ه‍.ش. ۱۳۹۰ اسفند ۹, سه‌شنبه

وصال دوبارۀ "نادر" و "سیمین" بر روی بام دنیا! با اشک شوق ترمه.

وصال دوبارۀ "نادر" و "سیمین" بر روی بام دنیا!

1- خوب شد که در ایران نبودم و فیلم جدایی نادر از سیمین را تا شش ماه پس از نمایشش در ایران ندیدم. چون علاوه بر اینکه مثل اکثریت مردم ایران فیلم فرهادی را نمی پسندیدم و می رفتم فیلم ده نمکی را می دیدم؛ بلکه مثل اکثریت منتقدان فیلم و سینما شناسان ونخبه های وطنی هم جدایی نادر از سیمین را اثری نازل تر از "دربارۀ الی" فرهادی ارزیابی می کردم. و از آن هم خیلی بدتر اینکه بجای چشمان تر منتظرم برای پاسخ نهایی ترمه به قاضی در همۀ شش ماه گذشته از دیدن فیلم در لندن؛ الان باید یکسال اشک ریخته بودم نگران که بالاخره ترمه دختر نادر و سیمین چه گفته است به قاضی. با پدرش می ماند مثل دختران خودم یا با مادرش می رود مثل اکثریت بچه های طلاق ایرانی. و شریعت قبول نمی کند!

2- وقتی به پایان سکانس ماقبل آخر فیلم می رسم و آن خود زنی مستأصل و بیچاره و دلخراش حجت که بخاطر ترس راضیه از تلافی و انتقام خدا از دخترش - ونه ترس ایمانی از خود خدا - شوهرش را در بین طلبکاران لاشخورش رها می کند شرمنده و لاعلاج. می گویم خب این هم پایان خوش فیلم اصغر فرهادی: خانوادۀ نماد مذهب و سنت - و خودم ترجمه می کنم خامنه ای - شکست خوردند و مضمحل؛ و نادر و سیمین و ترمه نماد مدرنیته و پیشرفت - و خودم ترجمه می کنم غرب - پیروز شدند و جدایی هم اتفاق نخواهد افتاد بعد از این همه همدلی مجدانه در نجات زندگی. و این یعنی هم پایان باز و هنرمندانه و هم پایان خوش عوامانه!

3- اما مگر فیلمساز ناجوانمرد راضی می شود مثل راضیه. او یک سکانس تدارک دیده مخصوص من و ما برای زجرکشیدن نا تمام. اصغر فرهادی سیمین و نادر را در بین راه خانۀ حجت تا دفتر قاضی خودش طلاق می دهد تا می رسد به ترمه که باید به قاضی بگوید کدام را بر می گزیند برای حضانت از فرزند: سیمین یا نادر! و این پدر و مادرِ تا یک لحظه پیش  پدرومادر را رها می کند در دوسوی یک راهرو در دوسوی یک لنگه در گشوده و تیتراژ پایان فیلم را آوار می کند بر سر انتظارشان طولانی! حالا مگر این چند ده ثانیه تیتراژ پایانی فیلم تمام می شود؟ که نمی شود و زجر انتظار برای پاسخ ترمه اشک های نگران مرا تا همین دیشب در سالن کداک تئاتر مراسم اسکار تداوم می دهد. و داد. قسم می خورم.

4- دیشب که بالاخره ترمه را دیدم در جشن عروسی دوبارۀ پدر ومادرش با آن لباس های زیبای سفید و سیاه عروس و دامادی در تن لیلا و پیمان؛ دیگر حرف های اصغر را نمی شنیدم که از صلح بود و یا از زیبایی. زیرا که زیبایی واقعی در اشک های سارینا فرهادی بود در جمع خانواده. پدر(نادر(پیمان) در سمت راستش؛ مادر (سیمین (لیلا) در سمت چپش؛ اصغر فرهادی آتش بیار خانواده در رأس؛ و محمود کلاری شاهد عقد دوباره در قطر اصغر. و تیتراژ زجر آور شش ماهه بر روی سکانس کشندۀ پایان فیلم چه زود تمام شده بود و من معتمد از اینکه "ترمه" جشن عروسی دوباره ای گرفته برای نادر و سیمین و حالا دارد از موفقیتش گریه می کند خوابم برد مطمئن.

5- امروز که دیر از خواب خوش دیشب بیدار شدم. گویی یکسال عقب نشسته بودم در دنیای مجازی. مدرن های مجازی و سنتی های موازی پرکرده بودند گوش فلک را از سیاست کثافت سبز و زرد و "فرهادی یا ده نمکی". آنانی که اضغر را سبز می خواهند و سیاسی. و آنانی که اصغر را زرد می خوانند و سیاسی. به سردستۀ زردها چه بگویم با نام خبرگزاری فارس که سخنان فرهادی را تحریف کرده بود بنفع سیاست خامنه ای. چون او که سنتی است و در قدرت است و نه مرا می فهمد و نه می خواهد سربه تن من باشد. ولی به سبزهای مجازی که ادعای مدرنیته شان کون عالم و آدم را سوراخ کرده ولی حتی نمی دانند فیلم را با کدام"ف" می نویسند با چه زبانی باید گفت که اصغر فرهادی یک نابغۀ فیلمساز است منعلق به هم سیمین و نادر و ترمه؛ و هم جانش در می آید برای راضیه و حجت و سمیه. و ما یک ملتیم ایرانی. لطفاً خفه شوید و بگذارید اصغر فرهادی فیلم بسازد برای ما در وطنمان ایران. چطور می خواهید با مغز علیلتان فیلمساز شهیر ما را در فنجان موافق مخالف سیاسی تان حبس کنید آخر. رهایش کنید افتخار انسانیت را که فقط شهرت سومش ایرانی است. نام عام: انسان. نام خاص: فیلم جدایی. شهرت: اصغر فرهادی. نسبت: ایرانی.

6- سلام اصغر دوستت داریم. برای ما (همۀ ما) فیلم بساز جهانی با چاشنی ایرانی! بوطن خوش آمدی!

پی نوشت: ف م سخن متنی نوشته خطاب به فرهادی در گویا نیوز که بسیار مغرضانه و سخیف و پر از نیش های چرند تند است. و با تیتر "اصغرآقا!" شروع کرده که یاد آور اصغرآقا های هادی خرسندی عزیز و طنز پرداز است که نویسندۀ ثابت گویا نیوز هم است و تداعی نام انتخابی را قطعی می کند. و این کار بسیار زشتی است که از ف م سخن سرزده است و انتظار نمی رفت. بسیار متأسفم.

۴ نظر:

تبریزی گفت...

سلام بر دلقک سابق
از کامنتی که در نوشته مطهری برای فرهادی نوشتی تعجب کردم فرهادی کار بزرگی کرد که سالها به یاد میماندالبته به یاد اواخر زمان پهلوی که هنر مندان ایرانی توانسته بودند آثار با ارزشی را بسازند وبا آمدن دیکتاتوری مذهبی همه پایه های آن تا بعد از چنگ در آتش دین سوخت ومیترسم با تغیر رزیم دوباره هنر پایمال دلقکانی تازه به دوران رسیده بشود . اما مهم ترین اتفاق هفته همین اسکاره بود و بر سیرک شما واجب است که بر طبل اسکار بکوبند تا انتخابات در درجه انوم شود من اعتقاد دارم که فقط زمانی دیکتاتور تعظیم میکند که دیگر امیدی به آینده نداشته باشد وآن هم قطع کامل فروش غله وگندم به ایران است وبس قطع نامه598 زمانی امضا شد که ما فقط برای 16 روز گندم در سیلوها داشتیم.پس بعد از تراختور یاشاسن فرهادی ولیلا خانوم وسارینا خانوم وپیمان خان خوش لباس.

sima گفت...

من هم نوشته سخن رو دوست نداشتم .من هم با اشك و خنده ترمه اشك ريختم و خنديدم.ولي از همان روز اول جدايي را پسنديدم و بعد از گذشت يك سال و بردن اين همه جايزه هنوز احساس اولي ام راجع به فيلم در جايگاه خودش هست و عوض نشده.چون شاهكار بودن فيلم انقدر مسلط و عيان است كه نيازي به همراه داشتن فيلم نداره .هر چند با هر جايزه فيلم گنجي به گنجينه هاي شادي من افزوده شد .با تشكر از دلقك كه نام من رو با نام خواهرشون يكي مي دونند .

سيما گفت...

دلقك جان .خواستم بنويسم نياز ي به همراه داشتن ان همه جايزه نداره .اشتباهي به جاش نوشتم .نيازي به همراه داشتن فيلم نداره .ممنون مي شم كامنت منو تصحيح كنيد .راستي برام تيمسار بودن شما هم خيلي جالب بود .

Dalghak.Irani گفت...

تبریزی سلام و خوشحالم.
سیما سلام و مرسی که برای کامنت خوب و با احساست. یا...هو