جمعه ۲ آبان ۱۳۹۳ ه‍.ش.

گردن زدن از سوی خلیفه ابوبکر (بغدادی) بس جوانمردانه تر است از اسید پاشیدن توسط امام علی (خامنه ای)!


1- در مدتی که نبودم واقعۀ هولناک اسید پاشی های زنجیره ای در اصفهان اتفاق افتاده است و چه عفت دهشتناکی. البته قبل از رفتنم به تعطیلات شبکۀ حجاب و عفاف اسید پاش قصدشان را و شهرشان را مشخص کرده بودند و به اندازۀ کافی تبلیغات میدانی کرده بودند که قصد دارند چه ورژن هولناکی از جنایت علیه بشریت را شروع و عملیاتی کنند. اما خیلی خیلی بعید می دانستم که آیت الله خامنه ای مجوز چنین حملۀ بشدت ناجوانمردانه ای را صادر کنند. زیرا با اینکه مطمئن بودم که از منظر نظر فقه شیعۀ سنتی چنین عملی و شدیدتر از آن هم مجاز است؛ زیرا زنان بدون پوشش دفنی رسمی جزو بهایم جنسی و فحشای عیان شمرده می شوند و هر نوع جنایتی در حق آنان خدمتی خدا پسندانه و دین مردانه و خدای مذکر است؛ اما ساده انگارانه می اندیشیدم که آیت الله خامنه ای در مقام مسئول سیاسی و مدیر کلان جامعه و برای حفظ قدرت سیاسی روحانیان در حکومت و سایر وجوه "مذموم بودن چنین حرکتی در دنیای جدید و عصر ارتباطات سریع"؛ قطعاً نه تنها دستور توقف چنین طرح بلندپروازانه ای خواهد داد. بلکه حتی دستور جمع آوری چنین ایده های خطرناکی را خواهد داد از روی میز دخمه های هواداران و فدائیان حزب اللهی خودش. اما اشتباه کرده بودم چون علاوه بر اینکه عمل شنیع (عین ثواب و امر خدای میرغضّب) اتفاق افتاد. بلکه چنین هم وانمود می شود که گویا این عمل جنایت کارانه بدون اطلاع قبلی عناصر اطلاعاتی و مذهبی اولاً و در قالب انفرادی و غیر سازماندهی شده و اقدام شخصی (مثل مورد آمنه) بوده ثانیاً. 

2- در حالیکه طبق سوابق اعلام شده پلیس و مأموران اطلاعاتی و مراکز "حفاظت از ایدئولوژی" همه در جریان بودند که یک یا چند مرکز از دخمه های متعدد "حفاظت از ایدئولوژی" (مثل انصارها و عمارها و آمران بمعروف و ناهیان از منکر و بسیج و ....) تصمیم گرفته اند که برای زهر چشم گرفتن از زنان و دختران نجیب و آزاده پروژۀ مبارک اسیدپاشی را بمرحلۀ اجرا بگذارند. اما کسی از مسئولان و دریوزه گان سیاسی اقتصادی کثیف - بمفهوم کثافت مطلق - ککش هم نگزید و برای جلوگیری از وقوع آن اقدامی نکردند. اقدامی که فقط در حد ابلاغ "حضرت آقا صلاح نمی دانند" به محفل تصمیم گیرنده ساده و بدون کمترین هزینه بود. اما حالا که پروژه راه افتاده و اجرا شده همۀ آن مسئولان کثیفی که ذکرش رفت بخط شده اند و کی بود کی بود راه انداخته اند و وراجی مفت می کنند که "محکوم می کنیم" و "شناسایی می کنیم" و "مجازات می کنیم"  و ... از این خزعبلات همیشگی و آشنا. آنچه که مسلم است و همه قبول دارند سازماندهی شده بودن این جنایات توسط یک شبکه است. با اینکه من شخصاً و مستند معتقدم که این عمل صد در صد توسط هواداران و محافظان ایدئولوژی رسمی حوزه و آیت الله خامنه ای انجام گرفته است اما برای آن کسانی که این داوری مستند را بی رحمانه و از موضع ضد انقلابی تند می دانند یک پارانتز باز می کنم و می گویم که اگر عمل اسید پاشی به زنان زیبا و مظلوم و آزاده دستور ایدئولوژیک و توسط محافل تحت کنترل رژیم نباشد؛ فقط یک راه و یک گروه و یک نشانه می ماند برای نشان دادن. و آن توطئه و عمل جنایی بشدت ضد بشری گروه و سازمانی از اپوزیسیون جمهوری اسلامی است که برای نشان دادن چهرۀ کریه تر و جانی تری از حکومت دست به قربانی کردن تعدادی از هموطنان معصوم خود گرفته باشند برای بدنامی رژیم. - موردی که محتمل آخرین خروجی رسیدگی به این ماجرا خواهد بود -

3- حرف این است که چه آن حدس 99 درصدی جامعه درست باشد در مورد شریک دانستن رژیم در این جنایت وچه آن یک درصد باقی مانده درست باشد که محتمل رژیم مدعی "عمل ضدانقلاب ها" خواهد شد. در هر دو حالت اطلاعات رژیم در هر دو مورد قدرت پیشگیری و جلوگیری داشت. زیرا اگر کار حزب اللهی ها باشد که عوامل خود رژیمند و حکومت به کوچکترین تشکیلات و تصمیم گیری های آنان اشراف کامل دارند و اگر کار یک درصدی ضد انقلاب باشد بازهم رژیم به کوچکترین سلول های مخالف رژیم - در حد یک وبلاگ نویس بی نام و نشان و انفرادی - اشراف و شناسایی صد در صد دارد. و مگر غیر از این است که همۀ افتخار هواداران رژیم و خود رژیم جز پز دادن به این نیست که "ما در دنیای پر آشوب خاورمیانۀ روز توانسته ایم امنیت فیزیکی ایرانیان را از هر اقدام خرابکارنه ای در امان داریم". پس دیگر در پیشگاه چنین ادعایی و چنین جوی از ارعاب امنیتی و پلیسی و اطلاعاتی چگونه قابل شنیدن است که گروهی مخالف سیاسی چنین تصمیم هولناک و ضد انسانی گرفته باشند و مهمتر اینکه توانسته باشند انجام هم بدهند و باز هم مهمتر اینکه تاکنون گیر هم نیفتاده باشند.

4- دیروز توی هواپیما فرصتی دست داد که با خانم جوان و دلپذیری هم صحبت بشوم او از من بزرگترین ترسم را و آرزویم در این سنین رو به اتمام پرسید و من به او گفتم که "بزرگترین ترسم از روزی است که نتوانم خودم را بکشم و بزرگترین آرزویم هم این است که ذلیل زنده نباشم". کاری به چرایی و ادامۀ آن بحث ندارم. بلکه منظورم از آوردن این دیالوگ خصوصی در اینجا درشتنمایی ترس و وحشت از ذلیلی در مقابل نابودی است. زمانی هست که تو نیستی اما زمانی هست که تو هستی اما ذلیلی بهر دلیل - مثل پیری، مریضی، ازکارافتادگی، تصادف، جنگ، اسیدپاشی، سوختگی و هر نوع از ریخت افتادگی دیگر. بویژه منظورم زمانی هم است که عامل این ذلیلی یک فاعل بیرونی ذیشعور هم بوده و تو او را می شناسی و به آن واقفی - هم در ماجرای اسید پاشی به آمنه و هم در سوختگی دختران شین آباد مفصل بحث کرده ام که برای دختران و زنان سخت است بدون اندام طبیعی - که قطعاً زیبایی است - زندگی کردن و جنایتی قطعاً هولناک تر از گرفتن زیبایی فیزیکی یک زن جوان در جهان وجود ندارد. هنگامی که مأمور خلیفه بغدادی سر غربی ها را گوش تا گوش می برد در جلو دوربین و با کلیۀ ظرایف و دقایق القای حداکثر خون و خشونت و نفرت؛ عملی بسیار شرافتنمدانه تر از مأمور امام خامنه ای انجام می دهد که از دخمه اش در تاریکی در میاید و در تاریکی و پیچ کوچه ای و خیابانی و برزنی کمین می کند که زیبایی "سهیلا جورکش" را بگیرد برای تمام عمر!

5- تازه این در موقعیتی است که حکومت - مستقر شدۀ - امام علی خامنه ای کمترین شباهتی به خلافت - در حال تلاش برای ایجاد حکومت - خلیفه بغدادی ندارد. زیرا رفتار دومی (خلیفه بغدادی) از رفتار جهاد ابتدایی حضرت محمد الگو می گیرد در امثال کشتار جمعی طایفۀ بنی قریضه؛ در حالیکه حکومت امام خامنه ای باید از رفتار مصلحتی - و نه لزوماً رحمانی - حضرت محمد سرچشمه بگیرد در بعد از تأسیس حکومت در مدینه و حجاز و آن چند آیه ای که بمقتضی حفظ حکومت قرائت کرد مثل لا اکراه فی الدین و یستمعون القول و... و دیگر هیچ. چگونه می شود باور کرد که در قلمرو امام علی خامنه ای و بر مبنای برداشت دقیق و مو بمو از شریعت زنانی را با اسید بسوزانند و نه تنها از حاکم اسلامی صدایی بر نخیزد. بلکه او را در حال نوشتن سوگ نامۀ چند صفحه ای سراسر دروغ و بزرگنمایی در مرگ پیرمرد 86 ساله ای ببینند که چند ماه پیش مرده بود و بجای بخشش اعضای سالمش - حداقل من پیشنهادش را دادم - به نیازمندان اینقدر هزینه های هنگفت بکنند و کردند که تا آخرین سلول فرتوتش هم بمیرد و بعد برایش سوگ عمومی و ملی بگیرند. آیا اگر اسید پاشی های مکتبی به زنان و دختران بدون دستور و رضایت خامنه ای و حوزۀ قم انجام شده بود نباید حاکم را بر می آشفت تا یک دو خط عصبانیت بنویسد از این جنایت های زنجیره ای شوم در تحت مسئولیت شرعی و عرفی خودش. خون گریه می کنم و چقدر خوب می دانم که سهیلا جورکش زندگی باخته و کورکرده شده و زشت تنها آرزویش چیست: "کاشکی من هم یک حسین رضا زاده بودم و 300 کیلو آهن را کشیده بودم روی سینه ام با نام ابوالفضل". دخترم سهیلا گفته که فقط می سوختم و فریاد یا ابوالفضل می کشیدم. او اما غافل است از اینکه ابوالفضل هم فقط روی پیراهن رضازاده های مرد است که بکار خامنه ای می آید و نه در توکل پنهان ممه های شاداب و دخترانۀ او. دوستش داریم و می دانیم که او با اراده اش و زیبایی سیرتش برخواهد گشت برای زدودن این ناپاکی (جمهوری اسلامی) قرون اخیر از دامن خدای رفیق و دوست و مهربانش. اما خدای خامنه ای حتماً مرده است. یا...هو

سربریدن خلیفه ابوبکر (بغدادی) شرف دارد بر اسید پاشی امام علی (خامنه ای)!


1- در مدتی که نبودم واقعۀ هولناک اسید پاشی های زنجیره ای در اصفهان اتفاق افتاده است و چه عفت دهشتناکی. البته قبل از رفتنم به تعطیلات شبکۀ حجاب و عفاف اسید پاش قصدشان را و شهرشان را مشخص کرده بودند و به اندازۀ کافی تبلیغات میدانی کرده بودند که قصد دارند چه ورژن هولناکی از جنایت علیه بشریت را شروع و عملیاتی کنند. اما خیلی خیلی بعید می دانستم که آیت الله خامنه ای مجوز چنین حملۀ بشدت ناجوانمردانه ای را صادر کنند. زیرا با اینکه مطمئن بودم که از منظر نظر فقه شیعۀ سنتی چنین عملی و شدیدتر از آن هم مجاز است؛ زیرا زنان بدون پوشش دفنی رسمی جزو بهایم جنسی و فحشای عیان شمرده می شوند و هر نوع جنایتی در حق آنان خدمتی خدا پسندانه و دین مردانه و خدای مذکر است؛ اما ساده انگارانه می اندیشیدم که آیت الله خامنه ای در مقام مسئول سیاسی و مدیر کلان جامعه و برای حفظ قدرت سیاسی روحانیان در حکومت و سایر وجوه "مذموم بودن چنین حرکتی در دنیای جدید و عصر ارتباطات سریع"؛ قطعاً نه تنها دستور توقف چنین طرح بلندپروازانه ای خواهد داد. بلکه حتی دستور جمع آوری چنین ایده های خطرناکی را خواهد داد از روی میز دخمه های هواداران و فدائیان حزب اللهی خودش. اما اشتباه کرده بودم چون علاوه بر اینکه عمل شنیع (عین ثواب و امر خدای میرغضّب) اتفاق افتاد. بلکه چنین هم وانمود می شود که گویا این عمل جنایت کارانه بدون اطلاع قبلی عناصر اطلاعاتی و مذهبی اولاً و در قالب انفرادی و غیر سازماندهی شده و اقدام شخصی (مثل مورد آمنه) بوده ثانیاً. 

2- در حالیکه طبق سوابق اعلام شده پلیس و مأموران اطلاعاتی و مراکز "حفاظت از ایدئولوژی" همه در جریان بودند که یک یا چند مرکز از دخمه های متعدد "حفاظت از ایدئولوژی" (مثل انصارها و عمارها و آمران بمعروف و ناهیان از منکر و بسیج و ....) تصمیم گرفته اند که برای زهر چشم گرفتن از زنان و دختران نجیب و آزاده پروژۀ مبارک اسیدپاشی را بمرحلۀ اجرا بگذارند. اما کسی از مسئولان و دریوزه گان سیاسی اقتصادی کثیف - بمفهوم کثافت مطلق - ککش هم نگزید و برای جلوگیری از وقوع آن اقدامی نکردند. اقدامی که فقط در حد ابلاغ "حضرت آقا صلاح نمی دانند" به محفل تصمیم گیرنده ساده و بدون کمترین هزینه بود. اما حالا که پروژه راه افتاده و اجرا شده همۀ آن مسئولان کثیفی که ذکرش رفت بخط شده اند و کی بود کی بود راه انداخته اند و وراجی مفت می کنند که "محکوم می کنیم" و "شناسایی می کنیم" و "مجازات می کنیم"  و ... از این خزعبلات همیشگی و آشنا. آنچه که مسلم است و همه قبول دارند سازماندهی شده بودن این جنایات توسط یک شبکه است. با اینکه من شخصاً و مستند معتقدم که این عمل صد در صد توسط هواداران و محافظان ایدئولوژی رسمی حوزه و آیت الله خامنه ای انجام گرفته است اما برای آن کسانی که این داوری مستند را بی رحمانه و از موضع ضد انقلابی تند می دانند یک پارانتز باز می کنم و می گویم که اگر عمل اسید پاشی به زنان زیبا و مظلوم و آزاده دستور ایدئولوژیک و توسط محافل تحت کنترل رژیم نباشد؛ فقط یک راه و یک گروه و یک نشانه می ماند برای نشان دادن. و آن توطئه و عمل جنایی بشدت ضد بشری گروه و سازمانی از اپوزیسیون جمهوری اسلامی است که برای نشان دادن چهرۀ کریه تر و جانی تری از حکومت دست به قربانی کردن تعدادی از هموطنان معصوم خود گرفته باشند برای بدنامی رژیم. - موردی که محتمل آخرین خروجی رسیدگی به این ماجرا خواهد بود -

3- حرف این است که چه آن حدس 99 درصدی جامعه درست باشد در مورد شریک دانستن رژیم در این جنایت وچه آن یک درصد باقی مانده درست باشد که محتمل رژیم مدعی "عمل ضدانقلاب ها" خواهد شد. در هر دو حالت اطلاعات رژیم در هر دو مورد قدرت پیشگیری و جلوگیری داشت. زیرا اگر کار حزب اللهی ها باشد که عوامل خود رژیمند و حکومت به کوچکترین تشکیلات و تصمیم گیری های آنان اشراف کامل دارند و اگر کار یک درصدی ضد انقلاب باشد بازهم رژیم به کوچکترین سلول های مخالف رژیم - در حد یک وبلاگ نویس بی نام و نشان و انفرادی - اشراف و شناسایی صد در صد دارد. و مگر غیر از این است که همۀ افتخار هواداران رژیم و خود رژیم جز پز دادن به این نیست که "ما در دنیای پر آشوب خاورمیانۀ روز توانسته ایم امنیت فیزیکی ایرانیان را از هر اقدام خرابکارنه ای در امان داریم". پس دیگر در پیشگاه چنین ادعایی و چنین جوی از ارعاب امنیتی و پلیسی و اطلاعاتی چگونه قابل شنیدن است که گروهی مخالف سیاسی چنین تصمیم هولناک و ضد انسانی گرفته باشند و مهمتر اینکه توانسته باشند انجام هم بدهند و باز هم مهمتر اینکه تاکنون گیر هم نیفتاده باشند.

4- دیروز توی هواپیما فرصتی دست داد که با خانم جوان و دلپذیری هم صحبت بشوم او از من بزرگترین ترسم را و آرزویم در این سنین رو به اتمام پرسید و من به او گفتم که "بزرگترین ترسم از روزی است که نتوانم خودم را بکشم و بزرگترین آرزویم هم این است که ذلیل زنده نباشم". کاری به چرایی و ادامۀ آن بحث ندارم. بلکه منظورم از آوردن این دیالوگ خصوصی در اینجا درشتنمایی ترس و وحشت از ذلیلی در مقابل نابودی است. زمانی هست که تو نیستی اما زمانی هست که تو هستی اما ذلیلی بهر دلیل - مثل پیری، مریضی، ازکارافتادگی، تصادف، جنگ، اسیدپاشی، سوختگی و هر نوع از ریخت افتادگی دیگر. بویژه منظورم زمانی هم است که عامل این ذلیلی یک فاعل بیرونی ذیشعور هم بوده و تو او را می شناسی و به آن واقفی - هم در ماجرای اسید پاشی به آمنه و هم در سوختگی دختران شین آباد مفصل بحث کرده ام که برای دختران و زنان سخت است بدون اندام طبیعی - که قطعاً زیبایی است - زندگی کردن و جنایتی قطعاً هولناک تر از گرفتن زیبایی فیزیکی یک زن جوان در جهان وجود ندارد. هنگامی که مأمور خلیفه بغدادی سر غربی ها را گوش تا گوش می برد در جلو دوربین و با کلیۀ ظرایف و دقایق القای حداکثر خون و خشونت و نفرت؛ عملی بسیار شرافتنمدانه تر از مأمور امام خامنه ای انجام می دهد که از دخمه اش در تاریکی در میاید و در تاریکی و پیچ کوچه ای و خیابانی و برزنی کمین می کند که زیبایی "سهیلا جورکش" را بگیرد برای تمام عمر!

5- تازه این در موقعیتی است که حکومت - مستقر شدۀ - امام علی خامنه ای کمترین شباهتی به خلافت - در حال تلاش برای ایجاد حکومت - خلیفه بغدادی ندارد. زیرا رفتار دومی (خلیفه بغدادی) از رفتار جهاد ابتدایی حضرت محمد الگو می گیرد در امثال کشتار جمعی طایفۀ بنی قریضه؛ در حالیکه حکومت امام خامنه ای باید از رفتار مصلحتی - و نه لزوماً رحمانی - حضرت محمد سرچشمه بگیرد در بعد از تأسیس حکومت در مدینه و حجاز و آن چند آیه ای که بمقتضی حفظ حکومت قرائت کرد مثل لا اکراه فی الدین و یستمعون القول و... و دیگر هیچ. چگونه می شود باور کرد که در قلمرو امام علی خامنه ای و بر مبنای برداشت دقیق و مو بمو از شریعت زنانی را با اسید بسوزانند و نه تنها از حاکم اسلامی صدایی بر نخیزد. بلکه او را در حال نوشتن سوگ نامۀ چند صفحه ای سراسر دروغ و بزرگنمایی در مرگ پیرمرد 86 ساله ای ببینند که چند ماه پیش مرده بود و بجای بخشش اعضای سالمش - حداقل من پیشنهادش را دادم - به نیازمندان اینقدر هزینه های هنگفت بکنند و کردند که تا آخرین سلول فرتوتش هم بمیرد و بعد برایش سوگ عمومی و ملی بگیرند. آیا اگر اسید پاشی های مکتبی به زنان و دختران بدون دستور و رضایت خامنه ای و حوزۀ قم انجام شده بود نباید حاکم را بر می آشفت تا یک دو خط عصبانیت بنویسد از این جنایت های زنجیره ای شوم در تحت مسئولیت شرعی و عرفی خودش. خون گریه می کنم و چقدر خوب می دانم که سهیلا جورکش زندگی باخته و کورکرده شده و زشت تنها آرزویش چیست: "کاشکی من هم یک حسین رضا زاده بودم و 300 کیلو آهن را کشیده بودم روی سینه ام با نام ابوالفضل". دخترم سهیلا گفته که فقط می سوختم و فریاد یا ابوالفضل می کشیدم. او اما غافل است از اینکه ابوالفضل هم فقط روی پیراهن رضازاده های مرد است که بکار خامنه ای می آید و نه در توکل پنهان ممه های شاداب و دخترانۀ او. دوستش داریم و می دانیم که او با اراده اش و زیبایی سیرتش برخواهد گشت برای زدودن این ناپاکی (جمهوری اسلامی) قرون اخیر از دامن خدای رفیق و دوست و مهربانش. اما خدای خامنه ای حتماً مرده است. یا...هو

چهارشنبه ۲۳ مهر ۱۳۹۳ ه‍.ش.

یک کلنگ برای مسجد سنیان؛ بجای این همه شعار مفت وحدت نشدنی: سخنی با آیت الله خامنه ای!


من در فامیل سببی خودم از همۀ ادیان و مذاهب موجود در خاورمیانه و از همۀ ملیت ها و قومیت های مختلف ساکن ایران امروز وابستگی قوم و خویشی دارم. بویژه با برخی از آنان - از جمله شوهر خواهر کوچکم که سنندجی و سنی است - بده بستان جان بجان و خون بخون دارم از شدت ارادت و علاقه. اما چند روز پیش با دوست عزیز و کردی در لندن صحبت می کردم و او از من سؤالی کرد که تا کنون به آن نیندیشیده بودم. او که مثل من یک سکولار خداباور است می گفت که در بحث اهانت و توهین و دیگری ستیزی این شیعیان هستند که هم چراغ اول را روشن کرده اند و هم با جدیت در تداوم آن کوشیده اند و شما در حافظه تان کمتر اهل سنتی را پیدا می کنید که به شخصیت های مورد احترام وگاه در حد پرستش شیعه بد و بیراه گفته باشند. دیدم خدا وکیلی حرفش درست است چون سنیان نه عاشورا دارند و نه کربلا دارند و نه مراسم های مذهبی اعتراضی دارند و نه مداح دارند و الاماشاءالله؛ که شیعه فراوان دارد از همه قسم. لذا کمی راجع به موضوع کنجکاو شدم و اندیشه ام را کاویدم. نهایتاً اما فرمول ساده بود: "اولاً سنیان - از همۀ فرق مختلف - تاریخ اسلام را آنطور که اتفاق افتاده قبول دارند و ثانیاً از نظر جمعیت پیرو در اکثریت مطلقند در بین مسلمانان جهان و اکثریت بودن ایمنی می آورد و ثالثاً زیارتگاه و بقعه و بارگاه قابل ذکری بغیر از کعبه ندارند و رابعاً بهیچ اتفاق طول تاریخ اسلام تا اینجای تاریخ - هم اعتراضی ندارند". بنابراین کمترین زمینه ای برای اعتراض و ستیز با مسلمانان دیگر را هم ندارند. در حالیکه مبلغان مذهب شیعه مطلقاً تاریخ اسلام بعد از فردای رحلت پیامبر اسلام را نه تنها قبول ندارند بلکه خلافت های بعد از شخص نبی را - چه در قالب اشخاص مثل ابوبکر و عمر و عثمان - حتی عایشه سوگلی حضرت محمد - و چه در قالب سلسله مثل امویان و عباسیان - قبول ندارند. و اصولاً مذهب خودشان را بر مبنای نفی تاریخ اسلام و باورها و قرائت مذاهب سنی بنا نهاده اند. 

2- اینکه روحانیان سیاسی شیعه از روی تقیه مخالفت امروز خودشان را متوجه وهابیون سلفی کرده اند هم چیزی از اهمیت صورت مسئله کم نمی کند. زیرا وهابیون هم ابتدا بساکن به مقدسات مذهبی شیعیان و در رأس همه امام علی و سایر امامان و بطور کلی "تاریخ اسلام بروایت شیعیان" اعتراض و اهانت درشتی نکرده اند و ندارند بلکه تنها اعتراض مهم و مورد اختلاف آنان با شیعه به بقعه و بارگاه و پرستش قبور و از این سنخ رفتارها از سوی شیعیان محدود است. که در اینجا هم همانقدر با قبرپرستی امامان مخالفند که بقبر پرستی پیامبر اسلام. بعبارت دیگر اعتقاد آنان مختص مقدسات شیعه نیست بلکه آنان هرنوع پرستشی از این دست را بدعت و خارج از دین اسلام می دانند. حتی اگر این پرستش مربوط به قبر پیامبر وحی و شخص اول دین اسلام حضرت محمد باشد. در مورد حرف های خامنه ای بعنوان یک رهبر سیاسی حرفی ندارم که سعی می کند امر ناشدنی درون مذهبی را با دستور سیاسی بیرون مذهبی علاج کند و بصورت بسیار پارادوکسیکالی دستور اداری وحدت ابلاغ می کند. اما آیت الله خامنه ای بعنوان مرجع مذهب شیعه حق ندارد دروغ و دغل کند و برای خوش آیند سنی و غیر سنی از محکمات بوجود آورندۀ مذهب شیعه دست بشوید و یا از پیروانش بخواهد که حقانیت مذهب خودشان را علنی نکنند و نگویند.

3- خب در یک فرض محال اگر قبول کنیم که پیروان آیت الله خامنه ای از مدعای برحق بودن مذهب شیعه نسبت به سایر مذاهب اهل سنت دست بردارند. در چنین حالتی چه چیزی از تعدد مذاهب می ماند که آیت الله خامنه ای و بیش از چند صد هزار روحانی بخاطر تبلیغ و دفاع از آن لباس پوشیده اند و موجودیت یافته اند. فقط در خود ایران بیش از 100 هزار بقعه و بارگاه و زیارت گاه امام و امامزاده داریم. و بیش از نیم ملیون نفر مداح اهل بیت داریم. خب در فرض قبول دستور آیت الله خامنه ای از سوی شیعیان ایران اولاً این پرسش پیش می آید که اگر همه با هم برداریم پس این شعبه شعبه شدن مذاهب برای چیست. ثانیاً این همه ادعیه و زیارتنامه و مناجات نامۀ شیعی که سه چهارم محتوایش لعنت الله به خلفا و جنگ آوران و امویان و عباسیان و شمر و حرمله و عمروعاص و ... است" چه سرنوشتی پیدا می کند. بعد هم آن نیم میلیون نفر مداح اهل بیت در محرم و عاشورا و منبر و غیر منبر چه باید بگویند. تازه مرثیه های خود روحانیان که امام خمینی آن را جانمایۀ اسلام و ایمان و مذهب می داند چه می شود.

4- لذا بنظرم می رسد که آیت الله خامنه ای بعنوان رهبر سیاسی دروغ موجهی گفته است، و بعنوان مرجع مذهبی بدعت غیر قابل بخششی در مذهب شیعه را مرتکب شده است که ایشان را از آخوندی مذهب شیعه ساقط می کند. و البته تا همین جا هم که لقمۀ حرامی در دهان چرخانده به اندازۀ کافی دردسر درست کرده است برای خودش و مطمئنم که مورد بازخواست و پیغام و پسغام های تند بسیاری قرار گرفته است از سوی مراجع متدین و غیر سیاسی قم. زیرا اگر خامنه ای اولاً خودش به گفته هایش باور داشت و ثانیاً از واکنش مراجع و روحانیان شیعه بیم و پرهیز نداشت نیازی به اینهمه تناقض گویی و شعارهای مفت و نشدنی دعوت به وحدت نبود. بلکه فقط کافی بود که بجای سخنرانی برای گوش های گوسفندان مظلوم در بیت خودش پا بمیدان می گذاشت و در یک گوشه ای دورافتاده از و در تهران بزرگ کلنگ یک مسجد برای اهل سنت پایتخت مذهب شیعه بزمین میزد و راه نشدنی را برای مدت کوتاهی هم شده به سکوت و سکون و مرحبا بخودش تبدیل می کرد. بویژه اینکه در روز غدیر بود و سرمنشاء تولد مذهب شیعه و بروز اختلافات بعدی هم جلوه و اثر ویژه ای می داد به این مراسم کلنگ زنی. البته حرف های خامنه ای در روز غدیر نکات و پالس های ریز و مهم دیگری هم داشت که من قصد ندارم واردش بشوم. تا همین جا هم نمی خواستم بنویسم در شرایطی که امنیت فیزیکی ایرانیان هم مورد تهدید است. اما سخت بود زبان بکام گرفتن و حق و حقیقت را آشکار نکردن. از خوانندگان محترم هم تقاضا می کنم در کامنت ها دقت کنند و توهین و ترغیب به هیچ دین و مذهب و قومیت و ملیتی برجسته نشود اولاً و مهمتر اینکه به هیچ کدام از آنان اهانت نشود و الا قطعاً منتشر نخواهم کرد. یا...هو

یکشنبه ۲۰ مهر ۱۳۹۳ ه‍.ش.

جنگ هویت مذهبی بخاطر مصادرۀ دین پیامبر عرب توسط آخوند شیعه فارس است: "اگر ایران از حکومت تحجر مذهبی آزاد نشود جهان به آرامش نخواهد رسید!"


من تا آخر اکتبر نخواهم (نتوانم) نوشت. بنابراین تصمیم گرفتم مجموعه ای از سه نوشتۀ مکررم در سه تاریخ مختلف در چهار سال پیش را دوباره بازنشر کنم. تا آنانیکه خوانده اند دوباره یادشان بیاید و آنانی که نخوانده اند آن ها را بخوانند و بویژه از روشنفکران و سیاستمداران جهان بخواهم که اگر واقعاً طالب حل مشکل رادیکالیسم خطرناک اسلامی و تروریستی هستند برای معضل ایران یک فکر وطرح و نقشه ای بیاندیشند. البته که منظورم تحمیل جنگ بکشورم نیست و مطمئنم که اگر همه نخبگان جامعۀ مدنی جهانی و ایرانی از سویی و همۀ سیاستمداران مؤثر جهانی از جانب دیگر با هم متفق و همنظر شوند؛ می شود حکومت ایران را از شریتعمداری ایدئولوژیک 36 ساله به حکومتی عرفی - حتی با سردمداری روحانیان پشیمان و عرفی مثل هاشمی و خاتمی و امثال آن ها - متحول بتدریج کرد. مطمئنم که شروع عرفی گرایی - واقعی و نه شعاری - در ایران - که قطعاً باید از مجبور کردن خامنه ای بترک قدرت و بازکردن عرصۀ اجتماعی (منظورم آزادی سیاسی مورد خواست نخبگان نیست بلکه خواست اجتماعی جوانان را مهم می دانم) باشد -بلافاصله اثرات منطقه ای و جهانی آرام بخشی را بروز و ظهور خواهد داد. و جهان در یک پروسۀ کمتر از ده سال از اسلام سیاسی و شرعی - لاجرم رادیکال و خونریز است - رهایی خواهد یافت:

1-
چهارشنبه ۵ اسفند ۱۳۸۸ ه‍.ش.


القاعده؛ جندالله و...همۀ داستان!

نوشته ای که در زیر می آید یکی از نوشته های من است که درهنگامۀ اوج گیری جنگ صعده بین دولت یمن وعربستان برعلیه شورشیان الحوثی منتشر شده است. مناسب دیدم که نوع نگاهم را به ماجرای جندالله والقاعده واسلام بنیاد گرا و...مجدداً ثبت کنم. البته که من همۀ جمهوری اسلامی مبتنی بر تفکر آیت الله خامنه ای وصحابه اش را دریک روح سرگردان مسموم کننده که مثل یک گاز بی رنگ وبو درفضای تنفسی داخل وخارج ایران راه "زندگی" را مسدود کرده ومبلغ مرگ ونابودی است می دانم ومی شناسم؛ که متأسفانه بدلیل "غیرقابل لمس بودن عینی وبا آدرس مشخص برای تحلیل گران کلاسیک والبته سیاسی"نادیده گرفته شده است.



جنگ صعده! 

1- نفرت منجر به نزاع وجنگ وخونریزی دربین مذاهب منشعب از یک دین حتی فجیع تر است از همین ستیز ونبرد بین دودین مختلف.- بروایت مطلق تاریخ والبته به تأیید منطق نیز-

2- ایران تنها کشوری است که حکومت مذهبی تشکیل داده وبخودش لقب "ام القرای" اسلامی داده است.

3- ایران تنها کشوری در بین مسلمانان است که اکثریت مطلق شیعی دارد. وشیعه تنها مذهب عمده ای دربین مسلمانان است که اقلیت مطلق است.

4- عربستان سعودی سرزمین وحی وزادگاه وخاستگاه حضرت محمد(ص) پیامبر مسلمانان است وبدیهی است که لقب "ام القرای اسلام" را فقط وفقط حق مذهب خود بداند وهر ادعای"کشور ومذهب دیگری"؛ مسلمانان سنی ووهابی مذهب را تحریک کند وآشفته سازد.

5- عربستان سعودی کشوری با عقبۀ مستقل تاریخی ضعیفی است و"خضرت محمد" پررنگ ترین وشاخص ترین نماد "هویت" تاریخیش است. وبطور بدیهی حاضر به اجازۀ مصادرۀ تنها هویتش "محمدامین" نباشد.

5- راه حل فقط یکی است: یا باید ایران از ادعای اسلامی بودن حکومت خود دست بشوید- ترتیبش مهم نیست.بهرطریق- یا سنی های وهابی باید بتوانند در یکی از کشورهای عمده اسلامی مثل پاکستان، افغانستان و...حکومت اسلامی بروایت"مذهب وهابی" تشکیل بدهند. وهویت بسرقت رفته شان از طرف شیعیان ایران را بازپس یگیرند.

6- هروقت حکومت در ایران بسوی عرفی شدن رفته روابط با اعراب هم بسرعت بهبود یافته وهرزمان شعارهای رژیم ایران مذهبی ورادیکال شده؛ بلافاصله اعراب را نگران وآشفته کرده است. فارغ از تحریکات عملی شیعیان ازسوی حکومت ایران حتی.

7- تروریسم القاعده، تفکرطالبانی، دعوا برسر نام ها ومالکیتهای ارضی مثل خلیج فارس وخلیج عربی، تنب ها وابوموسی، اروندرود وشط العرب- وحتی مصادرۀ ملای رومی وفارابی واین سینا و...- وهر آنچه می تواند تحت عنوان کلی "مصادرۀ هویت ها"خلاصه شود راه حلی ندارد غیراز اینکه ایران باید ازادعای " تنها حکومت رسمی بنام "محمدامین" عرب" دست بردارد.- هم پول زیاد است نزد عرب ها وهم "طالب" دربین مسلمان ها-

8- البته که این مشکل بیشترنرم افزاری وناپیدااینک در اقدامات سخت افزاری طرفین ابعادی هول انگیز جهانی یافته ونخواهد توانست بسرعتی که سی سال پیش می توانست مؤثر باشد نوشدارویی عمل کند. ولی چون تنها راه ممکن است باید روزی اتفاق بیفتد. جنگ ولشکر کشی وسرکوب سخت افزاری قطعاً پاسخی نخواهد گرفت.

9- واین طنز نیست که بگویم: زمانی که پرزیدنت کارتر در مجمعی از ضعیف ترین هیئت حاکمه های طول تاریخ مدرن درغرب مثل جمیز کالاگان بریتانیایی وژیسکاردستن فرانسوی و...وبا سیاست های مذبذب ومتزلزل وبلاتکلیف – طرفه اینکه درهمین لحظۀ تاریخی هم غرب دچاروضعیتی کاملاً مشابه زمان کارتر است- با خوشحالی از فروپاشی رژیم شاه ایران استقبال می کردند باید می دانستند که خدای ایرانیان! فقط آنان را با پرتاب شدن ایران به اعماق تاریک تاریخ پاداش! نخواهد داد؛ بلکه با تغییر نقشۀ خاورمیانه وتظاهرات مسلمانان سلفی درکوچه خیابانهای نیویورک ولندن وپاریس و...هم آنان را عقوبت خواهد کرد.

10- وختم کلام با یک حس ناگزیر: آیا دنیا تقاص "آه" ایرانیان گیرافتاده درپیشا تاریخ حاکمیت بالفعل ایران را نمی دهد!؟ یا...هو

پای نوشت:

این یک تیتر نویسی از یک تاریخ سی ساله است؛ و برای پرکردن همۀ صفحات سفید نوشته هایش مجالی نیست.

اینکه چرا القاعده بجای تهران در نیویورک ولندن می جنگد هم به این دلیل بدیهی است که وهابیون غرب را مقصر ایران امروز می دانند. ایران نام اسلام دارد وتوده های عرب قادربه هضم رویارویی مستقیم با مسلمانان نیستند وشهرت وهویت ایران با مبارزه با" امریکا" فریبا شده است.




وتوضیح همیشگی ونهایی اینکه:

من از علت تامه می گویم وهمۀ دلایل دیگر می تواند معتبر باشد؛ مشروط به اینکه درنفی وانکار وتضعیف این علت تامۀ روانی نباشد.

واین توضیح ضروری که پروژۀ شورش عبدالمالک ها علاوه برتبعیت وارتباط با "علت تامه" به دلیل بسیار مهم محرومیت های قومی ومنطقه ای ونادیده گرفته شدن حق شهروندی سنی مذهبان ایرانی هم مجهز است.

***************************************


2-

شنبه ۲۶ تیر ۱۳۸۹ ه‍.ش
جنگ کثیف

هنوزچندروزازاعدام عبدالمالک ریگی نگذشته است که بازهم جنگ مذهبی بعنوان هولناک ترین صورت بندی جنگ وجنایت درتاریخ بشرچهرۀ کریه وخونبارش را به چهره وتن رنجور ودردمند تاریخی محرومترین وشریف ترین مردمان ایران زمین درسرزمین افسانه ها واسطوره های ایرانی کوبید؛ وسیستان وبلوچستان را بماتمی مضاعف نشاند. چرا چنین است. این زخم ناسور جنگ های مذهبی که بنظر می آمد که دردورۀ تمدن جدید تجدیدنخواهدشد چگونه سرگشود وتاکجا ادامه خواهد یافت. وآیا اصولاً پایانی برای این دورباطل جدید متصورهست!؟ سعی کرده ام درکمترین حجم ممکن به این سؤال پاسخ بگویم. امیدوارم که بلوچستان بر این نفرت هرروز فزاینده! خویشتن داری کند وبزرگان اقوام بلوچ این خودویرانی را متوقف کنند.


1- نفرت منجر به نزاع وجنگ وخونریزی دربین مذاهب منشعب از یک دین حتی فجیع تر است از همین ستیز ونبرد بین دودین مختلف.- بروایت مطلق تاریخ والبته به تأیید منطق نیز- پس جنگ شیعه وسنی که برسربدترین جرایم وگناهان دینی یعنی تحریف وبدعت است نباید دربگیرد ولی اگر شروع شود -که شده است-جزبه غلبۀ یکی بردیگری یا عقب نشینی شیعه بمواضع قیل ازانقلاب اسلامی متوقف نخواهد شد.

2- ایران تنها کشوری است که حکومت مذهبی تشکیل داده وبخودش لقب "ام القرای" اسلامی داده است. وایران نه عرب زبان است ونه سرزمین وحی است ونه حتی ایرانیان بی واسطه وتوسط تبلیغ یاغزوۀ خود حضرت رسول گرامی اسلام(ص) مسلمان شده اند.

3- ایران تنها کشوری در بین مسلمانان است که اکثریت مطلق شیعی دارد. وشیعه تنها مذهب عمده ای دربین مسلمانان است که اقلیت مطلق است.پس ایران چه به لحاظ نسبتش با صدراسلام وچه به سبب دراقلیت بودن مذهبش صلاحیت ادعای رهبری جهان اسلام را ندارد.

4- عربستان سعودی سرزمین وحی وزادگاه وخاستگاه حضرت محمد(ص) پیامبر مسلمانان ودین حنیف است وبدیهی است که لقب "ام القرای اسلام" ورهبری جهان اسلام را فقط وفقط حق اعراب اهل سنت بریاست خودش بداند وهر ادعای"کشور ومذهب دیگری"را تقابل با هویت کشور، ملت وتاریخش تلقی کرده وهمۀ توان مادی ومعنوی خودش را بکاربگیرد تا آب رفته رابجوی بازگرداند.

5- عربستان سعودی کشوری با عقبۀ مستقل تاریخی ضعیفی است و"حضرت محمد" پررنگ ترین وشاخص ترین نماد "هویت" تاریخیش است. وبطور بدیهی حاضروراضی به مصادرۀ تنها هویتش "محمدامین" توسط شیعیان فارس ومجوس و...- به فتوای عالمان مذهب وهابی- زندیق نباشد.

6- بنابراین؛ جنگ هویت متوقف نخواهد شد مگراینکه: یا باید ایران از ادعای اسلامی بودن حکومت خود دست بشوید- ترتیبش مهم نیست، بهرطریق- یا سنی های وهابی باید بتوانند در یکی از کشورهای عمده اسلامی مثل پاکستان، افغانستان و...حکومت اسلامی قائم به"مذهب وهابی" تشکیل بدهند. وبا اتکاء به آن حکومت"مدل ناب خلافت اولیه"هویت بسرقت رفته شان از طرف حکومت شیعی ایران را بازپس یگیرند. ومهمتراینکه توده های عرب را ازگرایش به رادیکالیسم ایران بازدارند.

7- هروقت حکومت در ایران بسوی عرفی شدن رفته روابط با اعراب هم بسرعت بهبود یافته وهرزمان شعارهای رژیم ایران مذهبی ورادیکال شده؛ بلافاصله اعراب را نگران وآشفته کرده است. فارغ از تحریکات عملی شیعیان ازسوی حکومت ایران حتی.

8- یک مثال نزدیک برای نشان دادن قدرت وارادۀ سازش ناپذیر سنی ها درمنطقه این که: جورج بوش رییس حمهورسابق آمریکا وهمکاران امریکایی وعراقی اش موفق نشدند درعراق امنیت حداقلی برقرار کنند تا هنگامی که حرف وایدۀ "یک نفر یک رأی" را پس گرفتند وحاضرشدند سهم تعیین کنندۀ اهل سنت عراق درقدرت سیاسی کشورشان را برسمیت بشناسند. وهمین امروز هم آمدن علاوی سکولارجزبه همین تمهید درست ممکن نشده است والا عربستان اجازه نمی دهد دولت جدید شکل بگیرد.

9- تروریسم القاعده، تفکرطالبانی، دعوا برسر نام ها ومالکیتهای ارضی مثل خلیج فارس وخلیج عربی، تنب ها وابوموسی، اروندرود وشط العرب- وحتی مصادرۀ نام شخصیت های ایرانی وهر آنچه می تواند تحت عنوان کلی "مصادرۀ هویت ها"خلاصه شود راه حلی ندارد؛ غیراز اینکه ایران باید ازادعای " تنها حکومت رسمی بنام "محمدامین" عرب" دست بردارد.

10- چون که هم پول زیاد است نزد عرب های عربستان وهم "طالب" دربین مسلمان های کشورهای محروم وعقب مانده. حتی اگر ورود رسمی حکومت عربستان به این جنگ آشکارراندیده بگیریم بازهم می نوانیم مطمئن باشیم که شیوخ مؤمن وبسیارپولدارعرب همۀ هزینه های شاخه های مختلف بنیادگرایان منسوب به القاعده ودیگرگروه ها ازجمله جندالله بلوچستان ایران را تأمین می کنند. - البته خوددولت عربستان چنین احتیاطی را ندارد وچه دربعد رسانه ای وسیاسی وچه دربعد سازماندهی وپشتیبانی های تدارکاتی تلاشی برای مخفی کاری نمی کند-

پای نوشت:

این یادداشت باکم وزیادی قبلاً هم منتشر شده است. به این دلیل با بازپیرایی مجدد منتشرش می کنم که بگویم جنگ بین گروه جندالله با جمهوری اسلامی یک جنگ مذهبی کثیف است وکمترین ارتباطی به مقوله هایی چون آزادی وحقوق ورفاه وازاین قبیل مواردندارد. چون اگر تفکرحاکم برجندالله تروریست پیروز شود جز به امارت بلوچستان وحکومتی وحشتناک ترازطالبان منجرنخواهدشد. البته که محرومیت های مضاعف بلوچ های ایرانی زمینۀ سوء استفاده را فراهم ترکرده است ولیکن مشکل اصلی"حکومت بنام وانحصار شریعت شیعه درایران" است. یا...هو

********************************
3-

سه‌شنبه ۱۸ آبان ۱۳۸۹ ه‍.ش.


ایران آزادنشود؛ جهان نابودمی شود!


1- حتی اگر من یک حزب اللهی شیعۀ غالی عضو فرقۀ مصباحیه بودم و هواداری ام از جمهوری اسلامی ایران جنبۀ ایمانی و مذهبی هم داشت اولاً؛ و حتی اگر جمهوری اسلام شیعی توانسته بود بهشت موعود را بر پهنۀ ایران محقق کند ثانیاً؛ باز هم اصرار می کردم که برای خودداری از "همیشه مورد تهدید بودن ایران از سوی مسلمانان اهل مذاهب سنت و اعراب" و تأمین حداقل خاطرجمعی ایرانیان شیعه برای ادامۀ زندگی دست از ادعای حکومت اسلامی برمبنای فقه شیعه برداریم تاچه رسد به تبلیغ چپ و راست ام القرای اسلام بودن و مرکزحکومت اسلامی جهانی آینده و از این موارد تحریک آمیز.

2- "انور عولقی، روحانی یمنی که به عنوان رهبر شبکه القاعده در شبه جزیره عربستان شناخته می شود در پیامی ویدئویی مسلمانان را به مبارزه با ایران فراخواند."

این جدیدترین و البته آشکارترین تهدیدی است که بر علیه ایران فتوا شده است. و همۀ مدعای مرا بروشنی ثابت می کند. جان مایۀ همۀ سخن من هم در مورد "چگونه با تروریسم اسلامی می توان مبارزه کرد" بر روی همین فتوای جناب انور عولقی بنا شده است که تاکنون و حداقل هزاران از این صریحتر ولی مخفی تر هم صادرشده است در مجوزهای شرعی کشتارهای گروه جندالله در بلوچستان و ترورهای گاه و بیگاه کور کردستان در ایران و عراق و افغانستان و پاکستان مظلوم که هر ساعت و هر روز است این کشتارهای فرقه ای.

3- متأسفانه دنیای مجازی بسیار هیجانی و سطحی است و دنبال خوراک هایی از نوع مواد مخدر زود اثر و نشئگی آورمی گردد و هر آدمی با هر درجه ای از مقاومت را هم بگرداب حرف های روزمره و خاله زنکی می کشاند؛ و الا اگر بشخص من بود و گوشی برای شنیدن و چشمی برای دیدن می یافتم هر روز و در همۀ پست های وبلاگم این جملۀ کلیدی را تکرار می کردم و بسط می دادم که:


4- "شروع و تداوم تروریسم اسلامی از بارروانی جنگ هویت ها در بین مذاهب اسلامی ریشه و نشأت گرفته است و تا برطرف نشدن این ترس اعراب سلفی و سنی که شیعۀ رافضی ایرانی قصد مصادره و تحریف و تخریب اسلام را دارد؛ هیچ قوۀ قهریه ای قادر به مهار این جنگ جهانی نخواهدشد."

5- من دو بار این ایده و تشخیص را تحت عنوان "القاعده و..." و "جنگ کثیف" که دومی بسط اولی است منتشر کرده ام و لذا برای جلوگرفتن از تطویل کلام برای خوانندگان قدیمی؛ مجدداً به تفصیل بیشتر نمی پردازم ولی امیدوارم که دنیای غرب سیاسی بتواند این "حس شرقی اهمیت عمیق هویت" (تعصب درسنت) را درک و موضوع تروریسم اسلامی را یکباربطور جد از این زاویه مورد تجزیه و تحلیل قرار بدهد تا مطمئن بشود که در حضور حکومت شیعی در ایران داستان ادامۀ تروریسم و عدم ثبات سیاسی در خاورمیانه اولاً و در پایتخت های کشورهای غربی ثانیاً حدیثی مکرر خواهد بود.

6- **کمک به ملت ایران برای بازیافتن زندگی و دلخوشی تنها و تنها و تنها راه برون رفت از دور باطلی است که میلیون میلیون انسان شرقی و بیلیون بیلیون دلارغربی را نابودکرده و بدون چشم اندازی امیدوار در حال سوزاندن است:

الف- اگرسی سال پیش غرب اشتباه نمی کرد در تشویق شورش های انقلابی ایران، هیچکدام از این بلایایی که در این سی سال نازل شد اتفاق نمی افتاد. گیرم که ایران به یاد امپراتوری های منقرض شدۀ تاریخی اش کمی قلدری هم می کرد.

ب- اگر 20 سال پیش ایران از حکومت تحجر و قهقرا آزاد می شد طالبان و القاعده متولد نمی شدند.

پ- اگر امروز ایران آزاد شود محتمل است دنیا هم آهسته و بتدریج در 7-8 سال بعدش از دام این تروریسم کور رهایی یابد.

ت- هر سال تأخیر در آزادی ایران با تصاعد هندسی دنیا را به نابودی بیشتر زندگی و رفاه و پیشرفت و شادی سوق خواهد داد.

ج- و اگرایران آزاد نشود دنیا بهتر از آنی که احمدی نژاد وعده اش را می دهد گزینه ای نخواهد داشت. خود دانید. یا...هو


توضیح نهایی: می دانم که برخی مطالب هر سه نوشته تکرار قبلی است. و بویژه اصرار دارم که بارها و بارها بازبخوانیم و بیاد بیاوریم مشکل را. امروز بغدادی و خراسانی و داعش و النصره را اضافه کنیم در کنار القاعده و طالبان و غیره و اگر چاره نشود فرداست که بازهم نام های جدیدتر و بیشتر و وحشی تری را شاهد خواهیم بود. این مطلب را به این جهت هم مهم می دانم که چشم انداز منطقه جنگی دیگر برای ایران را آبستن است و اینبار درست سر اختلاف اصلی "جنگ مذهب علیه مذهب" و پناه می برم بخدا از این جنگ جدید.

شنبه ۱۹ مهر ۱۳۹۳ ه‍.ش.

آسیای مسلمان به ملاله زهی مظلوم می نازد؛ افریقای مسیحی به اوهورو کنیاتای ظالم! من هوادار افریقا هستم!


1- امروز خبری منتشر شده مبنی بر اعطای جایزۀ صلح نوبل مشترک به خانم جوان پاکستانی مقیم بریتانیا بنام ملاله یوسف زهی و تقریباً همۀ نیک اندیشان و صلح جویان جهان از جمله بخش مدرن جامعۀ ایران از آن استقبال کرده اند. در اینکه ملالۀ دردانه مستحق چنین تشویقی بود و است کمترین تردیدی ندارم. و به او و پدر و مادر بسیار بسیار پدر مادرش و به ملت  پاکستان در شرایط  بسیار خطرناک تبریک می گویم.

2- اما دیروز هم خبری منتشر شد که حداقل در داخل ایران از آن یادی و استقبالی نشد. و نه تنها مثل جایزۀ ملاله تیتر و عکس اول رسانه ها نشد بلکه حتی در صفحات داخلی و تیترهای مهجور هم جایی برای بازتاب نیافت. آن خبر بسیار زیاد مهم اما مربوط بود به جناب آقای اوهورو کنیاتا رییس جمهور حال حاضر کنیا که عازم لاهه شده است برای شرکت در دادگاه کیفری بین المللی به اتهام نسل کشی. سابقۀ قضیه را هم همه می دانند که عبارت باشد از کشته شدن حدود 1000 نفر از کنیایی ها در  انتخابات ریاست جمهوری سال 2007 آن کشور که آقای کنیاتا هم حزبی موای کیباکی یکی از دو نامزد آن سال بود که منجر به کشمکش و کشته شدن کنیایی ها شد.

3- آقای اوهورو کنیاتا رییس جمهور بالفعل کشور کنیاست و در حال حاضر شخص اول کشور خودش است. او خودش داوطبانه و با مسئولیت پذیری حاضر شده است به لاهه برود و در مقابل قضات رسیدگی کننده به پرونده اش قرار بگیرد. ما از غرب کعبۀ آمال و دموکراتیک و روادار و پیشرفته در اروپا و امریکا حرف نمی زنیم. ما داریم از کنیای قارۀ سیاه صحبت می کنیم که کشته شدن نه فقط هزار نفر بلکه ده ها هزار نفر در اثر فقر و بیماری و جنگ های فرقه ای و قبیله ای و ... روندی عادی و جاری بود و است در دیروز و امروز و فردا.

4- بدیهی است که ملاله یوسف زهی دختر بچۀ مورد توحش طالبان مسلمان قرار گرفته فراتر از تصویر و تصور ما مقاومت و مداومت کرده در جامعه ای که بخش مهمی از آن زیر استاندارهای جوامع بدوی است. بویژه که او دختر و زن هم بود و است در شریعت زن ستیز اسلام ناب محمدی (ص). و البته کمی هم خوش شانس بوده که از غرب و انگلستان سردرآورده. اما حرف من به تأثیری که این دو حرکت می تواند بگذارد در نجات انسان جهان سومی از چرخۀ تحجر و ضعف و دگم اندیشی و انسان ستیزی مربوط است. و می دانم که با اجازه و رضایت ملاله تقدم را به آقای اوهورو داده ام..

5- کار آقای کنیاتا یکی از آن شاهکارهای سیاسی است که هر قرن بیشتر از یکی دو سیاستمدار همطراز نمی زاید از آنان؛ مثل گاندی هندو و ماندلای مسیحی. اینکه آرزو کنیم روزی را که یک سیاستمدار مسلمان هم به این اسوه های رواداری و قانون پذیری و تشخص انسانی صعود بکنند آرزویی بسیار دور از دسترس می نماید. اما دنیای مسلمان جز با زادن کنیاتاها نخواهد توانست با تکثیر- رو به افول - ملاله ها از نکبت شریعت خشن و خونریز القاعده و طالبان و جمهوری اسلامی و داعش و انواع نصره ها و انصارها و جیش ها و ... به سر منزل مقصود برسد.

6- این دو خبر تنها اخبار قابل ذکر بود در جهانی که سیاستمداران گیج و بی بته و بی مسئولیت - با اولویت یک کنیایی امریکایی - خودشان هم نمی دانند چه غلطی می کنند و جایی و جانی برای تحلیلگران نمی گذارند که چگونه از این همه بلاتکلیفی آزار دهنده و باعث نسل کشی های گسترده راهی بجویند و حدسی بزنند و تفسیری نمایند. فعلاً که از این همه آشفتگی مطلق نصیب ایران شده دُم در آوردن متحجرین مذهبی که با انگشت به خلیفه بغدادی (پسر) نشانه بروند و ایران خامنه ای (پدر) را بهشت صلح و ثبات و نعمت بدانند و بعقل و منطق و زندگی فخر بفروشند و چنان پررو شوند که مستقیم بروند سر اصل مطلب مثل علم الهدی و یاران که: "در اسلام چیزی بنام رفاه و زندگی وجاهتی ندارد و اقتصاد اسلام فقط در حد بخور و نمیر موضوعیت دارد و بیش از آن - جز برای آخوند و وابسته های فکری و زیر میزی شان - حرام است". بعد هم بگویند که تولید را راه بیاندازید و کار درست کنید و بداد مردم برسید. تا صفحۀ بچه پولدارهای تهران بشود خروجی اقتصادشان و صدا از احدیشان در نیاید - مقایسه شود با آزادی های یواشکی -  و نهضت خود ارضایی با لامپ صد وات بشود نتیجۀ سیاست های فرهنگی شان که بطور قطع یا زن قربانی و یا دکتر جراح - و محتمل هر دو - از تبار خودشان بودند با آن ذکر ائمه ای که دکتر در پایان عمل می خواند. قطعاً خدا مرده است. بدون شک! یا...هو

دوشنبه ۷ مهر ۱۳۹۳ ه‍.ش.

جنگ فرمول ها: غرب: تعلیق تحریم در مقابل تعلیق غنی سازی؛ جمهوری اسلامی: لغو در مقابل تعلیق!


1- دیدم تحلیلگران و کارشناسان پیچیده می نویسند و آدرس دقیق نمی دهند در بارۀ اختلاف غرب و ایران در مذاکرات هسته ای؛ بنابراین تصمیم گرفتم که ساده بنویسم با آدرس دقیق. اینکه ادعا می شود اختلاف ایران و غرب در مورد تعداد سانتریفیوژها است و رآکتور اراک و مدت زمان تداوم موافقت نامۀ جامع احتمالی درست است؛ اما حرف اصلی و اختلاف اصلی نیست. بعبارت دیگر اگر ایران خامنه ای و غرب حتی روی این سه مورد هم بتوافق برسند توافق نهایی حاصل شدنی نمی نماید به این خاطر است که فرمول پیشنهادی ایران توازن و منطق حقوقی ندارد بر عکس موضع غرب.

2- با یک مثال جنگی ادامه بدهم: فرض می کنیم که دو کشور در حال جنگ باشند. در مقطعی از زمان بنا بهر علتی مذاکره کرده و به توافقنامۀ آتش بس برسند. این آتش بس نمی تواند بعنوان سند صلح تلقی و خیال دول متخاصم را راحت کند. بلکه برای رسیدن به صلح فرایند دومی لازم است و موافقنامه ای جدید و جامع صلح. پس نتیجه می گیریم که آتش بس یک صلح مسلح ناپایدار است و هیچکدام از طرفین مخاصمه حق بخواب رفتن را ندارند. واقع امر این است که رویارویی هسته ای ایران و غرب مثل جنگی تمام عیار بوده که اینک دو طرف تصمیم به ترک مخاصمه و آتش بس گرفته اند. حرفی که ایران می زند این است که آتش بس همان صلح است. اما غرب زیربار نمی رود و می گوید آتش بس همۀ امتیازات صلح را ندارد.

3- آنچه که پشت میز مذاکرات و از سوی هیئت ایرانی بیشتر از هرچیزی تکرار و تکرار و تکرار می شود نه تعداد سانتریفیوژ و مدت توافق نامه و از این قبیل است. بلکه ظریف مرتب می پرسد: "بر فرض مثال که ما پیشنهاد شما را قبول کنیم در مقابل شما چه کاری در مورد تحریم ها انجام می دهید". پاسخ هیئت غربی همواره ثابت است: "هر اندازه شما تعهد اطمینان بخش بدهید بهمان نسبت هم ما تحریم ها را لغو یا تعلیق می کنیم". بعبارت دیگر غرب می گوید تعلیق غنی سازی مساوی با لغو غنی سازی نیست. لذا نباید انتظار داشته باشید که ما تعلیق شما را با لغو پاداش بدهیم. شما بخشی از غنی سازی تان را برای مدت معلوم تعلیق می کنید ما هم بخش متناسبی از تحریم ها را برای همان مدت تعلیق می کنیم. اگر شما کل غنی سازی تان را اوراق و لغو کنید ما هم کل تحریم هایمان را لغو و حذف می کنیم.

4- در حقیقت ایران و غرب بر سر این عدم توازن مورد درخواست ایران به بن بست رسیده اند. و الا اگر غرب حاضر بشود که در ازای حفظ  صرف غنی سازی - بدون توجه به تعداد سانتریفیوژها - و اجازۀ پژوهش و دانش افزایی هسته ای از سوی ایران؛ کل تحریم های ایجاد شده را لغو کند؛ جمهوری اسلامی مشکلی با این فرمول ندارد و حاضر به عقب نشینی بیشتری می شود. مشکل آنجاست که غرب جز در صورت برچیدن بساط هسته ای در ایران حاضر به لغو همۀ تحریم ها نیست؛ و حتی حاضر به تعلیق همۀ تحریم ها هم نیست. غرب می گوید متعارف شدن مورد درخواست شما منوط به "ارزیابی در پایان توافق جامع است و نه در شروع آن". و ایران این را برنمی تابد و مدعی است که شروع توافق جدید باید به عادی شدن رفتار غرب با ایران بینجامد.

5- حرف های حسن روحانی در نیویورک هم مؤید این "کلان تحلیل" من است. او در صحبت های نیویورکش بر سه موضوع تأکید داشت: اول ادامۀ غنی سازی در خاک ایران. دوم لغو همۀ تحریم های وضع شده از سوی هر شخصیت حقیقی یا حقوقی و سوم مقدار غنی سازی در حد نیاز ایران. روحانی فشار اصلی نظرش را بر دو موضوع ادامۀ غنی سازی و لغو همۀ تحریم ها گذاشته بود و فقط بصورت گذرا مقدار غنی سازی به اندازۀ نیاز ایران را هم مطرح کرد. بعبارت دیگر خودش هم قبول دارد که مقدار اورانیوم غنی شدۀ مورد نیاز ایران در شرایط حاضر صفر است. چون رآکتور تهران برای چند سال سوخت گذاری شده و سوخت نیروگاه بوشهر را هم روسها متعهدند و انجام خواهند داد. لذا طرح مقدار اورانیوم غنی شده بیشتر ژست سیاسی بود تا درخواستی عملیاتی برای تا چندسال دیگر. پس اجازۀ ادامۀ غنی سازی در هر مقدار و با هر تعداد سانتریفیوژ قابل پذیرش است در صورتیکه غرب حاضر باشد تمام تحریم ها را یکجا و بسرعت لغو - و نه تعلیق - کند.

6- گره های کار کجاست و چرا خامنه ای و حسن روحانی به کمتر از لغو همۀ تحریم ها حاضر به مصالحه نیستند. بنظرم مهمترین دلایل اصرار خامنه ای و روحانی - با کمی تفاوت در انگیزه ها: روحانی از جنبۀ توسعه ای هم اما خامنه ای صرفاً بخاطر مقاصد نظامی - به لغو و نه تعلیق تحریم ها بدین قرار است:

الف- یک اهمیت فرعی و هیجانی و فروختن به افکار عمومی بار حقوقی خود واژه های "لغو" و "تعلیق" است. زیرا لغو بمعنای فیصله دادن نهایی است اما تعلیق بمفهوم امر قابل بازگشت و تداوم سوء ظن است.

ب- گره فرعی دوم اما بهمان مشکل مفهومی دو واژه برمی گردد و در صورت تعلیق و نه لغو تحریم ها بازارهای ایران پالس ثبات کافی نمی فرستد و ایران در جذب سرمایه گذاری های مورد نیاز توسعه اش با مشکلات بیشتری مواجه می ماند. ضمن اینکه غرب را قادر می سازد بهر بهانۀ موجه یا ساختگیی بازی شل کن سفت کن را در اختیار داشته باشد.

پ اما مشکل و گره اصلی عدم لغو تحریم ها دقیقاً روی نرو خامنه ای راه خواهد رفت. به این معنا که در صورت تعلیق - و نه لغو تحریم ها - صدور "های تکنولوژی" که امریکا هم انحصار تقریبی آن را در اختیاردارد و همینطور تکنولوژی های چند مصرفی (نظامی و غیرنظامی) تا پایان مدت توافق جامع - هرچند سال که باشد - پابرجا خواهند ماند. و ایران از دریافت هم سخت افزار تکنولوژی های بروز  و هم دریافت دانش آن محروم خواهد ماند. و چه کسی است که نداند تحریم همین یک قلم های تکنولوژی اولاً تمام رؤیاهای  صنعت موشکی و نظامی خامنه ای را برباد خواهد داد - حتی اگر رؤیای اتمش را واگذاشته باشد که نگذاشته است - و در طرف نیازهای توسعه ای هم مانع اساسی و سختی خواهد شد. زیرا اگر نگوییم همۀ صنایع؛ می توانیم مدعی شویم که اکثریت مهمی از صنایع و حتی خدمات توسعه ای دو زیست و به تکنولوژی های مورد مصرف در صنایع نظامی وابستۀ قطعی هستند. مثل صنایع بالادستی نفت و گاز یا مخابرات که بدون های تکنولوژی های دوگانه مصرف قابل توسعۀ و بهره برداری نیستند. یا...هو

یکشنبه ۶ مهر ۱۳۹۳ ه‍.ش.

شبیه سازی رفتن امریکایی ها به اسراییل در تصمیم روحانی برای رفتن مستقیم به روسیه!



1- همۀ مطالب لازم در رابطه با سفر ناموفق روحانی به نیویورک را قبلاً گفته ام. حتی سعی کردم با گرو گذاشتن آبروی نحلیل حسی ام در نزد شما به ایشان مشاوره بدهم که تنها راه موفقیت نسبی در نیویورک ایجاد غافلگیری خوش و بش با اوباماست. خب روحانی گوش نکرد و شد آنچه که نباید می شد و مذاکرات هسته ای بی سرانجامی روشن به بن بست رسید. همینطور قبلاً در سفر روحانی به آسیای میانه در ماه قبل جهت همراهی با سران پیمان شانگهای هم ناامیدی روحانی از نگاه به غرب و رجعت او به نگاه به شرق را نوشته ام. لذا حرف جدیدی برای گفتن نمی ماند غیر از خبر پرواز غیر منتظره و برنامه ریزی نشدۀ روحانی از نیویورک به مسکو. که بدلیل اهمیت لازم بود به بحث بگذارم: بنظر من روحانی خواسته است نوعی شبیه سازی شکلی بکند از رفتار دولت مردان امریکایی که بعد از هر دور مذاکره با ایران مستقیم به تل آویو می رفتند و نتیجۀ مذاکرات را به ناتانیاهو اطلاع می دادند. و الا پوتین و روحانی کمتر از یکماه پیش با همدیگر دیدار داشته اند و کلی هم سند همکاری و پروتکل های مختلف امضاء کرده اند. و دعوت و ملاقات اعلان شده ای هم من ندیده ام که سفر با شتاب روحانی را توجیه کند. بنابراین این سفر مستقیم شتاب زده به مسکو بیشتر جنبۀ نمایش "ما دوستان" به غرب دارد و آرام کردن جو ملتهب مخالفان تندرو روحانی در داخل و دیگر هیچ. همین!

پی نوشت: این مطلب درست نبود و من نباید می نوشتم. از شما خوانندگان که فکرتان را منحرف و وقتتان را تلف کردم و از خود رییس جمهور حسن روحانی بخاطر ادعای بدون استنادات محکم (شایعه سازی) عذرخواهی می کنم. دلقک ایرانی.