۱۳۹۶ بهمن ۱, یکشنبه

عصبی نباش آقای بهنود؛ من قصد ضربه زدن بشما را نداشتم. فقط دنبال عیار روشنفکر ایرانی بودم!

Related image

1- از اول که رفتم توئیتر قصدم نشست و برخاست با بزرگان و روشنفکران بود و استفاده از احتمال بحث در مورد دردهای میهن. بهمین منظور تعدادی از دم دست ترین روشنفکران فعال مثل بهنود و دهباشی و عباس میلانی و حسین باستانی و ابراهیم نبوی و نادر فتوره چی و خبرنگاران فعال بی بی سی و برخی خبرنگاران داخلی و ایرانیان خارجی را فالو کردم بدون اینکه انتظار فالوبک داشته باشم و خوشبختانه هیچ کدام هم فالوبک ندادند و کاملاً به عهد "خود بزرگ بین" روشنفکری خود وفادار ماندند. من هم معمولاً میرفتم و زیر برخی توئیت هایشان که بچشمم خورده بود منشن های بسیار بسیار مؤدب - و گاهی بندگانه حتی - میدادم و نظرم را - معمولاً انتقادی بود - میدادم. مدتها که هیچکدام اعتنایی نمیکردند و شتر دیدی ندیدی میکردند و من هم بنوشتن های یکسویه ام ادامه میدادم. تا اینکه اولین چراغ را حسین دهباشی روشن کرد و با احساس خطر از سوی من - بدون هیچ سؤال و جوابی - مرا شش قفله کرد و تمام. ابراهیم نبوی را هم که بعدم تعادل روانی دچار شده است خودم آنفالو کردم چون تعداد مزخرفاتش خارج از توان و تحملم شد. 

2- مسعود بهنود اما نه پاسخی میداد و نه اهمیتی میداد و من هم بنقد برخی از توئیت هایش ادامه میدادم. تا اینکه برسر توئیتی که راجع بنمایندۀ رباط کریم نوشته بود یک منشن یک خطی طنز دادم. بهنود اما دوباره توئیت رباط کریمش را ریت کرد و اضافه کرد که مخاطب توئیتش رأی دهندگان بودند و نه تحریمی ها. اینجا بود که باهم درگیری فکری و قلمی پیدا کردیم و نهایتاً منجر به بلاک کردن من از سوی بهنود شد. او اول سعی کرد مرا تحقیر کند که دیده بان را درست ندیده ام و ایراد مرا قبول نکند. سپس سعی کرد خودش را صریح و شفاف نشان بدهد و بگوید که نظرش را میگوید و مثل خیلی ها ریا نمیکند و بمن نصیحت کرد که باید خوشحال باشم از بی ریایی او. و دست آخر وقتی بازهم با از رو نرفتن من مواجه شد شروع کرد به ننه من غریبم بازی که او کسی نیست و چندتا آدم خواننده دارد و روشنفکر نیست و مرجع نیست و خلاصه هرچه تواضع بود بخودش نسبت داد و از من خواست که نخوانمش و مزاحمش نشوم. خب من از رو نرفتم و عین واقعیت را و مسئولیت روشنفکر را تکرار کردم و دز عصبیتش را تا بدانجا رساندم که کل لینک و گفتگو را که چون لکۀ ننگی بر دامنش شده بود حذف کرد و مرا هم شش قفله کرد مثل دهباشی. منشن های خودم این زیر هستند و چون حرف های بهنود حذف شده است - من هم اهل اسکرین شات و پرونده درست کردن نیستم - کل ماجرا را تعریف کردم که ارتباط بهتری بگیرید و بدنیست از اینطرف هم روشنفکران جامعه مان را بشناسیم.


1- مشکل ما خود شمایی با این تجاهل العارف که عجیب هم اصرار به تداومش داری. امشب که توی دیدبان دیدم ازشایعۀدیدارنمایندگان ازاوین ذوق زده شدی وگفتی فضا باز شده. درحالیکه ما همۀ جامعۀ مدنی را در88 باختیم وهرروز دارند بچه ها را خفه میکنند شکّم بردکه آیا تجدید چاپ کتابهایتان هم نقشی دارد!

2- من اگر هم جسارت داشته باشم که ندارم - بدودلیل نظامی جهان سومی بودن سابق و دلقک بودن لاحق - حتی اگرداشته بودم از ترس ابهت سالها تعقیب شما به خوشتیپی وخوشپوشی وخوشسخنی وخوشقلمی؛ نمی توانم منتقد فله ای شما باشم. چیزی را که من گفتم عین حرف شما در دیدبان بود که مریم را هم بدنباله آورد

3- من جعل نمیکنم و از اینکه هنوز روشنفکر پاسخگو هستید هم خیلی خوشحالم. اما مهم عین گفته تان هم نیست که معتقدم من دقیق شنیدم. و اصلاً من مهم نیستم. زیرا من توانایی تحلیل مستقل هم دارم تا اندازه ای. حرف من آن "حس"ی است که شما بمخاطب منتقل میکنید در خوشبینی افراطی تان. این اعتراض منست.

4- جسارت میکنم استاد و حالا که لطف کردید و با من همکلام شدید صریح عرض میکنم و زحمت را کم میکنم. حرف این است که شما - اغلب - در توئیتر صریح نمینویسید و حتی با نثر ادبی همیشگیتان هم نمی نویسید و یکی بنعل و یکی به میخ شما مرا اذیت و هواداران میلیونیتان را شرمنده میکند.

5- شما میفرمائید که معتقد به سیاست گام بگام و افتان و خیزان تاریخی از راه صندوق رأی برای رسیدن به دموکراسی هستید. بسیار خوب هرنوع اعتراض و شورش سیاسی را محکوم بکنید و با معترضان همراه نشوید. اما کمی هم زمان شناس باشید و در حالیکه تا دوسال دیگر انتخاباتی نیست و


6- فشار به معتدلان واصلاحطلبان شکل گرفته بیشتر جنبۀ تهدید به تحریک وحرکت روبجلو است. چه لزومی دارد که شما تیزی حملۀ درست جوانان و مردم ناراضی را کند بکنید که درهمین حد هم مطالبه محوری شکل نگیرد وکشور هر روز چند قدم عقب تر برود. آقای بهنود وضع کتاب و هنر و حجاب و دانشگاه آزاد و...آاخ

7- ادامه ندهم که خودم بیشتر حرص میخورم. درضمن از نظر من - و جامعه همینطور - شما "کسی" نیستید. بلکه شما روشنفکر مرجع هستید که هزاران نفر با شما هممشقی میکنند. همه که تحلیلگر نیستند و توده به مراجع خود مراجعه و موضع میگیرد. ببخشید و مرسی. یا...هو

8- شما 80 هزار نفر فالوئر همینجا دارید که رقم بالایی است وبخاطر شهرتتان است. شما در رادیو تلویزیونی کار می کنید که میلوین ها بیننده دارد ومرجع است. شما ده ها عنوان کتاب توصیفی -تخیلی -تاریخی -داستانی در دست و پشت ویترین دارید. پس شما هم روشنفکرید هم مرجع. میفرمائید لیاقتش را ندارید؟

9- محتمل است درست هم بگویید - حداقل دراین لحظه وبا این عصبیت درپاسخ قطعاً درست میفرمائید ولیاقت مرجع و روشنفکرنامیدن را ندارید - اما دست شما نیست وما برمبنای زمینۀ ذهنی ساخته شده در این 52 سال هم میاییم وهم میخوانیم وهم بچنین یاوه سراییها افتادن مرادمان را غصه میخوریم و تذکر میدهیم!

۱۳۹۶ دی ۱۹, سه‌شنبه

خامنه ای: امریکا و انگلیس عددی نیستند؛ وحشت اصلیم از "لندن نشین"هاست!

Image result for fall down  

مقدمه: در حالی که همۀ مفسران و تحلیلگران هنگ کرده اند و خبری از هلهلۀ مخالفان اریجینال جمهوری اسلامی نیست - دقیقاً نیست در هیچ فضایی عم از مجازی یا حقیقی - این دو توئیت را نوشته ام در توئیتر که اولی طعنه ایست بهمان هنگ کردن مخالفان و دومی پاسخیست به توئیت مهدی پرپنجی راجع به جانشین آیت الله خامنه ای. این توئیت ها را اول می آورم چون تحلیلم از حرف های خامنه ی تفسیر همین دو توئیت خواهد بود:

دماغم آویزونه بدجوری. چرا؟ از اعتراضات اخیر راضی نشان داد. دلیل؟ دلیلی ندارم از حسم گفتم. اصرار برای یک دلیل دم دستی! همین خانم و آقای توئیتر علیه الرحمه که هم از سیاست و هم از خامنه ای و هم از گاف ها و باگ های سخنرانی امروز او خالیست!

2- حرف اول و آخر را اتوریته میزند ونه قدرت سرکوب. چه درپیدایش حکومتها و چه در استمرار آن. اتوریتۀ روحانیت عموماً و روحانیت سیاسی خصوصاً آسیب جدی دیده و در حال رفتن زیر حداقل نیاز مشروعیت است. تلاش ایرانیان باید معطوف به تشویق گسلها و برملایی ناکارآمدیها برای کاستن ازاین اتوریته باشد.

متن: 
1- برمبنای نشانه شناسی گفتار و رفتار خامنه ای در طول رهبریش براحتی میتوان از سخنرانی امروز او نتیجه گرفت که خامنه ای از اعتراضات و تظاهرات اخیر نه تنها نترسیده بلکه به نوعی رضایت نسبی هم از نحوۀ اعتراض، جمعیت معترض، نحوۀ جمع کردن تظاهرات و نتایج مترتب برآن هم رسیده است؛ بعد از پایان آن. بنظر من خامنه ای در طول رهبریش فقط دوبار ترسیده است. و آن مربوط بوده است به وقایع 18 تا 23 تیرماه 78 و همینطور وقایع خرداد 88. این دو مورد تنها دو موردیست که خامنه ای از "جسمی علیل و ضعیف دارم" و نوعی استغاثه بدرگاه خدا و امام زمان استفاده می کند و احتمال سقوط خودش را هم با نمایش تسلیم در مقابل خدا میپذیرد؛ برای برانگیختن احساسات مؤمنان و وفاداران به اسلام و نظام. در حالیکه در وقایع اخیر تا پایان ورود نکرد و حتی آنرا بسخره گرفت در هنگامۀ جریان داشتن و ناچیز و حقیر شمرد در پایان آن و سخنرانی امروزش. البته که حق هم با اوست. زیرا نه تنها تظاهرات و اعتراضات جدید نتوانست از نظر کمّی بسطح تهدید جدی برای جمهوری اسلامی ارتقاء یابد. بلکه خودش موجب شد که بزرگترین رقیب و حریف داخلی اش - چپ پریروز و اصلاح طلب دیروز و اعتدالی امروز - نیز تخریب شوند و پایگاه اجتماعیشان به پائین ترین سطح ممکن در گذشتۀ جمهوری اسلامی نزول کند.

2- البته که برای من نه غریب بود و نه غیرمنتظره پایان اعتراض اخیر که گفته ام و قطعی می دانستم و میدانم که هیچ انقلابی با انقلابی متقابل قابل سرنگونی نیست. زیرا رژیم انقلابی خودش ناپایدار است و ناپایدار را با ناپایدار نمیتوان برانداخت. تنها و تنها راه سرنگونی رژیم های انقلابی - لاجرم ایدئولوژیک باید باشند و هستند - استحاله از درون است و جنگ از خارج. و این حرف لایتغیر من بوده و همیشه روی نرو خواننده های مستأصل از وضع موجود. و اتفاقاً خامنه ای امروز بالاخره با هر تلاشی هم بود نتوانست نقطه ضعف اصلی (استحالۀ ایدئولوژی) و وحشت همیشگیش از آن را بپوشاند. و شده حتی در یک کلمه هم منظورش را و نگرانیش را بیان کرد. او در جایی که از طراحان اعتراضات و تظاهرات اخیر حرف میزد گفت: امریکا و انگلیس و لندن نشینان.

3- ضمیر مرجع امریکا و انگلیس که مشخص است و راجع به دو کشور و دو دولت امریکا و انگلیس است که انگلیس را مهمتر میداند و جای دیگری از حرفهایش هم با افزودن صفت "خبیث" مورد علاق و برند خودش آنرا تکرار هم کرده است. اما اگر فکر می کنید که منظور از "لندن نشینان" بعد از امریکا و انگلیس نوعی مترادف سازی زبانیست برای دولت و کشور انگلیس؛ صد درصد اشتباه می کنید. زیرا منظور خامنه ای از لندن نشینان همان نحلۀ فکری معروف به "شیرازیها"ست که بارها خطرات ترسناک آنرا یادآوری کرده است. درست است که نحلۀ شیعۀ "شیرازیها" در تفسیر از مذهب به اندازۀ خامنه ای - حتی بیشتر از او - متحجرند. اما در یک مورد با خامنه ای مخالفت بنیادی و آشتی ناپذیر دارند. و آن عدم اعتقاد به تأسیس حکومت اسلامی در زمان غیبت است تا جائیکه چنین عملی را حرام شرعی هم میدانند. این ترس هموارۀ خامنه ای از شیرازیها البته در نزد همۀ روحانیان و مراجع ارشد سیاسی وجود دارد و همان ورژنیست که چندروز قبل از اعتراضات، محمد یزدی عریانش را خطاب به طلاب و روحانیان جوان مسئله دارشده با وجوب و وجود حکومت مذهبی گفته بود. به این مضمون تابلو که: "مملکت مال شماست. حکومت مال شماست. قوای مملکت مخصوص شماست. پست و مقام همه برای شماست". و از آنان خواسته بود که از حکومت پشتیبانی کنند.

4- غرض از این روده درازی واجب این بود که بگویم خامنه ای هم بدرستی تنها خطر بالفعل را "استحاله از درون" میداند و نا امید شدن مؤمنان و حزب اللهی ها و طلاب از کارآمدی و مشروعیت حکومت مذهبی و سرعت گرفتن موج گرایش به شیعۀ شیرازیها (لندن نشینان). از نقطه نظر این نگاه دقیق این مشروعیت زدایی از مذهب حکومتی تنها نگرانی بحق خامنه ای از تظاهرات و اعتراضات و افشاگریهای جدید است. زیرا هرنوع تنش و بروز نارضایتی و اعتراض رویش های ایدئولوژی را کند و متوقف و موجودی فعلی طرفداران نظام را دچار ریزش میکند. اینجا تنها نقطۀ برنده ما و ملت دربند است و باید مرتب دستکاری و ناسورسازی زخم برای غیر قابل التیام شدن قرار بگیرد.

5- البته حرف امروز خامنه ای یک نکتۀ مثبت و تازه هم داشت. و آن قبول مسئولیت از سوی شخص خامنه ای بود. بضرس قاطع میگویم که تا قبل از دولت حسن روحانی خامنه ای هیچگاه و هیچگاه حتی یکبار بتلویح هم از مسئول بودن شخص خودش حرفی نزده بود و نمیزد. بعد از ریاست جمهوری روحانی اما خامنه ای در چند نوبت بصورت گذرا و تلویحی مسئول بودن خودش را قبول کرده بود. اما هیچگاه تاکنون با صراحت - مؤکد هم - بمسئولیت خودش در قبال ادارۀ کشور اعتراف نکرده بود. این موضوع اما چرا مهم و مبارک و دست آوردی برای مردم است؟ به این دلیل که بدنۀ هوادار جمهوری اسلامی و خامنه ای را تحت این شک و پرسش قرار می دهد در هنگام انتقاد داشتن به رویه های جاری - حداقل در مورد معیشت و اقتصاد ضعفا حساسند - که خامنه ای را هم مورد تشکیک و سؤال ذهنی قرار بدهند و با پی بردن به عدم کارآمدی نظام - و نه دولت - از حکومت مذهبی عبور و عدول کرده و با پیوستن به نحلۀ شیعۀ لندن نشینان به استحاله از درون مورد انتظار سرعت بدهند.

6- از نظر تشخیص تحلیلی من "استحاله از درون" همین الان هم بنقطۀ "افت رژیم" رسیده است. و توازن قوای موجود بنفع مدرنها و حکومت عرفی بسمت سکولاریسم است. اما - این اما مهم است- یکی از اصلی ترین قسمت های پازل "استحاله از درون" برای فروپاشی نفوذ یا ظهور یک عنصر تحولخواه بدرون سیستم و رأس یا نزدیک رأس نظام است. بعبارت دیگر گورباچفی لازم است تا استحاله را فعال کند در درون سیستم. اگر گورباچف ممکن نبود تا قبل از مرگ خامنه ای؛ حداقل دیگر داشتن یک یلتسین در پائینتر از خامنه ای غیرقابل اجتناب است برای فعال کردن چاشنی استحالۀ عملی و نهایی. و الا بعید نیست که رهبر با تمهید و انتصاب یا انتخاب یک "دن شیائوپینگ" - رهبر اصلاحات اقتصادی چین بعد از مرگ مائو - قلابی بتواند بخشی از استحاله را ترمیم و حتی ایدئولوژی اسلامیش را بازسازی کند.

7- راجع به حسن روحانی نظرم همان است که در جای دیگر هم گفته ام. هم باید با خامنه ای و قم چالنج کند و بخشی از استحاله را در بخش اجتماعی و فرهنگی فعال کند، و همزمان مبارزه ای بی رحم با فساد را راه بیاندازد، و در عین حال که کابینه اش را ترمیم جدی کند در راه هم چابک سازی و هم شایسته سالاری. البته که این آرزو در حد محال است و حداقل روحانی فعلی - و بویژه بعد از اوج نابخردیش در ماجرای حقوقهای نجومی و اتهامات وارده بر برادرش - قادر به انجام هیچکدام از این سه مورد نیست تا چه رسد بهرسه مورد همزمان. لذا در غیر مرگ ناگهانی خامنه ای به این زودی پیش بینی من این است که تظاهرات اقتصادی - حداکثر بعد از 22 بهمن - شروع و تداوم خواهد یافت و مورد حمایت بخش هواداران خامنه ای هم قرار خواهد گرفت. و محتمل روحانی بسقوط کشانده خواهد شد و دولت در اختیار تلفیقی از نظامیان و تکنوکرات های جوان قرار داده خواهد شد. البته این اتفاق خطرناک خواهد بود از این نظر که چنین دولتی - با چینش احتمالی موجود در ذهن من که برای پرهیز از بحث و جدل های بی مبنا و سوء استفادۀ سیاست سازان خامنه ای از فکر من وارد جزییات نمیشوم - قطعاً ضد فساد خواهد بود و بسیار کارآمدتر از روحانی عمل خواهد کرد و نه تنها باعث ترمیم برخی شکاف ها و گسل های مهم سالیان اخیر در ایدئولوژی خواهد شد بلکه تداوم جمهوری اسلامی بعد از خامنه ای را هم تقویت خواهد کرد. این سناریو حتی اگر روحانی هم سقوط نکند؛ برای سال 1400 قطعاً اجرا خواهد شد و بساط یک حکومت - دو دولت 40 ساله بپایان خواهد رسید.

مرگ مشکوک هاشمی؛ ویدیوی رهبری دایمی خامنه ای و ایرادات وارد به آن!

Image result for ‫خامنه ای و هاشمی‬‎

1- بهتر است با آخرین ویدیوی افشاگر راجع به چگونگی رهبر شدن آیت الله خامنه ای شروع کنم. بنظرم قطعی میرسد که نشت این ویدیو کار خانواده یا دوستداران سیاسی علی اکبر هاشمی رفسنجانی باشد. به این دلیل قوی هم که همزمان دوباره مشکوک بودن مرگ هاشمی هم قویتر مطرح شده و گویا خانواده و هوادارانش تقریباً مطمئن شده اند که ایست قلبی هاشمی از همان نوع ایست قلبی سید احمد خمینی بوده است بتصویب خود خامنه ای. البته احمدی نزادی ها هم در مظان گمانه زنی میتوانند باشند. اما من همانقدر که مطمئنم و با حرف عزیز جعفری موافقم در نقش احمدی نژادی ها - تلفیقی از جنبش عدالت طلب دانشجویی پیرو سعید زیبا کلام و عناصری از پایدارچی ها به تصویب رییسی و علم الهدی - در جرقه زنی به اعتراضات اخیر شروع شده در مشهد؛ در نوار بیرون آمده آنانرا مؤثر نمی دانم. زیرا اولاً خود احمدی نژادی ها هنوز حساسیت زیادی دارند روی خامنه ای و دنبال چنین مأموریتی نمی روند و ثانیاً حلقۀ محدود یاران احمدی نژاد هم قدرت نفوذ و تهیۀ چنین ویدیوی حفاظت شده ای را ندارند.

2- منظورشان از افشای این سند مهم 30 ساله میتواند متعدد باشد از انتقام خانوادۀ هاشمی از خامنه ای گرفته تا تضعیف هرچه بیشتر او در نزد هوادارانش - بویژه بین طلاب و روحانیان جوان و هنوز دولتی و حکومتی نشده یا کمتر آلوده - زیرا که خامنه ای کم تحت فشار خارجی و داخلی نیست این روزها؛ و علاوه بر باختن همۀ دست آوردهای وجهۀ جهانی جدیداً بدست اورده اش از رفتارهای دونالد ترامپ - در نزد اکثریت لیبرال های مخالف ترامپ نزد دولت ها و افکار عمومی دنیا - خامنه ای مقدار زیادی هم از مشروعیت اریجینالش در داخل و خارج را نیز از دست داده است. اما در مورد انتقام: میدانیم که خانوادۀ هاشمی بغیر از فائزه و یک کمی هم مادر پیرشان بقیه - بویژه پسران بازهم بغیر از کمی مهدی - مثل پدرشان بسیار محافظه کارند. آنان ابتدا تصمیم گرفتند که با سکوت اولیه و پذیرش مرگ طبیعی پدرشان با خامنه ای معامله ای ناگفته و نانوشته بکنند. حتی میبینیم که محسن در دیدار خانواده با خامنه ای در روزهای مرگ هاشمی آن را بزبان هم می آورد و از خامنه ای میخواهد که کمی با آنان مهربانتر باشد. اما خامنه ای به این معاملۀ سکوت پاسخ مناسب نداد و نه تنها همۀ اسناد مهم هاشمی در دفتر کارش را مصادره کرد بلکه بجای آزادی مهدی هم بقیۀ خانواده را ممنوع الخروج کرد. لذا هاشمی ها هم با احتیاط و محافظه کاری خیلی زیاد تصمیم گرفتند که خامنه ای در نقطه ضعف - اخیراً دچار شده در خیابانها - را یک ضربه هم آنان بزنند.

3- این تحلیلی که از ویدیوی جدید دادم چه درست باشد - بنظرم منطقی و قوی تر از همۀ سناریوهاست - یا نباشد در این مورد شکی نیست که افشای این ویدیو هم بضرر خامنه ایست و هم بنفع مردم از جهت "هنگام تعیین رهبرآینده" اگر تا آن موقع جمهوری اسلامی مستقر باشد. زیرا که معلوم شدن بد عهدی خامنه ای در مورد دایمی کردن رهبری موقتش با عدم اعتراض به رهبری موقت بودنش و خواهان برگزاری مجدد جلسۀ خبرگان بعد از رفراندوم اصلاحات قانون اساسی در سال 68 - او مسئول اینکار بود چون در موضع رهبر موقت باید حکم دایمی کردن رهبری خودش یا دیگری را او میداد - او را نامعتبر و متقلب معرفی میکند در ابتدای شروع رهبریش و هواداران مذهبی با اخلاصش را مسئله دار کرده و دچار بازهم ریزش می کند. البته مدارکی منتشر شده است که نشان میدهد مجلس خبرگان در جلسۀ فوق العاده اش دایمی شدن رهبری خامنه ای را تأیید کرده است. اما مشکل اینجاست که رهبری موقت خامنه ای در آن مقطع به اتمام رسیده بود و طبق پروتکل های دموکراتیک جاری در آن زمان باید خامنه ای و هر شخص دوم یا سومی در شرایط برابر نامزد میشدند برای رهبری دایمی و مثل زمان انتخاب خامنه ای برهبری موقت مذاکره و مباحثه میشد و کفایت مذاکرات و رأی گیری و شمارش آراء صورت میگرفت که نشده و فقط در بیانیۀ خبرگان به تأیید رهبری خامنه ای اشاره شده است.

4- این نمایش آمده در ویدیوی خبرگان معلوم میکند که قصد صحنه گردانان حل مشکل پیش آمده در قانون اساسی قبل از بازنگری نبود. زیرا آنان براحتی می توانستند رهبر موقت را از مراجع جامع الشرایط آنروز مثل مرحوم گلپایگانی و امثالهم انتخاب کنند که بر قانون اساسی جاری در آنروز منطبق باشد. و بعد از رفراندم قانون اساسی جدید هم با استناد به قانون جدید مثل خامنه ای - غیر مرجع - را به رهبری دایم انتخاب کنند.

5- یک مورد هم که هم مورد پز و پروپاگاندای هوادارن خامنه ای واقع شده و هم مخالفان امروز او را نیز تحت تأثیر قرار داده موضوع تقوی و ورع او در اعلام عدم قبول ولایت فقیهی بعد از خمینیست. من از ورع و تقوای خامنه ای نه دفاع می کنم و نه حمله چون معیار اندازه گیری چنین مسایلی در دست هیچ انسان دیگری غیر از خود آدم نیست. اما انگیزۀ اضافۀ خامنه ای برای عدم پذیرش را میتوانم بنویسم که یکی را قبلاً هم نوشته ام و دومی را برمبنای عملکرد خامنه ای در طول رهبریش را متوجه شده ام.

الف- اولین عامل استنکاف خامنه ای از قبول رهبری مربوط بوده است به سن جوان او و آرزوهای هنوز جوانی کردن و از پست های مادیتر و پرتحرک تر سیاسی بهره بردن. به این معنا که خامنه ای فکر میکرد که ولایت فقیه یک پست بشدت پیر و یکجا نشین است و باید از خیلی از نعمات مادی - حداقل پز علنی - خودداری کند و این را نه میخواست و نه در شخصیتش بود. زیرا ما میدانیم که ایشان از بدو جوانی آخوند ژیگولی بود و خیلی اهل جلوه گری و معاشرت و مسافرت و تحرک. که قبول ولی فقیهی همۀ اینها را منتفی میکرد.

ب- موضوع دوم اما مهمتر بود. خامنه ای میخواست با عدم قبول لفظی ولایت فقیهی همۀ آخوندهای خبرگان را مطیع و منت دار و گروگان خودش بکند برای طول رهبریش. یعنی اگر فردای رهبریش تا 30 سال بعد - اکنون - نُطُقی از هرکدام درمیامد با رفرنس به همین نحوۀ انتخابش او را خفه کند. کما اینکه هم منتظری را حصر کرد و هم آذری قمی را از حیز انتفاع ساقط کرد با این حربه و خیلی های دیگر. حالا میفهمیم که آن نمایش ظاهراً فروتن و از روی ورع و تقوا قرار بود چه عنصر خطرناکی بشود و شده است در یکه تازی خامنه ای بدون حتی یک نفس کش در بین علماء. یا...هو

۱۳۹۶ دی ۱۸, دوشنبه

کوتاه ترین تعریف از بزرگترین مشکل جهان (جمهوری اسلامی)!

Image result for thinking man statue


علت تامه را میگویم:

1- برخلاف اکثریت مطلق تحلیلگران سیاسی از ده سال پیش گفته و اصرار کرده ام که ج.ا اسلامی یک پدیدۀ فلسفیست. که از دو قسمت "شیوخ زاهد و متحجر" - متمرکز در بخش انتصابی رهبر - و "سیاستمداران فاسد" - متمرکز در بخش انتخابی رییس جمهور - تشکیل شده است.

2- زاهدان پرقدرت و ضد مدرنیته و لاجرم ناکارآمد هستند و فاسدان کم قدرت و فرصت طلب و مدرن. زاهدان باج میدهند به فاسدان که تحجر مذهبی در صورت - مثل ممنوعیت بی حجابی و عشق و سکس و زن - را حفظ کنند و فاسدان کوتاه می آیند که تحجر مذهبی دزدی هایشان را پوشش بدهند.

3- نه زاهدان منتصب تمایلی به جلوگیری از سیاستمداران فاسد دارند و نه فاسدان تمایلی به مخالفت با تحجر زاهدان. و الا راه حل مشخص است. زاهدان رهبر از تحجر دست بردارند تا سیاستمدران فاسد را برکنار و نعقیب کنند. مثل فرمول محمد سلمان در عربستان!

نتیجه: فاسد خواندن امثال جنتی - و اکثریت سران بخش انتصابی - همانقدر بازدارنده و آدرس غلط است که دفاع کردن از دست های پاک امثال روحانی و جهانگیری - و اکثریت سران بخش انتخابی -. زیرا اتهام یا تبرئۀ نچسب همواره عاملی برای عدم باور توده ها میشود که بطور غریزی بهتر از روشنفکران گره های اصلی را شناسایی کرده و می فهمند. و به زاهدان متحجر و فاسدان بوروکرات این فرصت را میدهد که برملایی تحجر زاهدان و فساد سیاستمداران را پوشش داده و از تیغ مخالفت و انتقاد گم کنند.

این یک پیش درآمد است فقط برای یادآوری و تحلیل بعدی. یا...هو

۱۳۹۶ دی ۱۰, یکشنبه

سال نو میلادی مبارک باد!

Image result for new year happiness

سال نو میلادی را بهمه تبریک میگویم و امیدوارم که سال خوبی برای جهان و سال بسیار بهتری برای ایران ما باشد.

همۀ تحلیلم از شرایط روز همین دو توئیت است. تا در اولین فرصت سال جدید میلادی شرح و بسطش را بنویسم:

1-
جمهوری اسلامی هیچوقت نه پرسیده و نه خواهد پرسید که: مردم "چه میخواهند؟" زیرا پاسخ مردم روشن و یک سؤال است: جمهوری اسلامی خودش "چه میخواهد؟" و چون پاسخی برای سؤال مردم ندارد؛ جرأت پرسیدن سؤال از مردم را هم ندارد. راز هم ماندگاری چهل ساله و هم ناکارآمدی همواره: بلاتکلیفی ج.ا است.

2-
در شطرنج با گوریل یا کُشتی با کفتار یا حتی مبارزه با دژخیم فرقی نمیکند؛ وقتی احتمال قوی باخت را میدهی، راه دادن به مساوی را بپذیر و بازی مجدد را انتظار بکش. هرمساوی از هر شکستی بهتر است.یا...هو


در ضمن این هم تبریکیست که برای "آن عروسی در لندن" نوشتم. برای عروسی که دکترای فلسفه در موسیقی دارد و دامادی که متخصص در حوزۀ آی تی است و مدیر ارشد در شرکت گوگل. در فاصلۀ یک نخ سیگار کشیدن نوشته ام و در کمتر از ده دقیقه به فرمت و رنگ آمیزی تمام کرده ام. هدیۀ همراه این نوشته یک اسباب بازی دورهمی - کودکانه هم مثل هربازی دیگر- بوده که از چوب و با دست ساخته شده بود. این را به اینجهت شرح می دهم که بتوانید همۀ لایه های کلمات و رنگ ها و فلسفۀ پشت این هدیه و این نوشته را کشف کنید و اولاً - اگر اهلش هستید - لذت ببرید. و ثانیاً توجه کنید که مغز من چگونه کار میکند و وقتی به هرکدام از خوانندگان تذکار "عدم ارتباط" با نثر و نوشته هایم را میدهم؛ منظورم خنگی و کودنی معمول و توهین آمیز  نیست. و من فقط میخواهم فرق نوع "مغز با مغز و ذهن و با ذهن" را یادآور شوم و دیگر هیچ!

در بازی زندگی برنده کسیست که از خودِ بازی لذت میبرد:
چه شاهزاده باشد مثل دیوژن؛ یا گدا باشد مثل زاکربرگ.
 شیرین و سعید
سوت آغاز بازیتان مبارک.
لطفاً هول نشوید!
این یک بازی دوستانه است!

۱۳۹۶ دی ۷, پنجشنبه

تظاهرات تازه آغاز شدۀ ملی؛ هردو جناح حکومت را با هم بروی پل برد!

 Image result for ‫محمود احمدی نژاد‬‎

مقدمه: این روزها قطعاً روز عروسی من هم است که هرچه در صحنه می آید نشانه های دقیق و پررنگیست که من از سالها تا ماهها پیش گفته ام. مثل روزهایی که دنبال احمدینژاد می رفتم با فاصله و تحقیقاً همه نهیم میکردند. یا مثل زمانی که می گفتم تشدید تنش در داخل هیئت حاکمه تنها راه درست استحالۀ منجر به فروپاشی است و نباید به اصلاح نظام بسوی "کارآمدی؛ نه دل بست و نه فریب خورد" - وقتی هم اصرار اصلاحطلبان را در این آدرس عوضی می دیدم تنها گزینۀ ناگزیرم محمدباقر قالیباف بود و بس - مشکل من این است که مثل تیپ غالب بازنشستگان - البته خیلی از روشنفکران هم - قادر به تکرار حرف - بخوان خاطره - گذشته ام نیستم هر روز و هرشب در پارک و در پای کرسی. من حتی قادر به تکرار هر آنچه در امروز در توئیتر نوشته ام نیستم تا چه رسد به تکرار حرف های بنیادینی که در سال های عمر سیرکم نوشته ام. زیرا همیشه فکر می کنم که مخاطبانم هر آنچه گفته ام را می دانند و بیاد دارند و آزرده می شوند از تکرار دانسته های قبلیشان. اما واقعیت این است که بغیر از انگشت شماری از شما که با من و با تغذیۀ من رشد کرده و جلو آمده اید دیگران در همان مغز صفر کیلومترشان مرا ارزیابی؛ و مورد داوری پوچ و مزخرفشان قرار می دهند. اما چه باک. خواهم نوشت از همان امیدی که در پست قبلی نوشتم و تنها امید هم است و شما نا امید شدید. البته شخص من هم سرعت پیشروی فضای جسارت تزریقی جدیدی را که محمود احمدی نژاد و سعید زیباکلام ها در پسش به جامعه کردند با تحرکشان اینقدر سریع پیش بینی نمی کردم.

می گویند مردم را حزب اللهی ها سازمان دادند و علیه روحانی به خیابان های مشهد و نیشابور و شاهرود و ... کشیدند. در حالیکه شعارهای جمعیت نشان از توفیق سازماندهندگانشان نداشت و ندارد. در پاسخ امید حسینی معروف علت "هم اینور و هم آنور رژیمی ها تظاهرات امروز را هم استقبال کرده اند و هم محکوم کرده اند" را هم اینطور دادم: 

معلوم میشود که دارد بحمدالله اینور و آنور جمع می شود و داریم می شویم یک ملت یک کنسرت یک زیبایی یک زندگی یک دوستت دارم".

 گفته بودم با تأکید که در جمهوری اسلامی خامنه ای فقط احمدینژاد است که می تواند او را به پاسخگویی وادارد و ببرد روی پل صراط مستقیم. و دیدیم که درست گفته بودم و خامنه ای مجبور از واکنش شد و این تازه از سرآغاز سحر است و نه نتایج آن. همین ساعت هم اگر احمدینژاد را سربه نیست کنند بازهم نگران نیستم زیرا غولی را که احمدی نژاد از بیت رهبری بیرون کشید هیچ آیت اللهی - از جمله خامنه ای - نخواهند توانست دوباره بچراغ عمر نکبت حکومتشان برگرداند. چون احمدی نژاد خاتمی و هاشمی نیست و او مثل خوره پایه های مشروعیت روحانیت در نزد حزب اللهی ها و محرومان را خواهد جوید و هرروز تنک تر خواهد کرد. و مگر یادتان رفته که گفته ام در مثال های متعدد که ایدئولوژی یک موم نیست که بتوان خمش کرد برای عبور. بلکه اسلام سیاسی متحجر هسته ای متراکم - از جهل و خرافات مردم - دارد در هستۀ مرکزیش (روحانیت) که فقط با چکش کاری مدام و تراشیدن از قطر هسته باید به روز رساخیز شکستن و فروریختن اش رسید. و اینکه با قیام احمدی نژاد آن آخرین کندن از قطر هسته فرارسیده و اگر ذهن تودۀ سبز 88 توسط فریب اصلاحطلبان - بجای خامنه ای احمدینژاد را مقصر نشاندند - مصادره نشده بود و امروز می رفتند پشت احمدینژاد چه بسا خیلی زود به نتیجۀ نهایی هم میرسیدیم. آنچه که قطعی است. حتی اگر احمدی نژاد خودش هم قصد صعود مجدد در صحنۀ سیاسی جمهوری اسلامی را داشته باشد بیجهت وحشت نکنیم. زیرا یک میلیون درصد مطمئنم که این جمهوری اسلامی محال قطعیست که دوباره ریاست جمهوری احمدینژاد را بخودش ببیند. اگر اصلاحطلبان فاسد - هم سیاسی همه و هم اقتصادی برخی - لقلقۀ زبان گرفته اند از تزریق "هراس از پوپولیسم" وقعی نگذاریم به مزخرف گویی شان. زیرا حتی اگر یک ده هزارم درصد هم به پوپولیسم تازه ای برسیم و پوپولیسم رنگ سیاه سیاست باشد - که نیست - بازهم مگر بالاتر از سیاهی رنگی هست که وضع اکنون جامعۀ ماست.

تظاهرات امروز در چند شهر کشور قطعاً مقدمۀ یک انقلاب سراسری نیست و اگر قطعاً که گفتم یکهزارم درصد هم سوراخ باشد امیدوارم که بوقوع نپیوندد. زیرا چنین حرکتی حتماً با خشونت همراه خواهد شد و فروپاشی یکبارۀ حکومت مرکزی همیشه زیانبار بودو و خواهد بود. هنوز هم در ابتدای جنینی هستیم و حدس و پیش بینی سمت و سوی آینده کاری نشدنیست از نظر عقلی. اما من امیدوارم و فکر میکنم که این حرکت با تداوم هر از چندی در شهرها و مناطقی تکرار خواهد شد و حکومت را وادار به برخی تصحیح رفتارها خواهد کرد که خوب خواهد بود. مثلاً حتی اگر این اعتراضات بسقوط دولت روحانی - و نه حکومت - منجر بشود نتیجۀ خوبیست. زیرا همانطور که می دانید اوضاع اقتصادی از بنیه خراب است و تغییر دولت ها هم چاره ساز نیست. لذا سقوط دولت بمعنای روی کار آمدن دولت تندروتر نیست از جنبۀ حاکمیتی. بلکه حاکمیت ناگزیر اولاً برخی گشایش ها را خواهد داد و حدس میزنم که موج بزرگی از دستگیری های فساد در دیوان اداری دولت و دیگر قوا - حتی در دیوان خامنه ای - اتفاق بیفتد. من این را البته ناشی از فقط تظاهرات نمی دانم و همانطور که گفتم این بیشتر ناشی از انشعاب جدید در بین اطرافیان خامنه ای خواهد بود بخاطر زلزله ای که احمدی نژاد باعثش شد و چون اتوریتۀ حکومت با ضریب حداکثری تضعیف شده هرنوع توسل به سرکوب هم - جز اگر بسوی اعتراضات خشن برویم - قابل توسل نخواهد بود. هول هولکی نوشتم اگر جافتادگی استدلالی داشت انشاء الله درکامنتدانی توضیح بهتری خواهم داد. یا...هو

 این را هم در تکمله بگویم که مستندی که بی بی سی از مهاجران ایرانی به غرب درحال پخش بجای صفحۀ 2 آخر هفته است. اگر هم تصادفی باشد تصادف معنا داریست. و چه کسی نمی داند که انگلیسی ها معمولاً تصادف نمیکنند.

۱۳۹۶ دی ۶, چهارشنبه

پاسخی کوتاه به برخی شبهات در مورد خودم!

Image result

من از روز اول نوامبر که بچه هایم به انتخاب قطعی رسیدند که "آیا می خواهند در فرنگ زندگی کنند یا ایران" نوشتن در وبلاگ را تعطیل کردم. نه بدلیل اینکه به بن بست رسیده بودم یا هرچه! بلکه به این دلیل بدیهی که می خواستم بخودم فرصت این سؤال را بدهم که "حالا که من نه خودم امکان بازگشت خواهم داشت قبل از پایان چند صباح کوتاه از عمر باقی مانده ام و نه منفعت شخصی (زندگی فرزندانم) ربط مستقیمی به اوضاع ایران خواهد داشت؛ بازهم باید به اوضاع ایران علاقه مند و پیگیر باشم یا نه؟" زیرا همانطور که بارها تکرار کرده ام؛ از نظر من انسان موجودی لذتجو است و هیچ فعل و ترک فعلی را جز برای افزودن لذت شخصی خود انجام نمی دهد. به این معنا که هیچ انسانی اعم از عارف و عامی و روشنفکر و توده و حتی پدر یا مادر عملی برای لذت و خیر عمومی و وطن و فرزند خود انجام نمی دهند مگر اینکه در آن کار مدعی "نفع ملی و وطن و فرزند"؛ لذت و منفعت شخصی اش قبل از خیر ملی و ... حاصل بشود. بعبارت دیگر حتی اگر کسی مدعی باشد و صادق هم باشد که خیرعمومی و وطن پرستی و فرزند دوستی و عاطفه باعث فلان عمل فداکارانۀ اوست بازهم به این خاطر دست به آن کار میزند که خودش شخصاً از "عمل خیرعمومی اش" متلذذ شخصی می شود. و براین مبنا کسانی که تحت هر عنوان ادعای دغدغۀ ملی و مردمی و روشنفکری و سیاستمداری و ... دارند نمی توانند از چند گروه و تیپ زیر خارج باشند:

الف- دغدغۀ شخصی و مادی و زندگی خصوصی خاصی ندارند و برای لذت بردن از پزروشنفکری و شهرت و آدم خوب شناخته شدن عمل و فعالیت میکنند. مثل همۀ روشنفکران که بدون دریافت وجه و پول در قبال فعالیت شان فعال مستقل و پراکنده هستند. - خودکارفرما self employer -

ب- کسانیکه روزنامه نگار و کارشناس ودرس آموختۀ علوم مختلف هستند و در ازای دریافت دستمزد - لذت خود - فعالیت میکنند و می نویسند و حرف می زنند و الاهذا

پ- کسانیکه پول هم خرج می کنند و گروه و دسته هم راه می اندازند و بخشی از دستۀ ب را هم استخدام می کنند برای رسیدن بقدرت سیاسی و بهره برداری و لذت هم شخصی وهم خیرعمومی - بتشخیص خودشان - در بعد از پیروزی و رسیدن بهدف.

ت- روانپریشان و بازندگان و از لذت محروم شدگان و بی عرضگان و تنبلان و بی ارادگان و رانده شدگان و آوارگان و تبعیدیان و که هروقت دُز این "بیهودگیشان" و البته "انتقام گیری"شان بزند بالا دست و پایی هم در عرصۀ "برای وطنم" و "برای ملتم" و "برای آزادی" و "برای عدالت" و ...می زنند و مثل ستاره های کم سوی آسمان اغلب گم و گاهی هم در نقش سوسوی بی روشنایی خاص هستند.

من اما جزو سه گروه بالا که نیستم قطعاً و می خواهم اگر تاکنون جزو گروه آخر بودم دیگر نباشم. زیرا چه بازنده بودم و یا نه و چه روان پریش بودم و یا نه و... حالا دیگر الزام خاصی برای ادامه ندارم. و اینجاست که می خواهم به نتیجۀ قطعی برسم که آیا می خواهم باشم و چرا. 


البته همین که دارم همین را می نویسم نشان از این دارد که احتمال ماندنم هنوز زیاد است چون لذت شخصی "برای خیر عمومی خدمت کردن" تنها گزینه ایست که هنوز در دسترسم است و رفتن بدنبال ثروت و مکنت و سایر لذت های مادی دیگر نه در توان من و نه در سن من و نه در چشم انداز من است. اما شک نکنید که بمحض یافتن لذت جایگزین "در میان شما بودن" از میان شما خواهم رفت! آیا این آرزوی مرگ است. حتماً نه؛ ولی قطعیتش که دست من نیست! یا...هو

تا فردا پست جدیدی خواهم نوشت.