ه‍.ش. ۱۳۹۱ اردیبهشت ۹, شنبه

گاو ها یا آدم ها! بازیکن فوتبال باید بازی بلد باشد در وهلۀ اول!



1- حالم خیلی گرفته است. اصلاً بازی را تماشا نمی کنم. هیچکس هیجان ندارد. همۀ تماشاگران یا فرورفته اند توی خودشان و یا دارند به داور فحش می دهند. صادق می گوید بلند شوید برویم. قاسم مخالف است کجا برویم آخر! اینجا خانۀ ماست. من بلند می شوم و می گویم من رفتم و سرم را می اندازم پایین که پای بقیه را لگد نکنم هنگام خروج. هنوز به دروازۀ خروجی نرسیده ام که یکباره جمعیت از جا کنده می شود. سوت و کف و هیجانی وصف ناشدنی استادیوم را پر می کند و خنده و مسخره بازی و لودگی و انگشتانی که وسط زمین را نشان می دهند. آری یک گله گاو شاخ دار و بی شاخ وارد زمین شده اند و بازی کسل کننده را تعطیل کرده اند و دارند شلنگ تخته می اندازند عین گاو های ماتادورهای اسپانیایی. اینقدر حالم گرفته است از وقتی که تلف کرده ام در استادیوم که حتی این پدیدۀ شگفت انگیز هم نتواند جلو در رفتنم را بگیرد.

2- خانم قاضی انگلیسی می گوید برای چه می خواهی توی بریتانیا بمانی. می گویم "همینجوری". می گوید همینجوری که نمی شود باید بگویی چجوری. پاسخ می دهم گفتم که همینجوری. سؤال تکراری چجوری از سوی قاضی و پاسخ همینجوری از سوی من زیاد بدرازا نمی کشد. و قاضی یک آکولاد باز می کند جلو قوانین مهاجرت و پناهندگی و توی آن می نویسد که "حریف صداقت و قلمش نشدم پس می تواند بماند همینجوری".

3- به قاسم تلفن می زنم که چه خبر از بازی. قاسم می گوید که هیجان خوابیده ولی هنوز گاوها مشغول چرایند و شلنگ تخته. می پرسم از بازیکنان دو طرف چه خبر. می گوید تیم سمت چپ را که گاوها لت و پار کردند و ترسیدند و در رفتند مجروح و کشته. ولی تیم سمت راست همینطور چمباتمه زده اند و گاهی هم لگد بتوپ می زنند و به گاو ها می گویند ما هم بازی. گاوها هم دیگر طراوت اولیه را ندارند از بس که چمن را چریده اند و لگد کرده اند دیگر انگیزه ای برای ماندن ندارند و دارند یکی یکی از استادیوم خارج می شوند. و عنقریب است که بازی از سر گرفته شود این بار در زمین خاکی. می خواهی برگردی!

4- می گویم نه فعلاً که جایم خوب است و دارم حال می کنم با بی حالی. هر وقت چمن رویید و چاله چوله ها پر شد و تیم ها بازیکنان کنار گذاشته شده از لیست 18 نفره را از روی سکوها فراخواندند و زمین را خط کشی کردند وشروع کردند به فیر پلی! خبرم کن که بیایم برای تماشا و تشویق و هیجان و شیپور نوازی. قاسم می گوید باشد ولی دیدار به قیامت!

ترجمۀ تحت اللفظی:
 داستان بالا نمای سی سال حکومت جمهوری اسلامی در ایران است و ورود احمدی نژاد به بازی. مهم نیست که گلۀ وارد شدۀ تصادفی بزمین گوسفند باشند یا گاو و یا خر و یا آدم و یا پیغمبر و یا امام زمان. مهم این است که هرچه و هرکه هستند اول باید فوتبال بازی کردن را بلد باشند. در تعویض روند بازی فقط دو طریق تا کنون کشف شده است. اول اینکه تیمی آماده و تمرین کرده و شش دانگ در یک فرصت مغتنم وارد زمین می شوند و با حمایت تماشاگران خسته از سی سال بازی کسل کننده در زمین بدون خط کشی و پر از چاله چوله و با چمن های کچل و بلند؛ هم زمین را آماده می کنند و هم بازی قاعده مندی را آغاز می کنند. طریق دوم هم این است که مربی باهوشی با هر کلکی شده خودش را می رساند بمقام کمک مربی و مربی را تحت تأثیر خودش می گیرد و بازیکنان بیکاره و بی تکنیک و بی تاکتیک را دانه دانه عوض می کند و تیم را بازسازی می کند جهت ارائۀ فوتبال هم تماشاگر پسند و هم برنده. اینکه احمدی نژاد گله اش را وارد زمین کرده درست. این هم که همۀ زمین را یا چریده یا لگد کرده خیر سرش. اما آیا در پایان این چریدن و لگد کردن و جاگذاری میدان سوخته و از ریخت افتاده می تواند حداقل تیم راست را هم از زمین فراری بدهد تا تیم های مجهز و بازی بلد خفته در سکوی تماشاگران بیایند وسط میدان سوخته و یک بازی هیجان انگیز و کار درست راه بیاندازند!؟ من که چشمم آب نمی خورد و دیدید که قاسم هم گفت دیدار به قیامت. اما اگر هواداران احمدی نژاد معتقدند که متوقف کردن بازی و چریدن چمن ها و لگدکوب کردن میدان مسابقه و ... همه از روی تصمیم و درایت ایشان بوده برای بیرون کردن تیم های چپ و راست سی ساله و عنقریب بازی اصلی و جدی شروع خواهد شد؛ خدا کند! و من در آنروز زیر مردانگی احمدی نژاد دستمال یزدی خواهم بکار برد.

نتیجه: در سیاست مثل هرکار دیگری انگیزه مهم نیست. و فقط این نتیجه است که مهم است. این هم پاسخ کسانی که بهرحال از من دلخورند در چرا احمدی نژاد را رها کردم بسادگی. یا...هو

۱ نظر:

کمپین احمدی نژاد گفت...

خوب دلقک ، محمود که کارش کرد و زمین را چرید و شخم زد و بهم ریخت ، از محمود همین بر می‌‌آمد و کرد ، آن تیم زبده و فنی‌ که توی تماشا گران نشسته هم باید کاری بکند و خودش وارد زمین شود ، آخر لقمه باید کجای دهان باشد تا ما ملّت حاضر شویم آنرا قورت بدهیم؟ما مردم هم مقصریم ، خیلی‌ زیاد .