ه‍.ش. ۱۳۹۱ فروردین ۱۴, دوشنبه

با خوش آمدی صمیمی به آیت الله هاشمی رفسنجانی!

ترکیب سیاست هاشمی و شجاعت کروبی بهترین گزینۀ نقد ایرانیان

1- من نمی دانم دیگران دنبال چه هستند اما می دانم که خودم دنبال نجات وطنم ایران هستم و دلم لک زده برای دخترانم و فامیلم و هموطنانم در تهران و می خواهم بزودی برگردم. دنبال فجایع خونبار و بی حاصلی چون جنگ و انقلاب هم نیستم و این امور بشدت بی زمینه و خطرناک در مورد شورش های انقلابی؛ و با زمینه و فاجعه در مورد جنگ را نمی پسندم. و می دانم که خونریزی و کشتار و ویرانی راه بهر دهی ببرد آن ده ایران خوشبخت و رسته از عقب ماندگی نخواهد بود. لذا با کمترین نسیمی از عقلانیت جمهوری اسلامی در سخن و عمل هر دولتمرد و سیاستمداری چنان می شکفم که گویی همۀ کامیابی های دنیا را کف دستم گذاشته اند و باید از آن استقبالی شایان بکنم.

2- من در این وبلاگ کم از علی اکبر هاشمی رفسنجانی ننوشته ام چه به تحسین و تحبیب و چه به بغض و کنایه و شکایت و تا مرز توهین. اما چه در نوشته هایم در تعریف از هاشمی و چه در بخش انتقاد از هاشمی کتمان نکرده ام که او را سیاستمداری مدرن و بروز و مناسب در قوارۀ جمهوری اسلامی مورد نظر امام خمینی دانسته ام و می دانم. این البته مربوط به سال های اخیر هم نیست و خوب بخاطر دارم که هنوز سلطۀ شورای انقلاب بر ایران گسترده بود که بحث دوگانۀ "خامنه ای یا هاشمی" بین من و همفکرانم از یک سو و هواداران دگم مذهبی از جانب دیگر رونقی هر روزه داشت. لذا اینطور نیست که هاشمی و خامنه ای بعداً دو جنس متفاوت شده باشند بلکه از روز اول انقلاب هم هاشمی تفکری باز و خامنه ای تفکری توتالیتر داشت.

3- من این قضاوت بنیادینم را در چند مورد عملاً از نزدیک آزمایش کرده و براستی آزمایی رسیده ام؛ چه در حیطۀ فرماندهی جنگ که فقط مدیریت خوب هاشمی بود که توانست حداقلی از هماهنگی مؤثر ارتش و سپاه را در عملیات های بزرگ منجر به آزاد سازی بخش های اشغال شده ایران توسط عراق شد ایجاد کند. و هم او بود که با دور اندیشی و واقع نگری توانست به جنگ بیهوده و خانمانسوز پایان دهد و مطمئنم که بغیر از هاشمی هیچ کس دیگری چنین مورد اعتماد امام خمینی نبود که قادر به چنین اقدام نجات بخشی شود. و بهمین خاطر هم بود که یکی از سرسخت ترین مدافعان دولت اول آقای هاشمی بودم و در حوزۀ مسئولیتم شعار "دولت کار" او را با قوت تمام تبلیغ و تشجییع می کردم.

4- در اسفند سال گذشته گفته ای از هاشمی را خواندم که گفته بود جمهوری اسلامی بهترین حکومتی است که در ایران تشکیل شده است. و این گفته با توجه به اوضاع احوال روز و بلاهایی که در جمهوری اسلامی بر سر ایران امده است بسیار گران آمد بمن و می خواستم مطلبی معترض و موهن بنویسم برای هاشمی که چنین لقمۀ بزرگ و غیرقابل هضمی را معرفی کرده بود. اما بدلایلی موجه نخواستم که برای دستمالی قیصریه ای را آتش بزنم و بخاطر جمله ای که معلوم نبود در چه فشار و شرایط روحی بیان شده است و منظورش از جمهوری اسلامی کدام است؛ آیندۀ ایران را از گزینۀ خوبی مثل هاشمی محروم کنم. و حالا که مصاحبۀ مفصل و شفاف و جدید او را خواندم خوشحال شدم که در نفی هاشمی اقدامی نکرده ام.

5- هاشمی رفسنجانی مصاحبه ای بغایت شفاف انجام داده است با هیئتی از فرزانگان مطالعات بین المللی و در آنجا همۀ سؤالات سخت پرسندگان را با روشنی بنفع تفکر خود و تضادی که نوع تفکرش با تفکر مقابل (آیت الله خامنه ای) دارد بیان کرده است. (خبر آنلاین). و من شهادت می دهم که آیت الله رفسنجانی راستگو و درست کردار بوده است در این گفتگو. هاشمی رفسنجانی تقریباً به همۀ سؤالات سخت بن بست درست کرده در جلو ایران پاسخ های عقلانی و قابل اعتنا و اتکاء داده است و درست و مطابق با واقعیت هم گفته است. او در مورد کوشش هایش برای حکومت کردن انقلاب ایران؛ تلاش برای برقراری مذاکرات منجر به آشتی ایران با امریکا و بویژه این حرف درست که غرب بمحض احساس مسئولیت پذیری ایران حتی با برنامۀ هسته ای ایران هم همراه محتاط برخورد می کرده است و نه نفی و مقابله؛ چندین بار از تأسف عمیق خود و واژۀ "حیف شد" استفاده کرده است. و صراحتاً گفته است که نتوانسته است ایده های درستش را در مقابل تفکر متحجر آیت الله خامنه ای پیش ببرد. او با تأکید بر "نتوانستن" اتهام "نخواستن" را رد کرده است و از هر آنچه توسط عوامل اطلاعاتی تندرو در اختیار خامنه ای اتفاق افتاده است برائت جسته است و...

6- البته که هیچ سیاستمداری قدیس نیست و هاشمی رفسنجانی قطعاً اشتباهات بزرگ و کوچک زیادی هم مرتکب شده است که بزرگترین آن همراهی آیت الله خامنه ای در پروژه های منجر به سلطۀ غیرقابل مهار او به حوزۀ اطلاعات و امنیت کشور بوده است و آن اشتباه تاریخی در برکشیدن خامنه ای بجای آیت الله خمینی. اما امروز روز دیگری است و ایران از هر جهت در سراشیب سقوط تا نابودی قرار گرفته است. لذا یکی از بهترین راه حل های پیش پای ایران امروز تقویت امکان جایگزینی هاشمی بجای خامنه ای است. هاشمی رفسنجانی که سر سخت ترین دشمن لمپن اش احمدی نژاد هم بعد از هفت سال بازی خوردن از خامنه ای و اصولگرایان متحجر اینک فهمیده است که هاشمی بحق بوده و درست می گفته و عمل می کرده است. و کاملاً واضح است که از یکسال پیش تاکنون احمدی نژاد خیلی تلاش کرده است که مناسباتش با هاشمی را ترمیم کند و با او یک بلوک تشکیل دهد در مقابل اصولگرایان منتقد دولتش. اما هاشمی زیرک تر از آن است که به چنین آدم خود رأی و غیر قابل انغطافی چراغ سبز نشان بدهد.

7- در سوی مقابل اما اصولگرایان سنتی هستند که آنان نیز سخت به دست و پا افتاده اند برای توبه از هاشمی زدایی و دارند با سرعت یا آهسته مناسبات تخریب کرده شان با هاشمی را بازسازی می کنند. این بنظرم راه خوبی است که اگر جمهوری اسلامی بتواند در یکسال آینده از ولایت فقیهی خامنه ای به رهبری هاشمی رفسنجانی برسد. اگر چنین موضوعی قابل حصول باشد بنظرم و با توجه به همۀ شرایط داخلی و خارجی بهترین اتفاق ممکن برای ایران خواهد بود. لذا ضمن خوش آمد به آیت الله هاشمی از ایشان انتظار داریم که کمی جدی تر و نگران تر باشد برای ایرانی که هر روز به مرز جنگ و نابودی نزدیک تر می شود. یا...هو

۱۱ نظر:

ناشناس گفت...

من یکی حاضرم هر کاری بکنم، حتی اگر فکر نمی کنید دارم شعار می دهم، جانم را هم نثار کنم تا دیگر آخوندها چه خامنه ای باشد و چه هاشمی و کروبی بر مردم کشورم حکومت نکنند و دیگر نتوانند دین و هویت و فرهنگ و ثروت مردم کشورم را فدای اهداف کثیف خودشان کنند.

بهروز گفت...

سلام دلقک،من قبلا فکر می‌‌کردم که هاشمی یک آدم تمام شده است. شکی در این نیست که هاشمی آدم بدرد بخوری است مخصوصاً برای روزهای مثل الان ،اما حالا فکر می‌‌کنم که شاید فقط او کلید حل مشکلات فعلی باشد، هوش ذاتی او ما را از این گرداب نجات خواهد داد، قبلا هم توی یک کامنت گفته‌ام که من سکوت اینچنینی از هاشمی را قبول ندارم ،او منتظر چیزی هست و به امید آن روز خود را قاطی بازی فعلی نمی‌‌کند. همه چیز را میتوان از آدم گرفت بجز خایه و غیرت که او در طول زندگیش ثابت کرده که هر دو را دارد. یک جای سکوت او می‌‌لنگد . مرسی‌

Dalghak.Irani گفت...

سلام ناشناس محترم.
اگر همان عزیزی نباشی که من کامنت گدازندۀ شب عیدت را منتشر کردم و با استقبال هم مواجه شد یکی از ده ها هزاران جوان دیگری هستی که همین حس تو را دارند. امای اول: شما جوان ها هرچقدر از دیدن روحانیان برسریر حکمرانی کشورتان ناراحت و منزجر باشید بازهم درصد کوچکی از ناراحتی و ناخشنودی مرا و نسل مرا ندارید از مشاهدۀ آنان. بویژه که من تربیت شده و خدمت کرده در سازمانی منضبط و ضد روحانی مثل ارتش هستم و در آب و هوایی رشد یافته و شکل گرفته ام که آخوند برای ما نمونۀ کاملی از چلمنی و دست و پا چلفتی و شلختگی و عقب ماندگی بود. و توی ارتش بهر سرباز و نظامیی که نمی توانست از عهدۀ ساده ترین کارها بر بیاید متلک و کنایه می گفتیم که یارو باید آخوند می شد بجای ارتشی و نظامی. بویژه اینکه روحانیان از خدمت زیر پرچم هم معاف بودند در حکومت شاه. این از امای اول.
اما امای دوم: عزیزم احساسات من و تو و صدها وهزار ها و میلیون ها ایرانی که حس شخصی من و تو را دارند یک موضوع است و سیاست و قدرت و سرنوشت یک کشور موضوع مهمتری است. بلی اگر چراغ جادویی سراغ داشتیم که قادر بود با گرفتن جان من و تو و سه دیگری مارا از وضعیت فعلی به وضعیت آرمانی عبور دهد بسیاری دیگر از شما جوانان و ما پیرمردان هم حاضر بودیم با سر به قتلگاه برویم. اما دریغ که چنین رؤیایی فقط یک رؤیاست و سیاست در زمینی بسیار ناهموارتر از تصور ما جریان دارد و جریان می یابد. لذا در چنین حالتی ما فقط می توانیم به گام بعدی فکر کنیم و نه گام نهایی. این موضوع یک انتخاب از سر رضایت تام نیست بلکه از روی از این ستون به آن ستون فرج است است که ما را و من را متقاعد می کند که با اشتیاق از خامنه ای به آغوش رفسنجانی پناه ببرم. دلایل اینکه من چنین توصیه ای را و ترجیحی را دارم بسیار زیاد و مفصل است و در ظاهر امر چنین می نماید که من هر روز که از خواب بر می خیزم با ایده و راه حل جدید و تقلیل یافته ای پشت کامپیوتر می نشینم و پیشنهادات بشدت متناقض و متضاد می نویسم. در حالیکه در سیری که خودم طی کرده ام و می کنم ابداً چنین تناقضی را نمی بینم. مسئله این است که من بشدت معتقد بودم و هستم که دین شرعی استعداد و ظرفیت حکومت در عصر مدرن را ندارد و باید به حوزۀ شخصی محدود شود اما اگر این زایمان یکباره امکان نداشته باشد که ندارد عبور از دین شرعی به دین عرفی یک گام بزرگ بجلو است. خامنه ای نمایندۀ شریعت دگم و جزم است در حالیکه رفسنجانی نمایندۀ دین عرف است. تا دوسال و نیم پیش که پرده ها تا این حد پایین نیفتاده بود جبهۀ دین شرعی خامنه ای بسیار قوی و یکپارچه بود که حوزه های علمیه را نیز همراه و پشتیبان کامل خود داشت و هاشمی رفسنجانی و تیپ او بسیار مهجور و طرد شده بودند و امکانی برای رهبری جامعه به آنان داده نمی شد. اما ماجراهای بعد از 88 این هستۀ سخت دین شرعی را تقریباً متلاشی کرد و روحانیان بزرگ اغلب گفته و ناگفته پای خودشان را از حکومت دین شرعی پس کشیدند و خامنه ای ماند و دفتر بشدت سازماندهی شدۀ 4000 نفره اش و بخش کوچکی از نیروهای اطلاعاتی امنیتی سرکوبگرش. ما در حال حاضر اولویت اولمان این است که از این باقی ماندۀ هستۀ قدرتمند دین شرعی به دین عرفی عبور کنیم. تا در آنجا بتوانیم با زبان کمی قابل فهم تر برای دو طرف (ملت - حکومت) با هم ارتباط بگیریم و ظرفیت های جدید حقوقی برای کشورمان تعریف کنیم. ما در حال حاضر با رأس حکومت مان قطع ارتباط کامل داریم نه از این جهت که خامنه ای نمی شنود بلکه بیشتر از این جهت که ما و خامنه ای زبان مشترک نداریم برای ارتباط. چون کار دنیای ما 90 درصد عرفی است و کار آخرت او 99 درصد شرعی است. خیلی باید حرف بزنم اگر بخواهم بگویم چرا باید از هاشمی بجای خامنه ای با همۀ نیرویمان حمایت کنیم ولی فرصت محدود است و بمناسبت خواهم نوشت اما این را مطمئن باش که اگر امکان کوچکی برای بهتر از مسیر هاشمی عرفی بود و باشد من هم یکی از سربازان جان فدایی هستم که قبل از تو ثبت نام کرده ام و پیش کسوتم که بمیرم برای زندگی شاداب تر و جوان شما. یا...هو

Dalghak.Irani گفت...

بهروز نازنین سلام.
درست است و کامنت قبلی شما هم انگیزه داد بمن در نوشتن این مطلب. خیلی ممنون. ضمن اینکه من هم دارم متقاعد می شوم که گویا سکوت و تحمل هاشمی در این دوسال و نیم اخیر راه درست تری بوده است برای او و صبری که باید می کرد تا روزی که جامعه از یک سو و خامنه ای در سوی مقابل گرایشات نهایی شان را بروز می دادند و ابهامی برای کسی نمی ماند از الیگارشی که با خامنه ای ادامه دادن ممکن نیست. البته اگر کار بسامان شد و هاشمی موفق به نجات کشور و حکومت شد دستمریزادش را خواهیم گفت فعلاً در حد امید است و انشاءالله پررنگ تر شود هر روز. یا...هو

سردار وطن گفت...

آقاي دلقك عزيز

چرا بايد كه به بهانه ديدن دختران و پسرانمان هر خفتي را قبول كنيم. چرا ما بايد همه اش به فكر خودمان باشيم . خوب معلوم است از اين نقاط ضعف عاطفي (و بسيار نيكو) ضربه مي خوريم . اين جماعت آخوند به راستي كه با احساسات مردم بخوبي بلدند چطور بازي كنند . با آنهاييكه دربدر از وطن هستند ، بازي آتش به وطن را بازي مي كنند . با ديگران بر سر مسائل مالي و خانوادگي بازي مي كنند و بعد از به مرگ گرفتن مردم را مي خواهند به تن دادن به سرطان بدخيمي ديگر مجبور و تحميل كنند . مگر همين خاتمي نبود با بيست و چند ميليون راي مردم به دنبالش . مردم به دنبالش رفتند تا آنها را به دره نااميدي افكند . حالا مي خواهيد از رفسنجاني آرش كمانگير درست كنيد ؟
با سپاس از شما

ناشناس گفت...

آقای هاشمی بهترین کاری که می تواند بکند و "وظیفه اش" است که بکند این است که بدبختی ای را که خودش بر سر این مردم آورده با دست خودش جمع کند. واقعا آیندگان به حال ما اشک نخواهند ریخت که این آقا با تعریف دو خاطره (راست و دروغش پای خودش) بیش از بیست سال است یک نفر را بر تمام مقدرات ملت ایران حاکم کرده؟ چه توجیهی هست که درست چند ماه پیش از فوت امام خمینی تخریب همه جانبه آقای منتظری و بعد هم متقاعد کردن امام خمینی برای عزل او اتفاق می افتد؟ باز هم چه توجیهی هست که درست چند ماه پیش از فوت امام خمینی و در شرایط بیماری از ایشان حکم بازنگری قانون اساسی را می گیرند و در این بازنگری که نهایتا بعد از فوت ایشان تصویب می شود تقسیم اختیارات نخست وزیر میان ولی فقیه و رئیس جمهور و افزایش بسیار اختیارات ولی فقیه صورت گرفته است؟ چه توجیهی وجود دارد که ناگهان دست خطی از امام خمینی پیدا میشود که در آن شرط مرجع بودن برای ولی فقیه حذف می شود؟ دست خطی که خط شناسان متبحر در خارج از کشور جعلی بودنش را تصدیق کردند. حرف من این است که آقای هاشمی و آقای خامنه ای در تمام این مراحل کنار هم بودند و در سرشان نقشه حکومت و قدرت مادام العمر را می پروراندند و شاید هاشمی هیچ وقت فکرش را هم نمی کرد یک نفر پیدا شود که بیاید وسطشان قرار بگیرد و همه چیز را به هم بزند آنچه شما اشتباهات کوچک و بزرگ این آقا می نامید و بعد حاضرید چشمتان را بر رویشان ببندید سرنوشت ما را رقم زده و عمر و جوانی مان را گرفته است. رویای خوش این دو نفر رو به پایان است و باز هم تاکید می کنم هاشمی تا زمانی که خودش این اشتباهاتش را درست نکند شایسته ی هیچ حمایتی نیست. دلقک جان، اینها بی رحم تر از آن هستند که برای خواسته های قلب ما هر چند کوچک، کوچکترین اهمیتی قائل باشند.

بهروز گفت...

با اجازه دلقک ...سلام ناشناس عزیز ، حرفهایت درست ،ولی‌ حالا بگو باید چه کرد ؟ اگر نقش مثبت تری برای هاشمی‌ قائل هستی‌ به اندازه اپسیلونی حتی ، منطق حکم می‌‌کند که برای از آن خود کردن همان اپسیلون، جانب هاشمی را بگیریم. هاشمی باید فضا پیدا کند تا بتواند به قول تو و باور همه ما ، اشتباهات گذشته‌اش را جبران کند.اکثر کسانی‌ که از دست هاشمی‌ می‌‌نالند همانهأیی هستند که به لحاظ اقتصادی چشم دیدن هاشمی را ندارند، ولا منافع هاشمی با منافع مردم خیلی‌ تضاد نداشته. به نظر من اینکه هاشمی بیاید و از یک میلیارد سرمایه ملت مثلا ۵۰ درصدش را هاپولی کند و ۵۰ درصد بقیه را خرج مردم کند بهتر از آن است که یکی‌ بیاید و ادعا کند چشم به مال دنیا ندارد و آنوقت از این یک میلیارد مثلا ۸۰ درصدش را حیف و میل کند و ۲۰ درصدش را هم مثل گدا بدهد دست ملّت ! تازه هاشمی آن ۵۰ درصدی ر‌‌ که اگر هاپولی کرده باشد که باز هم از جریان اقتصادی کشور خارج نمی‌‌کند، ملت باز هم حظّ آن را خواهند برد. با نگاهی‌ به گذشته هاشمی‌ میتوان فهمید که یارو آدم سیری بوده و تازه به پول نرسید که نداند با پول چکار میشود کرد . القصه اینکه ما الان گزینه‌های زیادی در اختیار نداریم که دستمان باز باشد برای انتخاب. اگر این آقا نتواند کاری کند، همان می‌‌شود که بدتر را نگهداریم به دلیل اینکه دیگری یک زمانی‌ بد بوده . ضمنا در حال حاضر روی هیچ گزینه دیگری چه در داخل و چه در خارج از کشور و حکومت نمی‌‌توان حساب کرد به جز هاشمی که تازه خود او هم اما و اگر دارد. لذا اجازه بده فعلا به کمک هاشمی‌ از کمند فن فتیله پیچ حریف خلاص شویم، بعد که داور سرپا داد و نفسی تازه کردیم ،یک جوری با هاشمی کنار می‌‌آییم، هاشمی اهل حساب و کتاب است می‌‌شود با او کنار آمد.

ناشناس گفت...

بهروز عزیز، این چه جور استدلالی است؟ مردم عادی هم همین نظر شما را دارند؟ اولا که من در مورد منافع مالی که نصیب هاشمی شده صحبت نکردم هرچند به عنوان یک ایرانی حتی حاضر نیستم یک تومان از سرمایه عمومی کشورم با رانت و منفعت طلبی این آقایان سیری ناپذیر به جیب عده ای خاص برود چه برسد به پنجاه درصد. حالا می خواهد این پنجاه درصد برگردد یا برنگردد. و اما در مورد این که این آدم چشم و دل سیر است باید بدانید این خاصیت پول و ثروت است که هر چه بیشتر داشته باشی بیشتر می خواهی مثل قدرت. آدمی که دنبال ثروت و قدرت باشد هیچ وقت سیر نمی شود. تنها کسی می تواند به فکر مردم باشد که از مادیات بریده باشد. در مورد هشتاد درصد حیف و میل که احتمالا منظورتان احمدی نژاد است هم با شما موافق نیستم بهتر است بروید به استان های کمتر بهره مند و روستاها سری بزنید تا ببینید چهره ی بسیاری از نقاط ایران دگرگون شده است. یک کشور زمانی پیشرفت می کند که همه جایش پیشرفت کرده باشد. و آن بیست درصد باقیمانده به قول شما هم حق مردم است. تا کی فقط دارندگان ماشین های گران قیمت و استخرهای بزرگ باید از یارانه های دولتی استفاده می کردند و بقیه درجه دو نامیده می شدند؟ هاشمی فارغ از اشتباهات غیر قابل جبرانی که بر ملت ما تحمیل کرده نماد یک طبقه ی خاص است طبقه ای که به واسطه ی انقلاب و جمهوری اسلامی یک شبه میلیارد شدند و از رانت ها و خوش گذرانی ها و حقوق نامشروع بسیاری سالهای سال برخوردار بودند و من خودم چندین مورد از اینها را با چشم خودم و از نزدیک دیده ام. آینده ی هاشمی بسیار سیاه است سیاه تر از هر آنچه بتوانید تصور کنید چون آه و ناله بسیاری پشت سرش است. مگر اینکه توبه کند و حسابش را با ملت ایران تسویه کند و گام اولش هم این است که بیاید و قضیه به رهبری رساندن خامنه ای را افشا کند و گرنه مطمئن باشید مردم ایران به هیچ وجه با این آدم کنار نمی آیند مگر همان طبقه ی خاصی که گفتم.

بهروز گفت...

باز هم سلام ناشناس،همان اول بگویم که من هم یک آدم عادی هستم، اتفاقا خیلی‌ هم عادی ، حتی یارانه هم از دولت نگرفته‌ام تا حالا.خیلی‌ دلم می‌خواهد آنکه تو میگی‌ بشه ، باشه ، راه حل بده،حالا و توی این وضعیت چه کار کنیم ؟ فقط یادت باشه که توی فرضیه‌ای که داری منکر ارتباط تنگاتنگ پول و قدرت و آدمهای با نفوذ با هسته قدرت و حکومت نشی‌ ، چون شدنی نیست ، همه جای دنیا هست ولی کم و بیش، من و تو هم نمی‌‌توانیم آنرا تغییر دهیم. ضمنا متأسفانه درجه بندی آدم‌ها هم وجود داره و باید هم باشه به چندین دلیل که جای بحث آن اینجا نیست، دنیا رو نمیشه بر اساس تئوری‌های ایده آلیستی اداره کرد،چون اول همه باید بتونی‌ اونارو اجرأیی کنی‌ والا ارزشی ندارند. ضمنا در کامنت قبلی‌ هم منظور من صرفاً احمدی نژاد نبود، اون روستاهای دور افتاده و شهرهای مناطق محروم هم که تو میگویی این آقا آباد کرده هم صد البته که درست می‌‌گویی ولی‌ نتیجه‌اش چه بوده تا حالا؟ زندگی‌ که سختتر شده عزیز من توی این ۶-۷ سال اخیر و آنکه محروم بوده حالا محروم تر شده از قبل، اون آدم محروم قبلا با یک الاغ تردد میکرده توی یک جاده مال رو ، حالا با همون الاغ تردد میکنه تو یه جاده ماشین رو با هزار تا گرفتاری بیشتر ، عدالت اینه که بیت المال رو جوری خرج کنی‌ که بیشترین تاکید می‌کنم " بیشترین " آدم‌ها از اون منتفع بشن، نه اینکه برای ۵۰ خانوار بری توی بیابونا جاده بکشی برای یک روستا و کلی‌ پول خرج کنی‌ بعدش نتونی ظرفیت سازی کنی‌ و اهالی اون روستا رو همون‌جا توی روستاشون نگاه داری ، خودت هم میدونی‌ از این شاهکارها زیاد زده ایشون.به هر صورت نه تو از احمدی نژاد خیری دیدی تا حالا نه من از رانت هاشمی استفاده کرده‌ام تا حالا، هردوی ما قربانی هستیم و مثل من و تو بسیارند. من و تو باید یک جوری به قول کشتی‌ گیرها ، کشتی‌ رو "روو" کنیم و بدل بزنیم که حکومت خودش با فن خودش ضربه بشه ، والا حریف اینقدر خشن و پرزوره که ما باید حالا حالاها تو خاکش باشیم و دائم روی ما فن پیاده کنه و امتیاز بدیم سهم ما هم بیشتر از بوی خشتک حریف نخواهد بود.

ناشناس گفت...

در بره ی کنونی عشق است هاشمی.

ناشناس گفت...

تنها راه و ابزار برای بازیافت شرایط کشور رجوع دوباره به هاشمی است . خامنه ای اگر ذره ای به موجودیت کشور - جمهوری اسلامی و حتی خودش و آبرویش علاقمند باشد راهی جز رجوع مجدد و دست به دامان هاشمی شدن ندارد . هاشمی تنها تنها وزنه و موجودیتی است که توان حرکت بر روی باتلاق احمدی نژاد و اعوان و انصار بسیار پولکی اش را دارد . هاشمی نیازی به لابی با کسی را ندارد آنقدر اعتبار دارد که اگر بله بگوید امثال احمدی نژاد بیچاره شوند فقط می ماند خامنه ای که بخواهد مملکت را نجات دهد یا . . . .