ه‍.ش. ۱۳۹۱ بهمن ۲۲, یکشنبه

آفرین به کفن پوشان قم. این ناجیان بحق کشور ایران!

The Apotheosis of Homer


این چند پاره را که مکرر گفته ام و نوشته ام در مغز خودتان به هم وصل کنید:


1- روحانیت نماد بیرونی و مادی مذهب است. از سوی دوم نماد بیرونی و مادی مذهب خرافات است. در نتیجه روحانیت نماد اصلی خرافات است. بعبارت دقیق تر چون دین و مذهب بخودی خود امری انتزاعی است لذا مردم عادی نمی توانند زیاد با آن ارتباط گرفته و به امید پاداش های انتزاعی آن بهشت و دوزخ دلخوش کنند و نیازمند پاداش مادی قابل حصول در زندگی روزمره هستند. این پاداش های مادی از راه خرافات تأمین می شود و مؤمنین اعتقاد پیدا می کنند که اگر به دستورات دین عمل کنندآن پاداش نصیب شان خواهد شد. مثل در بهترین حالت اخذ شفا برای بیماری از راه زیارت و توسل به یکی از سلسله مراتب دین است مثل دخیل بستن و به زیارت امامزاده ها رفتن که اوج آن کشتن خود و خلاصی از درد و رنج زیستن در عینیت به امید پیوستن به زیست متعالی در ذهنیت؛ و در نازلترین حالت با پای چپ توالت رفتن و قمه زدن و بعد از عطسه توقف کردن و از این قبیل.

2- روحانیت که نماد خرافات مذاهب است بهمین دلیل هرچه پیرتر و مرجع تر ومجتهدتر بشود بعلت حجم زیاد و متنوع خرافات انباشته در ذهنشان مغزشان می پوسد و ضریب هوشی شان پائین می آید و قدرت تشخیص امور عینی را از دست می دهند. مثلاً نمونۀ عینی آن را شما می توانید در مواضع سیاسی و اجتماعی روحانیان ارشد و مراجع حاضر با همین مواضع شان در جوانی مقایسه کنید و ببینید که چه تغییرات شگرفی از واقع گرایی به خیالبافی کرده اند. در یک مثال بازهم مشخص تر شما اگر مواضع همین مکارم شیرازی را در جوانی و اوایل انقلاب با مواضع متحجر امروزش را بسنجید متوجه گفته هایم می شوید. او که زمانی روحانی لیبرالی محسوب می شد و سخنرانی ها و موضع گیری های او در مجلس خبرگان و مقالات پی در پی او در مطبوعات و بویژه روزنامۀ اطلاعات دهه های اوایل انقلاب که طعنه به لیبرالیسم مذهبی مهندس بازرگان می زد زمینۀ تحقیق خوبی است برای درک پوسیدگی بتدریج ذهن روحانیان. یا حتی تغییرات خود آیت الله خامنه ای هم نشانۀ خوبی است از مثال ما!

3- قبلاً تحلیل کرده و نوشته ام که مردم ایران در سال 76 و رأی به خاتمی حکومت دینی را شکست خورده محسوب و سکولار شده اند. و از اینجا به بعد است که حکومت روحانیان را در ردیف و امتداد همۀ سلسله های پادشاهی حاکم، بعنوان حکومتی که ناچار از تحملش هستند قبول و بین دینداری خود و حکومت دینی تمایز قایل و مجدداً به ایمان فردی مراجعت کرده اند. روحانیت حاکم اما اکثریت جوان و سیاسی بخاطر منافع دنیوی و حکومتی و اقلیت پیر و ارشد و مرجع بخاطر پوسیدگی مغز و کم هوشی - و نه لزوماً بخاطر بهره وری های مادی از دین حکومتی - به این تغییر ذائقه و تشخیص مردم در سال های بعد از 76 یا عمداً و یا بعلت نفهمی توجه نکرده بوده و آنرا نپذیرفته بودند.

4- باز قبلاً نوشته ام که یکی از برکات ظهور احمدی نژاد - بویژه اتفاقات سال 88 - این بود که بالاخره روحانیت ارشد کمتر سیاسی را به این نتیجه رساند که حکومت دین شرعی آیت الله خامنه ای شکست خورده است و نمی توان بر مبنای فقه حکومت کارآمد تشکیل بشود. لذا شروع به واگرایی از حکومت کرده اند و خواسته اند که حوزه های دینی بهمان سنت غیرسیاسی سال های دورۀ پهلوی رجعت کند. این واگرایی که اوج آن در سفر ناموفق ده روزۀ آیت الله خامنه ای به قم در مهر 1389 بوده و تکمیل شده است هنوز نتوانسته بطور کامل بسطح منازعات آمده و خودش را عریان کند. یکی بدلیل ترسو بودن و جان دوست بودن ذاتی روحانیان است و دیگری به علت وابستگی های مادی و درامدی و مهمتر از آن رعب و وحشت دستگاه تفتیش عقاید و سرکوب آیت الله خامنه ای.

5- چنین بنظرم می رسد که وقایع در جریان این روزهای صحنۀ سیاسی ایران که با ناتمام ماندن سخنرذانی لاریجانی در قم وارد مرحلۀ خیلی خوبی شده است نمود این کشاکش زیرین همان سکولاریزه شدن جامعه از سویی و واگرایی بازهم بیشتر روحانیان ارشد قم از سیاست و حکومت از جانب دیگر است و باید خوشحال بود. در روزهای آینده و با توجه به انتخابات پیش رو و وجود مبارک احمدی نژاد درصحنه باید منتظر کشمکش های خیلی مهمتری بود و امید داشت که این چالش ها بتواند روحانیت ارشد غیر سیاسی قم را در جدایی نهاد دین از نهاد سیاست اولاً و حمله به بی لیاقتی خامنه ای بعنوان نماد روحانیت در حکومت را ثانیاً سرعت و اثر بیشتری ببخشد. خامنه ای خیلی فرصت ندارد برای این دست و آن دست کردن و یا باید در مقابل تند روها بمیدان بیاید و یا منتظر باشد که خودش بعنوان بنیانگذار و سردار رادیکالیسم متحجر و کور با همین تند روان به زباله دان برود. یا...هو

۱۱ نظر:

ناشناس گفت...

امیدوار بودم بجای این ، رساله ای مبسوط در شرح شعار"زنده باد بهار" احمدی نژاد در سخنرانی 22 بهمن بخوانم.
چرا که ظاهرا سایر اخبار را تحت شعاع خود قرار داده. برخی معتقدند که این "بهار"همان بهار عربی است که ایرانی شده. اگر چنین باشد آیا محمود قصد انقلاب و یا تغییری در حد و اندازه بهار عربی دارد؟
زود باش دست بر کیبرد ببر که بدجوری خمارم.

ناشناس گفت...

مقدمه عظیم این جستار مفهومی برای طرح و نتیجه در بند آخر باقی نگذاشت.
لطفاً کمی بیشتر در مورد عنوان/لب مطلب این نوشته صحبت کنید.

تبریزی گفت...

با سلام بر دلقک
هر دم از این باغ بری میرسد به راستی که بهمن مهم است نمیدانم در مورد بافت مردم شهر قم چه اطلاعاتی ولی گفتنی است که چه قبل چه بعد انقلاب مردم این شهر همواره بیشترین فشار را تحمل کرده .از طرف دیگر تداوم حرکت یعنی از یکشنبه زیبای هفته گذشته به این یکشنبه وانتظار برای هفته پیش رو خصوصا که در هفته آینده استا میخواهد بودجه را ببرد به مجلسی که روباه زخم خورده با برادران بیشمارش انتظاراش را میکشند البته فکر کنم در آن روز طلای احتمالا رییس مجلس به مسافرت میرود !
در انتخابات مجلس قم به لاریجانی 200هزار رای داده بود و حالا مهر وبطری آب و قوطی ساندیس نسارش کردن از طرفی در میدان جلوی حرم هم تظاهراتی کردن که او نتواند از مسجد بیرون بیاید.فعلا یاشاسن قم.

چایی شیرین! گفت...

شما فکر کردی لاریجانی به همین راحتی می تواند رییس جمهور محبوب و اوریژینال ایران را تو ناف مجلس بگوید به سلامت! و آب از آب تکان نخورد؟!!نه داداش اون وقت که لاریجانی بچه بود به سیب زمینی می گفت دیب دمینی! احمدی تو گروه های فشار داشت چاقو تیز می کرد و به روی این و اون پنجه می کشید! عمرا اگر حریف داش محمود بشن!!زنگ و بزن داش محمود وارد انتخابات شد!

چایی شیرین! گفت...

فیلمی کوروسوا ساخته است بنام یوجین بو! یک سامورایی تنها وارد شهری می شود که به اشغال گروه های تبهکار درآمده است از آنجایی که او خود را تنها می بیند چاره را در ایجاد اختلاف در دسته های تبهکار و بروز جنگ بین انها می بیند و پس از تضعیف انها آخرین بازمانده های آنها را یک به یک می کشد.این سامرایی سمبل ملت ایران است

ناشناس گفت...

خرافات را كه خودشان باور ندارند عزيز! بعد با اين صفات و بي عرضگيهايي كه برشمرديد چگونه ميخواهند به مقام عظما حمله كنند!؟ بهزاد

ناشناس گفت...

همیشه گفته ام اگر دنیا از لوث وجود دو دسته پاک میشد رنگ آرامش و زیبایی به خود می دید:روحانیان، نظامیان.

و بسیار جالب بود وقتی خواندم که بنابر نتایج پژوهش های روانشناسی، این دو دسته علاوه بر بهره هوشی بسیار پایین از حد متوسطی که در کلاسهای مختلف هوش مانند هوش فضایی یا تصویری،هوش منطقی ریاضی،هوش زبانی،هوش هیجانی،هوش هنری و غیره.... دارند(و دقیقا به همین دلیل این مشاغل را انتخاب می کنند) دارای اختلالات رفتاری چون خود رایی، خود خواهی، بد بینی و تهاجم هستند.
جالب است بر طبق همین پژوهشها سیاستمداران و سپس ورزشکاران در رده های بعدی قرار دارند.

Dalghak.Irani گفت...

من اما اولین بار است از زبان شیرین حضرت عالی این گزارۀ وزین را می شنوم و دنباله اش استنادات پژوهشی را. بنابراین شما ببخشید که ما قبلاً خدمت شریف نرسیده بودیم. اما درست شیرفهم نکرده اید در کامنت تان که منظور از نظامی ها اعتراض و هجوم به دلقک صاحب سیرک هم بود و است یا داشتید برای عبرت دیگران سخنرانی می کردید. چون در نظرتان فقط اختلالات رفتاری نظامیان را گفته اید و تعرضی به نوشته ام نکرده اید! یا...هو

ناشناس گفت...

دلقک عزیز!
شرمساری و پوزش صمیمانه ی مرا بپذیرید.
و بعد از آن دوردها بر آزاد منشی شما برای انتشار نظر من با آنکه احیانا برای شما اعتراض و هجوم تلقی شد.
قصد بنده این نبود، بلکه تاییدی علمی بود بر بخشی از سخنانتان در مورد شخصیت های مذهبی.
امااگر دقت بفرمایید نظر من فقط در مورداختلالات رفتاری نظامیان نیست بلکه سه گروه دیگر نیز ذکر شده اند که از قضا و در تایید سخنتان روحانیون در رتبه ی نخست در زمینه کم هوشی و اختلالات و انحرافات اخلاقی قرار دارند.
آیا شما کودن تر، متهاجم تر و مستبد تر از رهبر مذهبی ایران در دنیای امروز سراغ دارید؟
شما کمی زود قضاوت کردید و به خود گرفتید.
هر چند به جد بر سر حرف خود هستم که دنیای بدون اسلحه و انجیل دنیای زیباتری است.
پوزش دوباره ی مرا بپذیرید.

Dalghak.Irani گفت...

نه دوست عزیز من بخودم نگرفتم. چون از کامنت شما معلوم نبود که از نظامی بودن من اطلاع دارید یا نه لذا فقط خواستم این را بدانم. چون کامنت تان مهربان و مؤید بود فکر کردم که حداقل به حرمت من نظامی صاحب سیرک و دلقک اینطور پتۀ بی هوشی "نظامیان بعد از آخوند ها" را روی دایره نمی ریختی و باعث تخفیف مان نمی شدی!
اما بعد. چه آن استنادی که کرده اید درست باشد و چقدر و اعتبار داشته باشد و چقدر و ... یا نه. حداقل در جهانی که من نظامی اش بوده ام صدق نمی کند زیرا اصولاً خیلی نادرند کسانی که شغل شان را بر مبنای علاقه و استعدادشان انتخاب می کنند و صدها فاکتور دیگر پیش از علاقه در مورد شغل افراد مؤثرتر است. بنابراین مطلقاً - با تأکید بر مطلقا"- نمی توان حتی با تکیه برپژوهش های علمی معتبر و از روی شغل ایرانیان به روانشناسی و شناخت شخصیت شان پی برد.
آنچه هم من برای روحانیان گفتم شامل مقداری غیض بود و بغلاوۀ این حقیقت که انباشت حجم زیادی از خرافات و افسانه های تاریخی و حفظیات احادیث و مسایل و رسایل چرت و پرت جایی برای موضوعات روز و تازه و فهم روزآمد نمی گذارد. و من اینجا بود که مدعی شدم مغزشان دچار کهنگی شده و از ضریب هوشی شان هم کم می شود. و در یک برساختۀ دلبخواه ادبی سیاسی آنرا پوسیدگی نام دادم. و الا روحانیان هم همان هوش متعارف سایرین را دارند نه بیشتر و نه کمتر. یا...هو

ناشناس گفت...

به احترام شما و همه ی نظامیانی که برای آزادی و سربلندی مردمان می ایستند و مبارزه می کنند کلاه از سر بر میدارم و تعظیم میکنم.
آنچه من گفتم هرگز ملاک قضاوت در مورد اشخاص نیست و این را خوانندگان وبلاگ شما حتما میدانند.
در اینجا صحبت از یک جامعه و میانگین است و الا استثنائات همیشه و در هر موضوعی وجود دارد.