شنبه ۲ خرداد ۱۳۹۴ ه‍.ش.

خطر: لفاظی خطرناک خامنه ای؛ پاسخ قاطع امریکا؛ انفعال روحانی: ورق برگشت!


1- همانطور که در پست قبل هم گفتم سخنان جدید خامنه ای در جمع سپاهیان جنسی خطرناک دارد و خدا کند اشتباه کرده باشم؛ اما متأسفانه اشتباه نبود و با اینکه آخر هفته و تعطیل بود؛ بازهم شریعتمداری کیهان به ساری رفت و تندترین حرف های ایدئولوژیک را زد و توافق هسته ای را محال دانست و حزب الله را به شورش فراخواندو مهمتر از او تریبون رسمی نماز جمعۀ تهران به احمد جنتی متحجر و در حال مرگ سپرده شد که حداکثر دو ماه تا دوسال زیست ننگین و ضد بشری خودش را همطراز زندگی نوزادان یکروزه تا جوانان 30 ساله بکند و شعار گرسنگی و مرگ برای یک ملت سربدهد. حتی سرافراز تلویزیون هم بی مأموریت نماند که آمارهای 75 درصدی و 80 درصدی مخالفت ایرانیان با سازش با امریکایش را رو کند و علی لاریجانی بوقلمون صفت که به التماسی ذلیل بگوید ما با چه زبانی بگوییم دنبال سلاح هسته ای نیستیم. گویی که عرصۀ سیاست بین المللی محل خاله بازی است و دنبال این است که چه کسی دروغ ترین سوگندها را می خورد.

2- این واقعیت حکومت های انقلابی و بلاتکلیف و ایدئولوژیک است که ساعتی در اوج آرامش و پیروزی و ساعتی بعد در ذلت تعب و جنگ و شکست چهره می کنند. اوباما اگر چه سیاستمدار خوبی نیست اما انسان بسیار شریفی است و می خواست و می خواهد بدون تحقیر هیچکس - در اینجا خامنه ای - یک موضوع دشمنی دیرینه با ایران را در زمینۀ هسته ای حل کند. اما این حسن نیت باید از طرف مقابل هم نشان داده شود و تداوم یابد. و الا او در مقام ریاست جمهور قویترین کشور امروز جهان نمی تواند در مقابل تحقیر خواهی خامنه ای کماکان به تکریم او بپردازد و حتی از ابزار قوی تر در دستان کشورش استفاده نکند یا بتواند از این استفاده جلو بگیرد. آنچه که قطعی است در بعد از روی کارآمدن روحانی و توافق مقدماتی ژنو ایران ضمن دست برداشتن از شیطنت ها و دخالت ها و دوبهم زنی های ایدئولوژیک در منطقه - بهر دلیل - توانسته بود سیاستمداران قدرت های جهانی را متقاعد کند که پذیرش یک ایران بطرف عرفی شدن در باشگاه بزرگان جهان از هر نظر بنفع منافع بین المللی است و جهان نیز صحت چنین گزاره ای را تأیید کرده و قدرت منطقه ای ایران عرفی افزایش یافته بود. و بهمین خاطر هم همۀ مخالفان قدرت گیری ایران و نه فقط جمهوری اسلامی - اعم از اعراب و صهیون های اسرائیل - بتکاپویی مستأصل افتاده بودند که بهر ترفند این روند "خوش آمد به ایران عرفی" را متوقف کنند و البته موفق نشده بودند. حتی تا رفتن به کمپ دیوید و حمله به یمن و بی اعتنایی شیوخ به اوباما و رفتن نتانیاهو به کنگره امریکا و قس علیهذا هم.

3- اما تغییر در عربستان از پادشاهی ملک عبدالله محافظه کار و تدافعی به امام سلمان رادیکال و تهاجمی؛ مهمتر از آن تصویر ساده انگار من بود در اشتباه نامیدن تهاجم به یمن. زیرا ممکن است تهاجم به یمن کمتر قابل توجیه و کمتر قابل پیروزی در آن باشد و هنوز هم بنظرم است. اما - این اما مهم است - حالا عربستان رهبری دارد که از جنس خامنه ای است: کمتر از او ایدئولوژیک، اندازۀ او تهاجمی و بیشتر از او عملگرا. حتی اگر امام سلمان عربستانی هیچکدام از برتری های سیاسی (خزانۀ پر از دلار و داشتن متحدان بالفعلی مثل فرانسه و اسرائیل و ترکیه و قطر و البته منت کشی اوباما برای اجازۀ حمایت از او از سوی امریکا) را هم نداشت؛ همین که جنس روحیه اش و دولتش بشدت تهاجمی است مثل خامنه ای؛ باید می ترسیدیم - و من می ترسم برای ایران - امام سلمان پادشاه عربستان توانسته است اپوزیسیون سوریه را به پیروزی های شگفت انگیزی برساند در همین مدت کوتاه - حتی اگر پیشروی داعش در سوریه و عراق را کار امام سلمان ندانیم. که بی ارتباط هم نیست - و انفجار انتحاری امروز در قطیف و مابین شیعیان نماز گزار که خبر از شل کردن حلقۀ امنیتی عربستان اطراف رافضیهاست! به اندازۀ کافی عزم امام سلمان را نمایان می کند در مقابل خامنه ای که از تهاجمش فعلاً جز رجز چیز مهمی باقی نمانده: اسد در تنگنای سخت، حزب الله بی بار و سامان و پول، داعش در رمادی، حیدر عبادی دست خالی از هرنوع نیروی نظامی قابل اعتماد و کارآمد، تنها طلیعه های موفقیت های سریع و برق آسای ملک سلمان امام شده است.

4- جمهوری اسلامی در چنین شرایط بسیار سخت و دشواری که در حال فروپاشی عمق استراتژیکش در عراق و سوریه است؛ تنها و تنها و تنها یک برگ برندۀ خنثی کننده داشت و دارد هنوز هم - البته زمان بشدت در حال از دست رفتن است - رسیدن به توافق جامع هسته ای با غرب در سریعترین زمان ممکن و تغییر استراتژی تهاجمی و ایدئولوژیک خامنه ای به استراتژی تدافعی و سیاسی حسن روحانی. اما با کمال تأسف و ناباوری خامنه ای آن اشتباه مرگبار سخنرانی ایدئولوژیکش در جمع پاسداران را مرتکب شد و حالا نه تنها خودش و رژیمش را با خطر جدی مواجه کرده است بلکه ایران عزیز را هم بمخاطرۀ جدی انداخته است. این البته فقط مربوط به فریز شدن نوشتن توافق جامع بعد از حرف های خامنه ای و سر برآوردن مجدد اوباش متحجر و شرعی نیست. بلکه فراتر از آن نشانه های قهر و تأدیب از سوی بزرگترین امیدش (امریکا و اوباما) را هم با خود همراه آورده است.

5- یک روز پس از آنکه ماری هارف سخنگوی اوباما با پاسخ های نه چندان تند از دست سؤال کلیدی خبرنگاران راجع به "پاسخ امریکا به مواضع جدید رهبر عالی ایران چیست؟" که او گفت امریکا بنا ندارد به هر حرفی پاسخ بدهد و ما دنبال دسترسی هایی هستیم که ایران قبلاً در بیانیۀ لوزان آن ها را پذیرفته است؛ امروز وزارت خزانه داری امریکا خرید 9 فروند هواپیما توسط ایرلاین سپاه (ماهان) را وتو کرده و شرکت ها و افراد دخیل در معامله را جریمه و بشدت مؤاخذه کرده است. این پالس باطل کردن معامله ای که ماه ها برای جوش خوردن آن چانه زنی شده بود و بطور قطع نمی توانست دور از چشم جاسوسان امریکایی و اسرائیلی رقم خورده باشد از آن جهت مهم است که اولاً درست یک روز بعد از سخنان ضد غرب خامنه ای اتفاق افتاد؛ در حالیکه هواپیماهای تازه خرید ماهان و ورود آن به ایران دوهفته پیش انجام شده است. ثانیاً این تحریم جدید دقیقاً بر بخش ایدئولوژیک رژیم اعمال و تحت تحریم های ضد تروریستی معرفی شده است. لذا کمتر شکی باقی می ماند در اینکه این غمزه و چشم بستن ابتدایی امریکا بر روی این معامله و واکنش بلافاصلۀ وزارت خزانه داری اوباما - نه کنگره و تندروان و امثالهم - در بعد از اظهارات خامنه ای ربط قابل استنادی به رجزخوانی خامنه ای در نزد سپاهیان داشته و دارد.

6- در بالا روحیۀ تهاجمی امام سلمان پادشاه عربستان را برجسته کردم که نشان بدهم بازی تهاجمی در مقابل دشمن تهاجمی تنها راه خلع سلاح کردن اوست و نمی توان با روحیۀ محافظه کار و تدافعی به پیشباز حریف تهاجمی رفت. و از این اصل مهم برسم به سیاست داخلی و رییس جمهور حسن روحانی. بنظرم می رسد که حسن روحانی بنا بر هر ملاحظۀ شخصی یا آخوندی یا حفظ نظام و یا اعتدال و هرچه تا کنون با روش تدافعی و جنگ و گریز با اطرافیان خامنه ای کارش را پیش برده - البته هنوز کاری هم پیش نبرده - اینک که کیان کشور و سرنوشت مردم در خطر تندروی های خامنه ای قرار گرفته باید از پوستۀ دست دست کردن و محافظه کاری - حتی بی رودربایستی بگویم جبن - بیرون بیاید و با طراحی یک سیاست شفافتر و تهاجمی تر ابتکار عمل را در دست گرفته و اجازه ندهد کار از کار بگذرد و همه انگشت حسرت بدندان بگزیم. روحانی باید خیلی سریع با هر تاکتیک ممکن مذاکرات اتمی را از بن بست خارج کند و خامنه ای را وادارد تا دلواپسان را مجدداً به پستو فرابخواند تا توافقی را که با این همه زحمت و هزینه در حال اتمام است نجات دهد. ایران بدون توافق برای همه از رژیم گرفته تا مردم بسیار خطرناک و پرریسک خواهد بود. که البته اگر فقط حکومت مورد تهدید بود خوشحال هم می شدیم اما وضع فعلی قبل از تهدید حکومت زندگی مردم و موجودیت ایران را هم تهدید می کند. از من گفتن. یا...هو

چهارشنبه ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۴ ه‍.ش.

خامنه ای بند اصلی توافق لوزان را وتو کرد؛ عروسی شریعتمداری، بازگشت دلواپسان!


امروز همزمان با حسن روحانی که به تبریز رفته و جملۀ "کسی حق ندارد از جیب مردم در جامعه شعارهای تند بدهد" آیت الله خامنه ای هم بمناسبت جشن فارغ التحصیلی دانشگاه افسری سپاه پاسداران به آنجا رفته است و از جیب مردم (منافع ملی) شعار بسیار تندی داده است که در اثر جدی تلقی شدن از سوی دلواپسان هسته ای توافق پیش رو را با حداکثر چالش از بدو شروع آن رو در رو خواهد کرد. تا جائیکه ممکن است نوشتن متن متوقف و مذاکرات شکست بخورد. خامنه ای بعد از اینکه با تندی و شدت کمتر دیده شده ای در حرف های یکسال اخیرش برتقابل ایدئولوژیک شریعت اسلام با غرب و لیبرالیسم تأکید و آنرا ازلی-ابدی دانسته است؛ پارافراتر گذاشته و مستقیم و بی واسطه و با بکار گرفتن ضمیر "من" به تندروان پالس بازگشت به خیابان؛ و به دولت و مذاکره کنندگان اخطار "عدم حمایت" داده است. او در کلیدی ترین جملۀ کوتاه سخنرانی اش چنین گفته است:

حضرت آيت الله خامنه اي تأکید کردند: من اجازه نخواهم داد که بيگانگان بيايند و با دانشمندان و فرزندان عزيز و برجسته اين ملت صحبت و از آنان بازجويي کنند. ايشان با تأکید براينکه هيچ ملت و دولت عاقلي اجازه چنين کاري را نمي دهد، گفتند: دشمن پررو و وقيح، انتظار دارد که ما اجازه دهيم آنها با دانشمندان و محققان ما درباره يک پيشرفت اساسيِ بومي و علمی گفتگو کنند اما مطلقاً چنين اجازه اي داده نخواهد شد. رهبر انقلاب خاطر نشان کردند: اين موضوع را دشمنان نظام اسلامي و همه کساني که منتظر تصميم نظام هستند، به روشني متوجه شوند. (دراینجا)
خامنه ای در پس و پیش این پاراگراف هم جملات توضیحی شفافی را در جلوگیری از بازدید بازرسان آژانس بین المللی هسته ای از تأسیسات نظامی را برجسته کرده است. اما در همین گزارۀ کوتاه قرمز رنگ نقل قول بالا است که ناگهان و در سرعت بالا ترمز دستی را کشیده است. چون او گفته است هرکس اعم از داخلی و خارجی، دلواپس و دولت، ارزشی و لیبرال و ... که منتظر و دنبال موضع شفاف و نهایی من (نظام) است متوجه باشد که موضع نظام عدم قبول توافق سیاسی انجام شده در لوزان سویس است. زیرا در توافق لوزان سویس - و نه در فکت شیت امریکایی و یا نقل قول های ایرانی - بلکه طبق نص بیانیۀ لوزان بزبان فارسی که ظریف قرائت کرده است  چنین می خوانیم: (در اینجا)
مجموعه تدابیری برای نظارت بر اجرای مفاد برجام شامل کد اصلاحی ۳.۱ و اجرای داوطلبانه پروتکل الحاقی مورد توافق واقع شده است. آژانس بین المللی انرژی اتمی از فن آوری های مدرن نظارتی استفاده خواهد کرد و از دسترسی های توافق شده بیشتری از جمله به منظور روشن کردن موضوعات گذشته و حال برخوردار خواهد شد.
3- در این بند از توافق لوزان ایران به صراحت هم پروتکل الحاقی را پذیرفته و هم روشنگری و پاسخگویی به ابهامات برنامۀ هسته ایش در گذشته که مورد درخواست آژانس بین المللی اتمی است و هیچگاه فیصله نیافته است. لذا حرف های امروز خامنه ای از آن جهت مهم است که نمی توان آن را مانوری سیاسی جهت اخذ امتیازات سیاسی بیشتر در مذاکرات هسته ای دانست. زیرا مذاکرات سیاسی اولاً تمام شده و توافق لوزان برون داد این توافق است و ثانیاً موضوع مورد مناقشه قرار گرفته از سوی خامنه ای مطلقاً امری فنی و حقوقی است و ربطی به غرب و امریکا و اوباما ندارد. بعبارت دیگر موضوع مطرح شده از سوی خامنه ای فقط چالش حقوقی بین ایران و آژانس اتمی است و بسختی بتوان بر امر حقوقی خواست سیاسی تحمیل کرد. در یک توضیح فنی تر اینطور می توانم گفت که قبول پروتکل الحاقی و شفاف سازی و راستی آزمایی از فعالیت های در گذشته اگر هم بار توافق سیاسی کمی داشته باشد این بار سیاسی بعد از پذیرش این امر - در بند نقل قول شده از بیانیۀ نهایی لوزان در بالا بوضوح پذیرفته شده است - دیگر کاملاً ساقط است و اژانس بین المللی اتمی در گیر اجرای فنی پروتکل الحاقی و شفاف سازی است و نه چانه زنی برای اجرای آن. 

4- طبق نص صریح پروتکل الحاقی - بارها مقامات ایرانی هم آن را تأیید کرده اند - دسترسی بهرنوع تأسیسات مشکوک اعم از نظامی و غیره با تمهیدات مشخص شده در مفاد پروتکل الزامی و اجباری است و ایران نمی تواند از چنین بازرسی های قانونی پذیرفته شده اش در بیانیۀ لوزان استنکاف کند. و همینطور است در مورد مصاحبه با دانشمندان اتمی در مورد شفاف سازی برنامۀ هسته ای ایران در گذشته. زیرا بدون دسترسی به عناصر اصلی پیش برندۀ یک پروژۀ بکلی سرّی (فعالیت های هسته ای ایران) امکان رسیدن به واقعیت و ماهیت چگونگی آن در گذشته وجود ندارد. بعبارت دیگر ایران بعد از توافق لوزان دیگر با گروه 5+1 و غیر آن کاری ندارد و با آنان توافق سیاسی کرده است. بلکه پروندۀ هسته ای ایران الان کاری فنی و حقوقی و فقط مربوط به یوکیا آمانو و آژانس تحت هدایت اوست. و البته او هم نه می تواند و نه مجاز است که از متون حقوقی مصوب و اجرا شده تا کنون - چه در مورد پروتکل الحاقی و چه در مورد وحدت رویه های راستی آزمایی و شفاف سازی قبلاً تدوین شده - عدول کند.

5- اگر خامنه ای قصد چنین کاری را داشت باید اخطارش را قبل از بیانیۀ لوزان می داد تا مذاکره کنندگان پروتکل الحاقی و شفاف سازی نسبت به گذشته را نمی پذیرفتند و مذاکرات شکست می خورد. اما دبه در آوردن روی مسایل فنی و اجرایی بعد از توافق سیاسی ضمن اینکه دولت روحانی را سنگ روی یخ خواهد کرد بغیر از بدنامی و عهد شکنی نصیب جمهوری اسلامی نخواهد کرد. امیدوارم خامنه ای فقط حماقت کرده و جو گیر شده باشد در بین سپاهیان - احتمالش هست برای فرماندهان جاه طلبی مثل خامنه ای - و با احتمال اثر گذاری روی اوباما - او هم مستأصل است - برای دست برداشتن از بازرسی های فراتر از پروتکل مورد درخواست جدیش باشد؛ و نه عدم اجرای پروتکل و شفاف سازی بمب سازی گذشته. اما اگر حرف خامنه ای جدی باشد و نیروهای تندرو به صحنه برگردند و نوشتن متن توافق را به کف خیابان بکشانند روحانی گزینه ای جز سقوط و ایران گزینه ای جز رفتن بسمت ورود به جنگ های منطقه ای نخواهد داشت. و این آن پالسی است که خامنه ای می گوید "خبرهایی دارم که با استفاده از برخی سفیهان در منطقه می خواهند جنگ نیابتی را بمرزهای ایران بکشانند". در حالیکه جنگ های نیابتی که ایران خودش هم متهم ردیف اول است در سوریه مدت هاست که در شرق و غرب از افغانستان و پاکستان و عراق بمرز های ایران رسیده است و خامنه ای از احتمال نفوذ آن بداخل خبر می دهد.

6- اگر واکنش مخاطبان داخلی "موضع نظام" بزودی و با خوشحالی تحلیل فوق را تأیید بکند واویلاست و باید منتظر روزهای سختی - نمی خواهم پیش بینی کنم - باشیم . اما اگر چنین نشد و حسن روحانی توانست این موج آخرین خامنه ای را هم مهار کند. جای خوشحالی خواهد بود زیرا ضعف و استیصال و درماندگی خامنه ای را پررنگ تر معرفی خواهد کرد و ایران یک گام دیگر به توازن قوا در داخل حاکمیت بنفع عرفی گرایان نزدیک تر خواهد شد و این ایده آل تحولخواهان است. زیرا امید و تلاش ما برای برابر سازی توازن قوا در داخل حاکمیت اولاً و برتری بخشی به عرفی گرایان در تقابل با شریعت گرایان در گام های بعدی است که نهایتاً منجر به فروپاشی سیستم فقیه سالار کنونی و بازشدن راه به سمت جدایی دین از سیاست خواهد شد. این تنها راه ممکن در حال حاضر است و هرگونه راه دومی - صرفنظر از هزینه و عدم مطلوبیتش - نشانه ای از رغبت ملی را ندارد. یا...هو

شنبه ۲۶ اردیبهشت ۱۳۹۴ ه‍.ش.

روحانی در آزمونی سخت و نفسگیر: تبعیض به تنها دارایی مردم تبریز (فوتبال) رسید!

Image result for ‫آندو تیموریان‬‎

چندین و چند بار تیتر زده ام: تیترهای شرم آور تا تیترهای محرک. اما دقیقه ای بعد تیتر را پاک کرده ام. زیرا نمی خواهم ایران تکه پاره شود از قلم منی که وطنم را یکپارچه به اشغال اسلامگرایان داده ام و آن را یکپارچه آزاد می خواهم. اما نتوانسته ام از خشم و غضب ناشی از تحقیر تبریز سر به بالین مرگ بگذارم. قصه از کجا آغاز شد:

1- محمد رضا شاه آخرین پادشاه ایران بعد از اینکه ماشین سازی و تراکتورسازی را بعنوان دو صنعت مهم مادر به تبریز داد. فیلش یاد هندوستان کرد - اما از نظر منافع ملی تا حدودی حق داشت - و استراتژی توسعه اش را متوجه جنوب ایران کرد و شهرهای نزدیک دریای خلیج فارس؛ هرچند که اصفهان و شیراز هم همواره از توجه ویژۀ اعلیحضرت همایونی! برخوردار بودند بخاطر رونق دادن به صنعت توریسم. و البته مشهد که امام رضا را داشت و ثروت بی کران نذر و وقف مذهبی و خودش به اندازۀ کافی درآمدهای توسعه ای را تأمین می کرد. لذا از همان آغاز دهۀ 50 تبریز تنها شهر مهم و مرکز استان عمده بود که از مدار توجه خارج شد و به طفیلی اولویت های توسعه ای تنزل یافت. در حکومت شاه اما اگر تبریز در سال های دهۀ 50 از مدار توجه و اولویت توسعه و آبادانی تا حدودی دور شد و مورد محبتی که جنوب و اصفهان و شیراز و مشهد می دیدند قرار نگرفت در عوض ترکان آذربایجانی که هم به سبب گسترش سکونتی در گسترۀ خاک میهن و هم به دلیل استعداد های ناب علمی و مدیریتی که مردمانش داشتند؛ همواره در مرکز توجه نخبگانی کشور بودند و هیچ دولتی در حکومت پهلوی دوم نبود که کم و بیش نزدیک نیمی از اعضا و مدیران ارشدش اصلیت و اهلیت تبریزی نداشته باشند.

2- جمهوری اسلامی که آمد اما اوضاع نه تنها بهبود نیافت بلکه در همۀ زمینه ها با تبعیضی نشان دادنی تبریز تنبیه شد و هنوز ادامه دارد. به این معنا که نه تنها توجه به تبریز و توسعۀ تبریز رتبه های پایین تر از زمان شاه را هم گرفت بلکه ترکان آذربایجانی دیگر در کابینه و اعضای بالای حکومت هم هیچ جایگاه مشخصی نیافتند. نگاهی به آمار کارگزاران درجه اول جمهوری اسلامی نشان می دهد که سهم ترک ها از مقامات بیشمار بعد از انقلاب بسیار محدود  که آن هم همیشه رو بکاهش بوده است تعداد اندک و ناچیزی بوده است. فقط در کابینۀ محمد خاتمی است که ما چند وزیر نسبتاً شاخص غیر سیاسی مثل عبدالعلی زاده و پزشکیان و آقازاده را داریم و بعد از روی کار آمدن احمدی نژاد همین وزرای اندک ترک هم به چهره های شاخص  تبریزی نرسید. جمهوری اسلامی تعمداً همۀ توجه توسعه ای گران و شلختۀ خود را متوجه فلات مرکزی ایران با محوریت دو استان اصفهان و کرمان کرد. لذا از همان فردای انقلاب جمهوری اسلامی را دو باند پرنفوذ اصفهانی ها و کرمانی ها در قبضه گرفتند که گاهی این باند و زمانی باند دوم قدرت و امکانات را در اختیار داشتند. حالا که دیگر بعد از احمدی نژاد و روحانی سمنانی یک ضلع سومی هم اضافه شده؛ هر چند هنوز هم اصفهان و کرمان در اکثریت هستند.

3- این درد کهنه را برای این نیشتر زدم تا بگویم که این تبعیض بسیار آشکار و غیر قابل توجیه یک خطا یا یک پیش آمد همینجوری نبوده است و اصفهانی ها و کرمانی های قدرت مطلقه در بین کل کارگزاران نظام از دولت و ارتش و سپاه و اطلاعات و امنیت و چه و چه گرفته تا استاندار و فرماندار و ... در حال جنگ برای تبعیض و تحقیر دیگران بویژه تبریز قهرمان هستند. و این بغض و کینه یک پا در تقابل حزب جمهوری اسلامی با حزب خلق مسلمان در اوایل انقلاب و رویارویی آیت الله شریعتمداری با آیت الله خمینی دارد. لذا ورود به سناریوی ورزشکاه ال گلی تبریز را الزامی نمی بینم به دلایل اولاً سرخوردگی خودم از هجوم زامبی های حیدری نعمتی و گه کاری تپه های گل کاری کرده ام در مصرف 5 سال عمر بی مصرفم در سیرک. ثانیاً غیر ورزشی بودن اکثریت خوانندگان سیاسی وبلاگ و ثالثاً بدلیل مطول شدن شرح جزییات سناریوی مسابقۀ فوتبال تبریز که نه زمان و نه مکان آن را ندارم. لذا در یک بند به سرفصل های نقشۀ کثیف دیروز اشاره می کنم.

4- سناریوی دیروز فقط جنبۀ ورزشی داشت و آن قهرمان کردن اصفهان و سپاهان با حداکثر تلاش ممکن بود. تیموریان دقیق اخراج شد و اگر نفت 3 بر 1 جلو بود ایمان مبعلی اخراج می شد. سناریوی هواداری از سپاهان یک نقشۀ در طول فصل بوده و آخرین سکانسش با دقت بسیار اما با امید کم بسته شده بود. روند مسابقه بعد از اخراج آندو طوری پیش رفت که نقشۀ قهرمانی سپاهان فقط ده دقیقه کنترل لازم داشته باشد و این ایده آل مرکز فرماندهی عملیات بود. و چون همه چیز پیش بینی شده و روز های قبل تمرین شده بود در کمتر از کسری از ثانیه همۀ مقامات استان و فوتبال توانستند رابطۀ مخابراتی استادیوم را قطع و شایعۀ تساوی بازی سپاهان را پخش کنند. البته اگر تراکتورسازی توانسته بود نتیجه برد خود را تا دقایق آخر حفظ کند این سناریو اجرا نمی شد اما وقتی قلب تراکتور را توسط فغانی (داور) از کار انداختند و بازی مساوی شد ترس سیاسی هم بوسط آمد و ارتباطات بکلی قطع شد. زیرا بسیار محتمل بود که با توجه به فروپاشی تراکتورسازی در اواخر بازی نفت تهران می توانست گل چهارم را بزند و قهرمان شود. اما این هم مطلقاً با مواضع سپاه و امنیتی ها و مخابرات و اینترنت در انحصار سپاه همخوانی نداشت. چون نفت اینک اردوگاهی از دشمن است با بودن زنگنۀ کارگزارانی و در دولت روحانی عرفی نگر. و نباید قهرمان می شد.

5- هم پیش بینی و هم آرزو می کنم که مجموعۀ تبریز اعم از آنطرفی و اینطرفی دست بدست هم بدهند و احقاق حق کنند و روحانی را بصلابۀ توضیح و وزارت اطلاعات را وادار به استقلال بیشتری - در مقابل اطلاعات سپاه - کنند. اما اگر چنین نشد - البته بعید می دانم به این راحتی درز گرفته و تمام شود - هم روحانی و هم خامنه ای بدانند که بر سر بن نشسته اند و شاخ می برند و تبریز همیشه تبریز است! و بترسند از آن روزی که نخبگان ترک آذربایجانی - ستون فقرات هم دانش و هم هنر و هم حتی ادبیات فارسی ترک ها هستند! - به نیت شوم حذف تدریجی شان از اثر بخشی بر سرنوشت کشور اطمینان کامل پیدا کنند. یا...هو

پنجشنبه ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۴ ه‍.ش.

دیوید کامرون و امامعلی رحمان در راه درست : ریش مذهبی و حجاب و تندروی ممنوع !


1- دیوید کامرون نخست وزیر تازه پیروز شدۀ بریتانیا نطق مهمی کرده و سیاست های اجتماعی مورد نظرش در مورد مبارزه با تندروی مذهبی (اسلامی) را اعلان کرده است. او نقل به مضمون چنین گفته است: "فقط اطاعت از قانون و اجرای آن کافی نیست و شهروندان بریتانیا باید هنجارهای جامعه را نیز رعایت کنند و من به این سمت خواهم رفت". منظور کامرون کاملاً روشن است. او می گوید مهاجران و پناهندگان به بریتانیا نباید اجازه داشته باشند هم از امکانات انگلیس استفاده بکنند و هم رسم و رسوم قبیلگی خود را در جامعۀ ما وارد، حفظ و گسترش دهند. بعبارت دیگر او خواستار این شده است که همۀ مهاجران و پناهندگانی که خواستار پذیرفته شدن از سوی بریتانیا و ماندن در این کشور هستند باید مجبور باشند که با ارزش های مدرن فرهنگی میزبان جدید خود هم ادامه دهند. بدیهی است که درخواست کامرون برای دخالت در زندگی خصوصی و زیست شخصی مهاجران با شیب خیلی ملایمی قابل پی گیری خواهد بود و مخالفت سازمان های حقوق بشری و حتی بسیاری از شهروندان اصلی بریتانیا را هم خواهد برانگیخت. ضمن اینکه بریتانیا مجبور خواهد شد اولاً در این جامعه پذیر کردن مهاجران سرمایه گذاری های آموزشی و تربیتی زیادی را بگنجاند و ثانیاً فرصت های برابر پیشرفت و دستیابی به موقعیت های مساوی برای مهاجران و مقیمان را در دستور کار قرار بدهد.

2- در ورژنی دیگر اما امامعلی رحمان رییس جمهور تاجیکستان دستور مشابهی صادر کرده و آن را تا حد قانون مدون هم پیش برده است. دولت تاجیکستان تصمیم گرفته است تا هرنوع حجاب و ریش مذهبی را قدغن و حتی نام های پررنگ مذهبی بر روی نوزادان را نیز ممنوع کند. دولت تاجیکستان اجرای این ضوابط را هم آغاز کرده و تعدادی ریش و حجاب هم تراشیده و پروژه در حال پیاده سازی است(اینجا). من موافق تصمیم هر دو سیاستمدار هستم و معتقدم که بدون مبارزۀ شکلی با مظاهر عقب مانده و واپس گرا پیش بردن مدرنیته از راه های ظاهراً دموکراتیک و اقناع معنوی درمورد آدم های دچار عصبیت مذهبی نشدنی و در بهترین حالت بسیار بطئی و خسارت بار خواهد بود.

3- قدیمی ترهای شما خوانندگان از مواضع تفکری من آگاهی کافی دارید چون بارها آن را ابراز داشته ام. اما برای خوانندگان تازه مجدداً فرموله شدۀ آن را می نویسم:

الف- من معتقدم که "انسان معیشتی" - بتعریف هرم مازلو بی نصیب از دستیابی به نیازهای اولیه - انسان طراز حقوق بشر بمفهوم سیاسی و رایج آن نیست و فقط انسان مرفه نسبی حق برخورداری تمام و کمال از اعلامیۀ جهانی حقوق بشر را دارد. لذا و از این راه جوامعی که درصد قابل توجی از انسان های مرفه - حداقل 60 درصد کل جمعیت - را نداشته باشند با معیارهای دموکراتیک - هر نفر یک رأی. آن هم مستقیم و بدون ساز و کارهای حزبی رشد یافته (مثل ایران) - نباید و نمی توانند اداره شوند.

ب- من که خودم را هم یک توده می دانم برای توده های مردم احترام ویژه ای قائل هستم و معتقدم که خرد جمعی توده برخاسته از حس زندگی خواه و پیشرفت خواه آنان هیچگاه اشتباه نمی کند. اما مشروط به اینکه مغزشان و ذهنشان بطور پیشینی مورد دستکاری از بیرون قرار نگرفته باشد. اما کدام انسان (توده) است که ذهنش توسط صاحبان زر و زور و تزویر دستکاری نشده باشد. در یک مثال ساده می توانم بگویم که روحانیان مرتجع خودمان زیاد دم از فطرت (همان حس توده) انسانی می زنند. منتها اینان از فطرتی حرف می زنند که بطور پیشینی و توسط دین و مذهب خودشان دستکاری شده و بکارتش را از دست داده است. بنابراین معتقدم که توده های مردم قبل از اینکه محکوم به نفهمی و عقب ماندگی و کودنی و انواع اتهامات و توهین های مرسوم قرار بگیرند نیازمند تربیت از راه آموزش هدفمند هستند که بخشی از آن لاجرم باید سختگیرانه و تحمیلی باشد. بعبارت دیگر من صغیر بودن توده های تربیت نشده و آموزش ندیده را قبول دارم اما کودنی و محکوم بودن آنان را نمی پذیرم. و از این راه هیچگاه توده های مردم را قابل سرزنش بخاطر اعمالی که انجام می دهند نمی دانم و دولت ها را مقصر این عقب ماندگی متصورم.

4- این نسخه ای که دو رهبر در دو سوی طیف انتهای مدرنیتۀ و پیشرفت حاضر (کامرون و بریتانیا) و منتهای سنت و عقب ماندگی حاضر (امامعلی رحمان وتاجیکستان) در یک مقطع زمانی به آن رسیده اند را بسیار حیاتی و مثبت می دانم. و معتقدم که این راه اگر سرلوحۀ همۀ کشورها - بغیر از جمهوری اسلامی ایران که در راه برعکس عمل کرده و می کند - قرار بگیرد - و بنظرم قرار خواهد گرفت - تنها راه میان مدت دنیا برای خروج از چرخۀ تروریسم و خشونت های مذهبی است و خواهد بود. اینکه کشورهای پیشرفته چگونه با تز جدید کامرون برخورد و عمل خواهند کرد مورد بحث من نیست زیرا اینان خوشان سازوکارهای مناسب را پیدا کرده و اصلاحات مورد نظر نخست وزیر بریتانیا را اعمال خواهند کرد. یا بهتر گفته باشم مجبورند اعمال کنند. اما در مورد نسخۀ تاجیکی قضیه ملاحظاتی بشدت تعیین کننده وجود دارد که باید رهبران سکولار و میهن پرست جوامع مسلمان در نظر داشته باشند.

5- و آن این است که این مبارزه با تحجر مذهبی و از کار انداختن نشانه های شکلی آن را طوری با میانه روی و اعتدال انجام بدهند که باعث وحشت دینداران و متدینان سکولار جوامع خود نشوند؛ و آنان را به ترس "از دست دادن هویت مذهبی" تهدید نکنند. کاری که محمد رضاشاه در ایران کرد و باعث انقلاب و فروپاشی شد. بعبارت دیگر چه در خود قوانین سختگیرانه و مهمتر از آن در هنگام اجرای آن باید چنان دقیق و ظریف رفتار کنند که باعث ترجمه به دین ستیزی و لاجرم وحشت در بدنۀ اصلی جوامع شان نشود. خوشحالم که رییس جمهور یک کشور فارسی زبان شروع کنندۀ این پروسۀ خوب است و مطمئنم که تاجیک های همشهری ایران بزرگ - و بدلیل تمدن روادار ریشه دار مشترکمان - هم موفق خواهند شد و هم تصمیم درست در زمان و مکان درست گرفته اند. با درود به آنان! یا...هو

یکشنبه ۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۴ ه‍.ش.

"از امید هسته ای حکومت تا ناامید خودکشی های سریالی جمعیت". چه می کند این آقای روحانی!

Image result for ‫خود کشی‬‎

1- حسن روحانی را کسی اعم از - حقیقی و حقوقی - نیاورده است. همانطور که خاتمی و حتی احمدی نژاد را کسی نیاورده بود. آمدن هر سه این ها زاییدۀ فشل بودن ایدئولوژی حکومت اسلامی اولاً، زاییدۀ انقلاب توده ای بودن آن ثانیاً و وجود چندگانگی (هرج و مرج) در حکومت بدلیل تعدد مراکز اجتهادی در مذهب شیعه ثالثاً بوده است و تمام. بنابراین حسن روحانی آدم مشخصی با ایدۀ مشخصی است که از خلل و فرج پیش گفته و ذاتی جمهوری اسلامی استفاده کرده و به ریاست جمهوری رسیده است. ایدۀ او همانند هاشمی رفسنجانی یک ایدۀ مبتنی بر نوعی از آریستوکراسی ناقص (شایسته سالاری نخبگان مذهبی) است. او انسانی عملگرا و معتدل و واقعگراست و تصمیم دارد ایران را از استراتژی سیاست خارجی "وحدت ایدئولوژیک" به استراتژی "وحدت سیاسی" تغییر دهد و تا کنون نیز موفق عمل کرده است. او این شانس را داشته است که درست همزمان با شکست استراتژی "وحدت ایدئولوژیک" خامنه ای در طول دورۀ رهبریش سرکار آمده. زیرا استراتژی خامنه ای در منطقه شکست خورده بود که آخرین میخ تابوت آن با ظهور یک رقیب خونریز جدی بنام داعش کوبیده شد که مراسم تشییع جنازۀ "وحدت ایدئولوژیک" هم روزی زده شد که خامنه ای به نوری المالکی دستور داد که منصب نخست وزیری عراق را واگذار کند. پس تا اینجا دانستیم که استراتژی سیاست خارجی خامنه ای شکست خورده و این استراتژی "وحدت سیاسی" روحانی است که در حال حاضر وارد شده و سعی بر عملیاتی کردن خودش را دارد. البته روحانی همۀ بافته های خامنه ای در منطقه را دور نخواهد ریخت و از سلول های تشکیل شده در وحدت ایدئولوژیک خامنه ای مثل حزب الله لبنان یا سپاه بدر عراق و یا حوثی ها در یمن استفادۀ جدید با صبغۀ سیاسی خواهد کرد. این هم ممکن است و هم موفق خواهد شد مشروط بر اینکه بتواند اقتصاد ایران را از بیماری هلندی بسیار خطرناک این روزهایش را نجات بدهد - به این مورد برخواهم گشت.  این پاسخ به آن کسانی است که راجع به اوضاع منطقه و نقش ایران می پرسند. پس دقیقتر می گویم: "روحانی کماکان بزرگی و محوریت ایران در منطقه را تعقیب کرده و می کند اما نه با ابزار هلال شیعی بلکه با ابزار ژئوپولتیک غیر قابل رقابت و جایگزین ایران در منطقه - مدل زمان شاه اما نه با تکیه بر امپراطوری های ساسانی یا صفویه - بلکه او دنبال وزن خالص "موجودیت طبیعی ایران در منطقه" روان است.

2- این استراتژی "وحدت سیاسی روحانی در منطقه" معارض و مخالف عمدۀ منطقه ای نخواهد داشت غیر از عربستان. زیرا کشورهای کوچک منطقه خودشان را هم عرض ایران نمی دانند که با آن مخالفت کنند. حتی اسرائیل نیز در میان مدت به این استراتژی روحانی روی خوش نشان خواهد داد. چون این استراتژی نکته اتکایش سیاسی است و نه ایدئولوژی. و مهمتر اینکه این استراتژی سکولار است و منفعت محور و نه مکتبی و آرمان محور. مصر و ترکیه نیز به این روند خواهند پیوست. زیرا نه تنها از سوی ایران تهدیدی احساس نخواهند کرد بلکه منفعت ثبات منطقه نیز به آنان هم خواهد رسید. اما عربستان تا سر دارد سر خواهد شکست و جز در میانۀ راه و فهم عجز از مقابله است که به اجبار و مصلحت به این استراتژی سیاسی گردن خواهد سپرد. این استراتژی روحانی یک معارض جدی داخلی خواهد داشت که آیت الله خامنه ای و مهمتر از او نهادهای قدرت سخت و نرم ایدئولوژیک مثل حوزۀ قم و سپاه پاسداران خواهند بود. به این معنا که پس از رفع تحریم ها و رونق نسبی اقتصاد ایران مجدداً تلاش خواهند کرد همان استراتژی شکست خوردۀ "ایدئولوژیک" را بازسازی و احیاء کنند. لذا روحانی با مانع سختی در داخل روبرو خواهد بود. در ادامۀ بحث سیاست داخلی خواهم گفت که روحانی چه تدبیر و نقشه ای برای این مشکل در سر دارد.

3- در سیاست داخلی روحانی مشکلات ایدئولوژیک بیشتری دارد. مهمترین مشکل او هم در حوزه های فرهنگی خواهد بود. در جاهایی که طبقۀ متوسط (گردانندۀ اصلی هرنوع توسعه ای در هرجا) خواستار آزادی اجتماعی و فرهنگی بیشتر و متساهل تری در حوزه های زیست و تفریح و هنر و سبک زندگی خواهد شد - نیروهای مذهبی و ایدئولوژیک بشدت با این نوع گشایش ها مخالفند و لاجرم بمقابله و مبارزه برخواهند خاست - و اگر پاسخ مناسب نگیرند بهره ور و علاقه مند کار نخواهند کرد و توسعه پیش نخواهد رفت. روحانی برای این حوزۀ بسیار مشکل و در عین حال بسیار مؤثر در توسعۀ ایران نقشه ای پیچیده و البته خطرناک از جنبۀ اجرایی کشیده است. حسن روحانی می خواهد از یک فرمول معکوس استفاده کند برای غلبۀ نسبی به این مشکلترین مشکل. به این معنا که اگر در همه جا از سیاست داخلی برای سیاست خارجی هزینه می کنند؛ روحانی می خواهد از سیاست خارجی برای سیاست داخلی اش بهره برداری کند. او بدرستی حوزۀ اقتصاد را در اولویت کاری خودش تعریف کرده است. او می خواهد با گشایش در حوزۀ اقتصادی سایر حوزه ها را متأثر کرده و با تزریق شادابی به جامعه از سویی و وارد کردن عناصر فرهنگی مدرن از طریق اقتصاد بحوزۀ اجتماع و فرهنگ از جانب دیگر نیروهای متحجر را وادار به عقب نشینی کند. به این ترتیب که او کماکان منتظر توافق نهایی هسته ای است نه فقط برای رفع تحریم ها بلکه بیشتر بخاطر جلب و جذب سرمایه گذاری خارجی اعم از سرمایۀ ایرانیان مهاجر و کشورهای دیگر بویژه غربی. اینکه دولت روحانی همۀ تلاش تیم اقتصادی دولتش را مصروف پایین آوردن تورم کرده و گوش شنوایی برای خارج کردن اقتصاد از رکود ندارد به این دلیل است که می داند که سرمایۀ خارجی فقط در تورم پائین و ثبات مدیریتی قبل قبول است که به هر کشوری (در اینجا ایران) وارد می شود و رکود و رونق پیشینی اقتصاد عناصر تأثیر گذار در تصمیم سرمایه گذاران خارجی نخواهند داشت به اندازۀ مانع بالا بودن تورم. البته روحانی درست می گوید که تورم را کم کرده و رشد منفی اقتصاد ایران را متوقف کرده است. اما این موضوع مطلقاً در سطح زندگی خانوار محسوس نیست و عکس آن هم جریان دارد. زیرا ایران فعلی بدترین دورۀ رکود اقتصادی همراه با افزایش شدید ضریب جینی (شکاف طبقاتی) در دورۀ مدرن را تجربه می کند و رشدهای اقتصادی یکی دو درصدی در سبد خانوار علامت منفی هم نشان می دهد که البته دلایل آن به ته کیسه رسیدن همۀ پس اندازهای ناشی از  ریخت و پاش های پوپولیستی احمدی نژاد در قاعدۀ وسیع جامعه و متمرکز شدن همۀ ثروت در کمتر از 15 درصد از مرفه ترین قشر نوکیسه و کهنه کیسۀ جامعه است. و افراد معمولی دیگر توانی برای مقاومت ندارند.

4- البته تیم اقتصادی روحانی درست فکر می کنند که این دو سال کاهش تورم همراه با ادامۀ رکود را به رونق اقتصاد به بهای افزایش تورم انتخاب کردند و کماکان بر آن مصر هستند. زیرا اقتصاد ایران ورشکسته است و سرمایه ای برای سرمایه گذاری نه در بازارهای پولی و نه در بازارهای مالی ندارد و اگر مجوز رونق اقتصاد را بدهند بیشتر به رشد تورم خواهد انجامید تا رونق تولید. روحانی حتی به رفع تحریم ها و آزاد شدن دارایی های ایران و فروش نفت و این مسایل با اولویت نگاه نمی کند. زیرا می داند که اولاً تولید نفت ایران محدود و محدودتر شده است و قیمت نفت پائین است و حتی برای نفتش مشتری دست بنقدی نخواهد داشت. او می داند که بیشتر آن صد میلیارد دلار دارایی بلوکه شدۀ لعنتی هم اگر حتی یکشبه آزاد بشود و جیرینگی بخزانه ریخته شود را پیش خور کرده اند - چه احمدی نژاد و چه روحانی - و به پیمانکاران متعدد بدهکارند و باید بدهند به طلبکاران شان. روحانی می داند که بازگشت ایران به رونق اقتصادی نیازمند ایجاد شغلی - در خوشبینانه ترین حالت - برابر با نصف کل تعداد جمعیت در جستجو یا شرایط کار ایران دارد. زیرا اقتصاد ایران بهره ور نیست به این دلیل که حداقل یکسوم بازار کار ایران در دست سازمان ها و بنگاه های موازی است که باید بتدریج حذف شوند. و دوم اینکه همۀ سطوح کاری در ایران از وزارت خانه گرفته تا کارخانه با تورم شدید نیروی کار - فعلاً جزو نیروی شاغل - رنج می برند و یکی از دلایل عدم بهره وری و گران بودن تولید در ایران استخدام سه نفر برای یک شغل واحد است. بعبارت دیگر سه نفر برای یک شغل استخدام شده اند که هم دستمزد یک نفر را بین خودشان سه نفر تقسیم می کنند و هم در هنگام کار مزاحم همدیگر و ناراضی و باری بهر جهت هستند.

5- روحانی همۀ این گرفتاری های غیرقابل وصف را به جذب سرمایۀ خارجی در بعد از توافق و بهبود مناسبات با دنیا گره زده است. او فکر می کند که با استفاده از نیازی که گفتم و غیر قابل مقاومت است مقاومت ایدئولوژی و آیت الله خامنه ای را بشکند و سیل سرمایۀ خارجی را بکشور فرا بخواند و هم از راه ورود این سرمایۀ خارجی که همراه با تکنولوژی های نو وفرهنگ نو خواهد بود حوزه های فرهنگی و اجتماعی را نیز از این طریق جلو ببرد. این استراتژی از نظر تئوری ظاهرا! منسجم و قابل دستیابی است اما در جامعۀ بلاصاحب و بلاتکلیف ایران فقط به یک معجزه می ماند عملیاتی کردن آن. اما موانع اصلی:

الف- اولین مشکل حسن روحانی این است که بنام "تکنوکراتیک" عمل کردن بیش از حد بوروکراتیک هم عمل می کند. به این معنا که بنام "تصمیم سازی و تصمیم گیری کارشناسانه" - امری ممدوح است - خیلی اداری و کاغذی - لاجرم کند - تصمیم می گیرد. در حالی که اگر دقت در تصمیمات مهم است که است اما سرعت در تصمیمات هم مهم است و نباید یکی فدای دیگری شود. این البته از روحیات شخصی روحانی بعلاوۀ کج خوانی ایشان از واژۀ اعتدال است و چنین گمان می کند که هر تصمیم سریع و بموقع نوعی انقلابی گری و تندروی است.

ب- مشکل دوم که در ادامه و متأثر از بند الف است مربوط است به چینش کابینه اش که از شیوخ پرتجربه اما مسن تشکیل شده است و به اندازۀ مورد نیاز شرایط فعلی جامعه تحرک و شادابی وقدرت ریسک ندارد. در حالیکه جوانی و پویا بودن لزوماً نباید به شتاب زدگی و تصمیم های خلق الساعه تعبیر و فهم شود. اگر احمدی نژاد تصمیمات تک نفره و خلق الساعه می گرفت و همه را در آفساید قرار می داد دلیلی بر چشم پوشیدن به قاطعیت و سرعت خوب تصمیم گیری او نمی شود. و اصولاً نباید روحانی از اینهمانی شدن با احمدی نژاد در مواردی که اقتضا می کند بهراسد. چه اینکه بالاترین حسن اجماعی برشمرده شده برای احمدی نژاد همین "من رییس جمهور هستم. پس تصمیم می گیرم" ایشان بود.

پ- مشکل سوم روحانی روحیۀ لابی گری افراطی و محافظه کار اوست که در ترکیب با شخصیت امنیتی و ناشفاف او در برخورد با خامنه ای و حوزۀ قم او را به راه های غیرقابل بازگشتی سوق می دهد. به این معنا که بجای رونمایی شفاف از اصلی ترین مشکل جمهوری اسلامی که ایدئولوژی متحجر مذهب شیعه است. می خواهد آن را در سطح گروه های پیاده نظام امثال پایداری مصباح و خودسرها محدود نگاه داشته و چالش های اصلی را به پشت پرده و دور از چشم ناظر جامعۀ مدنی ببرد. در توضیح بیشتر می توانم اینطور بگویم که روحانی گره اصلی کار را خوب می شناسد و حتی در طرح رادیکال آن و صورت بندی مؤثر واژه ها استادی نشان می دهد مثل گفتن از "مخالفت روحانیت با آب لوله کشی" یا "پلیس مسئول اجرای قانون است و نه اسلام" و از این قبیل خوب طرح موضوع می کند. اما بجای تعقیب ماجرا در سطح افکار عمومی فقط این بهره برداری را می کند که حوزۀ ایدئولوژی (قم) را وادار به واکنش منفی بکند و او بتواند با مراجعه به مراجع - از جمله خامنه ای هم - چانه زنی کند و آنان را وادار به عقب نشینی های ذره ذره کند. در حالیکه این تاکتیک مطلقاً جواب نخواهد داد در نهایت و نه جامعه زمان دارد و زمان خواهد داد به این قبیل لاس خشکه های بی حاصل و نه ایدئولوگ های متحجر عقب نشینی میلیمتری خواهند کرد در مقابل روحانی.

ت- مشکل بعدی روحانی که ناشی از هر سه مشکل بالاست این است که برخلاف ادعایش خیلی بقدرت جامعۀ مدنی (فشار از پایین) باور ندارد و بهمین خاطر هم است که در دوسال گذشته نتوانسته الیت دانشگاهی و روشنفکر را از انفعال کر کننده خارج و به پشت دولت خودش بیاورد. او (روحانی) مرتب گله و شکایت می کند که چرا نخبگان او را حلوا حلوا نمی کنند و به یاریش نمی آیند. در حالیکه او می داند که نخبگان دیگر شجاعت وارد شدن در میادین مین را ندارند و در سال های گذشته به اندازۀ کافی هزینه داده اند. و اگر روحانی می خواهد که پشتیبانی مدرن ها را تحصیل کند ناچار اول باید خودش پنجه در پنجۀ خامنه ای و روحانیت پرقدرت متحجر و سنتی بیاندازد. و مهمتر اینکه اینکار را نه در پشت پرده بلکه در ملاء و منظر جامعۀ مدنی بکند.

6- این مطلب را برای روزکارگر نوشته بودم و منتشرش نکردم برای ملاحظاتی. اما اینک که می بینم سال 94 سخت ترین سال هم ملت و هم حکومت و هم دولت در بعد از انقلاب خواهد شد. ناچار تصمیم به انتشارش گرفتم تا همه بدانیم که چه روزهای سخت و سرنوشت سازی در ده ماه باقیمانده از امسال انتظار ایران را می کشد. زیرا تأکید می کنم که توافق هسته ای باعث کمترین گشایشی برای امسال نخواهد شد و حساب روی بار روانی خوشبین کنندۀ آن هم سرابی خیالی است و توده های مردم فقط با نگاه به زیست و زندگی روزانۀ خود کنش و واکنش نشان می دهند و اهل تحلیل و تفسیرهای "بزک نمیر..." نیستند. و این خطر را وقتی کاملاً حس کردم که معلوم شد سال 94 بر عکس سال 93 که با رحمت آغاز شده بود با خشونتی غیرقابل وصف (ستم به خویشتن و جان خویش) آغاز شده است و خدا رحم کند.

7- یادمان است که پارسال همین موقع با یک موج رحمت دومینویی مواجه شدیم در بخشش اعدامی ها در پای چوبه های دار و روزی نبود که خبری از بخشش یک اعدامی از سوی اولیاء دم منتشر نشود. امسال اما این موج دومینویی رسیده به انواع خودکشی با انگیزه های متفاوت. و در 15 روز گذشته روزی نبوده که با خبر خودسوزی و خودکشی جوانی یا میانسالی در ایران همراه نبوده باشد. این نشان می دهد که جامعه در مرز فروپاشی کلان است و بچه های لمپن های نوکیسه با پورشه و بی ام دبلیو در خیابان ها و بزرگراه ها و بچه های دانشجو و فرهیخته و نا امید در خوابگاه ها و دیگر اقشار مردم جوان و میانسال در پرتگاه ها برای از بین بردن خودشان مسابقه گذاشته اند. و ظاهراً کک کسی هم نه در حکومت و نه در دولت نمی گزد و گویی نه خانی آمده است و نه خانی رفته است. البته شنیدم - ندیدم - که صدا و سیما یک گریزی می زند در تبلیغات خودکشان و صد البته نه برای درمان و چاره که برای استفادۀ سیاسی - جناحی در بازی قدرت ها. 

8- این خودکشی های در حال اپیدمی شدن - دلایل روانشناختی دارد سرایت از یکی بدیگری - عنقریب با اعتراضات سکوت - مثل معلمان - ترکیب خواهد شد و موجی از خودکشی های جمعی (در قالب شورش های کور و مخرب و ناپیوسته و سازمان نیافته) را ببار خواهد آورد که می توانند هر نتیجه ای داشته باشند غیر از "خیر عمومی و مردم" و روحانی باید هرچه سریعتر تغییرات مهمی هم در خودش و هم در برنامه هایش و هم در همکارانش بدهد. و این را هم بداند که بعد از معلوم شدن پشت پردۀ توافق هسته ای که معمارش خامنه ایست جامعه خیلی هم کردیت نخواهد داد به نقش تسهیل کنندۀ این تسلیم که روحانی و ظریف باشند.  و روحانی باید در زمین سفت مطالبات دو سال عقب انداختۀ مردم - قول های انتخاباتی - بازی مردانه ای را شروع کند و پیروز شود اگر مایه اش را دارد. یا...هو 

چهارشنبه ۱۶ اردیبهشت ۱۳۹۴ ه‍.ش.

انتخابات فردا در بریتانیا: دیوید کامرون می ماند! خدارا شکر. تقدیم به ایرانیان ساکن بریتانیا.


1- ما ایرانی ها معمولاً درد مزمنی بنام "امتناع تفکر" داریم. چه این امتناع تفکر ره آورد دین اسلام باشد بقول "آرامش دوستدار" عزیز یا هرچه فرقی نمی کند در اینکه خود موضوع ثابت شده است و در درستی آن خللی نیست. اهلیت ورود به این بحث فلسفی - کلامی را ندارم و ضرورتی هم برای ورود به آن نیست. اما این مثال را می زنم تا شما ببینید ما چقدر تاریخ نداریم و در جایی هم که داریم عوضی داریم. مثل نثار هرچه بد وبیراه و لیچار و اتهام است به شاه شهید (ناصرالدین شاه قاجار) و در مقابل ستایشی پیامبر گونه از امیر نظام او مرحوم امیرکبیر. یعنی هیچگاه فکر نمی کنیم که اگر امیر کبیر فلان و بهمان و واجد همۀ نیکی های عالم بود چرا سهمی از این همه خوبی به ارباب او ناصرالدین شاه مربوط نبوده باشد. زیرا که قبل از قتل امیر در فین کاشان او آشپززاده ای درباری بود که توسط ناصرالدین شاه به بالاترین مقام اجرایی بعد از شاه رسیده بود. حتماً هم که می دانیم امیر نظامی میرزا محمد تقی فقط و فقط و فقط به اراده وتصمیم دلخواه و مختار شاه شهید انجام گرفته بود و نه تمایل مجلس و حزب و گروه و فشار از پائین و چانه زنی در بالا در کار بوده و نه هیچ اجبار مدنی دیگری. ناصر الدین شاه که بانی ورود مدرنیته به ایران بوده است و خودش شاهی سکولار بود؛ میرزا تقی را برای پیشبرد پروژۀ مدرن سازی ایران برگزید و وقتی امیرکبیر در دام روحانیت افتاد و خواست ادای متولی دین - حتی بگو کمی هم نواندیش - را هم یدک بکشد کشته شد اما بنام شاه شهید.

2- قصد تاریخ نگاری ندارم و فقط می خواستم با یک نمونۀ عینی داخلی وارد بحث بریتانیا بشوم در - امتناع تفکرایرانیان - مدل خارجی و بگویم که ما در مورد بریتانیای کبیر هم از همان الگوی شاه شهید استفاده می کنیم. بریتانیا تحقیقاً مبدع و گسترندۀ تمدن جدید و ساز و کارهای به امروز رسیدۀ جهان بوده و هیچ بدیل دومی ندارد. از فلسفه گرفته تا تکنولوژی، از ادبیات گرفته تا سیاست، از پارلمان گرفته تا حزب، از زمین گرفته تا هوا و دریا، از قانونمندی گرفته تا حقوق بشر و خلاصه کل مسایل مبتلابه بشر مدرن سرنخش توسط بریتانیا جنبانده شده و به اقصا نقاط گیتی گسترش یافته است. این مورد البته نه در مورد ناصرالدین شاه ایرانی و نه در مورد بریتانیای جهانی به این معنا نیست که اینان هیچگونه ضعف و عیب و حتی خباثتی نداشته اند. بلکه منظورم سیاه و سفید کردن موضوعات است در نزد امتناع تفکر ما ایرانیان.

3- حالا اما فردا هفتم ماه می انتخابات عمومی بریتانیا در جریان است و احزاب و سیاستمداران مختلف یک ماه تمام است که با حدت و شدت در گیر کمپین های انتخاباتی بوده اند؛ و چه کمپین های متنوع و رنگارنگ و از همه موضوعی. من که با انگلیسی بالاخره انگلیسی نشده ام قادر هم نیستم بخش مهمی از بحث های در گرفته را بفهمم و تجزیه و تحلیل کنم. و بر عکس اکثریت غالب مهاجران و پناهندگان در غرب که هوادار احزاب چپ دولت رفاه هستند؛ طرفدار راست ها و محافظه کاران انگلیسی هستم. و بهمین خاطر دلم می خواست و می خواهد که حزب محافظ کار انگلیس برندۀ انتخابات بشود و حکومت دیوید کامرون تداوم یابد. اینکه چرا من بر خلاف منافع شخصی و طبقاتی ام بجای اد میلبند کارگر دیوید کامرون کانسرواتیو را ترجیح می دهم قضیۀ مفصلی است و پرداختن به آن در این کوتاه نوشته مقدور نیست. اما بارها قبلاً گفته ام که در سیاست، بازها را به کبوتر ها ترجیح می دهم. زیرا معتقدم که کبوتر ها با ریخت و پاش پول خرج می کنند برای غیرمولدها و وقتی کفگیر خورد ته دیگ کشور را می دهند به محافظه کاران تا آن ها با بدبختی یک تکانی به اقتصاد بدهند و کمی ثروت درست کنند تا مجدداً نوبت چپ ها برسد و بیایند و کشور را به افلاس بکشانند و روز از نو و روزی از نو.

4- زیاد تعجب نکنید از منی که نشناخته و ندانسته هوادار دیوید کامرون شده ام برای پیروزی در انتخابات فردا: بدون فهم درست زبان شان و تعقیب برنامه هایشان. چون اگر تعریف کنم که چگونه در این دوره به تقلبی بودن ادمیلبند پی برده ام در مقابل دیوید کامرون؛ قطعاً بجای تعجب شاخ هم در میاورید از زاویۀ ورود من به شناخت آدم ها. داستان از این قرار است که هنگامی که تبلیغات انتخاباتی این دورۀ بریتانیا شروع شد همه چیز حکایت از جلو بودن معنا دار حزب کارگر داشت نسبت به حزب حاکم محافظه کار در نظر سنجی ها. تا اینکه کارزار کمپین ها جدی شد و من هم چه می خواستم یا نه هرروز چهرۀ دو رقیب اصلی (دیوید کامرون و اد میلبند) را می دیدم در تلویزیون. تا اینکه روزی رسید که دیدم: "اِ اد میلبند همیشه تراشیده و اسمارت غبغب در آورده است" در حالیکه انتظار داشتم بخاطر فعالیت های شبانه روزی او در مجامع مختلف و کمپین های گوناگون او تراشیده تر و تکیده تر شود بحاطر صرف انرژی بسیار. لذا شصتم خبردار شد که اد میلبند عزیز ناخالصی دارد پشت پرده و حتی احساس پیروزی هم به او گوشت اضافی چسبانده است تا چه رسد که واقعاً نخست وزیر هم بشود. در حالیکه دیوید کامرون همان کامرون همیشگی ماند و کمی هم تکیده تر اما شاداب هم دولت را اداره کرد و هم کمپین های حزبش را. بالاخره رسید آن روز "حق بحق دار رسیدن" و اد میلبند در مهمترین مناظرۀ غیر مستقیم تلویزیونی با رقبا فروریخت در مقابل تک سؤال یک خانم میانسال؛ و ریزش آرایش شروع شد. هرچند که برتری فعلی حزب کامرون بر حزب میلبند - طبق نظر سنجی ها - کمتر از یک درصد است. اما من مطمئنم که در آرای واقعی فردا کامرون انتخابات را خواهد برد و دولت ائتلاف فعلی را با حزب جدید یوکیپ و حزب سقوط کردۀ لیبرال دموکرات تشکیل خواهد داد. و این خبر خوبی است برای من و آیندۀ وطن دومم. - من شهروند بریتانیا نیستم در حال حاضر و حق رأی هم ندارم. اما خودم را جزیی از این کشور هم می دانم و از آنان بخاطر پناه دادن بمن و پذیرایی از من سپاسگزارم.

5- این مطلب را تقدیم می کنم به همۀ هموطنان ساکن بریتانیای ایرانی ام و دیده اید که معمولاً در بزنگاه های مهم و تأثیر گذار بمسایل بریتانیا هم پرداخته ام. با درود به همه شان و آرزوی زندگی خوب در بریتانیا؛ تا روزی که بتوانیم انتخاب کنیم بازگشت به وطن شماره یک مان ایران سکولار و آزاد یا ماندن در وطن جدیدمان. انشاء الله. یا...هو

دوشنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۴ ه‍.ش.

نکات مهم بحر طویل حسن فیروز آبادی بسیجی: هم دلار می خواهم و هم وحشت دارم!


1- دیدم بیانیه ای از طرف سرلشکر بسیجی! رییس مادام المعر (زگهواره تا گور) نیروهای مسلح هشت گانۀ (سه نیروی سپاه و سه نیروی ارتش و بعلاوۀ بسیج و نیروی انتظامی) جمهوری اسلامی صادر شده که جز نام بحر طویل نمی شود نام دیگری برای آن نهاد. به این دلیل بحر طویل که بسیار مفصل است و در بخش های مختلف حرف های یکسان در قالب های متفاوت - تحلیل و تفسیر و هشدار و اخطار و آرزو و ایدئولوژی و لیبرالیسم و شخصی و حقوقی و سیاسی و نظامی و امر بمعروف و نهی از منکر و حکم و دستور و ... - گفته شده و بر ترجیع بندهایی از حرف های خامنه ای در مورد پروندۀ هسته ای و مذاکرات استوار است. این بیانیه که بدلایل پیش گفته بدون سابقه در هر حکومتی - حتی جمهوری اسلامی شتر گاو پلنگ هم - است؛ از جنبۀ عملی یک شوخی بیشتر نیست و نمی تواند مورد توجه تیم مذاکره کننده قرار بگیرد زیرا حتی توجه و اقدام عملی بر نیمی از این آرزوها و خیالپردازی ها بمعنای عدم توافق است و جمع کردن میز مذاکره ای که در حال نوشتن توافقنامه است و نه در حال چانه زنی برای رسیدن به توافق. به این معنا که اگر قبول کنیم که هرج و مرج ناشی از بی حکومتی در جمهوری اسلامی چنین مجوزی را به رییس ستاد نیروهای نظامی می داد و می دهد - که نمی داد و نمی دهد - بازهم هنگام صدور آن قبل از توافق لوزان باید می بود و نه هنگام نوشتن توافق انجام گرفته در لوزان. طرفه اینکه همین حسن فیروز آبادی هم یکی از اولین مقامات بلند پایۀ نظام بود که از آن حمایت و استقبال کرده و هم هنوز هم این حمایت و پشتیبانی را تداوم داده - در همین نامه - و می دهد. اما انگیزه های حسن فیروز آبادی در مورد صدور این بحرطویل چه بوده نیاز به کمی تدقیق دارد:

2- اولین انگیزۀ حسن فیروز آبادی همان گیجی و سر در گمی است که فرماندهش خامنه ای دارد و تمام مقامات وابستۀ مستقیم به او مثل امامان جمعه و نماینده های مجلس و فرماندهان نظامی و قس علیهذا. به این معنا که اینان همه می خواهند مثل خامنه ای در حاشیه بازی کنند و بمانند تا هم از مواهب مادی توافق برخوردار شوند و هم مضار معنوی (ایدئولوژیک) آن را انکار و فرافکنی بسوی دولت روحانی بکنند. اینان می خواهند فردای امضاء و انتشار توافق بگویند که ما حرف مان را گفته ایم و مستند هم است به همین اطلاعیه ها و مزخرف گویی های خامنه ای. و فرافکنی کنند که برخی از بندهای توافق که امت حزب الله را ناراحت می کند خواست ما نبوده و دولت روحانی خط قرمزها را رعایت نکرده است. و از این راه بتوانند کماکان از تودۀ هواداران تیفوسی خامنه ای سواری ایدئولوژیک بگیرند و خشم آنان را بسمت عرفی گرایان منحصر و متمرکز نگه دارند.

3- انگیزۀ دوم فیروز آبادی و بزبان فقهی خودشان عبارت است از "حاجی انا شریک". به این معنا که فیروز آبادی صراحتاً به روحانی پیام می دهد که سهم ما از دارایی های بلوکه شدۀ ایران در اثر تحریم ها باید قطعی باشد و دنبال دبه درآوردن نباش. او می گوید: 
به یقین آمریکا در تمامی بندهای مورد توافق در سه افق 10 ، 15 و 25 سال برنامه هایی را تنظیم کرده است که تحولات آینده ایران را در قالب آن پیش بینی و مدیریت نماید. در غیر این صورت چه تضمینی وجود دارد که ایران با آزادسازی صدها میلیارد دلار ناشی از این توافق به سمت سرمایه گذاری بیشتر در امور سایبری و فناوری های نظامی متعارف و تحقیقات پیشرفته نرفته و بعد از 10 سال خود را به یک ابرقدرت منطقه ای و جهانی تبدیل ننماید. اگر سناریوهای این توافقنامه ایران را به سمت تغییر نبرد، تمامی این تلاش ها بی فایده خواهد بود .
 فیروز آبادی پول های بلوکه شدۀ ایران را با اغراق مبالغه در مبالغه صدها میلیارد دلارمعرفی می کند که در خوشبینانه ترین حالت کمتر از صد میلیارد دلار است. و بلافاصله درخواست بخش بزرگی از این بقول خودش صدها میلیارد دلار را حق بدیهی و طبیعی خودش می داند برای توسعۀ صنایع نظامی متعارف اعم از امور سخت افزاری و نرم افزاری. در حالیکه او در مقامی است که به همۀ جیک و بوک کشور اشراف دارد و می داند که دولت معادل همین مقدار پول بلوکه شده اش را فقط به پیمانکاران داخلی و خارجی بدهکار است و قرار نیست بخش بزرگی از چنین پولی بخزانۀ کشور بازگردانده شود.

4- انگیزۀ سوم فیروز آبادی یک نگرانی ایدئولوژیک است. او در این نامۀ سرگشاده - چون شخصی است و نه سازمانی؛ و درد دل است و نه حکم و دستور ستادی - به دولت هشدار می دهد که نباید همۀ موارد توافق شده عیناً در متن منتشر شوندۀ توافقنامه گنجانده شود و باید خیلی از توافقات مضر از منظر ایدئولوژی در متمم های محرمانه و غیر قابل انتشار تنظیم و ضمیمۀ توافقنامه شود. او می گوید:
10 ـ هیچ یک از طرفین نمی بایستی عدم توافق در مورد برخی از بندهای مورد بحث را به عنوان ابزار فشار و تحمیل نیات خود بر محیط اجتماعی و رسانه ای طرف مقابل استفاده و با حفظ محرمانگی مذاکرات از تحریک اجتماعی محیط مقابل و صفر و یک سازی مذاکرات و متهم سازی دیگری پرهیز شود. با این رویکرد خود را از دام خطاهای محاسباتی دشمن دور نگهداشته و سازوکارهای ضداقتدار طراحی شده از سوی او را در شبکه سرمایه اجتماعی و اقتصادی کشور خنثی می نماییم.
او بدرستی نگران این است که برخی از داده های جمهوری اسلامی در این توافق شکست ایدئولوژی را تداعی خواهد کرد و محیط اجتماعی ایران را بنفع عرفی گرایان متحول و باعث خشم و ناامیدی و بدبینی فزایندۀ هوادارا ن شرعی گرا به استراتژی اتمی خامنه ای در گذشته خواهد شد. و آنان (حزب اللهی های بدنه و نیالوده) با هزینه فایده کردن سیاست های غلط ایدئولوژیک و آرمانگرای تا کنون خامنه ای؛ او و حکومت بر مبنای شریعت را بیش از گذشته زیر سؤال برده و تضعیف خواهند کرد. ممکن  است خوانش مستقیم نقل قول بالا، تحلیل من از این بند را مورد خدشه بداند با این دلیل که منظور فیروز آبادی از "حفظ محرمانگی مذاکرات" می تواند مشرف به قبل از توافق نهایی باشد و نه خود توافق نامۀ نهایی. زیرا او تصریحی بر محرمانه ماندن بندهایی از توافقنامه نکرده است. پاسخ من این است که اگر او چنین قصدی  داشت حداقل این بود که باید قبل از "حفظ محرمانگی مذاکرات" پیش جملۀ "در طول مذاکرات تا رسیدن بتوافق نهایی" را می آورد. لذا بنظرم او بعمد چنین نکرده است چون منظورش "حفظ محرمانگی مذاکرات" در بندهایی از توافق نامۀ نهایی است و نه قبل از آن.

4- انگیزۀ چهارم فیروز آبادی این است که می هراسد که توافق نهایی باعث نفوذ غرب در ایران بشود و حکومت دینی را با مخاطرات جدی مواجه کند. لذا او دیگر در اینجا پیچیدگی چند پهلوی نامه اش را رها کرده و مستقیم و ساده به نتیجۀ کار (توافقنامه) اشاره کرده و حتی خواستار تضمینی سفت و سخت از سوی شورای امنیت شده است:
3 ـ غرب باید متعهد گردد که به منظور اجرای توافق و نظارت بر آن از لابی گری و استفاده از گروه های فشار سیاسی و یا هرگونه طرف ثالث در خارج از حکومت به عنوان ابزار فشار، جمع آوری اطلاعات، اتکاء خبری و یا رسانه ای پرهیز نموده و این نکته در قطعنامه ابطال مصوبات قبلی در شورای امنیت به صراحت گنجانیده شود.
همۀ مؤلفه هایی که گفتم در اینجا مشخص است و او می خواهد غرب در قطعنامۀ شورای امنیت تضمین بدهد که مطلقاً با جامعۀ ایران مراودات مدنی و دوستی برقرار نکند و بده بستان فرهنگی و اطلاعاتی (از جنس تسهیل در آگاهی) نداشته باشد. البته او خودش هم می داند که چنین لفاظی های سیاسی همانقدر غیرقابل اجراست که حرف اسرائیل در ملزم کردن جمهوری اسلامی به عدم مخالفت با اسرائیل یا در ورژن توهمی و ساده انگارانۀ دوستان داخلی که خواستار درج رعایت حقوق بشر از سوی رژیم در توافق نهایی می شوند. چون این قبیل مفاهیم نامتعین و کشدار و هر کسی از ظن خود شد یار منی نمی تواند در یک متن حقوقی که باید تعاریف مشخص و ریاضی داشته باشد بیاید. اما فیروز آبادی علی رغم دانستن آن چنین می گوید تا فردای توافق جای انکار و مانور داشته باشد و خودش را عزیز بی جهت حزب اللهی ها نگه دارد.

6- فیروز آبادی البته بسیار واهمه دارد از تأثیر توافق نهایی بر مناسبات داخلی و تقریباً در خیلی از بندهای بحر طویلش به تلویح و تصریح آن را رونمایی می کند. مثل این فراز از نامه اش: 
15 ـ به یقین در مذاکرات پیش روی، هیچ شائبه جناحی و یا خاص سیاسی مطرح نبوده و ادبیات مذاکرات براساس امین منافع ملی و حصول فرصت مناسب دیگری در احقاق حقوق ملت ایران است. تنظیم و دنبال می شود لذا دولت خدمتگزار می بایستی از ورود پیام ها و رسانه هایی که به دنبال دو قطبی سازی فضای فعلی و آتی مذاکرات برای ترسیم فضای آینده منطبق با نیات جناحی و غیرولایی و تحلیل های نادرست می باشند، خودداری نماید.
7- نامۀ سرگشادۀ فیروز آبادی چنان رطب و یابس مفصل و طولانی است که ده ها انگیزۀ اصلی و فرعی دیگری را هم می تواند بدست بدهد. او که معلوم است دقت و فرصت زیادی را صرف این نامه کرده است. چنان شلخته و با مهارت نوشته است که حتی عقل جن هم قد ندهد که حرف نهایی و اصلی او چیست را کشف و قطعی کند. او در حقیقت هم متن را هم ادبیات را و هم قالب ها را و هم موضوعات و هم در هم تنیدن شخصیت حقیقی خودش بعنوان عضوی از جامعه و شخصیت حقوقی خودش بعنوان رییس ستاد کل نیروهای مسلح  را چنان متنوع و از همه جنس انتخاب کرده است که خوانندۀ عادی را گیج و منصرف و حزب اللهی پیاده نظام - بدون فهم از هرنوع متنی - را دلخوش و راضی و مخاطب فرهیخته و خاص را سردرگم و بی تعیّن در فهم حیران کند. بعبارت دیگر هم شکل و هم محتوای نامه اش را چنان آشفته تنظیم کرده است که فوق هر متن هرمنوتیکی قابل هیچگونه قطعیت داوری نشود و او را قادر سازد که اوضاع آتی بهر کدام سوی رفت او بتواند ادعا کند که من این را گفته بودم. بعبارت بازهم ساده تر او نامۀ شخصی نوشته اما طوری منتشر کرده که گویی از سوی نیروهای مسلح صحبت می کند. چنان طولانی نوشته که کمترین شباهتی به اطلاعیه و بیانیه ای با خواست مشخص - مثل مذاکره کننده گان از قبول ورود بازرسان بمکان های نظامی پرهیز کنند که ستاد کل نیروهای مسلح هرگز چنین بندی را اجرا نخواهد کرد (حداکثر خواست و دخالت مجاز و مورد انتظار و محتمل تأثیر گذار از رییس ستاد نیروهای نظامی یک کشور) - نداشته باشد. و چنان تحلیل و تفسیری نوشته که خودش را در جایگاه دانای کل و مشرف به همۀ زوایای سیاسی و اجتماعی بنماید. یا...هو

این هم لینک اصل حرف های سید حسن آقای سرلشکر بسیجی (اینجا)