۱- محسن نامجو هنرمند خوب موسیقی کشور در یک سکوت پرسروصدا به ایران برگشت و ویدیویی توضیحی هم گذاشت که چرا برگشته! و اما از سه استیج برنامه ریزی شده اش و تعهدش به دوستداران پولسازش در خارج از کشور هیچ نگفت. خب میتواند برای خریدن یک شوک مثبت از حکومت باشد که: «ببینید عاشق و شیدای وطن را که از نفرت ۱۸ ساله به عشق دو روزه متحول شده و حاکمان باید قدرش را بدانند».
۲- محسن که صدایش در آمد محمود هم که کوچکتر از او و کم نیازتر از او برای بخشش حکومت بود. و گفت که: محمود فرجامی ام و شش ماه پیش در یک سروصدای پرسکوت آمده ام ایران، و ایران چنین است و چنان است و وای چه سورپرایزی. و گزارشی مفصل و حوصله سربر از جزییات خودش داده که تنها نکته مثبت و درست و مورد تأیید من آن بخش «واو چه تحول مثبتی ایجاد کرده جامعه مدرن ایران در ۱۶ سال اخیر».
۳- من با طلبکاری مستندِ «یک زندگی نابود شده» در ۶۲ سالگی و همزمان با محسن نامجو به دولت فخیمه انگلیس پناهنده شدم؛ برای عدم امنیت روانی خودم و مهمتر از خودم سه دختر دهه شصتیم: فرار از ترس پلیس شریعت و خیابان وزرا!
۴- خب من که مثل همه شما خوانندگان این سطور سیاسی نبودم - مثل بالای ۹۵ درصد مهاجران و پناهندگان چند میلیونی ایرانیان در خارج از وطن زادگاهمان - محسن و محمود هم هنرمند و سلبریتی ما تودگان بودند همراه و همدرد ما در فرار ناگزیر یا ترسو از وطن. خودشان گفته اند و میگویند و ما شهادت میدهیم که اینها سیاسی نبودند و نیستند. و مثل همه ما از دست شرطه و داروغه شریعت متحجر و سیاسی آوارگی را انتخاب کرده اند.
۵- خب بدیهیست که آزادی انتخاب برای همه محترم است هرلحظه و هرجا و هر انتخابی. چه کوچ از وطن باشد و چه بازگشت به وطن در موضوع ما. ضجه و ناله برای «وای آوارگی از میهن چه سخت و جان گداز بود و است» تکرار یک کلیشه دقیق اما دستمالی شده ایست و - بویژه - هنرمندان و سلبریتی های خود عودت داده شده باید صادق باشند در گفتن از دلیل اصلی بازگشتشان که نگفته و نمیگویند و صادق تر باشند در گفتن آنچه که از جامعه داخل ایران میگویند اما یاطاقان میسوزانند.
۶- آنچه را که مطلق و تعمداْ نمیگویند خیلی ساده است: «دوستان و هموطنان ما ناگزیر از استیج های کم استقبال و نا امن خارج به امید استیج های پر استقبال داخل - حتی نا امن - برمیگردیم یا شانس یا اقبال. و میخواهیم دلار توده فراری دیروز را از فرنگ غربت به تومان توده ماندگار امروز در ایران اکسچینج کنیم. - به علل و حق و ناحق بودن این استیج های تنک و نا امن خارجی اثباتاْ یا نفیاْ وارد نمیشوم-
۷- اما آنچه را که میگویند و حتی پز میدهند و جار هم میزنند؛ ولی تقلب عامدانه میکنند و همه مطلب را نمیگویند و به توده های - بویژه طبقه متوسط - ایران خیانت آشکار میکنند: همه میگویند و فرجامی هم گفته و نامجو هم بزودی خواهد گفت همانطور که سراج میردامادی هم میگوید از کافی شاپ بیس بودن و شدن ایران مشاهده کرده اش و تحول بسیار مثبت و شگفت انگیز در جامعه مدرن ایرانی. باز گلی به گوشه جمال میردامادی الاهیاتی که سهمی برای شریعت سیاسی حاکم متحجر اختصاص نمیدهد. در حالیکه خود عودت داده شدگان هنرمند و سلبریتی از رنگارنگی حاشیه سفره «خونین متنی» - میتوانی جای حاشیه و متن را عقب جلو کنی و من اعتراضی ندارم - میگویند که گویی همه این تحولات ۲۰ ساله به امر ولی فقیه حکومت شرعی و اصولگرا و اصلاح طلبش اتفاق افتاده و نه در گذر از جان و مال و عرض و ناموس و زندان و اعدام و تبعید و میلیونها بیچارگی ساکنان دست از جان شسته توده های داخل کشور. و ?so what اش را قورت میدهند با وقاحت! بدون اینکه حداقل از زنان خجالت بکشند در پز دادن به بی حجابی و موتور سواری روان نا ایمن رسمی نشده در حکومت شرعی.
۸- القصه عدالت دروغ و مزخرف و آزادی کمیاب و عزیز دو دستمایه اندیشه بشری بوده اند از ابتدای تاریخ و خواهند بود و خواهند ماند. و هنرمند و خیلی کم هم سلبریتی به این حوزه اندیشه متعلق هستند و بخاطر همین هم است که هنرمندان ثروتمند حسود و متنفرنما از ثروت و ثروتمندان اقتصادی و بیزنسی و کاپیتالیستی نمایش میدهند و اغلب با تفکر چپ سیاسی سازگار میشوند.
۹- من هنر را دوست دارم و زیبایی را می ستایم و بدون هنرمند جامعه انسانی دوام نمی آورد. و حتی خودم هم ذوقکی دارم و حداقل موهای پرپشت ۸۰ سالگیم بلند و هوملسانه است. اما خوب یا بد؛ هنرمند معاصر از نظر من کسی است که «رنج عینی توده های مردم را به لذت ذهنی همان توده - در قالب رمان و داستان و سینما و موسیقی و شعر و وو - تبدیل میکند و با فروش این لذت ذهنی بهمان توده رنجور عینی برای خودش زندگی لاکچری و ثروت میسازد. یا...هو

