چهارشنبه ۲۵ تیر ۱۳۹۳ ه‍.ش.

وزیر کشور: خامنه ای زر مفت می زند. توهمات ذهنی او تا کنون قابل اجرا نبوده و پس از این هم نخواهد بود!


1- خامنه ای دو روز بعد از آن افطاری "لبخند ملیح" به همۀ عمله و اکرۀ نظامش یک افطاری "نعرۀ کریه" فوق برنامۀ داده مختص دولت و روحانی و کابینه اش و راجع به رویکرد فرهنگی دولت سخت توپیده و گوششان را کشیده. حرف اصلی او این بوده است که: "چه خبر است همه راه افتاده اید و اسم مرا می آورید و کار خودتان را می کنید با اعلامیه دادن در حمایت از بیانات من و عملی کردن دستورالعمل های هاشمی رفسنجانی. چه کسی گفته منظور من از نگرانی فرهنگی فقط به حجاب و کتاب و فیلم های درست و حسابی نبوده است. اتفاقاً برعکس منظور من دقیقاً مبارزۀ فیزیکی با بدحجابی بود و شکستن قلم ها و قدم های آدم حسابی های فرهنگ. اصلاً شما بمن بگویید از زمان ظهور حضرت رسول صلوات الله علیهم مگر ما ابزاری غیر از سکس و زن داشته ایم برای جولان دادن و خلق الله را بجان هم انداختن. همۀ هنر ما روحانیان در طول تاریخ این بوده است که سکس غریزۀ خدادادی را ارزان کنیم برای خودمان و گران کنیم برای مردان احمق. و با تحریک غیرت ناموسی آنان بر ضد زنان؛ سوار خر مراد بشویم که بهترینش هم نصیب ما در ایران بلازده شده است". عین حرف علنی شدۀ خامنه ای چنین است:
رهبر انقلاب اسلامی بعد از بیان نکاتی اخلاقی، به موضوع فرهنگ و دغدغه های فرهنگی اشاره کردند و با تأکید بر اینکه خطاها و اشتباهات فرهنگی به راحتی قابل جبران نیست، گفتند: ضروری است در عرصه فرهنگی سیاستهای نظام به درستی درک و اِعمال شود.
و انچه که من در بالا از زبان خامنه ای نوشتم ترجمۀ تحت اللفظی این فراز از حرف خامنه ای است: "ضروری است در عرصۀ فرهنگی سیاستهای نظام درک و اعمال شود" یعنی شما نه حرف مرا درک کرده اید و نه به آن عمل می کنید.

2- اما امروز وزیر کشور اصولگرای روحانی واکنش نشان داده به این نعرۀ کریه و در همایشی بمناسبت عفاف و حجاب پاسخ زر مفت خامنه ای را به کوبنده ترین مستندات پاسخ گفته است. او از صدها زر مفت خامنه ای در زمینه های مختلف و ازجمله اجتماعی و فرهنگی سه نمونه از مؤخرترین آن ها را نمونه آورده و گفته است که نه هیچکدام عملی شده و نه بعد از این عملی خواهد بود. عین حرف وزیر را می آورم و مصداقش را توضیح می دهم:
الف- رحمانی فضلی ادامه داد: مقام معظم رهبری در سفر به استان خراسان شمالی موضوع سبک زندگی در جهت بسترسازی در مقوله فرهنگ را مطرح کردند اما این موضوع نیز همانند سایر موارد به دست فراموشی سپرده شد و هیچ برنامه اجرایی و جریان سازی برای این مقوله صورت نگرفت.
منظور رحمانی فضلی سخنرانی دو سال پیش خامنه ای در بجنورد است که در آنجا بیست ویژگی الگوی سبک زندگی اسلامی را بر شمرد و گفت که همه باید این بیست مورد را ترویج و عملیاتی و رعایت کنند. البته خامنه ای حتی در آن سفر جوگیر شد و با دیدن چند بانوی جوان مدرن در صف مسقبلین و ابراز احساسات آنان گفت که این بچه ها - منظورش دختران مدرن و بی حجاب بود - خیلی هم بد نیستند و فطرت های پاک و بی آلایشی دارند (اینجا). حالا رحمانی فضلی می پرسد بکجا رسید آن نعرۀ لطیف! که بکجا برسد این نعرۀ کریه! 
ب- وزیر کشور یادآورشد: موضوع تغییرات اجتماعی از دیگر مولفه هایی بود که مقام معظم رهبری در دانشگاه سمنان پیرو سفری که به این استان انجام داده بودند در جهت بسترسازی در مقوله فرهنگ مطرح کرده اند. رهبر معظم انقلاب در این فرمایشات تاکید داشتند که تغییرات اجتماعی امری مهم در جامعه است و باید مورد توجه جدی قرار گیرد که متاسفانه ما باز نتوانستیم موضوع تغییرات اجتماعی را پیگیری کنیم.
استفاده از کلمۀ "ما نتوانستیم" از سوی وزیر کشور به این معناست که مجموعۀ جمهوری اسلامی نتوانستند و این نشان دهندۀ "نشدنی و زر مفت بودن" حرف های خامنه ای است. زیرا رحمانی فضلی در مقطع سفر به سمنان خامنه ای مسئولیتی در این حوزه نداشته که در "ما نتوانستیم" خودش را هم جمع ببندد با دولت وقت یا وزیر کشور و ارشاد و رییس جمهور وقت.

3- وزیر کشور بعد از اینکه مفصل و مشروح و مکرر گفته و ثابت کرده است که عدم توفیق در مورد زنان به تغییرات اجتماعی سریع و شیاد و کلاش بودن خیلی از مسئولان بنام دین و عدم تطبیق رفتار و گفتار اعلب کارگزاران جمهوری اسلامی پرداخته در خاتمه یک کنایه و متلک سنگین هم انداخته به خامنه ای و تیفوسی های بی کله و شیاد. او گفته است:
او گفت: خوشبختانه افرادی در کشور وجود دارند که با بی اعتقادی به حجاب، اما آداب اجتماعی را رعایت می کنند و اهل مراعات هستند. 
بعبارت دیگر وزیر کشور در این جملۀ کوتاه مقایسه انجام داده بین آنانی که چادر می پوشند و از نظر فکری - و اغلب جسمی هم - هرزه اند و خانم های مدرنی که علناً پشت بهرنوع حجابند و عفیف و با وقار. او در اینجا میخ تابوت استیضاح عنقریبش را کوبیده که چه خبر است زر مفت می زنید و نمی گذارید جامعه به آرامش برسد. شما و رهبرمان همه مصداق شعر حافظ نازنین هستید در مصرع "چون که خلوت می روند آن کار دیگر می کنند."

4- این واکنش خوب وزیر کشور را به این دلیل ترجمه کردم که او یک اصولگرا و از نزدیکان فکری خامنه ای بوده تا اینجا و هر شکاف تازه و بیشتری باید مورد استقبال قرار بگیرد. و به این سبب نیز که روحانی بفهمد که تاکتیک "اعلامیه برای تأیید خامنه ای و اجرا به دستورالعمل هاشمی رفسنجانی" اش کاملاً لو رفته و او چاره ای جز مقابلۀ مستقیم با تحجر خامنه ای و قم را ندارد. و اگر - خوشبینه ترین پیش بینی من به احتمال 90 درصد روحانی همین خواهد کرد - بخواهد مماشات آخوندی بکند با ترهات پی در پی خامنه ای و جوانان را حمایت نکند قافیه را خواهد باخت و به نفرین مضاعف ملی دچار خواهد شد. که خواهند داوری کرد: نه قصد آبادی داشت و نه گذاشت ویران شود این کاخ تحجر و ظلم و فساد و کراهت. لعنت بر حسن خان فریدون سرخه ای! یا...هو

محمد باقر قالیباف نباید توی تور ضدیت با جوانان زندگی خواه بیفتد. این یک هشدار است.


1- محمد باقر قالیباف را از هنگام منصوب شدنش به فرماندهی نیروی انتظامی بجای سردار لطفیان تعقیب کرده و می کنم. هنگامی که با انگشت اشارۀ مثبت جوانان مدرن و تحصیلکردۀ طبقۀ متوسط سال های بعد از شورش های سیاسی 18 تیر در مواجهه با نیروی انتظامی تحت فرماندهی این سردار چشم رنگی خراسانی مواجه شدم ناچار او را تا 17 سالگی در سال 57 و طرقبه و خانواده و چگونه باشندگی خانواده اش در پیش از انقلاب هم تعقیب کردم؛ و سپس به کوشش های جانباز او در طول جنگ ایران و عراق معطوف شدم. و هیچگاه نکتۀ منفی عمده ای ناشی از تحجر مذهبی در ایشان سراغ نگرفتم و نداشتم. لذا او را یکی از خدمتگزارانی یافتم که فارغ از دغدغۀ سیاسی و فرصت طلبی های رانتی و سیاسی می خواهد در چهارچوب جمهوری اسلامی بوطن و هموطنانش خدمت کند.

2- عشق من به این سردار با عرضه و جوان و اندیشمند هنگامی نطفه اش کامل شد و بدنیا آمد که او شهردار تهران شد و در اولین همت سازگار با فرهنگ و زمانه اش سینمای آزادی سوخته و ویران شده بدست تحجر مذهبی اوباشان را بازساخت که در آن موقع از دست هیچ اصلاح طلب و غیر اصلاح طلبی برنیامده بود و بر نمی آمد. و بدنبال آن ساختن پردیس های سینمایی در پایتخت ایران بود و کمک به ارتقای سطح فرهنگ مدرن در جامعه. این علاقه و دوستی عرق میهنی و البته یکطرفه - بدون اینکه نه او مرا می شناخت و می شناسد و نه من تاکنون موفق به زیارت ایشان از دور و نزدیک شده بودم - بود. تا اینجا هم پیش رفتم که من در سال 84 موافق ریاست جمهوری ایشان بودم و در وسع خودم تبلیغات میدانی هم کردم. که اشتباه جناح چپ در عدم رعایت منافع میهن از سویی و خطای رفسنجانی که دوباره قصد بازگشت بقدرت را داشت - و نباید - شد آنچه شد و محمود کبیر دزد سومی شد که تاج و تخت بربود.

3- در انتخابات سال 92 من دیگر خارج از ایران بودم و نقشی مستقیم نمی توانستم در داخل کشور داشته باشم. اما این بار نیز من با تمام توان و توشۀ وبلاگ و سیرکم به تبلیغ و جانبداری از ریاست جمهوری ایشان پرداختم. حرف من کاملاً دقیق و خط کشی شده بود: "اگر رییس جمهور مدیری می خواهید که در ظرف رهبری خامنه ای فعلی بتواند خدمات بیشتری در حوزه های اجتماعی و فرهنگی و اقتصادی ببار بیاورد قالیباف بهترین گزینه است". این بار هم نشد که جای گفتن از چرا نشدنش اینجا نیست. اما هنوز هم معتقدم که اگر روحانی نتواند بر ضد خود و هاشمی (خامنه ای) غلبۀ سیاسی بکند و همین مماشات بلاتکلیف را ادامه بدهد؛ مردم ایران از رییس جمهور نشدن قالیباف ضرر خواهند کرد. چه گذشت برمن و هنوز هم ادامه دارد در آن جو تبلیغاتی احساسی و هیستریک نه قابل باور و نه قابل بازگویی است. زیرا من خودم انتخاب کرده بودم حمایت از قالیباف را و منتی و گله ای از هیچکس ندارم. تا امروز هم همۀ اتهامات اقتصادی و سیاسی و اجتماعی وارد بر قالیباف را رد کرده ام و او را بعنوان "توانمندترین مدیر در کانتکست جمهوری اسلامی خامنه ای" دانسته ام و ایرادات را نه در عملکرد او بلکه در ساختار و ناکارآمدی شترگاو پلنگ جمهوری اسلامی دانسته و رد کرده ام.

4- اینک اما خبرهای متواتری از تهران پخش می شود که شهردار تهران در حوزۀ اعمال محدودیت برای زنان و دختران وارد شده و نه تنها کلاس های موسیقی فرهنگ سراها را تعطیل کرده است؛ بلکه شغل زنان شاغل در پست های نزدیک مدیران مرد را هم ممنوع و جابجا کرده است. و آخرین مورد هم برمی گردد به خبر تفکیک جنسیتی نیمکت های پارک های تهران به مخصوص مردان و زنان. اینجاست که دیگر نمی توانم متوسل به "انشاءالله گربه است" بشوم بدون اینکه هنوز هم باورم شود قالیباف بشدت جامعه شناس و دارای فرهنگ مدرن (عقلانی) کاری به این کم و کیف پروپاگاند شده در شبکه های اجتماعی انجام داده باشد. و چون راهی به راستی آزمایی دقیق هم ندارم؛ لذا وظیفۀ خودم دانستم که بعنوان یک ایرانی علاقه مند به ایشان هشدار بدهم که "ورود به حیطه های شخصی جوانان مدرن کاری بسیار زیاد خطرناک و پرریسک است و به شخصیت متعادل و محبوب او در بین زنان جوان بشدت آسیب می زند."

5- البته هم خودم اعتراف می کنم و هم می دانم که قالیباف هم مثل نگاه خودم فکر می کند راجع به ناهنجاری های پیشرفته در جامعه. و آن این است که جامعۀ ما و بویژه نسل جوان شهری ما در بخش هایی  بسیار فراتر از مدرن و فرهنگ شکل گرفته در سالیان طولانی در غرب رفتار و هنجار می کنند که خودش یک ناهنجاری فراملی و فراهویتی است. اما - و این اما مهم است - قالیباف باید توجه کند که علت افراط جوانان ایرانی - فراتر از هویت ملی - در برخی رفتارهای اجتماعی نه ناشی از خواست طبیعی آنان که واکنشی "خود ویرانگر" است در مقابل تحجر غیرقابل هضم نهادینه از سوی حکومت در ساختارهای آموزشی و پرورشی و سایر مؤلفه های مرتبط با جامعۀ مدنی. لذا اگر توجیه قالیباف در نزد خودش این باشد که "این نحوه رفتار ساختار شکن و بی هویت دیگر قابل تحمل نیست" باید بداند که اشتباه می کند و سرنا را از سر گشادش فوت کرده است. دلم می خواهد او خودش را و آبروی 30 سال خدمتش را بازیچۀ سیاسی کاران و متحجران ایدئولوژیک نکند و اگر خدای ناکرده با چشم داشت سیاسی و بقدرت بیشتر رسیدن مرتکب چنین اعمالی می شود بداند که بازنده است. چون از این راه قدرت بدستش نخواهد آمد و حیثیت شریفش را هم از دست خواهد داد. یا...هو

دوشنبه ۲۳ تیر ۱۳۹۳ ه‍.ش.

حسین شریعتمداری: مذاکرات هسته ای وین با تیزهوشی مقام معظم رهبری به شکست انجامید.


1- حسین شریعتمداری با شادی زایدالوصفی سرمقاله نوشته و عنوانش را "دو راهی باخت - باخت" انتخاب کرده است. او در این سرمقاله با استناد به حرف های آیت الله خامنه ای در مراسم افطار با دولتمردان جمهوری اسلامی مدعی شده است که اعلان نیاز ایران به 190 هزار سو انرژی هسته ای از سوی رهبر جمهوری اسلامی چنان خط قرمز روشن و سنگینی بوده برای طرف های مذاکره کنند اعم از خودی و غیر خودی - شریعتمداری دولت روحانی را کم از دولت امریکا غیر خودی نمی داند - که ناچار شده اند برای حل این بن بست غیرقابل عبور با عجله راهی وین شوند تا راه چاره بجویند که با بدبختی بزرگ پیش آمده از بیانات و مواضع یک مقام بسیار عالی رتبه و مهم در جهان (خامنه ای) چطور کنار بیایند. بخشی از عین نوشته اش را بخوانیم:
6- اکنون آمریکا و متحدانش بر سر یک دوراهی یا به تعبیر گویاتر در مقابل یک بن‌بست قرار گرفته‌اند و به قول دیپلمات‌ها در مصاحبه با رویترز فراخوان فوری وزرای خارجه 5+1 برای عبور از این بن‌بست صورت پذیرفته است و نه برای امضای توافق ‌نهایی! اما، دوراهی پیش‌ پای حریف؛ این که می‌دانند خط قرمز ترسیم و اعلام شده از سوی رهبر معظم انقلاب یک «تاکتیک» و یا یک برگ روی میز برای چانه‌زنی نیست. بنابراین حریف باید از میان دوراهی که پیش روی دارد، یکی را برگزیند؛ یا به خواسته اعلام شده از سوی حضرت آقا تن بدهد و یا این که با ادامه اصرار بر باج‌خواهی و زیاد‌ه‌طلبی‌های غیر قانونی خود، آرزوی دستیابی به یک توافق با مختصات مورد نظر خویش را فراموش کند. راه سومی وجود ندارد.
7- حریف به خوبی می‌داند که وقتی شخصیت برجسته‌ای در جایگاه‌ عالی‌رتبه‌ترین مقام جمهوری اسلامی ایران، خط قرمز نظام را در مذاکرات ترسیم می‌کند نگران «عدم توافق» نیز نخواهد بود و این در حالی است که «توافق» نیاز آمریکا و متحدانش است که قصد داشتند  با لطایف‌الحیل این «نیاز» خود را در قالب «امتیاز» به جمهوری اسلامی ایران تحمیل کنند.
2- نوشتۀ شریعتمداری از سه جهت بسیار مهم است و باید مورد استناد تحلیل و تفسیرهای بیشتری قرار بگیرد و من هم بهمین علت یک پست اختصاصی برای این سرمقاله گذاشته ام:

الف- از نگاه بیرونی و مردم بستوه آمده از حاکمیت روحانیان این برجستگی را دارد که عدم حصول نتیجه و شکست مذاکرات را به شخص آیت الله خامنه ای منحصر کرده و با استدلال های مستند نشان داده که این رهبر ایران است که با موضع گیری بموقع از حصول توافق احتمالی جلوگیری کرده است. این موضوع در هرچه بیشتر بدنام کردن و شدن خامنه ای در بین نیروهای غیرسیاسی بسیار مبارک و اثر گذار است و در صورت پروپاگاندای صحیح اپوزیسیون مؤثر تأثیر بیشتری هم خواهد گذاشت.

ب- حسین شریعتمداری با تحریف سخنان خامنه ای و حذف بخشی از حرف او در مورد زمان نیاز ایران به 190 هزار سو نیروی هسته ای در آینده ای نه چندان نزدیک اولاً و نتیجه گیری این سخن که "خامنه ای نگران عدم توافق نخواهد بود" ثانیاً هم پالس به تندروان متحجر داخلی فرستاده است که هرجا لازم باشد می توان حرف های حضرت آقا را هم تحریف و تقطیع کرد؛ و هم پالس بخود خامنه ای فرستاده که حواسش نسبت به تعریف و تمجیدهایش از مذاکرات و مذاکره کننده ها باشد و خیلی هم خودش را قدرت مطلقه نداند در اجازۀ احتمالی برای سازش باغرب. چون رهروان و مریدان تندرو و تیفوسی او مشروعیت او را تا و با "خامنه ای نگران عدم توافق نخواهد بود" واجب الرعایه می دانند و جاده ای یکطرفه در اختیار او قرار نداده اند و نخواهند داد.

پ- شریعتمداری بهتر از همه می داند که بن بست بوجود آمده در مذاکرات هسته ای نه ناشی از زیاده خواهی تیم خامنه ای که برخواسته از موضع سرسخت کشورهای غربی است. لذا او سعی کرده است که با خوانش وارونه از پیام خامنه ای به جبهۀ تندروان این قوت قلب و جسارت را بدهد که فشارهای داخلی به مذاکره کنندگان را بحداکثر برسانند تا از موفقیت احتمالی آن جلوبگیرند. و اگر نگران حمایت ها و مواضع خامنه ای هستند نگران نباشند چون من برادر حسین بعنوان نمایندۀ مستقیم خامنه ای در روزنامۀ کیهان اعتراض بدنه را منطبق قطعی با آخرین موضع رهبر در سخنرانی اخیرشان می دانم و مستند در این سرمقاله ثابت کرده ام. 

3- پرواضح است که نیروهای تحولخواه از هر دو نتیجۀ مذاکرات هسته ای چه موفق یا شکست خورده استقبال می کنند. به این دلیل بدیهی که اتفاق نظر تحلیلی یکپارچه و یقینی وجود ندارد که آیا سازش با غرب زودتر و سریعتر به تقویت جامعۀ مدنی می انجامد و از آنجا به بهبود کیفیت حکمرانی در ایران منتهی می شود؛ یا ادامه و تشدید دشمنی باغرب تا فروپاشی یا - حتی - جنگ که موجب رهایی یکبارۀ ایران از حاکمیت تحجر و سرکوب و عقب ماندگی بشود. لذا هیچ ترجیح مشخص و بوحدت رسیده ای بین نیروهای تحولخواه ایرانی موجود نیست و لذاست که از نفس مذاکرات حمایت می کنند با شعار "هرچه بادا باد". و در هر دو حالت سازش یا تشدید دشمنی با غرب منافعی برای ایران متصور هستند. و بهمین خاطر هم از موضع گیری شریعتمداری و انداختن تقصیرها بگردن خامنه ای و جری کردن نیروهای مخالف مذاکرات ضرری نمی بینند و باید از آن بعنوان عمیق تر کردن گسست ها استفاده کنند. این البته بنفع دولت روحانی هم خواهد بود اگر قصد اصلاح داشته باشد. زیرا هرچقدر مسایل طوری پیش برود که حاکمیت دوگانه با دست بالای خامنه ای را به حاکمیت یگانه با دست بالای رییس جمهور منتخب ملت سوق دهد زودتر خواهیم توانست از این برزخ سی و پنجساله خارج شویم. یا...هو

درخواست ظریف از وزرای غربی: توافق که ممکن نیست از شکست جلوگیری کنیم!


1- لوران فابیوس وزیر خارجۀ فرانسه بعد از ملاقات در وین گفته است: "مذاکرات هسته ای مفید و دقیق بود". اگر موضع تند و سرسخت آقای فابیوس نسبت به ایران را از یاد نبرده باشیم در مذاکرات ژنو، حرف جدید فابیوس به این معناست که مذاکرات جلو نمی رود و غرب یکپارچه تر از همیشه سفت و سخت ایستاده است. چون مفید و دقیق از زبان فابیوس غیر از این معنا ندارد.

2- ویلیام هیگ وزیر خارجۀ بریتانیا گفته است: "اختلاف عمیقی بر سر غنی سازی در ایران وجود دارد. با اینهمه مذاکرات ادامه خواهد یافت". می دانیم که بریتانیا در کنار امریکا تمایل زیادی به موفقیت مذاکرات دارند و می خواهند هرچه زودتر به ایران برگردند. اما عقب نشینی ایران از مواضعش را جزیی می دانند هنوز.

3- اشتان مایر وزیر خارجۀ آلمان هم گفته است: "حالا توپ در زمین ایران است". آلمانی ها از بس که منطقی هستند هیچگاه بیشتر از موجود یشان چک نمی کشند. لذا چون می دانند که نخودی جمع شش کشور هستند که حق وتو هم ندارند آهسته می آیند و آهسته می روند همیشه. اینکه اینبار اشتان مایر هم صریح بوده که ایران باید عقب نشینی بیشتری بکند بنفع تیم خامنه ای نیست.

4- و بالاخره جان کری بعنوان صاحب عزای اصلی فرموده اند که "مذاکرات فوق العاده ای داشته است". این حرف جان کری می تواند حامل هم خوشحالی از وحدت کامل در بین دولت های همراه و همپیمان ( 1+3) باشد - روس ها و چینی ها خنثی هستند - و هم رضایت از اینکه ظریف و ایران نمی خواهند دست خالی برگردند به تهران. چون دست خالی یعنی بازگشت به دورباطل گذشته و اینک بسیار خطرناک تر و نزدیک تر به جنگ.

5- اما مشکل اصلی کجاست: بنظرم می رسد که همۀ آن مشکلات اعم از تعداد و نوع سانتریفیوژها، رآکتور آب سنگین اراک، حجم و مقدار مجاز نگهداری اورانیوم غنی شده در ایران، نحوۀ بهره برداری از تأسیسات فردو، میزان و سطح بازرسی های ادواری و فراتر از پادمان، طول بازۀ زمانی اجرای توافق  و ... که در دستورکار مانده اند وهنوز توافق نسبی هم انجام نشده است؛ اما همۀ این مشکلات به یک مشکل پیشینی تر و بنیادی تری مربوط هستند - "توازن در توافق" نام داده شده از طرف ظریف" - که حل آن و پاسخ به آن در اختیار هیچکدام از هیئت های مذاکره کننده اولاً، وزرای خارجه ثانیاً و حتی دولت های مذاکره کننده (اوباما در امریکا و روحانی در ایران) نیست. و آن مشکل با این جمله شروع می شود: "فرض محال محال نیست. لذا برفرض که ما همۀ خواست شما و خط قرمز شما را قبول و اجابت بکنیم. شما در مقابل برای ما چه خواهید کرد". و جواب این سؤال در هر دو طرف ایران و امریکا یک کلمه بیشتر نیست: "نمی توانم قول بدهم. چون خواست شما جزو اختیارات دولت ما نیست". 

6- جواد ظریف به طرف های غربی - با هدف اصلی امریکا - می گوید این خط قرمزهای شما خیلی پررنگ است. اما گیریم که ما همۀ این خواسته ها را پذیرفتیم آیا شما هم تعهد می دهید همۀ تحریم ها را در مقطع زمانی شش ماهه لغو و بی اثر کنید؟". و جان کری از سوی امریکا بجای پاسخ سؤال ظریف خودش هم سؤال مشابهی را طرح می کند: "این خواست لغو یکجای تحریم ها از سوی شما خیلی زیاده خواهی است اما گیریم که ما همۀ تحریم های وضع شده را شش ماهه برداریم آیا شما حاضرید تمام فعالیت های صنعتی خود در زمینۀ هسته ای را بمدت حداقل 20 سال تعطیل کنید"؟ پاسخ ظریف هم به سؤال کری جز تکرار همان سؤال ابتدایی خودش چیز مشخصی نیست. چون نه اجابت خواستۀ جان کری در حیطۀ اختیارات ظریف و روحانی است و نه اجابت خواستۀ نهایی ظریف در حیطۀ توانایی جان کری و اوباما.

7- چانه زنی مهم فعلاً متمرکز است بر اینکه گام سخت را چه کسی اول بردارد. جان کری می گوید ایران متهم است و برای برائت خودش باید خط قرمزهای مطرح شده از سوی ما را بپذیرد تا توافق حاصل شود و ما این توافق را بعنوان برگ برنده به کنگرۀ خودمان و شورای امنیت ببریم و تحریم ها را لغو کنیم. اما نمی تواند حتی در همین مورد هم قول صد درصد بدهد که کنگره با برداشتن سخت ترین تحریم های بانکی و نفتی موافقت کند. ظریف هم می گوید که شما لغو همۀ تحریم ها را بپذیرید تا من ببرم و بعنوان برگ برنده بگذارم روی میز خامنه ای تا بلکه با التماس و سرشما چون سر شیطان است همۀ خط قرمز های شما را بپذیریم. اما ظریف هم قادر نیست قول یقین و صد در صد بدهد از سوی خامنه ای.

8- نتیجه اینکه این مذاکرات در مدت باقی ماندۀ یکهفته ای حتماً به نتیجه نخواهد رسید و البته اعلان شکست و تمدید شش ماهه هم بعید است و محتمل در قالب تمدید دو یا سه ماهه خواهد بود و نهایتاً ایران است که بازهم بیشتر کوتاه خواهد آمد و خودش را بخط قرمزهای امریکا و غرب نزدیکتر خواهد کرد و توافق انجام خواهد شد. چون هرقدر در وین اوضاع خراب می شود اوضاع داخلی هم وخامت بیشتری را تجربه می کند. و علیرغم ادعاهای آماری دولت روحانی در زمینۀ ثبات اقتصادی و کاهش تورم و آرامش در بازار اطلاعات میدانی و تجربه های روزمرۀ مردم این ادعاها را تأیید نمی کند. از تشدید رکود وحشتناک در همۀ زمینه ها گرفته تا سقوط آزاد بازار سرمایه و بورس و حتی گرانی خودرو و اقلام خوراکی باقی ماندۀ راه تنفس مردم را سخت به شماره انداخته است. طرفه اینکه اوضاع داخلی اگر خراب است اوضاع منطقه ای که از خراب هم گذشته و وخیم اندر وخیم است و راه حلی هم جز سازش ایران و غرب از سویی و توبۀ خامنه ای از شیعه گرایی ایدئولوژیک از جانب دیگر بدیل جایگزینی ندارد. یا...هو

شنبه ۲۱ تیر ۱۳۹۳ ه‍.ش.

سرداران هم به صف "خشتک جوران" پیوستند: تقلید از بوکوحرام یا ورژن شیعۀ داعش!


1- ابلاغیۀ حسن فیروزآبادی که قطعاً یک "ابلاهیه" - برساخته از بلاهت در مقابل بلاغت - است از بالاترین مقام زمینی نیروهای مسلح ایران - خامنه ای مقام آسمانی است - مبنی بر اینکه با تمام قدرت و شوکت و عظمت آمادۀ ورود به خشتک پسران و ساپورت دختران جوان ایرانی هستند؛ از آن تعفن های بوگندویی است که فقط بوی گند چاپلوسی حمید روحانی از خامنه ای - بروایت مطهری - با آن برابری می کند. زیرا: - و با فرض حقانیت حکومت جمهوری اسلامی حتی -

الف- داعش با کراهتی - حتی - فراتر از تشیعِ "نرم شده در فرهنگ باستانی ایران و عقلانی شده در فرهنگ مدرن ماقبل انقلاب ایرانیان" در مرزهای غربی کشور هل من مبارز می طلبد و بطور مستقیم هدفش را نابودی شیعیان بت پرست و مظاهر شرک آنان در قالب بقعه و بقیع و بارگاه و زیارتگاه را نیز اعلان رسمی کرده و فعلاً در نزدیک بغداد و پشت دروازه های برادر نوری مالکی است. و ما اعلامیه و بیانیه ای از نیروهای مسلح ایران ندیدیم.

ب- اسرائیلی ها دوباره با فلسطینیان مظلوم به تیپ هم زده اند به حماقت سیاستمداران هر دو طرف و روزی نیست که چند زن و کودک فلسطینی کشته نشوند و شمار بیشتری آواره و خانه خراب. و ما اعلامیه و بیانیه ای از نیروهای مسلح ایران ندیدیم در حد رجز خوانی - حتی - و اظهار وجود همدلانه.

پ- تسلیم اقتدار نظامی ایران به غرب در قالب مذاکرات ژنو هر چقدر هم خوش آیند سیاستمداران و زندگی خواهان و ملی گرایان و اپوزیسیون باشد لزوماً نمی تواند و نباید مورد رضایت قلبی نظامیان کشور باشد. اما ما اعلامیه و بیانیه ای از کل نیروهای مسلح ندیدیم. حداقل انتظار این بود که یک شاخ و شانه ای بکشند که دارند نفس می کشند. 

ت- و ث و ج و ح وخ و...

ی- و ما اصولاً تا کنون بیانیه و اعلامیه ای ندیده ایم از جانب نیروهای مسلح در ارتباط با مسایل نظامی که مسئولیت و وظیفۀ ذاتی هر نیروی مسلحی است در جهان. اعلامیه ای که بیان کنندۀ موضع گیری همۀ نیروهای مسلح موازی و متعدد ایران اعم از سپاه و نیروهای سه گانه اش و ارتش و نیروهای سه گانه اش و نیروهای انتظامی در قالب های مختلف یونیفورم پوش و لباس شخصی و شبه نظامی بسیج و انصار حزب الله و ... اگر هم نقی و مزخرفی و اعلان موضعی بوده مربوط بوده است به هر کدام از این باندها و دسته ها و نیروها و سپاه ها و ارتش ها و ... که شخصی یا گروهی در مصاحبه ای یا اظهار نظری و یا کاغذ پاره ای ناله ای کرده اند. اما در قالب نیروهای مسلح جمهوری اسلامی حاشا و کلا!

2- حالا در این خزان و اختگی نیروهای مسلح ایران یکباره همۀ این دسته های سلم و طور بی غیرت رگ گردن جنبانده اند  از زبان و قلم رییس مادام العمر بیطار خویش - البته دروغ محض فیروزآبادی است و بیانیه کمترین ارتباط و همفکری با ارتش و بدنۀ سپاه ندارد -  و با اقتداری مثال زدنی تهدید بورود به خشتک پسران و ساقپوش دختران کرده اند. بعد هم اگر به حسن فیروزآبادی گفته شود گروهبان گارسیای ابله به گوینده ایراد می گیرند که چرا به شخصیت افراد - حتی دشمن - احترام نمی گذارید! آخر کدام رییس ستاد نیروهای نظامی در تاریخ می شود سراغ گرفت که هر چهارسال یک اعلامیه بدهد و آن اعلامیه هم مربوط به ورود به خشتک بچه های خودش باشد.

3- گفتم بچه های خودش منظورم مردم نبودند و بچه های ایران را بچه های سرداران هم فرض نکردم - که قاعدتاً باید چنین باشد - بلکه منظورم دقیقاً بچه های خود این سرداران که صلب و کمر خودشان و رحم همسران شان بدنیا آمده اند بود. زیرا بدون اینکه نیازی به پژوهش و دانش و پیمایش های علمی و از این قبیل باشد و با یک معاینۀ میدانی معلوم می گردد که 90 درصد بچه های دختر و پسر و بالای 50 درصد زنان این سرداران همه جز گروه هدفی هستند که سرداران می خواهند قدرت سلاح شان را برخ آنان بکشند. و اگر زن و فرزندی از اینان به روش سی سال پیش مانده باشند قطعاً در 90 درصد موارد بخاطر امتیازات شغلی و رانتی پدر و بهره برداری شخصی از موقعیت "مسلمان نمایی" برای رسیدن به امتیازات دنیوی است. بهمین خاطر هم است که من یک سؤال کلیشه ای از حزب اللهی های تیر دارم و همیشه پرسیده ام و می پرسم و تاکنون مطلقاً جوابی نشنیده ام. و این سؤال را نوعی صداخفه کن می دانم در مقابل این انسان های اولیه و قابل ترحم. آن سؤال این است: "اگر هر انچه که شما سنتی های خدامحور - با خداباور فرق دارد - می گویید درست است و آنچه که ما مدرن های انسان محور - با انسان باور فرق می کند - می گوییم غلط. لطفاً به این سؤال پاسخ بدهید:
"چرا غالب فرزندان دختر و پسر خونی شما حزب اللهی ها بعد از رشد و رسیدن بسن عقل شبیه ما مدرن ها می شوند در تفکر و سبک زندگی و ده ها متغیر دیگر و کمتر از الگوهای پدران و مادران حقیقی خود پیروی می کنند. این از این جهت هم مهم است که بسیاری از بچه های شما با پشت پا زدن به همۀ امتیازات و رانتی که از راه باقی ماندن در الگوی زیست شما می توانند داشته باشند انجام می گیرد."
4- نتیجه اینکه بیانیه یا اعلامیۀ رسوای حسن فیروزآبادی ضمن اینکه بسیار مهم است از جهت خباثت فرهنگی رژیم و ترس فزایندۀ آن، اما از جهت عملی کمترین اثر و محدودیت جدیدی ایجاد نخواهد کرد و مطلقاً بی اهمیت است. زیرا تأکید می کنم که مشکل کنونی جمهوری اسلامی مقاومت جوانان مدرن در مقابل تحجر مذهبی نیست که این جوانان هم فرزندان گروهی جدا از دیوانسالاری ارشد جمهوری اسلامی بوده باشند. بلکه مشکل جدید جمهوری اسلامی با جوانان داخل خانواده ها و فامیل نزدیک گردانندگان اصلی جمهوری اسلامی - اعم از مراجع دین تا وزیر و وکیل و سردار و امیر - است. قرار نیست سرداری به خشتک پسر من دست درازی یا به شورت دختر من نظربازی کند. بلکه سردار قبل از آمدن برای مأموریت ابتدا باید با خشتک پسر خودش و شورت دختر عفیفه اش در خانه تکلیف دینی اش را روشن کند. و معلوم است که پیروزی از آن خشتک جوانان و ساق پوش دختران خواهد بود. چون اگر سردار زیادی سرداری کند و عرّ و گوز بجای مهر پدری - که اکثریت مطلق نمی کنند چون باور ندارند - فرزندش خواهد شد احمد رضایی پسر فرمانده ارشد جنگ و پسر روحانی رییس جمهور معتدل شده بر غنیمت خون فرزند؛ که شعارشان این بود: "یامرگ یا زندگی" و خودشان را کشتند! یا...هو 

آلمان یا آرژانتین؟ فرقی نمی کند. چون برندۀ نهایی جام مکتب پپ گواردیولاست! مثل جام 2010.


1- خودم شخصاً مکتب تیکی تاکا را دوست ندارم. زیرا بنظرم هیجان کافی فوتبال طبیعی تر را ندارد. و راستش هنگامی که بایرن مونیخ گواردیولا آن شکست شوک آور و تحقیر کنندۀ 4- 0 را از رئال مادرید خورد در نیمه نهایی جام باشگاه های اروپا؛خوشحال هم شدم از شکست تیم گواردیولا و تیکی تاکای آلمانی اش. اما ناجوانمردانه است اگر اعتراف نکنم که جام جهانی 2014 هم تحت تأثیر مکتب تیکی تاکای گواردیولاست که برترین هایش را به بازی نهایی فرستاده. بهمان آدرسی که قهرمانی تیم دل بوسکه در جام جهانی 2010 افریقای جنوبی را هم نهایتاً تیکی تاکای بارسلونای اسپانیا پایه گذار اصلی بود.

2- این سیستم جدید فوتبال که پپ کبیر و جوان مخترع آن بوده است مبتنی است بر اولویت اول در حفظ مالکیت توپ در زمین حریف با پاس های کوتاه و پرحوصله و آنگاه حمله های ترکیبی برق آسا از لابلای دفاع حریف؛ نیاز بسیار مبرمی به بازیکنان درجه اول و نابغه و تکنیک بالا - بویژه در هافبک و حمله - دارد و با هر تیم متوسطی قابل پیاده کردن نیست. همانطور که گواردیولا این مجموعه را در قالب ژاوی و اینیستا و رونالدینیو و بوسکتس و خیل بزرگی از بازیکنان جدید و قدیم بارسلونا - اسامی همه یادم نمانده - که در مقطعی با گواردیولا کار می کردند داشت. که در سال های آخر حضورش؛ گلش به سبزۀ فوق نابغه ای بنام لیونل مسی هم آراسته شد و دیدیم که دیگر بارسلونای گواردیولا حریفی در روی زمین نداشت.

3- او بعنوان آهنگ ساز اولیه و رهبر ارکستر باشکوه ثانویه هنگامی که بیشتر حسودان و مربیان بزرگ کمتر تواناتر از خودش را دید که موفقیت و کامیابی هایش در بارسلونا را بیشتر به مجموعۀ تصادفی بازیکنان نابغه اش در یک زمان و در یک تیم مرتبط معرفی کردند و به خلاقیت و تیکی تاکای ابتکاری او ارج لازم و کافی ندادند؛ گواردیولا تصمیم گرفت سیستمش را در جای دیگری به چالش بگذارد تا معلوم شود که درست است که بازیکنان درجه اول و ستاره مهمند در سیستم او. اما کارگردان و هارمونی بخش (سرمربی) مهمتر است. او بهترین تیم دارای ستاره های زیاد و نزدیک بهم را بدرستی و در آلمان و بایرمونیخ یافت. و تیم مونیخی را با همان کلاس خلاقانۀ خود در بارسلونا ترکیب کرد. بدیهی است که بایرن مونیخ را بارسلونای دوم نکرد بلکه روحیۀ آلمانی و بازیکنان جدیدش را در تیم جدید ترکیب داد و موفق بود غیر از همان تک نتیجۀ نیمه نهایی مقابل رئال مادرید.

4- حالا هر دو تیمی که به فینال جام جهانی 2014 رسیده اند هرکدام به نسبتی تحت نفوذ سیستم او هستند. آلمان با تکیه بر استخوان بندیش که از بایرن مونیخ گواردیولا می آید و آرژانتین که علاوه بر نفوذ ذاتی و تاریخی پاس های کوتاه در فوتبال امریکای جنوبی یک لیونل مسی دارد که اگر تکنیکش مادرزادی است تاکتیکش قطعاً در مکتب گواردیولا پخته شده و او مدیون پپ کبیر است برای اینهمه شکوفایی و البته ماسکرانو از همان بارسلونا. مطمئناً مدعی نیستم که این دو تیم مثل تیم های گواردیولا فوتبال می کنند. بلکه منظورم این بود که این تیم ها هر دو از بهترین بخش تیکی تاکای گواردیولا تأثیر ذهنی گرفته اند و آن ذهنیت در قالب تاکتیک های یواخیم لو آلمانی و سابیای آرژانتینی کارآمدی این دو تیم تا اینجا را تضمین کرده اند. خودم شخصاً هوادار آلمان و برد آنان هستم که در صورت برد آلمان نقش گواردیولا هم مستقیم و بیشتر ثابت خواهد شد. اما ارزیابی روحی و حسی ام جام جهانی امسال را در آرژانتین می بیند و بالای دستان لیونل مسی فوق ستاره. اما هرچه هست خدا کند بازی فینال بزیبایی بازی های مقدماتی در این جام باشد و زیبا و شورانگیز. و نه مثل بازی های مرحلۀ حذفی که بیش از اندازه محتاط و محافظه کارانه شد بغیر از آن ویرانی برزیل که ان هم فوتبال نبود. یا...هو

جمعه ۲۰ تیر ۱۳۹۳ ه‍.ش.

پیام تسلیت روحانی سمنانی در مرگ روحانی گیلانی ناامید کننده بود!


1- محمدی گیلانی فقیه قاضی و جلاد انقلابی دیروز مرد. هرچند که هنوز اجازۀ دفن داروغۀ مرده - مرگ مغزی - مهدوی کنی صادر نمی شود از سوی شیاطین دنیا زده به رسم و معناگرا به اسم. این دو را از این جهت در یک متن دیدم که اولاً از نزدیک تر شدن مرگ به خودم خبر بدهم در آغاز مرگ انقلابیون هفت جان روحانیان نسل پیش از خود؛ و رضایتم را اعلام کنم بخاطر خسرانی که بزندگی در ایران زده شد توسط انقلاب اسلامی. و هم خبر بدهم که "ای وای روحانی رییس جمهور معتدل شده چه نامۀ عاشقانه ای نوشته در سوگ این قاضی جلاد استحکام بخش شروع  جمهوری اسلامی." (اینجا)

2- و طرفه اینکه این دو روحانی گیلانی و کنی هر دو فقیه برجسته اولی در نقش قاضی و جلاد و دومی در نقش داروغه چه بموقع جفت شدند مجدداً بعد از سی سال در مردن. زیرا ایندو گیلانی و کنی همان دو نفر مؤثری هستند که در بدو انقلاب؛ کنی دستگیر می کرد در کمیته اش؛ و گیلانی اعدام می کرد در بیدادگاهش. اولی با همکاری اغلب پااندازها و اراذل و اوباش لات محلات تهرانی مثل ماشاء الله قصاب ها؛ و دومی با همیاری خشکه مقدس ترین عناصر عقب ماندۀ ذهنی در تربیت اسلامی نظیر اسدالله لاجوردی ها.

3- خب حسن روحانی سه علاقه و محظور توأمان داشت در گفتن تسلیت اجباری. اول اینکه هردو آخوند بودند و هستند و از یک منشاء دین و مذهب خرافی معرفت نوشیده اند. دوم به این دلیل مهم که روحانی رییس جمهور حکومتی است که پایه هایش بر روی خونچکان احکام قضایی گیلانی بنا شده است و قدرشناسی از منبع اولیۀ این "رییس جمهور ملتی بعظمت ایران به روحانی رسیده است" شرط مروت و حق شناسی است و البته رییس جمهور اسلامی نمی تواند هم یکباره از مهره های اصلی الیگارشی مشترک برائت بجوید و بشود اپوزیسیون. و سوم اما یک دلیل همذات پندار پدر بد بودن است چه در مورد گیلانی که نتوانست حتی یکی از پسرانش را براه حق خودش تربیت کند و هر سه در عنفوان جوانی رودرروی پدر خویش مردند و کشته شدند. و چه در مورد روحانی که او هم نتوانست حداقل از پس تربیت پسرش در تأیید فکر و عمل مذهبی اش موفق باشد و او نیز خودخواسته نقاب در خاک کشید. اما:

4- اگر حسن روحانی به یک تسلیت رسمی و بدون پروپاگاندا و بدون نمک پاشیدن بروی زخم همۀ بازماندگان کشتارهای بحکم گیلانی بسنده می کرد؛ من هم زیر سبیلی رد می کردم نادیده که در مناسبات حکومتی ناگزیر باید خیلی از ناخواسته ها را هم خواست یا حداقل تحمل کرد. اما نه اینکه حسن روحانی اولاً نخستین مقام رسمی جمهوری اسلامی فعلی باشد که پیام تسلیت صادر می کند و بدتر از آن تنها مقام رسمی جمهوری اسلامی باشد که گیلانی را در حد قدیسین به انواع دانش و عرفان و شجاعت و قاطعیت و خداپرستی متصف بکند بی کمترین واهمه ای از تاریخ ناظر بر برون داد خونین و بی رحم این همه صفات برجسته در همین نزدیکی 30 ساله. جالب اینکه حتی پیام تسلیت با تأخیر معنادار خامنه ای یک پیام رسمی و خشک و خالی است (اینجا) - در مقایسه با پیام او در مرگ خوشوقت مثلاً - و کمترین پروپاگاندایی در سجایا و مناقب او را شامل نیست. یا هاشمی رفسنجانی که هنوز پیامش را ندیده ام و رؤسای دو قوۀ دیگر برادران لاریجانی که در حال رصد کردن "غش بکدام طرف" هستند.

5- آنچه که مسلم است پیام خیلی زیاده از انتظار صمیمانۀ روحانی نمی تواند مربوط به منتزع شدن غیر رسمی گیلانی از پست های سیاسی حکومت بعد از روی کارآمدن خامنه ای غیر فقیه و نا مجتهد باشد و به عدم مقبولیت تام خامنه ای از سوی محمدی گیلانی مربوط. زیرا روحانی نشان داده که قصدی برای هیچ نوع چالشی با خامنه ای ندارد چه مستقیم و چه غیر مستقیم و چه با اشارۀ دور در دست زدن به استقبال از خمینی چی هایی که خامنه ای چی تیر و تیفوسی نشدند بعد از مرگ او. اما نکتۀ مهم و بشدت توی ذوق زننده در پیام "غش و ضعف روحانی نسبت به گیلانی" این است که پس روحانی موضوع "کراهت بزور به بهشت بردن"، "متحجران در دهۀ چهل آب لوله کشی و حمام دوش را حرام و نجس دانستن" و "برخی هنوز در عصر حجر زندگی می کنند" و این قبیل تعابیر زیبا و در عین حال مؤثری که بکار برده و می برد ناظر به چه کسانی و چه تفکری است. اگر گیلانی و تفکرش مصداق عینی و خون خوار و جنایت زاد این تفکر نیست؛ پس چه کسانی هدف اخطار روحانی هستند. آیا احمد جنتی یا احمد خاتمی و از این قبیل انگشت کوچکۀ بی رحمی ها و خشکه مقدسی های گیلانی می شوند. و اگر روحانی همۀ وقایع رویداده تا قبل از سال 84 احمدی نژاد را - هنوز - تأیید می کند و انقلاب اسلامی را موفق می داند؛ آیا حاضر است بهمان سؤال علی جنتی که پرسید "از ما می پرسند شما که همۀ امکانات در 35 سال گذشته را در اختیار داشتید چه دستاورد مادی و معنوی برای جامعه داشته اید ما چه داریم بگوییم؟" پاسخ بدهد.

6- در اینکه روحانی عرفی تر از محمدی گیلانی هم بوده و هم شده است شکی ندارم. در اینکه هم اینک تلاش می کند که منشاء اصلاحاتی بنفع جامعه بشود هم مناقشه نمی کنم. اما او باید بداند که تا با خودش خلوت نکند و یکبار برای همیشه تصمیم نگیرد که بین دین و دنیا تقدم "از دین به دنیا رسیدن" یا "از دنیا به دین رسیدن" قائل نشود و دومی گزینۀ منتخب و سرلوحۀ کشورداریش نشود؛ نخواهد توانست در راهی که انشاءالله آرزویش را دارد مثمر ثمر و مفید واقع شود. و این موضوع هنگامی کامل است که وقتی تکلیف خودش با خودش را روشن کرد آن وقت این روشنفکری باید در همۀ شئوناتش از حرف زدن و عمل کردن گرفته تا صدور یک پیام رسمی حکومتی و تشریفاتی نمود و ظهور داشته باشد! یا...هو