شنبه ۱ شهریور ۱۳۹۳ ه‍.ش.

آیا حسن روحانی صداقت راه اندازی کمپین "یک سطل آبجوش" پیشنهادی هوادارش را خواهد داشت؟!


1- درست باشد یا غلط، دقیق باشد یا گمانه زنی؛ فرقی در این نمی کند که برداشت غالب جامعه از علت نرفتن روحانی به جلسۀ استیضاح وزیر علومش در چهارشنبۀ گذشته موضوع پخش اعلامیه راجع به تشکیک در تحصیلات او اولاً و جعل عنوان دکترا در قبل از اخذ مدرک مربوطه ثانیاً فهمیده شده است. و بنظر من هم درست است و با سیر جریان امور تأیید می شود. زیرا قبل از اینکه پایداری های خوب سازمان یافته این اعلامیه را در صحن مجلس پخش کنند؛ دولت روحانی از مجلس خواسته بود که استیضاح فرجی دانا را سه شنبه برگزار کنند که روحانی بتواند شرکت کند و به سفرش به اردبیل هم وقفه نخورد. اما در حالیکه مجلس با این درخواست مخالفت نکرده بود و بعد از پخش اعلامیه راجع به تحصیلات روحانی، یکباره ورق برگشت و بازهم خود دولت از مجلس خواست که استیضاح در همان چهارشنبۀ قبلاً معین شده برگزار شود. این موضوع نشان می دهد که روحانی بخاطر این افشاگری به مجلس نرفته است. این گمانه به این دلیل هم صحیح است که حتی اگر کنش واکنشی را که در بالا شرح دادم دقیق نبوده باشد سفر استانی به اردبیل کاری چنان اولویت دار غیر قابل تغییر در ساعت های آن نبود که روحانی وزیرش را تنها بگذارد در مقابل هجوم کرکسان متحجر مجلس.

2- واقعیت امر اما این است که جمهوری اسلامی یک ناسیستم صددرصد رانتی بوده است از بدو تشکیل؛ و بسیار سخت است در گذشته و حال آن کارگزاری عمده را پیدا کرد که از رانتی اقتصادی، سیاسی، علمی، مدرکی و ... - اغلب هم همه با هم - استفاده نکرده باشد. بعبارت دیگر اکثریت مهمی از دانه درشت های سردمدار کشور در بعد از انقلاب مطلقاً شایستگی جایگاه های سیاسی و اقتصادی و فرهنگی و علمی و مدیریتی اشغال کرده و ادعا کرده شان را نداشته اند و فقط با جعل و تقلب و رشوه و دزدی به جایگاه های گذشته و فعلی رسیده اند. بنابراین دیگر الان مهم نیست که روحانی هم ادعای دکتری کرده باشد و بعد فوق لیسانس شده باشد و در انتها هم دکترای مسئله داری گرفته باشد. زیرا این رسم رسمی و غالب پدیدۀ شوم حکومت نالایقان است. بنابراین از نظر من و مای ناظران بیرونی و حسرت خور وطن ایرانی - رأی دهندگان به روحانی هم جزو این من و ما هستند - مطلقاً اهمیتی ندارد که روحانی هم متقلب و جاعل بوده باشد مثل همۀ دیگران از جمله اجتهاد و مرجعیت آیت الله خامنه ای. اما برای کسی مثل روحانی مهم بخشیده شدن از طرف ما نیست بلکه مهم بخشیده شدن از طرف خودش است و نقطه پایان گذاشتن بر ترس از گذشتۀ غیر قابل دفاع خودش. 


3- این غلبه بر ترس خود و شروع به خدمت صادقانه نیز هیچ و هیچ و هیچ راهی ندارد جز اعتراف و عذرخواهی و گفتن همۀ واقعیت چشم در چشم مردم. اگر روحانی جسارت چنین اعتراف و توضیحی را - چه بسا برخی از توضیحاتش هم قانع کننده باشد مثل جوگیر شدن در جوانی و اول انقلاب و احمق بودن نسبت به مدیریت کشور و لزوم داشتن صداقت و از این قبیل - نداشته باشد یقین باید کرد که همۀ ادعاهای تاکنون ایشان هم کوبیدن برطبل قدرت و تقلبی دیگر بوده و باید منتظر روحانی باشیم که در روز 364 ام سال چهارم ریاست جمهوری اش سخنرانی بکند و مجدداً جملۀ معروف این یکساله اش را تکرار کند: 
"من به عهدی که با مردم بسته ام پایبندم و وعده های انتخاباتی چهار سال پیشم را فراموش نکرده ام و نخواهم کرد!"

4- در خاتمه اما به تأسی از کمپین مبارک یک سطل آب یخ این روزهای جهان پیشنهاد مشخص من این است که روحانی هم یک کمپین "یک سطل آبجوش" راه بیاندازد در داخل جمهوری اسلامی تا با ریخته شدن آب جوش به این بشره های کشیده شده بر تعفن سی و پنجسالۀ قدرتمندان جمهوری اسلامی چرک و کثافت های جعل و تقلب و رانت و دزدی و ارتشاء و خیانت به آب و خاک و جنگل و هویت و فرهنگ و جوان و مرده و پیر و زنده و آواره و ... در قالب تاول های نجات بخش از عمق به سطح بیایند تا بلکه با درمان این آلودگی های ذاتی جمهوری اسلامی راهی بسوی توسعه و پیشرفت کشور گشوده شود. بدیهی است ما از یک روحانی چپور و پالوده بیشتر حمایت خواهیم کرد تا از یک روحانی خوشتیپ و آلوده! یا...هو

چهارشنبه ۲۹ مرداد ۱۳۹۳ ه‍.ش.

یک ویلچیر هدیۀ مقام معظم رهبری و یک بلیط یکسره به جهنم هدیۀ مجلس به روحانی!


1- خوشبختانه خیلی زود صحنه ای اتفاق افتاد که بتوانیم عیار این حرف محمد قوچانی در مورد روحانی را محک عینی و عملی بزنیم. آنجائیکه می گوید: روحانی در روش مثل احمدی نژاد است و معتقد است که "بهترین دفاع حمله است". حالا روحانی بلیط بدون بازگشت به جهنم را گرفته از مجلس و روی ویلچیر هدیۀ مقام معظم رهبری نشسته در اردبیل و ما منتظریم که آیا روحانی از روی ویلچیر قطع نخاعش برخواهد خاست و بلیط جهنم را توی صورت مجلس خواهد زد یا نه. مثل ظریف خدمت مقام معظم رهبری مشرف خواهد شد تا برای او هم یک تور سیاست تدارک ببیند مثل تور نظامی ظریف که امروز اجرا شد.

2- واقعیت این است که خامنه ای از دولت دوم هاشمی یاد گرفت که چگونه دولت های ناساز احتمالی - نه حتی قطعی - با خودش و استراتژی عقب ماندگی اش را فلج کند بدون اینکه مثل داعش مجبور از گردن زدن شود. او دریافت که با استفادۀ قانونی و فراقانونی از اختیارات خودش و کمک هواداران و باند ارتجاع مذهبی قم می تواند بدون اینکه علناً با دولت مخالفت کند او را فلج و زمینگیر کند تا با تحمیل سنگین ترین خسارت ها به کشور و در مضیقه انداختن هرچه بیشتر زندگی مردم دولت را ناکارآمد معرفی و به رفتن لاجرم از صحنۀ سیاسی وادار کند. او البته قصد اجرایی کردن ایدئولوژی - معلوم نیست چیست - خودش را دارد و با نیت خرابکاری وارد نمی شود بلکه نتیجۀ محتوم حکومت شرعی اوست که چنین خسارتی را حامل است و مطلقاً - با تأکید بر مطلقاً - خواسته های تاریخ مصرف گذشتۀ او در برگرداندن خدای مدینۀ النبی به قرن 21 میلادی قابل به کامیابی رسیدن نیست.

3- استیضاح موفق فرجی دانا از سوی مجلس اتفاق فوق العاده مبارکی است که حتی از انتظار تحولخواهان عبور کرده و در راستای اهداف براندازان میوه خواهد داد. مشروط بر اینکه روحانی هم دست خودش را با جسارت و جرأت مورد انتظار قوچانی معرفی کرده بازی کند. بعبارت دیگر و در پاسخ به کسانی که از پروندۀ هسته ای و آینده چه خواهد شد می پرسند باید گفت که ممات و حیات روحانی در همۀ حوزه های مسئولیتش بستگی به این دارد که بازی خیلی عالی و سنگینی را که عوامل خامنه ای علیه اش شروع کرده اند چگونه پاسخ بدهد. واقعیت امر این است که اگر این تندروان جبهۀ آیت الله خامنه ای نبودند و نباشند بسیار نگران بودیم که ممکن است روحانی و خامنه ای برای مدتی ببندند و ایران را به آرامش نسبی برسانند که نتیجۀ قطعی اش باقی ماندن در دور باطل 35 ساله می شد. اما حالا به برکت وجود این اراذل و اوباش جنگجو این امید بارور شده که روحانی هم ناچار باشد و از روی اجبار بازی جنگی را ادامه بدهد و حداقل یک نقطه پایان نسبی بگذارد براین آشفتگی که "آیا رییس جمهور در ذیل رهبری خامنه ای می تواند محلی از اعراب داشته باشد یانه".

4- البته تعیین محمدعلی نجفی بعنوان سرپرست وزارت علوم بلافاصله پس از استیضاح حرکت نمادین خوبی است. اما این فقط برای دست گرمی شروع یک زد و خورد جانانه بدرد می خورد و کاربردی مؤثر در اثبات قدرت روحانی نخواهد بود. همانطور که در پست قبلی هم مثال زدم انقلاب ایران را اگر به یک آتشفشان - می توانید بخوانید لجن فشان - شبیه بدانیم که قله اش رهبری و دامنه اش دولت و رییس جمهور است. بطور کاملاً عینی و طبیعی باید بدانیم که تا قله از فعالیت تخریبی (برون ریزی گدازه یا لجن) باز نایستد نه می توان و نه باید در دامنه به ساخت و ساز و گلکاری مبادرت کرد. چون هرآینه عنقریب است که قله لجن پراکنی خودش را آغاز کند و هر آنچه ساخته ای و کاشته ای را زیر آوار لجن یا گدازۀ های مذاب دفن کند. پس چه روحانی و چه هر کس با هر توانی از مدیریت و دانش و مدیریت اجباری جز رفتن به جنگ رهبر ضد مدرن و ضد دانش و مرگ اندیش ندارد و نخواهد داشت.

5- متأسفانه جبهۀ مذهب عرفی (لیبرالیزه شده های انقلابی) خودشان توان شروع و پیروزی در جنگ را ندارند و محافظه کارانه فرصت های طلایی را سوزانده و می سوزانند. اما جبهۀ مقابل این خوبی را دارند که نمی گذارند این لیبرال ها ملت را بخواب ببرند با شعار "بزک نمیر بهار میاد". و حالا روحانی فرصتی استثنایی دارد که این جنگ مبارک تعمیق شده توسط مرگ خواهان را هم ادامه بدهد و هم با "بهترین دفاع حمله است" این دمل متعفن 35 ساله را نیشتری دردناک هم شده بزند. چون تا چرک ایدئولوژی شریعت دگم تخلیه نشود امکان کمترین بهبودی در وضع ایران نخواهد بود. روحانی منتظریم! یا...هو

سه‌شنبه ۲۸ مرداد ۱۳۹۳ ه‍.ش.

قوچانی از عصبانیت تنهایی روحانی عصبانی است. اما سعید حجاریان از تشت و نمد مثال می زند!


1- دیشب فرصتی شد تا بدیدن فیلم فرش قرمز رضا عطاران بروم که خیلی ها بودند از جمله مسعود بهنود هم آمده بود. او که 7 روز از من بزرگتر است در 28 مرداد بدنیا آمده و خوبست که تولدش را هم تبریک بگویم. اما به این دلیل اصلی با مسعود بهنود شروع کردم که در جوانی خیلی دلم می خواست مثل او بودم و حالا در پیری کمی شبیه محمد قوچانی شده ام. مسعود بهنود و محمد قوچانی خیلی شبیه هم هستند از جنبه های نوشتاری و روزنامه نگاری. اگر بهنود بهترین روزنامه نگار بدون عنوان رژیم "ایران در مدرنیته" بود محمد قوچانی هم بهترین روزنامه نگار "ایران در سنت" شده است با همان بی عنوانی. البته شباهت های روان نویسی و نثر شیرین و جامع نویسی و بی مرجع نویسی و تاریخ شفاهی نویسی همراه با دخالت دادن تخیل مثبت و گره گشا هم از مختصات مشترک این دو روزنامه نگار دو نسل متفاوت ایران است که اتفاقاً هردو در نوجوانی به شهرت و نامداری هم رسیده اند. و من صورت بسیار ضعیف شده و خودرویی از این ویروس روزنامه نگاری (بهنود و قوچانی) پروپیمان هستم.

2- محمد قوچانی خیلی پر سر و صدا شده این چندروزه در دنیای مجازی یکی برای نواختن روشنفکران دینی در مهرنامه و دنباله اش در میزگرد با دکتر فیاض در خبرگزاری مهر و بیشتر از آن با نوشتن سرمقالۀ هفته نامۀ صدا در پشتیبانی تمام قد از حسن روحانی و بویژه ادبیات برو به جهنمش. داوری من در مورد هردو نوشتۀ قوچانی موافق مشروط است چه در مورد اسلام سیاسی و انقلابی که تحفۀ نواندیشان دینی به دنیای دین سنتی است و چه در مورد دفاع از ادبیات روحانی. کمی توضیح می دهم.

3- در مورد اسلام سیاسی مدعای قوچانی این است که اسلام را روشنفکران ایدئولوژیک کرده اند و نه آخوندهای سنتی. نقطۀ اوج استدلال قوچانی هم به این برمیگردد که درست است که آخوندها و مراجع مذهب شرعی هیچگاه تسلیم مذهب عرفی نشده اند در طول تاریخ. اما در عین حال هیچگاه هم با آن ستیز نداشته اند در حد قصد براندازی. حداکثر کار آخوند سنتی این بوده است که درمقابل تغییرات عرفی مدتی مقاومت کرده اند و در نهایت به جبر زمانه و با احتیاط به اجتهادهای موافق تری با تغییرات همراه شده اند. اما روشنفکران دینی جهاد را جایگزین اجتهاد کرده اند و با استفاده از آموزه های دینی جامعه را بشورش و طغیان فراخوانده اند. صد البته این دیگر از بدیهیات است که شک نداریم اگر نبود شریعتی روشنفکر دینی در همین چهل سال گذشته، امام خمینی - رادیکالترین مرجع سنتی طول تاریخ شیعه در ایران - نه قصد و نه توان انقلاب اسلامی در ایران را نداشت. لذا قوچانی بدرستی آیت الله سیستانی را مثال می زند و نشان می دهد که مراجع شرعی دین نه تنها برهم زنندۀ نظم اجتماعی نبوده اند بلکه  یاور نظم جامعه هم بوده اند درهنگام بروز تنش های ویرانگر. ایراد کار قوچانی اما این است که حرف درست اما بی فایده ای زده است. زیرا ما در حال بحث اندیشگی راجع به تعیین منشاء رادیکالیسم دینی نیستیم بلکه ما عملاً در چنگال بی رحم رادیکالیسم دینی هستیم که آخوندها مدعی حکومت آن هستند چه خودشان تأسیسش کرده باشند و چه روشنفکران دینی باعث تأسیس اولیه اش شده باشند. بعبارت دیگر انتظار این است که محمد قوچانی ها برای خلاص شدن از رادیکالیسم بقدرت رسیده نظریه پردازی کنند و راه نشان بدهند و نه چگونگی بقدرت رسیدن رادیکالیسم مسلط بر زیست بوم ایران.

4- در مورد دفاع از روحانی اما محمد قوچانی سخت هیجان زده است و گزاره هایی را پشت سر هم چیده که بغیر از داوریش در مورد روانشناسی سیاسی موسوی - تا قبل از روز انتخابات - بقیه اش نوعی تشویق نامۀ حزبی است در تقدیم به روحانی. البته اگر یکی از مقاصد قوچانی - مثل قصد خود من در بزرگنمایی از حرکات روحانی - پالس فرستادن موج مثبت به روحانی باشد برای تداوم صراحت و درگیری با متحجران و رادیکال ها می توان او را محق دانست در تبلیغات "روحانی بی نظیر است" مقاله اش. اما اگر داوری بدون هیجان و منطقی اش همانی باشد که در اعلامیه مانندش آورده باید به او خرده گرفت که گودرز را به شقیقه مربوط کرده است. اما واقعیت قضیه این است که روحانی سخت تحت فشار و عصبی است این روزها. زیرا در یکسالگی دولتش تقریباً دست اورد مهمی که از خودش انتظار داشت بدست نیاورده است. مذاکرات هسته ای نه تنها به نتیجه نرسیده بلکه ادامۀ راه هم بسیار پرسنگلاخ و پر از دست اندازهای  "خامنه ای ایران - کنگره امریکا" است و هر روز امید کمتری به توافق نهایی باقی می ماند. اقتصاد هم بتبع عدم گشایش تعیین کننده در تحریم ها تحرکی نگرفته و برای مهار تورم هم بسمت رکود بیشتر رانده شده است و خبری از رونق دوباره در افق هم پیدا نیست. و هکذا سایر حوزه ها که یا جزو اولویت ها نبودند یا اگر هم بودند کمترین گشایش با بیشترین مقاومت روبرو شده است.

5- در چنین فضایی است که روحانی نیاز شدید به همراه و کمک و تشویق و حمایت دارد. و روحانی هرچه کرده در یکسال گذشته که این همراهی و کمک روشنفکران و روزنامه نگاران و اصحاب رسانه و سازمان های مردم نهاد و غیره را جلب و جذب و فعال کند توفیقی بدست نیاورده است. او نتوانسته هیچ صدایی را به صدای خودش پیوند بدهد نه در بین اصلاح طلبان مؤثر و بازی بلد که او را از خود نمی دانند و نه در بین اصولگرایان میانه رو که حداکثر حمایت شان سکوت و نوعی همراهی خاموش و با احتیاط و ترس است؛ بلکه حتی از مهمترین حزب سیاسی (کارگزاران سازندگی) که بیشترین سهم پست های کلیدی کابینه اش را یا به اعضای آن و یا به همفکران نزدیک به آنان داده است. حالا از خیل نامداران حزب کارگزارن سازندگی تنها دو عضو تازه به هیئت رهبری رسیده (محمد قوچانی و سعید لیلاز) در میدان مانده اند که با فداکاری و انضباط از رییس جمهور دفاع می کنند.

6- من البته مثل قوچانی معتقد نیستم که روحانی عصارۀ فضایل مبارزات سیاسی ایران در یکصدسال گذشته است و شق القمر کمترین دست آورد او خواهد بود. بلکه معتقدم که روحانی باید از نشستن بین دو صندلی چپ و راست با نام اعتدال منصرف شود و بجای تلاش بی ثمر برای گلکاری در دامنه ها باید برود سراغ قلۀ آتش فشان تا ابتدا او را خاموش کند. و الا هیچ آدم عاقلی نه باید و نه می تواند دامنه های کوه آتشفشان بشدت فعالی را آباد کند. من عرفی بودن روحانی را امتیاز می دانم مثل قوچانی در مقابل ایدئولوژیک بودن اصلاح طلبان - هنوز هم - اما لیبرال بودن بنیادی این عیب را هم دارد که عنصر مبارزه را که تنها راه ارتباط با روح هیجانی توده هاست غایب خواهد داشت و این جوابگوی رادیکالیسم مسلط و متحجر خامنه ای نیست. بقول زیبای سعید حجاریان - در مصاحبه با یکی از روزنامه ها - محمد خاتمی بر تشت می کوبید در حالیکه روحانی به نمد می کوبد. چه منظور سعید همانی باشد که خودش توضیح داده راجع به صدای بلند تشت کوبی و صدای خفۀ نمد کوبی و چه آنطور که من خودم برداشت کردم که منظور سعید از تشت می تواند خامنه ای یا ساختار باشد و منظورش از نمد پنهانکاری و توجیه کردن حاکمیت خامنه ای؛ شکی نمی ماند که جز با تغییر بنیادی در استراتژی بشدت شکست خوردۀ خامنه ای هر تلاشی در تاکتیک محکوم به شکست است و راه به دهی نخواهد برد. گورباچف یک عنصر ایدئولوژیک بود که شاخ ایدئولوژی را شکست تا نوبت یلتسین برسد برای لیبرالیسم و الا یلتسین بدون گورباچف هیچگاه به صحنۀ رده اول روسیه نمی رسید. یا...هو

پنجشنبه ۲۳ مرداد ۱۳۹۳ ه‍.ش.

تبریک روحانی به مریم میرزاخانی بموقع بود. بویژه به این دلیل هم که جدیدترین واژۀاختراعی خامنه ای را مصادره کرد!



1- دوستان! داشتم دق می کردم از حسادت که برگشتم. داشتم می ترکیدم از غبطه که چرا مریم چهارمین دختر خودم نیست تا صعود کنم به آسمان پرستارۀ این شب های لندن برای چیدن بهترین ستارۀ پرنور برای بانوی ریاضی جهان. بالاخره هم چون نتوانستم بر حس غبطه ام و اشک های شوقم چیره شوم مجبور از نوشتن همان سیاست کثافت شدم در پست پیشین. راستش من حتی گاهی می توانم خدا را در مغزم تصویر و تصور فیزیکی بکنم و محدود و محصورش کنم. اما مریم خانم گنده تر از همۀ توان تصویر و تصور مغز من بود و عاجز بودم از نزدیک ترش رفتن. مریم میرزخانی اما رهایم نمی کرد که تمام وجودم را پر کرده بود از زیبایی و سادگی و مغز ریاضی یگانه اش و دیشب خدا خدا می کردم که "یعنی می شود حسن روحانی این فرصت طلایی را شکار کند در تبریک به اول بانوی ریاضی جهان در 100 سال گذشته!"

2- و امروز صبح که دیدم رؤیایم به حقیقت پیوسته و رییس جمهور تبریک بسیار زیبایی را منتشر کرده خطاب به پروفسور مریم میرزاخانی؛ مطمئن شدم که "حسن" اصل جنس است اگر خدا کمک کند و بتواند شیاطین هم لباس و همپالکی اش را خلع ید بکند انشاءالله. اما اهمیت تبریک رییس جمهور به مریم خانم میرزاخانی فقط به خود تبریک برنمی گردد - که البته بسیار مهم است - بلکه بیشتر به این برمی گردد که حسن روحانی از واژه ای در متن پیام استفاده کرده بنام "سرمایۀ ملی" که همین دو روز پیش آخرین اختراع مزخرف گویی های ادواری آیت الله خامنه ای بود در دیدار با سفیران و مأموران دیپلماسی وزارت امور خارجه. اما ماجرا چیست؟

3- رسمی نوشته یا نانوشته برقرار بود در یک سال از ریاست جمهوری حسن روحانی گذشته که اگر جمعی از مسئولان کشور قرار بود بهر مناسبتی دیداری داشته باشند هم با رهبر و هم با رییس جمهور؛ این رهبر بود که اولین دیدار را برگزار می کرد و مزخرفات - واقعاً دیگر مزخرف و غیرقابل تحمل - همیشگی اش را سخنرانی می کرد تا آنگاه که نوبت دیدار همان جمع با روحانی می رسید حسن روحانی از کلیدواژه بکار گرفته شده از سوی خامنه ای استفاده کرده و آن را در جهت سیاست های عقلانی خودش "مصادره به مطلوب" می کرد. این بار اما در دیدار با سفرا و دیپلمات ها - بعمد یا بهردلیل - این روند معکوس شد و جمع دیپلمات ها ابتدا با رییس جمهور دیدار کردند و آن "جهنم معروف و مبارک" برپا شد و آنگاه به بهشت نکبت! رهبر انقلاب رسیدند. خامنه ای هم آمد و از همان ترفند خود روحانی استفاده کرد و کلید واژۀ منافع ملی و اشتیاق به رابطه با امریکا را مصادره به مطلوب کرد و در مورد امریکا صراحتاً - تا کنون دیده نشده - منع قطعی رابطه صادر کرد و منافع ملی را هم برد پشت یک واژۀ جدید اختراعی بنام "سرمایۀ ملی". حرف خامنه ای را از زبان خودش بشنویم:
حضرت آیت‌الله خامنه‌ای «تأمین منافع ملی» را از اهداف مشترک همه دستگاه‌های دیپلماسی جهان خواندند و افزودند: در دیپلماسی ایرانی، علاوه بر تلاش برای تأمین منافع ملی، «حفظ سرمایه‌ی ملی»، بسیار مهم است، چرا که اگر سرمایه‌ی ملی از دست برود دستگاه دیپلماسی بدون پشتوانه می‌شود و منافع ملی نیز قابل تأمین نخواهد بود.
رهبر انقلاب «هویت ملی، اسلامی، انقلابی و تاریخی» را سرمایه‌ی ملی ایرانیان خواندند و خاطرنشان کردند: استقلال برآمده از انقلاب اسلامی، دین، ملت مؤمن، جوانان انقلابی، سخن قاطع در مقابل زیاده‌خواهان، دانشمندان، نخبگان و فعالیت‌های علمی از جمله عناصر سرمایه‌ی ملی هستند که باید در عرصه‌ی دیپلماسی حفظ شوند تا منافع ملی هم تأمین شود. (منبع سایت خامنه ای دات آی آر)
بازخوانی دقیق و مبتنی بر شناخت پیشینی افکار و اعمال آیت الله خامنه ای متن گفتۀ بالا شکی باقی نمی گذارد که اگر بخواهیم"سرمایۀ ملی" ادعایی و منظور  او را در یک فرد و شخص خاص متجسد و مجسم کنیم جز بنام هایی مثل "فرج الله سلحشور" و سردار نقدی" و برادران طائب" نمی رسیم. بعبارت دیگر خامنه ای به دیپلمات ها و روحانی و ظریف می گوید که هرچه را هواداران تیفوسی و خشکه مقدس و عقب ماندۀ ذهنی من - بعنوان سرمایۀ ملی - تأیید نکنند را دنبال نکنید زیرا منافع ملی مورد تأکید رییس جمهور قابل دستیابی و مورد تأیید من نیست.

4- حالا شاهکار پیام تبریک حسن روحانی به مریم یگانه و امریکایی! در گنجاندن بسیار هوشمند کلیدواژۀ "سرمایۀ ملی" در این پیام است. عین پیام روحانی را مجدداً بخوانیم:
خانم پروفسور مریم میرزاخانی

کسب برترین جایزه ریاضیات در جهان را به شما تبریک می‌گویم.

امروز ایرانیان می‌توانند به خود ببالند که اولین زن برنده جایزه "فیلدز" هموطن آنان است؛ آری باید که شایستگان بر صدر نشینند و قدر ببینند.

همه ایرانیان در هر کجای جهان سرمایه‌های ملی این مرز و بوم هستند و من به نمایندگی از ملت ایران تلاش‌های علمی شما را ارج می‌نهم.

امیدوارم زندگی‌تان همواره سرشار از شادکامی و موفقیت باشد. (منبع سایت فرارو)
روحانی با سرمایۀ ملی خواندن مریم میرزاخانی و پیوند دادن آن به همۀ نخبگان گریخته و تبعیدی توانسته با ایجاد پارادوکس و کنتراست لازم بین دو نگاه به سرمایۀ ملی؛ مجدداً واژۀ اختراعی خامنه ای را مصادره به مطلوب کند و مریم میرزاخانی خودش را جایگزین الهام چرخندۀ خامنه ای نماید. و خب ... خوب خوبست دیگر و حرفی نمی ماند؛ غیر از اینکه بگویم "مریم جان" من هم تو را خیلی دوست دارم و دلم برایت غنچ می رود. و البته غنچ رفت وقتی دیدم با مقنعه و برقع درس خواندی و با پیراهن شلوار پوشیده و لابراتواریت برای گرفتن جایزه ات بروی سن جهان رفتی. عاشق موهای پسرانه و مغز انسانیت شدم. ببخش که قلمم توان توصیفت را ندارد! یا...هو

بعد از تحریر: تو همۀ دوستان نخبه ات را هم زنده کردی؛ جوانمرد! نمی خواستم بگویم در متن و اینجا هم باز نمی کنم تا با یادآوری خاطرۀ تلخت؛ زیبایی و غرورلحظه های آفریده ات برای ایرانیان را رنگ "ای کاش" سیاسی نزنم. خدا پشت و پناهت.

چهارشنبه ۲۲ مرداد ۱۳۹۳ ه‍.ش.

تفسیر "بروید به جهنم" روحانی به داعش شیعه: مصمم هستم. یا می برم؛ یا می روم!



1- قحط الرجال که بشود می شود همین که تیمسارش دلقک می شود و دوتا آدم کُند ذهن می شوند سردبیران دو مهمترین روزنامه های اصلاح طلب شرق و اعتماد و تنها روشنفکر همه فن حریفش هم می شود صادق زیبا کلام که از بس خودش را تکرار می کند مثل دلقک یادش می رود که صفحۀ قبل چه گفته و چه نوشته. حسن روحانی که نه اسب من خواهد شد و نه خر مصباح یزدی و در همان قاطری که بوده خواهد ماند و ایران را بلاتکلیف اداره خواهد کرد رو به قهقهرا؛ با تمرکز فکر کرده و حرفی حسابی زده به لشکر سلم و تور خامنه ای که بروند به جهنم برای نلرزیدن و خوشبینی. حالا آن دو روزنامه نگار کند ذهن و آن روشنفکر چلانده بعنوان پیش قراولان جامعۀ مدرن وا لیبرالیسم شان رفته هوا که ای وای روحانی هم شد احمدی نژاد و همین فرداست که دارو دستۀ اراذل و اوباش خامنه ای چوب توی ماتحتمان بکنند. در حالی که اصلاً سوراخ دعا را گم کرده اند و نمی دانند که "کلوخ انداز را پاداش سنگ است" و در حکومتی ایدئولوژیک - آن هم بدون ایدئولوژی مدون حداقلی - چاره ای جز هجوم و هجوم و هجوم به طرف اوباشان و پااندازان سیاسی نیست. و اگر در موضع دفاعی بمانی و ادای دموکراسی سویس را در بیاوری کلاهت پس معرکه هم نیست چون گردنت را ساطوری می کنند.

2- روحانی شرمنده است! حالا دیگر نه از عملکرد احمدی نژاد فقط؛ بلکه از عملکرد سی سالۀ اسلام در سرزمین اهورایی ایران و داغ داعشی که طبق نص صریح و نعل بالنعل پیامبر اسلام دارد نسل بشریت را نابود می کند. و روحانی می داند که همۀ این کثافتکاری ها از گور روحانیان شیعۀ قدرت طلب و انقلاب کوفتی ایران و رهبری داهیانۀ مقام معظم رهبری برمی خیزد و الا دنیا بقاعده داشت پیش می رفت و هیچ عمر و ابوبکر و محمد و عثمان و حسن و حسینی هم نه مدعی بود و نه در سودای خلافت. او دیگر نه تنها نمی تواند در چشمان زنش که پسر جوانش را در اعتراض بهمین دگم اندیشی پروتستانیزم اسلامی - تازه رحمانی ترین صورت بندی مذاهب اسلامی- (شیعه) خود کشته یافته نگاه کند؛ حتی از خودش و سن و سالش و عمری که به امید آب به سراب اندیشیده و دیگرانی را در وسعت یک ملت هم به قهقراء راهنمای شریک بوده هم خجالت می کشد. بدتر از همه اینکه حالا که مسئولیتی هم دارد و وعده هایی هم که داده دارد تبدیل به تعلیق بمحال می شود. روحانی می داند که یا باید ببرد یا باید برود و دارد تلاش می کند که ببرد. و من معتقدم که اگر بهمین تیزی حمله کند قطعاً برنده خواهد شد. او البته که پشت پرده را هم می داند و خوب متوجه است که رقیب ایدئولوژیک در حضیض کامل است و اگر نتواند این لاشۀ متعفن را گندزدایی کند دور نخواهد بود که دوباره خامنه ای جان خواهد گرفت و دستورات پشت پرده و منافقانه اش برای زمین زدن روحانی و هاشمی را بروی صحنۀ علنی خواهد آورد مثل 8 سال گذشته.

3- اعتقاد دارم کل کسانی که از ادبیات روحانی انتقاد کرده اند آدم های مزخرف و نفهمی هستند زیرا مطلقاً متوجه این اصل بدیهی نیستند که ادبیات چاروداری و حذفی پارۀ تن ایدئولوژی است و هیچ ایدئولوژی در تاریخ نمی توان سراغ گرفت که ادبیات خشن و رویارو نداشته باشد. وقتی بخواهی با محاسبه و بالانس کردن مثل قالیباف یا به مصلحت و اعتقاد مثل محمد خاتمی چرخش ایجابی بکنی بسمت ایدئولوژی می شود "خفه شدند" و "غیرت دینی" قالیباف و "می دهم همه تان را از اینجا بیرون کنند" محمد خاتمی در تهدید دانشجویان لیبرال و منتقد در دانشگاه و اگر خواسته باشی سلبی بچرخی بسمت بیرون ایدئولوژی می شود "برو به جهنم" مبارک روحانی. حالا یکمشت آدم مزخرف راه افتاده اند که " نه که ما حکومتی داریم متعارف و مثل صدها حکومت موجود در جهان و عده ای موافق و عده ای مخالف سیاست های جاری هستند و دارند با هم مباحثۀ عقلانی می کنند برای منافع ملی. پس باید که هنجارهای دموکراتیک هم رعایت شود در این مباحثه و رییس دولت بحث اقناعی و عقلانی کند و از تندی و گزش خودداری". در حالیکه متوجه نیستند که این شترگاوپلنگ انقلاب سی و پنج ساله در ایران کمترین شباهتی به حکومت ندارد نه در ثبات و نه در گفتار و نه در عمل و نه در موافقت و مخالفت. و لذا بقول ترک ها جلوی کسی که می گوزد نرینی می گویند یارو کون ندارد و بقول روانشناسان بالینی جلو آدم پرخاشگر اگر به گذشت و مدارا رفتار کنی جز تیزتر کردن پرخاش او نتیجه ای عایدت نخواهد شد.

4- آفرین به روحانی با این گزیده فکری وگزیده گویی که بطور قطع در بلند مدت بنفعش خواهد شد و او که نه کریمی قدوسی و حسین شریعتمداری بلکه مصباح و خامنه ای و بازوی قدرتمند نظامی سیاسی آنان را نشانه دارد در پشت صحنه  انشاء الله موفق خواهد شد رقیب گردن کلفت و نفهم و متحجر خودش را به محاق و عقب نشینی وادارد و از جان گرفتن ادبیات بشدت خشن تر و پرخاشگرتر خامنه ای و شرکا جلو بگیرد بعد از دوران فترت کنونی. حتی معتقدم که در عقب نشینی مجلس در روز استیضاح فرجی دانا هم مؤثر خواهد بود کما اینکه حالا که شریعتمداری و بذرپاش و اراذل مطبوعاتی این نحلۀ بی فکری وقتی سمبه را پرزور دیده اند با ادبیات ملایمتری با رییس جمهور و حرف هایش برخورد کرده اند. اما اگر هم وزیرش را بیاندازند باکی نیست چون بدون این گفته ها هم چنین امری قطعی بود اما اگر حسن روحانی بهمین صراحت و تیزی بماند بدون کمترین تردیدی اوباش و اجامر عقب خواهند نشست. زیرا آنان بهتر از هر کسی می دانند که اگر تنور پرخاش و رازهای مگو را گرم کنند رییس جمهور دست پرتر و اطلاعات رسواتری دارد علیه آن ها. فقط می ماند تأسف و لعنت به کسانی که بجای استقبال از هجوم رییس جمهور به جبهۀ شر و تحجر و عقب ماندگی ادای ماندلا و گاندی و دکتر شوایتزر و مادر ترزا را در می آورند در سرایش مرثیه های اخلاقی. اف! کاشکی بجای رابی ویلیامز نازنین یکی از ما می مردیم بلکه ملت یک مزاحم خنگ کمتر داشت. یا...هو

بعد از تحریر: به احترام همۀ دوستی هایتان این مطلب را نوشتم و خواهش می کنم تحت فشارم نگذارید. 

چهارشنبه ۲۵ تیر ۱۳۹۳ ه‍.ش.

وزیر کشور: خامنه ای زر مفت می زند. توهمات ذهنی او تا کنون قابل اجرا نبوده و پس از این هم نخواهد بود!


1- خامنه ای دو روز بعد از آن افطاری "لبخند ملیح" به همۀ عمله و اکرۀ نظامش یک افطاری "نعرۀ کریه" فوق برنامۀ داده مختص دولت و روحانی و کابینه اش و راجع به رویکرد فرهنگی دولت سخت توپیده و گوششان را کشیده. حرف اصلی او این بوده است که: "چه خبر است همه راه افتاده اید و اسم مرا می آورید و کار خودتان را می کنید با اعلامیه دادن در حمایت از بیانات من و عملی کردن دستورالعمل های هاشمی رفسنجانی. چه کسی گفته منظور من از نگرانی فرهنگی فقط به حجاب و کتاب و فیلم های درست و حسابی نبوده است. اتفاقاً برعکس منظور من دقیقاً مبارزۀ فیزیکی با بدحجابی بود و شکستن قلم ها و قدم های آدم حسابی های فرهنگ. اصلاً شما بمن بگویید از زمان ظهور حضرت رسول صلوات الله علیهم مگر ما ابزاری غیر از سکس و زن داشته ایم برای جولان دادن و خلق الله را بجان هم انداختن. همۀ هنر ما روحانیان در طول تاریخ این بوده است که سکس غریزۀ خدادادی را ارزان کنیم برای خودمان و گران کنیم برای مردان احمق. و با تحریک غیرت ناموسی آنان بر ضد زنان؛ سوار خر مراد بشویم که بهترینش هم نصیب ما در ایران بلازده شده است". عین حرف علنی شدۀ خامنه ای چنین است:
رهبر انقلاب اسلامی بعد از بیان نکاتی اخلاقی، به موضوع فرهنگ و دغدغه های فرهنگی اشاره کردند و با تأکید بر اینکه خطاها و اشتباهات فرهنگی به راحتی قابل جبران نیست، گفتند: ضروری است در عرصه فرهنگی سیاستهای نظام به درستی درک و اِعمال شود.
و انچه که من در بالا از زبان خامنه ای نوشتم ترجمۀ تحت اللفظی این فراز از حرف خامنه ای است: "ضروری است در عرصۀ فرهنگی سیاستهای نظام درک و اعمال شود" یعنی شما نه حرف مرا درک کرده اید و نه به آن عمل می کنید.

2- اما امروز وزیر کشور اصولگرای روحانی واکنش نشان داده به این نعرۀ کریه و در همایشی بمناسبت عفاف و حجاب پاسخ زر مفت خامنه ای را به کوبنده ترین مستندات پاسخ گفته است. او از صدها زر مفت خامنه ای در زمینه های مختلف و ازجمله اجتماعی و فرهنگی سه نمونه از مؤخرترین آن ها را نمونه آورده و گفته است که نه هیچکدام عملی شده و نه بعد از این عملی خواهد بود. عین حرف وزیر را می آورم و مصداقش را توضیح می دهم:
الف- رحمانی فضلی ادامه داد: مقام معظم رهبری در سفر به استان خراسان شمالی موضوع سبک زندگی در جهت بسترسازی در مقوله فرهنگ را مطرح کردند اما این موضوع نیز همانند سایر موارد به دست فراموشی سپرده شد و هیچ برنامه اجرایی و جریان سازی برای این مقوله صورت نگرفت.
منظور رحمانی فضلی سخنرانی دو سال پیش خامنه ای در بجنورد است که در آنجا بیست ویژگی الگوی سبک زندگی اسلامی را بر شمرد و گفت که همه باید این بیست مورد را ترویج و عملیاتی و رعایت کنند. البته خامنه ای حتی در آن سفر جوگیر شد و با دیدن چند بانوی جوان مدرن در صف مسقبلین و ابراز احساسات آنان گفت که این بچه ها - منظورش دختران مدرن و بی حجاب بود - خیلی هم بد نیستند و فطرت های پاک و بی آلایشی دارند (اینجا). حالا رحمانی فضلی می پرسد بکجا رسید آن نعرۀ لطیف! که بکجا برسد این نعرۀ کریه! 
ب- وزیر کشور یادآورشد: موضوع تغییرات اجتماعی از دیگر مولفه هایی بود که مقام معظم رهبری در دانشگاه سمنان پیرو سفری که به این استان انجام داده بودند در جهت بسترسازی در مقوله فرهنگ مطرح کرده اند. رهبر معظم انقلاب در این فرمایشات تاکید داشتند که تغییرات اجتماعی امری مهم در جامعه است و باید مورد توجه جدی قرار گیرد که متاسفانه ما باز نتوانستیم موضوع تغییرات اجتماعی را پیگیری کنیم.
استفاده از کلمۀ "ما نتوانستیم" از سوی وزیر کشور به این معناست که مجموعۀ جمهوری اسلامی نتوانستند و این نشان دهندۀ "نشدنی و زر مفت بودن" حرف های خامنه ای است. زیرا رحمانی فضلی در مقطع سفر به سمنان خامنه ای مسئولیتی در این حوزه نداشته که در "ما نتوانستیم" خودش را هم جمع ببندد با دولت وقت یا وزیر کشور و ارشاد و رییس جمهور وقت.

3- وزیر کشور بعد از اینکه مفصل و مشروح و مکرر گفته و ثابت کرده است که عدم توفیق در مورد زنان به تغییرات اجتماعی سریع و شیاد و کلاش بودن خیلی از مسئولان بنام دین و عدم تطبیق رفتار و گفتار اعلب کارگزاران جمهوری اسلامی پرداخته در خاتمه یک کنایه و متلک سنگین هم انداخته به خامنه ای و تیفوسی های بی کله و شیاد. او گفته است:
او گفت: خوشبختانه افرادی در کشور وجود دارند که با بی اعتقادی به حجاب، اما آداب اجتماعی را رعایت می کنند و اهل مراعات هستند. 
بعبارت دیگر وزیر کشور در این جملۀ کوتاه مقایسه انجام داده بین آنانی که چادر می پوشند و از نظر فکری - و اغلب جسمی هم - هرزه اند و خانم های مدرنی که علناً پشت بهرنوع حجابند و عفیف و با وقار. او در اینجا میخ تابوت استیضاح عنقریبش را کوبیده که چه خبر است زر مفت می زنید و نمی گذارید جامعه به آرامش برسد. شما و رهبرمان همه مصداق شعر حافظ نازنین هستید در مصرع "چون که خلوت می روند آن کار دیگر می کنند."

4- این واکنش خوب وزیر کشور را به این دلیل ترجمه کردم که او یک اصولگرا و از نزدیکان فکری خامنه ای بوده تا اینجا و هر شکاف تازه و بیشتری باید مورد استقبال قرار بگیرد. و به این سبب نیز که روحانی بفهمد که تاکتیک "اعلامیه برای تأیید خامنه ای و اجرا به دستورالعمل هاشمی رفسنجانی" اش کاملاً لو رفته و او چاره ای جز مقابلۀ مستقیم با تحجر خامنه ای و قم را ندارد. و اگر - خوشبینه ترین پیش بینی من به احتمال 90 درصد روحانی همین خواهد کرد - بخواهد مماشات آخوندی بکند با ترهات پی در پی خامنه ای و جوانان را حمایت نکند قافیه را خواهد باخت و به نفرین مضاعف ملی دچار خواهد شد. که خواهند داوری کرد: نه قصد آبادی داشت و نه گذاشت ویران شود این کاخ تحجر و ظلم و فساد و کراهت. لعنت بر حسن خان فریدون سرخه ای! یا...هو

محمد باقر قالیباف نباید توی تور ضدیت با جوانان زندگی خواه بیفتد. این یک هشدار است.


1- محمد باقر قالیباف را از هنگام منصوب شدنش به فرماندهی نیروی انتظامی بجای سردار لطفیان تعقیب کرده و می کنم. هنگامی که با انگشت اشارۀ مثبت جوانان مدرن و تحصیلکردۀ طبقۀ متوسط سال های بعد از شورش های سیاسی 18 تیر در مواجهه با نیروی انتظامی تحت فرماندهی این سردار چشم رنگی خراسانی مواجه شدم ناچار او را تا 17 سالگی در سال 57 و طرقبه و خانواده و چگونه باشندگی خانواده اش در پیش از انقلاب هم تعقیب کردم؛ و سپس به کوشش های جانباز او در طول جنگ ایران و عراق معطوف شدم. و هیچگاه نکتۀ منفی عمده ای ناشی از تحجر مذهبی در ایشان سراغ نگرفتم و نداشتم. لذا او را یکی از خدمتگزارانی یافتم که فارغ از دغدغۀ سیاسی و فرصت طلبی های رانتی و سیاسی می خواهد در چهارچوب جمهوری اسلامی بوطن و هموطنانش خدمت کند.

2- عشق من به این سردار با عرضه و جوان و اندیشمند هنگامی نطفه اش کامل شد و بدنیا آمد که او شهردار تهران شد و در اولین همت سازگار با فرهنگ و زمانه اش سینمای آزادی سوخته و ویران شده بدست تحجر مذهبی اوباشان را بازساخت که در آن موقع از دست هیچ اصلاح طلب و غیر اصلاح طلبی برنیامده بود و بر نمی آمد. و بدنبال آن ساختن پردیس های سینمایی در پایتخت ایران بود و کمک به ارتقای سطح فرهنگ مدرن در جامعه. این علاقه و دوستی عرق میهنی و البته یکطرفه - بدون اینکه نه او مرا می شناخت و می شناسد و نه من تاکنون موفق به زیارت ایشان از دور و نزدیک شده بودم - بود. تا اینجا هم پیش رفتم که من در سال 84 موافق ریاست جمهوری ایشان بودم و در وسع خودم تبلیغات میدانی هم کردم. که اشتباه جناح چپ در عدم رعایت منافع میهن از سویی و خطای رفسنجانی که دوباره قصد بازگشت بقدرت را داشت - و نباید - شد آنچه شد و محمود کبیر دزد سومی شد که تاج و تخت بربود.

3- در انتخابات سال 92 من دیگر خارج از ایران بودم و نقشی مستقیم نمی توانستم در داخل کشور داشته باشم. اما این بار نیز من با تمام توان و توشۀ وبلاگ و سیرکم به تبلیغ و جانبداری از ریاست جمهوری ایشان پرداختم. حرف من کاملاً دقیق و خط کشی شده بود: "اگر رییس جمهور مدیری می خواهید که در ظرف رهبری خامنه ای فعلی بتواند خدمات بیشتری در حوزه های اجتماعی و فرهنگی و اقتصادی ببار بیاورد قالیباف بهترین گزینه است". این بار هم نشد که جای گفتن از چرا نشدنش اینجا نیست. اما هنوز هم معتقدم که اگر روحانی نتواند بر ضد خود و هاشمی (خامنه ای) غلبۀ سیاسی بکند و همین مماشات بلاتکلیف را ادامه بدهد؛ مردم ایران از رییس جمهور نشدن قالیباف ضرر خواهند کرد. چه گذشت برمن و هنوز هم ادامه دارد در آن جو تبلیغاتی احساسی و هیستریک نه قابل باور و نه قابل بازگویی است. زیرا من خودم انتخاب کرده بودم حمایت از قالیباف را و منتی و گله ای از هیچکس ندارم. تا امروز هم همۀ اتهامات اقتصادی و سیاسی و اجتماعی وارد بر قالیباف را رد کرده ام و او را بعنوان "توانمندترین مدیر در کانتکست جمهوری اسلامی خامنه ای" دانسته ام و ایرادات را نه در عملکرد او بلکه در ساختار و ناکارآمدی شترگاو پلنگ جمهوری اسلامی دانسته و رد کرده ام.

4- اینک اما خبرهای متواتری از تهران پخش می شود که شهردار تهران در حوزۀ اعمال محدودیت برای زنان و دختران وارد شده و نه تنها کلاس های موسیقی فرهنگ سراها را تعطیل کرده است؛ بلکه شغل زنان شاغل در پست های نزدیک مدیران مرد را هم ممنوع و جابجا کرده است. و آخرین مورد هم برمی گردد به خبر تفکیک جنسیتی نیمکت های پارک های تهران به مخصوص مردان و زنان. اینجاست که دیگر نمی توانم متوسل به "انشاءالله گربه است" بشوم بدون اینکه هنوز هم باورم شود قالیباف بشدت جامعه شناس و دارای فرهنگ مدرن (عقلانی) کاری به این کم و کیف پروپاگاند شده در شبکه های اجتماعی انجام داده باشد. و چون راهی به راستی آزمایی دقیق هم ندارم؛ لذا وظیفۀ خودم دانستم که بعنوان یک ایرانی علاقه مند به ایشان هشدار بدهم که "ورود به حیطه های شخصی جوانان مدرن کاری بسیار زیاد خطرناک و پرریسک است و به شخصیت متعادل و محبوب او در بین زنان جوان بشدت آسیب می زند."

5- البته هم خودم اعتراف می کنم و هم می دانم که قالیباف هم مثل نگاه خودم فکر می کند راجع به ناهنجاری های پیشرفته در جامعه. و آن این است که جامعۀ ما و بویژه نسل جوان شهری ما در بخش هایی  بسیار فراتر از مدرن و فرهنگ شکل گرفته در سالیان طولانی در غرب رفتار و هنجار می کنند که خودش یک ناهنجاری فراملی و فراهویتی است. اما - و این اما مهم است - قالیباف باید توجه کند که علت افراط جوانان ایرانی - فراتر از هویت ملی - در برخی رفتارهای اجتماعی نه ناشی از خواست طبیعی آنان که واکنشی "خود ویرانگر" است در مقابل تحجر غیرقابل هضم نهادینه از سوی حکومت در ساختارهای آموزشی و پرورشی و سایر مؤلفه های مرتبط با جامعۀ مدنی. لذا اگر توجیه قالیباف در نزد خودش این باشد که "این نحوه رفتار ساختار شکن و بی هویت دیگر قابل تحمل نیست" باید بداند که اشتباه می کند و سرنا را از سر گشادش فوت کرده است. دلم می خواهد او خودش را و آبروی 30 سال خدمتش را بازیچۀ سیاسی کاران و متحجران ایدئولوژیک نکند و اگر خدای ناکرده با چشم داشت سیاسی و بقدرت بیشتر رسیدن مرتکب چنین اعمالی می شود بداند که بازنده است. چون از این راه قدرت بدستش نخواهد آمد و حیثیت شریفش را هم از دست خواهد داد. یا...هو