۱۳۹۸ آبان ۲۴, جمعه

آیت الله مجتبی خامنه ای در قامت یک رهبر موفق!

Image result for ‫مجتبی خامنه ای‬‎


1- موضوع نارضایتی بخشی از هواداران عدالتخواه آیت الله خامنه ای - در ضمن هواداران تیفوسی محمود احمدی نژاد دوره اول ریاست جمهوری او هم هستند - از عملکرد او در حوزۀ عدالت اجتماعی و مبارزه با فساد و رانت به جلوتر از - حتی - تشکیل دولت اول روحانی برمیگردد! به این معنا که این عدالتخواهان در عین حالی که شدیداً مواضع انقلاب و نظریۀ انقلابی رهبر جمهوری اسلامی را قبول داشتند و دارند؛ اما در حوزۀ عملیاتی کردن این سیاست ها به او ایرادات زیادی وارد میدانستند. این نحلۀ فکری عدالتخواه چندین و چند بار بصورت علنی و در مقابل خامنه ای و ده ها و صدها بار بصورت محرمانه و یا بتلویح این نارضایتی را ابراز کرده بودند. مثل نقدهای رادیکال رحیم پور ازغدی یا فعالیت های سعید زیبا کلام و برخی نوشته های خارج از کانتکست نظریات ارشادی خامنه ای در کیهان و نشریات وابسته! اما سودی نبخشیده بود و در بهمان پاشنه قبلی گاهی به میخ و گاهی به نعل رهبر جمهوری اسلامی - در علن بسیار توفنده و در خفا تخفیف به لیبرال ها - می چرخید. 

2- این نارضایتی از عملکرد خامنه ای در حوزۀ عدالت اجتماعی ابتدا با کمی سرخوردگی به سکوت و سرگردانی "چه کنیم" این نیروی عدالتخواه انجامید! اما بعد از مدتی اینان مصمم شدند که با وارد کردن شوک بدولت روحانی نظام را متوجه راه غلطی که در پیش گرفته بکنند. لذا برای آزمایش نقشه شان اعتراضات اقتصادی مشهد در دیماه 96 را برنامه ریزی و هدایت کردند! نتیجه هرچند ترسناک اما بنفع آنان تمام شد. اعتراضات بلافاصله به حدود صد شهر و شهرستان و استان در سراسر کشور سرایت کرد با یک پالس سیاسی که مخالفان و ضد انقلاب سوار اعتراضات کردند و مردم معترض بجای دولت و معیشت کل حاکمیت و نظام را هدف گرفتند. شروع کنندگان این اعتراضات ابتدا بشدت ترسیدند و بفاصلۀ نزدیکی اما امیدوار شدند و خندیدند! ترسیدند به این دلیل که فکر کردند اگر این اعتراضات گسترده با شعارهای سیاسی رادیکال بمراکز استانها و شهرهای بزرگ و دانشگاه ها سرایت پیدا کند کل نظام را با فروپاشی مواجه کند. اما خندیدند وقتی اطمینان حاصل کردند که این سرایت اتفاق نیفتاده و نخواهد افتاد! هم ترس و هم خنده شان یک علت دیگر هم داشت و آن مربوط به خاستگاه اجتماعی معترضان بود که اغلب از محرومان و جوانان پایگاه اجتماعی نظام سیاسی بودند. این خاستگاه اجتماعی معترضان هم ترساننده بود برای خامنه ای و ستاد اجرایی او در مناصبی که مستقیم تحت گزینش و رهبری او بودند و امیدوار کننده بود برای طیف عدالتخواه که بتوانند منویات خودشان در وادار خامنه ای به تغییرات مهم در صدا و سیما و سپاه و قوۀ قضائیه را عملی کنند!

3- نکتۀ کلیدی این نقشه و پروژه این بود که دو نفر از قدرتمندترین و با نفوذترین روحانیان حاکمیت اجرایی در جبهۀ آنان بودند. این دو نفر عبارتند از مجتبی خامنه ای فرزند بسیار محبوب خامنه ای که نقش قائم مقامی و مشاور ارشدی و امین او را دارد در بیت رهبری و حسین طائب رییس سازمان اطلاعات سپاه! لذا پروژه خیلی سریع شروع شد و درکم و بیش یکسال - سال 97 -  بثمردهی نشست و کشور را روی ریل مورد انتظار عدالتخواهان اسلامی قرار داد! البته ابر و باد و مه و خورشید و فلک هم چه در خارج - مثل خروج ترامپ از برجام - و چه در داخل - بیعرضگی روحانی و اضمحلال اصلاح طلبان - دست بدست هم داد که پروژه فراتر از انتظار بانیانش هم پیش برود!

4- اینان از بخش تبلیغات که مهمترین قسمت هم بود شروع کردند و ضمن ایجاد سازمان های فرهنگی و هنری حرفه ای در تحت لیسانس سپاه از علی عسگری بیعت مجدد گرفتند که تحت نظر اینان کار کند و او هم الحق و والانصاف تا کنون به تبعیتش وفادار بوده و هر نوع پاکسازی و استخدام و پخش برنامه های چه تولید سازمان فرهنگی سپاه (اوج) و چه تولید های روتین و سابقه داررا مو بمو بدستور این گروه سیاست گذار رادیکال انجام داده است. دو حوزۀ دیگر نیازمند تغییرات از نظر عدالتخواهان یکی خود سپاه بود و دیگری قوۀ قضائیه! بنظرم در مورد تغییرات در سپاه ابتدا دنبال متقاعد کردن سردار جعفری برآمده اند تا از بروز تردید در بدنۀ هوادران جلوبگیرند و چون موفق نشده اند ناگزیر خامنه ای را وادار بعزل او و نصب سردار سلامی و تیم همراهش را کرده اند. اما در مورد لاریجانی تردید ندارم که اصرار به تعویض هرچه سریعتر او بوده و این خامنه ای بوده که با استناد به چندماه باقی ماندن از دورۀ ریاست دهسالۀ لاریجانی مقاومت میکرده است. و نهایتاً خامنه ای زیر فشار و اصرار محبوبترین پسرش تسلیم شده و دو سه ماه مانده به پایان دورۀ لاریجانی او را با ابراهیم رییسی جایگزین کرده است. البته ابراهیم رییسی هم انتخاب گروه عدالتخواه و مجتبی و طائب بوده؛ و قطعاً او و پدر زنش علم الهدی - اگر هم مستقیم نه - در جریان شروع اعتراضات در مشهد بوده اند. و الا اگر خامنه ای قصد دادن قوۀ قضائیه به رییسی را داشت قطعاً او را بتولیت آستان قدس که از پستهای حساس و طویل المدیریت ثابت است نمی گمارد. من البته معتقدم که رفتن فتاح به بنیاد مستضعفان هم بخشی از این پروژه بوده اما چون وارد همۀ تغییرات شدن مطلبم را خیلی طولانی میکند صرفنظر میکنم.

5- آیا اینان چکار میخواهند بکنند و آیا در آنچه میخواهند بکنند موفق بوده اند و میشوند یانه؟ در یک فشردگی تک جمله در مورد اهداف اینان باید بگویم که اینان دنبال موارد زیادی هستند که به برخی از مهمترین ها - بدون اولویت بندی - اشاره میکنم: 
الف- "کارآمد کردن نظام" بنفع معیشت مردم در حوزۀ اقتصاد (توزیع عادلانۀ فقر)! 
ب- سرکوب شدید سبک زندگی و فرهنگ لیبرال در حوزۀ اجتماعی!
پ- خرید خدمت تکنوکراتها، هنرپیشگان و اهالی فکر غیر ایدئولوژیک و در عین حال غیر سیاسی و قابل خرید برای تولید کالاهای فرهنگی سفارشی و ایدئولوژیک! 
ت- قدرت نمایی منجر برعب یا تشویق و ترغیب جوانان مستأصل برای پیوستن به آنان با خود توجیهی "اگر به اینان نپیوندیم یا باید طرد شویم و یا باید از کشور فرار کنیم که هر دو راه هم بتباهیمان منجر خواهد شد"!
ث- مبارزۀ قضایی و تنبیهی بدون تبعیض با مفاسد اقتصادی که تنها تبعیضش برای خودیها توی بوق نکردن آنان و رسانه ای کردن و تبلیغات در مورد مفاسد غیر خودیها باشد!
ج- قطع ارتباط داخل و خارج از راه کیفری و تعیین مجازات های سنگین برای ارتباط های مجازی ضد سیستم با خارج از کشور!
چ- برداشتن موضوع اصلاح طلبان از روی میز حساسیت. زیرا آنان دیگرموجودیت اثر گذاری ندارند و برخورد با آنان هزینۀ بیهوده است! 
ح- مبارزه سختگیر با همه اشکال فرهنگ مدرن اعم از کافی شاپ ها و بازارها و پوشش ها و موسیقی و سینما و غیره! مبارزۀ شکلی.
خ- تلطیف محکومیت قضایی در مورد مخالفان محروم مثل کارگران و معلمان و معترضان سیاسی غیر برانداز و غیر تشکیلاتی!
د- عدم حساسیت نسبت به ماهواره و تولیدات اینترنتی فعالان سیاسی خارج از کشور و حتی ترویج غیر مستقیم بخشی از آن برای تشدید بی اثری و عقیمی سیاسی اپوزیسیون!
ذ- برخورد شدید با براندازان در داخل کشور با اولویت و شدت دارندگان و وابستگان تشکیلاتی!
ر- مبارزه با تبلیغات زندگی های معروف به لاکچری در فضای مجازی و محدود کردن شاخ ها و مورد اقبال ها در شبکه های اجتماعی!
ز- سانسور هر نوع تولید فرهنگی اعم از کتاب و فیلم و مطبوعات و غیره نه تنها آنهایی را که بقول و بفکر خودشان محتوای بد و مضر دارند. بلکه سانسور آدم های بدی هم که حتی محتوای خوب و مورد پسند همین عدالتخواهان ضدغرب را تولید میکنند!

6- البته موارد زیادتر از جدول حروف الفبای فارسی است اما نه حوصله و نه لزومی به ذکر همۀ آنها است. میماند اینکه آیا اینان موفق شده اند و میشوند؟ بله تا اینجا نه تنها موفق بوده اند که فراتر از انتظارشان هم از جامعۀ هدفِ حذف - طبقۀ متوسط فرهنگی مدرن - انفعال و تسلیم گرفته اند بلکه از جامعۀ هدفِ تثبیت - محرومان و فقرا و معیشتی ها - پالس های تأیید زیادی گرفته اند و مهمتر اینکه در آرامش کامل و بدون چالش نقشه شان پیشرفته است. البته هدف گذاری سیاسی فعلی شان تسلط بر قوۀ مقننه و مجریه است که آن هم با موفقیت در حال پیشرویست و در غیاب هرگونه حادثۀ غیر مترقبه مجلس را امسال و ریاست جمهور را سال دیگر پس خواهند گرفت. مشکل این نیست که اینان با توطئه و با استفاده از قدرت در حال اجرای پروژه شان هستند. بلکه سوگواری اینجاست که بدلیل فساد و بیعرضگی اصلاحطلبان - و حالا اعتدالیون هم - بسیاری از مردم با رغبت بسمت راه نجات اینان دلبسته اند!

7- پس در کوتاه مدت و قبضِۀ همۀ ارکان حکومت موفق شده اند و تا 1400 تکمیل خواهند کرد. اما در اینکه در بلند مدت هم تداوم خواهند داد تردید زیاد دارم و بستگی به فاکتورهای زیادی خواهد داشت از جمله واکنش جامعه به اوضاع اقتصادی طبقات فرهنگی در حال اضمحلال، نقشه و نوع بازی امریکا در مقابله ای که ترامپ سرانداخته و از هم مهمتر توان حفظ وحدت فعلی نیروهای تندرو اعم از اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی و ... چون این نیروهای عدالتخواه مثل همۀ این چهل سال در همۀ موضوعات هم موضع و هم فکر نیستند و تند و کند دارند و بمحض ورود به مراحل بالاتر قدرت دچار اختلاف اولاً و دگردیسی ثانیاً میشوند و معمولاً جر میخورند! 

8- اما فعلاً چیزشان! تو توپ است و بشدت در حال تاخت و تاز هستند؛ تا جائیکه حتی تصاویر روی دیوارهای سفارت سابق امریکا را هم با مفاهیم جدیدتر و عمیقتر و زیباتر جایگزین میکنند، و حتی به کسی مثل قاسم سلیمانی هم رحم نمیکنند که روز 13 آبان افسار روح الله زم را در دست او بخیابان آورده اند. در حالیکه قاعدتاً افسار زم باید به طائب داده میشد یا یک اطلاعاتی - امنیتی شناخته شده! قبلاً هم گفته ام که سلیمانی را فقط بحرمت خامنه ای و فریب هوادارانش در جای خود حفظ کرده اند و حالا پیغام مشخصی میدهند که باید جزو ما باشی اگر راغب به بقایی! چون اینان حتی عناصر وفادار سخت به خامنه ای ولی متعادل تر مثل قالیباف و سلیمانی را هم خارج از دایرۀ فکری خود میدانند و حاضر بشراکت دادن آنان نیستند! یا...هو

۱۳۹۸ مهر ۱۷, چهارشنبه

جنگ علنی وزارت اطلاعات با اطلاعات سپاه! روحانی در پی وساطت و مهار شورش است !

Image result for ‫اطلاعات سپاه‬‎


1- قبل از اینکه بخش پایانی "تهران دیگر نمی خندد" را بنویسم؛ لازم شد که نگاهی بکنم به ملاقات امروز روحانی با کارکنان وزارت اطلاعات. زیرا که طبق تحلیل من این دیدار نه یک دیدار عادی در وضعیت غیرعادی - آنطور که بی بی سی فارسی تیتر کرده - بلکه دیداری غیر عادی در وضعیت عادی بوده است؛ و شکاف نسبتاً کهنه و قدیمی در سازمان های اطلاعاتی موازی جمهوری اسلامی در حال تبدیل شدن به گسل خطرناکیست برای حکومت. و روحانی جهت نه ترمیم این گسل که برای به تأخیر انداختن فوران این دمل چرکین به وزارت اطلاعات رفته و حداقل سعیش این است که در دورۀ ریاست جمهوری خودش وزارت اطلاعات را بطور اسمی هم شده سر پا نگه دارد!

2- بتقریب نزدیک به یقین میتوان ادعا کرد که جمهوری اسلامی از فردای ایجاد وزارت اطلاعات در بخش بوروکراتیک ساختار حقوقی - قانون اساسی - جمهوری اسلامی بخبط و خطای خود پی برد و فهمید که اولاً نباید سازمان اطلاعاتی را به بخش غیر انقلابی (کابینه دولت) واگذار میکرد و باید در بخش انقلابی ساختار قدرت - نهادهای موازی تحت نظر رهبر - سازمان میداد و ثانیاً نباید این سازمان را در اختیار شخص دوم کشور قرار میداد! البته در زمان آیت الله خمینی مشکلی پیش نمی آمد و نیامد چون خمینی اتوریته ای چنان قوی و قوام یافته داشت که اصولاً کسی نه قادر و نه حاضر بود که دخالت های فراقوه ای اورا در هر زمینه ای - از جمله در بخش اطلاعات و امنیت - زیر سؤال ببرد. اما آیت الله خامنه ای از همان دوران ریاست جمهوری صوری اش این نقص عمده را هم تشخیص میداد و هم بعد از رهبر شدن نگرانش میکرد!

3- نگاهی به رفتار با وزارت اطلاعات در رهبری خامنه ای کاملاً مشخص میکند که او تمام تلاشش را بکار برد که نه تنها تعیین وزیر اطلاعات در انحصار خودش باشد بلکه عملاً هم وزارت اطلاعات را از دسترس همۀ دولت ها خارج کرده و وتحت امر و نظارت مستقیم  خودش در آورد. تا اینکه بعد از ماجرای قتل های زنجیره ای در پائیز 77 برای اولین بار به این نتیجه رسید که این انحصار هم جوابگو نیست و با توجه به اشخاص متنوعی که پست ریاست دولت و نمایندگی مجلس را بعهده میگیرند خواسته و ناخواسته تنش ایجاد خواهد شد. تا بالاخره با وقوع جنبش سبز به تقاضای سپاه جهت گسترش قدرت خود بحوزه های اطلاعاتی و امنیتی چراغ سبز نشان داد و با مشکل پیش آمده در ماجرای احمدی نژاد و مصلحی تصمیمش را قطعی کرد که بیشتر حمایت و پشتیبانیش را متوجه رشد و بلوغ سازمان اطلاعاتی سپاه بکند تا بتدریج از دست وزارت اطلاعات چند شوهره خلاص شده و اشراف اطلاعاتی و امنیتی کاملی - بویژه در امنیت داخلی و فعالیت ناراضیان - و خارج از نظارت های مزاحم غریبه هایی مثل رییس جمهور و مجلس داشته باشد.

4- پروژۀ مشترک و توأمان سپاه و خامنه ای خیلی سریع پیشرفت و تقریباً از اواسط دورۀ اول ریاست جمهوری روحانی، سیطرۀ سازمان اطلاعاتی سپاه کامل شد و وزارت اطلاعات آهسته اهسته بنقش چرخ پنجم اطلاعاتی حکومت تبدیل و عقب نشست. درست است که هنوز در بخشی از اطلاعات و امنیت - بویژه در حوزۀ ضد جاسوسی و امنیت خارجی - وزارت اطلاعات فعال بود. اما معلوم بود که این حداقل قدرت هم از عدم تمایل سپاه برای ورود به این حوزۀ تخصصی و تمرکز بیشتر به امنیت داخلی و حفاظت از ایدئولوژی است؛ و نه اهمیت دادن ذاتی به وزارت اطلاعات. در این دورۀ تقریباً شش ساله اخیر وزارت اطلاعات لک و لکی میکرد و خیلی به بلایی که سرش آمده بود اهمیت نمیداد. زیرا هنوز دلار بود و نفت بود و پرداخت هایی کمابیش مثل سابق به پرسنل وزارت اطلاعات برقرار بود.

5- تا اینکه رسیدیم به این اواخر و اتفاقات زیر پشت سر هم صبر کارشناسان و پرسنل وزارت اطلاعات را لبریز کرد. و حالا آنان دست بنوعی شورش زده اند و خواستار تعیین تکلیف شده اند. دیدار امروز روحانی با آنان در چنین جوی و برای آرام کردن آنان صورت گرفته است. اما مهمترین آن اتفاقات پشت سر هم ماه های اخیر عبارت بودند و هستند:

الف- تأثیر تحریم ها و کم شدن درآمدهای کشور. میدانیم که وقتی خانواده ای دچار افت یا کمبود مداخل میشود؛ حداقل درآمد حاصله بفرزندان و اعضایی تعلق میگیرد که بنوعی سوگلی پدر مادر هستند و به سرپا ماندن خانه در شرایط سخت خدمت وکمک بیشتری  میکنند. لذا بدیهی بود و است که در این وانفسای فقیرتر شدن کشور ریخت و پاش ها و پرداخت های بدون حساب و کتاب اولاً کنترل و ثانیاً به سازمان اطلاعات سپاه تعلق بگیرد و نه وزارت اطلاعات.

ب- گسست موجود در بین وزارت اطلاعات و سازمان اطلاعاتی سپاه همواره بود. اما با ساخت و پخش سریال گاندو از سوی سپاه این اختلافات بعرصۀ عمومی آمد و علنی شد و اطلاعات سپاه بدون ذره ای تردید وزارت اطلاعات و پرسنل آن را بسخره و تحقیر گرفت!

پ- وزارت اطلاعات هنوز این تحقیر را هضم نکرده بود که پخش ماجرای مازیار ابراهیمی از بی بی سی فارسی ضربۀ مهلک بعدی بود که وزارت اطلاعات تحمل کرد. مهلک به این خاطر هم که ضربه درست در حوزه ای - ضدجاسوسی - وارد امده بود که همۀ افتخار و پز و شأن سالهای اخیر وزارت اطلاعات لت و پار شده بهمان تک حوزه محدود شده بود؛ و حالا آن تنها حوزۀ علت وجودی وزارت اطلاعات هم بی اعتبار شده بود.

ت- و بالاخره - منجر بشورش - شورای نگهبان بود که تأیید قانون تابعیت فرزندان زنان ایرانی از شوهران خارجی را مشروط به گنجاندن تأیید اطلاعات سپاه توسط مجلس کرد و علناً و رسماً جایگاه و اعتبار آرای وزارت اطلاعات را منتفی دانست و زیر سؤال برد. 

6- تقریباً مطمئنم که وقتی کارشناسان و بدنۀ وزارت اطلاعات دیده اند که هم شأن خود را از دست داده اند و هم دیگر پرداخت های نجومی و بی حساب کتابی در کار نیست؛ سر بشورش برداشته اند و وزیر خودشان را تحت فشار قرار داده اند که تکلیفشان را مشخص کند. زیرا بسیاری از این پرسنل کادرهای حرفه ای و تربیت شده ای هستند که اگر سازمان سیاسی قدرتمندی مثل سپاه پشتشان باشد واگر به اطلاعات سپاه کوچ کنند هم از جنبۀ مادی و هم از جنبۀ معنوی - عزیز حاکمان بودن - برخوردار خواهند بود و از وزارتی که نه بخاطر عملکرد آنان بلکه بخاطر قرار گرفتن در ساختار نابجا از چشم حاکم افتاده خلاص خواهند شد! 

7- این گسل مهم و ساده به این راحتی قابل ترمیم نخواهد بود و در ماه های آینده دردسرهای زیادی ایجاد خواهد کرد. از طرفی وزارت اطلاعات در قانون اساسی ثبت شده و خامنه ای - که بسیار تمایل دارد که منحلش کند - قادر به انحلاش نیست. چون خامنه ای علاوه براینکه تلاش میکند خودش را ملزم بقانون اساسی نشان بدهد و تخطی نکند این محدودیت را هم دارد که نمیخواهد بقانون اساسی دست بزند. زیرا هرنوع حرف تغییر در قانون اساسی مثل کشیدن ستون نگهدارندۀ ساختمانی کهنه کل قانون اساسی را فروخواهد ریخت و بسیار خطرناک است. از سوی دیگر روحانی هم نمیخواهد وزارت اطلاعات در زمان او منحل و از چارت دولت حذف شود! تنها راه باقی مانده میتواند انتقال سرّی نیروهای کیفی باقیماندۀ وزارت اطلاعات به اطلاعات سپاه باشد و پخش مقداری پول در بدنۀ وزارت اطلاعات که فعلاً شورششان را علنی نکنند. اما فکر نمیکنم این موج نارضایتی شدید - در مهمترین ارگان هرکشور- براحتی و بزودی مهار شده و از صحنه خارج شود. یا...هو

۱۳۹۸ مهر ۱۴, یکشنبه

چرا "تهران دیگر نمی خندد!" بخش دوم: رمزگشایی از دو ملاقات و یک ابلاغیۀ خامنه ای!

Image result for painting about tragedy


مقدمه: آیت الله خامنه ای در 15 روز اخیر یک ابلاغ مهم و دو دیدار داشته است. مهمترینش ابلاغ سیاستهای کلی نظام بوده و دیدارهایش اول با مجلس خبرگان بوده و بعداً با فرماندهان سپاه پاسداران! پس موضوع این مطلب را با نگاهی به همین یک ابلاغ و دو دیدار شروع میکنم با این افزوده که من قطعی میدانم که تنظیم اولویت مطالب سیاستمدارن - چه شفاهی و چه کتبی - و در همه جای جهان - از جمله بویژه در سیستم های ایدئولوژیک - با مهمترین موضوع شروع شده و با مهم ها ادامه یافته و با کم اهمیت ترین مورد بپایان میرسند!

1- خامنه ای روز 4 مهر در دیدار با آخوندهای عضو خبرگان ضمن تکرار مطالب همیشه تکراری به موضوعی تازه هم اشاره میکند که خیلی هم مورد استقبال نشریات زهوار دررفتۀ اصلاح طلب قرار گرفت و با بولد کردنش خواستند چنین القاء کنند که رهبر انقلاب دچار دگردیسی عمیق نظری شده و از حق برابر عامه سخن گفته است! اما خامنه ای چه گفته بود:
ایشان نگاه نظام اسلامی به حقوق عمومی آحاد مردم فارغ از مذهب و طایفه آنان را یکسان خواندند و گفتند: فارغ از اینکه یک فرد مسلمان است یا غیرمسلمان، و یا به نظام اسلامی وفادار است یا نیست، حقوق عمومی آن باید محفوظ باشد، مثلاً نباید در کشور ناامنی وجود داشته باشد، و باید آزادی و نگاه عادلانه برای همه مردم یکسان باشد.
خامنه ای مطلب بالا را در جمع بندی صحبتهایش و تحت تیتر "تقویت نیروهای انقلابی" بیان کرده است. و بلافاصله افزوده است:
اما در کنار این؛ نیروهای مؤمن و انقلابی که مجموعه عظیمی از مردم را در برمی‌گیرند، باید در همه جا و در مقابل تعرض‌ها حمایت شوند و امکان حضور آنها در مراکز حساس فراهم شود، چرا که آنها همان کسانی هستند که در قضیه ۹ دی ۸۸ و یا در قضایای سال ۹۶ با آن حرکت عظیم وارد میدان شدند و دشمنان را ناکام گذاشتند.
این توصیۀ اخیر را خامنه ای - همانطور که خودش هم در این دیدار گفته بارها دستور داده است - اما فرق این بار با تکرارهای قبل این است که او ابتدا جمله اش راجع به حقوق عمومی را بیان میکند و بلافاصله بحق خاص نیروهای وفادار می پردازد. با این نیت و انگیزه که برای اولین بار با تأکید بر مصداق "حق عامه"؛ "حق خاصه" را کاملاً بولد کند تا بتواند برای اولین بار بطور رسمی و کامل به "تبعیض مثبت" بنفع حزب اللهی ها تأکید کند. بعبارت دیگر اشاره اش بحقوق عامه برای برجسته کردن حقوق خاص نیروهای انقلابی و وفادار بوده و نه از جهت نگرانیش از تضییع حقوق عمومی مردم!

2- آیت الله خامنه ای سپس در تاریخ 6 مهر سیاست های کلی نظام را ابلاغ کرده است که اولاً معلوم نیست بچه مناسبت خاص یاد ابلاغ سیاست های کلی افتاده است. زیرا معمولاً سیاست های کلی نظام را در مواقع تهیۀ برنامه های اجرایی و در موضوعات مشخص مثل سیاست های کلان خانواده، اقتصاد، فرهنگ و و و ابلاغ میکرده و بغیر از سند چشم انداز یک صفحه ای که در دولت خاتمی تنظیم و ابلاغ کرد. حداقل من یادم نمی آید که خامنه ای چیزی بنام سیاست های کلی نظام و با شرح و بسط تقریباً کامل در جزییات ابلاغ کرده باشد. اما گذشته از "چرا حالا"ی ابلاغ این سیاستهای کلی موضوع رتبه بندی و اولویت مسائل است که نظر هر پژوهشگری - حتی دچار کور چشمی و کند ذهنی - را بخود جلب میکند. ایشان سیاست های کلی نظام را با این دو بند شروع میکند:
١- توجه به موازین شرع به عنوان اصلی‌ترین منشاء قانون‌گذاری در تنظیم و تصویب طرح‌ها و لوایح قانونی.
۲- ارزیابی و پالایش قوانین و مقررات موجود کشور از حیث مغایرت با موازین شرعی و قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران و ایجاد سازوکار لازم برای تضمین اصل چهارم قانون اساسی.
 و با این جمله تمام میکند:
۱۷- ترویج و نهادینه سازی فرهنگ رعایت، تمکین و احترام به قانون و تبدیل آن به یک مطالبه عمومی.
در حقیقت خامنه ای ابلاغیه اش را با دادن شماره یک به اجبار و اهمیت "شرع" و شماره دو به "اصل چهارم قانون اساسی" -این یک اصل توصیفی است که میگوید همه چیز باید منطبق بر شریعت باشد و الا اعتباری ندارد - شروع میکند و در پایان ابلاغیه اش و آخرین بند شمارۀ 17 را به نازلترین اولویت و کمترین اهمیت (احترام بقانون) اختصاص می دهد. بعبارت دیگر رهبر جمهوری اسلامی با اینکه هرنوع کنش و قانون گذاری را به شرع مقید کرده و میکند؛ با این وجود قصد ندارد که اهمیت به اجرای همین قانون برآمده از شرع را هم بلافاصله و در بند سوم ابلاغیه اش قرار بدهد. زیرا که او میداند اهمیت دادن بقانون - حتی شرعی - هم بستن دست خودش و نیروهای خودسر منتسب بخودش (نیروهای انقلابی) است و احترام بقانون را از جهت خالی نبودن عریضه در پایان سیاست هایش میگذارد!

دو مورد 1و 2 را از ابتدایی که تصمیم گرفتم "تهران دیگر نمیخندد" را بنویسم در ذهنم بود. و میخواستم عزم بازهم قویتر و بیشتر "نگاه بستۀ - ایدئولوژیک - خامنه ای در سیاست داخلی" را بگویم که بدبختانه خامنه ای 10 مهر با سپاه ملاقات کرد و در آنجا با تشریح نگاه باز - سیاسی - در سیاست خارجی "آفتاب آمد دلیل آفتاب شد" بر درستی نظرم و متأسفم!

3- خامنه ای در دیدار فرماندهان سپاه ضمن اعلام رضایت صددرصدی خود از سپاه پاسداران هشت توصیه به آنان میکند! با فرمول رتبه بندی این توصیه ها بترتیب اهمیت؛ به شروع و پایان - توصیۀ یکم و هشتم - این ملاقات و حرف ها میپردازم. خامنه ای توصیه هایش را با این بند شروع میکند:
«به هیچ وجه نگذارید سپاه پیر، محافظه‌کار و به وضع موجود قانع شود». این اولین توصیه حضرت آیت‌الله خامنه‌ای بود. ایشان در همین خصوص گفتند: برای آنکه روحیه جوان در سپاه استمرار یابد و این سازمان به مرحله پیری نرسد، باید جوانگرایی که در سپاه آغاز شده، ادامه یابد، نوگرایی و روشهای خلاقانه ادامه یابد و با انتقال تربیت دینی و انقلابی و روحیه شهدای نام‌آور به نسل های بعدی از انقطاع نسلی جلوگیری شود.
خامنه ای با این شروع توصیه های مدرن و پراگماتیستی 6 توصیۀ بعدیش را هم در همین مسیر ادامه میدهد و بمواردی مثل دانش افزایی و انسجام سازمانی، حفظ آمادگی، داشتن نگاه فرامرزی و جغرافیای مقاومت، نترسیدن از دشمن، کمک و هم افزایی با سایر ارکان حکومت، مردمی بودن و کارجهادی توصیه کرده تا به کم اهمیت ترین بند مورد نظرش برسد و در جمله ای کوتاه میگوید:
حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در توصیه هشتم خود بر حفظ و تقویت معنویت، انس با قرآن، توکل به خدا و توسل به اهل بیت علیهم‌السلام و در میان نیروهای سپاه و خانواده های آنان تأکید کردند.
 البته که من انتظار ندارم که خامنه ای در دیدارش با نیرویی نظامی و امنیتی روضۀ سیدالشهدا بخواند و یا همان مواردی را بیان کند که وقتی مخاطبش روحانیان و یا مجلس خبرگان است. اما معتقدم که او با تصمیم و عامدانه بند هشتم را مقدمه یا بند یکم توصیه هایش قرار نداده که این پالس را بسپاه ابلاغ کند که کارآمدی مدرن شما در همۀ زمینه ها اصلی ترین مسئولیت و وظیفۀ شما و مورد انتظار من است. و شما نباید از نظر پایبندی به شریعت خیلی هم ملا لغطی باشید و احیاناً از خدمات مزدورانی - چه در قالب پاسدار بدنه و چه در قالب خرید خدمات - که حاضر به مزدوری حکومت هستند چشم بپوشید و یا در هنگام توسعۀ قلمرو نفوذ جمهوری اسلامی حکومت های دوست را با معیارهای ایدئولوژی (پایبندی به شریعت = مثل رفتار ما در داخل کشور) مورد ارزیابی و خوب و بد کنید یا تردید در محور مقاومت ایجاد کنید!

4- و نتیجه اینکه در مورد عزم تازه ای از خامنه ای برای محدودیت های اجتماعی و رفتن بسوی شریعت حداکثری در داخل و رفتن بسوی قدرت سیاسی حداکثری در خارج  شک و تردیدی ندارم. اما در مورد اینکه این از قدرت و احساس روحیۀ مستانۀ پیروزش است یا از ضعف و استیصال برای ایز گم کردن و خود را از تک و تا نینداختن؛ میتوان نظرات متخالف و متضادی داشت. من خودم که فعلاً این شلتاق خامنه ای را بیشتر از قدرت و احساس پیروزیش میدانم. متأسفانه بازهم جایی برای لیست تیترهای بقیه نقطه قوت های اینروزهای "چرا خامنه ای شلتاق میکند" ماند و این بخش دوم هم مجال طرح همه را نداد و قولی برای پست سوم در روزهای آینده تا بالاخره چرا "تهران دیگر نمیخندد" لعنتی تمام شود. یا...هو

۱۳۹۸ مهر ۱۱, پنجشنبه

تهران دیگر نمیخندد! چرا؟ بخش نخست

Image result for painting about tragedy


1- هیچگاه در طول 40 سال حکومت جمهوری اسلامی محرمی به این غمگینی را سراغ نداشتم. بویژه دهۀ اول محرم تا عاشورا که همواره یکی از شادترین روزهای مردم در طول سال بوده است. منظورم به کسانی نیست که با استفاده از تعطیلی روزهای تاسوعا و عاشورا بشمال میروند و تفریح میکنند! بلکه برعکس دقیقاً نظرم به مردمیست که در اینگونه مراسم ها شرکت میکنند و چه بعنوان متن یا در حاشیه شادی های ماندگاری میکنند. حتی دقیقتر بگویم که منظورم متمرکز بر کسانیست بویژه که در عزای حسین به سر و سینه میزنند و اشک میریزند و با امید بگشایشی در زیست و زندگیشان سرخوش و آواز خوانند!

2- دو سه ماهی هست که از ایران و تهران هیچ خبری غیر از مهوعات تکراری دولتمردان و متحجران نمی رسد. نه فریادی و نه اعتراضی و نه خشمی و نه خنده ای و نه جوکی و نه فیلمی و نه ترانه ای و نه مسخره ای و نه هیچ و هیچ! درست است که حکومت با حداکثر قدرت سایبری بدست آمده اش در سازمانها و نهادهای اطلاعاتی و امنیتی و قضایی بشدت و سرعت هرنوع تراکنش اخبار فعالیت های غیر رسمی و مدنی و اعتراضی را در نطفه خفه کرده و میکند! اما این همۀ فاجعه نیست. بلکه فاجعه اینجاست که مردم تحت فشارهای اقتصادی و محافظه کاریهای ناشی از پیر شدن و خسته شدن جمعیت - بویژه در شهرهای بزرگ و بین مدرن ها - و البته نوعی دهان کجی هم به سیاست های فشار امریکا و اپوزیسیون های کودن و ابله "عرض خود میبرند و زحمت مردم میدارند" تقریباً خاموشی اجباری و زورگویانۀ حکومت را بخود قبولانده و آنرا انتخاب کرده اند! و گویی به سرنوشت محتوم خویش گردن نهاده و عرصه را خالی کرده و بجلد خویش خزیده اند! 

تا اینجا نوشته بودم که دیدم اگر با این دست خط جلو بروم احتمالاً بجای پست وبلاگ باید کتابی دویست صفحه ای بنویسم از مشاهداتم و نگرانی هایم و ... لذا آن توئیت "کلافه ام ..." را فرستادم و بعد از چند ساعت هم حذف کردم. حالا تصمیم گرفتم که فقط تیتر موضوع نگرانیهایم را بنویسم و بحث و توضیح بیشتر را حواله کنم به کامنت دانی اگر حوصله و علاقه و ابهام و بحثی را پرسیدید و مطرح کردید. اما دوست دارم قبل از انتشار این پست بعنوان مقدمه؛ به یکی از مشاهدات خطرناکم - بنوعی با عادل فردوسی پور و حذفش از سیمای جمهوری اسلامی ارتباط دارد - را به احترام و تبریک سالروز تولد این مجری مسلط و جوان هم بنویسم:

3- تقریباً برایم قطعیست که حذف عادل فردوسی پور از تلویزیون طی دستورالعمل دقیق و جامعی که شخص آیت الله خامنه ای بمحتوای آن نظارت کامل داشته انجام شده است. اما نه بخاطر آنچه که گفته اند بخاطر شهرت و محبوبیت فردوسی پور بلکه برای زدودن تلویزیون و پاکسازی همۀ مجریان و برنامه های تبلیغ مستقیم و غیر مستقیم شاغل در تلویزیون از عناصر لیبرال و مدرن بوده است. به این معنا که بعد از اتمام پروژۀ حذف همۀ زنان شل حجاب و مدرن از تلویزیون اینک نوبت مردان رسیده است که همه حذف شوند و مردان و مجریان طراز جمهوری اسلامی جایگزین آنان و برنامه هایشان بشود. این البته لزوماً به این معنا نبوده که اگر مجریان شرایط ابلاغی در دستور العمل را هم میپذیرفتند حذف میشدند! نه؛ بلکه فقط مربوط به مجریانی میشد و میشود که قادر و یا حاضر به اجرای دستورالعمل تازه نیستند! و اما آن دستور العمل چیست؟

4- خلاصۀ دستور العمل از زبان خامنه ای خطاب بمدیران تلویزیون چنین است:
قبول دارم که اولاً برای کسب درآمد از آگهی های بازرگانی و ثانیاً سرگرم نگاه داشتن جوانان - بویژه مدرن - بدلخوشی تماشای فوتبال های روز بین المللی - ما تنها کشور دنیا هستیم که فوتبال روز دنیا را بگسترده ترین شکل ممکن و رایگان از تلویزیون دولتی پخش میکنیم - ناگزیر از تهیۀ برنامه های فوتبالی و فوتبال محور هستید؛ اما این موضوع لازم و حتی حیاتی؛ مجوز این را هم نمی دهد که مجریان وگزارشگرانی را بکار بگیرید و یا برنامه هایی را تهیه کنید که سرتاپایش تبلیغ لذت مادی و الگوسازی و تعریف و تمجید از کشورهای پیشرفته است - این در حالی است که ما روزی چندین و چند نفوذی داخلی و خارجی را که میخواهند این فرهنگ را بجامعه رسوخ بدهند بنام جاسوس دستگیر و زندانی میکنیم - بلکه خود مسابقه بدون حاشیه برای هم هدف شما پول و هم هدف من پرت کردن حواس مردم کافیست!پس بشما ابلاغ میکنم که:
 الف- کلیۀ برنامه های فوتبالی را که نام های شیک و مجریان شیک پوش و دارای ادبیات مدرن و زبان پروپاگاندا هستند حذف کنید. 
ب- نیازی به اتلاف وقت بنام مقدمات چنین برنامه هایی مثل آوردن کارشناس و بررسی ریز اتفاقات و احیاناً بگو بخندها و شوخی های مرسوم در چنین برنامه هایی نیست و باید حذف کنید. 
پ- از گذاشتن هرنوع نام هیجان انگیز و جذاب مثل "لذت فوتبال" مثلاً و همینطور استفاده از موزیک های متن شاد و جالب در این برنامه ها خودداری کنید. 
ت- لباس و آرایش ظاهری مجریان و گزارشگران چنین برنامه هایی باید کاملاً دمده و زبان شان خنثی و مخاطب گریز باشد. 
ث- چه لزومی دارد که فوتبال های خارجی مجری هم داشته باشد و مقدمه و مؤخره احتیاج باشد؛ کافیست همان فوتبال را با اعلام مجری - اعلام کنندۀ سایر برنامه ها - اطلاع بدهید و بلافاصله هم بگزارش خود بازی - البته بدون کمترین حاشیه پردازی و احساسات گزارشگر - پخش کنید و ....

و اگر فوتبالی نیستید و ندیده اید من بشما میگویم که دستور العمل خامنه ای هم دقیق بوده و هم دقیق اجرا شده و بعد از حذف فردوسی پور و مزدک و حذف لذت فوتبال و پوشاندن کت پدر بزرگی بتن محمد حسین میثاقی و ... شریعت حوزۀ فوتبال را هم در نوردیده و قبلاً هم که بسراغ مجریان برنامه های اجتماعی مثل رشیدپور و ... رفته بود و عنقریب حتی کسانی مثل علی ضیاء و حتی احسان علیخانی - خیلی سعی میکند که ثابت کند از متشرعین تبعیت میکند - خواهد رفت! البته که من نگرانیها و مشاهدات دیگرم را که عنقریب لیست کنم خواهیم دید که فاجعۀ کلون اندازی شرعی خامنه ای در کمین نیست بلکه کاملاً اتفاق افتاده و وای بحال ما! یا...هو

۱۳۹۸ مرداد ۱۲, شنبه

رکب خوردن سریال "گاندو" از "ماله کش اعظم"! امریکا!

Image result for ‫گاندوسریال‬‎

مقدمه:
گفته بودم که به بهانۀ سریال گاندو مطلبی بنویسم. که طبق معمول خلف وعده کردم و چندتا از فکت های تحلیلی که میخواستم بشما عرضه بکنم سوخت. که یکی از آنها عدم رضایت خامنه ای برای پخش سریال بود که با دلجویی او از ظریف لو رفت و دیگری مخالفت قاسم سلیمانی با نمایش این سریال بود که آن هم با روایتی که محمد مهاجری از این مخالفت بیرون داد از سکه افتاد! اما هنوز قالب کلان کشمکش بر سر گاندو باقیست و کسی را ندیده ام که آنرا تحلیل و بررسی کرده باشد. لذا تصمیم گرفتم حالا که با تحریم ظریف از سوی امریکا ضربۀ سختی به گاندوسازان سپاه وارد شده نظرتحلیلیم را به اشتراک بگذارم:

1- سریال گاندو بنظرم از نظر تکنیک و استاندارد سریال سازی در صدا و سیما خوب و از جهت تعقیب اهدافش موفق بود. اهداف گاندو اما عبارت بودند از:
الف- نمایش پرزرق و برق قدرت سخت افزاری سپاه و نفوذ بلامنازع آن در همۀ ارکان و اجزاء حاکمیت که بویژه در بخشهای ابتدایی و با نمایش های هلیکوپتر خواستن و جت شکاری بلند کردن و صحنه های تعقیب و گریز در آسمان و فرودگاه و همینطور در بخش های پایانی با نمایش و کات های سریع به سکانس های اتفاق افتاده در ترکیه و چین و امریکا تا اندازه ای موفق بود!
ب- مرعوب کردن توده ها و جوانان ناراضی از طریق تکیۀ اصلی بر قدرت سایبری سپاه و القای این تصویر که همه در همه جا و همه حال در تور اطلاعاتی سپاه هستند. بنظرم در این قسمت هم توفیق نسبی داشت!
پ- نشان دادن چهرۀ مهربان و بدون خشونت های متصف از سوی جامعه به سازمان های اطلاعاتی در همه جا و تبلیغ ایمان و از خود گذشتگی و هوش و فراست مأموران خود. در اینمورد بازیها خوب بود. اما چنان سفید و اغراق شده بود که باورپذیریش را زیر سؤال میبرد.
ت- و بالاخره کوبیدن بخش تکنوکرات و عرفی گرا و فاسد تر حکومت که بیشتر به دولت روحانی و جواد ظریف برمیگشت. بویژه سازندگان روی ظریف کاملاً زوم کرده بودند و حتی کاراکتر بازیگر نقش ظریف را از جنبۀ شکلی و کلامی منطبق بر خود ظریف وزیر خارجه انتخاب و گریم و صداگذاری کرده بودند! بعبارت بهتر بنظرم زدن ظریف بطور خاص یکی از محوری ترین موضوعات سازندگان سریال بود و علتش هم میتوانست این باشد که خامنه ای بهیچ کدام از وزرا و خود روحانی نه حساسیت به اندازۀ ظریف دارد و نه به اندازۀ او کردیت های مستقیم و مختلف داده است!

در مورد خود سریال و تحلیل محتوای آن بسیار میتوان نوشت و من چنین قصدی ندارم و اشارۀ گذرایم به آن فقط برای اجمالی برای ورود به سیاست کلان پشت سریال بود و است!

2- سریال گاندو را طبق عادتم که بغیر از فوتبال های زنده هیچ برنامه ای از تلویزیون جمهوری اسلامی را تماشا نمیکنم تماشا نکرده بودم. تا اینکه بعد از اتمام گاندو و سروصداهایی که ایجاد کرد ناگزیر رفتم و در مدت یکهفته کلیۀ سی قسمتش را دیدم. از همان قسمت اول که اطلاعات سپاه از وزارت اطلاعات تحت نام "مبارزه با مفاسد اقتصادی" نام میبرد شک کردم که خامنه ای نباید با این نوع برخورد موافق باشد. چون میدانستم که خامنه ای در جایگاه رهبر بغیر از موضعگیریهای "من انقلابی هستم" در علن و نزد نیروهای حامی یک چهرۀ حسابگر و سیاس هم دارد که دیپلماسی کشور را هدایت میکند و در آنجا دیگر "مرغ من یکپا دارد" نیست. تا اینکه هرچه به آخر سریال رسیدم نشانه های بیشتری از عدم رضایت احتمالی خامنه ای شناسایی کردم تا رسیدم به بخش های آخر و چلاندن مستقیم ظریف وزیر امور خارجه! در اینجا دیگر شکی برایم نماند که خامنه ای با این نوع کوبیدن دولت و بویژه ظریف نمیتواند موافق باشد و نتوانسته جلو پخش آنرا - حداقل در ورژن کاملی که پخش شد - را بگیرد!

3- از اینجا بود که نام ها و وقایع زیادی در ذهنم صف بستند و پازلی را چیدند که منطقی بنظر میرسید. مثل سرافراز و دعوای علنی شده اش با طائب و تغییرات ناگهانی و غیر منتظره و نسبتاً وسیع در فرماندهی سپاه و موارد تقویت کنندۀ دیگری که لزومی به تطویل این مطلب نمیبینم. فقط سؤال بی پاسخ در ذهنم این ماند که چرا قاسم سلیمانی را تعویض نکرده اند. که البته آنهم پاسخ منطقی داشت و در ادامه اشاره خواهم کرد! ماجرا این است که بعد از کامل شدن گاندو و تصمیم به پخش آن؛ آیت الله خامنه ای و سردار جعفری و قاسم سلیمانی یا موافق پخش سریال نبودند و یا حداقل با پخش قسمت های حملات مستقیم به وزارت اطلاعات و جواد ظریف مشکل داشتند. اما اطلاعات سپاه و تندروهای رادیکال تر جبهۀ جلیلی و شریعتمداری و اسلامی و طائب و از این قبیل زیر بار نرفته اند. و نه تنها نرفته اند بلکه به خامنه ای فشار آورده اند تا فرماندهی سپاه و عناصر بقول آنان میانه روتر مثل سردار جعفری و قاسم سلیمانی و چند فرمانده پائینتر را عوض بکند و او هم کرده است. منتها در مورد سلیمانی نه خامنه ای حاضر به قبول تعویض رفته و نه طائب و دارو دسته اش اصرار زیادی کرده اند چون با اینکه آنان سلیمانی را جزو دارودستۀ خود نمی دانند اما نسبت به محبوبیت او نزد حزب اللهی ها - حتی غیر حزب اللهی ها - بیمناک شده اند و از خیر تعویض او گذشته اند. کما اینکه هرچند خود سلیمانی را عوض نکردند ولی بالاخره مجبورش کردند که چند نفر از معاونینش را عوض کند و کرد!

4- واقعیت قضیه این است که سریال گاندو نوعی اعلام رسمیت مصادرۀ کامل صدا و سیما و جریان فرهنگی کشور از سوی سپاه بود و است. که نقطۀ شروعش به خیلی سابق برمیگردد اما از زمان ایجاد سازمان سینمایی اوج این پروژه عملیاتی شده و گاندو اعلام سلطۀ کامل سازمان اوج سپاه به کلیۀ محصولات تصویری تولیدی در ایران و رسمیت دادن به آن بود. البته منطق قضیه هم کاملاً عقلانیست و سپاه میداند که دیر یازود و بزودی باید وارد فاز تعیین رهبر بعدی بشوند و طبیعی و بدیهیست که نیروی کنترل کنندۀ صدا و سیما و تولیدات فرهنگی و سینمایی نیم بیشتری از راه "رهبر بعدی کی باشد" را برده است! اما در کوتاه مدت هم شرایط امنیتی تشدید شده در مقابل "دشمن خارجی و تهدید کشور" بهترین فرصت بود که سپاه بتواند با سیطرۀ کامل به بخش تبلیغات و ابزارهای آن دولت بعدی را همسوتر با خودش بصحنه بیاورد و امیال و آرزوهای ایدئولوژیک خودش را بیشتر از تاکنون بالفعل کند!

5- قبلا هم گفته بودم که علیعسگری رییس فعلی صدا و سیما نزدیک به طیف ضرغامی و قالیباف و آذری جهرمی و ... که نواصولگرایان نامیده میشوند است و هنوز هم بر ان باورم و معتقدم که او مجبور شده از اطلاعات سپاه تبعیت کند و محتمل او خودش هم مثل سایر نیروهای پاکسازی شده - فردوسی پور و مزدک و ... - و آمدن پرزور آدمهایی از نوع فرجی شبکه سه در بزنگاهی تعویض شود و کسی مثل فرجی - محتمل خود فرجی - سکان صدا و سیما را بعهده بگیرد! 

6- اما جشن و پایکوبی گاندوسازان فعلاً به یک رکب اساسی برخورده و نه تنها اثرات گاندو را در حال از دست رفتن میبینند؛ بلکه شدیداً دچار انفعال شده اند و در حال زد وخورد درون گروهی هستند که چگونه این بلای امریکایی را دفع کنند. و آن رکب تحریم ظریف از طرف امریکا و بویژه نامیدن او با لفظ نامتعارف ماله کش اعظم است. زیرا اگر ظریف آنیست که گاندو میگوید نباید از سوی امریکا تحریم و به صفت توجیه کنندۀ رژیم متصف میشد. هرچه نظرات طیف گاندوسازان را رصد کردم تا کنون نتوانسته اند راه حلی بیابند و در حال سرگیجه و تلوتلو هستند!

7- البته من در توئیتر برخی کدهای این نوشته را توئیت کرده بودم و مطلب حاضر هم یکدهم همۀ آن چیزی نشد که میتوانستم بنویسم. فقط میماند این مورد که من همیشه گفته ام و هنوز هم براین باورم که قدرت گرفتن سپاه اگر با عقب راندن روحانیان همراه بشود که لاجرم میشود - دو سلطان در یک اقلیم نگنجند - خوبست و از آن استقبال میکنم. زیرا اسلام هرچقدر تندرو در غیر لباس آخوندی احتمال استحاله اش بشدت بیشتر میشود و بویژه اگر نظامیان عملگرا سکان اول هدایت کشور را در دست بگیرند زودتر از هر روحانی به ملزومات زمانه گردن میگذارند و عرفی تر میشوند! یا...هو

بعد از متن: یک مسافرت کوتاه در پیش دارم و در اواخر اوت که برمیگردم تصمیم دارم که نوشتن یا گفتار پادکست یا ویدیو را راه بیاندازم تا بیشتر باهم باشیم و سیرک را رونقی دوباره بدهیم. بدرود!

۱۳۹۷ مرداد ۲۴, چهارشنبه

رازی که خامنه ای اعتراف نکرد: جمهوری اسلامی هیچوقت از برجام خارج نخواهد شد و هیچگاه مجدداً سراغ بمب نخواهد رفت!



1- آیت الله خامنه ای گفته است: نه جنگ میشود و نه با امریکا مذاکره میکنیم و تمام! در حالیکه این دو جمله یک بخش تکمیلی هم داشته که چون بنفع موضع انقلابی خامنه ای نبوده است آنرا نگفته. اما آن بخش سومی که خامنه ای قورت داده و بر زبان نرانده این است که "و نه هیچوقت جمهوری اسلامی از برجام خارج خواهد شد و نه مجدداً سراغ بمب خواهد رفت"! چرا این جملۀ مکمل است و بدون آن دو جملۀ قبلی منظور را نمیرساند؟ به این دلیل بدیهی که اگر خامنه ای از برجام خارج شود و بازرسان و نظارت آژانس بین المللی هسته ای را منتفی کند؛ بمعنای صریح این است که خامنه ای دوباره بسراغ تولید بمب هسته ای خیز برداشته است. و چون چنین امری قطعاً مورد تحمل امریکا و اروپا و همسایگان قرار نخواهد گرفت. لذا امریکا تأسیسات هسته ای ایران را بمباران خواهد کرد. واگر در چنین موقعیتی همانطور که خامنه ای رجزخوانده سپاه واکنش متقابل در زدن اهداف امریکایی در منطقه نشان بدهد؛ آنوقت امریکا نیز بجای حمله های محدود به تأسیسات هسته ای به حملات نامحدود به تمام زیرساخت های ایران اعم از برق و آب و کارخانجات و پایگاه ها و پادگان ها و الاآخر دست خواهد زد؛ و این یعنی جنگ مخرب بدون قصد تصرف خاک که نیازی به پیاده کردن نیرو ندارد!

2- البته همانطور که بلافاصله پس از شورش های زنجیره ای دیماه گفتم و نوشتم من انتظار داشتم که چنین موضعگیری از سوی خامنه ای در همان زمستان 96 یا حداکثر در فروردین و اردیبهشت سال 97 صادر میشد آنهم نه به این شل وولی و آشفتگی. بلکه انتظارم این بود که خامنه ای تمهیدی می اندیشید که اولاً دولت روحانی را برکنار و دولتی ایدئولوژیک و چابک و همراستا با ذهنیت خودش را سرکار میآورد و در همان حال تعدادی از تکنوکرات های فاسد دانه درشت را اعدام میکرد و نوعی حکومت زمان اضطراری - شبه جنگی - را برقرار می کرد. اما چون جربزۀ اینکار را نداشت و ساختارهای هم حقوقی و هم حقیقی جمهوری اسلامی اجازۀ چنین حرکت رادیکال توتالیتاریستی را نمیداد خامنه ای تعلل کرد و اجازه داد که حسن روحانی به آزمایش و خطاهای بیشمارش ادامه دهد و فرصت های خامنه ای را هم بسوزاند.

3- آنچه که خامنه ای میخواهد و از روز اول هم آرزویش بوده برقراری یک رژیم صددرصد بستۀ ایدئولوژیک در داخل و منطقه گشا و جهان گشا و ضدامپریالیستی در خارج مدل اتحاد جماهیر شوروی سابق که الان فقط کرۀ شمالی پیشا کیم جونگ اون قابل ارجاع به ذهنیت "کشورداری ایده آل خامنه ای" است. اما همانطور که گفتم ایجاد یک رژیم توتالیتر کاملاً بسته و منزوی از همۀ جهان نه در ساختار حقوقی و نه در ساختار حقیقی جمهوری اسلامی قابل تحقق نبوده و نیست. لذا خامنه ای - حالا که سیاست های لیبرالیستی روحانی را به شکست کشانده و بگردن ترامپ هم انداخته - رفته سراغ آن محبوبترین کلیشه اش "دیدی که من راست میگفتم و همان شد که من گفته بودم" و ترهات نظری اش را مجدداً تکرار کرده تا زمان بخرد و منتظر اتفاقات و تصادفات داخلی و خارجی بماند تا بلکه بنفع او تمام شود و از این مرحلۀ سخت و دشوار عبور کند یا حتی بدون قبول عواقب وضع فعلی بمیرد و خلاص شود.

4- در چنین بستری است که خامنه ای نقشه اش را چند وجهی طراحی کرده است که بنظرم هوشمندانه هم است. نقشۀ اول او تماماً بر روی شکست ترامپ طراحی شده است. به این معنا که او فکر کرده است که دو ماه و اندی فرصت دارد که مقدار موفقیت ترامپ را اندازه بگیرد. تا اولاً ببیند که بازی بسیار بزرگ و جهانی که ترامپ شروع کرده و همه را از متحدان سنتی امریکا مثل اروپا تا دشمنان سنتی امریکا روسیه را شامل شده چقدر دوام آورده و موفق خواهد شد. زیرا درست است که سیاست های ضد جمهوری اسلامی ترامپ معارض خاصی در داخل امریکا و در جهان ندارد. اما اگر ترامپ نتواند سیاست های اقتصادی رادیکالش علیه همۀ کشورهای عمدۀ جهان را - نه بخاطر ایران بلکه بخاطر منافع خود آن کشورها - پیش ببرد و با وجود پرونده های سنگین اخلاقی و ضد زن و ضد روشنفکری و نوعی نژاد پرستی که راجع به ترامپ مطرح است؛ میتواند ترامپ را نه زمینگیر حداقل از این یکه تازی ناسیونالسیم افراطی باز دارد و خامنه ای در حقیقت نان ایدئولوژی خودش را در تنور دیگران و از جمله روشنفکران و افکار عمومی لیبرال غرب بر ضد ترامپ بپزد! البته نشانه هایی از ترس ترامپ هم آشکار شده و دوره گردی کارشناسان و سفرای امریکایی در گوشه و کنار جهان برای ترغیب کشورها بهمراهی با ترامپ ناشی از همین ترس است.

5- نقشۀ خامنه ای یک بعد دومی هم دارد که در حال اجراست و با این فرض پیش میرود که ترامپ موفق شود و با برقراری دور دوم تحریم ها در مورد نفت، ایران را از زندگی بخور و نمیر فعلی هم عقب براند. این یکی از ده ها عللی است که به این سؤال کلیدی پاسخ میدهد که چرا خامنه ای در عین حالی که توی همین سخنرانیش - در بخش ارز و مفاسد اقتصادی علناً دولت روحانی را بخیانت متهم میکند در همان حال هم از دولت حمایت میکند تا جائیکه میگوید کسانی که راجع بتعویض دولت حرف میزنند در نقشۀ دشمن بازی میکنند؟

الف- خامنه ای علیرغم همۀ مشکلات حقوقی و قانونی که برای برکناری دولت روحانی دارد و قبلاً گفته ام به این دلیل از روحانی حمایت میکند که اولاً به کشورها و کارشناسان و روشنفکران غربی این پالس را مخابره کند که در ایران امکان تغییرات اصلاحی وجود دارد و رژیم ایران از نوع ایدئولوژیک توتالیتر نیست. تا از این طریق افکار عمومی غرب را اگر همراه خود نمیکند در تقابل با خودش هم قرار ندهد و بتواند راه های باریک نشت نوعی از امتیازات اقتصادی حاصل از اختلافات ترامپ با رفقا و شرکایش را بسمت ج.ا سوق دهد. 

ب- خامنه ای میخواهد با سیاست چماق و هویج خودش در مورد روحانی اورا وادار کند که بستر و زمینۀ نوعی کوپونیسم دهۀ 60 خورشیدی در ایران را آغاز کند و با طراحی بسته های غذایی و کمک های اضطراری در مورد محرومان و فقیران؛ او و اصلاحطلبان مضمحل شده باشند که شروع کنندۀ ریاضت های اقتصادی رو بوخامت در آینده باشند. و مهمتر از آن در دولت روحانی باشد که جامعه تلاطم های ناشی از اعتراضات اقتصادی را از سر بگذراند و هم با هیجان ناشی از چند اعدام و حبس برخی نام ها در ماه های آینده و هم نا امیدی گسترده از بیثمر بودن هرنوع اعتراض و اعتصاب؛ از پتانسیل اعتراض تخلیه شود تا هنگام آمدن دولت همسو با خامنه ای کمترین گشایش با حداکثر استقبال جامعۀ هدف (حزب اللهیها و محرومان اقتصادی) روبرو شود.

پ- خیلی هم تصادفی نباید باشد همزمانی پرده برداری از مانیفست نواصولگرایی از سوی قالیباف و طیف همفکرانش. این همزمانی میتواند این معنای قطعی را هم داشته باشد که دولت بعداز روحانی از طیف نواصولگرایان خواهد بود. خامنه ای میداند و میخواهد که اگر ترامپ بتواند در ابتدای سال بعدی میلادی پُز موفقیت در سیاست هایش را اعلام کند دولت روحانی ناگزیر از استعفای ناشی از تمام شدن سوختش در ابر چالش های چهارماه آینده شود و دولت مورد انتظار - نه ایده آل البته - خامنه ای ایرانی از هرجهت مستأصل و بیچاره را تحویل گرفته و با سیاست هایی منضبط تر و چالاکتر مردم را متقاعد کند که مشکلات از دولت روحانی بوده و کشتیبان را سیاستی دگر آمده و اوضاع بهتر خواهد شد.

6- نتیجه: این چیزی که جویده جویده نوشتم و مفصلش رساله ی کامل را میطلبد فقط برداشت من است و میتواند اشتباه باشد بویژه در جمهوری اسلامی که هیچ چیز دلیل هیچ چیز نیست و در عین حال همه چیز مسبب همه چیز است! اما در چشم انداز خودم - در غیر معجزه - نه خبری از انقلاب و سقوط است و نه امیدی به کوتاه آمدن خامنه ای و بهبود شرایط. خودم برای آیندۀ ایران - در صورت پیروزی سیاست های جهانی و البته ایرانی ترامپ - بیشترین حدسم ونزوئلایی شدن ایران است و یا مثل زیمبابوۀ موگابه در چند سال پیش. تورم های بالای هزاران درصدی و در عین حال "زندگی جریان دارد". البته اگر ترامپ در قواره ای که شعارش را میدهد موفق نشود جمهوری اسلامی با کمی تلاطم از این بحران هم خارج خواهد شد با جامعۀ مدنی نحیف تر و با فضای اجتماعی و فرهنگی بسته تر و ایدئولوژیک تر از حتی امروز. و این حرف روحانی درست است که زمان بنفع جمهوری اسلامی عمل خواهد کرد. زیرا اگر ترامپ در کوتاه مدت موفق نشود هم خودش خسته خواهد شد - روحیۀ شخصی - و هم شکستن اولین سیاستش دومینو وار بقیۀ سیاست هایش را هم بشکست خواهد کشاند! یا...هو

۱۳۹۷ مرداد ۱۶, سه‌شنبه

سخنرانی شاهکار روحانی با روانشناسی "نماش سیری بجای خود سیری"! بله جواب میدهد!؟




1- سخنان دیشب روحانی با تقریب نزدیک به یقین مورد استقبال هیچکس چه در داخل و چه در خارج قرار نگرفته است. اما - واین اما مهم است - سخنان روحانی با آن زبان بدن معروف و بی اعتناء و ما چقدر خوبیم - یکی از بهترین سخنرانی های او بعد از مدت ها سکوت بود. چرا؟

2- او دیشب گفت که این جیغ و داد الکی نخبگانی که نه جرأت دارند و نه مرجعیت دارند و نه اتحاد دارند و نه کسی بحرف آنان گوش میدهد و نه سازماندهی دارند و نه مقبولیت توده ای دارند و نه و نه و نه بتخمم هم نیست و بگذار هرچه میخواهند لاف در غربت بزنند و عرض خود ببرند که زحمتی برای من ندارند!

3- میماند توده های فقیر و محروم و جوانان سرخورده و رمه ای و از همه جا رانده و مانده و بدون "نه سر دارند و نه ته" که آنهم بتخمم است چون مزاحمتی برای من ندارند. حداکثر مثل بچه های فقیر و درمانده ای هستند که قبل از اینکه شکم خالی خودشان را بپایند سیری و راحتی و بی اعتنایی و خونسردی دیکتاتور را رصد میکنند و آرامش من آنانرا هم - بجای در زندگی - از زندگی سیر میکند و قادر بهیچ عمل مزاحمی نیستند!

4- البته که یک دستۀ یسومی از شرکایم در هستۀ سخت قدرت میتوانند مانع راهم شوند که آنان را نیز با ترساندن خامنه ای از ترامپ مدیریت کرده ام و میکنم و ملالی نیست.

5- مدعیم این برداشت دلقک ایرانی هم علمیست و هم روانشناختی و هم جامعه شناختی و هر درس آموختۀ علوم انسانی آنرا تأیید میکند: نمایش سیری بجای خود سیری در توده های فقیر با درصد نزدیک به یقین جواب میدهد! یا...هو