ه‍.ش. ۱۳۹۰ بهمن ۲۴, دوشنبه

جنگ مذاهب اسلامی تمامی ندارد اگر ایران آزاد نشود! نگاهی به تاریخ.

About 50 men, most of them seated, are in a large meeting room. Most are focused on the five men standing in the center of the room. The tallest of the five is laying a document on a table.

Declaration of Independence


 الف- ببینیم ماجرا چگونه شروع شد:

1- سال 1357 انقلاب مذهبی - و نه لزوماً اسلامی بعنوان یک دین - پیروز شد.

2- انقلاب - اصلاحات رادیکال خمینی در رادیکالیسم نیروهای چپ مذهبی و غیر مذهبی از یک سو، و رادیکالیسم روحایت متحجر شیعه بکارگردانی خامنه ای در حزب جمهوری اسلامی به یک انقلاب تمام عیار مذهبی ضد غرب تبدیل شد.

3- امریکا که گمان می کرد هنگامۀ حکومت های قرون وسطای دینی اعم از اسلام هم سپری شده است؛ بدون اینکه اهمیت زیادی به این بیداری اسلامی بدهد خواست از اسلام سنی در افغانستان بعنوان آلترناتیو استفاده و اتحاد جماهیر شوروی را شکست دهد.

4- امریکا از گروه های جهادی افغانستان حمایت و گروه القاعده را بوجود آورد و کمونیست ها را از افغانستان بیرون کرد.

5- زمان که به اینجا رسید انقلاب اسلامی ایران تثبیت شده بود و با پشت سر گذاشتن یک جنگ 8 ساله نه تنها سقوط نکرده بود بلکه با داعیۀ رهبری جهان اسلام و ایجاد امپریالیسم اسلامی در برابر غرب هم ترکیب شده بود. با این پیام که یک حکومت شیعی بعنوان دارای کمترین پیرو عددی در بین مذاهب عمدۀ اسلامی می خواهد ام القرای اسلامی باشد.

6- اینجا دیگر مذاهب سنی اسلام و در رأسشان مذاهب سلفی و عربستان احساس خطر عمیقی کردند. زیرا که اولاً خودشان و مذهبشان را اصل اسلام می دانستند، و ثانیاً عربستان سرزمین وحی و میراث دار تاریخی دین حضرت محمد امین هم بود.

7- بهمین خاطر برای اینکه اسلام شیعی ایرانی را از تخت سلطنت سرنگون کنند تصمیم گرفتند که با تشکیل یک حکومت خلافت دینی سنی در افغانستان جایگاه بخطر افتاده شان از سوی شیعیان ایران را پس بگیرند.

8- لذا وقتی موضوع کمونیسم افغانی تمام شد؛ القاعده و طالبان تغییر فاز داده و از همراه امریکا به مخالف و دشمن امریکا تبدیل شدند.

9- غرب هنوز هم فاجعۀ در پیش را باور نداشت و لذا گمان کرد که می تواند با چشم بستن بر طالبان در افغانستان اینبار از آنان برای مقابله با ایران استفاده کند. زیرا که گرفته شدن مرکز اسلام از دست حاکمان ایران آنان را در توسعه طلبی خود دچار ناکامی می کرد و فرو می پاشید.

10- اما اینطور نشد و نه تنها تثبیت حکومت طالبان در افغانستان به ضرر جمهوری اسلامی تبدیل نشد بلکه این غرب بود که با فاجعۀ تاریخی انفجار برج های دوقلو در نیویورک ضربۀ بسیار سخت و مرگباری را از اسلام سلفی و سنی دریافت کرد.

11-امریکا هنوز هم متوجه ریشه های بحران که جنگ مذاهب شیعه و سنی بود نشده بود.. لذا دیوانه وار به افغانستان لشکر کشید و در عین حال تصمیم گرفت با ساقط کردن صدام در عراق نمونه ای از جامعۀ لیبرال - دموکرات غربی تولید کند تا ضمن سرمشق دادن بکشورهای دیگر مسلمان منطقه، ایران را هم با همسایگان دموکرات و الگوی غرب محاصره و شکست دهد.

12- این فرمول هم کار نکرد و امریکا نه توانست در عراق و افغانستان جامعۀ مدل درست کند و نه حتی توانست پیشروی ایدئولوژیک اسلام شیعی ایران در جوامع سنی مذهب را بگیرد. کار تا آنجا وخیم شد که رادیکالیسم سلفی مورد پشتیبانی مادی و معنوی عربستان پاکستان را هم فراگرفت.

13- اینکه دیروز در مصر سلفی های "نور" توانستند دومین رأی مصری ها را بدست آورند. اینکه امروز ایمن الظواهری رهبر القاعده از سلفی های سوریه اعلام حمایت و به آنان فتوای جهاد صادر می کند و... همه در این یک گزاره مختصر است که:

ب- همۀ جنگ و جدل های منطقۀ خاورمیانه یک نبرد سخت هویتی است بین مذهب شیعه برهبری سیاسی آیت الله خامنه ای در ایران و مذهب سنی با جلوداری سلفی ها برهبری سیاسی عربستان. این جنگ یک نقطه پایان بیشتر ندارد: "یا رژیم جمهوری اسلامی رسماً و اسماً سقوط کند بطوریکه دیگر داعیۀ رهبری جهان اسلام را نه داشته باشد و نه شعار بدهد. و یا عربستان باید بتواند کشور و کشورهایی از سنی مذهبان با قرائت سلفی را در مقابل ایران علم کند تا بتواند مرکزیت اصلی اسلام را اولاً سنی تعریف کند و ثانیاً خود عربستان را تنها مرجع مسلمانان جهان نگهدارد.

پ- راه حل چیست:
راه حل این است که رژیم ایران بتعریف شیعۀ انقلابی و با داعیۀ رهبری جهان اسلام سقوط یا از محتوای رادیکال خالی شود. تا عربستان و سنی ها و سلفی ها هم بدون ترس - ترس روانی مهمتر از ترس فیزیکی است چون بحث هویت در میان است - از سیطرۀ شیعۀ عجم به توده های عرب پروژۀ "دولت و کشور اسلام سنی" خودشان را رها کنند؛ و دنیای اسلام شروع کند به بازگشت بمدار مدرنیته. بعبارت دیگر این حرف خامنه ای درست است که این انقلاب اسلامی بوده است که دنیا را و مسلمانان را چه مثبت - در تحریک شیعیان و جوانان محروم عرب - و چه منفی - ایجاد نوعی هویت باختگی از سوی رهبران و روحانیان سنی و سلفی و وادار آنان برقابت - به این روز انداخته؛ اما این ادعای او که همۀ این تحولات از جنبۀ ایجابی و بیداری مسلمانان بوده غلط است. راه حل هم مجدداً از سر زمین پاکان ایران می گذرد. به این معنا که اول باید ایران بمدار مدرنیته برگردد تا بتواند اینبار هم الگوی مذاهب سنی و سلفی بشود در گذار از سنت بمدرنیته. زیرا که مذاهب سنی استعداد بسیار کمتری دارند نسبت به شیعه که مستقیم مدرن شوند. لذا ایران شیعۀ مدرن می تواند انرژی های رقابت منفی با ایران را رها کند تا اینبار با رویکرد ایجابی به ایران - مثل زمان شاه - جوامع خودشان را مدرن کنند. و البته بمحض تغییر ماهیت رژیم ایران بسمت المان های مدرن و حاکمان مدرنتر و با رفع مانع و ترس ذهنی عربستان؛ رادیکالیسم اسلامی هم در جهان شروع به افول خواهد کرد و دنیای اسلام یکبار دیگر در راه "پیشرفت و ترقی" بجریان خواهد افتاد. آیا غرب عمق بحران را تا ریشۀ "جنگ هویت مذاهب اسلامی" در یافته؛ و اگر دریافته می خواهد و منافعش ایجاب می کند که آنرا حل کند یا نه! موضوعی است که باید منتظر آیندۀ نزدیک بود. ظاهر قضیه که نشان می دهد غرب هم تا حدودی موضوع را درک کرده و هم می خواهد که نقطه پایانی بگذارد برای این عقب گرد همه جانبه. ولی غرب هم خودش بازیهایی داشته و دارد که عقل ابلیس هم به آن قد نمی دهد. اما آری یا نه در این واقعیت تغییری ایجاد نمی کند که: "راه حل جهان آرامتر جز از ایران با حکومت مدرن نمی گذرد. یا...هو

۵ نظر:

ناشناس گفت...

سلام
دلقک جان
پروفسور جفری هینز در ابتدای کتاب "مذهب در روابط بین المل"اش ربط مذهب با روابط بین الملل را به جز بحث تاریخی و ریشه دار معاهده ی وستفالیا با ایران شروع میکند و انقلاب اسلامی را در بازی مذهب در روابط بین الملل به قول خودش یک"epochal event" یعنی واقعه ی خیلی خیلی مهم میداند. به عقیده ی جف و دیگر محققان روابط بین الملل از جمله فوکویاما سنی ها با انقلاب ایران به نحوی با بحران هویت روبرو شدند. میدانم که میدانی چه میگویم پس شرح نمیدهم. علت این بمب گذاری ها و غیره هم به صرفه سیاست های غلط غرب نیست و من اینجا از تو جدا میشوم و حرف خودم را میزنم:
جوامع خاور میانه به قول عمر شریف به این زودی ها به حکومت های عرفی دست نمیابند. البته به نظر من ایران و اسرائیل از این قاعده مستثنا هستند. یکی دموکراسی دارد و دیگر محتمل است که خواهد داشت. علت این امر نداشتن ایدئولوژی روشن برای حکومت داری و فقدان نظریه های سیاسی اجتماعی کلان در اسلام سنیست. در عوض اسلام شیعی ابتدای کلامش 1.حق حاکمت علی و عدالت اجتماعی-حالا ولو با تفسیری غیر عرفی --و انهای کلامش2. حکومت مهدی و عدالت مطلق--ولو انتزاعی و ایدالیستی--است. رجوع شود به ایگناس گلد زیهر(گرایش های تفسیری در میان مسلمانان). یادمان باشد اصول دین در میان اهل سنت 3 تاست و شیعه 2 تا هم رویش گذاشته 1.عدل و 2. امامت.یکی رهبری سیاسی را دلالت میکند--ودیگری عدالت اجتماعی را. بماند
حالا این همه گفتم که چه بشود:
1. من این binary opposition یا تضاد جفتی را اشتباه میدانم "نبرد نیمه نهایی شیعه (خامنه ای) و سنی (عربستان)". خامنه ای یا باید به طور طبیعی روبروی ملک عبدالله قرار بگیرد یا ایران جای خامنه ای را بگیرد و الا این معادله به شکل تئوریک غلط است.البته میفهم چرا اینگونه نوشته ای!
2. با این وجود نیمه نهایی ای در کار نیست که اگر باشد هم ولو با رفتن خامنه ای باز هم اسلام شیعه پیروز خواهد بود- چه در آینده ی منطقه و چه از بعد استقرار حکومت عرفی. این را امیدوارم هم در ایران و هم در بحرین ببینیم!
3.بنده ی خدا غرب ---دست کم غرب به معنای اروپایی اش---میداند در این جهان اسلام!(سنی) حالا حالا ها مدرنییزم و حکومت عرفی جایی نخواهد داشت.دلیل اینهمه سکوت در برابر جنایت های حکام عرب هم همین است و نه روابط حسنه با این کشورها! غرب میداند با رفتن خاندان آل سعود سلفی ها که همین حالا هم تشنه به خون ملک عبدالله هستند در انتخابات سالم به راحتی اکثر کرسی ها را میبلعند!مصر با آن همه کبکبه و دبدبه اش را دیدیم که چه شد- چه رسد به عربستان عقب افتاده از همه لحاظ!
4. و اما واقعیت این است که انقلاب ایران اثرش را از بعد خلق بحران بی هویتی بر جهان عرب گذاشته و حتی با رفتن رژیم جمهوری اسلامی و آرامش نسبی ایران-جهان عرب سنی حالا حالا ها سرگرم یافتن هویت است.
دلتنگ تو
من الناکجا الی الجنرال

تبریزی گفت...

سلام بر دلقک سابق
اگر متن خود را کمی اقتصادی مینوشتی تازه میفهمیدیم که سرمایهداری نوین به دلیل ماهیت ذاتی که دارد دنبال جهان آرام یا مدینه فاضله نیست (در آب گل آلود بهتر وبیشتر میتوان ماهی گرفت)تاپایان چنگ دوم جهانی اینان آشوب دررا درقلب اروپا روشن میکردند ولی بعدها یاد گرفتن که آشوب ودر گیری در هر کجا که باشد یکسان عمل میکند (اگر یک پروانه دربرزیل بال بزند ممکن است که طوفانی در آسیا شروع شود)پس طبق قوانین دینامیک دنیا را مدیریت میکنند .زمانی چین دشمن بود بعد دوست ومرکز سرمایه گذاری میشود.پس بحث سنی وشیعه فقط برای فریب ما میباشد ومن معنی شیعه مدرن راکه نوشتی نمیدانم چون این دو مثل آب وآتش میباشد.همه فروش نفت روسیه وکانادا را که فقط وقتی بهای نفت خام بالای 90دلار باشد صرفه اقتصادی دارد را فراموش کردیم."یاشاسن تراختور"

ناشناس گفت...

سلام

یه کم احساس می کنم دلایل رو به نفع خودتون هم دلقک در پستش هم ناشناس در کامنتش برساخته اید. حداقل شواهد تاریخی در صدر اسلام شاهد جنبه هایی از دموکراسی دست کم در سطح الیت در اسلام سنی موجود بوده و در سطح اسلام شیعی تفکری کاملا غیردمکراتیک .
بعدها هم اگه تاریخ رو با دور تند بیایم جلو در سلسله های اموی و عباسی در میان اعراب اگر آنچه بوده حکومت سنیها نبوده قطعا حکومت شیعیان هم نبوده. در میان ایرانیان هم به غیر از دیلمیان علوی مذهب باقی همه رو اگر نگیم حکومت سنی مذهب قطعا حکومت بر مبنای ایدئولوژی شیعی نبودن
باز با دور تند بیایم جلو
امپراتوری عثمانی حکومتی با ایدئولوژی سنی بوده قطعا(شاید نوعی سنی عرفی و نه رادیکال) و البته در ایران اولین حکومت با ایدئولوژی شیعه با قرائت صفوی در این تاریخ شروع شده و نه از اول اسلام، در پنج سلسله شاهنشاهی صفوی، افشار، زند، قجر، و پهلوی می شه دو سلسله صفوی و قجر رو در پیوند پررنگتر با تفکر شیعی دید و سه سلسله دیگه چندان هم هویت خودشون رو با شیعی گری مرتبط نمی دونستن
بنابراین خیلی هم نمی شه گفت اسلام سنی مدل حکومت داری نداره دست کم سابقه 1400 سال حکومت داری داره که دست کم 1000 سال بیشتر از اسلام شیعیه

اما به نظر در این بازی که ترسیم کردین چهار گروه داریم نه دو گروه
1. شیعه رادیکال 2. شیعه عرفی و میانه رو 3. سنی سلفی و 4. سنی عرفی

جنگی که شما به تصویر کشیدید جنگ شیعه رادیکال با سنی عرفیه و آنچه که دوست دارید پیروز بشه شیعه عرفی!

حاصل این جنگ سه حالت داره یا پیروزی شیعه رادیکال، یا سنی عرفی، یا شکست هر دو
از شکست هر دو سنی رادیکال و شیعه عرفی سر کار میان(که برای ما ایرانیا خوبه اما تعادل پایداری نیست و چندان طول نمی کشه که باز هم این جنگ در حالت دیگه ای ادامه پیدا کنه)
از شکست سنی عرفی شیعه رادیکال و سنی رادیکال سر کار میان (که به نظر بدترین نتیجه همینه)
و از شکست شیعه رادیکال سنی عرفی و شیعه عرفی سر کار میان (که به نظر بهترین نتیجه همینه و می تونه تعادل پایداری داشته باشه)
حقیقتش من فکر می کنم ما ایرانیا رگه های پررنگی از خودحق پنداری و حتی نژادپرستی داریم

Dalghak.Irani گفت...

سلام و با تشکر از هر سه عزیز و فرزانه ای که به فهم مطلب من و آموزش خود من همت کردند و برای خودم بسیار مفید بود. اما چون بضاعت و قصد ورود به حیطۀ بحث مذاهب را ندارم فقط به این بسنده می کنم که عرضم در مورد شیعه جلو تر از سنت توانایی تغییر را دارد به سبب برتری دادن یکی بر دیگری یا دارندۀ اولی به دومی و فارس و عرب نداشت. منظورم خیلی راحت و خلاصه این بود که شیعه بدلیل مادی تر بودن و قدمت کمتر و تولد سیاسی نسبت به سنت قابلیت انعطاف بیشتری دارد در قالب گیری و الا پرواضح است که اهل سنت از جهت الگوی تاریخی مدل های شورای صدر اسلام بعد از محمد را دارند که بسیار از مدل میراثی - پادشاهی امامان ما پیشرفته تر و بحکومت های مدرن نزدیک تر و شبیه تر است. پس منظور من مادی تر بودن شیعه و بهمین دلیل قابل تغییر پذیری آن امتیاز بوده و نه از جنبۀ معنوی و مذهب برتر یا دین الگو و از این قبیل. یا...هو

دلقک\تیمسار دوست گفت...

دوستت دارم