۱۳۹۸ مهر ۱۷, چهارشنبه

جنگ علنی وزارت اطلاعات با اطلاعات سپاه! روحانی در پی وساطت و مهار شورش است !

Image result for ‫اطلاعات سپاه‬‎


1- قبل از اینکه بخش پایانی "تهران دیگر نمی خندد" را بنویسم؛ لازم شد که نگاهی بکنم به ملاقات امروز روحانی با کارکنان وزارت اطلاعات. زیرا که طبق تحلیل من این دیدار نه یک دیدار عادی در وضعیت غیرعادی - آنطور که بی بی سی فارسی تیتر کرده - بلکه دیداری غیر عادی در وضعیت عادی بوده است؛ و شکاف نسبتاً کهنه و قدیمی در سازمان های اطلاعاتی موازی جمهوری اسلامی در حال تبدیل شدن به گسل خطرناکیست برای حکومت. و روحانی جهت نه ترمیم این گسل که برای به تأخیر انداختن فوران این دمل چرکین به وزارت اطلاعات رفته و حداقل سعیش این است که در دورۀ ریاست جمهوری خودش وزارت اطلاعات را بطور اسمی هم شده سر پا نگه دارد!

2- بتقریب نزدیک به یقین میتوان ادعا کرد که جمهوری اسلامی از فردای ایجاد وزارت اطلاعات در بخش بوروکراتیک ساختار حقوقی - قانون اساسی - جمهوری اسلامی بخبط و خطای خود پی برد و فهمید که اولاً نباید سازمان اطلاعاتی را به بخش غیر انقلابی (کابینه دولت) واگذار میکرد و باید در بخش انقلابی ساختار قدرت - نهادهای موازی تحت نظر رهبر - سازمان میداد و ثانیاً نباید این سازمان را در اختیار شخص دوم کشور قرار میداد! البته در زمان آیت الله خمینی مشکلی پیش نمی آمد و نیامد چون خمینی اتوریته ای چنان قوی و قوام یافته داشت که اصولاً کسی نه قادر و نه حاضر بود که دخالت های فراقوه ای اورا در هر زمینه ای - از جمله در بخش اطلاعات و امنیت - زیر سؤال ببرد. اما آیت الله خامنه ای از همان دوران ریاست جمهوری صوری اش این نقص عمده را هم تشخیص میداد و هم بعد از رهبر شدن نگرانش میکرد!

3- نگاهی به رفتار با وزارت اطلاعات در رهبری خامنه ای کاملاً مشخص میکند که او تمام تلاشش را بکار برد که نه تنها تعیین وزیر اطلاعات در انحصار خودش باشد بلکه عملاً هم وزارت اطلاعات را از دسترس همۀ دولت ها خارج کرده و وتحت امر و نظارت مستقیم  خودش در آورد. تا اینکه بعد از ماجرای قتل های زنجیره ای در پائیز 77 برای اولین بار به این نتیجه رسید که این انحصار هم جوابگو نیست و با توجه به اشخاص متنوعی که پست ریاست دولت و نمایندگی مجلس را بعهده میگیرند خواسته و ناخواسته تنش ایجاد خواهد شد. تا بالاخره با وقوع جنبش سبز به تقاضای سپاه جهت گسترش قدرت خود بحوزه های اطلاعاتی و امنیتی چراغ سبز نشان داد و با مشکل پیش آمده در ماجرای احمدی نژاد و مصلحی تصمیمش را قطعی کرد که بیشتر حمایت و پشتیبانیش را متوجه رشد و بلوغ سازمان اطلاعاتی سپاه بکند تا بتدریج از دست وزارت اطلاعات چند شوهره خلاص شده و اشراف اطلاعاتی و امنیتی کاملی - بویژه در امنیت داخلی و فعالیت ناراضیان - و خارج از نظارت های مزاحم غریبه هایی مثل رییس جمهور و مجلس داشته باشد.

4- پروژۀ مشترک و توأمان سپاه و خامنه ای خیلی سریع پیشرفت و تقریباً از اواسط دورۀ اول ریاست جمهوری روحانی، سیطرۀ سازمان اطلاعاتی سپاه کامل شد و وزارت اطلاعات آهسته اهسته بنقش چرخ پنجم اطلاعاتی حکومت تبدیل و عقب نشست. درست است که هنوز در بخشی از اطلاعات و امنیت - بویژه در حوزۀ ضد جاسوسی و امنیت خارجی - وزارت اطلاعات فعال بود. اما معلوم بود که این حداقل قدرت هم از عدم تمایل سپاه برای ورود به این حوزۀ تخصصی و تمرکز بیشتر به امنیت داخلی و حفاظت از ایدئولوژی است؛ و نه اهمیت دادن ذاتی به وزارت اطلاعات. در این دورۀ تقریباً شش ساله اخیر وزارت اطلاعات لک و لکی میکرد و خیلی به بلایی که سرش آمده بود اهمیت نمیداد. زیرا هنوز دلار بود و نفت بود و پرداخت هایی کمابیش مثل سابق به پرسنل وزارت اطلاعات برقرار بود.

5- تا اینکه رسیدیم به این اواخر و اتفاقات زیر پشت سر هم صبر کارشناسان و پرسنل وزارت اطلاعات را لبریز کرد. و حالا آنان دست بنوعی شورش زده اند و خواستار تعیین تکلیف شده اند. دیدار امروز روحانی با آنان در چنین جوی و برای آرام کردن آنان صورت گرفته است. اما مهمترین آن اتفاقات پشت سر هم ماه های اخیر عبارت بودند و هستند:

الف- تأثیر تحریم ها و کم شدن درآمدهای کشور. میدانیم که وقتی خانواده ای دچار افت یا کمبود مداخل میشود؛ حداقل درآمد حاصله بفرزندان و اعضایی تعلق میگیرد که بنوعی سوگلی پدر مادر هستند و به سرپا ماندن خانه در شرایط سخت خدمت وکمک بیشتری  میکنند. لذا بدیهی بود و است که در این وانفسای فقیرتر شدن کشور ریخت و پاش ها و پرداخت های بدون حساب و کتاب اولاً کنترل و ثانیاً به سازمان اطلاعات سپاه تعلق بگیرد و نه وزارت اطلاعات.

ب- گسست موجود در بین وزارت اطلاعات و سازمان اطلاعاتی سپاه همواره بود. اما با ساخت و پخش سریال گاندو از سوی سپاه این اختلافات بعرصۀ عمومی آمد و علنی شد و اطلاعات سپاه بدون ذره ای تردید وزارت اطلاعات و پرسنل آن را بسخره و تحقیر گرفت!

پ- وزارت اطلاعات هنوز این تحقیر را هضم نکرده بود که پخش ماجرای مازیار ابراهیمی از بی بی سی فارسی ضربۀ مهلک بعدی بود که وزارت اطلاعات تحمل کرد. مهلک به این خاطر هم که ضربه درست در حوزه ای - ضدجاسوسی - وارد امده بود که همۀ افتخار و پز و شأن سالهای اخیر وزارت اطلاعات لت و پار شده بهمان تک حوزه محدود شده بود؛ و حالا آن تنها حوزۀ علت وجودی وزارت اطلاعات هم بی اعتبار شده بود.

ت- و بالاخره - منجر بشورش - شورای نگهبان بود که تأیید قانون تابعیت فرزندان زنان ایرانی از شوهران خارجی را مشروط به گنجاندن تأیید اطلاعات سپاه توسط مجلس کرد و علناً و رسماً جایگاه و اعتبار آرای وزارت اطلاعات را منتفی دانست و زیر سؤال برد. 

6- تقریباً مطمئنم که وقتی کارشناسان و بدنۀ وزارت اطلاعات دیده اند که هم شأن خود را از دست داده اند و هم دیگر پرداخت های نجومی و بی حساب کتابی در کار نیست؛ سر بشورش برداشته اند و وزیر خودشان را تحت فشار قرار داده اند که تکلیفشان را مشخص کند. زیرا بسیاری از این پرسنل کادرهای حرفه ای و تربیت شده ای هستند که اگر سازمان سیاسی قدرتمندی مثل سپاه پشتشان باشد واگر به اطلاعات سپاه کوچ کنند هم از جنبۀ مادی و هم از جنبۀ معنوی - عزیز حاکمان بودن - برخوردار خواهند بود و از وزارتی که نه بخاطر عملکرد آنان بلکه بخاطر قرار گرفتن در ساختار نابجا از چشم حاکم افتاده خلاص خواهند شد! 

7- این گسل مهم و ساده به این راحتی قابل ترمیم نخواهد بود و در ماه های آینده دردسرهای زیادی ایجاد خواهد کرد. از طرفی وزارت اطلاعات در قانون اساسی ثبت شده و خامنه ای - که بسیار تمایل دارد که منحلش کند - قادر به انحلاش نیست. چون خامنه ای علاوه براینکه تلاش میکند خودش را ملزم بقانون اساسی نشان بدهد و تخطی نکند این محدودیت را هم دارد که نمیخواهد بقانون اساسی دست بزند. زیرا هرنوع حرف تغییر در قانون اساسی مثل کشیدن ستون نگهدارندۀ ساختمانی کهنه کل قانون اساسی را فروخواهد ریخت و بسیار خطرناک است. از سوی دیگر روحانی هم نمیخواهد وزارت اطلاعات در زمان او منحل و از چارت دولت حذف شود! تنها راه باقی مانده میتواند انتقال سرّی نیروهای کیفی باقیماندۀ وزارت اطلاعات به اطلاعات سپاه باشد و پخش مقداری پول در بدنۀ وزارت اطلاعات که فعلاً شورششان را علنی نکنند. اما فکر نمیکنم این موج نارضایتی شدید - در مهمترین ارگان هرکشور- براحتی و بزودی مهار شده و از صحنه خارج شود. یا...هو

۱۳۹۸ مهر ۱۴, یکشنبه

چرا "تهران دیگر نمی خندد!" بخش دوم: رمزگشایی از دو ملاقات و یک ابلاغیۀ خامنه ای!

Image result for painting about tragedy


مقدمه: آیت الله خامنه ای در 15 روز اخیر یک ابلاغ مهم و دو دیدار داشته است. مهمترینش ابلاغ سیاستهای کلی نظام بوده و دیدارهایش اول با مجلس خبرگان بوده و بعداً با فرماندهان سپاه پاسداران! پس موضوع این مطلب را با نگاهی به همین یک ابلاغ و دو دیدار شروع میکنم با این افزوده که من قطعی میدانم که تنظیم اولویت مطالب سیاستمدارن - چه شفاهی و چه کتبی - و در همه جای جهان - از جمله بویژه در سیستم های ایدئولوژیک - با مهمترین موضوع شروع شده و با مهم ها ادامه یافته و با کم اهمیت ترین مورد بپایان میرسند!

1- خامنه ای روز 4 مهر در دیدار با آخوندهای عضو خبرگان ضمن تکرار مطالب همیشه تکراری به موضوعی تازه هم اشاره میکند که خیلی هم مورد استقبال نشریات زهوار دررفتۀ اصلاح طلب قرار گرفت و با بولد کردنش خواستند چنین القاء کنند که رهبر انقلاب دچار دگردیسی عمیق نظری شده و از حق برابر عامه سخن گفته است! اما خامنه ای چه گفته بود:
ایشان نگاه نظام اسلامی به حقوق عمومی آحاد مردم فارغ از مذهب و طایفه آنان را یکسان خواندند و گفتند: فارغ از اینکه یک فرد مسلمان است یا غیرمسلمان، و یا به نظام اسلامی وفادار است یا نیست، حقوق عمومی آن باید محفوظ باشد، مثلاً نباید در کشور ناامنی وجود داشته باشد، و باید آزادی و نگاه عادلانه برای همه مردم یکسان باشد.
خامنه ای مطلب بالا را در جمع بندی صحبتهایش و تحت تیتر "تقویت نیروهای انقلابی" بیان کرده است. و بلافاصله افزوده است:
اما در کنار این؛ نیروهای مؤمن و انقلابی که مجموعه عظیمی از مردم را در برمی‌گیرند، باید در همه جا و در مقابل تعرض‌ها حمایت شوند و امکان حضور آنها در مراکز حساس فراهم شود، چرا که آنها همان کسانی هستند که در قضیه ۹ دی ۸۸ و یا در قضایای سال ۹۶ با آن حرکت عظیم وارد میدان شدند و دشمنان را ناکام گذاشتند.
این توصیۀ اخیر را خامنه ای - همانطور که خودش هم در این دیدار گفته بارها دستور داده است - اما فرق این بار با تکرارهای قبل این است که او ابتدا جمله اش راجع به حقوق عمومی را بیان میکند و بلافاصله بحق خاص نیروهای وفادار می پردازد. با این نیت و انگیزه که برای اولین بار با تأکید بر مصداق "حق عامه"؛ "حق خاصه" را کاملاً بولد کند تا بتواند برای اولین بار بطور رسمی و کامل به "تبعیض مثبت" بنفع حزب اللهی ها تأکید کند. بعبارت دیگر اشاره اش بحقوق عامه برای برجسته کردن حقوق خاص نیروهای انقلابی و وفادار بوده و نه از جهت نگرانیش از تضییع حقوق عمومی مردم!

2- آیت الله خامنه ای سپس در تاریخ 6 مهر سیاست های کلی نظام را ابلاغ کرده است که اولاً معلوم نیست بچه مناسبت خاص یاد ابلاغ سیاست های کلی افتاده است. زیرا معمولاً سیاست های کلی نظام را در مواقع تهیۀ برنامه های اجرایی و در موضوعات مشخص مثل سیاست های کلان خانواده، اقتصاد، فرهنگ و و و ابلاغ میکرده و بغیر از سند چشم انداز یک صفحه ای که در دولت خاتمی تنظیم و ابلاغ کرد. حداقل من یادم نمی آید که خامنه ای چیزی بنام سیاست های کلی نظام و با شرح و بسط تقریباً کامل در جزییات ابلاغ کرده باشد. اما گذشته از "چرا حالا"ی ابلاغ این سیاستهای کلی موضوع رتبه بندی و اولویت مسائل است که نظر هر پژوهشگری - حتی دچار کور چشمی و کند ذهنی - را بخود جلب میکند. ایشان سیاست های کلی نظام را با این دو بند شروع میکند:
١- توجه به موازین شرع به عنوان اصلی‌ترین منشاء قانون‌گذاری در تنظیم و تصویب طرح‌ها و لوایح قانونی.
۲- ارزیابی و پالایش قوانین و مقررات موجود کشور از حیث مغایرت با موازین شرعی و قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران و ایجاد سازوکار لازم برای تضمین اصل چهارم قانون اساسی.
 و با این جمله تمام میکند:
۱۷- ترویج و نهادینه سازی فرهنگ رعایت، تمکین و احترام به قانون و تبدیل آن به یک مطالبه عمومی.
در حقیقت خامنه ای ابلاغیه اش را با دادن شماره یک به اجبار و اهمیت "شرع" و شماره دو به "اصل چهارم قانون اساسی" -این یک اصل توصیفی است که میگوید همه چیز باید منطبق بر شریعت باشد و الا اعتباری ندارد - شروع میکند و در پایان ابلاغیه اش و آخرین بند شمارۀ 17 را به نازلترین اولویت و کمترین اهمیت (احترام بقانون) اختصاص می دهد. بعبارت دیگر رهبر جمهوری اسلامی با اینکه هرنوع کنش و قانون گذاری را به شرع مقید کرده و میکند؛ با این وجود قصد ندارد که اهمیت به اجرای همین قانون برآمده از شرع را هم بلافاصله و در بند سوم ابلاغیه اش قرار بدهد. زیرا که او میداند اهمیت دادن بقانون - حتی شرعی - هم بستن دست خودش و نیروهای خودسر منتسب بخودش (نیروهای انقلابی) است و احترام بقانون را از جهت خالی نبودن عریضه در پایان سیاست هایش میگذارد!

دو مورد 1و 2 را از ابتدایی که تصمیم گرفتم "تهران دیگر نمیخندد" را بنویسم در ذهنم بود. و میخواستم عزم بازهم قویتر و بیشتر "نگاه بستۀ - ایدئولوژیک - خامنه ای در سیاست داخلی" را بگویم که بدبختانه خامنه ای 10 مهر با سپاه ملاقات کرد و در آنجا با تشریح نگاه باز - سیاسی - در سیاست خارجی "آفتاب آمد دلیل آفتاب شد" بر درستی نظرم و متأسفم!

3- خامنه ای در دیدار فرماندهان سپاه ضمن اعلام رضایت صددرصدی خود از سپاه پاسداران هشت توصیه به آنان میکند! با فرمول رتبه بندی این توصیه ها بترتیب اهمیت؛ به شروع و پایان - توصیۀ یکم و هشتم - این ملاقات و حرف ها میپردازم. خامنه ای توصیه هایش را با این بند شروع میکند:
«به هیچ وجه نگذارید سپاه پیر، محافظه‌کار و به وضع موجود قانع شود». این اولین توصیه حضرت آیت‌الله خامنه‌ای بود. ایشان در همین خصوص گفتند: برای آنکه روحیه جوان در سپاه استمرار یابد و این سازمان به مرحله پیری نرسد، باید جوانگرایی که در سپاه آغاز شده، ادامه یابد، نوگرایی و روشهای خلاقانه ادامه یابد و با انتقال تربیت دینی و انقلابی و روحیه شهدای نام‌آور به نسل های بعدی از انقطاع نسلی جلوگیری شود.
خامنه ای با این شروع توصیه های مدرن و پراگماتیستی 6 توصیۀ بعدیش را هم در همین مسیر ادامه میدهد و بمواردی مثل دانش افزایی و انسجام سازمانی، حفظ آمادگی، داشتن نگاه فرامرزی و جغرافیای مقاومت، نترسیدن از دشمن، کمک و هم افزایی با سایر ارکان حکومت، مردمی بودن و کارجهادی توصیه کرده تا به کم اهمیت ترین بند مورد نظرش برسد و در جمله ای کوتاه میگوید:
حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در توصیه هشتم خود بر حفظ و تقویت معنویت، انس با قرآن، توکل به خدا و توسل به اهل بیت علیهم‌السلام و در میان نیروهای سپاه و خانواده های آنان تأکید کردند.
 البته که من انتظار ندارم که خامنه ای در دیدارش با نیرویی نظامی و امنیتی روضۀ سیدالشهدا بخواند و یا همان مواردی را بیان کند که وقتی مخاطبش روحانیان و یا مجلس خبرگان است. اما معتقدم که او با تصمیم و عامدانه بند هشتم را مقدمه یا بند یکم توصیه هایش قرار نداده که این پالس را بسپاه ابلاغ کند که کارآمدی مدرن شما در همۀ زمینه ها اصلی ترین مسئولیت و وظیفۀ شما و مورد انتظار من است. و شما نباید از نظر پایبندی به شریعت خیلی هم ملا لغطی باشید و احیاناً از خدمات مزدورانی - چه در قالب پاسدار بدنه و چه در قالب خرید خدمات - که حاضر به مزدوری حکومت هستند چشم بپوشید و یا در هنگام توسعۀ قلمرو نفوذ جمهوری اسلامی حکومت های دوست را با معیارهای ایدئولوژی (پایبندی به شریعت = مثل رفتار ما در داخل کشور) مورد ارزیابی و خوب و بد کنید یا تردید در محور مقاومت ایجاد کنید!

4- و نتیجه اینکه در مورد عزم تازه ای از خامنه ای برای محدودیت های اجتماعی و رفتن بسوی شریعت حداکثری در داخل و رفتن بسوی قدرت سیاسی حداکثری در خارج  شک و تردیدی ندارم. اما در مورد اینکه این از قدرت و احساس روحیۀ مستانۀ پیروزش است یا از ضعف و استیصال برای ایز گم کردن و خود را از تک و تا نینداختن؛ میتوان نظرات متخالف و متضادی داشت. من خودم که فعلاً این شلتاق خامنه ای را بیشتر از قدرت و احساس پیروزیش میدانم. متأسفانه بازهم جایی برای لیست تیترهای بقیه نقطه قوت های اینروزهای "چرا خامنه ای شلتاق میکند" ماند و این بخش دوم هم مجال طرح همه را نداد و قولی برای پست سوم در روزهای آینده تا بالاخره چرا "تهران دیگر نمیخندد" لعنتی تمام شود. یا...هو

۱۳۹۸ مهر ۱۱, پنجشنبه

تهران دیگر نمیخندد! چرا؟ بخش نخست

Image result for painting about tragedy


1- هیچگاه در طول 40 سال حکومت جمهوری اسلامی محرمی به این غمگینی را سراغ نداشتم. بویژه دهۀ اول محرم تا عاشورا که همواره یکی از شادترین روزهای مردم در طول سال بوده است. منظورم به کسانی نیست که با استفاده از تعطیلی روزهای تاسوعا و عاشورا بشمال میروند و تفریح میکنند! بلکه برعکس دقیقاً نظرم به مردمیست که در اینگونه مراسم ها شرکت میکنند و چه بعنوان متن یا در حاشیه شادی های ماندگاری میکنند. حتی دقیقتر بگویم که منظورم متمرکز بر کسانیست بویژه که در عزای حسین به سر و سینه میزنند و اشک میریزند و با امید بگشایشی در زیست و زندگیشان سرخوش و آواز خوانند!

2- دو سه ماهی هست که از ایران و تهران هیچ خبری غیر از مهوعات تکراری دولتمردان و متحجران نمی رسد. نه فریادی و نه اعتراضی و نه خشمی و نه خنده ای و نه جوکی و نه فیلمی و نه ترانه ای و نه مسخره ای و نه هیچ و هیچ! درست است که حکومت با حداکثر قدرت سایبری بدست آمده اش در سازمانها و نهادهای اطلاعاتی و امنیتی و قضایی بشدت و سرعت هرنوع تراکنش اخبار فعالیت های غیر رسمی و مدنی و اعتراضی را در نطفه خفه کرده و میکند! اما این همۀ فاجعه نیست. بلکه فاجعه اینجاست که مردم تحت فشارهای اقتصادی و محافظه کاریهای ناشی از پیر شدن و خسته شدن جمعیت - بویژه در شهرهای بزرگ و بین مدرن ها - و البته نوعی دهان کجی هم به سیاست های فشار امریکا و اپوزیسیون های کودن و ابله "عرض خود میبرند و زحمت مردم میدارند" تقریباً خاموشی اجباری و زورگویانۀ حکومت را بخود قبولانده و آنرا انتخاب کرده اند! و گویی به سرنوشت محتوم خویش گردن نهاده و عرصه را خالی کرده و بجلد خویش خزیده اند! 

تا اینجا نوشته بودم که دیدم اگر با این دست خط جلو بروم احتمالاً بجای پست وبلاگ باید کتابی دویست صفحه ای بنویسم از مشاهداتم و نگرانی هایم و ... لذا آن توئیت "کلافه ام ..." را فرستادم و بعد از چند ساعت هم حذف کردم. حالا تصمیم گرفتم که فقط تیتر موضوع نگرانیهایم را بنویسم و بحث و توضیح بیشتر را حواله کنم به کامنت دانی اگر حوصله و علاقه و ابهام و بحثی را پرسیدید و مطرح کردید. اما دوست دارم قبل از انتشار این پست بعنوان مقدمه؛ به یکی از مشاهدات خطرناکم - بنوعی با عادل فردوسی پور و حذفش از سیمای جمهوری اسلامی ارتباط دارد - را به احترام و تبریک سالروز تولد این مجری مسلط و جوان هم بنویسم:

3- تقریباً برایم قطعیست که حذف عادل فردوسی پور از تلویزیون طی دستورالعمل دقیق و جامعی که شخص آیت الله خامنه ای بمحتوای آن نظارت کامل داشته انجام شده است. اما نه بخاطر آنچه که گفته اند بخاطر شهرت و محبوبیت فردوسی پور بلکه برای زدودن تلویزیون و پاکسازی همۀ مجریان و برنامه های تبلیغ مستقیم و غیر مستقیم شاغل در تلویزیون از عناصر لیبرال و مدرن بوده است. به این معنا که بعد از اتمام پروژۀ حذف همۀ زنان شل حجاب و مدرن از تلویزیون اینک نوبت مردان رسیده است که همه حذف شوند و مردان و مجریان طراز جمهوری اسلامی جایگزین آنان و برنامه هایشان بشود. این البته لزوماً به این معنا نبوده که اگر مجریان شرایط ابلاغی در دستور العمل را هم میپذیرفتند حذف میشدند! نه؛ بلکه فقط مربوط به مجریانی میشد و میشود که قادر و یا حاضر به اجرای دستورالعمل تازه نیستند! و اما آن دستور العمل چیست؟

4- خلاصۀ دستور العمل از زبان خامنه ای خطاب بمدیران تلویزیون چنین است:
قبول دارم که اولاً برای کسب درآمد از آگهی های بازرگانی و ثانیاً سرگرم نگاه داشتن جوانان - بویژه مدرن - بدلخوشی تماشای فوتبال های روز بین المللی - ما تنها کشور دنیا هستیم که فوتبال روز دنیا را بگسترده ترین شکل ممکن و رایگان از تلویزیون دولتی پخش میکنیم - ناگزیر از تهیۀ برنامه های فوتبالی و فوتبال محور هستید؛ اما این موضوع لازم و حتی حیاتی؛ مجوز این را هم نمی دهد که مجریان وگزارشگرانی را بکار بگیرید و یا برنامه هایی را تهیه کنید که سرتاپایش تبلیغ لذت مادی و الگوسازی و تعریف و تمجید از کشورهای پیشرفته است - این در حالی است که ما روزی چندین و چند نفوذی داخلی و خارجی را که میخواهند این فرهنگ را بجامعه رسوخ بدهند بنام جاسوس دستگیر و زندانی میکنیم - بلکه خود مسابقه بدون حاشیه برای هم هدف شما پول و هم هدف من پرت کردن حواس مردم کافیست!پس بشما ابلاغ میکنم که:
 الف- کلیۀ برنامه های فوتبالی را که نام های شیک و مجریان شیک پوش و دارای ادبیات مدرن و زبان پروپاگاندا هستند حذف کنید. 
ب- نیازی به اتلاف وقت بنام مقدمات چنین برنامه هایی مثل آوردن کارشناس و بررسی ریز اتفاقات و احیاناً بگو بخندها و شوخی های مرسوم در چنین برنامه هایی نیست و باید حذف کنید. 
پ- از گذاشتن هرنوع نام هیجان انگیز و جذاب مثل "لذت فوتبال" مثلاً و همینطور استفاده از موزیک های متن شاد و جالب در این برنامه ها خودداری کنید. 
ت- لباس و آرایش ظاهری مجریان و گزارشگران چنین برنامه هایی باید کاملاً دمده و زبان شان خنثی و مخاطب گریز باشد. 
ث- چه لزومی دارد که فوتبال های خارجی مجری هم داشته باشد و مقدمه و مؤخره احتیاج باشد؛ کافیست همان فوتبال را با اعلام مجری - اعلام کنندۀ سایر برنامه ها - اطلاع بدهید و بلافاصله هم بگزارش خود بازی - البته بدون کمترین حاشیه پردازی و احساسات گزارشگر - پخش کنید و ....

و اگر فوتبالی نیستید و ندیده اید من بشما میگویم که دستور العمل خامنه ای هم دقیق بوده و هم دقیق اجرا شده و بعد از حذف فردوسی پور و مزدک و حذف لذت فوتبال و پوشاندن کت پدر بزرگی بتن محمد حسین میثاقی و ... شریعت حوزۀ فوتبال را هم در نوردیده و قبلاً هم که بسراغ مجریان برنامه های اجتماعی مثل رشیدپور و ... رفته بود و عنقریب حتی کسانی مثل علی ضیاء و حتی احسان علیخانی - خیلی سعی میکند که ثابت کند از متشرعین تبعیت میکند - خواهد رفت! البته که من نگرانیها و مشاهدات دیگرم را که عنقریب لیست کنم خواهیم دید که فاجعۀ کلون اندازی شرعی خامنه ای در کمین نیست بلکه کاملاً اتفاق افتاده و وای بحال ما! یا...هو

۱۳۹۸ مرداد ۱۲, شنبه

رکب خوردن سریال "گاندو" از "ماله کش اعظم"! امریکا!

Image result for ‫گاندوسریال‬‎

مقدمه:
گفته بودم که به بهانۀ سریال گاندو مطلبی بنویسم. که طبق معمول خلف وعده کردم و چندتا از فکت های تحلیلی که میخواستم بشما عرضه بکنم سوخت. که یکی از آنها عدم رضایت خامنه ای برای پخش سریال بود که با دلجویی او از ظریف لو رفت و دیگری مخالفت قاسم سلیمانی با نمایش این سریال بود که آن هم با روایتی که محمد مهاجری از این مخالفت بیرون داد از سکه افتاد! اما هنوز قالب کلان کشمکش بر سر گاندو باقیست و کسی را ندیده ام که آنرا تحلیل و بررسی کرده باشد. لذا تصمیم گرفتم حالا که با تحریم ظریف از سوی امریکا ضربۀ سختی به گاندوسازان سپاه وارد شده نظرتحلیلیم را به اشتراک بگذارم:

1- سریال گاندو بنظرم از نظر تکنیک و استاندارد سریال سازی در صدا و سیما خوب و از جهت تعقیب اهدافش موفق بود. اهداف گاندو اما عبارت بودند از:
الف- نمایش پرزرق و برق قدرت سخت افزاری سپاه و نفوذ بلامنازع آن در همۀ ارکان و اجزاء حاکمیت که بویژه در بخشهای ابتدایی و با نمایش های هلیکوپتر خواستن و جت شکاری بلند کردن و صحنه های تعقیب و گریز در آسمان و فرودگاه و همینطور در بخش های پایانی با نمایش و کات های سریع به سکانس های اتفاق افتاده در ترکیه و چین و امریکا تا اندازه ای موفق بود!
ب- مرعوب کردن توده ها و جوانان ناراضی از طریق تکیۀ اصلی بر قدرت سایبری سپاه و القای این تصویر که همه در همه جا و همه حال در تور اطلاعاتی سپاه هستند. بنظرم در این قسمت هم توفیق نسبی داشت!
پ- نشان دادن چهرۀ مهربان و بدون خشونت های متصف از سوی جامعه به سازمان های اطلاعاتی در همه جا و تبلیغ ایمان و از خود گذشتگی و هوش و فراست مأموران خود. در اینمورد بازیها خوب بود. اما چنان سفید و اغراق شده بود که باورپذیریش را زیر سؤال میبرد.
ت- و بالاخره کوبیدن بخش تکنوکرات و عرفی گرا و فاسد تر حکومت که بیشتر به دولت روحانی و جواد ظریف برمیگشت. بویژه سازندگان روی ظریف کاملاً زوم کرده بودند و حتی کاراکتر بازیگر نقش ظریف را از جنبۀ شکلی و کلامی منطبق بر خود ظریف وزیر خارجه انتخاب و گریم و صداگذاری کرده بودند! بعبارت بهتر بنظرم زدن ظریف بطور خاص یکی از محوری ترین موضوعات سازندگان سریال بود و علتش هم میتوانست این باشد که خامنه ای بهیچ کدام از وزرا و خود روحانی نه حساسیت به اندازۀ ظریف دارد و نه به اندازۀ او کردیت های مستقیم و مختلف داده است!

در مورد خود سریال و تحلیل محتوای آن بسیار میتوان نوشت و من چنین قصدی ندارم و اشارۀ گذرایم به آن فقط برای اجمالی برای ورود به سیاست کلان پشت سریال بود و است!

2- سریال گاندو را طبق عادتم که بغیر از فوتبال های زنده هیچ برنامه ای از تلویزیون جمهوری اسلامی را تماشا نمیکنم تماشا نکرده بودم. تا اینکه بعد از اتمام گاندو و سروصداهایی که ایجاد کرد ناگزیر رفتم و در مدت یکهفته کلیۀ سی قسمتش را دیدم. از همان قسمت اول که اطلاعات سپاه از وزارت اطلاعات تحت نام "مبارزه با مفاسد اقتصادی" نام میبرد شک کردم که خامنه ای نباید با این نوع برخورد موافق باشد. چون میدانستم که خامنه ای در جایگاه رهبر بغیر از موضعگیریهای "من انقلابی هستم" در علن و نزد نیروهای حامی یک چهرۀ حسابگر و سیاس هم دارد که دیپلماسی کشور را هدایت میکند و در آنجا دیگر "مرغ من یکپا دارد" نیست. تا اینکه هرچه به آخر سریال رسیدم نشانه های بیشتری از عدم رضایت احتمالی خامنه ای شناسایی کردم تا رسیدم به بخش های آخر و چلاندن مستقیم ظریف وزیر امور خارجه! در اینجا دیگر شکی برایم نماند که خامنه ای با این نوع کوبیدن دولت و بویژه ظریف نمیتواند موافق باشد و نتوانسته جلو پخش آنرا - حداقل در ورژن کاملی که پخش شد - را بگیرد!

3- از اینجا بود که نام ها و وقایع زیادی در ذهنم صف بستند و پازلی را چیدند که منطقی بنظر میرسید. مثل سرافراز و دعوای علنی شده اش با طائب و تغییرات ناگهانی و غیر منتظره و نسبتاً وسیع در فرماندهی سپاه و موارد تقویت کنندۀ دیگری که لزومی به تطویل این مطلب نمیبینم. فقط سؤال بی پاسخ در ذهنم این ماند که چرا قاسم سلیمانی را تعویض نکرده اند. که البته آنهم پاسخ منطقی داشت و در ادامه اشاره خواهم کرد! ماجرا این است که بعد از کامل شدن گاندو و تصمیم به پخش آن؛ آیت الله خامنه ای و سردار جعفری و قاسم سلیمانی یا موافق پخش سریال نبودند و یا حداقل با پخش قسمت های حملات مستقیم به وزارت اطلاعات و جواد ظریف مشکل داشتند. اما اطلاعات سپاه و تندروهای رادیکال تر جبهۀ جلیلی و شریعتمداری و اسلامی و طائب و از این قبیل زیر بار نرفته اند. و نه تنها نرفته اند بلکه به خامنه ای فشار آورده اند تا فرماندهی سپاه و عناصر بقول آنان میانه روتر مثل سردار جعفری و قاسم سلیمانی و چند فرمانده پائینتر را عوض بکند و او هم کرده است. منتها در مورد سلیمانی نه خامنه ای حاضر به قبول تعویض رفته و نه طائب و دارو دسته اش اصرار زیادی کرده اند چون با اینکه آنان سلیمانی را جزو دارودستۀ خود نمی دانند اما نسبت به محبوبیت او نزد حزب اللهی ها - حتی غیر حزب اللهی ها - بیمناک شده اند و از خیر تعویض او گذشته اند. کما اینکه هرچند خود سلیمانی را عوض نکردند ولی بالاخره مجبورش کردند که چند نفر از معاونینش را عوض کند و کرد!

4- واقعیت قضیه این است که سریال گاندو نوعی اعلام رسمیت مصادرۀ کامل صدا و سیما و جریان فرهنگی کشور از سوی سپاه بود و است. که نقطۀ شروعش به خیلی سابق برمیگردد اما از زمان ایجاد سازمان سینمایی اوج این پروژه عملیاتی شده و گاندو اعلام سلطۀ کامل سازمان اوج سپاه به کلیۀ محصولات تصویری تولیدی در ایران و رسمیت دادن به آن بود. البته منطق قضیه هم کاملاً عقلانیست و سپاه میداند که دیر یازود و بزودی باید وارد فاز تعیین رهبر بعدی بشوند و طبیعی و بدیهیست که نیروی کنترل کنندۀ صدا و سیما و تولیدات فرهنگی و سینمایی نیم بیشتری از راه "رهبر بعدی کی باشد" را برده است! اما در کوتاه مدت هم شرایط امنیتی تشدید شده در مقابل "دشمن خارجی و تهدید کشور" بهترین فرصت بود که سپاه بتواند با سیطرۀ کامل به بخش تبلیغات و ابزارهای آن دولت بعدی را همسوتر با خودش بصحنه بیاورد و امیال و آرزوهای ایدئولوژیک خودش را بیشتر از تاکنون بالفعل کند!

5- قبلا هم گفته بودم که علیعسگری رییس فعلی صدا و سیما نزدیک به طیف ضرغامی و قالیباف و آذری جهرمی و ... که نواصولگرایان نامیده میشوند است و هنوز هم بر ان باورم و معتقدم که او مجبور شده از اطلاعات سپاه تبعیت کند و محتمل او خودش هم مثل سایر نیروهای پاکسازی شده - فردوسی پور و مزدک و ... - و آمدن پرزور آدمهایی از نوع فرجی شبکه سه در بزنگاهی تعویض شود و کسی مثل فرجی - محتمل خود فرجی - سکان صدا و سیما را بعهده بگیرد! 

6- اما جشن و پایکوبی گاندوسازان فعلاً به یک رکب اساسی برخورده و نه تنها اثرات گاندو را در حال از دست رفتن میبینند؛ بلکه شدیداً دچار انفعال شده اند و در حال زد وخورد درون گروهی هستند که چگونه این بلای امریکایی را دفع کنند. و آن رکب تحریم ظریف از طرف امریکا و بویژه نامیدن او با لفظ نامتعارف ماله کش اعظم است. زیرا اگر ظریف آنیست که گاندو میگوید نباید از سوی امریکا تحریم و به صفت توجیه کنندۀ رژیم متصف میشد. هرچه نظرات طیف گاندوسازان را رصد کردم تا کنون نتوانسته اند راه حلی بیابند و در حال سرگیجه و تلوتلو هستند!

7- البته من در توئیتر برخی کدهای این نوشته را توئیت کرده بودم و مطلب حاضر هم یکدهم همۀ آن چیزی نشد که میتوانستم بنویسم. فقط میماند این مورد که من همیشه گفته ام و هنوز هم براین باورم که قدرت گرفتن سپاه اگر با عقب راندن روحانیان همراه بشود که لاجرم میشود - دو سلطان در یک اقلیم نگنجند - خوبست و از آن استقبال میکنم. زیرا اسلام هرچقدر تندرو در غیر لباس آخوندی احتمال استحاله اش بشدت بیشتر میشود و بویژه اگر نظامیان عملگرا سکان اول هدایت کشور را در دست بگیرند زودتر از هر روحانی به ملزومات زمانه گردن میگذارند و عرفی تر میشوند! یا...هو

بعد از متن: یک مسافرت کوتاه در پیش دارم و در اواخر اوت که برمیگردم تصمیم دارم که نوشتن یا گفتار پادکست یا ویدیو را راه بیاندازم تا بیشتر باهم باشیم و سیرک را رونقی دوباره بدهیم. بدرود!