ه‍.ش. ۱۳۹۲ خرداد ۹, پنجشنبه

انتخابات ایران: قالیباف با کارنامه؛ شش تا با گاهنامه؛ و نفر هشتم با کاهنامه! معرفی نامزدها.


 گذشته از همۀ حرف و حدیث ها و بالا و پایین ها؛ ایران کماکان در مدار جمهوری اسلامی انقلابی است و می رود که یکبار دیگر انتخابات انتصاباتی یا انتصابات انتخاباتی برگزار کند، و شخصی را بعنوان رییس جمهور بر سر کار بیاورد. نخبگان ملت دو فرقه شده اند کم و زیاد. دستۀ اول معتقدند که نباید رأی داد و اهالی تحریم نامیده اند خود را. و دستۀ دوم می گویند باید رأی داد و اهالی مشارکت کن نام گرفته اند. توده ها اما نه معلوم است به دستۀ اول گوش کنند و نه معلوم است به دستۀ دوم اعتماد کنند. هر کدام از این دو دسته از توده ها و نخبه های تحریم و مشارکت برای خودشان دلایلی دارند و منطقی. من اما جزو هیچکدام از این دو نیستم. زیرا نه نخبۀ نخبه ام و نه تودۀ توده؛ و آدم در تعلیقی هستم مثل خود جمهوری اسلامی بلاتکلیف سی ساله و آمده ام بعنوان ناظری سوگند خورده در پیشگاه راستی نگاهی بکنم به صحنه و 8 نفر نامزد باقی مانده در میدان رقابت - صوری یا واقعی - را از نظرگاه خودم معرفی کنم. و به این دلیل بدیهی اصرار دارم به شخصیت ها و نام ها بپردازم بجای فکرها و حزب ها و جناح ها که به اعتقاد ایمانی خودم در جمهوری اسلامی هیچ جمع و نام و جناح و حزب و فکری اصالت ندارد و نمی توان بر مبنای این جناح و آن جناح یا اصولگرا و اصلاح طلب تحلیل کرد و شناخت داد به مخاطب. در جمهوری اسلامی حداکثر اشخاص حقیقی هستند که با هم رقابت می کنند و مردم ناچار باید از جنس خود آدم ها و کارنامه هایشان به نتیجه و داوری برسند. لذا 8 نامزد ریاست جمهوری دورۀ یازدهم را بترتیب سن مورد واکاوی مختصر قرار می دهم:

1- محمد غرضی: او که چریکی تندرو و بی رحم بود قبل از انقلاب؛ سبعیت و خشونتش را با انقلاب نیز ادامه داد و مسئول اصلی دزدیدن پسر آیت الله طالقانی شد در اوایل انقلاب. تا اینکه هاشمی او را به نفت آغشته کرد و وزارت نفت و بوی گند نفت از این چریک خشن یک تکنوکرات فراهم کرد تا او هنگام نقل مکان وزارتش از نفت به پست و تلگراف و تلفن هوادار سفت و سخت سرمایه داری آزاد و اقتصاد بازار بشود و گاهنامه اش در این سمت خدمات خوبی را بیاد می آورد. او که 18 سال گم شده بود تازه پیدا شده و ادعایی هم ندارد. و اگر انقلاب نمی شد یا در خانۀ تیمی کشته می شد یا بعنوان تواب کاسبی یا کارمندی - حالا دیگر بازنشسته هم - می شد و زندگی اش را به پایان می برد.

2- علی اکبر ولایتی: این دکتر اطفال با پوشش شمیرانی و با ادای شاه عبدالعظیمی که از آرشیو در آمده و جلوه گری می کند؛ از ابتدای شروع با کاندید نخست وزیری بوده است و نهایتاً بسنده کرده به 16 سال وزارت در امور خارجه. گاهنامۀ او بدلیل محرمانه بودن وزارت خارجه کاملاً بر ملا نیست. اما دست آورد همیشه "هیچ" او در مدت وزارتش نشان واضحی دارد از خرابکاری هایی که کرده است. بهترین توصیف دیده ام از شخصیت ریاکار و بی اراده و گماشتۀ مطلق بودن او را در صحبت های اخیر محمد جواد لاریجانی بوده است با تیتر "چرت ملوکانه" در اینجا. ولایتی بدلیل وابستگی مطلقش به اجازۀ قدرت های پشت پرده خطرناک ترین عنصر در بین نامزدانی است که شانس انتخاب یا انتصاب نسبی دارند. اگر انقلاب نشده بود او نه به این گندگی و پرآوازگی و سوار به سرنوشت یک ملت در وضع امروزش؛ ولی در حد خود برخوردار و صاحب الاف اولوف نسبی و زندگی راحتی می شد. زیرا او قاعدۀ بازی در جهان سوم را می شناسد فارغ از اینکه حاکم روز شاه باشد یا فقیه.

3- غلامعلی حداد عادل: حداد عادل شانسی برای انتصاب یا انتخاب ندارد و نخواهد داشت. لذا نوشتن از سالوس و نان به نرخ روزخوری این تحصیلکردۀ فلسفه و شاگرد مستعد سید حسین نصر دراز تر کردن حوصله است. لذا فقط به این واقعیت اشاره کنم که  اگر انقلاب نمی شد در وضعیت او چندان تغییری حاصل نمی شد و او در رژیم شاه نیز همین مشاغل امروزش را داشت: یا وزیر دربار می شد و در بدترین حالت رییس دفتر فرح.

4- حسن فریدون روحانی: او که یک آخوند تحصیلکردۀ غرب و از عناصر اولیۀ الیگارشی روحانی حاکم است در گذشته مسئولیتهایی داشته است که خاکستری است. زیرا کار او در حوزۀ جنگ و پدافند هوایی و شورای امنیت ملی جزو مناطق ورود ممنوع است در جهان سوم و هرکه هرچه بگوید بیشتر برمبنای تجربۀ شخصی و اخبار و اطلاعات مغشوش است و نه مستند به نتیجۀ مشخص. روحانی اگر چه جنسش از آخوند است اما نه از مواد اولیۀ آخوند شجونی؛ و چون زبان نگلیسی می داند فارسی حرف زدن را هم یاد گرفته است. اما قمار کردن با روحانیت همیشه راحت نیست. زیرا قمار در دین حرام است و لذا روحانیان خیلی زود می زنند به زیر میز بازی به این بهانۀ حرام. اگر انقلاب نمی شد روحانی استعدادش را داشت که یک مرکز اسلامی تأسیس کند در یک کشور غربی و بودجه اش را از شاه بگیرد.

5- محمد رضای عارف: کند و کاو در احوال عارف کار بیهوده و وقت تلف کردن است. زیرا او از آن تیپ اشخاصی است که معلم بدنیا می آیند و باید معلم هم بمیرند. نه کمتر از آن و نه بیشتر از آن. لذا هرگونه دستکاری در این معلم بالفطره خیانت است و او مرد اینکارها نیست.

6- محسن رضایی: بارهای اولی که احمدی نژاد صحبت از انسان کامل می کرد من فکر می کردم که "آقا محسن" را می گوید. اما بعداً معلوم شد که انسان کامل او هم هنوز در ته چاه جمکران گیرافتاده و نتوانسته بیرون بیاید. علت اشتباه من در مورد محسن رضایی هم به این برمی گشت که او دقیقاً بر هر چه با این دنیا و آن دنیا ارتباط دارد ادعای اشراف دارد. بغیر از اینکه او معترف است که بر بچه های خودش هم اشراف کافی نداشت. گاهنامۀ او کارنامۀ کهنه ایست که بازهم از جنگی می آید که همه چیزش در ابهام و پشت پرده است بغیر از اینکه پیروز نشده و سلاح و خرج عمده اش هم جان بسیجیان و سربازان مؤمن یا محتاج بوده است. "آقا محسن" خوزستانی که یک سال قبل از انقلاب و با حس غریزی ادای چریک بی آزار را هم درآورده است؛ اگر انقلاب نمی شد همان اندیکاتورنویس فعلی می شد با اندازه های کوچکتر.

7- محمد باقر قالیباف: 17 سالش بود که انقلاب شد. و او نوشتن کارنامه اش را از میدان جنگ شروع کرد بعنوان یکی از اعضای گوشت دم توپ. او که اگر انقلاب نمی شد می توانست از هر کس تا هیچکس بشود در فرایند روزگار؛ اما به احتمال زیاد به گندگی امروز نمی شد. لذا او براستی فرزند انقلاب است و امروزش را مدیون امام خمینی و انقلاب است بعنوان بستر. او اما از بهترین بستر بیشترین فرصت را ساخت و لاینقطع به نوشتن کارنامه اش ادامه داد تا امروز و این ساعت. او تنها کسی است که بجای گاهنامه های پشت پرده و بریده بریده و جویده جویده و محرمانه و مغشوش رقبا؛ کارنامه ای با نمره های معلوم و قبولی در خرداد دستش گرفته و مدعی است.

8- سعید جلیلی: او که در زمان پیروزی انقلاب یک بچۀ 12-13 ساله بود. .... انتظار دارید چه بگویم؟ هیچ چیز. غیر از اینکه انتخاب او به این می ماند که برای رفتن برختخواب همسرت جهت عشق بازی؛ بجای لخت و عریان شدن جلیقۀ انفجاری بپوشی! یا...هو

۱۲ نظر:

بابک گفت...

جناب تیمسار، با این حال بین داوطبین صدارت، آدم درست حسابی نداریم؟ اگر اینطور نیست که فبه المراد، و اگر اینطور است، چون جامعۀ درست حسابی نداریم؟ نظر حضرتعالی چیست؟

ناشناس گفت...

نکنه از پشت بهت خبر دادن که خامنه ای و رفسنجانی روی قالیباف توافق کردن و ولایتی و روحانی واسه رد گم کردنه که اینطور از قالیباف حمایت می کنی؟

ناشناس گفت...

به جائى رسيده ايم كه به قول معروف: در شهر كوران يك چشمى شاه است. شانس بياريم اون يك چشم هم شيشه اى نباشه.
بايد ديد. افشين.

شهروند گفت...

سلام دلقك عزيز
مي دانم كه شما به خيلي از سوالات در قالب كامنت پاسخ نمي دهيد و شايد حوصله اين كار را نداريد ، ولي اگر برايتان امكان داشت به اين سوال من جواب بدهيد ، چون از روز ثبت نام تا حالا ، فكرمو مشغول خودش كرده است
در روز اخر ثبت نام كه اقاي هاشمي براي نامنويسي به وزارت كشور رفت در ساعت پاياني ، گفته شد كه به جليلي گفته اند كه در نزديك وزارت كشور حضور داشته باشد ، كه اگر هاشمي و مشايي براي ثبت نام امدند ، او هم ثبت نام كند ،در مطلب قبلي فرموديد كه جليلي انتخاب و كانديداي خامنه اي نيست و حتي خامنه اي نتوانسته است جلوي ورود وي را بگيرد .
به نظر شما چه كس يا كساني از جليلي خواسته اند كه ثبت نام كند ؟
ايا تندروها و بخشي از سپاهيان ، بازيه خود را مي كنند ؟ و كانديداي گروه خود را بدون توجه و تمكين از خامنه اي ، به عرضه انتخابات فرستاده اند ؟ ايا امكان دارد كه انها ، خامنه اي را ضعيف و سست عنصر بدانند كه شايد در رد صلاحيت هاشمي و مشايي ، دچار شك و ترديد شود ، و در گفتمان مقاومت ( به قول خودشان ) خللي وارد شود ؟
ببخشيد كه چند تا سوال شد دست اخر ، ممنون ميشم اگر به سوالات جواب بدهيد ، البته اگر امكان داشت برايتان .
پاينده باشيد

ناشناس گفت...

دلقک زیاد هم خوشبین نباش به شکست سخت خوردن جلیلی در انتخابات. چرا که سایت های وابسته از همین الان آمار سازی را شروع کرده اند و جلیلی را در نظر سنجی هایشان در رتبه های دوم و سوم قرار میدهند (پس از قالیباف). این نشان میدهد مهندسی انتخابات را از نظرسنجی های پیش از انتخابات شروع کرده اند تا وقتی خواستند خود انتخابات را مهندسی کنند هضمش برای مردم مشکل نباشد و در واقع میخواهند نرم نرم جلیلی را بالا بیاورند و با اعطای رتبه دوم در نظر سنجی ها به او ، جامعه را برای پذیرش او آماده کنند تا مبادا یکهو اینکار انجام شود و جامعه او را پس بزند و فتنه ای به راه بیفتد.

Dalghak.Irani گفت...

سلام
البته من با پاسخ به همۀ کامنت ها با جزییات شروع کردم و زبانزد خوانندگانم بودم. اما مثل هر آدمی که پس از مدتی هم به دلیل رسیدن به هدف واسطه(در اینجا جلب مخاطب بیشتر) کمی سست می شود من هم سست شدم. دلیل دوم هم این بود که پست ها سیاسی تر شد و نیاز به رمز گشایی از نثرم و قلمم به حداقل رسید و پیام نوشته ها شفافتر شده بودند. دلیل سوم پرکاریم بود که معمولاً در هر روز یک و نیم مطلب منتشر می کردم. دلیل چهارم طاقچه بالا گذاشتن بود برای اینکه نشان بدهم من چنین هم نیست که همه اش ولو باشم و در دسترس. دلیل پنجم پیری و کم توانیم بود و دلیل آخر هم که کامنت ها همواره شوقی بر نمی انگیخت.

حالا اما پاسخ شما این می شود که من پاسخ شما را در همان متن قبلی داده ام و گفته ام که سیاست و قدرت در ایران در عین متمرکز بودن بسیار سیال و پیچیده است و براحتی نمی توان به بازیگر اصلی پشت هر صحنه پی برد ضمن اینکه معمولاً هم اتفاقات تک علی و با یک بازیگر پیش نمی آید. آمدن جلیلی قطعاً با فشار گروه تندرو بوده است اما نه به این معنا که خامنه ای از آمدنش ناراضی باشد ولی حالا که نامزدها کاملاً سرند شده اند عقلانی هم نیست که خامنه ای از جلیلی استقبال کند. چون استقبال از جلیلی برای دفع خطر بود ولی حالا که خطری متوجه نظام نیست خامنه ای ترجیح می دهد کمی استراحت کند. لذا خیلی نه حوصله اش را دارد و نه قدرتش و نه انگیزه اش را که خودش را به آب و آتش بزند برای رییس جمهور شدن نام خاصی. اما بنظرم خیلی نباید با قالیباف راحت باشد چون هم سینما آزادی را که جلیلی آتش زده بود و خاتمی هم نتوانست بسازد قالیباف ساخت. هم با عرضه است و هم در سپاه عقبه دارد. هر چند که ولایت پذیر هم هست و نشان داده اما با عنصر مدرن توی یک جوال به این مهمی رفتن خوش آیند هیچ آخوند کهنه پرستی نیست. یا...هو

ناشناس گفت...

راستاحسینی لذت بردم .رییس بنیاد فرح وزیر دربار ومرکزمطالعات اسلامی ومخصوصا" با اشراف برهمه مسائل عالم غیرازبچه خودم و غیره وذالک .طنز کمدی درام تراژدی یایک پست وبلاگی .یاچه میدانم شخصیت شناسی تان دراین پست غوغاست .
میگویند چرچیل گفته است وقتی میدان مسابقه را به روی اسبهای اصییل تندروبسته اند هر الاغی در مسابفه اول میشود .
فقط مثل راگفتم قصد جسارت به کاندیداها رانداشتم.
لکلک.

آینده گفت...

چغندرهایی مثل "سید" محمدغرضی را که میبینیم عمق فاجعه ی مدیریت نظام عزیز بیش از پیش عریان میشود، هم از جنبه ی آن انتخاب برای وزراتش در دولت های گذشته و هم از جانب این انتخاب برای نامزدیش در ریاست جمهوری، دریغ از کمی نزاکت و سخنوری و هوش در این پیر مردِ مسجدیِ مسخره خرفت، دریغ!

دائم الخمری مثل علی اکبر ولایتی که کلمه ای در شرحش بنویسی زیاد است، حیف وقت! این و آن حداد عادل مرا یاد بچه های نُنُری می اندازند که در جیب پدرهایشان بزرگ میشوند و کاری به جز مفتخوری و لوس بازی بلد نیستند، حیف نون!

امشب برنامه ی محسن رضایی را دیدم، کاری به رویا پردازی های دفاع مقدس گونه اش ندارم، از سناریوهای قیچی و گلوله برفی اش هم که بگذریم، احساسم این است اگر چه خود از عواملی است که از سیاهی و جیک و پوک نظام با خبر است و دست اندرکار، اما روی برنامه هایش وقت گذاشته، سایتش راهم دیدم( www.wikirezaee.com )، به نظرم در حد وسعش کار کرده، حسم این است که ناراضی است و تحولخواه اما بد جور در رودربایستی نظام گیر افتاده و راه پس و پیش ندارد که نه هوشش را دارد و نه به خاطر چهره ی نچسبش هیچکس اورا جدی میگیرد که رقیبی قدر باشد، اما به نظر من این دوره رای اش بسیار بیشتر خواهد بود، خصوصا با انواع و اقسام یارانه که قول داده و یارانه ی نقدی که تازه یکی از آنهاست و به مبلغ 110 هزار تومن!

شاید تنها آنها که یک رشته فنی خوانده اند بفهمند دکتری استنفورد یعنی چی و آنهم سخت ترین گرایش برق یعنی مخابرات، به نظرم کمی در حقش بی انصافی کردی تیمسار عزیز، در برنامه زنده ی تلویزیونی اش، بیشتر از حد انتظار من بود، او را ترسو تر از این میپنداشتم چون هم یزدی است و یزدی ها به این صفت معروفند(گل سر سبدشان هم که سید خندان خودمان است) و هم به واسطه علمی و تئوریک بودنش حتی رگه هایی از جنگیدن در میدان سیاست در او کشف نمی شود مضاف بر اینکه به واسطه ی همان ته لهجه ی یزدی که بالا بری پایین بیای درست بشو نیست، کلامش وا رفته و نا مرتب شنیده میشود و بالطبع کم اثر، اما تا بخواهید در او شرافت دیدم و دلسوزی، برای همین به نظرم او تنها برای یک کار ساخته شده، وزارت علوم! در این پست کمی به او جولان داده شود کاری میکند که هرگز اهمیت و تاثیرش از یک رییس جمهور لایق کمتر نیست، کاش در دولت بعدی برای او جایی در حوزه سیاستگذاری علوم و تحقیقات باشد. در مورد عارف حدس من این است که او نهایتا در رتبه سوم قرار میگیرد.

در مورد سردار چشم قشنگ هم که سخن زیاد گفته شده او انصافا نان زحمت کشی خورده و بزرگ شده،ابداً مفتخور نبوده، اما یادمان باشد با دستگاه ولایت و سپاه هم زد و بند داشته و دارد و این کانال رشد او بوده نه لیاقتش به تنهایی، وگرنه آدم لایق، زحمتکش، با اصل و نسب و حتی جنگ رفته کم نیست که به فراموشی سپرده شده اند صرفا به این دلیل که اهل معامله نبوده اند، بر خلاف شما که به پاکی و صداقتش قسم میخورید من اصلا چنین نظری ندارم(نه که اصلا نباشد) باید به او شک داشت به یک دلیل بزرگ: موقعی که کف خیابان با موتور هزارش تک چرخ میزد بین حقوق دانشجویان مظلوم که هر ننه قمری به این ظلم شاهد و عالم بود واین نظام قلچماق، وجدانا کدام را برگزید؟
البته من از وجدان او بی اطلاعم شاید هر دو را برگزیده، اما این بخشی از همان کارنامه ی نمایان اوست(که بخشهای درخشان هم کم ندارد) و البته بخش ناپیدای آن هم هست که (حتما هست) و به گمانم در کمینگاه، سر از جیب نامبارک محمود در خواهد آمد.

روحانی وزین است و با پرستیژ، بسیار باهوشتر از قال باف و سیاستمدار تر و بی تعارف تر و مسلط تر و با تجربه تر!
به نظرم رقابت امسال بین این دو صورت می گیرد و روحانی به تمامی دلایلی که آوردم مخاطب را در فضای فعلی جذب میکند و شانس بسیار بالاتری خواهد داشت.
البته این را هم اضافه کنم جای محمودمان و شعبده اش بد جوری خالی است، من هنوز سر حرفم هستم او با کلاه و خرگوشش بر میگردد! و در آنصورت کار قالی باف بسیار سخت می شود و کار روحانی هم راحت نخواهد بود.

سعید جلیلی: بخندیم یا بگرییم؟! همان حس سال 84 در من زنده می شود وقتی میبینمش! دقیقا مثل احمدی نژاد 84 که وقتی عکسش را به در و دیوار میدیدم با رفقا با هم میخندیدم و میگفتیم: "آخه کدوم الاغی به این رای میده" و به تمسخر شده بود االگوی اعتماد به نفس ما!

و من و رفقا امروز خوب میدانیم... مشکل نه احمدی نژاد است و نه جلیلی، مشکل از همان الاغهایی است که دست کمشان میگیریم!

مانی گفت...

میدانم که از شنیدن نام یک چپ حتی سابق اصلا خوشتان نمیاید (اگر کهیر نزنید) اما آخرین نوشته ف.م.سخن را در گویا نیوز بخوانید در باره سردار کاپیتان قالیباف ,به نظرتان شاهکار نیست؟ اوهم دارد حرف شما را میزند حالا از جایگاه مخالف در شکل طنز وبسیار قوی هم.
امیدوارم اینبار به جای عصبانی شدن کمی شاد بشوید از خواندن سخن.

Dalghak.Irani گفت...

نه مانی عزیز
من بدلیل اینکه خودم یک نازک اندیش و در نوع خودم بشدت فقیر هستم چپ ها را که معمولاً پراحساس و جامعه محورند دوست دارم در مقابل راست های منفعت طلب و فرد محور و ثروتمند. اما ادبیات خشن چپ ها بعلاوۀ رؤیا پردازی هایشان بشدت به مخاطبان بویژه جوانان آدرس غلط می دهند با واژه های عدالت و عدالت اجتماعی و از این قبیل. زیرا آدم ها کار و نان می خواهند و باید با واقعیت های خشن بروقوی شو اگر راحت جهان طلبی لخت و عریان برخورد کنند و بدانند که کس نخارد پشت من جز ناخن انگشت من. یا...هو

مانی گفت...

من هم به همین دلیل که شما گفتید چپ ها را دوست دارم و ادبیاتشان را هم به خاطر گل رویشان میبخشم.رویا پردازیشان هم تاریخی به قامت مزدک دارد واحتمالا تا ابد هم ادامه خواهد داشت. اما و این اما مهم است که بیشترشان آدمهای نازنینی هستند مانند خودشما.

پسر شجاع کاشی گفت...

گفتی سید حسین نصر:
http://shahbazi.org/pages/Maryamiyya1.htm