۱۳۹۶ شهریور ۲۱, سه‌شنبه

چربش سیاست بر دین و شیعه بر سنی در لحن خنثای خامنه ای در مورد پاکسازی قومی روهنگیا!

Image result for ‫روهنگیا‬‎

1- در حالیکه سابقۀ 30 سالۀ آیت الله خامنه ای بعنوان ولایت فقیه نشان می دهد که او بسیار بندرت از کلاس های دروس مذهبی خود برای طرح مباحث حکومتی و سیاسی استفاده می کند - آخرین تنها مورد مربوط است به تأیید منع احمدی نژاد از شرکت در انتخابات - و در حالیکه معمولاً او روزهای چهارشنبه - فردا - ملاقات عمومی و سخنرانی سیاسی هفتگی دارد؛ امروز در جلسۀ درس خارج فقه خود اقدام به طرح موضوع جهانی شدۀ اخراج مسلمانان روهنگیا از برمه - میانمار - کرده است. این موضوع نشان می دهد که اولاً خامنه ای قصدی جدی برای ورود به دفاع از مسلمانان روهنگیا ندارد و ثانیاً تحت تأثیر محکومیت جهانی حکومت میانمار چاره ای جز گفتن برخی کلمات بشدت گزینش شده - و اغلب خنثی - نیافته تا هم از قافلۀ محکوم کنندگان عقب نماند و مهمتر اینکه هواداران خودش و طلاب علوم دینی را فریب به "حساسیت داشتن خودش به سرنوشت همۀ مسلمانان" بدهد.

2- اما نگاهی مختصر به چند جملۀ او در حاشیۀ بی ارزش یک کلاس کوچک مذهبی - و نه حتی حاشیۀ یک سخنرانی سیاسی و ایدئولوژیک - کاملاً معلوم می کند که او کماکان بین سیاست خارجی لائیک خودش از سویی و تبلیغات و سیاست ایدئولوژیک حکومتش در داخل سرگردان و معلق است و قادر به موضع گیری صریح نیست. همانطور که در مورد ظلم و اجحاف و سرکوب مسلمانان روسیه و چین در گذشته و حال موضع حمایتی نداشته و ندارد.

3- اول ببینیم در میانمار چه اتفاقی در جریان بوده و است:

الف- طبق منابع تاریخی مورد استناد مسلمانان روهنگیا اقلیتی هستند که از قرن ها پیش در میانمار زندگی می کرده اند و موجودیتی تاریخی و قدیمی داشته و دارند.

ب- بعد از کشف و عملیاتی کردن ویروس اسلام سیاسی هویت طلب توسط انقلاب خمینی در ایران این ویروس بسیار مهلک به مسلمانان اهل سنت نیز سرایت کرد و عربستان سعودی آتش بیار معرکه شد در تقویت آن از راه آموزش و حمایت های مالی در سرتاسر جهان با هدف مقابله با توسعۀ طلبی مذهب شیعۀ ایرانی.

پ- ویروس اسلام سیاسی هویت طلب شروع کرد به درنوردیدن همۀ جوامع مسلمان در سرتاسر جهان - بویژۀ در جوامعی که مسلمانان یا در اقلیت بودند و یا از حقوق شهروندی جوامع میزبان غیر همدین برخوردار نبودند - از فیلیپین گرفته تا اروپا و از امریکا گرفته تا حالا که به مسلمانان میانمار - بعنوان یکی از بدوی ترین و محروم ترین اقلیت های مسلمان در آسیا - رسیده است.

ت- بدون اینکه بخواهم راندن مسلمانان میانمار بسوی بنگلادش توسط دولت میانمار را از نظر شکلی با وقایع تشکیل دولت اسرائیل و اخراج فلسطینی ها از سرزمین موعود! "اینهمان" بکنم. معتقدم که از نظر محتوای عمل - کوچ دادن مسلمانان روهنگیا بخارج از مرزهای میانمار - شبیه ترین واقعه به وقایع ابتدایی تشکیل دولت اسراییل است. و همانطور که مجامع بیطرف حقوق بشری دنیا هم اعلام کرده اند مصداق دقیق پاکسازی قومی است. زیرا تحقیقاً در هیچ یک از وقایع بیاد ماندۀ تاریخ معاصر این شتاب و سرعت از جابجایی یک قوم در بازۀ زمانی کوتاه - 400 هزارنفر در کمتر از یکماه - هیچگاه اتفاق نیفتاده است. و این اخراج اجباری در حالی ثبت شده است که تازه کشور بدبخت مهاجر پذیر بنگلادش مقاومت ها و محدودیت های زیادی هم انجام داده در عدم پذیرش این سیل عظیم آوارگان - بویژه در روزهای اول بحران -

ث- حالا دیگر می توان مطمئن بود که این آوارگان هیچگاه دیگر بموطن اصلی خود در میانمار برنخواهند گشت - نه دولت میانمار چنین اجازه ای را خواهد داد و نه خود آوارگان رغبتی برای بازگشت مجدد خواهند داشت. زیرا آنان در میانمار وطن هم اوضاعی بهتر از "وضع فعلی در آوارگی" نداشته اند و ترجیح می دهند در فقر و محرومیت توده های جمعیتی همکیش خود در بنگلادش بمانند و عطای رنج بازگشت مجدد به زیر پرچم بودا را به لقای آن رها کنند.

3- اما خامنه ای به این فاجعۀ انسانی و پاکسازی قومی چه واکنشی نشان داده است؟ او دولت میانمار را بی رحم نامیده در حالیکه در ادبیات سیاسی کلمه ای بنام بی رحم نداریم و رحم و شفقت کلمات مدنی برای توصیف خصوصیات تک نفرات انسانی است و دولت ها بی رحم و با رحم نیستند بلکه قانونمدار و بی قانون؛ دموکرات و مستبد، سرکوبگر و مداراگر نامیده می شوند. خامنه ای کلمۀ خنثای بی رحم را انتخاب کرده است که اولاً دولت میانمار را محکوم نکند و ثانیاً بتواند با مشخص کردن مصداق بی رحمی در خانم سوچی نیزه اش را به قلب غرب از راه بی اعتبار شدن و مردن جایزۀ صلح نوبل فرود آورد که آورده است.

4- خامنه ای آنگاه مسلمانان و کشورهای اسلامی را به واکنش فراخوانده اما بلافاصله - بدون ضرورت: زیرا توصیه به کمک در عرف دنیا به دخلت نظامی معنا نمی شود مگر اینکه توصیه کننده مشخصاً به کمک نظامی اشاره بکند - تأکید کرده که منظورش اقدام نظامی و لشکرکشی نیست و فقط خواستار فشارهای سیاسی و اقتصادی شده است. در حالیکه خودش هم می داند که کشورهای اسلامی نه عددی در سیاست جهانی هستند و نه بدتر از آن عددی در اقتصاد جهانی. و شوخی فشار سیاسی و اقتصادی به هر کشوری از سوی کشورهای مسلمان تعارفی بیش نیست و نوعی لقلقۀ زبانی خنثی و بی خاصیت است. همین موضعگیری ادبیاتی و بدون کینه و نرم خامنه ای را مقایسه کنید با موارد مشابه در موضعگیری های آتشین و کین توزانۀ او در مقابل غرب و اسرائیل. علت هم مشخص است: زیرا دولت میانمار جزو اقمار فعلی شرق (روسیه و چین) محسوب می شود تا نزدیک به و تحت هژمون سیاسی غرب و امریکا. و صد البته به این دلیل بدیهی هم که مسلمانان روهنگیا سنی هستند و نه شیعه و مقلد لشکر مراجع ریز و درشت قم و خامنه ای!

5- طرفه اینکه خامنه ای بعد از اینهمه تمهید برای موضعگیری اجباری نهایتاً حتی یک کلمه هم در مورد اقدامات دولت خودش و حکومت خودش حرف نزده و حتی به کمک های انساندوستانه به آوارگان و دولت میزبان (بنگلادش) هم نپرداخته است. تا حداقل مثل اردوغان نشان بدهد که به رنجوری مسلمانان روهنگیا حساسیت دینی دارد و نمی خواهد از انواع فجاجع انسانی برای غرب ستیزی خودش بهره برداری سیاسی بکند. البته اگر خانم سوچی جایزۀ صلح نوبل نداشت و این جایزه هم منشاء غربی نداشت محتمل خامنه ای همین موضع خنثی و نرم و بدون هیچ نوع کنش را هم نمی گرفت و حداکثر به نصیحتی برای خویشتنداری دو طرف بسنده می کرد.

6- البته فاکتور اقتصاد بگل نشستۀ ایران و واهمۀ خامنه ای از تهدیدات بین المللی و منطقه ای موجود علیه حکومتش و تضعیف کامل ایدئولوژی اسلامی اش در منطقه هم در نوع موضعگیری خامنه ای دخالت مؤثر داشته و نشان می دهد که دیگر خودش را قطب رهبری جهانی مسلمانان نمی داند و تلاش می کند قاچ زین "ایران پرتاب کرده اش به اعماق تاریخ" را بچسبد و از لذت سواری "اسلام جهانی" چشم بپوشد. فعلاً را مخصوصاً بکار نبردم در ابتدای این جملۀ ضرب المثلی؛ زیرا مطمئنم که خامنه ای دیگر قادر به سواری گرفتن بعدی هم نخواهد بود. و محتمل قطعی است که قاچ زین را هم نه چندان دور از دست بدهد. اگر چندتا مرد مثل "مسیح علینژاد" هم پیدا شوند که چه بهتر و چه زودتر! یا...هو

۱۳۹۶ شهریور ۱۶, پنجشنبه

از بانوان سرزمینم دعوت می کنم تا فردا به تماشای فینال فوتبال نان آوران کوچک بروند!

Image result for ‫فوتبال نان آوران‬‎
سومین دوره لیگ پرشین جام آوای صلح در مستطیل سبز با همت جمعیت امام علی و با شرکت
 تیم های فوتبال کودکان و نوجوانان محلات حاشیه از 10 الی 17 شهریور در زمین چمندانشگاه
 شهید بهشتی تهران برگزار خواهد شد. این بازی ها با شعار قهرمانان بزرگ، نان آوران کوچک
 هر ساله برگزار می شود و کودکان کار در این مسابقات شرکت خواهند کرد.

1- بشهادت همۀ سال های وبلاگ نویسی ام من یکی از معدود - اگر تنها نه - فعالان مدنی بوده ام که همواره مشوق و مبلغ فعالان غیر سیاسی جامعۀ مدنی بوده ام. زیرا که اعتقاد دارم - بویژه بعد از اشتباه جنبش سبز و شکست آن - فعالیت سیاسی هم ناممکن و هم بی موضوع شده است و اگر هم تا قبل از آن کورسویی برای موفقیت از راه فعالیت سیاسی کلاسیک قابل تصور بود بعد از بسته شدن جامعه از سوی نیروهای واپسگرا و تو زرد از آب در آمدن شاکلۀ اصلی اصلاح طلبان مذهبی - استمرار طلبان فعلی - دیگر سیاست نمی تواند نجات دهندۀ ایران عزیز از وضعیت فلاکت بار فعلی بشود. خوشبختانه اما اگر من فقط طرح کنندۀ نظریۀ - هرکس در حد توان و تشخیص خود المان های شکلی مدرنیتۀ ایرانی را از راه جلوه دهی در پوشش و خورش و هنر و رفتارهای همدلانۀ مدنی حفاظت کند - بسیاری از ایرانیان داخل و خارج از کشور عملاً و با فداکاری و احساس مسئولیت چنین کرده اند و می کنند. و ما شاهد این بوده ایم که ده ها و صدها پروژه های یکنفره و چند نفره و گروهی و جمعیتی دست به اقدامات بسیار مبارکی می زنند که نشان از پویایی جامعۀ مدنی و رشد تشخیص آنان در جستن راه های حفاظت از آسیب های اجتماعی ناشی از بدکارکرد حکومت متحجر و میراست. 

2- سوگواری ام در اینجاست که بدلیل سترون شدن جامعه در بخش نخبگان مدیا و رسانه این کوشش و پویش جامعۀ مدنی پوشش خبری و تبلیغی کافی دریافت نمی کند و اکثریت قریب به اتفاق رسانه های رسمی و نیمه رسمی و حتی ظاهراً مستقل تمام همت و توان شان را یا در خدمت استمرار طلبان فاسد - در داخل کشور خودشان هم جزیی از این قبیله هستند - صرف می کنند و یا با تکرار مهوع استفراغ های چهل سالۀ اپوزیسیون فاقد غلبه بر یک ایدئولوژی بشدت متحجر دینی را در سیاست و سیاست ورزی کلاسیک جستجو و خودشان را با توهم های براندازی انقلابی یک انقلاب - طبیعی است که نشدنی است زیرا انقلاب عدم تعادل را جار می زند و عدم تعادل موجود را نمی توان با عدم تعادلی جدید برانداخت. انقلاب هم فقط می تواند حکومت ها را براندازد و نه انقلاب ها را - فریب و من آنم که رستم بود پهلوان گفتن ها و پهلوان پنبه نمایی های بی بنیاد خودشان را غرغره های میلیون بار می کنند.

3- بعنوان مثال چند رسانه در داخل یا خارج همین حرکت هموطن مشهدی مان را پوشش تیتر یک داده اند یا چند رسانه تا کنون موسیقی های خیابانی یا زیر زمینی را مهم شمرده اند و از ان مهمتر تاکنون چند رسانۀ داخلی یک گزارش مهم و تبلیغی از هزاران ان جی او هایی که در زمینه های کم کردن آسیب های اجتماعی، حفاظت از کودکان کار، کمک به تحصیل بچه های بی بضاعت و ده ها و صدها موارد مشابهی - که بویژه بعد از وقایع 88 و قطع امید فرهیختگان غیر سیاسی از نهادهای دولتی - فعال شده اند و هستند و هر روز بر تعدادشان افزوده می شود پرداخته و برجسته کرده اند. می توانم اعتراف کنم که تقریباً هیچ. مگر اینکه موضوع به فضای مجازی آمده باشد از سوی شهروندان معمولی و رسانه ها هم خطی یا جمله ای چند خطی آن را کار کرده باشد.

4- درد در این باره بسیار زیاد و هولناک و شرمسارانه است اول به این خاطر که اهمیت این قبیل فعالیت های مدرن و تأثیر دو سویۀ آن هم در جهت حفاظت از جامعه و رویاندن امید و هم از جهت ترساندن تحجر مذهبی برای عقب نشینی از کوچه و خیابان بسمت حجره های 1400 ساله شان را درک نمی کنند و دوم به این دلیل که جامعه هم آدم های حسابی جامعه اش را نمی شناسد و هم از راه های موجود بیرون رفت از یأس و ناامیدی و غیر مفید بودن در دل شهر و دیارش را پیدا نمی کند . این یک مقالۀ کامل نیست و کمی گنگ می نماید در توضیح ارتباط علت و معلولی کلان مسأله و من هم چون بارها به موضوع پرداخته ام قصد مفصل نگاری - نشدنی است جز در یک کتاب - ندارم. و فقط آمده ام تا هم تشکر کنم از بانیان مسابقات فوتبال نان آوران کوچک (پرشین لیگ) و هم از همۀ هموطنانم - بویژه بانوان - در خواست کنم که فردا جمعه به استادیوم محل برگزاری فینال مسابقات این بچه ها بروند که هم فال است و هم تماشا. فال است زیرا این بچه ها مثل بچه های خودتان می مانند با محرومیت های انواع. و تماشاست اگر در حجم وسیعی بروید و ویدئوهای حضور مبارکتان دست بدست خواهد شد بین ایرانیان و تحجر مذهبی را اذیت خواهد کرد. یا...هو

پی نوشت:
بگذارید تلاش کنم با یک مثال منظورم را روشنتر بکنم. بنظرم می رسد که جمهوری اسلامی شباهت زیادی دارد به مجسمه های زنده ای که در اغلب میادین توریستی و تفریحی شهرهای مهم جهان هنرنمایی می کنند. این مجسمه ها باید فقط بتوانند - معمولاً هم می توانند - کودکان کم سن و سال را به ثابت بودن خود و حیرت افزایی و لذتشان قانع بکنند. و اغلب بزرگسالان شاهد این مجسمه ها می دانند که هنرمند در حال اجرای نقش مجسمه در کسری از ثانیه می تواند وضعیت دست و پا و انگشت و چشم و سر و ... اش را تغییر داده و مجدداً به نقش با ثبات ظاهری در بیاید. جمهوری اسلامی مانند این مجسمه های زنده است و درحالی که ظاهراً ثبات دارد و تغییری را نشان نمی دهد مرتب در حال دگرگون کردن اعضای بدنش است و هر شیطنتی از سوی تماشاگرش را در نمایش ثبات بعد از هرشیطنت - ضربه خوردن - حل و هضم می کند. و در حالیکه تعادل ندارد تعادل گول زنک برای کودکان را بازسازی می کند. تنها چارۀ پی بردن به بی ثباتی آن و وادار به تغییر وضعیت - در حد فرار از معرکه - روشن کردن آتش زیر باسن مجسمه است. این آتش مقدس فراری ساز" در مورد این مجسمۀ زنده قطعاً باید از جنس شادی و بی حجابی و تفریح های دسته جمعی و جلوه های خیابانی و هنر و موسیقی و پوشش و نوشش و آرایش و فعالیت های مدنی و بازی (در یک کلام سبک زندگی اجتماعی مدرن) باشد و لاغیر! یا...هو

۱۳۹۶ شهریور ۱۴, سه‌شنبه

راهپیمایی تکی خانوادۀ دردانۀ مشهدی برای موسیقی! خارق العاده است. به هم میهنی با شما افتخار می کنم!

(تصاویر) اعتراض متفاوت یک خانواده مشهدی به لغو کنسرت‌ها
(تصاویر) اعتراض متفاوت یک خانواده مشهدی به لغو کنسرت‌ها
خانوادۀ رشک برانگیز و تاریخ ساز و ایران نجات ده
 احمد مهرچیان و زهرۀ براتی و دو فرزند نازنین شان!
خبر راهپیمایی خانواده ای مشهدی در اعتراض به لغو کنسرت ها در ایران و مخالفت با تحجر مذهبی - بخوان علم الهدایی - و با شادی را خوانده بودم در هنگامی که خوانندۀ خوش ذوق و فرهیخته ام آن را در کامنتدانی دو پست قبل منتشر کرد. هرچه کردم که از وسوسۀ زیبایی و کارآیی هم منش و هم روش این خانوادۀ تاریخساز و مصلح اجتماعی بگذرم و فقط در پاسخ به خواننده ام در کامنتدانی نظری بنویسم قلمم قفل کرد و فاق از فاق برنداشت که: 
دلقک ابله! کجا و کی دیگر می توانی زیبا تر و صمیمی تر و درست تر از این سوژه ای پیدا کنی برای معرفی راه نجات و مردان و زنان نجات دهندۀ ایران از اهریمن عبوسی و مرگ و تحجر! 
لذا ناگزیر تسلیم قلمم شدم که اصرار داشت این لحظه را در صحنۀ اصلی نمایش سیرکم ثبت و بنمایش بگذارم و من هم با افتخار چنین کردم. درود به تو احمد و زهره و خوش بحال دختر و پسری که از عشق شما چشم بدنیا گشوده اند. اصل خبر را هم به نقل از سایت فرارو می گذارم ریزتر. اگر در جریان نیستید: یا...هو

پی نوشت: حوادث مرگ دانش آموزان و تیراندازی و کشته شدن کولبران - دو نمونه متأخر از تراژدی مستمر میهن - بسیار متأثر و متأسف کننده بود. اگر برای کسی از شما این پرسش پیش بیاید که چرا من بجای این دو تراژدی ملی راهپیمایی خانوادۀ مشهدی را برجسته کرده ام. پرسش درست و بجایی است. اما پاسخ همیشگی من این است که تا "کمدی" آزاد نشود؛ "تراژدی" پایانی نخواهد داشت. نور تنها پاسخ برای زدودن تاریکی است.

یک خانواده مشهدی در اعتراض به لغو کنسرت‌ها و در حمایت از موسیقی نواحی، راهپیمایی 60 روزه‌ای را با شعار "حق داریم آوازهای سرزمین مادری را در شهرمان بشنویم" انجام می‌دهد.

به گزارش ایلنا، احمد مهرچیان به عنوان سرپرست خانواده مشهدی که در اعتراض به لغو کنسرت‌ها و در حمایت از موسیقی نواحی، که از 35 روز قبل پیاده‌روی خود را آغاز کرده‌اند، گفت: ما یک خانواده مشهدی هستیم که در اعتراض به لغو کنسرت‌ها و همچنین حمایت از موسیقی نواحی و مقامی کشورمان سی و پنج روز است سفر با پای پیاده را آغاز کرده‌ایم و در طول این مسیر با اساتید موسیقی مناطق مختلف کشورمان نیز دیدار می‌کنیم. 

دیدار با استاد عثمان حق‌پرست در خواف
(تصاویر) اعتراض متفاوت یک خانواده مشهدی به لغو کنسرت‌ها 

وی در ادامه افزود: این راهپیمایی با پای پیاده و با یک کوله صورت می‌گیرد که اصلاحا به آن "بک پکر(کوله گرد)" می‌گویند. در این نوع مسافرت، افراد ملزومات‌شان را در یک کوله قرار می‌دهند و با پای پیاده مسافرت می‌کنند؛ البته گاهی سوار کامیون یا تریلی هم می‌شوند اما به هیچ عنوان از اتوبوس و مینی‌بوس و اتومبیل‌های سواری استفاده نمی‌کنند.

مهرچیان همچنین عنوان کرد: ما الان به کردستان رسیده‌ایم و به سمت سنندج در حرکت هستیم. من و همسرم، زهره براتی که دکتر هستند به همراه پسر 4 ساله‌مان کورش و دختر 6 ساله‌مان باران پیاده "بک‌ پکر" می‌کنیم. 

دیدار با اسفندیار قره‌باقی در تبریز
(تصاویر) اعتراض متفاوت یک خانواده مشهدی به لغو کنسرت‌ها 

وی گفت: ما عاشق شنیدن موسیقی محلی و مقامی و همچنین آوازهای مادری شهرمان و کشورمان هستیم و به لغو کنسرت‌هایی که به خصوص در شهرمان مشهد اتفاق می‌افتد، اعتراض داریم. ما حرکت‌مان را پس از لغو کنسرت استاد شهرام ناظری در قوچان آغاز کرده‌ایم و تا مهرماه نیز سعی می‌کنیم به شهرهای مختلف کشورمان سفر کنیم و پیام خودمان را به اساتید و سایر مردم ایران برسانیم. 

احمد مهرچیان افزود: ما در طول این سفر از مشهد به خواف، تایباد، تربت جام و نیشابور رفتیم و بعد به تهران آمدیم و با استاد ناظری و پسرشان ملاقات کردیم. سپس به سمت قم، کاشان، اصفهان، قزوین، زنجان و ارومیه سفر کردیم. در ارومیه با استاد دهقان ملاقات کردیم. در تبریز به دیدار استاد قره‌باقی رفتیم. همچنین با آقای علیرضا قربانی در تبریز و با سالار عقیلی در اصفهان دیدار کردیم.

وی همچنین عنوان کرد: در کردستان هم قصد ملاقات با اساتید موسیقی را داریم و همانطور که می‌دانید این منطقه مهد موسیقی است و ما برای ملاقات با اساتید موسیقی کردستان به سمت سنندج در حرکت هستیم.

دیدار با عاشیق دهقان و عاشیق معروف در ارومیه
(تصاویر) اعتراض متفاوت یک خانواده مشهدی به لغو کنسرت‌ها 

مهرچیان درباره ادامه مسیر سفر خود و خانواده‌اش گفت: ما پس از کردستان به سمت همدان حرکت خواهیم کرد. البته هنوز به‌طور کامل برای بعد از آن تعیین مسیر نکرده‌ایم. اما از آنجا که دخترمان باید اول مهر ماه به مدرسه برود تا پیش از بازگشایی مدارس سعی می‌کنیم سفرمان را به اتمام برسانیم.

این خانواده مشهدی سفر خود را با حضور در حرم امام رضا (ع) آغاز کرده‌اند و معتقد بسیاری از مردم مشهد نیز مانند آنها هم به شعائر مذهبی اعتقاد دارند و هم به فرهنگ موسیقی کشورشان؛ اما این خواسته آنها آنگونه که باید و شاید مورد توجه قرار نمی‌گیرد.

فوتبال ایران و سوریه پیکر محسن حججی قربانی جشن عید رهبر را پنهان کرد!

Image result for ‫فوتبال سوریه و ایران‬‎

 ضرب المثل تب تند و عرق زود شامل حال جسد بی سر شهید محسن حججی شد؛ و بر خلاف تبلیغات پرحجم تا روز جمعۀ گذشته راجع به بازگرداندن آن به ایران و تشییع جنازۀ باشکوه؛ که تمام فضای خبر رسانی حکومتی ایران را قبضه کرده بود؛ یکباره سکوت خبری محض بر آن چیره شد و بعد از اطلاعیۀ کوتاه سپاه راجع به تعویق افتادن تشییع جنازه دیگر حتی یک کلمه - با تأکید بر یک کلمه - خبر و اطلاع هم روی میز خبرگزاری های مختلف نرفت و گویی نه شهیدی بوده و نه قراری برای تجلیل از او. نگاهی کرده ام به واکاوری علت آن. نه از این جهت که پس و پیش شدن عرفی یک مراسم تشییع - حتی از قهرمانان ملی! - خود بخود مهم باشد. بلکه از این منظر که به هموطنان حزب اللهی و دل در گرو شریعت خامنه ای آدرس بدهم که چطور در تفکرات توتالیتاریستی سیاست و قدرت تنها معیار بد و خوب و بموقع یا غیرموقع شدن هر امری است و مواردی مثل شرع و خدا و دین و هرچه باید فقط در خدمت قدرت و حفظ و تقویت هژمون سیاسی حاکم بالفعل باشد. چه آنکه طبق آموزه های اسلامی  دفن مرده - از هرنوع آن - در اولین فرصت ممکن بعد از مرگ نه تنها واجب است بلکه عدم دفن مرده بدون دلیل شرعی حرام هم است.

1- تعویق حمل و تشییع جنازۀ مرحوم حججی یک تصمیم سیاسی با طعم فوتبال بوده است که محتمل پیشنهاد سوریه و اسد بوده و مورد استقبال سپاه و خامنه ای قرار گرفته است. زیرا تشییع جنازۀ با آن ابعاد ملی و احساسات برانگیخته تا قبل از روز جمعۀ گذشته راجع به سربریده شدن حججی؛ بضرر سوریه بود و احتمال زیاد داشت که تا سکوهای استادیوم آزادی هم امتداد پیدا کند و باعث بروز مشکلات بیشتری بشود. زیرا علاوه بر اینکه کسر قابل توجهی از مردم - تماشاگران فوتبال - نگاه مثبتی به جنگ در سوریه ندارند حزب اللهی های هوادار خامنه ای و محور مقاومت هم نسبت به خود کشور سوریه و شخص اسد حساس نیستند و چه بسا خیلی هایشان از کشته شدن هموندان و همرزمان شان برای دفاع ناگزیر از رژیم سکولار و عرق خور و بی حجاب اسد هم نارضایتی خفته ای دارند. لذا تشییع جنازۀ محسن حججی در روزهای پیش از مسابقۀ فوتبال بین ایران و سوریه غلیان احساسات ضد سوری را هم بیشتر عملیاتی می کرد و محتمل بود قبل، در حین و بعد از بازی حوادثی را رقم بزند.

2- برای خاطر همین هم است که برخلاف انتظار محافل سیاسی و ایدئولوژیک؛ تیم فوتبال سوریه با هیچ خوش آمد مهمی در ایران مواجه نشده است و حتی تلویزیون رسمی خامنه ای هم از شکست سوریه هواداری و تبلیغ می کند و همۀ اصولگرایان اردوگاه خامنه ای هم سکوت همراه با بی اعتنایی را پیش گرفته اند. در حالیکه همانطور که گفتم در سیاست های مبتنی بر ایدئولوژی هیچ چیزی غیر سیاسی نیست و همۀ امور فقط باید در جهت تقویت ایدئولوژی حاکم برنامه ریزی و دستکاری و اجرا بشوند. و چه کسی است که نداند صعود تیم ملی سوریه به جام جهانی چه گزینۀ بی بدیلی است اولاً برای وحدت سوری ها و ثانیاً برای محبوبیت و تثبیت قدرت اسد و از آنجا بنفع وجهۀ خامنه ای در منطقۀ عربی است. 

3- دیروز خبر آمد که وزارت ورزش 2/5 میلیارد تومان به حساب فدراسیون فوتبال واریز کرده است. این خبر نشان می دهد که دولت روحانی هم وارد بازی شده و نمی خواهد تبعات باخت محتمل تیم ملی ایران به سوریه دامن دولتش را بگیرد. زیرا اولاً وزارت ورزش طبق وظایف سازمانی اش به فدراسیون ها - از جمله فدراسیون فوتبال - بودجه و پول می دهد و هیچگاه هم آن را در رسانه ها اعلان و دادار دودور راه نمی اندازد. ثانیاً معمولاً در هنگام اعتراض مربیان و بازیکنان اینکار را انجام نمی دهد تا از اتهام باج دهی تبری بجوید و پرداختش را هم پنهان و هم با توجیهات اداری انجام می دهد. در حالیکه این پول کلان - در معیار نحوۀ پرداخت های وزارت ورزش به فدراسیون ها - 2/5 میلیارد تومان؛ در پی اعتراض شدید کیروش و بازیکنان تیم ملی به عدم پرداخت پاداش صعود به جام جهانی و با هدف رضایت آنان و جلوگیری از انداختن توپ باخت بعد از بازی به زمین دولت پرداخت شده است.

4- اگر این تحلیل درست باشد باید منتظر کلید خوردن مجدد پروژۀ مراسم محسن حججی از امشب باشیم. اما در مورد خود بازی فوتبال هم نظرم این است که احتمال برد سوریه زیاد است و بازی پربرخوردی خواهد بود و تعجب نخواهم کرد اگر بازیکن اخراجی هم از طرفین داشته باشیم. زیرا اولاً سوریه بجان خواهد زد و بازی کردن با چنین تیم هایی بسیار سخت و فراتر از فقط تکنیک و تاکتیک است. ثانیاً بطور پیشینی هم سوریه برای ایران حریف سختی است چون عراق و سوریه تنها دو کشور عربی منطقه هستند که هم از نظر فیزیکی و هم از جنبۀ نوع فوتبال به ایران شباهت زیادی دارند و ایران همواره با این دو تیم به مشکل برمی خورد. درست است که سوری ها را اغلب برده ایم اما این هم حقیقت دارد که این بردهایمان اغلب کم گل و با یک گل بوده است و سوریۀ امروز نمایندۀ ملت جنگ زده ایست که اگر ما آن ها را مسبب کشته شدن حججی ها می دانیم بسیاری از آنان نیز خامنه ای و ایران را آتش بیار جنگ در کشورشان می شناسند. خودم دلم نمی خواهد که رکورد ایران خراب شود. اما اگر سوریه ببرد برای ملت سوریه خوشحال خواهم شد. یا...هو 

۱۳۹۶ شهریور ۱۱, شنبه

حرف "آقا_خوشش_بیاید" خطاب به خامنه ای: حمل پیکر حججی با بوئینگ امریکایی ریاکاریست!

Image result for ‫حیدر عباسی‬‎
Image result for ‫شهید محمدعلی حججی‬‎

1- من قطعاً شک ندارم که موضوع بسیار مهم و سخت و دردناک "آتش بس و مذاکره با داعش" با دستور یا اظهار تمایل اولیۀ آیت الله خامنه ای کلید خورده و سپس با گذراندن آن از صافی های سردار سلیمانی و سید حسن نصرالله با "تعیین وضعیت نظامیان اسیر ارتش لبنان و چند عضو حزب الله لبنان در دست داعش" صورت بندی "خیلی توی ذوق نزند در افکار عمومی منطقه" شده و اجرا شده است. بعبارت دیگر اقدام بحث برانگیز قبول تأمین امنیت 600 داعشی برای دور شدن از مرزهای سوریه و لبنان و استقرار در مرزهای سوریه و عراق از سوی سید حسن نصرالله و پذیرش آن از سوی اسد جز برای بازپس گیری جسد شهید حججی و انتقال آن به ایران نبوده است.

2- جسد بی سر شهید حججی بدلایل زیر بسیار زیاد مورد نیاز تبلیغات ایدئولوژیک خامنه ای در داخل کشور و در افول ملموس ایدئولوژی اسلامی - هردوشاخۀ سنی و شیعه - در منطقه بوده است. شهید حججی دارای ویژگی هایی بود و شد که بسیار بکار تبلیغات خامنه ای و سپاه می آمد. لذا هرگونه سرمایه گذاری و هزینه در راه حداکثر بهره برداری از جسد او را توجیه می کرد و می کند. به برخی از این ویژگی ها اشاره می کنم:

الف- شهید حججی متولد دهۀ 70 شمسی بود و جزو نسل سوم و چهارم محسوب می شود که بدون هیچ تجربۀ حتی ذهنی کودکانه از انقلاب و خمینی و جنگ و وقایع بیست سال اول جمهوری اسلامی بود و در عین حال خودش را در طراز فدائیان اسلام سیاسی - از نوع داوطلبان و سپاهیان اوایل جنگ ایران و عراق - نمایانده بود. زیرا اغلب اعضای کشتۀ شدۀ سپاه در سوریه همان بچه های دهۀ 60 - پیروپاتال های امروزی - بودند و پتانسیل ایجاد وفاق و اتحاد در طیف های متنوع جامعه را نداشتند.

ب- شهید حججی یکی از معدود جوانان کشته شده در سوریه است که عضو رسمی سپاه پاسداران بوده و نه مثل امثال خود داوطلب بسیجی و غیره. لذا برای سپاه هم مهم بود و است که هم از عضو رسمی خود حمایت ویژه بکند و هم بطور غیر مستقیم خودش را از اتهام "سوریه نان بنام بسیج بشکم سپاه" تبرئه کند.

پ- اصیل - بمعنای از جنس درجه یک بدون ارزشگذاری روی جنس - در آمدن خانوادۀ شهید حججی - مثل خانوادۀ مرحوم احمدی روشن - بویژۀ همسر آن مرحوم که بلافاصله خودش را رسانه ای کرد و شهادت حججی را با همان معنای ایدئولوژیک مورد نظر و نیاز روحانیان سیاسی - حفظ حجاب - تبیین و معرفی کرد. زیرا چه بسا اعضایی از سپاه باشند که خانواده های عرفی و نیمه مدرن دارند و براحتی تن بمصادرۀ مرگ عزیزشان بنفع ایدئولوژی حاکم نداده اند و نمی دهند.

ت- اما همۀ چهار عنصر برشمرده ام نمی توانست ارزش "پروژه ساختن" را داشته باشد" اگر شهادت مرحوم حججی در میدان نبرد اتفاق می افتاد و کار به اسارت داعش در آمدن و بویژه سر بریدن او نمی انجامید. زیرا این عنصر کلیدی بود که می توانست همۀ عناصر پیش گفته ام را هم حمل کند و هم عملیاتی کند در ساختن پروژه ای حماسی برای تقویت ایدئولوژی در داخل. نام داعش بیش از اندازه منفور قاطبۀ ایرانیان است و اسارت یکی از گلواژه های فرهنگ شیعه در ماجرای وقایع بعد از عاشورای امام حسین و خواهرش زینب و به حساسیت منفور ملی تبدیل شده است. و در نهایت سربریدن شهید حججی اوج نفرت ملی نه تنها ایرانیان بلکه قاطبۀ انسان ها را برمی انگیخت که انگیخته است و واکنش به کشته شدن شهید حججی از سوی همۀ اقشار جامعه گویای این همبستگی روانی است.

3- طبق اطلاعیۀ سپاه قرار بود امروز جنازۀ شهید حججی رسیده باشد و تشییع شود. اما در آخرین ساعات دیشب معلوم شد که هنوز جنازه منتقل نشده و مراسم تشییع امروز برگذار نخواهد شد. از علت تأخیر در انتقال جنازه خبری ندارم. اما بگذارید با فرض "تلاش برای حداکثر امنیت برای انتقال جنازه به ایران" و هواپیمای بوئینگ یک بازی واژگانی را شروع کنم تا بتوانم نقبی بزنم به حرف های حیدر عباسی طلبه ای که با نام "هشتگ-آقاخوشش-بیاید" شناخته می شود در دنیای مجازی. به این معنا که مسئولان امر حاضر نشده اند پیکر سربریدۀ شهید حججی را با هواپیمایی غیر از بوئینگ - بعنوان امن ترین برند پرندۀ دنیا - به ایران منتقل کنند و اینک در تدارک اعزام هواپیمای بوئینگ برای این انتقال هستند.

4- طلبه حیدر عباسی خودش را در جایگاه شهید حججی ها قرار می دهد و صراحتاً می گوید که سخنگوی حزب الله انقلابی است. و بلافاصله متعرض خامنه ای می شود که تجلیل از شهید حججی همزمان با تجلیل از امنیت بوئینگ امریکایی نشدنی است و تو داری با من و ما و حججی چنین می کنی. اصل حرف او به خامنه ای این است که تو خدا (حججی) و خرما (بوئینگ امریکایی) را توأمان می خواهی و همه را - از جمله ما انقلابیون هوادارت را - گیج و بلاتکلیف و قفل شده و در بن بست نگه می داری. او بزبان غیر سمبولیک بالا و در واژه هایی آشنا مدعی می شود که تو "خامنه ای"؛ عرفی ها را متوقف می کنی که شریعت و انقلاب در خطر می افتد و بلافاصله که ما (شرعی ها) حرکت می کنیم مارا متوقف می کنی که حکومت بخطر می افتد و باید نرمش قهرمانانه کرد. ای رهبر فرزانه بالاخره ما نمی فهمیم که تو در کدام سوی "خدا یا خرما" ایستاده ای. و این بن بست ایدئولوژیکی و استراتژیک شما ما را از خدا و عرفی ها را از خرما محروم می کند. و تازه آنجائی هم که بدنیا گرایی و مادیگرایی عرفی ها می تازی خبری از لشکر سلم و تور نهادها و سازمان ها و ارگان های تحت نظر خودت نیست و فقط دستور براندازی دولت منتخب را می دهی. او بدرستی به خامنه ای درس ملزومات مربوطه را هم می دهد. او می گوید انقلابی بودن اولاً باید جریانی از پائین ببالا باشد که تو برعکسش کرده ای و مارا مطیع درست و غلط خودت می خواهی و ثانیاً در حالیکه خودت می دانی و می گویی که انقلاب یک جریان جهانی است خودت آن را تحت عنوان مصلحت به منطقه و از آن بدتر بداخل کشور حد می زنی و "اول ایران" را حقنه می کنی. بعبارت کوتاه ساده شده طلبه "آقا خوشش بیاید" می خواهد که خامنه ای انقلابی بماند و به ملزومات بدیهی انقلابی بودن - جزئیاتش را می شمارد - وفادار و متعهد باشد. 

5- حیدر عباسی نه تلویحاً و نه تصریحاً از ما عرفی ها دفاع نمی کند و فقط درد انقلابی ها را برجسته می کند. اما بین سطور نوشته شده اش پنهان نمی کند که اگر شرعی و انقلابی و حججی ماندن نه شدنی است و نه به مصلحت حکومت؛ حداقل دست از سر عرفی ها و بوئینگی ها و دنیاخواهان بردار تا اگر ما بخدایمان نمی رسیم آنان به خرمایشان برسند. خدای ما را در پای مصلحت نظام قربانی می کنی و خرمای آنان را در پای خدای قبلاً قربانی کرده ات قربانی می کنی. و حرف نهاییش با خامنه ای - آقا خوشش نمی آید - همان سؤال همیشگی بروبچ کوچه و بازار است: استاد خودت می دانی با خودت چند چندی!؟ یا...هو 

بعد از تحریر:
با درود به روح آمرزیدۀ جوان ناکام حججی و درودی فزونتر به حیدر عباسی انقلابی صادق و جسور و خوشفکر شریف!

۱۳۹۶ شهریور ۸, چهارشنبه

امید من به مثلث سلمان و صدر و صالح است. بلکه حسن روحانی را هم یک هولی بجلو بدهند!

Image result for ‫مقتدی صدر‬‎


1- از چهار سال پیش گفته ام که مقتدا صدر را تعقیب کنیم برای تغییرات مثبت در ایران و چندماه پیش هم تذکر داده ام که محمد سلمان بعد از صعود به جانشینی پدرش سیاستمدار عاقل تری شده و از تندی جوانی اش کاسته خواهد شد. و حالا خوشحالم که هر دو آدرسم درست بوده و هم آقای صدر جوان در حال ایدئولوژی زدایی از شیعه است و هم سلمان جوانتر در حال متحول کردن سلفی ها و مهمتر اینکه علی عبدالله صالح کبیر بنیانگذار یمن مدرن هم به این دو پیوسته و بزودی شاهد تبعات مثبت این هماهنگی سکولار در منطقه خواهیم بود و محتمل است که بتوانند حسن روحانی بسیار محافظه کار و دست به عصا را هم یک هول کوچکی بدهند بسمت وفای به عهدی که با ملت مدرن ایران امروز می بندد و فردا فراموش می کند.

2- بدیهی می دانم که عوامل متعددی در شکل گیری تصمیم به ایدئولوژی زدایی از دین دخیل بوده است. اما مطمئن هم هستم که  این مقتدا صدر عراقی بوده که با توصیه اش به محمد بن سلمان چرخ این ایدئولوژی زدایی را تا آنجا روغنکاری و روان کرده که سلمان به وزیر خارجه اش دستور مصافحه با ظریف بدهد و شایعه خبر درخواست میانجیگری وزیر خارجۀ عراق هم در همین بستر روییده است. و چه می گویم که حتی باور دارم که نزدیک شدن عبدالله صالح یمنی به عربستان و اختلاف با حوثی ها هم مستقیم یا غیرمستقیم در این مسیر اتفاق افتاده است. کمی توضیح می دهم. 

3- مقتدا صدر که از چهار سال پیش تصمیم به ترک اسلام سیاسی گرفت - و من تنها مفسری بودم که آن را برای شما نوشتم (اینجا) - یک شبکه ای ارتباطاتی با مراجع همفکرش - آیت الله سیستانی در عراق و برخی مراجع عمدۀ غیر سیاسی در قم و محتمل با احتیاط با دولت روحانی در ایران - را عملیاتی کرد که هدف عمده اش سیاست زدایی از دین و سکولاریزه کردن بهداشتی حکومت عراق و جلوگیری از نفوذ ایدئولوژی خامنه ای در حکومت عراق بود و است و این پروژه با کندی اما مستمر در حال پیشرفت بود و است. سفر صدر به عربستان و دیدارش با محمد سلمان این فرصت را به دو رهبر جوان داد که هماهنگی های بیشتر و بهتری برقرار کنند و افکار یکدیگر را هم پالایش و هم تکمیل کنند. 

4- چنین باور دارم که در دیدار مقتدا صدر دارای قدرت زیاد بالقوه در عراق و شیعیان و محمد سلمان دارای قدرت زیاد بالفعل در عربستان و سنیان جمع بندی های خوبی بدست آمده است. نتیجه ای که از بحث های ایندو بدست آمده مؤید این است که محمد سلمان تصمیم گرفته است که مقابله با سیاست منطقه ای خامنه ای - بویژه در سوریه و لبنان - را فعلاً از دستور کار خودش خارج کند. چون به این نتیجه رسیده است که اولاً مقابلۀ سیاسی در سوریه با ایران متولی های گردن کلفتی مثل امریکا و روسیه و اسرائیل دارد و نیازی به بازیگری خط مقدم عربستان (که خودش هم متهم به حمایت سلفی ها در سوریه است اولاً و بیش از اندازه در مظان اتهام همکاری با اسرائیل در افکار عمومی توده های عرب قرار خواهد گرفت ثانیاً) نیست و بهتر است تمام توجه و استراتژیش را معطوف به منطقۀ نزدیک (خلیج فارس و یمن) بکند و در این راه هم هردو طرف عرب جوان سعی کنند که بیشتر روی ایدئولوژی زدایی از دین - در هر دو شاخۀ شیعه و سنی - تمرکز بکنند و تمام نیروهایی از دو طرف - مثل حوثی ها و القاعده و داعش و امثالهم - را به انزوا کشانده و پرو بالشان را قیچی کنند. 

5- چیزی که از این استراتژی جدید بیرون آمده متقاعد شدن سلمان به برقراری ارتباط محتاط با دولت روحانی و تقویت مواضع او در مقابل ایدئولوژی آیت الله خامنه ای بوده است. بعبارت رساتر توضیحات مقتدا صدر از پیچیدگی های سیاسی ایران و جدی بودن شبکه ای از روحانیان شیعۀ ایرانی که خواستار سکولاریزه کردن مجدد مذهبشان هستند محمد سلمان را متقاعد کرده است که اگر هم با اکراه و ناباور از تندی قبلی خود در یکپارچه دیدن حکومت ایران دست بردارد و با بخش انتخابی قدرت در ایران وارد تماس و مذاکره شود با این تعهد و قول مقتدا صدر که اتصال محمد سلمان و روحانی خواهد توانست انفعال ایدئولوژیک فعلی خامنه ای در منطقه را بازهم ضعیف تر و ضعیف تر بکند تا روحانی نیز بتواند تندروان داخل ایران را بیش از پیش به حاشیه براند.

6- بنظرم می رسد که این استراتژی جدید عربستان و عراق - حیدرالعبادی نخست وزیر عراق قطعاً با افکار سیستانی و صدر موافق است - می تواند موفق بشود مشروط به اینکه حسن روحانی هم کمی جسارت بیشتر بخرج بدهد و از این موقعیت طلایی که بزودی وارد فازهای اجرایی خواهد شد - برگشتن سفیر قطر حتماً با عدم مخالفت عربستان انجام شده است - بهره برداری لازم را بکند و مذهب ایدئولوژیک را تضعیف بکند. البته به حسن روحانی خوشبین نیستم. زیرا او یا نمی خواهد و اگر می خواهد بسیار محتاط و محافظه کار عمل می کند و یا واقعاً شناختی از چگونگی رهایی از دین ایدئولوژیک را درک نکرده و نمی کند. زیرا که من قبلاً هم بارها مثال زده ام که ایدئولوژی از جنس مس یا آلیاژهای نرم نیست که با چکش کاری بتوان آنرا تغییر فرم داد. بلکه جنس ایدئولوژی از چدن است که فقط به مته کاری باید کنده شده و تضعیف شود و نهایتاً وقتی به اندازۀ کافی نازک شد با ضربات آخر در هستۀ مرکزی بشکند و خرد شود. اینکه روحانی گمان می کند که مثلاً در مورد مدیریت های عالی برای زنان و غیر شیعیان گذشت زمان مراجع قم را نرم خواهد کرد خیال خام و آرزویی محال است.

7- لذا بدترین خبری که می توانست مرا بیازارد این جملۀ روحانی در مجلس بود که گفت می خواسته سه وزیر زن تعیین کند و نشده است. البته اینقدر جسور نبود که بگوید چرا نشده است. اما - اگر دروغ نگفته باشد که بعید هم نیست - بطور قطع برای راضی کردن مراجع پیر و فرسودۀ قم بوده و حداقل در این مورد خامنه ای مقصر نمی تواند باشد. زیرا او اگر هم روی خوشی به زنان نداشته باشد - که ندارد - حداقل از باب پذیرش وزیر زن در دولت احمدی نژاد نمی توانست با وزیر زن در دولت روحانی مخالفت مانع بکند. اینکه روحانی باز داستان های هزار و یکشب تعریف می کند که فلان می کنم و سی درصد مدیریت ها را به زنان خواهم داد و از این وعده ها حتی در صورت تحقق هم - که بعید است - مثال همان چکش کاری فلز نرم است بجای مته کاری فلز سخت و شکننده. معرفی وزیر زن یک حملۀ سمبولیک به هستۀ مرکزی ایدئولوژی بود که صدها پست یواشکی و بی خاصیت دیگر نمی تواند جایگزینش بشود.

8- راجع به سایر سیاست ها و اتفاقات دوماه گذشته بازهم مجبورم بنویسم. اما برای پرهیز از تطویل در این اولین نوشته فقط به نتیجه گیری همین مطلب بسنده می کنم تا بعد. آن نتیجه هم این است که برخلاف اهن و تلپ های خامنه ای خوشبختانه ایدئولوژی اسلام سیاسی در حال بازهم ضعیفتر شدن است و پرواضح است که هیچ داروی شفابخش سیاسی برای نجات ایران وجود ندارد غیر از سکولاریزه کردن مجددمذهب. و این مهم در حال پیشروی است و عدم بهره برداری بموقع روحانی از این شرایط منطقه ای جدید در تداوم آن خللی وارد نخواهد کرد. اما در سرعت آن تأثیر منفی خواهد گذاشت و بویژه در داخل کشور هم جامعه را اذیت خواهد کرد و هم روحانی و اصلاح طلبان را توأماً بشکست خواهد کشاند. زیرا ایدئولوژیک ها - تندروان انقلابی - یا باید مورد هجوم و زیر ضربات مداوم باشند یا اگر کمترین فرصتی پیدا کنند هجوم می آورند و دمار از روزگار "رخصت دهنده شان به امید آشتی" - تاکتیک بعد از انتخابات روحانی - در میاورند و شکستش می دهند! یا...هو

۱۳۹۶ تیر ۶, سه‌شنبه

تاکتیک خشن خامنه ای برای حذف روحانی: نمدمالی از راه مظلومیت؛ با نتیجۀ ذلیل سازی و حذف!

Image result for ‫خامنه ای در نماز عید فطر 96‬‎
انتخاب نوع اسلحه هم نشان از بلندپروازی دارد (دوربین) و دقت در هدف نقطه زن

1- آیت الله خامنه ای دیروز در نماز عید فطر ابتدا نمونه ای از افسر جنگ نرم "آتش به اختیار" مورد نظرش را پشت تریبون فرستاد تا هنگامی که از ویژگی های جنگجویان آتش به اختیار مورد نظرش توضیح مجدد می دهد سریع در ذهن مخاطب تداعی معنا بیابد و جمعیت انبوه نمازگزار از هرگونه تردیدی رها شوند در مصداق یابی افسران آتش به اختیار. در اینکه شخص رهبر جمهوری اسلامی میثم مطیعی و شعر ضد حسن روحانی و دولتش را برای مراسم نماز عید فطر برگزیده کمترین تردیدی نیست. نشان به آن نشان که آخوند تقوی رییس همۀ نمازهای سیاسی - عبادی و پیشنهاد دهندۀ نصب و عزل تمام امامان جمعه به خامنه ای نیز از شعر مطیعی برائت جسته و گفته من در جریان نبودم. و چه کسی است که نداند تقوی یکی از کلیدی ترین، وفاداراترین و مورد اعتماد ترین زیردستان خامنه ایست که در طول 30 سال ریاستش بر نمازهای جمعه و اعیاد حتی یک مورد نیز اشتباه و خطا نداشته و چه در عزل و نصب ها و چه در ابلاغ دستورکارهای اولویت بندی شدۀ موضوعی به نماز جمعه ها و امامان جمعه طبق نص نظر خامنه ای عمل کرده که مهمترین نمونه اش عزل هاشمی رفسنجانی مرحوم از نماز جمعۀ تهران بود. پس اگر تقوی از موضوعی اطلاع نداشته باشد بطور قطع تصمیم شخص آیت الله خامنه ایست و بین این رییس و مرئوس فیلتر دیگری نیست. در ادامه خواهم نشان داد که حتی حذف یک بیت از شعر مطیعی نیز بدستور و صلاحدید خود خامنه ای حذف شده است.


2- بعید بنظرم می رسد که علت اصلی این حجم از تلاش خامنه ای برای حذف حسن روحانی مربوط به مسئلۀ جانشینی او در آینده باشد. زیرا نه خامنه ای ضعف جسمی و روانی قابل نشان دادنی را بروز می دهد و نه اصولاً طیف حسن روحانی پایگاهی فقهی در بین فقهای اصلی و مرجع روحانیت شیعه دارند که در هیچ زمانی - تا جمهوری اسلامی ولایت فقیه برقرار است - بتوانند در عرصۀ رهبری عرض اندامی بکنند. بنابراین بنظر من نزاع سخت خامنه ای با روحانی جنبۀ سیاسی قویتر از جنبۀ مذهبی آن دارد. به این معنا که خامنه ای احساس می کند که بدلایل زیر دست برتری یافته در سیاست "چالش بجای سازش" و می تواند با یک دولت همسو از طیف ایدئولوژیک خودش آینده و تداوم جمهوری اسلامی در قرن جدید هجری شمسی را تضمین و همیشگی بسازد:

الف- از صحنه خارج شدن تمام ایرانیانی که نشانه ها و خاطراتی از مدرنیتۀ قبل از انقلاب ایران را داشتند و دارند به دلیل کهولت سن و مرگ طبیعی. بطوریکه نسل های فعال و  فعلی ایرانی حداکثر خواسته هایشان مقایسۀ جمهوری اسلامی با خود جمهوری اسلامی شده و نه تنها نسل های قبل از انقلاب را برسمیت نمی شناسند بلکه آنان را تحقیر هم می کنند که: "بگذارید خودمان با همین افتان و خیزان خود از راه همین انتخابات کشورمان را اصلاح کنیم و توی کارمان موش ندوانید". بعبارت روشن تر خامنه ای با نسل هایی طرف است که اگر هم مدرن یا دگر اندیش هستند در پذیرش مشروعیت کامل جمهوری اسلامی تردیدی ندارند.

ب- استفاده از بسیج شدن نسبی احساسات ملی و ایرانی به نفع مقاومت در برابر زورگویی به دو دلیل زیر:

ب1- سیاست های خصمانۀ دونالد ترامپ بر ضد هم تمامیت ارضی ایران و هم جامعۀ مدنی ایران و هم نشانه رفتن زندگی روزمرۀ مردم با طرح و تصویب تحریم های جدید. و البته سیاست های احمقانۀ عربستان در تلاش برای بسیج اعراب بر ضد ایران و دامن زدن به نفرت و جنگ هویت تاریخی عرب و عجم.

ب2- حملات اخیر داعش به تهران و دامن زدن به احساسات جریحه دار شده و خواستار انتقام از راه "خشونت در برابر خشونت" ایرانیان طبقات مدرن و شهری. که نمونه اش در استقبال از حملات موشکی سپاه به دیرالزور سوریه را علامت درستی تشخیص خامنه ای باید دید.

پ- توجه به این اصل روانشناختی انسانی - بویژه شرقی و علی الخصوص ایرانی - که انسان ها از مظلومان حمایت می کنند و نه از ذلیلان. بعبارت دیگر تا کسی مظلوم است افکار عمومی از راه دلسوزی هم شده از او حمایت می کند. اما اگر این نسان مظلوم از دز مظلومیت به ذلالت سقوط کند بلافاصله افکار عمومی نیز از انسان ذلیل روی برمی تابد و به ظالم و ذلیل کننده گرایش پیدا می کند. این موضوع البته با "چرا گرایش به دیکتاتور" هم قابل توضیح است در جهان عقب مانده. زیرا توده های عامی و معمولی همیشه به قدرت معطوفند و نه به ضدقدرت. زیرا منافع خودشان را که امنیت و زیست (زنده ماندن) است را برهر فاکتور دیگری اعم از عدالت و آزادی ترجیح می دهند. توده وقتی به ضد قدرت گرایش پیدا می کند که تشخیص بدهد قدرت بالفعل در حال سقوط است و این ضد قدرت است که در حال تبدیل شدن بقدرت است.

3- بنظرم بنا به سه دلیل گفته و بسیاری دلایل ناگفته هم خامنه ای به این تشخیص رسیده است که زمان تثبیت هژمون جمهوری اسلامی چه در بین مردم چشم بازکرده در داخل جمهوری اسلامی و چه در منطقه و جهان در چهار سال آینده رقم خواهد خورد و این موضوع مهمتر و کلانتری از "رهبر آینده چه کسی خواهد بود" است. زیرا اگر این هژمون در چهار سال آینده تثبیت شود رهبر هرکس که باشد - که حتماً یک روحانی سنتی کمی دگم یا کمی ملایم خواهد بود - ناگزیر از ادامۀ راه تثبیت شده است و در غیر اینصورت باز فارغ از نوع رهبر جمهوری اسلامی فروخواهد پاشید.

4- من نتوانستم بغیر از نقشۀ کلان شرح داده ام علت یابی کنم در چرایی رفتار این روزهای خامنه ای با روحانی. زیرا هیچ کدام از گزینه های دیگر قدرت حمل این حجم از حمله و تخریب روحانی از سوی خامنه ای را ندارد و توجیه نمی کند. مگر اینکه یک نزاع شخصی هم در میان باشد و روحانی در جایی در خلوت یا مباحثات سطوح بالای حکومت به خامنه ای چنان تعرض تند و اثر گذاری کرده باشد که خامنه ای کینۀ شخصی از روحانی را هم به کینۀ سیاسی و فقهی اش افزوده باشد.

حالا با این مقدمۀ بسیار فشرده و طولانی می توانم وارد حرف های خود خامنه ای در نماز عید فطر بشوم و دو نکته را که مهمترین نکته ها بود و از سوی تحلیلگران مغفول مانده - مثل همیشه - را رمز گشایی بکنم:

الف- نکتۀ اول مربوط است به این عبارت خامنه ای که گفت:
... امیدوارم که هرچه زودتر دولت جدید تشکیل شود و کارهای لازم را برای کشور شروع کنند، کارهای بزرگی در پیش است که باید انجام بگیرد، کار برای تولید داخلی، اشتغال جوانان که جزء مسائل مهم ما است. امسال را هم ما سال تولید ملی و اشتغال نام گذاری کردیم...
در این پارگراف خامنه ای از فعل "شروع کنند" استفاده می کند و نه از واژه "ادامه دهند" تا این القاء غیر مستقیم تحقیر کننده را از راه تداعی معانی انجام دهد که اولاً در دولت یازدهم کاری انجام نشده است. و ثانیاً فعلاً هم که دولت جدید تشکیل نشده دولت فعلی تعطیل و در خواب و بی عملی است. و با تأکید بر نامگذاری خودش هم می خواهد فشار بر دولت تشکیل نشده را هم به بالاترین حد افزایش دهد و القاء کند که در شش ماه نخست سال عملی انجام نشده و تمام شعار سال من دست نخورده منتقل شده به نیمۀ دوم سال و دولت دوازدهم!

ب- نکتۀ دوم هم برمی گردد به کلمۀ "مدعیان پوچ اندیش" که خامنه ای ظاهراً در جهت نصیحت دوستانه به معترضان به حسن روحانی در روز قدس می گفت و ضمن ستایش از آنان بعنوان نیروها و جریان انقلابی از آنان می خواست که "مدعیان پوچ اندیش را از جریان انقلاب طلبکار نکنند" - عین گفتۀ خامنه ای را از مجموع سخنرانی او حذف کرده اند و نتوانستم جملۀ خودش را برای شما کپی پیست کنم. -

ب1- بنظرم استفاده از واژۀ "پوچ اندیش" در مقابل منظور اصلی خامنه ای که "لیبرالیسم" بود خیلی اهمیت دارد. زیرا او می داند که مقابلۀ مستقیم با ارزش های لیبرالیسم نه ممکن است و نه جای آن در خطبۀ نماز است و نه مفید واقع می شود از جهت تأثیر منفی بر افکار جوانان مدرن و در حال جذب بسوی خامنه ای بدلیل هایی که در بالا و مقدمه برشمردم. لذا خامنه ای از کلمۀ پوچ اندیش استفاده می کند که مصداق آن هم قبلاً مشخص شده طیف فکری حسن روحانی است و با شعرخوانی مطیعی هم بر این مخاطب پوچ اندیش تأکید - در همان لحظه - شده است. در اینجا نیز خامنه ای از تبلیغات روانی غیر مستقیم و از راه تداعی معانی استفاده می کند. به این معنا که بجای درگیر شدن با اندیشه، نماد و حامل اندیشه را می زند. چون اگر حامل و نماد اندیشه ای حقیر و پوچ و ذلیل نمایش داده شود خود اندیشه هم بتبع حقیر و پوچ و ذلیل می شود. 

ب2- همانطور که در پست ضیافت افطاری خامنه ای هم بدرستی اشاره کرده بودم او از همۀ ضعف های مترتب بر روحانی (نماد فعلی پوچ اندیشی در چرخۀ قدرت سیاسی) از تحصیلات و دکترای او بهره می برد. زیرا این نماد راحت تر با جامعۀ مدرن تحصیلکرده ارتباط مؤثر می گیرد و آنان را در نفرت از مدرک تقلبی با خامنه ای همذات پندار می کند. او خودش در حضور همه و کارگزاران نظام این پالس "دکتر روحانی" را فرستاد و دیدیم که بلافاصله استاد اعظم مصباح یزدی فردای همانروز این پالس را گرفت و گسترش داد. در حالیکه رسم روحانیان نیست که مدارک دانشگاهی را مهم بدانند و تازه برای اصالت و قلابی بودن ان هم مانور بدهند. لذاست که شعر سروده برای روز نماز عید فطر در اوجش به مصرعی می رسد که از کلمۀ "دکتر قلابی" استفاده شده است. اما بعد از اینکه شعر سروده شده برای تصویب نهایی به خامنه ای عرضه می شود او دستور می دهد که مصرع دارای "دکتر قلابی" حذف شود و می شود.

ب3- آن شعر البته قصیده ای طولانی است و گویا بخش مربوط به دولت و برجام های لایت شده بود. اصل بیت حذف شده چنین است: «نور خورشید طلب حاجت مهتابی نیست/ که دوا در کف هر دکتر قلابی نیست!» این حذف که می توانست در کنار برخی دیگر ابیات حذف شده بی اهمیت تلقی شود و توضیحی هم نیاز نداشته باشد. اما چون این بیت به دلیل بزرگنمایی بعدی حذف شده بود؛ لذا محمد مهدی سیار یکی از سراینگان شعر با سرعت نور واکنش نشان داد و در کانال تلگرامی خود با توسل به "شعر تخریب حسن روحانی نبود" توضیح مفصلی نوشت و دلیل آورد که مطیعی با وسواس و تقوا از اینکه ممکن است دکتر قلابی بکار رفته در این بیت به حسن روحانی بربخورد آن را حذف کرد و نخواند. در حالیکه همه می دانند که حذف موضوعی از متن اصلی و طرح آن در حاشیه - مثل همۀ جملاتی که من در بین دو دش (- -) می نویسم برای برجسته سازی است و نه بی اهمیتی. به این معنا که اینان "دکتر قلابی" را به این دلیل حذف کردند که با توضیح بعدی در بارۀ آن قلابی بودن دکترای روحانی - از نظر خودشان - را برجسه تر و ماندگارتر در ذهن مخاطبان بکنند. البته در بیت مزبور یک نور خورشید طلب هم است که در اصل اشاره به خامنه ایست و محتمل است که مخالفت خامنه ای با خواندن این بیت به "فروتن نمایی" خودش هم یکی از دلایل فرعی باشد. و طرفه اینکه همین بیت در خود قصیدۀ طولانی و اصلی هم نیست و فقط برای این مراسم سروده شده و اضافه شده بود - من حداقل دو منبع از اصل شعر را مطالعه کردم و چنین بیتی را نیافتم -

5- نتیجۀ نهایی اینکه بنظرم می رسد که خامنه ای تصمیم گرفته است حالا که صبر حسن روحانی را به مظلومیت کاهش داده؛ بتواند با ادامۀ هجوم هرچه زودتر مظلومیت حسن روحانی را هم به ذلیلی در افکار عمومی رأی دهندگانش فروبکاهد؛ تا در نهایت بدون هزینه ای خاص او را حذف کند. و با حذف او هم مدعیان پوچ اندیش - لیبرال ها - را بعقب براند و هم قوۀ مجریه را هم با استراتژی "فشرده سازی مردم در داخل با فقر خود اتکایی و مقاومت ملی خارجی با بهره گیری از غرور بیگانه ستیزی" بدست همفکران خودش بسپارد. زیرا همانطور که گفتم زدن حامل اندیشه ضربۀ محکمی هم بخود اندیشه است. و اینجا بود که جلز و ولز می کردم - و هواداران حسن روحانی لعن و نفرینم می کردند - که مردانی که پا در راه مقابله با خامنه ای و ایدئولوژی می گذارند اولاً باید از نظر شخصیت اجتماعی اعم از تحصیل و ثروت و رانت و خانواده و رفقا هرچه شفاف باشند، ثانیاً شفاف بمانند و ثالثاً از هیچ نقطه ضعف احتمالی - و طبیعی برای هر انسان - در گذشتۀ خود دفاع غیر منطقی نکنند. البته معترفم که حسن روحانی هم بی دست و پا نیست؛ که مهمترین نشانه اش عصبانی کردن خامنه ای تا سرحد جنون فعلی بوده است. و امیدوارم که بتواند با تاکتیک های ویژۀ خودش بدل های لازم را پیدا کرده و بکار بگیرد. هرچند که بسیار بسیار نا امیدم از اصلاح طلبان حامی لفظی الکی و شریک جدی در قدرت روحانی. زیرا نه نشانه ای بروز داده اند و نه معرفتی در این روزهای هجوم بی امان به روحانی و از او دفاعی نکرده اند. البته من دفاع آبکی در دنیای مجازی را - آنهم تک و توک - دفاع از یک مؤتلف سیاسی و مشترک در قدرت نعماتی را دفاع نمی دانم و بیشتر بدوستی خاله خرسه ماننده است تا رفاقت یکی بودن. یا...هو

بعد از تحریر:
ضمن اینکه راجع به درگیری شخصی خامنه ای و روحانی بطنز هم نظر داشتم یک نکتۀ بسیار مهم را هم فراموش کردم در مورد علت ناراحتی چنین نگران و عصبانی خامنه ای بنویسم. و آن مربوط به مشکلات امنیتی اخیر است که سپاه خامنه ای را متقاعد کرده که بدلیل ورود ادبیات رواداری - ونه خود رواداری مؤثر - روحانی به جامعه و سرایت آن به حلقه های اطلاعاتی و امنیتی - بویژه در وزارت اطلاعات - بوده است و اگر اوضاع امنیتی یکپارچه و خشن را برنگرداند کشور دچار هرج و مرج و جنگ و گریزها و حملات تروریستی خواهد شد. که نشانه های پررنگش این روزها زیاد دیده می شود. یا...هو