چهارشنبه ۷ مارس ۲۰۱۲

آیا احمد جنتی هم دُور خورده در جریان تقلب آشکار تمدید فله ای زمان رأی گیری؟

Moon Museum


الف- اگر این مطلب برای شما تکراری است برای خودم اما خیلی مهم است. زیرا در این چند روزۀ پس از انتخابات همه گونه عملیات ریاضی پیچیده انجام گرفته برای نشان دادن تناقضات آمارهای مختلف استنادی حکومت برای توجیه شرکت 64 در صدی مردم در انتخابات 12 اسفند. اما تقریباً هیچکس به این تناقض غیر قانونی و بسیار ساده نپرداخته است که چطور می شود:

1-  انتخاباتی که زمان قانونی آن 10 ساعت و از 8 صبح تا شش بعد از ظهر است 50 درصد زمانش را اضافه کرد؟

2- این افزودن زمان 5 ساعته در چهار نوبت و طی چهار اطلاعیۀ مجزا اضافه شده است و در اطلاعیۀ چهارم تأکید شده است که حتی پس از پایان تمدید پنج ساعته مسئولان شعبه حق ندارند درهای شعبه را بروی مراجعه کنندگان ببندند و باید از وزارت کشور استعلام کنند؟

3- این تمدید 5 ساعته و چهار نوبته بشرحی که رفت در سرتاسر کشور از روستاهای کوهستانی و دور افتاده و 10 خانوار گرفته تا ابر شهری مثل تهران بوده است. منطق و استدلال چنین تصمیمی چه بوده است؟ و آیا می توانید سابقه ای از آن را نشان بدهید.

4- چطور است که بعنوان مثال متجاوز از 5 میلیون تهرانی و در انتخابات 88 در 10 و حد اکثر در برخی شعب 11 ساعت رأی خود را داده اند اما کمتر از نیمی از این تعداد قادر نبوده اند در 4 الی 5 ساعت بیشتر (15 ساعت) و در همۀ شعب رأی بدهند. - آمارها همه از منابع ادعایی و رسمی وزارت کشور نقل شده است و با فرض صحت -

5- منشاء اعتبار قانونی این تصمیم چیست و آیا شورای نگهبان برای این تمدید ها که نه از نظر زمان 5 ساعته و نه از نظر تعداد نوبت اعلان تمدید و نه از  جنبۀ سرتاسری بودن تمدید نظیر و سابقه ای در جمهوری اسلامی نداشته است مجوز تفسیری جدیدی صادر کرده است کجا و چرا؟

6- آیا مقایسۀ تعداد آرایی که از 15 ساعت رأی گیری سرتاسری حاصل شده با آمار آرایی که در دوره های متفاوت و از حداقل 10 تا حداکثر 13 ساعت آن هم فقط در برخی شعب کلا ن شهرها اخذ شده است وجهۀ شرعی و عرفی و قانونی دارد. و آن فتوا یا حکم حکومتی که مجوز چنین کلاهبرداری را داده است کجاست؟

7- چنین عمل فراقانونی و برای اولین مرتبه در عمر جمهوری اسلامی؛ تحت فشار قرار دادن و اجبار مردم به رأی دادن نیست. که هست. حکم شرعی و قانونی آن چیست؟

8- آیا نمایندگان منتخب و نامزدهای راه یافته بدور دوم انتخابات حاضرند چنین تخلف و تقلب آشکاری را بعنوان اولین نشانۀ پایبندی به قانون محکوم کنند و از مسئولان وزارت کشور توضیح بخواهند؟ اگر آری چرا در این چند روز کسی آنرا طرح نکرده و اگر نه چطور و با چه استدلالی سوگند وفاداری به قانون خواهند خورد.

ب- البته که مطمئنم نه جمهوری اسلامی خامنه ای بهایی به این قبیل مستندات آشکار تقلب و بی قانونی خواهد داد؛ و نه شورای نگهبان که هرچه بود در سی سال گذشته یک تمهیدی از کلاه شرعی هم شده برای همۀ تصمیمات حتی غیر قانونی حکومت تهیه می دید؛ وقعی به این کلاهبرداری حکومت در روز روشن خواهد نهاد. و نه حتی انتظار دارم که منتقدان اصلاح طلب داخلی حکومت تا این اندازه هشیاری و موقع شناسی و احساس مسئولیت داشته باشند که موضوعی بدین آشکاری را به چالشی مفید برای اثبات دروغ و دغل مضاعف حکومت تبدیل کنند. و بدیهی است که نه خاتمی و نه هاشمی خامنه ای را زیر سؤال نخواهند برد. اما چون دیدم که اپوزیسیون تحریم کننده هم از کنار این تقلب و رفتار غیرقانونی بسادگی عبور کرده است؛ در حالیکه  حتی دنبال رطب و یابس می گردد برای بافتن بهم و نشان دادن تخلفات و تقلبات رژیم؛ تصمیم گرفتم که این مورد را مجدداً و بطور جداگانه هم بنویسم تا خودم مطمئن شوم که تقلبی به این آشکاری در جایی از تاریخ جمهوری اسلامی ثبت می شود. اگر شده در وبلاگی بی مقدار در بعد رسانه ای! و ختم کلام اینکه اهمیت این موضوع بدین سبب هم است که با قبول مدعیات آماری وزارت کشور سؤال برانگیز و مبهم است و نه استناد بفرمول های پیچیدۀ ریاضی یا اشتباهات عددی گاهاً طبیعی نقل و ثبت برخی اعداد و ارقام آماری. و البته این شانه بالا انداختن فیلسوفان برانداز را هم قبول ندارم که بگویند ای آقا  خانه از پای بست ویران است و دلقک در فکر نقش ایوان است. چون مبارزه با جزییات شکل می گیرد و بکلیات معنا می دهد و نه برعکس. یا...هو

بعد از تحریر: بدیهی است که این سؤالات به این دلیل پاسخی نخواهد یافت که مستقیماً از سوی مجتبی خامنه ای به احمدی نژاد داده شده است و نه شورای نگهبان برای حفظ ظاهر حداقل. چون در هیچ کجا اشاره ای به اجازۀ شورای محترم نگهبان! نشده است برخلاف رویۀ سی و دو سال قبل.

سه‌شنبه ۶ مارس ۲۰۱۲

فروپاشی در درون؛ جنگ از بیرون! راه سوم برای تغییر در ایران ممکن نیست!

Watson and the Shark


سه نوع رژیم در دنیا بوده اند و هستند که در عین متفاوت بودن شباهت ها و برون داد های یکسان کلی دارند. و یک شباهت قطعی شان در طریقۀ سقوط آن هاست. به این معنا که این سه نوع رژیم تنها از دوطریق قابل ساقط کردن هستند: اول با تشدید ناکارآمدی و اختلافات در هیئت حاکمه و دوم بوسیلۀ حمله نظامی و جنگ توسط کشور یا کشورهایی متخاصم. این سه نوع رژیم را در سه رژیم اسبق شوروی دوران استالین و سابق لیبی بریاست قذافی و لاحق ایران به ولایت خامنه ای معرفی خواهم کرد.

الف- حکومت استالین: این حکومت حکومتی توتالیتر است که چون می خواهد همه چیز و همه چیز را تغییر بدهد؛ ناچار از تأسیس حزبی از نخبگان است با انضباطی آهنین تا بتواند با تسلط این نخبگان حزبی به همۀ شئون مردمی که نمی خواهند همه چیز تغییر کند و حزب علت آن را به این دلیل می شاساند که مردم نمی فهمند و بخاطر همین نفهمی هم عقب مانده اند را دگرگون کند. این حکومت یک مانیفست حداقلی از رؤیاها و آرزوهای بشر را تدوین کرده و با نام دادن علمی به آن خودش را با "سرآغاز و سر انجام" مشخص و قطعی نمایانده و بولدوزور تغییر همه چیزش را راه می اندازد.

ب- حکومت قذافی: این حکومت حکومتی فردی است که می خواهد برخی چیزها را تغییر دهد و برخی دیگر را تغییر ندهد. او خودش هم نمی داند که چه چیزهایی را تغییر می دهد و چه چیزهای دیگری را نه. مثل استالین مانیفست حداقلی هم ندارد که نخبگان را بفریبد و حزب درست کند و قدرت را با آنان باشتراک "سرکوب حزبی" بگذارد. لذا او می آید و یک باندی از نوکران شفاهی برای خودش دستچین می کند و آنان را مأمور می کند که بر مبنای ذهنیت لحظه به لحظۀ او تغییر و عدم تغییر مردمان تحت حکومت خودش را تعیین و پیش ببرند. این حکومت چون فقط در مغز یک شخص وجود واقعی دارد و مغز شخص هم هر روز دچار تغییر می شود لذا نوکران شفاهی را هم گاهی گیج می کند و خودشان قربانی می شوند لذا در نیمه راه قدرت این نوکران هستند که چند سرفصل مهم از ذهنیات شفاهی قذافی را کتاب سبز می کنند و او را تشویق می کنند تا حداقل همین مهملات را خودش هم بپذیرد تا گماشتگانش بتوانند با حداقلی از ثبات جانی و مالی نوکری شان را ادمه بدهند. حکومت قذافی اتفاقاً حکومت مدینۀ فاضلۀ احمدی نژاد هم است و او هم خیلی خیلی مماس است با این گونه حکومت فردی مبتنی بر شفاهیات ذهنی او!

پ- حکومت خامنه ای: این نوع حکومت نه مثل استالین می خواهد همه چیز را تغییر بدهد و نه مثل قذافی می خواهد تغییر و ناتغییر را بر مبنای ذهن شفاهی خودش سازمان بدهد. خامنه ای نه تنها نمی خواهد چیزی را تغییر بدهد بلکه می خواهد همۀ تغییرات قبلی متأثر از زمانه و تاریخ را هم اول متوقف و دوم حذف کند. او چون نمی خواهد مثل استالین همه چیز را تغییر دهد پس مانیفستی و حزبی هم لازم ندارد. و چون حتی نمی خواهد برخی چیزها را مثل قذافی تغییر دهد لذا بذهن شفاهی و باند نوکران شفاهی هم نیاز ندارد. زیرا که فکر و نقشه هنگام تغییر و ایجاد است که موضوعیت پیدا می کند و الا هنگام تخریب و حذف کافی است تعداد عمله های بیشتری داشته باشی. و این عمله های فراوان همیشه در دسترسند در میادین بزرگ و حاشیۀ شهرها. خواهم گفت در مقایسه!

2- از این سه نوع حکومت کار استالین از همه سخت تر است لذا باید سازمانی مخوف و آهنین تدارک ببیند اولاً برای جلوگیری از خیانت خود هم حزبی ها و ثانیاً در هم شکستن اکثریت توده هایی که بطور طبیعی در مقابل هرنوع تغییر هم می ترسند و هم مقاومت می کنند بطور ذاتی و متأثر از فرهنگ مسلط. کار قذافی اما از کار استالین راحت تر است. زیرا که او قول قبلی (مانیفست) نداده که مجبور از عدم تغییر آن باشد. بلکه به این دلیل که خود "چه چیزی تغییر کند" هم می تواند شامل تغییرات شود لذا قذافی هرجا که ببیند در خطر است در تغییرات روزمره و ذهنی - شفاهی اش تغییر ایجاد می کند و توده ها را ساکت می کند. نخبگان هم که گفتم همه باید نوکران شفاهی باشند و الا نخبه نیستند و حذف می شوند. اما راحت ترین کار کار خامنه ایست. چون او تودۀ بزرگی را همراه دارد که خودشان داوطلب تغییر نکردن اولاً و روفتن همۀ تغییرات تا کنون بوقوع پیوسته ثانیاً هستند. تنها کار خامنه ای این می ماند که اجازه ندهد نخبگان به تودگان آموزش بدهند که برخی تغییرات هم لازم است و هم بنفع آن هاست هرچند که آن ها ابتدا بساکن بترسند و نخواهند تغییر را بپذیرند. این تنها کار باقی مانده هم بسیار سهل الوصول است برای خامنه ای به این دلیل که براحتی و با ترساندن بیشتر توده ها از تغییر آنان را رها می کند در سرراه نخبگان کمی که مبلغ تغییر هستند و البته به این دلیل مهم هم که همۀ حوزه های تغییرات اجرایی مثل مراکز آموزشی و اطلاع رسانی در انحصار خود خامنه ای می باشد. لذا نه به حزب و نخبه احتیاج دارد مثل استالین و نه به باند نوکران شفاهی نخبه نیاز دارد مثل قذافی. زیرا که گفتم همۀ توده های ترسان و هراسان از تغییر و مخالف آن بالفعل از خواستۀ "توقف تغییر" خامنه ای حمایت می کنند. لذا خامنه ای این امتیاز را هم دارد که نه دیکتاتوری پرولتاریا درست کند مثل استالین و نه دیکتاتوری فردی درست کند مثل قذافی. بلکه بیشتر و بهتر خامنه ای این برجستگی را هم نمایش می دهد که حتی دموکراتیک است حکومتش. مگر نه اینکه دموکراسی یعنی حکومت عددی اکثریت. نخبه یا توده که فرقی نمی کند کافی است کسی شناسنامه داشته باشد و عضوی از سازمان دموکراسی حساب شود.

3- جمهوری خامنه ای تا اینجا و با این فرمول موفق بوده است. هم تغییر و پیشرفت را متوقف کرده است و هم همۀ تغییرات نرم افزار مدرنیته را از کار انداخته است؛ و هم دنیای بیرون را سرکار گذاشته است با استناد به دموکراتیک و مردم سالار بودن حکومتش. اما خامنه ای چندین سال است به مشکل جدیدی برخورده است. آن هم این بوده است که با گسترش وسایل اطلاع رسانی جهانی؛ نخبگان آموزش دهندۀ لزوم تغییر به توده ها چنان فراگیر شده اند که دیگر کنترلش در دست خامنه ای نمانده است. بتعبیر دیگر الان آموزش دهنده های خوبی و لزوم برخی تغییرات به توده ها از انحصار نخبه های داخل وطن در آمده است که خامنه ای بتواند با حذف آنان بهر راهی هم بتواند این آموزش همگانی به توده ها را متوقف کند؛ بنابر این خامنه ای چاره ای نداشته و ندارد که به یکی از دو رژیم قذافی یا استالین خوش آمد بگوید. یا مثل استالین سازمان حزبی مخوفی تدارک ببیند و همۀ روزنه های تغییر خواهی را مسدود کند مثل کرۀ شمالی. یا با درست کردن باندی از نخبگان شفاهی تغییرات را در ذهن شفاهی خود منحصر کند و فقط در زمان هایی که می بیند نمی تواند در مقابل تغییرات حداقلی مورد درخواست توده مقاومت کند آنرا بعنوان تصمیم و تغییر دهنی خودش قبول کند و مجوز بدهد. تازه ترین مورد مثل تجویز روابط جنسی دختر و پسر تحت عنوان شرعی صیغه بدون نیاز به ثبت رسمی!

4- مطالعۀ پس کلۀ خامنه ای در دو سه سال اخیر نشان از آن دارد که او بیشتر تمایل به حکومت استالین دارد تا حکومت قذافی. چون حکومت استالین فقط اولش کمی سخت است در سازمان دهی حزب مخوف. بعد از آن دیگر هم فکر معارض حذف می شود و هم نخبۀ معارضی پیدا نمی شود. فکرش را بکنید رهبر عزیز در کرۀ شمالی چه مقدار وقت و انرژی می خواهد برای ادارۀ مردمان کشورش. تقریباً هیچ. در عوض او فقط کافی است زرادخانه ای داشته باشد که کسی وضع موجود را نتواند بهم بزند از بیرون.  اما سازمان دادن آن حزب مخوف استالینی هم کار ساده ای نیست در این زمانه. هم جامعۀ ایران در درون و هم جامعۀ بین المللی در بیرون تسلیم نخواهند شد در فرصت کافی دادن به این رؤیای خامنه ای. لذا اگر خامنه ای بخواهد فعلاً راه قذافی و آرزوی احمدی نژاد را در پیش بگیرد خواهد توانست داخل را کنترل کند با هنوز عصبیت های موجود توده ای! اما در این صورت هم ناچار است عنصر بیرونی مداخلات جهانی را مدیریت کند. واین مدیریت جز از طریق تعطیل پروژۀ هسته ای امکان پذیر نخواهد شد.

5- برای نتیجه برگردم به نکتۀ کلیدی مورد نظرم و آن چیزی نیست غیر از اینکه حکومت هایی از نوع سه گانه ای که گفتم جز از راه فروپاشی در درون و جنگ از بیرون سقوط نخواهند کرد. لذا اگر نخبگان درون حاکمیت نتوانند حاکمیت خامنه ای را از درون منفجر کنند چاره ای جز تحمیل جنگ به ایران نخواهند داشت. چون خامنه ای باید سقوط کند. این تصمیم بدون بازگشت جهانی است. در اینجاست که ادامۀ زد و خورد های درون حاکمیت در این دوسال اخیر اهمیت حیاتی پیدا می کند. پیش بینی و آرزو می کنم که تعداد بیشتری از پایداری های تهران به مجلس راه پیدا کنند تا اگر وزن عددی نداشتند وزن کیفی شان هم بدلیل هتاک تر و مرجع بودن شان و هم بدلیل نمایندۀ تهران بودن شان بتوانند زد و خورد را تشدید کنند تا ما به نقطۀ مطلوب فروپاشی از درون برسیم که راه کم هزینه تر و بهتری است. و طبیعی است که به همۀ اپوزیسیون خارج از کشور توصیه کنم که سقوط جمهوری اسلامی از راه شورش های مدنی داخلی را رها کنند چون از نظر تیپ شناسی؛ حکومت جمهوری اسلامی ایران قابل ساقط کردن متعارف مثل حکومت های دیکتاتور لیبرال در مصر و تونس نیست. یا...هو

معجون کمی شجاعت؛ چه می کند در جامعۀ مدنی! آقای عابدینی ممنون.



1- طبیعی است که من علی کفاشیان را دوست داشته باشم. چون هم یک ورزشکار است و هم یک تکنوکرات تحصیل کرده و هم آدمی ملایم و مهمتر از همه خوش روحیه و گشاده رو و خندان. و بی خود نیست که مخالفان طعنه زنش هم بدتر از بهترین شهرت نتوانسته اند برایش مضمون کوک کنند: آقای شادابیان! و از آنجا این نتیجه هم بدیهی است که دلم می خواست دولت احمدی نژاد و وزیر ورزش بی ورزش و "بیورز"اش نتواند او را از کرسی ریاست فوتبال برکنار کند. البته که آدم های اصلح تر از کفاشیان هم هستند در همین جمهوری اسلامی که بتوانند رییس فوتبال شوند اما داوری ها نسبی و تابع زمان و مکان است در گزینش تأیید و تکذیب ها. و من با همۀ شرایط حاکم بر ایران امروز است که علی کفاشیان را بهترین گزینه می دانستم.

2- اما ضمن تبریک به او و آرزوی اینکه توطئه گران نتوانند با توسل به قانون ممنوعیت اشتغال بازنشسته ها و تسری دادن مسخره و نچسب آن به نهاد های مردمی و غیردولتی مثل فدراسیون فوتبال سد راهش شوند؛ می خواهم به نکتۀ مهمتری اشاره کنم در انتخابات امروز رییس فوتبال کشور؛ تا آن را هم در همۀ عرصه ها توصیه کنم و هم بگویم که یک صدای مؤثر و عدالت خواه در حوزۀ مدنی و راجع به هر امر سیاسی یا اجتماعی یا فرهنگی و غیره فقط یک تکصدا نیست؛ و نمی ماند؛ بلکه  بلافاصله این صدا پژواک پیدا می کند و تکثیر می شود و مجمع و مجلس و منزل و دولت و ملتی را تحت تأثیر "براه درست رفتن" ترعیب و تشویق و وادار می کند.

3- امروز بعد از اینکه انتخابات فدراسیون فوتبال در دور اول به نتیجه نرسید و لاجرم دور دومی لازم شد. علی کفاشیان به پشت صحنه فراخوانده شد و به او تکلیف کردند که بهتر است بنفع رقیب دولتی اش "قریب" یا صرفنظر کند و یا ببازد. کفاشیان برگشت به مجمع و قبل از رأی گیری برای دور دوم با همان صداقت ورزشکاریش و ساده و بی پیرایه گفت که "توصیه می کنم و بهتر می دانم و بنفع ورزش کشور می دانم که کسانی که در دور اول بمن رأی داده بودند رأی شان را برگردانند بسمت رقیبم آقای قریب".

4- اما این همۀ ماجرا نبود. زیرا در حالیکه اعضای مجمع فدراسیون داشند بشوک موضع گیری علی کفاشیان فرو می رفتند؛ مردی دیگر پیدا شد و آن صدایی را که گفتم مهم است از خودش ساطع کرد. مهندس عابدینی استاندار اسبق تبریز و خراسان در کابینۀ مهندس موسوی و رییس اسبق و رؤیایی باشگاه پرسپولیس و مدیر فعلی باشگاه داماش آن مرد بود که با تشخیص درست اینکه این عباسی وزیر ورزش بی عرضه تر از آن است که بتواند تقلبی به این بزرگی و آشکاری بکند؛ پشت پرده را ریخت بیرون و تابو را شکست و اعضای مجمع را تهییج کرد که پشت صلاح فوتبال کشور در ریاست کفاشیان بمانند و تسلیم لابی ها و دستورات کثیف سیاسیون نشوند. و مجمع این صدای ناب حوزۀ مدنی را پژواک داد و تکثیر کرد و همراهی کرد تا دولت از مصادرۀ فدراسیون فوتبال بنفع خودش باز بماند.

5- باز هم تأکید می کنم که قبل از اینکه به خوبی یا بدی شخص کفاشیان و عابدینی بیندیشید به قدرت حوزۀ مدنی بیندیشید که اگر در هر حوزه ای از موارد مدنی اعم از سیاسی و اجتماعی و فرهنگی و اقتصادی و ورزشی و ... صداهایی مؤثر و بموقع بلند شوند بهواداری از خواست جامعه و ملت؛ حکومت با هیچ لشکر سلم و توری هم نمی تواند جلو خواست اکثریت ملت را بگیرد. و این نمونۀ امروز درس خوبی است که ما بقدرت حوزه های مدنی اولاً و صداهای بلند و مؤثر ثانیاً مؤمن شویم و خودمان را منفعل نکنیم و در هرکار کوچک و بزرگی مشارکت و تلاش کنیم برای بهبود روند امور. چه در مبارزه ای کلان برای سیاست و چه در مبارزه ای خرد برای مبصر یک کلاس درس! یا...هو

دوشنبه ۵ مارس ۲۰۱۲

داد بابک داد: نفرین بر خامنه ای؛ آخ لعنت بر سیاست و لعنت بر سید خاتمی!

The Death of Captain James Cook


1- من خودم بغیر از زیان کلی که همۀ جامعۀ مدرن ایران از ریاست جمهوری سید محمد خاتمی دیده است ضرر شخصی ندیده ام. و آن آسیب کلی هم این بوده است که وقتی خاتمی در دورۀ اول ریاست جمهوریش شرایط ذهنی نوجوانان و جوانان جامعه را به سطحی از توقع ارتقاء داد که نتوانست شرایط عینی جامعه را با آن شرایط ذهنی همسطح کند بسیاری از این نوجوانان و جوانان دچار دو گانگی شدید تضاد شرایط ذهنی و شرایط عینی شدند و استعداد بسیاری از آن ها سوخت و سرنوشت شان دگرگون شد؛ بچه های من هم درست در همان سنین بودند و آسیب دیدند. اما بسیاری دیگر و از جمله خیلی از این نوجوانان و جوانان کارشان از آسیب گذشت و به ضرر فاجعه بار کشید. نسلی از این جوانان را "نیک آهنگ کوثر" نمایندگی می کند که مجبور شدند در اوایل دهۀ 80 خورشیدی کشور را ترک کنند و نسل تازه تری را که "بابک داد" یا "مسیح علی نژاد" نمایندگی می کنند که مجبور شدند در اواخر دهۀ 80 خورشیدی وطن را ترک کنند.

2- این جوانان چه موفق ترین و جاافتاده ترینشان مثل "نیک آهنگ" و چه هنوز اندر خم یک کوچه شان مثل "بابک داد" یک بغض فروخورده ای دارند از خاتمی و زیانی که او شروع کنندۀ آسیب تبعید ترسناک به آنان بوده است. لذا اینطور نیست که من نفهمم چرا هر عمل ریز و درشتی از خاتمی چنین ابعاد انفجاری مثبت و منفی ایجاد می کند از سوی نسل سرگشته. درست است که اینان بخاطر حفظ غرورشان و ارضای وفاداری آرمانگرایانه شان نسبت به رفیق و همنسلان کشته شده و زندانی شده و شکنجه شده و ... شان در اعتراض به خاتمی او را متهم به عبور از روی اجساد کشته شدگان و زندانیان می کنند؛ اما واقعیت این است که فریاد بسیاری از اینان بسوی خاتمی منشاء "تو اگر مردش نبودی چرا شرایطی را بوجود آوردی که من خودم را بیاندازم وسط و حالا آواره و بی سامان و ترسیده و استعداد سوخته شوم" دارد. زیرا که هم نسل اول مهاجران ناشی از اصلاحات و هم نسل دوم مهاجران ناشی از جنبش سبز؛ در دستۀ اول بسیاری و در دستۀ دوم همه بطور کامل؛ نتوانسته اند در جوامعی که به آن کوچانده شده اند آرام و قرار و آینده و شغل و سامان و زندگی و ... پیدا بکنند. بسیاری از این جوانان که اصلاً کمترین آمادگی و تخصص را نداشتند و عدۀ کمی هم که استاندارد های بالاتری دارند با بحران های اجتماعی و اقتصادی غرب مواجه و از پیشرفت به سمت اهداف و رؤیا هایشان بازمانده اند.

3- مناظرۀ غیرمستقیم هوشنگ امیر احمدی با بابک داد بر سر درستی یا نادرستی رأی دادن خاتمی بزنگاهی است تمام عیار از دیالوگی که اگر یک میلیون بار هم تکرار شود با امیر احمدی های نوعی و بابک داد های مثالی نتیجه ای غیر از سوء تفاهم بیشتر و نقار بیشتر و بدفهمی بیشتر و توهین و تکذیب بیشتر - از سوی بابک دادها - ببار نخواهد آورد. زیرا:

هوشنگ امیر احمدی می گوید: "سلام آقای خاتمی عزیز. من حالم خوب است. کت شلوار و کراوات و پوشت برندم را ست کرده و پوشیده ام. من نگرانی خاص خانوادگی و شغلی و پناهندگی و مسکن و ترس و ... ندارم. من یک فعال سیاسی هستم که اگر هم فعالیتم برای من نان و آب فوری و مادی ندارد - به آن احتیاجی هم ندارم - هم برایم یک هوبی شخصی و بازنشستگی و در صحنه ماندن است و هم انشاءالله برای وطن اولیه ام ایران هم ثمرات نیکویی بار بیاورد در بلند مدت. پس کار رأی دادن شما را بعنوان یک پراتیک سیاسی ستایش می کنم و مطمئنم که با باز نگه داشتن روزنه های فعالیت در داخل رژیم جمهوری اسلامی، شما خدمت خوبی به ایرانیان کرده اید. و قول می دهم که قضاوت تاریخ بنفع عمل درست شما خواهد بود و از هیجانات جوانی بابک داد عبور خواهد کرد".

اما بابک داد می گوید: "بدون سلام ای خاتمی. مگر کوری و نمی بینی که مرا به چه روز انداخته ای. من پریشان و آشفته ام. ده ها و صدها درد روزمره دارم. هنوز خودم هم نمی دانم چرا در پاریسم بجای خانه ام در تهران و ایران. اینان در غرب با من چون یک شیء بی ارزش رفتار می کنند. زبان شان سخت است. خاک شان نا آشناست. اینان نمی فهمند که من در ایران نویسنده و خبرنگار شماره یکی بودم. من زن دارم و بچه دارم و اگر هم ندارم آرزویش را دارم. من آینده را اگر چه برای ایران اما قبل از آن برای خودم می خواستم و می خواهم. من که دنبال قدرت و سیاست نبودم و نیستم. و.... و .... پس چرا قولت را بازهم شکستی و رأی دادی و مرا که خودت آواره کرده ای به دژخیم فروختی. تو اگر رأی نمی دادی من امیدم - اگرهم توهم - به سرنگونی خامنه ای و بازگشتم به خانه زنده و پررنگ می ماند. و ... آخ لعنت به تو خاتمی که مرا و ما را فراموش کردی و به رژیم در حال سقوط خامنه ای! مشروعیت بخشیدی.

4- هنرمندان و روشنفکران و ورزشکاران و ... سیاستمداران دارای هوادار و سمپات و خواهان هستند کم و بیش. اما سید محمد خاتمی باید بداند که جنس هواداران همۀ گروه های دیگر؛ جنسی متفاوت از جنس هواداران و طرفداران سیاستمداران دارد. اگر جنس رابطۀ هوادار روشنفکر و هنرمند و ... با مراد و محبوبش جنسی معنوی و بدون مابه ازای بیرونی و مادی و نتیجۀ ملموس است. جنس رابطۀ طرفداران سیاستمدار بافته ای صد در صد مادی و متوقع و نتیجه نگر است. به این معنا که هواداران سنخ های دیگر از هواداری خود نسبت به هنرمند و ورزشکار ارضای روحی و غرور و شهرت می طلبند؛ در حالیکه طرفداران سیاستمدار از او زندگی و پول و شغل و آیندۀ بهتر و کم کردن رنج ها و سربلندی در میان جوامع دیگر و زندگی روزمره و سعادت بچه ها و ... می خواهند. لذاست که سیاستمدار خاتمی حق ندارد برای هوادارنش فقط دست تکان بدهد و با آنان اظهار همدلی و همدردی بکند. او ضمناً باید نشان بدهد که چه عملی را برای کدام نتیجۀ ملموس و قابل نشان دادن می کند.

5- ورژنی دیگر از این مطلب را دیشب نوشته بودم که خاتمی حرف نزده بود. اما کمی عمیق تر نوشتم دوباره که هم شما بدانید چرا من مثل امیر احمدی فکر می کنم و هوادار بابک داد هستم. و هم به سید محمد گفته باشم که ابراز احساساتش هم عالی و هم مقبول و هم مؤدب و نجیب. اما شما قبل از هر عنوان دیگری به سیاست شهره شده و خود را نمایانده ای و می نمایانی. تا اکنون را هم بگذریم بحرف درست خودت که گفته ای: "نباید در گذشته بمانیم و باید به آینده فکر کنیم". اما حالا ما با شمایی روبرو هستیم که با رأی دادن خودش عمل سیاسی خوبی انجام داده است؛ مشروط بر اینکه: "نشان بدهی که این یک آغاز جدی و تازه است در سیاست ورزی تو. و عملت را با اعمال مکملی پی بگیری و باز نشود داستان حاجی حاجی مکه. و ما خبری و عملی سیاسی از تو شاهد نباشیم." من پیشنهاده ای ندارم. این تویی که رییس جمهور بودی و سیاستمداری و آوازه داری و سازمان سیاسی داری و پایگاه مردمی داری و... من فقط یکی از کمترین هزاران بابک داد پیری هستم که اگر بر شما نشوریدم و رفتم در جبهۀ امیر احمدی بدین سبب است که برای خودم امیدی بعمر جوانی ندارم و می دانم که بالاترین توقعم بیشتر از "آرزوی مرگ در وطن"م نمی تواند باشد. یا...هو

یکشنبه ۴ مارس ۲۰۱۲

جرخوردگی قبیلۀ خامنه ای؛ ادعای یک فدایی رهبر: شورای نگهبان خائن است!

Elective Affinities


از قدیم هم رسم داشتم که گاهی از جامعۀ واقعاً موجود در ایران حرف بیاورم برای مستند کردن امیدها. و می دانید که تنها امید حقیقی را نه در خیزش مدرن ها که در ریزش چماقداران جستجو و معرفی کرده ام. سری به وبلاگ امید حسینی اصولگرا بنام "آهستان" زده ام و سه دسته کامنت را برای شما گلچین کرده ام در اینجا. اول یک اصولگرای تندرو بنام مجازی "پسر شجاع" که از حقیقی ترین اسامی هم واقعی تر است چون مدت سه سال است که با همین نام در آهستان بحث می کند و وا ایلاما و وا رهبرا می نویسد. دوم از شخصی با نام مجازی "محسن" که اسناد بدون خدشۀ او در تقلب آماری در انتخابات سند آورده ام. و سوم از نازنینی مدنی و غیرسیاسی با نام مجازی "سین" که حرف دل مردم ایران را زده است. گذشته از اینکه خود امید حسینی هم بسیار تغییر کرده و منصف تر و میانه روتر شده است نسبت به یکسال و دو سال پیش. اینها زیربنای تغییراتی است که ما لازم داریم و بسرعت در حال گسترش است. بدیهی است که این کامنت ها در مقابل پاسخ های مخالف گفته شده است ولی مستقل هم قابل دریافت است.یا...هو

پسر شجاع گفت:

1- کامنت اول پسرشجاع اصولگرا: در شهر ما اکثر اساتید و فرهنگیان و ۳۰ سال به بالا به کاندید مورد نظر من رای دادند ..اما جوانان سوسول همه به اون دو تا کاندید پولکی رای دادند …
آقا چه میکنه این پول ! باور کنید معجزه میکنه ..
متاسفانه یکی از دلایل غقب ماندگی کشور انتخاب نا صحیح است ..بدون فکر و بدون آنکه به اصلح رای دهند در فکر خرید رای هستند اونم از ۵ هزار تومان شاررژ بگیر تا ۲۰ یا ۲۵ هزارتومان …
هم خریدار رای مقصر است و هم فروشنده رای ..
بنظر من ۳۰ درصد مردم از روی عقل و درایت به اصلح رای میدهند ..یقیه همه دلیل خاصی ندارند ….

2- کامنت دوم پسر شجاع اصولگرا: جوان مذهبی پول حرام نمیگیره و با اعتقاد رای میده
چیزی که من دیدم را گفتم که بچه سوسولها رایشان را فروختند ….
اینها حقیقته برادر ..نقد چیه ؟ کثیفترین انتخابات تاریخ شهر ما این دوره بود
لعنت خدا بر شورای نگهبان که به مردم خیانت کردند ..اینها حقیقته
فریب دادن مردم حقیقته ..که اتفاق افتاد
لطفا تعصب را کنار بگذارید ..حقیقت را قبول کنید...

3- کامنت سوم پسر شجاع اصولگرا: لطفا شکمی حرف نزن برادر من ..تعصب بیجا را بذار کنار ..حضرت امیر فرموده حقیقت را بگو اگر چه بر ضررت باشد ..
بنده صبح ساعت ۸ تا ۱۱ شب که چند بار تمدید شد با چشمانم دیدم خریدن رای را ..و آری به جرات میگویم که آن جوان پول گرفته به علیپور رای داد چون پول را در مکانهای خاصی گرفته و یه نفر باهاش میرفت و میدید که نام چه کسی را می نویسه ..
ما کهنه کار انتخاباتیم برادر
لطفا تعصب الکی نداشته باش بدم میاد…

4- کامنت چهارم پسرشجاع اصولگرا: دوستان مخالف و موافق توجه کنند..
الف – شورای نگهبان کشور با تایید کرن جناب کمال علیپور با مدرک لیسانس قانون را زیر پا گذاشت و به ملت قائم شهر خیانت کرد
ب – خرید و فروش رای در این دوره وحشتناک و بی سابقه بود ..همه دیدند ..مخالف و موافق دیدند ..هم فیلم گرفتیم و هم عکس
ج – بنیاد جانبازان هم خیانت کرد که به کمال علیپور ۵ درصد جانبازی جعلی داد ..
شورای نگهبا قائم شهر و هیئت نظارت و نیروی انتظامی هم خیانت کردند که ما به آنها گزارش میدادیم اما هیچ کاری نکردند جز تماشا..
اینها متاسفانه حقیقت است
من عاشق نظام و رهبری و مردم ولایتمدار هستم
اما زبان حقیقت گویی دارم
مخالفین لطفا برداشت بد نکنند ..حقیقت را در لوای انتقاد درست باید گفت ..
دوستان لطفا تعصب الکی را کنار بگذارند و شکمی حرف نزنند
مخالفین هم فکر نکنند مسئله موسوی درست بود ..نخیر
من دارم از تایید غیر قانونی میگم ..اما موسوی که تایید شده بود ..
در زمان موسوی هم تقلب و خرید رای صورت گرفت اما نه ۱۱ میلیون …
دوستان شکمی حرف نزنند
مخالفین سو برداشت نکنند
جان من فدای رهبر و انقلاب و اسلام ..اما از بیان حقیقت دست نخواهم کشید …

محسن اصلاح طلب:

1- کامنت اول محسن اصلاح طلب:  در تبریز ماهم که با آذرشهر و اسکو یک حوزه را تشکیل می دهد از ۱میلیون و ۳۶۰ هزار واجد شرایط ۵۹۰ هزار نفر شرکت کردند. یعنی کمتر از نصف. در ضمن نماینده اصلاح طلب تبریز یعنی دکتر پزشکیان هم با ۱۵۹ هزار رای به مجلس رفته است. پس نتیجه میگیریم در این شهر بزرگ تعداد اپوزیسیون(تحریمیها) و اصلاح طلبان خیلی زیاد است.
باید توجه کنید که در انتخابات ریاست جمهوری در شهرستانهای همین حوزه انتخابیه طبق آمار وزارت کشور، مجموع تعداد آرای صحیح ماخوذه، ۹۷۷ هزار رای بود(البته با واجدین شرایط کمتر از الان).

2-  کامنت دوم محسن اصلاح طلب: به لینکهای پایین هم نگاه بندازید بد نیست. سوژه سایتهای خارجی شده. دروغگو کم حافظه است.
۱- ۳۷۳ هزار نفر در ایلام واجد شرایط رای هستند: http://www.mehrnews.com/fa/NewsDetail.aspx?pr=s&query=373%20%D9%87%D8%B2%D8%A7%D8%B1%20%D9%86%D9%81%D8%B1%20%D8%AF%D8%B1%20%D8%A7%DB%8C%D9%84%D8%A7%D9%85%20&NewsID=1546778
380 هزار تعرفه رای در ایلام به صندوقها ریخته شد/مشارکت ۷۶ درصدی مردم استان: http://www.mehrnews.com/fa/NewsDetail.aspx?pr=s&query=%D9%85%D8%B4%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%AA%20%D8%AF%D8%B1%20%D8%A7%DB%8C%D9%84%D8%A7%D9%85%20&NewsID=1549807

3- کامنت دوم محسن اصلاح طلب:  یک سوال مهم در مورد شرکت در انتخابات:
چرا مراجع مطرح و مورد تا یید جامعه مدرسین همچون آیت الله وحید خراسانی و موسوی اردبیلی و شبیری زنجانی در انتخابات شرکت نکردند. آیا این مراجع هم مثل برخی از مراجع نزدیک به اصلاحات (صانعی و بیات و …) انتخابات را تحریم کرده بودند؟
در سایتها و خبر گزاری ها فقط اسم آیت الله مکارم و صافی گلپایگانی و نوری همدانی و سبحانی به عنوان شرکت کنندگان به چشم می خورد.

4- کامنت سوم محسن اصلاح طلب:یک سوژه جدید هم پیدا شد:
نگاهی به امار کاشمر بندازید!
جمعیت *کل* این شهرستان در سال ۸۵ برابر ۱۴۹٬۳۵۸ نفر است:
http://fa.wikipedia.org/wiki/شهرستان_کاشمر
در حالی که تنها تعداد ارای *صحیح* اخذ شده از این شهرستان برابر ۱۴۹۲۰۰ است!!!!!!
http://www.moi.ir/portal/Home/ShowPage.aspx?Object=NEWS&ID=9cefc23e-9ca0-4ebc-bf6c-79cb0dff7235&WebPartID=5953c7db-1a2d-4f59-b481-3873bba362fe&CategoryID=c2cf29ae-2e8e-4319-a926-1e311d44c6d1
ببینم، نکند کاشمر هم به تازگی توریستی و مسافر پذیر شده است.
این شبیه این است که در کل کشور از ۴۸ میلیون و ۲۸۸ هزار نفر، ۷۰ میلیون نفر شرکت کنند.

و آخر الامر کامنت "سین" لیبرال و فعال مدنی:

 شرکت تمام رای دهندگان با هرنوع سلیقه در انتخابات و با هر میزان رای که اعلام شود را تبریک می گویم. برای ما فرقی ندارد چه کسی به مجلس برود. ما تماشاگرانی بودیم که عینهو داریم یک بازی تیم های خارجی را نگه می کنیم. فریاد های سرخوشی آبیته و قرمزته هم برایمان فرقی نداشت. اما حالا که برای شما فرق می کند چه کسی برود روی آن صندلی های سبز ، پس به همه طرف ها تبریک.
امیدوارم چهار سال دیگر آدمهایی که نامشان بر قلمتان جاری شده ملبس به صفت انحرافی ، هالو ، ساده لوح و فتنه گر و ممد تمدن و ….غیرو نشوند.
امیدوارم لولویی که بواسطه ی آن نابالغان را ترساندید و شعارهایتان را تراکت کردید که مردم بیایید که مشت بزنید و تحریم و ساز جنگ را بی اثر کنید ، از پرده برون افتد و این مجلس کارآمد بتواند کاری کند که در اخبار روز ها و ماههای آینده ما شاهد باشیم از تحریم در آمده ایم و اوباما گزینه جنگ را از روی میز بیندازد تو سطل آشغال و اینهمه نیروی نظامی و امنیتی ایران احساس صلح کنند و بروند در دهات و شهرستانشان و آباد گری کنند.
امید وارم حکومت اعتماد به نفس اش را بدست بیاورد و دست از بستن تنگهو فبلتر و دهن مردم بردارد.
امید وارم توبه کند که گفته آقای خاتمی از جورج سورس خط سیاسی می گیرد . چون اگر این اعتراف نکند غیر مستقیم باید ما می فهمیم که شرکت ایشان در انتخابات ، همانطور که آقای آهستان فرمودند حضور ایشان ” به رغم همه مشکلات، همچنان ایشان امیدوار است و در فرایند تصمیم گیری مشارکت فعال دارد. همچنین عملا جواب تبلیغات رسانه‌های رنگارنگ و کاملا هماهنگ ضدانقلاب را درباره تحریم انتخابات داد و موجب آشفتگی محاسبات غربیها درباره نوع رابطه مردم با حکومت شد.”
و در آخر من اسکار نمایش ” وصال قدرت با رعیت” را به مجددا به آقای وزارت کشور تقدیم کرده که اینچنین قادر است شهد و شکر ، آنهم هر چند روز یکبار به جان نمایش دوستان بریزد و در خانه سینما را ببندد و به جایش ایران را بکند وطن سینما.
امید وارم ملت بالغ و آگاه و همیشه در صحنه از اعتیاد هر چند روز یک حماسه دست بردارند و بروند پشت میزشان و حجره شان و به جای سرخوشی از تماشاو برنده گی در مسابقات بی رقیب و داور کت بسته دست بردارند و بچسبند به تولید و اخلاق تا انشالله از در آینده بدون تکیه به برادر چین و رفیق روسیه و با همین انتخابات ها هم بتوانیم روی پای خودمان بایستیم. 


پی نوشت: امید حسینی آهستان سه کامنت  از چهار کامنت اصلی حاوی دشنام های سخت پسر شجاع به ارکان نظام را پنهان و حذف کرده است بلافاصله از انتشار این پست. متأسفم برای او. و خوشحالم که بموضع دفاعی منفعل شده است. 

حقه ها و دروغ ها: نمایشی از خامنه ای بکارگردانی مجتبی!

Meditation by the Sea


1- انتشار آمار میانگین مشارکت 65 درصدی مردم در انتخابات مجلس نهم از سویی و بویژه انتشار مشارکت 52 در صدی مردم تهران از جانب دیگر باعث بسیاری از تشکیک ها نه در ذهن موافقان رژیم که در نزد مخالفان و منتقدان رژیم هم شده است. بویژه آنکه با بزرگ نمایی برخی نتایج اعلام شده مثل عدم موفقیت پروین احمدی نژاد یا برادر همیشه نمایندۀ ناطق نوری از حوزه های انتخابیۀ گرمسار و نور نوعی سردر گمی ایجاد کرده است که نکند رژیم راست می گوید و 65 درصد از مردم قطعاً به نظام دلبستگی دارند و در مورد 35 درصد بقیه هم نمی توان صد در صد قضاوت کرد چون رأی ندادن می تواند علل بسیاری داشته باشد که فقط یکی از آن ها سیاسی و مخالفت است. بنابراین تصمیم گرفتم با نگاهی از زاویه ای تازه و بیشتر ریاضی و حقه های روانی چگونگی قلابی بودن ادعاهای رژیم را مورد واکاوی قرار بدهم.

الف- زمان رأی گیری در انتخابات دیروز یک اتفاق استثنایی بود. زیرا اولاً بدون کمترین استثناء در سرتاسر حوزه های رأی گیری از خلوت تا شلوغ و از روستا تا شهر و ... 15 ساعت و بیشتر بود. زیرا انتخابات در ساعت 8 صبح آغاز و در ساعت 2300 هنوز تمام نشده بود. چون که وزارت کشور در آخرین اطلاعیۀ چهارم تمدید زمان صراحتاً به فرمانداری ها دستور داده بود که حتی ساعت 23 هم هیچ شعبه ای حق ندارد درهای خودش را بروی مراجعین ببندد و باید مراجعین پذیرفته شوند تا زمانی که خود وزارت کشور پایان رأی گیری را اعلام کند. اگر در نظر بگیریم که طبق نص تفسیر شورای نگهبان وزارت کشور حق ندارد بیش از دو نوبت و حداکثر تا سه ساعت زمان انتخابات را تمدید کند بنابراین تمدید چهار نوبته و 5 ساعته و سرتاسری زمان انتخابات یک کار غیرقانونی با معیارهای قانون خود جمهوری اسلامی بوده است.

ب- طبق اعلان آمار رسمی جمهوری اسلامی در انتخابات ریاست جمهوری سال 88 هشتاد و پنج در صد مردم و بالغ بر 40 میلیون نفر شرکت کرده بودند. در حالیکه در انتخابات مجلس نهم 65 در صد مردم و کمتر از 32 میلیون نفر رأی داده اند. حالا اگر برگردیم بزمان و این تعداد آراء دو انتخابات را با زمان مصرف شده برای هرکدام مقایسه کنیم. در انتخابات ریاست جمهوری اکثریت قریب به اتفاق شعب اخذ رأی در پایان مهلت اولیۀ 10 ساعته (8 صبح تا 6 بعد از ظهر) بسته شدند و تعداد بسیار معدودی از شعبه ها بین یک تا دو ساعت و در یک نوبت تمدید زمان گرفتند تا جائیکه بسیاری را از پشت در شعبه های رأی برگرداندند و نگذاشتند رأی بدهند. لذا اگر ادعای رژیم برای تمدید غیرقانونی چهارنوبته و پنج ساعته و سرتاسری واجد کمترین حقیقتی بود و بخاطر شلوغی شعب بود می بایست در 15 ساعت بیش از صد در صد رأی دهندگان رأی داده باشند. طرفه اینکه نه تنها این اتفاق نیفتاده بلکه آرای مردم در 15 ساعت رأی دادن مدام و شلوغ که باعث تمدید های مکرر و غیر قانونی شده از آرای اخذ شده در ده تا 11 ساعت سال 88 بیست و یک واحد درصد کمتر بوده است.

پ- اما راز این تمدید های مکرر و منشاء و دستور دهندۀ آن چه و که بود: راز تمدید ها سوار کردن یک حقۀ روانی بسیار زیرکانه بود. به این ترتیب که اولاً آن نفرات جامانده و بی تصمیم و متزلزل را متقاعد به رأی دادن می کند. ثانیاً کسانی که رأی نداده اند و قصدی هم برای رأی دادن ندارند را متوجه یک تهدید و تحبیب می کند. تهدید اینکه رژیم ناراضی است و ممکن است بلایی سرشان بیاورد. و تحبیب اینکه رژیم محتاج است و رسم جوانمردی نیست دست نیازش را پس زدن. لذا تعدادی هم اینطور می روند و رأی می دهند. اما از همه جالب تر آدم های مخالف و منتقدی هستند که تحت اعلامیه های پشت سرهم و تأکید های مکرر و گفتن از صف های طویل قرار می گیرند و از روی ناراحتی و نگرانی بلند می شوند بروند در شعبه ها، تا خودشان راستی آزمایی کنند تبلیغات رژیم را. اما وقتی به شعبه می رسند و دروغ بودن ادعای رژیم را می فهمند دغدغۀ تازه ای بجانشان می افتد که اگر رژیم تا این حد مستأصل است لذا ممکن است مهر انتخاباتی شناسنامه بزودی دردسر شود. و یواشکی هم شده می روند رأی می دهند.

ت- منشاء دستور دهندۀ این تمدید ها بدون کمترین شکی دفتر خامنه ای و مجتبی بوده است بنیابت پدر که به احمدی نژاد ابلاغ می کرد. او هم عیناً دستور را منتقل می کرد به وزارت کشور، و وزارت کشور هم عین دستور را بدون تغییر حتی یک واو اطلاعیه می کرد و می داد به تلویزیون. خود این یکپارچه بودن تمدید در سرتاسر کشور - مثلاً دهی با 20 خانوار که همه هم سر ساعت 9 می خوابند چه نیازی به تمدید تا ساعت نیمه شب داشت - یک نکتۀ تهدید روانی و رعب آور دردرونش کار گذاشته شده بود. چون یا شنوندۀ رأی نداده قبول می کند شلوغی سرتاسری را و خودش را تنها حس می کند؛ و یا قبول نمی کند که در این صورت خودش را بیشتر مورد تهدید بالقوۀ رژیم تنها احساس می کند. و هردوی این احساس بی کسی منجر به رأی دادن می شود. در مورد نتیجه های اعلام شده و برنده بازنده ها حرف زیاد است که می گذارم برای بعد و فقط راجع به خواهر احمدی نژاد بگویم که دکتر از تابستان پارسال که من هم دست از پشتش کشیدم تمام شده است و مهرۀ سوخته ایست در دستان پرقدرت مجتبی خامنه ای. و خواهرش که سهل است از تنبان خودش هم نمی تواند حفاظت کند. یا...هو

شنبه ۳ مارس ۲۰۱۲

شرکت خاتمی در انتخابات بخاطر منافع مردم ایران کاملاً درست بود! درود به او.

http://3.bp.blogspot.com/-CzdZajtvPAw/TzBbwCwUZLI/AAAAAAAACFQ/8zyHbQ9IpJs/s1600/%25D8%25AE%25D8%25A7%25D8%25AA%25D9%2585%25DB%258C%2B1.jpg

1- سید محمد خاتمی دیروز در انتخاباتی حضور پیدا کرد که سازمان سیاسی تحت رهبریش را از شرکت در انتخابات کنار کشیده بود. این رفتار فلسفی دیروز او در مقایسه با عمل سیاسی دو ماه پیش او تناقضی را نشان می داد که باعث شد خیل هواداران سیاسی او برآشوبند و بارانی از دشنام و لیچار و متلک و فکاهه بر سرش ببارانند. اما بنظر من هرچند کار سیاسی او در کنار کشیدن از شرکت در انتخابات و معرفی نامزد؛ عملی انفعالی و خطا بود و من در همان موقع ثبت نام کاندیداها هم این را گفته بودم. اما تصمیم انفرادی او را در رأی دادن دیروز صحیح می دانم.

الف- همانطور که بارها گفته ام هرگونه تغییر سیاسی در ایران اولاً از کانال اصلاح می گذرد و نه از راه شورش و انقلاب و کودتا و جنگ - انقلاب و شورش هزینه بر است و کمترین اقبال و میل عمومی را هم بر نمی انگیزد. و کودتا نا ممکن و جنگ خطرناک است - و تنها راه اصلاح هم از کانال زد و خورد درونی حاکمیت بالفعل و بالقوه می گذرد و بس. به این معنا که باید تلاش شود هر روز بیش از روز پیش حاکمیت دوقطبی "آیت الله خامنه ای و تندروان هوادارش" و "بقیۀ نیروهای با حداقل عقلانیت و میانه روی اعم از اصلاح طلب و اصولگرا و مستقل" شکل گرفته و تشدید شود. بنابراین هر عمل سیاسی فقط در همین یک چهارچوب مشخص است که می تواند مورد ارزیابی مفید و مضر قرار بگیرد.

ب- می دانیم که قبل از انتخابات مصباح یزدی بنمایندگی از تفکر ناب خامنه ای با ایجاد گروه پایداری مناقشه ای را آغاز کرد در مورد ساکتان فتنه. و مدعی شد که هر کسی که در مقابل وقایع خرداد 88 موضع بلافاصله و تند و هتاکی نگرفته است اولاً اصولگرا نیست و ثانیاً با خامنه ای زاویه دارد. کار تا آنجا بیخ پیدا کرد که نه تنها قالیباف شهردار تهران بلکه حتی اشخاصی مثل علی لاریجانی و محمدرضا باهنر و اعضای مؤتلفه و بسیاری دیگر شامل ساکتان فتنه شدند و حذف آنان از صحنۀ سیاسی بوجوب شرعی ارتقاء داده شد. تا جایی که اصولگرای نابی مثل فرزند معلم انقلاب شهید مطهری را عملاً هم حذف کردند. خب یکی از اتهامات مشخص اینان هواداری ضمنی ساکتین فتنه از تیپ اصلاح طلبی سید محمد خاتمی بود. آنان ضمن اعلان برائت از دو حزب اصلاح طلب مشارکت و مجاهدین انقلاب اسلامی؛ اصلاح طلبان میانه رو و تکنوکرات را جزیی جدایی ناپذیر از انقلاب و جمهوری اسلامی می دانستند و معرفی می کردند و معتقد بودند که باید از آنان دلجویی و به صحنۀ فعالیت بازگردانده شوند. باز تا جاییکه بسیاری از اصولگرایان میرحسین موسوی و مهدی کروبی را هم جزو این دسته معرفی و تلویحاً خواستار بازگشت آنان به صحنه بدون عقبۀ حزبی بودند.

پ- خب انتخابات درست یا غلط؛ با شرکت خاتمی یا بدون شرکت او؛ با تقلب یا بدون تقلب، با مشارکت پرشور یا بدون مشارکت انبوه و... تمام می شد که شد. اما فردا چه! آیا بعد از انتخابات در هر شکل درست و غلطی قرار بود و است کشور تعطیل شود. یا عدم مشارکت خاتمی می توانست رژیم را عوض کند. یا حتی در رهبری آیت الله خامنه ای خللی ایجاد کند. قطعاً پاسخ همۀ سؤالات فوق منفی و خیر است. پس فقط با نگاه به بعد از انتخابات است که می توان داوری کرد که خاتمی کار درستی کرده است در رأی دادن یا نه! من در این نتایج مترتب بر شرکت یا عدم شرکت خاتمی در فردای انتخابات است که به او نمرۀ قبولی و دلسوزی می دهم:

1- شرکت خاتمی در انتخابات زبان تندروها و خود خامنه ای را کند و زبان میانه روها را تند کرده است. اگر خاتمی مشارکت نمی کرد حتی اگر همۀ دیگر دانه درشت های اصلاح طلبان رأی می دادند؛ روز عروسی شریعتمداری و خامنه ای و مصباح و حسینیان بود و روز عزای کل بلوک عقلانی تر حاکمیت در مقابل آنان. زیرا که تندروها مدعی می شدند که حق با ما بود و شما ساکتین فتنه از کسانی دفاع کرده اید که اصل نظام و انقلاب را هم قبول ندارند و حتی بر وصیت مقتدای خویش امام خمینی در مورد شرکت در انتخابات چشم بسته اند. خب در چنین حالتی دنیای مجازی و سایت بالاترین و وبلاگ نویسان خارج از کشور و سبزهای هرکسی از ظن خود شد یار من یک سوپر پیروزی بدست می آوردند و چشن اینترنتی مفصلی برپا می کردیم. اما سیاست در ایران و در بیرون از اینترنت جریانی معکوس می یافت.

2- شرکت خاتمی اما سبب می شود که اینترنت و دنیای مجازی دو روز افسرده و فحاش و هتاک بماند و در عوض سیاست در ایران زبانی اصلاح طلب پیدا کند بر علیه تندروان و خامنه ای. حالا دیگر مطهری با صراحت و لاریجانی با تلویح و باهنر با ترس بیشتر و دیگری و دیگری می توانند با قوت قلب بیشتری از درست بودن راهشان و دفاع شان از اصلاح طلبان میانه رو و تکنوکرات حرف بزنند و هتاکان را عقب برانند. و فراموش نکنیم که هر عقب راندنی لاجرم باید با جلو آمدنی توأم باشد و خواهد بود. یعنی باهنر مذبذب دیروز تشویق خواهد شد که دگم اصولگرایی متحجرش را کمی تعدیل کند بسمت عقلانیت منافع کشور! و این خوب است اگر حتی بپذیریم که خوب حداقلی است. زیرا که آن خوب حداکثری که من و تو می خواهیم در جایگزینی یکبارۀ رژیمی عرفی و سکولار و دموکراتیک و لیبرال و مدینه فاضله یک توهم بیشتر نیست. یا حداقل تا موقعی که کسی نتواند سرراست آدرس بدهد که "چگونه؟" عرض خود بردن و زحمت ملت تداوم دادن است. و بسیار حرف های خوب دیگر که می ماند برای مطالب بعد. یا...هو