ه‍.ش. ۱۳۹۵ بهمن ۲۹, جمعه

فراخوان شورش علیه دولت روحانی از سوی خامنه ای و امامان جمعه. این فرمول کار می کند!

Image result for ‫خامنه ای و ترامپ‬‎

آخوند جزایری امام جمعۀ اهواز فراخوان رسمی داده در وبسایت خودش و مردم اهواز را به راهپیمایی اعتراضی علیه دولت روحانی به بهانۀ فاجعۀ ریزگردها در خوزستان دعوت کرده است. هرچند این فراخوان - با تشر خامنه ای - از وبسایت امام جمعۀ اهواز حذف و تکذیب شده است. اما اصل دعوت بشورش اقتصادی و نا کارآمدی علیه دولت روحانی پابرجاست و امروز تقریباً همۀ امامان جمعه - از جمله صدیقی در تهران و علم الهدی در مشهد - محرومان را تحریک کرده اند که نسبت به آنچه تنگناهای معیشتی نامیده اند اعتراض بکنند. این دستور حکومتی که از سوی خود رهبر جمهوری اسلامی آغاز شده است خیلی حرکت خوب و مبارکی است و باید به شکل گیری و تداوم آن تا انتخابات ریاست جمهوری کمک کرد و امیدوار بود.

2- آیت الله خامنه ای روز چهارشنبه در دیدار با بخشی از مردم حزب اللهی تبریز اولین نفری بود که این پروژه را کلید زد و گفت که دولت باید بجای استفاده از عنوان "باید بشود" از واژه های "شد" و "می شود" استفاده کند زیرا که دولتی ها  - کارگزاران اجرایی - خودشان عامل هستند و باید نتیجۀ اقدامات انجام شده - بویژه در زمینۀ "اقتصاد مقاومتی" - در حوزه های مختلف را بمردم نشان بدهند. هرچند که به تصریح خامنه ای و امامان جمعه کار قابل نشان دادنی انجام نشده است. طرفه اینکه برای اولین بار در طول رهبری خامنه ای بود که او موضوع اقتصاد را بالاترین اولویت حکومت در حال حاضر معرفی کرد و با تأکید گفت که پرداختن به اقتصاد و بیکاری و تولید حتی از حوزۀ فرهنگ - همیشه اولویت خامنه ای در طول رهبریش بود - هم مهمتر است و همه باید متمرکز بشوند بر پاسخگویی به وضع اقتصاد خراب جامعه.

3- این رویکرد تاکتیک جدید خامنه ای و امامان جمعه اش حاوی پیام های خوبی است که اگر هم جامعۀ مدنی و هم دولت و مجلس صداقت و جسارت لازم برای وارد رودررویی شدن با استراتژی مخرب خامنه ای را داشته باشند منجر به یک زد و خورد درست و درمان در بین هیئت حاکمه خواهد شد که نتیجۀ لاجرم آن به عقب راندن استراتژی خامنه ای خواهد بود. چرایی ها و چگونگی ها را بارها نوشته ام و تکرار کرده ام که کلان ترین نگاه را در پست های قبلی تشریح کرده ام. لذا فقط به توصیف برخی دلایل وضع جدید اشاره می کنم؛ بدون اینکه خودم امیدی به بهره برداری روحانی از شرایط جدید داشته باشم: 

الف- اولین دلیل این است که برای اولین بار اوضاع نارضایتی از ناکارآمدی جمهوری اسلامی در حوزۀ اقتصادی به بحرانی رسیده است که خامنه ای را بشدت ترسانده و او را وادار به مقایسۀ ذهنی وضعیت جمهوری اسلامی در حال حاضر با اتحاد جماهیر شوروی کمونیستی در قبل از فروپاشی کرده است. زیرا که شوروی سابق نیز زمانی به عصر گورباچف رسید که دیگر اقتصاد شوروی جوابگوی حداقل معیشت توده های مردم هم نبود و باید دچار تغییرات "درون سیستمی" می شد قبل از اینکه شورش عمومی سرنخ کنترل اوضاع را از دست حزب کمونیست در بیاورد. البته فرمول گورباچف جواب نداد و باعث فروپاشی ایدئولوژی شد!

ب- خامنه ای می خواهد با رویکرد جدید بخش ایدئولوژیک، پرقدرت و انقلابی مربوط به خودش را از معرکۀ "تعمیم ناکارآمدی به کل حکومت و اسلام" از سوی توده های محروم و فقیر را در ببرد و چنین القاء کند که اگر اوضاع فقرا و محرومان بنقطۀ بی بازگشتی رسیده است ارتباطی به اسلام و ولایت فقیه و بخش انتصابی حکومت ندارد و این دولت حسن روحانی است که علی رغم داشتن همۀ اختیارات و ابزارها - مثل بودجه و نفت و مالیات و غیره - نتوانسته است پاسخگوی مردم و پیش بردن اقتصاد مقاومتی شود. در همین جاست که او دولتمردان را از "باید بشود" برحذر می دارد و تلویحاً می گوید که شما که همۀ ابزارها و اختیارات در حوزۀ اقتصاد را دارید و برجام را هم بمن تحمیل کرده اید نباید با گفتن کلمۀ "باید بشود" فرافکنی کنید. زیرا شما مسئول "شد" و"می شود" هستید و مانعی هم - غیر از بی عرضگی خودتان - در جلو شما نیست. در حالیکه واقعیت این حرف درست - منع مجریان از بکاربردن باید بشود - دقیقاً خود خامنه ای را نشانه رفته است. به این معنا که وزرا و وکلا و کارگزاران حکومت و کارشناسان "ملزومات حداقلی یک دولت مدرن" منظورشان از "باید بشود" و"باید چنین کنیم" و ... این است که "تا رویکرد استراتژی کشور بر مبنای سازش و آشتی و تعامل و بده بستان و مراوده با دیگران و جذب سرمایه و فناوری های بروز و پیوستن به اقتصاد جهانی تغییر نکند؛ کشور - با هر دولتی اعم از روحانی یا خاتمی یا احمدی نژاد - قادر به حل بن بست های ناکارآمدی 38 ساله نخواهد بود و مهمترین دلیل فرونپاشیدن اقتصادی کشور تا کنون شیرنفتی بوده که همواره پوششی بر این ناکارآمدی بوده است.

پ- در گویشی متفاوت اینطور باید گفت که همۀ مشکلات جزء تا کلان کشور قبل از اینکه به این دولت و آن دولت و این شخص و آن شخص ارتباط داشته باشد - البته درجای خودش مهم است - ناشی از استراتژی ایدئولوژیک و دشمنکام خامنه ای است. اینک اما او می خواهد دست پیش گرفته و مشکلات اقتصادی فعلی را از حوزۀ استراتژی مخرب خودش به تاکتیک اجرایی دولت فروبکاهد و خشم و بغض و اعتراض توده های محروم را متوجه قوۀ مجریه کرده و حاکمیت شرعی خودش را بی قصور و تقصیر بنمایاند. یک حرف هم این است که سعی خامنه ای و امام جمعه هایش برای شکل دادن آرایش سیاسی در قبل از انتخابات ریاست جمهوری است و اینان تلاش می کنند دولت روحانی را زیر حداکثر فشار افکار عمومی قرار بدهند که گزینه ای تندرو و انقلابی تر را بریاست دولت برسانند. هرچند ممکن است در سطوح پائین تر و سطحی تر از خامنه ای و ستاد تخصصی گسترده اش این حرف محلی از اعراب داشته باشد؛ اما قطعی این است که الیگارشی به ریاست آیت الله خامنه ای قصدی برای تعویض حسن روحانی با گزینۀ جدیدی را ندارند. زیرا اگر خامنه ای چنین قصدی داشت قطعاً احمدی نژاد را در صحنه نگه می داشت و با رنجاندن او بخشی از بدنۀ هوادارنش را هم منفعل نمی کرد. لذا جناح اصولگرا و تندروترین بخش آن بریاست خامنه ای نه گزینه ای تندروتر از روحانی در اختیار دارند و نه هیچ تندرویی قادر است کند تر از روحانی "تن بمناسبات جهانی" بدهد. به این معنا که حسن روحانی کف "دولت مدرن با رعایت حداقل ملزومات آن" است و پائین تر و کند تر از او نمی تواند کشور را اداره کند. مگر نابغه ای مدیر باشد که فقط به ذائقۀ مدیریتی و مبتکر شخص خود بتواند در برخی شاخص ها کارآمدی کمی بیشتر از دولت روحانی محصول بدهد. و آن مدیر هم در حال حاضر نیست و جناح اصولگرا کاملاً بری از شخصیت های تکنوکرات مطیع تر - نسبت به الیگارشی روحانیت - از روحانی است. و چنین شخصی مورد خواست خامنه ای هم نیست. زیرا اگر منسوب به خامنه ای باشد او دیگر نمی تواند نارضایتی ها را به دولت محدود کند و ایدئولوژی و جایگاه خودش هم - مثل زمان احمدی نژاد - آسیب می بیند.

4- خامنه ای در بین دو اهرم فشار گرفتار شده است: او می داند که بدون عدول از ایدئولوژی کارآمد کردن دولت امکان ندارد و با عدول از ایدئولوژی هم حکومت دینی معنا ندارد. لذا حالا که هردو گزینه به پایان ایدئولوژی خواهد انجامید او معلق نگه داشتن مردم و کشور را انتخاب کرده است به امید "بلکه عاملی تصادفی باعث نجات بشود" دارد وقت کشی می کند. خامنه ای خیلی بدبین نیست که بلکه مواضع ضد ایرانی ترامپ - با بی اعتبار شدن خود ترامپ توسط غرب - بسود او کار کند در میان مدت و او هم بتواند به استراتژی - فعلاً به بن بست رسیده اش - برگردد در منطقه و جهان و هم تودۀ مردم را با فرمول "خطا بودن راه دوم بمعنای درست بودن راه اول است" - در حالیکه در عالم واقع هر دو راه دشمن و متقابل و متخالف هم می توانند هردو غلط باشند - به حقانیت خودش متقاعد کند. از این منظر هم روحانی بهترین گزینه برای خامنه ایست. زیرا او نشان داده که به خامنه ای و الیگارشی روحانیت صد در صد وفادار است و از شکاف ها و گسل های بین استراتژی خامنه ای (ایدئولوژی) و استراتژی خودش (منافع ملی) بنفع جلو انداختن ملت از حکومت استفاده نخواهد کرد. بعنوان مثال آخرین مورد برمی گردد بهمین چند روز پیش که حسن روحانی برای ترمیم روابط منطقه ای ایران با کشورهای خلیج فارس - بویژه پالس فرستادن به عربستان - به عمان و کویت رفت. اما در همان روز خامنه ای به بهانۀ "آشتی ملی" هر نوع سازش پذیری خودش - حتی در داخل و با شرکای دیروز و امروز خودش تا چه رسد به خارج و با دشمنان امروز و دیروز خوش - را بسخره گرفت و این پیام تلویحی را به نشست های روحانی در کویت فرستاد که "فریبش را نخورند". در حالیکه روحانی نه در دفعات پیش - استانبول و مجمع کشورهای اسلامی که ایران را سکۀ یک پول کردند - و نه این بار واکنش درخوری به خراب کاری های عمدی خامنه ای نشان نداده و نخواهد داد.

5- اما عامل روی کار آمدن ترامپ هم یک وجه خوبی از ماجراست. نه به این امید که ترامپ رژیم ایران را برخواهد انداخت و از این قبیل "رؤیا - کابوس"های بچه گانه. بلکه به این دلیل که حالا "در پیش بینی ناپذیر بودن" دولت امریکا هم به جمهوری اسلامی تبدیل شده و حتی از آن جلو هم زده است. این پیش بینی ناپذیر و معماگونه بودن ترامپ - بویژه در آنجائیکه می گوید سیاست ها و گزینه هایم در مورد ایران را فاش نخواهم گفت قبل از اجرا - این حسن را خواهد داشت که خامنه ای دیگر نتواند واکنش خودش را تنظیم بکند. تا قبل از ترامپ یک اوباما بود و دولت مسئول ایالات متحده و سیاست های معلوم و صلحجو. و خامنه ای می دانست که هر رجزی بخواند و هر شیطنت "غرور انگیز احمقانه و فریبکار و بچه گانه" - مثل قایق پرانی در خلیج فارس - انجام بدهد واکنش طرف امریکایی خویشتنداری خواهد بود. اما در عصر ترامپ این اطمینان از خامنه ای سلب شده و بجای نگرانی امریکای اوباما از  حماقت های خامنه ای؛ نگرانی خامنه ای از نقشه های پنهان ترامپ نشسته است. ممکن است اصلاً نقشه ای هم در کار نباشد و همۀ حرف ترامپ نوعی رجزخوانی سیاسی باشد. اما در هر صورت دست خامنه ای را برای هرنوع تستی کاملاً بسته است. چون امریکا بالقوه توانایی هر نوع عکس العملی را دارد و فقط کافی است که یک رییس جمهوری - احمق یا زرنگ و در هر دو حالت پیش بینی ناپذیر - دستش روی ماشۀ این توانایی برای بالفعل کردن آن باشد.

6- نتیجه اینکه خامنه ای به علت هراس از پیش بینی ناپذیری ترامپ دست از پا خطا نخواهد کرد. اما روحانی هم بدلیل بخطر افتادن اقتدار الیگارشی از این انفعال خامنه ای استفاده نخواهد کرد و بن بست استراتژی کشور را ادامه خواهد داد. در حالیکه اگر روحانی بتواند و بخواهد خامنه ای را وادار به عقب نشینی کند مقطع فعلی استثنایی است و او می تواند با بازکردن فضای کشور به روی مردم خود و جهان - از هر نظر - ترامپ و تندروان امریکایی را آچمز کرده و این پیام را نهایی کند که ایران دارد بسرعت بسمت جهانی شدن پیش می رود و دلیلی برای گوش سپردن اروپا و دیگر کشورها  به ترامپ و تندروان نیست؛ بجای چشم بازکردن و به ایران متساهل و عرفی نگاه کردن. خامنه ای چون می داند روحانی چنین نخواهد کرد و او را - هم بدلیل واقعبینانۀ سیاسی و ترس از فروپاشی و شورش و هرج و مرج؛ و هم بدلیل عاطفی و منفعتی - بخطر نخواهد انداخت و نخواهد فروخت؛ فعلاً خیالش آسوده است. و به این خاطر به اخوند جزایری امام جمعۀ اهواز ایراد گرفته که نباید رودر رویی با دولت را اولاً چنین عریان بکنند و ثانیاً کاری بکنند که اعتراض به دولت به اعتراض به حکومت تبدیل شود. خامنه ای معترضان را تا جایی تحمل خواهد کرد که اعتراض شان بتواند به او در هرچه مطیع تر کردن و بی خاصیت کردن حسن روحانی (متمایل به عرف و غرب) کمک کند. بنظرم می رسد که سه ماه آینده هم از جهت محک خوردن امریکای ترامپ و هم از نظر مشخص تر شدن کشمکش های درون حکومت در ایام انتخابات ایران بسیار تعیین کننده است و ما در خرداد 96 خواهیم مواجه بود با شفافیت خیلی زیادی از "ایران در کجا است و خواهد رفت". یا...هو

ه‍.ش. ۱۳۹۵ بهمن ۲۲, جمعه

خامنه ای در تقلید از ترامپ بازاریاب ایران خودرو و منصور ارضی شد!

Image result for ‫منصور ارضی‬‎

1- راهپیمایی 22 بهمن امسال چنگی بدل نمی زد و قطعاً خنثی ترین راهپیمایی از نوع خود در بعد از انقلاب 57 بود. نه از انبوه جمعیت خبری بود و نه از مرگ و آتش و تهدید و شعار. بنظر رسید که قطعاً سازماندهی تظاهرات از دست هواداران خامنه ای گرفته شده بود و بدست تیم خنثای دولت روحانی سپرده شده بود. بدون اینکه حتی خود روحانی و دولتش هم در متن قرار بگیرند. زیرا علاوه بر غیبت قهرآلود بدنۀ حزب الله و انصار و از این قبیل؛ حتی چهره های شاخص ایدئولوژی خامنه ای - سران خودجوش! - مثل حسن عباسی و سردار قاسمی و محتشم و الله کرم و ... هم در راهپیمایی یا نبودند و یا هیچ دوربین مهمی سراغشان نرفته بود. طرفه اینکه حتی شعار "ایرانی تهدید نمی پذیرد" هم که می توانست نوعی شعار ملی تلقی شود هیچگونه نمودی نداشت؛ غیر از چند پوستر بی اهمیت دست ساز و پراکنده و غیر سازماندهی شده در دست برخی بچه ها؛ نه خبری از شعارهای هیستریک وزیران شعار از بلندگوهای رسمی راهپیمایی بود و نه تلویزیون رغبتی برای نشان دادن کمترین تندی و تکیه و تأکید داشتنی بر اسلام. تنها نمود برجسته نریشن های تک گویی و داخل استادیویی مجریان تلویزیون بود با صبغۀ پررنگ تأکید بر وطن و ایران؛ بجای تصویر و صدای زندۀ راهپیمایی ها. لذا راهپیمایی منفعل خامنه ای را وامی گذارم برای آینده تا اگر لازم شد نقد و تحلیل جداگانه ای بنویسم؛ و اینک می روم سراغ فتواگونۀ خامنه ای بطلاب درس خودش که گفته استفاده از اتومبیل های گران قیمت برای طلاب حرام است.

2- از گذشته های دور همیشه خاستگاه خانوادگی نوجوانان داوطلب برای تحصیل در حوزه های مذهبی انبوهی از بچه دهاتی های فقیر و نادار و ضعیف بودند و تک و توکی هم از فرزندان تیولداران عصر فئودالیته و برخی بچه های علمای سرشناس قبلی - مراجع بعدی هم معمولاً از همین معدود آقازاده ها انتخاب می شدند و کمتر دیده شده است که طلبه های معمولی فقیر و بی چیز بمرجعیت برسند - این رسم نانوشته تا سال های ابتدایی انقلاب ادامه داشت تا اینکه با قبضۀ قدرت توسط روحانیان یک تحول اساسی در خاستگاه طلاب علوم دینی پیدا شد. به این معنا که هرچند هنوز هم تعدادی از ضعیف ترین و کم استعداد ترین بچه دهاتی ها داوطلب تحصیل علوم دینی می شدند و شوند. اما بخش مهم دیگری از شهری های طبقۀ متوسط به بالا هم پیدا شدند که تخصص دین را جزو آیندۀ تحصیلی - مستقلاً یا در کنار تخصص های دانشگاهی - خود انتخاب کرده و به کسوت آخوندی گرویدند. این گروه بدون اینکه باور و علاقه ای به دین و مذهب داشته باشند؛ فقط به این دلیل به حوزه های دینی رفتند و می روند که بتوانند هم راحت تر به پست ها و مقام های دولتی و حکومتی صعود کنند و هم مقامات و پست های درجه یک و نان و آبدارتری را نصیب خودشان بکنند.

3- با توجه به مقدمۀ مستند فوق راجع به تبار شناسی و خاستگاه شناسی طلاب علوم دینی در بعد از انقلاب که گفتم؛ می توانم این ادعای تقریبی را هم بکنم که حداقل 50 درصد طلاب کنونی را ابن الوقت ها و زرنگ ها تشکیل می دهند. و در مورد درس خود آیت الله خامنه ای این درصد می تواند تا 70 - 80 درصد نیز منظور شود. زیرا بودن در درس خامنه ای خودش هم ارزش افزودۀ صلاحیتی بیشتری از سایر حوزه ها - مثل قم و مشهد و غیره - را تأمین می کند و روحانی درس خوانده در محضر ولی فقیه راحت تر و قوی تر به مدارج حکومتی دست پیدا می کند. قبل از اینکه بروم سراغ حرف خامنه ای این را هم اضافه کنم که یکی از علل مهم ناله های گاه و بیگاه روحانیان ارشد مثل محمد یزدی و مراجع و ... در مورد تهدید اسلام سکولار در حوزۀ قم بهمین دو خاستگاهی و دو قطبی بودن خود طلاب برمی گردد. به این معنا که 50 درصد طلاب که فقط بعشق دین و مذهب و خدا و پیغمبر به حوزه رفته اند نه تنها علاقه و اشتیاقی به دین حکومتی و سیاسی ندارند - بدلیل ضربه هایی که مذهب بعد از انقلاب خورده - بلکه مصرند که حوزه باید مستقل از حکومت باشد و نباید دخالت های مادی و دستوری حکومت را تبعیت کند. در مقابل 50 درصد طلاب ابن الوقت و جاه طلب و سیاسی هستند که نه تنها تسلیم و تابع حکومت هستند بلکه حافظ و نگاهدار دین سیاسی هم هستند و اصلاً اگر دین سیاسی نبود به حوزه نمی رفتند. این زد و خورد از فردای انقلاب همیشه بوده و هرچه جلوتر آمده ایم تشدید شده و بهمین خاطر هم است که محمد یزدی بعنوان رهبر طلاب حکومتی در قم مرتب چس ناله می کند که خطر طلاب واقعی (هواداران دین سکولار) موجودیت حوزه - بعنوان هم مغز و هم  بازوی قدرت روحانیان - را تهدید می کند و خواهان چاره اندیشی می شود.

4- حالا خامنه ای آمده و در درس خودش به طلاب هشدار داده که شنیده است با ماشین های دویست میلیونی بدرسش می آیند و آن را برای طلاب حرام دانسته است. طبق تقسیم بندی مجملی که از خاستگاه و پایگاه طبقاتی روحانیان دادم بدیهی می نماید که هیچکدام از روحانیان در معیار خاستگاهی قبل از انقلاب نمی توانسته اند نه تنها در عنفوان طلبگی بلکه حتی در پیری و اجتهاد هم به ثروت و مکنتی برسند که بتوانند از امکانات مادی بالاتر از مینیموم طبقۀ متوسط جامعه استفاده کنند. زیرا یا جزو اکثریت طلاب فقیر بودند که همان شهریۀ چندرغاز حوزه از سرشان هم زیادی بود در مقایسه با فقر مطلق در روستا و کمترین بلندپروازی نمی توانستند داشته باشند. و یا جزو آن معدود مکنت داران و زمینداران بودند که از ثروت اجدادی و پدری برخوردار بودند که اینان نیز بلحاظ عقیدتی (ذیطلبگی بعنوان یک ارزش اسلامی) سراغ چنین امکاناتی نمی رفتند. نتیجه اینکه پرسش خامنه ای نباید این می بود که چرا طلاب از این اتومبیل ها استفاده می کنند و تصمیم پیامدش حرام اعلام کردن آن بشود. بلکه پرسش اصلی باید این می بود که این طلاب (غوره های مویز نشده) این اتومبیل ها را از چه راهی بدست آورده اند. این را بویژه به طرفداران و مبلغان ساده زیستی و ذیطلبگی خامنه ای می گویم که فریب این قبیل حرام کردن ها را نخورند و بدانند که آیت الله خامنه ای بعنوان معیار و طراز اسلام ناب محمدی و مقتدرترین رهبر مذهبی - درعین حال مادی - جهان امروز باید گونه ای دیگر عمل می کرد.

5- گذشته از اینکه چرا منتظر مانده که آب از سر بگذرد و اتفاقی از یک فعل حرام توسط شاگردانش باخبر شود؛ خامنه ای باید بمحض اطلاع از این قضیه بدون علنی کردن ماجرا دستور کنکاش و جستجو می داد که این طلبه ها چه کسانی هستند و این امکانات را از چه راهی تهیه کرده اند. بعد از اینکه موضوع پخته می شد و نام ها و طلبه های رانت خوار یا قلابی معلوم می شد؛ دستور اخراج آنان را می داد و این خبر را بعنوان یک اقدام شرعی پاکساز مذهبی رسانه ای و تبلیغ می کرد. این روش و این اقدام قطعاً هم بفکر خامنه ای می رسد و رسیده و هم مشاورانش می توانستند به او پیشنهاد کنند. اما چون اصل قضیه حداکثر یک شو سیاسی بیشتر نیست خامنه ای ترجیح داده نمایشش را بازی کند؛ تا به انجام رساندن مسئولیت رهبری سیاسی و مذهبی اش.

6- این ماجرا یک وجه طنز هم دارد که کم از اصل مطلب جدی نیست: زیرا بدیهی است که این دستور حرام خامنه ای منجر به توبۀ طلاب و به آتش کشیدن خودروهای لوکسشان نخواهد شد. بلکه آنان خواهند رفت سراغ خریدن یک خودرو پراید یا سمند یا پژو 405 برای آمدن بدرس خامنه ای و پارک خودروهای لوکسشان برای مسافرت های ویلاهای در شمالشان و اوقات غیر طلبگی. من با شناختی که از بوقلمون صفت ها دارم بضرس قاطع می گویم که این دستور خامنه ای فقط در حد طلبه ها و خودروها محدود نخواهد ماند. بلکه اولاً همۀ روحانیان را وادار بخرید یک خودرو ارزان قیمت تر داخلی دیگر خواهد کرد و ثانیاً سیاسیون و حکومتی ها و وزیر و وکیل و نماینده و استاندار و سپاهی و ... تا حتی مجریان تلویزیونی را هم در برخواهد گرفت تا بعد از اینکه داشت - بعد از 38 سال - شکل و شمایل و لباس پوشیدن های رسمی شان به آدم های نیمه متمدن ارتقاء می یافت؛ بروند / خواهند رفت بسراغ لباس فروشی منصور ارضی در باب همایون تا چند دست کت شلوار بی قواره و کت سورمه ای شلوار خاکستری و جوراب قرمز - حالا برعکس - بخرند برای جلو دوربین ها و لباس های برندشان را بگذارند برای مهمانی ها و پلوخوری های حرام حکومتی و خصوصی. لذا پر بی ربط نخواهد بود که ادعا کنم خامنه ای بعد از از کار افتادن منفعل زبانش از حرافی - بخاطر ظهور همپالکیش بنام ترامپ امریکایی - سرگرمی و شغل جدیدی در راستای ترامپ تاجر برای خودش تعریف کرده با شروع از بازاریابی برای ایران خودرو و منصور ارضی. با نتیجۀ قطعی شکوفایی اقتصاد مقاومتی! یا...هو

ه‍.ش. ۱۳۹۵ بهمن ۲۰, چهارشنبه

سکوت ترسوی خامنه ای خوب بود. اما سوء استفاده اش از بچۀ خانوادۀ آواره کرده اش زشت و ناجوانمردانه!

Image result for ‫کودک ایرانی در مرز امریکا‬‎

1- در مورد شبیه سازی پوپولیسم دونالد ترامپ با نمونه ای نزدیک و ایرانی بسیاری از مفسران و تحلیلگران داخلی و خارجی - از جمله خود من - او را با محمود احمدی نژاد مقایسه و همانند سازی کرده اند. اما کمتر کسی به مشابهت های ترامپ با علی خامنه ای رهبر جمهوری اسلامی پرداخته است. به این معنا که در وجهی برجسته از سیاست پوپولیستی که منجر به فاشیسم می شود؛ دونالد ترامپ بیش از آنکه به احمدی نژاد شبیه باشد به آیت الله خامنه ای ماننده است. زیرا رهبران "پوپولیست - فاشیست" رهبرانی باید باشند که در عین توانایی بسیج توده ای ضمناً قدرت جذب پشتیبانی بخشی از نخبه ها را هم داشته باشند. چون تحریک توده ها بدون حداقلی از "نخبه های سازمان ده" نمی تواند به اهداف فاشیستی منتهی بشود. احمدی نژاد فقط قدرت تحریک توده ها را داشت بدون اینکه بتواند نخبه های مورد نیاز پروژه اش را نیز جذب کند. اما هم ترامپ و هم خامنه ای علاوه بر قدرت جذب توده ها توانایی جلب و بکارگیری حداقلی از نخبه های مورد نیازشان را هم دارند. دونالد ترامپ و علی خامنه ای در زمینۀ گرایش به فاشیسم شباهت های ایدئولوژیک متضاد و در عین حال همپوشانی را نمایندگی می کنند. به این عبارت که اولاً هر دو نفر بستر سیاست های خود را امنیتی تعریف می کنند و ثانیاً از دو عنصر ملی گرایی افراطی و مذهب بنیادگرا هیزم آتش مورد نیازشان را تأمین می کنند. اگر خامنه ای از بنیادگرایی مذهبی بعنوان محرک اصلی استفاده می کند یادش نمی رود که هرکجا نیاز به مکمل داشت از عنصر ملی گرایی ایرانی هم بهره ببرد و می برد. برعکسش اما دونالد ترامپ است که محرک اصلی را ناسسیونالیسم افراطی امریکایی دستمایه کرده است و مذهب و خدا و کلیسا را بعنوان مکمل در انبانش ذخیره کرده است. لذا خامنه ای مرتب از اسلام حرف می زند و سربزنگاه ها هم می رود سراغ تشجیع ملی گرایی ایرانی و ترامپ از امریکا حرف می زند و در مواقع ضرورت به مذهب و کلیسا هم متوسل می شود.

2- با این مقدمۀ کوتاه نگاهی به موضع گیری اخیر خامنه ای در جمع پرسنل نیروی هوایی می کنم و اعتراف می کنم که برعکس بخش اول تیتری که زده ام سخنان دیروز خامنه ای را بیش از اینکه ناشی از ترس استراتژیک بدانم ناشی از نوعی احتیاط تاکتیکی می فهمم. و این البته خبر خوبی نیست و نشان می دهد که خامنه ای - حداقل تا اینجا - قصد عقب نشینی ندارد و کماکان بر سر ایدئولوژی اسلام بنیادگرا باقی مانده است. هرچند که فعلاً می خواهد از هرگونه اقدام تحریک آمیزی خودداری کند.

3- سخنرانی دیروز خامنه ای بدون شک از روی ضرورت و اجبار بود و او که مدت هاست سکوت کرده که مجبور از موضعگیری شتابزده در مقابل دونالد ترامپ نشود؛ دیروز ناچار شد بخاطر اجباری بودن مراسم هرسالۀ 19 بهمن سکوتش را بشکند و موضعگیری کند. و در حالیکه هم هواداران و مریدان متعصبش و هم مخالفان قسم خورده اش انتظاری مشابه در رجزخوانی و تندخویی و موضعگیری تهاجمی داشتند؛ خامنه ای هردو را مأیوس کرد و سخنانی خنثی و کوتاه و غیرجدی - در بخش مورد انتظار - را گفت و ترجیح داد هنوز نظاره گر باشد و منتظر "ترامپ چه می گوید و چه می خواهد و چه می تواند" بیشتری بماند. طرفه اینکه جلسۀ دیروز خامنه ای از نظر نوع مستمعان (ارتش) و هم در سالگرد انقلاب 57 بودنش بیشترین استعداد لازم برای یک خطابۀ شدید الحن و موضعگیری قاطع را داشت تا خامنه ای به موضعگیری های قبلی اش - در مور هر تحریمی با هر بهانه ای نقض بدون تردید برجام خواهد بود و مجلس و دولت موظفند بمحض وضع تحریم جدید اقدامات بازگشت از برجام را شروع کنند و یا تمدید قانون داماتو نقض مسلم برجام است - پای بفشارد و باعث "تشفی شجاعت طلبی" هوادارانش و "تحریک عملی ترامپ برای فشردن دکمۀ جنگ نظامی" از سوی مخالفانش بشود؛ خامنه ای ترجیح داد یأس هر دو گروه موافقان و مخالفانش را بخرد اما بی گدار به آب نزند. 

4- سخنرانی او در جمع نظامیان بیشتر شبیه یک گفت و گوی خودمانی در جمع بچه مدرسه ای ها بود که نه از خشم خبری بود و نه از تهدید و نه از رجز. و درعین حال هیچ ترسی هم در کلام و رفتار او دیده نمی شد و بیشتر حالت طنز و کنایه و متلک داشت و خودش که کاملاً با اعتماد بنفس و راحت نشسته بود. خامنه ای فقط در یک مورد کمی جدی شد و آن زمانی بود که کینه اش به لیبرالیسم و اوباما را بازگو می کرد. او غیر از اینکه بعنوان یک رهبر ایدئولوژیک از هر نوع لیبرالیسم فلسفی بشدت متنفر است. بلکه با حاملان سیاسی لیبرالیسم هم مشکل بنیادی دارد. با این افزوده که از نظر سیاسی حق با اوست. زیرا همۀ دولت های محافظه کار امریکایی بعد از انقلاب ایران نه تنها گزندی به خامنه ای نرسانده اند بلکه از ریگان گرفته تا جورج بوش پسر بیشترین خدمات خواسته و ناخواسته را هم به گسترش ایدئولوژی او در کشورهای همسایه کمک کرده اند. و این تنها اوبامای لیبرال بوده که با شکست ستون فقرات جمهوری اسلامی خامنه ای در جلوگیری از بمب اتم ساختن تمام آرزوهای دور و دراز او را برای "یک اتحاد جماهیر شوروی" جدید ایجاد کردن بر باد داده است. نمک ناشناسی ترامپ و رفقا در این است که دست آورد سترگ اوباما برای جامعۀ جهانی و امریکا را پیش فرض مسلم "ما داشته ایم" وانمود می کنند و آنوقت بر "توافق بد بودن برجام" مانور می دهند. در حالیکه اگر نبود تمهیدات تحریمی اوباما و هیلاری کلینتون در یکپارچه کردن جهان و وادار خامنه ای برای عقب نشینی؛ ترامپ اکنون باید با خامنه ای دارای بمب اتمی مواجه می شد و مقابله می کرد. خب معلوم است که خامنه ای چه کینه ای باید داشته باشد نسبت به اوباما و هیلاری کلینتون. و اتفاقاً همۀ آن اهن و تلپ های ناشتای خامنه ای راجع به چنان و چنین شود نقض برجام است هم - در بالا اشاره کردم - نوعی آتش تهیه بود برای تحت فشار قرار دادن پیشاپیش هیلاری کلینتون برای اخذ امتیازات بیشتر. زیرا خامنه ای هم مثل مطلق همۀ دنیا مطمئن بود که خانم کلینتون رییس جمهور امریکا خواهد شد و نه دونالد ترامپ!

5- اما تعریف کنایی خامنه ای از ترامپ در جایی که گفته است: ما از این آقا تشکر می کنیم که پتۀ واقعیت امریکا را روی دایره ریخت" (نقل به مفهوم) دارای دو جنبۀ تحبیب و هم تخفیف بود. به این معنا که خامنه ای می خواست ضمن تحقیر امریکا با استناد به ادعاهای خود ترامپ؛ از شخص دونالد ترامپ هم تشکر قلبی بکند به این دلیل بدیهی که همانطور که گفتم خامنه ای از همۀ سیاستمدران غیر لیبرال وبویژه با گرایشات فاشیستی خوشش می آید چون خودش هم یک سیاستمدار با گرایشات معلوم فاشیستی است. او فکر می کند که فاشیست ها گوشت همدیگر را هم بخورند استخوانشان را دور نمی اندازند و امیدوار است سیاست عملی ترامپ به تقویت او بیانجامد. البته دلایل لازم را هم دارد که پر بی ربط نیست و من فقط به یکی از مهمترین آن ها اشاره ای گذرا می کنم: "اگر ترامپ بخواهد با داعش - بخوان تندروی سنی - مبارزۀ "نسل شان را برمی اندازم" بکند در منطقۀ خاورمیانه - همانطور که قولش را داده است - نیروی میدانی در اختیارش یکی کردها هستند که با اما و اگرها و حساسیت های زیادی در منطقه مواجه است از سوی ترکیه و عراق و حتی سوریه - و غیر از کردها تنها نیروی قابل تکیه شیعه های منطقه هستند که سکولارترین توده های مسلمان قابل تجهیز در مقابل افراطی های سنی هستند بدون اینکه خودشان استعداد افراطی شدن را داشته باشند بدلیل باورهای مذهبی رقیق شده.

6- نتیجۀ همۀ جویده جویده های بالا این می شود که خامنه ای در قامت یک رهبر نیمه فاشیست مذهبی مواضع سیاسی عقلانی و حساب شده ای گرفته تا کنون و علی رغم جو هیجانی ایجاد شده در دولت جدید امریکا و ما مخالفان خامنه ای؛ هیچ مؤلفۀ قابل نشان دادنی از تغییرات در خامنه ای - غیر از انچه که بعد از برجام و بطور قهری به خامنه ای تحمیل شده و شرارت های منطقه ایش را محدود کرده - اتفاق نیفتاده و باید منتظر آینده و "نقشۀ عملی ترامپ" ماند. این هم که به تأسی از تبلیغات انتخاباتی ترامپ - در مورد حمله به موصل گفته بود: من اگر بخواهم به کسی حمله کنم قبل از حمله جار نمی زنم تا دشمن آماده شود - سخنگوی کاخ سفید گفته است که ما نقشه های خودمان را داریم که در مقابل خامنه ای چکار می کنیم اما نقشه هایمان را اعلام نمی کنیم هم بیشتر یک بلوف سیاسی است تا یک استراتژی با نقشه های مشخص. بعبارت دیگر فرمول "من می دانم و بتو نمی گویم" در سیاست های کلان بیشتر "من نمی دانم" و بلا تصمیمی را تداعی می کند تا ترس و هراس از نقشه در طرف مقابل را. زیرا شدیدترین واکنش و نقشۀ ناگفته که جنگ است نیازمند روزها و هفته ها و ماه ها برنامه ریزی و تحرکات مختلف نیرو و تجهیزات است و این مطلقاً نمی تواند مخفیانه انجام بگیرد. مضافاً به اینکه امریکا با ایران همسایۀ دیوار بدیوار نیست که حتی در معیار جنگ غافلگیرانۀ صدام علیه ایران توانایی تاکتیکی داشته باشد. تنها مورد بسیار بعیدی که می ماند انداختن یک یا چند بمب و موشک است به تأسیساتی مشخص در ایران و منتظر واکنش جمهوری اسلامی و جامعۀ جهانی ماندن؛ و موضوع روز کردن حساسیت های "تنش بین ایران و امریکا"! این هم البته فقط از یک مغز معیوب ساخته است و نه کشوری مثل امریکا و ژنرال های کار کشته ای چون افسران نظامی امریکایی!

7- طولانی شد و محتمل بذائقۀ خیلی از شما هم خوش نخواهد نشست. اما اولاً که من غیر از فهم خودم نمی توانم چیز دیگری بنویسم و ثانیاً بدون شناخت دقیق - حتی موقتاً تلخ - هر صورت مسئله ای امکان یافتن راه حل صورت مسئله وجود ندارد. و ثالثاً نقطه ضعف سخنرانی دیروز خامنه ای را هم می نویسم که من آن را تنها نقطۀ قبل تعقیب و اثر گذاری هم می دانم - متأسفانه مثل همیشه مطلقاً برجسته نشده و نخواهد شد -  را هم می نویسم تا بلکه لبخند تلخی پایان بخش این روایت شود:
اولاً که دیروز یکی از آن مواقعی بود که خامنه ای بسراغ گزینۀ یدکی و کمکی ملی گرایی رفت در جایی که گفت "ایرانی تهدید نمی پذیرد و روز 22 بهمن در خیابان ها پاسخ تهدید ها را خواهد داد". و این رذالت او را می رساند که هروقت گیر می کند از گزینۀ درست "ایرانی تهدید پذیر نیست" و در حالیکه به ایران بعنوان یک "سرزمین کهن تمدن" کمترین تعلق و علاقه و باوری ندارد؛ استفاده می کند. و امیدوارم که مردم - حداقل طبقات مدرن و شهری - بازی نخورند و با احساس تهدید و تحقیر به جمعیت های هیستریک هوادار خامنه ای نپیوندند. زیرا فعلاً هیچ تهدیدی - حتی بالقوه - ایران را هدف نگرفته و همانطور که گفتم در مرحلۀ رجزخوانی های بی بنیاد است. ثانیاً اما خامنه ای کاری پست تر هم کرد در این سخنرانی و در حالیکه دشمن قسم خوردۀ لیبرالیسم است از ابزار لیبرالیسم استفاده کرد در محکوم کردن سیاست مهاجرتی ترامپ و گفت که دستبند به دست کودک 5 سالۀ ایرانی هم نشان از حقوق بشر ادعائیشان را دارد.

8- زیرا - فارغ ازدقیق بودن دستبند زدن یا نزدن - آن کودک 5 ساله به احتمال قریب به یقین داشته از ایران برمی گشته پیش پدر و مادرش. پدر و مادری که خامنه ای خودش آنان را به جبر و قهر از ایران - سرزمین اجدادیشان - بیرون کرده و آنان را آوارۀ غربت و مشکلات ناشی از آن کرده است. ناجوانمردی و پستی خامنه ای در سوء استفاده از ماجرای این پسر پنج ساله به این دلیل هم مشمئز کننده است - و باید می شد - که پدر و مادر این کودک مخالف سیاسی خامنه ای هم نبوده اند و مهاجر اقتصادی هم نبوده اند. - توضیح: ایرانیان آواره در غربت تشکیل شده اند از حداکثر کمتر از 5 درصد مهاجران خود انتخاب کرده؛ کمتر از 5 در صد تبعیدی ها و مهاجران سیاسی؛ حداکثر ده درصد مهاجران اقتصادی که کمتر به کشورهای غربی و امریکا راه داشته اند و غالب شان به کشورهای آسیای جنوب شرقی یا دیگر کشورهای جهان رفته اند و بیشتر از 80 درصد کل مهاجران ایرانی بغرب مهاجران اجتماعی بوده اند. یعنی بیش از 80 درصد مهاجران فقط بخاطر عدم تحمل رژیم سیاسی ایران در مورد سبک زندگی و آزادی های مدنی غیر سیاسی شان مثل حجاب و تفریح و ...است که آواره شدن در غرب را به ماندن در کنار فامیل و تعلقات سرزمینی شان ترجیح داده اند. و این خیلی پستی می خواهد که مادری را بخاطر یک لچک فراری دادن و آنگاه در سوگ یک رفتار مشابه فاشیستی از سوی سیاستمداری همپیاله مرثیه سرایی کردن. اف بر خامنه ای و حاملان تحجر مذهبی! یا...هو

ه‍.ش. ۱۳۹۵ بهمن ۱۸, دوشنبه

از سیاتل تا کرمانشاه: جنگ حکومتها / آشتی ملت ها. خیرمقدم به کشتی گیران امریکا!

Image result for american men wrestler team

1- من یکبار هم این حرف را در یکی از نمایش های سیرک و با استناد به فیلم خوش ساخت "اینک آخر الزمان" کاپولا گفته ام که "امریکا به این دلیل جاذبه دارد و شماره یک جهان است که بدون اینکه نیاز به پوشاندن شکست هایش داشته باشد با نوع نمایش آن از شکست هایش پیروزی می سازد. در آنجا اشاره کرده ام که هرچند داستان و محتوای فیلم اینک آخرالزمان مربوط به جنگ شکست خوردۀ ویتنام است. اما از جنبۀ شکلی (تکنیکی و صنعتی و جلوه های ویژه و... البته در دستان هنرمند کاپولا) چنان با ابهت و جذاب روایت می شود که بینندۀ فیلم قبل از اینکه بتواند به خود جنگ و فاجعه و شکست امریکا فکر کند تحت تأثیر نوع روایت و ابهت دوربین  فرانسیس فورد کاپولا قرار می گیرد. حالا اما در مورد فرمان جنجالی دونالد ترامپ در مورد ممنوعیت و محدودیت مهاجران و پناهندگان دوباره همان سناریو برای مردم دنیا - از جمله شخص من - تداعی شد. به این معنا که اینک مغز من قبل از اینکه درگیر این موضوع باشد که امریکا چطور می تواند شخصی مثل ترامپ را بریاست جمهوری برساند در گیر تحسین و تأیید ابهت حکم قاضی فدرال سیاتل در متوقف کردن فرمان رییس جمهور است. یک قاضی از هزاران قاضی نشسته بر صندلی بغایت ساده و بدون هیچگونه زرق و برق و قراول و یساول در گوشه ای از امریکای بزرگ فرمان رییس جمهوری با این همه اهن وتلپ و من آنم که رستم بود پهلوان را نه تنها بی اثر می کند. بلکه در کوتاه ترین زمان حکم می دهد و در طرفة العینی هم اجرایی می شود. و نه تنها اجرا می شود بلکه از سوی همان سازمان ها و مدیران و پرسنلی تبعیت می شود که تحت فرمان مستقیم دستگاه اجرایی ترامپ هستند. خب طبیعی است که من یکبار دیگر کلاه از سر برمی دارم بخاطر چنین ملتی و چنین سیستمی و بر بنیانگذاران 300 ساله اش درود می فرستم.

2- این از خبر فوق العاده از امریکا بود و آرزو می کنم که دونالد ترامپ قادر به بازگرداندن فرمانش نشود و کنفت شود در همین اولین گام تا بلکه جمهوری خواهان کلاسیک حزب جمهوری خواه امریکا بتوانند بر این منم زدن های لفاظ او مهار بزنند و دنیا را از یک خطر حتمی نجات بدهند. زیرا متقاعد شده ام که ترامپ هیچگونه اثر مثبتی در جهان نخواهد بدست داد؛ و خیلی زود با انواع و اقسام دعاوی حقوقی و مقاومت های مدنی و از هم پاشیدگی کابینه اش و استعفای وزیرانش روبرو خواهد شد. مگر اینکه خواب نما شود و از انفرادی فکر نکردن و مشورت گرفتن و سیستمی اندیشیدن تبعیت بکند و نشان بدهد که رییس جمهور بزرگترین کشور مؤثر دنیاست. او تاکنون غیر از "من محور عالمم" چیز خاصی بروز نداده و حتی در مورد داوری نسبت به سایرین به تجربیات شخصی خودش استناد می کند تا بداده های سیستمی که او را رییس جمهور کرده است. نگاه کنید به اظهار نظر او در مورد تعریف و تأیید برگزیت در حضور ترزا می نخست وزیر بریتانیا. او گفت: "من در رابطه با یک پروژۀ کاری لازم داشتم که نوعی مجوز از اتحادیۀ اروپا بگیرم. اما برای دریافت این مجوز خیلی زیاد سختی کشیدم در حالیکه من همان مجوز را از یک تک کشور دیگر  براحتی و سادگی می گرفتم و گرفتم. رییس جمهوری که راجع به یک اتحادیۀ سیاسی - اقتصادی دنیای آزاد چنین ساده اندیش و سهل القضاوت باشد واقعاً نوبر است. البته ترامپ همۀ لفاظی هایش را با ضمیر "من" - بجای دولت من و ما و امریکا و ... مثل همۀ سیاستمداران دنیای مدرن - شروع و پایان می دهد. در حالیکه "من" او بدون اروپا و استرالیا و شرکای دیگرش در 5 قارۀ جهان - نگاه کنید به افتضاح های مکالمه اش با نخست وزیر استرالیا و رییس جمهور مکزیک و ... - فقط با امریکایی ها بقدرت و "ما" تبدیل نخواهد شد. طرفه اینکه در خود امریکا هم اکثریت تأثیر گذاری - هم از جنبۀ کمی و مهمتر از جنبۀ کیفی - را پشتیبان ندارد!

3- در سوی ایران اما خبر خیلی خوب این است که ویزای کشتی گیران امریکا تأیید شده و آنان خواهند توانست در مسابقات جام جهانی کرمانشاه شرکت کنند. البته من این موضوع را مطمئن بودم و دو روز پیش می خواستم بنویسم که فقط احساس مسئولیت و حساس نکردن خامنه ای و شرکا چنین نکردم تا خبر رسماً اعلام شود که امروز شد. ماجرا این است که جواد ظریف وزیر خارجۀ ایران بلافاصله پس از فرمان اجرایی ترامپ در مورد ممنوعیت سفر ایرانیان به امریکا اعلام کرد که هرکس ویزای جمهوری اسلامی را داشته باشد ما مقدمش را گرامی می داریم و می تواند به ایران سفر کند - کشتی گیران امریکایی روادید ایران را مدت هاست گرفته اند -. این موضعگیری از سوی ظریف محتمل یقینی بود که با واکنش شدید تندروان مخالف دولت روبرو شود و آنان عدم اقدام متقابل را پیراهن عثمان کنند برای کوبیدن دولت. لذا بلافاصله در داخل اردوی خویش رایزنی کردند و به این سناریو رسیدند که: یکی از جبهۀ اعتدال و اصلاح اعتراض بکند - تابش نمایندۀ اردکان که نمایندۀ کم خاصیتی هم است این نقش را بعهده گرفت - تا ظریف هم بخاطر و بهانۀ حساسیت نمایندگان مجلس تغییر موضع بدهد و اعلام کند که ایران هم اقدام متقابل می کند و کشتی گیران امریکا را راه نخواهد داد - و همین هم اجرا شد - تا کار به نامه نگاری رسول خادم رییس فدراسیون کشتی و دبیر اتحادیۀ کشتی جهان برسد و وزارت خارجه با تمسک بدرخواست آنان و منت و برخی شعارهای "ما انسان های خوبی هستیم" تصمیم ثانویۀ "ممنوعیت ورود و اقدام متقابل" را به تصمیم اولیۀ "از کشتی گیران امریکایی استقبال می کنیم" تغییر بدهد که داد. لذا تصمیم قاضی فدرال در تغییر موضع ایران اثر تعیین کننده نداشته است چون اگر هم این حکم نبود این سناریو اجرا می شد. اما خوشبختی ظریف و دولت روحانی در این بود که حکم قاضی فدرال هم به کمک شان آمد.

4- این تصمیم در ایران از آن جهت بهترین خبر روز است که این استعداد را دارد که جوامع مدنی دو طرف ایران و امریکا را از هیئت های حاکمۀ دوطرف تمایز بدهد؛ و در حالیکه دو حکومت در حال رجزخوانی و چنگ و دندان نشان دادن به یکدیگر هستند ملت های تحت حکومت این دو هیئت حاکمه در فکر آشتی و مهر و زیبایی باشند. طبیعی است که کشتی گیران امریکایی در کرمانشاه هم - مثل همۀ دفعات قبل از این در هرجای ایران - با استقبال و مهمان نوازی و تشویق فوق العادۀ تماشاگران - و حتی مردم عادی کوچه و بازار - روبرو خواهند شد. و اینبار بیشتر از دفعات پیش این پالس های "اگر سیاستمداران بگذارند ایران و امریکا با هم مشکلی ندارند " به افکار عمومی دنیا و بویژه جهان غرب و علی الخصوص امریکا مخابره خواهد شد. فقط می ماند این سؤال بدیهی را پاسخ بدهم که وقتی در ایران همه چیز تحت سیطرۀ حکومت است - حتی ورزش و سفرهای ورزشی - من از کدام جامعۀ مدنی ایرانی حرف می زنم؟ عرض می کنم که من چنین باور دارم که در ایران پس از انقلاب و استقرار جمهوری اسلامی دولت بمعنای قوۀ مجریه - حتی در زمان احمدی نژاد - نقش حکومتیش کمرنگ تر از نقش مدنی اش بوده و -  فارغ از مقدار توانش در تأثیر گذاری بر مناسبات قدرت - بیشتر بمردم نزدیک بوده تا به حکومت ایدئولوژیک. البته مجلس هم در برهه هایی زیاد و در برهه هایی کم همین خاصیت را داشته است. لذا خواست دولت فعلی هم خارج از این چهارچوب نیست و آنان بیشتر متمایل به مردمند تا مفتون ایدئولوژی تندرو!

5- نتیجه اینکه معتقدم این  - بخوان تا اینجا - ترامپ نه برای امریکا و نه برای جهان و نه برای ایران  دست آورد مثبتی نخواهد داشت. اما برای دوستدارانش که مفتون لفاظی های قشنگش می شوند یا از روی استیصال بخاطر جمهوری اسلامی نکبت ایمان یقینی و آخرالزمانی به ترامپ دارند؛ عرض می کنم که اگر هم بخاطر شما قبول کنم که یک سیاستمدار - در اینجا ترامپ - برای همه هم بد باشد می تواند برای دیگری - در اینجا علیه خامنه ای - خوب باشد - البته منطق و عقل چنین حکم نمی کند - می گویم سلمنا و چه بهتر از این. در این صورت ترامپ خامنه ای را تضعیف خواهد کرد در جنگ حکومت ها و ایرانی ها و امریکایی ها هم همدیگر را تقویت خواهند کرد در "آشتی ملت ها" و فردا جهان بهتری خواهد شد و ما هم زودتر از شرّ این حکومت آخرالزمانی ایرانی رها خواهیم شد بدست یک اخرالزمانی امریکایی. برای توانایی ترامپ در جهت تحقق وعدۀ "ملاهای مذهبی را سرجایشان خواهیم نشاند" دعا هم می کنم. با این شرط همیشگی که اولین گلوله جنگی بسمت ایران مرا در اولین خاکریز میهنم خواهد نشاند: نه در کنار انواع ترامپ ها که رودرروی آنها. منظورم جنگ فراگیر به قصد ساقط کردن ملایان است مثل حمله به عراق؛ و یا قصد نابودی زیرساخت های کشور ایران مثل مثل لیبی. و الا بدیهی است که هر برخورد محدود روکم کنی در برخی صحنه های خارج از مرز ها را نمی گویم که در حد چاشنی همین لفاظی هاست و اشکالی هم ندارد. یا...هو

بعد از تحریر:
مانور موشکی سپاه از جنس همان لفاظی های رجزخوان دو طرفه است و کمی هم چاشنی عادی سازی پرتاپ موشک بالستیک را دنبال می کند که: ما در حال نوعی مانور هستیم و موشک پرانی قبلی مان هم از لج کسی نبود و پیش درآمد مانوری برنامه ریزی شده بود که بقیه اش را شروع کرده ایم. لطفاً کسی گیر ندهد که از نظر نظامی این یعنی چه. چون کار نظامی در قالب سیاسی یا برعکس؛ لازم ندارد حتماً از قالب نعل بالنعل دستورالعملهای نظامی تبعیت کند. و این زبانی است که دوطرف نبرد سیاسی با آن آشنا هستند.

ه‍.ش. ۱۳۹۵ بهمن ۱۴, پنجشنبه

آزمایش موشکی جدید تصمیمی هوشمند و به اتفاق آرای هیئت حاکمۀ جمهوری اسلامی بوده است!

Image result for ‫موشک‬‎

1- در حالیکه آیت الله خامنه ای کاملاً گیج و بلاتکلیف و کلافه است در تعیین جانشین هاشمی در ریاست مجمع تشخیص مصلحت؛ هیئت حاکمۀ جمهوری اسلامی به اتفاق آرا به تصمیم بسیار هوشمندانه ای رسیده اند در جدیدترین آزمایش موشکی بنام خرمشهر. گذشته از ترهات اینترنت بازان برانداز که انفجار موشک آزمایش شده در فضا را نشانه ای از عدم موفقیت این آزمایش تلقی کرده اند کارشناسان و مفسران نظامی نیز مطلقاً اشتباه می کنند در نابهنگام و غیر محاسباتی و اشتباه و ریسک بی علت نامیدن این آزمایش هوشمند. به این معنا که آزمایش موشک جدید ایران چه در انتخاب زمان و چه در انتخاب نوع موشک و چه در منفجر کردن آن در فضا (بی هدف خاص) از بهترین تصمیمات - بدون ارزش داوری که خوب است یابد سیاسی برای مخالفانی مثل ما - ممکنی بوده که یک هیئت حاکمۀ هوشیار می توانست اتخاذ کند و بهمین خاطر هم است که من مطمئنم تصمیم به این آزمایش به اتفاق آرای شورای امنیت ملی بریاست روحانی بوده است.

2- آزمایش جدید موشکی قطعاً برای تست ذائقۀ دولت جدید امریکا بریاست دونالد ترامپ انجام شده است تا هیئت حاکمه بتواند با رصد و مطالعۀ دقیق واکنش های دولت ترامپ به این آزمایش سیاست های آینده را تنظیم و غافلگیر نشود. البته منظورم از واکنش های دولت ترامپ محدود به واکنش های علنی و رسمی و پروپاگاندایی نیست بلکه دولت ایران می خواهد اقدام عملی دولت امریکا و مهمتر از ان همراهی هایی که از کشورهای عمدۀ دنیا - بویژه 5 عضو دیگر 1+5 - دریافت خواهد کرد است که ممکن است بروز و ظهور رسانه ای چندانی هم پیدا نکند. جمهوری اسلامی همۀ فاکتورهای لازم چنین تستی را در آزمایش موشکش لحاظ کرده است:

الف- موشک میان برد انتخاب کرده است که بسختی بتوان بر آن موشک بالستیک با قابلیت حمل کلاهک اتمی بار کرد. زیرا موشک های با برد کمتر از 2000 کیلومتر بطور بدیهی جزو موشک های حامل کلاهک های اتمی محسوب نمی شود. ایران از این جهت برد بیشتری را انتخب نکرده است که هیچکس نتواند آن را با اتهام تهدید اتمی - بویژه در مورد اسراییل - شبیه سازی کند.

ب- برخلاف همیشه در سکوت کامل این آزمایش را انجام داده است که بگوید قصد تهدید کسی را نداشته و صرفاً به نیت آمادگی قدرت دفاعی نیروهای مسلح خودش این مانور را برگزار کرده است. و این احمقانه است که می گویند ایران می خواسته آزمایش را قایم کند و یا بدتر از آن مدعی می شوند که ایران سهل انگاری کرده و نمی دانسته که هرنوع تحرکش از سوی غرب - بویژه امریکا - رصد می شود.

پ- با شلیک این موشک و انفجار آن در فضا خواسته هم گزک بدهد دست دشمنان نادان که بتوانند بگویند آزمایش شکست خورده و قبل از اصابت بهر هدفی در فضا منفجر شده است و گزک ندهد به دست دشمنان دانا که هدف زنی موشک ایرانی را با قصد و نیت سیاسی خود تفسیر و تحلیل کنند و واکنش تستی شان به یک واکنش جدی تبدیل شود.

3- همۀ اهداف تعیین کرده اش از این آزمایش را هم بدست آورده و خواهد آورد. زیرا همانطور که تا کنون هم معلوم شده هیچ واکنش مخاطره آمیزی را سبب نشده است و بحثی را هم که در شورای امنیت راه انداخته هدف خود ایران بوده برای تست همۀ شش کشور دشمنش در غرب (امریکا و سه کشور اروپایی) و دوستش در شرق (روسیه و چین). و جمهوری اسلامی بشدت در حال رصد عمق موضع گیری های این شش کشور است و خواهد بود؛ تا بتواند زمین و نحوۀ بازی های سیاسی آینده اش در جهان باترامپ را طراحی و بمرحلۀ اجرا بگذارد.

4- از سویی دیگر اما این آزمایش موشکی (تست سیاسی) برای ایران هم خوب است بغیر از فوایدش برای جمهوری اسلامی. و آن خوبی این است که معلوم می کند خامنه ای و سپاه کاملاً متوجه و مراقب نوع بازی شان در دوران ترامپ هستند و رضایت داده اند که تعطیلی تحرکات ایدئولوژیک خود در منطقه را - در دوسال اخیر شروع شده - تداوم بدهند و با شیبی آرام و بدون تحریک تندروان هوادار خامنه ای انقلابی استراتژی منافع ملی را جایگزین استراتژی مخرب منافع ایدئولوژیک بکنند. آمدن ایلچی کویتی از سوی کشورهای شورای همکاری خلیج و باز شدن باب مراودات حج با عربستان هم دو نشانۀ آشکاری است که خبر می دهد که کشورهای منطقه نیز به تغییر رفتار آهستۀ حکومت ایران متقاعد شده اند. البته من این عقب نشینی حتمی را بارها گفته ام و تنها ایراد من به قضیه کندی بیش از حد روحانی در استفاده از فرصت در منطقه است اولاً و مهمتر از آن عدم استفاده از توازن قوای فعلی برای پرهیز دادن تیم رهبر ایران و حوزه در جهت بازداشتن متحجران از انتقال شکست های جهانی و منطقه ای خامنه ای بداخل کشور در بستن فضای تنفس مردم و جوانان. زیرا معلوم بود و است که هرچقدر ایدئولوژی در خارج شکست بخورد - و در کوتاه مدت - تندیش را بداخل کشور تحمیل خواهند کرد که اوضاع کاملاً از دست تحجر مذهبی خارج نشود.

5- اما در مورد گیجی خامنه ای هم یک خط می گویم و تمام. تقریباً برای من محرز بود که خامنه ای نخواهد توانست جانشین سریعی برای ریاست مجمع تشخیص مصلحت منصوب کند. زیرا هم خودش و هم هوادارانش و هم حوزۀ سیاسی قم از جنبۀ مکتبی می خواهند که یک روحانی تندرو مثل لاریجانی صادق یا رییسی و از این قبیل رییس شود. اما در سمت مقابل و از جنبۀ سیاسی هرنوع انتخابی پالس خودش را بخارج نیز صادر خواهد کرد. و با توجه به بحث قبلی؛ خامنه ای در موقعیتی نیست که پالس های تند بخارج ارسال کند. مضافاً به اینکه روحانیان تندرو اغلب قدرت جذب متخصصان دانشگاهی نخبه را ندارند و ماهیت کار مجمع به چنین تعاملی نیاز دارد. و سوم اینکه روحانیان تندرو اغلب قریب به اتفاق شان مدیریت نمی دانند و قدرت برقراری توازن در زیر مجموعه های ناهمگون از نظر فکری را ندارند. لذا گمانم این بود که خامنه ای تا اسفند صبر کند و آنگاه یا از بین سه گزینۀ (هاشمی شاهرودی، ناطق نوری، حسن روحانی) یکی را بریاست منصوب کند و یا اگر از ماندن روحانی در ریاست جمهوری مطمئن شد ریاست را بشخصیت حقوقی ریاست جمهوری برگرداند که روحانی خواهد بود تا بتواند زمان لازم چهارساله را پیدا کند که اگر راضی نبود با تعمق بیشتری رییس جدید پیدا بکند. بنظرم هاشمی شاهرودی بدلیل زیادی آخوند بودنش شانس زیادی ندارد. اما از بین ناطق و روحانی درهر صورت شانس روحانی بیشتر است. چون ناطق هم تند تر از روحانی است و هم دشمنانش رادیکال تر از دشمنان روحانی هستند. یا...هو

ه‍.ش. ۱۳۹۵ بهمن ۸, جمعه

از قالیباف تا ترامپ و از پلاسکو تا ویزا. نوشته ای برای خواننده های دلقک ایرانی!

Image result for modern art about Monster


قبل از متن: حالا که با تردید وکم علاقه و بی شوری خاص بازهم می نویسم؛ خیلی دلم می خواست که مطلبی با تیتر "قالیباف: نابغه در مدیریت؛ صادق در خدمت، مظلوم در رسانه و روسفید در تاریخ" و همینطور مطلبی راجع به "تصمیم نرم رییس جمهور سخت در امریکا" بنویسم که اولی بخاطر تجلیل از قالیباف بود در مدیریت عالی بحران بعد از حادثۀ ساختمان پلاسکو و دومی راجع به تقلیل ممنوعیت ویزا برای هفت کشور از شش و چهار ماهۀ تمایل ابتدایی ترامپ به یک ماه! اما اولی را ننوشتم بخاطر پرهیز از لجن پراکنی های بازهم بیشتر اصلاح طلبان درپیتی مثل مسجد جامعی و حضرتی اعتماد و رحمانیان شرق و نوروزی و نعمتی حقوقدان! و چند آدم کوتوله از شورای شهر و مجلس شورای اسلامی؛ و دومی را که هنوز منصرف نیستم از نوشتنش و محتمل در پایان این مطلب در یک پاراگراف خلاصه اش کنم. اما اینک تصمیم گرفتم که برخی از مشخصات فکری و نوشتاری خودم را مجدداً آدرس بدهم بخاطر برخی کجفهمی های اخیری که - مثلاً در مورد پست قبلی و ماجرای عکاس شیرمحمدی - از سوی برخی خوانندگان متوجه قلمم شد. هرچند که تجربه ام ثابت کرده که چنین تلاشی در دنیای مجازی ابتر است بخاطر وجود ترول های آگاه و خوانندگان تازه و گذری که اولی بقصد تخطئه و دومی بعلت عدم شناخت حرف های هزار بار تکرار شده ام در وبلاگ را مجدداً مورد سؤال قرار خواهند داد.

1- من هم علاقه دارم و هم تشخیصم این است که مطالب مفید در مورد ایران "نقد بر مبنای فلسفۀ پدیده هاست" و هر نوع نقد سیاسی محض آدرس عوضی دادن است به مخاطب. لذا غالب نوشته هایم توضیح پروسه هاست و نه تمرکز بر پروژه ها. و می دانیم که پروسه ها زمان بر هستند و مثل پروژه ها تاریخ آغاز و پایان مشخص ندارند. مثلاً وقتی در ابتدای ظهور داعش نوشتم که داعش برای سکولاریسم در منطقه می جنگد. مشاهده می کنیم که در سه سال گذشته اسلام سیاسی افول کرده و جمهوری اسلامی از همانموقع و با چراغ خاموش از اشاعۀ ایدئولوژی اسلام شیعه در منطقه عقب نشسته تا امروز که تقریباً از شیطنت های منطقه ای و گسترش رادیکالیسم خامنه ای اثر چندانی نمانده است. بهمین خاطر پروسه محور بودن نوشته هایم هم است که معمولاً خیلی بندرت تحلیل های خطا می نویسم.

2- مشخصۀ دوم نوشته های من فراتر از متن بودن است. به این عبارت که من معمولاً عمق رفتارهای سیاسی در شکل گیری اتفاقات اساسی در آینده را مورد توجه قرار می دهم. و در جزییات هم بر متن ها حشیه می نویسم و بر حاشیه ها متن. زیرا که معتقدم در جمهوری اسلامی جای متن و حاشیه عوض شده و بتعبیر نام دلقکم معتقدم که در ایران امروز آدم های جدی حرف های مسخره می زنند و آدم های شوخی حرف های جدی. در نتیجه بیشتر از اینکه به متن سیاست متمرکز باشم به حاشیۀ آدم ها اعم از سیاسی و غیر سیاسی متمرکزم. خیلی دیده اید که من از تک رفتارهای آدم های عادی اعم از هنرمند و روشنفکر و ورزشی و سینمایی و غیره سیاست استحصال می کنم و تغییرات را در حوزۀ جامعۀ مدنی هم مهم می دانم و هم تشویق می کنم.

3- غالب نوشته های من متمرکز بر یک شخصیت مشخص است. به این معنا که در نوشته هایم همیشه یک مخاطب با نام و نشان دارم و سعی می کنم که شخصیت هایی را که بصورت ارادی یا تصادفی وارد متن زیست اجتماعی مردم می شوند برجسته کنم تا با اهمیت دادن به آنان در تشویق حرکت مثبتشان باعث تداوم اثرات بیشتر آنها بشوم و در حرکات منفی بعدی نقش بازدارندگی ایفا کنم. مثل همین مورد عکاس شیرمحمدی در امریکا. یا پست هایی که با تمرکز بر رضا کیانیان یا برنامۀ خندوانه و امثال آن نوشته ام.

4- همیشه گفته ام که هنگام انتخاب موضوع برای نوشتن وجوه مختلفی را در نظر می گیرم و انتظارهای متنوعی را هم دارم. یعنی هیچ مطلبی از من تک علی و معطوف به یک وجه تأثیر گذاری نیست یا حداقل خودم چنین اندیشه ای دارم و می خواهم در صورت دیده شدن از سوی مخاطبان خاص او را نیز تحت تأثیر وجهی دیگر از رفتارش و گفتارش بکنم که ممکن است خودش به آن توجه نکرده و یا اهمیت نداده است. 

5- حتماً مصرم که نوشته هایم هم از نظر شکلی و هم محتوایی جذاب و رغبت انگیز برای خوانده شدن باشد. لذا اغلب تیترهای چندوجهی و دارای عنصر کشمکش انتخاب می کنم و محتواها را تابو شکن و ساختار شکن تلاش می کنم و زوایای مهجور مانده از دید تحلیلگران رسمی را معرفی می کنم.

6- اغلب بدلیل رفتن سراغ مواردی که هنوز داغ نشده و تاریخ آینده نگر دارد در ابتدا نوشته هایم با عدم باور و نفی خوانندگان ناآشنا با طرز فکرم روبرو می شود که حتی گاهی ناچار بطور مقطعی عقب نشینی هم می کنم. مثل همین موضوع مربوط به عکاس ایرانی. اما بعداً که زمان پیشرفت و نشانه هایی از استدلال پیش بینم ظاهر شد خوانندگان منصف اعتراف می کنند که عمق نگاهم به صحنه درست بوده است.

7- من چون انسان را همانقدر حیوان (غریزی) می دانم که انسان (عقلمند) - و کمی هم بخش حیوانی انسان را بیشتر دوست دارم - معتقدم که نباید اجازه بدهیم عقل احساس را سرکوب کند - نشدنی هم است - و لذا خودم هم به احساسات اشخاصی که برای آنان یا از آنان می نویسم زیاد متمرکز می شوم و اغلب می خواهم عواطف و احساسات مخاطبانم را تشویق و تقویت و مورد بهره برداری قرار بدهم. برای حصول به هدف هم ناگزیر رونشناسی فردی سوژه هایم را هم جستجو و هم مورد استفاده قرار می دهم.

8- و بالاخره اینکه نثر من مینی مال است و بدیهیات جزیی را از متن حذف می کنم تا حجم بیشتری از آگاهی را در حجم کمتر منتقل بکنم؛ لذا مخاطبانم در آغاز خوانندۀ من شدن دچار مشکل ارتباط با متن می شوند و فقط کسانی با متن های نوشته ام راحتند که مرا مثل یک کتاب کاغذی و پاورقی های مجلات می خوانند و نه مثل نوشته های "بخوان وبگذر" دنیای مجازی.

بعد از متن:
این پست را در پاسخ به همۀ آنانی نوشتم که نوشته های مرا در قالب تحلیلگران رسمی و سیاسی محض می خوانند یا می خواهند تا بگویم که این خواسته ای فراتوان است از من. چون نه سواد و معلومات کلاسیک تحلیلگران حرفه ای را دارم و نه خودم و جنسم جنسی از نوع آنان است و نه حتی علاقه ای به "یکی مثل همه" شدن دارم. و از دوستان هم تقاضا دارم که مرا همینطور که بوده ام قبول کنند و متوجه باشند که مشخصات نثر من در "قطعیت و حتمیت " دادن به گزارشاتم دلیل "انتظار بالاتر از کشش فرصت های معرفی کرده ام" را به آنان القاء نکند. با یک مثال راجع بهمین موضوع عباس شیرمحمدی عکاس این مطلب را تمام می کنم و در همانجا معلوم می شود که ترامپ هم رفتار نرمتری در مقابل دستور ممنوعیت ویزا داده است. و این خوب است:

روزی که دونالد ترامپ توئیت کرد که فردا خبرهای خوبی برای امنیت بیشتر امریکا خواهید شنید و البته ما دیوار را هم خواهیم ساخت" بلافاصله خبرهای تکمیلی و تفسیری و تحلیلی هم شروع شد و در اکثریت این خبرها موضوع مدت ممنوعیت موقت ورود اتباع هفت کشور - از جمله یران - به امریکا 4 تا 6 ماه ذکر شده بود. اما دیروز که دستور ترامپ صادر شد این زمان به حداقل مدت ممکن - یعنی یکماه - تقلیل یافته بود. تا جائیکه چنین برداشت می شود که ترامپ بیشتر می خواست ژست "بوعده ام عمل کردم" بگیرد در این فرمان تا ایجاد محرومیت آزار دهنده ای که انتظارش ایجاد شده بود. بدیهی است که حرکت و موضعگیری جامعۀ مدنی - اعم از امریکایی و جهانی و از جمله اتباع کشورهای هفت گانه - در مدت یکروز فاصله بین توئیت ترامپ تا صدور فرمان او؛ در نرمش رییس جمهور سخت امریکا به کمترین زمان نقش بی تردیدی داشته است. اما چه کسی می تواند مطمئن شود که نام عباس عکاس ایرانی ما هیچ خلجانی اثرگذار - در همین موضوع روز - در ذهن دونالد ترامپ نگذاشته است. من این موضوع را در پاسخ کامنتی در بالاترین هم نوشتم و اینجا می گذارم:
در مورد عکاس ایرانی هم ارجاعتان می دهم بدستور ممنوعیت یکماهۀ ترامپ بجای ممنوعیت چهار ماهه ای که تصمیم و تمایل ابتدایی ترامپ گزارش شده بود. می دانم که هزار دلیل - از جمله واکنش بهنگام و خوب جامعۀ مدنی - در بحداقل رساندن مدت تصمیم ترامپ مؤثر بوده. اما من مطمئن نیستم که نام عباس عکاس و ایرانی بودنش یک اپسیلون هم خلجان ایجاد نکرده در ذهن ترامپ برای کوتاه آمدن به حداکثر زمان یکماه. انسان موجود پیچیده ایست و معلوم نیست مغزش تحت چه فاکتورهایی تغییر یا تعدیل می شود. اما من حق دارم که بگویم عکس عباس هم در مغز و تصمیم نرم و ملو ترامپ اثری نوک سوزنی داشته است. یا...هو
و در پاسخ خواننده ای که از من خواسته بود نقش عباس در نزد ترامپ را بازی کنم و مشخصاً بگویم که اگر در جایگاه عباس بودم به ترامپ چه توصیه هایی می کردم نیز همین "اثرگذاری نوک سوزنی" را می دهم. و به ایشان عرض می کنم که منظور من تعیین سیاست های ترامپ از سوی عباس ها و عکاس ها نیست و نبود. بلکه منظور من تحریک احساسات شخصی ترامپ بوده در همان حد اثرگذاری یک نوک سوزن بسمت منافع مردم ایران. ضمناً هنوز خود ترامپ عملی و سیاستی اتخاذ نکرده که من بگویم کجایش را چکار می کردم و به او چه توصیه ای می کردم. اما هنگام نوشتن پست عکاس در مغز خودم فقط یک مورد مشخص کاملاً برجسته بود: "بالابردن ضریب اطمینان جلوگرفتن از هرگونه حملۀ نظامی به ایران". همین. یا...هو

ه‍.ش. ۱۳۹۵ بهمن ۶, چهارشنبه

بهترین خبر از امریکا: عباس شیرمحمدی عکاس هنرمند ایرانی محبوب ترین شخصیت دونالد ترامپ شد!

Image result for ‫عباس شیرمحمدی عکاس‬‎

1- می دانیم که دونالد ترامپ چه دل پرخونی دارد از روشنفکران لیبرال و رسانه های امریکایی. و می دانیم که رییس جمهور امریکا چقدر تحت فشار رسانه ها بوده در این دو روز بخاطر عکس های منتشره از مراسم سوگند او و کم جلوه دادن شرکت کنندگان در این مراسم. تا جائیکه سخنگوی کاخ سفید در اولین نشست مطبوعاتی خود با رسانه ها بیانیه ای شدید اللحن خواند و مطبوعات را به بی صداقتی متهم و آنان را تهدید به مقابله بمثل کرد. از سوی دیگر اما می دانیم که دونالد ترامپ از نظر شخصیتی چقدر خودخواه و خودرأی و معمتد بنفس و ستیزه جو و البته زود رنج و حساس و وفادار است.

2- حالا و در چنین موقعیت بسیار حساس و تحت فشاری که ترامپ تجربه می کرد؛ هنرمندی بنام عباس شیرمحمدی که عکاس حرفه ای در امریکاست عکسی را که خودش از مراسم سوگند پرزیدنت ترامپ گرفته را برای او فرستاده و با چه استقبال بی نظیری از سوی ترامپ مواجه شده است. تا جائیکه نه تنها خود دونالد ترامپ توئیت تشکر شخصی فرستاده در حساب توئیترش بلکه دستور داده که عکس هنرمند ایرانی امریکایی در محل مناسبی در کاخ سفید نصب شود.

3- و این بنظر من یک معجزه بوده بدست هنرمند ایرانی. زیرا نام این هنرمند و نسل اول مهاجران بودن او - یعنی در ایران بدنیا آمده - حک شد در ذهن تیزهوش پرزیدنت ترامپ. بعبارت دیگر هیچ و هیچ و هیچ هدیه ای گرانبهاتر از این عکس و در این موقعیت نمی توانست دونالد ترامپ را درحد معجزه آسایی خوشحال و سپاسگزار بکند. چون او با این عکس یک آس بی بدیل روکرده و ادعایش نسبت به دغل اربابان رسانه و روشنفکر مخالفش را به اثبات رسانده است. همانطور که گفتم چون دونالد ترامپ شخصیت زود رنج و بشدت وفاداری دارد؛ این خدمت عکاس ایرانی را با بالاترین پاداش های ممکن تلافی کرده و جایگاه او را برای همیشه در ذهن و قلبش حک خواهد کرد.

4- جایگیری عمیق عباس شیرمحمدی در ذهن و قلب ترامپ، قطعاً فواید بی حدی برای ما و ایران خواهد داشت. چون در حقیقت حالا دیگر ما یک پارتی بی بروبرگرد ایرانی داریم ورد زبان و ذهن و قلب ترامپ. بودن چنین شخصیتی در ذهن ترامپ ابتدا بساکن احترام او را به ایرانیان برخواهد انگیخت و این می تواند در تصمیمات او راجع به ایران و تفکیک ایران و جمهوری اسلامی بسیار زیاد مؤثر باشد. و در مراحل بعدی اگر در هرجا که تصمیمات ترامپ اشتباه بوده و منافع ایرانیان - و نه هیئت حاکمۀ جمهوری اسلامی - را مورد تهدید قرار بدهد عباس شیرمحمدی بعنوان قویترین لابی تکنفرۀ جهان وارد شده و بنفع مردم ایران عمل خواهد کرد. البته هنرمند عکاس به بی بی سی گفت که فردی سیاسی نیست و چه خوب. زیرا ما مطلقاً احتیاج به دخالت سیاستمداران - اغلب سیاست باز هستند - حرفه ای در رابطه مان با دنیای آزاد نداریم. و بهترین حالت برای ما بودن یک رابطۀ مستقیم با جامعۀ مدنی ایران است که عباس شیرمحمدی می تواند بهترین سفیر ما باشد در نزدیک بودن به رییس جمهور امریکا.

5- حس شهودی خودم شهادت می دهد که نام عباس شیرمحمدی محبوب پرزیدنت ترامپ بسیار بکار ایران خواهد آمد چه در مخالفت ترامپ با حاکمان ایدئولوژیک فعلی ایران و چه در انتقال خواسته های ایرانیان به حاکمیت امریکا و در جلوگرفتن از هرگونه خطر برای خود ایران و ایرانیان مؤثر خواهد بود. این خیلی خبر خوشی بود و از هنرمند عزیزمان تشکر می کنم و منتظر می مانیم که در هنگام نیاز به وساطت ایشان برای تدقیق سیاست های دونالد ترامپ علیه جمهوری اسلامی - اما له مردم ایران - وارد معرکه شده و بهای معنوی این خدمتش به رییس جمهور میهن دومش (امریکا) را در آغوش هموطنان میهن اولش (ایران) نقد کند؛ بنفع منافع ملی ایران و کمک به آزادی ایران از تحجر چهل ساله! چنین باد انشاءالله. یا...هو