۱۳۹۰ شهریور ۱۹, شنبه

آیا قم در لجن اختلاس 3 میلیارد دلاری تا کجا فرو رفته است!

Convent Thoughts


 یکی از خوانندگان وبلاگ من سه روز پیش ای میل ناشناسی برای من فرستاده و ضمن اینکه مدعی شده است یکی از کارمندان عالی رتبۀ بانک صادرات است و به پروندۀ اختلاس 3 میلیارد دلاری اشراف کامل دارد؛ ادعا کرده است که این پرونده بدلیل ارتباطی که با هزینه ده ها میلیارد تومان از این پول ها در حوزۀ علمیۀ قم و روحانیان ارشد در تهران و سایر نقاط کشور پیدا کرده است سرانجامی نخواهد داشت. و از من خواسته است که در صورت امکان چنین موضوعی را رسانه ای کنم. نامۀ ایشان مفصل است و به برخی جزییات که توزیع این پول ها در قالب سهم امام و وجوه شرعی مختلف بوده است اشارات بقول خودش دقیق کرده است. او حتی با قید مطمئن نیست نشت این وجوه به دفتر آیت الله خامنه ای را نیز دور از این ریخت و پاش ها ندانسته است. من اما بعد از آن نامۀ منسوب به طلبه یحیی لاری را که منعکس کردم و سندیتش تأیید نشد؛ خیلی به این قبیل اطلاعات اهمیتی نمی دهم و لذا از انعکاس عین نامۀ ایشان پرهیز می کنم. و فقط به این مناسبت چند جمله ای تحلیل می نویسم و امیدوارم که روحانیان غیر سیاسی در قم و سایر نقاط کشور متوجه بشوند که اوضاع کشور چگونه است.


1- واقعیت قضیه این است که من اختلاس 3 میلیارد دلاری انجام شده را نه می توانستم باور کنم و نه می خواستم باور کنم. چون مبلغ ذکر شده اگر عجیب تر از آن محمولۀ کذایی ادعایی برده شده به ترکیه نبود چیزی هم کمتر از آن نداشت. و سه هزار میلیارد تومان گردش اقتصاد یک سال کشورهای کوچک فقیر در افریقاست. و چطور ممکن است که در کشوری مرتد و مشرک و کافر حتی چنین جنایت مالی و پولی رخ بدهد و مسئولی متوجه نشود تا مبلغ به این درشتی شود. اما امروز که مدیر عامل بانک صادرات طی کنفرانس مطبوعاتی آن را تأیید کرد. ناچار شدم آنرا بپذیرم و نامۀ این خوانندۀ ناشناس را طرح و چند تأسف و بدبختی بنویسم.

2- مجلس خبرگان رهبری دو روز پیش و در اوج خبرهای این اختلاس جلسۀ سالیانه و رسمی داشت و در پایان آن و طی قطعنامه ای به همۀ زوایای مادی و معنوی زیست ایرانیان و بویژه به مسئله حجاب و پوشش زنان و دختران بند و ماده گنجانده و از تهدید و تحبیب خودی ها و غیر خودی ها کم نگذاشته که هیچ. بلکه در موارد صیانت از امور جماع مردان رگ های بی خون گردن هایشان را هم پیچانده اند در لابلای قطعنامه. اگر این فقهای بزرگوار یک اشاره ای هم به این مفسدۀ عظیم می کردند آیا قران خدا غلط می شد یا حداقل فایده اش این بود که من آواره ایمانم را نمی دادم حرف مستند یا غیر مستند خواننده ام را در اینجا منعکس کنم. آیا واقعاً 3 هزار میلیارد تومان از دید و منظر آقایان هم پول خردی بیش نیست و یک دله دزدی معمولی است. ایضاً برای همۀ امامان جمعه که جزو دستورالعمل ابلاغی نبوده و آنان نیز لام تا کام حرفی نزده اند.

3- و البته در رأس همه آدم ایرانی بطور بدیهی از رهبر کشورش که آوازۀ پاک زیستی اش مخالفان لندن نشینش را هم در نوردیده انتظار واکنش دارد. رهبری که از هر دو کلمه موعظه اش یکی مربوط به مبارزه با فساد مالی و اقتصادی حتی در ابعاد خیلی کوچک نیز است. چطور چنین خبر وحشتناکی نتوانسته است حتی ایشان را به یک خشم و تأثر حاکمی هم وادارد که بردارند و یک خطی از احساس مسئولیت بنویسند خطاب به مجری و قضا و فضای جامعه را تلطیف کنند که بالاخره یک حاکمی دارند و هر بدی و خوبی دارد بکنار حداقل دزد نیست و بدزدی حساسیت دارد.

4- البته که عدم واکنش احمدی نژاد هم بشدت جای تأسف و سؤال دارد که بالاخره ما قسم حضرت عباس را باور کنیم یا دم خروس را. تو اگر واقعاً در گفتار و رفتارت پایبند اصول پاکدستی هستی چگونه می توانی تحمل کنی که چنین جنایت هولناکی در اقتصاد بشدت فقیر و ضعیف ایران افتاده باشد و شما بعنوان مبدع مبارزه با فساد آن را در حد مدال برنز یک ورزشکار درجه چند هم مهم ندانی که واکنشی نشان بدهی. البته بعید است که این پرونده ربطی به مشایی و یارانش داشته باشد و الا کیهانی که چند ماه پیش کار آفرین محترمی را که مبلغی کمتر از یک چهارم این مبلغ بشبکۀ بانکی بدهکار بود ولی همۀ پولش را هزینۀ ایجاد کار و تولید کرده بود و مشتری خوش حسابی هم بود تیتر اول با بزرگترین فونت سیاه کرد؛ به این فاجعۀ جدید فقط از سر شکم سیری و حاشیه آن هم بعد از ده روز گذشته از وقوع نمی پرداخت.

5- من چون نمی توانم سکوت مراجعی را که گفتم منطقی بدانم و اگر حتی بطور صوری به مصالح حکمرانی خودشان هم می اندیشیدند باید واکنش مشخص و شدید نشان می دادند. بطور منطقی می توانم تأیید کنم که این پول بسیار هنگفت در مسیر های ناصوابی به قدرتمندان در حکومت و صاحبان نفوذ و فتوا نیز داده شده است و نامۀ خوانندۀ محترم نمی تواند فقط ادعای صرف باشد. همۀ تلاشم را کردم که کمترین عصبیتم را کنترل کنم تا خدای ناکرده قضاوت مخالفت شخصی و مدنی ام با حکومت ایران سایه ای بر داده های تحلیلی ام نیندازد. یا...هو
..........................
 پی نوشت روز 20 شهریور:
بازخورد خوبی داشت. هم شریعتمداری مجبور شد سرمقالۀ تندی بنویسد امروز. هم رؤسای قوا بعد از 13 ماه به بهانۀ این اختلاس با هم خندیدند. و هم مجلس تعطیل هم واکنشن نشان داده که ببینند می توانند ببندند بریش مشایی و رفقا یا نه.

۱۳۹۰ شهریور ۱۸, جمعه

علی مطهری حذف و علم الهدی تثبیت شد.از سوی آیت الله خامنه ای!

Work



1- در ارتباط با پیشروی سریع جبهۀ پایداری برای روفتن یا تحت انقیاد در آوردن سایر جریانات فکری و سیاسی جناح راست یکی از تندروترین و مؤثرترین روحانیان ارشد که علم الهدی مشهدی باشد به این جبهه پیوسته است. در سوی دیگر علی مطهری خودش را موظف دیده که در میانۀ تعطیلاتش پاسخ آیت الله خامنه ای را بدهد در مورد شرایط استفاده از نخبگان که به احمدی نژاد توصیه کرده بود. این نامه که یکی از صریحترین نوشته های ممکن خطاب به آیت الله خامنه ای و از سوی یک عضو مؤثر جناح راست و فرزند ایدئولوگ حکومت اسلامی است صراحتاً بردگی مجلس هشتم در مقابل ولی فقیه حاکم را مورد تأیید و نقد و اشاره قرار می دهد و از اینکه صادق لاریجانی در رأس قوۀ قضائیه هم جز آفتابه لگن بیار رهبری شأنی مستقل ندارد شکوه می کند.

2- اما آیت الله خامنه ای با تیز هوشی هم علت پیوستن رسمی و علنی علم الهدی به جبهۀ پایداری محبوب رهبر را توضیح داده و هم پاسخ علی مطهری را! آیت الله خامنه ای در دیدار با نخبگان رهبری یک جملۀ کلیدی گفته است. او گفته است که ولایت فقیه یعنی انعطاف در رهبری. و بلافاصله اضافه کرده است که البته انعطاف غیر از انحراف است. و همانقدر که انعطاف مهم است؛ عدم انحراف مهمتر است و این دو مرزی باریک تر از مو دارند. ماجرا را بارها برای شما گفته ام و باری دیگر بطور مختصر اشاره می کنم.

3- دین در بخش نبوت یک سری کلیات و باید و نباید های اخلاقی است که چون با طبع انسان و تشخیص انسان سازگار است لذا همه زمانی و همه مکانی هم است. و این باید و نباید های اخلاقی چه از زبان قدیم دین باشد به زبان پیامبران، چه از زبان فیلسوف باشد در قدیم و جدید و چه از سوی انسان تکامل یافتۀ عقلمند توده های جدید باشد؛ هم عقلانی است و هم مورد پذیرش اکثریت غالب انسان ها. مشکل انسان جدید با دین در زمانی است که بخش امامت دین که برای توسعه و گسترش دین با ابزار تبلیغ و زور پیامبر حاکم و در نص دین تعبیه شده است می خواهد سرنوشت امروز و دنیوی او را رقم بزند. و این عقلانی نیست. وچون عقلانی نیست مورد پذیرش انسان جدید و عاقل هم قرار نمی گیرد.

4- لذا موعظه های دینی تا هنگامی که بر موج کلیات مورد آرزوی بشر مثل نیکی و عدالت و مهربانی و معنویت و ظلم ستیزی و... سوار است مثل بسیاری از خطابه های اکثر روحانیان دین و از جمله روشنفکران و اصلاح طلبان دینی و سیاستمداران - مثل موعظه های پیامبرانۀ احمدی نژاد در مورد سیاست جهانی- لذتی خلسه آور تا نهایتی که می شود تصور کرد -مثل لذت الاغ خسته ای از یک "قشو" بموقع اربابش- ایجاد می کند. ولی بمحض اینکه وارد جزییات عقلانی و امر واقع در روی زمین -در معنای عام سیاست- شد دیگر یارای برابری ندارد. و چون عقل امروز رفتار انسان دیروز را تأیید نمی کند مبلغ و حاکم منبعث از بخش "امامت دین" چاره ای جز تعطیل کردن عقلانیت و تمسک به ابزار خشونت کلامی، رفتاری و فیزیکی ندارد. بعبارت دیگر دست یازیدن به خشونت و رفتار غیر عقلانی برای حکومت دینی یک انتخاب نیست بلکه یک ضرورت راز بقائی است.

5- آن انحرافی که آیت الله خامنه ای از آن صحبت می کند دقیقاً در همین جاست. و از منظر منافع حکومت دینی، انتخابی وحشتناک درست و منطبق بر واقعیت است. و خلاصه ترین تعریف از این پرهیز و زنهاری که آیت الله تحت واژۀ انحراف می دهد این است: 

"عزیزان من؛ 1)- موعظه های ما باید حتماً بصورت متکلم وحده باشد. 2)- گفتار ما فقط باید متمرکز بر کلیات نبوتی (مکی) و اخلاقی و عدالتی دین باشد. 3)- سخنرانی های ما باید احساسات و آرزو های محرومان را هدف بگیرد. 4)- باید بجد از در افتادن به وادی اثبات عقلانیت دین در امر واقع و جزیی و دنیوی پرهیز شود. 5)- هر کجا موضوع مقایسه بر مبنای "هزینه فایده"ی اعمال و رفتارمان باشد نباید ورود بکنیم و گمان کنیم که مثل باقی سیاستمداران می توانیم پاسخگوی عقلانی رفتارهای مان باشیم. 6)- این یک نسخۀ کلی است و شما می توانید خودتان آنرا به همۀ موضوعات مبتلابه تعمیم بدهید. باید بجد مواظب باشید که ما فقط نقل کننده و انتقال دهندۀ دین حنیف ناب به شنوندۀ تابع و مؤمن هستیم و عقلانی بودن یا نبودن آن اهمیتی تعیین کننده ندارد. 7)- نتیجه مهم و کلیدی اینکه: "هر کدام از مخاطبان، پیروان و رعیت ما که فریب شیطان را بخورد و از ما دلیل عقلانی برای نقالی های مان بخواهد. و یا جرأت کرده و شبهه ایجاد کند که فلان سیاست ما چه هزینه ای داشته است و چقدر فایده رسانده است؛ باید وقت خودمان را برای اقناع او و نگه داشتنش در جبهۀ خودی تلف نکنیم. زیرا که عملاً غیر ممکن است. بنابراین باید بلافاصله آن آدم سائل و شیطانی را از جمع خود بیرون کنیم و با بقیۀ اصحاب تسلیم مان براه خدا ادامه بدهیم. من گاهی از برخی آقایان تعجب می کنم که موضوع جذب حداکثری و دفع حداقلی را مطرح می کنند. بلی درست است این شعار خود من هم است. ولی باید اول مشخص کنیم که جذب چه کسی؟ همین فرزند محترم آیت الله شهید مرتضی مطهری رضوان الله علیه را در نظر بگیرید. ایشان تا همین چند ماه پیش در صراط مستقیم بودند ولی حالا که از حوزۀ "نقل" به حوزۀ "عقل" اسباب کشی کرده اند و دغدغۀ "هزینه- فایده" شیطانی گرفته اند. درنگ برای نگاه داشتن او وقت تلف کردن است. می خواهم این نکته را برای حضرات بزرگوار روشن کنم که من بهتر و بیشتر از شما متوجه این نکته هستم که یاران ما دارند هر روز کمتر و کمتر می شوند. و از نظر کیفی هم منحصر شده به تعدادی اراذل و اوباش هتاک و پرده در و بی ادب مثل این مداح ها و روحانیان تندرو و معدودی فرماندهان سپاه و بسیج. اما - واین اما مهم است- ما بطور قهری انتخاب دیگری نداریم. و اگر ناخالصی عقلمند راه بدهیم در داخل صفوف مان خیلی زود حکومت مان بسر خواهد آمد. لذا باید با همین جبهۀ پایداری ها که هنوز چه به ایمان و چه به طمع حاضرند بدون استفاده از عقل شان ما را پشتیبانی و در قدرت نگه دارند ادامه بدهیم تا انشاءالله در موقعیت مناسب بتوانیم غلبه بالرعب بکنیم و حضرت تشریف بیاورند و امانت را به صاحبش بر گردانیم. والسلام." یا...هو

۱۳۹۰ شهریور ۱۷, پنجشنبه

ادعای دروغ سقای بی ریا در مورد مهندس مشایی!

St. George and the Dragon


1- بیوگرافی: بدون سابقه و لاحقه ای مثل اغلب مردان رییس جمهور وارد کابینۀ نهم احمدی نژاد شد و 6 سال سیر چرید. سه ماه پیش بود که هزینه فایده کرد و خودش را منتقل کرد به ریاست دفتر محمد یزدی در حوزۀ علمیۀ قم. رییسش یزدی بعلاوۀ مهدوی کنی گروه درست کرده اند با نام متحد 8+7 ولی سقای بی ریا بر علیه رییسش رفته شده عضو گروه پایداری استادش مصباح یزدی در تقابل با رییسش محمد یزدی!

2- مأموریت از سوی جبهۀ پایداری به سقا: بشما مأموریت داده می شود تا با توجه بسابقه ای که در دولت داشتی و حرف هایت مورد پذیرش قرار می گیرد یک جریان و موج بر ضد اسفندیار مشایی راه بیاندازی تا ضمن تبرئۀ احمدی نژاد از هر آنچه نقطه ضعف دیروز و امروز او برشمرده می شود بتوانیم در نهایت سبز های هوادار مهندس موسوی را نیز با روش دشمنی با مشایی از پیوستن احتمالی به تقویت جریان انحرافی باز داریم. ومن الله توفیق. الاحقر محمد تقی مصباح یزدی.
و یک تذکر: آقای سقا.می دانم که ابزار شما برای اجرای مأموریت خطیر؛ مصاحبه و حرف و حدیث خواهد بود -تنها حربۀ ما-. لذا قویاً تذکر می دهم که از روش های نوین تبلیغات غیر مستقیم مثل بنگاه بی بی سی بریتانیای کبیر استفاده کنی و منظور اصلی ات را که تحریک سبزها بر علیه گفتمان مشایی است را در بین گفتگوهایت چنان کارسازی کنی که راست بنطر برسد تا با توجه به گستردگی هواداران موسوی در دنیای مجازی بتوانیم تخریب مهندس مشایی را تسریع و تقویت کنیم.

3- و این چنین است که آخوند سقای بی ریا راهی خبرگزاری رجانیوز می شود تا از اومانیسم خطرناک مهندس مشایی پرده برداری کند و هنوز مهر تعطیلی روزنامۀ روزگار خشک نشده سر از روزنامۀ قدس در بیاورد و بگوید که "بگم بگم های نام افراد در مناظرۀ تلویزیون جنجالی میرحسین و احمدی نژاد را مشایی القاء کرده و هم او نیز مدعی شده که دستور از امام زمان داشته است". در حالیکه هر آدمی که کمترین آشنایی با مهندس مشایی داشته باشد می تواند گواهی بدهد که او -مثل همۀ سالکان مذهبی- امکان نداشته و ندارد که حالات معنوی منتسب به خودش را که ارتباط با امام زمان است در هیچ مجمع عامی و با هیچ آدم غیر حلقۀ اول یاران خود نه بیان کرده و نه بیان می کند. و ادعای سقای بی ریا یک دروغ کثیف برای تخریب مشایی در بین طبقۀ متوسط علاقه مند به مهندس موسوی است و بس!

4- البته و خوشبختانه در همان روزی که جبهۀ پایداری مصباحیه با عملگی سقای بی ریا چنین ادعای مضحک و بی سند و مدرکی را وارد گفتمان سبز می کند؛ محمود احمدی نژاد در سه دیدار کاری روزانۀ خود هم از توانایی همسان انسان با خدا دفاع کرده و هم آفتابه برداشته بر روی تهاجم فرهنگی و جنگ سایبری رهبر و تصریح کرده است که اعتقادی به هیچ کدام ندارد. 

5- و این علاوه است بر سخنان آشفته و متناقض و مستأصل آیت الله خامنه ای در شرفیابی! خبرگان که آنان را به صبر و پایداری بیشتر در ایدئولوژی مرگ فراخوانده و با اشارۀ غیر مستقیم به استغاثۀ عذرخواهانۀ شیخ حسین انصاری گفته است که اگر نتوانسته ایم از نظر مادی و معنوی به برخی اهداف برسیم نباید وا بدهیم و باید هنوز هم ملت را سرکارنگه داریم برای حداقل سی سال دیگر که نظام سازی کنیم. اف. و این برخی اهدافی که رهبر گفته مفهوم معکوسش این است که به خیلی از اهداف رسیده ایم. در حالیکه مقایسۀ جامعۀ امروز ایران در همۀ زمینه های مادی و معنوی -بدون استثناء- با سال 56 به نرخ های ثابت نشان می دهد که پیشرفتی جز تعویض اجباری و تحت فشار زمانۀ برخی از تکنولوژی های ساختۀ غرب در زمینۀ مادی نداشته ایم که سهل است. در زمینۀ معنوی به قهقراء هم رفته ایم. و حتی در تنها آرزو و سقف خواستۀ اصلی روحانیان در مورد لچک سر کردن زنان ایرانی؛ از ترکیۀ اردوغان نیز عقب تریم. و تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل. 

6- و تذکار بخودمان و بچه های بی آلایش سبز که فریب نخوریم و در زمین تحجر و نجات اوباشان روحانی بازی نکنیم. یا...هو

سرداران لاریجانی، قالیباف و رضایی در مقابله با فرقۀ مصباحیه!

The Parasol


1- در حالیکه مهدوی کنی در صندلی ریاست و مصباح یزدی در دورترین صندلی به صندلی ریاست مجلس خبرگان نشسته اند و اعلامیۀ وحدت صادر می کنند و همه را تهدید  می کنند که تنش و اختلاف ایجاد نکنند. اما در بیرون از مجلس خبرهای بیشتری جریان دارد و نشان می دهد که انتخابات مجلس پیش رو اگر به روز رأی گیری بتواند برسد باید از سناریوهای جدیدی عبور کند.

2- آخوند روانبخش بعنوان معتبرترین سخنگوی مصباح یزدی گفته است که جبهۀ پایداری را "علامه مصباح" تأسیس کرده اند و آن را هدایت می کنند تا هم به امثال علی مطهری جواب داده باشد که سعی می کرد با انکار نقش همزمان و منطبق مصباح یزدی با مثل حسینیان و رسایی بگوید که مصباح یزدی ارتباط ارگانیک با جبهۀ پایداری ندارد. و هم حجت را بر مهدوی کنی و یزدی تمام کند که مِن و مِن نکنند و بدانند مستقیم با چه کسی طرفند.

3- و از همین روست که آیت الله مهدوی کنی در حالتی تسلیم مذاکره با عوامل مصباح و جبهۀ پایداری را حواله کرده به یزدی رییس حوزه علمیه که در حال احتضار است. و گفته است که هر توافقی اینان بکنند قبول دارد. اما دم خروس از جیب لاریجانی زده بیرون. آنجاییکه حسن بیادی گفته است که یکی از دوسخنران جلسۀ جبهۀ ایستادگی محسن رضایی؛ علی لاریجانی خواهد بود. و معنای این حرف یعنی اینکه لاریجانی می داند که عنقریب از جبهۀ متحد کنار گذاشته خواهد شد و باید فکری برای خودش بکند و چه فکری بهتر از گرد آمدن سوته دلان دور هم در جبهۀ ایستادگی مهجور و مطرود فعلی محسن رضایی.

4- و اگر قالیباف هم به این جمع بپیوندد - که محتمل است و الا باید به تنهایی وارد بازی شود چون اورا نیز همزمان با لاریجانی بیرون خواهند کرد از جبهۀ متحد فعلی - آن وقت جبهۀ ایستادگی سر وشکلی خواهد گرفت و با گرد آمدن برخی منشعب های دیروز و امروز اصولگرایان مثل مطهری و افروغ و توکلی و خوش چهره و کاتوزیان و دانش جعفری و...و حتی با ضریب کمتر امثال باهنر؛ تنور برای محسن رضایی -تمام شده و سوژۀ طنز همۀ طنزپردازان بشدت گرخیدۀ این روزهای بگیر و ببند- هم گرم خواهد شد که دور اندیشی کرد و چون تحویلش نگرفتند جبهۀ ایستادگی تأسیس کرد.

5- ماحصل اینکه جبهۀ 8+7 موجودیت فعلی اش را از دست خواهد داد. مهدوی کنی و یزدی نقش شان را یا قطع خواهند کرد یا بصورت صوری باقی خواهند ماند. اصولگرایان را مصباح یزدی هدایت خواهد کرد. و لیست اصلی را هم همین جبهۀ پایداری فعلی بیرون خواهد داد. البته لیست دوم اصولگرایان هم که توسط جبهۀ ایستادگی فعلی تنظیم خواهد شد وزنی خواهد داشت و ممکن است در ائتلاف با اصلاح طلبان میانه رو بتواند موفقیت هم کسب کند. یا...هو

۱۳۹۰ شهریور ۱۶, چهارشنبه

ابهت رهبری و دیکتاتوری آیت الله خامنه ای فله فله آب می شود!

Girl in White



1- ایران بویژه در دورۀ بعد از آیت الله خمینی بر مبنای دین سنتی هژمون منجر به انقلاب 57 اداره شده است. بعبارت دیگر این درست است که آیت الله خامنه ای بعنوان ولی فقیه مطلقه دارای بیشترین قدرت تأثیر گذاری قانونی و فرا قانونی در سیاست های جمهوری اسلامی را داشته است، لیکن این فقط قسمت آشکار کوه یخ تصمیم سازی حکومت در ایران بوده، و بخش کمتر پیدای این کوه یخ که بیشترین ارادۀ حاکم بر سیاست در ایران را داشته، عبارت از همان "دین هژمون سنتی حوزه های دینی بمرکزیت و مرجعیت روحانیان ارشد" بوده و است. در تعبیری باز هم دقیق تر می توان اینطور گفت که آیت الله خامنه ای فقط به این دلیل رهبر پذیرفته شد و ماند که اولاً خودش متعلق به جریان راست و متحجر حوزه بود و است. و ثانیاً به این دلیل که جز در چهارچوب دین سنتی حکمی یا فتوایی صادر نکرده و نمی تواند بکند. و الا حوزۀ دین نشان داده است که حتی در مقابل فتاوی چند امام خمینی در موضوعات متحدثه نیز با سماجت ایستاد و مخالفت کرد تا چه رسد به روحانی بی وزنی مثل آیت الله خامنه ای.

2- این موضوع از آن جهت مهم است که یاد آوری کند که اولاً امکان تعویض آیت الله خامنه ای با روحانی نواندیش تری تحقیقاً صفر است و ثانیاً اینکه همۀ بار مثبت و منفی جمهوری اسلامی را به گُردۀ قدرت آیت الله خامنه ای بار کردن اشتباهی استراتژیک از سوی روشنفکران و مخالفان جمهوری اسلامی بوده است. مع الوصف این اتفاق در سال های گذشته و در طول رهبری آیت الله خامنه ای افتاده است و رژیم "الیگارشیک - آنارشیک" جمهوری اسلامی را بعنوان حکومتی یکه سالار به دیکتاتوری آیت الله خامنه ای نمایانده و با تبلیغات انبوه تحلیلگران سطحی و یا مزدور جا انداخته است. تا جائیکه به جهان و سایر سیاستمداران بویژه در غرب این آدرس عوضی داده شده است که اگر مشکلی بنام "دیکتاتور قدر قدرت خامنه ای" حل شود مشکل حکومتی بنام جمهوری اسلامی هم حل خواهد شد. این موضوع بویژه هنگامی برجسته و به حقیقت مسلم ارتقاء پیدا کرد که اصلاح طلبان و محمد خاتمی نخواستند و نتوانستند از قدرت همزمان ریاست جمهوری و مجلس بهره برده و تغییری در ساختارهای متصلب بوجود آورند.

3- نقبی زدم به گذشته که بگویم اختلافات علنی شدۀ محمود احمدی نژاد با بلوک "نمایندگان رسمی دین سنتی هژمون 57" یکی از بهترین ثمراتش شکستن این باور جا افتاده در جهان شد که آیت الله خامنه ای نه آن یکه سالار ترساننده و معرفی شده از سوی کارشناسان کارنشناس بوده است. بلکه ایشان فقط نماد یک "بلوک متحجر از قافله سالاران متعدد دین حوزوی" است و بس. تراشیدن ذره ذرۀ این لویاتان ساخته و پرداختۀ توهم تحلیلگران سطحی؛ هم به مردم ایران در داخل و هم جامعۀ جهانی در خارج این امید را داده است که جمهوری اسلامی ایران نه یک حکومت متمرکز و منسجم و دارای تشکیلات هرمی دیکتاتوری های رایج است که دیکتاتور انگشتش را بهر سویی بگیرد همان خواهد شد بلکه مجموعه ای آشفته از یک سری ذهنیات عقب مانده و نا منسجم است که فقط با ابزار امنیت و سرکوب توانسته شبه نظمی رقیق بر روی این هرج و مرج ذاتی و عمیق بکشد.

4- همۀ این حرف هایی که گفتم هنگامی برایم برجسته شد که دیدم در سفر اخیر احمدی نژاد به تاجیکستان؛ هم در داخل و هم در خارج از ایران همه بجای تمرکز بر محتوای سفرهای یک رییس جمهور بیشتر به شکل این سفر متوجه بوده اند. بعبارت دیگر بودن یا نبودن مشایی همراه احمدی نژاد حرف اول و آخر هرحرکت داخلی و خارجی سیاست کلان یک کشور شده است. این موضوع باعث این شده است که در مدتی کمتر از شش ماه هیکل سیاسی بسیار تنومند و ترسناک آیت الله خامنه ای چنان تراشیده و تُنُک شود که انتظار افتادنش با کمترین حادثه ای را محتمل کند. البته احمدی نژاد و دولتش بخاطر این رونمایی از پوشالی بودن قدرت آیت الله خامنه ای پاداش لازم را می گیرند. و در سفرهای این چنینی قدر می بینند و بر صدر می نشینند. چه میزبان با این پیش داوری مستند روبروی احمدی نژاد می نشیند که او رقیبی پرزور را خانه نشین کرده است. و لذا می توان با او معامله های بدون واسطه و مطمئن کرد. و این البته اولین شرط باور به وجود حکومت در یک کشور است.

5- چنین وضعیتی برای سیاست کشوری متعارف حتی یک روز هم کشنده و بسیار مضر است. ولی برای ایرانی که هنوز بعد از سی و سه سال نتوانسته نظمی قابل تعریف و مستقر از "دین سنتی چیره در انقلاب 57 " ارائه و حکومت تشکیل بدهد؛ - رجوع کنید به تازه ترین نامۀ سرگشادۀ صدر حاج سید جوادی 94 ساله به مقام رهبری راجع به دادگاه های انقلاب- اگر هم بهترین اتفاق نباشد که نیست -چون پر هزینه است- ولی بدلیل کورسویی رو به آفتاب بودن مبارک است. یا...هو

دروغ بزرگ وبهتان مصلحی در مجلس خبرگان!

Dora Maar au Chat



1- داشتم به تاریخچۀ مجلس خبرگان رهبری نگاه می کردم و می خواستم یک اقدام مفید این مجلس شیوخ بی خاصیت جمهوری اسلامی را پیدا کنم. خوب که به کارنامۀ این فسیل های تاریخ جمهوری اسلامی دقیق شدم سوگند می خورم که بدون حب و بغض -فسیل کلمۀ بدی نیست و منظور از آن آدمی است که مربوط به یک دورۀ تاریخی درگذشته بوده که باید منقرض می شده ولی با سماجت و سخت جانی مقاومت کرده و به سن مافوق بشر رسیده است. فراتر از میانگین سنی همۀ ادوار تاریخ در همۀ سرزمین ها!- به تنها اقدام مفید اینان در شش ماه گذشته رسیدم. و آن تر و تازه کردن و برقص و پایکوبی واداشتن آیت الله مهدوی کنی بوده است که در هنگام انتخاب برای ریاست روی ویلچر هم قادر نشد نیم ساعت دوام بیاورد و لی دیروز نه تنها سرحال و قبراق و قبل از همه در پشت منبر ریاستش بود. حتی یک اعتراف در قالب حقیقت تلخ (خوشمزگی) هم کرد. و گفت که ایرانیان کور خوانده اند و ما روحانیون به این سادگی ول کن معامله نیستیم. من که از ابتدای انقلاب چه در زمان ریاست مهدوی کنی به کمیته های انقلاب و چه در زمان محللی او در پست نخست وزیری و بعد از آن تا امروز ایشان را دیده ام. نه تا کنون اورا این چنین سرحال دیده ام و نه یک صدم آنچه که در این شش ماه رسانه ای شده او را توی بوق دیده ام.

2- اما جوک اصلی مجلس خبرگان حیدر مصلحی بود که از وقتی احمدی نژاد پوزش را زده؛ شده گل سر سبد محافل اصولگرایانی که می خواهند از اعضای دولت هم یکی را مهمان کنند برای ظاهر سازی و خالی نبودن عریضه. و از این جهت هم جوک اصلی است که بهرجایی دعوت می شود عوض دادن اطلاعات سری و بکلی سری وزارت خانۀ امنیتی خودش؛ یک تحلیل از کپی دست چندم رسانه های دست چندم را بر می دارد و می خواند و تنها بخشی از نشست این مجلس ِ"همه چیزش محرمانه" است که سخنانش بطور کامل علنی منتشر شده است! و مهمترین حرفی هم که کشف کرده و خیلی پیچیده و خطرناک ترین موضوع تشخیص داده پیوند فتنه و جریان انحرافی است. ولی چگونگی و نشانه هایش را نتوانسته کشف کند. فقط فهمیده که اینان می خواهند نظام را ناکارآمد نشان بدهند و بگردن روحانیت بیاندازند. و او و وزارت خانه اش نخواهند گذاشت.

3- اما شما شاهد بوده اید و هنوز هم هستید که من دلقک که جزو یکی دو مسافرکش پیزوری در مسیر جریان فتنه و جریان انحرافی هستم - آن هم با پیکان کار مدل 48 - هنوز هم بعد از شش ماه رانندگی شبانه روزی؛ نتوانسته ام نه تنها از راه بند بتونی حنبش سبز (فتنه گران) مذهبی به زنجیر اندازی امیر ارجمند و مزروعی بقاعدۀ یک بند انگشت نفوذ کنم بلکه از جنبش سبز (فتنه گران) سکولار هم که دموکراسی شان مرا کشته مجوز نداشته ام برای عبور از گشادترین دروازۀ تاریخ جهان در دنیای مجازی به شبکه های اجتماعی. بنابراین من بعنوان یک سرباز  بی نام امام زنان اعلام می کنم که این یکی دروغ است و جریان فتنه در هر دو شاخۀ مذهبی و سکولارش و با همۀ اختلافات پدر کشتگی واری! که دارند؛ در مورد دفاع از حریم روحانیت مکرم در مقابل جریان انحرافی چونان سد سکندر یکپارچه و نفوذ ناپذیرند. و این بهتان و افتراء حیدر مصلحی را قویاً رد می کنند. شاهد مثال آنکه اگر جناب مصلحی بتواند حتی یک جمله و یک کلمه پیدا کند که در وبلاگ ها و سایت های جنبش سبز از هر نوعش بنفع جریان انحرافی نوشته شده باشد همۀ سبزها حاضرند استغفار کنند و جبران مافات کنند. بلی درست است جنبش سبز خیلی ضعف ها داشته و ندانم کاری ها کرده ولی دیگر خبط و خطایی به این نابخشودگی که پشتیبانی از جریان انحرافی باشد به سبز ها یا جریان فتنه نمی چسبد! یا...هو

۱۳۹۰ شهریور ۱۵, سه‌شنبه

جلو مشایی را بگیرید. توقیف "روزگار" نشدنی است!

End of Summer




1- شهروند امروز و روزگار را که توقیف کردند یاد اردیبهشت سال 79 افتادم که بعد از خطبه های عید فطر رهبر در مصلی عددی دو رقمی از روزنامه های جناح چپ را توقیف کردند که به توقیف فله ای معروف شد. اگر بتوانیم شباهت بعد از عید فطر امسال و هشدار رهبر در مورد چالش امنیت ملی را با سال 79 همانند کنیم هنوز چند تا روزنامه و یک ترور کم داریم برای روزهای در پیش. هر چند ترور سعید حجاریان قبل از توقیف روزنامه ها بود ولی این بار به بهانۀ تأخیر می تواند بیشتر از یک نفر ترور شود و طوری که حتماً بمیرد. چشمم آب می خورد! با این ضعفی که حکومت دچارش شده و خیلی کنترل ندارد بر اعضاء و جوارحش.


2- دلم پیش بهت سید علی میرفتاح سردبیر روزگار بود که همین چند روز پیش با نوشته ای مفصل و مشروح بی غرض سیاسی بودن خودش را توضیح می داد و الحق و الانصاف این نشریات مستقل در حال انتشار تومنی صننار با روزنامه های سیاسی-حزبی آن موقع متفاوت بودند و هستند. ولی خب بیچاره سردبیر و روزنامه نگار از کجا باید بداند که نام آوردن از مشایی با ذکر منبع رجانیوز و فارس نیوز برای مطبوعاتی که خواننده دارند ممنوع است. و همین جا به جناح راست سنتی تذکر می دهم که اینجوری موفق نمی شوید جلو پیشروی مشایی را بگیرید. تنها راه همان است که من و سردار جعفری چند بار پیشنهاد دادیم به آیت الله خامنه ای ولی ایشان قبول نکرد و ترسید. آن هم این بود که ایکی ثانیه نفس مشایی را بگیرید و تمام!

3- دولت هم بعد از چهل و هشت ساعت که همه ریخته اند روی سویچ هواپیمای مشایی؛ کل مسأله را تکذیب کرد و به خبرگزاری فارس توپیده که جعل کرده و مشایی حتی همان تک جمله را هم نگفته است. این را گفتم به اینجا برسم که توی متن تکذیبیۀ نوش دارو پس از مرگ سهراب اطلاع رسانی احمدی نژاد، یک نکتۀ ریزی در چینش کلمات نظرم را جلب کرد که نوشته است:
مرکز ارتباطات، اطلاعات و تبلیغات دفتر رییس جمهور با دعوت این دسته از رسانه ها به رعایت تقوا، فضائل اخلاقی و اصول حرفه ای از آنها می خواهد تا ضمن بازنگری مجدد رسالت خود در فضای انقلابی جمهوری اسلامی ایران با عمل به وظیفه، به عنوان گوش شنوای دولت نزد مردم و زبان گویای مردم نزد حکومت، دولت را در مسیری که برای سازندگی و آبادانی کشور بر محور عدالت در پیش گرفته است، یاری کنند.
 4- منظورم این بخش پاراگراف است: 
   "به عنوان گوش شنوای دولت نزد مردم و زبان گویای مردم نزد حکومت"

 گوش مردم را خواسته برای خودش (دولت) ولی زبان مردم را حواله داده به رقیب (حکومت). یعنی انتقاد مردم را از حکومت(مقامات عالی نظام!) بنویسید. و آن وقت من باید استغفار کنم که گفتم این گروه انحرافی! سواد و هوش ندارند. و البته در همین راستا کیهان هم خبر داده که علاوه بر ویژه نامۀ جدید مؤسسۀ ایران بنام "نهروانی ها" که در راه است. مشایی هم در سفر به تاجیکستان پی گیر راه اندازی هر چه سریعتر تلویزیون "نوروز" شده که قبلاً کارهایش انجام شده. و دراینجا از یک با سواد دیگری نام برده در تیم مشایی بنام دکتر علی اصغر شعردوست که سفیر ایران در تاحیکستان است و من او را با یک واسطه از تبریز می شناسم و می دانم که چه گوهری است در حوزۀ ادبیات زبان فارسی و یک متخصص درجه یک و شهریار شناس هم. این هم از دومین امارۀ دقیق راجع به سواد و هوش اطرافیان مشایی. یا...هو