ه‍.ش. ۱۳۹۱ مهر ۱۷, دوشنبه

رگبارهشدارهای روزانۀ هاشمی به خامنه ای: فرصت تو و صبر من هر دو در حال تمام شدن است! رموز مصاحبۀ رفسنجانی.

بدون شرح

1- بدون مقدمه و برای اجتناب از تطویل کلام یک راست می روم به سراغ خوانش مصاحبۀ تازۀ اکبر هاشمی رفسنجانی با روزنامۀ آرمان (اینجا). زیرا که در امروز ایران و باتوجه به مؤلفه های مختلف تأثیر گذاری بر سیاست های جاری مهمترین حرف از زبان هاشمی رفسنجانی قابل استحصال است و لاغیر. تا جائیکه حتی یک آخ گفتن او یا یک خندۀ او می تواند معیار قابل خواندنی از اوضاع جاری بدهد. مصاحبۀ هاشمی با آرمان نکته های زیادی برای بازشکافتن دارد که من فقط به مهمترین آن ها از دید خودم و در حوزۀ سیاست داخلی و قدرت کلان اشاره می کنم. این تحلیل ابتدا به المان های شکلی و سپس به داده های محتوایی این مصاحبه متمرکز است:

الف- نکات مهم مصاحبه از جنبۀ شکلی:

الف1- هاشمی امسال را با بازتفسیر متون مذهبی در سایت ایدئولوژیک شیعۀ شفقنا آغاز کرد و نظرات سیاسی خودش را با استفاده از متون مذهب شیعه به تعریف و تببین نشست. او در ماه های بعد کمی جلوتر آمد و رادیکالتر شد و مواضع سیاسی خودش را در قالب خاطرات گذشته از انقلاب و امام و خودش به شرح و بسط نشست؛ چه در قالب مطالب مناسبتی که در سایت خودش منتشر می کرد و چه در قالب سخنانی که با مخاطبان معدود خود در نشست ها و ملاقات ها ابراز می کرد. اینک او وارد فاز سومی شده است که نوعی پیشرفت و رادیکال شدن را القاء می کند. زیرا او اولین بار است که در سه سال اخیر هم فرصت پیدا شده و هم او حاضر به مصاحبه با یک روزنامه شده است.

الف2- هاشمی در این مصاحبه هرچه بیشتر راحت و با روحیه و پرنشاط ظاهر می شود و کمترین تزلزل و دغدغه ای از موقعیت شخصی و خانوادگی را بروز نمی دهد. این روحیۀ شاداب سیاسی نیز نشانه های پررنگی از بهتر شدن موقعیت سیاسی او خبر می دهد نسبت به نه فقط سال های اخیر بلکه نسبت به ماه ها و روزهای اخیر نیز.

الف3- هاشمی که همیشه بسیار با دقت است در گزینش واژه ها این بار وسواس خودش را حداکثر می کند و می خواهد کمترین سوراخی که بشود از آن تقابل ایشان با آیت الله خامنه ای را - حتی به تلویح - برداشت کرد باقی نگذارد. لذا برعکس بسیاری از گفته ها و نوشته های اخیرش مصر است اولاً نام و مقام آیت الله خامنه ای را تکرار بکند و ثانیاً در کمال تواضع و احترام لازم به رهبر سخن بگوید.

الف4- او همۀ نقدهای خودش را بر تاکتیک ها و تکنیسین ها (دولت) و کارآمدی و ناکارآمدی عملکردهای تاکتیکی دولت احمدی نژاد متمرکز می کند و با مثال ها و مقایسه های مختلف ثابت می کند که دولت احمدی نژاد عملکرد سازنده ای نداشته است. اما هنگامی که صحبت از اصلاح امور و روندهای جاری می شود از تاکتیک ها عبور می کند و با شأنیت بخشیدن به جایگاه رهبر فقط او را قادر به توقف وضع موجود و تغییر بسمت بهبود آن معرفی می کند. بعبارت دیگر انتقاد را متوجه عملکرد دولت (تاکتیک) و نتیجه را به مسئولیت رهبر (استراتژی) مرتبط معرفی می کند.

ب- نکات مهم مصاحبه از جنبۀ محتوایی:

ب1- هاشمی ابتدا رابطۀ خودش با آیت الله خامنه ای را تشریح می کند. معنای نهایی حرف های هاشمی در این مبحث این است که با رهبر رابطۀ کاری ندارد و رابطۀ شخصی اش هم گسسته است. او می گوید:

جلسات شما با مقام معظم رهبري چطور پیش می‌رود؟
در سبك سابق چون كار روزانه داشتيم، هفته‌اي يك بار بود. الان ديگر لازم نيست هفته‌اي يك بار باشد. تقريباً ماهي يك بار ادامه دارد. هر وقت هم حرفي داشته باشم، محدوديتي ندارد. تلفن مي‌كنم و مي‌روم با ايشان حرف‌هايم را مي‌زنم. مشكلي در رابطه با هم نداريم. گاهي كه عجله‌تر باشد، با تلفن حرف مي‌زنيم.
این یعنی تا 88 که با هم کار می کردیم رابطه مان منظم و هفتگی بود ولی در سه سال اخیر که من از کار با ایشان کنار گذاشته شدم فرقی نمی کند که چه ارتباطی داریم. و برای اینکه دروغ نگفته باشد و به رهبر هم صدمه نزند موضوع یکماه و ارتباط تلفنی را هم چاشنی می کند. زیرا که طبیعی است هنوز هم گاهی ارتباط شخصی بویژه از طرف آیت الله خامنه ای با او برقرار باشد و است. اما این ارتباط نه منظم و برنامه ریزی شده و کاری است بلکه شخصی و هر از چندگاه و در حیطه های غیرکاری و غیر سیاسی است.

ب2- هاشمی سپس برای اولین بار از یک سند مهم پرده برداری می کند. و آن گفتگوی چند ساعته اش است با آیت الله یزدی در مجلس خبر گان. او می گوید که نوار این گفتگو هم خودش و هم پیاده شده اش در مجلس خبرگان و در نزد خود من هم وجود دارد. در حقیقت حرف هاشمی این است که: "درست است که آیت الله خامنه ای پس از آن نامه و بویژه بعد از خطبه های من در آخرین نماز جمعه ام ارتباط کاری کشور را با من قطع کرد اما من به آن گفته های در ملاء عام و کلی بسنده نکردم و نظریاتم را و پیش بینی این روزهای کشور را با یزدی به بحث و گفتگو گذاشتم. نام آیت الله یزدی در اینجا به این دلیل خیلی مهم است که ایشان رییس کمیسیون "ناظر بر ابقاء شرایط رهبری" در مجلس خبرگان است. و معلوم می کند که بحث مورد اشارۀ هاشمی در کلان ترین سطح قدرت انجام شده است.

ب3- موضوع دیگری که هاشمی مطرح می کند راجع به اقتصاد مقاومتی است. در اینجا هم آیت الله خامنه ای را مورد نقد قرار می دهد و می گوید نقشۀ راهی از جنس علم و برنامۀ اقتصادی در مورد شعارش نه خودش ارائه می دهد و نه مشخصاً به کسی در دولت یا غیر آن مأموریت می دهد که شعارش را تبدیل به برنامه و مقررات و آئین نامه بکنند و به او ارائه و اجرا کنند. لذا اقتصاد مقاومتی هم می رود کنار دست صدها از این دست شعارها و مفاهیم درستی که فقط جهت ملعبۀ دست چاپلوسان و هوچی ها می خورد که با تکرار بدون محتوای آن هم شعار را و هم اصل راه حل برای اقتصاد را از حیز انتفاع ساقط کنند.

ب4- مطلب آخر و مهمی که هاشمی می گوید راجع به صبر و انتظار و زمان پایان آن است. او در پرسش از زندان فرزندان و بی تابی همسرش و مسایل خانواده اش می گوید:
"آن چيزهايي كه صبرم را از من مي‌گيرد، چيزهايي است كه به انقلاب، كشور و مردم آسيب مي‌رساند. اين موضوع صبرم را مي‌گيرد. لذا هميشه سعي مي‌كنم در اينجا چيزهايي را بگويم. بقيه مسائل براي هر انساني پيش مي‌آيد."
 بنظرم می رسد که بی اعتنایی و خونسردی هاشمی نسبت به تألم های خانوادگی و پدری و در همان حال تأکید بر زمان پایان صبرش در حوزه های اجتماعی و سیاسی نیز یک پالس محترمانۀ جدید است بکل حاکمیت و آیت الله خامنه ای. او می خواهد مطمئن کند مخاطب را که صبرش مشروط است و از روی محافظه کاری و ترس و عدم شجاعت نیست بلکه فقط برای رعایت مصالح جمهوری اسلامی از هرگونه مناقشه ای و جنجالی در علن پرهیز می کند. و این صبر در حال تمام شدن است!

پ- نکات مهم مثاحبه از نظر جنس انتقاد ها:

پ1- انتقاد و مخالفت هاشمی از جنس مخالفت و انتقاد امثال من نیست که معتقد باشد خامنه ای را باید به دم خر بست. 

پ2- انتقاد هاشمی به خامنه ای از جنس سیاسی و موضوع قدرت هم نیست. او نمی گوید که تو شکست خورده ای و باید قدرت را بمن بدهی. هاشمی به خامنه ای می گوید: تو نباید شکست بخوری. چون شکست تو خطرناک است و ممکن است به از دست رفتن کل حکومت اسلامی تمام شود. او حتی غیر مستقیم پالس می فرستد که اگر تحت فشار تندرو های اطرافت هستی نگران نباش و بمن و ما اعتماد کن تا کمکت کنیم.

پ3- هاشمی که بشدت به حلقۀ اول یاران تندرو خامنه ای مشکوک و بی اعتماد است. بیم عمیقی دارد که هنگام از دست رفتن اتوریتۀ رهبری خامنه ای در اثر شورش داخلی یا جنگ خارجی آنان از فرصت استفاده کنند و با استفاده از قوای قهریه ای که الان در اختیار دارند زمام کشور را بدست بگیرند از راه کودتای سخت یا نرم.

پ4- بهمین خاطر هم است که چنین وسواس سختگیری دارد در اظهار نظر علنی تر نسبت به آیت الله خامنه ای. چون ابداً قصد تحقیر و برکناری و جایگزین شدن خودش را ندارد و اتفاقاً صادقانه می خواهد که خامنه ای را نجات بدهد. زیرا وجود خامنه ای و جمهوری اسلامی بشدت در هم تنیده است. البته آیت الله خامنه ای هم از حسن نیت و بزرگواری هاشمی مطمئن است. اما او خیلی بعید است که خیرخواهی هاشمی را بپذیرد. زیرا پذیرش نسخۀ هاشمی بعد از سه سال هزینه های سنگین خود بخود باعث تحقیر و از دست رفتن اتوریتۀ او خواهد شد. ضمن اینکه خامنه ای شخصیتی بشدت سخت و دگم و بی رحم و لجوج و یکدنده دارد و مرگ در ناحق خودش را بر تسلیم در برابر بحق دیگری ترجیح می دهد! یا...هو

پی نوشت: امروز دوشنبه نیز در دیدار با دانشگاهیان هشدار داده است: "اولین کار پذیرفتن استراتژی اشتباه کشور است". او نواخت حرف زدنش را تند و هر روزه کرده است. گل حرف امروز او این است که رییس جمهور خیلی مهم نیست راهبرد کشور باید عوض شود.

۴ نظر:

ناشناس گفت...

دلقک عزیز،
متاسفانه من هم در این مورد که رهبر جمهوری اسلامی دست یاری هاشمی را قبول کند تردید دارم، آنهم بسیار زیاد. بنابراین دو گزینه از سه گزینه پیش روی ایران که احتمال وقوعشان بسیار است، یکی فتح شدن به دست سرداران خارجی و دیگری رفتن به زیر چکمه سرداران شکم گنده داخلی خواهد بود. در مورد آن گزینه سوم که نمیدانم چیست و چگونه خواهد بود کمی بنویس شاید از این انفعال در بیاییم و برای تحققش راهکاری بجوییم

ناشناس گفت...

سلام - به دليل شناخت و نزديکي که با تحليل‌گران دست اندرکار حال حاضر دارم به اين نکته اشاره مي‌کنم که تحليل‌هاي اخير شما در رمزگشايي رفتار و گفتار هاشمي، رويکرد بسيار درستي دارد و عليرغم اينکه از راه بسيار دوري نگاشته مي‌شود اما انگار گوينده نزديک به حوادث است. فروپاشي نظام فعلي ممکن است چنان خلاء قدرتي ايجاد کند که موازنه قوا چه در داخل مرزها چه در بيرون آن آسيب‌هاي جدي به سخت‌افزار مملکت و مردم بزند. کماکان فعلا کم‌هزينه‌ترين شيوه، اصلاحات با شيب تندتر و مجري متفاوت‌تر (خاتمي تئوريسين خوبي بود ولي به‌هيچ وجه مجري توانمندي نبود) است. برخلاف شعارهاي رايج، قاطبه مردم، براي پرداخت هزينه بيشتر از اين آمادگي ندارند.

ناشناس گفت...

دلقک عزیز
من از بینندگان همیشگی ولی ساکته سیرک شما هستم - نظرات شما رو در زمینه نقش و ناثیر هاشمی در این دوره زمانی کاملا قبول دارم هر چند در بسیاری از موارد اختلافات اساسی با این فرد دارم ولی منطقا باید قبول کرد که امروز تنها کسی که زیرکی و قدرت و سیاست لازم رو واسه نجات از این وضع دارخ همین رفسنجانی ست ، که بارها نشون داده که سیاست مداری ست صاحب سیاست ،منتها مشکل اصلی من با این شخص نقش غیر قابل انکار وی ( البته از دید من) در یک سری جنایت هاست - چطور میشه کسی رو به عنوان ناجی قبول کرد که به صورت سازماندهی شده دست به حذف فیزیکی مخالفان زده ؟ این یه جور سردگمی به وجود میاره : کسی که تنها گزینه است ولی روزگاری اندیشمندان مخالف به دستور او کارد آجین شده اند.

Dalghak.Irani گفت...

خیلی سپاسگزارم. اما یک نکته را راجع به فرمایش ناشناس اخر بگویم:

اگر آن شک شما نسبت به مشارکت فعال هاشمی در جنایت های سیاسی جمهوری اسلامی 50 درصد هم مستند و معتبر باشد نه تنها نباید بسراغ هاشمی رفت که باید برای محو او از روی زمین هم کوشید. فرض من در غیاب مستندات مدعیان بر عدم دخالت هاشمی در قتل های سیاسی است. اطلاع قبل یا بعد از اتفاق و سکوت را قبول دارم ولی بعنوان عامل و تصویب کننده و دستور دهنده و مشارکت کننده نه. مگر در دو مورد که قبلاً هم گفته ام. یکی قتل مرحوم بختیار بوده و دیگری ترور ارتشبد اویسی در خارج از کشور. که بنظرم تصمیم جمعی حکومت بوده است. بقیۀ قتل های سیاسی تصمیمات گروهی و باندی و جناحی و گاهی هم خودسر بوده اند و هاشمی گمان نبرم در این باندها و گروه ها جایی داشت. محکومیت ایشان در حکم میکونوس هم علاوه بر سیاسی بودن اینجور احکام بیشتر به مسئولیت جایگاه او در پست ریاست جمهوری متکی است بعنوان مقام ارشد فلاحیان و وزارت اطلاعات مثل سلسله مراتب درغرب. اما در ایران جمهوری اسلامی واقعاً اینطور نبوده و نیست و وزارت اطلاعات علاوه بر خودسر بودن همیشه تحت نفوذ و رهبری آیت الله خامنه ای کار می کرده است. هاشمی حداکثر زورش همان جملۀ معروف "رویشان زیاد شده بود" است راجع به بازداشت مهندس سحابی مرحوم و رفقا در سال 69. که خود مهندس سحابی بعداً از این موضوع گذشت و هاشمی را قابل اعتماد معرفی کرد. و یادمان باشد که یکی از اولین قتل های زنحیره ای سیاسی در جمهوری اسلامی آیت الله لاهوتی بوده است که پدر شوهر دوتا از بچه های خود هاشمی است. اگر کسی مستندات قابل اعتنا دارد باید اطلاع رسانی کند تا ما با یک جنایتکار بسراغ جانی قبلی نرویم. طرفه اینکه همۀ نوشته ها و خاطرات مخالفان سرسخت رژیم را هم که می بینم معمولا یا اصلاً از هاشمی حرفی نیست به بدنامی یا اگر هست خیلی حاشیه ای و کم زور است. یا...هو