ه‍.ش. ۱۳۹۵ آذر ۱۷, چهارشنبه

شاید در جایی دیگر همدیگر را دیدیم. خدا را چه دیدی!

Image result for Suspension modern art

برای همۀ لحظه های هفت سالی که با هم بودیم دلم تنگ می شود و از شما سپاسگزارم. آیا بازگشتم از بعد از معرفی خودم اشتباه بود! نمی دانم. فقط کمی از تنبلی خسته شده ام و خودم را دوست ندارم. وقتی هم که کسی خودش را دوست ندارد چطور می تواند دیگری را دوست داشته باشد. ازتعلیق حکومت به تعلیق خودم رسیده ام و تا مجدداً بخودخواهی جدیدی ارتقاء پیدا کنم باید کمی بیشتر تلاش بکنم. آیا این ریکاوری خیلی طول خواهد  کشید؟ امیدوارم. اما مطمئن نیستم. پنجرۀ ارتباط متقابل را می بندم که نه مهری و نه قهری در میان نیاید. روزهای خوبی برای همه تان آرزو می کنم. یا...هو

ه‍.ش. ۱۳۹۵ آذر ۹, سه‌شنبه

فروش زندانیان خارجی به دلار و اخذ وثیقه های میلیاردی از زندانیان داخلی؛ شگرد کاسبی صادق لاریجانی!

Image result for ‫محمود صادقی‬‎

1- اول اینکه محمود صادقی نمایندۀ محترم تهران اصل در آمده - تا اینجا - بین سی نفر تهران بعلاوۀ مطهری و باید ایشان را عزیز داشت و 28 نفر بقیه را به تأسی از این دونماینده تشویق و تنبه داد. کار صادقی نشان می دهد که چه ظرفیت های بالقوه ای نمایندگان ملی دارند در چهارچوب همین جمهوری اسلامی موجود و اگر بخواهند به مسئولیت ملی و وظیفۀ نمایندگی خود عمل کنند نیازی به کارهای خطرناک و فوق العاده و سیاسی و ضدانقلابی ندارند. کاری که محمود صادقی کرده فقط و فقط طرح یک سؤال یک خطی بوده است که با احترام و حفظ شئونات جاری در مورد مقامات کشور بیان کرده است. صادقی نه به کسی اتهام زده است و نه کسی را مورد توهین و تهدید قرار داده است. او فقط پرسیده است که: "طبق اخبار رسیده قوۀ قضائیه چندین حساب بانکی شخصی بنام رییس آن دارد که وجوه بودجه ای و سایر درآمدهای دادگستری اعم از وثیقه و جریمه و دیه و ... در آن ها نگهداری و هزینه می شود. او پرسیده است که اولاً محمل قانونی افتتاح چنین حساب هایی چیست و عملکرد این حساب ها و صورت وضعیت هزینۀ وجوه سپرده گذاری شده در 5 سال اخیر چگونه بوده است.

2- در حالیکه احتمالاً خود محمود صادقی هم به عمق سونامی که یک پرسش ساده ایجاد خواهد کرد وقوف بالایی نداشته است؛ اما واکنش بسیار هیستریک و خارج از قواعد بازی - حتی همین جمهوری اسلامی درگذشته - صادق لاریجانی رییس قوۀ قضائیه و دارندۀ این حساب های متعدد سپرده گذاری؛ موضوع را ابعاد وحشتناکی داده است که اگر هم بزودی ساکت و ساقط شود؛ در ذهن هواداران و پیاده نظام حزب اللهی حکومت سیاهچاله هایی عمیق از تردید و بدگمانی و سرخوردگی و ریزش بیشتر ایجاد خواهد کرد. بنظرم صادق لاریجانی اشتباه نکرده و ابعاد این ماجرا چنان گیج کننده و سنگین است که او ناچار از دست زدن بقمار حداکثری تا دستور صدور حکم جلب محمود صادقی پیش رفته است. صادق لاریجانی در سه حوزۀ قانونی، شرعی و سیاسی هراسان شده است که سعی می کنم خیلی خیلی مختصر علت اصلی هرکدام را بنویسم:

الف- در حوزۀ قانونی:

برخلاف شایعات اولیه که وجود این حساب ها را تا زمان حیات آیت الله خمینی بعقب می برد. آنچه که تا کنون مورد تأیید اجماعی و اعترافی خود مسئولان قرار گرفته است؛ سابقۀ 20 سالۀ این حساب هاست و این تاریخ منطبق است با روی کارآمدن محمد خاتمی و دولت اصلاحات. بنابراین پروسۀ این بی قانونی صد در صد مسلم - چه از نگاه قانون اساسی و چه با استناد به قوانین موضوعه - با تأیید آیت الله خامنه ای و نه آیت الله خمینی بوده است. حالا اگر حتی تفسیر برأی غیرقانونی "اختیارات ولی فقیه فراتر از قانون - حتی قانون اساسی - است" را بپذیریم؛ معنایش این نخواهد بود که کشور هردمبیلی اداره شود. بلکه حکم حکومتی ولی فقیه فقط از دو روش زیر قابل صدور و اجراست. یک روش تشخیص خود شخص ولی فقیه است که می تواند ابتدا بساکن وارد موضوعی شده و حکم به توقف یا اجرای امری را صادر کند. مثل آنچه که در مجلس ششم راجع به لایحۀ مطبوعات اتفاق افتاد؛ یا نامه های مکتوب ایشان به احمدی نژاد در مورد مشایی و مصلحی و از این قبیل. روش دوم این است که قوه ای یا سازمانی مستقل مشکلی را تشخیص می دهد، و حل آن را در صدور حکم حکومتی ولی فقیه می فهمد. در چنین حالتی مشکل پیش آمده و چرایی آن بصورت کتبی گردشکار شده و به عرض ولی فقیه می رسد و او یا در ذیل گردشکار و یا بصورت نامۀ رسمی مستقلی درخواست مقام زیر دست را تأیید یا رد می کند. بنابراین فقط گفتن اینکه خامنه ای در جریان بوده است یا دستور حضرت آقا بوده است قوز بالای قوز است و از منظر قانونی و حتی روشی قانع کننده نیست. و تازه اگر قانع کننده هم باشد ضربۀ حیثیتی بسیار سنگینی به جمهوری اسلامی و ولی فقیه خواهد بود.

ب- در حوزۀ شرعی:

ب1- اول اینکه تا کنون مبنای اصلی انتخاب رؤسای قوۀ قضائیه از سوی آیت الله خامنه ای افقه و اعلم بودن آنان در حوزۀ مذهب و شریعت بوده است و نه حقوقدانی و تجربۀ قضایی و کارآمدی مدیریتی و از این قبیل فاکتورهای فرعی. و بهمین خاطر هم بود که صادق لاریجانی بدون یکروز تجربۀ اجرایی و قضایی و مدیریتی و تنها به استناد تأیید فقاهت او از سوی حوزۀ قم و روحانیان ارشد - و البته خود خامنه ای - به ریاست قوۀ قضائیه منصوب شد. دوم اینکه مراجع و روحانیان ارشد حوزۀ علمیۀ قم با هر مشرب سیاسی و غیر سیاسی در یک امر متفق القولند و آن حرمت رباست. تا جائیکه حتی به بهای قفل شدن نظام بانکی حاضر نشده اند جریمۀ دیرکرد پرداخت وام های ده ها و صدها میلیاردی به خواص و سرمایه داران را تأیید کنند و آنان نیز از پرداخت اصل بدهی و سود آن هم استنکاف کرده اند و می کنند. و خیلی زیاد نمونه داریم که هر از چند وقتی حتی روحانیان سیاسی تر مثل سبحانی و مکارم شیرازی بارها به وجود ربا و بهره در نظام بانکی ایران تاخته اند. و به این دو پیش فرض اضافه کنیم که صادق لاریجانی همۀ آیندۀ جاه طلبی و قدرت طلبی اش را در مرجع مذهبی شدن و صعود به قلۀ ولایت فقیهی بعد از خامنه ای هم برنامه ریزی کرده است. دیگر از این جزییات خانوادگی می گذرم که آیت الله وحید خراسانی یکی از معتبرترین مراجع حال حاضر قم و منتقد نرم سیاست ها و روش های خامنه ای هم که یکی از سرسخت ترین مخالفان ربا و نزولخواری است پدر همسر همین صادق لاریجانی است. حالا این اطلاعات داده شده ام را بگذارید در متن برملا شدن ادارۀ قضات دادگستری با ربا و نزول و بهره؛ تا مشخص شود که عمق زیان صادق لاریجانی از این رسوایی چقدر عمیق و آینده بربادده است.

ب2- در پست قبلی مختصر اشاره کردم که توجیه نگهداری وجوه قوۀ قضائیه در حساب های شخصی رییس آن به این برمی گردد که اولاً قوۀ قضائیه بودجه کم دارد. ثانیاً در آمدهای قوۀ قضائیه در چرخۀ قانونی - رفتن بخزانه و بازگشت نیمی از آن به قوۀ قضائیه - در بهترین حالت نصف می شود. ثالثاً تازه این هنگامی است که دولت منتخب همسوی سیاسی قوۀ قضائیه باشد. زیرا اگر دولت منتخب همسو نباشد هم در دادن بودجه در قالب بودجه های سالیانه و هم در بازگرداندن نصف وجوه در آمدی قوۀ قضائیه از خزانه سنگ اندازی خواهد کرد. نتیجه اینکه پس بهتر است دخل و خرج قوۀ قضائیه در مورد درآمدهای خودش را از دولت و خزانه منفک بکنیم. اما هنوز کار تمام نیست. زیرا اگر حساب یا حساب های واریزی قوۀ قضائیه بنام شخصیت حقوقی قوۀ قضائیه باشد حساب جاری و دولتی محسوب و سودی به آن تعلق نمی گیرد. نتیجه اینکه چاره ای نداریم جز اینکه وجوه دولتی را در حساب های شخصی سپرده گذاری کنیم تا سود بانکی تعلق بگیرد. سود بانکی هم از این جهت مهم و موجه است که قوۀ قضائیه بوجوه سرّی و بدون حسابرسی کلانی نیاز دارد که بتواند با دست باز هزینه کند چه در بذل و بخشش به هرکه تشخیص داد و چه پرداخت های زیر میزی و روی میزی به قضاتی که جز دریافت کارانه و بشمار نقد؛ حاضر به گذشتن از سوگند و شرافت قضایی خود - در پرونده های مهم - نیستند.

ب3- در حقیقت مشکل نهایی صادق لاریجانی نه در بی قانونی است و نه در سوء استفادۀ قابل ردیابی در مبالغ واریزی و هزینه شدۀ حساب های مورد بحث. گیر اصلی لاریجانی در همین حوزۀ نزولخواری و رباست. زیرا مراجع و روحانیان کمترین اهمیتی به رعایت قانون یا عدم رعایت آن نمی دهند و اگر امری و اتفاقی شرعاً مجاز بوده باشد اهمیتی به وجوه دیگر قضیه نمی دهند. صادق لاریجانی آگاهانه پول دولت را در حساب های شخصی نگهداری و به ازای آن مبالغ سود بانکی - ربا - دریافت کرده و هزینه کرده است. از نظر شرعی چگونه هزینه کرده است هم مطلقاً جای شک و سؤال نیست زیرا خود روحانیان مرجع؛ وجوه مأخوذه از مقلدان شان را فقط با صلاحدید خود و دفترشان خرج می کنند. اما اینکه منشاء این پول - هزینه به اختیار - ربای محرز باشد و عامل مستقیم آن هم یک مجتهد مذهب! قطعاً مورد پذیرش قرار نمی گیرد و حداقل صادق لاریجانی باید با رؤیای مرجع و رهبر شدن فاصله بگیرد با همین رسوایی. و این ته قضیۀ نگرانی شرعی صادق لاریجانی است.

پ- در حوزۀ سیاسی:

پ1- هزینه های حوزۀ سیاسی فقط به خود قوۀ قضائیه و داخل کشور محدود نخواهند بود. بلکه یک سونامی حقوقی بین المللی به کل جمهوری اسلامی تحمیل خواهند کرد. گفتم که چرخۀ عملکرد حساب های صادق لاریجانی در خوشبینانه ترین حالت به این شکل ساده است که اول وجوه درآمدی قوۀ قضائیه را در حساب های سپرده گذاری بنام شخص حقیقی رییس قوه می گذارند. دوم وجوه اصلی این حساب های غیرقانونی را با حداقل تبعیت از قوانین و حسابرسی های مرسوم هزینه می کنند. و سوم سود کلان تعلق گرفته به این وجوه نجومی را خارج از هرنوع حسابرسی و طبق میل رییس قوۀ قضائیه هزینه می کنند. حالا از آخر به اول برگردیم: سود بانکی وجوه حساب ها بعنوان بودجۀ سری به صادق لاریجانی داده می شود. او مثل هر کاسب دیگری مایل است که این مبالغ سود هرچه بیشتر بشود. چاره در این است که اصل وجوه سپرده گذاری شده در حساب ها زیاد شود تا سود متعلقه نیز افزایش یابد. اصل وجوه از کجا باید اضافه شود: از وثیقه ها و از جریمه ها و از دیه ها و قس علیهذا. پس باید به قضات دستور داده شود که مبالغ وثیقه ها و جریمه ها و سایر تنبیهات نقد متهمان را بحد اکثر ممکن ارتقاء بدهند. البته که نیازی هم بدستور مستقیم نیست زیرا خود قضات پرونده های خاص بیشترین دریافتی شان از سود همین سپرده هاست که توسط رییس قوه دریافت و بین آنان بعنوان کارانه و تشویق و پاداش و خوش خدمتی و امثالهم توزیع می شود. لذا خود قضات خاص می دانند که هر ریال اضافه دریافتی از متهمان؛ مستقیماً در اضافه دریافتی خودشان اثر خواهد گذاشت و خودکار دست به صدور احکام شاذ وثیقه و جریمه می زنند.

پ2- خب تا اینجا مشکل ریالی رییس قوۀ قضائیه حل شده است. اما صادق لاریجانی مخارج و هزینه های ارزی هم دارد که باید برای آن هم فکری کرد. اینجاست که فکر مشعشع فروش زندانیان خارجی - عمدتاً غربی - جلو می آید. هر خارجی یا ایرانی دو تابعیتی و با کمترین شک ممکن - و البته یا پولدار از نظر خانوادگی و یا مهم از نظر دول غربی - بازداشت و با اتهام های سنگین مثل جاسوسی و خیانت و وطن فروشی و امثالهم زندانی کنیم و منتظر یک بزنگاه سیاسی باشیم که آزادی آنان را بدلار معامله کنیم و بودجۀ ارزی مورد نیاز را هم از این طریق تأمین کنیم. اینکه برای خود من و بسیاری از شما هم همواره این پرسش مطرح بود که اگر واقعاً فلان متهم خارجی جاسوس بوده چطور با مبلغی دلار قابل آزاد کردن شده است؛ پاسخ خودش را می گیرد که تمام یا اکثر این زندانیان خارجی در گذشته و هم اکنون و در آینده با حساب کتاب کاسبی و باج خواهی بازداشت و زندانی شده اند و می شوند و ما چه ساده و غافلیم که حرص می خوریم برای آزادی راحت جاسوسان بوطن.

پ3- این مورد فروش زندانیان دو تابعیتی در چرخۀ کاسبی صادق لاریجانی از این نظر یک خطای استراتژیک و نعل وارونه زدن جهانی است که از این به بعد همۀ دولت ها و آدم های در گیر با سیستم قضایی جمهوری اسلامی - درست یا نادرست و بحق یا بناحق - با استناد به شخصی بودن حساب های درآمدی قوۀ قضائیه و مستدل به منفعت شخصی داشتن قضات صادر کنندۀ احکام از این حساب ها؛ دعاوی خود در مجامع حقوق بین المللی را بیش از گذشته مطرح خواهند کرد و حکومت ایران را به بازپرداخت جرایم سنگینی محکوم خواهند کرد؛ که دریافتی های صادق لاریجانی از راه فروش آنان رقم های اعشاری جلوه خواهد کرد. این بخش قضیه با هیچ توجیه و کوششی قابل رفع نخواهد بود و این تبدیل به یک وحدت رویۀ قضایی مورد استناد قضات بین المللی در تمام دعاوی له یا علیه جمهوری اسلامی خواهد شد. یا...هو

ه‍.ش. ۱۳۹۵ آذر ۷, یکشنبه

علی خامنه ای در راه فیدل کاسترو: نیمی بلاهت فلسفی؛ نیمی رذالت سیاسی. از خدابیامرزی تا گوربگور شدگی!

Image result for fidel castro

1- دوستی از من درخواست تحلیل مرگ فیدل کسترو رهبر انقلاب مارکسیستی کوبا را پرسیده است. من اما چه تفسیری می توانم بنویسم در مورد مردی که اینقدر نمرد که که کوبا را قبل از مرگش کشت! و امروز دیگر چه بهره ای دارد مرگش برای میلیون ها کوبایی که برای چند نسل آواره شدند و فروپاشیدند و هنوز که هنوز است زخم های کهنۀ هویت باختگی ملی خویش را پیدا نکرده اند. و آن اکثریتی که ماندند و در همان وطن اشغال شده از سوی فرمانده کاسترو زخم تشک های وحشتناک گرفتند و با چشمان حسرت بارشان عقب ماندگی کشورشان را شهادت دادند.

2- بنظر من فیدل کاسترو که 50 سال بطور مستقیم و 8 سال هم بطور غیرمستقیم - از طریق بردارش - کوبا را رهبری انقلابی کرد؛ دارای دو کارنامه است. از زمان رهبری پیروز انقلاب کوبا علیه باتیستا در 1959 میلادی تا اواخر دهۀ 1980 میلادی قابل تبرئه - با احتیاط - و خدابیامرز گویی و از اواخر دهۀ 80 میلادی تا دهۀ 2010 میلادی مستحق لعنت و گوربگور شدگی. زیرا:

الف- فیدل کاستروی جوان و پرشروشور هنگامی علیه حکومت باتیستا برخاست که قبل از او تقریباً نیمی از جمعیت کرۀ زمین شامل بزرگترین سرزمین ها در اتحاد جماهیر شوروی و بیشترین جمعیت ها در جمهوری خلق چین چنین راهی را پیموده بودند و تقریباً کمتر جوان آگاهی در دنیا را می شد سراغ کرد که تحت تأثیر بلاهت فلسفی عدالت اجتماعی کارل مارکس قرار نگرفته باشد و آرزوی تأسیس نهضت برابری و برادری در سرزمین خودش و کشورش را نداشته بوده باشد. لذا کمی غیر منصفانه است اگر داشتن چنین آرزویی برای فرمانده فیدل را محکوم و او را مورد طعن ولعن قرار دادن. بنابراین تا اینجای تاریخ که برابر با اواخر دهۀ 80 میلادی است فیدل کاسترو تعمدی از رذالت شخصی را نصیب نمی برد. و می توان او را قربانی شرایط زمانه و انحراف مشرب یک فیلسوف (کارل مارکس) دانست.

ب- اما وقتی به اواخر دهۀ 1980 میلادی می رسیم و مرگ مائو در چین و روی کار آمدن دنگ شیائو پینک و در پی آن مرگ لئونید برژنف در اتحاد جماهیر شوروی و روی کار آمدن میخائیل گورباچف و تغییر خط مشی هر دو غول می شویم - در چین منجر به سیاست درهای باز اقتصادی و رفتن بسوی دولت متعارف و در شوروی فروپاشی کامل ایدئولوژی - اصرار فیدل کاسترو برای ادامۀ حکومت انقلابی و ایدئولوژیک در کوبا؛ دیگر نمی تواند انصاف حتی "تاریخ قضاوت خواهد کرد" - برگرفته از واکنش پرزیدنت اوباما در مرگ کاسترو- را موجه جلوه بدهد. زیرا رذالت سیاسی فیدل کاسترو  در ادامۀ راه دولت پرولتاریا - حتی - همان "بهره برداری از مراودات و کمک های ارباب سوسیالیسم رادیکال اتحاد شوروی را هم از سفرۀ کوبایی های فلک زده برداشت. و 30 سال دوم لجاجت رذل فرمانده فیدل خسران کوبای نگون بخت را صدچندان کرد. در اینجاست که باید بصراحت یک ابراز خوشحالی بلندبالایی کرد بخاطر مردم کوبا و با شجاعت از "چه خوب اما دیر که کاسترو گوربگور شد" گفت!

3- در سویه ای دیگر اما راجع به انقلاب ایران و رهبری خامنه ای هم - بدون اینهمانی دیدن کامل - می توان همان انصاف بلاهت فلسفی را در خدا بیامرز به خمینی و لعن و نفرین و آرزوی مرگ و گوربگورشدگی را برای رذالت خامنه ای بکار برد.

الف- آیت الله خمینی نیازی به کار سترگ مارکس فیلسوف را نداشت که بخواهد دین جدیدی از راه فلسفه تأسیس کند و عدالت اجتماعی - آرزوی همیشگی بشر در طول تاریخ - را ممکن بنمایاند. زیرا او دین قدیم را داشت و آن را نمایندگی می کرد و می توانست  حاضری خوری کند اگر قادر به جرقه زدن به خیزش اولیه می بود. خمینی خیلی خوش شانس بود که روشنفکران (دانشگاهیان مدرن) با پیروی از آموزه های تئوریک بلاهت فلسفی مارکس و عملی لنین و مائو و فیدل کاسترو و ... دین قدیم محمد را پیوند زده بودند با دین جدید مارکس و خمینی خوش شانس تر هم شد وقتی خطیب پرشور و سطحی و بازیگوشی مثل  علی شریعتی پیدا شد که آتش تهیۀ جرقۀ خیزش اولیۀ "اسلام سیاسی و حکومتی" را به حداکثر حرارت مورد نیاز رساند. و اینطور شد که خمینی سوار بر تئوری مارکس جدید در چهرۀ محمد قدیم شد و بدون اینکه خودش هم خبر داشته باشد که بازی خوردۀ کمونیست های مارکسیست است وعدۀ عدالت اجتماعی از راه بازگشت به اسلام ناب محمدی را سرانداخت.

ب- نمی خواهم تاریخ را بازبگویم. منظورم از پاراگراف الف رسیدن به این نکته بود که می توان فرض گرفت که خمینی به نجات و سعادت (عدالت اجتماعی) از راه اسلام با مانیفست مارکسیستی؛ بلاهت و توهم داشت و آن را مثل فیدل کاستروی بخش اول مستحق خدابیامرز حداقلی دانست. اما خامنه ای چه؟ اول اینکه خامنه ای بهتر و بیشتر و عمیق تر از خمینی به نقش انقلابی مارکس و آموزه ها و پیروانش در خیزش ابتدایی انقلاب ایران وقوف داشت. چون هم جوانتر بود و هم داخل کشور بود و هم با محافل روشنفکری رفت و آمد و بده بستان داشت و هم تاریخ و ادبیات و شعر و رمان خوانده بود و هم زندان سیاسی را تجربه کرده بود و هم از علی شریعتی و نفوذ ادبیات کمونیستی در او و تأثیر این ادبیات اسلامی کرده شده بر روی جوانان دانشگاهی خبر داشت. و در یک کلام قطعی: یکی از معدود روحانیانی بود که قطعاً می دانست انقلاب ایران خارج از کانتکست همۀ انقلاب های مرسوم جهان سوم آنروز نیست و اعتراف کرده یا نکرده بر روی امهات روشی مارکسیسم لنینیسم شروع شده و رشد یافته و پیروی کرده؛ هم قبل و هم بعد از پیروزی.

پ- اما خامنه ای با اینکه بچشم خود دید که بلافاصله بعد از خمینی اتحاد شوروی سوسیالیستی و ایدئولوژی مادر همۀ انقلاب های معاصر فروپاشیدند و شکست خوردند؛ نه تنها عبرت نگرفت و انقلاب را تعدیل نکرد. بلکه به مقابلۀ مستقیم و پرزور با بخش چپ انقلابی - پشیمان شده - و حتی بایکوت کردن و به شکست کشاندن رویۀ اصلاحی هاشمی رفسنجانی برخاست. و مثل فیدل کاسترو حاضر به شنیدن صدای زمانه نشد. اوج این رذالت سیاسی خامنه ای وقتی است که مردم ایران با رویکرد غالب و حداکثری سید محمد خاتمی را رییس جمهور انتخاب کردند در سال 76 و خامنه ای حاضر به قبول شکست نشد و بر ادامۀ راه انقلابی شکست خورده در چهرۀ ناطق نوری بعنوان منتخب و مورد پشتیبان خود لجاجت رذل و پستی را شروع کرد.

ت- کاملاً و بسادگی قابل اثبات است که اگر خامنه ای بذائقۀ "انقلاب را تمام کنیم" مردم در سال 76 تمکین می کرد؛ هیچکدام - با تأکید بر هیچکدام - از فجایع جهانی کشت و کشتار و جنگ فرقه ای راه نمی افتاد، و امروز ما علاوه بر ایرانی آباد و مرفه؛ جهانی امن و در صلح و سلم هم داشتیم. زیرا نگاهی به حوادث بعد از سال های اولیۀ دهۀ 80 خورشیدی در جهان بما ثابت می کند که اهل سنت مسلمانان و جریانات تکفیری و کشت و کشتارهای سبوعانۀ مذهبی از 15 سال پیش اوج گرفت و آن زمانی بود که مسلمانان سنی و رهبران شان از فروکش کردن زیاده خواهی ها و گسترش طلبی های شیعه نا امید شدند و دست به اقدامات متقابل زدند. 

5- از آن تاریخ تا کنون خامنه ای با یک سیاست امنیتی پلیسی حداکثری امنیت فیزیکی ایران را کنترل کرده و باعث حداکثر انتقام گیری سنی ها از شیعیان خارج از مرزهای ایران شده است. شیعیان پاکستان و نیجریه و عراق و افغانستان فوج فوج قربانی حملات انتقامجویانۀ گروه های سنی و انتحاری شده اند و می شوند و البته مورد آزار حکومت های اغلب سنی کشورهای خودشان هم هستند. در حالیکه خود این شیعیان کمترین نقشی در نه برپایی و نه بهره برداری از حکومت شیعی در ایران نداشته اند. و بیچاره ها هیزم آتش پلوپزان روحانیان شیعۀ حاکم بر ایران شده اند. حالا که ایرانیان شیعه هم طعم مرگ خارج از ایران را نصیب برده اند و می برند. طرفه اینکه بالای نود و پنج درصد کشته شدگان در عملیات انتحاری حلۀ عراق ایرانی بوده اند - مگر چند نفر پراکنده که خارج از اتوبوس های زایران ایرانی تصادفی مرده باشند - اما حکومت کثیف خامنه ای بخاطر کم کردن موج نفرت ایرانیان سعی در تفکیک آنان به افغانی و پاکستانی می کنند. در حالیکه هر آنکس که در داخل اتوبوس های زوار هدف بوده اند از ایران بزیارت رفته بودند اعم از اینکه افغانی تبار یا چند نفر هم پاکستانی بوده باشند. افغان ها به جنگ سوریه که می روند ایرانی اند اما وقتی به کشته شدن در راه لجاجت خامنه ای با بمب انتحاری می رسند شناسنامۀ افغانی شان را تبلیغ می کنند. خدا بیامرزد همۀ شیعیانی را که قربانی رذالت سیاسی خامنه ای در خارج از مرزها می شوند و ایرانیان هموطنی که به ناکارآمدی حکومت اسلامی در حوادث متعدد و متواتری چون تصادف قطارها از بین می روند. 

6- فیدل کاسترو گوربگور شد در حالیکه می توانست تا جایگاه ماندلای امریکای جنوبی ارتقاء مقام یابد. و خامنه ای گوربگورخواهد شد مگر اینکه - هنوز هم می تواند - به جایگاه مردی که هرچند دیر و خسارت بار اما بالاخره تسلیم بواقعیت ناکارآمدی و غیر مفید بودن حکومت بر مبنای شریعت شود و صعود کند. اما صد حیف و هزاران افسوس که ترکیب ایدئولوژی و قدرت سیاسی جز فرزندانی رذل و لجوج مثل فرمانده فیدل و آخوند سید علی ببار نیاورده تا کنون و نخواهد آورد بعد از این. یا...هو

ه‍.ش. ۱۳۹۵ آذر ۳, چهارشنبه

سیاست اوباما: هویج برای روحانی؛ خورنده خامنه ای. سیاست ترامپ: چماق برای خامنه ای؛ خوراک روحانی. آخ سَرَم!

Image result for trump as a artist
Image result for ‫برادران لاریجانی‬‎

1- آن دسته از تحلیلگرانی که اعتقاد دارند ترامپ و جناح رادیکال حزب جمهوریخواه امریکای همراه او جمهوری اسلامی را یک کل بدون شکاف و شر مطلق می دانند حرف شان غلط نیست اما کاملاً هم درست نیست. غلط نیست به این دلیل که رییس جمهور منتخب امریکا و تیم در حال معرفی اش جمهوری اسلامی را به جناح های مختلف تقسیم نمی کنند و هرگاه راجع به حکومت ایران حرف می زنند مواضع آیت الله خامنه ای رهبر جمهوری اسلامی را تنها صدای مؤثر می دانند و با حرف ها و رجزهای او و افراد نزدیک به اوست که جمهوری اسلامی را ارزیابی و معرفی می کنند . اما درست نیست به این دلیل که آنان عملاً وجود شکاف در هیئت حاکمۀ ایران را تشخیص می دهند ولی معتقدند که هرگونه سرمایه گذاری روی این بخش فرعی منتج به تغییر و نتیجه نخواهد شد و بهتر است حتی حرفش را هم نزنیم.

2- در یک ساده سازی با ادبیات معروف چماق و هویج می توان اینطور جمع بندی کرد که اوباما و دولتش معتقد بودند که از راه دادن هویج به دولت روحانی باید جبهۀ او را تقویت بکنیم تا بتوانند بتدریج بر جبهۀ خامنه ای اثر گذاشته و با برگرداندن توازن قوای جامعه بنفع عرفی ترها خامنه ای را مجبور به عقب نشینی بکنیم. ترامپ و دولتش اما اعتقاد دارند که این روش جواب نداده و نمی دهد. و امریکا باید بجای هویج برای روحانی چماق برای خامنه ای را اولویت سیاست خودش قرار بدهد. تا اگر روحانی و بخش عرفی صداقت دارند بتوانند از عقب نشینی های مقطعی خامنه ای در ترس از چماق امریکا پیشروی کرده و مواضع رها شده از سوی تندروان را اشغال و از ضد حمله های خامنه ای جلو بگیرند. بعبارت دقیق تر جمهوری خواهان امریکا معتقدند که بهترین هویج برای روحانی همانا زدن چماق به سر خامنه ای است تا دولت و نیروهای عرفی تر و منتخب بتوانند از گیجی ضربه های امریکا استفاده و حکومت را عرفی تر بکنند. و بدرستی مدعیند که هرنوع هویج به روحانی بلافاصله توسط خامنه ای از دستش قاپیده می شود و بنفع ایدئولوژی او از تسهیلات هویج اهدایی استفاده می شود.

3- بنظرم می رسد این سیاست درستی است و کار خواهد کرد. نمونه های زیر نشان می دهد که حکومت کاملاً گیج است و در روزها و ماه های آینده مجبور از تمرکز بر روی تهدیدات خارجی اعم از سیاسی و اقتصادی و نظامی خواهد شدو و این فرصتی هم ایجاد خواهد کرد که صحنۀ اجتماعی و فرهنگی از اولویت متحجران - هم بدلیل کمبود نیرو و هم بعلت عصبی تر نکردن جوانان غیر سیاسی - خارج شده و نیروهای مدنی و دنبال زندگی معمولی قدرت مانور بیشتری در عرصۀ عمومی و آزادی های شخصی مثل حجاب و سبک زندگی پیدا بکنند و البته باید آگاهانه تشدید هم بکنند:

الف- موضوع لغو سخنرانی علی مطهری در مشهد اصالتاً کاری بنفع مدرنیته بود و باید از آن استقبال کرد. زیرا گر چنین سخنرانی - حتی سخنرانی زیباکلام در قزوین - برگزار می شد هیچ بهره ای برای تحولخواهان نداشت. چون نه سخنرانان حرفی جدید برای گفتن داشتند و نه مخاطبان حرف جدید برای یادگرفتن. گفته های مطهری و زیبا کلام همان تکرار مکرراتی می بود که بارها گفته اند و مخاطبان شان حتی بهتر از خود سخنرانان به این گفته ها اشراف دارند. اما بروز مشکل در مقابل سخنرانی چند مورد را برملا کرد که مفید است:

الف1- مهمترین وجه لغو سخنرانی از طرف دادستانی این است که یا نیروهای خودسر دیگر قادر یا حاضر به برهم زدن تجمعات منتقدان نیستند و یا حکومت نمی خواهد از این نیروی خودسر زیاد استفاده کند. در نتیجه یک هماهنگی جدید بین سپاه و قوۀ قضائیه تعریف کرده است که دادستان ها را بطور مطلق تحت امر اطلاعات سپاه قرار داده و آنان را موظف کرده است که بنابدستور سپاه وارد شده و از قانون برای بی قانونی استفاده کنند. این عمل بزودی دادستان ها و قضات بیشتری را در تقابل با این "دستور از سپاه و اجرا از سوی دادستان ها" قرار خواهد داد. قبلاً این موضوع فقط در رابطه با قضات محدودی در دادگاه انقلاب و محدود به جرایم سیاسی مصداق داشت در حالیکه اینک کل دادگستری را زیر امر اطلاعات سپاه رسمیت می بخشد.

ب- افشاگری در مورد حساب های صادق لاریجانی یکی دیگر از خبرهای خوب بود که توضیحش هم مشکل است و هم نیروهای حزب اللهی را قانع نخواهد کرد. اصل ماجرا - ربطی هم به دورۀ لاریجانی ندارد و از اول انقلاب بوده است - چنین است که چون به حساب های دولتی سود بانکی تعلق نمی گیرد لذا رؤسای قوۀ قضائیه مجاز شده اند که پول های قوۀ قضائیه را در حساب های شخصی رییس قوۀ قضائیه نگهداری کنند که حساب شخصی و خصوصی محسوب و سود بانکی تعلق بگیرد. سوء استفاده از این بی قانونی در موجودی خود حساب ها که پول قوۀ قضائیه است اعمال نمی شود. بلکه منظور از ین کلک بازگذاشتن دست رییس قوۀ قضائیه در سودهای کلان ناشی از این حساب ها بوده است. با این توجیه که قوۀ قضائیه هم بودجه کم دارد و هم هزینه های بالاسری کلانی دارد که باید محرمانه انجام و بدون حسابرسی باشد. صادق لاریجانی به این دلیل در سیبل مضاعف این دزدی قرار گرفته است که پروندۀ زمین خواری برادر بزرگش جواد لاریجانی در زمین های ورامین و مهمتر از آن باج گیری برادر کوچکترش فاضل لاریجانی از مرتضوی و بابک زنجانی این خانواده را بدنام کرده در بین نیروهای حزب اللهی و تا کنون هم کمترین نتیجه ای از رسیدگی قضایی اعلام نشده است.

پ- موضع گیری - بسیار دیر هنگام اما شدید - انصار حزب الله و فرمانده آن الله کرم در مورد پروندۀ فساد اخلاقی قاری سعید طوسی یکی دیگر از بهترین خبرهای روزهای اخیر بوده است. دیر هنگام بودن این موضع گیری نشان بارزی از آن دارد که بدنۀ حزب اللهی به تلاش های ماستمالی این ماجرا از سوی مقامات و فرماندهان بالادستشان تمکین نکرده و راضی نشده اند در ماه های گذشته؛ تا اینکه فرماندهان مجبور شده اند چنین دیر و تحت فشار پیاده نظام خود موضوع را محکوم و خواستار برخورد و تنبیه شدید سعید طوسی شوند و شده اند. این خبر و اطلاعیه نشان دیگر و محکمتری از مسئله دار شدن هواداران تیفوسی است و بدیهی است که به ریزش هرچه بیشتری از نیروهای سازمان یافتۀ خودسر ختم می شود. و مهمتر آنکه قوۀ قضائیه را بازهم بیش از پیش در نزد هواداران خامنه ای بی اعتبار می کند. ورود امروز قاسم سلیمانی در دفاع صریح و محکم از قوۀ قضائیه - در حالیکه ربطی هم نداشت موضوع بسیج و روز بسیج با این قوه - را باید در این متن دید و بیشباد گفت.

ت- فروپاشی ایدئولوژیک جناح اصولگرا که حتی یک آدم نصفه نیمه هم پیدا نمی کنند برای کاندیدایی ریاست جمهوری که مورد تأیید حداقلی هوادارن حزب اللهی هم باشد؛ یکی دیگر از خبرهای خیلی خوب است که هرچه به انتخابات سال آینده نزدیک می شویم شکاف ها را بیشتر و بیشتر خواهد کرد و نتیجه اش جز به ریزش بازهم بیشتر هواداران عقیدتی و ایدئولوژیک منجر نخواهد شد. زیرا کسانی که حداقل کارآمدی و اقبال جامعه را داشته باشند مورد تأیید مکتبیون نیستند و کسانی که مورد قبول مکتبیون هستند کمترین کارآمدی و اقبال عمومی را هم ندارند. و طرفه اینکه تقریباً همۀ ژنرال های پیر وپاتال جبهۀ اصولگرایان در مظان و باور سازشکار و غیر انقلابی نیروهای بدنۀ حزب اللهی هم هستند.

4- نتیجه اینکه چماق ترامپ هنوز بالا نرفته و فرود نیامده بر سر خامنه ای هم اینقدر ترسناک بوده است که تحقیقاً همۀ متحجران را دچار گیجی کامل کرده و نمی دانند چگونه و با چه ترفندی باید از بن بست پیش رو عبور کنند و جان هم بسلامت ببرند. نمونه ها زیاد است از احتیاط بسیار شدید خود خامنه ای در حمله به امریکا تا نمازهای جمعه و احزاب سیاسی و حوزۀ علمیه و ... که نشان دادن مصداق را منتفی می کند. فقط بعنوان یک نمونۀ بسیار خنده دار و مسخره به اظهارات آخوند موحدی کرمانی - که هم امام جمعۀ تهران است و هم رییس قطب اصلی سیاست اصولگرایی جامعۀ روحانیت مبارز - در رابطه با ماجرای علی مطهری اشاره می کنم. او با گفتن اینکه مطهری باید حرف هایش را با مقام معظم رهبری هماهنگ می کرد - که به اندازۀ کافی گاف و مسخره است از نظر تخریب خامنه ای - این را هم در ادامه گفته است که ما باید دهان ها را ببندیم. که بلافاصله تیتر اصلی مخالفان و منتقدان در فضای مجازی و رسانه ای شده از حیث وقاحت آشکار. اما واقعیت قضیه این نبوده که - از گیجی منجر به لغزش زبانی و ادبیاتی او ناشی شده - برداشت شده است. در حالیکه منظور او از این گفته بستن دهان دیگران و منتقدان بمفهوم عام نبود. بلکه منظورش بستن داوطلبانه و مصلحت اندیش دهان خودشان بود. و چون علی مطهری را خودی حساب کرده می خواسته بگوید که ما - جمع استفاده کننده از مزایای حکومت گری و سیاستمداری در جمهوری اسلامی اعم از امام جمعه و نماینده و وزیر و سپاهی و ... - باید دهان مان را ببندیم و زبانمان را کنترل کنیم و علیه منافع خودمان سخنی نگوییم. می خواهم گیجی طرف را نشان بدهم که اوضاع چنان رو بوخامت ایدئولوژی می رود که طرف حرف یومیه اش را نمی تواند طوری بگوید که باعث تمسخر و آتو گرفتن ضدانقلاب! نشود. یا...هو

بعد از تحریر:
از بعد از برجام گفته ام که روحانی صادق نیست و کند است و دارد فرصت ها را می سوزاند. بویژه بعد از انتخابات اسفند مجلس تدقیق کرده ام که برای اولین بار در تاریخ جمهوری اسلامی توازن قوای حقیقی جامعه بنفع نیروهای لیبرال و عرفی متحول شده و اینک وقت فشار آوردن به جبهۀ تحجر است تا هر چه در توان دارند رو بکنند و شکست بخورند. اما نه دولت روحانی و نه خود روحانی و نه شرکای سیاسی روحانی بهای لازم را نداده اند. و با اینکه هر روز هم خطر در کمین را حس کرده اند اما از افزایشش جلو نگرفته اند. اینک مجدداً یادآوری می کنم که صحنۀ جدید سیاسی فعلی در ایران یک بهره بردار زیرک و صادق و ملی می خواهد که در قدرت هم پایی - هرچند لرزان - داشته باشد. و هاشمی و روحانی و خاتمی قادر به این کار هستند اگر در میهن خواهی و مردم خواهی شان صادق و راست گفتار باشند. اما عدم توجه به واقعیاتی که گفتم به فاجعه منجر خواهد شد و حکومت ایران بجای مقابله با مصباح و علم الهدی و دادستان مشهد و انصار حزب الله؛ با نابودی "آش با جاش" روبرو خواهد شد. و خیانت به ایران بنام روحانی و دولتش هم ثبت خواهد شد.

ه‍.ش. ۱۳۹۵ آبان ۳۰, یکشنبه

جمهوری اسلامی پاره سنگ ترازوی معاملات ترامپ با جهان خواهد شد قبل از جنگ. چاره چیست: آزادی حجاب و عفو عمومی!

Image result for trump team

پیش فرض این تفسیر:

جرمی شاپیرو (Jeremy Shapiro) رئیس بخش پژوهش‌های شورای روابط خارجی اروپا دشواری توصیف ترامپ و سیاست هایش را به‌درستی در عبارتی دقیق چنین توصیف کرده است: 
"کسی را که مدعی شناخت سیاست‌های آتی ترامپ است، باور نکنید، حتی اگر این مدعی خود دونالد ترامپ باشد". 

الف- همۀ دنیا ترسیده اند. اما آیت الله خامنه ای از همه بیشتر ترسیده است. و حالا معلوم شده که خودسر خودسری که مرتب تکرار می کردند چنان هم خودسر نبود و نیست. زیرا نه تنها خود آیت الله خامنه ای جرأت نکرد راجع به انتخابات امریکا و پیروزی ترامپ اظهار نظر بکند بلکه هیچ عنصری از عناصر متعدد و متکثر و هرزه باف و ولنگار گفتار جمهوری اسلامی اعم از تندرو و کندرو و اصلاح طلب و اعتدالی و حتی امامان جمعۀ خودسر نیز نتوانستند و اجازه نیافتند تا خودسری کنند در گفتن از پدیده ای که همۀ جهان از مراکز اندیشگی و علمی گرفته تا گسترۀ سیاسی و رسانه ای را مبهوت و مشغول خودش کرده است. من هم که مرتب اعتراف می کنم که بدجوری ترسیده ام و چون طرف هم امریکایی است و من هم حس امریکایی مبتنی بر شناخت انسان امریکایی را ندارم بسیار سخت است که بتوانم حرفی بدیع و متفاوت از آنچه که هم خود شما و هم خوانده ها و گوش کرده ها و دیده های شما آن ها را رصد کرده از سوی بهترین مغزهای جهان؛ بگویم.


ب- اما بالاخره باید حرفی بزنم هرچند کمی سیاه و تلخ بنظر برسد: 

1- اگر بخواهم با کمترین لغات ممکن از سیاست امریکایی ترامپ در مورد ایران اسلامی سخن بگویم بنظرم این گزینه مناسب ترین گزاره باشد: "دونالد ترامپ به همه - چه در سیاست داخلی و چه در سیاست خارجی - سخت ترین خواهد گرفت". به این معنا که اگر سیاست های اوباما را نرم و سیاست های کلینتون بازنده را سخت و سیاست های حزب جمهوریخواه امریکا را سخت تر نشانه گذاری کنیم در یک مقایسۀ ساده و سرراست سیاست های ترامپ سخت ترین خواهد بود. در مورد داخل امریکا که سیاست های ترامپ ترکیبی از تشویق سرمایه داران برای سرمایه گذاری در داخل خاک امریکا گرفته تا تنبیه رنگین پوستان تا حتی با گشتن پلیسی در زندگی خصوصی و ارتباطات آنان خواهد بود اظهار نظری نمی کنم. زیرا نه بمن ارتباط مستقیم دارد و نه جامعۀ امریکا و قانون اساسی و نهادهای دموکراتیک آن اجازه خواهند داد که ترامپ زنجیر پاره کند و او را مهار نسبی خواهند کرد. نسبی را هم به این دلیل اضافه می کنم که بهرصورت رییس جمهور امریکا قدرت فوق العاده ای هم دارد اولاً و ترامپ شخصیت یکه بزن و دیکتاتوری هم دارد بعلاوۀ تلون مزاج این گونه شخصیت ها ثانیاً. و می تواند در هر لحظه ای تصمیم شوکه کننده ای بگیرد و همه را مبهوت کند.

2- هنوز هم برسر حرفی که در پست قبلی راجع به رفتار ترامپ نوشتم که عبارت بود از "شراکت با حوزۀ تمدنی اروپای سفید؛ سازش با حوزۀ تمدنی اروپای اسلاو، مهار حوزۀ تمدنی کنفسیوسی و بالاخره تقابل با حوزۀ تمدنی اسلامی و مهربانی اربابانه با بقیۀ خرده تمدن های افریقایی و امریکای لاتین و امثالهم." هستم. اما می خواهم کمی ریزتر بشوم در سیر حرکت ترامپ تا مشخص کنم که آن کلیات رنگ سرخ را چگونه پیاده خواهد کرد. چنین بنظرم می رسد که دونالد ترامپ در ابتدای شروع دولتش - حداقل در سال اول - همت و تلاش اصلی شخص خودش را متمرکز خواهد کرد بر سیاست های داخلی امریکا و سیاست خارجی را خواهد سپرد به خط مشی حزب جمهوری خواه و همکاران بسیار تندرواش که از داخل حزب برگزیده است. این تصمیم با همۀ ترسناکی که نام و سابقۀ همکاران حزبی و منتخبش القاء می کنند؛ این خوبی را دارد که نام های مطرح شده سیاستمدار حرفه ای هستند و دنیا و مناسباتش را می شناسند و گز نکرده پاره نخواهند کرد. بنابراین و با توجه به اینکه سیاست خارجی امریکا را سیاستمداران حرفه ای اداره خواهند کرد؛ تحلیل پیش بینم این است که دولت ترامپ در سیاست خارجی هیچ کار دفعی و یکباره و شگفت انگیز انجام نخواهد داد. ممکن است در بعد رسانه ای و رجز خوانی ها، برخی تهدیدات هم مطرح شود. اما عملی که تیم سیاست خارجی ترامپ در پیش خواهد گرفت فقط و فقط سختگیرانه و گاهی بسیار سختگیرانه خواهد بود و نه شوکه کننده و یکباره.

3- بعبارت دیگر دولت ترامپ نه برجام را بهم خواهد زد و نه هیچ تعهد و توافق های اقتصادی و مالی و زیست محیطی و از این قبیل. بلکه دولت ترامپ برسر همۀ این تعهدات امریکا چانه زنی های سختگیرانه تری انجام خواهد داد و در برخی از مفاد این توافقات و تعهدات منافع نقد و فی الحال بیشتری را برای امریکا خواهد گنجاند. اما آنچه که برای من مهم است موضوع ایران و مسایل مرتبط با وطن است. لذا سیر چگونگی رفتار دولت ترامپ با ایران را جزیی تر شرح می دهم.

4- ترامپ در مورد ایران همان چانه زنی با دیگران را هم انجام نخواهد داد. یعنی حتی برجام را بمذاکرۀ مجدد نخواهد گذاشت. بلکه ترامپ کاری که خواهد کرد دنبال کردن خط مشیی است که جمهوری اسلامی را به استیصال بکشاند و کنش خلاف توافق برجام را بخود حکومت ایران تحمیل کند؛ تا هنگام واکنش تند خودش دستاویز کافی برای ارائه به شرکای اروپایی امریکا و دنیا داشته باشد. برای به استیصال کشاندن جمهوری اسلامی هم حوزۀ اقتصاد را نشانه خواهد رفت و سعی خواهد کرد چه با اجرای سخت گیرانۀ تحریم های فرا برجام و مهمتر از آن اجبار و وادار سایر اقتصاد های مؤثر - اعم از اروپا و چین و هند و روسیه و ... - برای عدم همکاری گسترده و مؤثر با ایران؛ جمهوری اسلامی را بگوشۀ رینگ ببرد.

5- همانطور که در تیتر هم نوشته ام امریکای ترامپ با جمهوری اسلامی بمثابه "نقش پاره سنگ ترازو در معاملات" رفتار خواهد کرد. به این معنا که وقتی شروع می کند به چانه زنی های مفصل و انبوه با سایر کشورها - اعم از اروپا و روسیه و چین و امریکای لاتین و غیره - برای حداکثری کردن منافع خودش و تعدیل تعهدات یکجانبۀ امریکا؛ ابتدا بساکن هیچ حرفی از جمهوری اسلامی در میان نخواهد بود تا چانه زنی ها تمام شود و معاملۀ دلخواه امریکا با سایر شرکا و رقبا جوش بخورد. آن وقت است که قبل از امضای نهایی توافقات تجدید نظر شده با دیگر کشورها با یک آقا اجازه نگاهی خواهد کرد به کفه های ترازو و خواهد گفت ببخشید مثل این که کفۀ تعهدات شما هنوز هم کمی سبک تر می نماید از کفۀ تعهدات امریکا؛ و بنظرمی رسد کفۀ ترازو در طرف شما پاره سنگ برمی دارد و بلافاصله موضوع "با ایران معاملۀ مؤثر نکنید" را خواهد انداخت توی کفۀ شرکا و رفقا و خواهد گفت: خب الان تعادل برقرار شد. و معنی سیاسی این حرف یعنی این که گرم نگرفتن و بکمک ایران نرفتن هم جزیی از این توافق است و هر کسی این شرط بسیار جزیی را نپذیرد معادله برقرار نشده و معامله کامل نخواهد شد. امریکا از این راه خواهد توانست ایران را بیشتر از قبل منزوی کند و تمام رؤیای جلب سرمایه گذاری و همکاری های اقتصادهای بزرگ را نقش برآب خواهد کرد. به تعبیر روشن تر کنش امریکا در ابتدا تحریک غیر مستقیم واکنش جمهوری اسلامی خواهد بود تا آن را کنش ناهنجار معرفی و تبلیغ کرده و کنش بعدی خودش را واکنش لاجرم نشان دهد.

6- نشانه های این خط مشی بنظرم از شش ماهگی دولت ترامپ کار خواهد کرد و جمهوری اسلامی هر روز بیش از روز پیش دچار سختی بیشتری در پیدا کردن شریک اقتصادی خواهد شد. از نیمۀ دوم سال میلادی آینده خواهد بود که امریکا خواهد توانست با توجه به واکنش های ایران به این انزوا سیاست های خودش را تهاجمی یا نرم کند. به این معنا که اگر خامنه ای در خط مشی و استراتژی تا کنون خودش تجدید نظر اساسی و اعتراف شده و اعلام شده بکند طوری که اسرائیل این تغییرات را بنفع منافع و موجودیت و رسمیت خودش به اطمینان برسد؛ امریکا از گشایش های بعدی استقبال خواهد کرد. و الا بهانه پشت بهانه خواهد آورد که بالاخره آیت الله خامنه ای را وادار به اشتباه رفتن بسمت سانتریفیوژها و غنی سازی های بیشتر و موشک های دوربردتری بکند. اگر کار به اینجا برسد اوضاع بشدت وخیم خواهد شد. زیرا با اولین نشانه های عدول از برجام توسط خامنه ای امریکا تأسیسات هسته ای ایران را بمباران خواهد کرد. اگر در این مرحله ایران واکنش تلافی جویانه ای در خارج از مرزهای ایران یا در آب های بین المللی نشان ندهد امریکا هم کاری نخواهد کرد و بعد از تخریب زیرساخت های اتمی عقب خواهد نشست. اما اگر ایران واکنش مهمی نشان بدهد؛ امریکا هم دیگر زیر ساخت های نظامی و بعد صنعتی و غیره را بنوبت بمباران خواهد کرد.

7- آنچه که مشخص است امریکا هیچ سربازی در ایران پیاده نخواهد کرد و اگر اوضاع تا آنجا پیش برود که امریکا تأسیساتی غیر از مراکز هسته ای را بمباران کند؛ نسخۀ لیبی در ایران پیاده خواهد شد و آتش بیار معرکه هم گروه های قومی جدایی طلب و مزدوران وابسته به مجاهدین و انجمن پادشاهی - با رضا پهلوی اشتباه نشود - خواهند بود که جنگ داخلی گسترده ای را دامن خواهند زد. این سیاه ترین و بدبینانه ترین تحلیلی است که می تواند در سال سوم زمامداری ترامپ به صحنه بیاید. و محتمل است که من زیادی ترسیده ام و افق را خیلی روشن نمی بینم. و خدا کند که اینطور باشد و تحلیل من زیاده ساده انگار بنظر برسد و محقق نشود. بویژه اینکه ایرانیان همیشه از نظر همبستگی ملی و فرهنگی سورپرایز کرده اند و مثل سایر ملل عقب مانده بجان هم نیفتند.

8- اما می ماند اینکه جمهوری اسلامی در وضعیت محتمل پیش رو چه می کند و چه می تواند بکند. در مورد چه می کند مطمئنم که در مراکز تصمیم گیری های استراتژیک نظام در حال بررسی راه کارهای دوگانه هستند. بخش ایدئولوژیک نظام سعی می کند سیاست های نظام را بسمت اتحاد استراتژیک تر با چین و روسیه سوق دهد به این امید که از تضاد تاریخی روسیه و امریکا با هم و تضاد فعلی چین و امریکا با هم استفاده کرده و منافع ایدئولوژیک خود را نجات بدهد. بخش عرفی تر و دولتی تر نزدیک به روحانی اما ضمن مماشات با گروه پرقدرت ایدئولوژیک نزدیک بخامنه ای تلاش می کنند که بخشی از اتکای ایران را بسمت اتحادیۀ اروپا ببرند و همۀ اتکا را به روس ها و چینی ها محدود نکنند. اما بنظرم هیچکدام از این سیاست ها در روز مبادا کار نخواهد کرد و پاسخ نخواهد گرفت. زیرا واقعیت قضیه این است که تقریباً همۀ دنیا از حسن ظن اوبامای روشنفکر و سلیم النفس سوء استفاده کرده اند و منافع خودشان در رابطه با امریکا را بحداکثر افزایش داده اند. لذا هیچ کشوری در دنیا نیست که با دولت ترامپ مشکل دو طرفه نداشته باشد و میل و توان این را داشته باشد که روی کارت منافع ایران در تقابل با امریکا سرمایه گذاری کند. بعبارت دیگر همۀ کشورها در حال برنامه ریزی برای حل مشکل خودشان با امریکای ترامپ هستند و نه کمک به کشوری چون ایران که در مقابل منافع امریکا برای آن کشورها جایگاه قابل بحثی ندارد.

9- می ماند دو راه برای جمهوری اسلامی که اولی غیر سیاسی و بسیار دور از ذهن و بعید است با توجه به ایدئولوژیک بودن حکومت ایران و دومی یک راه حل سیاسی بسیار باریک و پل صراطی است که خودش کمتر از امریکا خطرناک نیست برای آیت الله خامنه ای و آخوندهای همراهش:

الف- راه حل اول این است که سران جمهوری اسلامی در یک حرکت غافلگیر کننده تر از پیروزی ترامپ اعلام آشتی ملی بکنند. و از راه آشتی ملی خودشان را حکومت مردم ایران معرفی و از تبعات دخالت های خارجی بشدت - در حد غیر ممکن - بکاهند. برای اعلان آشتی ملی هم نیاز به کار شاق و مطالعات آنچنانی و ضوابط پرپیچ و خمی نیست. جمهوری اسلامی می تواند با اعلان یک "عفو عمومی و سرتاسری" و دو با صدور حکم حکومتی "لغو حجاب اجباری" آشتی ملی را عملیاتی بکند و ملت ایران را از توده و نخبه پشت نام میهنشان متحد و یکپارچه گرداند. شرح اینکه چگونه این دو مورد همۀ خواسته های ایرانیان را دربرمی گیرد از حوصلۀ این مقاله خارج است و من بتواتر و تناوب در پست های مختلف هم چنین درخواست هایی را مطرح و هم شرح داده ام.

ب- با توجه به اینکه انجام بند الف غیرممکن در حد محال قطعی از سوی آیت الله خامنه ای است. می ماند تنها راه حل احتمالی سیاسی که آن هم کمی بعید است اما محتمل تر از اولی است. و آن راه حل توسل به بریتانیا و استفاده از دولت بریتانیا برای اثر گذاری روی تصمیمات امریکای ترامپ است. بعبارت دیگر بنظرم می رسد که امریکا با تنها کشوری که دچار مشکل نیست و نخواهد شد بریتانیاست و باز این پارلمان و دولت مستقر در وست مینیستر لندن خواهد بود که بعنوان تنها دوست مورد اعتماد امریکا او را دلالت یا نصیحت خواهد کرد. بعبارت روشنتر یک دولت بریتانیا به تنهایی خیلی بیشتر از کل اتحادیۀ اروپا در نزد دولت ترامپ اثرگذار خواهد بود.

10- و با یک یادآوری مستند این مطلب را پایان بدهم. و آن اینکه جمهوری اسلامی نباید شعارهایی را که برای توده می سازد خودش باور کند و گمان کند که اولاً دوستانی دارد و ثانیاً عمق استراتژیکی دارد. در مورد دوست نداشتن که اظهر من الشمس است و چین و روسیه سر بزنگاه های تحریم ها ماهیت اصلی خودشان در رابطه با ایران را بخوبی نشان داده اند. و ایران عمق استراتزیکی هم ندارد در منطقه و شما را آدرس می دهم به مسابقۀ فوتبال اخیر بین تیم ملی ایران و تیم ملی سوریه در مالزی. بازیکنان سوری تحت پرچم سوریۀ بشار اسد و دور از جنگ فوتبال بازی می کردند و می کنند؛ و بطور بدیهی در اوضاع فعلی سوریه در جبهۀ موافقان اسد قرار می گیرند و از کمک های فراوان حکومت ایران به کشورشان هم خبر دارند و هم برخوردار هستند که همین فوتبال بازی کردن بجای جنگ یکی از همان کمک هاست. اما همین سوری های نماینده و دست پروردۀ بشار اسد دوست ما چنان با نفرت و شدت خصمانه رفتار می کردند در زمین مسابقه با بچه های ایران که من حتی این نفرت را در بازیکنان عربستان هم هیچگاه ندیده ام نسبت به فوتبالیست های ایران. می خواهم بگویم که عمق استراتژیک در سرزمین های عربی چه سوریه باشد و لبنان و چه همسایۀ دیوار بدیوارمان عراق؛ افسانه ای شعاری است و نکند خود جمهوری اسلامی هم در دام شعار خودساخته اش بیفتد و ایران را بباد فنا بدهد. یا...هو

ه‍.ش. ۱۳۹۵ آبان ۲۴, دوشنبه

پشت آخرین اقدام زیبای دولت پرزیدنت اوباما در مورد پناهجویان ایرانی دست "ظریف"ی می بینم!

Image result for ‫اردوگاه نائورو‬‎

1- در میان چندین و چند موضوعی که می توانم بنویسم با رنگ و بوی سیاسی و اجتماعی که در رأسش رفتار سیاسی امریکا با دونالد ترامپ و مقایسۀ تطبیقی آن با رفتار اجتماعی ایرانیان با عباس جدیدی است. و این مژده را ثابت کنم که خرد حسی توده بیدار شده و "نه به دروغ و توجیه" فرزند مبارک آن شده است؛ بهتر دیدم تا موضوعی حقوق بشری را انتخاب کنم که هم ستایشی از اوباما کرده باشم در این آخرین روزهای ریاست جمهوریش؛ و هم یادی آورده باشم از رنج پناهجویان ایرانی گیر افتاده در بی رحمی و بی توجهی دولت استرالیا؛ و هم تشکری کرده باشم از دست ظریف ایرانی پشت این اقدام جان کری؛ اگر درست تشخیص داده باشم. زیرا نوشتن در حوزه های معرفتی و تخصصی دانش محور نه خودم را قانع می کند و نه شما را راضی. زیرا معرفت من حسی است مثل پیامبران و خواستۀ شما هیجانی از نوع بزن بزن روزمره؛ و لذا در موضوعات آکادمیک اعتماد کافی تحصیل حاصل نیست نه بنام و نه به عنوان و نه به جایگاه یک وبلاگ فکسنی در طرف من و نه حوصله و فکر دقیق در فلسفۀ پدیده ها از سوی شما!

2- اما موضوع از این قرار است که خبر خیلی خوبی منتشر شده است که دولت های امریکا و استرالیا توافق نامه ای را امضاء کرده اند؛ که بر مبنای این توافق تعدادی از پناهجویان گیر افتاده در کمپ های بسیار خطرناک و زندان مانند جزایر پاپوآ گینه و جزیرۀ نائورو به امریکا منتقل شوند. حتماً می دانید که این دو کمپ پناهجویان مدت هاست در صدر خبرهای ناراحت کنندۀ جهان و سازمان های مختلف حقوق بشری است و دولت استرالیا بشدت زیر بار انتقادات نقض همۀ مقررات و قوانین بین المللی در مورد رعایت حقوق پناهجویان قرار داشته است. و این را هم تأکید کنم که اکثریت پناهجویان نگهداری شده در این دو اردوگاه ایرانی و افغانی هستند و قصد پناهندگی به استرالیا را داشتند که از سه سال پیش بلاتکلیف و سرگردان زندگی بسیار سختی را - در حد تجاوز و قتل و ... - می گذرانند.

3- اما توافق امضاء و نهایی شده بین دولت امریکا و استرالیا می گوید که دولتین مزبور متعهد شده اند که تعدادی از 1500 پناهجوی نگهداری شده در اردوگاه های پیش گفته به کشور امریکا منتقل شوند. واقعیت این است که من به عرف چنین اقداماتی اشراف ندارم و نمی دانم چرا دولت امریکا پیشقدم برای حل این مشکل استرالیا شده است و داوطلبانه تعدادی از این پناهجویان را به خاک خود می برد. اما فارغ از علت یابی و انگیزۀ دولت امریکا در این اقدام - بنظر من کمی نامتعارف - من از این خبر بسیار خوشحال شدم و امیدوارم که باعث نجات تعداد بیشتری از پناهنجوهای ایرانی از جهنم سه سالۀ اخیرشان بشود. زیرا بدیهی است که بسیاری از این پناهجویان که عقبۀ فامیلی در استرالیا ندارند از رفتن به امریکا بجای استرالیا هم استقبال خواهند کرد و هم نفع خواهند برد.

4- اما همۀ انگیزه ام از پرداختن به این موضوع ابراز خوشحالی ام از پایان رنج این هموطنانم نبود. بلکه یکی دیگر از انگیزه هایم از این حس قوی می آید که در پشت این توافق جان کری با وزیر خارجۀ استرالیا یک دست دوستی نامریی و ظریفی هم می بینم که هم دلم می خواهد ابراز کنم و در عین حال اگر چنین است از این دست تشکر کنم. درست حدس زده اید و این دست ظریف را من دست محمد جواد ظریف وزیر خارجۀ ایران تشخیص می دهم. واقعیت این است که من هر وقت جان کری و خانم موگرینی را می بینم در اغلب اوقات محمد جواد ظریف را هم در قاب تصویر آنان حاضر و ناظر می بینم. و احساسم از همان هنگام مذاکرات برجام این بود که این سه نفر فارغ از مأموریت های سیاسی مهمی که بین قطب های سه گانۀ "امریکا - اروپا - ایران" دارند و انجام وظیفه می کنند؛ نوعی از همبستگی روانی و شخصیتی و عاطفی هم با یکدیگر دارند.

5- اینک و با توجه به توافقنامۀ جان کری با استرالیا تقریباً مطمئن هستم که ظریف هم در شروع و بثمر رسیدن این توافق نقش مؤثری داشته است. منظورم به نقش سیاسی و پست دولتی ظریف نیست. بلکه باورم این است که ظریف خارج از کانتکست سیاسی خود از همان رابطۀ عاطفی و دوستی صمیمی اش با وزیر خارجۀ امریکا از او خواسته که برای این بچه ها یک اقدامی بکند. نه اینکه کل ماجرا بدرخواست شخصی - نه شخصیت حقوقی - ظریف انجام شده باشد. بلکه اول چنین امکانی - مثلاً مطرح شدن کشور ثالث در مذاکره با استرالیا در بارۀ سرنوشت پناهنده ها - مطرح شده و جواد ظریف هم در نقش یک همشهری بخشی ایرانی این پناهجویان - و تأکید می کنم نه از موضع وزیر خارجه - مشوق و درخواست کننده از جان کری بوده است. و از او تشکر می کنم. یا...هو

ه‍.ش. ۱۳۹۵ آبان ۲۳, یکشنبه

دونالد ترامپ بیشتر از همۀ امریکایی ها و دیگر جهانیان خودش از رییس جمهور شدنش شوکه است!

Image result for ‫ترامپ و اوباما‬‎

1- اگر انتخاباتی با نتیجۀ شوکه کننده تعریف شود. بدیهی این است که اگر گزارۀ "شوکه شدن" خودش مستند و صحیح و اثبات شده باشد شوکه شدن هم باید دو طرف داشته باشد. یکی طرفی که از باخت شوکه می شود و طرف دوم که از برد و پیروزی شوکه می شود. در انتخابات اخیر امریکا هم این قاعده حاکم بود. منتها چنان اردوگاه بازنده ها شوک باخت شان دردناک و گسترده و غیر قابل باور بود که کمتر کسی - در حد هیجکس - به شوک پیروز خود ترامپ و هوادارانش پرداخت. در حالیکه هم خود دونالد ترامپ و هم تیم ستادش و نزدیکان کمپینش اگر بیشتر از هیلاری کلینتون و ستادش شوکه نشده باشند کمتر هم نبوده است. نگاهی انداخته ام به این بخش ماجرا تا برخی گزاره های مستند از شوک ترامپ را نشان بدهم:

الف- ترامپ و ستاد انتخاباتی اش چنان از باخت مطمئن بودند که هیچگونه تدارک خاصی برای جشن پیروزی خود ندیده بودند. آنان نه برنامۀ خاصی تمهید کرده بودند برای هواداران جمع شده شان در هتل هیلتون نیویورک و نه حتی سخنرانی پیروزی نوشته بودند برای دونالد ترامپ. طرفه اینکه چنان شوک پیروزی غیر منتظره و سنگین بود در اردوی ترامپ که آنان قادر نشده بودند در فاصلۀ چهار پنج ساعتی که بین نشانه های پیروزی تا اعلام قطعی پیروزی وقت داشتند هم نطق پیروزی بنویسند. لذا دونالد ترامپ بعد از اعلام قطعی پیروزیش آمد و با احتیاط کامل چند کلمه بطور شفاهی گفت که سه چهارمش تشکر از فرد فرد تیمش بود و یک چهارم بقیه هم چند حرف خنثی و متزلزل بخاطر خریدن وقت بازیابی خودش و بیرون آمدن از این شوک پیروزی.

ب- مورد خیلی برجسته ای که قطعاً هیچکس در آن دقیق نشده است آنجایی از نطق پیروزی کوتاه ترامپ بود که او از ریاست جمهوریش با اعداد یک سال و دو سال و سه سال و شاید هم هشت سال نام برد. این می تواند دو تفسیر متفاوت داشته باشد: اول اینکه ترامپ بسیار فرد فروتنی است و ضمناً بسیار مذهبی و مرگ باور. و خواسته است با این گفته به "عمر دست خداست و ممکن است موفق به به پایان بردن دورۀ چهارساله ام نشدم" اشاره بکند. و دوم اینکه او بدلیل ناباور بودن از این پیروزی غیر منتظره؛ می خواست اعتراف کند که "معلوم هم نیست من لیاقت و هماهنگی لازم برای طی عادی دورۀ ریاست جمهوری خودم را داشته باشم". همۀ داده های این مدت در مورد شخص و شخصیت ترامپ فرض اول را بسیار بعید و فرض دوم را محتمل معرفی می کند.

پ- شوک ترامپ در هنگام رفتن و ملاقات با باراک اوباما نیز کاملاً هویدا بود و در همان چند لحظه ای که جلو خبرنگاران قرار گرفتند کاملاً هویدا بود که رنگ پریدگی شوک باخت در اوباما همانقدر در زیر پوست تیره اش پنهان شده که دست پاچگی و سرخی شوک برد در دونالد ترامپ در زیر پوست ردنک او. این البته از سایر مشخصه های بادی لنگویج دو رییس جمهور امروز و فردا هم قابل نشان دادن است که من بدلیل عدم تخصص علمی در این مورد وارد نمی شوم.

ت- و بالاخره و تا اینجا نگاه به اسامی تیم انتقال قدرت اوست که نشان می دهد ترامپ هیچگونه تمهید قبلی برای این مرحله را نداشته تا بتواند نخبگان بیشتری از موافقانش را شناسایی و گردآوری کند. و لذا مجبور شده که از همان چند چهرۀ شناخته شدۀ ستاد انتخاباتی کوچک و فامیل درجه اولش استفاده کند. درست است که ترامپ مثل هر پوپولیست دیگری سخت اعتماد می کند و معتمدینش بسیار محدود هستند؛ که فرزندان و عروس و دامادهایش در حلقۀ اول این معتمدان قرار دارند؛ اما قبول اینکه تقریباً همۀ فرزندان او لیاقت در این فهرست قرار گرفتن را داشته اند بسیار دور از باور و منطق است.

2- من قبلاً هم بسیار نوشته ام که اگر دو تا جامعه و ملت مشابه، هم خو و هم اخلاق را بخواهیم در جهان شناسایی کنیم بدون تردید ملت های امریکا و ایران دوتا از شبیه ترین ها بهمدیگر هستند. و حالا اضافه می کنم که حتی اتفاقات سیاسی داخل امریکا هم بیشتر از هر کشور دیگری به اتفاقات داخل ایران شباهت دارد. شما همۀ این اتفاقات ایندوره از انتخابات امریکا را گزاره به گزاره قبلاً هم در ایران و بویژه در انتخابات 84 دیده اید. منتها ایران ورژن سنتی - خدایی - فرهنگ همسان دو ملت است و امریکا ورژن مدرن - بشری - آن. درست است که امریکا ولایت فقیه ندارد و رییس جمهور منتخب سرگردانی و بلاتکلیفی ایران را ندارد. اما یادمان نرود که کنگرۀ امریکا - مجموع مجلس نمایندگان و سنا - کمتر از ولی فقیه ایران تأثیرگذار و ترمز گیرنده نیست. - دارم ساختارها را شرح می دهم کاری به برون دادها ندارم اشتباه نکنید -

3- بعبارت روشن تر چنین بنظر می رسد که ترامپ هم مثل احمدی نژاد - دور اول انتخابات 84 - با یک الهی به امید تو وارد میدان شده بدون اینکه باوری به پیروزی خود در انتخابات داشته باشد. و بخاطر این فراغ بالی از "نگرانی نداشتن از نتیجه" هرچه دل تنگش خواسته گفته و قدم بقدم جلو آمده و ابتدا رقبای حزبی را شکست داده و رسیده به بخش جدی قضیه و مبارزه با هیلاری کلینتون. ترامپ در این مرحله خشنود است و خودش را پیروز می داند اما اعتماد بنفسش بجایی نرسیده که رسیدن به ریاست جمهوری را هم در دسترس بداند. لذا با همان بولدوزری از قول های آرمانشهری ادامه داده و منتظر شکست نهایی شده است و خاطره با شکوه اضافه کردن به زندگی با شکوه اش. اما یکباره در ساعات سرنوشت با دهانی گشاده از حیرت و ناباوری خودش را رییس جمهور امریکا یافته است.

4- در زمینۀ ادعای حزب جمهوری خواه در مورد مهار ترامپ هم شباهت ها خیلی زیاد است با آنچه که اصولگرایان در مورد احمدی نژاد خیال می کردند و مدعی بودند. اصولگرایان هم گمان می کردند که احمدی نژاد را رام کرده و سوارش خواهند شد. اما در نهایت دیدیم که روحیۀ یکه سالار احمدی نژاد تن به این سواری نداد و کم مانده بود سوارش را سرنگون هم بکند. احمدی نژاد چون برنامه و آدم نداشت ابتدا به اصولگرایان روی خوش نشان داد و تعدادی از نیروهای آنان را هم در دولت نهم بکار گرفت. اما بمحض اینکه کمی جا افتاد شروع کرد اصولگرایان الیگارشی را از دولت بیرون کردن و آوردن مریدان محض خودش. بنظرم ترامپ هم در چنین مرحله ایست و ابتدا با حزب جمهوری خواه کنار خواهد آمد و عناصری از افراد مورد نظر آنان را در تیمش و کابینه اش قرار خواهد داد تا بتواند کمی جای پای خودش را سفت کند و آنوقت خواهد زد زیر میز بازی و از حزب تبعیت نخواهد کرد.

5- اینکه هنوز ترامپ به کاخ سفید نرسیده زمزمه های استیضاح و سقوط او پیش کشیده می شود ناشی از همین مورد شخصیت شناسی آدم هایی مثل ترامپ است. کم حوصله و سریع التصمیم و متنفر از لاس زدن ها و مشاوره ها و پارلمان بازی ها و لابی کردن های با ایکس و ایگرگ. و حتی اینکه مخالفانش مدعی هستند که او حرف ها و قول های انتخاباتی اش را تغییر داده و مرتب عقب نشینی می کند - هرچند شخصاً این داوری را بی رحمانه می دانم تا اینجا و او هنوز هم از قول هایش عدول نکرده و فقط دارد آن ها را قالب گیری می کند - نیز ناشی از همان اطمینان او از انتخاب نشدن است. و فرمول تو که قرار نیست حرف هایت را عملیاتی کنی پس آزادی هر حرف گنده ای را بزنی؛ دارد می رود در قالب اینکه حرف ها و قول هایت را هرس کن تا خیلی از قالب های موجود در سیستم بیرون نزند و ضریب اجرایش برود بالا. بدیهی است که بسیاری از گزاره های بالا مورد مناقشه باشد بدلیل کوتاهی سخن و فربهی موضوع. اما مطمئنم که کلیت حرفم دقیق است و جزییات را به بحث خواهم نشست با شما. یا...هو

بعد از تحریر: شکست ورژن سنتی این نمایش در ایران بمعنای قطعیت شکست ورژن مدرن آن در امریکا نیست و نخواهد بود و آرزو کنیم که دونالد ترامپ موفق بشود رؤیای امریکاییش را محقق کند. تحقق رؤیای ترامپ در "Make America Great Again" بنفع یا بضرر هر کشور و ملتی در دنیا باشد قطعاً برای نجات ایران از پیشاتاریخ مفید خواهد بود. ناگفته معلوم است که هر جنگی شکست است برای سیاستمدار! و من از جنگ متنفرم.