۱۳۹۰ اردیبهشت ۶, سه‌شنبه

چه کسی برنده خوهد شد: آیت الله ها یا پابرهنه ها!

Landmark for Peace Memorial



1- اگرتا دیروزنوع سیاست ورزی محمود احمدی نژاد همه وهمۀ کارشناسان مدرن را سردرگم کرده بود؛ امروزاما من دلقک رانیزکه یک حس توده ام بحیرت واداشته است. این دیگردردکان هیچ سیاست تا کنون دیده شده ای نمی گنجد: کشوری که رییس جمهور دارد ورییس جمهورندارد! 
همه چیزدرمورد چگونگی تقسیم قدرت درجمهوری اسلامی بمثابه گروگان گیری سرنوشت یک ملت؛ نوشته یا نانوشته معلوم شده بود وسی ودوسال است خون مردم را توی شیشه کرده است. تنها همین یک مورد نه مکتوب ونه شفاهی پیش بینی نشده است که اگررییس جمهورباتمسک به صراحت قانون اساسی درمورداختیاراتش ودر اعتراض به نقض اختیاراتش حاضربه "ادامۀ کاربدون برگردانده شدن اختیاراتش نشد وحاضربه استعفاء هم نشد؛ هیچ تمهید دیگری هم مثل مریضی، ازکارافتادگی، فوت، دیوانگی، ناکارآمدی و...هرآنچه می شود طبق عرف وقانون به آن ها تمسک کرد و رییس جمهوررا برکنارکرد هم ممکن نبود باید چه خاکی برسرمان بریزیم!


2- این سؤالی است که امروزدرمقابل آیت الله خامنه ای وهمۀ الیگارشی نالایق گذاشته شده است. واین سؤال یک استثناء است که ازبس احتمال وقوعش هم یک استثناء درحد محال بوده که کسی حتی تصورش را هم نکرده درطول 32 سال تا راه حلی اندیشیده شود. چرا؟


3- چون الیگارشی با یک سازوکارمحکم قانونی وشرعی چنان صحنه را تورریز بافته بود که حتی مورچه ای ناوابسته به الیگارشی نتواند ازسوراخ های آن بدرون حوزۀ قدرت مطلق نفوذ کند. ازقانون اساسی چهارمیخه با "مبانی اسلام نامتعین وسیال وقابل تأویل وتفسیربه هزاران قرائت متناقض ومتضاد" بنفع خودشان وبه قیمت بلاتکلیفی و هرج ومرج امورکشوردرهمۀ زمینه ها؛ ونهایتاً مطلق دیدن قدرت ولی فقیه به فراتر ازهمین قانون اساسی چهارمیخه گرفته؛ تاشورای نگهبان بی قانونی در کشور  و مجمع تشخیص مصلحت وآن خبرگان مرده ها و.... مجال تنفس به هیچ تنابنده ای جزاربابان فقیه وطفیلی های حقیرشان نداده بود.

4- حتی هنگامی که سید محمد خاتمی ازاین توررد شد وبلافاصله گروه روشنفکران بدون اندیشه وهوچی شروع کردند وهمۀ آموزه های لاک وهیوم وروسوووبرو پوپر و... را با خط عربی حضرت محمد بارها وبارها مکرردرمکرربازنویسی کردند، و جناح راست الیگارشی را بشک انداختند؛ وبلافاصله این خود محمدخاتمی بود که با گفتن جملۀ کلیدی "جامعۀ مدنی مورد درخواست ومورد ادعای ما همان مدینة النبی رسول گرامی اسلام است" آیت الله خامنه ای را به تحسین واداشت؛ که بارها وبارها و مکرر در مکرر شادمانی ورضایت خویش ازاین مقایسه را اعلام کند؛ کمترین تردیدی در بدون سوراخ بودن غربال آدم هایشان بوجود نیامد.


5- قبلاً ودرمورد چگونگی انتخاب محمود احمدی نژاد به ریاست جمهوری گفته ام و خلاصۀ یک جمله ایش این بود که: "روحانی زاده ها وحزب اللهی های سرخورده از توان اداره کشورتوسط پدران یا پیش نمازهای آخوندشان دست دردست توده های محرومی که آنان نیزازناکارآمدی آخوند های چپ وراست مجتمع درالیگارشی، مطمئن شده بودند -برعکس روشنفکران- تصمیم گرفتند مردی ازجنس خودشان و خودمان را رییس جمهوربکنند وکردند".
احمدی نژاد می گوید درهمان موقع یکی ازآقا زاده های رده اول کشورهم بسراغ او رفته وازاوبرای نامزدی ریاست جمهوری دعوت کرده است. احمدی نژاد ادامه می دهد که به آن آقازاده گفته است: "خودت می دانی داری چکارمی کنی. ازمن! برای ریاست جمهوری دعوت می کنی؟! ازمنی که اگرانتخاب بشوم ممکن است انقلاب دومی اتفاق بیفتد" (نقل به مضمون)


6- آنچه که مسلم بنظرمی رسد احمدی نژاد درهنگام انتخاب اولیه یک اسلامگرای افراطی با جهت گیری عدالت مهدوی بوده است. که مثل همۀ اسلامگراهای ازهر نوعش -ازطالبان تاروشنفکردینی- مشکلات را درآدم ها ونیک وبد آن ها می دانست و می جست ونه درسیستم ها وبرنامه ریزی ها. لذا چنین باورداشت که اسلام بخودی خود ندارد عیبی وهرآنچه عیب است ازمسلمانی ماست. لذا انقلاب دومی که احمدی نژاد به آن آقازاده گفته بود یک انقلاب اسلامی دوم بود. اوتصورکرده بود که اگر حاکم بشود وهمۀ ریشه های اشرافیت الیگارشیک بعدازانقلاب به پیشتازی علی اکبر هاشمی رفسنجانی را بزند و آدم هایی ازجنس خودش وآیت الله خامنه ای زی طلبه وساده زیست را مصدر امور قراربدهد؛ بسرعت همۀ مناسبات تغییرکرده واسلام مستضعفین حضرت مهدی جاری  شده وجامعۀ مُثُل متولد خواهد شد. واو این تغییرات تصوری وذهنی خودش را انقلاب اسلامی دوم می دانست ومعرفی می کرد.


7-احمدی نژاد درکوران تجربۀ ریاست جمهوری خویش درخارج وداخل به این نتیجه رسید که تصوراولیه اش خام اندیشانه بوده است ونمی توان با اتکاء به انسان کامل به جامعۀ "انسان کامل" رسید وباید برای رسیدن به انسان کامل متوسل به سیستم اداره کننده وهادی آدم خودخواه وزیاده خواه ولذت جوی عقلی به سمت جامعۀ آرمانی شد. والاّ هرچقدرآدم پاک دست ومخلص پیدا شوند ومسئولیت منابع سه گانۀ "قدرت و ثروت ومنزلت" را دراختیاربگیرند بسرعت دچاردگردیسی شده وبسمت بهره برداری از موقعیت برترخود می روند. لذا دچاردگردیسی دراندیشه اش شد که وضعیت جدید رویارویی اوبا آیت الله خامنه ای زی طلبه حاصل این فرآیند است.


7- محمود احمدی نژاد به این دلیل بدیهی دچاراین دگردیسی شده است که او برخلاف همۀ الیگارشی اسلامگرای حاکم یک اومانیست افراطی هم بود واست. به این معنا که اگرهمۀ اسلامگرایان الیگارشی ازخدا به انسان حرکت می کنند. احمدی نژاد ازانسان بسمت خدا می رود. اواسلام را به دلیل عدالتش ومحرومیت زداییش دوست دارد بر عکس روحانیان که محرومان را بدلیل دین داری شان دوست دارند. وازهمین جا می توانید گرایش مهدوی احمدی نژاد را هم تعقیب کنید. چرا که بارزترین مشخصۀ منتسب به ظهورامام زمان عدالت اوست ونه چادرسرکردن زن ها وتوی گونی کردن جوان ها. احمدی نژاد دین را درمعنای لغوی آن بمعنی جاده فهمیده ومؤمن شده. اما جاده ای که نه برای رساندن انسان به بارگاه ربوبی وتحقیراو. بلکه جاده ای که انسان را به عشق وعدالت وبرخورداری ولذت مادی هم برساند. لذا اگربین اومانیسم او با اسلام حاکم تعارض باشد -ذاتی است این تعارض- اوتردید نخواهد کرد درانتخاب انسان محروم بجای خدای متجمل واشرافی!


8- نتیجه اینکه انقلاب اسلامی دومی که احمدی نژاد به آن آقازاده زنهارداده بود؛ هم اینک درحال وقوع است. ولی نه باصفت اسلامی. بلکه با صبغۀ انسانی. انقلاب دوم اسلامی احمدی نژاد درپنج سال پیش ازاین، با یک انقلاب دوم اومانیستی جابجا شده است. بنابراین نزاع احمدی نژاد با الیگارشی حاکم (اصولگراواصلاح طلب) جنبۀ شخصی وقدرت سیاسی وانتخابات وازاین قبیل نیست که با دادن فلان امتیاز وگرفتن بهمان اختیارفیصله پیدا کند. واحمدی نژاد قطعاً ازیک نیروی ذهن بسیارقوی وبرتر از خداهای باسمه ای آخوند ها هم هدایت وراهنمایی می گیرد درنوع واکنش های استثنایی اش دراین مبارزه. 
البته که من به علت تامه اشاره کردم ومحتمل است بسیاری ازدلایل معمول سیاست هم چه درمغزخوداحمدی نژاد وچه اطرافیان ایشان وجود داشته باشد. چون که بطور طبیعی هم هرکسی برای پیش بردن ایده های بنظرخودش درست به ابزارهای قدرت نیاز دارد والا بی نهایت ایده های فوق العادۀ انسان ها که درغیاب ابزارپیاده شدن شان طرح نشده نابود شده اند.


9- ونتیجۀ سیاسی روز اینکه آیت الله خامنه ای چاره ای جزعقب نشینی درمقابل خواسته های قانونی وشرعی احمدی نژاد نخواهد داشت. والاّ جمهوری اسلامی را وارد بحرانی خواهد کرد که هرچند بازهم بازندۀ نهایی الیگارشی خواهد بود؛ ولی خسارت های جانی ومالی وسرزمینی زیادی را هم موجب خواهد شد. پیش بینی خود من این است که انشاءالله الیگارشی عاقلانه عمل خواهد کرد ومرگ محتوم خود را خواهد پذیرفت ودیوانگی نخواهد کرد. وخواهد گذاشت که انتقال ایران ازسیاست دینی حد اکثری بلاتکلیف به سیاست عرفی حداقلی حکومت مدرن اتفاق بیفتد. به امید آنروز! یا...هو

به بهانۀ پاسخ کامنت Germany کاربرسبزو مخالف من وبرای همۀ دوستان ودشمنان!


این کامنت را دراعتراض های طولانی ومکررکاربری ازبالاترین با نام کاربری Germany نوشتم. وچون طولانی وپرنکته شد ترجیح دادم که بعنوان یک پست منتشرکنم. موضوع بحث هم خیلی پرشاخه بود ودرنهایت ایشان مرا متهم کرده بود که ارزش شهدا وزندانیان با نام بردن ازیکی ازمعتبرترین شان احمد زید آبادی شرف اهل قلم را پایمال می کنم ومرا استیضاح کرده بود. امیدوارم که مفید بیافتد واین جو سنگین نفی همدیگرفروکش کند. علت اینکه هم نمی خواستم وارداین وادی بشوم بخاطرترس ازتبعات شمشیرکشی بروی رهبران اصلاح طلبان مذهبی بود. هم برای حالم وبیشتربخاطرآیندۀ فعالیت هایم. ولی وادارشدم که گوشه ای ازپرده را بالا بزنم. با قبول اتهام دستیارکیهان:


1- یکی ازاولین یادداشت های چاپ شدۀ من درروزنامۀ (نام روزنامه را نمی نویسم برای دلایل شخصی) درسال 79 تقدیم وبرای احمدزیدآبادی نازنین بود هنگامی که جزو اولین روزنامه نگاران زندانی شده نام گرفت دردورۀ اصلاحات. احمد رنجش را ازشرفش وازلیبرال بودنش وازحرفه ای بودنش وازنفروختن قلمش به الیگارشی راست وچپ دشت کرد وهنوزدارد هزینه می کند. چه اگرجزوجناح راست الیگارشی بود زندانی نمی شد واگرجزوجناح چپ الیگارشی بود زیرسبیلی یا آزاد می شد ویا به مرخصی های دورودرازمی آمد. دقیقاً مثل همان اتفاقی که بعد ازانتخابات 88 پیش آمد وبا اینکه نواندیشان دینی(بخوان چپ پشیمان. ولی نه لیبرال بلکه سرگردان) بانی وبوجود آورندۀ این وضع؛ درمظان اتهام خروج به الیگارشی معرفی شدند -ودرآینده ای نزدیک نیز به چرخۀ سیاست بازگردانده خواهند شد برای مقابله با احمدی نژاد- ولی با این همه هیچ کدام احکام سنگینی را که زید آبادی گرفت بدون حتی یک روز مرخصی، نگرفتند.

2- درحالیکه احمد جزو آخرین نفراتی بود که فقط یک ماه قبل ازانتخابات 88 تصمیم به مشارکت درانتخابات 88 گرفت بشهادت اسناد؛ وآن هم به کمپین کروبی پیوست وروحش هم ازداخل کمپین مهندس موسوی خبرنداشت. درجای جای نوشته های متعددم ازاین شرف اهل قلم وبسیاری دیگرمثل عماد باقی ومحمد نوری زاد و... یاد کرده ام وبرایشان خون دل خورده ام ووظیفه ومسئولیت واعتقادم بوده است. اما- واین اما مهم است- احمد این مرد آرام وصبور وحرفه ای که هیچ گاه قلمش را به الیگارشی نفروخت آرمانی دارد وبزرگداشت او فقط با تلاش درجهت آرمان اوست که بزرگداشت اومحسوب می شود ونه مرثیه سرایی برای اویی که خودش اشک می گرفت ازالیگارشی ومستقل بود.

3- تشخیص امروزمن به دلایلی منطقی، عقلی وفلسفی این است که درنزاع در گرفته بین جناح راست الیگارشی با احمدی نژاد باید ازرییس جمهورحمایت کرد مشروط براینکه به ایستادگی تا عقب راندن دین ازحوزۀ سیاست مقاومت کند. واین دقیقاً آرمان احمد زید آبادی است. زیرا که من خودم هم یک لیبرالیست سکولارهستم. ممکن است شما تشخیص مرا اشتباه بدانید. آنوقت است که باید ازمن دلیل ومستندات انتخابم را بخواهید تا خدمت تان عرضه کنم. متأسفم که شما بدون کمترین آشنایی با زیربنای فکری من و پروسۀ چگونگی رسیدن به حمایت از احمدی نژاد؛ وبا یک کلیشۀ ساخته وپرداختۀ بخشی از الیگارشی نواندیش- ولی ملتزم به حکومت دینی- برعلیه بخش متحجرترهمین الیگارشی که قطعاً درسطوح بالا برای قدرت وثروت است؛  بنام "دولت کودتا" وازاین قبیل شعارهای هیجان انگیز؛ چشم تان را می بندید ودهانتان را به یاوه بازمی کنید. شما عوض اینکه مدعی احزابی باشید که مارا و شما را این همه مغبون کردند. آمده اید یقۀ دلقک یک لاقبایی را گرفته اید که حقوق بازنشستگیش را هم قطع کرده اند وبچه های شرعاً وقانونا! تحت حضانتش رابدون درآمد وزندگی گذاشته اند. کجا هستند آنانی که شما هرروز دویست بار نام شان را وکلمه به کلمه حرف شان را ودرد داشته ونداشته شان را دربالاترین داغ کرده اید. ازجرس، ازکلمه، ازرسا، ازراه سبزامید، ازواحدی، ازامیرارجمند، از...چه خبر؟ چرا ازآن ها خبرنمی گیرید وفکر می کنید که وبلاگ چسکی یک دلقک با صدتا بازدید کننده؛ ارکان دموکراسی عنقریب شما وشرکای از روی غفلت شما درالیگارشی را زمین گیرمی کند. آخردرد مگر یکی دوتاست که من بگویم. ولی این را بدانید که فریب خوردیم همه مان وهر چقدر بیشتر توقف کنیم وبهم دشنام بدهیم عروسی الیگارشی روحانیت را طولانی ترمی کنیم ازمتحجرتانواندیش دینی اش. دیگراز دکتر مهاجرانی وخاتمی نواندیش تر. آزاد که هستند واین یکی که درخارج امن هم است. 

4- سکولارسبزرا هم نباید برسمیت شناخت چرا که بدلیل عدم توان شان درسازمان دهی متحد درخارج وممنوعیت شان در داخل، خودشان را به حنبش سبز مذهبی گره زدند. دیگرباچه زبانی توهین کند مزروعی که شما باورکنید که جنبش سبز یک شورش سبزبا هدایت جناح چپ الیگارشی مذهبی بود وبه جنبش ارتقاء نیافت چون کسی مسئولیتش را قبول نکرد. ودرواژه پردازی های اینترنتی مارا فریب دادند: حنبش شبکه ای؛ هرنفریک رهبروازاین خزعبلاتی که دردکان هیچ عطاری هم پیدا نمی شود، چه رسد به حرکتی اجتماعی وسیاسی. جان من هم برای این همه خسارت به عزیزترین فرزندان این کشور درمی آید. ولی آیا انان می خواهند که ما با بهانۀ سوگواری وطرفداری ازآنان درجهل مرکب بمانیم وبراسب ناداشته تازیانه بزنیم. ماسربازانی بدون ژنرال که سهل است بدون یک سرجوخه بودیم . که نه لشکرمان کامل شد ونه رهبرمان. نمی خواستم تند بشوم ولی تا کی می خواهید چشم براه یک نوشتۀ بی ارزش ازمن بمانید که یک قرمز بی خاصیت بدهید وچندکامیون فحش در یک یا دو کامنت. حداقل برای خودتان یک سرگرمی تازه ای پیدا کنید. همین روز هاست که بالاترین را هم ورشکست خواهید کرد درقلّت مخاطب وکاربر. سایت مخارج دارد وباید درآمد داشته باشد ودرآمد مخاطب می خواهد که آگهی بگیرد. بازهم بگویم! لا اله الاالله! یا...هو

۱۳۹۰ اردیبهشت ۵, دوشنبه

هجوم اصولگرایان به بازارطلا؛ برای روزمبادای فرار!

Aboriginal Memorial


 بازارطلا ملتهب است درایران. ودولت هرتلاشی می کند برخلاف همیشه موفق به مهاراین لجام گسیختگی نمی شود. اخیراً گزارش هایی هم منتشرشده است که نشان می دهد قیمت ارزاق عمومی کمی غیرمعقول درحال افزایش است. ازجنبۀ اقتصادی توضیح قضیه این است که افزایش نقدینگی بدلیل پرداخت های نقدی دولت دراین اواخروالبته تبعات طبیعی مشکلات میان مدت اجرای طرح هدفمند شدن یارانه ها باعث این پی آمد شده وطبیعی است. من ضمن اینکه این استدلال علمی اقتصادی را رد نمی کنم؛ ولی نگاهی به پایه های سیاسی این ماجرا دارم:


1- درپست قبلی هم گفتم که کیهان سرمقالۀ امروزخودش را بدست یک نویسندۀ اقتصادی کم شناس سپرده است. واین اگرنگویم تنها؛ ولی مدعیم که یکی ازمعدود دفعاتی است که یک روزنامۀ سیاسی -آن هم مرکزثقل سیاست رهبری- سرمقاله اش را به اقتصاد سپرده است؛ آن هم به مخالفتی ازپایگاه اقتصادی اقتصاد دان نئو لیبرالی مثل "جان هایک"!:
"کیهان! اقتصاد! اقتصاد نئولیبرال کاپیتالیسم عریان وخشن! به دولت محروم محور به افتخاردیروزخودکیهان وگدا پروربه گزارش رهبران سبز! آن هم درموضوع حذف صفر ازپول ملی! -که اگراتفاق بیفتد سبب افتخاراست ازاین همه اعتماد بنفس دولت در اطمینان به اقتصادروبه سلامت کشور- و... آیا می تواند بدون صبغۀ سیاسی خوانده شود.


2- دستورکارجدید، توطئه دربازاراست به دودلیل: اول شکست دادن طرح یارانه ها و پرداخت پول نقد نفت ملت بخودملت بسهم مساوی. چون اگراین اتفاق بیفتد بقول احمدی نژاد تا صدسال آینده هم کسی نخواهد توانست این معادله رابهم بزند. لذا هیچ سیاستمداربی کفایتی نخواهد توانست با تشکیل دولت جدا ازملت ومتکی به نفت برمردم سروری کند. دوم به این دلیل که درکارزارجدید احمدی نژاد ودولتش یک بلای آسمانی هستند برای قدرت الیگارشی وباید باهرترفندی پایگاه مردمی اش را در بین همان طبقاتی که تادیروز-قبل ازاحمدی نژاد- هوادارالیگارشی بودند پایین آورد و نابود کرد؛ با نارضایتی های اقتصادی. اگرکمی نازک بین باشید این روزها حتی در طرحات بزرگان حوزه درقم هم انتقاد های اقتصادی را روبه پررنگ شدن می بینید. دستوربه کدام بخش است؟ دستوربه مؤتلفه بعنوان قدیمی ترین ریزه خواران روحانیان. که قبل ازانقلاب روحانیان آدم اینها بودند درپول های حرام نزول خواری مشروع دربازارسنتی. وبعدازانقلاب اینها طفیل روحانیان شدند که خزانه داربودند به دلاروطلا. لذا اختلال دربازار به عهدۀ مؤتلفه است.


3- طلا وسکه چطور! چه کسانی سکه می خرند:


الف- چندتایی ازآن هارا متن مردم وحاشیه نشینانی که پول نفت دریافتی شان بیش تر ازنیازمصرف کم مصرف ومحرومشان است. برای پس اندازبخاطر عروسی نوه هایشان!


ب- بخش عمده اش را همان بازارسرمایۀ متراکم دراصولگرایان سنتی برهبری مؤتلفه درراستای اخلال دربازاری که دربالا گفتم دستورجدید مبارزه با دولت است. بیادتان می آورم که وقتی طلافروشان دردونوبت وبدلیل سیاست مالیاتی درحال اصلاح احمدی نژاد اعتصاب کردند؛ وبرخلاف عدم تحمل سی سالۀ جمهوری اسلامی تابستن بازارها هم موفق شدند؛ درنهایت این چانه زنی های عسگراولادی مسلمان -حبیب الله سیاسی- با شخص رییس جمهوربود که به استخلاص زرگرها درکم مالیات دادن انجامید.


پ- باقیمانده را هم اصول گرایان پراکنده وبا رصد اوضاع سیاسی می خرند وشادی امید دراین قسمت است. اصولگرایان بدنه ودرجه دوم ثروتمند شدۀ غیرشرعی وغیر عقلی وچپاولگر؛ اوضاع سیاسی را درست رصد کرده اند وحس غریزی شان به آنان این خطررا انتقال داده است که دعوای رهبرورییس جمهورعمیق است وبه هرنتیجه ای برسد بردی برای رهبر وآن ها وتداوم وضع سابق نخواهد بود. لذا پول هایشان را تبدیل به طلا می کنند برای روزعنقریب فرار ازکشور! چرا طلا؟ برای چهاردلیل: یکم اینکه چون تفکرمتحجردارند لذا به بانک وسایرسازکارهای مدرن انتقال پول اعتماد وآموزش وعادت ندارند وبیشترپس اندازرا طلا وپول را درزیر تشک چه های پدران شان آموزش دیده اند. دوم اینکه ایران ازنظر بانکی تحریم است وانتقال پول توسط بانک کاری سخت وباریسک بالاست. سوم به این دلیل که بانک های ایرانی هم همۀ دردست دولت هستند واطمینان به سیستم دشمن شرط عقل نیست. وبالاخره چهارم به این دلیل که فراراصولگرایان به حوزۀ دلار ویورو غیرممکن است وآنان حد اکثر هدفشان عراق وسوریه اسد می تواند باشد وارزهای این کشورها ارزشی ندارد و طلاست که ثبات ارزشی بیشتری دارد. 


4- بنابراین برایرنیان وطن پرست وفهمیده است که تا جای ممکن به التهاب بازار کمک نکنند وازآن جلوگیری هم بکنند. با روشنگری. واگرتوانمند هستند وتأثیر گذار! همکاری با دولت. تا زمانی که نزاع واقعی است وکورسوی زندگی ایرانیان دراردوی دولت روشن است. یا...هو


بعد ازتحریر:
این یک گزارش میدانی وقطعی نیست وبرمبنای داده های صحنۀ سیاست ایران نوشته شده است. بدیهی است که یک گزارش محلی با معاینۀ میدانی می تواند صحیح تر باشد. اگرچنین امکانی باشد وسیاست کثیف آدم سالمی را گذاشته باشد برای رفتن و تحقیق کردن وگزارش دادن عین واقعه؛ ونه ازمنظررقیب یا موافق!

برخلاف دستورآیت الله خامنه ای؛ شریعتمداری رییس جمهوررا به قورباغه تشبیه کرد!

Ensuenos de Amor by Juan Luna.jpg


1- نمی خواستم پست جدیدی بنویسم. هم به این دلیل که مطلب بسیارمهم پست قبلی را تازه منتشرکرده بودم وهم برخلاف انتظارم ازپست های عمیق وسرنوشت سازاستقبال خوبی نمی شود درحد مقاله های سطحی وهیجان آنی. واین خستگی را دوچندان می کند. بعدهم تصمیم داشتم مطلب بعدی را درزمینۀ اقتصاد بنویسم واینکه چرا مخالفان اصولگرای احمدی نژاد برهبری عوامل بسیار خطرناک ومتحجرمؤتلفه هجوم برده اند برای اختلال درهمۀ بازارها وبویژه بازارطلا. اتفاقاً شانسم هم خوب بود ودرکمال تعجب وقتی کیهان دوشنبه را بازکردم؛ دیدم دریک حالت کاملاً استثنایی سرمقالۀ کیهان هم نه بدست سردبیرو معاونان شناخته شده اش محمدایمانی وسعدالله زارعی که بقلم آدم ناشناسی بنام اسماعیلی ودرحوزۀ اقتصاد نوشته شده است. کیهان وسرمقالۀ اقتصادی آن هم ازموضع اقتصاد لیبرال وبازاروجالبتردرمخالفت با دولت محبوب احمدی نژاد! درماجرای حذف صفرهای پول ملی -که البته مقاله باسمه ای وسست بود وارزش نقدنداشت ومعلوم بود که با گرای سیاسی بسته شده در محل سرمقاله های سیاسی کیهان- واقتصاد ورشکستۀ کشور. که همین تا دیروزنه تنها مورد مباهات کیهان بود بلکه رهبری هم درآخرین سخنرانی ملتمسانه اش وازروی ناچاری به تعریف وتمجید ازتلاش های رییس جمهورپرداخته بود.



2- دستی بهم مالیدم وازاینکه موضوع داغ بالاترینی هم پیدا کرده ام برای گول زدن سبزهای سطحی وظاهربین وهتاک درپوست خود نمی گنجیدم لذا تصمیم گرفتم بقیۀ مطالب صفحۀ 2 کیهان را هم سرسری ببینم وبروم بخوابم تافردا که اگرحالم جا آمده بود. مقالۀ اقتصاد سیاسی ام را بنویسم. اما چشمتان روزبد نبیند که چشم های من دید و از وحشت وتعجب گرد شد. خود برادرحسین درستون "نکته" داستان-مقاله ای نوشته در کیهان دوشنبه با عنوان "توهّم قورباغه ها" که درآنجا با تشبیه احمدی نژاد وکابینه اش به فرمانده ولشکرقورباغه ها وتشبیه الیگارشی روحانیت به "کهکشان راه شیری؛ حملۀ قورباغه ها به کهکشان را شبیه سازی کرده است. ابتدای داستان اینطورشرروع شده است:



آن شب، قورباغه ها ديرتر از شب هاي ديگر به آبگير محل سكونت خود بازگشته بودند. گشت و گذار آنها در اطراف آبگير به درازا كشيده بود و حالا خسته و كوفته، براي پريدن به درون بركه آماده مي شدند. رئيس قورباغه ها، اما با نگراني دستور توقف داد. او درون بركه دشمن خارجي ديده بود! قورباغه هاي ديگر هم با اشاره او متوجه حضور دشمن شدند. لشگريان دشمن در يك صف منظم كه متراكم و سفيد رنگ به نظر مي رسيد درون بركه موضع گرفته بودند. رئيس قورباغه ها، افراد تحت امر خود را به صف كرد، ميمنه و ميسره... و با دستور او حمله آغاز شد، قورباغه ها به درون بركه پريدند و صداي شالاپ و شلوپ آنها آرامش شبانه بركه را برهم زد.

اکنون با جایگزین نام های اصلی ازسوی من ابتدای داستان را بخوانید:


آن شب هیئت دولت دیرترازشب های دیگر-کنایه ازساعات زیاد کاردولت- به منازل خود برگشته بودند. گشت وگذارآن ها دراطراف آبگیر(بخوان سفرهای استانی دولت) به درازا کشیده بود. وحالا خسته وکوفته (بخوان پرکاری مساوی با خرحمالی روزانه) برای رفتن به خانه های خود آماده می شدند. رییس قورباغه ها (بخوان رییس جمهور) اما با نگرانی مانع از رفتنشان شد وبقیه ماجرا...

3- قبلاً هم گفته ام که شریعتمداری استعداد نویسندگی وتخیل خوبی دارد. واگردراه استعدادش قرارمی گرفت، یک نویسندۀ سمبولیست وطنزپردازخوبی می شد. خود داستان را که بخوانید متوجه می شوید که شریعتمداری داستان را حوب پرورده واگر برای ایز گم کردن همراه با آدرس دادن عمدی واخطاربه فرمانده محمود مجبور نشده بود که درآخرداستانش بدون کمترین ربط داستانی امریکا را جای رییس جمهور بگذارد؛ داستان پردازیش ازنظرادبی وانسجام داستان قابل اعتنایی می شد. ولی با گذاشتن عمدی ومصنوعی امریکا بجای اسم احمدی نژاد ودولتش ارزش داستان را ضایع کرده است.


4- پناه می برم بخدا ازعصبانیتی که رییس جمهوررا به واکنش وادارد. وهمۀ پیش بینی های من برای نبردنهایی درپاییز آینده خیلی زودتروقبل ازتابستان جبهه ها رنگ قرمزبگیرد. چون ردشدن ازاین خط قرمزوبا توجه به التماس التجاهای رهبرکه امروز هم دوباره تجدید کرده درسخنرانی برای نیروی انتظامی ووزیرکشور -که مخصوصاً تدارک شده بود برای نشان دادن قدرت قشون کشی رهبر- گفته که قلم هارا برضدهم نچرخانید ودعوارا بیرون نبرید ودندان روجگربگذارید تا بلکه خاکی برسرمان بریزیم؛ چه خواهد شد. البته که شریعتمداری هم مثل خود آیت الله خامنه ای حماقت بزرگی مرتکب شده واین البته طبیعی است. زیرا که وقتی درسراشیبی افتادی هر لحظه که سرعت سقوط نزدیک ترمی شود توهم تنها کاری که می توانی بکنی بستن چشمان است وگشودن دهان برای پنهان کردن ترس ازسقوط! یا...هو

۱۳۹۰ اردیبهشت ۴, یکشنبه

تحولات منطقه در"پایان حاکمیت انقلابی روحانیان در ایران" سرانجام خواهد گرفت!



1- جمال عبدالناصرافسرانقلابی مصری بعلاوۀ حافظ اسد تبارگرای سوری وهردو با ایدئولوژی "سوسیال-شوونیست (پان عربیسم)- استالینیست" استحقاق سقوط بیشتری داشتند ازشاه ایران که یک دیکتاتورلیبرال بود؛ ودرقانون انتخاب طبیعی داروین جهت باقی ماندن موجودات متکامل تر درطبیعت با انقراض نسل های ناقص ترو پیشینی. اما فقط یک تصادف وجنگ ژوئن 1967 با اسرائیل بود که به کمک آمد در بستن دهان یاوه گوی ناصربا آن شکست مفتضحی که نصیب اعراب کرد. ولی هنوز هم توهّم بهشت استالین اینقدر کاریزمای ایدئولوژیک داشت که ناصریست ها را با پررویی نجات دهد؛ ولی ناصردوام نیاورد ازغصه و هرچی مُرد. اما قبل ازمردنش یک افسرفاشیست دیوانه بنام معمرقذافی لیبیائی را جایگیرکرده بود در اتحاد بر علیه شاه ایران با مستمسک نجات فلسطین که تنها بی لیاقتی ناصر واسد پدرباعث گسترش مرزهای اولیۀ اسرائیل به فاجعه گونگی امروزشد ونه فقط زیاده خواهی های اسرائیل زیاده خواه وخونریز.


2- این حافظۀ کوتاه تاریخی را بیادتان آوردم که بگویم چرا حق طبیعی هم درانتخاب سقوط شاه در1978 انتخابی منصفانه نبود درمقابل رژیم های انقلابی سه رهبر انقلابی مادام العمر- بدترازسلطنت- مصروسوریه ولیبی. و چرا باید ازنشانه های سقوط عنقریب لیبی قذافی ومحتمل سوریۀ اسد -بدون خوشحالی برای روشها وملت های لیبی وسوری- شادمانم. زیرا که مرگ دودشمن تاریخی ایران لیبرال؛ سویه ای امیدوار دارد برای من خرافی! که:
سال 90 خورشیدی وبا سقوط آخرین میراث خوران کودتاهای سه گانه وانقلابی دشمن ایران؛ سقوط انقلاب متحجرایران هم آخرین انتخاب این انتخاب طبیعی خواهد بود با احتمال قریب به بالای 80 درصد.

3- آیت الله خامنه ای با پنهان کردن رعشه های ولایتش پشت کلمات انتحاری؛ پیام مهمی را فرستاد برای الیگارشی اصلی وریزه خواران طفیلی. او با کم اهمیت خواندن موضوع قانون شکنی مکتوب ومستندش درمورد وزارت اطلاعات رییس جمهوراحمدی نژاد، وتعریف مجدد ازخدمت وسخت کوشی دولت، این پیام دستور گونه را فرستاد که: 

"فتنۀ احمدی نژاد-مشایی پایان سلطۀ 32 سالۀ الیگارشی روحانیان شیعه درایران را آبستن است بوضوح. پس آنرا شوخی نپندارید مثل فتنۀ قبلی. زمان برای ما ازاهمیت فوق العاده ای برخورداراست. به این معنای دقیق که جنگ کوتاه مدت را خواهیم باخت بدون شک. وتنها شانس ما درطولانی کردن وفرسایشی کردن فتنۀ عظیم ِدر پیش است. لذا همۀ آنانی که منفعت شان ازسفرۀ 32 سال گشودۀ ایران عقب نگاه داشته شده تأمین می شد باید همۀ شمشیرهارا درنیام کنند ودرسکوت رادیویی حرکت کنند تا نیروی رقیب جری ترنشود تا برای علنی ترکردن جنگ؛ ومارا درمیدان مردم گیر بیاندازد. بنابراین برهمۀ شما واجب است که همۀ مدعیات تان -ازهوس تا قانون- کنار بگذارید تا بتوانیم با اغتنام فرصت وبروزاشتباهات توسط احمدی نژاد بازی را در دوسال ونیم باقی مانده زمین گیرکنیم وازاین حماقت وساده اندیشی ولی فقیه پیزوری برهیم." -پایان پیام-


4- اگردستوریا التماس یا پیام آیت الله دقیق خوانده شود ازسوی اجزاء الیگارشی؛ باید منتظرباشیم که درروزهای آینده همۀ حملات وسؤالات واتهامات ومستندات وتهدیدات برعلیه رییس جمهورومشایی مسکوت گذاشته شود وجناح راست دریک سکوت مرگبار مضطرب فروبروند. البته با توجه به هرج ومرج بدیهی درجمهوری اسلامی و بتبع آن دردرون الیگارشی بنظر نمی رسد که این دستوربتواند تا پایین ترین سطوح هم فهمیده وپذیرفته بشود. لذاست که حملات موردی وکم اثر ودرحدنق زدن به احمدی نژاد ومشایی تداوم خواهد یافت؛  ولی مطمئن هستم که درسطوح بالا وبویژه درجنگ مجلس وقوۀ قضائیه با رییس جمهور آتش بس یک طرفه رعایت خواهد شد ومسایلی مثل قانون شکنی ودعوای وزارت خانه ها ومضحک ترازهمه استیضاح رییس جمهور وپروندۀ فساد مالی رحیمی ازروی میزرقابت وجنگ برداشته خواهد شد تا اقدام بعدی احمدی نژاد. می خواهم این تحلیل را به اوج ماجرای مصلحی که نپذیرفتن او توسط رییس جمهوراست هم صعود بدهم وبگویم که جناح راست ممنوع خواهد بود ازدرزدادن این ایستادگی رییس جمهوربه رسانه ها!


5- ولی این خوش خیالی مضطرب رهبرهم دیری نخواهد پایید وفایده ای نخواهد داشت. زیرا که احمدی نژاد فرصت محدودی دارد ولاجرم بازی را درمیدان جدیدی به مبارزه خواهد گذاشت. وحملۀ جدیدی را سازمان خواهد داد تا آیت الله ها یا تسلیم شوند ویا نبردرا جدی بگیرند وشکست بخورند. اینجاست که سوریه را ولیبی را مسطوره می کنم برای آیت الله خامنه ای ومی گویم:
حریف احمدی نژاد نخواهد شد وچه بهترکه تسلیم شود واجازه بدهد هم آبروی روحانیت را حفظ کند وهم زندگی وخدای ایرانیان را به میهن برگرداند والبته از خشونت های قابل پیش بینی ونابودگروطن درآینده ای محتمل جلوبگیرد.


6- زیرا- واین زیرااساسی ترین زیرا است- درخواست آزادی زندگی همۀ ایرانیان تحت یک حکومت معمولی وپاسخگو ونه انقلابی وهرکی هرکی درایران؛ نه توطئۀ مشایی نازنین است ونه خیال بافتۀ احمدی نژاد. این خواسته ازبطن ومتن همۀ مردم رنج کشیدۀ ایران آبشخورمی گیرد؛ غیرازالیگارشی روحانیت سیاسی وریزه خواران 32 سالۀ آنان. به تهی دست وغنی هم تقسیم نمی شود. همانطوربه شهری وروستایی. والبته به شخصی ونظامی وپاسداروهنرمند وبازاری وکشاورز وروشنفکر وتوده و... هم خاتمه نمی یابد.این یک خواست غیرسیاسی و"حق طبیعی=حیوانی" است ازسوی بشری که ایرانی نام دارد وتصادفی گیرشما افتاده است دریک پیچ تاریخی. لذا این یک خواست حداقلی ازسوی یک اکثریت حداکثریست وجزپاسخ گرفتن بدیهی پاسخی نخواهد پذیرفت!


7- البته هنوز امید یک توطئه با ضریب موفقیت کم وجود دارد. وآن بسیج بخشی از سبزهایی که بدنبال هرکسی راه می افتند فقط به این شرط که کمی خوش پوش وخوش چهره باشد وبا ادبیات مدرن وواژه های بدون وجهی برای ایران امروزی مثل حقوق بشرودموکراسی سخن بگوید. که دیدم اولین چراغش را علی مطهری روشن کرده است درپیشنهاد بازگرداندن مجمع روحانیون مبارزبه چرخۀ سیاسی. اما خیلی نباید فریب این استراتژی فرزند طالبان معلم شهیدانقلاب آیت الله مطهری را خورد؛ چون که آنان حداکثرفحاش تروهتاک ترازحسین شریعتمداری نخواهند توانست منشاء اثری بشوند.

ودرپایان:
حضرت آیت الله بیا وبرای اولین بار از عقلت هم استفاده کن برای راه حل. شرع همیشه نمی تواند آخرین وبهترین توطئه را رقم بزند. یا...هو

بعدازتحریر:
من داشتم این متن را می نوشتم. وتوجهی به حرف های امروزآیت الله برای وزیرکشورونیروی انتظامی نداشتم. با اینکه مطمئنم حرف جدیدی نخواهد بود ونشست امروزهم برای پررنگ کردن همین تحلیل است ولی بعد ازمطالعه ودرصورت حاوی خبر جدیدی بودن برایتان خواهم نوشت.

به بهانۀ انتشارروزنامۀ 7 صبح درایران: روزنامه نگار روزنامه نگاراست! همین.



1- امروزدرایران روزنامۀ 7 صبح بروی پیشخوان بود. فعلاً شایع است که این روزنامه مربوط به اسفندیار رحیم مشایی است ولی مگرثابت کردن موضوعی مستند در مورد این مهندس رند وپررمزوراز کارراحتی است! درهمه چیز وهمه جا حضور دارد وهیچ کجا هم نیست. می گویم شما به امداد های غیبی باوردارید. روزنامه ای را که من دربی بی سی دیدم یاد همشهری کرباسچی افتادم درابتدای ورودش به صحنۀ مطبوعات ایران درسال 72. با قطعی مناسب وورق زدنی آسان والبته رنگارنگ وبا گرافیک فوق العاده وتک. غلغلکم شد که کاشکی تک شماره اش را داشتم تا کمی کاغذ تنفس کنم که بدجوری شش هایم خالی ازبوی سریشم شیرازه هایی است که در کارگاه صحافی دبیرستان گلشن راز بخش مان درنیمۀ دوم دهۀ 30 خورشیدی صحافی می کردم. می خواستم این روزنامۀ شکیل تازه تأسیس را معاینه کنم در سفیدی هایش و چینش صفحاتش تا خبرهای خوش پیدا کنم با تیز بینی برای نقل امید هایمان برای وطن دراینجا برای شما. ولی افسوس که چنین امکانی برایم فرهم نبود.


2- اول سلام می کنم به محمد قوچانی که بالاخره با تیزهوشی اش روزنامه نگاری را هم نجات داد وهم آبروداد؛ بعدازبعهده گرفتن سردبیری اعتماد ملی کروبی وخلاص شدن از... دورباطل روزنامه نگار- سیاستمدارحالا که دیگرشده یک روزنامه نگار مرجع وباعث افتخارایران. وازاین احترام نقبی بزنم به این خبرکه می گویند بسیاری ازروزنامه نگاران معروف به اصلاح طلب درروزنامۀ هفت صبح مشغول کارشده اند. وبگویم دست وقلم تان را می بوسم که دروطن هستید ودارید  آبروی روزنامه نگاری ایران را مجدداً احیاء می کنید. نه اینکه خوشحال باشم برای تبلیغ افکاررحیم مشایی توسط شما. نه برعکس می خواهم ازشما خواهش کنم که روزنامه نگاری وروزنامه نگاران راازاین دام سیاست خلاص کنید وخودتان هم غیرازحرفه تان آدم هیچکس نشوید.


3- سری زدم به وبلاگ مسیح علی نژاد این بانوی رنج وخودساختگی واراده و استعداد. ودلم گرفت که چرا باید اورا جامۀ سیاست می پوشاندیم که درنبود سیاست ِ سیاستمدارانی که یکباره غیب می شوند ویک باره سبز می شوند ویک باره سکوت می کنند ویک باره ورمی زنند و... 
چند روز پیش فراخوانی دریافت کردم برای تجمع درمقابل سازمان مدافع حقوق بشرلندن جهت تظاهرات دراعتراض به رفتاراروپا با پناهجویان هموطن. دیروزهم فراخوانی دیدم دراعتراض به وزارت کشور انگلیس دربدرفتاری با پناهجویان ایرانی. هنوز هم ازخبر لب دوختن واعتصاب غذا ووضعیت تحقیرآمیز وبلاتکلیف ایرانیان درباکو و آتن واستانبول و... درعذاب مضاعفم و...


4- می خواهم بگویم که دنیا وضع بسامانی ندارد برای هموطنانی که بعلت های اجتماعی واقتصادی هوای ترک وطن را دارند وباید بیشتروبیشتردقت کنند. تا برسم به روزنامه نگاران ایرانی که بگویم والتماس کنم که دیگرآلودۀ سیاست نشوید وفریب روزنامه های حزبی را نخورید وبمانید وکارحرفه ای بکنید واطلاع رسانی انجام بدهید ازعین واقعه بدون اینکه نظرسیاسی تان را ارجحیت بدهید به اصالت کارتان. ما به شما افتخارمی کنیم. ما بشما نیازداریم. ما می دانیم که ازهرصدروزنامه نگاری که مجبورازترک وطن شود حتی دونفرهم قادربه موفقیت حرفه ای درغرب نیستند. چون شما هنرمندید وچراغ خبرواستعداد وجوشش شما درآن خانه می سوزد. حس که نباشد زبان تنها بکارنمی آید که بسیاری هم دراین یکی هم لنگ می زنند حسابی.


5- ایران اکنون بی خبرکه نیست هیچ. بلکه پراست ازخبرهای داغ ورویارو. ولی 90 درصد روزنامه نگاران مارا که آلودند به سیاست ومجبورشدند ازوطن بیرون بیایند اینک قلم درنیام منتظرازکما خارج شدن سیاستمداران هستند که سایت دارند ورادیو دارند وتلویزیون دارند ولی با انعکاس اخبارروی میز ایران موافق نیستند. هرجا می روی پرازخالی است گویی نه خانی آمده است ونه خانی رفته است واگرهمین روزنامه نگاران جلای وطن کرده هم به اصلاح طلب واصولگرا شقه نشده بودند امروز زندگی لذت بخش تری نداشتند درکنارعلایق مادی ومعنوی شان دروطن.


6- انتشارهرنشریه ای مبارک است ومبارک ترازآن مشغول به کارشدن گروهی از روزنامه نگاران عزیزترازجانمان که کم نکشیده اند ازصابون لیز وکثیفی که سیاست پیشگان بفریب به جامه شان می زنند وبهترین استعداد های مارا درماتم چه کنم غربت رها می کنند. وچرا باید. آیا مسیح نمی توانست الان یک گزارش پروپیمان ازوقایع روزایران تهیه کند. قطعاً می توانست ولی کدام رسانه حاضربه انتشار آن خواهد شد ومسیح که خودش هم بی تقصیرنیست زمانی که ازتریبونی به تریبونی ازروزنامه نگاری سیاسی وجهت دارجانبداری می کرد. این هم ویروسی بود که اصلاح طلبان مذهبی رواج دادند ببهای سوزاندن بسیاری استعداد ِ روزنامه نگار! یا...هو

۱۳۹۰ اردیبهشت ۳, شنبه

آیت الله خامنه ای مبلغ مرگ؛ شهادتین می گوید!



سفر[این سفرشیرازی ها نزد آیت الله بوده ونه سفرآیت الله به فارس. ضمن تشکرازخواننده ای که تذکرداده است. اشتباه خودم را تصحیح می کنم. وچون تحلیل من برزمان استواراست ونه برمکان. لذا تغییری درمتن نوشته را لازم نمی دانم]آیت الله خامنه ای به فارس که گفته بودم بدستوروحکم الیگارشی وبرای روحیه دادن به پیش آمد مرگ ناگزیرروحانیت متحجر دربرابراحمدی نژاد مدرن تراست؛ انجام شده ورهبرجمهوری اسلامی ایران دریک سخنرانی درظاهرازموضع قدرت ولی با واژه های بشدت متضرعانه وشهادت طلبانه حرف مهمی نزده است. غیراز اینکه درهمان بدو شروع "ایرنا" پیش خبری زده که با واکنش تند وعلنی دفترآیت الله روبروشده است واین جزونکات تازه است ومبارک. بنابراین تفسیروتحلیل گذاشتن براین التماس های یک اندیشۀ زمان سپری شده نه لازم است ونه مفید. چون هر شاگرد دبستانی هم که سین سیاست را بداند می داند که "تا من زنده هستم و..." چه اوضاع خرابی را نشان می دهد ازاندرونی الیگارشی. زیرا که چنین حرفی فقط در میدان جنگ واز سربازی وطن پرست ومجروح ودرحال شکست قطعی قابل صادر شدن است وبس. لذا فکرکردم که دردنبالۀ واکاوی فلسفی سخنرانی آیت الله خامنه ای را احاله کنم به پستی که در17 آگوست 2010 نوشته بودم وفرق ادبیات شهادت طلب وپیروزی خواه را گفته بودم. تا شما دقیق ترآدرس بگیرید که این تضرع آیت الله چه سمت وسویی دارد وعقبه اش بکدام شخصیت کهنه وبا ادبیات مرگ می رسد. تا مطمئن بشوید که جنگ را فقط پیروزی خواهانی بسان احمدی نژاد می برند و نه مرگ خواهان وشهادت طلبانی مثل الیگارشی حاکم. یا...هو


1 - علی مطهری حرف مهمی زده است وگروه احمدی نژاد را به گروه فرقان مسئول قتل پدرش آیت الله مطهری ماننده کرده است. واین با ربرخلاف دفعات قبل که برای تعابیربسیارسبکتری با عکس العمل های شدید ووقیح هوادارن وهموندان احمدی نژاد روبرو می شد با حملۀ عمده ای مواجه نشده است. بنابراین ظاهراً اینطور بنظر می رسد که موج برخاسته برعلیه احمدی نژاد وبه بهانۀ اسفندیار رحیم مشایی ولی روبسوی خودرییس جمهوری، این قدر قوی بوده است که حداقل در کوتاه مدت و قبل ازضدحملۀ احمدی نژاد، طرفداران "پیروزی طلب" اوکمی عقب نشینی تاکتیکی بکنند تا با رصد کردن اوضاع و طرح نقشۀ راه متناسب با شرایط جدید برای حملۀ بعدی آماده شوند. البته که برخی هواداران روحانی احمدی نژادهم دراین وسط مسأله دارشده اند! چرا که اگر ضدروحانی بودن او واقعیت داشته باشد می تواند در فاز بعدی روحانیان کوچکتر واطراف احمدی نژادراهم شامل بشود. و اصولاً اگر قرار برآخوند زدایی بشود از دیکتاتوری جمهوری اسلامی؛ هیچ تضمینی برای زندگی انگلی هم نمی ماند از پول نفتی که درمدت ریاست احمدی نژاد بی حساب بوده است برای آنان.

2- جمهوری اسلامی ایران ازبدو تأسیس تا کنون جناح بندی های متفاوتی را بخود دیده است. در ابتدای انقلاب که هنوز معلوم نبود چه خاکی برسرمان شده بتبعیت ازفرهنگ سیاسی مدرن ماهم دوجناح عمدۀ چپ وراست داشتیم. بعدازمدتی که سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی وبعد ازبهم زدن وتخریب همۀ بنیان ها وشالوده های متکای مدرنیسم وتحویل شش دانگ کشور وقدرت به آخوند های سیاسی خودش دچارچپ وراست ومنشعب شد وجناح چپ سازمان که میراث خوار کل سازمان معرفی شد؛ نیروهای درصحنۀ جمهوری اسلامی را به چهارگروه وجناح نوظهور تقسیم کرد. چپ سنتی ، راست سنتی، چپ مدرن وراست مدرن، این چهارگروه بودند؛ که البته عملاً همان چپ و راست بیشتر بکارنرفت درسطح جامعه. تااینکه با بروز وظهور چپ های نو که مارکسیست های اسلامی شرمنده وپشیمان بودند ونامیدن خودبنام اصلاح طلبان، جناح روبرویشان هم لاجرم شد محافظه کاران. وآخرالامر بعداز توزرد ازآب درآمدن اصلاح طلبان، بخش جوان و رادیکال محافظه کاران با تغییرنام به اصولگرایان قدرت رادردست گرفتند وامروز هم همان اصلاح طلب واصولگرا معرف دوجناح سیاسی جمهوری اسلامی هستند که البته جناح اصلاح طلب در حال مضمحل! شدن از سوی اصولگرایان تندرواست.

3- اما شخص من هیچ گاه هیچ کدام ازاین تقسیم بندی هارا منطبق برواقعیت وجودی صحنۀ سیاسی ایران نیافتم ونتوانستم هیچ یک ازآنان را قبول کنم. درعوض من ازسال سوم جمهوری اسلامی که مطمئن شدم ما قادربتشکیل حکومت نخواهیم شد خودم یک جناح بندی ثابت را برگزیدم و هنوز هم بجز آن باور ندارم. من اعتقاد داشتم ودارم که درایران جمهوری اسلامی هماره دوجناح بوده است که جناح اول جناح "ضدسیستم" بوده است که همان جناح راست واصولگرای معروف باشد وجناح مقابل جناح "بدون سیستم" بوده است که همان جناح چپ معروف واصلاح طلب باشد. بعبارت دقیق تر جناح اصولگرا بدلیل مخالفت قطعی با مدرنیته با هرنوع حکومت سیستماتیک مخالف بوده واست و معتقد است که حاکم می تواند با بستن دارایی وثروت کشور به لیفۀ شلوارش یا انبان پرشالش مملکت را مثل حضرت محمد یا ابوبکروعمرو علی اداره کند. یک چیزی حول وحوش همان بلایی که آیت الله یزدی برسر دادگستری آورد درجریان دادگاه های عام اسلامی. اما جناح چپ واصلاح طلب ضد سیستم ومدرنیته نبود ونیست. بلکه آنان ضمن قبول علم وسیستم وسازماندهی؛ بدون سیستم هستند. بعبارت دیگر آنان تا سال 74 خورشیدی وفراترازفروپاشی قطعی بلوک شرق؛ سیستم مالکیت دولتی و اقتصاد متمرکز ودیکتاتوری مستضعفان مارکسیست هارا قبول داشتند ولی نمی توانستند آنرا علنی کرده وپیاده کنند! چون قادر بتوجیه مسلمانی خود نمی شدند. اینان بعداز ریاست جمهوری هاشمی آموزه ها و سیستم کاپیتالیسم و لیبرالیسم استکبارجهانی را پذیرفتند ولی بازهم از علنی کردن وپیاده کردن آن پرهیز کردند وشرمنده بودند؛ چون که نمی توانستند مسلمان بودن خودشان را اثبات کنند.- و یک چیز خیلی بامزه تردرحاشیه بگویم اینکه اصلاح طلبان هنوزهم ازچاپ عکس مردان باپوشش کراوات ایرانی درنشریات شان واهمه دارند واگر ناچار به چنین کاری شوند عکس مزبوررا طوری از بیخ گلو قطع می کنند که بیشتر به سربریده شباهت داشته باشد تا آدم! آن هم ازنوع زنده!ونهضت ادامه دارد تاانقلاب مهدی که احمدی نژادگفته بزودی!-

5- می خواستم حرف را به اینجا برسانم که بگویم من نیروهای موجود درجمهوری اسلامی را در یک مقایسه متفاوت هم تقسیم بندی کرده ام ومی کنم. وآن تقسیم بندی برمبنای روحیه وروان "شهادت طلبی" و "پیروزی خواهی" است. اگربخواهم وارد عمق وبنیاد ماجرا بشوم باید بروم سراغ  ترسویی روحانیان ولذا تربیت های مذهبی شهادت طلبانه (ترجمۀ عملی تقدم مرگ برزندگی) آنان برای غلبه به این ترس ازخشونت ونزاع ،ولی این خیلی زمان می برد ومطول می شود واز صفحۀ مانیتور می زند بیرون! لذا ضمن قول گفتن آن سرفرصت ودرآینده؛ بشما می گویم که اکثریت نیروهای مذهبی مؤمن تر وخالص تر درانقلاب وجنگ وجهاد وسپاه و... دارای روحیۀ شهادت طلبی؛ و اقلیت نیروهای مذهبی سبک وملی دارای روحیۀ "پیروزی خواهی" بودند وهستند. نیروهای دستۀ اول پیروزی را فرع برشهادت بعنوان ضامن سعادت می دانند ومی خواهند، و در هر پرسش ونیایشی داوطلب شهادت بودن خودرا جار می زنند. درحالیکه نیروهای پیروزی خواه پیروزی مادی را می خواهند وآنرا تعقیب می کنند واگردراین راه پیروزی خواهی شهادت ومرگ هم پیش بیاید لاجرم آن را بعنوان نه یک هدیۀ شیرین بلکه بعنوان یک واقعیت تلخ می پذیرند.

6- خلاصه کنم تامنبربعد. توی جنگ تقریباً بیشترنیروهای شهادت طلب به آرزویشان رسیدند وشهید شدند وبیشتر کسانی که ازجنگ جان سالم بدربردند چه سپاهی وچه بسیجی- ارتش بیشتر پیروزی خو اه است بنابه بافت وتربیتش- نیروهای پیروزی خواه بودند. اینان همان کسانی بودند که وقتی از جنگ برگشتند درائتلاف با نیروهای عافیت طلب وزیرک دیگری که درشهرهامانده بودند، هسته های مقاومت شهری انصارحزب الله راتشکیل دادند.

7- تقریباً همۀ نیروهای ستادی وپشتیبانی ودولتی باقی مانده درپشت جبهه ورسیدن به پایان جنگ جزو نیروهای شهادت طلب بودند وهستند. بعبارت دیگر تمام نیروهای فکری و عملیاتی و اداری باقی مانده اززمان جنگ- بغیرازپیوندگان به حزب الله- که تقریباً کل نیروهای اصلاح طلب و اصولگرای میانه را تشکیل می دهند پیروزی خواه نیستند وبلدنیستند که چطور باید پیروز شوند و اینان اولین حرفی که بلدند در جنگ ونزاع و کشمکش بزنند این است که ما برای شهادت آماده ایم و این را البته اوج شجاعت خودمعرفی می کنند درصورتی که خودشان می دانند ازترس است.در حالی که گروه مقابل نه تنها از آمادگی برای شهادت وایثار وازاین مفاهیم قدیم حرف نمی زند بلکه مرتب به پیروزی های خود - حتی کاذب- اشاره می کند ومی بالد.

8- اگرعلی مطهری بتواند گروهی مناسب پیدا کند که حاضرباشند و بتوانند "پیروزی خواهی" را وجهۀ همت خویش قراردهند خواهند توانست با احمدی نژاد ویاران وارد نبرد سهمگین وبا نتیجۀ نامعلوم بشوند. درغیراین صورت بازهم این احمدی نژاد ویاران نزدیک "پیروزی خواه"ش هستند که مثل همیشه پیروز خواهند شد. این که می گویم امیدی بسبزی جنبشی هم نیست کمی ریشه در این تحلیل دارد در انطباق با خاتمی وموسوی حاضربرای مردن ونه مصمم برای پیروزشدن!
کروبی را که نگذاشتند مبارزه کند. یا...هو