ه‍.ش. ۱۳۹۵ خرداد ۷, جمعه

خامنه ای در فکر تمسخر نام هاشمی رفسنجانی؛ ملک سلمان دستور به محاصرۀ دریایی ایران. حسن روحانی در کما!


در حالیکه اعراب برهبری قاطع عربستان در حال تنگ تر کردن راه های تنفسی اقتصاد ایران - در ادامه توضیح خواهم داد - هستند. رهبر عقل زایل شدۀ جمهوری اسلامی همه فکر و ذکرش را متوجه ریشخند هاشمی رفسنجانی کرده با استفاده از مشتقات اکبر که نام کوچک اوست.

1- سه سال پیش بود که خامنه ای در سفر استانی به خراسان جنوبی بجای واژۀ "شیطان بزرگ" آیت الله خمینی در وصف امریکا از واژۀ "شیطان اکبر" استفاده کرد. در حالیکه ترکیب "شیطان اکبر" در هیچ نوشته و گفته و نقل قول مستقیم یا غیر مستقیمی از بنیانگذار جمهوری اسلامی مطلقاً وجود ندارد و ثبت و ضبط نشده است. این موضوع را من همانموقع دستمایۀ یکی از مطالبم قرار دادم و از آن رمز گشایی کردم. 

2- امروز اما خامنه ای در دیدار با اعضای مجلس خبرگان یکبار دیگر نام کوچک هاشمی را بسخره گرفته و از "جهاد کبیر" رونمایی کرده است. البته می دانم که خامنه ای کلمۀ "جهاد کبیر" را چند روز پیش از دیدار امروز هم بکار برده بود در دیداری دیگر؛ اما کاملاً معلوم است که این کلمۀ "جهاد کبیر" قواره ایست که از ابتدا برای کنایه به هاشمی و تحقیر او ساخته شده است. 

3- همانطور که در مورد نبودن "شیطان اکبر" در سیرۀ گفتاری آیت الله خمینی گفتم بطریق اولی واژۀ "جهاد کبیر" نیز یک ترکیب مذهبی نیست؛ و در هیچ کدام از کتب دینی و مذهبی و فقهی شیعه حتی یکبار هم بکار نرفته است. و تا بوده و ما دیده ایم و خوانده ایم و شنیده ایم از همین روحانیان واژه "جهاد اکبر" بوده است و نه جهاد کبیر. و منظور از جهاد اکبر هم آن جهادی است که مسلمانان با نفس خود مبارزه می کنند جهت تزکیه. و بسیار شنیده ایم که جهاد اکبر بسیار سخت تر و واجب تر و پرفضیلت تر از جهاد اصغر بمعنای رزم و حرب با کافران و مشرکان در راه دین است.

4- بعبارت روشنتر خامنه ای در جایی که کلمه بار منفی داشت مثل ترکیب "شیطان بزرگ"؛ سخن خمینی را تحریف کرده است برای همسنگ کردن شیطان با هاشمی رفسنجانی از راه اصل تداعی معانی. و حالا که واژۀ اکبر در دنبالۀ جهاد بار مثبت القاء میکرده مشتق "کبیر" را جایگزین "اکبر" کرده که مجدداً نام هاشمی با یک واژۀ ارزش اسلامی همراه نشود. اما در عین حال پالس لازم را به نوچه هایش برساند از راه همریشگی کبیر و اکبر. واژۀ جهاد کبیر چنان غریب و نامأنوس است در بین متدینان و روحانیان که تقریباً همه شاخ درخواهند آورد که چرا خامنه ای اصرار بر تغییر ترکیب های مأنوس مذهبی دارد. البته خامنه ای یک انحرافی سیاسی هم داده به معنای فقهی جهاد اکبر و جهاد کبیر را مترادف با واژۀ "ضد امپریالیسم" کمونیست ها تعریف کرده است. او می گوید:


ایشان، حمله به مبانی و نهادهای انقلاب از جمله سپاه پاسداران، شورای نگهبان، جوانان حزب اللهی و روحانیون انقلابی را از جمله روشهای جاری بیگانگان خواندند و تأکید کردند: هدف اصلی دشمنان در این مرحله از جنگ نرم، زمینه سازی برای تهی شدن نظام از عناصر درونی قدرت است. اگر این هدف محقق و جمهوری اسلامی از عناصر قدرت تهی شود، از بین بردن آن، یا تغییر اساسیِ جهتِ حرکت آن، کار دشواری نیست، به همین علت است که تأکید می کنیم تبعیت نکردن از دشمن و مقاومت در برابر خواسته های آن، «جهاد کبیر» است.
 لذا دیگر حرفی از مبارزه با نفس و تهذیب و این مزخرفات نیست بلکه ضدیت با مدرنیته و مظاهر زندگی لذتبخش و مرفه است که باید هدف مستمر جهادگران کبیر قرار بگیرد.

5- اما شوربختانه در حالی خامنه ای مشغول تکرار ترهات 30 ساله اش است که عربستان سعودی در حال عملیاتی کردن طرحی است که در آن از اعراب همسایه های آبی ایران خواسته شده تا هرنوع داد وستد با ایران را ممنوع و هرگونه تسهیلات اقتصادی و مالی و عملیاتی برای هرنوع کالایی بقصد ایران یا از مبداء ایران را قطع کنند. و این یعنی محاصرۀ دریایی ایران و بستن بازارهای عملیاتی - بویژه امارات و دبی - بروی اقتصاد ورشکستۀ ایران. طبق خبر سایت فرارو تا کنون کشورهای کویت و بحرین توصیۀ عربستان را پذیرفته و عملیاتی کرده اند و امارات - بویژه دبی - و سایر اعراب منطقه نیز در حال آماده شدن برای پذیرش طرح عربستان هستند.

7- تمایل دارم حرف آخر پیروز مجتهدزاده را مجدداً برجسته کنم در اینجا که با سایت فرارو مصاحبه کرده و راجع بطرح جدید عربستان - گفتۀ دکتر مجتهد زاده که یک کارشناس برجستۀ استراتژی ژئوپولتیک است را از این جهت هم خیلی خیلی مهم می دانستم و می دانم  که ایشان آدم محافظه کاری است و در کل همیشه با جمهوری اسلامی خامنه ای همراهی کرده و موضع مثبتی داشته و دارد. تا جائیکه بخاطر همراهی اش با سیاست های احمدی نژاد من مطلبی در مزدوری ایشان نوشتم در سه سال پیش - و حالا همین کارشناس نزدیک به خامنه ای از جنگ بزرگ محتمل در آینده خبر می دهد:

طرح عربستان علیه ایران تبعات جنگ آفرین دارد
مجتهد زداه افزود: «لذا در نتیجه گیری از مطالعاتم اگر به این نتیجه می رسیدم که انگیزه واقعا در گرایش های ایدئولوژیک سوپر ایمپوز شده بر روابط خارجی ما نهفته است بحثی جدی را در سطح تصمیم گیری کلی کشور آغاز می کردم تا کلیت تصمیم گیری نظام در روابط خارجی مرد و  مردانه به این نتیجه رسد که دوران بازدهی برخی جهت گیری های ایدئولوژیک در روابط خارجی ما سرآمده است و باید اکنون به دنبال ایجاد موازنه های ژئوپولیتیکی با دوستان و دشمنان منطقه ای شویم.»

وی افزود: «آیا اکنون هنگام طرح این سوال برای ما فرا نرسیده است که چرا ما باید به حماس همه جور کمک بدهیم اما حماس در اشتراک تاکتیکی جدید خود با محمود عباس و آل سعود در کنفرانس سران اسلامی استانبول علیه ما رای بدهد؟! پس باید در سیاست خارجی خود بازنگری کنیم چرا که سیاست تساهل و تسامح پدر منافع ملی ایران را درآورده است.»
8- همانطور که می بینید مجتهد زاده هم معتقد است که استراتژی مبتنی بر ایدئولوژی شکست خورده و ایران باید استراتژی مبتنی بر ژئوپولتیک را دنبال کند و چون در این حوزه برتری مطلقی - در همۀ ابعاد - بر عربستان دارد خیلی زود می تواند با متحدان جهانی و منطقه ای شیطنت های عربستان - اگر دادمه بدهد - را خنثی کند. در غیر تغییر استراتژی هم تنها جواب ایران به عربستان و ضربه بمنافع او بستن تنگۀ هرمز است و این یعنی جنگ بزرگ منطقه. من اما واقعاً خیلی زیاد سخت است برایم که رهبر یک کشوری در چنین اوضاع خطرناک محاصره شده ای چگونه می تواند مثل خامنه ای خونسرد و معتمد بنفس بماند و برجز خوانی های ایدئولوژیک و انقلابی خود ادامه بدهد. بعبارت دیگر من هرچه فکر می کنم که خامنه ای کدام اهرمهای "ملی - منطقه ای - جهانی" را در اختیار دارد که چنین بی خیال خطرات هردم نزدیک شونده است؛ عقلم و فکرم بجایی قد نمی دهد. و تعجبم از دولت و روحانی هم مزید است که چرا یکباره رفته اند توی کما و کمترین تحرکی برای برون رفت از راهبرد شکست خوردۀ خامنه ای را تعقیب جدی نمی کنند و منتظر کدام معجزه هستند! یا...هو

ه‍.ش. ۱۳۹۵ خرداد ۵, چهارشنبه

احمد جنتی با عبای سفید پرچم سیاه خبرگان را برافراشت. تبریک به خامنه ای و بارک اللهی! به هاشمی و روحانی!


1- آیت الله احمد جنتی بعنوان رییس مجلس خبرگان رهبری جمهوری اسلامی انتخاب شده و من خوشحالم. خوشحالی غیر قابل وصفم از این جهت است که سرنگونی طلبان و براندازان اینترنتی که - بسیاریشان هموطنان بسیار عزیز و زخم خورده ام هستند + حزب اللهی های مزدور جمهوری اسلامی که مأمور فوت در بوق ما سرنگونی خواه هستیم برای بحاشیه بردن استحاله خواهان و تحول خواهان - توانسته اند یک جشن و پایکوبی درست و حسابی راه بیاندازند و دلی از عزا در بیاورند روی جنازه های بازندۀ ما مخالفان تحول خواه و استحاله خواه جمهوری اسلامی. تو گویی ریاست جنتی بر خبرگان همان هدف نهایی آنان بوده و جمهوری اسلامی را سرنگون کرده اند. خوشحالی دومم اما جنبۀ ایجابی دارد و به این دلیل از ریاست جنتی بر خبرگان مسرورم که آیت الله خامنه ای - بهردلیل - عقب نشینی نکرد و فضا را دو قطبی تر کرد و استحاله در درون را تسریع خواهد بخشید.

2- اما اتفاقی که افتاده این است که جمع بندی اولیۀ الیگارشی برای ریاست خبرگان "نه جنتی - نه هاشمی" بوده و همه قبول کرده بودند که آیت الله امینی رییس بشود. بنظر حتمی می رسد که در آخرین روزها - حداکثر دیروز - نظر خامنه ای عوض شده و تندروان توانسته اند او را متقاعد کنند که از ریاست احمد جنتی حمایت کند و خط بدهد. استدلال تندروان و نظامیان هم درست بوده برای منصرف کردن بی طرفی خامنه ای. آنان دلیل آورده اند که آینده نگری و میان مدت نگری "ریاست امینی" ایدۀ خوبی است اما ما در همین کوتاه مدت مشکل داریم. به این معنا که شکست های انتخاباتی از سویی و کشته شده های سوریه از طرف دیگر و زمینگیر شدن سیاست های تهاجم های منطقه ایمان از جانب سوم پیاده نظام شریعت خواهان را بشدت متفرق و دچار ریزش کرده و برای حداقل بازسازی روحیۀ آنان نیاز به یک پیروزی صوری هم شده از نان شب واجبتر است. و اگر احمد جنتی رییس شود خود ما با امپراطوری رسانه ایمان در داخل و همپیمانان اپوزیسیون سرنگونی طلبمان در خارج خواهیم توانست این ریاست را بفروشیم و علاوه بر دمیدن روحیۀ پیروزی در هواداران مان بخش خطرناک استحاله طلبان داخل و خارج را هم مورد تهاجم همه جانبه قرار دهیم. این ریاست این فایده را هم خواهد داشت که بدنۀ اجتماعی و پایگاه رأی باند هاشمی و روحانی را هم نا امید کرده و چه بسا خواهیم توانست بر انتخاب هیئت رییسۀ مجلس شورای اسلامی هم اثرات تعیین کننده داشته باشیم.

3- این را از این جهت مطمئنم که نه خود جنتی شخصیتاً دنبال ریاست است. و نه سن و سال و قوای جسمانی و عمر او چنین اجازه ای را به او می دهد و نه طبق گزارشات موثق احمد جنتی حاضر به قبول ریاست شده بود تا دیروز. و مهمتر از همه اینکه سیرۀ رهبری خامنه ای نشان می دهد که حتی اگر صوری هم شده رأی مردم را قبول می کند و منتخبان ملت را کنترل و مراقبت می کند که از خط قرمزهای او زیاد فراتر نروند. بویژه بعد از اشتباه تاریخی اش در مورد حمایت صریح از احمدی نژاد پشت دستش را داغ کرده بود که خودش رأساً وارد این قبیل صف کشی ها نشود. در حالیکه اینک مغلوب استدلال تندروان شده و حاضر شده در دقیقۀ نود هم احمد جنتی را راضی به کاندید ریاست شدن بکند و هم توانسته آرای لازم برای انتخاب او را مهندسی بکند. در غیر اینصورت جنتی کاندیدا نمی شد و امینی بطور طبیعی رییس خبرگان می شد. البته که منظورم از انتخاب امینی این نیست که اعتدال و اصلاح پیروز می شد. زیرا که ما همه بخوبی می دانیم که حتی هاشمی رفسنجانی و روحانی هم از جنس ما نیستند و در صورت تضاد منافع الیگارشی روحانیت با خواسته های ما بیشتر تمایل به اصل و پایگاه قدرت خود دارند و خواهند داشت. و اتفاقاً استدلال آنان از موضع اعتدال هم بر همین مبناست و معتقدند که باید برای ماندن مان در قدرت تیزی ایدئولوژی را مهار بکنیم.

4- اما چرا من خوشحالم برمی گردد به این که:

الف- من معتقدم و ایمان استدلالی و مشاهداتی دارم که اسلام سیاسی - دخالت مستقیم و حداکثری شریعت در حکومت مدت هاست - از ظهور داعش - در احتضار افتاده و نفس های آخرش را می کشد. و احیاء آن بدلیل اولاً ظهور عربستان تهاجمی در منطقه علیه ایران، ثانیاً سیاست های جامعۀ جهانی بویژه امریکا - علی الخصوص با آمدن کلینتون یا ترامپ - علیه مذهب سیاسی، ثالثاً کم شدن قیمت نفت و درآمدهای نفتی ایران، رابعاً شکست خوردن استراتژی حکومتی خامنه ای در27 سال گذشته در داخل و خارج، خامساً بخاطر قلادۀ برجامی که غرب بگردن خامنه ای بسته و سادساً و از همه مهمتر ریزش شدید پایگاه اجتماعی و سرمایۀ انسانی جمهوری اسلامی خامنه ای محال قطعی است. این قبیل تحرکات داخلی هم قطعاً برای اهداف کوتاه مدت و نوعی دست و پازدن های هرز و از سر ناچاری است.

ب- اتفاقاً ریاست جنتی از این نظر خوب و مفید است که دو قطبی را تشدید می کند و هاشمی و روحانی ناچار می شوند کمی از محافظه کاری معهودشان جلوتر بروند و بجای حرف های خوب برخی اعمال خوب را هم در دستور کار قرار بدهند. یا چنین می کنند بنفع استحاله است و یا چنین نمی کنند و رأی دهندگان شان را مأیوس می کنند. اگر اولی بود چه خوب. اما اگر هم دومی بود چه بهتر. زیرا ما تحول خواهان از راه استحالۀ ایدئولوژی؛ هاشمی و روحانی و خاتمی را در این جهت است که حمایت کرده ایم. یا می توانند و با هم پیروز می شویم. یا خیانت می کنند و نمی توانند و در اینصورت بهتر است بروند بدرک و بمیرند. ما که عقد اخوت نبسته ایم با هیچکس. راهمان تا اینجا همسو بوده و آمده ایم و فقط زمانی بر پیمان می مانیم که آنان نیز بر عهد و وعدۀ خویش وفادار و عامل بمانند. البته که سیاست یک مویز و یک خرما نیست و همیشه باید فرصت واکنش دهیم تا ارزیابی شتابزده نکرده باشیم. بعبارت دیگر مردم نباخته اند اگر هاشمی و روحانی ببازند. زیرا تا خامنه ای و استراتژی ویرانگر و ضد جهانیش است دولت های منتخب - با همۀ ملاحظات تنگ نظرانه - حداکثر ده درصد با هم اختلاف بهره دهی خواهند داشت و شکست یک حسن روحانی فریبکار و بی عرضه - قضاوتم در آیندۀ احتمالی را می گویم - نهایت آرزوی مردم هم خواهد بود.

5- اتفاقاً اگر امینی رییس می شد من می ترسیدم چون ریاست ایشان نشان از توافق الیگارشی بر یک عنصر خنثی بود و بهم آمدن بخشی از گسل های ذاتی در ساختار جمهوری اسلامی و رفتن بسمت نرمالیزاسیون. این خطرناکترین گزینه است در جمهوری اسلامی که دولت منتخب و حکومت منتصب بوحدت رویه و وحدت نظر برسند - نمی شود اما کوتاه مدتش هم سم است - و در حالی که جامعه را بتفرقه انداخته اند خودشان تقسیم غنایم بکنند. و این نکته که من برخلاف خیلی ها زیاد هم خبرگان را مهم نمی دانم و نه خامنه ای را مردنی می دانم و نه جنتی را نوح می خواهم و نه جمهوری اسلامی را دارای ثباتی می دانم که باید برای دو سال آینده اش فکری کرد. اتفاقات تعیین کننده چنان روزمره و زود بزود تا کنون افتاده و می افتد که هرگونه برنامه ریزی برای فردا با اتفاقات امروز را ناممکن و بیهوده می کند. یا...هو

ه‍.ش. ۱۳۹۵ خرداد ۴, سه‌شنبه

اصغر فرهادی چگونه نخبه و توده را هم در غرب و هم در شرق مفتون خودش می کند؟ با افتخار و تبریک به فروشنده.



1- قبل از هر چیز تبریک می گویم به اصغر فرهادی و شهاب حسینی و ترانه خانم علیدوستی و همۀ عوامل سازندۀ فیلم نجیب "فروشنده" برای اولاً نمایش با شکوهی که روی فرش قرمز کن داشتند و ثانیاً دو جایزۀ بسیار ارزشمند بهترین فیلم نامه و بهترین بازیگر مرد که نصیب بردند و ثالثاً بخاطر استقبال خارق العاده ای که تماشگران عام فیلم از خود بروز دادند با 5 دقیقه ایستاده دست زدن - باور کنید 5 دقیقۀ تمام سالن های مملو از تماشاگران برای فرهادی و فیلمش دست می زدند و این صحنه ای کمتر تکرار شدنی در سالن های سینماست - و البته تبریک به سینمای ایران و همۀ هنرمندان مستقل و نان به هنر و فکر خویش خور! 

2 نوشتن برای فیلم فروشنده علاوه بر اهلیت هنری - که حقیر ندارم - به دیدن خود فیلم هم بستگی قطعی دارد. که هیچکدام از ما توفیق این عبادت نصیب مان نشده است. پس من در این به بهانۀ موفقیت مجدد فرهادی در معتبرترین جشنوارۀ فیلم های مستقل و فاخر؛ فقط از خط فکری فرهادی که علاوه بر کارنامۀ سینمایش خودش  نیز بارها به آن اشاره کرده است چند خطی خواهم نوشت. با این تحفظ که این فقط نظر یک مشاهده گر کم مقدار اجتماعی است و اصراری به این است و جز این نیست ندارد.

3- اصغر فرهادی که متفکری یگانه و ادیبی چیره دست هم است - و چه نازنین که او را به ادبیاتش و توانش در نوشتن و فیلمنامه اش جایزه داده اند - دغدغه ای عام دارد که عبارت است از "حالا که گذر از سنت به مدرنیته حکم آش خاله را دارد" چکار باید کرد که این گذر از سنت به مدرنیته نیکبختی فزونتری برای انسان فراهم کند. در پی این جستجوی مبارک و سمج فرهادی پاسخ را در دو وجه جهانی و جوامع مدرن از سویی و بومی و در جهان پیرامونی و البته ایران عزیز از جهت مقابل دنبال می کند و می دهد. در مورد جوامع مدرن نگاه فرهادی پست مدرنیستی است و او این پرسش را با بینندۀ غربی در میان می گذارد که "آیا این مدرنیته ای که به آن رسیده ای کمال مطلوب است". و با جهان پیرامونی این پرسش را طرح می کند که "آیا می پذیری که گذر از سنت یک ضرورت است و نه یک انتخاب تا بتوانی این گذر را طوری مدیریت کنی که هویت ملتت را هم همراه آن نابود نکنی". فرهادی به انسان غربی یادآور می شود که بلکه هرآنچه در گذشته داشتی را نابود کردن باعث این حیرانی جدیدت شده است. و به حکومت های جهان سومی و البته گل سرسبدشان جمهوری اسلامی هم این پیام را دارد که تا کی می خواهی در مقابل تغییر تغییر نکنی و آیا متوجه هستی که با عدم پذیرش تغییر داری نه تنها سنت را بلکه هویت یک ملت - بخش مهمی از آن در سنت است - را نابود می کنی. پس مخاطب فرهادی در غرب جوامع مدنی است و در شرق حکومت های الیگارشیک و استبداد های مونارشیک. او انسان غربی را به نوستالوژی دچار می کند و انسان شرقی را به حسرت و البته هر دو را بفکر کردن هم دعوت می کند.

4- علت اصلی موفقیت فیلم های فرهادی در گیشۀ سینماهای غربی و شرقی هم همین نوع نگاه تیز و مؤثر اوست. فرهادی که سینما گری قصه گوست دغدغۀ اصلی اش هم طبقۀ متوسط در دو طرف سنت و مدرنیته است. بعبارت رساتر فرهادی با زبان سنت با جوامع غربی حرف می زند و همزمان با زبان مدرن با جوامع شرقی؛ و هر دو را به کمی آهسته تر در غرب و کمی تندتر در شرق فرامی خواند. و به این ترتیب او این افتخار را نصیب می برد که هم هنرمندان و روشنفکران را به تحسین وادارد و هم مردم عادی را به هیجان بیاورد. من هم با کسانی که فرهادی را با آلفرد هیچکاک کبیر و فقید ماننده می دانند همدل و همرأیم و معتقدم که اصغر فرهادی بیشتر از هر سینماگری در جهان به هیچکاک هنرمند شباهت دارد. البته که ژانرهای سینمایی این دو و همینطور دغدغه هایشان اختصاصی خودشان بود و است. اما چه از جهت نزدیکی به سینمای کلاسیک و چه از جنبه های پیچیدگی مفاهیم مطرح شده در فیلم هایشان شباهتی نشان دادنی دارند. طرفه اینکه اصغر فرهادی هم مثل هیچکاک قصه هایش را با نوعی معمای ناگشوده تا انتهای فیلم پیش می برد. این برتری فرهادی که هنرمندی از سینمای بدنه ولی در اوج هنری بودن هم  است غیرقابل چشم پوشی است و او قطعاً سینماگری مؤلف است که مردم عادی را بیش از هر هنرمندی از نوع خودش تحت تأثیر قرار می دهد.

5- در مورد فیلم گذشتۀ فرهادی هم اعتقاد دارم که برخی لغزش های لاجرم باعث کمتر دیده شدنش شد از سوی مخاطبان عادی. این لغزش ها یکی از هیجانی بود که لاجرم فرهادی هم بعد از جایزۀ اسکار نمی توانست از آن دور باشد و دیگری اینکه بخاطر همین هیجان، فرهادی هرچه گذشته اش را جلو می برد نوعی هنری سازی هم با او رشد می کرد تا جائیکه در نیمۀ دوم فیلم گذشته بنوعی امپرسیونیسم سینمایی گرایش پیدا می کند و چنان مفاهیم انباشته در ذهنش را آوار فیلم می کند که ناچار به نقطه گذاری های سمبولیک منتهی می شود و تماشاگر زیر چنین آواری از مفاهیم سنگین بیچاره شده و چون نمی تواند و فرصت نمی کند همۀ گره های مفهومی فیلم را باز کند، می رنجد و لذت مکاشفه اش مخدوش شده و فیلم را رها می کند. بهترین کاری که فرهادی کرد همین ساختن فروشنده قبل از پروژۀ فیلم اسپانیایی اش بود. و فرهادی با بازگشت بخاک ایرانی که مغزش با آن مزه گرفته است دوباره خودش شده و همین خود بودنش بوده که آن همذات پنداری عجیب تماشگران کن را باعث شده است و دو جایزۀ همزمان فستیوالی به اعتبار کن را برده است. البته حتماً فرهادی در پروژۀ اسپانیا موفق خواهد شد زیرا دیگر کاملاً در فضای شهرت و تکریم و جایزه رشد یافته و کمترین لغزش هیجانی را پشت سر گذاشته. و قابل کتمان نیست که فرهنگ اسپانیا خیلی نزدیک تر از فضای فرانسه است برای فیلمساز مؤلف ایرانی. با درود به او و هنر او و سایر هنرمندان که یکی از بال های قطعی و نهایی ایران در گذر از وضع گیرافتاده است. بال دیگر زنان کشورم هستند. یا...هو

ه‍.ش. ۱۳۹۵ اردیبهشت ۳۱, جمعه

قفل در پاستور / کلید در قم / حزب الله منفعل / سپاه گریان / داوطلب مرگ ته کشیده /عارف ایستاده: اوضاع استحاله خوب است!



1- مسایل کشور را با بیکاری روحانی شروع می کنم که رفته قم پیش مراجع ارشد بلکه کلیدش را از زنگ زدگی جلو بگیرد و قفل استراتژی عمامه را - که مغلوب داشداشۀ اعراب شده از بی لیاقتی خامنه ای - باز کند و بتواند پاسخ دندان شکن سلمان های عربستان را بدهد که جمهوری اسلامی را پس رانده اند از خاورمیانه و از بین مسلمانان و هر روز کشور تازه ای را شاخ می کنند برای قطع رابطه با ایران. و کماکان حرفشان به درخواست های "بیایید آشتی کنیم روحانی و دولتش" همان جملۀ معروفی است که ناگفتۀ ملک سلمان به روحانی بوده است در استانبول: "پدر جان ما با تو مشکلی نداریم برو بگو مسئول اصلی سیاست ایران (خامنه ای) بیاید اگر در درخواست آشتی صادق و مصر هستید. چرا زور بیخودی می زنی که خودت را رییس جمهور جابزنی." اما روحانی اشتباه می کند و هرچند قم مرکز ایدئولوژی است و مراجع هیزم بیاران 37 سال نکبت و عقب ماندگی؛ اما اینک دیگر دیر شده از تأثیر مؤثر آنان. و مراجع یا رانت خوار حکومتند و یا بدون جسارتی برای فشار به خامنه ای. حسن روحانی باید مشکلش را در تهران و با خامنه ای و سپاه حل کند و الاّ بهترین دست آورد ریاست جمهوریش غیر از عمل به  وعدۀ "من از وعده هایم عقب نشینی نخواهم کرد" چیز بیشتری نخواهد بود در خرداد 96.

2- اما گذشته از دولت که همۀ نیرویش را صرف ترغیب غرب و امریکا برای گشایش بهتر و عمل بوعده های برداشتن تحریم های روانی از روی بانکهای اروپایی و آسیایی کرده، و در غیر "تلاش برای روان ساختن اجرای برجام" کار دیگری نمی کند در جبهۀ مردم؛ اما اتفاقات همه خوب و رو بجلو است و سرعت گرفتن استحاله بعنوان شاه کلید تغییر در ایران گام های بیشتری برداشته است. بارها گفته ام و اینک دیگر مخالف استخوان درشتی هم ندارد این گفته که حکومت انقلابی را جز از راه استحالۀ درونی یا جنگ خارجی نمی توان با شورش و انقلاب و این جور تحرکات برانداخت. بعبارت دیگر هنگام برآورد موقعیت رژیم های ایدئولوژیک بجای محاسبۀ عدۀ نفرات خودی و آمادۀ شورش و انقلاب و از این قبیل باید تعداد نفرات کاسته شده و بریده و منفعل جبهۀ ایدئولوژی را رصد کرد و به نتیجه گیری درست رسید. هرچقدر هواداران تیفوسی ایدئولوژی بجمع مردم بی تفاوت - بقول یکی از خوانندگان "انقلاب کیبوردی" چُرتی! - بپیوندند نشانه ای قطعی از پیروزی در حال وقوع نزدیک لیبرال هاست. لذا در بندهای زیرین چند نمونه از مشکلات جدی حزب الله درحال کاهش روزمره را آدرس می دهم. و پیشاپیش از بچه های مؤمنی که می اندیشند و پرده های فریب روحانیون سنتی را پس می زنند و زندگی خود و خانواده هایشان را نجات می دهند تشکر می کنم و به آنان خوش آمد می گویم.

الف- یادواره های پی در پی و تبلیغی بزرگداشت شهدای حرم که از فرط زیادی توی ذوق می زند این روزها؛ یکی از جدی ترین نشانه های قطعی استحالۀ حزب الله است. این جلسات که در قدیم و برای یادواره های شهدای جنگ ایران و عراق با سخنرانی های پرطمطراق مسئولان و با تبریک و تهنیت بمناسبت مردن و وصل کردن آن به تنها سعادت ممکن در روی زمین برقرار و با شعارهای آرزوی شهادت برای مخاطبان انجام می گرفت؛ اینک و در مجالس جدید بمراسم عزای واقعی ارتقاء یافته و معمولاً با کلیپ ها و نمایش هایی از فرزندان در حال ضجۀ کشته شدگان در سوریه و یا دلنوشته های جگرسوز آنان خطاب به پدران شهیدشان برگزار می شود و خبری از حماسه و تبریک و آرزوی شهادت و تبلیغ مرگ نیست. مهمترین نمونۀ اخیرش هم فیلم کوتاهی است از این مراسم در رشت که دختر نوجوان شهید عطری - در اردیبهشت پارسال کشته شده - دلنوشته ای را خطاب به پدرش می خواند و جای جایش از فراق او و نبودنش اظهار بی قراری می کند. نکتۀ مهم در این فیلم گریه های بسیار عمیق و خالص اکثریت حضار است از جمله فرماندهان سپاه قدس مثل سردار سلیمانی. که نشان می دهد بخاطر فقدان زندگی گریه می کنند و نه افتخار به وعدۀ آسودگی در بهشت. این گریه ها علامت خوبی است که نشان می دهد خود سلیمانی و فرماندهان میدانی هم بغلط بودن ادامۀ جنگ در سوریه پی برده اند و خون افراد کشته شده بدجوری روی شانه هایشان سنگینی می کند. البته که طراحان اصلی این قبیل مجالس امیدوارند که با تحریک احساسات حضار به انتقام از خون شهدایی که فرزندان شان ضجه می زنند یارگیری داوطلب بیشتری بکنند برای رفتن بسوریه. اما این ترفند حتماً کار نخواهد کرد و مثل سال 65 به بعد جنگ تحمیلی خانواده ها براحتی حاضر به اعزام فرزندان و همسران خود به نبردی شکست خورده نخواهند شد. یک نکته که لازم است راجع به این فیلم اشک های سلیمانی بگویم این است که تقریباً همۀ روحانیان حاضر در مجلس کمترین اشکی نمی ریزند و بر و بر نگاه می کنند به دختر در حال جگرسوختن و یا خودشان را با بولتن و حرف با بغل دستی مشغول کرده اند. البته که شما می دانید آخوند و مداح حرفه ای هیچگاه خودشان گریه نمی کنند و فقط ادای گریه در می آورند که مخاطب را بگریانند. و نکتۀ دقیق را هم از رمضان شریف سخنگوی سپاه بشنوید که با فعل وارونه گفته از بس داوطلب جنگ در سوریه زیاد است از پسشان برنمی آییم. و بدیهی است که این قبیل وارونه گویی ها فقط هنگام کسادی کار است که استفاده می شود.

ب- مورد دومی که کمبود تیفوسی ها را نشان می دهد غیبت شان از عرصۀ عمومی است. البته می تواند دلایل چندی داشته باشد اما قطعاً یکی از آن دلایل حاضر نشدن نیروهای خودجوش مؤمن و اصیل برای برهم زدن تجمعات فرهنگی و هنری. لذا شاهد هستیم که مأموریت نیروهای خودسر در جلوگیری از جلوه های مدرن - از جمله لغو کنسرت های موسیقی - بعهدۀ قوۀ قضائیه و دادستان های منطقه ای افتاده است که یک استناد موهومی هم می کنند به درخواست خانوادۀ شهدا و کنسرت ها را لغو می کنند. این امر بخودی خود امر رو بجلویی است زیرا نهادهای رسمی کشور اولاً ید مبسوط ندارند در مقابل جامعۀ جهانی و ثانیاً قابل جلوگیری از سوی چانه زنی های پشت پرده هستند از سوی بخش دولت و عرفی ترها. لذا تداوم امر توسط نهادهای رسمی هزینه زیاد دارد و نمی تواند ادامه پیدا کند. مشکل سیستم حوزه در این است که فکر می کنند حزب اللهی های تیفوسی هوادار دین عقل و فکر ندارد. در حالیکه این بچه ها در محافل مخصوص خودشان و دور از محافل مدرن مباحثه می کنند و اطلاعات رد و بدل می کنند و تجربیاتشان از سوریه را بهمدیگر منتقل می کنند و تحلیل محتوا می کنند و دچار قبض و بسط فکری می شوند. بعنوان مثال چطور ممکن است رزمنده ای که مستشار رفته و عملاً جنگیده و پالمیرای سوریه را آزاد کرده و روز بعدش ارکستر سمفونی روسیه را ساز زنان و پایکوبان در لوکیشن بنا شده بر روی خون همرزم مدافع حرمش دیده یا اسما زن بی حجاب بشار را دست در دست شویش برخرابه های آزاد کرده اش در حال پز دادن و قیافه گرفتن؛ این موضوع را هضم کند که از جان او استفاده می شود برای اجرای کنسرت در سوریه و از همان آدم خواسته می شود کنسرت کلهر یا ناظری در وطنش برای هموطنانش را بهم بزند.

پ- امامان جمعه هم امروز جابجا از مدافعان حرم گفته اند و با تأکید به ترغیب نمازگزاران برای رفتن و کشته شدن در سوریه کرده اند که مهمترینش علم الهدی بوده که لشکر افاغنۀ فاطمیون را او تجهیز و ترغیب کرده و معلوم است که کفگیر به ته دیگ خورده که ناچار از توسل به عکس خامنه ای در 50 متری مرز اسراییل شده و آن را ابلهانه نشانه ای از پیروزی مدافعان حرم گرفته و خودش را بخریت زده که این بچه های فرستاده شده به سوریه با پوست و گوشت و استخوان شان و در صحنه شاهد آسودگی اسراییل و نابودی مسلمانان اعم از شیعه و سنی بوده اند در منطقه. لذا بنظرم می رسد که کار خامنه ای در جنگ سوریه رو به پایان است و بزودی باید دست از پا درازتر و بدون هیچ دست آوردی منطقه را ترک کند و اگر بتواند فتنۀ جدیدی علم کند برای فریب تعداد باقی ماندۀ هوادارنش. آن هم البته خیلی بعید است زیرا حوثی ها در یمن در حال توافق با عربستان هستند و عربستان چهارچشمی مواظب منطقه و تحرکات خامنه ایست. و مهمتر از همه اوضاع بشدت بحرانی اقتصاد ایران است که فقط با دروغ و دادن اطلاعات غلط سرپا بودن اقتصاد را تبلیغ می کنند و محتمل بسیار است که روحانی در ماه های آینده از پرداخت حقوق کارمندان هم عاجز بشود مگر اینکه دلارهای بلوکه شده قبل از انتخابات امریکا بازگردانده شود. و نهایتاً اگر هشدار حسین شریعتمداری به حزب اللهی ها را هم در این کانتکست بگذاریم می توانیم مطمئن شویم که ریزش در اردوی پیاده نظام خامنه ای ابعاد غیر قابل انکاری یافته است. حسین شریعتمداری در جشنوارۀ طنز اصولگرایان بنام "دکتر سلام" حزب اللهی ها را از غرق شدن در فضای "شکست فعلی" برحذر داشته و نوید داده است که مقاومت کنید و در صحنه بمانید و به شکست های اخیر توجه نکنید که طرف ضعیف است و بزودی ورق را برخواهیم گرداند. اصولاً هر وقت سیاست ترغیب و تشویق و بشیر و نذیر در کار رهبران اردوی تحجر ظاهر می شود همواره ناشی از ضعف و ترس است و الا در هنگامه های قدرت و پیروزی حرفی از "صبر کنید" و "با ما بمانید" و "نوبت بعدی مال ماست" و از این قبیل گفته نمی شود.

3- و در نهایت و نتیجه گیری و مردم چه می کنند هم باید بگویم که اولاً معاهدۀ برجام کماکان کار خواهد کرد و قابل فسخ و نادیده گرفتن نیست - فارغ از اینکه شخصاً تمایل دارم غرب هم باید کمی منصف باشد در رفتارش - زیرا بازگشت خامنه ای از برجام یعنی اعلان جنگ به غرب. بدیهی است که از سر گیری پروژۀ اتمی معنای دیگری جز "جمهوری اسلامی بمب خواهد ساخت" نمی تواند داشته باشد و بلافاصله با واکنش نظامی غرب مواجه خواهد شد. لذا طوق لعنتی برجام بر گردن خامنه ای هیچگاه باز نخواهد شد و مثل مجرم هایی که از دست بند و گردن بند الکترونیک تعقیب کننده برخوردارند همواره در دسترس و تیررس غرب باقی خواهد ماند. اما در مورد بی تفاوتی مردم به سیاست من صلاحیت هیچگونه توصیه ای ندارم و هر آنچه توده های مردم می کنند (زندگی کن در وسعی که داری و سیاست حاکمان را جدی نگیر) بهترین رفتار در دسترس است و کنش های مدنی و شاد و آخوندترسان هرچه گسترده تر بهتر.این رفتار بهترین رفتار ممکن در حال حاضر است و چون مشکل حکومت ایران با سیاست حل شدنی نیست بهترین کار چسبیدن بزندگی است و واگذاشتن حاکمان بزد و خورد درون الیگارشی. من و مای بسیار معدود سیاست باز - بهر دلیل - هم هستیم که رصد کنیم این گسل ها را و در گستردن و عمیق تر کردن آن بکوشیم انشاءالله. و می ماند تشکر ویژه ام از حزب اللهی هایی که زندگیشان را دوست دارند و ایمانشان را بدنیای دروغ و دغل - نشدنی هم - تبلیغاتی خامنه ای و روحانیان بی عاطفه و سنگی نمی فروشند. یا...هو

بعد از تحریر: ایستادن عارف برای رقابت ریاست مجلس با لاریجانی هم بهترین گزینۀ ممکن است حتی اگر در نهایت بازنده باشد. چون هرنوع سازشی با لاریجانی ها که مورد اعتماد هیچ طرفی نیستند رفتن به روی مین است داوطلبانه. علی لاریجانی در برجام فقط مشاطه گری آبروی خامنه ای را کرده و خودش اصالتاً فقط فرصت طلب و نان بنرخ روز خور است. 

ه‍.ش. ۱۳۹۵ اردیبهشت ۲۶, یکشنبه

در هیاهوی زشت مسلمان دیوث جوادی آملی و بهایی نجس علی خامنه ای. دیدار فائزه و فریبا گل کاشت. درود بر هر دو بانو!


دیدم که بعد از آنکه جوادی آملی بدکتر عارف گفته بود وابستگی داشتن و ارتباط با جهان و غیر برای زندگی بهتر (بخوان همۀ لیبرال ها و عرفی گراها و مدرن ها و از جمله خود عارف) دیوث هستند. بعد که دنیای مجازی واکنش سریع و خوب و نکته سنجی را نشان داد و دفتر جوادی آملی با تمسک به بهانه های فرق بین دیوث فقهی و دیوث عرفی خواست از گاف زشت زبان هرز آخوندی شبهه زدایی کند و موفق نشد. امروز خود جوادی آملی هم بمیدان آمد و در درسش زنهار داد به پخش کنندگان دیوثی اش و آنان را از آتش جهنم ترساند. در ورژن فقهی دیگری خامنه ای دستور داد که فتوای نجس بودن بهائیان از فتوای او (اینجا) را رسانه ای کنند تا عقب افتادگی غافلگیرانه اش از سوی دختر هاشمی رفسنجانی را جبران کند و پالس سیاسی جدیدی هم بفرستد بعرفی گرایان که من همان کثافتی هستم که بودم و بخاطر موقعیت حقوقی - سیاسی ام در مقام رهبر همۀ ایرانیان بودنم هم کینه های مذهبی ام را وانخواهم گذاشت. و چقدر حالم را بد می کند این اخبار قرون وسطایی در قرن بیست و یکم میلادی اگر در کنارش شاهد دنیای واقعی (ملاقات فائزۀ هاشمی شیعه با فریبا کمال آبادی بهایی) نبودم؛ محتمل اینقدر شاد و سرحال نبودم که همۀ این ماوقع را بهانه ای کنم در ستایش از فائزه خانم هاشمی که یکبار دیگر در یک بزنگاه دیگر خون آخوندهای متحجر را توی شیشه کرد و نشان داد که اولاً ایران نجات خواهد یافت بزودی و ثانیاً زن ها نقش اصلی را خواهند داشت در آزادی از دگم و تحجر مذهبی. اما گفتن در مورد فائزه را هم موکول کردم بزبان و قلم خودش و نامه ای را که در چهار سال پیش از زندان نوشته است و من آن را در تاریخ 26 آذر 1391 منتشر کرده ام را مجدداً بازنشر کنم و خودم به احترام فعالیت حقوق بشری اش بایستم به کف زدن. با درود به او و فریبا خانم کمال آبادی.


فائزۀ هاشمی برگ زرینی بر تارک جنبش همیشه پویای زنان ایرانی! نامه ای از اوین.



فائزه هاشمی اول مهر ماه سال جاری ساعت ۱۲ شب به طور ناگهانی در منزل مسکونی اش بازداشت و نیمه شب به بند زنان زندان اوین منتقل شده بود.
حکم شش ماه حبس و پنج سال محرومیت از عضویت در احزاب و گروه ها و فعالیت های رسانه ای وی که به اتهام اهانت به جمهوری اسلامی صادر شده بود، در فروردین ماه سال جاری از سوی دادگاه تجدید نظر مورد تایید قرار گرفته است.
نماینده دوم تهران در مجلس پنجم، در مصاحبه ای که منجر به محکومیت او شد، گفته بود: از «ملتی سرکوب شده، پر از خشم و احساس مظلومیت» می گوید؛ «مردمی که خود را هر چه بیشتر با دروغ‌ها، سوء مدیریت‌ها، عوامفریبی‌ها، زورگویی‌ها، اوباشگری، ظلم‌ها، نابودی منابع و ثروت ملی، از دست رفتن فرصت‌های بین‌المللی، تخریب بیشتر کشور از طرف جریان حاکم روبرو می‌بیند.»
دختر دربند رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام پیش از این در نامه ای ضمن تاکید بر عدم استفاده از مرخصی گفته بود که اگر دادستان مرحمت دارد، با مرخصی زندانیانی موافقت کنند که ماه‌ها و بلکه سال هاست با دلایل واهی در زندان به سر می‌برند. نه من که با محکومیت شش ماهه فقط دو ماه است در زندان هستم و خود را اساسا مستحق استفاده از مرخصی در مقابل این زنان ستم دیده نمی‌بینم.

متن کامل این نامه که در اختیار کلمه قرار گرفته به شرح زیر است:

اینجا زندان است، با فشار‌ها، محدودیت‌ها، سختی‌ها و دشواری‌هایش. جدایی مادران از کودکان، جدایی همسران از یکدیگر، جدایی خواهران و برادران، خانواده‌های متلاشی. نوعروسانی که طعم زندگی مشترک را نچشیده روانه زندان شده‌اند. نوزادانی که از بدو تولد و یا کمی بعد از آن از نعمت مادر و پدر و یا هر دوی آن‌ها محرومند. دختران جوانی که از پشت میز و صندلی دانشگاه به زندان آورده شده‌اند. مادران سالمندی که به دلیل داشتن فرزندانی با گرایش سیاسی خاص و یا دیدار با آن‌ها اکنون اینجا هستند. زنانی که مرگ عزیزانشان را با بغض فروخورده در اینجا تحمل می‌کنند و اجازه ندارند که در آخرین دقایق زندگی چشمان منتظر آن‌ها را روشن کنند.
به این‌ها اضافه کنید مجازات خانواده‌ها به خاطر زندانیان و مجازات زندانیان به خاطر خانواده‌ها، قطع ملاقات‌ها، قطع تلفن‌های ضروری و تحمیل شرایط سخت‌تر و فشار بیشتر با هدف سخت‌تر کردن و غیر قابل تحمل‌تر کردن زندان به بهانه‌های مختلف و تصمیم‌های عجیب و غریب و دور از عقل مدیران با هدف ایجاد تنش و کنترل بیشتر.
ولی با وجود این محرومیت‌ها زندانیان سیاسی زن اوین سختی‌ها را به جان خریده و در راه آرمان‌هایشان آن‌ها را تبدیل به فرصت می‌کنند و با تمرین دمکراسی در محیط کوچک خود آزادی را نوید می‌دهند.

اینجا آزادی حاکم است: کارهایی که بیرون از زندان در شرایط فعلی تقریبا شدنی نیست در اینجا جزء امور معمولی و عادی است. برگزاری جلسات درباره موضوعات روز و در حیطه‌های متفاوت، جلسات برای برنامه ریزی آینده، برگزاری جلسات برای اداره بند و تصمیم گیری در مقابله با فشار‌ها و محدودیت های حاکم در زندان، دادن بیانیه‌های اعتراضی، حرکت های اعتراضی و جمعی، سرودخوانی و شعار برای بیان اعتراض.

اینجا دموکراسی حاکم است: تصمیم‌ها در اینجا جمعی است، هر کسی یک رای دارد، همه به طور مساوی و با انگیزه‌های قوی در تصمیم گیری‌ها مشارکت می‌کنند و رهبر و قیم وجود ندارد و هر کسی آزادانه نظر خود را بیان می‌کند.

اینجا گفت و گو حاکم است: گفتگوی ادیان در بحث های سیاسی همه گونه مذهب و جریان های فکری و سیاسی حضور دارند. مسلمان، مسیحی، بهایی، لائیک، جنبش سبز، مجاهدین، چپ و… اینجا همه به عقاید هم احترام می‌گذارند در ضمن اینکه به اعتقادات خود نیز پای بند هستند فرصت صحبت به یکدیگر می‌دهند و بحث می‌کنند.

اینجا دانشگاه است: دانشگاهی که در هیچ زمان و مکانی در بیرون از زندان شکل نمی‌گیرد چیزهایی می‌بینی و می‌شنوی و یاد می‌گیری که در هیچ کلاس و جمع و جلسه و همایشی قابل مشاهده و لمس و درک نیست. تجاربی می‌اندوزی که مشابه آن را در صحبت های زندانی‌های آزاد شده و یا در کتاب های تاریخ و خاطرات دیگران نمی‌بینی و در ذره ذره وجودت جای نمی‌گیرد.

اینجا محل خود سازی است: از بوق سحر تا پاسی از شب چنان زمانت پر است که برای بسیاری از کار‌ها وقت کم می‌آوری. کتابخوانی‌های فردی و گروهی، کلاس های آموزش زبان، ترجمه، نویسندگی، سرودن شعر و شعر خوانی، کلاس های فرهنگی و ورزشی، کارهای دستی که هر کدام یاد آور شرایط سخت زندان است و پر از خاطره‌های زیبا، همه از هم می‌آموزند، هر کس دانسته‌هایش را نثار دیگران می‌کند، اینجا احساس پوچی و بیهودگی رخت بر می‌بندد.

اینجا مدرسه عشق است: دوستی‌های عمیق اینجا شکل می‌گیرد، حس مشارکت و کمک به دیگران، ایثار و فداکاری، همدردی و همکاری، مهربانی و عطوفت، شفافیت و زلال بودن، احساسات رقیق و نازک دل، از بین رفتن منیت‌ها، عشق و محبت. هر چه داری جانا و مالا بی‌دریغ در اختیار دیگران می‌گذاری. همه یکی می‌شوند، مرخصی رفتن و آزاد شدن با اشک و غصه جدایی و فراق از یاران همراه است. از شادی هم شادیم و از غصه هم دردمند. هر چه فشار‌ها و محدودیت‌ها و سختی‌ها بیشتر می‌شود همبستگی و اتحاد و عشق و محبت نیز بیشتر.

اینجا گنجینه انسان های ارزشمند است: حضور زنان متفکر و اندیشمند و تحصیلکرده، دارای مطالعه و آگاه، با هدف و با مرام، با اراده و مصمم، ثابت قدم و استوار، شجاع و رشید، مدیر و مدبر، مبنکر و خلاق در اینجا غنیمتی است برای زندانیان و فرصت از دست رفته‌ای است برای اداره و سازندگی کشورمان ایران که از این ظرفیت‌ها و استعداد‌ها محروم است.
تا زمانی که به زندان نیامدی نگران هستی که به کجا می‌روی؟ آیا عمرت تلف خواهد شد و ممکن است رعایت چیزهایی را بکنی تا پایت به زندان باز نشود. ولی وقتی آمدی و علی رغم بودن در قفس این همه تاثیر گرفتی نه تنها رنج زندان را به راحتی تحمل می‌کنی بلکه بعد از آزادی مصمم‌تر و محکم تر به راهت ادامه خواهی داد. چرا که زندان دیگر ترسی ندارد و حتی گاهی برای تجدید خاطرات و دیدن یاران روزهای سخت دلتنگ هستی.
شاید بد نباشد همه کسانی که آرمانی دارند و هدفی و برای آن مبارزه می‌کنند برای مدت کوتاهی هم که شده به زندان بیایند، البته شاید آمدنتان را بتوانید برنامه ریزی کنید ولی خروجتان از اینجا را خدا می‌داند.
فائزه هاشمی
زندان اوین – بند زنان
۱۵ / ۹ /
می خواهم برای تعمیرات زمستانی سیرک را مدتی تعطیل کنم. دنبال یک زیبایی می گشتم برای تابلوی تعمیرات که از زبان خشن و تند خودم نباشد. فائزه را پیدا کردم در کلمه و زیباتر و امید آفرین تر از این نه گمانم ممکن باشد در این برهۀ حساس. بعنوان دختر هاشمی نخوانید اگر تحمل آخوند ندارید. فائزه عضو برجسته ای از تالار افتخارات سیرک هم است از گذشته ای که جنمش را شناختم. پس فائزه را و نامه اش را بعنوان نسل جدید زنان ایرانی مطالعه کنید تا دلقک را تعمیر کردم برگردم. انشاء الله یا...هو

بعد از تحریر: دریغم آمد که نگویم فائزه در نامه اش از کلماتی استفاده کرده است کهاستقلال رأی در خانوادۀ پدرش را پررنگ می کند مثل مجاهد، بهایی یا لائیک. لذا این نامه نه تنها برای امروز و فردای ایران بسیار مفید خواهد بود ضمناً هم پدرش و هم برادر زندانی اش را نیز از زیر فشار روانی نامردی ها رها خواهد کرد تا هر کسی مسئول اعمال خودش باشد. البته من استنباط شخصی ام را گفتم و از اینکه فائزه هم چنین هدفی داشته یانه خبر ندارم و در اصل موضوع هم تفاوتی ایجاد نمی کند و بسیار نامۀ مبارکی است.

ه‍.ش. ۱۳۹۵ اردیبهشت ۲۲, چهارشنبه

جنگ شش ماهۀ اردوی ایدئولوژی (خامنه ای و اطلاعات سپاه) بنفع سپاه تمام و محمد سرافراز برکنار شد!



1- آیت الله خامنه ای بالاخره بعد از مدت ها کشمکش و برو بیا در صدا و سیما محمد سرافرازی را از کار برکنار کرد که درست 7 ماه پیش در تاریخ 20 مهر 1394 و در دیدار با مدیران و کارکنان این سازمان از او چنین یاد کرده بود:
رهبر انقلاب اسلامی همچنین با تشکر از زحمات مدیران و کارکنان رسانه ملی بویژه آقای سرافراز رئیس سازمان صدا و سیما، ایشان را فردی پرکار، سخت کوش، با همت، منظم، ساده زیست و بدور از تشریفات و تجملات، پاک دست، حساس در مورد بیت المال، شجاع، دارای جسارت در تصمیم گیری و خلاق و مبتکر و نوآور دانستند و خاطرنشان کردند: این ویژگی ها بسیار با ارزش و مورد تحسین است که باید استمرار داشته باشند و برای سازمان صدا و سیما به عنوان یک سازمان فرا قوه ای لازم و ضروری است.
و پر واضح است که برکناری چنین مدیر مورد وثوق و مستحسنی چه فشار سنگینی را لازم داشته است. تا خامنه ای مقاومتش در هم بشکند و محمد سرافراز را برکنار کند. اینکه این موضوع تا این حد طولانی شده حاکی از مقاومت خامنه ای در مقابل جبهۀ مخالف محمد سرافراز است. در مورد دلایل برکناری محمد سرافراز گمانه زنی های زیادی صورت گرفته و محتمل بازهم خواهد گرفت. عده ای کمبود شدید بودجه را مهم می دانند که باعث تعدیل نیروی انسانی در سازمان تحت عنوان چابک سازی انجام شده است. دسته ای دیگر نقش مدیران برکنار شدۀ زمان مدیریت ضرغامی را مهم دیده اند. دستۀ سومی ناکارآمدی صدا و سیما در جذب مخاطب و مبارزه با شبکه های مدیای خارج از کشور اولاً و شبکه های اجتماعی ثانیاً را دلیل اصلی برکناری سرافراز می دانند. حتی یک دستۀ چهارم اسکولی هم هستند که مخالفت تبلیغاتی صدا و سیما با برجام و دولت حسن روحانی را دلیل برکناری می آورند. و این قصه سردراز دارد و هرکسی از ظن خود یار این تغییر - تغییرات در جمهوری اسلامی مثل کار شعبده بازهاست و کسی که در کار شعبدۀ سیاسی رژیم نقش اول را نداشته باشد قادر به هیچگونه تحلیل مبتنی بر داده های میدانی نیست - شده است. 

2- من اما ضمن قبول همۀ آن دلایلی که دیگران می شمارند و شمرده اند - غیر از نقش دولت و روحانی در این تغییر = جوک و لطیفه است که خامنه ای مدیری را بخاطر مخالفت با دولت برکنار کند - یک علت تامه ای فراتر از مناسبات مدیریتی را علت برکناری اجباری محمد سرافراز از سوی خامنه ای می فهمم و می دانم. و مژده هم بدهم که بهر صورت برکناری محمد سرافراز اتفاق خوبی بوده و بنفع جامعه و مخاطبان صدا و سیما تمام خواهد شد. اما قبل از ورود به علت تامۀ برکناری محمد سرافراز لازم است که نظر و برداشت و فهم خودم از مدیریت های فاشیستی و توتالیتر را باجمال بگویم:

3- انقلاب ها بر مبنای ایدئولوژی به پیروزی می رسند. به این معنا که بدون ایدئولوژی انقلابی به ثمر نمی رسد حتی اگر شورش هایی بزرگ هم انجام بشود. و ایدئولوژی استخوان بندی اصلی اش باید از عدالت تشکیل شده باشد. و این عدالت هم قطعاً وجه پررنگ عدالت اقتصادی داشته باشد تا توده های محروم به شورش بپیوندند و با فشار افسارگسیخته انقلاب را محقق کنند. ایدئولوژی اما یک متن است و بطور بدیهی هر متنی خوانش های متفاوت از سوی کادرهای متفاوت و ایدئولوگ ها به ارمغان میاورد. مثل بلشویک ها و منشویک ها در انقلاب اکتبر اتحاد شوروی سابق یا اسلام شیطانی و اسلام رحمانی در انقلاب اسلامی. چون ادارۀ کشورهای انقلاب کرده با استناد به متن های پراکنده قابل انجام نیست و کارآمد نمی شود لذا کشور انقلابی ناگزیر است از "متن" به "شخص" و از ایدئولوژی به فاشیسم عدول کند. بعبارت دیگر کشور انقلابی باید از ایدئولوژی بمثابه یک متن به "پیشوا یا امام" بمثابه یک شخص عبور کند و پیشوای فاشیست خوانش خود از متن ایدئولوژی را بعنوان تنها خوانش مجاز و مفید و با حداکثر خشونت جاری و ساری سازد تا حکومت انقلابی به حداقلی از کارآمدی برسد و دوام بیاورد. بعنوان مثال اگر استالین نمی توانست از متن ایدئولوژی مارکسیسم لنینیسم به "شخص من استالین (پیشوا) همان متن هستم و حرف من حرف اول و آخر است" برسد و آنرا اجرایی هم بکند بطور بدیهی اتحاد شوروی قادر نمی شد دست آوردهای عظیم صنایع سنگین و نظامی و بمب هسته ای و غیره را بدست بیاورد و ... همینطور بود پیشوا شدن مائو در چین و کاسترو در کوبا و جوجه کیم اون جون کرۀ شمالی امروزی. در شوروی استالین و چین مائو و کوبای فیدل و کرۀ شمالی وارث کبیر کسی از ایدئولوژی حرفی نمی زند و رفرنسی به متن نمی دهد بلکه همۀ رفرنس ها به شخص پیشواست و تشخیصی که او می دهد.

4- بدون کمترین تردیدی خامنه ای هم یک فاشیست است و همۀ تلاشش در 26 سال رهبریش مبتنی بر فرا رفتن از متن به شخص خودش بود و است. اما بدلایل بیشمار و غیرقابل احصاء در این وجیزه خامنه ای تاکنون موفق به ارتقاء بمقام پیشوایی نشده است. و ایران کماکان در مرحلۀ متن ایدئولوژی - که لاجرم پرهرج و مرج و شترگاوپلنگی است - مانده است و نتوانسته حکومت انقلابی جمهوری اسلامی را به حداقل کارآمدی مورد نیاز ادارۀ کشور برساند. جمهوری اسلامی فاشیست ذهنی کوچک و بزرگ بسیار دارد. اما تلاش های هیچکدام نتوانسته به خامنه ای در رهبر بلامنازع شدن کمک کند. احمدی نژاد رده بالاترین فرد فاشیستی است که در جمهوری اسلامی به مسند رسید. او که ابتدا می خواست تحت لیسانس خامنه ای به ارتقاء خامنه ای بجایگاه پیشوا کمک کند بعد از وقایع 88 متوجه شد که خامنه ای ظرفیت پیشوا شدن را ندارد. و لذا فیلش یاد هندوستان کرد و خواست که خودش را بعنوان پیشوا معرفی کند. اما موفق نشد و روحانیان موفق شدند بلندپروازی های او را دفن کنند و بیرونش کنند. محمد سرافراز هم یکی دیگر از این فاشیست ها بود که تلاش کرد تا خامنه ای را در مقام پیشوا  تثبیت کند و از متن ایدئولوژی هزار تکه به تثبیت خوانش منحصر بفرد پیشوا (خامنه ای) عدول کند. اما او نیز موفق نشد. زیرا سپاه پاسداران بعنوان پرقدرت ترین نگاهبان ایدئولوژی راضی به این کار نشدند. نه اینکه سپاه از روی مردم دوستی و ضدیت با فاشیسم رودر روی سرافراز ایستاد. بلکه ایستادگی سپاه بخاطر احساس خطری بود که از یکه تاز شدن خامنه ای داشتند و دارند. درست است که هم خامنه ای و هم سپاه و هم سرافراز در موضع سیاسی باهم همپوشان بودند و هستند. اما سپاه توقعات و منافع و حساسیت دیگری هم داشت و دارد که محمد سرافراز آن ها را تهدید می کرد. بنظرم مهمترین این تضاد ها در حوزۀ مدیریت های مؤثر صدا و سیما رخ نمود که سرافراز بدون در نظر گرفتن مدیران مورد نظر سپاه مهره چینی کرد و بنوعی سپاه را دور زد.

5- خب کار خیلی ساده بود و ساده هم پیش رفت. سپاه وقتی دید محمد سرافراز بجز حرف خامنه ای به هیچ قدرت موازی دیگری بها نمی دهد. بلافاصله سازمان اطلاعاتی مخوفش را فرستاد به آبدارخانۀ محمد سرافراز و دو پروندۀ سکسی همزمان بیرون کشید. یکی مربوط بود به شهرزاد میرقلی خان بود در اندرونی چسبیده به ریش سرافراز و دیگری درخواست رابطۀ نامشروع مدیران پرس تی وی از یکی از خانم های مجری. اطلاعات سپاه خیلی دقیق و خوب کار کرد. چون می دانست که هر ترفند دیگری اعم از دزدی و هیزی و بیت المال و سوء مدیریت و این قبیل مسایل پیش و پا افتاده و بدیهی در جمهوری اسلامی نمی تواند مثل عنصر سکس و حجاب و عفاف شاخک های ایدئولوژی پیرمردان قم را تکان داده و بصف ضد محمد سرافراز بیاورد. البته خود سرافراز هم هم بخاطر اینکه در شناخت قدرت خامنه ای اشتباه کرده بود و هم بخاطر دوری از فضای مافیایی بسیار پیچیدۀ قدرت سیاسی در جمهوری اسلامی بعلت خارج از کشور بودن حماقت کرد و مصاحبه ای کرد و اطلاعات سپاه را متهم کرد که برایش پاپوش درست کرده اند و به خانم میرقلی خان ایثارگر و کارگزار رژیم در شرایط سخت اتهام جاسوسی زده اند. و در حقیقت دفاع از کسی کرد که خود فاطمۀ زهرا هم باشد و یک عکس با مانتو داشته باشد از نظر شریعت فاحشه ای بیش نیست.
  
6- البته از نظر شخص خامنه ای چنین گاف هایی زیاد مهم نیستند و نباید مته بخشخاش گذاشت. زیرا یکی از ویژگی های فاشیست اولویت اطاعت به تفکر است. بعبارت دیگر اگر ایدئولوژی معیار پذیرش افراد را همراستا بودن تفکر آنان بخوانش رهبر می داند و پافشار است. اما در نظر فاشیست معیار پذیرش قبل از هر چیز مطیع محض پیشوا بودن است. البته که تفکر هم همراه باشد عالی است اما درهر تخصص و نیازمندی که پیشوا نیاز دارد اگر مهرۀ همفکر مطیع نبود اولویت با مطیع غیرهمفکر - اصطلاحاً می گوییم مزدور - است. مشروط بر اینکه این ناهمفکری یا مغایرت سبک زندگی تظاهرات و نمود بیرونی و افکار عمومی پیدا نکند. اما همانطور که ابتدا هم گفتم این تغییر و تبدیل بدون هیچگونه دخالت و تأثیر گذاری از سوی بخش عرفی و انتخابی حکومت بود و یک دعوای سخت درون گروهی اصحاب درجه یک رهبر با او بود که خامنه ای شکست خورد. اما این شکست خامنه ای بطور ناخواسته در جهت بهتر شدن اوضاع صدا و سیما هم خواهد بود. زیرا مدیر جدید از جنبۀ سوابق و تیپ شناسی قیافه ای آدم متین تر و متفکرتری بنظر می رسد و چشمانش آن اشعۀ مخرب - ببین من چقدر پاکدست و ساده زیست و خاکی ام - را که مختص فاشیست هاست را ندارد. رجوع کنید بتعریف خامنه ای فاشیست و پاکدست و ساده زیست و جسور و تصمیمگیر؛ از محمد سرافراز فاشیست و پاکدست وساده زیست و جسور و تصمیمگیر؛ در ابتدای مقاله. و آیا احمدی نژاد غیر از این صفات مشترک را افتخار خود می دانست؟ یا...هو 

ه‍.ش. ۱۳۹۵ اردیبهشت ۱۹, یکشنبه

اسد در آغوش آتش بس اربابان / خامنه ای در دام ملک سلمان / نتیجه: مرگ و اسارت جوانان ایران / اینبار مازندران!


1-  در یک نمای کلی چنین بنظر می رسد که جنگ سوریه به دو بخش سیاسی و مذهبی تقسیم شده است. در بخش سیاسی پوتین و اوباما قرار دارند که اسد هم طبق دستور و توافق آنان مشق می کند. و در بخش مذهبی خامنه ای و ملک سلمان قرار دارند که در حاشیۀ متن سیاسی اربابان؛ نمایش تسویه حساب مذهبی پابرهنگان را کارگردانی می کنند. بعبارت دیگر در متن اصلی جنگ سوریه ارتش سوریه و کمک های هوایی پوتین با ارتش آزاد سوریه و ائتلاف هوایی غرب در حال مبارزه هستند که گاهی جنگ و زمانی آتش بس می کنند و در حال چانه زنی برای حل مشکلات فی مابین هستند. اما در حاشیۀ متن اصلی یک جنگ مذهبی تمام عیار هم جریان دارد که جبهۀ النصره بنمایندگی از عربستان و محمد سلمان و بسیجیان تحت فرمان سپاه قدس و حزب الله لبنان بنمایندگی از سوی خامنه ای آن را پیش می برند.

2- ماجرای بسیار اسف بار خان تومان هم در این نما قابل تشخیص است. اعلان آتش بس در حلب از سوی امریکا و روسیه و اسد به عربستان این فرصت و چراغ سبز را داده که نیروهای ایرانی و لبنانی مدافع خان تومان اولاً به دلیل اعتماد به آتش بس سیاسی اسد از نظر روانی در خلاء بین وضعیت قرمز و زرد دچار سردرگمی و بی عملی هستند و ثانیاً بدلیل پایبندی اسد به آتش بس نیروهای مدافع خان تومان پشتیبانی هوایی ارتش اسد را نخواهند داشت. و بهمین خاطر جبهۀ النصره - که با آخرین تجهیزات و جنگ افزار های سبک و سنگین از سوی عربستان پشتیبانی می شود - حمله به جوانان ایران و لبنان را انجام داده و با غافلگیر کردن آنان هم تلفات سنگینی وارد کرده و هم توانسته تعداد زیادی را اسیر کند. هرچند اطلاعات کافی و از منابع مورد اعتماد در دسترس ندارم و بنا به حمیت نظامی بودنم و داشتنم علاقه ای هم به استفاده از استنادات دشمنان جمهوری اسلامی ندارم. اما بنظر نمی رسد تعداد کشته ها و اسیران کمتر از 100 نفر باشد و ارقام ابتدایی تأیید شد (13 کشته) از سوی سپاه مازندران دور از واقعیت و برای جلوگیری از شوک به خانواده های کشته شدگان و اسیران بوده و باید منتظر ارقام دقیقتر و بیشتری در روزهای آینده باشیم.

3- شکست و پیروزی دو روی سکۀ واقعیت هر جنگ فرسایشی - مثل جنگ سوریه - است که نیروها گاهی پیروز و در عملیاتی شکست می خورند. اما این هنگامی پذیرفته است که خود جنگ توجیه عقلانی و عملیاتی داشته باشد. خاطرتان هست که از روز ورود روسیه به جنگ سوریه من معتقد شدم و گفتم که نقش خامنه ای در کنار اسد به یک نقش ابزاری و پادویی محض تقلیل خواهد یافت و دیگر نه اسد به خامنه ای بهای قبلی را خواهد داد و نه خامنه ای - بعد از بمب زدایی - در قدرتی خواهد بود که خودش را به مناسبات منطقه تحمیل کند. منطق کار هم خیلی ساده بود و است. زیرا پس از به تراژدی تبدیل شدن کمدی بهار عربی اسد سکولار از هیچکدام از رژیم های عربی منطقه مثل ژنرال سیسی در مصر و خود عربستان سعودی و حتی اردن و امثالهم نامقبولتر و خطرناکتر نیست. و مهمتر اینکه اسراییل هم با اسد هیچکاه مشکل نداشت تا چه رسد به الان که سوریه به ده ها سال عقب برگردانده شده و قادر به هیچکونه عکس العمل محتمل برای تهدید اسرائیل نخواهد بود.

4- مشکل شعار "اسد باید برود" امریکا و غرب و عربستان هم خیلی راحت قابل حل خواهد بود اگر اسد راه حلی بیابد که خودش را از شر خامنه ای و پشتیبانی های ایرانی - لبنانی او برائت بدهد. زیرا همانطور که گفتم اسد سکولار و سازمان حزبی فعلی اش کم خطرترین آیندۀ سوریه هستند برای منطقه و اسرائیل و غرب - در مقایسه با سنی های تندرو - و عربستان نیز با آغوش باز از ماندن اسد استقبال می کند اگر اسد دندان کرم خوردۀ خامنه ای را کنده و دور بیاندازد و نیروهای زمینی و مشاوره ای ایران و حزب الله را از سوریه بیرون کند. حتی ماندن اسد در اردوی شرق (روسیه) حساسیت اولویت دار هیچکدام از بازیگران بین المللی در غرب و منطقه ای ترکیه و عربستان و اسرائیل نیست و تازه خود روسیه هم یکی از طرفداران پروپاقرص "اسد منهای خامنه ای" است. زیرا پوتین خوب می داند که شکست خامنه ای در سوریه بعقب نشینی ایدئولوژی مذهبی از منطقه منجر خواهد شد که در نتیجۀ آن "مذهب سیاسی" در کل جهان تضعیف و مسلمانان روسی را هم آرام خواهد کرد. منتها پوتین با زیرکی طوری بازی می کند که خامنه ای متوجه نقش مخرب او در بیرون کردن خامنه ای از سوریه نشود تا او کماکان بتواند از سیاست کلان "نگاه به شرق" خامنه ای بهره مند شده و از غلطیدن ایران بسمت غرب جلوبگیرد.

5- البته وضع جدید ایران در سوریه پیامد بدیهی خلاء استراتژی در جمهوری اسلامی هم - قبلاً در چند پست شرح و تأکید کرده ام - است. زیرا اختلاف عمیق راهبردی پس از برجام و بین روحانی و خامنه ای نیروهای عملیاتی و در صحنه را نیز دچار نوعی سردرگمی کرده و کسی نمی داند که در چه موقعیتی است و طبق کدام نقشۀ کلان و برای چه هدفی در حال نبرد در سوریه است. تا جائیکه دیروز همزمان با انتشار شکست خان تومان و در کمین افتادن بسیج و سپاه و حزب الله خبر دومی حاکی از حضور قاسم سلیمانی در یک مجمع سیاسی بریاست علی لاریجانی و موحدی کرمانی بوده است. اینکه فرمانده سپاه قدس در روز فاجعه برای بخشی از نیروی سازمانیش در حال تلاش برای نمایش وجهۀ میانه روی خودش در بین اصولگرایان است خودش می تواند حتی تا "موافق نبودن سلیمانی با استراتژی ادامۀ جنگ در سوریه" قابل تحلیل و تفسیر باشد. 

6- نتیجه اینکه خامنه ای با لجبازی کودکانه و کودنانه با شرایط تحمیلی پسا برجام - لاجرم بوده و است - و رها کردن کشور در خلاء "داشتن استراتژی کلان" فقط به تلفات هرچه بیشتر نیروهای ایرانی خواهد رسید و دیگر هیچ. فرماندهان نظامی اعم از سپاه و ارتش - اگر به ایران و جان نیروهایشان هم اهمیتی قایل هستند - باید هرچه سریعتر خامنه ای را از این توهم "جمهوری اسلامی هنوز هم از هیبت ترسناک قبل از برجام برخوردار است" در بیاورند و با استفاده از همین فاجعۀ خان تومان به سیاستمداران حالی کنند که هیچ ارتشی قادر به کسب پیروزی در نبود نقشۀ راه نیست. و چون نقشۀ راه ایران اتمی شکست خورده و از بین رفته لذا کشور باید راهبرد جدید و نقشۀ راه جدیدش را ترسیم کند و آنگاه از نیروهای نظامی در راه هدف استفاده کند. باز در آخر تأکید می کنم که طبق اصرار و پافشاری درست و دقیق حسن روحانی - در همۀ صحبت های اخیرش - زندگی ایرانیان در دورۀ پسابرجام کاملاً و قطعاً با دورۀ پیشابرجام 180 درجه متفاوت خواهد بود. و این لاجرم است. هرچقدر که خامنه ای این واقعیت را دیرتر بپذیرد فرصت های تازۀ ایران هم بیشتر از بین خواهد رفت و ثمر دورتر و کمتری خواهد داشت. خامنه ای اگر بر همان سیاق - ایران هسته ای - می خواهد مشق کند چاره ای جز براه انداختن هرچه سریعتر یک جنگ ویرانگر و خانماسوز ندارد. تنها فرمولش را هم حسین شریعتمداری در سرمقالۀ یکشنبۀ کیهان نوشته است: "بستن تنگۀ هرمز". یا...هو

بعد از متن: این پاراگراف را هم نوشته بودم قبلاً که مطلب را ادامه ندادم و منتشر نکردم بخاطر حرمت ارتش ایران. بنابراین می گذارم اینجا که مستشار نظامی را تعریف کند:

مستشار در لغت بمعنای مشاوره دهنده است و در اصطلاح نظامی به عمل و کار افسران ارشدی اطلاق می شود که برای مشاوره دادن در طراحی استراتژیک و تاکتیک های عمدۀ ارتش های دوست بمقصد کشور نیازمند اعزام می شوند و ابعادی کوچک از نظر کمی دارد. نوع دومی از کمک های فنی و آموزشی ارتش های کشورهای دوست به یکدیگر هم مرسوم است که ابعاد پرسنلی زیادتری را در برمی گیرد که عبارت از اعزام نیروهای زبده از نظر فنی و عملیاتی به کشور کمک گیرنده است که وظیفه دارند چه در بعد آموزش های جنگی و تاکتیکی و چه در بعد آموزش فنی سلاح های پیچیده و تجهیزات تازه به ارتش در حال عملیات میدانی تحویل شده مدد برسانند. این نیروهای آموزشی و فنی را هم گاهی بغلط - اما تا حدودی مصطلح - نیروهای مستشاری می نامند. اما مهمترین شاخصه و تفاوت نیروهای مستشاری با نیروهای عملیاتی و جنگی در این است که نیروی مستشاری چه در بعد کلان و طراحی ها و چه در بعد خرد و آموزش های فنی و تکنیکی نیرویی ثابت و یکجاگزین در فاصله با میدان نبرد است. برعکس نیروهای عملیات میدانی که متحرک هستند و برای مشارکت مستقیم در نبردها بکار گرفته می شوند. معمول این است که نیروی مستشاری کشور دوست بنابدرخواست کشور در حال نیرد اعزام می شوند و با دراختیار گرفتن قرارگاه / پایگاه / پادگانی در کشور مقصد مستقر می شوند و ارتش میزبان نیروهای نیازمند آموزش خودش را به این مقر آورده و پس از آموزش توسط نیروهای مستشاری مورد استفادۀ عملیاتی قرار می دهد. این مقر ثابت نیروهای مستشاری قطعاً باید از امنیت حداکثری برخوردار باشد که حلقۀ اول امنیت را خود نیروهای مستشاری برقرار و ایجاد می کنند و حلقۀ دوم و سوم امنیت مقر نیروی مستشاری بعهدۀ کشورو ارتش میزبان است. و از این روست که کشته شدن نیروهای مستشاری در جریان جنگ بحداقل ممکن می رسد و آنهم فقط بطور تصادفی اتفاق می افتد. مثل مستشاری فعلی نیروهای امریکایی در عراق یا نیروهای روسی در سوریه و نیروهای ناتو در افغانستان. بنابراین اطلاق نیروی مستشاری چه به نیروهای کادر سپاه پاسداران و چه به نیروی مخصوص ارتش ایران که در میدان های نبرد مستقیم در سوریه کشته شده یا می شوند نوعی رد گم کردن است از سوی جمهوری اسلامی و نوعی کردیت دادن باسمه ای . جهان سومیست برای مهم فریب دادن نیروهای اعزامی باعنوان غلط انداز مستشاری.