ه‍.ش. ۱۳۹۵ اردیبهشت ۱۴, سه‌شنبه

نزاع بر سر راهبرد پسابرجام ؛ رهبر مستأصل آشکارا مزخرف می گوید ...لچک زنان یا خشتک مردان مسئله این است!


دروازه:
امسال را با این موضوع حیاتی و برجسته شروع کردم که جمهوری اسلامی و در اثر بتوازن رسیدن نرم افزار عرفی گرایان داخل حکومت - ناشی از ارادۀ ملی - به ریاست هاشمی رفسنجانی؛ با سخت افزار شرعی گرایان داخل حکومت بسرکردگی خامنه ای - کمی هم پیش افتادگی عرفی گرایان - دچار بن بست راهبرد و استراتژی شده و چک و چانه و جنگ و گریز و مبارزه و مدافعه در بین این دو طیف در حال تعیین استراتژی جدید پسابرجام ایران و خروج از بن بست خطرناک "کشور بدون استراتژی" است. نگاهی تیتروار انداخته ام بمهمترین گردنه های حیران این نبرد و پیشاپیش نوید می دهم که خبرها خوب و بنفع عرفی گرایان است.

1- اولین هجوم را خامنه ای با توپخانه ای از حرف های درشت در مشهد آغاز کرد. او که با تعیین نام سال جدید (اقتصاد مقاومتی؛ اقدام و عمل) نشان داده بود که می خواهد دولت روحانی را فاقد توان جهت عمل بوعده های اقتصادیش نشان بدهد؛ در مشهد پاشنۀ دهانش را کشید و از برجام بعنوان خسارتی محض نام برد و به برجام های 2 و 3 روحانی برای آشتی در مسایل داخلی و منطقه ای حمله کرد و آن ها را بسخره گرفت.

2- حسن روحانی از این هجوم ناجوانمردانه برآشفت و بسیاق مألوفش - من کند می دانم اما در مؤثر بودنش تردید ندارم - به خامنه ای اخطار کرد که حرفش را پس بگیرد و حرمتش را نگه دارد تا کشتی را غرق شده نیابد با سوراخ هایی که با استراتژی غلط در طول رهبریش باعث آن بوده؛ و بگذارد دولت کارش را انجام بدهد.

3- خامنه ای با اکراه و ناچار کوتاه آمد و از روحانی خواست که در دیدار نوروزی - نام مسخره بعد از 18 روز از عید گذشته - و در جمع سران و کارگزاران حکومت رفع و رجوع خواهد کرد. اما روحانی رنجیده تر از آن بود که این دعوت را شخصاً بپذیرد و کابینه را بریاست اسحاق جهانگیری به نزد خامنه ای فرستاد. خامنه ای در این دیدار حرفی از مزخرفات روز اول عیدش را تکرار نکرد و حتی گفت که موانع سرراه دولت را برسمیت می شناسد و می داند که منابع لازم جهت جهش اقتصادی وجود ندارد و گفت که روی سخنش همواره با اسحاق جهانگیری بوده جهت اجرای اقتصاد مقاومتی و از تلاش های دولت در این زمینه هم قدردانی کرد.

4- از اینجا به بعد است که خامنه ای تغییر استراتژی داد از "بحث بر سر تعیین استراتژی کلان کشور برای دوران پسابرجام" به مسایل اجتماعی داخلی مثل سبک زندگی و حجاب و سفرهای حرام و نقش تربیتی آموزش و پرورش و آن جک یادگیری زبان انگلیسی" و دیگر بندرت حرفی از سیاست خارجی زد. حتی در جاهایی هم که برای از تکاپو نینداختن روحیۀ تهاجمی مألوف خود چند کلمه ای راجع به سیاست خارجی سخن گفت خیلی نرم بود و حتی از کلماتی مثل "ایران هراسی" و از این قبیل استفاده کرد که معمولاً از این ادبیات مخصوص عرفی گرایان استفاده نمی کرد و نمی کند. او بحث سیاست کلان را به پادوهای خود در سایر بخش ها - بویژه حوزۀ رسانه - سپرد با این امید که حالا که در نقطۀ ضعف است روحانی را هم به حاشیه ببرد تا فعلاً کشور در بی آیندگی قفل شود تا روزی که بتواند مجدداً دست برتر را پیدا کند برای الدروم بولدروم. اما روحانی بدرستی دست او را خواند و خوانده و کماکان مصر باقی مانده که باید استراتژی پسابرجام کشور تعیین شود و الا هر تلاش دیگری قادر به گذراندن ایران از بحران شدید اقتصادی جواب نخواهد داد و ثمری نخواهد داشت. البته روحانی به مسایل تازه مطرح شده برای انحراف افکار از سوی خامنه ای هم واکنش مناسب نشان داده اما توانسته همه را در حاشیۀ هدف اصلی اش "ما در دوران تازه و پس از برجام چه سیاست کلان خارجی را باید اتخاذ کنیم" نگهدارد تا معضل اصلی لطمه ای نخورد و از مرکز توجه خارج نشود. چند نمونه از زد و خوردهای ژنرال های دو طرف را هم که مهم بوده می نویسم تا برسم به نتیجه گیری:

الف- توپخانۀ سرگیجه گرفته و پرت و پلا نویس خامنه ای در سیمای سرافراز و روزنامه های کیهان و جوان و وطن امروز و سایت ها و خبرگزاری های رجاء نیوز و فارس و تسنیم و امثالهم کماکان ادامه داشته و با حرف های متناقض و مستأصل در حال پمپاژ "برجام بی فرجام" هستند بسوی محرومان و بی سامان های اقتصادی جامعه. اما رسانه های طرفدار دولت هم بیکار نیستند و با جسارت بیشتری به نقد طرف مقابل مشغولند و برخی مواقع حتی بحریم شخص خامنه ای هم وارد می شوند که کاملاً در تضاد با خط قرمزهایی است که تا کنون وارد نمی شده اند.

ب- محمد حسن شایانفر که مغز منفصل شریعتمداری در کیهان است و به اندازۀ مهم بودنش شناخته شده نیست در مصاحبۀ مفصلی با فارس جملۀ عجیبی گفته است به این مضمون که ما با مخالفت با روحانی ضدانقلاب را بسمت روحانی می فرستیم و ورود آنان بمناسبات حاکم در جمهوری اسلامی را بنفع حکومت دینی جشن می گیریم". این حرف که برگرفته از ادعای براندازان اینترنتی - عموماً خارج نشین -  است از این جهت یاوه ای مهم است که خالی بودن دستان شریعت گرایان را نشان می دهد تا جائیکه آنان حاضر می شوند برای تخریب حریف خودزنی هم بکنند. چون کشاندن ناراضیان و مخالفان به پشت حریفی که سه حصری دارند و صدها زندانی - با این ترفند آشنا که اصلاح طلب و اصولگرا سروته یک کرباسیم - قبل از اینکه قبحی برای رقیب باشد خفتی برای شریعت گرایان است.

پ- حرفی از جبهۀ عرفی گرایان را بسیار برجسته دیدم در سوی مقابل. آن هم اظهار نظر حسام الدین آشنا مشاور فرهنگی رییس جمهور است که ده پانزده روز پیش گفته است: "پسابرجام مهلت موقتی است و باید از آن درست استفاده کنیم و الا خیلی زود از دست خواهد رفت. او با تأکید اضافه کرده است که مهم در دوران پسابرجام تغییر و اصلاح در برخی ساختارهای کلان ملی - بخوان استراتژی خارجی هم - است. و الا حداکثر سود برجام می تواند ما را بدوران قبل از تحریم ها برگرداند که مطلقاً یک شکست است و فایده ای ندارد". این حرف از این جهت خیلی مهم است که تا کنون به این صراحت از سوی دولت روحانی برجسته نشده بود و اغلب ما تصورمان این بود که روحانی در حال نرمالیزاسیون رساندن ایران بسال 84 است.

ت- خیلی حرف ها و اقدامات دیگر هم از سوی طرفین در جریان بوده و است مثل دخالت ارتش در سوریه که بنظر می رسد نظر روحانی بوده برای خارج کردن انحصار سخت افزار سیاست خارجی از دست خامنه ای و سپاه قدس تا مثل پروندۀ هسته ای موضوع سوریه و دخالت های منطقه ای ایران را از شورای امنیت ملی - بخوان سپاه و خامنه ای - به وزارت امور خارجه برگرداند. یا اعلامیۀ سپاه در مورد شهادت مرتضی مطهری - اولین بار است در سال های اخیر - یا حرف های تمجیدگر خامنه ای در مورد پدر علی مطهری که نوعی از مصادرۀ پدر از دست پسر را تداعی می کند و از کار انداختن موی دماغ شدن های مدام علی مطهری. یا حرف های جهانگیری و آشنا و ترکان که بمحض هرنوع اشاره ای به اقتصاد مقاومتی از سوی خامنه ای می آیند و با تأکید تصریح می کنند که اقتصاد مقاومتی یک شرط قطعی و پیشینی دارد و آن هم متسری بودن آن به بنگاه های اقتصادی و سازمان های حاکمیتی - مثل سپاه و قوۀ قضائیه و صدا و سیما - تحت هدایت خامنه ای است. تا جائیکه در همان روزی که خامنه ای راجع بجلوگیری از قاچاق کالا صحبت می کند در جمع کارگران و تأکید می کند که منظورش مرزنشینان و خرده پاها و کولبران نیستند بلافاصله نعمت زاده وزیر صنعت و معدن بصراحت مخالفت می کند و می گوید که مرزنشینان از سوی مافیاهای اقتصادی استثمار و استخدام می شوند و بسیاری از کالاهای قاچاق با سوء استفاده از مجوزهای داده شده به مرزنشینان انجام می شود و تأکید می کند که باید از راه های سالمتری به کولبران و مرزنشینان کمک شود.

5- اما این زد و خورد مبارک را وامی گذارم و چند جمله هم راجع به اظهارات روز خامنه ای می نویسم تا بعد:

الف- حرف خامنه ای به شاگردان طلبه اش راجع بسفرهای حرام به آنتالیا و ترکیه و تایلند و ارتقاء دادن ایدئولوژی از راه سکس - گویا همیشه پای سکس در میان است. یاد مرحوم مسعود رجوی افتادم - حرفی چرت و مزخرف و هذیان گویی است همانطور که اقدام پرسروصدای پلیس در اعلام 7000 نیروی نامحسوس برای برخورد با حجاب و سکس. بنظرم این طرح پلیس قبل از اینکه واقعیتی عملیاتی را دنبال کند بیشتر یک شوآف ترسانندۀ روانی از سوی فرماندهان نیروی انتظامی بود و است که هدفش رهانیدن افسران و درجه داران پلیس از اکراه احساس جاکشی است. به این معنا که مبارزۀ علنی با حجاب اجباری شکست خورده و پلیس ها - اعم از فرماندهان و مجریان - هم بدلیل در معرض اعتراض خودشان و خانواده هایشان قرار گرفتن و هم بدلیل وجهۀ اجتماعی بدی که "جنده گیری" - با پوزش از بانوان محترم بخاطر عریان نویسی این کلمه. زیرا درست است که برخورد پلیس از نظر ما با بانوان عفیفه و آزاده و مدرن است اما در فرهنگ مذهبی خودشان مبارزه با حجاب نوعی فاحشه گیری تلقی می شود - در فرهنگ عامه دارد و همینطور شرم و حیای آندسته از مأمورانی که چنین مأموریت هایی آن شرم چشمی و عرفی "سربسر هرکسی در خیابان گذاشتن" را خدشه دار می کند؛ خسته و فرسوده شده اند و با رغبت حاضر بقبول مأموریت های برخورد علنی با مردم نمی شوند. پلیس خواسته با این طرح ناپخته و شعاری سه هدف را دنبال کند. زنان و مردان مدرن را بترساند تا تحت تأثیر این تبلیغات محتاط تر رفتار کنند تا حداقل نیمی از تابستان بگذرد. دوم برای عدم اعزام پلیس های علنی گشت ارشاد در حجم زیاد و رها کردن پلیس از این مأموریت ناخوشایند. و سوم فریب دادن متحجرانی که به پلیس فشار می آورند که حداقل نیمی از زنان و یک سوم پسران جوان را بازداشت و زندانی و جریمه کند. پلیس به اینان "7000 نیروی نامحسوس" را می فروشد و بهانۀ گیردادن به کوتاهی پلیس را از دست شان می گیرد. و الا نه گمانم که این طرح عملاً هم تهدید جدیدی بحساب بیاید. زیرا نه سرش معلوم است و نه تهش و یک شعار تبلیغاتی روی هواست.

ب- حرف خامنه ای در مورد بسته بندی مغز جوانان با مزخرفات خرافی و موهوم در مدارس هم خیلی بیشتر از دستور بسته بندی لچک زنان و خشتک مردان الکی و مزخرف است. و چطور یک رهبر عمری و عقب مانده شرم نمی کند که بعد از 26 سال از رهبریش هنوز هم در الف گهی که خورده اند مانده و مرتب بالا می آورد. خامنه ای همۀ این حرف ها را در همان کانتکست "تعویض زمین بازی از سیاست به فرهنگ و اجتماع" انجام می دهد که در بالا گفتم. و نیتش هم بغیر از وادار روحانی برای بی خیال شدن از خارج و سیاست "ملت واحد - دولت واحد" این مورد است که خامنه ای می خواهد با عمده کردن سبک زندگی و پارامترهای ناموسی؛ پیاده نظام خودش را هم فریب بدهد که سیاست را تعقیب نکنند و معطوف بشوند به ناموس پرستی و تسویه حساب با ولنگارهای مذهبی. اما خوشبختانه حزب اللهی ها هشیارند و نشان داده اند که دیگر فریب این فرافکنی های خامنه ای را نمی خورند و کماکان مصرند که حضرت آقا از استراتژی ویرانگر 26 ساله اش در سیاست خارجی دفاع بکند و اگر نمی تواند بقیۀ زندگی آنان را هم با فرستادن دنبال نخود سیاه "لچک یا خشتک مسئله این است" تباه نکند.

6- و آخر الامر می رسم به سفر خانم پارک به ایران و سخنی از خامنه ای در جمع معلمان و پاسخ بلافاصله و دندان شکن روحانی به آن:

الف- خانم پارک رییس جمهوری کرۀ جنوبی دختر همان ژنرال پارکی است که همزمان با محمدرضا شاه ایران - و در دو رژیم هر دو بسته از نظر سیاسی در ایران و کره جنوبی - در حال مدرن کردن کشورهایشان بودند که ژنرال پارک موفق شد و معمار کرۀ جدید لقب گرفت و شاه شکست خورد و لعنت بخشی و نوستالوژی ایکاش بخش دیگری از جامعه اش را لقب خودش کرد. پارک به سه دلیل موفق شد. اول اینکه غوره نشده مویز نشد. و هنوز سر از تخم در نیاورده برای غرب رجز نخواند مثل شاه ایران. دوم به این دلیل که نفت و ثروت مفت نداشت و مجبور از کارکردن شدند کره ای ها و ساختن کشورشان خشت بخشت. سوم به این دلیل که کره مسلمان نبود و مانع بسیار بسیار مهم توسعه ای همۀ کشورهای اسلامی - اهمیت سکس با برده کردن زنان - را در جامعه اش نداشت. و شاه شکست خورد چون هیچ کدام از ابزار موفقیت پارک را نه داشت و نه درست تشخیص داد. بعد از این معرفی خانم پارک می رسم به حرف های جدید خامنه ای در دیدار با این بانوی نمونه. خامنه ای از کره بعنوان کشوری پیشرفته نام برده و کمترین اشاره ای به وابستگی کره و حضور نیروهای امریکایی در آنجا - به تلویح هم - نکرده است. و این از خامنه ای که بارها نشان داده که قبلۀ آمالش کرۀ شمالی است بسیار بعید می نماید. زیرا او حتی امریکارا هم پیشرفته نمی داند و اصولاً پیشرفت را جز در خرافات منجر به معنویت خدا برسمیت نمی شناسد. حالا او از کشوری - بقول خودش حیات خلوت امریکا - تمجید به پیشرفته بودن می کند و تقاضای کمک به ام القرای اسلام واپس مانده که بازبقول خودش در سایۀ استقلال و بر ضد قدرت های غربی بودن قله های افتخار را در نوردیده است.

ب- اما آن حرف عجیبی که خامنه ای در دیدار با معلمان زده این بوده است:
رهبر انقلاب اسلامی، «تحمل مخالف» را یکی دیگر از شاخص‌های برجسته برای نسل آینده برشمردند و گفتند: تحمل مخالف در جامعه نهادینه نشده است زیرا تا فردی مختصر طعنه‌ای می‌زند، با مشت به سینه‌ی او کوبیده می‌شود؛ این، یعنی عدم تحمل مخالف.
این سخن خامنه ای - تا کنون - عجیب ترین و غیرمتعارف ترین حرفی بوده که از ایشان صادر شده است در طول سال های وبا. خامنه ای و حرف از تحمل مخالف - نه حتی منتقد - حاشا و کلا. خب بدیهی است که این حرف خامنه ای اولاً نشانۀ پررنگی از عقب  افتادن جبهۀ تحجر دارد و اینکه "حالا که دست برتر با تفکر عرفی هاشمی و روحانی است حتی اجازه نمی دهند جبهۀ تحجر و شرعی با آنان مخالفت زبانی و رسانه ای بکنند". و الا پر معلوم است که منظور خامنه ای از مخالف مخالفان خودش مثل محمد خاتمی و میرحسین و کروبی و زندگی خواهان نیست. اما این سخن و طعنۀ مبارک خامنه ای به روحانی بی پاسخ نمانده و رییس جمهور امروز در مراسم گشایش نمایشگاه کتاب به رساترین شکل ممکن پاسخ زعیم خودش را داده است.
روحانی با اشاره به سخنان مقام معظم رهبری در مورد برخورد نکردن با نقادان گفت: نقادی یک نعمت است و نقاد را نباید به زندان انداخت. 
روحانی در حقیقت گفته است که اگر من به سینۀ مخالفانم می زنم که اغلبشان توهین می کنند و هیچ حد و مرزی را هم نمی شناسند و تازه با کدام قدرت و کجا توانسته ام به سینه شان بکوبم. شما رهبر معظم نه مخالف را بلکه حتی منتقد را با کمترین نقدی بزندان می اندازید. و ختم کلام؛ این بحر طویل تمام نیست اگر این جملۀ مهم هاشمی را هم نقل نکنم که گفته است:
وی با اشاره به انتخابات ٩٢ و ٩٤ گفتند «حالاکه مملکت به اینجا رسیده و مردم به اين سطح از اگاهي رسيده اند، الحمدلله می توانم راحت سر بر بالین مرگ بگذارم». 
این جمله از این نظر مهم است که هاشمی هم پذیرفته که توازن قوای سیاسی در کشور بنفع عرفی گرایان چرخیده و دیگر بازگشت مجدد تحجر کشور را تهدید نمی کند و اگر او هم بمیرد مشکلی در این چرخش مبارک پیش نخواهد آمد.

بعد از تحریر: این بحر طویل مطالب حداقل چند پست جداگانه بود که در یکجا آوردم و چون بنا ندارم دیگر دنبال انبوه مخاطب و غیر جدی بروم لزومی به تکه پاره کردنش ندیدم. اما نمایشگاه کتاب امروز در شهر آفتاب افتتاح شده و من خیلی وقت است که یک ستایش نامه ای به محمد باقر قالیباف بدهکارم که دکتر قاضی زادۀ هاشمی را هم همراه خواهد داشت و باید بزودی بنویسم و الا کفران نعمت کرده ام. 

ه‍.ش. ۱۳۹۵ اردیبهشت ۱۲, یکشنبه

خروش مقتدا صدر در بغداد؛ رعشه براندام خامنه ای در تهران. درود بر نجف؛ لعنت به قم!



ابتدا این مطلب را بخوانید که در تاریخ 28 بهمن سال 1392 - 27 ماه پیش - نوشته و منتشر کرده ام. تا مطمئن بشوید که آنچه من در خشت خام می بینم و از چند روز تا چند سال قبل از وقوع بشما خبر می دهم بهره ای تمام و کمال از درستی تحلیل هایم دارد و من با شناخت بسیار عمیق از مناسبات مذهب سیاسی و اوضاع منطقه شما را در جریان آینده قرار می دهم. تا بعد از کیف کردن از نمایش مجدد این نمایش "منطقه شتابان بسوی سکولاریسم" بگویم که زلزلۀ بسیار بسیار بسیار مبارک امروز مقتدا صدر در بغداد چه رعشه ای خواهد انداخت به قم و تهران و بیت فاسد - از نظر سیاسی - خامنه ای.

مقتدا صدر عراقی: دخالت مذهب در سیاست دین را فاسد می کند. من برگشتم به حوزه!


اما؛ اعلامیۀ مقتدا صدر در ترک سیاست و مراجعت به حوزۀ دین یک شاهکار بی بدیل بود و است؛ در بین اخبار مربوط به آیندۀ وطن عزیزمان ایران.

2- مقتدا صدر که میراث دار خانوادۀ روحانی بسیار معروف صدرهاست؛ و 12 سال تمام در سطح اول سیاست عراق فعال بود و سیاست را در همۀ زوایای آن از راه انداختن ارتش خصوصی جیش المهدی گرفته تا مشارکت در پارلمان و دولت و سایر اجزاء حکومت تجربه کرده است؛ امروز طی اعلامیه ای رسمی از سیاست کناره گرفت، و اعلام کرد که کلیۀ فعالیت های سیاسی خودش و هوادارنش را تعطیل کرده و در انتخابات قریب الوقوع پارلمان عراق هم نماینده و کاندیدا معرفی نخواهد کرد. اما بخش مهم اعلامیۀ کناره گیری مقتدا صدر به علت تامۀ این اقدام مربوط است که او اعلان کرده بدلیل فساد سیاستمداران به چنین نتیجه و تصمیمی رسیده است. بعبارت دیگر او بتلویح تصریح کرده است که قدرت فسادآور است و قدرت سیاسی تبعات وحشتناکی در فساد آدم ها ایفا می کند. او اعتراف کرده است که برای حفظ جایگاه خوشنام و روحانی فامیل صدرها صحنۀ قدرت سیاسی را بنفع نفوذ و محبوبیت دینی واگذاشته است.

3- این اقدام خود بخود در سیاست روز ایران اثری ندارد، و ممکن است بسیار بی ارزش تلقی شود. اما هنگامی که جوانی مقتدا، محبوبیت و قدرت مقتدا، شهرت دینی خاندان مقتدا و از همه مهمتر قدرت سیاسی بالفعل مقتدا صدر در مناسبات سیاسی عراق را مد نظر قرار بدهیم؛ مشخص می شود که این واگشت از سیاست به دین چه پیامد های مهمی در بین شیعیان سیاسی خواهد داشت.

3- بنظر می رسد این سرخوردگی مقتدا صدر از سیاست به چهار عامل مهم تکیه داشته است. که سه فقره از این دلایل سلبی و دلیل آخر ایجابی است. دلایل سلبی بترتیب اهمیت عبارتند از: یکم- دیدن ناکارآمدی حکومت دینی در ایران. دوم- وحشت از جنگ های فرقه ای راه افتاده در منطقه که اینک عراق را هم در نوردیده است. و سوم- دیدن فساد یاران سیاسی خودش در عراق و اکثریت صاحب منصبان سیاسی در ایران. چهارمین مورد که تنها مورد ایجابی هم است همان دلیلی است که خودش هم برجسته کرده و گفته است که می خواهد با بازگشت بحوزۀ مذهبی راه اجداد خود در اجتهاد و مرجع دینی شدن را پی بگیرد.

4- همانطور که در بالا هم اشاره کردم نباید این تصمیم را یک تصمیم مجرد از کلیت تغییر تفکر مذهب شیعه ارزیابی کرد و دید. زیرا که مدت بسیار زیادی است که روحانیت شیعه - بویژه در میان طلبه ها و نسل جدید - و با دیدن تجربۀ بسیار ناموفق جمهوری اسلامی در آمیزش مذهب و سیاست؛ رخنه و نفوذ و محبوبیت روز افزون و پیشرونده ای آغاز کرده است. لذا این بازگشت روحانی بسیار مقتدر سیاسی عراقی -ایرانی از سیاست، روند شروع شده را نه تنها در میان طلاب جوان ایرانی شدت و سرعت خواهد داد؛ بلکه و مهمتر از آن روحانیان ارشدی را هم که دغدغۀ دین و مذهب دارند را مصممتر و راغب تر خواهد کرد برای جدایی دین از سیاست. و حتی خواهد توانست رخوت و ترس و بی عملی آنان برای اعلام مخالفت علنی با دخالت دین سازمان یافته در سیاست را تحریک و تشویق کند؛ تا صدایشان را بیشتر بلند کنند؛ و حداقل از پشتیبانی سیاسی روحانیان ایرانی داخل در سیاست پرهیز کنند. چنین است و چنین باد. یا...هو

*********************
اما عرض امروزم برای تکمیل آن بشارت دوسال و نیم پیشم:

1- حتماً در خبرها خوانده اید و دیده اید و شنیده اید که مقتدا صدر پس از اخطار اولیه به حیدر عبادی نخست وزیر و پارلمان عراق جهت تعویض اعضای "فرقه ای - مذهبی - سیاسی" دولت عراق؛ وقتی با مقاومت نمایندگان فاسد و فرقه گرای پارلمان مواجه شد همراه با ده ها هزار از مردم عراق در پشت منطقۀ سبز بغداد تحصن کردند و فشار برای تغییر اعضای مذهبی فرقه ای کابینه به اعضای تکنوکرات - بخوان سکولار - لیبرال - را افزودند. اما سیاستمداران سنی و شیعۀ مذهبی و فاسد و نماینده ها بحرف مردم تمکین نکردند و به کابینۀ تغییر یافتۀ حیدر عبادی رأی ندادند و مرتب امروز و فردا کردند و می کنند. تا اینکه امروز مقتدا صدر و مردم تصمیم گرفتند وارد منطقۀ حفاظت شده بشوند و پارلمان را برای چند ساعت نمادین اشغال و مهلت تغییر را تمام شده اعلان و توی گوش فاسد سیاستبازان کشورشان بکنند.

2- این اقدام مقتدا صدر و مردم عراق یکی از ماندگارترین اقدامات تاریخ عراق و خاورمیانۀ جدید خواهد بود و چونان الماسی در میان این همه کثافت و دین خویی و فرقه گرایی خواهد درخشید. و خود مقتدا صدر - کم جنایت نکرده زمانی که فریفتۀ ایدئولوژی قم و خامنه ای شده بود - را بعنوان روحانی شجاع و مؤثری در تاریخ سیاسی عراق جایگاهی رفیع خواهد داد. این اقدام او که طبق گزارش های منتشر شده از پشتیبانی نزدیک بمطلق مردم بجان آمده عراق - و قطعاً رضایت ساکت آیت الله سیستانی هم - برخوردار بوده و است نه تنها تاریخ عراق را بسمت دولتی تمام مدرن و سکولار ورق خواهد زد. بلکه مهمتر از آن بعرفی گرایان ایران نیز روحیه و جان تازه ای خواهد بخشید تا اولاً بتوانند خامنه ای شوک زده را بیشتر عقب برانند و ثانیاً بروحانیان ارشد و طلبۀ قم که جسارت مخالفت با دستگاه حکومتی فاسد خامنه ای را ندارند جرأت خواهد داد که نق زدن های تازه شروع کرده شان را با صدایی بلندتر و شفافتر بیان کنند. و البته به پارلمان جدید ایران هم این جسارت و اخطار توأمان را خواهد داد که دست و پای مذهب سیاسی را - و نماد آن خامنه ای - بیشتر از سابق جمع کنند تا دولت در فضای بهتری تنفس کند و با پیوند دادن ایران با جهان به عرفی تر شدن سریعتر حکومت در ایران یاری رساند. و بدیهی است که مردم را هم با نمونه ای از حرکت مسالمت آمیز مدنی مجهز خواهد کرد.

3- مقتدا صدر نمونۀ خوبی است از کسانی که باید نفرین شود و هزاران بار کشته شود بخاطر ده ها هزار مردم شیعه و سنی که در کشمکش های عراق و بمشی سیاسی و هواداران مسلح او هم کشته شده اند از سنی و شیعه؛ اما من امروز بخاطر او کلاه از سر برمی دارم و درود می فرستم بخاطر قاطعیتی که "بمحض پی بردن به اشتباه بودن دخالت دین در سیاست" نشان داد با همان جسارت قبلی بمیدان آمد برای هم نجات عراق و هم نجات دین و مذهب و هم نجات مردم ستمدیدۀ عراق و هم خدمت بمنطقه و هم اثر بسیار بسیار خوبی که در تزلزل روحانیان سیاسی ایران خواهد گذاشت. یا...هو

ه‍.ش. ۱۳۹۵ اردیبهشت ۱۰, جمعه

مقاومت پسابرجام خامنه ای بیهوده است. همانطور که مقاومت مائو و برژنف بیهوده بود پس از شکست در مقابل امریکا!



1- وقایع و اتفاقات قابل تحلیل های جزء به جزء زیاد بوده در ده روز گذشته؛ اما پرداختن به تک تک آن ها حداقل هرکدام یک نوشتۀ مستقل می طلبد که در لحظۀ نوشتن این مطلب نه مقدور است و نه مفید. لذا بگذارید بروم سراغ "علت تامه" نویسی مألوفم تا نشان بدهم که امیدم از کجا نشأت می گیرد و تا کجا قد می کشد و آینده را چگونه ارزیابی می کند. طبق فهم مطالعاتی و مشاهداتی و تجربیاتی من انقلاب های ایدئولوژیک از سه مرحلۀ شکوفایی، سراشیب ایدئولوژی و مرگ ایدئولوگ عبور می کنند و به پایان عمر خود می رسند.

الف- مرحلۀ شکوفایی: در این مرحله که تقریباً از هنگام پیروزی انقلاب - بویژه پس از تثبیت ایدئولوژی در یک قرائت واحد آغاز می شود؛ جوانان پرشور و حامی انقلاب با حذف الیت - کم و بیش فاسد - رژیم قبلی و به حاشیه راندن طبقۀ متوسط اداره کنندۀ دیوان سالاری قدیم خودشان جای آنان را گرفته و با سعی و خطا - اما پرشور و آرمانگرا و پاکدست و فداکار - آبی زیر پوست توده های محروم و حاشیه نشین می فرستند و با تقسیم و گسترش امکانات زیست اولیه به گسترۀ جغرافیایی کشور - بویژه در حوزه های بهداشت و آموزش و ... -  نوعی از تشخص و غرور را بمردم نادیده گرفته شده در رژیم ساقط شده تزریق می کنند. در ادامه این مرحله که فاز تثبیت و شکوفایی ایدئولوژی است و بین ده تا بیست سال طول می کشد دو اتفاق با هم می افتد. اول اینکه کادرهای جوان و آرمانگرا با اخذ تجربه و متأثر از لذت ورود به دیوانسالاری ادارۀ کشور خودشان دچار فساد و تبختری می شوند که دیوانسالاری رژیم قبلی را بخاطر آن ها ساقط کرده اند؛ و از جانب دیگر توده های محروم را به وضعیتی می رسانند که خواست های فراتر از بخور و نمیری که دارند - انقلاب داده - طلب می کنند؛ و مهمتر اینکه حاضر به کارکردن در شرایط جدید "برابری شاهزاده و گدا" - انقلاب خودش شعار داده و باعثش بوده - نمی شوند.

ب- مرحلۀ به سراشیب افتادن ایدئولوژی و ناکارآمدی پیشرونده: هنگامی که مرحلۀ اول - کم و زیاد حدود بیست سال - سپری شد انقلاب دچار ناکارآمدی شده و اولین نشانه های جدی اختلاف بین رهبران و ایدئولوگ ها بروز و ظهور می کند. دسته ای از آنان که ایدئولوژی را نجات بخش توده های محروم پاس می داشتند با دسته ای از ارتدکس ها که ایدئولوژی را بعنوان امری مقدس باور دارند دچار اختلاف در ادامۀ راه می شوند. دستۀ آرمانگرایان مردمی و میهن پرست پیشنهاد رقیق سازی ایدئولوژی را می دهند تا حکومت انقلابی دوباره کارآمد شود و امور کشور از قفل شدگی رها شود. اما ایدئولوگ های ارتدکس که همیشه رهبران اصلی در بین آنان هستند تجدیدنظر در ایدئولوژی را برنمی تابند و اشکال ناکارآمدی را نه از ایدئولوژی بلکه از نحوۀ اجرای ناصحیح آن معرفی می کنند. در اینجاست که اگر هدیه ای آسمانی چون جنگ - مثل وضعیت اتحاد شوروی و شروع جنگ جهانی دوم - از راه نرسد ایدئولوگ های ارتدکس دست به ارتقاء ایدئولوژیک تحت عنوان انقلاب - کودتا - فرهنگی می زنند. مثل انقلاب فرهنگی بیوۀ مائو در چین - یا در مقیاسی بسیار کوچکتر کار ارتقاء ایدئولوژیک مسعود رجوی و همسر ابریشمچی در پاریس - مدتی هم با این بگیر و ببندهاست که ایدئولوژی حاکم بحیات نیمه جان خودش ادامه می دهد. 

پ- شکست قطعی ایدئولوژی: روزی که بالاخره و پس از مقاومت های بسیار ایدئولوژی مجبور از ملاقات با لیبرالیسم می شود روز شکست قطعی ایدئولوژی فرا می رسد. مثل مذاکرات و مناسبات پینگ پونگی امریکا و چین در دهۀ 70 و زمان ریاست جمهوری نیکسون. یا روز عقب نشینی خروشچف در مقابل کندی در ماجرای موشک های مستقر در کوبا. اما این لحظۀ شکست قطعی ایدئولوژی پایان کار نیست. بلکه این شروعی است که بسته به واکنش ایدئولوگ های ارتدکس و رهبران اصلی و پرقدرت انقلاب می تواند بین 10 سال مدل چین و 20 سال مدل شوروی کوتاه یا بلند بشود. بعنوان مثال اگر مائو بعد از 6 سال از ملاقات با نیکسون نمرده بود امکان اینکه پروسۀ رهایی چین از ایدئولوژی بیشتر طول بکشد قطعاً بود. همانطور در مورد شوروی که اگر خروشچف توسط برژنف ساقط نمی شد محتمل پایان ایدئولوژی در همان بهار معروف پراگ اتفاق می افتاد. پس نتیجه اینکه بعد از شکست قطعی ایدئولوژی معمولاً هرزگردی بی فایده و عقب مانده و قفل شدۀ کشور با شعار - فقط هم شعار و شاخ و شانه کشیدن های تسلیحاتی در مقابل دشمن خلق ها (لیبرالیسم) - ادامه می یابد تا مرگ ایدئولوگ و رهبر اصلی.

2- ما وایران ما پس از ملاقات ایدئولوژی با لیبرالیسم در موضوع هسته ای و برجام وارد مرحلۀ سوم و آخر شده ایم که ایدئولوژی مرده اما ایدئولوگ و رهبر (خامنه ای) زنده است. و او نیز چون مائو و برژنف قصد دارد کماکان شعار "ایدئولوژی زنده است" بدهد تا روز مرگ حقیقی خود. اینکه کی خواهد مرد و آیا قبل از مرگش می توان به پایان عصر ایدئولوژی اسلام سیاسی برسیم یا نه؛ سؤال مشکلی است که وقایع آینده تکلیفش را معلوم خواهد کرد. آنچه که مسلم است خامنه ای مرگ ایدئولوژی را با عقلانیت و میهن دوستی و سعادتمندی ایرانیان نخواهد پذیرفت. اما اینکه خواهد توانست تا آخر و رسیدن مرگ حقیقی خودش مقاومت کند جای تردید است. زیرا هم زمانه زمانه ای دیگر است. هم خامنه ای ساز وبرگ و کشورهای اقمار شوروی را ندارد. هم عدد وحشتناک جمعیتی چین را ندارد و از همه مهمتر تنها ابزار مشکوکش (بمب اتم) را هم به لیبرالیسم باخته است. و مطلقاً هیچ و هیچ قدرتی برایش نمانده که با استناد به آن - بتهدید دشمنان و تحبیب دوستان - بتواند مثل مائو و برژنف خودش را از تک و تا نیاندازد. البته که رفتار حوزۀ علمیۀ قم و مهمتر از آن فشار هرچه بیشتر عرفی گراهای شریک نسبی در قدرت و بازکردن فضای بیشتر برای لیبرالیسم فلسفی تأثیر عمده ای خواهد داشت در طول عمر مقاومت هرزگرد خامنه ای روی جوجه های اسلام سیاسی که از روز اول مرده بدنیا آمده بودند.

بعد از تحریر: این مطلب را ناگزیر نوشتم تا مسیر رهایی از ایدئولوژی را که از شکست ایدئولوژی آغاز و با مرگ ایدئولوگ پایان می پذیرد را نشان بدهم تا از این نکته نقب بزنم به خزانۀ امید ملتمان که ممکن است در شکست خوردن قطعی ایدئولوژی جمهوری اسلامی شک داشته باشند و اره گوزهای  این روزهای خامنه ایرا در همان متنی ارزیابی کنند که قبل از برجام و قبول شکست می فهمیدند. ایدئولوژی اسلام سیاسی دیگر قابل احیاء نیست و هر آنچه خامنه ای و اعوان و انصارش می گویند مرثیه ای برای همین شکست است. و بهمین خاطر هم هر روز که می گذرد آه و فغان و سوز دلشان و فریاد های وامصیبت هایشان الو بیشتری تولید می کند. البته که عرضم راجع به مسیر ایدئولوژی در سه انقلاب عمدۀ ایدئولوژیک قرن بیستم یک خط از درشت ترین حرف های یک کتاب قطور چندین صد صفحه ای می تواند باشد - تازه اگر باشد -  و قصدم ورود به هزاران هزار مؤلفه های ریز و درشت تأثیر گذار در این سه انقلاب متفاوت نبود و می دانم که هر کدام از سه انقلاب اتحاد شوروی و چین و ایران تفاوت های عمده و فاحش در همۀ زمینه ها داشته اند و دارند. تا جاییکه ممکن است حتی مقایسۀ آن ها در همین حد فوق کلان هم - من نوشتم - بمذاق خیلی ها خوش نیاید و درست ندانند و حق هم داشته باشند. اما از آنچه نوشته ام می توانم بریز اطلاعات دفاع بکنم. نتیجۀ کلی هم اینکه اصلاً نگران تند شدن فضا نباشیم و هرچقدر فضا تندتر شود ناگزیر این ایدئولوژی است که شکست خوردگی اش را بیشتر علنی و گسترش خواهد داد. محتمل یقینی است که تندی فضا در کوتاه مدت دولت روحانی را اذیت کند. اما سقوط روحانی به دست بالاتر خامنه ای منجر نخواهد شد. البته که برخی تحرکات را رصد کرده و خواهم نوشت. یا...هو

ه‍.ش. ۱۳۹۵ اردیبهشت ۴, شنبه

همۀ نگاه ها بدستان امریکایی جواد ظریف: روحانی شکست بخورد؛ خامنه ای پیروز نخواهد شد. اما استحاله و ایران ضرر خواهند کرد.


1- اگر بخواهیم سخت ترین و ناراحت کننده ترین روزهای جواد ظریف در طول وزارتش را احصاء کنیم بی تردید سفر اخیر او به امریکا و مذاکره اش با جان کری را باید مهمترین و پرتنش ترین و دشوارترین گفتگوهای طرفین از بدو شروع مذاکرات هسته ای تا کنون دانست. زیرا تا قبل از این و در طول دو سال مذاکره باغرب تا رسیدن به توافق برجام دستور کار ظریف مشخص بود: "باید با امریکا و غرب به توافق برسیم چون ادارۀ اقتصاد کشور ناممکن شده است". بقیۀ کش و قوس های طولانی رسیدن به توافق بحث بر سر چگونگی تنظیم توافق نهایی با استفاده از چه ادبیات و واژه هایی بود که بتواند جام زهر ناگزیر خامنه ای در عقب نشینی از رؤیای اتمی شدن را رقیق و قابل فروش به تندروان حامی اش بکند. البته من بارها و بارها در هنگام مذاکرات از این "برسر جملات و کلمات چانه می زنند تا خامنه ای را بازنده معرفی نکنند" گفته بودم و نوشته بودم برای شما؛ و بعد از انجام توافق نهایی هم همه به درستی برداشت من - در هر دو طرف ایران و غرب - اذعان کردند. لذا مذاکرات هسته ای با همۀ دشواریهایش امری ساده و سهل هم بود در پشت میزهای چانه زنی. اما مشکلترین روز:

2- ماجرا را می دانید و آن مربوط به نکته ای است که سهواً یا عمداً در طول مذاکرات هسته ای از سوی هر دو طرف مغفول مانده و به صراحت در بارۀ آن تعیین تکلیف نشده است. این نکته حالا تبدیل به پاشنۀ آشیل توافق هسته ای شده است که جواد ظریف در حال مذاکره با جان کری جهت حل آن است. اگر این مشکل حل نشود کل برجام برای روحانی و ایران روی هواست و استعداد این را خواهد داشت که بشدت خامنه ای و هوادارنش را پررو کند تا روحانی و دولتش را زیر شدیدترین حملات قرار بدهند. و مهمتر از آن این است که دولت روحانی قادر نخواهد شد عملاً از امتیازات برجام منتفع شود و به اقتصاد ایران سروسامانی بدهد و احتمال شکستش قوت خواهد گرفت. اینکه چرا موضوع به این مهمی مغفول مانده است می تواند بغفلت تیم کارشناس اقتصادی و بانکی تیم مذاکراتی ایران در وین مربوط باشد که یا متوجه قضیه نبوده اند و یا متوجه بوده اند و آن را مثل ضرب المثل "چون صد آید نود هم نزد ماست" فرض کرده اند و برای پرهیز از حساسیت افزایی در نزد امریکایی ها از ورود مستقیم به آن خودداری کرده اند. بدیهی است که تیم امریکایی هم لزومی بورود به این بحث را نمی دیده چون باقی ماندن مبهم این مشکل می توانست حربۀ فشار بهتر و بیشتری را در اختیار امریکا قرار بدهد.

3- اما آن مشکل که هم مشکل نیست و هم طوری مشکل است که امان ظریف و روحانی و کل دولت را بریده و خواب و خوراک را حرامشان کرده و مخالفان برجام را بشدت کیفور و جری کرده چیست؟ از اقتصاد دانان نقل می کنم که "هر پولی که بخواهد در  اقتصاد جهانی معامله شود باید آن پول ابتدا به دلار امریکا تبدیل شود تا بلافاصله این قابلیت را پیدا کند که بسایر ارزهای معتبر جهانی مثل یورو و پوند و امثالهم مورد دادوستد قرار بگیرد. اقتصاددانان می گویند این فعل و انفعال پولی و مالی می تواند در چند ثانیه شروع و بسرانجام برسد. اما شروع آن منوط به داشتن اجازه از امریکاست تا بتوان از دلار تحت مالکیت دولت امریکا - برای همین چند ثانیه عملیات بانکی - استفاده کرد. 

4- واقعیت امر این است که وقتی در برجام تصریح شده است که ایران باید بتواند در مقابل اجرای تعهدات خود به چرخۀ اقتصاد جهانی وصل و از مزایای آن برخوردار شود بطور بدیهی این حق به او داده شده است که بتواند از آن اجازۀ مخصوص برخوردار شده و دارایی ها و پول های خود را با گذراندن از صافی دلار امریکا به یورو تبدیل و دریافت و پرداخت کند. اما امریکا خلف وعده کرده است و صراحت "روح برجام" را کافی ندانسته و به این دلیل که برجام مشخصاً دستور صریحی در مورد اختلاف صادر نکرده است از همکاری در این زمینه خودداری کرده و می کند. جواد ظریف برای حل این مشکل در نیویورک است و اگر قادر بحل مشکل - زود هم - نشود نه دارایی های بلوکۀ شدۀ قبلی ایران قابل دستیابی خواهد بود و نه بانک های اروپایی خواهند توانست - و اگر هم بتوانند اعتماد خواهند کرد - با ایران معامله کنند. چنین اتفاق تلخی روحانی بدون زور و ناتوان حقوقی و حقیقی را زمینگیر خواهد کرد و او هم در عرصۀ اقتصادی و پیامد آن در عرصۀ سیاسی شکست خواهد خورد. البته این بمعنای این نیست که خامنه ای برنده خواهد شد. زیرا خامنه ای شکست خورده و دیگر ابهت شکستۀ شدۀ هسته ای و منطقه ایش قابل بازسازی و بازیابی نیست. اما بیم این می رود که بتواند با شکست روحانی در مقابل غرب و دستاوردهای برجام رجزخوانی های بی ثمرش را مدتی دیگر تداوم بدهد و حتی با آمدن یک دولت تندرو ویرانی ایران را برای مدت بازهم بیشتری طولانی تر بکند.

5- هرچند بشدت از راحت باش بی خیال هاشمی و حرکات لاکپشتی روحانی در همۀ زمینه ها شکار و گله مندم و نمی دانم چه نقشه ای دارند برای عقبتر راندن خامنه ای. اما چون می دانم که شکست روحانی در موضوع برجام اقتصادی بضرر ایران تمام خواهد شد و حتی ممکن است برخی از مردم را هم در قالب "غرور ملی در تقابل با امریکای نامرد" به جبهۀ ضدامریکایی خامنه ای منضم کند مجدداً؛ دلم می خواهد ظریف با دستان پر از امریکا برگردد و این مشکل "سهل انگاری شیطان اوباما و بُل گیری تندروان امریکا از آن و سنگ اندازی سفت و سخت" بطریقی حل شود. چون انتظار امریکا برای اینکه خامنه ای تسلیم کامل شود و حالا که از اسب رهبری جهان اسلام افتاده از اصل ایدئولوژی ضد امپریالیستی زبانی هم بهمین راحتی و زودی دست بکشد انتظار بیهوده و غیرواقعبینانه ایست. و سماجت امریکا در فشار بیشتر به ایران جز میانه روهای سیاسی و زندگی خواهان مدرن و طبقۀ متوسط را تضعیف و له نخواهد کرد. و این خسارت بزرگی به استحالۀ در چشم انداز ایران خواهد زد. یا...هو

بعد از تحریر: مهمترین موضوع روز همین است که نوشتم اگر خوانندگان هیجانی را راضی نمی کند منتظر باشند بزودی یک مطلب اجتماعی و دلقکانه هم سفارشی خواهم نوشت.

ه‍.ش. ۱۳۹۵ فروردین ۲۷, جمعه

تا زبان لق خامنه ای هرزه گردی می کند؛ سیاست روحانی حریف اعراب - بخوان عربستان - نخواهد شد!


1- مقاله ای در جهت تأیید سفر روحانی به ترکیه و شرکت در اجلاس همکاری های کشورهای اسلامی در روزنامۀ شرق نوشته شده بود که این چند روزه بارها از طرف سایت های حامی دولت بازنشر شد. اما بنظر من روحانی اشتباه کرد و به این سفر رفت. زیرا جواد ظریف جو غالب ضد ایرانی نشست را هم دیده بود و هم به روحانی خبر داده بود. البته این خوب است که روحانی زورش را می زند که ایران را از معادلات جهان اسلام با حضور قاطع و پررنگ عربستان حذف شده نبیند که گزک بدهد دست کشورهای عرب و سنی مخالف"جمهوری اسلامی خامنه ای" که هرنوع رابطه ای با ایران را با قهر تعمدی خود حکومت ایران نشان بدهند. اما این زمانی کارساز است که روحانی توانسته باشد سنگ های خودش با خامنه ای را وابکند و بعنوان سر جمهوری اسلامی ایران در بین سایر سران حکومت ها حاضر شود. سوگوارانه اما در عکس مناسکی سران کشورهای شرکت کننده در اجلاس ترکیه فقط جمهوری اسلامی بود که بطرز آزار دهنده ای "نفر اول" کشورش نبود و هرز خند مصنوعی روحانی - برای عادی نشان دادن اوضاع - هم کمکی به این حقارت "یک تدارکاتچی در بین سایر سران" نمی کرد و دیدن تصاویری که ایران نه در متن که حتی در حاشیۀ جدی منطقه هم بحساب نمی آمد بشدت آزار دهنده بود.

2- بنظر می رسد که روحانی کمی بیشتر از کمی خودش را جدی گرفته و گمان می کند که اگر ملت مستأصل از حذف شدگی از سوی خامنه ای و متحجران قم در داخل کشور از سر ناچاری و در ماندگی از مواضع لیبرال تر و عرفی تر او حمایت می کنند تا بلکه جسارت کند و ایران را بسمت حکومتی متعارف تر از انقلاب خامنه ای هدایت کند؛همۀ عالم و آدم - در خارج هم - باید وضع او را درک کنند و به او کمک کنند تا برغول بی شاخ و دم و زیانبار خامنه ای فایق آید. اینکه روحانی در ملاقات چند لحظه ای و ثانیه ای استقبال و معارفه با رییس کشور میزبان (رجب طیب اردوغان) در مقابل دوربین ها بجای خوش و بش معمول و مؤدب انگشت تهدید و اخطار تکان بدهد و کلماتی را بگوید که کسی از محتوای آن با خبر نمی شود و سپس آنرا "تذکر به اردوغان جهت جلوگیری از هرنوع جهت گیری ضد ایرانی اجلاس" تبلیغ بکنند. نه درست است و نه مرسوم. بویژه هنگامی که اردوغان هم آن انگشت افشاندن روحانی را جدی نگیرد و به لبخندی نزدیک به پوزخند بسنده کند. آن ملاقات استقبال رسمی چند ثانیه ای فقط برای معرفی مهمان و رسمیت دادن به کشور شرکت کننده از سوی کشور میزبان است و لاغیر!

3- بعد می آییم به نطق روحانی در این اجلاس که گویی روحانی دارد با آیت الله خامنه ای در داخل کشور مباحثه می کند و نه سران کشورهای اسلامی. زیرا کسی در بین سران شرکت کننده مخالفتی با مواضع روحانی ندارند و نداشتند. بلکه خود آنان هم نطق هایی با همین محورهای وحدت و ضد خشونت انجام داده اند. روحانی همانطور که در داخل کشور خودش را یک هیچکاره می داند و همۀ اعمال و رفتارش را - فارغ از تطبیق یا عدم تطبیق نعل بالنعل آن - در متن ابهت و شماره یکی رهبر فرزانۀ انقلاب اسلامی می داند و معرفی می کند. باید در خارج از ایران و در دیدار با سران و نمایندگان سایر کشورها نیز بطریق اولی بیشتر از موارد داخلی به تصمیمات و بیانات و خواسته های مقام معظم رهبری ارجاع بدهد تا مخاطب جهانی هم با شنیدن نام خامنه ای حسن روحانی را جدی بگیرد و حداقل به حرف هایش گوش کند. و الا رویۀ فعلی روحانی که می خواهد خودش را در حد سران سایر کشورها بنمایاند جز مضحکه کردن خودش و ایران مشکلی را حل نمی کند. همانطور که در مذاکرات هسته ای هرجا لازم شد و بمحض تشکیک غربی ها در ارادۀ سیاسی ایران خود روحانی و مذاکره کنندگان فکت های تأیید کننده از آیت الله خامنه ای آوردند / می آوردند تا موضوع به نتیجه برسد. اینکه روحانی گمان کند که اگر خودش را قدرتمند تر از یک زیر دست - آن هم نه محبوب و مورد تأیید - خامنه ای نشان بدهد دیگران هم او را جدی خواهند گرفت صد در صد غلط است و کسی حکومت ایران را خارج از تیول مطلق خامنه ای و یاران انقلابی نزدیکش باور ندارد و نخواهد داشت.

4- البته من می دانم که ناگفته های روحانی - که با پیش زمینۀ این ناگفته ها گفته هایش را بر زبان می راند - چیست: او می خواهد بگوید که ای سران سایر کشورها اعم از غرب و شرق و مسلمان و هرچه؛ استراتژی انقلابی و دخالت گر رهبر ما آیت الله خامنه ای عملاً شکست خورده است که با امضای برجام نقطه پایان آن هم گذاشته شده است. پس چه اهمیتی دارد که هنوز هم خامنه ای لقلقه های زبان هرزه گویش را رها نمی کند و هر از چندی با همان ادبیات جنگ سرد سخن می گوید. شما چرا به این هذیان های شکست خورده چسبیده اید و استراتژی آشتی و همکاری مرا جدی نمی گیرید. در حالیکه روحانی در مورد شکست استراتژی خامنه ای کاملاً درست است. اما این خواست روحانی از کشورهای دیگر اعم از رفیق و رقیب و دشمن امر خنده دار و مضحکی است. زیرا کسانی که خودشان بعنوان رهبر و رییس جمهور یک کشور (ایران) نمی توانند حرف و عمل شان را یکی بکنند؛ چرا باید از بیگانگان انتظار داشته باشند که منافع ملی ایران را در اولویت سیاستشان قرار بدهند. البته روحانی یکی فریب رفتار غربی ها در موضوع برجام و بویژه رفتار متساهل اوباما را خورده و دوم اینکه غربی ها که بیشتر موضعگیری هایشان معطوف بعمل است - و حالا هم که مهمترین تهدید (ایران مسلح به بمب هسته ای) را حل کرده اند - بیشتر از شرقی ها و اعراب با روحانی همدلی نشان می دهند در دیدارها و مسافرت ها و اجلاس ها و حداکثر سختگیری شان را می برند به شرایط سخت تر و گرانتر قراردادهای اقتصادی؛ اما شرقی ها و بویژه اعراب سنی و علی الخصوص عربستان نه تنها روحانی و دولتش را عددی نمی دانند و نمی خواهند هم بدانند از کلمه بکلمۀ ترهات تکراری از سوی خامنه ای نه تنها نمی گذرند بلکه به آن شاخ و برگ هم می دهند. و البته حق دارند زیرا مشکل آنان با ایران خامنه ای تجارت و منافع اقتصادی و صادرات و قرار داد نیست بلکه مشکل همسایگان با ایران ایدئولوژیک و سیاسی و قدرت منطقه ای شدن و مهمتر از همه امنیت است و برتری مذهبی.

5- بدیهی است که متأسفم برای رییس جمهور ایران که چنین بی وزن و در حاشیه و غیر جدی بحساب آورده می شود. اما شوربختانه خوشحال هم هستم از اینکه رقبا و دشمنان منطقه ای ایران کوتاه نمی آیند در قبول - حتی مختصر - حاکمیت واحد در ایران. زیرا اگر موضوع استراتژی حکومت ایران بین خامنه ای و رییس جمهور - هرکس می خواهد باشد - حل نشود ایران آب خوش از گلویش پایین نخواهد رفت و این نمایش مهوع "ایران دارای یک حکومت واحد است" مثل همۀ 26 سال رهبری بسیار زیانبار خامنه ای ایران را در تعلیق "یک گام به پیش و ده گام به پس" پادرهوا نگه خواهد داشت. دولت روحانی شکست خورده و خشمگین از ترکیه برخواهد گشت. اما این مثبت است و باعث بگومگوهای سنگین تری در داخل حکومت خواهد شد. و هرچقدر این اختلافات رادیکال تر شود احتمال رسیدن به راه حل هم افزونتر خواهد شد. همانطور که بارها گفته ام ایدئولوژی را باید لاغر و لاغر کرد تا در نقطۀ شکستن بشکند و شرع بعرف خوش آمد بگوید. و اگر روحانی از اعتدال این را فهمیده باشد که ایدئولوژی ضعیف شده بهتر از ایدئولوژی قوی مانده قابل تحمل و اصلاح است قطعاً اشتباه می کند و ایدئولوژی ضعیف و قوی ندارد مگر زمانی که هستۀ مرکزی آن شکست بخورد و عقلانیت را جایگزین نقلانیت بپذیرد. یا...هو 

ه‍.ش. ۱۳۹۵ فروردین ۲۴, سه‌شنبه

روحانی پیروز و غمگین؛ خامنه ای شکست خورده و خشمگین؛ هاشمی سرخوش و خروسخوان؛ بیچاره ظریف!


 نامۀ مهدی کروبی در حد اثرگذاری به فضای سیاسی جامعه و تازه کردن اتفاقات سال های 88 و 89 نامۀ خوبی است و دستش درد نکند. اما نه در اندازه های استقبالی که از آن شد و آنرا نامه ای خیلی مهم و تاریخی و از این قبیل تعبیرات تبلیغاتی معرفی کردند. این نامه دو فراز مهم دارد که یکی مثبت است و دیگری منفی. مثبت آنجایی است که کروبی از لفظ "حاکم مستبد" استفاده می کند و بدون اعوجاج و ابهام و ایهام آیت الله خامنه ای را هم مسئول وقایع چند سال اخیر کشور می نمایاند و هم به او صفت مستبد می دهد که تا کنون در ادبیات بخش منتقد الیگارشی به این وضوح و با ضمیر مفرد مطرح نشده بود. معمولاً در داخل ایران هنگام طرح انتقاد از حاکمیت بجای حاکم استفاده می شد و می شود و طیفی از الیگارشی و سواره نظام و پیاده نظام آنان را هدف می گرفت و می گیرد. اما نکتۀ منفی نامۀ کروبی آنجایی است که او رسماً موضوع تقلب در انتخابات 88 را از ادعای خودش خارج می کند و تقلب در انتخابات را به چهار سال جلوتر از 88 یعنی سال 84 می برد و در ارتباط با سال 88 موضوع مهندسی انتخابات قبل از رأی گیری و سرکوب و کشتار بعد از اعتراضات را مرکز توجه و مدعای اصلی اش قرار می دهد. لذا چون نامۀ کروبی را نه چندان مؤثر می دانم در چالش های بسیار سنگین تر ایدئولوژیک بین هاشمی و روحانی با خامنه ای - و البته بخاطر وقایع زیادی که در یکماه و نیم تعطیلی وبلاگ بوقوع پیوسته - نگاهی آشفته می اندازم به مهمترین فرازها و امیدوارم که شروعی باشد برای روان تر شدن در روزها و هفته های آینده که تلنبار مسایل مانع از تدقیق موضوعات نشود.


1- همانطور که در تبریک نوروز هم گفتم امسال مردم ایران نوروز شادتر و با روحیه تری را سپری کردند و بویژه طبقات شهری و مدرن از غرور احیاء شده شان از نتیجۀ انتخابات تهران دمی بخمره زدند و ساز و تنبوری به خیابان ها آوردند و بعد از سال های سخت 88 به بعد حضورشان در عرصۀ عمومی را جشن گرفتند و بگو بخندی کردند. اما هرچقدر نوروز امسال برای مردم نوعی تنفس آسوده تر بود در بخش حاکمیت و مناسبات حکومتی درگیری شدید بود و نه گمانم آب خوشی از گلوی هیچ سیاستمدار دانه درشتی پایین رفته باشد. خامنه ای که عصبی ترین بازندۀ سال 94 بود از همان تعیین نام برای سال جدید بیچارگی و ضعفش را نمایان کرد و با تندترین موضعگیری مستتقیم بسمت روحانی در سخنرانی مشهد نشان داد که چه آدم پست و حقیری است و نمی خواهد از شعار "نه خود خورم نه کس دهم گَنده کنم به سگ دهم"ش دست بردارد. زیرا او بهتر از هر کسی می داند که آن ممه را لولو برده و دیگر پس نخواهد آورد و استراتژی ضد امریکایی او با تخریب دست آوردهای هسته ای و امضای برجام مطلقاً - با تأکید بر مطلقاً - شکست خورده و دیگر قابل ترمیم نیست. خامنه ای که از روی بیچارگی تن به مصالحه با غرب داد ابتدا که گرم ضربۀ کاری بود درست برآورد نکرده بود که امضای برجام همۀ قدرت تخریب او را بباد داده و او دیگر با هیچ ابزاری قدرت تهدید جهان را نخواهد داشت و لاجرم دیر یا زود باید فنا شدن رؤیای امپراطوری فناتیک ضد امپریالیستی خودش را که به بهای 26 سال عقب ماندگی بازهم بیشتر ایران مهیا کرده بود را بپذیرد.

2- حسن روحانی اما در نقطۀ مقابل خامنه ای از رها شدن کشور در بلاتکلیفی ناشی از نداشتن استراتژی عید خوبی نداشت. درست است که روحانی سمبل ناخشنودیش را از کمبود آب و بی رونقی سفره های ایرانیان و نارنج پلاسیده در تنگ خالی انتخاب هوشمندانه و با سلیقه ای کرده بود. اما چه کس است که نداند همۀ هم وغم روحانی چه قبل از برجام و چه پس از برجام استراتژی کشور در سیاست خارجی است و بدرستی باور دارد که جز با تغییر استراتژی از شعار علیه جهان به شعور له جهان بقیۀ اقدامات گره گشا و راه گشا نخواهد بود. و اگر خامنه ای همچنان هنرخودش را در درشتگویی به ضغیر و کبیر و دوست و دشمن و همسایه و همخانه مصر باشد آب از آب تکان نخواهد خورد و زندگی در سرزمین پارس نخواهد شکفت. بنظرم می رسد حسن روحانی استراتژی درستی انتخاب کرده در مقابل خامنه ای که عبارت باشد از "حداکثر نرمش و احترام در علن و حداکثر سخت گیری و جدیت در خفا". به این معنا که خامنه ای را بجهت جایگاه مهمش محترم می دارد و کمترین تعرضی به او نمی کند و حتی اردهای ناشتایش را هم تحمل و تأیید می کند اما عملاً جز به راه آشتی با جهان و غرب باور ندارد. و همۀ زورش را می زند که بلکه خامنه ای را از لجبازی بیثمر بازدارد.

3- هاشمی رفسنجانی اما تنها کسی بود که کبکش خروس می خواند در عید 95 و حالا که با استقبال رأی محکم و بالایی جایگاه مردمی اش را تثبیت کرده است؛ باکی ندارد از اینکه هم توئیت کند عصر مذاکره است و نه عصر موشک؛ و هم توئیتش را تکذیب کند در تقابل با خامنه ای. چون او با حمایت از خامنه ای بیشتر او را تحقیر می کند تا اگر به تقابل علنی با او دست بزند. یادمان نرود که خامنه ای طلبۀ ژیگول گرسنه و بسیار بسیار فقیری بود که تحت لیسانس دارایی ها و پولهای هاشمی رشد کرده و با حمایت او رهبر شده است. هاشمی که خودش را حافظ اصلی میراث خمینی در قالب جمهوری اسلامی می داند خوب متوجه است که هرگونه تقابل علنی و رودر رویش با خامنه ای کل قدرت الیگارشی روحانیت و میراث خمینی را دچار آسیب جدی خواهد کرد و موضوع فقط به خراب شدن خامنه ای محدود نخواهد ماند.

4- و خامنه ای از این نقطه ضعف هاشمی و روحانی است که سوء استفاده می کند و بجای همراهی و همدلی با آنان تلاش مستمری می کند تا قدرت شریعت متحجر را تداوم بدهد تا از راه فریب مراجع و محرومان معتقد و منتظر آخرت سیاست محبوب ضدامپریالیستی خودش را موجه جلوه بدهد. او می داند که هاشمی و روحانی نه می خواهند و نه می توانند از او عبور کنند. زیرا عبور از او - بدلیل قرابت فکری با اسلام متحجر تاریخی و سنت حوزۀ قم - عبور از اسلام معنا خواهد شد و کل تشکیلات روحانیت سنتی چنین مجوزی را نخواهند داد. البته روحانی توانسته تا حدود بسیار خوبی بزرگان و مراجع حوزۀ علمیۀ قم را از پشتیبانی سیاسی از خامنه ای منصرف یا اسکات کند تا جائیکه بعد از برجام بندرت دیده شده که حتی مراجع سیاسیتر و پشتیبانان سفت و سخت خامنه ای در سال های گذشته اظهار نظر حمایتی تندی کرده باشند بنفع او.

5- از منظر سیاسی می توان هم خوشحال بود و هم ناراحت. خوشحال بود از اینکه توازن قوای عرفی با قوای شرعی بنوعی بالانس رسیده اند برای اولین بار که هیچکدام قدرت "پیش بردن استراتژی خودشان - یعنی آشتی با غرب برای عرفی گرایان و ضدیت با غرب برای شرعی گرایان - را ندارند و کشور از نظر استراتژی حکومتی به بن بست و قفل شدگی دچار شده است و این را مقدمه ای گرفت برای آینده ای که بالاخره مقاومت شرع شکسته شود و راه برای عرفی تر کردن سیاست باز شود. اما باید هم شدیداً ناراحت و نگران بود که تداوم این خلاء استراتژی حکومتی - که از زمان ظهور داعش در موصل شروع شده و با روی کارآمدن ملک سلمان در عربستان قدرت عربی - سنی بیشتری هم گرفته و با امضای برجام بطور مطلق شکست خورده - ایران را مصداق آش نخورده و دهان سوخته کند و نه تنها برجام قاتق نانش نشود که قاتل جانش هم بشود. به این معنا که همۀ کشورها اعم از بزرگ و کوچک در حال جایابی و تثبیت قدرت و موقعیت خودشان هستند و این تنها ایران است که مشغول جنگ های داخلی است و معلوم نیست که برای آیندۀ کشور چه نقشه و راهی را انتخاب خواهد کرد. مهمترین بازیگران همسایۀ ایران یعنی ترکیه و عربستان بشدت فعال هستند که سیاست هایشان را برای بعد از اوباما بازطراحی و آماده کنند: اردوغان بعد از آن اشتباه وحشتناکش در چهار پنج سال پیش که سیاست گرایش به شرق و آسیا و کشورهای مسلمان را جایگزین سیاست سنتی ترکیه در نگاه به غرب و اروپا کرده بود بسرعت در حال بازگشت از سیاست شکست خورده اش است و می خواهد قبل از هرنوع تغییری در امریکا خودش را در آغوش غرب بازیابی و بازتعریف کند. ملک سلمان اما سرخوش از موفقیت نسبی سیاست های تهاجمی ضد ایرانی و ضد شیعی اش برهمان مسیر ادامه می دهد و منتظر پایان کابوس اوباما در امریکاست که بتواند مجدداً خودش را و اعراب سنی عمده را در اردوگاه امریکای خشن تر و مصمم تر ببیند.

6- اما بغیر از این درگیری شدید در رأس حکومت که هم نعمت است و هم نقمت - اگر زود به نتیجه برسد نعمت است و اگر تا رفتن اوباما تداوم پیدا کند بلاتکلیفی استراتژیک نقمت و نکبت بزرگی خواهد شد - سه موضوع مهم دیگر است که - شدیداً مورد علاقه و تشخیص خودم بود و تغییرات را در آنجاها جستجو می کنم - تیتروار اشاره می کنم تا بعد:

الف- مهمترین این سه گانه لغو سفر روحانی به اتریش بود که در آخرین لحظات اعلام شد و بنظرم کمترین ارتباطی با امنیت در اتریش و تظاهرات اپوزیسیون (مجاهدین خلق) نداشت و هرچه بود و هست به اختلاف نظر روحانی و خامنه ای در تعیین استراتژی کشور برمی گردد و روحانی حاضر نشده به سفری برود و تعهداتی بدهد که اجرایش با مقاومت و خرابکاری های عمدی خامنه ای و دستگاه های تحت مالکیت و قیمویتش مثل سپاه مواجه بشود. اینکه گفته شده ایمنی هواپیمای حامل روحانی و تیم همراه در خطر بوده از سوی سپاه یا احتمال توطئه ای در داخل می رفت در غیاب روحانی تا نتواند برگردد هم دور از سیاست جهان سومی ها نیست اما من شخصاً بعید می دانم که خامنه ای حاضر به اقدام رادیکالی بشود برای از کار انداختن پیشروی روحانی.

ب- موضع دوم مربوط است به اعزام نیروهای ارتش به سوریه که نشانه ای قطعی از بروز شکاف هایی در سپاه پاسداران است و خامنه ای مجبور شده بجای استفاده از نیروی ایدئولوژیک و چون و چرا کن و سهم خواه و ان قلت کن به نیروی "بنابدستور" متوسل شود. زیرا سپاه نیرویی است که پاداشش را در کوله پشتی اش حمل می کند تا مأموریت را انجام بدهد. اما ارتش قبل از پاداش مأموریت را انجام می دهد و زوری هم ندارد برای درخواست پاداش های نسیه.

پ- موضوع دوم از این جهت هم حائز اهمیت است که در روزهای بعد از عید سردار سلیمانی خودش را با هیبتی تازه رسانه ای کرد. یکی در جایی که عکسی از او منتشر شد در هواپیما که او را در حال مطالعۀ یکی از رمان های گابو - مارسیا گابریل مارکز فقید - نشان می داد و دوم در آنجائیکه با تبلیغات نسبتاً پرحجمی سلیمانی را رفیق نزدیک و همفکر علی لاریجانی معرفی می کرد و چه شکی وجود دارد که علی لاریجانی پس از برجام نیرویی معتدل و مترقی شناخته می شود نسبت به شریعت گرایان دگم.

7- هرکدام از موضوعاتی که تیتر کردم ابعاد مختلفی دارد برای رفتن بعمق و تأثیراتی که بزودی بیشتر معلوم خواهد شد. اما جای درنگ بیشتر در این اولین نوشته نیست و محتمل در مطالب آینده و به تناسب بهرکدام از این تیترها برخواهم گشت و نشانه های اثر گذاریش را نشان خواهم داد. نکته ای که بشدت نگران گننده است همان بدون استراتژی ماندن کشور است و روحانی همانطور که خودش هم گفت و می داند فرصت بسیار محدودی دارد  برای به سرانجام رساندن دست آوردهای برجام. زیرا روحانی باید بتواند از 6 ماه باقیماندۀ ریاست اوباما بر کاخ سفید استفاده بکند و روابط ایران با سرمایه های جهانی را هم بثمر برساند و هم طوری اعتماد سازی کند که جانشین اوباما - چه هیلاری باشد یا هر محافظه کاردیگری قطعاً بسیار سختگیر و شکاکتر خواهند بود - نتواند عملکرد ایران را بهانه ای برای بازگشت مجددبه مشت آهنین قرار بدهد.

و یک بعد از تحریری هم بنویسم بخاطر بیچارگی ظریف که در تیتر آمد و در متن غیبش زد: جواد ظریف بعنوان وزیر امور خارجه مهمترین عضو کابینه است از جهت استحصال تاکتیک از استراتژی حکومت و تبیین و تشریح و دادن تعهد و اخذ تعهد و پاسخ به سؤالات و ترسیم چشم اندازها و انواع و اقسام روابط تاکتیکی و دیپلماتیکی کشور با دیگر کشورهای جهان. هنگامی که استراتژی کشور معلق و نامعلوم باشد وزیر خارجه بمعنای اتم کلمه آدم بیچاره و هرزه گرد و ولگردی می شود که توانایی کمترین تحرکی در حوزۀ کاری خودش و روابط با شرکا را نخواهد داشت. و سفرهایش و ملاقات هایش و مذاکراتش همه در دور باطل بگو بخند و "ببینیم چه می شود" خلاصه خواهد بود. و این بدترین نوع شکنجه برای یک وزیر امور خارجه است که نمی داند با زبان خامنه ای حرف بزند یا با زبان روحانی و مهمتر اینکه زبان خامنه ای را با چه زبانی به زبان عقلانی ترجمه کند که طرف مقابل هم حداقل مقداری از آن را بفهمد! طفلک ظریف. یا...هو

ه‍.ش. ۱۳۹۴ اسفند ۱۱, سه‌شنبه

بعد از 74 ماه وبلاگ نویسی مستمر؛ "دلقک ایرانی" ماسکش را برداشت و خودش را معرفی کرد!

در راه تأسیس سیرک:

هنگامی که سوار ماشین زمان شدم بسمت تأسیس سیرک خیلی ترسیده و بیمناک بودم از کاری که خلاف عادت آمد قصد انجامش را داشتم برای خندادن کودکان. در تنگ جایی نشسته با دودست متکی بر میلۀ زمان و عصای پیری که نگاهم بسقف ناتوانی ام بود و ترس از چاییدن مسبب پوشیدن همۀ لباس های لایه به لایۀ زیادی که در دسترسم بود. هنگامی که سرانجام با بیم و امید و دست تنها رسیدم به سرزمین موعود! با بیابانی برهوت و بی آب و علف مواجه شدم که نه از خیمه های سیرک خبری بود و نه از حیوانات اهلی شده و نه حتی یک بندباز و شعبده باز. اما با دلداری بخودم که خندادن کودکان سهل و ممتنع ترین کار ممکن در جهان است؛ شروع کردم بکار و اولین کارم نصب تابلویی بود - که از تهران تا لندن خِرکِش کرده بودم با خودم - بر سر دروازۀ سیرکی که فقط یک تابلو داشت و دیگر هیچ: "دلقک ایرانی". ابتدا خیلی هول بودم و مثل همۀ آدم های ناشی دوست داشتم و می خواستم که هر آنچه با خودم حمل کرده ام به لندن از 30 سال تمام زندگی در غربتِ وطن را بریزم پشت تابلوی "دلقک ایرانی" و تمام. پس رفتم سراغ هنرم وذوقم و از هر هزار کلمه ای که در ذهنم بود یکی را نوشتم بر صحنه؛ با این امید که 999 کلمۀ نانوشته ام را تماشاگران سیرک همذات پنداری کنند. مدتی گذشت و من تمام سعیم را می کردم که اول صورت مسئلۀ مشکلات وطن را توضیح دهم. خب بد نبود؛ اما از معدود تماشاگران تازه به سیرک کلیک کرده ام؛ فقط تعداد معدود و انگشت شماری متوجه می شدند که از چه می گویم و چه می خواهم. اما زمان مثل همیشه سریع می گذشت و من بیشتر متوجه می شدم به سختی کار تأسیس یک سیرک پروپیمان. سال اول به دوم نرسیده بود که شیرپاک خورده تماشاگری وسوسه ام کرد برای تبلیغات در مرثیه خانۀ بالاترین. خب نمی دانستم که تبلیغ سیرک در مرثیه خانه پارادوکسیکال خواهد بود و دیوانه کننده. اما دیگر آلوده شده بودم به "هرچه کلیک بیشتر سیرک معتبرتر" و بد هم نبود هیجان می آفریدم و اشکان جاری مرثیه خوانان بالاترین را به لبخند فرامی خواندم و هر روز بیش از روز پیش مقاومتِ "زندگی عبوسی و جدیت و سیاست است" را به "زندگی شادی و شوخی و فلسفه است" می شکستم و عضو می گرفتم. تا اینکه همانقدر که من کودکان را به شادی و زندگی می پالودم؛ آنان نیز مرا به عبوسی و جدیت می آلودند. و این بده بستان ادامه داشت تا اینکه:  
در روی صحنۀ سیرک:

 متوجه شدم که سیرک را تأسیس کرده ام و دیگر نیازی به شعبده بازی نیست. و لاجرم ایستادم وسط صحنه و سعی کردم به دوردست خیره شوم برای کشف افقی روشن در هوایی تیره و تار؛ که از ابتدا هم قصدی غیر از این نداشتم که بگویم: "بچه ها تورا خدا به دور دست نگاه کنید و آسمانی که هویتش با خورشید ثبت شده و نه با ابرهای سیاه اما بی لطافت باران و آسمان مه آلود لندن و هوای مرگ آلود تهران." البته که کامیابی نسبی است در هر امر بشری و بویژه اگر کودکان مخاطبت باشند؛ که جز به شیرینی و عروسک و بازی نزدیک راضی نمی شوند و نمی خندند. تمام هنرم را بخرج دادم که هیچگاه افق را گم نکنم. اما از شیرینی های تازه و عروسک های خیمه شب بازی روی صحنۀ سیرک آخوندهای ایران هم غافل نشوم برای نگه داشتن بچه ها در سیرک؛ که اصل هدفم بودند و بی کودکان، دنیا رنگی نمی پذیرد؛ و دنیای بی رنگ و سیاه و سفید نفس بچه ها را بشماره می اندازد. و شهادت شما سالاران و سرورانم در صندلی های رنگین کمانی سیرک شاهد است برای هم من و هم شما و هم هر موافق و مخالف با انصافی در اعتراف به معتبری جایگاه سیرک. اینک اما:
بازگشت از سیرک:

راضی و خشنودم در این لحظه که دست در جیب و با طمأنینه و مطمئن سیرک را ترک می کنم بهوای آینده ای کمی گنگ و در عین حال شفاف. به روزهای سپری کرده مان می اندیشم که چقدر سخت برای من و چه آسان برای شما گذشت. مثل اینکه دیروز بود برای شما و مثل اینکه 6 قرن پیش بود برای من که پای تابلوی سیرکی سینه زدیم که ترانه خوانش گاه نوحه می خواند و سینه زنانش گاهی خنجر. تحبیب شدم فراتر از لیاقتم تا مرز مراد شدن و پذیرش عنوان افتخاری پدر معنوی و استاد و معلم که مرا بجلو می راند و ترانه هایم را با موسیقی شاد و غرورانگیز فرزندانم و شاگردانم جلا می داد. البته که اگر هم کم بودند اما بسیار پرسرو صدا بودند مثل همۀ طبل های توخالی که خواستند و همۀ زورشان را هم زدند که سیرکمان را برچینند و دلقکش را بیازارند و خنده را بر لبان ملتی خشک کنند از هر دوطرف خارج و داخل. تا جائیکه دیگر این اواخر مستقیماً تهدید به ترور فیزیکی می شدم و دشنام هایی بخودم و خانواده ام که در هیچ فرهنگ لغاتی در جهان وجود ندارد. اما من نه از تهدید و اتهام و چرت وپرت هراسیدم و نه از دشنام و ترور و اسپم. و اینک که ترانه خوان در حال خروج از سیرک هستم جز بخاطر "من هم زندگی دارم" نیست و البته نقشه ای برای آینده:

راه آینده:
 بدیهی است که تفکر و تدبر و نوشتن جزیی از سرنوشت من است و تا دم مرگ ترک آن ممکن نخواهد بود. اینک می روم و سیرک را بجا می گذارم برای موزه ای شدن و در اختیار زایران دیرآمده یا دلتنگ. کامنت دانی را باز خواهم گذاشت تا روزهایی زیاد حتی تا یکماه. تا بازخوردها و فید بک های ممکن را رصد کنم و بیقین برسم که راه آینده ام که آیا از یک عمل میدانی تبعیت خواهد کرد یا نوشتن کتابی و کتابهایی در ژانرهای داستانی و طنز و تاریخ شفاهی و حتی خود سرنوشت نویسی و .... یا هردو. اینکه اینقدر آدرس های متنوع می دهم از این جهت است که نوشتن هنری است که نویسنده فقط شروع کنندۀ تیتر اول یابخش اول یا صفحۀ اول یا جملۀ اول است و ادامه اش با خود قلم است که نویسنده را می نویسد. و من مطمئن نیستم قلمم با چه فونتی و با چه جوهری و در کدام ژانر مرا خواهد نوشت. از همه تان متشکرم. و مطلقاً منتی برسر هیچکس ندارم. چون انسان ها جز برضایت و لذت خود کاری را انجام نمی دهند. و من اگر شش سال نوشتم حداقل شروعش قطعاً با هدف نفع شخصی و مادی هم بود که البته هنوز به کمترین نفعی مادی نرسیده ام و تا کنون فقط هزینه کرده ام و خسارت های زیادی را هم تحمل کرده ام. اینکه چرا موفق نشده ام؛ مربوط به ناتوانی خودم بوده در کنار شرایطی که بهرحال جور نشده. این آخرین توصیه ام بجوانان هم است که همواره منصف باشید و همۀ ناکامی هایتان را به علل و عناصر خارج از خود نسبت ندهید و سهم خودتان در ناکامی هایتان را بپذیرید و برای رفعشان تلاش کنید. چون این زندگی شماست که دارد سپری می شود و اگر نوستالوژی و آه و ناله و افسردگی "ناشی از نگذاشتند" بر شما چیره شود بازندۀ اول و آخرش خودتان خواهید بود و نه دیگری اعم از همسایه و رفیق و حکومت و دشمن و غیره. و یک نکتۀ آخر: اگر کسی بخواهد بمن نزدیک شود می پذیرم و خوشحال می شوم. به همن ایمیل دلقک ایرانی ثبت در نمایه ام متوسل شود برای ارتباط دو طرفه تا ملاقات مطمئن فیزیکی! سن و سال و جنسیت مانع از دوستی با من نیست. دوستان من فقط باید کمی هم آرتیست باشند. یا...هو

بعد از تحریر:
یادم رفت بگویم که نام شناسنامه ای من "سیف الله" است و نام مشهورم "سیامک" و شهرتم "مرندی". 70 ساله ام و سرتیپ دوم بازنشستۀ نیروی هوایی ایران. بقیۀ مشخصات شغلی و ریزترم را یا در طول سالیان گفته ام و بیاد دارید و یا نبودید و بیاد ندارید. اما گفتن دوباره اش را ناضرور و خودتعریفی می دانم و حوصلۀ نوشابه بازکردن برای خودم را ندارم که دکتر گفت: "نخوری بهتر است"!

توضیح ناگزیر:
 اسپمرها و شوکه شده ها و اهالی کثیف اندیش بدبین بهر جنبنده ای در جهان زحمت نکشند. زیرا کوچکترین توهین و مزخرف گویی چه بخودم و چه بدیگران را منتشر نخواهم کرد برخلاف رویه ام در طول وبلاگ داری.