ه‍.ش. ۱۳۹۴ بهمن ۲۱, چهارشنبه

حسن روحانی آیت الله خامنه ای را به پل برد؛ در بخش فاسد سپاه! پل شکن رهبر چه خواهد بود؟


1- قبلاً و در مطلبی با عنوان "سپاه پاسدان از فرشته تا شیطان" تحلیل دقیقی - مورد تأیید گسترده حتی از داخل سپاه هم قرار گرفت - از سپاه نوشته ام. و در آنجا تدقیق کرده ام که سپاه یک جمهوری اسلامی مدل است و هرخوب و بد و تند و کند و گند و صلاحی که جمهوری اسلامی دارد سپاه پاسداران هم دارد. اینک اما می گویم سپاه نه تنها عین جمهوری اسلامی است. بلکه عین ملت هم است. به این معنا که سپاه هم مثل جامعۀ فعلی ایران بخش ایدئولوژیک دست پاک متحجری دارد؛ بخش اقتصادی بسیار فاسدی دارد؛ و بخش مدرنی که دغدغه های جامعۀ معمولی را دارند. آیت الله خامنه ای و روحانیان سنتی با بخش ایدئولوژیک متحجر سپاه کاملاً منطبق، با بخش اقتصاد مافیایی فاسد آن ناهماهنگ اما مجبور از مدارا و با بخش مردمی و مدرن آن مخالف اما مجبور از تحمل هستند. هر کدام این سه مورد نیازمند شرح و تفصیل مفصلی است در مورد چرایی ها و چگونگی ها؛ که قصد ندارم به آن بپردازم. بلکه منظورم از این نوشته موضع گیری بسیار خوب روحانی در برابر بخش اقتصادی فاسد سپاه است. زیرا باعث یک سری فعل و انفعالاتی خواهد شد که خامنه ای را باجبار لخت نشان خواهد داد.

2- ماجرا چنین است که طبق شواهد متعدد و مورد تأیید و مستند تمام کارشناسان رهبر جمهوری اسلامی و رییس جمهور در حال یک مبارزۀ ایدئولوژیک در پشت صحنه هستند که نمودهای ظاهری آن در سخنرانی های متقابل این دو قابل ردیابی دقیق است. بویژه از سوی آیت الله خامنه ای که بمحض هرنوع موضع گیری عقلانی و تنشزدا از سوی روحانی سخنرانی علنی تنشزایی می کند و هشدار می دهد که عقب نشینی نخواهد کرد. تا امروز هرچه تقابل موضعگیری این دو مقام ارشد جمهوری اسلامی بوده مربوط بوده است به حوزۀ ایدئولوژی مذهبی مارکسیستی خامنه ای از سویی و اومانیسم لیبرال روحانی از سوی دیگر. به این معنا که روحانی تحجر مذهبی داخلی - کمتر - و ضد امپریالیسم خارجی - بیشتر - ایدئولوژی را هدف می گرفته و در مورد تحجر داخلی با واکنش هماهنگ و تقویت کنندۀ رزنانسی خامنه ای و روحانیان ارشد قم و بخش ایدئولوژیک متحجر سپاه قرار می گرفته؛ و در حوزۀ تنش زدایی بجای تنش زایی با واکنش خامنه ای و بخش ایدئولوژیک متحجر سپاه روبرو می شده است. بطوریکه همه دیگر عادت کرده ایم که روحانی حرفی و رفتاری در این دو حوزه بزند یا بکند. و خامنه ای خیلی سریع عکس آن را بگوید یا انجام دهد. آخرین مورد همین نشان دادن خامنه ای به فاتحان سپاهی ضد آمریکا! بود و مدال دادن بلافاصلۀ روحانی به فاتحان دیپلماتیک مذاکره کننده با امریکا. البته گفتم که روحانی هم به حرف ها و رفتارهای خامنه ای بدل می زند. اما این خامنه ایست که تهاجم سریع در دستور کارش است و روحانی تا مجبور نشود سعی می کند با خامنه ای عریان روبرو نشود. که البته علل مهمی دارد و اصلی ترین علتش موقعیت سیاسی ممتاز خامنه ای در قانون اساسیست و ترس روحانی از رنجیدن قم و البته این اعتقاد روحانی که خامنه ای را تا حدود زیادی اسیر در دستان پرقدرت سپاهیان فاسد هم می داند. 

3- امروز اما روحانی اختلاف دیدگاه فی مابین خودش و خامنه ای را از نظر ادبیاتی بحوزه ای برده است که نقطه ضعف اصلی خامنه ایست و او نخواهد توانست براحتی از پس این حملۀ روحانی به بخش فاسد اقتصادی سپاه برآید و مقابله کند. زیرا همانطور که گفتم هرچند خامنه ای خودش هم در مورد فساد تحفظ شخصی و مذهبی دارد و با این بخش از سپاه اگر هم توان مقابله نداشته باشد - که نشان داده ندارد - اما مشکل اساسی دارد. اما بخش فاسد سپاه چنان قوی و در تاروپود کشور نفوذ مافیایی دارد که خامنه ای حتی به زبان هم نمی تواند به این بخش حملۀ علنی بکند. و بهمین خاطر هم است که نه اصطلاح "برادران قاچاقچی" محمود احمدی نژاد را رد و تأیید کرد؛ و نه بسادگی خواهد توانست با حملۀ روحانی به "دستگاه و نهادی که قاچاق سازماندهی شده دارد و کالا وارد می کند و جلو رشد صنایع داخلی را سد کرده است". - گل صحبت های امروز روحانی در همایش - مقابله کند و بروی خودش بیاورد. البته اگر روحانی روحیۀ رادیکال داشت و می خواست؛ می توانست خامنه ای را روی این پل مهم آنقدر نگهدارد که ناچار خاک شود و ضربه فنی. اما نه روحانی چنین روحیه ای دارد و نه صلاح دولتش است در حال حاضر که بجنگ علنی با سپاه برود. تنها شانس باقیمانده مان برای واکنش خامنه ای به این پل رفتن توسط روحانی این است که سپاه بخامنه ای دیکته کند که باید در مقابل افشاگری روحانی از سپاه حمایت کند. در چنین حالتی قطعاً خامنه ای قدرت سرپیچی از دستور سپاه را ندارد و ناچار بمیدان باخت کشانده خواهد شد. خواستم گوشی را داه باشم دستتان که مراقب واکنش خامنه ای هستیم و از احتمال ضعیف واکنش او برای رهایی از گیرافتادن در این مخمصه لذت خواهیم برد! یا...هو

بعد از تحریر: من هنوز تحلیل اصلی انتخاباتیم را ننوشته ام و هر روز یک خبر مهمی باعث تعویقش می شود. اما حسم خبر داده که ممکن است ملت کار مهمی بکند. و خواهم نوشت. انقلاب و براندازی نیست اما راه دست ما برای راستی آزمایی "استحاله در کدام پیچ است" خواهد بود.

ه‍.ش. ۱۳۹۴ بهمن ۱۹, دوشنبه

شعار من این است: من بازندۀ 37 ساله ام. اما نخواهم گذاشت خامنه ای هم برندۀ مطلق باشد! من حق را به روحانی می دهم.



1- این دیگر ادعای من نیست. بلکه آمار رسمی و عددی است که شرکت کنندگان در انتخابات مجلس ششم - بویژه در تهران و کلان شهرها - بیشترین - با فاصله ای خیلی زیاد - جمعیت رأی دهنده به نمایندگان مجلس در طول رهبری نکبت آیت الله خامنه ای را داشته است. او اما تا کنون - چه در هنگام تشکیل آن مجلس و چه در طول 16 سال پس از آن - حتی یکبار هم از مشارکت مردم در آن انتخابات بعنوان حماسه و افتخار نظام و مقبولیت جمهوری اسلامی و این جور چرت و پرت ها نام نبرده و به آن استناد نکرده است. و مجلس ششم را یک خسارت مطلق و حماقت توده های فریب خوردۀ مردم رأی دهنده محسوب و معرفی کرده است. بنابراین این فرضیه که رأی دادن درهرصورت آب به آسیاب مشروعیت خامنه ای ریختن است فرضیه ای رد مستند است.

2- اگر قبول کنیم - که باید قبول کنیم چون مستند است - خامنه ای از همان سال 76 و هنگامی که علناً از ناطق نوری حمایت کرد و مردم با فاصله ای نجومی محمد خاتمی را انتخاب کردند؛ کاملاً به جایگاه نازل خود در افکار عمومی واقف و آگاه است؛ این سؤال بدیهی پیش می آید که اگر قصد خامنه ای مشارکت حداکثری مردم است. پس چرا در هر بزنگاه وارد می شود و از مردم برای شرکت در انتخابات دعوت می کند تا جائیکه مخالفان خودش را هم از این دعوت مثتثناء نمی کند. در حالیکه او می داند دعوت او نه تنها باعث اقبال بیشتر مردم نمی شود. بلکه بدلیل نفرتی که مدرن ها از او دارند؛ سبب کاهش مشارکت هم می شود؛ حتی شده از لج دعوت او. بنظر من این ترفند خامنه ای بدو دلیل کاملاً قابل فهم در قالب استراتژی برد - برد برای خودش و نظامش اتفاق می افتد.

الف- او از همه دعوت به شرکت کردن در انتخابات می کند تا اگر بنا به تصادف یا بتشخیص مردم یا دعوت سایر شخصیت ها و تشکل های مورد احترام مردم؛ مشارکت گسترده ای صورت گرفت. او این نتجۀ تبلیغاتی و پزدادنی را استحصال کند که شرکت گستردۀ مردم در انتخابات اولاً با دعوت من انجام شده؛ و ثانیاً بدنیای مخالف و منتقد خودش بگوید که این نظام تحت رهبری من است که مشروعیت دارد. هرچند نتیجۀ ملموس و واقعی انتخابات باخت همفکران و هواداران او باشد. در چنین حالتی او به درصد شرکت کنندگان مباهات خواهد کرد و باختش در نتیجۀ انتخابات و تشکیل مجلس منتقد خودش - در معیار برده وار عمل نکردن مثل مجالس هفتم و هشتم و نهم - را پیروزی نظامش جلوه خواهد داد.

ب- اما اگر نتیجه برعکس شد و مردم بنا بتشخیص خودشان و تحریم نخبگان مرجعشان و مهمتر از همه بخاطر نفرت از خود خامنه ای و رهبریش و دعوتش به مشارکت نیامدند و در انتخابات شرکت نکردند؛ خامنه ای را به این برد بزرگتر خواهند رساند که او مجلس را ببرد و برای چهار سال آینده خیالش راحت باشد که بهترین مجلس ممکن - او از مجلس نهم با چنین تمجیدی یادکرده و می کند - از نظر اختگی و تسلیم بودن و گوش بفرمان بودن در کنار خودش را خواهد داشت. زیرا عدم مشارکت مردم قطعاً شامل هواداران خامنه ای و جبهۀ تحجر که سازمانی و حجت شرعی و مهندسی شده رأی می دهند نخواهد بود. و آنان با حداقل رأی 10 - 15 درصدی شان انتخابات را خواهند برد؛ و عناصر پایداری مصباح و خامنه ای را سوار بر سرنوشت 80 میلیون ایرانی در چهار سال پیش رو خواهند کرد. و در اینصورت اما خامنه ای آمار کم مشارکت کنندگان را در مقایسه با دموکراسی های غربی و بویژه امریکا درصد بازهم بهتری نشان داده و تبلیغ خواهد کرد. هرچند که زیاد دیگر مانور "مردم مشارکت گسترده کردند" را نخواهد داد و در اولین فرصت تبلیغات عددی بعد از انتخاباتش را از صحنه خارج؛ و از واقعیت اتفاق افتاده در تشکیل شدن مجلس بردگان لذت خواهد برد. و طرفه اینکه بسیاری از تحلیلگران دعوت خامنه ای از مردم را بیشتر بخاطر پس زدن مردم از مشارکت ارزیابی کرده و می کنند.

3- و با این پیش فرض قطعی و حتمی که سگ زرد (هاشمی و روحانی) با شغال (خامنه ای و مصباح) فرق ممتازی دارند؛ لذا شعار انتخاباتی من بعنوان یک ایرانی با حق رأی دادن در داخل کشور این است: 
"من 37 سال است باخته ام. هیچ راه و گزینه ای هم برای برنده شدن در اختیار و چشم اندازم نیست. و باخت من پا در سی و هشت سالگی گذاشته است و تداوم خواهد داشت. اما - این اما مهم است - من از ضرب المثل "دیگی که برای من نجوشد / سر سگ در آن بجوشد" عبور و عدول کرده ام؛ و ضرب المثل ارتقاء یافتۀ خودم را ساخته ام با صورت بندی: "دیگی که برای من نجوشد / خیال راحت خامنه ای برای چهار سال آینده هم نباید در آن بجوشد".

4- البته که اعتراف می کنم من نه انقلابیم و از انقلاب 57 - بنام من هم نوشته شده - مثل سگ پشیمانم. و طرفه اینکه حتی اگر نفرت از انقلاب و شورش هم نداشتم؛ انقلابی هم در چشم انداز جامعۀ فقیر و از ریخت افتاده و بدون آرمانم ندارم؛ که به امید واهی "بزک نمیر بهار میاد / کمبزه با خیار میاد آرمانگراهای ناکجا آبادی؛ اجازه بدهم تحجر و ضد زندگی خامنه ای بدون کمترین خاری در سرراهش به پیروزی برسد و بریش من بخندد مثل همیشه. بدیهی است که این یک تحلیل از یک دلقک بی مقداری است که خودش آواره است و بدون امکان مشارکت یا عدم مشارکت در انتخابات پیش رو. و بدیهی است که نه اعتبار نام دارد و نه حماقت جسور که توصیه به دیگری - حتی فرزند خودم - بکند که چه کند یا نکند. بعبارت دیگر این یک گزارش میدانی از تاریخ شفاهی ایران انقلابی است و برداشتم از اجتماع و امکانات امروز؛ از زاویۀ نگاه یکی از میلیونها تودۀ سرورم در بین ایرانیان و بس. و مطمئناً ادعایی هم به "این است و جز این نیست" ندارد. یا...هو

بعد از تحریر: احمدی نژاد خودش یک پدیده بود در حد پیامبران. و این خامنه ای بود که به او آویزان بود و نه احمدی نژاد به خامنه ای. این را به این دلیل گفتم که خیلی ها ظهور و تداوم احمدی نژاد را خواست و اراده و مهندسی و تقلب خامنه ای می دانند که از بیخ رد است. و احمدی نژاد خودش بوجود آورنده و ادامه دهندۀ خودش بود. و شانس خامنه ای در این بود که احمدی نژاد از نبوغش برای نجات ایران استفاده نکرد تا بلاهتش از طرف خامنه ای مورد بهره برداری قراربگیرد و گرفت. 

نگاهی به نقش مخرب و خیانت همافران در فروپاشی ارتش شاه. و سخنی هم با همافر علیزادۀ طباطبایی وکیل هاشمی ها!

Prince of the Lilies


1- قبلاً هم گفته ام که شاه سابق ایران تصمیم بلندپروازانه و شتاب زده ای گرفت برای توسعۀ ارتش ایران بمحوریت برتری نیروی هوایی. لذا از نیمۀ دوم دهۀ 40 دستور دوگانه ای داد مبنی بر خرید آخرین ناوگان مدرن هواپیماهای جنگی و پشتیبانی امریکایی. تا جائیکه جنگنده های بکار گرفته شده در نیروی هوایی ایران در نیمۀ اول دهۀ پنجاه تقریباً با ارتش امریکا بروز می شد. به این معنا که جنگنده ای را که تازه وارد ناوگان جنگی ارتش امریکا شده بود می شد در اسکادران های جنگی نیروی هوایی هم مشاهده کرد مثل جنگنده های فوق العادۀ F4  و جنگنده های بلند پرواز و فوق پیشرفتۀ F14. و البته سفارش های در حال تحویل اواکس. دستور دوم شاه متناسب سازی کادر پرسنلی نیروی هوایی با این تکنولوژی های بسیار مدرن و پیچیده بود.

2- نیروی هوایی ایران تا سال 1347 مثل ارتش الگویش ارتش امریکا و اغلب دیگر ارتش های کلاسیک جهان از سه گروه نظامیان حرفه ای تشکیل می یافت که عبارت بودند از افسران، درجه داران و افزارمندان. افسران که کادر فرماندهی و مدیریت را بعهده داشتند و درجه داران که کارهای اجرایی کمتر پیچیدۀ فنی و پشتیبانی را انجام می دادند؛ و افزارمندان که افراد سیویل و متخصصی بودند که نیروی کاری ماهرتر اجرایی را بعهده داشتند. هنگامی که شاه تصمیم دیوانه وار گرفت برای تجهیز نیروی هوایی به آخرین تکنولوژی صنایع تسلیحاتی مشکل بزرگی بروز کرد. و آن این بود که درجه داران 9 کلاس سواد کشش یادگیری این فنون را نداشتند. افسران که نباید کار غیر مدیریتی انجام می دادند و افزارمندان هم هم بدلیل قلت تعداد و هم بدلیل غیرنظامی بودن و سختی تحت دیسیپلین نظامی در آوردنشان قادر به تأمین کادر تعمیر و نگهداری هواپیماهای پیشرفته نبودند. لذا تصمیم شاه این شد که طبقه ای جدید در ارتش ایجاد شود بنام همافران.

3- این طبقۀ جدید با این امید ایجاد شد که کادر تعمیر و نگهداری تکنولوژی های جدید را بعهده بگیرد. لذا موقعیت نظامی آنان طوری تعریف شد که نه افسر باشند و نه درجه دار بلکه گروهی باشند که درجه ای جدا داشته باشند ولی کارشان همان کار اجرایی درجه داران باشد. با این فرق عمده که تصمیم گرفته شد به همافران حقوق های خوب و زیاد داده شود و از دیپلمه ها استخدام شوند که بتوانند قدرت یادگیری و بکار گیری دانش های پیچیده را داشته باشند. این طرح اجرایی شد و انبوهی از جوانان دیپلمه استخدام و پس از آموزش های مقدماتی در ایران و آموزش های تکمیلی در امریکا در کسوت همافران نیروی هوایی وارد خدمت شدند. ابتدا اوضاع خوب بود و همه راضی بودند. و گمان می شد که راه حل شاه راهگشا شده است و نیروی هوایی به نیروی ماهر خوبی مجهز شده است.

4- اما هنوز چند سالی نگذشته بود که مشکلات بروز کرد و تا فروپاشی کامل ارتش شاه در 19 بهمن سال 57 که همافران به دیدن آیت الله خمینی رفتند هیچگاه التیام نیافت. اشکال هم از اینجا سرچشمه گرفت که همافران بعد از دریافت حقوق های بیشتر از افسران فرمانده خود؛ از یک سو مورد حسادت افسران قرار گرفتند و از جانب دیگر از سوی درجه داران پذیرفته نشدند. زیرا که افسران معترض بودند که نباید حقوق زیر دست اشلی بالاتر از حقوق بالادست داشته باشد - البته بصراحت نمی گفتیم و همه هم نمی گفتیم مثل خودمن - و درجه داران معترض بودند که همافران عملاً همان کاری را می کنند که آن ها انجام می دهند و حقوقی بیش از سه برابر درجه داران می گیرند. در طرف دیگر همافران خودشان هم ناراضی شدند چون می دیدند توسط افسرانی هدایت و فرماندهی می شوند که هم از نظر سواد کلاسیک و هم از جنبۀ سواد تخصصی و فنی از آن ها پائین تر هستند. و  اینکه همافران تا آخر عمر خدمتی شان هم فقط باید در چهارچوب شش درجۀ همافری دور بزنند بدون اینکه بتوانند از یک ستوانسوم افسر جلو بزنند و ارشدتر بشوند.

5- لذا همافران شروع کردند به اعتراض و اولین بار بر سر اینکه درجه های نظامی شان را باید مثل افسران در سرشانه هایشان نصب کنندو نه مثل درجه داران بر بازوانشان؛ اعتصاب کردند و از پوشیدن و نصب درجات خود داری و حتی از رفتن بغذاخوری ها اجتناب کردند. تا اینکه حرفشان بکرسی نشست و ارتش دستور داد درجه هایشان را مثل افسران بر سرشانه ها نصب کنند. این سرآغازی شد بر بی انضباطی پایان ناپذیر همافران و اعتصاب های مقطعی برای خواسته هایی که مطرح می کردند. یکی از دست آوردهای این تزلزل انضباطی در رفتار با همافران این شد که همافران ضمن گربه رقصانی های ناشی از ضعف فرماندهان و نیاز نیروی هوایی بدانش و مهارت آنان در عملیاتی نگه داشتن هواپیماهای مدرن؛ بطور طبیعی تشکیلاتی ارگانیک و شبه حزبی تشکیل دادند تا اعتراضات خودشان در پایگاه های مختلف نیروی هوایی را هماهنگ کنند.

6- البته یکی از دلایل چنین بلبشویی هم فرماندهان بی عرضه ای مثل سپهبد ربیعی بودند که شاه از ترس از دست دادن افسار ارتش و کودتا و از این قبیل؛ معمولاً از ژنرال های بله قربان گو و اخته استفاده می کرد در رده های اول فرماندهی، بویژه در دهۀ 50. این اوضاع ادامه داشت که رسیدیم به سال 57 و ماجراهای انقلاب. و همافران بعنوان تنها تشکل شبه حزبی سیاسی منسجم در داخل نیروی هوایی توانستند از تشکیلات قبلاً آماده کرده شان استفاده کنند و بدلیل نارضایتی پیش گفته قبل از هر نیروی دیگری هم وارد صفوف انقلاب بشوند و هم در ابتدای انقلاب منافع مادی و غارتی و ... دیگری نصیب ببرند و هم با در اختیار گرفتن همۀ حوزه های سیاسی و حفاظتی بعنوان تنها گروه مسلح مورد اعتماد خدمت و خیانت بکنند.

7- این روایت های بی پایه در مورد انقلابی بودن و متعهد بودن و مذهبی بودن و از این قبیل فقط ترهات تبلیغاتی انقلابیون بعد از انقلاب و همافران سوء استفاده کننده بود. و الا همافران مطلقاً گرایش های مذهبی بیشتر از سایر نظامیان نداشتند و ارتش شاه در مجموع نیرویی غیرمذهبی بود. حتی اکثر گروه های پیشرو ورهبران همافران هم ازنیروهای چپ بودند تا نیروهای مذهبی. و بهمین خاطر هم بسیاری شان در همان موقع از ارتش و از ایران رفتند و اینک بیشتر درامریکا هستند. و البته مثل همۀ کانون های قدرت خودجوش تشکیل یافته بعد از انقلاب اینان نیز شامل بی انضباط ترین و بیکارترین و مطرود ترین نیروها هم بودند. تا جائیکه آن همافری که فرماندهی همافران در بیعت با امام در 19 بهمن را بعهده داشت و همانموقع برای خودش کارت شناسایی جعلی با درجۀ سروانی درست کرده بود همافر اخراجی زیر دست خود من بود که بدلیل اعتیاد و بی انضباطی های مکرر اخراجش کرده بودم.

8- امروز روز تعزیت نیروی هوایی بود و گروهی از پرسنل را با ارعاب و زور و التماس و دری وری - عین واقعیت - جمع کرده و مجبور از رفتن به بیت خامنه ای کرده اند تا او هم یک فرصت گزافه گویی پیداکند. و من هم گفتم حالا که می دانید من افسر نیروی هوایی بودم یک شناختی بدهم تا جوانان بدانند که علت اصلی فروپاشی ارتش شاه چه بود و این بیعت بیعتی که توی بوق ها است از چه قماش بود. و جسارتی هم نمی خواست. چون همانطور که گفتم همافران داخل ارتش اعتصاب می کردند و در اوج قدرت شاه کسی با آنان برخورد نمی کرد تا چه رسد به 19 بهمن که سگ صاحبش را نمی شناخت. متأسفم که شاه کشورش را به نادانی و بلند پروازی بی حساب و بیمورد و ترس و ضعف شخصیتش باخت. یا...هو

 پی نوشت امروز 19 /11/ 1394
علی زادۀ طباطبایی وکیل دادگستری و وکیل خانوادۀ هاشمی و عضو حزب کارگزاران یادداشتی در روزنامۀ شرق امروز نوشته (اینجا) و در آنجا از فروپاشی ارتش و دوران همافری خودش تعریف کرده و گفته است که چگونه همافران نمک نشناس ارتش شاه را فروپاشاندند. کاری به کارش نداشتم تا کنون اما حسم چنین بود هنگام خواندن نوشته اش که نوعی غرور و "خوب کردیم و خدمت کردیم" را هم قاطی خاطراتش کرده برای عزیز بی جهت کردن خودش و بویژه که واقعیت را در سه مورد تحریف کرده و یا دروغ گفته. اول اینکه نگفته شاه از ابتدا هم آنان را با وعدۀ حقوق زیاد و درجۀ همافری استخدام کرده بود و کسی را بزور وارد همافری نکرده بود که مدعی شده ناراضی بودند و علیزاده درجۀ پائین شان را گفته اما از حقوق های کلان شان ذکری نکرده است. دوم اینکه همافران شورشی یک مشت اوباش بودند و بعلاوۀ چپ های وابسته به سازمان های چریکی و تک و توکی مذهبی که به رهبری همان همافر اخراجی از سوی من که در بالا ذکر کردم (محمد طاهری) رهبری و هدایت می شدند با کارت شناسایی جعلی درجه سروانی. که خود طاهری هم بعد از انقلاب بدلیل انتساب هدایت باندهای چپاول کاخ ها و اماکن درباری و اموال مستشاران امریکایی فرار کرده از ایران؛ خیلی سریع از صحنۀ ظاهری کنار رفت  بخاطر داشتن تابلوی شرارت ذاتی. و سوم اینکه نگفته همۀ خسارت های انقلابی از فرصت طلبی امثال خودش و متحجرانی مثل همافر نورشاهی و سلیمی قرآن و ... هم نشأت گرفت و آنان برعکس رفقای چپشان که حداقل در همکاری با متحجران خیانت شان را ادامه ندادند تا همین امروز هم توجیه گر حکومت آخوندهای ریاکار هستند و هم از توبره خورده اند و هم از آخور درحال ارتزاق از فقر و عقب ماندگی مردم ایران هستند. یا...هو

ه‍.ش. ۱۳۹۴ بهمن ۱۸, یکشنبه

حذف مثلث "جیم"ِ عشق خامنه ای از خبرگان؛ پیشنهاد اصلاحی و درست از اکبر گنجی! با درود به آیت الله سیستانی!


1- اکبر گنجی مقالۀ سیاسی کوتاهی در سایت رادیو زمانه منتشر کرده؛ و در آن پیشنهاد کرده است که هاشمی و خاتمی و روحانی با دادن لیست 16 نفره در انتخابات خبرگان تهران همۀ تلاششان را متمرکز کنند بر حذف "مثلث جیم" از مجلس خبرگان. منظور گنجی از مثلث جیم عبارتند از جنتی و یزدی و مصباح. استدلال او در مورد مهمترین عناصر تحجر نزدیک به خامنه ای که قدرت رهبری سایر نمایندگان متحجر را نیز دارند همین سه نفر هستند کاملاً منطبق بر واقعیت است و اگر این سه نفر رأی نیاورند و انتخاب نشوند؛ در حقیقت شکست غیرقابل تردیدی برای تفکر منجمد جبهۀ شرعی خامنه ای خواهد بود. نمی خواهم همۀ استدلال های درست علمی و مبتنی بر آرای دانشمندان بزرگ جهان را که گنجی مقاله اش را به آن ها مستدل کرده است اینجا بیاورم. فقط احساس مسئولیت کردم که این ایدۀ درخشان را معرفی و برای آن تبلیغ کنم. گنجی البته یک گام فراتر هم رفته و گفته است که اگر ممکن باشد و "خعس" (احمد خاتمی و علم الهدی و سعیدی امام جمعۀ قم) هم از حوزه های مشهد و کرمان بشکست کشانده شوند نور علی نور خواهد شد در تکمیل شکست خامنه ای. لذا ضمن دعوت به مطالعۀ نوشتۀ خود گنجی در (اینجا) من هم بنوبۀ خود از هاشمی رفسنجانی دعوت می کنم که هدایت این کمپین (حذف مثلث جیم) را شخصاً بعهده گرفته و محقق سازند. و ناگفته پیداست که منظور من از ابتکار و مغزهای پویا در پست قبلی "من به مانتویی ها و کراواتی ها رأی خواهم داد" ظهور و بروز چنین خلاقیت های تأثیر گذاری بود. یا...هو

بعد از تحریر:
من مقاله راجع به انتخابات را خواهم نوشت و فعلاً دستور آیت الله العظمی علی سیستانی را برای متوقف کردن بیانیه ها و اعلامیه های خود از تریبون های نماز جمعۀ عراق را بفال نیک می گیرم و آن را در راستای پروسۀ افول ایدئولوژی و سیاست زدایی که مرتب تبلیغ کرده  و وعده داده ام می دانم. نماز جمعۀ عبادی بجای نماز جمعۀ سیاسی. مبارک است.

ه‍.ش. ۱۳۹۴ بهمن ۱۶, جمعه

واکنش مثبت خامنه ای به تحلیل امنیتی مهدی خلجی در بی بی سی فارسی!


1- واقعیت این است که خاطرم نیست که آیا دیدار اختصاصی خامنه ای با دبیرخانۀ شورایعالی امنیت ملی برای اولین بار اتفاق افتاده است یا نه. اما مطمئنم که اگر هم بار اول نباشد این دیدار در طول رهبری خامنه ای بطور حتم سومی نداشته در گذشته؛ و لذا دیداری غیرمتعارف بحساب آورده می شود. و البته از این جهت هم که شورای امنیت ملی جزو ستاد شخصی و تخصصی (بخوان حیات خلوت) رهبر است و خامنه ای حتی با اعضای اصلی آن هم دیدار رسانه ای انجام نمی دهد تا چه رسد به کارمندان دبیرخانه که نقش میرزا بنویس دارند؛ یا در بهترین حالت کارشناس و مشاور هستند و دخالتی در تصمیمات ندارند. اما چرا خامنه ای با این گروه کوچک کارمندان اداری دیدار اختصاصی و عمومی و رسانه ای کرده است و ان هم در مقطع حساس قبل از انتخابات.

2- بی بی سی فارسی در یکی از برنامه های تحلیلی هفتۀ گذشته اش این سخن خامنه ای را که گفته بود "مخالفان فقط انتخاب کنند  و نه اینکه نامزد هم بشوند" - و باعث طنز و فکاهه و تمسخر شده بود در بین مخالفان نظام و رهبری - را به بحث گذاشته بود. مهدی خلجی یکی از شرکت کنندگان این بحث آمد و یک زاویۀ جدید تبلیغاتی پیچیده تر و موجهی از سخن خامنه ای را برملا و پررنگ کرد. خلجی مدعی شد که حرف خامنه ای هم درست بود و هم آگاهانه زده شده است و حرف چرتی نبود و نیست. خلجی اینطور گفت که حرف خامنه ای با مخالفان دارای پیام امنیتی بود به این معنا که خامنه ای بمخالفان می گفت که امنیت فیزیکی ایران در بین اینهمه آشوب و ناامنی منطقه و همسایگان دستاورد حکومت (نظام) است و شما هم بشکرانه و هم بجهت تداوم این امنیت بی نظیر باید به حکومت کمک کنید با رأی دادن تا من بتوانم کماکان امنیت کشور - که شامل امنیت شما و خانواده تان هم می شود - را تأمین و تداوم بدهم.

3- گمان و حدسم بر این است که دیدار با دبیرخانۀ امنیت ملی بعد از گرفتن این اظهار نظر مهدی خلجی در بی بی سی کلید خورده و برنامه ریزی شده و انجام شده است. به این معنا که چون دیدار با اعضای اصلی شورای امنیت ملی بدلایل مختلف - از جمله بخاطر محرمانه بودن برخی از اعضای ترکیب شورای امنیت ملی هم - بطور علنی صلاح دیده نشده است. خامنه ای با دبیرخانه ملاقات کرده با دو هدف:

"اول بخاطر برجسته کردن موضوع امنیت و گره زدن خبر این دیدار با ذهن تازۀ نخبگان مخالف نظام در داخل کشور که ناشی از دیدن و شنیدن تحلیل موافق مهدی خلجی در بی بی سی فارسی بوده و از این طریق تزریق غیرمستقیم "امنیت خیلی مهم است و نظام آنرا تأمین کرده است" به جامعه. بویژه نخبگان مخالف تا آنان موضوع اهمیت امنیت را ناخواسته و با بحث در کلاس ها و تجمعات و دانشگاه ها گسترش بدهند در بین مردم و نتیجۀ بدیهی اش ترغیب زیرپوستی مخالفان به مشارکت در انتخابات پیش رو بشود.

 دلیل دوم هم این بوده است که با تأکید مؤکد به حزب اللهی خالص بودن و ماندن همۀ مرتبطان و کارکنان شورای امنیت ملی پیامش را جزیی تر هم بکند که امنیت مهم است و این مهم را نظام (متشکل از خامنه ای و منصوبان او در نهادهای نظامی و امنیتی و اطلاعاتی و انتظامی و قضایی) تأمین کرده اند و نظام جز جبهۀ نزدیک بمن و شریعت گراها نیست و انتظار جلب رأی برای اصولگرایان مورد نظر خودش را داشته است.

4- اما هرچه است این نکته قطعی است که دیدار خامنه ای با عناصر دست دوم مهمترین نهاد تأمین امنیت کشور از نظر تاریخ دیدار هم نامتعارف بوده؛ و بنظرم می رسد که خامنه ای هنوز در ضعف بعد از برجام است و با همۀ تمهیداتی که اندیشیده اند از انتخابات عنقریب هم بیم دارد و هم عواقب حاصل از آن را نمی تواند پیش بینی کنند. تأکید محکم خامنه ای به مقابله با "جریانی که از ابتدای انقلاب در داخل نظام بوده و به حرکت های رادیکال و انقلابی اعتقادی نداشته" بیشتر شبیه تیراندازی با دوشکا برای متفرق کردن تجمع کودکان دبستانی را تداعی می کرد که در حال تدارک برای جشن تولد دوستشان هستند. و الا عرفی گراهای داخل نظام زور و اختیاری ندارند از جنبۀ نهادهای قدرت که کارشان به پیام تهدید و سرکوب امنیتی نیاز داشته باشد. و من از همین جاست که ترس خامنه ای را مطمئن می شوم و معتقدم که احتمال یک شگفتی از رفتار مردم در انتخابات پیش رو بعید نیست. آن شگفتی چیست و انتخابات چه سرنوشتی در امید یا نا امیدی ما منتظران "استحالۀ نظام" رقم خواهد زد می ماند برای مطلب بعدی. زیرا مطلب دیدار امنیت محور خامنه ای خودش باندازۀ طول یک پست و خستگی پستچی زمان و مکان برد. یا...هو

بعد از تحریر:
این موضوع را یادم رفت تصریح بکنم که بنظر من برداشت خلجی از حرف "دعوت بمشارکت مخالفان" خامنه ای خیلی سخت باور و پیچیده و چندلایه - هرچند درست از جنبۀ تحلیلی - است و در حقیقت خامنه ای بعد از شنیدن حرف خلجی؛ این زاویۀ امنیتی پیام خودش را کشف کرده و اقدام به بهره برداری از آن کرده است. و در روزی که از مخالفان خودش دعوت به رأی دادن می کرد به احتمال خیلی زیادچنین چیزی در ذهنش - به شفافیتی که خلجی گفت - نبوده است.

ه‍.ش. ۱۳۹۴ بهمن ۱۴, چهارشنبه

کینۀ عبدی نسبت به هاشمی رفسنجانی سرباز کرد! عباس امیرانتظام از کینه ای و بددل بودن عباس عبدی گفته است!


هاشمی رفسنجانی حملۀ علنی بی سابقه ای را انجام داده علیه جبهۀ متحد تحجر بخش انتصابی جمهوری اسلامی؛ و شورای نگهبان را بدلیل رد صلاحیت سید حسن خمینی مورد شماتتی درست و با ادبیاتی درست قرار داده است. خب بدیهی است که این اظهار نظر هاشمی آب در لانۀ مورچگان و زنبوران سمی جبهۀ متحد شریعت مداران سنتی و متحجر انداخته باشد و آه و فغان و بگیر و ببند و اعدام باید گردد و زندانش کنید و ... کسانی چون شریعتمداری کیهان و ذوالنور سپاه و نقدی بسیج و مصباح پایداری و خود خامنه ای را بلند کرده باشد. اما حرف درشت و کینه ای و بی مبنای عقلی و منطقی را عباس عبدی اصلاح طلب زده قبل از همۀ تندروان اصولگرا. عباس عبدی از موضع جان لاک و هیوم و یک الترا مدرن آنارشیست به هاشمی ایراد گرفته است که چرا از حسن خمینی با ادبیات شبیه ساز و نسبت خانوادگی او با رهبر انقلاب اسلامی آیت الله خمینی - عبدی اسمش را گذاشته مناسبات قبیله ای - دفاع کرده است. و هاشمی را متهم کرده که منظورش از دفاع از سیدحسن نه خدمت به او بلکه بهره برداری از محبوبیت او بنفع خود بوده است. در مورد غلط بودن منطق انتقاد عبدی حرفی نمی زنم چون عبدالجواد موسوی عزیز پاسخ کوتاه و بسنده ای نوشته که در پایان همین مطلب کپی پیست خواهم کرد. اما از جهت کینه ای و خودشیفته بودن عباس عبدی ناچار چند کلمه را عرض خواهم کرد:

اول اینکه حتی اگر حرف عبدی در انتقاد از هاشمی مبنای منطقی هم داشت ایشان بعنوان یک اصلاح طلب حق نداشت - از جنبۀ احساس مسئولیت روشنفکری - نظرش را در این برهه که لیبرال ها و آزادی خواهان و اصلاح طلبان عرفیگرا تحت شدیدترین فشارهای جبهۀ متحد تندروان خامنه ای قرار دارند تا عقب رانده شوند و حذف شوندعلنی می کرد.

دوم اینکه؛ اگر مسببین حال و روز امروز ایران را فال فال و حصه حصه کنیم. قطعاً تقصیر عباس عبدی و ارباب سالیان دورش حجت الاسلام خوئینی ها بیشتر از هاشمی رفسنجانی نبوده باشد کمتر هم نیست. زیرا درست است که هاشمی جاه طلب و سیاسی و قدرت طلب بود و است از روز اول؛ تا جائیکه در تنها موردی که حرف آیت الله خمینی را نقض کرد همانا مخالفت با رأی او در "ممنوعیت ورود روحانیان بحوزه های اجرایی مثل رییس جمهور شدن" بود و هاشمی - بنقل از علی مطهری که گفت: در ماشین با پدرم و هاشمی بودیم و هاشمی مخالف موضع امام و پدرم موافق آن مباحثه می کردند - این مورد بین نقش پررنگی داشت در شکستن سد خواستۀ خمینی در حضور و مخالفت پدرش علامه مطهری. اما هاشمی مرد سیاست بود و از ابتدا مخالف حمله و اشغال سفارت امریکا توسط دانشجویان پیرو خط امام بود. در حالیکه عباس عبدی با مشورت و راهنمایی و توطئۀ روحانی موسوی خوئینی های شبه مارکسیست عنصر اصلی و کلیدی اشغال سفارت امریکا در سال 1358 بود. عبدی جزو سه نفر اصلی تصمیم گیرنده حمله بود و رییس انجمن اسلامی دانشگاه امیرکبیر- پلی تکنیک زمان - سیاسی ترین دانشگاه ایران بود. و از آن جهت هم که الان معلوم شده عباس عبدی بسیار خودشیفته و خود مرجع پندار است تا جائیکه با هیچ گروه و حزبی از رفقای خودش نتوانسته کار کند و ایزوله و تنها شده است. لذا بدیهی است که قبول کنیم در تصمیم به اشغال سفارت امریکا نقش شماره یک را عباس عبدی داشته است با پشتیبانی پیشینی موسوی خوئینی ها.

سوم اما؛ و چه کسی است که امروز شک داشته باشد که هم جنگ و هم تحریم و هم رادیکال و خونین شدن انقلاب بدون خونریزی و انحراف از خواسته های ملت، ناشی از اشغال سفارت امریکا توسط دانشجویان برهبری عباس عبدی بود و بس. این را بویژه برجسته می دانم که عباس عبدی در انتقاد از هاشمی به گذشتۀ او و کارهایی که خودش مسببش بوده - البته استنادش هم اشتباه است - هم آدرس داده و منظورش رطب خورده چون منع رطب کند بوده؛ که در مورد خود عبدی مصداق بارزتری دارد این ضرب المثل. اما من همیشه عباس عبدی روشنفکر را پذیرفته و تأیید می کردم و با اینکه در جایی خوانده بودم که عباس امیر انتظام او را کینه ای ترین و بددل ترین و خطرناک ترین دانشجوی اشغال کنندۀ سفارت نامیده بود؛ بازهم اطمینان نمی کردم و تصورم این بود که امیر انتظام در معرفی عبدی غلو منفی کرده است. اما حالا ناچار شدم بروم و عین عبارت امیرانتظام از خاطراتش را پیدا کنم و کپی کنم در اینجا تا سیه روی شود هرکه در او غش باشد. امیر انتظام از ملاقات های خود با عوامل مختلف  و از جمله اشغال کنندگان سفارت می گوید تا می رسد به اینجا:
"...با کلیۀ کسانی که تا به حال صحبت کرده ام، پس از چند دقیقه صحبت یک حالت انسانیت از صورت و بیاناتشان مشخص می شود، جز یک نفر، جوانی است در حدود 22 تا 24 سال به نام "عباس" (بعدها دانستم که نام کامل او عباس عبدی است) که روز اول هم از طرف دانشجویان آمده بود و سؤالات زننده ای نوشته بود. این شخص حرفش و نگاهش با دنیایی از کینه و نفرت توأم است... [بخش 36 از خلاصۀ خاطرات در اینجا]
می خواهم این را بگویم که عبدی کینه از رفسنجانی دارد و در تعقیب نابودی او دست شیطان را هم می فشارد بدون اینکه خودش حاضر شده باشد حتی بزبان و لفظ اشتباه بودن اشغال سفارت امریکا - ام الفساد نابودی آرمان های ایرانیان - را بپذیرد. در حالیکه رفسنجانی بطور تلویح هم شده اشتباهات خودش و رفقایش در تندروی های اول انقلاب را بارها پذیرفته و تحول مثبت دیدگاه هایش را انکار نکرده است. در خاتمه نوشتۀ بسیار گویای عبدالجواد موسوی را کپی پیست می کنم تا بخوانید:

چرا نقد عباس عبدی به هاشمی منطقی نیست؟


نگارنده نیز تا جایی که آقای عبدی اصلاح طلبی را یک روش دانسته اند و نه یک هدف با ایشان موافقم اما چند ایراد به نقد ایشان وارد می دانم و گمان می کنم نتایجی که آقای عبدی گرفته اند محصول مقدمه غلطی است که چیده اند. آقای هاشمی گفته اند چرا شخصی که شبیه ترین فرد به بنیانگذار جمهوری اسلامی است را رد صلاحیت کرده اند و آقای عبدی همین سخن را نشانه قومی گرایی دانسته اند و گفته اند صلاحیت ربطی به انتساب به یک خاندان ندارد. سخن درستی است اما به شرطی که منظور آقای هاشمی از شباهت صرفا شباهت ظاهری بوده باشد که به نظر می رسد این گونه نیست.

در خاندان امام خمینی هستند کسانی که از حیث ظاهر شباهت بیشتری به بنیانگذار انقلاب دارند. من فکر می کنم منظور آقای هاشمی از شخصیتی که اشبه به امام است شخصی است که به لحاظ منش و روش به امام نزدیک تر از دیگران است. البته که شباهت ظاهری نیز ممکن است در این ماجرا نقش پررنگی داشته باشد اما شرط کافی نیست. فی المثل اگر سیدحسن خمینی هیچ شان و منزلت علمی ای نمی داشت و در حوزه علمیه صاحب جایگاهی نبود و هم چنین با انقلاب و قضایای سیاسی نیز بیگانه بود بازهم آقای هاشمی ایشان را اشبه به امام خطاب می کرد؟ پاسخ این پرسش قطعا خیر است.

علاوه بر این ها آقای هاشمی یک سیاستمدار پراگماتیست به معنای حقیقی کلمه است. باید بدانیم او با چه کسانی سخن می گوید. مخاطب سخنان آقای هاشمی کسانی هستند که در این سال ها بیشترین بهره را از شبیه سازی تاریخی گرفته اند. کسانی که با شبیه سازی جریانات چندسال پیش به تاریخ صدر اسلام آقای هاشمی و امثالهم را به کسانی که روزگاری در رکاب پیامبراسلام شمشیر می زدند و سرانجام به سودای ریاست و صدارت به جبهه دشمنان رسول خدا پیوستند تشبیه می کردند.

آقای هاشمی که با بشیریه و داریوش شایگان سخن نمی گوید با کسانی حرف می زند که گوش هایشان صرفا با چنین ادبیاتی آشناست و اتفاقا به کارگیری چنین ادبیاتی نشان از هوشمندی آقای هاشمی دارد. ضمن این که توده های مردم نیز این ادبیات را خوب درک می کنند. پیش کشیدن بحث بدهکار و طلبکار را هم باید در چنین زمینه ای فهم کرد. این را هم نباید از نظر دور داشت که آقای هاشمی از همه تریبون های رسمی محروم است و به ناچار باید سخن خود را به گونه ای تدارک ببیند که به گوش همگان برسد.

به نظر می رسد بخشی از تندی سخنان آقای هاشمی به همین موضوع برمی گردد. تا چند سال پیش آقای هاشمی مشهور بود به این که دفاعش از دیگران و حتی مدیران زیر دستش را علنی نمی کند و به جای هیاهو به راه انداختن سعی می کند از قدرت لابی گری اش استفاده کند و به همین دلیل بود که او را سیاستمدار پشت پرده می خواندند. این که امروز او صراحتا از عقایدش سخن می گوید دو دلیل می تواند داشته باشد یا این که به قول خودش دیگر قدرتی ندارد که برای رد صلاحیت ها به کسی فشار بیاورد و یا این که از همه امکاناتش برای پیشبرد مقاصد سیاسی اش بهره گرفته است و دیگر چاره ای جز سخن گفتن صریح و هشدار آشکار باقی نمانده است.

*عبدالجواد موسوی/خبرآنلاین 

ه‍.ش. ۱۳۹۴ بهمن ۱۲, دوشنبه

من اگر رأی بدهم؛ به خانم های مانتویی و آقایان کراواتی خواهد بود. مغزها که تعطیل است از ترس و منفعت!


1- آخوندهای و رهبران جناح اصولگرا همه در مساجد جمعند دست بدعا؛ که خدا کند شورای نگهبان نامزدهای تیفوسی را تأیید نکند. چون اگر تندروان باشند جرأت کنار گذاشتن شان را ندارد از لیست ها. به این دلیل بدیهی که پایگاه ثابت رأی اصولگرایان بدون وجود حداکثری تیفوسی ها در لیست ها قابل منسجم نگه داشتن و مهندسی نیستند. و اگر حداکثر لیست ها را به تندروان بدهند هم جایی برای خودشان نمی ماند و هم ملک و ملت را بگائیدن خواهند داد - بالاخره فرض بر این است که برخی عناصر صداق اصولگرا کشور و حکومت هم برایشان مهم است - پس تنها چارۀ باقیمانده برای اصولگرایان رد صلاحیت گستردۀ تندروان از سوی شورای نگهبان است که هم از شرشان راحت بشوند و هم به پایگاه رأی خود بگویند که "تقصیر شورای نگهبان است که عناصر محبوب شما را رد صلاحیت کرد". پس بیایید رأی منسجم بما بدهید در ضرب المثل "کاچی بهتر از هیچ چی". چون اگر نتوانیم آراء شما مهندسان انتخابات را منسجم نگه داریم فتنه گران پیروز میدان خواهند شد.

2- تکنوکرات ها و فرصت طلبان جناح اصلاح طلب اما همه در معابد جمعند دست به التماس که خدا کند شورای نگهبان از خر شیطان پیاده شود و چند نفر از عناصر پیر و پاتال بی خاصیت اسم و رسم دارمان را تأیید کند. زیرا اگر هیچ عنصری از این افراد بی خاصیت خاص تأیید نشوند اصلاح طلبان نمی توانند با پروپاگاندا و شلوغ کردن هیجان انتخابات را بالا ببرند و پایگاه رأی خودشان را به حرکت در بیاورند با تکیه بر احساس. و در انتخابات بی هیجان و احساسی اصلاح طلبان رأیی نخواهند داشت با عناصر ناشناس.

3- شورای نگهبان اما به هردو دعای اصولگرا  و التماس اصلاح طلب تا حدودی عمل خواهد کرد در حذف برخی تندروان بدنامتر و بی ترمز ؛ و تأیید برخی اصلاح طلبان کم خطرتر. و لیست ها بسته خواهد شد در هردو جناح با عناصر اصولگرایان بندباز امثال حداد عادل و اصلاح طلبان مبتذل امثال کواکبیان.

4- مردم چکار خواهند کرد؟ همان کاری که 37 سال است می کنند و قطعاً قابل توجیه و مستدل از نظر من. رأی بالای 50 درصدی خواهند داد در مجموع با شیب بیشترین رأی دهنده از روستا به کمترین رأی دهنده در کلان شهرها.

5- من خودم اما چکار می کردم اگر موقعیت شرکت در انتخات را داشتم - فعلاً ندارم - می رفتم رأی می دادم به لیبرال ها و ریاکارها. یعنی چه کسی؟ می رفتم مثل شورای نگهبان تا تنکۀ زنان و شورت مردان خانواده را می جستم ببینم کدام نامزدی مدرن است و حرف های سنتی می زند و یا کدام نامزدی سنتی است و حرف های مدرن می زند. چون بالاخره کسی که سبک زندگیش مدرن است نمی تواند به اندازۀ متحجران ادا و اصول خرفت ها را در بیاورد در تمام چهار سال نمایندگی. و اگر هم سبک زندگیش سنتی بود و حرف های مدرن می زد حداقل این است که یک ادبیات قابل قبول جلوتر از مزخرفات و افسانه های اصولگرایان را داراست و این چیز کمی نیست. اما اگر تحقیق و تفحص شخصی ممکن نبود و حوصله و وقت نداشتم؛ به ظاهر افراد و عکس ها قناعت می کردم. و هر مردی که یک بار هم شده با کراوات عکس دارد یا زنی که مانتو پوشیده بجای چادر چاقچور؛ همان هدف حداقلی من بود و من به او رأی می دادم. چون مغزها تعطیل است در جمهوری اسلامی در غالب اصولگرایان بخاطر پوسیدگی سلولهای مغز و در اغلب اصلاح طلبان بخاطر ترس و واهمه و عدم جسارت و منافع شخصی.

6- یادی هم از اپوزیسیون بیچاره و نادان خارج بکنم و تمام. اینها به احتمال قریب بیقین نفس شان بشماره افتاده و در حال احتضار هستند و بطور طبیعی حرکتی هم نخواهند توانست کردن. اما تک و توکشان که هنوز نان از مدیا می خورند در معدود سایت ها و رسانه ها و مدیای تعطیل نشده؛ برطبل تحریم خواهند کوبید و شروورهای همیشگی. چون نه زور تأثیر گذاری دارند و نه حتی جرأت یک اقدام شجاعانه با هدف وزن کشی. اما اگر آفتاب از مغرب طلوع می کرد و بمن حکم یکساعتۀ رهبر اپوزیسیون را می دادند. توصیۀ من ورژنی دوم از همان پروژۀ "تک رأی" بود و است که در مجلس نهم به اصلاح طلبان پیشنهاد کردم و اینک به اپوزیسیون پیشنهاد می کنم.

7- پروژۀ تحریم یک پروژۀ نخ نما و شکست خورده است که فقط برای فرار از مسئولیت خوب بوده و است و بس. زیرا نه مردم گوش کرده اند و می کنند و نه خامنه ای مشروعیتش را به رأی مردم می داند و نه تحریم قادر است انتخابات را به زیر مشارکت 30 درصد برساند در مجموع که حداقل قدرت مانور تبلیغاتی بدهد به مخالفان. لذا تنها راه درست باقی مانده این است که عناصر مؤثر اپوزیسیون که فکر می کنند مخاطب کافی دارند پای کار. بیایند و از هواداران خود و محذوفان و ناراضیان و تحولخواهان بخواهند که در انتخابات شرکت کنند با دادن تک رأی در شهرهای بزرگ بویژه تهران. یعنی چه؟ یعنی اینکه یک، دو یا سه نفر از تأیید صلاحیت شدگان شهرهای بزرگ را معرفی کنند بعنوان نامزدهایی که تحریمی ها رأی خواهند داد. و مخاطبان خود را که مدعی هستیم میلیونها هستند بفرستند پشت یکی دو نامزد منتخب خودشان. اینکه نامزد انتخاب شده برای معرفی به تک رأی ها چه موضعی دارد و چقدر مقبول طبع اپوزیسیون است اصلاً اهمیت اولیه ندارد. بلکه این رأی انبوه آن تک نفرات معرفی شده است که دارای پیام روشن خواهد بود.

8- فکرش هم وسوسه کننده است که فردای روز رأی گیری خامنه ای با لیستی از برگزیدگان روبرو شود که همه آرای چند ده هزار دارند در حالیکه یکی دو نمایندۀ معرفی شده از سوی مخالفان چند میلیون رأی آورده و مثل سیخ توی چشم و چال رهبر می رود. البته این یک طرح رؤیایی است. زیرا اپوزیسیون اگر چنین ابتکاری بکند وزن برد حرف هایش در بین مردم هم محک خواهد خورد. و اگر مردم به خواسته اش جواب نداده باشند؛ از همین مقاله نویسی های "ما بیشماریم و من آنم که رستم بود پهلوان" هم بازخواهند ماند. و جالب است که اگر این پیشنهاد بطور جدی به اپوزیسیون ارائه شود بلافاصله خواهند گفت ما از کجا مطمئن بشویم که رژیم آرای طرفداران ما را خواهد شمرد. چون اپوزیسیون نفس ندارد و آدم های خوشفکر یا مرده اند و یا بدنیا نیامده اند. یا...هو