ه‍.ش. ۱۳۹۰ بهمن ۱۸, سه‌شنبه

مجتبی خامنه ای فرزند خطرناک رذالت فقیه و خباثت فیلسوف! خوانش توطئۀ حداد عادل!

A Bar at the Folies-Bergère


1- به "روز" نیستم و حرف های بسیار مهم و دقیق و صحیح غلامعلی حداد عادل با هادیان سپاه پاسداران را از دست داده ام. اما شما نه گمانم مغبون شده و چیزی را از دست داده باشید. زیرا که روایت مستند و عینی و صادق حداد عادل از تاریخ انقلاب اسلامی همان روایت حسی و تجربی و بنیادینی است که من در جای جای این وبلاگ دوساله برای شما نوشته ام. تا جائیکه وقتی چند پست قبل نوشتم که آیت الله خامنه ای سی سال است که سیطرۀ کاملی داشته و دارد به سرنوشت شوم ایرانیان - حتی در حیات خمینی - با چشمان از حدقه در آمدۀ برخی از دوستان روبرو شدم که: "این دلقک هم زده بجادۀ هپروت و هرآنچه را که نمی پسندد و ادبار و نکبت می بیند احاله می کند به خامنه ای. در حالی که خامنه ای چنین هم موجود کثیف و رذل نیست و نبوده است". حداد عادل می گوید: "خمینی زلال و ساده لوح بود. خیلی ها که در بیت و اطرافش بودند عناصر دنیا پرست و ناخالص و بی لیاقتی بودند. از جمله هاشمی. موسوی. کروبی. و همۀ چپ هایی که امروز اصلاح طلب هستند و خوب ریشه شان را زده ایم ولی کافی نیست باید تا پنج شش سال دیگر کل این واژه و تفکر را حذف کامل کنیم حتی خنثی ها و کندروهایشان را. او می گوید خامنه ای [در رهبری جناح فاشیست و راست حزب جمهوری اسلامی] همۀ این انحرافات را در تفکر و سادگی خمینی تشخیص می داد و داده بود و چه خون دل ها خورد که پیامبرانه صبوری کند تا خودش را برهبری برساند و ریشۀ تفکر خمینی را برکند.

2- حداد گفته است هاشمی دچار اشتباه محاسبه شد در حمایت از رهبری خامنه ای و خواست از رفاقت او سوء استفاده کند برای قدرت و ریاست دنیوی خودش. او درست می گوید ولی نه به این سادگی. واقعیت کامل این است: تفکر نوعی خامنه ای تفکر غالب بر حوزۀ مذهب شیعه بود و است. خبرگان رهبری در هیچ صورتی امکان ندارد تفکر هاشمی را به رهبری انتخاب می کردند و بکنند. - من بشوخی می گفتم ولی جدی بودم در این حرف که "اگر خبرگان مجتهد مذهب مخیر بودند که از دو نفر خمینی و خامنه ای یکی را برهبری انتخاب کنند بدون تردید خامنه ای را انتخاب می کردند.- لذا مطلقاً بحث انتخاب بین هاشمی و خامنه ای مطرح نبوده است. هاشمی و سید احمد خمینی وقتی مواجه شدند با این موضوع که انتخاب خبرگان ممکن است بسمت مجتهدان سفیهی مثل محمد یزدی یا احمد جنتی یا آیت الله خزعلی یا مصباح یزدی و امثالهم بچرخد ناچار شدند از امام خمینی مایه بگذارند و خامنه ای را برهبری برسانند تا اگر فاشیست و متحجر است حداقل سفیه و دیوانه و عقب ماندۀ ذهنی نباشد. هاشمی امیدوار بود که با توجه به جوانی و همکاری مشترک و دوستی اش با خامنه ای بتواند در او تأثیر بگذارد و او متحول شود بسمت مدرنیسم و با کمی فشار و مدیریت از سوی تکنوکرات ها دست از عقاید خطرناک و دگم ضد خمینی اش بردارد.

3- حالا دیگر مستند مطمئن باشید که هر آنچه برسر ایران آمده - بویژه از سال 65 به بعد - همه تدبیر و توطئه و نقشۀ خامنه ای بوده است و بس. چه برکناری منتظری و آن نامۀ تند موهن اولیه خمینی خطاب به منتظری - بعداً پس گرفته شد - و چه قتل سید احمد خمینی در موقعی که خواست دهان باز کند و حقیقت را بگوید. چه قتل عام زندانیان سیاسی در سال 67 و چه قتل های زنجیره ای و چه ماجراهای کوی دانشگاه در دو نوبت و کشتار کهریزک و.... طرفه آنکه من دقیق نام دراکولا داده ام به خامنه ای. زیرا که تندروترین مخالفان مسلح و برانداز جمهوری اسلامی هم چه در سازمان مجاهدین خلق و چه در تندر انجمن پادشاهی و هیچکس و هیچکس چهره ای چنین سفاک و قاتل از خامنه ای را نمی پذیرند. و چه می گویم که حتی همۀ مخالفان جمهوری اسلامی اصرار دارند که خامنه ای پشت هیچ خونریزی قتل های سیاسی اعم از سال 67 و غیره نبوده است. آنان همۀ مردان جمهوری اسلامی را قاتل می شناسند غیر از خامنه ای. و آیا این غیر از این دلیل دارد که دندان های خونریز و بد رویش خامنه ای فقط در پشت صحنه ها می روید. مثل دراکولا.

4- حداد عادل اما می خواسته است سمت و سوی مهندسی انتخابات را نشان بدهد و ابلاغ کند به هادیان سپاه. او می گوید که شما جبهۀ متحد و پایداری را یکی بدانید که سر لیست هر دو جریان خودم هستم و حواسم جمع است. ترجمۀ سادۀ حرف حداد عادل این است: من خودم جزو جبهۀ پایداری هستم و فدایی حضرت آقا و آقا مجتبی. این جبهه را نیز خودم با همکاری مصباح درست کرده ایم. لذا من عامل نفوذی پایداری ها هستم در جبهۀ متحد تا اولاً از نفوذ کسانی مثل مطهری و کاتوزیان که با خامنه ای زاویه پیدا کرده اند جلوگیری کنم و ثانیاً با گذاشتن نام خودم در سر لیست آنان بقیۀ "دیگر نامزدهای "عقیده بمزد" را متوجه کنم که باید صم بکم نوکر آقا .و آقا زاده باشند و فیل شان یاد هندوستان نکند که شخصی هستند و شخصیتی دارند". چون از جبهۀ پایداری که دغدغه ای ندارم و بوجود فیزیکی من هم نیاز نیست. و خوشبختانه همۀ اعضا از حسینیان و آقا تهرانی گرفته تا طائب و ارضی و حداد و فیلم ساز سلحشور! همه امتحان پس داده هستند و دارای بصیرت کامل."

5- حداد عادل ادامه می دهد: و اما نقشه مان چی هست؟ بحمدلله در این 7 سالۀ اخیر خوب آمده ایم جلو و پیشرفت کرده ایم. چه در مجلس هفتم که خودم رییس بودم و هربار قبل از تشکیل جلسه خدمت آقا - و بدلیل وقت نداشتن ایشان و شأن بزرگوارشان - اغلب بحضور آقا مجتبی شرفیاب می شدم و دستور کار مجلس را می گرفتم. و الحق رییس جمهور محترم هم نقشش را خوب بازی می کرد و مشکلی در مجلس هفتم پیش نیامد. این از چهار سال اول. در مجلس هشتم اما یک اشتباه محاسباتی از سوی شما در مهندسی آرا؛ لاریجانی توانست ریاست را از چنگ ما در بیاورد. اما ضرر عمده ای ندیدیم چون هم نمایندگان همان برده های آقا بودند و هم مهمتر اینکه ما هنوز احمدی نژاد شجاع را در جبهۀ خودمان داشتیم که می توانست مجلس را بی اعتبار و منویات آقا و آقا زاده را جلو ببرد. تا اینکه رسیدیم به اوایل سال نود و آن لگد پرانی نابهنگام داش محمود بسمت آقا. از این تاریخ بود که برخی ها مثل مطهری در مجلس هشتم دم در آوردند و فکر کردند که "نوبت بازی" آنهاست. البته که اشتباه می کردند؛ اما همین ماجرای بظاهر کوچک کمی نقشه های ما را بهم ریخت و حالا ناچاریم سریع آن را بازبینی و بازسازی کنیم.

6- من و احمدی نژاد دوش بدوش هم در دولت نهم پیش بردیم ایده آل های خامنه ای را. در مجلس هشتم هم وضع خوب بود تا اینکه آن لگدپرانی داش محمود پیش آمد و ما ناچار شدیم کمی با زحمت مجلس را با رییس جمهور کنترل کنیم. و اینجا بود که حضرت آقا بصیرت بی مانند خودشان را نشان دادند و در کرمانشاه موضوع تغییر نظام به پارلمانی را مطرح کردند. حالا هم قصد داریم انشاء الله و بلطف خدا موضوع ریاست جمهوری سال 92 را منتفی کنیم. اما بدلیل ضیق وقت امکان دارد که نتوانیم به این سرعت نظام ریاستی را پارلمانی کنیم. و همۀ ثقل بحثم در اینجاست خوب دقت کنید. اگر ناچار شدیم و انتخابات سال 92 را برگزار کردیم و در بدترین حالت خودم یا برادر فاضل مان دکتر باقری لنکرانی نتوانستیم رییس جمهور شویم. باید این آمادگی را در مجلس نهم داشته باشیم که مجلس بتواند رییس جمهور غیر همسو با آقا مجتبی را فلج کند. بعبارت دیگر اگر مجلس هشتم را با استفاده از احمدی نژاد فلج و خنثی کردیم حالا در مجلس نهم برعکس عمل کنیم و این مجلس باشد که رییس جمهور را زمینگیر کند.

7- حالا که نقشه را دقیق ترسیم کردم نقشۀ انتخابات بسیار بسیار حیاتی مجلس نهم مشخص می شود. که بدین قرار است: من بعنوان سرلیست مشترک هردو جبهۀ متحد و پایداری باید با چنان آرای یکپارچه و انبوهی از پایتخت سیاسی تهران انتخاب بشوم که علی لاریجانی را از حوزۀ پایتخت مذهبی قم هم شکست کمّی بدهم و هم از جنبۀ کیفی بی اعتبار کنم تا مجدداً مثل مجلس هفتم ریاست بمن برسد؛ و در آن صورت دیگر نگرانی نداریم و من نشان داده ام که چگونه طلا را خاک می کنم و بردگان و نوکران را به آخورهایشان می بندم. و آخرین نکته که سمت و سوی تلاش اصلی ما را هم نشان می دهد مربوط است به آقا مجتبی دامادم. ناگفته پیداست که آقا مجتبی بعد از پدر بزرگوارشان حضرت آقا با بصیرت ترین فرد روی کرۀ زمین است. انشاءالله که عمر رهبر معظم دراز باد. اما ما نباید غفلت بکنیم و از معرفی تنها جانشین ممکن و صالح آقا که آقا مجتبی هستند کوتاه بیاییم یا حتی سهل انگاری کنیم. پس هدف کلان و استراتژیک ما موروثی کردن رهبری جمهوری اسلامی و انقلاب در سلالۀ پاک خاندان خامنه ای و مشخصاً آقا مجتبی است. لذا وظیفۀ بلند مدت و اصلی شما جا انداختن جانشینی آقا مجتبی بعنوان ولی فقیه بعد از آقاست. موفق باشید. اما یک نکته را تذکر نهایی بدهم هر چند بصیرت شما مورد اطمینان من است. آن نکته این است که نگویید این حرف ها را من گفته ام. خودتان با بصیرتی که دارید نقشه را پی بگیرید. مسلم است که من هم کارآزموده و فیلسوف هستم و اگر چه به مصلحت از سوی خودمان و چه به علت ضریب نفوذ رسانه و دشمن حرف های من عیناً منتشر شد من تقیه خواهم کرد و آن را تکذیب خواهم کرد. وشما می دانید محظورات ما و اصل درخشان "تقیه" در فقه اسلام را. یا...هو

خبر خوش1- حداد عادل در نطق مجلسش به گُه خوردن افتاده است. اینجا
خبر خوش2- حسین شریعتمداری بخش اصلی پست زندایان سیاسی دیروزم را بدون تعییر مهم کار کرده. اینجا
خبرخوش 3- ترسیده اند و اسم حداد عادل را از سرلیست جبهۀ متحد حذف کرده اند و آخوند ابوترابی را سر لیست کرده اند. اینجا

۲ نظر:

م پیروز گفت...

سلام تیمسار عزیز

از خوانندگان قدیمی‌ و روزانه وبلاگ شما هستم و مجذوب تحلیل‌های عالی‌ و قلم عالیتر شما

کوتاه بروم سر اصل مطلب ... مدتیست فکر می‌کنم برایتان بنویسم که به میدان وسیع تری برای مخاطبانتان فکر کنید .. بی‌بی‌سی و یا وب سایت گویا احتمالا کزینه‌های خوبی‌ هستند ... نیازی به گفتن نیست که جامعه ما در حال حاضر به آگاهی‌ بیش از هر چیز دیگری نیاز دارد و من اطمینان دارم خوانندگان وبلاگ شما با من هم عقیده اند که شما از معدود نویسندگانی هستید که در این زمانه نکبت برای ما ایرانیان ژرف می‌نویسید و سرشار از امید .. که این دومی‌ همچون مروارید نایابیست در این روزگار .

شاد و سلامت باشی‌

Dalghak.Irani گفت...

سلام پیروز نازنین و بسیار عزیز.

از لطف شما و بزرگواریتان درتأیید من (نوشته ها و نثر. شکل و محتوا) بسیار سپاسگزارم و بخودم می بالم. مرسی.
اما در مورد توصیه و پیشنهاده تان باید عرض کنم که خود من هم تمایل به اینکار داشته ام و دارم. و راستش را بخواهید از اینکه نوشته های مستقل از نام های معروف و مصداق های شناخته شده و فقط در رابطه با نوع تفکرم و راه های شناختم برای جلو رفتن از اوضاع بسیار بد و خطرناک امروز میهن؛ مورد استقبال و عنایت زیاد واقع نمی شود در رنجم. بعبارت دیگر بیشتر خوانندگان عام دنبال این نیستند که "من نویسنده بعنوان یک متفکر چه می گویم" بلکه بیشتر در جستجوی این هستند که من - خودم مهم نیستم - در مورد آدم های دیگر و نامدار تر - چه مثبت و چه منفی - چه می گویم. و بهمین خاطر هم است که من اغلب برای جلب خوانندۀ عام و وسیع برای خواندن مطلبم ناچار از برخی تیترهای هیجانی و حتی واژه هایی که با روحیۀ منطقی خودم سازگار نیست استفاده می کنم. لذا برای من هم خوب است که دایرۀ مخاطبانم را چنان گسترده کنم که خودم و نامم مستقلاً یک "برند" معتبر بشویم مثل دیگر نامدارانی که هر مزخرفی بنویسند و بگویند عده ای پای منبرشان هستند که به به و گاهی هم اه اه کنند. اما چند چیز مانع این گسترش دایرۀ مخاطبانم از یک وبلاگ به سایت های دیگر و روزنامه های الکترونیکی می شود. که یکی دست و پاچلفتی بودن و تنبلی خودم است. دومی ترس بسیار زیادم از قاطی شدن با جماعت فعال در عرصه های سیاسی اپوزیسیون است و از دست رفتن استقلال قلمم و افتادن در برهوت هپروت گویی. و سوم اینکه من خیلی خودشیفتگی حاد دارم و به کمتر از بالاترین پله (مثل بی بی سی) در بدو شروع هم رضایت ندارم. چرا که خوانندگان سایت های دیگر اگر چه زیادند و قابل توجه اما خواننده از هر کدام از این سایت ها یک داوری پیش داورانه هم دارد و با توجه به بدبینی ذاتی شدۀ ایرانیان که قبل از توجه به عمق مطلب دنبال "چه منفعتی دارد و چه کلاهی می خواهد بردارد و این دیگر نوکر کدام دولت است و..." از این قبیل می گردد. البته بی بی سی فارسی هم از این پیش داوری ها در امان نیست منتها هم بدلیل برد زیاد و گسترده ای که دارد و هم بدلیل کادر حرفه ای که متأثر از بی بی سی انگلیسی بهترین مدیا گران دنیا هستند این ضعف را یا پوشش می دهد و از اهمیت می اندازد و یا گسترۀ مخاطبانش صدای پیش داورانۀ تعداد کمتر را از پژواک جلوگیری می کند. لذا اگر قرار بر بلند تر شدن صدایم باشد ترجیح می دهم قبل از دستمالی شدن در دست سیاسی نویسان و دموکرات های دو آتشه که قصری را برای دستمالی به آتش می کشند؛ یکباره از بلندترین صدای امروز قابل شنیدن که بی بی سی فارسی است باشد. برای ماجرای من و بی بی سی هم تا کمتر از 15 روز دیگر پست مستقلی خواهم نوشت. مرسی از دلگرمی هایی که دادی. یا...هو