۱۳۹۸ مرداد ۱۲, شنبه

رکب خوردن سریال "گاندو" از "ماله کش اعظم"! امریکا!

Image result for ‫گاندوسریال‬‎

مقدمه:
گفته بودم که به بهانۀ سریال گاندو مطلبی بنویسم. که طبق معمول خلف وعده کردم و چندتا از فکت های تحلیلی که میخواستم بشما عرضه بکنم سوخت. که یکی از آنها عدم رضایت خامنه ای برای پخش سریال بود که با دلجویی او از ظریف لو رفت و دیگری مخالفت قاسم سلیمانی با نمایش این سریال بود که آن هم با روایتی که محمد مهاجری از این مخالفت بیرون داد از سکه افتاد! اما هنوز قالب کلان کشمکش بر سر گاندو باقیست و کسی را ندیده ام که آنرا تحلیل و بررسی کرده باشد. لذا تصمیم گرفتم حالا که با تحریم ظریف از سوی امریکا ضربۀ سختی به گاندوسازان سپاه وارد شده نظرتحلیلیم را به اشتراک بگذارم:

1- سریال گاندو بنظرم از نظر تکنیک و استاندارد سریال سازی در صدا و سیما خوب و از جهت تعقیب اهدافش موفق بود. اهداف گاندو اما عبارت بودند از:
الف- نمایش پرزرق و برق قدرت سخت افزاری سپاه و نفوذ بلامنازع آن در همۀ ارکان و اجزاء حاکمیت که بویژه در بخشهای ابتدایی و با نمایش های هلیکوپتر خواستن و جت شکاری بلند کردن و صحنه های تعقیب و گریز در آسمان و فرودگاه و همینطور در بخش های پایانی با نمایش و کات های سریع به سکانس های اتفاق افتاده در ترکیه و چین و امریکا تا اندازه ای موفق بود!
ب- مرعوب کردن توده ها و جوانان ناراضی از طریق تکیۀ اصلی بر قدرت سایبری سپاه و القای این تصویر که همه در همه جا و همه حال در تور اطلاعاتی سپاه هستند. بنظرم در این قسمت هم توفیق نسبی داشت!
پ- نشان دادن چهرۀ مهربان و بدون خشونت های متصف از سوی جامعه به سازمان های اطلاعاتی در همه جا و تبلیغ ایمان و از خود گذشتگی و هوش و فراست مأموران خود. در اینمورد بازیها خوب بود. اما چنان سفید و اغراق شده بود که باورپذیریش را زیر سؤال میبرد.
ت- و بالاخره کوبیدن بخش تکنوکرات و عرفی گرا و فاسد تر حکومت که بیشتر به دولت روحانی و جواد ظریف برمیگشت. بویژه سازندگان روی ظریف کاملاً زوم کرده بودند و حتی کاراکتر بازیگر نقش ظریف را از جنبۀ شکلی و کلامی منطبق بر خود ظریف وزیر خارجه انتخاب و گریم و صداگذاری کرده بودند! بعبارت بهتر بنظرم زدن ظریف بطور خاص یکی از محوری ترین موضوعات سازندگان سریال بود و علتش هم میتوانست این باشد که خامنه ای بهیچ کدام از وزرا و خود روحانی نه حساسیت به اندازۀ ظریف دارد و نه به اندازۀ او کردیت های مستقیم و مختلف داده است!

در مورد خود سریال و تحلیل محتوای آن بسیار میتوان نوشت و من چنین قصدی ندارم و اشارۀ گذرایم به آن فقط برای اجمالی برای ورود به سیاست کلان پشت سریال بود و است!

2- سریال گاندو را طبق عادتم که بغیر از فوتبال های زنده هیچ برنامه ای از تلویزیون جمهوری اسلامی را تماشا نمیکنم تماشا نکرده بودم. تا اینکه بعد از اتمام گاندو و سروصداهایی که ایجاد کرد ناگزیر رفتم و در مدت یکهفته کلیۀ سی قسمتش را دیدم. از همان قسمت اول که اطلاعات سپاه از وزارت اطلاعات تحت نام "مبارزه با مفاسد اقتصادی" نام میبرد شک کردم که خامنه ای نباید با این نوع برخورد موافق باشد. چون میدانستم که خامنه ای در جایگاه رهبر بغیر از موضعگیریهای "من انقلابی هستم" در علن و نزد نیروهای حامی یک چهرۀ حسابگر و سیاس هم دارد که دیپلماسی کشور را هدایت میکند و در آنجا دیگر "مرغ من یکپا دارد" نیست. تا اینکه هرچه به آخر سریال رسیدم نشانه های بیشتری از عدم رضایت احتمالی خامنه ای شناسایی کردم تا رسیدم به بخش های آخر و چلاندن مستقیم ظریف وزیر امور خارجه! در اینجا دیگر شکی برایم نماند که خامنه ای با این نوع کوبیدن دولت و بویژه ظریف نمیتواند موافق باشد و نتوانسته جلو پخش آنرا - حداقل در ورژن کاملی که پخش شد - را بگیرد!

3- از اینجا بود که نام ها و وقایع زیادی در ذهنم صف بستند و پازلی را چیدند که منطقی بنظر میرسید. مثل سرافراز و دعوای علنی شده اش با طائب و تغییرات ناگهانی و غیر منتظره و نسبتاً وسیع در فرماندهی سپاه و موارد تقویت کنندۀ دیگری که لزومی به تطویل این مطلب نمیبینم. فقط سؤال بی پاسخ در ذهنم این ماند که چرا قاسم سلیمانی را تعویض نکرده اند. که البته آنهم پاسخ منطقی داشت و در ادامه اشاره خواهم کرد! ماجرا این است که بعد از کامل شدن گاندو و تصمیم به پخش آن؛ آیت الله خامنه ای و سردار جعفری و قاسم سلیمانی یا موافق پخش سریال نبودند و یا حداقل با پخش قسمت های حملات مستقیم به وزارت اطلاعات و جواد ظریف مشکل داشتند. اما اطلاعات سپاه و تندروهای رادیکال تر جبهۀ جلیلی و شریعتمداری و اسلامی و طائب و از این قبیل زیر بار نرفته اند. و نه تنها نرفته اند بلکه به خامنه ای فشار آورده اند تا فرماندهی سپاه و عناصر بقول آنان میانه روتر مثل سردار جعفری و قاسم سلیمانی و چند فرمانده پائینتر را عوض بکند و او هم کرده است. منتها در مورد سلیمانی نه خامنه ای حاضر به قبول تعویض رفته و نه طائب و دارو دسته اش اصرار زیادی کرده اند چون با اینکه آنان سلیمانی را جزو دارودستۀ خود نمی دانند اما نسبت به محبوبیت او نزد حزب اللهی ها - حتی غیر حزب اللهی ها - بیمناک شده اند و از خیر تعویض او گذشته اند. کما اینکه هرچند خود سلیمانی را عوض نکردند ولی بالاخره مجبورش کردند که چند نفر از معاونینش را عوض کند و کرد!

4- واقعیت قضیه این است که سریال گاندو نوعی اعلام رسمیت مصادرۀ کامل صدا و سیما و جریان فرهنگی کشور از سوی سپاه بود و است. که نقطۀ شروعش به خیلی سابق برمیگردد اما از زمان ایجاد سازمان سینمایی اوج این پروژه عملیاتی شده و گاندو اعلام سلطۀ کامل سازمان اوج سپاه به کلیۀ محصولات تصویری تولیدی در ایران و رسمیت دادن به آن بود. البته منطق قضیه هم کاملاً عقلانیست و سپاه میداند که دیر یازود و بزودی باید وارد فاز تعیین رهبر بعدی بشوند و طبیعی و بدیهیست که نیروی کنترل کنندۀ صدا و سیما و تولیدات فرهنگی و سینمایی نیم بیشتری از راه "رهبر بعدی کی باشد" را برده است! اما در کوتاه مدت هم شرایط امنیتی تشدید شده در مقابل "دشمن خارجی و تهدید کشور" بهترین فرصت بود که سپاه بتواند با سیطرۀ کامل به بخش تبلیغات و ابزارهای آن دولت بعدی را همسوتر با خودش بصحنه بیاورد و امیال و آرزوهای ایدئولوژیک خودش را بیشتر از تاکنون بالفعل کند!

5- قبلا هم گفته بودم که علیعسگری رییس فعلی صدا و سیما نزدیک به طیف ضرغامی و قالیباف و آذری جهرمی و ... که نواصولگرایان نامیده میشوند است و هنوز هم بر ان باورم و معتقدم که او مجبور شده از اطلاعات سپاه تبعیت کند و محتمل او خودش هم مثل سایر نیروهای پاکسازی شده - فردوسی پور و مزدک و ... - و آمدن پرزور آدمهایی از نوع فرجی شبکه سه در بزنگاهی تعویض شود و کسی مثل فرجی - محتمل خود فرجی - سکان صدا و سیما را بعهده بگیرد! 

6- اما جشن و پایکوبی گاندوسازان فعلاً به یک رکب اساسی برخورده و نه تنها اثرات گاندو را در حال از دست رفتن میبینند؛ بلکه شدیداً دچار انفعال شده اند و در حال زد وخورد درون گروهی هستند که چگونه این بلای امریکایی را دفع کنند. و آن رکب تحریم ظریف از طرف امریکا و بویژه نامیدن او با لفظ نامتعارف ماله کش اعظم است. زیرا اگر ظریف آنیست که گاندو میگوید نباید از سوی امریکا تحریم و به صفت توجیه کنندۀ رژیم متصف میشد. هرچه نظرات طیف گاندوسازان را رصد کردم تا کنون نتوانسته اند راه حلی بیابند و در حال سرگیجه و تلوتلو هستند!

7- البته من در توئیتر برخی کدهای این نوشته را توئیت کرده بودم و مطلب حاضر هم یکدهم همۀ آن چیزی نشد که میتوانستم بنویسم. فقط میماند این مورد که من همیشه گفته ام و هنوز هم براین باورم که قدرت گرفتن سپاه اگر با عقب راندن روحانیان همراه بشود که لاجرم میشود - دو سلطان در یک اقلیم نگنجند - خوبست و از آن استقبال میکنم. زیرا اسلام هرچقدر تندرو در غیر لباس آخوندی احتمال استحاله اش بشدت بیشتر میشود و بویژه اگر نظامیان عملگرا سکان اول هدایت کشور را در دست بگیرند زودتر از هر روحانی به ملزومات زمانه گردن میگذارند و عرفی تر میشوند! یا...هو

بعد از متن: یک مسافرت کوتاه در پیش دارم و در اواخر اوت که برمیگردم تصمیم دارم که نوشتن یا گفتار پادکست یا ویدیو را راه بیاندازم تا بیشتر باهم باشیم و سیرک را رونقی دوباره بدهیم. بدرود!

۱۳۹۷ مرداد ۲۴, چهارشنبه

رازی که خامنه ای اعتراف نکرد: جمهوری اسلامی هیچوقت از برجام خارج نخواهد شد و هیچگاه مجدداً سراغ بمب نخواهد رفت!



1- آیت الله خامنه ای گفته است: نه جنگ میشود و نه با امریکا مذاکره میکنیم و تمام! در حالیکه این دو جمله یک بخش تکمیلی هم داشته که چون بنفع موضع انقلابی خامنه ای نبوده است آنرا نگفته. اما آن بخش سومی که خامنه ای قورت داده و بر زبان نرانده این است که "و نه هیچوقت جمهوری اسلامی از برجام خارج خواهد شد و نه مجدداً سراغ بمب خواهد رفت"! چرا این جملۀ مکمل است و بدون آن دو جملۀ قبلی منظور را نمیرساند؟ به این دلیل بدیهی که اگر خامنه ای از برجام خارج شود و بازرسان و نظارت آژانس بین المللی هسته ای را منتفی کند؛ بمعنای صریح این است که خامنه ای دوباره بسراغ تولید بمب هسته ای خیز برداشته است. و چون چنین امری قطعاً مورد تحمل امریکا و اروپا و همسایگان قرار نخواهد گرفت. لذا امریکا تأسیسات هسته ای ایران را بمباران خواهد کرد. واگر در چنین موقعیتی همانطور که خامنه ای رجزخوانده سپاه واکنش متقابل در زدن اهداف امریکایی در منطقه نشان بدهد؛ آنوقت امریکا نیز بجای حمله های محدود به تأسیسات هسته ای به حملات نامحدود به تمام زیرساخت های ایران اعم از برق و آب و کارخانجات و پایگاه ها و پادگان ها و الاآخر دست خواهد زد؛ و این یعنی جنگ مخرب بدون قصد تصرف خاک که نیازی به پیاده کردن نیرو ندارد!

2- البته همانطور که بلافاصله پس از شورش های زنجیره ای دیماه گفتم و نوشتم من انتظار داشتم که چنین موضعگیری از سوی خامنه ای در همان زمستان 96 یا حداکثر در فروردین و اردیبهشت سال 97 صادر میشد آنهم نه به این شل وولی و آشفتگی. بلکه انتظارم این بود که خامنه ای تمهیدی می اندیشید که اولاً دولت روحانی را برکنار و دولتی ایدئولوژیک و چابک و همراستا با ذهنیت خودش را سرکار میآورد و در همان حال تعدادی از تکنوکرات های فاسد دانه درشت را اعدام میکرد و نوعی حکومت زمان اضطراری - شبه جنگی - را برقرار می کرد. اما چون جربزۀ اینکار را نداشت و ساختارهای هم حقوقی و هم حقیقی جمهوری اسلامی اجازۀ چنین حرکت رادیکال توتالیتاریستی را نمیداد خامنه ای تعلل کرد و اجازه داد که حسن روحانی به آزمایش و خطاهای بیشمارش ادامه دهد و فرصت های خامنه ای را هم بسوزاند.

3- آنچه که خامنه ای میخواهد و از روز اول هم آرزویش بوده برقراری یک رژیم صددرصد بستۀ ایدئولوژیک در داخل و منطقه گشا و جهان گشا و ضدامپریالیستی در خارج مدل اتحاد جماهیر شوروی سابق که الان فقط کرۀ شمالی پیشا کیم جونگ اون قابل ارجاع به ذهنیت "کشورداری ایده آل خامنه ای" است. اما همانطور که گفتم ایجاد یک رژیم توتالیتر کاملاً بسته و منزوی از همۀ جهان نه در ساختار حقوقی و نه در ساختار حقیقی جمهوری اسلامی قابل تحقق نبوده و نیست. لذا خامنه ای - حالا که سیاست های لیبرالیستی روحانی را به شکست کشانده و بگردن ترامپ هم انداخته - رفته سراغ آن محبوبترین کلیشه اش "دیدی که من راست میگفتم و همان شد که من گفته بودم" و ترهات نظری اش را مجدداً تکرار کرده تا زمان بخرد و منتظر اتفاقات و تصادفات داخلی و خارجی بماند تا بلکه بنفع او تمام شود و از این مرحلۀ سخت و دشوار عبور کند یا حتی بدون قبول عواقب وضع فعلی بمیرد و خلاص شود.

4- در چنین بستری است که خامنه ای نقشه اش را چند وجهی طراحی کرده است که بنظرم هوشمندانه هم است. نقشۀ اول او تماماً بر روی شکست ترامپ طراحی شده است. به این معنا که او فکر کرده است که دو ماه و اندی فرصت دارد که مقدار موفقیت ترامپ را اندازه بگیرد. تا اولاً ببیند که بازی بسیار بزرگ و جهانی که ترامپ شروع کرده و همه را از متحدان سنتی امریکا مثل اروپا تا دشمنان سنتی امریکا روسیه را شامل شده چقدر دوام آورده و موفق خواهد شد. زیرا درست است که سیاست های ضد جمهوری اسلامی ترامپ معارض خاصی در داخل امریکا و در جهان ندارد. اما اگر ترامپ نتواند سیاست های اقتصادی رادیکالش علیه همۀ کشورهای عمدۀ جهان را - نه بخاطر ایران بلکه بخاطر منافع خود آن کشورها - پیش ببرد و با وجود پرونده های سنگین اخلاقی و ضد زن و ضد روشنفکری و نوعی نژاد پرستی که راجع به ترامپ مطرح است؛ میتواند ترامپ را نه زمینگیر حداقل از این یکه تازی ناسیونالسیم افراطی باز دارد و خامنه ای در حقیقت نان ایدئولوژی خودش را در تنور دیگران و از جمله روشنفکران و افکار عمومی لیبرال غرب بر ضد ترامپ بپزد! البته نشانه هایی از ترس ترامپ هم آشکار شده و دوره گردی کارشناسان و سفرای امریکایی در گوشه و کنار جهان برای ترغیب کشورها بهمراهی با ترامپ ناشی از همین ترس است.

5- نقشۀ خامنه ای یک بعد دومی هم دارد که در حال اجراست و با این فرض پیش میرود که ترامپ موفق شود و با برقراری دور دوم تحریم ها در مورد نفت، ایران را از زندگی بخور و نمیر فعلی هم عقب براند. این یکی از ده ها عللی است که به این سؤال کلیدی پاسخ میدهد که چرا خامنه ای در عین حالی که توی همین سخنرانیش - در بخش ارز و مفاسد اقتصادی علناً دولت روحانی را بخیانت متهم میکند در همان حال هم از دولت حمایت میکند تا جائیکه میگوید کسانی که راجع بتعویض دولت حرف میزنند در نقشۀ دشمن بازی میکنند؟

الف- خامنه ای علیرغم همۀ مشکلات حقوقی و قانونی که برای برکناری دولت روحانی دارد و قبلاً گفته ام به این دلیل از روحانی حمایت میکند که اولاً به کشورها و کارشناسان و روشنفکران غربی این پالس را مخابره کند که در ایران امکان تغییرات اصلاحی وجود دارد و رژیم ایران از نوع ایدئولوژیک توتالیتر نیست. تا از این طریق افکار عمومی غرب را اگر همراه خود نمیکند در تقابل با خودش هم قرار ندهد و بتواند راه های باریک نشت نوعی از امتیازات اقتصادی حاصل از اختلافات ترامپ با رفقا و شرکایش را بسمت ج.ا سوق دهد. 

ب- خامنه ای میخواهد با سیاست چماق و هویج خودش در مورد روحانی اورا وادار کند که بستر و زمینۀ نوعی کوپونیسم دهۀ 60 خورشیدی در ایران را آغاز کند و با طراحی بسته های غذایی و کمک های اضطراری در مورد محرومان و فقیران؛ او و اصلاحطلبان مضمحل شده باشند که شروع کنندۀ ریاضت های اقتصادی رو بوخامت در آینده باشند. و مهمتر از آن در دولت روحانی باشد که جامعه تلاطم های ناشی از اعتراضات اقتصادی را از سر بگذراند و هم با هیجان ناشی از چند اعدام و حبس برخی نام ها در ماه های آینده و هم نا امیدی گسترده از بیثمر بودن هرنوع اعتراض و اعتصاب؛ از پتانسیل اعتراض تخلیه شود تا هنگام آمدن دولت همسو با خامنه ای کمترین گشایش با حداکثر استقبال جامعۀ هدف (حزب اللهیها و محرومان اقتصادی) روبرو شود.

پ- خیلی هم تصادفی نباید باشد همزمانی پرده برداری از مانیفست نواصولگرایی از سوی قالیباف و طیف همفکرانش. این همزمانی میتواند این معنای قطعی را هم داشته باشد که دولت بعداز روحانی از طیف نواصولگرایان خواهد بود. خامنه ای میداند و میخواهد که اگر ترامپ بتواند در ابتدای سال بعدی میلادی پُز موفقیت در سیاست هایش را اعلام کند دولت روحانی ناگزیر از استعفای ناشی از تمام شدن سوختش در ابر چالش های چهارماه آینده شود و دولت مورد انتظار - نه ایده آل البته - خامنه ای ایرانی از هرجهت مستأصل و بیچاره را تحویل گرفته و با سیاست هایی منضبط تر و چالاکتر مردم را متقاعد کند که مشکلات از دولت روحانی بوده و کشتیبان را سیاستی دگر آمده و اوضاع بهتر خواهد شد.

6- نتیجه: این چیزی که جویده جویده نوشتم و مفصلش رساله ی کامل را میطلبد فقط برداشت من است و میتواند اشتباه باشد بویژه در جمهوری اسلامی که هیچ چیز دلیل هیچ چیز نیست و در عین حال همه چیز مسبب همه چیز است! اما در چشم انداز خودم - در غیر معجزه - نه خبری از انقلاب و سقوط است و نه امیدی به کوتاه آمدن خامنه ای و بهبود شرایط. خودم برای آیندۀ ایران - در صورت پیروزی سیاست های جهانی و البته ایرانی ترامپ - بیشترین حدسم ونزوئلایی شدن ایران است و یا مثل زیمبابوۀ موگابه در چند سال پیش. تورم های بالای هزاران درصدی و در عین حال "زندگی جریان دارد". البته اگر ترامپ در قواره ای که شعارش را میدهد موفق نشود جمهوری اسلامی با کمی تلاطم از این بحران هم خارج خواهد شد با جامعۀ مدنی نحیف تر و با فضای اجتماعی و فرهنگی بسته تر و ایدئولوژیک تر از حتی امروز. و این حرف روحانی درست است که زمان بنفع جمهوری اسلامی عمل خواهد کرد. زیرا اگر ترامپ در کوتاه مدت موفق نشود هم خودش خسته خواهد شد - روحیۀ شخصی - و هم شکستن اولین سیاستش دومینو وار بقیۀ سیاست هایش را هم بشکست خواهد کشاند! یا...هو

۱۳۹۷ مرداد ۱۶, سه‌شنبه

سخنرانی شاهکار روحانی با روانشناسی "نماش سیری بجای خود سیری"! بله جواب میدهد!؟




1- سخنان دیشب روحانی با تقریب نزدیک به یقین مورد استقبال هیچکس چه در داخل و چه در خارج قرار نگرفته است. اما - واین اما مهم است - سخنان روحانی با آن زبان بدن معروف و بی اعتناء و ما چقدر خوبیم - یکی از بهترین سخنرانی های او بعد از مدت ها سکوت بود. چرا؟

2- او دیشب گفت که این جیغ و داد الکی نخبگانی که نه جرأت دارند و نه مرجعیت دارند و نه اتحاد دارند و نه کسی بحرف آنان گوش میدهد و نه سازماندهی دارند و نه مقبولیت توده ای دارند و نه و نه و نه بتخمم هم نیست و بگذار هرچه میخواهند لاف در غربت بزنند و عرض خود ببرند که زحمتی برای من ندارند!

3- میماند توده های فقیر و محروم و جوانان سرخورده و رمه ای و از همه جا رانده و مانده و بدون "نه سر دارند و نه ته" که آنهم بتخمم است چون مزاحمتی برای من ندارند. حداکثر مثل بچه های فقیر و درمانده ای هستند که قبل از اینکه شکم خالی خودشان را بپایند سیری و راحتی و بی اعتنایی و خونسردی دیکتاتور را رصد میکنند و آرامش من آنانرا هم - بجای در زندگی - از زندگی سیر میکند و قادر بهیچ عمل مزاحمی نیستند!

4- البته که یک دستۀ یسومی از شرکایم در هستۀ سخت قدرت میتوانند مانع راهم شوند که آنان را نیز با ترساندن خامنه ای از ترامپ مدیریت کرده ام و میکنم و ملالی نیست.

5- مدعیم این برداشت دلقک ایرانی هم علمیست و هم روانشناختی و هم جامعه شناختی و هر درس آموختۀ علوم انسانی آنرا تأیید میکند: نمایش سیری بجای خود سیری در توده های فقیر با درصد نزدیک به یقین جواب میدهد! یا...هو


۱۳۹۷ مرداد ۱۴, یکشنبه

اضطرار براندازی رژیم ملایان از منظر مناسبات ایران و ایالات متحده!

Image result for ‫ایالات متحده‬‎

این نوشته را سرور عزیز و گرانمایه و جوانم فرنام شکیبافر در کانال تلگرامش نوشته و بهتر از این نمیشود. بازنشرش با افتخار خود و اجازۀ خودش است و بهتر از نوشته های من:

ایالات متحده با ٢٤ درصد تولید ناخالص دنیا بزرگترین اقتصاد دنیاست و یک سوم ثروت جهان را در اختیار دارد. بودجه نظامی همه کشورهای دنیا را اگر روی هم بگذاریم فقط دو برابر بودجه نظامی ایالات متحده است (پنجاه برابر بودجه نظامی ایران). این کشور طی پنجاه سال اخیر در نیمی از کشورهای دنیا یا مداخله نظامی داشته یا با آنها همکاری های نظامی صورت داده است. دلار ایالات متحده، ارز ذخیره ای اصلی جهان است. همچنین این کشور مقصد اول سرمايه و نخبگان، خانه اصلي كسب و كار خلاق، مرکز اكتشافات علمي و مالك طیفی از بهترين و معتبرترین دانشگاه ها است. ایالات متحده با اتکا به این منابع نرم و سخت قدرت جایگاه بسیار ویژه ای را برای خود در شبکه قدرت بین المللی فراهم آورده است. این کشور پس از جنگ جهانی دوم بیشترین نقش را در شکل دادن به ساختار نظام بین الملل و رژیم های حقوقی و سازمان های آن داشته و حتی پس از جنگ سرد نیز جایگاه رهبری جهان آزاد را برای خود حفظ کرده است.

دشمنی ورزیدن ما با چنین کشوری صدمه ناچیزی به اقتصاد و جایگاه بین المللی آنها می زند اما ما را در سناریوی حداقلی گرفتار عقب ماندگی و تضییع جدی منافع ملی، در سناریو و فاز بعدی تبدیل شدن به یک دولت درمانده (Failed State) و در بدترین سناریو حتی در معرض انهدام و تهدید بقای دولت-ملت مان قرار می دهد. سناریوی حداقلی (عقب ماندگی) چهل سال است که در جریان است اما اکنون وارد دومین فاز (بدل شدن به دولتی درمانده) شده ایم. مع الوصف پیش از آنکه به فاز سوم برسیم بسیار ضروری است که دولت انقلابی جمهوری اسلامی را حتی الامکان بدون فروپاشی کامل نهادی آن سرنگون کنیم و به سرعت به عادی سازی مناسبات با ایالات متحده بپردازیم.

این سرنوشت شوم در اثر خصومت ورزی با ایالات متحده و ظاهر شدن در قامت یک دولت انقلابی و سرکش صرفا محدود به ما نبوده و میراث سایر  امثال دولت جمهوری اسلامی در حوزه آمریکاستیزی نیز مثل کوبا، زیمیابوه، ونزوئلا و ... جز به جا گذاشتن اقتصادی ورشکسته و یک جایگاه بین المللی ناخوشایند برای این کشورها نبوده. در حالی که بالعکس اکثر دوستان ایالات متحده پس از جنگ جهانی دوم  مثل ایران در دوره باشکوه پهلوی یا کشورهایی مثل شیلی، کره جنوبی، مالزی، ترکیه دهه 2000، ویتنام سال های اخیر و ... ظرف چند دهه یا حتی بعضا چند سال توسعه همه جانبه و ترقی بین المللی درخوری را تجربه کرده اند. البته پر واضح است که دوستی با ایالات متحده صرفا شرط لازم برای توسعه است اما شرط کافی نیست.

دشمنی با ایالات متحده ما را در شبکه قدرت بین المللی در موقعیتی قرار داده که حتی حق مان را از دولت های ضعیف و درمانده ای نظیر افغانستان و عراق در مسائلی مانند حق آبه هیرمند یا احیای قرارداد 1975 الجزایر نمی توانیم بگیریم. نظر به آنچه ذکر آن رفت برای حل چالش های اقتصادی، امنیتی و بین المللی مورد اشاره در این سطور گریز و گزیری جز براندازی جمهوری اسلامی نیست. نرمش های تاکتیکی و مقطعی رژیم در برابر ایالات متحده مثل مورد گروگان گیری، مورد قطعنامه 598، مورد مذاکره در خصوص تهاجم بوش به افغانستان و عراق و نهایتا مورد برجام که دولت انقلابی جمهوری اسلامی صرفا برای بقای خود (نه مصالح ملی) صورت داده بود کارگشا نیست و نرمش استراتژیک در برابر ایالات متحده نیز از رژیم کنونی به دلیل پیوند رویکرد ضدآمریکایی آن با کنترل بر سیاست داخلی ایران ساخته نیست. فارغ از اینکه آلترناتیو جکومت نظامیان، یک جمهوری سکولار یا در بهترین سناریو احیای پادشاهی مشروطه باشد باید از شر حکومت ملایان خلاصی یابیم.

اینهم نظر خودم در زیر این مطلب در توئیتر:
فوق العاده. حرف تمام. بدون ننه من غریب بازیهای "امریکا ال و بل و جیمبل و مقدس و بهترین و انسان ترین و از این خزعبلات" و با نثری شیوا و مینیمال در حد معجزه نوشته شده و دستمریزاد. با افتخار در وبلاگم بازنشرش کردم. تراخدا دیگر برنگرد به فحش و دشنام و توهین به اشخاص حقیقی!

۱۳۹۷ مرداد ۷, یکشنبه

خامنه ای در بن بست: روزشمار سقوط دولت روحانی و بروی کارآمدن دولت نظامی-تکنوکرات!



1- بعد از اتفاقات و شورشهای دیماه گذشته نوشته بودم که خامنه ای چاره ای جز تعویض دولت روحانی با یک دولت "نظامی - تکنوکرات" چالاک ندارد که بتواند اولاً انضباط نسبی به حاکمیت یکپارچه تر را محقق کند تا در جوار آن با مبارزه ای سرکوبگر نسبت بفساد اقتصادی عمل کند و در عین حال از فروپاشی و ناامیدی بدنۀ حامی نظام جلو بگیرد.

2- چنین میفهمم که خامنه ای از زمستان گذشته تا اوایل تابستان امسال دنبال این پروژه بود اما بدلایل زیاد که اهم آنرا ذکر میکنم موفق نشد:

الف- عدم ریسک پذیری خامنه ای در شرایط حاضر که از سویی تجربۀ چنین تغییری را ندارد و از طرف دیگر سازوکار"توجیه قانونی" چنین تغییری در دسترسش نیست. او نمیدانست که چطور روحانی را ساقط کند و مهمتر آنکه با چه سازوکاری دولت مورد نظرش را بروی کار بیاورد.

ب- عدم یافتن فرد مناسب جایگزین روحانی: بنطرم میرسد که خامنه ای تنها و تنها یکنفر را میتوانست و میتواند به ریاست دولت نظامی تکنوکرات بگمارد که او هم کسی نیست جز محمد باقر قالیباف. دادن دولت به افرادی مثل قاسم سلیمانی و سایر سرداران سپاه در حد شوخی بود و است و هیچ سپاهی امتحان پس داده ای در حوزۀ مدیریت کلان کشور- بغیر از قالیباف - در جمهوری اسلامی وجود نداشته و ندارد. بعنوان مثال خود سلیمانی در حوزۀ مدیریت سیویل یکی از مریدان قالیباف است و نه یکی از همطرازان او.

پ- محتمل میدانم که خامنه ای در راضی کردن قالیباف برای قبول پست ریاست جمهوری بعد از برکناری روحانی موفق نبوده یا نمیشود. به این دلیل بدیهی که قالیباف حاضر به قبول بی قید و شرط پیشنهاد خامنه ای نشده و نمیشود. زیرا اولاً قالیباف بسیار رنجیده و زخم دیده است از سوی اصولگرایان سنتی در جریان انتخابات 84 تا 96 و ثانیاً وضعیت اقتصادی و اجتماعی چنان خراب شده که ریسک پذیرش مسئولیت در شرایط فعلی را بسیار بسیار زیاد پرخطر کرده است و قالیباف شخصاً هم اشتیاقی به قبول مسئولیت در حال حاضر را ندارد و یا نخواهد داشت. و پیرو همین ثانیاً است که محتمل قطعی میدانم که قالیباف برای قبول مسئولیت در شرایط حاضر اختیارات گسترده و ویژه ای - در حوزۀ استراتژیک که در مونوپول خامنه ای و سپاه است - را درخواست کرده یا میکند که بمذاق هستۀ سخت قدرت خوش نیامده یا نمی آید.

3- لذا شاهد این بوده ایم که خامنه ای مأیوس از جایگزین کردن کسی دیگر بجای روحانی از ابتدای تابستان جاری و در یک چرخش 180 درجه ای تصمیم گرفت که با خود روحانی وارد مذاکره شده و ضمن قول حمایت صد درصد از او و دولتش از او قول بگیرد که از مواضع لیبرالتر فاصله بگیرد و استراتژی مقاومت مورد نظر خامنه ای را سرلوحه قرار داده و دولت را از انقعال خارج کند. لذا برای اولین بار- درطول رهبریش در جمهوری اسلامی - بطور مشخص و دستوری بهمۀ اصولگرایان آتش بس میدهد و از آنان میخواهد که از روحانی و دولتش حمایت کنند. و الا غیر قابل باور است که جز دستور مشخص و تند خامنه ای کسی میتواند یا میتوانست جبهۀ پایداری یا شخصی مثل حسین شریعتمداری را به پشت حسن روحانی بیاورد!

4- اما بدیهیست که این نقشه از ابتدا محکوم به شکست بود. زیرا ناکارآمدی دولت روحانی در شرایط بحران فعلی نه یک پدیدۀ عارضیست. بلکه موضوعی خصلتی و ذاتی است. و دولتی که از نظر توانمندی لخت و بیحس و فاسد و رانتی و از نظر جهان بینی برونگراست نمیتواند با یک تصمیم یا دستور به دولتی درونگرا و چالاک و بدون ریخت و پاش تبدیل شود. هرچند که حداکثر پشتیبانی را هم از هستۀ سخت قدرت دریافت کند.

5- در چنین شرایط عقل جن هم نمی رسد که بتواند تحلیل پیش بین نسبتاً دقیق داشته باشد از آینده. اما آنچه که با احتیاط کامل من گمانه میزنم این است که اگر معجزه ای در دوطرف مناقشه - در ایران مثلاً فوت ناگهانی خامنه ای یا در امریکا عزل ناگهانی دونالد ترامپ - اتفاق نیفتد. دولت حسن روحانی حداکثر تا اواسط پائیز سقوط خواهد کرد و دولت منضبط و انقباضی ضد فساد و انقلابی جایگزینش خواهد شد تا کشور را رسماً در حالت جنگی تعریف و با کارآمدی بیشتر و سختگیری منضبط تری عادلانه تر و با تبعیض کمتری اداره کند.

6- این نکته را هم یادآوری کنم که هنوز هم سیاست های اعلامی ترامپ در مورد ایران را در راستای تضعیف ایدئولوژی و خامنه ای مطمئن نیستم و آنرا تا کنون بیشتر بنفع بستن جامعه بسوی طبقات مدرن و بستن اقتصاد بضرر عامۀ مردم دیده و تشخیص داده ام. مگر اینکه در ماه های سرنوشت ساز باقیمانده از سال 97 این سیاست بزک نمیر ترامپ معجزه کند و یکباره در عمل هم باعث عقب نشینی های ایدئولوژیک خامنه ای شود. که تنها نشانۀ آنهم باید به رواداری و سهلگیری حکومت با 70 درصد دارای سبک زندگی مدرن جامعه - در رأس همه زنان - بیانجامد و شاخص های دیگر هرچه باشد آدرس های غلط خواهد بود! یا...هو

۱۳۹۷ مرداد ۴, پنجشنبه

بزرگ کردن حمله به نفتکش عربستان هوشمندانه یا احمقانه!؟

خلاصۀ مدیریت در جمهوری اسلامی


خبرکوتاه و کم اهمیت بود در بدو امر و خیلی زود هم از تیتر افتاد و هم در خیل خبرها توجهی را جلب نکرد. خبر این بودحوثیهای یمن مدعی شده اند که به یک نفتکش عربستان در باب المندب حمله کرده است.

اما ساعاتی بعد این خبر دوباره بصدر اخبار ؛ منطقه و جهان بازگشت؛ با این تغییر شکل و ماهیت که عربستان اعلام کرد صدور نفت خود از تنگۀ باب المندب را متوقف کرده است. من در جستجوی عکسی و خبر مستندی از حملۀ ادعایی و خسارتی که به نفتکش خورده بودم و پیدا نمیکردم که

امروز رسیدم به سخنرانی سردار سلیمانی در همدان. بویژه آنجائیکه بعد از حملات تند و تحقیرآمیزی به ترامپ و دولت امریکا گفته است: "ما آماده هستیم در مقابلت بایستیم. دریای سرخ که امن بود، امروز دیگر برای حضور آمریکایی‌ها امن نیست."

حالا اما پازل چیده شده آماده است و میتوان امهات اتفاق را کنار هم چید و بنتیجه ای منطقی رسید: یک - ج.ا از طریق حوثیها حملۀ محدود و هشدار دهنده ای به نفتکش عربستان در باب المندب را سامان داده است.

دو- عربستان بدون اینکه خسارت وارده به نفتکش حمله شده اش را مستند قرار دهد با بزرگنمایی این حمله - برای غرب و بویژه امریکا - اعلام کرده است که ایران دریای سرخ و باب المندب را ناامن کرده بطوریکه دیگر قادر نیست نفت خود را از این آبراه صادر کند.

سه- سردار سلیمانی هم از این بزرگنمایی عربستان استفاده کرده است تا امروز بگوید که دریای سرخ را برای امریکا (عربستان در منطقه) نا امن کرده است.

چرایی تصمیم به این حملۀ محدود: یک- بنظرم میرسد که ج.ا تصمیم گرفته است تا ابتکار عمل را از امریکا و عربستان در دست بگیرد با این انگیزه که واکنش امریکا را تست بزند و بفهمد که بازی جدید ممکن است تا کجا پیش برود.

دو- تحلیل خودم این است که اگر این سناریو درست باشد اقدام ج.ا هوشمندانه بوده است. زیرا ایران مصمم شده تا قبل از پخته شدن سناریوی ترامپ برای ایران آنرا ناقص بدنیا بیاورد تا اگر قرار است فاجعه ای در پیش باشد مرده بدنیا بیاید.

سه- به این معنا که ج.ا تحلیل کرده که اگر دست روی دست بگذارد و منتظر پیشرفت مرحله به مرحلۀ طرح - باجرا درآمدن تحریم های فلج کننده و محاصرۀ همه جانبۀ ایران - ترامپ بماند زمان بضرر ج.ا و بنفع دشمنانش پیش خواهد رفت.

چهار- یعنی ایران هر روز ضعیفتر از روز پیش - در اقتصاد - خواهد شد و شکنندگیش افزایش خواهد یافت. لذا رفته به استقبال "اگر فاجعه ای اتفاق خواهد افتاد" بهتر است با دستپاچگی امریکا باشد تا نه در ضعیفترین موقعیت ج.ا بعد از تکمیل شدن محاصره!

پنج- از طرف مقابل بزرگنمایی عربستان نیز بکمکش آمده. زیرا عربستان هم با فشار به امریکا که "ببین خطر چقدر نزدیک است و کاری بکن" پروپاگاندای عدم استفاده از باب المندب برای صدور نفت خود شروع کرده است.

شش- ضمن اینکه ایران هم ترجیح میدهد تست امریکا دور از آبهای سرزمینی اش اتفاق بیفتد و یمن گزینۀ خوبیست زیرا که یمن مورد توجه مجامع حقوق بشری و ضد جنگ افکار عمومی جهان است. و هرگونه درگیری جدیدی در نزدیکی آنان توجه برانگیز است.

هفت- بدیهیست که این نشانه ها اروپا را هم بیش از پیش میترساند و به دلایل امنیتی بتکاپوی مثبت بنفع تعدیل تنگناهای ج.ا بصحنه می آورد. حالا اما باید منتظر واکنش عملی دولت ترامپ در مورد این تست ج.ا ماند. تا مشخص شود که این سناریوی دست پیش گرفتن ج.ا کار خواهد کرد یا نه!

هشت- بدیهیست که نه من مدعیم و انتظار دارم که این مقدمۀ شروع جنگی گسترده درمنطقه شود ونه بطورحتم امریکا دچار خطای راهبردی مورد انتظارسردار سلیمانی خواهد شد. اما بطور قطع نوع واکنش امریکا درسیاست گذاریهای بعدی همۀ طرفها اعم از اروپا و ایران وامریکا تأثیرات مهمی خواهد گذاشت! یا...هو

۱۳۹۷ فروردین ۶, دوشنبه

بر سر براندازی جمهوری اسلامی همه توافق کردند: هم دشمنان و هم مخالفان و هم آیت الله خامنه ای! مانده چانه زنی بر روشها!

Image result for ideology war

مقدمه: موضوعی که در مورد ایران سال 97 میتوان بیقین و قطعیت نسبی رسید این است که سال 97 سال براندازی جمهوری اسلامی نامگذاری شده و هم ترامپ و امریکا و هم اروپا و اسرئیل و عربستان و البته شخص آیت الله خامنه ای در اینمورد به اتفاق نظر رسیده اند. اما مشکل زمانی پیدا خواهد شد که وارد مباحثات جدی روش ها و راه های براندازی بشوند. زیرا چه کشور های دشمن خارجی جمهوری اسلامی و چه مخالفان داخلی - اعم از ساکن ایران یا خارج - هرکدام براندازی را در ابعاد گوناگون و شیوه های متفاوتی جستجو می کنند و می خواهند. تلاش میکنم در این مطلب تحلیل خودم را از "نوع براندازی" تک تک دشمنان و مخالفان جمهوری اسلامی بیان کنم و در مورد آینده و دریافت دقیقتر سمت و سوی تغییرات منتظر چندماه آینده باشم!

الف- دشمنان خارجی:

1- امریکا: هیئت حاکمۀ فعلی امریکا حاضر به براندازی رژیم ایران بهر طریق ممکن است. و فقط تنها تحفظش "درگیر نکردن مستقیم نیروی زمینی امریکا در جنگ است". لذا نه خسارت هایی که ایران خواهد دید برایش مسئله است و نه زیان هایی که بمردم ایران - اعم از موافق یا مخالف حکومت - خواهد تحمیل شد. اینکه بسیاری از کارشناسان معتقدند که کرۀ شمالی اولویت اول امریکا بخاطر داشتن بمب اتمی است را مطلقاً قبول ندارم. و اصولاً شک دارم که سلاح هسته ای در دست سایر کشورها دغدغۀ شماره یک ترامپ و رفقا و "اول امریکا"ی آنان باشد. اگر در اینمورد حساسیت نسبی هم وجود داشته باشد مربوط به روسیه است که هم از نظر زرادخانۀ اتمی و هم از نظر دسترسی بخاک اصلی امریکا امکان رویارویی نابرابر دارد. و الا در مورد سایر کشورها از جمله کرۀ شمالی - حتی چین - امریکا دست بسیار بالاتر اتمی دارد و در روز - احتمال صفر- رویارویی میتواند قبل از هر اقدامی کشور متجاوز را از روی نقشه پاک کند. بیشتر این لفاظی های ترسناک هسته ای حالت رجز خوانی و پز برتری جویی و ابرقدرتی امریکا را دارد تا اینکه واقعاً امریکا از کشوری واهمۀ نظامی دارد. بلی در مورد متحدان و شرکای امریکا در نزدیکی کشورهای اتمی نگرانی هایی هم به امریکا منتقل میشود. اما منظورم عدم تهدید جدی خاک اصلی امریکاست. امریکا بخوانش ترامپ - و اکثریت قریب به اتفاق نسل ترامپ اعم از دموکرات یا جمهوریخواه - یک مشکل بسیار عمده و اصلی دارند و آن جمهوری اسلامی ایران است. چرا؟ به این دلیل که جمهوری اسلامی در بدو تشکیلش با گروگان گیری باعث سرشکستگی غرور امریکایی شده و متعاقبش بالای 300 نفر از نظامیانش را خارج از میدان نبرد و در بمب گذاری بیروت کشته است. این زخمی است که هیچگاه بهبود نیافت و نخواهد یافت مگر اینکه امریکا بتواند بر جنازۀ جمهوری اسلامی نماز بگذارد. مضافاً به اینکه امرکاییهای تراز ترامپ از نظر نژادی و همۀ همنسل های ترامپ نوعی شرم جهانی هم دارند که خودشان عامل اصلی انقلاب ایران و سقوط شاه و بوجود آمدن جمهوری اسلامی بوده اند. اما امریکا هم شرکای منطقه ای و رفقای قاره ای دارد که باید نحوۀ براندازی جمهوری اسلامی را با انان چک کند. مهمترین این رفقای شریک اسرئیل است.

2- اسرائیل:
اسرائیل عجولترین کشور دشمن جمهوری اسلامی است که میخواهد معجزه گونه اگر شده همین فردا جمهوری اسلامی را سرنگون کند. اما اسرائیل سمجترین و مهمترین دشمنی است که ایران و مردم ایران را بیش از همۀ دشمنان جمهوری اسلامی دوست دارد. به این معنا که اسرائیل تنها دشمنیست که نه میخواهد ایران کلنگی شود از نظر تأسیسات و زیربناهای توسعه و نه حاضر است که از بینی یک ایرانی - بغیر از روحانیان حامل شریعت و حکومت - خون بیاید. زیرا همانظور که قبلاً هم بارها گفته ام اسرائیل یک ایران با حکومت عرفی و سکولار را متحد استراتژیک خود در مقابل مسلمانان و اعراب منطقه میداند و هیچگاه به ایران بعنوان یک رقیب منطقه ای نگاه نکرده و نمیکند. اسرائیل میخواهد ایران با حفظ تمام ظرفیت های بزرگی و تمدنی خود دارای یک حکومت متعارف عرفی و غیر مذهبی باشد که بتواند مثل سالهای قبل از انقلاب روابط تنگاتنگ و بسیار ویژه ای با اسرائیلی ها داشته باشد.

3- عربستان:
عربستان براندازی جمهوری اسلامی را نمیخواهد. اما معتقد است که اگر براندازی سخت و یکباره مورد نظر غرب و دیگران اجتناب ناپذیر باشد؛ ایران باید حتماً کلنگی شود و همۀ زیربناهای توسعه ایش نابود و دچار تشتت در حد جنگ داخلی بشود. چرا؟ محمد بن سلمان تازه پروژه های مدرنیزاسیون و توسعه ایش را آغاز کرده و اگر ایران بسلامت و بدون کلنگی شدن و نابودی بنیادهای توسعه ایش چه در زیربناهای سخت و چه زیربناهای نرم (نیروی انسانی) از جمهوری اسلامی نجات یافته و دارای حکومت متعارف سکولار شود می تواند بسرعت عقب ماندگی های سالیان پس از انقلابش را جبران کرده و مجدداً مثل زمان شاه "حکومت توسعه گرای مدرن و پیشتاز منطقه بشود" در چنین حالتی چون عربستان هم از نظر جمعیت و هم توان در سرعت مدرنیزاسیون و توسعه یافتگی نمی تواند با ایران همگام و همپا بشود لذا مجدداً باید به همان نقش درجه دو و سنتی قدیمیش بسنده کرده و پشت ایران تازه متولد شده قرار بگیرد. و این البته خوش آیند پادشاه جوان و آیندۀ عربستان نیست. البته عربستان ترجیحش ماندن جمهوری اسلامی در حالت فعلی - فریز در بلاتکلیفی استراتژیک - بعلاوۀ قطع قطعی همۀ دست و پاهای دراز شدۀ خامنه ای در منطقه است. اگر امریکا کاری بکند که خامنه ای در همین وضعیت فعلی با کمی موشک کمتر در داخل مرزهای جغرافیای ایران نگاه داشته شود برای بن سلمان بهترین فرصت است که خودش را به پایان برنامۀ 2030 خودش برساند و دیگر ترسی از جلو افتادن ایران سکولار از خودش را نداشته باشد.

4- اروپا:
اروپا از همۀ دشمان جمهوری اسلامی متساهل تر است و تقریباً بهمان راهی می اندیشد که اصلاح طلبان داخلی و اعتدالیون مدنظر دارند. یعنی اگر خامنه ای و بخش اصلی و هستۀ سخت قدرت جمهوری اسلامی حاضر بشوند در منطقه کمی متعارف تر رفتار کرده و اصلاحات گام بگام در داخل با حداقل سرعت را هم بپذیرند؛ اروپا مشکلی با جمهوری اسلامی نخواهد داشت، و حاضر خواهد بود برفقای عرفی تر خود در قدرت ایران شراکت اقتصادی و توسعه ای بدهد. چون اروپا شدیداً از کلنگی شدن ایران و سرایت مجدد آن بمنطقه بیمناک است و یارای نه مقابله و نه پذیرش موج میلیونهایی جدیدی از آوارگان جنگ را دارد. اروپا در حقیقت بهمان سیاستی وفادار است که در زمان اوباما و همراه با امریکا دنبال میکردند.

ب- ایرانیان مخالف:

1- مجاهدین خلق و شاخۀ انجمن پادشاهی سلطنت طلب ها:
این دو نحله از مخالفان جمهوری اسلامی با ترامپ و تیم همراه او همنظرند و خواهان ساقط کردن جمهوری اسلامی بهر بهایی هستند و خودشان هم حاضرند که از حداکثر توان تشکیلاتی و نفوذی خود در داخل به این براندازی - هرچه زودتر بهتر و با هر سختی و خشونتی هم - یاری برسانند. علتش هم این است که همانطور که براندازی جمهوری اسلامی برای ترامپ و امریکائیان همنسل و همفکر او جنبۀ انتقامی و بازیافت غرور شکسته دارد برای بازماندگان رجوی و همپیاله های شاه فقید هم همین حس را دارد. زیرا که اینان نیز با شکست از آخوندها چهل سال است برای انتقام لحظه شماری کرده اند و میکنند.

2- سایر نحله های مخالف جمهوری اسلامی که توده های عظیمی را هم شامل میشوند: این گروه اصلی مخالف جمهوری اسلامی - خودم هم جزوشان هستم - اما از نظر نوع براندازی خیلی زیاد شبیه اسرائیل هستند. زیرا اینان نیز میخواهند معجزه ای اتفاق بیفتد - منظورم این است که مقدمات طوری چیده شود که اتفاق ممکن شود - و ایران بدون جمهوری اسلامی شود بدون اینکه جایی از ایران تخریب شود یا مردمی از ایرانیان دچار خسارت های جانی و مالی زیاد بشوند.

پ- این یک شمای کلی از اذهان براندازان دشمن تا مخالف بود که برای تبدیل شدن به پروژه ای مورد توافق همه هنوز کار دارد و باید بین دشمنان از سویی و بین مخالفان از جانب دیگر به یک نقشۀ راه مورد قبول برسد. البته حدس خودم این است که اولین راه حل "برانگیختن اعتراضات و شورش های داخلی گسترده و پی در پی از راه قطع شریان های اقتصادی رژیم با تحریم و غیره" خواهد بود. اگر این نقشه بگیرد طبیعی است که ادامه خواهند داد تا یک رفراندوم جدید زیر نظر سازمان های بین المللی. اما اگر این نقشه نگیرد و جواب ندهد. آنوقت گزینۀ کلنگی کردن ایران بدون مخالف عمده خواهد ماند و محتمل است که ترامپ و بولتون و پمپئو بخواهند که جنگ نیابتی جدیدی را کلید بزنند و اگر هم عامل زمینی مطمئنی در منطقه نبود - عربستان حاضر بجنگ نشود - وضعی شبیه لیبی با بمباران های هوایی و دریایی پردامنه و پرشدت اما کوتاه مدت را امتحان خواهند کرد. زیرا چنین میفهمم که ترامپ و تیم جدیدش میخواهند "رژیم چینج" ایران را تا تابستان 2020 بپایان ببرند که وقت کافی برای فروختن آن برای انتخابات ریاست جمهوری 2021 امریکا را داشته باشند.

ت- در مقدمه از آیت الله خامنه ای هم بعنوان یکی از براندازان جمهوری اسلامی نام بردم! به این دلیل بود که ایشان با ندانم کاری های مدام وضع را به اینجا کشانده و هنوز هم در رؤیای متوهم خود پافشار است. و مثل همیشه هنگامی حاضر بعقب نشینی خواهد شد که دیگر سودی ندارد و روحانیان حکومت؛ و ایرانیان زاد بوم خود را در خطر بالفعل خواهند یافت. و الا اگر خامنه ای همین امروز هم دست از توهم بردارد و فقط کمی لبخند قاطی چهرۀ گریانندۀ روحانیان سیاسی بکند و اجازه بدهد ایران یک تنفس جدید بکند؛ قبل از همه اروپا و بتأسی از آن ها امریکا تمام نقشه ها را جمع میکنند و به ایران وابسته به هژمون مسلط جهان - درست است که غربی و امریکایی است اما بدون تردید بشری هم است و انسان را ده هزار بار هم در مدینه و اورشلیم و رم باستان و چین کنفسیوس رها کنند همین مسیر تا اینجا را خواهد آمد بدون تردید - خوش آمد گفته و مثل همۀ ملت ها در کنار همسایه و شریک و رقیب - حتی بگو ارباب: چه اشکالی دارد ارباب داشتن وقتی خودت ابزار اربابی نداری - زندگی را از سر میگیریم. یا...هو