ه‍.ش. ۱۳۹۱ تیر ۱۵, پنجشنبه

صداقت رضا پهلوی هم یکی از عوامل در صف جلو بودن اوست!

undefined
Boy Leading a Horse

این روزهایی که گذشت خیلی ها زدند به تیپ رضا پهلوی از جمله مجتبی واحدی برای مصاحبه با مجلۀ فوکوس. و چند حرف خشن ترجمه شده اش را پیراهن عثمان کردند برای کوبیدنش. اما من شهادت می دهم که "روح" شخصیت رضا پهلوی از کیش شخصیت سلطانان بدور است و او اگر هم بخواهد نمی تواند سلطنت طلب باشد مگر پادشاهی که مقامی تشریفاتی است و مقوم ثبات. چرایی را در اینجا گفته ام و این نوشته که از من هم خیلی انرژی ستاند و هیچکس را بغیر از خودم راضی نکرد شرح خوبی بر ماجراست. ضمن اینکه من بعد از این نوشته که رضا پهلوی را تعقیب کردم کمترین نشانه ای از بازگشت به سلطنت یا پادشاهی حتی در او ندیدم. او وجهۀ همتش را نجات وطنش قرار داده و هر نوع ترجیح "رژیم سیاسی" بعدی را به عهدۀ ایرانیان و پس از مرحلۀ رهاسازی ایران می داند و وعده می دهد. نکتۀ مهم اینجاست که رضا پهلوی چه بخواهد یانه باید در قالب رژیم مشروطه در میدان باشد زیرا که تنها امتیاز او فرزند شاه سابق ایران بودن است و این یک رانت سیاسی است و مطلقاً نباید از آن صرفنظر کند یا کوتاه بیاید. حتی اگر خودش کمترین پست سیاسی یا پادشاهی و غیره در آیندۀ ایران نخواهد. - من معتقدم که او نمی خواهد. و وقتی از گاندی و ماندلا حرف می زند نه برای برابر سازی خود با آنان که منظورش "بی منت بودن تلاشش برای نجات ایران" برای هموطنانش است - این پست که کامنت های مفصلی هم دارد می تواند بخشی از نیمۀ شعبان اینترنتی خوانندگان داخل ایران را هم پوشش بدهد و باید اعتراف کنم که نگاه کلی مرا نیز بخوبی توضیح می دهد. البته که می دانم بازگشت به 57 در سال 92 منظورم است و نه دقیقاً به تقویم سال 57. بعبارت دیگر می گویم که ابتدا لیبرالیسم و مدرنیته و مدنیت از دست رفته و آنگاه دموکراسی و زیاده خواهی! یا...هو


اول بازگشت اجتماعی به سال 57؛ بعد ادامۀ تمرین دموکراسی! سخنی با رضا پهلوی!


1- من قبلاً هم بمناسبت و جسته گریخته راجع به حکومت سلسلۀ پهلوی در ایران پادشاهی نوشته ام و نظرم را هم نسبت به فعالیت سیاسی رضا پهلوی جونیور گفته ام. مخلَص حرفم هم این بوده که رضا پهلوی اگر در همان وضعیت "شاهزادۀ مدعی تاج وتخت سلطنت پدرش" می ماند و کسوت سیاستمدار مدعی را با روشنفکر هادی عوض نمی کرد موفق تر و به صلاح تر بود. چرا که او در مقام ولیعهد رژیم سقوط کرده تنها نفر بود در حالیکه در لباس "روشنفکر - سیاستمدار - تحلیل گر" یکی از ده ها هزار است. اما اخیراً هم در حرکات و رفتار خودش و هم در تحرکات اطرافیان و دوستدارانش نشانه هایی می بینم از "بازگشت به خویشتن" که هر چند مغتنم است ولی بسیار دیر و فرصت از دست داده است. چه اگر ایشان در همان نقش "فرمانده" می ماند گذشت زمان نمی توانست او را دستمالی کند و از حیز انتفاع طوری ساقط کند که بازگشتش به نقش شاهزاده را ناممکن یا خیلی سخت و بعید کند که اینک دچارش است.

2- بعد از اعتراضات مربوط به جنبش سبز رضا پهلوی هم بسیار فعال شد و در نقش یک دموکراسی خواه تمام عیار هم ظاهر شد و هم فعالیت بسیار فشرده و پرحجمی را آغاز کرد که گاهی به چندین نشست و مصاحبه و اظهار نظر در روز هم می رسید و از نظر تنوع رسانه ای نیز بین نازلترین رسانه ها تا معتبرترین آن ها در آمد و شد شد. این ژشت جدید بنظر من به ضرر ایشان بود و رضا پهلوی را کلاً از لباس شاهزادگی و مدعی بازگشت نظام پادشاهی به ایران خلع کرد و نامبرده شد یکی از سران اپوزیسیون دموکراسی خواه که گزینۀ اولش بازگشت به نظام مشروطۀ سلطنتی از راه آرای مردم است. این گزاره البته گزاره ای مخدوش است و سوراخ سنبه های غیرقابل اجرایی دارد که پاسخ مستدل نمی گیرد. ازجمله مهمترین آن ها اینکه اگر شاه انتخابی باشد دیگر نظام پادشاهی که مادام العمر و موروثی بودن ممیزۀ اصلی آن است چگونه قابل تدوین و ادامه است.

3- آمدن رضا پهلوی در میدان جدید روشنفکر دموکراسی خواه هر چند ظاهراً وجهۀ آزادی خواهی او در بین الیت اپوزیسیون در خارج از کشور را تقویت کرد اما هواداران سنتی رژیم سلطنتی پهلوی را سرخورده و از او دور کرد. بنظر من ایشان در این معامله هم ضرر بزرگی کرد زیرا که تأیید اپوزیسیون چهل تکه و آشفته حال از ایشان و در حد یکی از خودشان و نه حتی پیشتازترین شان کجا و داشتن هواداران میدانی و تیفوسی سلطنت طلبان دو آتشه کجا. لذاست که من بازگشت او را به نقش "فرمانده و رهبر" مثبت می دانم و اینک که با ضمیر "من می گویم" بیشتر فعالیت می کند و اعلامیه می دهد و خودش را طرح می کند را بهتر از آن نقش تحلیلگر وقایع مؤثر می دانم. حتی اگر قاتق نانی برای او و ایران نشود باز هم بهتر از آن گمشدگی در بین خیل اپوزیسیون متفرق و ناساز و ناکوک است. اما رضا پهلوی باید آهسته آهسته از چهرۀ قبلی و دموکراسی خواهش به چهرۀ اصلی و "مدعی سلطنت"ش عدول کند و برگردد.

4- اینکار باید از دوطریق انجام پذیرد. اول اینکه ایشان نباید اشتباهات پدرش را در قالب دوگانۀ دموکراسی  - دیکتاتوری بپذیرد. بلکه باید تمام قد از عملکرد درست پدر بزرگ و پدرش دفاع کند و با استناد به واقعیت های برملا شده در این سی سال گذشته و همینطور تکیه بر عناصر زمان و مکان و "نسبیت امر سیاسی" حکومت پدرش را حکومتی با حد اکثر خوبی و حداقل مشکلات معرفی و از آن یاد کند. دوم اینکه ایشان تحلیل درستی از چرایی سقوط حکومت پدرش اولاً خودش داشته باشد و ثانیاً به مخاطبانش نشان بدهد. تا معلوم شود که سقوط حکومت پهلوی در ایران به امر سیاسی "دموکراتیک نبودن حکومت" بطور مستقیم ربط مهمی نداشته است. بلکه شروع روند سقوط پدر وی ناشی از آشفتگی اقتصاد جهان از سویی و بروز نارضایتی های رفاهی کم شده بدلیل برخی بلند پروازی های پدرش در رسیدن به حداکثر پیشرفت ایران بوده است. اما - واین اما مهم است - ادامه و تکمیل سقوط پدر وی مربوط به امری کاملاً اجتماعی و فرهنگی بود. و آزادی خواهان لیبرال یا حتی چپ نقش پررنگی در ادامۀ انقلاب منجر به اسقاط رژیم نداشتند.

5- امروز چنین فکر می کنم که سقوط رژیم شاه در ایران بیش از اینکه به عملکرد سیاسی شاه ارتباط داشته باشد به عملکرد فرهنگی و اجتماعی ملکه شاه خانم فرح دیبا مادر رضا پهلوی مربوط بود. بعبارت دیگر انقراض سلسلۀ پهلوی و پایان پادشاهی در ایران بدلیل یک شاه بد نبود بلکه بدلیل نبودن یک ملکۀ خوب بود. و رضا پهلوی اولاً باید این را بپذیرد و ثانیاً در ادامۀ راه از عملکرد مادرش برائت بجوید. تا بتواند با تکیه بر عملکرد سیاسی خوب پدرش ادعای بازگشت به مدرنیته را خواست اصلی خودش معرفی کند. طولانی می شود مطلب اگر همۀ زوایای بد بودن فرح دیبا چه در زمینۀ "ملکۀ خوب"بودن برای ایران دیروز و چه حتی در "مادرخوب" بودن برای تربیت فرزندان پادشاه را بگویم مفصل. اما برای اینکه سرنخ ها مشخص شود چند جمله می نویسم.

6- در مورد مادرخوب نبودن فرح دیبا برای فرزندانش خیلی زیاد بحث نخواهم کرد الا اینکه خودکشی دوتا از فرزندان اورا نشان بدهم و دیگر اینکه او رضا پهلوی را با ذهنیت یک پادشاه تربیت نکرده است و علت روشنفکر شدن بلافاصلۀ رضا بعد از انقلاب ناشی از قصور ملکه دیبا بوده است. علت هم کاملاً مشخص است و آن اینکه فرح دیبا از یک خانوادۀ معمولی و نه سلطنتی مثل فوزیه می آمد و ثانیاً او تربیت شدۀ کافه های پاریس بعد از جنگ جهانی دوم و با افکار بشدت روشنفکرانۀ چپ و فمینیست بود. این خاستگاه خانوادگی و تربیتی نه تنها بر نوع تربیت رضا پهلوی که باید بسیاق پادشاهان تربیت می شد اثرات ویران کننده ای گذاشت بلکه باعث فروپاشی اجتماعی ایران هم شد و آیت الله خمینی را قادر ساخت که ایده های آخرت گرایانه اش را روی موج انبوه ناراضیان فرهنگی و اجتماعی ایران سوار کرده و انقلاب را هم پیروز و هم مذهبی کند.

7- زیرا که دو خصلت پیش گفته (دختر معمولی و باتربیت معمولی بودن و متأثر بودن از فضای فمینیستی و چپ فرانسۀ اواخر دهۀ پنحاه میلادی قرن بیستم) در کنار نفوذ مصادره کنندۀ او روی قدرت پادشاه و در اختیار گرفتن حیطۀ فرهنگی اجتماعی ایران از این طریق؛ بخش سنتی جامعه را بشدت آزرده کرده بود. و نمایش های "لَختی در کنار جذامیان تبریز و لَختی بعد در هیبت جشن هنر پورنو! شیراز" کنتراستی از فلاکت و بی ناموسی را برجسته می کرد که البته در همۀ سطوح دیگر جامعه نیز از تلویزیون دائیش قطبی گرفته تا سینمای سکس آبگوشتی فیلمفارسی و مجلاتی مثل "این هفته" - معروف به پلی بوی ایران - و بارها و کاباره ها و دیسکوتک ها و قمارخانه ها و از این قبیل که مثل قارچ در شمال شهر های ایران و بویزه تهران در حال روییدن بسرعت بودند - در سال های دهۀ 50 خورشیدی - جاری و ساری بود. و همین گسیختگی فضای فرهنگی - اجتماعی حکومت بود با تودۀ مردم مذهبی و سنتی (حداقل 80 درصد کاملاً سنتی و 19 در صد متجدد متعصب به سنت و فقط یک در صد مدرن) که آنان را در پشت خمینی چنان محکم به میدان آورد که آیت الله خمینی کمترین نیازی به هیچ نیرویی از طبقۀ متوسط شهری و الیت سیاسی درمانده نداشته باشد.

8- با اینکه کمی سخت خوان شد و ناقص. ولی چاره ای نیست غیر از رها کردنش. که من قصد تاریخ نگاری ندارم و فقط خواستم به رضا پهلوی و طرفداران سلطنت پهلوی - و نه رژیم پادشاهی بدون مبنا و انتخابی و از این شوخی ها - آدرسی هم من داده باشم که اگر می خواهند در وقایع ایران نقشی و سهمی پیش برنده داشته باشند بهترین راه این است که یک لنگه پا بایستند و بگویند که می خواهیم برگردیم به ایران اجتماعی مدرن رها شده در سال 57 و آنجا با سایرین و ملت ملاقات خواهیم کرد برای تصمیم گرفتن روی "امرسیاسی" و اینکه دموکراسی را چگونه پیاده کنیم. حتی بهتر این است که بازگشت به قانون اساسی مشروطه هم - منهای 5 مجتهد - جزو اهداف شان معرفی شود. سیاست را که با امر موهوم "ببینیم چه می شود" نمی توان پیش برد و بکرسی نشاند. چرا باید من توده دنبال کسانی راه بیفتم که تنها لقلقۀ زبانشان "دموکراسی و حقوق بشر" است بدون هیچ طرحی و نقشه ای و آدرس راهی! یا...هو

11 نظر:

هومان گفت...
عجیب است که دلقک مدرن افکار کهنه شاه و ملکه و شاهزاده بازی هم دارد! آخر جانم خود خانواده پهلوی کجایشان به شاه و ملکه بازی میخورد؟ آن بابا بزرگ یک سرجوخه بود که انگلیسها به زور به ایران قالب کردند و رخت شاهی تنش کردند و خودش هم باورش شد, آن پدر همیشه آماده فرار کجایش به شاهی میخورد؟ و این پسر سرگشته که هنوز دارد از دزدیهای بابا زندگی میگذراند وهر روز یک ژست از خودش در میکند کجایش به شاه ایران شدن میخورد. بد گویی هایتان از فرح را هم به حساب ضدزن بودتان بگذاریم که گاه گاهی از دستتان در میرود و دستتان را رو میکند یا چیز دیگر؟ خلاصه مانده ایم که توی این وانفسا چرا دارید برای این دلقک رضاشاهی دل میسوزانید و راه پیش پایش میگذارید؟ اگر این خانواده چیزی سرشان میشد آن بابا و بابا بزرگ بهترین سیاستمداران ایران را سر زیر آب نمیکردند , بهترین جوانان ایران را به جنگ مسلحانه و سپس اعدام سوق نمیدادند, با آخوند ها در کشتار جوانان و نویسندگان پیشرو ایران همراه نمیشدند و خیلی داستانهای دیگر.... حالا با این شاهکار آخوندی که آن شاه روی دستمان گذاشته خیلی بی انصافی میخواهد که برای شاهزاده آن شاه دل بسوزانیم.طرف آنقدر پرت است که برای 16 آذر هم بیانیه میدهد و بروی خودش نمیاورد یا اصلا نمیداند که 16 آذر روزی بود که بابایش کشتن دانشجویان را کلید زد.
sahar گفت...
هومان جان نازنین
من هم همسن و سال دلقک عزیز هستم وزمان انقلاب دانشجو دانشگاه تهران. و دانشجو همیشه در صحنه گیج و منگ و قاطی پاطی که خودشم نمیدونست چرا مرگ بر شاه میگه در حالیکه حضورش در دانشگاه از سر تصدق همون با با شاه بود که اونجا رو باز کرد تا ما فهممون بره بالا وبگیم مرگ بر شاه و بریم با سلام و صلوات آخوندای دو زاری رو بکنیم وزیر و وکیل مملکت.
اگه رضا پهلوی فرا خوان برای 16 آذر داده
معنیش این بوده که به عقل کل هایی که تا رضا حرف میرنه حساب و کتابای باباشو میخوان و گوش نمیدن خود این بچه چی میگه بفهمونه اون بابام بود تموم شد و رفت و اینم منم.آدم زمان خودم و با تفکر مدرن.
کسی رو هم اجبار نکرده. میخوای برو نمیخوای خب بشینید تا 500 ساله دیکه با همین آخوندا . آدمیزاد به همه چی عادت میکنه .
Dalghak.Irani گفت...
آقا هومان سلام.
1- من از نظر ترجیح سیاسی یک راست ماکیاولیست نسبی گرا هستم. ولی اینجا سیاسی نمی نویسم.

2- بنابراین آن جستجوی عقبه را قبول ندارم که گر حکم کنند مست گیرند در شهر هر انچه هست گیرند چه نادرش باشد یا محمدخان قاجار و چه خامنه ای باشدو احمدی نژاد نبی و قس علیهذا!

3- در حکومت کردن آن هم در جامعۀ ملوک الطوایفی صدر مشروطۀ ایران نمی شود فقط با من بمیرم تو بمیری و حالا شما بفرمائید جلو رفت و جلو برد. برخی ستاره ها هم ممکن است در زدودن تاریکی ها نورشان بی موقع باشد و کورکننده و زدوده شوند گاهی. ونه بیشتر. تاریخ شهادت می دهد کدام حاکم چند نفر و از کدام نفرات را به مسلخ فرستاده است. گفتم داوری در سیاست مثل خود امر سیاسی نسبی است.

4- من البته دلی ندارم برای سوختن که خودم را جزغاله کردند زنده زنده مثل جریان پختن قورباغه و خودم هم نفهمیدم کی آشم را بار گذاشتند. بنابراین دلسوزی برای اشخاص و سیاستمداران جزیی از نقشۀ راه من نیست. از هر قماشی که باشند.

5- این هیولای هفت سری را که اینک دچارش هستیم ما؛ من بهتر از خیلی ها می شناسم. بنابراین اگر ذره ذره نیروهای موجودمان را جمع کنیم و هر ذره ای هم در راستای جایگاه و صلاحیت و بهترین کاربردش هم راستا فشار بیاوریم آیا بشود آیا نشود است چه برسد به امروزه روز که لیبرال ها دیکتاتورند و مذهبی ها سکولار و جمهوری خواهان سلطنت طلب و مشروطه خواهان جمهوری خواه و سکولارها مذهبی و کلاسیک ها نامتعارف و انقلابی ها محافظه کار و چه شود! و ... ای!

6- خیلی با من حال نکرده ای در باهم کمی برویم در عمق. من آدم ها را و نحله های فکری را بهانه قرار می دهم که حرف خودم را بزنم و نه برای اینکه برای آنان نانی بپزم. رضا پهلوی هم اگر در جایگاه تاریخ تعریف کرده اش تلاش کند شاید صدای بیشتری باشد برای رهایی. و الا نه بدار است و نه ببار که تورا ترسانده از عنقریب گرفتار پادشاهی بی بته و جقه و دزد. ضمن اینکه حاکم در جهان سوم معمولاً باید برای روز سقوطش دزدی کند و الا بچه هایش گرسنه می مانند آن ها که عادت ندارند مثل ما مردمان پاپتی گرسنه بخوابند و دم بر نیاورند. پس خیلی به حساب های بانک های سوئیس نزدیک نرویم که نام همه در انجاست. آسیاب به نوبت.

6- دوستت دارم و این مختصر را هم به بهانۀ کامنت تو نوشتم برای همه و قصد نداشتم برای تخطئۀ نظر محترم و شنیدنیت. یا...هو
ناشناس گفت...
دلقک عزیز آن خصوصیاتی که از ملکه یاد کردی، نه نقطه ضعف، بل از نقاط مثبت ایشان است !چه ایشان ملکه مدرن و امروزی بوده و علاقه ای به ادا و اطوار سنتی _درباری که مثلا در دربار عثمانی و روسیه تزاری باب بود ،نداشت و به مردم از هر طبقه و صنفی نزدیک بود ،یقین دارم اگر ایشان در هیبت ملکه سنتی ظاهر می شد امروزه به این بهانه هم نواخته می شد .جشن هنر شیراز در خدمت هنر و مردم اهلش بود و رفتن به جذام خانه امر لازم دیگری بود که منافاتی با دیگر فعالیت های این بانو نداشت،مملکت داری جنبه های مختف دارد و به یک امر خلاصه نمی شود .همین طور در مورد شاهزاده ،فکر می کنم ایشان هم انسان مدرن و متجددی است و نیازو تمایلی به اشرافیگری و مونارشی نمایی نداشته باشد با تاسی از دیگر همتایان اروپایی اش ، دوره و زمانه کنونی این گونه ایجاب می کند ،۸۰ سال پیش گونه ای دیگر ! همانطور که گفتی نسبیت امر سیاسی و عطف به الزامات تاریخی را باید در مد نظر داشت .
Dalghak.Irani گفت...
اما به سحر خانم سلام و اینکه بخودت کردیت نده که همسن من باشی. وا خدا نکند. من در آن سال ها بسیار از سن دانشجویی گذشته بودم اگر دانشجو بودم! ولی خواهر وسطیم آره دانشجوی دانشگاه فردوسی بود و گرفتار ساواک شده بود و یک سر رفتم مشهد و دیدم خودش و شوهر گرفتارش را که همین جوری الابختکی انقلابی بودند و بی هیچ سروته مشخصی. البته هنوز یکسالی مانده بود تا من هم بیخودی غش کنم بسمت ماه و خمینی. مرسی. یا...هو
Dalghak.Irani گفت...
و خدمت ناشناس محترم هم سلام.

یکی از درس های بسیار واقعی و خوب ماکیاول هم وظیفۀ سیاستمدار است در حفاظت از قدرتش با هر الا کلنگی. البته معطوف به رضایت حکومت شوندگان - که همه وقتی فیلسوف را لعنت می کنند اغلب به این ظرافت معطوف به رضایت مردم اشاره ای نمی کنند - بگذریم. لذا مهم این نبود و نیست که فرح چقدر مدرن و خوب و نازنین و تودل برو بود و است. مهم این بود و است که او ملکه بود و باید بر مبنای زمانۀ ملتش مشق سیاسی می کرد و رفتار. حالا اگر او طریق ملکه نفر تی تی را رفته بود و ما نپکیده بودیم خوب بود یا رفتار سوپر مدرنش را کرد و حالا نه او ملکه است و نه من در وطنم. ضمن اینکه جذام و جشن هنر را در دوسوی یک کنتراست بدبختها و خوشبخت ها جامعه می فهمید و نه چه ملکۀ نازنین و مدرن مردمی. مرسی. و به هومان تکمله بزنم که از کجا تشخیص داد من ضد زنان هستم. آخر من ضد کی هستم که ضد خانم ها باشم به این خطرناکی نازنین! یا...هو
هومان گفت...
سلام دلقک جان از من دلگیر نشو خیلی ,
کمی دلگیر شوی اشکال ندارد!اما اما,اما, اما من فکر میکنم,نه تنها فکر میکنم که احساس هم میکنم و تنم میلرزد که ما دوباره بعد از این همه بدبختی بخواهیم دست به دامان خاندان پهلوی شویم ودوباره به عقب برگردیم. آن شاهنشاهی نه سال 57 که سال 32 تمام تمام شد آن زمان فرح حتما دختر بچه ای بوده نه ملکه و گناهی در فروپاشی شاهنشاهی نمیتوانست داشته باشد. امید دوباره بستن این خاندان در حد همان بازی امام زمانی و مهدی موعود و خرافات دیگر است حالا بگیریم خرافه ای در شکل و شمایل کراواتی و مدرن آنقدر که دلقک مدرن ما را هم از خود بیخود کرده و به فریاد واداشته که شان پادشاهی را پایین نیاورید و روشنفکر نشوید.طنز جالب ناخواسته ای نوشته دلقک ما : که عایجناب درست است که من شب و روز به نکوهش خرافه و ستایش مدرنیت میپردازم اما,و این اما مهم است که شما نباید باور بفرمایید باید در همان بالا بالا دست نیافتنی و با جلال و جبروت ادای شاه شاهان را در بیاورید بترسانید از خشمتان مردم را و بنوازید و بفریبید ضعیفان از پا افتاده را و امید بفروشید به آنان برای روز بازگشت به خرافه مدرن دست ساخت خود دلقکمان.....یاهو

و سخن آخر دلقک جان مااز کاروبار و کشتار همه شاهان ازکورش بگیر تا نادر و محمد علی شاه واحمد شاه واردیم و همه را دانه دانه شمرده ایم فقط حرفمان این است که آنها در جایگاه زمانی خودشان بودند نه در بیرون آن, ولی خاندان پهلوی هرگز نبودند. شاهنشاهی در ایران با قاجار مرده بودو پهلوی ها بزک شده( با هنرنمایی انگلیس البته) آن مرده بودند که بر دوش ایران شاه زده گذاشته شدند که بگور بسپاردش و53 سال طول کشید تا این مرده را به خاک بسپاریم.حالا دوباره بیاییم این مرده را از خاک بیرون کشیم و بر فرق سر بنشانیم؟
من هم دوستتان دارم و از خواندن نوشته هایتان لذت میبرم. زنده و پایدار باشید.
با اجازه تان یک پاسخ کوتاه به سحر خانم بدهم وبروم زحمت کم کنم:
ما به این بچه کار نداریم اصلا, بچه است دیگر. به دلقکمان کار داریم که به این بچه چیز یاد ندهد این بچه 50سالش است اگر میخواست چیزی یاد بگیرد تا به حال یاد گرفته بود. تازه از قدیم گفته اند عاقبت گرگ زاده گرگ شود , گرچه با آدمی بزرگ شود همین.
Dalghak.Irani گفت...
امشب را همین پشت می مانم و یکی به دو کردن باشما می گذرانم بهتر از پست جدید است که تاسوعای امام حسین امسال مصادف شده با عاشورا و همه زده اند گاراژ!

هومان جان اول که نه دلگیری و دلخوری مال مجالس روضه خوان هاست نه سیرک دلقک ها ودوم اینکه آن سال 32 را فراموش کن که خوب شد انجوری پیش نرفت که تو دوست داشتی. یاد حزب اللهی ها می افتم در حسرت حکومت رجایی که فقط چون فرصت حکومت نیافت اسطوره کردند مثل کندی در امریکا و همۀ ناکامان که قهرمان های پیروز همۀ تاریخ شکست خوردگان هستند و نه پیروزان.

خیلی وقت نیست که در سیرک من تماشاگری و الا فرق سنت و خرافات را نوشتم یک زمانی در ستایش از جشن عروسی باشکوه پرنس ویلیام در بریتانیا در آن بگیر ببند ورشکستگی اروپا. پس من اگر معیار باشد قدمت و سنت و فرهنگ در برابری همه با خرافات یکی از خرافی ترین ها هستم.

متأسفانه نه با سفارش تو و نه با آرزوی من مردم ایران مثل مردم همۀ جهان عقب مانده جز به حیرت از شکوه پادشاه یا تقدس فقیه نمی روند توی صف و نظم نمی گیرند به تمکین و رفتن سر کار و زندگی. هرکس جز این دوباشد و مثل یکی از ما مردم اینقدر چوب تو ماتحتش می کنند که یا او هم یا شاه شود و یا فقیه. مثل اینکه باور کرده ای ما در زمان کورش دموکراسی ملی و زمان محمد دموکراسی مذهبی داشته ایم. پاکستان و هندوستان با هم جر خورده اند از هم دیگر در همان نزدیکی هایی که مصدق پوپولیست مجلس را تعطیل کرد و گفت دموکراسی در بهارستان است در جوار شعبان بی مخ. حاتم قادری حرف خوبی زده بود سالها پیش راجع به پیرمرد جنتلمن که با انگلیس مبارزه می کرد در حالی که خودش شبیه ترین ایرانی هابود به جنتلمن - سِر های انگلیسی. پس زیاد هم غصه نخور راجع به کودتا یا قیام یا بی سیاستی یا نفت ملی یعنی چه آنموقع!
اگر کاشانی جای خمینی امده بود زود هنگام خیلی هم معلوم نبود بعداً خمینی نتواند مارا یک راست برگرداند بعصر شیخ شهید! فضل الله نوری. لذا تاریخ خوانش های مختلف دارد و یک خوانش همیشه درست ترین خوانش نیست. داشتم راجع به پاکستان می گفتم که ببین اسلام چه بروز دموکراسی همزاد هند آورد که امروز برای نان شب خیلی هم بی نیاز نیستند و نظامیان نبودند الان چندتا بنگلادش دیگر هم از بغل شان کنده شده بود.

مشکل آنجایی است که سیاستمداران هم مثل من هنرمند باشند و از سیاست یک فانتزی بسازند درست و پیمان و هی آرزو های دور ودراز کنند و فوت کنند توی پاچۀ همدیگر.

و اما finally

1- من که جلو افتاده ترین خوشبینم در رفتن این رژیم دینی. هنوز صدای پای آینده را پشت در بیت رهبری حتی تشخیص هم نداده ام چه رسد بفرمایش شما که همین فردای تقویمی را بدون سر خر فقیه و سلطان می دانی و می خواهی و می خواهی قلم پای جفت شان را قلم کنی با احساسات.

2- بگذار اگر زوری داریم همه جمع شویم و یک هول حسابی بدهیم به این اختاپوس 1400 سال در انتظار حکومت مستقیم فقها. تا اگر یک تکانی دادیم مطمئن باش که رضا پهلوی جلو صف نخواهد بود و فرصت داریم یکبار دیگر اورا بفرستیم بغل دست اجدادش در زباله دان تاریخ. ولی تا از زباله دان خبری نیست خود تاریخ را چند باره مطالعه کنیم با منطق. و نه منطبق بر آرزوهایمان. یا...هو
هومان گفت...
دلقک جان من میدانم که رضا پهلوی جلوی صف نیست و اما تجربه آن انقلاب را هم هست که خمینی را دوماه نشده کرد رهبر انقلاب. هر بار نام رضا پهلوی میاید و آن شعار "اکنون فقط اتحاد"یادوحدت کلمه خمینی میافتم . گمان نمیکنید این رضا خان دارد مشق خمینی رادر سوار شدن بر موج نارضایتی میکند؟ و دیدارهایش با جدایی طلبان کرد و ترک خطرناک نیست؟ همانطور که بابایش بحرین را داد واو هم کردستان و آذربایجان را نخواهد داد که چند صباحی حکومت کند؟ خلاصه کنم جدایی و انشقاق اپوزیسون مرا میترساند که این آقا ناگهان فرصت به چنگ آورد وبشود رهبر و شاه و دوباره ما بمانیم و یک ساواک و یک شاه وروز از نو.همین است که توجه شما به او و اندرز دادنش را مهم میدانم و یاد خمینی میافتم که روشنفکران و سیاستمداران را یکی یکی فریفت.
Karbafoo گفت...
درود و صد درود بر دلقک عزیز و میهمانان عزیزش که گفتگویی بسیار آموزنده دارید، سپاسگزارم.
Dalghak.Irani گفت...
نه هومان جان. من فکر نمی کنم که سهل است حتی می توانم سوگند بخورم که از تنها کسی که اینکارهای تجزیه و جنگ و ... از او نه بر می آید و نه خواسته اش است همین رضا پهلوی است. او نه شخصیتش و نه میراث خانوادگی و دود مانش چنین چیزی را نشان نمی دهد. ضمن اینکه خمینی چیزی را مصادره نکرد. انقلاب مال خودش بود مال خودش هم کرد و مال خودش هم ماند. این روشنفکران و همۀ ملیون و مذهبیون و چپ و راست بودند که آیت الله خمینی را بدلیل پایگاه توده ایش ناگزیر یا ببوی کباب و یا ازروی ساده انگاری که روحانیان قدرت سازماندهی و حکومت ندارند و همینطور با توجه به ادعای خود آیت الله خمینی هم قادر و مایل به حکومت و تمرکز قدرت در دست روحانیان نمی دانستند. و خمینی هم اولش کلک نزد و تا حدودی هم مقاومت کرد بلکه فشار توده ها و توطئۀ روحانیان قدرت خواه مثل بهشتی و خامنه ای و رفسنجانی و البته عدم سیاستمداری خوب بازرگان وادار به رضایت برای مصادرۀ انقلاب بنفع مطلق روحانیان کرد. خیلی مفصل است تاریخ. بهرحال من به اندازۀ تو سیاسی نیستم و بویژه نه اپوزیسیون خارج از کشور را بغیر از همین نام رضا پهلوی و سازمان مجاهدین خلق نه می شناسم و نه در جریان کارهایی که می کنند هستم. آن ملاقاتها و این مسائل را هم نمی دانم و حتی یک بار هم اخبار رضا پهلوی را با قصد و نیت تعقیب نکرده ام. اما از روحیه و تربیت و مشی پدر و جدش می دانم که هر انگی به آنان بچسبد در میهن پرستی و ایران دوستی ایران یکپارچۀ آنان خللی نیست. غرب اگر بازوی مسلح بخواهد برای دخالت در ایران باید مجاهدین خلق و پژاک و این قبیل گروه ها را رصد بکنی. رضا پهلوی اگر پادشاه تربیت نشد نیمی مربوط به مادرش است که گفتم نیم دیگرش هم خواست پدرش بود که عجله داشت قبل از مرگ مریضش در اوایل دهۀ 60 خورشیدی ایران را از پیچ تند جلو افتادن و پیشرفت بگذراند که رضا پادشاهی دموکرات بشود. چون شاه می دانست که دیگر هم زمانۀ شاه شاهان سپری شده و هم ایران نیازی به انضباط نظامی و دیکتاتوری ندارد برای ادامه بعد از پایان دهۀ 50 خورشیدی. خب شاه قمار را باخت و ما هم مدرنیته و پیشرفت را. و علت مهمش هم این بود که شاه برای پیشرفت شتاب وولعی غیرمعمول بکار برد. این بمعنای عدم توجه به ضعف های شاه نیست و من هم اصلاً موضوع بازگشت سلطنت به ایران را جزو محالات می دانم. و راستش آمده بودم به این سیرک که ببینم می شود برای این چهارقد کوفتی زن ها یک فکری کرد که هتل بسازیم توریست بیاریم کار تولید کنیم حکومت تشکیل بدهیم. بچه ها مجبور نشوند برای تنی به آب تا آنتالیا بروند و از این قبیل امور پیش پا افتاده که فعلاً بدجوری گیر افتاده ام در این سیاستی که اصلاً سررشته ندارم و علاقه هم. و این نوشته هم فقط برای کمک فکری دادن بشماها است که هرکسی باید در همان نقشی که مناسبش هست نقش بازی کند و مرتب از این شاخه به ان شاخه نپرد. یا...هو

۹ نظر:

sardsir گفت...

این هومان که گفته بود "بهترین جوانان مملکت" را به مبارزه مسلحانه سوق دادند. سوال این است: کی و کجا مسابقه برای تعیین بهترین جوان برگزار شده بود که ما بیخبر ماندیم. معیارهای این مسابقه چی بود که یک سری کمونیست و مجاهد آدمخور مثل جزنی و احمدزاده و حنیف نژاد و رضایی ها و اوباشی از این دست برنده مسابقه شدند؟

فرشید

ناشناس گفت...

واقعن چقدر طرز تفکر طرفداران دیکتاتوری و پادشاهی عقب افتاده و ضعیفه!

ali گفت...

درود بر دلقک عزیز ... بسیار آموزنده

سپاس

ناشناس گفت...

سردسیر عزیز گل گفتی ، برخی طوطی وار به تکرار ادبیات منسوخه چپ و نگاه ایدئولوژیک دهه ۵۰ چنان گرفتارند که با هیچ حجت و استدلال سر به راه راست نمی چرخانند .اینان نمی دانند در درازنای تاریخ ۱۴ ۰۰ ساله ، با امدن سلسله پهلوی، برای اولین و شاید زبانم لال آخرین بار ایرانیان با مضمون آرامش و آسایش و رفاه نسبی و مدنیت آشنا شدند، سلامت روانی که در مملکتمان جاری بود به خواب و خیال پهلو می زد .منتهای مراتب همه این ها برای ما ملت عادی و طبیعی می نمود چرا که این مواهب را بدون زحمت و تلاش و راحت به چنگ آورده بودیم و لاجرم هر چیز آسان بدست آمده ارزش و جایگاه خود را به راحتی می بازد و اینقدر بدیهی می شود که زیاده خواهی و قدر نشناسی جای ان ها را می گیرد ! فقط دانشگاه ها را بگویم که در زمان شاه، دانشجو بودن یک امتیاز و موهبتی بود که راحت نصیب درس خوان ها میشد و مانند بچه های یکی دردانه از بهترین سرویس های اجتماعی بر خوردار می شدند : اردو های دانشجویی رنگارنگ ، سرویس رستوران با بهترین غذا ها و نازل ترین قیمت ، وام دانشجویی (وام شرافت)، تدریس در مدارس به عنوان دانشجو . تضمین صد در صد کاری و استخدامی بعد از تحصیل و .... قصه سر دراز دارد !shahryar

ناشناس گفت...

دلقک عزیز
با تحلیلی که کردید مخالفم. در وهله اول و برای شروع هرگز در تاریخ هیچ کشوری، بحران اقتصادی به تنهایی نمیتوانسته سبب سقوط رژیمی شود. اگر چنین بود، رژیمهای آمریکا و اروپا باید با این بحرانهای پی در پی اقتصادی تا بحال بارها سقوط نموده بودند. فقط نگاهی به بحران اقتصادی در دهه سی موسوم به "رکود بزرگ" در آمریکا نگاه کنید که بسیاری از آمریکاییان در آنزمان دست به خودکشی زدند. آیا رژیم آمریکا سقوط کرد؟
اما البته رژیمی که بقای خود را به قدرت نظامی و اقتصادی دولتهای خارجی گره بزند، شکی نیست که راهیابی هرگونه ضعف و فتوری در ان قدرتهای اقتصادی خارجی یا حتی تغییر سیاستگزاریهای اقتصادی در کشورها، میتواند سرنوشت مرگ و زندگی را برای اینگونه رژیمها رقم بزند.
مطلب جالبی که در این مورد باید یاداوری کرد ان است که رژیم شاه در اثر بحران اقتصادی جهانی از بین نرفت. واقعیت آنست که بحران ناشی از شکست معاهده برتون وودز فرصتهای بسیاری را برای بسیاری از کشورها پیش آورد که از حالت عقب ماندگی اقتصادی بیرون بیایند. به عنوان مثال در همان سال ۱۹۷۱ که نیکسون شکست برتون وودز را اعلام نمود، مسافرتی هم به چین کرد و درهای اقتصاد چین را بروی سرمایه های آمریکایی گشود. این الزاما به تنهایی نمیتواند چیز بدی برای ایران باشد.
منتهی رژیم شاه نه در نتیجه بحران جهانی، بلکه اتفاقا در نتیجه کارکردهای عادی و معمولی سرمایه داری، یعنی رقابت از بین رفت. توضیحا آنکه شاه برای تامین مالی دستگاه های دولتی که روز به روز هم بزرگتر میشدند، نیاز به بالا بردن قیمت نفت داشت. طبیعی است که آمریکاییان ساکت نمینشینند و بدنبال کشف نفت در دیگر کشورها از جمله عربستان سعودی و کویت و امارات بر میایند. نتیجه این سرمایه گزاریها بعضا پیش از انقلاب و برخی بعد از انقلاب، ساخت پالایشگاه هایی بود که تولید نفت را بالا میبرد. نتیجه چنین امری ورود کشورهایی مانند عربستان سعودی به بازار جهانی نفت و رقابت با ایران بر سر قیمت نفت بود. از آنجا که جامعه بدوی و قرون وسطایی عربستان مخارج زیادی نداشت، عربستان میتوانست مقادیر زیادی نفت را به قیمت ارزان در بازارها بریزد. این طبیعتا جنگ قیمتها را بین کشورهای نفت خیز بالا میبرد که بالمال سبب پایین آمدن قیمت نفت در بازارهای جهانی میشد. چنین امری درآمدهای ارزی شاه را پایین میاورد و همین امر نقطه پایانی را بر رشد اقتصادی ایران نهاد. بهمین جهت هم سرمایه داران خارجی ایران را ترک گفتند و ماندند مردمی که از ان دوران شکوفایی اقتصادی، تنها تورم و بالا رفتن روزافزون قیمتها برایشان مانده بود، رژیم شاه که تا آنزمان دیکتاتوری خود را به اسم پیشرفت اقتصادی و رفاه توجیه میکرد، دیگر فلسفه وجودی خود را از دست داد و فشارهای اقتصادی از یکطرف و مطالبات بجا مانده سیاسی و اجتماعی از طرف دیگر بحران را دامن میزد. بدتر از همه دزدان درباری که بوی الرحمن رژیم را شنیده بودند، سرمایه های کلان خود را از ایران به بانکهای خارجی منتقل میکردند که این کار کمر رژیم شاه را شکست. عین همین بحران در اندونزی هم پیش آمد که حکومت ان، درست مثل حکومت شاه با کودتایی مشابه کودتای ۲۸ مرداد سر کار آمده بود. بهر حال، این بحران نتیجه وجود رژیمی بود که مقبولیت خود را نه از رای مردم و خواست قلبی آنها، که از قدرت نظامی و اقتصادی آمریکا در سطح جهان و وضعیت استثنایی بازار نفت ایران در ان سالها میگرفت. حکومت شاه بدلیل فساد درونی قادر به اجرای قانون از کجا آورده ای نبود که همین بی اعتمادی سرمایه داران را بیشتر میکرد.
---------------------------پایان قسم اول -----------------------------------

ناشناس گفت...

----------------------قسمت آخر ---------------------------------------


البته لازم به ذکر است که تلاطم بازار کالاها در جهان امری طبیعی است. منتهی کشورها و دولتها سرنوشت خود را به یک کالا گره نمیزنند. اگر در کشوری دموکراسی و حکومت قانون برقرار باشد و امنیت سرمایه گذاری موجود، دولتها براحتی میتوانند برای این مرحله عبور برنامه ریزی کنند. اما تمام فلسفه وجودی رژیم شاه و هدف آمریکاییان از استقرار ان، ایجاد رقابت نفتی بود. بنابر این، چنین رژیمی هرگز نمیتوانست دست از فروش نفت بردارد. پس تغییر ریل اقتصادی کشور هم از اقتصاد نفتی توسط رژیمی استبدادی و وابسته مثل رژیم شاه ناممکن است. اتفاقا رژیم خمینی هم بدلیل وابستگی به دول خارجی هرگز نمیتوانست تز اقتصاد غیر نفتی را عملی نماید.
مساله دیگری که ذکر کردید ، اشاره به ادا و اطوارهای دموکراتیک و چپ نمایانه رژیم شاه بود که آنها را سبب ساز سقوط شاه شمردید. تجربه نشان میدهد که این رفرمهای کنترل شده، نه تنها سبب ساز سقوط رژیم نمیشوند، بلکه مانند سالهای ۴۰ و ماجرای اصلاحات ارزی به ان طول عمر بیشتر میبخشد. به عنوان مثال همان اصلاحات ارزی شاه که تحت فشار آمریکا انجام شد، اقلا ده سال به عمر رژیم شاه اضافه کرد، انهم در شرایطی که آمریکا تحت تاثیر قیام مردم ویتنام و مبارزات توده ای ملل جهان مجبور به عقب نشینی و دادن امتیازات محدود و کنترل شده به ملتها شد و دیگر نمیتوانست مانند سابق شمشیر را از رو ببندد. مطمئنا اگر شاه ان رفرمها را انجام نمیداد، رژیمش به مراتب زودتر سرنگون میشد و احتمالا چپها دست بالا را در این تحولات پیدا میکردند، انهم با ان موج جهانی مقبولیت چپ در ان زمان. چنین تحولی اصلا مطابق میل آمریکا نبود.

ناشناس گفت...

معلومه که جماعتی که بابت کشتار و شکنجه جوانان ایرانی در ساواک، به دستبوس و پابوس جانورانی از قماش پرویز ثابتی میروند، باید هم آزادیخواهان ایرانی را در ذهنیت مسخ شده خود، آدمخوار به حساب بیاورند.
سام

ناشناس گفت...

دلقک ایرانی عزیز
۱- اصلاحات فرح پهلوی و کارهایی که تحت عنوان جشن هنر انجام داد، هر چقدر که رادیکال باشد، به اندازه کشف حجاب رضا خان که حدود بیست سال قبل از ان صورت گرفت، رادیکال نبود و همانطور که میدانید، رضا خان نه به خاطر کشف حجاب و غوغای قشریون که در نتیجه حمله متفقین به ایران، توسط ارباب سابقش انگلستان کنار گذاشته شد. اربابی که از جفتک اندازی و لگد پرانی های اواخر حکومتش در بی اعتنایی به لندن و رفاقت با هیتلر به خشم آمده بود و صدای برگماری نوکر حرف شنوتری را داشت.
از ان گذشته این رفرم های کنترل شده نه تنها امر حکومتها را کوتاه نمیکنند، بلکه به ایجاد توهم جمعی در جامعه نسبت به اصلاح پذیری رژیم و امکان رفرم در ان، مبارزات مردم ا متوقف کرده و به رژیم امکان ادامه حیات میدهد.

۲- جلو بودن رضا پهلوی نه از سر صداقت، که به خاطر بوی کبابی است که به مشامش رسیده است. درست مثل خمینی سال ۵۷ دست به دادن وعده های فریبنده میزند. ارزیابی وی و مشاورینش اینست که در شرایطی که سازمانهای ملی و مبارز و انقلابی یا بدست رژیم سرکوب شده اند، یا در هاضمه اصلاح طلبان ولایی و بعضا در هاضمه سلطنت طلبان هضم شده اند، هیچ تشکیلات منسجمی به عنوان رقیب برای وی وجود ندارد. به همین دلیل هم به دنبال سوار شدن بر موج نارضایتی مردم و سپس گرفتن رهبری و قبضه قدرت سیاسی از بالای سر مردم است.

۳- اگر آقای رضا پهلوی اندکی صداقت دارند، بفرمایند که در شرایطی که ایشان برای حفظ سلطنت پهلوی در ایران "سوگند" خورده اند، چطور میتوانند تسلیم رای مردم شوند، چنانچه ان رای "سلطنت پهلوی" نباشد؟ قسمشان را برای سلطنت زیر پا میگذارند یا قولی را که به مردم برای احترام به رایشان داده اند؟
از ان گذشته نظر ایشان بطور صریح راجع به سرکوبهای دوران پدر و پدر بزرگشان بالاخص سرکوب نهضت ملی ایران به رهبری دکتر مصدق توسط کودتای ۲۸ مرداد چیست؟

ناشناس گفت...

"سردسیر گفت... مسابقه برای تعیین بهترین جوان برگزار شده بود که ما بیخبر ماندیم. معیارهای این مسابقه چی بود که یک سری کمونیست و مجاهد آدمخور مثل جزنی و احمدزاده و حنیف نژاد و رضایی ها و اوباشی از این دست برنده مسابقه شدند؟"

مسابقه لازم نداره....تنها یک کمی شعور لازم داره که داشتنش از اهل ولایت تاج و چکمه، موسوم به سلطنت طلب، به نظر بعید میاد. فقط اینجا من یک سوال دارم، از کی تابحال خبر چین ها، آدم فروشان و تیمسارهای ساواک آریامهری، که حیواناتی از قماش پرویز ثابتی بودند، "آدم" شدند و "آدم" به حساب میایند که گوشمالی و مجازات آنها مصداق "آدمخوری" باشد.

سپید جامه