سه‌شنبه ۹ تیر ۱۳۹۴ ه‍.ش.

جواد ظریف به تهران رفت تا خامنه ای را به توئیتر و فیسبوک ببرد! خواست غرب بود.

حمایت رهبر انقلاب از مذاکره کنندگان ایران در توییتر

1- رفتن غیر منتظرۀ جواد ظریف به تهران نشان از آن داشت که غربی ها آخرین پیشنهاد هایشان را گذاشته اند روی میز و گفته اند: "بازی تمام شد. یا حالا و یا هرگز!". بعد هم کری مواضع قطعی فابیوس را برای ظریف چنین شرح داده است:

کری:
 جواد جان ضمن اینکه خاطرت را می خواهم اما باید شیرفهمتان بکنم که گویا آیت الله خامنه ای شما جای امریکا و ایران را عوض کرده در ذهن خودش و ما را نیازمند و خودش را بی نیاز از توافق احتمالی کرده است. لذا هر روز یک فتوا و حکمی صادر می کند و با این شرایط ادامه فایده ای ندارد.

ظریف:
کری جان خیلی هم ممنون از لطفت نسبت به شخص خودم. باید بگویم که شما با من و حرفی که اینجا می زنم طرفید و نه سخنرانی های عمومی رهبر ما. همانطور که ما هم با شما و حسین آقا طرفیم و اهمیتی به سناتور کاتن نمی دهیم. پس خیالت راحت باشد که حرف من موضع جمهوری اسلامی است و لاغیر.

کری:
نه جوادجان نشد مقایسۀ رهبر خودتان با هر سناتور و مخالف امریکایی یا اسرائیلی قیاس مع الفارق است و نوعی فرار بجلو. آیت الله شما یکه سالار جمهوری اسلامی است و حتی فراتر از هر قانونی اعم از اساسی یا موضوعی حق وتو و قبول و رد دارد. در حالیکه در نظام دموکراتیک ما شخص رییس جمهور اوباما نفر اول و آخر هر گونه تصمیم گیری سیاسی است.

ظریف:
هر چند خیلی هم حرفت را قبول ندارم و رهبر معظم ما یک رهبر دموکراتیک است و نه یکه سالار و همینطور اوباما را هم اینقدر قدر قدرت نمی دانم. اما با پذیرش حرف شما پیشنهادت چیست و من چگونه خودم را اثبات کنم.

کری:
باشد نمی خواهم با تو وارد بحث های تئوریک شوم. اما این را چه می گویی که رهبر شما در همین چند روز اخیر مواضعی را اعلان کرده است که شما قبلاً آن خط قرمزها را در بیانیۀ لوزان قبول کرده بودی و سندش موجود است. من هیچ چی چگونه دیگر دولت های اروپایی را متقاعد کنم که کماکان به این موش و گربه بازی ادامه بدهند و تیشه بدهند و ارۀ دو طرفه بگیرند!

ظریف:
کری جان کمی بی انصافی می کنی. و الا اگر رهبر معظم انقلاب اسلامی و بقول تو حکومت مونارشی ما مواضع زیاده خواهانه ای مطرح کرده است در همانموقع هم از من و همکارانم با بهترین واژه های ممکن تعریف و حمایت کرده است. پس شما چرا نیمۀ خالی لیوان را می بینید.

کری:
نخیر این بحث بجایی نمی رسد. ببین جواد جان ما قبول داریم که به توافق با شما علاقه مندیم و انرژی زیادی مصرف کرده ایم و الان اعلام شکست مذاکرات نوعی سرافکندگی برای ما - بویژه شخص من - هم است. اما این دلیل نمی شود که ما توافقی امضاء کنیم که رهبر شما مانع اجرای آن شود و بگوید من این شرایط را قبول ندارم. تازه ما که می دانیم تعریف از شما توسط رهبر ممکن است برای جدا کردن شما از اردوی لیبرال ها و بردن به اردوگاه خودش باشد. اما من داوری نمی کنم و کاری بکار کشمکش های داخلی شما ندارم. فقط می خواهم بگویم که از نظر ما بازی تمام است یا حالا توافق را با پیشنهادات مشخص و توافق شدۀ لوزان امضاء می کنیم و یا هیچوقت دیگر به این میز لعنتی مذاکره برنخواهیم گشت.

ظریف:
یکبار هم پرسیدم می گویی من چکار کنم که خاطرت جمع باشد که حرف من همان حرف رهبرم است و حاضرم طبق توافق لوزان قرارداد را نهایی کنم.

کری:
ببین این کاغذی که از جیبم در آوردم سه شرط اساسی ما در مورد توافق را در سه پاراگراف خلاصه کرده: اول امکان بازدیدهای فراتر از پادمان برای راستی آزمایی؛ دوم مدت 10 سال و 15 سال و 25 سال محدودیت های توسعه و تحقیق است که تفاهم کرده بودیم و سوم مدالیتۀ حذف و تعلیق و تخفیف تحریم هایی که هر کدام خصوصیت خودش را دارد و مسیر اداری و عملیاتی خودش را می خواهد. ضمن اینکه ما در مورد مشخص شدن ابعاد نظامی برنامۀ هسته ای شما در گذشته این تخفیف را می دهیم که آن را از اولویت اصلی رفع تحریم ها خارج کنیم و بشما وقت بیشتری برای شفاف سازی گذشته از منظر آژانس بین المللی هسته ای می دهیم. پیشنهاد مشخص من این است که تو همین کاغذ دستی مرا بگیر و برگرد تهران و آن را بگذار جلو رهبرتان و یک دست خطی و امضایی و چیزی در این ردیف از ایشان بگیر و برگرد اینجا تا کار را تمام و بازی را برچینیم.

ظریف:
حرفی ندارم که برگردم تهران و این آخرین اتمام حجت شما را با حضرت آقا مطرح کنم. اما این دیگر واقعاً غیر متعارف و زیاده خواهی است که از من امضاء یا دست خط ایشان را می خواهید. آن هم در ذیل یک کاغذ پارۀ تک ورقی. چطور چنین چیزی ممکن است که رهبر عالیمقام من - بقول شما در اصل همه کاره و در مسئولیت هیچکاره - بیاید یک چرک نویس چند خطی را امضاء کند.

کری:
خیلی خوب. یک راه حداقلی که معمولاً مرسوم است را پیشنهاد می کنم. شما بروتهران و ورقۀ شروط اتمام حجت ما را به رهبرت نشان بده. او اگر این شرط های اصلی ما را قبول کرد بیاید در یک رسانۀ جمعی و شما و همکارانت را مجدداً با همان ادبیات بکار برده اش در روزهای گذشته تأیید کند. تا ما مطمئن شویم که او با دانایی کامل به شروط ارائه شده از سوی ما؛ شما را به توافق مخیر می کند.

ظریف:
بسیار خوب. اما اولاً که حضرت آقای ما سخنرانی عمومی تازه ای ندارد. تازه اگر هم داشت خیلی تابلو می شود تکرار حرف های چند روز پیشش در بارۀ من و همکارانم. پس می ماند فقط سایت معظم له که در خواست کنیم رفرش کنند و حرف های آقا در بارۀ مذاکره کنندگان را برجسته کنند.

کری:
نه؛ برجسته سازی حرف های او در سایت رسمی اش می تواند یک کار معمولی جلوه کند و او بعداً ادعای مارا تکذیب خواهد کرد که چنین کاری بخاطر خواست ما و برای اطمینان بما نبوده است.

ظریف: 
حق با توست بگذار راجع به توئیتر یا فیسبوک حرف بزنم. اگر از معظم له اجازه بگیرم که تأییدیه اش از من و همکارانم را توئیت کنند یا در فیسبوک منتشر کنند راضی می شوید؟

کری:
این دو شبکۀ اجتماعی هم قابل اعتماد نیستند. چون بعداً مدعی می شود که حساب های کاربری او نبوده و یا آن ها را هک کرده اند. 

ظریف:
دیگر مته بخشخاش نگذار جان؛ شماها که تخم تکنولوژی و دانش جهانید و ایکی ثانیه می توانید اعتبار هر حسابی را اعتبار سنجی کنید و بفهمید که اصیل است یا قلابی.

کری:
باشد جواد حرفی ندارم. اما این انتشار پیام باید از هر دو شبکه باشد هم فیسبوک و هم توئیتر تا اطمینان اولیۀ ما را تقویت کند.

ظریف: 
خیلی زیاده خواهید شما امریکائی ها و فکر من بدبخت را نمی کنید که با چه رویی باید حرف شما و در خواست شما را با رهبر مسلمین جهان مطرح کنم. اما بی خیال بمن چه هرکه خربزه می خورد پای لرزش هم باید بنشیند. من رفتم جان. سه شنبه منتظرم باش.

کری:
من همینجا منتظرت می مانم و انشاءالله خوش خبر باشی. تا تا فور ناو!

ظریف در تهران و در مقابل خامنه ای: قربان همانطور که مورد تأکید همیشگی تان در همۀ امور است. ما حداکثر تلاشمان را کردیم که کشش بدهیم. اما مشکل اینجاست که طرفین دیگر حاضر به کش دادن نیستند و این هم آخرین پیشنهاد و بعلاوۀ اولین درخواست راستی آزمایی شان از شما!

حالا ظریف در وین است و پیام تأیید خامنه ای راجع به تیم هسته ای هم در فیسبوک و هم در توئیتر منتشر شده است. توافق انجام خواهد شد قبل از 9 جولای انشاءالله. و حرف های زیادی خواهیم داشت بعد از امظای توافق با خامنه ای! یا...هو 

سه‌شنبه ۲ تیر ۱۳۹۴ ه‍.ش.

توافق هسته ای باخت باخت اوباما و روحانی امضاء خواهد شد! و روحانی خواهد سوخت.


1- کمتر نوشتنم نه از بی وقتی و بی دردی؛ بلکه از تراکم درد است و زایمان سخت. خیلی دلتنگم از بلایی که در حال آوار کردن بر حوزۀ فرهنگ و سبک زندگی است از سوی متحجرین و خشکه مقدس ها و سیاسی کاران مافیای اقتصادی. ترجیح خودم این بود که از "خوانش پس کلۀ توده" بنویسم در جمهوری اسلامی با استناد به این جملۀ بسیار بسیار درخشان "جوزف کیم" جوان اهل کرۀ شمالی که 25 ساله است و از قحطی سالیان پیش کشورش گریخته به امریکا. او بعد از شرح مختصری از زندگی و فرار و فروپاشی خانواده اش؛ در نتیجه گیری از فضای حاکم بر کرۀ شمالی گفته است: "همه در غرب از دولت سرکوبگر و تمامیت خواه در کرۀ شمالی حرف می‌زنند، اما چیزی که من تجربه کردم، غیاب کامل اتوریته بود. و این بسیار بدتر است." (اینجا) و جمله اش چقدر دلپذیر است و عین واقعه و منطبق بر برداشت من از جمهوری اسلامی. اما فعلاً می گذارم و می گذرم برای "شاید وقتی دیگر" و شما را به توافق عنقریب هسته ای می برم با نگاهی به پسا توافق.

2- همنظرم با همۀ آنانی که توافق نهایی هسته ای را قطعی و حتمی می دانند. اما همانطور که برای مردم ایران شوق و ذوق اولیه اش را از دست داده؛ برای من هم هیجان اولیه و مورد تأییدم را ندارد. زیرا این توافق در پیش نه آن توافق برد برد خواهد بود که دو رییس مقتدر ایران و امریکا امضایش کرده باشند. بلکه توافق باخت باختی خواهد بود که دو رییس ضعیف و ناچار ایران و امریکا امضایش خواهند کرد. واقعیت امر این است که هم اوباما و هم روحانی طوری خودشان را به این توافق گره زدند از روز اول که عقب نشینی از امضای آن غیرممکن باشد. دلایل و چرایی ها و چگونگی های این گره زدن از بدیهیات تکرار مکرر است که لزومی به جزییات نیست و شما خود بهتر از من در جریان ماوقع گذشته هستید. اما نتیجه ای که حسن و حسین دست بدست هم داده اند برای امضای نهایی مهم است. حتی اگر حسین پرزورتر باشد و جنگی تر و حسن کم بنیه تر باشد و سازشکار تر. زیرا نه حسین عقبه ای دارد در جبهۀ "غربی - عبری - عربی" - وام گرفته ام از حسین شریعتمداری - برای جا انداختن سازش با یزید و نه حسن مورد پذیرش است از سوی سردارانی که او را فرزند ذوالفقار علی نمی دانند و لذا ناتنی!

3- توافق باخت باخت چه مشخصاتی خواهد داشت و چگونه بدست خواهد آمد: از روز اولی که توافق هسته ای در ژنو کلید حورد و هم حسین امریکایی و هم حسن ایرانی به میعادگاه شتافتند؛ هر دو مصداق این بیت معروف حضرت حافظ بودند که "زاهدان چون جلوه در محراب و منبر می کنند/ چون که خلوت می روند آن کار دیگر می کنند". هر دو در محراب و منبر رجز "ما پیروزیم و ما تحمیل کردیم" می خواندند و هر دو در خلوت از رجز های جلوت عقب می نشستند و جلو می رفتند. تا اینکه با هر جان کندن و افت و خیزی بود به بیانیۀ لوزان رسیدند و گلویی صاف کردند و غبغبی گرفتند. اما خیلی زود حبابشان را ترکاندند تندروان هر دو طرف. در امریکا کنگره و زور جمهوریخواهان و سیاست و رسانۀ اسراییل و پول عربستان؛ و در ایران زور خامنه ای و سیاست خامنه ای و جاه طلبی ایدئولوژیک خامنه ای. مثل همیشه زیاده خواهی اول از گلوی یک انقلابی ابله (خامنه ای) صادر شد در مخالفت با بازرسی ها و کند وکاو در گذشته. تا اسرائیل و اعراب هم فشار را بیشتر کنند به کنگره که حلقۀ محاصرۀ اوباما را تنگ تر کند و کرد. اما گفتم که توافق برای هر دو طرف حیاتی بود و است و عقب نشینی از "اصل توافق" غیر ممکن.

4- چنین می فهمم که این رفت و آمدها و مذاکرات چند جانبه و دوجانبه و هرچه میان دیپلمات های کشورهای ذینفع در حال انجام است روبنای توافقی است که ادیبان و زبان شناسان و حقوقدانان در حال اتمامش هستند در زیر بنا و پشت صحنه. یعنی چه: یعنی اینکه بین آن شفافیت حداکثری در راستی آزمایی که اوباما قولش را داده با این کدورت حداکثری که خامنه ای حرفش را زده در بارۀ پنهان کاری هیچ سنخیت و آشتی ممکن نبوده و نیست. لذا تنها راه باقیمانده تمسک به یک متن توافق پر ابهام است. و این بدست چه کسی خواهد بود بدست واژه های کشدار و چند معنا و قابل تفسیر از سوی دو طرف. تا هر طرف بتواند منویات و سیاست های خودش را سوار تفسیر خودش بکند و به مخالفان داخلی بفروشد. بعبارت دیگر پارانتز های سخت باقی مانده در متن نهایی با کلمات چندپهلو و قابل تفسیر حقوقی و معنایی پر خواهند شد که هیچ طرف بازنده ای قابل استناد نباشد.

5- اما آنچه که عملاً و در بعد از پسا توافق اتفاق خواهد افتاد این خواهد بود که توافق بکندی و با تنش های زیاد و دعواهای پی در پی در ادعای نقض از سوی طرف مقابل مواجه خواهد شد که نتایج آن بشرح زیر خواهد بود:

الف- برای اوباما: مفید و در عین حال علی السویه خواهد بود: چون او هم به اقناع شخصی "بالاخره با ایران بتوافق رسیدم" خواهد رسید و هم شعاری انتخاباتی برای حزبش و هیلاری کلینتون بدست خواهد آورد. ضمن اینکه بد و خوب و اجرا و نا اجرایش خیلی به او مربوط نخواهد بود در حال ترک خانۀ سفید.

ب- برای محافظه کاران امریکایی: مفید خواهد بود به این دلیل که خامنه ای اتمی را برای سال هایی اخته خواهد کرد. اما مضر خواهد بود برای آنانی که دنبال رژیم چینج در ایران بودند و یا حداقل تغییر رفتار ایدئولوژیک خامنه ای. چون خامنه ای همین امروز هم از نقطۀ گریز یکساله بیشتر عقب نشسته در رقیق کردن صنعت هسته ای و بسیار بعید است توان بازسازی مجدد خودش را داشته باشد در حد خطر بالفعل. اما گشایش حداقلی در فروش نفت و آزادی عملیات بانکی خامنه ای را قادر خواهد ساخت از بحران اقتصادی پیشرفته تا بنیان های ایدئولوژی کمی فاصله بگیرد و آسوده خاطر شود.

پ- برای اسرائیل و اعراب: مفید خواهد بود زیرا نه گشایشی ایجاد خواهد کرد که خامنه ای را به ادامۀ سریع بلندپروازی هایش قادر سازد و نه ایران را تقویت خواهد کرد که بتواند با گرم شدن از روابطش با غرب کشورهای کوچک عربی را تحت تأثیر هژمون ژئوپولوتیک و برتری های عده و عدۀ جمعیتی خودش قرار بدهد و برای دیگران شاخ و شانه ای عملی بکشد. یک زندگی گیاهی حداقلی در داخل مرزهای ایران و رجزهای گاه بگاهی رهبران متحجر و دیوانه اش!

ت- برای خامنه ای: مفید خواهد بود. زیرا از تهدید بسقوط داخلی یا خارجی رهایی خواهد یافت و قادر به ادامۀ رجزخوانی های ضد امپریالیستی در خارج و تحجر و سختگیری در داخل خواهد شد. او و هوادارانش هم از متن توافق و هم از چالش های هنگام اجرا - گفتم زیاد خواهد بود - حداکثر استفاده را خواهند کرد تا اولاً توافق را نه ایده آل خود بلکه تحمیل دولت معرفی کنند و هم با سنگ اندازی در اجرا تأخیرهای غیرکشنده ای اعمال کنند و سه دیگر اینکه مرتب به روحانی و دولتش فشار خواهند آورد که: اینهم توافق پس چرا وضعیت اقتصادی مردم بهتر نشد.

ث- برای دولت روحانی: روحانی متضررترین این توافق خواهد بود در هیئت حاکمه. زیرا الف- در اجرای توافق با بهانه گیری های غربی ها و کار شکنی تندروهای داخلی مواجه خوهد بود. ب- هر چه بدی و کاستی در توافق هست بنام و حساب او ریخته خواهد شد. پ- از گشایش های حداقلی در سویفت و آزادی نسبی عملیات بانکی و صدور کمی - کمتر از یک میلیون بشکه در روز علاوه بر صادرات فعلی - بیشتر نفت مقداری ارز بدست خواهد آورد که در چاله چوله های بخش اصلی حاکمیت تمام خواهد شد و تنها ادامۀ زندگی گیاهی برای مردم را میسر خواهد کرد. ت- از سیل سرمایۀ خارجی و ایرانیان خارج نشین خبر خاصی نخواهد شد و دلاری از پول های بلوکه شده سرازیر نخواهد شد که همۀ اینها مبتنی بر دلایل و شواهد کافی است و ذکرش در این مقال نمی گنجد. لذا روحانی دو سال بسیار سخت تر از دو سال بیکاری - 92 تا 94 - را سپری خواهد کرد و اگر شانس بیاورد و نمدمال نشود توسط خامنه ای مثل رؤسای جمهور قبلی در سال 96 بازنشسته خواهد شد. روحانی که در مصاحبۀ "عملکرد دوساله اش" خودش را اینطور تعریف کرد: "من بعد از سونامی احمدی نژاد آمدم و جامعه ساکت شد [هرکس دیگر بغیر از جلیلی میامد همین اتفاق قهری می افتاد] همانطور که می دانید در حوزه هایی اختیار ندارم و در حوزه هایی هم که اختیار دارم حال ندارم. و البته من واضع دکترین دنیای بدون خشونت در سازمان ملل هستم و تعجب می کنم که چرا کشورهای منطقه از من استقبال نمی کنند و مرتب از خشونت مقام معظم رهبری فکت می آورند!" نمی تواند هم انتظار داشته باشد که موفقیتی نصیبش بشود.

ج- برای اصولگرایان: برای اینان عالی خواهد بود این توافق زیرا هم از نکات مثبتش حداکثر بهره برداری را خواهند کرد و هم از نکات منفی اش برای کوبیدن روحانی. و هم سنگ لای چرخ اجرای توافق خواهند گذاشت و هم مردم را تحریک خواهند کرد برای نا امیدی از توافق و تحویل آن به ناکارآمدی دولت روحانی. البته منظور من از اصولگرایان تندروان هستند و یاران احمدی نژاد که با جبهۀ یکتا آمده اند و همه را وادار خواهند کرد که در زیر پرچم احمدی نژاد سینه بزنند برای تسخیر مجلس بعدی. و الا اصولگرایان معروف به میانه رو - با نماد علی لاریجانی - جز در تبعیت از احمدی نژاد یکتا حذف شدۀ پیشینی خواهند بود از انتخابات بعدی. این مورد را در مطلبی راجع به جبهۀ "یکتا" خواهم بسط داد بزودی. 

چ- اصلاح طلبان: اصلاح طلبان که حذف شدۀ خدایی هستند و نقشی هم نخواهند داشت هم به دلیل بی عرضگی و خطاهای نابخشودنی تحلیلی. و هم بدلیل عملکرد روحانی که فعلاً تنها هنرش سه کردن دو حصری ها بوده با زندان کردن محمد خاتمی! این مورد یک تبصرۀ محال هم دارد و آن اینکه روحانی بتواند از جلد بی عرضۀ تا کنونش بیرون بیاید و با ایستادگی شجاع و مدبر در مقابل جبهۀ تحجر - بویژه در مقابل تحجر روحانیت سیاسی قم - هم کمی هیجان تولید کند برای رأی دهندگان مدرنش و هم بتواند حداقل زبان مهره های اصلی و شناخته شدۀ اصلاح طلبان را از محاق و حصر و ممنوعیت رها بکند تا با در دست گرفتن حوزۀ تبلیغات و رسانه هم خودشان را مطرح - نه مشارکت در قدرت بلکه منظورم صدای جامعۀ مدنی است - و به روحانی کمک کنند که از منش خنثای آزادی کش (اعتدال) به روش عقلانی رهایی بخش (اعتدال) صعود بکند و هم خودش و دولتش را و هم اصلاح طلبان و جامعۀ مدنی را و هم سرزندگی نسبی جوانان و مردمان مدرن را نجات بدهد. 

ح- و بالاخره مردم ایران: ضرر خواهند کرد در حد آرمان باختگی و نفع خواهند برد در بازگشت به زندگی گیاهی حداقلی سالیان عمر جمهوری اسلامی. بیشترین ضرر متوجه مدرن ها خواهد بود که دنبال تغییر مناسبات جامعه بسوی مدرنیته هستند. زیرا با خط مشی فعلی روحانی نه تنها وضع المان های مدرن و شکلی جامعۀ ایران ارتقاء نخواهد یافت؛ بلکه مهمتر از آن سدی است که روحانی ایجاد می کند با گرفتن فضا برای درست کردن مشکلی و بازگرداندن همان مشکل به موضعی بدتر بدلیل ناایستادگی. مثل جریان زنان و والیبال. امیدوارم در این مورد هم مطلب جدیدی بنویسم زیرا بشدت نگران نقشه ای هستم که توسط مدرن های! ضد مدرنیته و عاقل علیه مدرن های زندگی خواه در حال پیاده شدن است. فقط این را بگویم که دارند طبقۀ متوسط را قیچی می کنند از الیت ها تا ابتدا آنان را محاصره و سپس  نابودشان کنند. فرمولش هم این است: الیت روشنفکر و هنرمند و کارآفرین را رها می کنند به آزادی در داخل خودشان مشروط به اینکه با بدنۀ مدرن ارتباطشان قطع شود؛ و آنگاه طبقۀ متوسط مدرن را بدون کلّه (الیت) محاصره می کنند با نیازهای اولیه و وادار به تسلیم شان خواهند کرد. لغو کنسرت های توده همزمان با افتتاح ارکستر ملی نخبه. برگزاری حراج آثار تجسمی با آن گردش مالی حیرت انگیز همزمان با دستور حذف برنامه های فرهنگی و هنری از تلویزیون مثل رادیو هفت و بخشنامۀ تفکیک جنسیتی در رادیو. فشار بر روزنامه های بدنه همزمان با آزادی بحث های میان نخبه ای بسیار سنگین و فاخر در ماهنامه ها و گاهنامه ها و ... برخی از این آزادی نخبه های مدرن و فشار بر توده های مدرن است.

6- و اما آخرین جمله ام همان شاه جمله ایست که جوزف کیم گفته و من هم واگویه می کنم به الیت وطنم که: "همه در مخالفان و منتقدان اپوزیسیون از حکومت سرکوبگر و تمامیت خواه در ایران می گویند. اما آنچه که من می فهمم از پس کلۀ توده یک فقدان کامل اتوریته در ایران است. و این خیلی بدتر است". این را به این دلیل مصرم که تا صورت مسئله درست فهمیده نشود امکان حل مسئله وجود نخواهد داشت. در ضمن حالا می توانم به دخترم نسیم در استرالیا هم بگویم که علت اصلی از ایران بیرون آمدنم جز همین جملۀ جوزف کیم نبود. عدم امنیت روانی و رهاشدگی در بلاتکلیفی و عدم تعادل ابدی. یا...هو 

چهارشنبه ۲۷ خرداد ۱۳۹۴ ه‍.ش.

خدا وکیلی باید اعتراف کرد که خامنه ای کارش را بلد است درعملیات کاسبی با جنازه ها!

آئین تشییع شهدای غواص عملیات کربلای 4

1- چند تکه استخوان یا از محل شکست عملیات کربلای 4 پیدا می شود یا دستور داده می شود که پیدا شده است. چه کسی توانست بعد از سی سال اجساد غواصان کشته شده را بشمارد مک 170 جسد!

2- مصاحبه پشت مصاحبه می آید که چه نشسته اید که صدام ملعون با گرای منافقین و نهضت آزادی و امریکا عملیات کربلای 4 را کشف و قبل از هر اقدامی بچه ها را گیرمی اندازد و دست بسته زنده بگور می کند.

3- عکس های ممنوعه از آرشیوها بیرون می آید و پیاز داغ شکست را چنان به هیستری شبکه های اجتماعی پمپاژ می کند که فقط خود صدام تحریک نمی شود بخاطر سرنوشت دردناک بچه های خمینی. آنهم فقط به این دلیل که صدام هم مرده است و الا چه کسی طاقت می آوَرَد اینهمه سبوعیت و مظلومیت جنگ شکست خورده را در جان باختگی پاکترین فرزندان وطن.

4- جنگ تبلیغات مغلوبه می شود و هر کسی از ظن خویش مدافع فرزندان بیخود کشته شدۀ وطن: این طرفی ها (ایرانیان خارج) در محکومیت رژیم و کنکاش در مورد مقصر لو رفتن عملیات و ادامه اش و ... و آنطرفی ها (ایرانیان داخل) گروهی بمظلومیت و مرثیه خوانی و جنگ پرستی و عده ای باز به مظلومیت بچه ها و نگاهی به خیانت فرماندهان جنگ.

5- سگ صاحبش را نمی شناسد و هرکس هر نیتی دارد سوار جنازۀ پوسیده و از بین رفتۀ هزاران جوان کشته شده می کنند و همه و همه زیر سؤال می روند و مقصر و قاصر می شوند. اما در دنیای تبلیغات مدرن همۀ گفته ها و نگفته ها نهایتاً باید به یک نام متمرکز شود و یک بینام و می شود. نام مقصر کسی نیست جز هاشمی رفسنجانی که فرمانده کل جنگ بود و بدرست مسئولیت نهایی با او بوده است. اما بینام مبرا کسی نیست جز خامنه ای که در آن مقطع یک رییس جمهور چلاق بی اختیار بوده و روحش هم از مسئولیت هر نوع جنگی مبرا! می بینید چه تطهیری بخودش و چه لجنی به هاشمی پاشانده است.

6- زد و خورد تبلیغ و ضد تبلیغ بین انقلاب و ضد انقلاب نباید فروکش بکند تا خانواده های داغان شده در جنگ و کشته داده را بسرحد بیشترین هیجان و نوستالوژی برساند در استقبال از معصومیت کشته های جنگ که اینبار با دستان بسته زنده زنده دفن شده اند.

7- حالا همه چیز آماده است و یکماه تمام از بام تا شام تبلیغات له و علیه شده.  و حاصلش انتظار همۀ مردم است برای تشییع باشکوه. مخالفان می گویند اینها ما هستیم که کشته شده ایم در طول 30 سال گذشته و موافقان مدعی می شوند که این مائیم که کشته شده ایم تا شما زنده بمانید و امروز بما دهان کجی بکنید. اما مهم نیست که حق با کیست. مهم این است که همه گرد آمده ایم که حقانیت خودمان و حرفمان و سیاستمان را سوار چند تکه استخوان پوسیدۀ مردان سی سال پیش بکنیم و می کنیم.

8- و اتفاقاً یا "نه اتفاقاً" در ماه خردادیم که همۀ تاریخ نکبت و نهضت کشورمان - هر طرفی که باشی - در همین ماه رقم خورده است ( دوم خرداد. سوم خرداد. 14 خرداد. 15 خرداد. 22 خرداد. 24 خرداد. 25 خرداد. 29 خرداد. 30 خرداد). می ماند یک پیاز داغ کوچولو که در شروع ماه رمضان عرق خورها هم حزب اللهی می شوند و احساسات معنا گرا اوج می گیرد و شرکت در مراسم شهدا ثوابی هزاران برابر روزهای عادی هم بحساب مان می ریزد. پس دستور داده می شود که مراسم تشییع با تابوت های خالی یا حداکثر با یک تکه استخوان بار تریلی ها شوند و عدد به 270 شهید ارتقاء می یابد.

9- ارباب فقیه هنوز هم از ستاد عملیات "کاسبی با جنازه"ی خویش بیرون نیامده برای صدور پیام برای شروع مراسم تشییع پیکرها. زیرا هنوز مطمئن نیست که آیا یوم الله مورد انتظارش رقم خواهد خورد یانه. و الا اگر مطمئن بود حتماً می گفت روز 25 خرداد تشییع شوند که آن سه میلیون راه پیمای 25 خرداد سال 88 را از صفحۀ تاریخ پاک کنند.

10- اما پروژه خوب پیش رفته و ده ها هزار زایر نام های جوانان شهید و بخت برگشتۀ سی سال پیش هجوم می آورند برای آخرین وداع؛ و اینجاست که ارباب فقیه (خامنه ای) با شادی زاید الوصفی ظاهر می شود و پیام بعد از مراسم موفق را صادر می کند:
«بسم الله الرحمن الرحیم
صلوات و سلام خدا بر شهیدان عزیز که مشعل توحید را با ایثار خود بر فراز میهن اسلامی برافروختند و صلوات و تحیات خدا بر شهیدان مظلوم غواص که با ظهور و حضور خود این فروغ خاموش نشدنی را مدد رساندند و پرچم یادهای عزیز و گرانبها و ذخیره های معنوی امت را با شکوهی هر چه تمام تر در کشور برافراشتند.
سلام بر دستهای بسته و پیکرهای ستم دیده شما و سلام بر ارواح طیبه و به رضوان الهی، بال گشوده ی شما. سلام بر شما که بار دیگر فضای زندگی را معطّر و جان زندگان را سیراب کردید. و سپاس بی پایان پروردگار حکیم و مهربان را که در لحظه های نیاز این ملّت خداجوی و خداباور، بشارتهای تردید ناپذیر را بر دلهای بیدار نازل می فرماید و غبارها را می زداید. و سلام بر شما ملّت بزرگ، وفادار، آگاه و مسئولیت پذیر که خطاب لطیف الهی را به درستی می شناسید و می نیوشید و پاسخ می گویید. حضور پرمضمون امروز شما در تشییع این دردانه های به میهن بازگشته یکی از به یادماندنی ترین حوادث انقلاب است. رحمت خدا بر شما.
و سپاس بی حد از خدای مالک دلها و سلام بی پایان بر حضرت بقیه الله روحی فداه که صاحب این ثروت عظیم است.
 والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته
سید علی خامنه ای»
11- می بینید از کلمه به کلمه اش و از جمله بجمله اش شادی و لذت و غرور و پیروزی تتق زده بیرون؛ از رهبری که تاج و تختش را مدیون بکشتن دادن های این چنینی در جای جای میهن و جنگ است. می گوید چه بموقع بدادم رسیدید ای جنازه ها. و چقدر خوب تیفوسی هایم هدیۀ لطیف خدا را دقیق گرفتند (پر مضمون) و استراتژی بضعف گراییده ام را مجدداً رونق دادند و میداندار شدند. و چه خوب هرکه را آمده بود به مراسم با هر نیت بنفع طرفداری از تحجر من معرفی کردند و ... و خدا رحم کند که آیا خامنه ای این همه ذوق زدگی (یوم الله 27 خرداد) را در چه مسیری استفاده خواهد کرد. بهم زدن مذاکرات هسته ای یا بستن دستان ملت برای زنده بگور کردن همه؟! باید منتظر ماند و دید. اما یک چیز قطعی است و قابل تحسین: "خامنه ای کارش را بلد است". بنظرم می رسد که بعد از دیدن موفقیت های داعش در استفادۀ بهینه از دنیای مجازی و شبکه های اجتماعی خامنه ای هم بیشترین توجهش را متمرکز کرده بر استراتژی داعش و این اولین جنگ نرمی است که هم خوب طراحی شد و هم خوب تبلیغات شد و هم خوب به پیروزی رسید.

12- اما این نوشتۀ نشانه شناختی تکمیل نمی شود اگر از امیدی که ما بسته ایم گفته نیاید: حسن روحانی نه لکنت زبان که لالمونی می گیرد وقتی جرأت نام بردن از مهمترین حامیش خاتمی را پیدا نمی کند. و هنگام دریوزگی شادی برای کودکان و جوانان همۀ جسارتش می شود "اگر اینجا کمی هم موسیقی حلال بنوازند و مردم شاد شوند چه اشکالی دارد." مواظب باش آقای رییس جمهور خدای ناکرده یکوقت چشمت می زنند با این همه جسارت و از خود گذشتگی! یا بدتر آن یکی امید رفسنجانمان که دیگر سنگ تمام گذاشته و در حالی که پسر محبوب در راه زندان ارتشاء و اختلاس است فرموده چه کسی می گوید تحریم ها تأثیر نداشته است. تحریم ها استخوان طبقات ندار و محروم را پوسانده است. خب می دانم شریعتمداری بل خواهد گرفت - اما خواهش می کنم سوء استفاده نکند و نقل از من را بی خیال شود - اما حرف هاشمی را حتی ضد انقلاب هم بزند در موقعیت زمانی جای پرسش و اما و اگر دارد تا چه رسد به کسی که خودش جزیی از سیستم و انقلاب است. طرفه اینکه این حرف هاشمی حتی در همان محرومان و فقیران هم هیجانی و هواداری نمی یابد. زیرا آنان قبله شان جمکران است و حبیب شان احمدی نژاد. آن هم از کسی مثل هاشمی رفسنجانی که بدرست یا غلط جزو برخورداران و سابقه داران باورانده شده است. و مخلص کلام یک کلام: با هر چه جلو رفتن روحانی احساس سرخوردگی بیشتری می کنم از اویی که نه عرضه اش را دارد که هجوم کند و نه جسارتش را دارد که اعتراف کند به وعده های فریب! یا...هو

جمعه ۲۲ خرداد ۱۳۹۴ ه‍.ش.

عقب نشینی خامنه ای احتمال موفقیت مذاکرات هسته ای تا مهلت ضرب الاجل را افزایش داد!

Image result for ‫حرم خمینی مراسم سال 94‬‎

 رونمایی از عقب نشینی ناچار و مستأصل خامنه ای در نمازهای جمعۀ امروز نشان می دهد که زد و خورد های بسیار سخت و جدی دو هفتۀ اخیر در سطوح بالای حکومت - تا تهدید استعفای احتمالی روحانی - موقتاً بنفع دولت جریان یافته و محتمل یقینی است که توافق جامع هسته ای امضاء شود. نگاهی کرده ام به نکات مهم این زد و خورد جدید:

1- اولین چراغ را ظریف روشن کرد بنا به تقسیم کار استراتژی روحانی. و آن زمانی بود که ظریف اعلان کرد: "ظریف: مشکل نگارش توافق، طرح مسائل جدید است". این برای اولین بار بود که ظریف بدون متهم کردن طرف غربی چنین جمله ای را بکار می برد و توضیحات متن نشان می داد که روی سخن او نه دبه درآوردن از سوی غرب بلکه دبه از سوی خامنه ای بوده است. زیرا همانطور که قبلاً هم گفته ام موضوع پذیرش پروتکل الحاقی و بازرسی های گسترده و پاسخگویی در مورد ابعاد نظامی برنامۀ هسته ای در گذشته، هم مهمترین بند توافق لوزان بود و است و هم کلیدی ترین شرط غرب و اوباما برای دفاع از توافق با ایران در نزد رقبای مخالف توافق. ظریف می گوید که این پذیرش پروتکل و بازرسی ها و شفاف سازی ها با توافق و اجازۀ شخص خامنه ای در توافق لوزان درج شده است و طرح موضوع ممنوعیت آن از سوی خامنه ای دبه در آوردن و طرح موضوعات جدید است.

2- دومین نشانه اما به سکوت در علن حسن روحانی مربوط بود و است در مورد تغییر موضع خامنه ای در مورد بازرسی ها و بازپرسی ها. ابتدا چنین می نمود که روحانی دچار سردرگمی و سرخوردگی شده است و نمی داند و نمی تواند با این سنگ بزرگ خامنه ای چه برخوردی باید داشته باشد. لذا بعد از مواضع و لحن تند خامنه ای در دانشگاه امام حسین ما نه تنها موضع تقابلی حسن روحانی را نداریم. بلکه در معدود اظهار نظرهایش راجع به تحریم ها - در نشست با محیط زیستی ها مثلاً - هم دیگر از آن ادبیات تهاجمی و زنگ دار روحانی اثری نمی بینیم و روحانی حملۀ تندی را به مخالفان توافق انجام نمی دهد. این موضوع تا آنجا پیش می رود که هم حسن روحانی و هم سید حسن خمینی در مراسم آیت الله خمینی خنثی ترین نطق های چند سال اخیرشان را می کنند و حتی آمادگی خودشان را برای جانفشانی در جنگ جدیدی بخواستۀ خامنه ای اعلام می دارند. هر چند همین نطق های بسیار بی ارزش و خنثی هم با تنش هایی همراه می شود و روحانی را منافق هم خطاب می کنند.

3- نشانۀ بند 2 حکایت از این می کرد که یا روحانی منفعل شده و یا به استراتژی "چانه زنی در بالا"ی مألوف و محبوب خودش دارد کار می کند و علیرغم سکوت در علن جنگ در خفا بشدت در جریان است. تا اینکه نوبت به سخنرانی خامنه ای در مراسم خمینی رسید و او طولانی ترین و ایدئولوژیک ترین سخنرانی های چند سال اخیرش را اختصاص داد به "خط امام" و آواری از اتهام و تحقیر و سازش را متوجه سکویی کرد که بغیر از جنتی نمیر المؤمنین و لاریجانی های لمپن بقیه (هاشمی و روحانی و خمینی جونیور) مخاطب اصلی بودند و خامنه ای بصراحت گفت که با مواضع لیبرالی در صدد تحریف خط ضد امپریالیستی خمینی هستند. چنین بنظرم می رسد که این نقطه اوج تنش در رأس حکومت بود و در اینجاست که احتمالاً روحانی تصمیم به استفاده از حربۀ مؤثر "تهدید به استعفاء" گرفته و خامنه ای را به گوشۀ رینگ برده است. زیرا از این روز به بعد است که می بینیم موضوع هسته ای آهسته آهسته از محافل و تریبون های دلواپسان حذف می شود و دوباره مسایل اجتماعی مثل لغو کنسرت ها و ورود بانوان به ورزشگاه ها بصدر دستور کار دلواپسان فراخوانده می شوند.

4- درستی تحلیل فوق اما امروز تأیید شد در نماز جمعه ها و معلوم شد که خامنه ای دستور داده موضوع مذاکرات از دستور کار خارج شود و اجازه داده شود تیم مذاکره کننده بر مبنای توافق لوزان به نوشتن متن نهایی توافق سرعت بدهند. زیرا نه احمد خاتمی در نماز جمعۀ تهران و نه علم الهدی در نماز جمعۀ مشهد - شاخص ترین نمازهای سیاسی نمایندگان خامنه ای - کمترین اشاره ای به بازرسی ها و بازپرسی ها و خط قرمزها نکردند و حتی برای تعدیل برخی گفته های دلواپسان در روزهای گذشته سعی در توجیه مثبت اشتباهات خامنه ای برآمدند. لذا چنین می فهمم که بعد از یک وقفۀ دو هفته ای در نگارش متن نهایی مجدداً مذاکرات و توافقات سرعت بگیرد و محتمل زیاد است که تا دهم تیرماه توافق نهایی آماده شود.

5- سخن نهایی اما این است که امیدوارم توافق نهایی حاصل شود بدلایلی که بارها گفته شده است. و این دلیل اضافۀ مهم که اگر بهر دلیل مذاکرات شکست بخورد گزینۀ بعدی غیر از قحطی قطعاً جنگ خواهد بود چه مستقیم از سوی غرب و اسرائیل و چه بدتر به نیابت از سوی اعراب منطقه و وارد کردن ایران در چرخۀ "خاورمیانه در آتش تعصبات مذهب سیاسی". و بخدا پناه ببریم از بروز چنین قحطی و جنگ دهشتناکی. اما در مقابل این امید "امید به توافق نهایی با غرب" نا امیدیم از روحانی و دولتش هم تشدید شده و فزونی یافته و هراسم از این است که سهم برد ایدئولوژی متحجر خامنه ای از توافق نهایی بیشتر از سهم برد رفاه و پیشرفت ملت و دولت بشود و روحانی توان مدیریت خامنه ای را نداشته باشد. چرایی و چگونگی این نگرانی می تواند موضوع مطلب مستقلی باشد که امیدوارم بعد از مصاحبۀ روحانی در مورد عملکرد دوساله اش در 24 خرداد - گویا وعده اش را داده - بنویسم و نقاط کور استراتژی تدافعی و اعتدال او را نشان بدهم. یا...هو

حرکت مهم خانم اسخاکه؛ لغت نامۀ جدید مصباح؛ توبۀ نقدی؛ بیچاره بقایی؛ خامنه ای رفیقدوست و ... دریک قاب.



با سلام به شما که لطفتان مزید است و کلیک تان مدام و چشم انتظارتان وفادار و بدیهی است که سپاسگزار باشم. تصمیم گرفتم در بدو ورود یک پست سیرکی هم برایتان بنویسم از مواردی که سخت مورد علاقۀ خودم بودند و هستند در نوع نگاهی که به تغییرات در ایران گیرافتاده در دست تحجر مذهبی دارم. زیرا خوب می دانم که بسیاری از همراهان همیشگی و وفادار از سیاست خشک و مطالب خیلی جدی و مکرر در همه جا خسته می شوند و انتظار کمی حاشیه پردازی برای لبخند امید - حتی بگو بغض گشایی بخنده چرا که نه - دارند از دلقک پیر! این چند مورد مهمترین حاشیه های برگزیده ام هستند از 15 روز غیبتم که امیدوارم خوشتان بیاید:

اول: حرکت خانم اسخاکه نمایندۀ پارلمان اروپا در تغییر لباس و مسخره کردن ایدئولوژی مذهبی ادعایی جمهوری اسلامی را خیلی خیلی زیاد دوست داشتم. نه فقط به این دلیل که معتقدم حمله به تحجر مذهبی از جنبۀ شکلی مهمترین و مؤثرترین سلاح عقب راندن شریعت از حکومت است. بلکه به این دلیل هم که خانم اسخاکه روزها و شبها نخوابیده اند برای طراحی چنین لحظۀ مبارک و خطرناکی. مبارک از این نظر که اگر موفق می شد حیثیت ایدئولوژی شریعت را بباد می داد و بخش سخت حکومت ایران را بسخره می گرفت در برابر دوربین ها؛ و خطرناک از آن جهت که اگر موفق نمی شد یک امتیاز ایدئولوژیک می داد به خامنه ای و اصولگرایان و آنان را از نظر سیاسی تقویت می کرد. البته مطمئنم که خانم اسخاکه خوب می دانست که ضریب موفقیت طرحش 99 و ناکامی اش 1 درصد خواهد بود و دیدیم که درست فکر کرده بود و موفق شد. خانم اسخاکه که نقشه اش را مخصوص مجلس اصولگرا طراحی کرده بود - چنانچه در دیدار با ظریف لباس مناسبی پوشیده بود - موفق شد حقارت ایدئولوژی خامنه ای را بسخره بگیرد و او با مطالعۀ کافی مطمئن بود که لاریجانی و بروجردی و سایر متحجران اصولگرا کم هوشتر، حقیرتر و محتاج تر از آنی هستند  که بتوانند پروژه اش را به شکست منجر کنند. چون کافی بود لاریجانی پس از برخورد با او روی بر می گرداند و ملاقات را کنسل می کرد در اعتراض به عدم رعایت پروتکل پوشش های رسمی خارجیان در سفرهای سیاسی و یک لینک تبلیغی گنده برای خامنه ای و خودش می خرید. اینکه بعداً ادعا کرده اند که بخاطر ادب و متانت اسلامی چنین گستاخی به شریعت را تحمل کرده اند عذر بدتر از گناه است. زیرا حداقل این بود که ملاقات را انجام می دادند ولی در متن گفتگوها اعتراض لاریجانی به لباس خانم هلندی نازنین را تذکر می دادند و در اسناد رسمی ثبت می شد. بنابراین یک خبردار بلند بالا می ایستم به احترام خانم اسخاکه و خوشحالم که آیندۀ سیاسی هم لاریجانی و هم بروجردی را هم بخطر جدی انداخت.

دوم: سردار نقدی دو کار نامتعارف کرده و دو حرف خارق عادت و غیر ایدئولوژیک بر زبان رانده. یکی آنجایی که خودجوشان شلوغ کننده در حرم خمینی را بشدت محکوم کرده و از آن بهتر گفته که جمع آوری ماهواره از منازل مردم طرحی شکست خورده و مردود است. چرا این حرف بی اهمیت خیلی مهم است به این دلیل است که اولاً از زبان سردار نقدی صادر شده است. و سردار نقدی از یک جهت یگانه است و بدیل ندارد بین سرداران. او اگر نه ایدئولوژیک ترین سردار سپاه حداقل یکی از معدود ایدئولوزیک های سرداران است و بطور حتم در نیروی انتظامی بی بدیل و یگانه است. او یکی از آن خرمذهب هایی است که طراز مکتب است و کمترین حاشیه های فساد و قدرت طلبی و دنیا خواهی و از این قبیل قابل بار کردن به دینداری او نبوده تا کنون. اما این گفته زمانی مهمتر می شود که این موضعگیری جدید از نوعی "بریدگی" در او ناشی شده باشد  - امیدوارم چنین باشد - که می تواند ناشی از مواجهه اش با فساد گسترده و هرروز تشدید شونده و از پرده برون افتادن های لاجرم این روزها باشد در همۀ شئون حکومت و همکاران و همسنگران سپاهی اش در جای جای مسئولیت هایی که داشته اند. مثل آخرین مورد رسوایی سرداران نیروی انتظامی در ناجا تا رأس هرم فرمانده اسماعیل احمدی مقدم. لذا تغییر ادبیات او بعنوان اسوۀ ایدئولوژی در بین بسیجیان می تواند از آن سازهایی باشد که ملانصرالدین می نواخت و صدایش صبح فردا در می آمد. همینجا از دوست محترمی هم که راجع به اختلاس ها و دزدی های احمدی مقدم و بنیاد تعاون آجا با او کل کل بیخود کردم پوزش می خواهم و عذر قصور می آورم که اگر او پای قالیباف را به این پرونده باز نکرده بود من کمترین اعتراضی نمی کردم. چون هنوز هم سردار قالیباف را یگانه می شناسم از هر جهت اولین بهترین در جمهوری اسلامی.

سوم: این مورد رفیقدوست را حتماً خیلی از شما از دست داده اید و من سورپرایز می کنم با اشاره ای به آن. محسن رفیقدوست گفتگویی کرده با فارس - لینکش را پیدا نکردم اما خلاصه اش را گذری دیدم در روزهای گذشته - و در آنجا به دو نکتۀ کلیدی در مورد خامنه ای اشاره کرده است. یکی اینکه گفته روزی هاشمی بمن گفت به رفیقت (خامنه ای) بگو با احمد خمینی اینقدر نپیچد و با او مدارا کند. رفیقدوست می گوید رفتم به آقا (خامنه ای) گفتم و آقا جواب داد که من نه با احمد و نه کس دیگر پدر کشتگی که ندارم. اما وقتی پای اصول در کار باشد من نمی گذرم. و احمد چند ماه بعد بشرف سکته نائل شد. دیگری هم گفته که خامنه ای شدیدتر از خمینی یکدنده و یک کلام و لجباز است و اگر می شد به خمینی مشاوره ای و راهنمایی داد؛ به خامنه ای محال است که در غیر تفکر خودش چیزی را توصیه کرد و قبولاند. البته رفیقدوست که این موارد را در قالب مدح گفته ظاهراً؛ اما از کنه اظهارات ایشان می توان چنین هم استحصال و استنباط کرد که خامنه ای چه موجود مستبد و خشکه مغزی است.

چهارم: نوبتی هم باشد نوبت ایدئولوگ زندۀ جمهوری اسلامی علامه مصباح یزدی است که گافی مرتکب شده که عمق کثافت تفکر مذهبیش را برملا کرده و معلوم نموده که ادعای خدا و پیامبر و نجات دین و آخرت مردم از سوی روحانیان یک شوخی چرک است از سوی دین فروشان؛ و آنان فقط معیارهای مادی را در نظر دارند هنگام ارزیابی از موفقیت و کامیابی های خودشان. او در دیدار با طلاب جوان در بابل گفته است:
هیچ شادی افزون‌تر از دیدن طلاب جوان را در یاد ندارم؛ خوشبختانه تمام شما با بصیرت کافی این راه را انتخاب کرده‌اید و می‌دانید با تلاش و کوشش در این عرصه موفق خواهید بود؛ زمانی که بنده و امثال بنده وارد حوزه‌ علمیه شدیم هیچ آینده روشنی برای خود متصور نبودیم؛ کسی در حوزه پیشرفت نمی‌کرد و از آن عده کم تعداد زیادی برای فرار از سربازی به حوزه‌های علمیه می‌آمدند.

او می گوید "بصیرت" همان آینده نگری برای برخورداری شخصی و فرصت طلبی است که شماها دارید و من و ما هنگام پوشیدن لباس دینفروشی کمترین چشم اندازی از پیشرفت و رسیدن به قدرت و ثروت نداشتیم. و بهمین خاطر هم کسی داوطلب طلبگی نبود برعکس حالا؛ و آنانی هم که می آمدند از ترس سربازی بود و نه درد دین و اشاعۀ مذهب داشتن. این مختصر را از این جهت مهم می دانم که حزب اللهی و دینداران صادق بفهمند که همۀ ادعای روحانیان جهت وقف خود در راه دین خدا یک پوشش و ریای کثیف است و آنان فقط "زمانی که بنده و امثال بنده وارد حوزه‌ علمیه شدیم هیچ آینده روشنی برای خود متصور نبودیم؛" دنیایی می اندیشیدند و نه خدمت مذهبی به خلق خدا.

پنجم: و یک مرثیه ای بخوانم برای این حمید بقایی مادر مرده که تنها چیزی که بگروه خونش نمی خورد دزدی و هیزی و بالا کشیدن بیت المال و خیانت و جاسوسی و ... است. ماجرا این بوده که احمدی نژاد چپ و راست دستور دور زدن قانون و حساب کتاب و رویه های معمول دولتی را می داد به یاران که پول بی زبان نفت را ساده تر پخش کند به این و آن و هر بی سر وپایی از فقیر و دزد و شارلاتان؛ و بقایی ها هم که بیخودی پست های مهم را گرفته بودند اوامر رییس را - بره کشانش هم بود و خدا را هم حتی خامنه ای را هم بنده نبود - بی چون و چرا انجام می دادند و فکر رقیب را نمی کردند امروز که هر چه باشد احمدی نژاد یک آدم بی سر وپا بود و است خارج از الیگارشی و روزی حسابش را می رسند. حالا اگر خود محمود خط قرمز پدر معنویش باشد - که ظاهراً فعلاً هست - اطرافیانش را بیچاره می کنند. و الا بقایی و دزدی و بالا کشیدن ها با هم همخون نیستند. یا...هو

پنجشنبه ۷ خرداد ۱۳۹۴ ه‍.ش.

خامنه ای به کوچک زاده: وضعمان خیلی خراب است. من دارم نقش پلیس بد را بازی می کنم. شلوغش نکن!



1- خامنه ای به مجلسی ها گفته:

در مسائل هسته‌ای مواضع همان است که علنا اظهار کردیم/ برادران ما واقعا عرق می‌ریزند و کار میکنند، بر همین مواضع پافشاری کنند/ برخورد محترمانه و همراه با ادب، با وزرا در مجلس ضروری است

از این تیتر مثبتی که هواداران روحانی و هاشمی از حرف های امروز خامنه ای خطاب به مجلسیان بیرون کشیده اند؛ تنها بخش مرکزی آن (برادران ما واقعاً عرق می ریزند و کار می کنند، برهمین مواضع پافشاری کنند) اهمیت "خامنه ای امروز چه گفته است" دارد و بقیۀ حرف های او نه شور و نه صلابت حرف های ایدئولوژیک او در جمع سپاهیان را دارد و نه کمترین ارزش حرف های راهگشا و تعیین خط مشی یک رهبر سیاسی مختار مطلق را. زیرا لقلقۀ اقتصاد مقاومتی و بفکر انتخابات بعدی نباشید و برنامۀ ششم را جدی بگیرید و سایر خزعبلات که نوعی تکلیف گرایی و فرمالیتۀ اجباری و برگزاری یک مراسم تقویم سالیانه و کلیشه ای است و تکراری ملال آور.

2- اما قبل از اینکه به مغز حرف خامنه ای که در بالا ذکر کردم وارد شوم لازم است که پیش و پس آن جمله را هم توضیح مختصری بدهم. اینکه گفته "در مسایل هسته ای مواضع همان است که علناً اظهار کردیم" این پالس سرگردانی و بلاتکلیفی جمهوری اسلامی در بخش رهبری را مؤکد کرده که هر اتفاقی که بیفتد بخش های مثبتش ابتکار و دستور و مسئولیت من است و هر بخش منفی و از روی ناچاری که بخاطر رفع تحریم ها خواهم پذیرفت، تقصیر و قصور دولت روحانی. زیرا او در اظهارات علنی اش همیشه یکی به نعل زده و یکی بمیخ و هیچگاه مشخصاً حرف فصل الخطابی نزده که کسی - چه موافق و چه مخالف - بتوانند با استناد به آن بفهمند منظورش کدام مواضع اظهار علنی کرده اش است. ضمن اینکه برای اینکه بازهم بتواند منطقۀ مانور "عدم قبول مسئولیتش" را گسترده تر بکند یک جمله را هم در سخنانش گنجانده و گفته است که برخی مواضع را هم در جلسات محرمانه به مذاکره کنندگان گفته ام.

3- اما در بخش پایانی نقل قول بالا خامنه ای گفته: "برخورد محترمانه و همراه با ادب، در مجلس ضروری است". این جمله هم علاوه بر اینکه یک تعارف آبکی است برای اعضای دولت؛ بغض و غیض خامنه ای را هم در جملۀ بعدی دارد که به دولتی ها توصیه کرده که با نمایندگان سلطنتی برخورد نکنند. و کاملاً معلوم است که این سلطنت علاوه بر هدف قرار دادن لحن سخنرانی های روحانی نسبت به تندروان؛ اشرافی گری هاشمی رفسنجانی و نیروهای همراه او را (کارگزاران سازندگی) هم برجسته می کند در ذهن مخاطب و نوستالوژی کاپشن احمدی نژاد را دامن می زند. اگر یادمان نرفته باشد که خامنه ای بعد از هو کردن احمدی نژاد در مجلس هشتم - دو دو کردن - خامنه ای در فاصلۀ یکساعت و قبل از پایان جلسۀ علنی آنروز مجلس لاریجانی و هیئت رییسه و نمایندگان سرشناس - مثل توکلی و ... - را احضار به یک جلسۀ خصوصی می کند و آنان را با شدیدترین کلمات و جملات بی سابقه ای مثل اطلاق رذالت به نمایندگان معترض به احمدی نژاد را می نوازد. اینک بهتر می شود مقایسه کرد که منظورش از تذکر "با ادب رفتار کردن با وزرا و دولت" چقدر باسمه ای و برای رفع تکلیف است.

4- اما حرف اصلی خامنه ای به نمایندگان این بوده است که اوضاع کشور و اقتصاد بسیار خراب تر از آن است که بخواهد توافق با غرب را متوقف کند. بلکه او می خواهد به "برادران ما واقعاً دارند عرق می ریزند و کار می کنند" (ظریف و تیم مذاکره) کمک کند که بتوانند "بر همین مواضع پافشاری کنند". و با خفت کمتری توافق را بنویسند و غرب - بویژه اوباما - را از بهم خوردن توافق بترسانند. در اینجاست که خامنه ای هم بیچارگی اش را بنمایش می گذارد و هم آیندۀ رو بزوال حکومت دینی اش را. در حقیقت او خطاب به کوچک زاده ها اعتراف می کند که دارد نقش پلیس بد را بازی می کند تا بلکه توافقی که انجام شده است را کمی کمتر تحقیر امیز بثمر برساند اولاً؛ و مهمتر از آن بگوید که می داند پی آیند این توافق حمله به بنیان های ایدئولوژیک خواهد بود ثانیاً. خامنه ای به تلخی اما با لحنی طنز آمیز می گوید که می داند موضوع حقوق بشر و تروریسم (حمایت از محور مقاومت بتعبیر متشرعان ضد امپریالیست) بلافاصله بعد از توافق نهایی بروی میز خواهد آمد. اما - خامنه ای در کمال یأس - می گوید: نمی تواند پروسۀ فروپاشی شروع شده را متوقف کند چون کشور ورشکسته است. پس یک دلخوشکنک هم اضافه می کند که اگر در داخل با هم باشیم از پس غرب بعد از توافق برخواهیم آمد.

5- نکتۀ بعدی که در این مورد قابل یادآوری است این است که: موضوع دسترسی های گسترده برای راستی آزمایی - توافق شده در لوزان - برنامۀ اتمی خامنه ای چه در گذشته و چه حال و آینده نقطه ثقل راحتی خیال اوباماست در مقابل مخالفان توافق: چه در داخل امریکا و چه اسرائیل و چه در میان اعراب منطقه. به این معنا که اوباما همیشه و بطور لاینقطع و روشن با پزی طنزآمیز و ریلکس تأکید کرده است که مخالفان توافق  هسته ای با ایران نمی دانند که منظور من از توافق نهایی چیست و بهمین خاطر مخالفت می کنند. در حالیکه من توافقی را امضاء خواهم کرد که حتی یکنفر هم نخوهد توانست بعد از امضاء با آن مخالفت کند. چون: من (اوباما) فقط توافقی را امضاء خواهم کرد که ایران شدیدترین و پردامنه ترین بازرسی های راستی آزمایی تاکنون بی سابقه در جهان و راجع به هر کشور دیگری را بپذیرد. لذا اگر خامنه ای در مورد حرفش و موضعش صادق بود و باشد نباید آن را با این شدت بسوی مذاکرات پمپ می کرد چون خواسته ای را مطرح می کند که خط قرمز اوباماست و رییس جمهوری امریکا امکان ندارد بتواند از این بازرسی ها عقب نشینی کند چون علاوه بر شکستن خط قرمز خود قادر بفروش این توافق به کنگره و اسرائیل و اعراب نخواهد بود. البته یک احتمال هم این است که خامنه ای می خواهد نهایی شدن توافق را تا آنجایی به تأخیر بیاندازد که دولت حسن روحانی نتواند از برکات آن خودش بهره مند بشود تا تندروان بتوانند در سال 96 دولت ایدئولوژیک تری را بر سر کار بیاورند. یا...هو

و خدا نگهدار تا شاید وقتی دیگر! دلقک ایرانی.

سه‌شنبه ۵ خرداد ۱۳۹۴ ه‍.ش.

روحانی گفته: خامنه ای رهبر اقلیت کوچکی است که صدا و سیما را غصب کرده اند!


1- حسن روحانی در بازدید از منطقه ای در غرب تهران گفته است: "اکثریت پشتیبان صلح اند، به جز اقلیتی که تریبون‌های بزرگ را عاریه کرده‌اند " ضمیر این سخن روحانی چه قصد داشته بوده یانه مرجعی غیر از آیت الله خامنه ای را نشانه ندارد و آخرین حرف های تند او در مراسم پاسداران. زیرا هم اقلیت تندرو هوادار و سخنگوی ایشان هستند و بعد از گرای موافق او مجدداً پررو شدند؛ و هم صدا و سیما و اغلب مطبوعات حکومتی - تریبون های بزرگ - را فرمان و گماشتگان رهبری نظام اداره و سیاستگذاری می کنند. اما این سخنان روحانی بیهوده است و جز ایجاد هیجان کاذب و مقطعی و فریبکار کاربردی نخواهد داشت. نه اینکه روحانی بعمد قصد فریب دارد. بلکه به این دلیل که "بازی با کلمات و دیگر هیچ" سی سال است آزموده شده و حاصلی جز هیچ نداشته است. 

2- حسن روحانی اشتباه می کند اگر گمان می کند که با این تاکتیک دین سنتی و خامنه ای و مراجع پرقدرت را عقب خواهد راند. همانطور که خاتمی هم همین اشتباه را مرتکب شد و اینک ممنوع البیان و تصویر هم شده است. روحانی اگر یک جو صداقت داشته باشد - من نا امید نیستم - باید بجای تپه های پست اطراف قله (هواداران خامنه ای) مستقیماً به خود قله (خامنه ای و مراجع مذهب سیاسی) شلیک کند. نه اینکه منظورم این باشد که بیاید در تریبون های رسمی اپوزیسیون نظامی شود که رییس جمهور همان نظام است. که این خواسته نه منصفانه است و نه ممکن و نه از جنبۀ سیاسی درست. بلکه منظورم این است که درپشت صحنه یقۀ اینان را بگیرد و بگوید "مادرقحبه ها چیه هی زر مفت می زنید. اگر بمن گوش نمی کنید حرف های قاسم سلیمانی در کرمان را بشنوید لااقل که گفته: "اگر کسی ملت را از خطر داعش آگاه نکند و برای دفع این بلا تلاش نکند در مصیبت آینده شریک است" روحانی خطاب به خامنه ای ادامه بدهد: اینطور نمی شود کشور را اداره کرد؛ یا استراتژی شما باید باشد که نابودی نظام است و ایران. و یا استراتژی من باید باشد که حکومت روحانیان را حفظ می کند و این وطن غصبی ما را هم ویرانتر از اینی که کردیم نمی کند.

3- البته که منظورم از "مادرقحبه ها" در بند بالا توصیه به دشنام و بکار بردن کلام هرزه نیست توسط روحانی. بلکه اینروزها روحانی باید بخواهد و بتواند روز ده ها هزار بار کلمۀ "استعفاء" را تکرار و تکرار و مشق کند. همان کاری که خاتمی نخواست و نتوانست و امروز به این فلاکت و تحقیر دچار شده است. من و برخلاف دیگر منتقدان و مخالفان سیدمحمد خاتمی ایرادم به او این نیست که چرا فلان کار را نکرد و بهمان کار را کرد. زیرا کردن و ناکردن آن فلان و بهمان کار در قدرت و اختیار رییس جمهور جمهوری اسلامی نبود. ایراد اساسی من به محمد خاتمی فقط در حوزه ای است که در اختیار او بود و نه برخلاف عرف سیاسی دنیا بود و است و نه نیاز به موافقت و مخالفت دیگری - غیر از خودش - داشت. و آن این بود که وقتی دید نمی تواند برمبنای دکترین رأی گرفته از ملتش عمل کند باید استعفاء می داد.

4- حسن روحانی یا پیروز باید بشود و یا نابود می شود. اگر بتواند خامنه ای را مهار کند خب بدیهی است که پیروز خواهد شد. اما اگر دلش خوش باشد که با چند کلمه متلک و نیش و کنایه در اینجا و آنجا خواهد توانست خامنه ای و ایدئولوژی را بعقب براند خیال باطلی است. روحانی اگر قادر به مهار ایدئولوژی شریعت مذهب متحجر محور در داخل و ضد امپریالیسم محور در خارج تا کنون خامنه ای نباشد؛ با فضاحت تمام از صحنۀ سیاسی ایران کنار زده خواهد شد چه توافق باغرب امضاء شود و چه نشود.

5- اگر توافق با غرب امضاء شود اصل توافق مصادره خواهد شد و پذیرفته خواهد شد با این توجیه فریبکار که چون تعهدی بین المللی است. و خامنه ای و تحجر و اوباش میانی - با پوزش دلقک ایرانی از حزب اللهی های بدنه - خواهند گفت اگرچه توافق خائنانه ایست اما چون تعهد کشورمان است لذا استخوان در گلو می پذیریم. اما پذیرش توافق خائنانه دلیلی برای پذیرش خائن (حسن روحانی) نخواهد شد و او را از دو سوی بسمت برکناری هل خواهند داد. اول از طریق برپایی و تشویق شورش های کور گرسنگان که ماهیتی صنفی و ضد دولتی - و نه سیاسی و ضد حکومتی مثل نوع خشنتری از تجمعات اخیر معلمان - داشته باشد و مقصر را دولت روحانی خواهند نمایاند.  دوم از طریق مخالفت های مقطعی و سیاسی با هر آنچه روحانی با دلخوشی به آن ها (جذب سرمایه و میدان دادن به نخبگان خارج و داخل برای کارآفرنیی و از این قبیل) همۀ اعتبارش و وقتش را صرف سیاست هسته ایش کرده و خواسته های ملت در حوزه های مختلف را مسکوت گذاشته است. اما اگر یک درصد توافق باغرب امضاء نشود نیازی هم به این کارها نخواهد بود و حسن روحانی با از دست دادن مشروعیتش در بین هواداران باقیمانده اش هم خود بخود بسمت درب خروجی هدایت خواهد شد. و اینجاست که دیگر استعفاء هم دیر خواهد بود و حسن روحانی مثل یک دستمال چرک و آشغال به بیرون پرتاب خواهد شد. چون ایران منهای توافق بشدت بسمت امنیتی شدن تمام عیار پیش خواهد رفت و اگر عربستان و داعش بمرزهای جنوبی ایران در بلوچستان و مرزهای شمال شرقی ایران در خراسان رسیده باشند ایران وارد جنگی فرسایشی خواهد شد. احتمال نفوذ داعش از طریق کردستان نامحتمل است زیرا با اینکه کردها سنی هستند اما بدلیل ریشۀ ایرانی محکمتر و اهمیت قومیت کردی نسبت به مذهب در بین کردهای تمام منطقه اعم از ترکیه و عراق و سوریه و ایران ائتلاف آنان با حیواناتی بنام داعش بسیار بعید است.

6- مخلص کلام اینکه روحانی فقط تا آخر تابستان وقت دارد که سنگ هایش را با متحجران و خامنه ای و مراجع سیاسی بکند و تکلیف خودش را یکسره کند. و الا باید استعفاء بدهد تا بتواند دست خامنه ای را توی پوست گردو بگذارد. زیرا این اولین استعفاء در اوج بحران مشروعیت و ضعف شریعت خواهان خواهد بود و ساز و کار تعیین رییس جمهور بعدی براحتی پیش نخواهد رفت. اما اگر روحانی بهمین سیاست تکه پرانی و دیگر هیچ ادامه بدهد نه مجلس آینده و نه توافق با غرب و نه هرترفند و کلک دیگری مانع از بی حیثیت شدن قطعی او نخواهد بود. زیرا در چنان وضعی نه تنها روحانی مجلس بعدی را نخواهد برد بلکه دور بعدی هم قطعاً انتخاب نخواهد شد و مثل یک آشغال از سر راه خامنه ای کنار خواهد رفت و لعنت ابدی قضاوت تاریخ و ایرانیان فریب خوردۀ "تدبیر و امید"ش تنها وزر و وبال توشه اش خواهد بود. یا...هو

پیاز داغ:

1- سخنان سردار قاسم سلیمانی راجع به داعش خیلی خیلی مهم است و نیاز به مطلبی مستقل دارد که امیدوارم بنویسم و بروم مرخصی میان مدت.

2- مزایدۀ فروش باشگاه های پرسپولیس و استقلال برای بار چهارم منحل شده و دولت روحانی از پس کار کوچکی به این پیش و پا افتادگی هم بر نیامده است. زمانی در گذشته بسیار مفصل به نام پرسپولیس پرداخته ام. الان هم می گویم که اگر بازگرداندن نام "پرسپولیس" از نام جعلی "پیروزی" 32 سال طول کشید واگذاری آن ها به بخش خصوصی هم جز در سقوط جمهوری اسلامی شرعی محال عقلی است. زیرا دو برند "پرسپولیس و استقلال" دارای قدرت و بسیج کنندگی ملی است و حکومت امکان ندارد آن را به اشخاص حقیقی و حقوقی بخش خصوصی بدهد.

3- عربستان تیم های نفت تهران و پرسپولیس را به صلابه کشیده در کشورش در حالی که دولت روحانی از تیم های النصر و الهلال عربستان پذیرایی مناسبی کرده است. علت: حکومت ایران را در خارج بنام خامنه ای اسلام شیطانی می شناسند. اما رفتار ایران در داخل با خارجی ها با نام اسلام رحمانی حسن روحانی عمل می کند.

4- تنسی تاکسیدوهای نوستراداموسی توجه کنند که در کامنت هایشان از "همانطور که من قبلاً گفته بودم..." ، "دلقک تو هم بالاخره به حرف من رسیدی..." و از این خزعبلات "من منم" جداً خودداری و فقط نظر ایجابی خودشان را بنویسند. و الا قطعاً پاسخ های تندی خواهم داد. یا...هو