این آمارگری که اخیراً گوگل اضافه کرده به سرویس های بلاگر، این خوبی راهم دارد که من اینطرف خط بتوانم باشما درجبهۀ مخاطب و مقابل یک بده بستان حداقلی داشته باشم از سلیقه وانتخاب ودغدغه هایتان. الان که آمدم ووبلاگم را چک کردم متوحه شدم که گویا درپست قبلی "تیترازمتن جلوافتاده" و فکری شدم که ممکن است برخی ازخوانندگان ومراجعه کنندگان محترم وقتی هیجان تیتررا درمتن نیافته اند احساس خوبی هم نداشته اند.
البته که خودم خیلی ناراحت شدم که شما درابتدا با چه استقبال انبوهی تشریف آورده اید ولی منحنی آمدنتان یکباره سقوط کرده است. درمجموع بازدید کننده تفاوت معنی دارنیست ولی در مقایسۀ شکل منحنی ها اختلاف خیلی گویاست. اگربرخی ازشما اینطور داوری می کنید بهتربود تذکرمی دادید. ولی من داوری تان را می پذیرم وازتیترتند وکمی زرد مطلب پوزش می خواهم. ولی صادقانه می گویم که ازدید من این موارد ریز بسیار تعیین کننده است. این موردِ زده شدن یک نیروی مهم صف درردۀ فرماندهی عالی، ورسانه ای شدنش درعمرجمهوری اسلامی اولین است. بلی بسیارباهم اختلاف وانشعاب وجنگ قدرت داشته اند ولی همه دراندرونی ودورازچشم اغیار(ملت)اتفاق می افتاده است. یا...هو
در یک درگیری صادق اشک تلخ رئیس و چندین تن دیگر از اعضای حزب الله بشدت مجروح شدند.
به گزارش خبرآنلاین روزنامه جمهوری اسلامی با اعلام این خبر تاکید کرد: در جریان برگزاری راهپیمایی روز قدس مسئول حزب الله کرمانشاه آقای صادق اشک تلخ طی سخنانی علیه دادوش هاشمی استاندار کرمانشاه و ممدوحی نماینده مردم کرمانشاه در مجلس خبرگان موضع گیری کرد. در این مراسم ویژه نامهای نیز در این باره در میان راه پیمایان توزیع شد. متعاقب این واقعه، بعد از ظهر روز شنبه 14 شهریور حدود 50 الی 60 نفر از خارج استان وارد کرمانشاه شده و در برابر حیدریه محل اجتماع حزب الله، تجمع کرده علیه آنان شعار می دهند.سرانجام این تجمع به در گیری کشیده شد. در نتیجه این درگیری، صادق اشک تلخ و چندین تن دیگر از افراد حزب الله بشدت مجروح شدند.
1- داشتم راجع به لزوم انتقال هرچه سریع تررهبری جنبش سبز ازآقای مهندس موسوی به مهدی کروبی مطلب می نوشتم که خبرزخمی شدن "صادق اشک تلخ" و تعدادی از حزب اللهی های کرمانشاه روی خروجی "خبرآنلاین" قرارگرفت. لذا تحلیل بسیار مهمم را رها کردم وبهتردیدم که درمورد این مهمترین تحول وحادثۀ درون جناح اصولگرا که ازمدت ها پیش پیش بینی کرده بودیم؛ اطلاع رسانی کنم.
2- اهمیت قضیه اما بیشتر این جاست که "صادق اشک تلخ" جزو آدم گنده های جریان حزب الله تاشانه بشانۀ "حسین الله کرم" هاست وزدن اودرکرمانشاه ودرجلو مقرش آن هم چسبیده به "روزقدس" جز ازسازماندهی تیم بسیار زرنگ وباهوشی مثل مشایی بر نمی آید. البته من ازروزی که گروه "اشک تلخ" کنسرت "سراج" را در چندی پیش بهم زدند منتظر عکس العمل دولت به این یاغی گری انصارحزب الله بودم.
3- احمدی نژاد خودش وانصارش هم مادروهم فرزند تشکل های خودسر وحزب اللهی هستند. اینان ازنسل اصلاح طلبان "سوسول ها دست نزنید النگو هایتان می شکند" نیستند. اینان همان قدربه آموزۀ قرآنی درآوردن چشم درمقابل چشم پایبند ومؤمنند که "صادق خان وپیروان"ش. بنابراین آتش را نمی توانند با آتش خاموش کنند. بعبارت رساتردوقطب هم نام همدیگررادفع می کنند.
4- خاطرتان اگرباشد یکی دوماه پیش دادگاه رسیدگی به اتهامات روزنامۀ کیهان وبعدازچندین وچندباراستمهال وعقب افتادن، تشکیل شد وحسین شریعتمداری مثل ژنرال های فاتح جنگ های مادر، برای بیش ازیک ماه هرروز با وانتی پرازنوشته ها وبریده های اراجیف خودش ودیگران نسبت به بهترین آدم های این کشور ماتم زده مثل خانم عبادی وغیره می رفت به[بی] دادگستری وبجای محاکمه یک شوی تلویزیونی جدید راه می انداخت برعلیه شاکیان. یکی ازاین شاکیان همین اسفندیارخان مشایی خودمان بود وبرادرحسین بعادت مألوف هرچه به دهانش آمد -کمی باترس- نسبت به مشایی هم گفت. ولی هنوز ازدادگاه به روزنامه نرسیده بود که عوامل مشایی خبرنگار محبوب، مزدور وسندسازحسین شریعتمداری (جناب آقای پیام فضلی نژاد) را چنان زدند که بیمارستانی شد وحتی ابتدا صحبت وتبلیغ ازترور خبرنگار کیهان شد. وشریعتمداری خوب فهمید که مسجدجای گوزیدن نیست.
5- از نگاه تحلیلی من اتفاقی که افتاده وبایدمنتظر پیامدهای مهمش باشیم اتفاق خوبی است درمنظری که من به حاکمیت درایران دارم. چون که این اتفاق باعث تثبیت هر چه بیشتر قدرت دولت مرکزی خواهد شد وقدرت بسمت سانترالیزم کارآمد تجمیع خواهد شد. وبرای اولین بار درتاریخ جمهوری اسلامی قدرت استانداران ازقدرت امامان جمعه بیشتر خواهد شد. وطبیعی است که هرچقدرجمهوری اسلامی به حکومت شبیه ترشود همانقدرکارآمدترنیز خواهدشد واین بنفع طبقات "معیشت محور" جامعه است. اما به دلیل انتقال نهایی این قدرت تجمیع شده به محموداحمدی نژادکه فردی لمپن ومستبد وجاه طلب وخودشیفتۀ بیمارگونه است؛ طبقات متوسط به بالا(رفاه محور)نفع چندانی نخواهندبرد وحتی با منضبط شدن این هرج ومرجی که تاکنون اجازۀ برخی تنفس ها را به آن ها می داد؛ ممکن است احساس خفقان بیشتری هم بکنند. ولی این تشکیل حکومت باید یک روزی اتفاق بیفتد تا اپوزیسیون هم بداند وبتواندبرعلیه حکومت تعریف شده اقدام کند.
6- همزمان با این اتفاقات خوب اگررهبری اصلاح طلبان داخل ایران نیز به مهدی کروبی منتقل شود؛ قطعاً دست آوردهای بسیارخوبی را برای چندماه دیگرمی توان شاهد بود. واقعیت این است که مهندس موسوی برسریک اتفاق وتصادف همۀاین پروسۀ یک سال ونیمۀ اخیرش(ازنامزدی ریاست جمهوری تا الان) راطی کرده و تقریباً هیچ کدام ازاین موقعیت هایی که قرارگرفته خواست وموردعلاقۀ خوداونبوده است. وهم حیف برای کشوراست وهم ظلم به شخص مهندس موسوی که هنوزهم توی آستین ایشان فوت بکنیم برای کاری که نه جاه طلبی اش رادارد ونه روحیه اش را. یا...هو .................................................................. اطلاعیۀ برائت سپاه تهران وهمچنین نوشتۀ شریعتمداری(سه گمانه دربارۀ جنجال فرمانیه) درهمین مورد(حمله به منزل شیخ شجاع ورهبراصلاحات حداقلی ولی مؤثر) بسیارمهم است واگرفرصت شد درآینده نگاه خواهیم کرد. هرچندکه من لزوم انتقال رهبری مردم به کروبی را ازهمین دوموضع گیری هم به یقین رسیده ام.
پیوست نکردم تابهتردیده شود ومقایسه شود با اتفاقات نزدیک. گویی تغییر خاصی نکرده اند اصلاح طلبان؛ الا اینکه محافظه کاران نامردترشده اند درزدن وکشتن؛ و مزدبی عملی اصلاح طلبان را با زندان وشکنجه دادن. پس کماکان پست قبلی "بااحترام به مهدی کروبی!" موضوعیت دارد برای مطالعه. .......................................................................
پیوست: دیدم دوست داشتید این بحث را سرشوق آمدم که این نوشتۀ کوتاهم را هم اضافه کنم تا بدانید که من شخصاً هم به اصلاح طلبان بارها هشدارداده ام که بجنبند مثلاً.
نوشتۀ زیررا در23بهمن1379 دریک هفته نامۀ سیاسی -نام محفوظ- منتشرکرده ام. درزمانیکه بحث شکاف نسلی مدروزعلت العلل معرفی شدن ازسوی جامعه شناسان بود:- محافظه کاران نام دیروزاصولگرایان بود قبلاً-
برشی ازسخنرانی های یک لال
1- جوانان نسل دوم، نمایش رادیکال میانسالان نسل اول محافظه کارنان ونام هستند. نه بیشتر، نه کمتر. عوضی آدرس ندهیم.
2- جوانان نسل دوم ، نمایش نرم افزارهایی هستند که سخت افزارهایش را میانسالان نسل اول محافظه کارتدارک دیده است.
3- اصلاح طلبان ومحافظه کاران هردو مدافع "اصلاحات پروژۀ ناتمام" هستند که اولی تاریخ تولدش رادوم خرداد76 ودومی آن را بعثت رسول گرامی اسلام می دانند. وقتی برای بلوغ وثمردهی دعوایی نیست؛ اختلاف درتاریخ تولد قابل صرفنظرکردن است.
4- اصلاح طلبان شعارهایی را داده اند که درظرفیت شان نیست.
5-انتقال ضمیرآگاه نخبگان وضمیرنا آگاه توده به ضمیرخودآگاه بخشی ازتوده، درسه سال ونیم گذشته تنها شاهکاراصلاح طلبان بوده است.[همۀ آگاهی بخشی ادعایی وپُز امروز. ولی باکمال سوگواری درساختارهای ایدئولوژیک، آگاهی قاتل جان است قبل ازقاتق نان! زیرا تازمانی که تونمی دانی دراندرونی چه خبراست. راحت ترمشعول بدبخت بودن خودت هستی و...]
6- برملاکردن بخش غیرقابل انعطاف ساختارحکومتی ایران اگرنفعی داشته، ضررش بسیار بیشتربوده است: تشدیدموج سوم فرارمغزها.
7- محافظه کاران شفاف می گویند "چه می خواهند" واصلاح طلبان شفاف می گویند چه نمی خواهند. درعمل اما: محافظه کاران نمی توانند ولی اصلاح طلبان نمی خواهند.
8- اصلاح طلبان امیدواربه حدیقفی برای محافظه کاران هستند. [درحالی که] محافظه کاران اصلاح طلبان را زمین گیرکرده اند.
9- محافظه کاران وهم اصلاح طلبان "اصلاحات" را آمرانه می خواهند؛ هرکدام باتفسیرخودش.خواست ملت البته تعیین کننده است درصورتی که محدودبه خواست آنان باشد. پاشنه آشیل اصلاح طلبان.
10- اصلاح طلبان آمارمقایسه ای مطبوعاتشان درقبل ازتوقیف [فله ای]مطبوعات بادوماه قبل ازآن را منتشرنمی کنند که بتوانند دلسردی مردم ازخودشان رادرزمین رقیب به گردش بگذارند.
11- اصلاح طلبان با اندیشه ورزی نخبه ای فشارخون محافظه کاران را بالا می برند که پاسخگوی سیاست ورزی خویش نباشند.
12-محافظه کاران با آگاهی کامل به وفاداری اصلاح طلبان به خطوط قرمز، چشم اسفندیاراصلاح طلبان رادرترساندن آنان به[اتهام]"براندازی خاموش" شناسایی دقیق کرده اند.
13- محافظه کاران اصلاح طلبان را ازدوم خرداد[76]به 29 بهمن[انتخابات مجلس ششم] واز29 بهمن به 18 خرداد 80[روزانتخاب ریاست جمهورهشتم]دانه پاشی کرده اند. نهضت ادامه خواهد یافت.
14- محافظه کاران به خصلت محافظه کاری توان مقاومتی بیش از84 [منظور انتخاب نهم رییس جمهوراست]راهم دارند اگربتوانند سکان قدرت اجرایی را با همان ساختار76 و80 بازپس بگیرند.
15- اصلاح طلبان به عدم تمکین ملت زیاد پزمی دهند. ولی آنان عامداً ازفرمول "ساختاریکسان= تمکین یکسان" تغافل می کنند.[ما شاهدهستیم که چطور احمدی نژاد درحال بهم زدن توازن شکنندۀ ساختارها بنفع خوداست.]
16- پارلمان وشورا بدون پشتوانۀ احزاب فراگیروقوی وهمۀ نهادهای مدنی-تاکنون غایب- تقویت کنندۀ مشروعیت سیستم های اقتدارگرا هستند ولاغیر.
17- رادیکالیسم با انفعال درهیچ فرهنگ لغاتی برابرشناخته نشده اند.
18- محافظه کاران درست می اندیشند که اگرمشکل "سیدمحمد خاتمی"- بعنوان یک شخصیت حقیقی- را حل کنند- پیشرفت خوبی هم داشته اند- همۀ مشکلاتشان حل خواهدشد. آنان ذاتاً آدم های عجول وهولی نیستند.
19- محافظه کاران اگردراصول نسبی گرایی راردمی کنند درحوزۀ کارآمدی به همان شدت نسبی گرایند.
20- اصلاح طلبان اگربه استراتژی مبهم "پروژۀ ناتمام" باوردارند؛ بهترین خدمتشان عدول ازاصلاح طلبی است. حداکثر این است که نخبه ترین ها می روند. نخبه ها مزدوری می کنند. ............................ برای وفاداری به متن منتشرشده اضافه های لاجرم را با کروشه ورنگ سبز مشخص کرده ام- مثل قرارهمیشه ام-
1- هنوززمان مناسبی برای ترکیدن بغضم نیست که سفرۀ دلم راتمام وکمال بازکنم که اگرسیدمحمدخاتمی واحزاب مجاهدین ومشارکت اشتباه نمی کردند درعدم حمایت از نامزدی مهدی کروبی درانتخابات گذشته ونامزدهای یکی بجای دیگری خودراعلم نمی کردند وبدون پشتوانۀ تحلیلی ومنطقی؛ سازمان رأی ورنگ ونمادراه نمی انداختند، و اجازه می دادند تابجای هیجان کاذب وغیر مستدل وسطحی دراطراف مهندس موسوی ، هیجان صادق ومستدل وعمقی درپیرامون شیخ مهدی کروبی راه می افتاد؛ باوری منطقی دارم که بانسبت 50-50 شیخ یا احمدی نژادرا شکست می داد ویا می توانست طوری ترمزش را بکشد که بدون هزینه های پرداختی جنبش طبقۀ متوسط، دست آوردهای زیادی را نصیب مردم ناراضی می کرد. ولی دریغ وافسوس که چنان نشد و اینک نیزسیروقایع بسمتی آمده که هرنوع فاصله گذاری بین مهدی کروبی ومیرحسین موسوی - دقیقاً باهمان ابزار پوپولیستی وفشارخیابانی قبل ازانتخابات بنفع نامزد احزاب انحصارطلب مجاهدین ومشارکت- ذنب لایغفرتبلیغ وتقبیح می شود.
2- ولی واقع امراین است که جنس شیخ مهدی با سید محمدخاتمی که زاویه دارد منفرجه هیچ. زاویه اش با جنس مهندس موسوی هم حاده نیست. واین را ازحس سازمان دهندگان اراذل واوباش درجلو منزل مهدی کروبی ومزاحمان بالفعل او درهر مکان وزمان عمومی؛ باید ومی توان بهتر شناخت وبه نتیجه رسید. بنظرمن هم تشخیص این برادران ساطوروقمه ودشنام و... بدست ودهان وگمان! کاملاً صائب است وآنان می دانند جنس مهدی کروبی دربسیاری ازصفات، با صفات مثبت مراد خودشان احمدی نژاد یکسان است.
3- به این معنای دقیق که: الف- محموداحمدی نژادیک سیاستمدارحرفه ایست ومهدی کروبی نیز چنین خصوصیتی دارد. بعنوان نمونه من شمارا احاله می دهم به نوع اعلان نامزدی کروبی برای ریاست جمهوری وزمان وصراحت وقاطعیتش. درمقابل آن تراژدی کمیکی که معمولاً اصلاح طلبان حکومتی برای هرانتخاباتی وازجمله ریاست جمهوری راه می اندازند وانداختند.
ب- من قبلاً راجع به گروه "پیروزی خواهان" ودستۀ "شهادت طلبان" نوشته ام در همین وبلاگ؛ ورییس جمهوراحمدی نژادرا جزو پیروزی خواهان معرفی کرده ام. واینک می گویم که مهدی کروبی نیز یکی ازاین گروه پیروزی خواهان است. بدون کمترین مجامله وبدون کوچکترین ننه من غریبم بازی.
پ- مهدی کروبی ومحموداحمدی نژاد هردو آدم های مصممی هستند ومثل همۀ سیاستمداران ورهبران خود ِتصمیم را مقدم می دانند بردرستی ونادرستی تصمیم. بعبارت دیگر معتقدند که مسئول باید تصمیم بگیرد حتی اگربه درستی تصمیمش اعتماد کافی ندارد. ودریک تعریف موجزترمی شود اینطورفرموله کرد: "تصمیم بیش ازآنچه به دقت نیازمندباشد به بهنگام بودن محتاج است."
ت- وهردوی این آقایان شجاع ومسئولیت پذیرهستند وازخطرکردن برای خودشان و برای هواخواهانشان ابایی ندارند. وخوب می دانند که سیاستمدار باروحیۀ تدافعی مطلق می تواند مظلوم جلوه کند، می تواند محبوب جلوه کند وبشود وحتی مدت زمان طولانی محبوب بماند- قابل توجه محمدخاتمی- ولی هرگز وهرگزپیروزنمی شود. او خیلی که زرنگ باشد ایتقدردرسنگرش می ماند وبدورخودش خرابکاری می کند که آخرش بگندد وبپوسد.
4- می توانم صفات مشترک مثبت دیگری را بین مهدی کروبی ومحموداحمدی نژاد احصاء کنم ویا حتی این صفات برشمرده ام راگسترش وتوضیح بدهم، ولی نیازی نیست ونوشته طولانی می شود. لذا تأکید می کنم که همۀ خصوصیات حرفه ای مشترک این دوبزرگوارازمدنیت جدید ومدرنیت می آید. وهیچ کدام ازاین صفات راه گشا وابزارسیاست جدید،دردنیای سنت یاوجودندارد ویابسیارکمرنگ است. البته بهتر است این راهم بگویم که احمدی نژاد وکروبی هردوهدف مشترکی هم دارند وآن خدمت بنوع انسان وجامعه است. یعنی آقایان ومثل همۀ سیاستمداران ورهبران دیگر می خواهند همنوعان وهموطنان وهمکیشان خودرا بسعادت دنیوی واخروی برسانند. - من جزو آن نحله ای هستم که سیاستمدارخائن را برسمیت نمی شناسم. ومعتقدم که هیچ سیاستمداری با نیت وانگیزۀ خیانت به کشور ومردمش حرفه ای چنین سخت و چنین جذاب را انتخاب نمی کند واگر درتاریخ زیاد به "سیاستمدارخائن"برمی خوریم بیشتر قضاوت رقبا یا تاریخ نویسان ناهمزمان است-
5- اما آن جاییکه مهدی کروبی واحمدی نژاد خیلی شبیه هم؛ ازیکدیگرجدامی شوند کجاست؟ راه، روش، بسترومسیری که این دوسیاستمدارحرفه ای انتخاب کرده اند برای رسیدن به اهداف همسان، دومسیروراه وبستر کاملاً متمایز،جداازهم، مخالف وحتی متضاد است. واین ازبازی های طرفۀ این زمان ماست که: محموداحمدی نژاد "دانشگاهی" شیوۀ سنتی رهبری پیامبران که همان راه ظهور و هدایت هرمی مستبد والگوسازباشد را برگزیده ؛ درحالی که مهدی کروبی "حوزوی" شیوۀ دانشگاهی ومدرن وعقلانی که همان مدیریت دموکراتیک مبتنی برساختار سازی است را وجهۀ همت خویش قرارداده است.
6- درود می فرستم به مهدی کروبی ومی دانم مطمئن که ازهمۀ مردان تاریخی که امروزدرصف ثبت نام ایستاده اند به ماندن درنیکنامی. تنها مهدی کروبی است که از کنکورسخت تاریخ نمرۀ قبولی خواهدگرفت برای نشستن برچشم تاریخ معاصر ایران وبویژه درسال های نکبت. مردی که در73 سالگی بدون اینکه دیگرطمعی هم بقدرت بتواند داشته باشد یک تنه ایستاده درمیدان مبارزه وچراغ جنبشی را که دربی عملی داخلی وخشونت خارجی فسرد به سوسو وا می دارد. وملت قدرقهرمان هایش را می داند. یا...هو
بعدازتحریر:
اگربجای نام احمدی نژاد اسم آیت الله خامنه ای هم گذارده شود معادله صحیح می ماند. با این توضیح که آیت الله ازراه دین اسلام ولی احمدی نژاد ازطریق دین خودش مصربه نجات جامعه هستند.
.............................................................. توضیح: سرقولم برای نوشتن بخش سوم دانشگاه هستم. اذیت شیخ که تمامی ندارد بدجوری روی نروم بود وباید بشما می گفتم که دوستش داریم.
1- گفتم که رییس جمهوراحمدی نژاد با دانشگاه مشکل دارد چرا که دانشگاه ازصدرتاذیل یا لیبرال هستند یا مذهبی- ضمن اینکه وزن گرایش های دیگرمثل چپ وغیره را قابل توجه نمی دانم؛ اینرا هم اضافه کنم که دانشجویان ازواژۀ "لیبرال دموکرات" برای توصیف خودشان بیشترراضی هستند ولی من بنا ندارم دراینجا جز خواست اجتماعی جوانان( اصلی ترین خواسته)؛ برمحورِ مفاهیم ِپیچیده شده ازسوی روشنفکران وسیاستمداران به قامت دانشجویان، متمرکزومبلغ باشم؛ وچون دانشجویان نیز مثل خانواده هایشان فقط می خواهند زندگی شان به ایشان برگردانده شود تامثل همۀ ابناء بشر بتوانند کاروشادی وتفریح وعبادت و...بکنند؛ لذا فقط آزادی زندگی ازدست گزمه های متلون الرأی را اولویت می دانم - واحمدی نژادنه لیبرال است ونه مذهبی وهم لیبرال است وهم مذهبی؛ وهم همه چیزاست وهم هیچ چیز! چون لمپن است. لذا احمدی نژاد ویاران هنگامی می توانند برپروژۀ "ایران بمثابه لیبی" خود مطمئن ترباشند که بتوانند دانشگاه را از هردوعنصرباورمند(لیبرال ها ومذهبیون) خالی کرده وگروه دانشجویان لمپن موجود ولی ضعیف را تقویت کرده وجایگزین دوگروه قوی ِ درحال حاضر کنند.
2- این استراتژی؛ صورت بندی آن پروژۀ سه ساله ای -تا1391 خورشیدی- است که وزیرعلوم کابینۀ دهم مکلف به اجرای آن است: "کامران دانشجو"یی که نه کامران فارسی نابش ازدین ومذهب وعقبۀ مؤمن اش می آید ونه "دانشجو"یش طلبگی حوزه را به ذهن متبادرمی کند.مگرهمان "کام ران"دنش که مخالفان دین اسلام اصراربه اثبات نهادینه بودنش دردین ازابتدای ظهور- العیاذ بالله- اسلام دارند. این توضیح بیشترراهم بدهم که من ازجمله آنانی هستم که تحلیل مواضع سیاسی برمبنای مطالعۀ روانشناسی فردی واجتماعی سیاستمداران را جزوگزینه های تحلیلی"اغلب صائب" می دانم و خودم هم بکرات استفاده کرده ومی کنم.
3- با این نگاه به کامران دانشجو وهوارهایی که می زند در"وااسلاما"ی بعدازسی ودوسال ِدانشگاهها، نیازی به نشان دادن آدرس های دیگر نیست تا قلابی بودن هوارهایش را تشخیص بدهیم؛ با این همه من شمارا احاله می کنم بطرز لباس پوشیدن ، آرایش وپیرایش مووسروصورت، میمیک های صورت، ژست های کاری وحرکات دست وسر،ادبیات مورداستفاده و... ایشان نه تنها درزمان های قبل ازاین گندگی وزارت، بلکه درهمین حالا نیز! وشما همه می دانید که اسلام - حداقل اسلامی که کامران هوارهایش رامی زند-الگوی حرکتی وتظاهری ثابت شده وتعریف شده ای دارد.
4- کامران دانشجو بنمایدگی ازفکررحیم مشایی وقدرت احمدی نژاد درهم اکنون ِ زمان درحال اجرای مرحلۀ "اخته کردن" است: به این معنای دقیق که تاکتیک مرحله ای طرح "موافق سازی دانشگاهها بادولت" اینک می خواهد با سه اقدام همزمان دانشگاه را ازنظرباورمندی اخته کند. آن سه مرحله که ازبدوورود دانشجو به ساختمان وزارت علوم شروع شده وباجدیت ادامه دارد عبارتند از:
الف- زدن گنده ترین استادهای نماد دگراندیشان ثابت رأی که خاموشی شان هم پیام رسان است. لذاست که ما می بینیم اولین دانشگاه موردهجوم تربیت مدرس است واولین استاد موردهجوم نمادتفکرلیبرالیسم نوین درایران: "فیلسوف دکتر سیدمرتضی مردیها" وشما می توانید این رشته را ادامه بدهید تابرسید به اسم های "غول"ی مثل دکترسهراب پورشریف ویا پروفسورثبوتی زنجان والبته نکتۀ کلیدی وقطعی الاجرا دراین ستیزه گری بی حرمتی وجنجال سازی رسانه ای بعدازآن است که پیام عواقب "شاشیدن بربسترسفت"(استقلال رأی نسبی) به همۀ استادان ودانشگاهیان نه تنها منتقل که شیرفهم شود.
ب-ترساندن دانشجویان اجتماعی وزندگی خواه (لیبرال) با هوارهای هرروزبلندتر اسلام متحجروبنیادگرا. این هوارها باید ادبیاتی ذووجهی داشته باشد برای نوازش فریب گوش های فراقدرت آیت الله خامنه ای وهمینطورکورکردن چشمان فراتخریب شریعتمداری کیهان. لذا حرف های دانشجو باید آکنده باشد از مفاهیم جنگ وتخریب توأمان مثل: جنگ نرم، سنگر، افسران جوان، جبهه، بولدزور، باخاک یکسان کردن، سقف دانشگاه راخراب کردن برسرشان و...وبرای ایجاد حداکثر ترس دردانشجویان. ووزیردرس خوانده دربریتانیای کبیراین یک ترس دانشجویی را خیلی خوب بلداست که چه نفرتی دارند ازاسلام سیاسی بنیادگرا دانشجویان ِاکثریت. اومی داند که اگردانشجویان تحت فشارمجبوربه انتخاب یکی ازگزینه های "پوپولیسم" یا "فاندامنتالیسم" باشند؛ پرواضح است که- مثل حقیردلقک- احمدی نژادفارغ التحصیل علم وصنعت را برخواهند گزید ومأموریت دانشجوی وزیر بردانشجوی عزیز منطبق خواهد شد
پ- واینک نوبت رسیدن به خدمت دانشجویان مذهبی دانشگاه است که با استفاده ازرانت های متنوع حاکمیتی برای خودشان دبدبه وکبکبه ای دارند ودفتردستکی عَلم کرده اند. چارۀ این گروه ازباورمندان نیز ازبسیارپیش ترمشخص شده است: "همۀ تشکل ها وانجمن ها واتحادیه های تشکیل شده درقبل از دولت احمدی نژاد یا فاسد تشکیل شده اند ویا بمرور زمان ازطرف دستهای آلودۀ شیطان بزرگ (هاشمی رفسنجانی ودنباله هایش) از رسالت عدالت خواه ومردم دوست خود تهی شده اند؛ لذاست که تا راه اندازی تشکل های دانشجویی همسو وهمراه با ملت هیچ کدام ازتشکل های موجود رسمیت نخواهند داشت. والبته هوارهای فراترازایدئولوژی کامران دانشجو درمورد "اسلامی می کنم"هم کاملاً معلوم کرده است که منظورش این است که این اسلام موجود وتشکل های مربوطه نباشند بهترازبودنشان است. -این مورد اگرهم به عریانی نوشتۀ من تاکنون تصریح نشده است ولی اگر خاطرتان باشد قبلاً در"مثلث حرف" راجع به میهمانی افطار احمدی نژادخبرداده بودم که هیچ کدام از تشکل های شناسنامه دارمذهبی دعوت نشده بودند، ودانشجویان اتمیزه شده بودند وآنگاه اجازه شرفیابی پیداکرده بودند.-
5- نتیجۀ طرحی که بنظرمن هم خوب طراحی شده است، این خواهد شد که نیروهای بدنۀهردوجریان لیبرال ومذهبی برای تأمین امکان تحصیل ورسیدن به حداقل هدف گذاری های خود وخانواده شان، دراثرفشار تبلیغاتی پرحجم وبرخی اقدامات تشویقی و ترغیبی میدانی؛ نزدیک خواهند شد به گروه اندک دانشجویان لمپن موجود در دانشگاه ها- این گروه لمپن بیشتر دانشجویان سهمیه هاوغیرسهمیه های غیرذیحق و تقلبی هستند که جزاز راه آدم فروشی وطفیل قدرت بودن قادربورود وفارغ اتحصیلی ازدانشگاه نبودند- وجمعیت نسبتاً بزرگی ازهواداران احمدی نژاد راتشکیل خواهند داد.
6- حرف اصلی وپیام فهم من ازاوضاع نوشته شد ولی چون موضوع بسیارمهم است ترجیح می دهم که بخش سومی هم به چفت ولولای این دوقسمت بپردازد. انشاءالله. تابعد.یا...هو .....................................................................
پی نویس اول ساعت11 صبح روزجمعه درتهران:
درست است منتظر بازخورد(فیدبک) بیشتروبهتری(بیشتری) هستم از دانشجویان واستادان برای مشارکت دربازکاوی خطر. خواهش می کنم!
1- تاریخ حکایت نمی کند که اولین انسانی که جملۀ کلیدی "نامش رانبرخودش رابیار " را اختراع یا اکتشاف یا ابداع یا ابتکار کرده است؛ چه کسی یا چه گروه ودسته و جماعت وجامعه ای بوده. ولی تاریخ به صراحت روایت می کند که مخترع یا کاشف یا مبدع یا مبتکر جملۀ کلیدی تر "نامش راببرولی خودش رانیار" جمهوری اسلامی و همۀ کارگزاران ازصدرتاذیل آن ازصدر تحجردرسال 57 تا ذیل تحجردر سال89 بوده اند. کمی شرح بده. چشم:
2- بعبارت شیرین تر وجدی تراینکه انسان غربی هنگام گیرافتادن درعصر استیلای کلیسا برسیاست، وبعداز هزینه های جانی ومالی ومبارزه ای بسیاری که متحمل شد مجبورشد به اندیشیدن! واولین چیزی که یادگرفت این بود که؛ اولاً بجای فقط حرف زدن باید عمل هم بکند وثانیاً نباید بیخودی خودش را با دلالان بازار خدافروشی (کشیشان) درگیربکند. زیرا که این بازار پراز مشتری هایی(تودۀ مردم) است که هم سوژه اند وهم ابژه! وکوچک ترین اشتباهی دررابطه با خدایی که بی عرضگی ها، فقرو نداری ها وظلم پذیری ها و...ی آنان را گناه وجرم وخطا وعمل و... ِدیگران جلوه داده وآنان را درجهل آسودۀ خویش متداوم می کند؛ باعث خواهد شد که سوژه همراهی نکند ومقابله هم بکند وابژه نجات نیابد ودورباطل ادامه یابد. لذا موفق شد آن جملۀ روشن گر "اسمش رانیارخودش رابیار" را فرموله کند برای جوامع درحال گذارازسنت به مدرنیته. -والبته روشنفکران دینی درحقیقت معتقد به این گزارۀ فرموله شدۀ قرون وسطی دراروپا هستند ومی گویند تقیه درمورد مصادیق جامعۀ مدرن در منظر توده های سنتی تنها راه برون رفت از ایستایی فعلی است. والبته من صد در صد مخالفم وایمان دارم که تقلید ازاین فرمول مربوط به قرون 16-17 میلادی حداکثر می توانست درمشروطه اعمال شود وشد وجواب نداد. واینک وجهی ندارد برای ترس ازعدم پذیرش مناسبات مدرن توسط توده ها ی امروزی وبویژه ایرانی-
3- بارها گفته ام ومکررش می کنم که آخرین پادشاه ایران دراجرای فرمول "اسمش را نیار خودش را بیار" ومشخصاً درحوزۀ سکس وعریانی جنسی افراط کرد وباعث فروپاشی جامعۀ ایران شد. لذا امام خمینی وهمۀ کلیت ِبدون ِحق تقدم ِ "درخدمت و رکاب ِ امام" وهرکدام ازظن خویش تن به شکل گیری وفرمول بندی گزارۀ "اسمش را بیار خودش را نیار" شدند. روحانیت وعقبۀ اقتصادیش(طیف غالب بازاریان سنتی) ازروی ایمان وخواست قبلی وقلبی، ولی روشنفکران وملی گرایان ودانشگاهیان با ساده اندیشی مصلحت اندیش.
4- وسی ودوسال است که ایران درتلاش برای بازپس گیری شعار مدرن "اسمش را نیارولی خودش رابیار" است ازدست شعارسنتی "خودش رانیاراسمش رابیار" آخوند های سیاسی. وگاهی شهر چنان شلوغ است که فلاسفه ونظریه پردازان ما هم یادشان می رود که جنگ درکدام جبهه بایدجریان داشته باشد وبا حماقتی عمیق می روند در صف نخودولوبیا چند است. ومی خواهند رژیمی باشعاردیروزبدون عمل امروز را باگفتن اینکه چندتا فحش نامۀ اضافی(روزنامه) بدهیم به جناح روبرو دیگر مشکلی که بشود گفت مشکل نمی ماند. واین را بعنوان حاکمیت خوب قالب کنند به توده ای که دقیقاً حس می کند دردش این ها که روشنفکران می گویند نیست. والبته برای حرف شان تره هم خردنمی کند. می گویی اتهام نزن دلقک باید ادب داشته باشد پس فاکت بیاوربرای حرفت. می گویم چه فاکتی ازاین روشن ترکه اگرآقایان درک درستی از اوضاع داشتند باید راه حل های بنیادی تری راهم پیش می نهادند بجای خال ابروی یار 32 ساله! ویا "نابودبایدگردد."
5- آیت الله علی اکبرهاشمی رفسنجانی از بخش سنتی روحانیت وسیدمحمدخاتمی ازبخش جوان ترروحانیت هردو نسبت به این نقیصه آگاه بودند وهرکدام بارویکرد مخصوص خودشان تلاش کردند که بدون تن دادن به واقعیت تلخ درون دینی بودن فرمول "اسمش رابیارخودش رانیار" صورتی بهداشتی ترازمدرنیتۀ اقلی را دینی نیز بشناسانند وعمل کنند؛ اما شدنی نبود، نیست و نخواهد بود. چون همانطورکه گفتم مشکل، معضلِ درون دینی است وبا فرمول برون دینی قابل مرتفع شدن نیست. شک دارم که آقایان نامبرده موضوع رابه این شفافیت بیقین رسیده باشند ولی بخاطر در قدرت ماندن روحانیان تجاهل العارف بکنند! ولی چه فرقی می کند درنتیجه، که معطل ماندن زندگی وپیش رفت وشادی برای ایرانیان است.
6- محموداحمدی نژادوحلقۀ اول یارانش اما؛ این موضوع را بسیار شفاف ترازاینکه من بشما می گویم، هم به نتیجه رسیده اند وهم استراتژی خودرا براین آگاهی بنیادین پی ریخته اند: "شعاردنیای سنتی(اسمش رابیارخودش رانیار) را سرلوحۀ هرکنشی قراردادن و برمبنای شعارمدرن(اسمش رانیارخودش را بیار) بکام ایدئولوژی لمپنیسم-فاشیسم خویش عمل کردن. این استراتژی بایک استثناء مرتبط وتکمیل کننده؛ دستورکارهمۀ یاران احمدی نژاداست بویژه دربخش های فکری،آموزشی وفرهنگی.
وآن استثناء مأموریت علاوه ایست که اسفندیاررحیم مشایی - قویترین ومحوری ترین استراتژیست وایدئولوگ لمپن های حاکم - مجری آنست: "سازمخالف زدن با طرح مفاهیم افزایندۀ فشارخون پیر مردان روحانی کم خاصیت درسربزنگاه ها با هدف اصلی تجدید ابلاغ این پیام بجامعۀ خسته از آخوند که: "ما نه آخوندیم ونه ازآخوندیسم حمایت می کنیم."
7- وکامران دانشجو درحال پیاده کردن این مانیفست مکتوب نشده درحساس ترین حوزۀ مانع برای نقشه های لمپن- فاشیست هاست. واین مقاله طولانی شد برای ادامه. لذا شما این سخت خوانی را آسان کنید برای هضم دقیق آن تافردا ومن بخش دوم را هم پست خواهم کرد با عنوان "کامران دانشجو؛ یا فرمول ها: جنگ اول وآخر! ............................................................... با پوزش بسیارتیترمقاله را از"فرمول ها: جنگ اول وآخر؛ یاکامران دانشجو!" به "دانشگاه مانع ترین دربرابرلمپنیسم!(تیترکلاسیک) تغییردادم.
امشب ازخوشحالی استقبال فوق العادۀ شما ازوبلاگ دلقک ایرانی ؛بعدازماهها رفتم کمی موسیقی ارکسترال نوشیدم در مجموعۀ فرهنگی هنری باشکوه وبسیارمجلل "رؤیال آلبرت هال" لندن. پنجم شهریور سال روز تولدم بود وخیلی وقت بود بخودم هیچ هدیه ای نداده بودم. بنظرم همۀ ما باید گاهی دلمان برای خودمان تنگ بشود ودنبال بهانه هم شده بگردیم وبخود مان جایزه بدهیم. بخاطراینکه جایزه آدم را تشویق وخوشحال می کند وآدم خوشحال وتشوق شده کارهای مثبت زیادی می کند. خیلی دلم می خواهد راجع به کامران دانشجو وشلنگ تخته های این روزهایش مطلبی تقدیم شما بکنم .امیدوارم که درپست بعدی این وعده عملی شود. بعلت کمردرد وخستگی واینکه مقاله حتماً در شأن شما پرو پیمان باشد وزاویۀ متفاوتی ازبرنامۀ دولت احمدی نژاد نسبت به دانشگاه ها را معرفی کند؛ وبرای ادای احترام بمحضر تک تک آقایان وخانم ها که درروزوبلاگ شرمنده ام کردند دربازدید از وبلاگ من، شرف یاب هستم، با این امید که لیاقت حمایت شما از نوشته هایم راحفظ کنم، وبه ایران شما وفاداربمانم. پس با صدای بلند می خوانم: "بچه ها متشکرم" یا...هو