ه‍.ش. ۱۳۹۰ بهمن ۲۷, پنجشنبه

آیا دلقک بریده است؟ نه متأسفانه؛ ولی خدا کند!

Apollo in the Forge of Vulcan


1- خیلی زیاد لذت ِ زجر آوری است نوشتن برای من. گاهی تا مرز فلج کامل مرا مشغول می کند. و در همین گاهی "فلج کامل" است که می زنم زیر میز خودم و می روم توترک اعتیاد خانمان برانداز شرقی. حیف شد که دوپست تفریحی - آموزشی گوگوش خانم را حذف کردم بخاطر عدم انتقال عکس ها به گیرنده ها. اما یک جمله مربوط به اعتیاد در آنجا بود به بدترین نوع مخدر "هروئین". پس مناسب می بینم که حرف فرمان آرا در مورد ساختن فیلم با هنرمندی گوگوش را مجدداً تکرار کنم اینجا. بهمن می گفت ساختن فیلم با گوگوش مثل قاچاق کردن موفق یک چمدان هروئین است. اگر شک داری که آن چمدان هروئین بازار فروش پر رونقی پیدا کند با سود کلان؛ می توانی در عدم فروش فیلم گوگوش هم شک کنی.

2- عزیزان زیاد هر ساعت و هر روز و هر دو روز و هر هفته می آیند اینجا و صفحات الکترونیکی را زیر و رو می کنند. عدۀ ثابت و بزرگی معتاد اعتیاد من هستند. یعنی از مصرف کلمات و واژه های من که نتیجۀ اعتیاد زجرآور نشئه کنندۀ خودم است کیفور می شوند. این عدۀ ثابت و بزرگ مثل خود من دردهای عظیم و رویی گشاده و خندان دارند؛ پس خندان می آیند و نشئه برمی گردند. و چه خوب. خانم ها و آقایان ثابت و کمی هم هستند که "سیاست ِ تر" را به "سیاست ِ خشک" ترجیح می دهند برای اوقات فراغت؛ و فقط دیوانه های جدی کمی می مانند که مرا و حرف هایم را جدی هم می گیرند در هنگامه های تحلیل اوضاع. بنابراین میدانم که سیاسی های جدی - غیر از مأموران تحلیل و پژوهش سایبری رژیم - بندرت مرا می خوانند و ایران را برمدار فکر من تعقیب می کنند. و نهایتاً اینکه همۀ خوانندگان در موقع جدی رفتن بدنبال سیاست محض کنفرانس استکهلم و جشن الجناردیه عربستان را تعقیب می کنند و آدم هایی که اسمی دارند و رسانه هایی که رسمی.

3- البته که این طبیعی است و گله ای و لغزی و شکایت و درخواستی در لابلایش نپیچیده ام که "چرا اینطور"! گزارش ماوقع می کنم که بدانید می دانم که با چه تیپ خوانندگانی روبرو هستم و چرا هر هفته یکبار می زنم زیر بازی وبلاگ نویسی و ساعتی بعد میز جدید می چینم و کماکان من می نویسم و شما می خوانید و معادله برقرار است: "من جدی و عبوس؛ و شما شوخی و ملوس". از خدا می خواهم که در بین شما روانکاو و روانشناس روانی - مگر متخصص روانی غیر روانی! هم داریم - نباشد برای تحلیل شخصیت من و کشف عقده های ادیپ.

4- این درد دل را نوشتم که دعا کنید که بزودی بر این اعتیاد شیرین چیره شوم و شما را هم از این اعتیاد تلخ نجات بدهم و کرکره را بکشم پائین. آخرین وعده ام بخودم چند روز قبل از عید نوروز است که بروم کلینیک ترک اعتیاد مسافرت و انشاء الله این بار دیگر برنگردم بمصرف بازهم واژه ها و درد و دلداری! تا بزودی ایران و نوشتن برای کتابی که مجوز وزارت فرهنگ و هنر را هم پیدا کند برای آخرین آرزوی یک دلقک! پست بعدی نگاهم خواهد بود به زنان و دختران بی حجاب راهپیمایی 22 بهمن که چه امر خوب و مبارک و خطرناک و ابتکاری بود امسال! البته که خنده هایتان را دوست دارم. یا...هو

۷ نظر:

سحر گفت...

خدا نکند!
دلقک نازنین زندگی مجموعه ای از اعتیاد های روزانه است. همه لازم است برای یک "روتین" زندگی.اگر نباشد دچار بلاتکلیفی میشوی. اعتیاد یعنی رفتاری که غالب میشود بر تمامی زندگی و ضرر میزند به کل زندگی ات.
این نوشتن شما شاید اعتیاد مثبت باشد.به هیچکس ضرر نمیزند.
اگر با نوشتن فکر میکنی هم یاد میگیری وهم یاد میدهی چرا هی با فکر " استاپ" بازی میکنی؟ شاید اینطور نوشتن یا اینقدر نوشتن راضی ات نمیکند؟
به هر صورت تا وقتیکه جانشینی برای نوشتن پیدا نکردی یا عادت دیگری که در آن خودت را بهتر حس کنی و یا در آن رشد بیشتری کنی نوشتن را رها نکن.
میتوانی "وب لوگ " را کمی تغییر بدهی.
مثلا خوانندگان خوب و با سواد مقاله بدهند آنرا بخوانی واگر پسندیدی و قابل انتشار بود آنرا اینجا بگذاری.
به این ترتیب وب لوگت اینتر اکتیو میشود. شما یاد میگیری ما یاد میگیریم خیلی ها تشویق میشوند سوادشان را منتقل کنند.
خلاصه ای دلقک نازنین به این زودیها ما دست از سرت بر نمیداریم. بیخود نغمه رفتن ساز نکن.

sarsabz گفت...

دلقك جان من به تو عادت كردم .لطفاازاين شوخي ها با من نكن.حتي شوخي ترك نوشتنت براي من ترسناك است.

ناشناس گفت...

الجناردیه؟.اینکه عده ای به شماعادت کرده اند کم است یعنی کمپلت اخباردنیا و غیره و ذالک راکنار بگذاریم .من فقط ادبیات جامعه شناسی وای تی را دنبال میکنم از این سایت های سیاسی هم خوشم نمی اید.حالا چندمدتیست شما ومقالات بهنود راهمیشه میخوانم . تک وتوک لینک جالبی هم ببینم دنبال میکنم.ولی راستش اکتر فعالان سیاسی مثل این یهوتصمیم بگیرند سیاسی بشوند. غوره نشده مویزند نمونه اش بروئد همین دیوانه سرای محترم برداشته یه چرت وپرتهایی گفته واسم اقای کدیور را هم اورده ..جفنگ تمام من کدیوررانمیشناسم ولی مطالبی ده سال پیش ازش خوانده ام که نشاندرک ودرایتش بود . بعد یه چغاله نشده حتا یه چیزی گفته .خلاصه راستش امثال شما یکی دو درصدید درخارج .وحقیقتن ان98درصد هی هیچ حالیشان نیست .عزت زیاد

ادوارد البی دوم گفت...

اینجا یک منطق گاه فلسفی است. بدون اینکه منطق ریاضی را منتفی بداند. دلقک با جزئیات کشتی می گیرد. تا کلیات را نمایان سازد. درد ایران را مشکلات کوچک می داند که رفع آن باعث تغییرات مثبت بزرگ می شود ونه برعکس! مرسی

هومان گفت...

من یکی موافقم که کرکره را پایین بکشی و بپردازی به نوشتن کتاب , چونکه توانایی نوشتن خوبی داری و ریز بینی و نکته سنجی ات هم در حد عالی است و میتوانی یک رمان یا مجموعه داستان نیمه رئالیستی , نیمه تاریخی و اجتماعی را با مایه ای از طنز هوشیارانه ات بیافرینی . البته که من هم به خواندن نوشته های شما عادت کرده ام اما ترک عادت هیچگاه برای من سخت نبوده و نه تنها موجب مرض نشده که نوعی سبکبالی و احساس آزادی هم همراه داشته. فقط یادتان باشد در پیشگفتار اشاره ای هم به دلقک ایرانی بکنید که ما خوانندگان وبلاگ بیشتر از کتابتان لذت ببریم. پیش از خداحافظی هم یک پارتی دراین وبلاگ راه بیاندازیم بد نیست ها!

جوادی گفت...

دلقک جان مهربان
روزانه 2 بار به شما سر میزنم وهر از گاهی نظری اینجا میدهم. امیدوارم که همینطور ادامه بدهید که دست کم من شاد میشوم از طنازی های شما هر چند اختلاف سلیقه هم داریم. لطف کنید و از طنازی هوشمندانه خود مارا بیشتر مستفیذ کنید. شما من را به آینده امیدوار میکنید با قلم توانایتان. سپاس فراوان که این سیرک رو با افکار مدرن به روز میکنید.

بهروز گفت...

دلقک کجا ؟؟ قهوه مهمانت کرده ام تا دل سیر یک گپی با هم بزنیم. زندگی می گذرد تیمسار .