۱۳۹۰ دی ۱۷, شنبه

ابوالحسن بنی صدر یک سیاستمدار تمام شده است. جدی نگیریم!

Right and Left


 در روزهای اخیر نام ابوالحسن بنی صدر اولین رییس جمهور تاریخ ایران و همین طور جمهوری اسلامی مجدداً مطرح شده است. یکی بخاطر آنچه که ادعا شد بمنزلش تجاوز تخریبی شده است، و دو دیگر برای مطلبی که گویا در مذمت رضا پهلوی در سایت وابسته اش منتشر شده است. من با علم بر اینکه بنی صدر یک سیاستمدار تمام شده است و کمترین نقشی در آیندۀ ایران نخواهد داشت، تا کنون به ایشان نپرداخته ام جز اینکه در یکی دو نوشته ام به کیش شخصیت او اشاره کرده و اشتباه وحشتناک او در از ریخت انداختن روشنفکران در برابر روحانیان در اول انقلاب - در ادامه خواهم گفت - توسط اورا غیرقابل بخشش دانسته ام. لذا بد ندیدم که در همین دوباره مطرح شدن ایشان بدلایل پیش گفته نظرم را بگویم:

1- در مورد سابقه و نقش ابوالحسن بنی صدر در شکل گیری و پیروزی انقلاب اسلامی کمتر مناقشه است و همه می دانیم که ایشان - بویژه در نوفل لوشاتو فرانسه - نقش بسیار برجسته ای در معرفی و تثبیت امام خمینی در جایگاه رهبری داشت. بویزه از ان جهت که ایشان مترجم رسمی خمینی در رابطه با جهان رسانه هم بود و ترجمه های "ادبیات مدرن" ایشان از "ادبیات بشدت سنتی" خمینی اولاً دنیای غرب را و مهمتر قشر مدرن و طبقۀ متوسط شهری ایران را به اطمینان لازم فریب می داد. و مهمتر اینکه بنی صدر نقش درجه اولی را در وصل نیروهای ملی - از جمله دکتر سنجابی و جبهۀ ملی - به پروژه خمینی داشت. گفتن همۀ کلیات هم حتی نه مقدور است و نه لازم و این مختصر را هم از جهت تلنگر ذهنی گفتم. ضمن اینکه نباید هم این موضوع را خیلی برجسته کنیم. زیرا که در آن موقعیت خاص هر کسی هم می توانست در این خدمت نا شناخته به دام تفکرات خمینی بیفتد.

2- اما بزرگترین نقد سیاسی به ابوالحسن بنی صدر مربوط است به دوران ریاست جمهوری ایشان. زیرا که او موقعیت این را داشت که با کمی ژرف اندیشی و دوراندیشی فکری - با توجه به اینکه ایشان روحانی زاده است و روحیات و اطوارهای اینان را دقیق می شناخت - بتواند ایران را به سرنوشتی که هم اینک دچار شده سوق ندهد. زیرا که او بشدت - بشدت را با تأکید بخوانید - مورد تأیید و حمایت آیت الله خمینی بود. و امام خمینی حاضر بود تا رویارویی مستقیم با مربع روحانیان حزب جمهوری اسلامی ( بهشتی و باهنر و خامنه ای و رفسنجانی ) از بنی صدر حمایت کند. چون که ایت الله خمینی با قدرت گیری روحانیان در امور اجرایی مخالف بود و نمی خواست تسلیم حزب جمهوری اسلامی بشود که مصمم بودند ریاست جمهوری را خود روحانی شان اشغال کنند. تا جاییکه ما می بینیم آیت الله خمینی تا آخرین روزهای بهار سال 60 نه فرماندهی کل قوا را از بنی صدر می گیرد و نه به اعتراضات پرفشار و هر روزۀ مربع روحانیان حزب جمهوری اسلامی تسلیم می شود. داستان در اینجا هم مفصل است ولی خوبست که شما را به یک سند اخیراً منتشر شده از سوی رفسنجانی ارجاع بدهم تا عمق ایستادگی آیت الله خمینی در پشت بنی صدر مشخص شود.

3- در پی فشار طرفداران هتاک خامنه ای به هاشمی در مورد نامۀ معروف انتخاباتی و بدون سلام ایشان به خامنه ای در دو روز قبل از انتخابات 88 هاشمی نامۀ مشابهی را منتشر کرد که همان چهار روحانی پیش گفته در سال 60 به ایت الله خمیی نوشته اند در شکایت از بنی صدر. و در آنجا نیز نامه بدون سلام نوشته شده است. فکرش را بکنید که این آقایان تا چه حد از ایستادگی خمینی در حمایت از بنی صدر عصبانی و نا امید بوده اند که در آن شرایط زمانی و مکانی نامه ای پر از غیض و بی ادب و بی سلام به خمینی نوشته اند. تأکید می کنم چهار تا جوجه آخوندی که هست و نیست شان از خمینی بود، برای خمینیی با آن کاریزما و توده های فدایی و آن ابهت انقلابی و...نامه ای بدون سلام نوشته اند که اگر بنی صدر اینقدر مهم است برای شما؛ مارا بفرست برویم حجره هایمان. و این کم سرمایه ای نبود برای بنی صدر. بویژه که خمینی نمی خواست بعد از ماجرای مهندس بازرگان اولین رییس جمهور منتخب هم قربانی سعایت چهار روحانی قدرت طلب بشود.

4- به سابقه بسرعت اشاره کردم تا برسم به اینکه گذشته از "گذشته ها گذشته است" ابوالحسن بنی صدر در حال حاضر اصلاً شرایط و صلاحیت و توان ایجاد آلترناتیو سیاسی علیه جمهوری اسلامی را ندارد.

الف- شرایط ندارد زیرا: مجموعاً آدم کسل کننده، حراف و تئوریک و با ادبیاتی بشدت طولانی حاشیه در حاشیه و پیچ دار که معمولاً نه خودش متوجه می شود چه می گوید و بدتر مخاطبش در میان متن و حاشیه و واژه های ترکیبی نامأنوسی که عمداً می سازد و بکار می برد مثل "ولایت جمهور مردم" حیران و سرگردان و خسته در می ماند. و کلاً آدم هیجان انگیز و شوق آور و جوان پسندی نیست. در حالیکه سیاستمدار اپوزیسیون برانداز جهان سومی باید دارای چنین ویژگی هایی باشد تا بتواند حرفش را سریع و ساده منتقل کند و مخاطبش را به هیجان وادارد.

ب- صلاحیت ندارد زیرا: ایرانیان مؤثر در تغییرات آیندۀ ایران بسختی و در یک استثناء استثنایی ممکن است به کسی که در رژیم جمهوری اسلامی نقش رده اول داشته اعتماد بکنند. مگر اینکه اولاً آن شخصیت داعیه ای سیاسی برای خودش نداشته باشد و ثانیاً مکرر در مکرر فلسفۀ لیبرالیسم (زیست مدرن) را در حوزه های اجتماعی و فرهنگی پذیرفته باشد. در حالیکه بنی صدر اگر هم این مقولات را قبول داشته باشد همیشه مشروط به ان قلت هایی است که خودش در مقام نظریه پرداز به آن ها وارد می کند. می خواهم حتی تا آنجا پیش بروم که مهندس موسوی هم بصورت مقطعی و بخاطر خلوص بیش از حد و عدم استفاده از "من"م بود که بجایگاه اعتماد جوانان صعود کرد و حتی ایشان هم اگر بخواهد در آینده نقش فراگیری بازی کند باید حتماً به گفتمان مدرنیته - نه یک کلمه کم و نه یک کلمه زیاد (تجربۀ بشری) - ارتقاء پیدا کند.

پ- و توان ندارد زیرا: اولاً ایشان برای این نقش پیر است. درست است که سیاستمدار "درقدرت" می تواند مثل آیت الله ها جنتی و یزدی و مهدوی کنی و ... نقشش را کش بدهد تا فردا در بهشت زهرا. ولی سیاستمدار "برقدرت" - بویژه برای یک "تغییر رژیم" نمی تواند سنین بالای 70 سال داشته باشد مگر استثنایی مثل آیت الله خمینی که او نیز بدلیل مرجع دینی بودن این شانس را پیدا کرد. ضمن اینکه 70 سال برای مراجع دین سن نوجوانی بحساب می آید با توجه به میانگین عمرشان! مضافاً به اینکه بنی صدر سازمانی هم ندارد برای پیش بردن پروژه ای بسنگینی تغییر رژیم در ایران. و رستم است و یک دست اسلحه!

5- این ها را جویده جویده گفتم تا برسم به یک خیانت فلسفی! توسط بنی صدر که هیچگاه از خاطرۀ تاریخ ایرانیان حذف نخواهد شد. و بنظر من یکی از مهمترین پارامترهای تأثیر گذار در غلبۀ حوزه به دانشگاه بود. و آن این است که بنی صدر با باز کردن کراوات از یقۀ روشنفکران دانشگاهی در سال 59 - 58 اندیشه ورزان و تکنوکرات های تحصیل کرده را از ریخت ظاهری انداخت تا آنان بصورت خودکار و تأثیر متقابل عین و ذهن و شکل و محتوا بهمدیگر از ریخت فکری هم بیفتند و در مقابل روحانیانی که لباس شان و ظاهرشان صدمه ندیده بود - چون کراوات جزء لباس شان نبود - کم بیاورند. خوانندۀ جوان دنیای 2011 را نگاه نکند. چرا که در مقطع انقلاب ایران پوشش همه کلاسیک بود و کراوات جزیی لاینفک از پوشش کت شلوار تحصیلکردگان بحساب می آمد. حرف در این مورد زیاد است لیکن طولانی تر از این حوصله تان را سر می برد. و سخن آخر اینکه در ایران بعد از انقلاب سه نفر با "کیش شخصیت" ظهور کرده اند که مشخصۀ هر سه نفرشان هم ادعای "داشتن نظریه و دکترین حکومتی نو" بوده است. که اولین آن ها ابولالحسن بنی صدر است و دو نفر دیگر را نخواهم نام برد چرا که یکی بیش از حد رحیم است و دیگری بیش از اندازه خشن. فقط این را مطمئنم که به نظریه پردازان نباید سیاست داد چون دچار "کیش شخصیت هستند". یا...هو

۲۲ نظر:

کهکشان عرفان گفت...

دلقک جان نظر شما بسیار قابل تامل است و بسیاری از ایرادات که گفتید بجا بود.از جمله فلسفه بافی ها و کلی گویی های آقای بنی صدر که بجز لفاظی چیزی نیست و مدام مردم و حق مردم می گوید ولی راهی برای بالفعل در آوردن آن نشان نمی دهد!ولی با این همه "داداش یک کم یواش!" او هر چه هست جزو پیشکسوتان سیاسی ایران است و بهر جهت آب باریکه ایست که بودنش بسیار بهتر از نبودنش است. ما فقط کاری که باید بکنیم این است که اولا سخنان او و عزت الله و سحابی و .... را بعنوان شاخص سنجش بکار نبریم . دیگری نگذاریم پا را از محدوده نظر مشورتی دادن درازتر کند!

sahar گفت...

با تمام نکاتی که گفتید موافقم به اضافه اینکه بنی صدر شدیدا دن کیشوت وار متوهم است و یادش میرود در آن مقطع و فقط با یک گزینه و جواب آری و نه رئیس جمهور شد. وانگهی شعور و آگاهی ملت قهرمان هم در آن زمان زیاد تعریفی نداشت . ولی یک نکته که شاید خیلها هم بدانند و اینکه:
بنی صدر یک فئودال زاده بود. قبل از اصلاحات ارضی نصف دههای همدان متعلق به این خانواده بود. دشمنی بنی صدر با شاه نه بخاطر مسائل سیاسی که بخاطر دق از دست دادن املاک خانوادگی بود. دلیل آن همه تلاش و فریبکاری برای نزدیکی به خمینی و دستکاری هر نوع قانون همه به امید برگشتن مالکیت از دست رفته آن زمینهای بی انتهای همدان بود. بنی صدر محال ممکن است نیم ذره از تفکر اقتصاد اسلامی { بگو نیست در جهان} دست بکشد. همه این داستانها را بهم میبافد همه همه به امید آن رویای از دست رفته زمینهای همدان.و این اواخر که گویا پاک عقلش را هم از دست داده داستانهای حمله به خانه اش و غیره به هم میبافد.

sahar گفت...

با نظرات شما موافقم.
بنی صدر در شرایط هردمبیل بعد از انقلاب با یک گزینه و جواب آری ونه رئیس جمهور شد. سطح شعور و آگاهی سیاسی ملت قهرمان همیشه در صحنه هم که تعریفی نداشت و همه چی با 3تا صلوات حل میشد یا عزل و نصب میشد. حالا هنوز بنی صدر بخاطر پیری و توهمات در همان خواب و خیالها سیر میکنه.
اما یک نکته که شاید خیلی ها هم بدونند :
بنی صدر یک فئودال زاده بود. قبل از اصلاحات ارضی املاک نا محدودی در تملک این خانواده در همدان بود. دلیل مخالفت بنی صدر با شاه بیشتر بخاطر دق از دست دادن زمینها بود تا دلایل سیاسی و همینطور نزدیکی مارمولک وارش به خمینی و تئوری از من درآری اقتصاد اسلامی همه همه با آرزوهای برگشت زمینها بود. بنی صدر تا آخر عمرش میشینه رویای انقلاب اسلامی نیست در جهانش رو میبافه. نه برای اینکه اسلام خوبه بیچاره بخاطر از دست دادن زمینها عقلش سر جا نمیاد.

ناشناس گفت...

بیبین عزیزم

داستان اینه
از چند وقت پیش در پی حمایت رضا پهلوی از مجاهدین یک اعطلاف اعلام نشده جهت مطرح کردن رضا پهلوی به عنوان الترناتیو برای ریس جمهور خلق که دیگه از بی ابرویی حتی جرات افتابی شدن هم نداره شکل گرفت . از همون تاریخ تبلیغات برنامه ریزی شده وسیع مجاهدین برای مطرح کردن رضا پهلوی و طرح (طنز) شکایتش در تمام سایتهای سیاسی و خبری وابسته به مجاهدین شکل گرفت .
مجاهدین هم که خط مشی تیلیغاتیشون شون مشخصه هرکی که کوچکترین نقدی بهشون بکنه مثل کفتار تیکه پارش میکنند . اقای بنی صدر هم زبونش سوخت چند و قت پیش گفت رضا پهلوی وابسته به غرب هست و این سراغازی بود برای حمله لاشخورهای مجاهدین به سر این بابا . این جفنگیات شما هم چیزی جز امتداد همین لاشخور بازیها نیست .
یک چیز رو بهتون بگم که حرف دل تمام این ملت هست .سازمان مجاهیدن یک جسد متعفن بشتر نیست.

آمد و رفت گفت...

دلقک جان...! و توهم «اقتصاد اسلامی»...! این خیلی خطرناک است. یعنی همین توهم است که آدم را وامی دارد تا در مقام «اقتصاددان»، منادی «اقتصاد مال خره» را تکریم کند.

ناشناس گفت...

ridan be kallat sandis khore ashghal , saati chand behet midan inaro benevisi, agwe bani sadr intoriye khameneiyi ashghal ke gohe bani sadr ham nist. vatan fortoosh basiji.

amir گفت...

قانع کننده نبود اصلاً. با این شیوه استدلال می شه رضا پهلوی، موسوی و ... رو هم کوبوند. من که به شخصه حرفاشو دنبال می کنم و برام هم حرفاش اصلاً صقیل نیست. گرچه نمی گم هر حرفی هم که می زنه وحی منزله. باور کنید اگه بحث کاریزما باشه، واسه مردم تو ایران بنی صدر کاریزماش بیشتر از رضاپهلوی و مسعود رجوی و ... هست.

ناشناس گفت...

Man nemidanam chera inroozha hameh gir dadan be mojahedin, reza pahlavi, va allan ham shoma gir dadid be banisadr,??????
agar tamam shodeh ast ke shoma chera matrahesh kardid, ??
dar 2 mahe gozashteh 2 bar be hamsareh banisadr va manzelash tavasoteh avamaely hamleh shode, halla ham shoma hamleh kardid be banisadr..
pass inagha tamam nashodh
harfaie ke mezanad, ehtiaj be shenevandeh darad agar kassy hossele dark nadarad nadarad moshkele khodash ast, yek mosht akhoond ba yek mosht harf dar moredeh mohoomat darand bar 75 million hokoomat mekonand, barayeh inke iraniha tafakor nadarand,
banisadr tanha fardist ke dar tamameh tarikhe iran dar yek entekhabateh azad %78 ray avardeh ast

dar moredeh bache akhoond ast , ba shome movafegh hastam bayad nassleh harchi akhoond ast az iran bekkanim

Dalghak.Irani گفت...

سلام بی سلام مثل همان نامه های بی سلام.
تمام شدن سیاستمدار با بقال سر محله فرق دارد خودتان را بخریت نزنید. اما خدا وکیلی من تا این حد هم باور نداشتم که دکتر بنی صدر تمام شده است تا جاییکه از سه تا کامنت گذار موافقش دوتا فینگلیشند یکی فحاش و هتاک هم است و حتی امیر عزیز هم که حرفش را می فهمد حرف های غیر"صقیل" را می گوید و نه حرف های "ثقیل"ش را. بعنوان یک علاقه مند به همۀ ایرانیان و بویژه درس خواندگان مثل جناب بنی صدر به شما دوستانش توصیه می کنم. که در سکوت دوستی بکنید و برای سلامتی اش و موفقیتش دعا کنید چون همین که دهانتان را باز کنید آبروی باقی مانده - اگر بود و اگر مانده باشد - این تئوریسین اسلام ولایت جمهور مردم را می برید. دوستی خاله خرسه اگر نباشد حتماًدیگر فرستادۀ دشمنان بنی صدر هستید که می خواهید بگویید بنی صدر طرفداری که بتواند بزبان مادری دوتا حرف درست و حسابی بزند ندارد. در ضمن مقررات ممنوعیت فینگلیش را شکستید و دشنام هم دادید ولی تأیید کردم که دلتان خنک شود و خوانندگان دیگر هم بدانند که بنی صدر واقعاً تمام شده. این هم شاهدانش ناشناس! بدون یا...هو

ناشناس گفت...

در قضاوت تعادل را از دست ندهيم:
1- بني صدر آدم مغروري است. يكي از دلايلي هم كه از قدرت بركنار شد، با وجود تمامي حمايت هايي كه بنا به گفته نويسنده محترم از طرف خميني از او مي شد، عدم كرنش او از شخص خميني بود، چرا كه ميپنداشت انقلاب ايران را او شكل داده و راهبري كرده. مي گويم او مغرور است چرا كه هنوز هم بر اشتباهات خود به صورت واضح اعتراف نكرده است.
2- بني صدر و هم دورانان او كه عمدتا تفكرات آنها بعد از 28 مرداد 32 شكل گرفته است از جرياناتي كه بر سر ملت ايران و بزرگمرد تاريخ استقلال ايران دكتر محمد مصدق بعد از آن كودتا گذشت دلگيرند و از آن دوران كابوس دارند. دوراني كه به حقيقت تلخ بود و همگان از آن به بدي ياد ميكنند. براي درك اين مورد يك لحظه تصور كنيد 60 سال آينده است و مردم ايران همچنان از حكومت آن زمان خود در رنجند و دنبال يك ناجي هستند و ناگاه ميثم خامنه اي كه در يكي از كشور هاي آزاد جهان زندگي ميكند بخواهد حرف دل جوان هاي آن زمان را بزند و پرچم را به عنوان پيشوا دست بگيرد. من نمي دانم آن زمان آقا ميثم چ هتفكراتي دارد ولي كاملا حس و حال هم سن هاي خودم در آن زمان را درك ميكنم كه به سر مي كوبند و ميثم را مانند پدرش مي پندارند و او را به پدرش ربط ميدهند و به او خائن مي گويند. پس دوستان عزيز حال بني صدر و هم سن و سال هاي ايشان را درك كنيد.
3- بني صدر يك فئودال زاده است. من موقعيتي داشته ام كه به واسطه كارم حتي به روستاهايي كه مربوط به پدر ايشان ميشده سفر كرده ام. از آن دوست عزيزي كه آن ناحيه از استان همدان ( دهستان مهربان شامل 6 ابادي) را نصف همدان مي پندارند دلخورم كه كل استان همدان را شامل 12 آبادي مي دانند. دلخور نشويد، حرف بر سر وسعت استان همدان نيست بلكه حرف بر سر اين است كه چرا مانند نويسندگان كيهان اين همه مسايل را به اشتباه و با تحريف بگوييم. هدف من دفاع از او نيست ولي دوست عزيز بني صدر مي توانست به جنگ مربع آخوند هاي نام برده نرود و چهار سال دوره خود را به خيرو سلامت بگذراند و به قول شما در سكوت برگردد و مالك نصف استان همدان شود!!!! ولي او نيز مانند خيلي ديگر كه مي شناسيم مصالحه نكرد.
4- من قبول دارم كه دوران بني صدر تمام شده است و نمي توان او را در قواره يك رهبر دانشت چرا كه با حدود 80 سال سن از او اين انتظار نمي رود . علاوه بر اين همانگونه كه اشاره شد او داراي غروري است كه شايسته يك رهبر نيست. ولي در نقد خود منصف باشيم . او در سال 60 حرفي رازد كه بزرگاني چون مير حسين عزيز بعد از 28 سال در سال 88 گفت ويا چون آن بزرگمرد وارسته مرحوم منتظري 8 سال بعد و در سال 68 گفت. مرحوم منتظري نيز مي توانست چند ماهي دندان روي جگر بگذارد و رهبر شود ولي كوتاه نيامد، چرا كه وارسته بود. ويا مير حسين ميتوانست كوتاه بيايد و امروز اينگونه در بند نباشد.
با آرزوي پيروري

sahar گفت...

دوست عزیز کامنت گذار بالایی:
حق با شماست. نامبردن مشخص { نصف همدان } اشتباه است . بابت آن پوزش میخواهم. اما یک نکته را دلم میخواهد تذکر بدهم. محدود کردن مالکیت یا شمارش تعداد آبادیهای متعلق به بنی صدرها به این آسانی نیست. بنی صدرها خانواده بسیار بزرگی در همدان بودند که تا آنجایی که من شنیده ام هر کدام از برادرها و وارثان صاحب چند آبادی بودند. نمیدانم در مجموع چه مساحتی از زمینها در مجموع متعلق به این خانواده بوده. وانگهی من در مورد مالکیت آنها قبل از اصلاحات ارضی صحبت کردم. بعد از اصلاحات ارضی که قاعدتا باید خیلی از زمینها از دست رفته باشد.بهر صورت متشکر از تذکرتان.

Dalghak.Irani گفت...

من بعد از کامنت نهایی خانم سحر متوجه شدم که کار به فئودالیته هم کشیده. و لذا باید ضمن تأیید منطق نویسنده فرزانه کامنت ناشناس آخرین. این نکته را بگویم و از محضرشان بخاطر انصاف در داوری و ادب در پروراندن حرف خویش تشکر کنم. و نکته اینکه فارغ از مناقشاتی که بر همۀ آن گذشتۀ پرافتخار ورشک برانگیز و نوستالوژیکی که وارد بوده است و امروز با خوانش جدیدی از تاریخ مناقشات بیشتری هم بر حقانیت یکی از طرفین وارد شده است. این بزرگان و پیش کسوتان و میهن دوستان ومغروران و ... خود حرمت خویش حفظ کنند و اجازه ندهند در لابلای دست و پای مردم پیرمردی و پیش کسوتی شان مورد تعرض قرار بگیرد.

ضمن اینکه سیاستمدار خوب فقط گزینۀ تسلیم و شورش و استعفا را نباید مد سیاست خود بداند و بخواهد سیاستمدار خوب باید بتواند راهی به دهی باز کند در سازش و جنگ و بالا و پایین و عقب جلو شدن. بنی صدر روز 14 اسفند بدجوری شیفتۀ دست زدن های هیجان بخش و مارکسیستی مجاهدین در پای منبرش شد و کیش شخصیت همیشه همراهش یادش برد که خمینی بنیانگذار این تشکیلات است. و طرفه اینکه همین عنوان "بنیانگذار جمهوری اسلامی" را هم خود بنی صدر و برای اولین بار به امام خمینی داده است در تلویزیون. بهرحال ما سیاست مدار باحال نداریم. سیاستمدار یا پیروز است یا شکست خورده. و هم مرحوم مهندس بازرگان و هم دکتر بنی صدر سیاستمداران شکست خورده بوده اند و هستند. و البته دوران هم سپری شده و نوبت بازی نسل جبهۀ ملی 39-40 هم بپایان رسیده است. یا...هو

بهروز گفت...

ای بابا باز هم که به کاهدان زدیم همه ما ، این آقای بنی صدرکه خودش ادعا ندارد که دارید چپ و راستش میکنید ، یادتان باشد که باید هر کسی را در موقعیتی که داشته قضاوت کرد، یعنی در شرایط همان زمان با سطح عمومی شعور در ان هنگام . هر چی بوده این آقا را در آن زمان ازسر سفره انداختند بیرون ، شاید هم سعادتش بوده که شریک جرم نشود برای مسائل بعد از سال ۶۰. در مورد ارتباط اینجور چیزها به مجاهدین خلق هم من فکر میکنم این دارودسته به واسطه نداشتن تفکر دموکراتیک جایی در آینده کشور نخواهند داشت ، چون اگر در اوایل انقلاب اینها هم به قدرت میرسیدند باز هم الان شرایط بهتر از همین که هست نبود. به عنوان که جور تفکر ،وجود دارند ولی نه یک تفکر قالب و تعیین کننده . دلقک گاهی اوقات گریزهایی میزند. به نظر من به اعتبار وبلاگش لطمه میزند کامنتهای عجیبی که او را به مجاهدین وصل میکنند. حقیقت این است که از تنور اینها برای مملکت نونی بیرون نخواهد آمد ، پسر شاه پدر هم اگر روی اینها حساب باز کند از خامی اوست .

Dalghak.Irani گفت...

نه بهروز عزیز.
من اگر به کامنت آن مرد ناشناس عصبانی برای چه! پاسخی ندادم بیشتر از اینکه مربوط به محتوای پیامش باشد ناشی از شکل پدر خوانده بودن دانای کل محور ایشان بود. با اینکه من خودم از هر نظر نعل بالنعل مربوط به نسل "ببین جانم"، "گوش بگیر تا حقیقت محض را بگویم" ، "دو زانو بشین بچه" ، این چه طرز نگاه کردن به عموو پدر بزرگ و مرشد و معلم و هادی و نجات دهنده و دانای کل و ... است" هستم لذا از این نوع ادبیات بشدت نفرت دارم. و می دانم که یارو توی وهم است بدجوری و فایده ای هم برای پیاده کردنش -که ممکن نیست - متصور نیست. و الا عوض این همه قصۀ حسین کرد شبستری یکی از گفته های مشخص من در نوشته ام را انتخاب می کرد می گفت این را غلط گفتی به این دلیل و منطق. مثلاً در مورد کراوات. مثلاً در مورد حمایت ثابت کرده ام از طرف خمینی و... آن کیش شخصیت "بی اندازه خشن" هم که نامش را نبردم ضمیری با مرجع مشخص "مسعود رجوی" داشت و کسی نیست از اهالی سیرک دلقک که موضع مرا نسبت به مجاهدین بعد از خروج از ایران و بویژه رفتن به عراق نداند. چرا که همه در وبلاگم ثبت و ضبط است تا جایی که اینقدر منفی و بد وبیراه شنیدم در بالاترین راجع به آخرین پست اخیر ماه دسامبر در نقد مجاهدین که لینک داغ شده اش را پنهان کردند با استفاده از منفی های زیاد در قوانین سایت بالاترین. ولی باکی نیست و باید مشخص شود که راه کدام است و چاه کدام. و من جفنگیات را ادامه خواهم داد البته نه برای بنی صدر که گفتم این اولین پست بعد از دوسال هم بضرورت "آدرس عوضی ندهیم و خودمان را درگیر مهره های تمام شده - فقط سیاسی و نه الزاماً فکری - نکنیم". بود. یا...هو و ممنون از شما که تشویقم کردی این را بنویسم.

ناشناس گفت...

از کجا تشخیص دادی که بنی صدر خودش هم حرف خودش را نمیفهمد ?! لابد چون چون خودت نمیفهمی !
عبارت "ولایت جمهور مردم " برای هر کس که گلستان سعدی را میفهمد ,قابل فهم است و مشکل سواد ناچیز توست.

Dalghak.Irani گفت...

این یک اصطلاح مصطلح در زبان عامه است. و آن وقتی است که طرف خیلی غامض و سخت و دور از فهم متوسط عامه حرف می زند گفته می شود که "طرف خودش هم نمی داند چه می گوید". نمونۀ حاضرش خود من که بسیاری موارد در ارتباط با خوانندگانم دچار مشکل و بدفهمی می شوم. و داوری مخاطبانم با همین منطق بوده و پذیرفتنی هم است زیرا که مثل " در مثل مناقشه نیست" است. اما در اینکه من قدرت فهم پایین تر از گلستان و بوستان سعدی دارم حق با شماست. منظور من "ادبیات سیاسی" مدرن و فارسی بود و نه کلیله و دمنه و چهار مقاله عروضی. یا...هو

Ali گفت...

بابا هول نزنید . هم به شما و شاهزداه! می رسه هم به بنی صدر. گرچه به بنی صدر قبلا رسیده .
ملتی که گوسفند است، در جستجوی رهبر و لیدر است که دنبال کونش راه بیافتد ، هنوز نیاز به امام زاده و شاهزاده دارد و آقا بالاسر می خواهد ، مطمئنا به همه سواری خواهد داد. در ضمن این که همه را به ...ه خواهد کشید. حتی شما . منتهی سر صبر و آسیاب به نوبت . نگران بنی صدر هم نباشید .

Dalghak.Irani گفت...

یک Ali با این ID خوانندۀ بسیار قدیمی وبلاگ است که ادبیاتش را در این کامنت ندیدم. اگر خودش است توضیح بدهد روشن که منظورش از لفظ شما چه کسانی هستند و اگر بمن است که با کمال تأسف پاسخش را بدهم. و اگر شخص دیگری با این نشانی وارد شده هم توضیح بدهد که خودش هم جزو این ملت گوسفند است یا فقط ما (شما) گوسفندیم و خودش در نقش شازده و چوپان ناظر است که مارا هدایت کند. عصبیت لازم نیست هنوز برای روز تقسیم غنایم مانده و این جا فقط یک وبلاگ در دنیای مجازی است. و پایگاه تقسیم حصه ها نشده است. یا...هو

ناشناس گفت...

KODHETI,BORO SANDISAT RA BEKHOR

Ali گفت...

خیر ، من آن علی نیستم. اخیرا و از سر تصادف به وبلاگ شما آمدم. منظورم از شما ، آنانی هستند که در "بنی صدر " و یا حتی شاید هم "رجوی" ،آلتر ناتیوی می بینند در برابر آقای "پهلوی" و با این گمان سعی در کوبیدن حریف و دورکردن مدعی دارند. وگرنه ، چه جای بحث در باره "بنی صدر" است حالا ؟ به قول شما : تمام شد رفت پی کارش.
در مورد "گوسفند" هم بگویم که متاسفانه من گوسفند نیستم . چه که از گوسفند فوایدی منتفع است که از بنده نیست. منظورم از گوسفند ، دقیقا همان هایی هست که گفتم . آنانی که سر به دنبال شبان دارند یا او را می جویند. در کسوت شاه ، ملا یا رهبرو... یا حق

Dalghak.Irani گفت...

خیلی ممنون علی جان. پاک رفته بودم تو کما و دستم نمی رفت مطلب جدیدی بنویسم. حالا که تا اندازه ای فرمایش تان مشخص شد من هم راحت تر می توانم بگویم که وبلاگ هم یک رسانه است و ورسانه هم دنبال موج ایجاد شده در دنیای خارج از رسانه راه می افتد والا تعطیل می شود. امید وارم که بازهم مفتخرمان کنی و گاهی سر بزنی و بگویی که کسانی که نه گوسفندند و نه شبان چگونه می اندیشند و "راه گزینه" شان برای عبور از بحران جمهوری اسلامی چیست. یا...هو

Ali گفت...

شرمنده. از کما که درآمدی و اگر خواستی سری به این جا بزن. من اراجیفم را این جا می نویسم .
calsad.blogfa.com
به امید دیدار