ه‍.ش. ۱۳۹۱ تیر ۲۳, جمعه

تئاتر در سوگ استاد سمندریان؛ ایران در سوگ هنر و زیبایی!

undefined


1- در گذشت استاد مسلم تئاتر و پدر هنر نمایش مدرن در ایران حمید سمندریان را به همای سمندریان (روستا) تسلیت می گویم. خب دیگر چه؟ هیچ چیز. واقعاً هیچ چیز. آخر من سر پیازم یا ته پیاز در این بازار جواهر فروشان و الماس تراشان. اما آخر من هم آدمم و باید یک چیزی بگویم که دل سوخته ام بیشتر از جزغالگی هم اکنونش بیشتر نسوزد. پس بنام همای سمندریان، عزت الله انتظامی را، جمشید مشایخی را، علی نصیریان را، رضا کیانیان را، امین تارخ را، مهران مدیری را، محمد یعقوبی را، حامد بهداد را، شهاب حسینی را و ... همۀ شاگردان استاد را از 20 ساله تا 80 ساله و همۀ اهل هنر و زیبایی را و همۀ ایرانیان را اضافه می کنم و می گویم سرتان سلامت که چنین پیری داشتید و چنین فرزندی پروراندید و چنین گوهری تراش دادید تا چنین هنرمندی داشته باشید و بتوانید در سوگش سوگوار باشید در وطن.و من چرا در خارج از وطن! آخ.

2- نمی خواهم بضرس قاطع بگویم ولی با احتمال قریب بیقین می گویم که جمهوری اسلامی بزرگترین ظلم بود برای هنرمندان. زیرا که هنر و هنرمند جزو اولین حذفیاتی بود که بعد از انقلاب حذف شد و هنوز که هنوز است حذف شده باقی مانده است. و چه می گویم که بعد از سی و سه سال تازه تصمیم خامنه ای و اجامر و اوباشش به حذف حذف شده اش است در این روزها که خبرهای بگیر و ببند هنرمندان از هر گلو و دست و باتومی بهواست. اما در میان هنرها و هنرمندان هم این هنر و هنرمندان تئاتر بودند و هستند که بیشترین تنگنا و بلا و حذف و روفتگی از متن و بطن جامعه را تحمل کرده اند و می کنند. زیرا هنرهای هشتگانۀ دیگر هر کدام می توانستند و می توانند به انواع و اقسام فداکاریها و زیرکی ها و زندان شدن ها و تهدید وتحدید ها و صادرات و واردات و رفتن به آن سوی مرز و زیرزمینی شدن و ...تنفس کنند و قسمی از خود را حفظ کنند و از حذف شدن قطعی نجات بیابند تا روز آفتابی مجدد.

3- اما تئاتر بعنوان مادر هنرهای نمایشی و سنتی ترین هنر مدرن کوچکترین و کوچکترین بختی را ندارد در حضور سیاست میرغضب مخالف هنر. چرا؟ چون تنها هنر صد درصد بومی است که نه امکان تهیه شدن در زیر زمین را دارد. نه می توان راش های جداگانه اش را قاچاق کرد و در سرزمینی دیگر بهم چسباند. نه می توان آن را صادر کرد و به مخاطب خارجی نشان داد. نه می توان دوبله اش کرد. نه زیرنویس بردار است. نه سی دی و دی وی دی می شود. نه می توان نوشت و گذاشت برای روز و ماه و سال و قرنی بعد که حاکم برسر مِهر آید. خلاصه تئاتر را هیچ کاری نمی توان کرد غیر از اجرای آن روی صحنه. و صحنه حتماً باید در روی زمین و در ملاء عام و در سرزمین اصلی و همزبان باشد. زیرا تئاتر فقط از راه تنفس همزمان هنرمند و تماشاگر صحنه است که معنا می یابد و تئاتر نامیده می شود. تا جائیکه حتی تله تئاتر را هم نمی توان دوبله کرد و مثل سینما نمایش داد و اصالت کار را هم حفظ کرد. چون تماشاگر تئاتر همزمان هنرمند روی صحنه را با لبخوانی هم می خواهد و تماشا می کند و می فهمد و کیفور می شود.

4- یک گریزی بزنم به کارنامۀ هنری جمهوری اسلامی زیرا که قطعاً بسیاری از شما خواهید فکر کرد که هم تئاتر و هم سینما و هم همۀ هنرها در جمهوری اسلامی جریان داشته تا کنون و حتی در بسیاری موارد کارهای فاخری هم تولید شده است و هنرمندان بنامی هم از ایران در جمهوری اسلامی گل کرده اند. حرف شما درست است اما حرف من هم غلط نیست. زیرا فرق است بین چیزی که تو پذیرایش هستی و چیز دیگری که از سر اجبار یا ناتوانی یا مصلحت ویا حکم زمانه تحملش می کنی. ماجرای هنر و جمهوری اسلامی از نوع دوم بوده است. به این معنا که ایدئولوژی غالب و ضد بشر خامنه ای و حلقۀ همفکران نتوانسته اند بر حذف قطعی هنر نائل بشوند و لذا عقب نشینی کرده و منتظر فرصت بعدی نشسته اند. شاهد مثال هم همین اوضاع این روز هاست. که یک بار دیگر هجوم آورده اند برای کندن ریشۀ هنرمندان. در حالی که در یک سیر طبیعی باید سال 91 هنرمند پذیرتر می شد رژیم از سال مثلاً 65. در حالیکه چنین نبوده و نیست. فقط در مورد سینما یک استثناء وجود داشته و آن هم اینکه جمهوری اسلامی با عملکرد بشدت ضد زندگی خود بهترین سناریوها را پرورانده برای هنرمندان فاخر. و همینطور خدمت بزرگی کرده به هنربندان - بجای هنرمندان - در تکثیر بی جهت برای رانت های بازار انحصاری سینمای داخلی از یکسو و فیلم های نازل و سفارشی از سوی دیگر. و الا از 5000 هنرمند آمارشدۀ سینمای ایران بیش از 4000 نفرشان باید می رفتند دکتر و مهندس و چقال و بقال و راننده و پروفسور و راهبه و فاحشه می شدند بجای هنری که ندارند در صورت حضور بازار سینمای جهان در ایران.  و فقط در بازار انحصاری و تومان های نفتی است که نام هنرمند را غصب کرده اند.

5- با یادمان حمید سمندریان شروع کردم با نام شادروان اش هم تمام بکنم. سمندریان وقتی انقلاب شد 48 ساله بود. یعنی درست در اوج شکوفایی نبوغ و توان و خلاقیت دماغی و اندامی. اما استاد دیگر نتوانست هیچگاه بی دغدغه ای از سیاست اجرایی در صحنه داشته باشد بغیر از سه کار که یکی هم تکرار قبل از انقلاب بود. او البته مرد دانش و معلمی و استاد هنرپیشگی تمام بود و چون حتی سرسوزنی به قدرت و سیاست کار نداشت و بها نمی داد و نزدیک نمی شد توانست کار معلمی اش را با چه خون دلهایی ادامه بدهد. ولی کیست که نداند سمندریان عاشق صحنه بود. و صحنه همیشه از او دریغ شد. در پایان سلام بکنم  ودستمریزاد بگویم به قالیباف شهردار تهران که تماشاخانۀ شماره 2 ایرانشهر را بنام استاد راه انداخت این اواخر. هرچند که قولش به استاد در مورد آخرین حسرتش برای روی صحنه بردن "گالیله"ی برشت هیچگاه از قوه بفعل نرسید بعلت های معلوم و خارج از توان شهردار. یا...هو

۲ نظر:

ناشناس گفت...

نامه ی یکی ازسرداران اخراجی سپاه به محمد نوری زاد:
http://nurizad.info/?p=19306

ناشناس گفت...

همینطور خدمت بزرگی کرده به هنربندان - بجای هنرمندان - در تکثیر بی جهت برای رانت های بازار انحصاری سینمای داخلی از یکسو و فیلم های نازل و سفارشی از سوی دیگر. و الا از 5000 هنرمند آمارشدۀ سینمای ایران بیش از 4000 نفرشان باید می رفتند دکتر و مهندس و چقال و بقال و راننده و پروفسور و راهبه و فاحشه می شدند بجای هنری که ندارند در صورت حضور بازار سینمای جهان در ایران. و فقط در بازار انحصاری و تومان های نفتی است که نام هنرمند را غصب کرده اند.

ای درد و بلای تو بخورد بر سر هر و همه آن کسانی که روشنفکرند و باهوشند لابد چون هنرمندند که توانسته اند در این سالهای همه آه و خون شکمی سیر بچرند بی آنکه لااقل یک بار در روز خود را بر روی ترازوی آروزهای دخترکان کار در گوشه ای از ازدحام غفلت و بیعاری در خیابانی شلوغ وزن کنند .
عصبانی نیستم استاد اما خیلی دلم گرفته .
دو ساعت تمام به وقت گرینویچ طول کشید تا غولترین غول تاریخ سینمای این نیرنگستان _ استاد فریبرز عرب نیا _ چشم در چشم به ما جماعت فرو شده در بی فرهنگی فقر حالی کند که ششصد میلیون تومن در طول پنج سال به طرز وحشتناکی پایین تر از بهای توانایی اوست .او اما هرگز از تولید ثروت حرفی نزد .
ممنونم عزیزم . باور کنید اولین بار بود کلمه انحصار را در رابطه با سینما میدیدم . خیر ببینید .