۱۳۸۹ مرداد ۲۴, یکشنبه

راز نبوغ محموداحمدی نژاد!



این نوشته راهم ازآرشیو انتخاب کرده ام. نوشتۀ تاریخ 15 آگوست 2009رادارد دربایگانی کامپیوترم. وتصادفی امشب متوجهش شدم واتفاقاً چقدرهمخوان است با وضع جدیدی که روی صحنۀ سیاست ایران جریان دارد.

کمی نثرش سست ومحاوره ای وسبک است ومن متعهدم که هرآنچه که از آرشیو نوشته هایم انتخاب بکنم برای بازنشر؛ نه درتیترونه درمتن دستکاری نکنم. معمولاً هم اگر دیدم غلط خیلی فاحشی دارد بااستفاده ازکروشه نشان می دهم که واژه، ویراستاری شده است. وبا این قصد که اگربازدیدکننده هایم بصداقتم شک بکنند دیگرادامه دادن نه برای من مقدوراست ونه برای آنان مفید. درچندروزآینده مهمان عزیزی دارم بزیبایی دخترم لذا باید سفری به ادینبورگ بکنم. ممکن است درنوشته ها خللی وارد شود ولی قول می دهم که راجع به روآمدن علی مطهری وزمزمۀ رفتن بسوی اعتراض به رهبرازسوی مخالفان اصولگرای احمدی نژاد رافردایا پس فردا بنویسم وپست کنم. پایداروخواننده باشید. یا...هو



سؤال این است: چطور شده است که احمدی نژاد ضد روحانی اولاً این قدر محبوب بخشی از روحانیت کاملاً سیاسی شده است واز طرف دیگر بخش کمتر سیاسی! روحانیت را به انفعال وسکوت کشانده است؟


1- احمدی نژاد بایک نگاه تیزبین"برون دینی" دریافته است که روحانیت سیاسی با نگاه سنتی محال ممکن است بتواند برای مسایل وابتلائات دنیای مدرن "مانیفست" بدهد.- آموزه ای که خفیه نویسان لاشخورهم ازآن برای دوشیدن هستی کشور استفاده می کنند- لذا گفته ونا گفته پیغامش را به همۀ روحانیان دل در گرو قدرت ابلاغ کرده است: "یا بگذارید من پیامبریم را بکنم یا به مردم می گویم شما جوفروشید"


2- پاسخ روحانیان دنیا زده ومست از لذت جاه یا ثروت یا قدرت یاشهرت یاشهوت ویا... واغلب همه باهم روشن است: فرزندم هرچه می خواهد دل تنگت بگوی وبکوش.به ما کاری نداشته باش فعلاً! ماخیلی محروم بوده ایم قبلاً!


3- روحانیان کمتر سیاسی وهنوز با بارقه هایی از روحانی قدیم ودرحالیکه مضطربند ودست پشت دست می کوبند: لا الهه الا الله! این دیگر چه بلایی بود نازل شد. بگوییم مردک جمع کن بساط نبوتت را! پس دین خدا چه می شود بعد از این همه معطل کردن خلق الله. یا نه، بگوییم تو به مردم نقطه ضعف مارا بگو ماهم با چند اجتهاد بروز دماغت را می سوزانیم- وبا تأملی دوباره در فکرشان- خب ولی آن چند اجتهاد گره گشارا چگونه به اجماع برسیم وزنگوله را گردن کدام گربه بیا ندازیم وتازه شورش متدینان مقلد را چه کسی پاسخ بدهد که مارزق مان در مریدی آن هاست! وتازه تر! مگر امام خمینی خدا بیامرز وبا آن هیمنه وجبروت وقاطعیت توانست از پس ما بر بیاید که اینک خودمان! پس بی خیال! محمود دوست داریم. – ودر حجره- فقط چهار سال دیگر این پیغمبر کذاب را تحمل می کنیم. بچه ها! چهار سال زمانی نیست انشالله ! ونابغه می تازد ولاشخورها بر جسد ایران پای کوبی می کنند.


پی نوشت: خفیه نویسان یا لاشخورها ویا خفیه نویسان لاشخور(بولتن نویسان طبقه بندی شده) اعم از معمم ها ومکلاهایی هستند که با ترساندن مردم به مخالفت با احکام دین خون مردم را توی شیشه می کنند وبا ترساندن روحانیان هنوز روحانی به "دین خدا ازبین رفت " ثروت ایران راتاراج می کنند. نقطه سر خط.

.....................................................................................

اخراج رسمی علی کریمی ازباشگاه استیل آذین به بهانۀ مذهبی جدیدترین وکثیف ترین مورد از هرآنچه است که دربالا گفتم ومتأسفانه معلوم است که تا مغز استخوان جامعۀ مارا پوسانده؛ تاجاییکه باشگاه ورزشی با مالکیت شخص خوشنام و نمونه ای درکارآفرینی وابتکار وکارخیرمثل "هدایتی" را هم واداشته ازاین حربۀ کثیف استفاده کند برای لاپوشانی تخلفات یا رفع ورجوع مناسبات ویا حل دردسرهایی که هرلحظه امکان وقوعش هست درپیش!


۴ نظر:

Helen گفت...

من که هنوز ننوشتم! این بالا نوشته نظر شما منتشر شد!
چهار سال زمانی نیست "انشاالله"!!!
انشاالله!
برام عجیب و یه جورایی جالبه که شما در مورد احمدی نژاد اینطوری می گید.
سعی می کنم سر در بیارم. هر چند سر در آوردن از این موضوع (حداقل برای من) سخته.

ناشناس گفت...

مي ترسم خدايمان را هم ازمان بگيرند.واقعاً ديگه به همه چي شك كرده ايم اسلام امام پيغمبر قرآن به نظر. خدا منهاي اين چيزهاخهربان و قابل باورتر است مثل خداي نوريزاد در زندان و بيرون زندان

Dalghak.Irani گفت...

Helen بانو!
گاهی بیا وسربزن بمن وخیلی خودت را خسته نکن وجوابت را نمی دهم که گرفتار زود مسایل نه چندان مهم نشوی. سهم شما جوانان زندگی وشادی است واگر لزومی بدخالت تان درتغییر باشد جامعه خودش علامت می فرستد مثل پارسال ودعوت وترعیب می شوید برای جدی ترشدن برای کوتاه مدت وبرای تأمین لذت بلند مدت. البته جوانانی هستند تخم اینکارند وعلاقۀ حرفه ای دارند درحالی که اکثریت وازجمله تو ازجنس سیاست نیستید وچه خوب. یا ...هو

Dalghak.Irani گفت...

سلام به شما ناشناس آشنا
قطعی است که خدای مارا دزدیده اند. من که آمدم خارج وتوانستم مجدداً خدایم را بغل کنم وبراش نازکنم وبا هاش حرف بزنم. ازدزدیده شدن خداهای ایرانیان(هرکس خدای خودش تعبیردرست ازمشایی)مطمئن شدم. منتها مشکل جدید من وما این است که این بار خودمان را جاگذاشته ایم دروطن. وبه آرامش نمی رسیم. هم خود وهم خدا باهم دروطن تنها راه رسیدن به آرامشی است که مغز زندگی وزیبایی است فارغ ازهرثروت وجاه و...
درضمن این دزدیده شدن خدا یک حس است که توده می تواند بلافاصله بفهمد لذا ما باید ادبیات توده حس بکارببریم برای تهییج ملت به تغییر. کسی با آزادی بیان من ودموکراسی دیگری و حقوق بشر سومی ازجاش تکان نمی خورد. یا...هو
مرسی که هستی ومی شنوی وانتخاب می کنی ومشارکت هم.