ه‍.ش. ۱۳۹۱ تیر ۲۵, یکشنبه

بغض سی ساله "زندگی ممنوع" ترکید: گریه کن سرزمین من؛ گریه کن! مجموعه ای از تصاویر مراسم استاد سمندریان!


undefined


 undefined

 


 


undefined
 
undefined



undefined


undefined

undefined

undefined

undefined

undefined

undefined




undefined

1- یادمان نرود که شادروان استاد حمید سمندریان 81 ساله بود و از بیماری مهلک سرطان رنج می برد. بنابراین درگذشت جانگداز ایشان یک مرگ "قابل انتظار بزودی" بود.

2- یادمان نرود که گریه کردن هنرمندان آن هم در مراء و ملاء عام جزء استثنائات است. زیرا که هنرمند بدلیل باور عمیق به هستی و زیبایی شناسی ناشی از خلاقیت ِ "مثل یک خدای کوچک"ِ خود در مقابل هستی و خدا تسلیم است و احساساتش در مقابل امر طبیعی بغلیان در نمی آید.

3- یادمان نرود که هنرمندان ناب کشورمان امروز نه تنها گریه کردند و در مقابل مردم و دوربین های تصویربرداری گریه کردند. بلکه ضجّه هم زدند. و این یک واقعۀ بسیار مهم و تلخ و مبارک و امید آفرین بود حتی در سوگ الماسی بنام سمندریان.

4- گریه و ضجۀ همبستۀ امروز هنرمندان "بغض فروخورده"ای بود که سی سال تمام قطره قطره بر پشت پلک هایشان جمع شده بود. و امروز در بدترین شرایط "اوضاع کشور از هر نظر" بر شیارهای رنج سالیان صورت های پیر و جوانشان جاری شد مثل سیل.

5- اشک این دردانه های "اصیل ترین نمایندگان خالق بر روی زمین" با این فریادی که در تصاویر ثبت شده است نشان از روز رستاخیز دارد برای سیاستمداران: "التماس می کنیم بس کنید. این ره که شما می روید به ناکجا آباد است. ما برای خودمان گریه نمی کنیم. ما بنمایندگی از سرزمین مان و مردمان مان چنین ضجه می زنیم. تا مگر شما در این آخرین فرصت لختی بیندیشید و اجازه بدهید هنرمند کبیر (خدای مهربان) دوباره به ایران برگردد. خواهش می کنیم".  یا...هو

۹ نظر:

ناشناس گفت...

آیا نمونه ای از اعتراض مبنی بر اخراج صدها استاد از 57 ه بعد در کارنامه ی این استاد درگذشته نمونه دارید ارجاع دهید تیمسار هنر مدار!!!!!

ناشناس گفت...

وفت به خیر
مشهود است که سلحشور مقامی از اقاقیر روزگار مزین به طبع هنر و لیفه به دیوار خلیفه همی کشد بی نافله.
باشد که سریر از نافه ی پر در بدرانیم و کوس رسوایی و تشت و بافور حلقه نشینان آستان بیوطنان از بام براندازیم

Dalghak.Irani گفت...

او یک هنرمند بود و فعال سیاسی نبود. هنرمندان برای فدا شدن نیستند. هنرمند مسئول حفظ فونداسیون کشورش و مردمش هم است در هر شرایط و با هر زحمتی هم در اولویت یکم. او و اوها اگر نبودند و نباشند ایران تا کنون هفت بار کفن پوسانده بود در دست عملۀ ظلم. چرا ما از مشهوران و نخبه ها انتظار هر فداکاری بی منطق و غیر مؤثری را داریم ولی هیچگاه نمی پرسیم که خودمان چه کرده و می کنیم. البته اگر اطلاعات مبنای داوری شما صحیح باشد تازه! یا...هو

ناشناس گفت...

جالب است تیمسار . شما بوق را از سر گشاد ندمید. اصالت هنرمندی برابر آموزه های مرحوم و عاریت گرفته از برشت به فتوای روستا زاده ی بار چپ مگر انتشار و هوار بی عدالتی نیست. البته میدانم که او در اعماق روحش ایده ای از گالیله داشت ولی قدرت وتوان برخورد با گالیله را نداشت. همچنین به اطلاع برسانم ظاهرا در امور کنستراکشن هم صاحب نظر هستید .فقط لطف کرده در ممالک ملکه فوندانسیون را با آثار هنری ترکیب نفرمایید.

ناشناس گفت...

جناب آقای دلقک عزیز . در این عکس هاعکس اقای داود خان رشیدی هم که در جوار برادر بزرگوار مدافع حقوق بشر (لاریجانی سنیور)در کنفرانسی در ژنو تشریف برده بودند ارسال و تعبیه شده. لطفا انرا هم آنالایز بفرمایید.

Dalghak.Irani گفت...

برومند نازنین.
فونداسیون را درست بکار برده ام. حضرت برشت اما فرمایشی بزمانۀ خویش و در مکانی فرموده است که حکومتی مستقر و حاکمی در نظر باشد. و حکومت بر دونوع است: دموکراتیک که گوش و زبان دارد بقاعده و استبدای که زبان دراز و گوش سنگین دارد. شما یادتان رفته که سمندریان در جامعۀ انقلابی هنرمند ماند که گوش مطلقاً ندارد و زبان درازترین دارد. آیا آن کرده بود که تو مدعی هستی جز محرومیت ما وخودش از خودش چه تأثیر دیگری می توانست داشته باشد. که بسیاری کردند و هم خودشان را و هم ایران را از وجود خویش محروم کردند. البته جای بحث دارد این مقولات ولی من قطعاً در صف منتقدان هنرمندان غیر سیاسی (سیاست بمعنای زد وخورد نابرابر و منهدم کننده) نیستم. بویژه برای هنرمندان. چند روز پیش که لیلای حاتمی جایزه برد از کشور چک پیغام کوتاهی از داوود نژاد دیدم برای او که گفته بود لیلا فقط از ایران نرو. این خیلی زیاد پرمعنا و دردناک بود در حالیکه لیلا چنین قصدی هم ابراز نکرده. معنای حرف داوود نژاد -بجای تبریک و شادمانی - این است که دارند ریشه مان را می کنند. و باید نگذاریم. یا...هو

مرد تنها گفت...

در این مملکت همه چیز تصادفی است دلقک ، همه چیز... دل‌ به چیزی خوش مکن لطفا.

ناشناس گفت...

فرق این هنرمند و نه فعال سیاسی با شجریان چیست استاد ؟
سربسرم نگذار که دلم خونست از بدکرداری این جماعت از بزرگ و کوچکشان .
دستم بر روی کیبورد به لرزه افتاده و گریه میکنم
این همه گل پرپر شد این همه جگر سوخت این همه دل بریان و دیده گریان شد جیک نزدند همه این مرد و زن نامرد .

نمک طعنه بر زخم ناسور من نپاش که تو چه کرده ای .
دستم میلرزد و گریه امانم نمی دهد از این همه ما میدانیم کی گریه کنیم ورنه با تو ماجراها داشتیم .

ناشناس گفت...

انقدر بي اعتماد شده ايم من نمي دانم چرا وقتي عكس حامد بهداد را ديدم به گمانم نقش بازي ميكند شما فكر مي كنيد من در اشتباهم ؟؟؟؟؟؟؟