۱۳۸۹ خرداد ۱۰, دوشنبه

آخرش که چی؟


سال گشت درگذشت امام خمینی درپیش است. گذشته ازکشمکش هایی که درجریان است برای محروم کردن خانوادۀ مرحوم آیت الله خمینی ازبرپایی مراسم سالانۀ "کلیشۀ مردمی" وجایگزین کرده اند آنرا با یک مراسم صددرصد "کلیشۀ دولتی" مهندسی شده؛ نیمۀ خرداد مساوی هم است با صعود ایت الله خامنه ای به قلۀ قدرت مطلقه درجمهوری اسلامی.
تقدم وتفوق مردۀ دیروزمان(گیرافتادن درگذشته) به زندۀ امروزمان(راه افتادن برای آینده) که آن هم کلیشۀ فرهنگ مان شده است با واژۀ مفهومی "مرده پرستی"! هم کمک کرده که آیت الله خامنه ای ازهمین مراسم سال گشت قدرتش هم معاف بشود برای یک ارزیابی ونه حتی نقد منصفانۀ عملکردش.
این را گفتم که بگویم من می خواستم دراین پست راجع به کارنامۀ آیت الله خامنه ای بنویسم که متوجه شدم متأسفانه دیرکرده ام وآیت الله خامنه ای اخیراً نقشش را واگذاشته وبعنوان رییس سازمان امنیت وسرکوب رییس جمهور احمدی نژاد استخدام شده است. ولذا پرداختن به او ورهبریش بازهم می شود مرده پرستی.
پس لطفاً آخرین کامنتم دروبلاگ "آهستان" راراجع به امام خمینی تحمل کنید تا زوربزنم برای تعریف اینکه چطور آقا محمود آهنگرزاده توانست عامل زمین گیرشدن سیدمحمدخاتمی با 22 میلیون رأی را به زمین گرم بزند. یا...هو

:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

1- در اینکه امام خمینی مردی بزرگ ورهبری کاریزماتیک بود شک ندارم.

2- دراینکه امام خمینی یک عارف عاشق اسلام فناء فی الله بود تردیدی ندارم.

3- دراینکه امام خمینی مردی با اراده، مصمم، قاطع وخداترس بود دودل نیستم.

4- دراینکه امام خمینی مجتهدی جامع الشرایط درفقه واصول اسلام بود همه متفقند.

5- دراینکه رهبری پروسۀ انقلاب ایران توسط امام خمینی باعث ارتقاء آن به پروژه وپیروزی آن شد یقین دارم.

6- دراینکه انقلاب اسلامی درایران برروی تقریباً همۀ مناسبات جهانی وحتی جغرافیای طبیعی خاورمیانه-چینش کشورها-اثرات غیرقابل انکاری گذاشت وخواهد گذاشت اظهرمن الشمس است.

7- وهمۀ آنچه را که امید حسینی با احساس نوشته و"مهدی یک آدم عادی"تأییدکرده ودیگران هم تأیید خواهندکرد باتفاوتی نه چندان مناقشه برانگیز قبول دارم.[توضیح: نام ها دراین بند مربوط به صاحب وبلاگ آهستان ویک کامنت گزار است.]

ولی من وما هم آخرش یک سؤال دارم وداریم: "که چی؟"


آیا کودک فلسطینی نسبت به سی سال پیش کمترآواره وناامن وکشته واسیر وگرسنه وبی خانمان ومحروم و.... است؟

آیا زندگی ایرانیان نسبت به حکومت آخرین پادشاه پیشرفت مادی ومعنوی کرده است- البته هرکسی مثل همۀ روحانیان ضد "زن" معتقدباشندکه حجاب اجباری بعنوان تنها دست آورد انقلاب اسلامی با همۀ پیشرفت های دنیای شهوت ونرینگی! غرب برابری می کند. من حرفی ندارم وتسلیم هستم-

بغیر از ترکاندن چندبمب این طرف وآن طرف جهان وناامن کردن زیست مسلمانان درکشورهای غربی دست آورد این "هورا برای امام خمینی" چیست؟ کشورمسلمانی توانسته درآمد ناخالص ملتش را بیشتر کند؟ از ایدز وبیماری ورنجوری مسنصعفان کاسته شده است؟

البته همۀ شما سرسپردگان به ولایت می توانید درانتظار "مرگ هرچه زودتر باشید" برای رسیدن به آغوش حوریان!

پس لطفاً دست ازسردختروپسرهمسایه بردارید برای یک چشمک. شما که حوری دارید.

امام خمینی البته مرد بود وبعدازهمۀوعده های ریز ودرشت دنیوی واخروی فرمود که : " ما مأموربه وظیفه ایم ونه مسئول به نتیجه" ولی شما ریا می کنید وهنوزهم هرروز مارا با فریب بزرگ برای زندگی خوب ورفاه ازخواب فرامی خوانید.

روراست باشند رهبرانتان وبگویند که: "ماسفیرمرگ"یم. والا مابسیار شنیده ایم این مزخرفات را که بزک نمیر بهار میاد کمبزه با خیارمیاد.

کودکان فلسطینی 70 سال است با این وعده کشته می شوند که پدران اگربمیرند پسران به ایمنی وزندگی می رسند. وبه پسران دیروز وپدران امروز بازهم همین قصه است . وقصه ادامه دارد . کرۀ جنوبی را ببینید. یک تاکتیک جنگی می گوید اگرزورت به مانع نمی رسد؛ مانع رادوربزن. وامام خمینی بود که یادداد به بدبخت ها که سیخکی بروبطرف سرنیزه!

پ ن:

البته این یک کامنت است وچلانده. دستش نزدم بغیرازدوتانقطه نشانه مثل ؟ و؛ و.

۱۳۸۹ خرداد ۸, شنبه

مکانی درآفتاب!


1- هرچقدر نیاز مند بودیم دربعدازوقایع عاشورا تا22 بهمن پارسال؛ که فرماندهان-نه رهبران بمعنای مدیران فقط حتی- جنبش مدنی مردم زندگی خواه ایران بیایند وحرف بزنند وراه حل بدهند وتحلیل وتبیین بکنند وامید بدهند وپشتیبانی کنند و؛ یواش یواش طرح "در22 بهمن چه کنید" ابلاغ کنند تا جنبش از"جنبش"نیفتد! ودردور حداقلی بماند حداقل! مهندس موسوی- که "جوانان جنبش درمیدان شهر" به فرماندهی پذیرفته بودند- در سکوت فروتن! هیچ نمی گفت ونگفت؛ ودورراانداخت دست ایرانیان مهاجریا تبعیدی که با اطمینان به عنقریب بودن انقلاب خونین! دردنیای مجازی، داشتند تلاش می کردند که جوانان را متقاعد کنند که دراکسیون نهایی 22 بهمن فقط ساقط کردن رژیم کافی است ونیازی به سربریدن های انقلابی نیست!


2- واینک که نه بدار است ونه ببارروزوشب حرف است وگفت وگفت وگفت که: "بزک نمیربهارمیاد/کمبزه با خیارمیاد". البته که هنوز هم فرمانی برای چه باید بکنید به جوانان گوش سپرده برای سپردن جان نیست. یک مشت توصیه های اخلاقی به دوستان دیروز ورقیبان امروز(بخوان دشمنان قطعی زندگی جوانان ومردمان ایران زمین) که آری اگرقرائت"الف" انتخاب شود به گزارۀ"ب" منتهی می شود واگرفرائت "پ" را انتخاب می کردیم امروز درآزادی ونعمت وبرابری وبرادری وعدالت ومعنویت و...غش کرده بودیم به غلت. - البته که حرفی ازاین هم نیست که با قرائت از "ت" تا..."ی" چه باید کرد-ویک مشت دیگر توصیه های از همان سنخ اخلاقی وعرفانی به زندگی باختگان سی ساله که بلی آزادی قبل از آگاهی نمی شود وباید آگاهی داد وصبرکرد واستقامت ورزید و..."تونیکی می کن ودردجله انداز/ که ایزددربیابانت دهد باز". ومشخص هم نمی کنند که این حرف ها چه ارتباطی به "جنبیدن" دارد که لابد اولین معنای مستفاد از واژۀ "جنبش" همانا جنبش است. – منظور دقیقم مناسب بودن زیرکرسی برای قصه های حسین کردشبستری وکوراوغلی است. به نوستالوژی کودکی کجایی؟ که کاش همیشه می ماندی!-


3- شورش سبز در23 خرداد 88 شروع شد. در25 خرداد تبدیل به یک جنبش شهری تمام عیارشد. بدلیل عدم پذیرش ورسمیت بخشیدن به رهبری(فرماندهی)ومسئولیت آن ازسوی میرحسین موسوی، جنبش درچندماه بعدی آشفته وخود راهبر! تلاش مبارکی کرد برای ماندن وسازمان دهی شدن ازسوی رهبران.

لیکن عوض سازمان دهی ورهبری شدن ازسوی مهندس موسوی؛ موردطمع ونفوذ چریک های بالفعل وبالقوۀ دهۀ70 میلادی ایران، باستان گرایان خشن والترامدرن (سفره نذری بعلاوۀ جفت گیری جمعی) وواماندگان تجزیه طلب ایران زمین قرار؛ وازمسیر مبارزۀ مدنی منحرف وبشدت سرکوب شد. اما درنهایت سوگواری بازهم رهبری جنبش مسئولیت نپذیرفت ودربدترین وضعیت جنبش؛ بعدازحوادث عاشورا، سکوتی طولانی ودردناک کرد تاباقی ماندۀ نیروهای میدانی جنبش نیزدچار سرخوردگی ویأس نداشتن دستورالعمل وراهبرشدند. وجنبش "سبز" بعنوان یک جنبش مدنی- ونه لزوماً اعتراض های بالقوۀ موجود در همۀسی ساله گذشته ایران- تمام شد.


4- همۀ تاریخ ادامۀ همۀ تاریخ است ولی نمی توان نیز همواره مدعی شد که امروز پیرو دقیق وبانام فرداست. دیروزاشتباه کردیم! امروز را کشتیم! آیا کسی برای فردا "مکانی درآفتاب" را سراغ دارد؟ بسم الله. یا...هو

۱۳۸۹ خرداد ۵, چهارشنبه

به 1384 خورشیدی خوش آمدید آقای اورول!


تاریخ نوشته: 14 اردیبشت سال 1388 خورشیدی. عنوان نوشته: ایران روی میز جامعه شناس. علت بازنشر: برداشت آزاد.

1- یک دلقک اگر نبض جامعه اش را در دست نداشته باشد باید برود غاز بچراند. چون که کسی نمی آید به "سیرک"ش. ودلقک که به شیر نفت وصل نیست؛ از گرسنگی می میرد وجامعه ای که دلقکش بمیرد؛ لبخند کودکانش می میرد؛ ووقتی کودکان مردند؛ پدر مادر ها دق می کنند ومی میرند و... دیگر چه کسی مانده تا بکشیمش- پناه بر خدا-

پس بیایید جلوتر تا یک قصه برایتان بگویم بی خیال انتخابات وتقلب وتخلف وبرادر حسین وبرادر"پروین" واین حرفها...فقط یک وقتی یادم بیاندازید راجع به اسامی پروین ومیترا و مهرداد ومحمودو رامین وکامران وداود وحرواسفندیار والهام و...یک بحثی بکنیم باهم. آری که قبل از انقلاب وبعد از انقلاب را هم دخالت بدهیم وحتی ربطشان را با اسلام شیعۀ غالی- این غالی را دیگر جه کسی چپاند این وسط مذهب مداراگرملت شیعه!-

بعد روان شناسی کنیم که چطور مهرداد متولد درسال های پیروزی انقلاب"اسلامی" می تواند شیعۀ غالی باشد وبرادر پروین متولد در دولت دکتر مصدق- ای میترای نماز جمعه دلم برایت کباب شد- حر!


2- دریکی از روزهای خرداد-یا خرداد یا بهمن: سرنوشت ایرانیان فقط دوماه دارد سالش- بچه روحانی ها با بچه حرب اللهی ها جمع شدند دور هم که:

ای بابا ما که از پدرانمان خیری ندیدیم واز پیش نمازهایمان! پس بی خیال معممین برویم به یک مکلای دانشگاهی رأی بدهیم؛ بلکه هم بهشت درزیر کاپشن او قایم شده برای عادی سازی وامتحان ما. خب شروع کردند به انتخاب اصلح؛دانه درشت ها نام داشتند قالی باف ومعین ولاریجانی. لاریجانی را خیلی زود خط زدند چون از هزار طرف وصل بود به معممین. معین هم که هنگام آمدن خودش خودش را خط زده بود با آن کاریزمای منفی وشعار تابلو"دوباره می سازمت وطن". پس تا اینجا ماند فقط قالی باف. تا اینکه قالی باف افتاد دردست چپ ها به میلیتاریست وبناپارتیسم ونگاه پادگانی! ودر دست خودش که می خواست از کوره پز خانه تا صاحب قرانیه را مال خود کند وحتی یک روزنامه هم نداشت. تا اینکه گفت من خلبانم ولباس های شیک پوشید ولفظ قلم حرف زد وبه کاریکاتورش حتی سلام داد. میخ آخر را به تابوت بخت این جوان رعنا را آقای سبز ایران کوبید با آن مصاحبۀ دقیقاً مدرن در فیلم خوش ساخت انتخاباتی اش!

"میر فخرایی" نام بنشیند جلو سرداری که از باعرضگی سرش بالای دار نرفته- هی بگو اعلامیه را امضا کرده بود.ول کن دیگر! مگراین طرف اعلامیه ای ها خودشان اعلامیه نشدند و نیستند در جستجوی یک لقمه خاویار اینک!- بچه ها البته یک ایراد سوم وبزرگی هم به قالی باف داشتند:

او حاضر نشد کاپشن بپوشد. او برای پاسبانهایش بنز الگانس آورده بود از آلمان که احساس کرامت بکنند وجوانها را بازداشت نکنند یا کتک بزنند یا هر سه باهم- هم تحلیل وهم تعبیر از پسرم است که پاسبان است-


3- رییس جمهور باهوش وجاه طلب قاعدۀ بازی را چنان با مهارت روانشناسی" ظهور" شرق ملهم بود ودرست اجرا کرد که مردی با عینک آفتابی هم غبطه بخورد که چگونه مغزش را کوبیده روی دلش تا به هاشمی رأی بدهد در"شب انتخابات"- شب انتخابات تعبیر از کیهان است.- وبچه ها معبود را یافته بودند:

یک" هیچ کس" باکاپشن ودانشگاهی! واین بچه های نازنین تنها جمعیتی بودند که هم هدف داشتند هم روش داشتند وهم امداد که معمولاً در هنگام آمادگی برای برد سراغ برنده می آید- گیر نده عزیزم من از علت تامه می گویم-


4- پس" شب انتخابات" فقط این حزب اللهی های صاف وبی ریا بودند- ومن نوکرشانم- با تا 20 در صد کل جمعیت ایران که تکلیف مشخصی گرفته بودند وداشتند.واتفاقاً این ما 30درصد بودیم که اتمیزه بودیم ومعلق:هتاک ها، براندازها، روشنفکران، مخالف خوانها،ایده آلیست هاوخیال پردازها؛ والبته لاشخورها- یادم بیاندازید یک وقتی بعد از انتخابات راجع به این لاشخور ها بیشتر بگوییم وحرص بخوریم-


5- خب حساب 50 در صد جمعیت را رسیدیم. پس آن 50 درصد بقیه چی؟! ای وای بر من؛ این 50 درصد بقیه به معنای دقیق کلمه "گیرافتادگان" هستند. کسانی که عضو هیچ تیمی نیستند ولی زودتر از همه به میدان فراخوانده می شوند والبته که بازی هم می کنند چرا که دستور مربی باید اجرا شود ومهمتر از آن! این میدان یکی از چند میدان سالیانه شان است که می توانند بازی(بخوان حتی بازیگوشی. چرا که نه! بابا ما داریم از آدمها حرف می زنیم ونه از کرگدن) کنند.نا آماده، خسته، مجروح، بدون حساسیت برای برد وباخت و..."بازی برای بازی".


6- دور اول انتخابات که شروع شد لذت بازی حتی نیمی از20 درصد را گرفت ولذا گفتند بی خیال وبا 50 در صدی که همه برادر خواهر وفامیل هایشان بودند شریک شدند در بازی"اجی مجی لاترجی" وچشم هایشان را بستند ودست کردند توی کلاه شعبده! ووقت استراحت بین دونیمه دیدند که احتمالات علمی دقیق است بادر صد خطای کم:

" هاشمی، احمدی نژاد، کروبی، قالی باف وحتی معین" با 4 تا5/5 میلیون بازی را باخته بودند. اینجا بود که تحریمی ورأی دهنده یک حرف را زده بود. آنها "هیچکس" را انتخاب کرده بودند: چه فرقی می کند چه کسی رییس باشد!

ولی بازی تمام نشده بود وباید در نیمۀ دوم ادامه می یافت. بازی حذفی باید برنده داشته باشد مگر شوخی است. لذا سیدما به آن نازنین وزیر کشورش-واقعاًکه! قربانت بروم خاتمی!- گفت تا زمین را خاک اره بپاشند وآماده کنند برای نبرد- حالا دیگر گلادیاتور! هم خونین وشکست خورده وسط میدان ولو شده بود-وفتی قصه به این جا رسید آن 30 درصد اتمیزه که درگوشه وکنار استادیوم به بازی یه قل دوقل ومینج مشغول بودند هشیار شدند وبازی کی بود کی بود را شروع کردند. ولی دیگر خیلی دیر شده بود. تازه بازی "کی بود کی بود" مال بعد از انتخابات است- که ادامه ندادند رفقا سهم خودشان را- وملت رفتند پای صندوق های رأی:

تا 1368 را که همه در جنگ وجذبۀ حضرت امام ره بودیم وبر سرانقلابی که همه باهم درست یا اشتباه کرده بودیم . سال 68 تا 76 هم که سکان را دادیم دست شببه ترین روحانی به امام. نشد که بشود- ملت دقیق است در سهم هاشمی وآنانی که می گویند رفاه از در تو بیاید دین از پنجره فرار می کند- تا اینکه سید ما خاتمی آمد با لبخند وبا حرفی تمام از جنس این دنیا وبالاتر!" این دنیای جدید".

کور از خدا چه می خواهد جز دو چشم بینا: آنچه همۀ خوبان داشتند او یک جا می گفت! بعلاوه اینکه عبایش هم به جنس پوشش ایدئولوژی( بخوان هژمونی) می خورد.ولی باز هم نشد.- این جا هم یک قصۀ مفصل دارد ولمان نکنید تا این مستند را ندیده اید. وآیا تو کودنی که مرا( بخوان توده) احمق می خوانی در انتخاب احمدی نژاد! جز من می کردی عالی جناب؟:

یک مکلای دانشگاهی ارزان قیمت که از فرط سادگی به پیامبران اسطوره بود واز حیث گفتاربه لقمان حکیم. تازه در شهر تهران هم دعواهای بی پایان بعد از کرباسچی را-حداقل- تا دور برگرد های بزرگ راهها خاموش کرده بود. وپیش نهاده ات چی بود برای من!؟ یک روحانی که خودت استخوان هایش را هم چرخ کرده بودی در فرودگاه های کانادایش، در سرمایۀ نفتش در عربستان، در جاه وجلالش در کیش و... ولی تو اینقدر درانتقام از چی غرق بودی که به من نگویی هاشمی جزو معدود روحانیانی است که هیچ گاه دین معیشت نبوده وهمیشه از دست وجیب خود تغذیه کرده؛ کدام مغز عقب افتاده ای است که من دلقک را وکیل مدافع این آدم وآن آدم کند. من دارم از قاعدۀ بازی حرف می زنم. آخر بازی برای بازی که نشد مسئولیت. آن هم در وبرزیست گذشت ایرانیانی که صورت سرخ داشته اند در طول تاریخ بهر وسیله:"سیلی بر چهرۀ خویش حتی".


7- دوستان نوستالوژی کورش را سر جایش بگذارید ترا خدا حملۀ اعراب را قرقره نکنید برای ما. نگویید اسلام ما دین شمشیر وعبوسی وماندن در جهالت است. چرا نمی فهمید ما مسلمانم. از پشت شیشۀ تار نوشیدنی هایتان به ما دستور برو خیابان برو زندان برو به درک! صادر نکنید. ما هم دلمان برای رنگها تنگ می شود. اگر دارید در بساط فهم تان که کمی؛ آری فقط کمی رنگ به پیراهن دختران ما بپاشید!این راه را پیدا کنید والا که خودمان بهتر از شما بلدیم نفله شدن را. گیرم که تورا از زاد بومت بیرون کردند.حداقل تو اینقدر دست وپا داشتی که فرار را بر قرار ترجیح بدهی. من بی دست وپا چی؟ درد خودم به کنار تو هم هی می گویی گوش کن: برو انتقام مرا بگیرتا من برگردم دمار از روزگارت در بیاورم. من خسته ام از این مسخره بازی؛ من دلم یک بازی شنگول می خواهد. یک بازی همه باهم در میدان شهر.توکه مدعی"من آنم که رستم بود پهلوان" هستی زیر بغلم را بگیر تا بدون تنه زدن حتی به دشمنانم بتوانم به رقص وپای کوبی "همه باهم" بروم. من خسته ام خسته! یا...هو


بعدازتصمیم:

قبل ازاینکه این نوشته را بازنشرکنم ؛ برروی روابط آیت الله خامنه ای ودکتر احمدی نژاد متمرکز بودم وبازتعریف آن بعداز ماجراهای اخیر هسته ای وتمکین آیت الله خامنه ای وحتی ملایمترین وکم دشمن ترین سخنرانی ایشان درمرکز قدرت هم سخت وهم نرم جمهوری اسلامی( دانشگاه امام حسین) درطول سال های اخیر. یک سری واقعیت ها این رابطه را مادی تعریف می کنند ودرمقابل قرینه هایی هم عنصر مادی را توانا برای توضیح وتوجیه این مرید ومرادی -حالا برعکس-نمی دانند. گفتم تا حسم را بدهم به مغزم برای یک آنالیز ازنگاه خودم مفید دراین باره. پست جدید راهم با کنایه ای از 1984 جرج اورول آپ کنم.

یک سرقت ادبی!

گربه خانه‌ی من آمدی

برایم مداد بیاور مداد سیاه

می‌خواهم روی چهره‌ام خط بکشم

تا به جرم زیبایی در قفس نیفتم

یک ضربدر هم روی قلبم تا به هوس هم نیفتم!

یک مداد پاک کن بده برای محو لب‌ها

نمی‌خواهم کسی به هوای سرخیشان، سیاهم کند!

یک بیلچه، تا تمام غرایز زنانه را از ریشه درآورم

شخم بزنم وجودم را ... بدون این‌ها راحت‌تر به بهشت می‌روم گویا!

یک تیغ بده، موهایم را از ته بتراشم، سرم هوایی بخورد

و بی‌واسطه روسری کمی بیاندیشم!

نخ و سوزن هم بده، برای زبانم

می‌خواهم ... بدوزمش به سقف

... اینگونه فریادم بی صداتر است!

قیچی یادت نرود،

می‌خواهم هر روز اندیشه‌ هایم را سانسور کنم!

پودر رختشویی هم لازم دارم

برای شستشوی مغزی!

مغزم را که شستم، پهن کنم روی بند

تا آرمان‌هایم را باد با خود ببرد به آنجایی که عرب نی انداخت.

می‌دانی که؟ باید واقع‌بین بود !

صداخفه ‌کن هم اگر گیر آوردی بگیر!

می‌خواهم وقتی به جرم عشق و انتخاب،

برچسب فاحشه می‌زنندم

بغضم را در گلو خفه کنم!

یک کپی از هویتم را هم می‌خواهم

برای وقتی که خواهران و برادران دینی به قصد ارشاد،

فحش و تحقیر تقدیمم می‌کنند،

به یاد بیاورم که کیستم!

ترا به خدا ... اگر جایی دیدی حقی می‌فروختند

برایم بخر ... تا در غذا بریزم

ترجیح می‌دهم خودم قبل از دیگران حقم را بخورم !

سر آخر اگر پولی برایت ماند

برایم یک پلاکارد بخر به شکل گردنبند،

بیاویزم به گردنم .... و رویش با حروف درشت بنویسم:

من یک انسانم

من هنوز یک انسانم

من هر روز یک انسانم!

سرقت سده از "کامنت" غزاله دروبلاگ "دست نوشته های یک بیمارروانی" پست "چسب زخم.

۱۳۸۹ خرداد ۳, دوشنبه

سوم خرداد

مهدی کروبی با تکیه برشجاعت وصداقتش دارد تمام تلاشش را می کند که ملت ایران هم به خواسته هایش وهم به پاسخ هایش برسد. هرچند هنوز مقاومت می کنم برای نوشتن از "جنبش سبز!" وپروسۀ بعدازعاشورای رهبریش؛ ولی نمی توانم ازتجدید ارادتم به مهدی کروبی جلوبگیرم. پس یک نوشتۀ پیشین را منتشر می کنم. به احترام او وخرمشهر نازنین. ضمن اینکه قهرمانی پرسپولیس هم روزمان را رنگین کرد ومبارک است.

:

واقعیت این است که امروز فهمیدم که دیروز دوم خرداد بود. وچه حیف از دوم خرداد!

سوم خرداد روز بزرگی است وتبریک دارد به همۀ آنانی که دل در گرومیهن دارند. آزادی خرمشهرجزوآن خاطرات نابی است که حتی برای آنانی که از سر میهن دوستی آرزو می کردند که کاش هیچ گاه سوم خردادی نبود وپیش نیاید؛ شیرینی یک پیروزی کیفوررا دارد. ودوم خرداد که امیدوارم هیچ گاه تکرار نشود! که شکست؛ خیلی تلخ است بچه ها! آن هم درست در موقعیتی که می گویی: "خب این هم از بدهکاری من به میهن! تاریخ را ورق زدم!" و8 سال بعد جارچی جار بزند که: کور باشید دور باشید که تاریخ به عقب ورق خورده بود ونه به جلو!

ولی برای دلقک! دوم خرداد این قدر هم تلخ نبود- به اندازۀ نوجوانانی که ذهنیت شان بهم ریخت بدون اینکه در عین چیزی تغییر کند وچه بچه هایی که این تضاد عین وذهن باعث از دست رفتن فرصت ها واستعداد هایشان شد! با دریغ!-

1- هنوز ساعت عقربه هایش را به 8 صبح تنظیم نکرده بود که از در ودیوار فقط سید محمد خاتمی بود که صعود می کرد؛ چنان سریع وشگفت آور که بعداً مضمون کوک کردیم همه "که فقط خدا شگفت زده نبود". وخاطرۀ من از دوم خرداد هنوز چنان مبارک است که هر وقت از همه جا نا امید می شوم می گویم: مردک! چه جای ناامیدی است. مگر علی اکبر ناطق نوری را فراموش کرده ای با آن روح بلند وسیاستمدار طراز نوین! در ابتدای شمارش واعلام آرا! آنهم در یک کشور پیرامونی؛ آنهم دریک حکومت استبداددینی-پناه برخدا- آنهم در جناح راست سنتی!- وبشمار هر چه سیئات است بروایت تقسیم بندی سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی- نامزد شکست خورده در انتخابات فرمایشی! اعلامیۀ رسمی صادر کند وپیروزی رقیب را تبریک بگوید. واقعاً خاطره ای از این باشکوه تر وزیبا ترسراغ دارید درکل تاریخ ایران.ومن معذرت می خواهم از جناب ناطق که چرا به او رأی ندادم!

واو که دیگر ردای سیاست ازتن بدر کرد وبی ناز وبی اداماند مثل یک سیاستمدار قهرمان ومدرن!

2- ومن نشستم سه شبانه روزروزۀ خشک ولی با دهانی به شیرینی عسل ساوالان و25 صفحۀ A4 نامه نوشتم برای سید محمد خاتمی که:"دوستت داریم"ودوره افتادم به دریوزگی والتماس که چاپ می کنید این"امید مارا" برای"تبلورهمۀ"آرزوهای یک ملت"!از استاد ملکی درروزنامۀ "اخبار" شروع کردم با دسته گلی از فروشندۀ بی سلیقۀ گل فروشی بیمارستان پارس، تا نپژمرده برسد بروی میز دکتر "حسین قندی" سردبیرروزنامۀ "اخبار" که کم سال تر ازمن بود ولی استادم هم بود در آموزش "لید"و "هرم وارونه"- منظورم دفتر روزنامۀاخبار است در آن سال که در خیابان دهکده بود که کاش همان میکده می ماند وحضرت حافظ هم رغبتی داشت برای قدم رنجه- حتی با حسین قندی شوخی هم کردم که زکات طرفداری روزنامه تان از ناطق نوری را با نشر مدیحۀ من به محمد خاتمی بپردازید.ولی نشد چرا که الکی نیست که! ودر روزنامۀ "سلام" ازحضرت"فرید" که مسئول سرویس ادب وهنر بود جلوتر نتوانستم رفتن. ونامه ام را پست کردم.به جایی که معلوم نشد کجاست! فقط کلمۀ "دفتر محترم ریاست محترم جمهوری محترم اسلامی محترم ایران-بی صفت –یادم مانده از آن عذاب شیرین با نتیجۀ زهرمار! درپشت پاکت.

3- بی خیال بچه ها! امروز سوم خرداد است وکابوس را پشت سر گذاشته ایم وخرمشهر آزاد شده وایران نیازمند یک سیاستمدار انشاءالله. پس به رسالت مان فکر کنیم وپیروزی قاطع مهدی کروبی در همان دور اول. وتوکل می کنیم به خدا. ومطمئنیم که مردی آزموده را به میدان مشکلات مان فرستاده ایم. وقطعاً -مثل همیشه- آماده در رکابش خواهیم بود تا روز آخر وآب خوش از گلوی بچه ها! بچه ها! ومهدی کروبی هر چه باشد نمک دان را نمی شکند!حتی از روی بی احتیاطی! وبنیاد گرایی اخلاق و مهربانی با هرکی! یا...هو

۱۳۸۹ اردیبهشت ۳۱, جمعه

پاک دین


1- مراجعه کنندگان به کلبۀ مجازی دلقک خبردارندازمیزان ارادت زیادم به محمد نوری زاد. وهمچنین متوجه شده اند که اگر خبری ازاوبشنوم آب دردستم باشد زمین می گذارم وتمام حواسم می رود به سمت صدایی که از محمد نوریزاد خبر می دهد. برخی دلایل این ارادت بی پایانم به نوریزاد عزیز را گفته ام: مثل معصومیت ایشان، کودک واره بودن خطابه های ایشان، شفافیت وخلوص ایشان، صراحت وشجاعت ایشان وازاین قبیل ویژگی های شخصیتی وایمانی وعقیدتی که؛ شخصیت اورا فراتر از نوع باورهایش می برد ودل از عام وخاص می رباید.
ولی آیا این ارادت عاشقانۀ من به نوریزاد همه اش محصول شخصیت حقیقی ایشان ونوستالوژی من درآرزوی مثل نوریزاد بودن است! اعتراف می کنم که شدیداً به ایشان حسادت می کنم دریکرنگی؛ ولی دوستی ام با ایشان با جنبه های تأثیرات مثبت ایشان درسرنوشت ایران هم بسیار تقویت می شود.

2- واقعیت این است که یکی از برکات مهم حضور وتداوم آمدن مهندس موسوی درانتخابات پارسال جذب وجلب شماربزرگی از پاک دینان درحسرت نوع مسلمانی دهۀ شصت خورشیدی بود. اینان که یا خود ویا بزرگان خانواده هایشان دردورۀ زعامت امام خمینی مسلمانی را با راستی وایثار واخلاق وپاک دستی وفروتنی و..."شهادت" زندگی کرده بودند؛ بشارت مهندس موسوی را دربازگشت به ارزش های دهۀ شصت -مثل شخص مهندس موسوی- باورکردند وبه جبهۀ اوپیوستند. و وقتی سرنوشت انتخابات ونتایج آن چیزی شدکه دیدیم ودیدند؛ این گروه پاک دینان حاضر به پذیرش شکست تحمیلی نشدند وهم اینان هستۀ ابتدایی وسخت جنبش سبز را تشکیل دادند؛ که هم اتاق فکر را اداره کردند وهم عناصر میدانی شان قوت قلب نیروهای سکولار شدند درپیوستن به صفوف اعتراض های خیابانی.

3- منفعت جدایی این گروه بزرگ کیفی ازاردوگاه حاکمان بالفعل بسیار زیاد است. هرچند که درابتدای امر چنین بنظر می رسد که اینان فقط مرحلۀ ساده تر عبور ازدین سنتی را پشت سرگذاشته اند وبسیار امید وار ومصمم هستند به دین ومذهب روشنفکری. ولی این ظاهر قضیه است وهمانطورکه قبلاً هم بحث کرده ایم چیزی بنام دین روشنفکری وجود خارجی ندارد واین انسانهای شریف وپاک آیین وفداکارعن قریب است که در کنار خواهندگان حکومت عرفی قرار خواهند گرفت؛ وبا توجه به پتانسیل بالایی که در ثبات قدم دارند؛ خدمات فوق العاده ای به آزادی ایران خواهند کرد.

4- محمد نوری زادیکی ازمهمترین- به نظرمن تنها مهمترین-شاهدان امضاء گذار به پای این تغییر بسیارمبارک است. اگر مهندس موسوی نمی توانست پوشش زمانی بدهد به خودش درذهن بسیاری ازنیروهای مذهبی کم ریشۀ سال های بعدازجنگ؛ محمدنوریزاد نه تنها این نقطه ضعف را نداشت، بلکه این نقطه قوت را هم داشت که به دلیل نداشتن سابقۀ مدیریت کلان؛ هیچ انگ و شبهه ای را هم باخودش یدک نمی کشید.
لذا جدایی نوری زاد از اردوگاه حاکم علاوه براینکه مهر تأییدی بود بردرستی اقدام همراهان میدانی موسوی، باعث تزلزل وریزش نیروهای میدانی جبهۀ حاکم هم بود. وبه این خاطر است که محمد نوریزاد درعین سادگی مهمترین ومشکل ترین زندانی سیاسی رژیم درجریانات اخیر است که نه بازجو می داند چه رفتاری باید با او داشته باشد، نه قاضی می داند چه حکمی می تواند برای او صادر کند و نه تکلیف زندانبان حتی با او روشن است؛ ونوری زاد چونان شاخصی بر بالای ظلم، بی منطقی، بی معرفتی وعدم قدرشناسی حاکمان برتخت ایستاده است.

5- البته من محمد نوریزاد را به یک دلیل بسیار بسیار ارزشمنددیگر هم دوست دارم؛ وآن مربوط است به زمستان سال 87 خورشیدی ونامۀ سرگشادۀ ایشان به مراجع قم عموماً، وآقای مکارم شیرازی خصوصاً.
این نامه که ازجنبۀ نشان دادن مادرهمۀ گرفتاریهای مضاعف ایران بعد از انقلاب اسلامی، از مهمترین مکاتبات تاریخ انقلاب اسلامی هست وخواهد ماند؛ نشان داد که نوری زاد چقدر صادق ودرست کردار است.
اینکه عدم کارآمدی دین برای حکومت درعصر مدرن را چه کسی زودتر فهمید مهم نیست. چون چنین موضوعی را همۀ روحانیان شریک درقدرت ودررأس همه امام خمینی؛ درهمان چندسال اول حاکمیت شان فهمیدند واین آگاهی ازسال 1376 به بعد حتی به آبدارخانه های ادارات وسازمانها وحوزه ها ودانشگاه ها هم رسیده بود.
دیگر کسی از خواص نبود که مطمئن نباشد که با دین 1400 ساله نمی شود دنیای امروز را اداره کرد. اگر اختلافی بود برسر چگونه عرفی کردن حکومت دینی-حفظ قدرت- وبدست چه کس وگروه ودسته ای بود.
ولی آیا این آگاهی همگانی را ابراز هم می کردند ویا حاضر بودند درجایی ثبت کنند؟ نه!
محمد نوری زاد اولین شخصیت حقیقی وحقوقی درجمهوری اسلامی ایران بود که رسماً به مراجع تقلید وبه دلیل معطل کردن زندگی وسعادت مردم درافکارپوسیده وتاریخی خود اعتراض علنی کرد. با درود به او ودعا برای سلامتی خودش وسعادت خانوادۀ محترمش. یا...هو

بعد از تکبیر:
اخبار هسته ای وپیش بسوی عضویت مجدد- بعدازسی سال-در باشگاه سیاسی جهان- انشاءالله- راتعقیب می کنم. فعلاً همه چیز بروفق مراد است وپروژۀ عادی سازی باسرعت درحال پیش روی است. البته که من قبل از امید بستن به وعده های پرزیدنت "اوباما" به تصمیم وارادۀ پرزیدنت احمدی نژاد دلبسته ام.

۱۳۸۹ اردیبهشت ۲۷, دوشنبه

فرشته یا شیطان!


1- خوشیختانه پیش بینی ام به واقعیت پیوست ومحمود احمدی نژاد توانست درهردوزمینۀمورد نظر خودش ومورد نیاز ایران جهت تصمیم گیری درست(هدفمند کردن یارانه ها وانرژی هسته ای) به موفقیت برسد ورهبر جمهوری اسلامی را واداربه تمکین وحمایت فراقانونی ازخودش نماید. حالا دیگر باید به ملت ایران تبریک گفت ومطمئن بود که نه تنها بختک کریه جنگ از بالای سر ایران دورشده است بلکه بسیار محتمل است که احمدی نژاد بتواند درگام بعدی وبسرعت رابطۀ سیاسی ایران با امریکا را برقرارکند؛ تا ایران برای اولین بار بعداز انقلاب اسلامی به داشتن یک حکومت به ماهو حکومت نایل شود.


2- عزیزان هموطنم؛ این حرف من هم باز مثل همۀ حرف هایم قصۀ مکرراست که: "رابطه با ایالات متحدۀ امریکا بعنوان سمبل لیبرالیسم دردنیا توسط هرکس- فرشته یا شیطان- برقرار بشود برای زندگی خواهان درایران غنیمتی بسیار با ارزش است"!

چون که این رابطه درزمینۀ سخت افزاربشدت نظم دهنده وتعریف دهنده خواهد بود به حکومت ایران؛ ودرزمینۀ نرم افزارهم بدلیل برتری زمانی ومکانی لیبرالیسم بر همۀ انواع دیگر ایدئولوژی های مادی ومعنوی تا اینجای جهان؛ عرصۀ اجتماعی ایران بازخواهد شد، والبته هنگامی که فرهنگ وهنر واجتماع وورزش از نظارت حداکثری حاکمان نجات یافت. انسان بازیافته شده ایرانی برای حوزه های انتزاعی تر مثل سیاست وحقوق بشر ودموکراسی نیزمتمایل تراقدام خواهد کرد.


3- اینکه من از ایجاد حکومت درایران حرف زده ام واصرار دارم که اول باید حکومت بدون صورت بندی خاص را تعقیب کنیم به این دلیل بدیهی هم بوده است که وقتی حکومت بوجود آمد هرحرف وعمل وعکس العمل حاکمان هم قاعده پیدا می کند ومسئولان ناچار از ایستادن بر مواضع اعلامی خودشان می شوند.


4- مثل همیشه تأکید می کنم که محموداحمدی نژاد حاکم دلخواه من نیست وحتی از قدرت گرفتن بیش ازپیش او درجمهوری اسلامی بسیار بیمناکم برای تثبیت یک دیکتاتوری جدید(منظورم ازجدید این نیست که جمهوری اسلامی سی ساله دیکتاتوری قدیم بوده. چرا که جمهوری اسلامی یک انقلاب مدام بوده ونه یک حکومت- به رهبری احمدی نژاد وحواریون. ولی- واین ولی خیلی مهم است-جزاحمدی نژاد هیچ کس- فرشته یا شیطان- قادر نبود سیاست خارجی ایران را تا توافق باغرب ارتقاء بدهد. البته تأکید می کنم به "قادرنبودن" ونه "مایل نبودن".


5- ما هم اینک وظیفه ای ومسئولیتی مشخص تر داریم وآن هم کمک رسانی به گسترش جلوه گری حوزه های مدرن مثل فرهنگ وهنر وورزش- بویژه موسیقی ورقص خیابانی وفوتبال- وبه صحنه های "مختلط نجیب" کشاندن دختران وزنان ایرانی.

هنوز بغضم واشکم از مستند استاد شجریان دربی بی سی خلاصی نیافته بتمام بعداز 24 ساعت گذشته؛ وچقدر دلتنگ ایرانم برای نغمه های باهم بودن وسردرپی شادی های یکدیگر گذاشتن با آرزوی صادرات هم پای داسیلوا واردوغان! که دیری نیست که ما ازبرزیل وترکیه عقب نبودیم درتولید، درکار، درلذت، درفوتبال و...گریه می کنم. یا...هو

۱۳۸۹ اردیبهشت ۲۶, یکشنبه

مبانی اسلام ودیگرهیچ!


1- اگرآیت الله خامنه ای به نامۀ سرگشادۀ دوم جناب آقای هاشمی رفسنجانی- که درقالب نامۀ سی سال پیش ایشان به امام خمینی منتشرشده است- واکنش مثبت نشان بدهد وخودش را اززیربارولایت آقای رییس جمهورآزاد گرداند-البته وخوشبختانه بعید بنظر می رسد-باید ما احساس خطر جدی بکنیم که ایران مجدداً وارد یک پروسۀ بلاتکلیفی انقلابی خواهد شد وهمۀ دست آوردهای دیکتاتوری احمدی نژاد درهدایت ایران بلاتکلیف وگیرکرده درالیگارشی روحانیان به سمت یک حکومت "سکولار- پوپولار"- حقیر حتی-ازبین خواهد رفت. چرا که مذهب توانایی حرف آخرزدن دردنیای جدید را ندارد وما مثل همۀ سی سال گذشته بلاتکلیف در "مخل به مبانی اسلام نامتعین" آواره خواهیم شد. تاروزی محمد خاتمی بگوید "ولنگار" وروزدومی احمدخاتمی بگوید فاحشه. هردوهم البته انتخاب پوشش ازسوی جوانان مارا می گویند.

2- پس اگر خدای ناکرده چنین اتفاقی افتاد وازدواج دایم ولی فقیه بعنوان عروس با آقای رییس جمهور بعنوان داماد بمتارکه انجامید آمادگی داشته باشیم که خیلی سریع برویم "کافه پیانو"فرهاد جعفری نازنین وپشت سر او ودرحمایت از دکتراحمدی نژاد؛ جلوبگیریم از تحکیم مجدد "الیگارشی روحانیت" به مشاطه گری روشنفکران مذهبی- که خطرناکترین عناصرمؤثر دربلاتکلیفی ونکبت ایران بوده، هستند وخواهندبود-یا...هو

۱۳۸۹ اردیبهشت ۲۳, پنجشنبه

فقط یک ساعت برای جابجایی قدرت!


1- من عاشق دلخستۀ "دیوید بکهام" هستم. چون اوشیفته وشیدای وطنش انگلیس است. او همه چیز دارد وهمه چیز وهمه چیزازمنابع لذت؛ ولی لذت بازی کردن برای تیم ملی کشورش رابا هیچ لذتی برابر وقابل مبادله نمی داند. "دن فابیو" آدم خیلی "گنده"ایست درفوتبال جهان که اینک هم سرمربی تیم ملی انگلیس است برای جام جهانی. یادمان می آید که دررئال مادرید، وقتی بعدازقراربزرگ بکام با"گالکسی"آمریکا کاپلوگفته بود نمی تواند در رئال بازیکن اصلی باشد به دلیل عدم تمرکز! بکهام چنان بلای مبارکی نازل کرد برسر کاپلو با مداومت وپایمردی وسخت کوشی و پشتکارش درتمرین که دن فابیو را به نماز واداشت دربرابر اراده اش! ونه رانت های بی حسابی که داشت درخارج از مستطیل سبز. ورئال اگر قهرمان اسپانیا شد درآن سال؛ شک نکنید که یکی از ارکانش بازیهای پایان فصل دیوید بکهام بود- به آرشیو مراجعه شود- والبته عشقی که به جان کاپلو افتاد ازاین جوان تا امروز. واهالی فوتبال می دانند مردیخی ایتالیایی را.


2- پنجشنبه انتخابات پارلمانی برگزارکردند. جمعه صبح نتیجه دادند که فاجعه است وهیچ حزبی برنده نشده است وپارلمان معلق شده برای دومین بارگویا بعدازجنگ دوم جهانی(اولین دولت ائتلافی). همه به عادت مألوف –حتی دراروپا- پیش بینی کردند که تشکیل دولت جدید دربریتانیا هفته ها وماه ها طول خواهد کشید درچانه زنی ها. و مرتب سیاست مدارها رانشان دادند که سه بازیگر اصلی شان(دیوید کامرون وگوردون براون ونیک کلگ)آشفته ومسئول ومصمم وسخت کوش ونگران وخونسرد! باهم رایزنی می کردند. وبیننده را نیز به هیجان می آوردند که : ای بابا چه خبرتان است شما هم. بعد از آن ماراتن تبلیغات چهره بچهره ومناظره ها ومباحثه های مردافکن کمی کوتاه بیایید این شنبه یکشنبه راحداقل وکمی بیاسایید. ولی مگر مسئولیت ودغدغۀ بریتانیای کبیر اجازه داد به بی خیالی چندساعتۀ اینان. من که فقط اخبارشان را تعقیب می کردم خسته شدم وخوابیدم ولی لابد آن ها خیلی هم خواب آلوده نیستند که درهمۀ تاریخ مدون بشری نامی بزرگ واثری شگرف داشته اند بر جهان.


3- ساعت 19:20 بوقت گرینویچ روزچهارم؛ گوردون براون به مقابل ساختمان شماره 10 آمد ودریک نطق کمتراز پنج دقیقه گفت استعفاء می دهم زنده باد کشورم ودست همسرش را گرفت وسوارماشین شدند ورفتند سراغ کاخ ملکۀ بریتانیا.

ساعت 20:33 دیوید کامرون دریک نطق کمتراز پنج دقیقه گفت نخست وزیر بریتانیا منم وهمۀ تلاشم را برای زندگی بهتردرکشورم خواهم کرد ودست همسرش را گرفت ووارد خانۀ شماره ده شد.

وما وجهان همۀ این رفت وآمد های بدون تشریفات وساده وسخنان ازته جان صادقانه درعشق به بریتانیا وبریتانیایی ها درسناریویی مستند بانام "فقط یک ساعت طول زمان، برای جابجایی قدرت دریکی از بزرگترین، مؤثرترین، پیشرفته ترین و قدیمی ترین کشورهای دنیا" را رصد می کردیم از تصاویر هلی کوپتری از بالا.


4- خب پیش رفته اند دیگر کاری هم از حسادت واتهام ودروغ ودولت فخیمه واستعمارپیر وروباه مکار و...برنمی آید. باید راه بیفتیم وهرچه زودتر وطنمان ایران را ازدست این دلقکهای عبوس ودشمن کام وزشت خوپس بگیریم ویک حکومت مدرن ولیبرال تشکیل بدهیم؛ تا ماهم بتوانیم این بار بدون فرافکنی واتهام به این وآن وماله کشی به تنبلی-لاجرم- جغرافیایی خودمان ایران رابسازیم ودموکراتیزه کنیم وبرسیم بجایی که بتوانیم قدرت را جابجا کنیم فقط(بدون محدودیت زمانی به ساعت وهفته وماه وسال و...) فقط بتوانیم جابجا کنیم! یا...هو

پ ن:

دلم می خواست ادای احترام کرده باشم به بریتانیا. وتوبه کرده باشم از همۀ اتهاماتی که بزبان تاریخ از قول سیاست مداران ناتوان ایران برزبان رانده بودم قبل از این.

۱۳۸۹ اردیبهشت ۱۹, یکشنبه

برزخ مدام!


پوزش:

نمی توانم تمرکز کنم وازاین همه سوژه ای که برای نوشتن هست یکی را انتخاب وبرای پست جدید بنویسم.- مثل کپسول گاز متراکم که دراثر شدت تراکم گازش تخلیه نمی شود- پس برای اینکه یک تجدید خاطره ای هم باشد ازپارسال این روزها؛ کامنتی را که پارسال بعدازمناظرۀ احمدی نژاد وموسوی نوشتم و برای سایت مهندس عبدی فرستادم برای تبلیغ مهدی کروبی؛ بازنشرمی کنم. امیدوارم هرچه هست حداقل، ارزش خالی نبودن عریضه را داشته باشد انشاءالله


1- همه خوشحالیم وعصبی وهیجان زده ومأیوس ومتأسف وخندان وگریان ومسخره وجدی ومغرور وشرم آگین و....چرا؟ چون در یک وضعیت نامتعین وسیال وهرکی هرکی؛ آدمها مثل دری که از پاشنه درآمده باشد تعادلی ندارند برای بسته شدن یا باز شدن! واین مصداق دیگری از همان حرفی است که تودۀ فیلسوف امروز ایران در گزارۀ"زیبا وتوضیح دهنده"ی "درجمهوری اسلامی ایران هرگفتار وپندار ورفتاری همانقدر ممکن است که ناممکن" فرموله کرده اندو بام تا شام ودر کوچه وگذر وخیابان وتاکسی واتوبوس ومتروو...وبه صدها گویش وزبان واشاره و...آن را فریاد می زنند!


2- درایران انتخاباتی در کار است که در بدو امر وتا همین کمتر از یک ماه پیش بحث اصلی اش در"انتخابات یا انتصابات: مسأله اینست!" بود. واینک ودر عرض کمتر از یک ماه به انتخاباتی تبدیل شده است "فراتر از دموکراسی!" نگاه کنیم به صحنه: محمود احمدی نژاد که خود رییس جمهور چهار سال اخیر جمهوری اسلامی ایران بوده است وبرای انتخاب شدن مجدد تلاش می کند. آمده است ودر تنها رسانۀ فراگیر حکومت جمهوری اسلامی ایران پیر سال ترین ومؤثرترین روحانی تا امروز جمهوری اسلامی ایران رابه مافیا وفساد و...متهم کرده است. اکبر هاشمی رفسنجانی رییس بالاترین مجلس ایدئولوژیک از سویی و رییس بالاترین مجمع قانون گذاری ومصلحت اندیشی جمهوری اسلامی بوده است وهنوز هم است وقطعاً بعد از این هم خواهد بود. نفر بعدی را ببینیم: علی اکبر ناطق نوری: او که همۀ مقام های ریز ودرشت را تجربه کرده واینک بعنوان امین رهبر بلامنازع! انقلاب وجمهوری اسلامی ایران رییس "بازرسی" (بخوان چشم پاک وبدون اغماض) شخص ایشان است وخواهد بود.واحمدی نژاد که چندین بار هم نشان داده است که آمادگی خوبی برای بایکوت خود رهبر راهم دارد. وآیا ما مخالفان حکومت آخوندها باید خوشحال باشیم از این پدیدۀ قرن!


3- برای خوشحالی کمی زود است هنوز باید به روی صحنه دقیق باشیم: این اسامی راهم مجدداً بیاد بیاوریم: آیت الله مهدوی کنی؛ آیت الله احمد جنتی؛ ایت الله محمد یزدی؛ آیت الله مهدی خزعلی؛ آیت الله محمدتقی مصباح یزدی! وچرا نه؛ روح الله حسینیان، آقا تهرانی، رسایی، سقای بی ریا و...حتی می توانی قبل از همه نام آیت الله خامنه ای را هم اضافه کنی. وچه جدیتی دارند در حمایت از احمدی نژادی که قرار است ما به او مدال ضدروحانیت بدهیم!


4- ومطمئن باشیم که هیچ اتفاقی نخواهد افتاد: هم آیت الله هاشمی در مقام های خویش باقی خواهد ماند؛ هم ناطق نوری امین رهبری .هم آیت الله جنتی دبیر شورای نگهبان خواهد ماند؛ هم محمد یزدی رییس حوزۀ علمیۀ قم. هم حسینیان گزندی نخواهد دید وهم آیت الله خامنه ای رهبر خواهد ماند. هیچ شکایتی در کار نخواهد بود وهیچ رسیدگی وحکمی هکذا. و...احمدی نژاد رییس جمهور خواهد شد اگرماهم این بازی بلاتکلیفی را جدی بگیریم: مردمی نژاد احمدی افشاء کن افشاء کن!


5- البته در این میان تنها آدمی که مستحق است تا چنین مورد زهرخند ونیشخند کینۀ احمدی نژاد قرار بگیرد علی اکبر هاشمی رفسنجانی است وخود کرده را تدبیر نیست: هاشمی رفسنجانی همۀ درد ها ی چرا این طور می شود را می داند ولی دریغ از یک کمی جدیت وقاطعیت در فریاد بر رفقا که تا کی می خواهیم ملت را در بلاتکلیفی ناشی ازعدم ترجمۀ "هژمونی" به "ایدئولوژی" ( بخوان ارتقاء انقلاب به حکومت) سرگردان نگاه داریم وبازی بدهیم. ومن به ضرس قاطع می گویم که حتی همسر محترم هاشمی رفسنجانی به ایشان چنین توصیه ای کرده اند: اکبر بیا و بخاطر خدا وبخاطر ما این مسخره بازی را تمام کن وبه روحانیت اخطار کن که اگر نتوانید بر سر" اسلامی چیست" توافق اجماعی بکنید. من به ملت می گویم وخودم را وخانواده ام را از زیر دست وپای بی مقدار ترین آدمها نجات می دهم.


6- خب طبیعی است که وقتی در یک کشور مسلمان 70 میلیونی به اندازۀ همۀ بالغین سنی وشرعی این جمعیت "قرائت های مختلف وبشدت متخالف از اسلام( بخوان حیات وممات ملت) وجود دارد وهر پاسبان وپاسداری که زودتر از خواب بیدار شد قرائت روز از دین را می سازد! یک قرائت هم می شود" قرائت احمدی نژادی " که ترجمۀ ساده اش می شود:"چشمانت را ببند دهانت را باز کن وبگو هرچه می خواهد دل جاه طلب و بیمارت!


7- واین طوری می شود که همه وهمه درصنع این جمهوری اسلامی در می مانند که چطور سیستمی توتالیتر! استبدادی! الیگارشیک! شبه دموکراتیک!آریستو کراتیک! وهمۀ صورت بندی های حکومتی سابق ولاحق، قدیم وحادث وسنت ومدرنیته می تواند در عرض فقط کمتر از یک هفتۀ زمان تقویمی به سیستمی فراتر از دموکراسی امریکا متحول شود. شاهد مثال اینکه اگر زبان مناظره های احمدی نژاد با رقبای انتخاباتی اش زبان بین المللی انگلیسی بود شک نکنیم که بیننده های بیشتری از مناظره های مک کین واوباما – دربیرون از امریکا وایران- را به تماشا می کشاند! انتخابات ایران!


8- روایت: به مناسبت گیری که افتاده ام وبرای پیدا کردن آدمی که عوض سه تا زبان حراف بدل از یک زبان ودو دیگر گوش در این دنیای رها شده در سیلابۀ حرف مفت دیجیتال! حداقل یک گوش داشته باشد برای شنیدن این جیغ سکوت! به آدرسی رفتم که تاریخ نگاری مشهور وامروز ایران در آنجا بود.با احتیاط به او نزدیک شدم وگفتم:" به باور من در ایران سی سال اخیر هنوز حکومتی تشکیل نشده است که ما راجع به حسن وقبح آن چنین در هم پیچیده ایم!" استاد مسلم تاریخ نگاهی از سر ترس از یک دیوانۀ زنجیری بمن انداخت و برای جلوگیری ازیورش قطعی ومهلک یک مجنون به خودش جدیدترین کتاب نوشته اش را امضاء کرد وداد دستم ونگفته من خواندم که می گفت خدا شفایت بدهد پیر مرد وچقدر متأسف بود از بلایی که سرم آمده بود ومشاعرم را از دست داده بودم! این روزها که مناطره های احمدی نژاد را پی می گیرم! یادم مانده که از همۀ ایرانیان بپرسم:" یعنی می شود حکومتی تعریف شده وجود داشته باشد واین خیمه شب بازی هم!


9- برای نمونه در تصور آورید که اوباما یا مک کین اتهاماتی بسیار سبکتر از هجمۀ احمدی نژاد به ارکان و اجزاء جمهوری اسلامی! به یک قاضی، سناتور یا نماینده کنگرۀ امریکا وارد می کرد. بعد اوباما رییس جمهور می شد وآن آدم له شده از اتهام خیانت وفساد وتباهی رییس قانون گذاری امریکا یا بازرسی کاخ سفید!


10- البته که این قصه بسیار پرآب چشم تر از قلم من است. ولی چاره ای نیست در خوردن آش خاله. پیش نهادۀ موقت من انتخاب مهدی کروبی است تا بتوانیم هم بپرسیم از"حکومت کو؟" وهم به او کمک کنیم تا با زبان دانی وجسارتش روحانیان نا آگاه ولی هنوز روحانی رامتوجه خطری بکند که بی حکومتی ایران را مضمحل خواهد کرد! هیچ کس دیگر استعداد وتوان ورود به این عرصه را ندارد در ایران امروز جز مهدی کروبی! میر حسین حداکثر مارا با همین بلاتکلیفی به سال 92 خورشیدی خواهد رساند! ونه یک کلمه بیش! یا...هو


بعد از تحریر:

این متن را درهفدهم خرداد برای مهندس عبدی فرستادم. اینک که بالاخرۀ کاسۀ صبر آیت الله علی اکبر هاشمی رفستجانی لبریز شد وایشان طی نامۀ سرگشاده ای به رهبرانقلاب خواستار موضع گیری ایشان شدند؛ من هم با گذاشتن مجدد آن در این پست می خواهم که ضمن سلام وتشکر از ایشان بخواهم که با جدیت وقاطعیت بیشتری هم به دنبال اصلاح وضعی باشند که توانست احمدی نژاد را تولید کند واگر در به همین پاشنه بچرخد خیلی زود خواهد توانست احمدی نژادهای دیگری را که بسیار خطرناک برای منافع مردم ایران خواهند بود را باز تولید کند.


پی نوشت:

البته هاشمی رفسنجانی نه حرف مارا شنید ونه به حرف همسرش گوش کرد. البته او می داند که دین ظرفیت جلوافتادن از عرف را ندارد وحکومت دینی بزرگترین دروغ درزمانۀ مدرن است.

۱۳۸۹ اردیبهشت ۱۴, سه‌شنبه

تندیس ما!


1- روزی که دوماه بعداز انتخابات سال 88 وشورش بادلیل سی سال "تحجر وتعبد دنیوی بانتیجۀ نکبت"مردم ایران نازنین؛ سرداررییس پلیس کشور بخشنامه کرد از طریق ادارۀ اماکن به فروشگاه های شهر که، فروش "کراوات وپاپیون و...(هرگونه نماد شکلی فرهنگ مدرن)" قدغن است؛ نوشتم که: گویا اتاق فکر جمهوری اسلامی خیلی هم از فکر خالی نیست ومتفکرینی هستند که دقیق فکر می کنند درمورد تساوی مبارزه ومنازعه با نماد های نرم مدرنیته با بقای قطعی قدرت سخت حاکمان پیشا تاریخ جمهوری اسلامی .

2- درچند روزی که موضوع تخریب وسرقت مجسمه های برنزی تهران بسطح مورد توجه رسانه ها رسیده؛ برای من معنایی بیشتر از همان اهداف سینما سوزی ومنازعۀ ازلی وابدی بازار کفن فروشان با رنگ وهنر وزیبایی وشادی وتازگی ندارد. ودلقک زنده وشماهم عمرتان پایدار؛ خواهیم دریافت درروزهای درپیش که یا اصلاً خبری از این سرقت ها وعوامل آن منتشر نخواهد شد ویا با خبری چند خطی ومخدوش- مثل همیشه- کل ماجرا به فراموشی سپرده خواهد شد. ودربدترین حالت باید منتظرآتش سوزی دریکی از پردیس های سینمایی تهران باشیم؛ ازنوع سوختن "آزادی" و "جمهوری".

3- البته سمت وسوی سیاسی این تخریب ها هم گرای درستی را نشان می دهد بسمت شهردارتهران وعمده هنرمندان مطرح ایران- که خسته ازرنگ چرک سیاست که هنرهایشان را ازدرخشندگی انداخته -را زیر بال وپر خودش گرفته ودارد سعی می کند که درحد "یارخاطر" مرهمی باشد بر ای زخم های کهنه والبته همیشه تازۀ ناشکیبایی دربرابرزیبایی.

4- ومن بکرات گفته ام که احمدی نژاد ویاران ازهمان ابتدای سال 84 خورشیدی دقیق ودرست ارزیابی کرده اند تنها رقیب بالفعل خویش را درچهرۀ پاک وبی آلایش این مردجوان مشهدی.

5- خب این مدنیت سوزی وهنردزدی ومنازعه با نمادی از نمادهای شادی وزندگی وافتخارات درشهروکشور خبر بسیار بدی بود بعداز آتش زدن لیلا حاتمی وعلی مصفا درسینما جمهوری!

ولی چاره ای نیست باید با اعتماد به نیمۀ دوم "سرداران" -ازتیرۀ پاکان مثل قالی باف ورفقا – به مبارزه با این منازعه ادامه بدهیم بقوت ؛وتندیس ها وسینما ها ونقاشی ها وموسیقی های بیشتری تولید ومراقبت کنیم، تابه رَنگ وشادی ونغمه ورنگ ؛خفاشان را از روزهایمان به شبهای سیاهشان رجعت بدهیم.

وما جز به خنده وشادی وزندگی با هیچ ابزار وابراز خشمی موفق به جلوگرفتن از این سفیران مرگ نخواهیم شد. واین یعنی آماده باش درجه یک به همۀ جوانان ایران وبویژه به جوانان بیشتربرخورداروفرهنگی شهرهای بزرگ وعلی الخصوص تهرا ن، برای انجام مأموریت : نجات ایران ازدست نمایندگان وگردانندگان "برزخ مدام" یا...هو

پ ن:

ویادم باشد دربارۀ برتری نوشینی "دوزخ" نسبت به برزخ مدام گفتگوکنیم.