یکشنبه ۹ فروردین ۱۳۹۴ ه‍.ش.

"لی کوان یو" بهترین الگو برای ایران و همۀ کشورهای توسعه نیافته بود. با درود به روان شاد او!



1- به احترام درگذشت یکی از بهترین رهبران جهان پیرامونی در قرن بیستم خدمت رسیدم تا هم خبردار بایستم به حرمت او و هم آدرس دقیق بدهم از تنها آریستوکراسی موفق و موجود در جهان و بگویم که "این است مدل حکومتی که من برای ایران" می پسندم. و بویژه جهان اسلام را تنها با چنین رهبرانی قابل توسعه می دانم. البته از نظر خودم آقای لی کوان یو بهترین رهبر سیاسی جهان هم بود اما ملاحظۀ آدرنالین خون دموکراسی خواهان را کردم و اینکه کشور تحت اداره و رهبری او اندازه ای کوچک دارد در ابعاد جمعیتی و جغرافیایی و پیچیدگی های کشورهای مورد طمع سیاست های جهانی را ندارد خوشبختانه. او یگانه بود و سنگاپور را هم مستقل کرد و هم به اوج توسعۀ منحصر بفرد در تمام جهان هدایت و خوشبخت کرد. درود خداوند بر او باد. گفتن از "چه کرد" او نه در صلاحیت و نه درتوان من است و نه در گنجایش چندین جلد کتاب و شما می توانید تاریخ سنگاپور را مطالعه کنید. اما حالا که تا اینجا آمده ام و شما هم نیاز به خوراک بحث دارید به موضوعات روز هم اشاره ای "سرخط خبرها"یی می کنم. و یادمان باشد که من سکولاریسم و لیبرالیسم را تعقیب می کنم و از نگاه خودم "اهورامزدا و اهریمنی" وجود ندارد. لذا هرجا که منافع و سرنوشت ملت و کشور ایران با جمهوری خامنه ای گره نفع و ضرر همپوشان پیدا کند من بدون تردید در جهت منفعت مردم و کشورم خواهم ایستاد.

2- مذاکرات هسته ای در حال نتیجه دادن است و همراهی وزیر خارجۀ آلمان با لوران فابیوس فرانسوی نشانه ای از تلاش برای مهار تندخویی فرانسه می دهد. زیرا وزیران خارجۀ دیگر کشورها - از جمله بریتانیا - در جلسۀ امروز لوزان نرفته اند و مشخص است که آنان با امریکا هماهنگ مانده اند. اگر اتفاق خیلی غیر منتظره و خاصی نیفتد تفاهم سیاسی اعلام خواهد شد کتبی یا شفاهی. زیرا مهمترین اتفاق ممکن - حملۀ دسته جمعی اعراب به یمن - نتوانسته مذاکرات را تحت تأثیر قرار بدهد. خبر بمباران تکریت توسط هواپیماهای ائتلاف و بزرگنمایی پاپس کشیدن شبه نظامیان شیعه از این جنگ هم توافق شدۀ سرّی است و صحیح نیست. زیرا نیروهای زمینی نیاز به پشتیبانی هوایی پیدا کردند که یا باید ایران تأمین می کرد و یا ائتلاف امریکا. ایران اگر رسماً نیروی هوایی می فرستاد هم خودش موافق نبود و هم حساسیت اعراب را برمی انگیخت و حیدر العبادی تضعیف می شد و بدون حملات هوایی هم تلفات نیروهای عمل کنند (ارتش و شبه نظامین شیعه) خیلی بالا می رفت. پس شیعیان فعلاً ژست توقف گرفته اند - عمل طبیعی تا پایان بمباران مواضع و خطوط تدارکاتی داعش - تا وقتی بمباران ها صحنه را مناسب پیشروی کرد اعلان کنند که امریکا قطع کرد حالا ما شروع می کنیم. بهمین سادگی!

3- در مورد یمن و حملۀ اعراب هم اعتقادم بر این است که اشتباه کرده اند و اگر ارتش ملی یمن بفرماندهی علی عبدالله صالح و هم پیمان شان حوثی ها از صحنه خارج شوند یمن دچار جنگ داخلی بی پایانی خواهد شد و القاعده و تندروان سلفی آنجا را هم جهنمی دیگر خواهند ساخت. مسئلۀ یمن به این ترتیب است که: "هنگامی که علی عبدالله صالح معمار کبیر یمن جدید در جنگ چندسال پیش استان صعده بکمک همین ارتش عربستان حوثی ها را سرکوب کرد. چون میهن پرست و سیاستمدار قابلی بود بلافاصله متوجه شد که مشکل اصلی حوثی های کشورش تحریک ایران نیست بلکه آنان در عین شایستگی سهمی از قدرت مرکزی یمن را ندارند. لذا بلافاصله وارد گفتگو با حوثی ها شد و عناصر بسیار خوبی از آنان را در دولت یمن مشارکت داد. هنگامی که انقلاب های قلابی و مسخرۀ زنجیره ای راه افتاد و اوبامای حیف نان! بجای حمایت از دولت مرکزی از کناره گیری و فروپاشی یمن - بدون مشارکت حوثی ها در انقلاب - استقبال کرد و عبد ربه منصور هادی رییس جمهور هوادار عربستان زمام امور را در دست گرفت؛ شد غلام حلقه بگوش عربستان و بتحریک عربستان حوثی ها را از مشارکت در قدرت اخراج کرد. نه تنها حوثی ها را اخراج کرد بلکه نشانه های پررنگی از نقش مسمانان سلفی سنی را هم در حکومت بروز داد. این وضع نه مورد تأیید نخبگان مدرن و سکولار یمن و نه ارتش ملی یمن و نه حوثی ها قرار نگرفت و شد آنچه که باید بشود و وضع کنونی را رقم زد. اشتباه کشندۀ اعراب حمایت از این آدم بی عرضه بعنوان رییس جمهور است که همانطور که گفتم نه در بین ارتش و نه در بین نخبگان و نه در بین حوثیان محبوبیتی نداشت و ندارد. راه حل یمن در حال حاضر بالا کشیدن یک ژنرال ملی از ارتش و بقدرت رساندن او با خط و مشی علی عبدالله صالح و به تأیید اوست. همانطور که خود السیسی رییس جمهور مصر در مصر و با تأیید مبارک به چنین مقامی صعود کرده است و بس. البته بسیار دیر شده و انفعال غرب هم به فاجعه دامن زده است. اما اینکه ایران وارد این مهلکه شود تقریباً صفر است و همه چیز حاکی از آن است که روحانی استراتژی تهاجمی و توسعۀ طلبانۀ قبلی خامنه ای در منطقه را مهار کرده و ایران در لحظۀ تاریخی فعلی نمی خواهد نقش مخرب منطقه ای بازی کند. نگاهی به تظاهرات انبوه مردم صنعا پایتخت در مخالفت با حملۀ عربستان نشانۀ محکمی است که فقط حوثی ها نیستند که عبد ربه را نمی خواهند بلکه ارتش و نخبگان و غالب مردم برخوردار یمن هم از عواقب مستولی شدن سنی های تندرو وحشت دارند. زیرا صنعا مقر حوثی ها نیست و اکثریت بمیدان آمده در صنعا یک نشانۀ "تمایل ملی" است. یا...هو

چهارشنبه ۵ فروردین ۱۳۹۴ ه‍.ش.

اوباما و خامنه ای دست در دست هم در مقابل کنگره و اعراب و اسرائیل!

Image result for war modern art

1- مذاکرات هسته ای در حالی فردا مجدداً آغاز می شود که چشم انداز موفقیت؛ کمی کمتر از آخرین روزهای سال گذشته است. چنین می فهمم که بجای سرخ های روس و زرد های چین (دوستان خامنه ای) این یک رییس جمهور دورگۀ امریکایی است که با حدت و شدت در کنار خامنه ای و روحانی تلاش برای پیروزی شان دارد. بعبارت دیگر صحنۀ بازی علاوه بر پیچیدگی های زیاد یک سهولت ساده را هم عیان کرده است که اوباما و روحانی - با رضایت خامنه ای - در حال مبارزه ای نفسگیر با اعراب و اسرائیل و محافظه کاران امریکایی هستند. خبر نامۀ هشدار 367 نمایندۀ کنگرۀ امریکا به باراک اوباما به اندازۀ کافی شوکه کننده و مهم بود که نتوان با انشاءالله گربه است از کنارش گذشت. چون عدد نمایندگان امضاء کنندۀ نامۀ کنگره خیلی بیشتر از حد نصاب سه چهارم مورد نیاز برای وتو کردن وتوی اوباما است. البته که اهمیت نامۀ نمایندگان در مقابله با اوباما فقط محدود به بستن دست اوباما برای تعلیق یا لغو تحریم ها نیست. بلکه نامه از این جهت مهم است که امضای بسیاری از هم حزبی های اوباما در داخل کنگره را نیز پای خود دارد. و معنای بدیهی و هراسناک آن این است که اوباما در داخل حزبش هم در اقلیت قرار گرفته است. البته پرزیدنت اوباما بلافاصله با درز دادن اطلاعات جاسوسی اسرائیل از مذاکرات هسته ای توانست شوک متقابلی وارد کند و کمی صحنه را تعدیل کند. اما بنظر می رسد هنوز هم دست بالا با نمایندگان و سناتورهای مخالف توافق باشد. زیرا حالا شاهد هستیم که بغیر از فرانسه تردیدهایی هم در نزدیک ترین متحد امریکا (بریتانیا) پیدا شده است و کامرون هم تلویحاً گفته که ممکن است توافق با ایران بهترین نباشد هرچند او گزینه های جایگزین را هم فاقد جذابیت کافی معرفی کرده است.

2- فرصت نشد شب عید بنویسم که سقوط حداکثری قیمت دلار در بازار ایران - آن هم درست در شب عیدی که همواره منتظر افزایش تقاضای ارز مسافرتی است - نه ناشی از امید به توافق و این قبیل تحلیل های خوشبینانه بلکه ناشی از کمبود تقاضا در بازار بود بدلیل تحلیل رفتن شدید قدرت اقتصادی طبقۀ متوسط. که حالا دیگر همۀ اندوخته های سالهای رونق و ریخت و پاش های بی حساب را هم هزینه کرده اند و آه در بساط ندارند. اما اینک که با اخبار مستند و متواتر تهران شلوغ و شمال خلوت مواجه هستیم؛ شکی نمی ماند که کفگیر مردم بدجوری به ته دیگ خورده و این شوآف های تبلیغاتی دولت روحانی در مورد موفقیت های اقتصادی جز برای دعوت تحصیلکردگان به تحمل تا "توافق بزودی" نبوده و کاربرد و واقعیتی نداشته و ندارد. بهمین خاطر هم است که خامنه ای هم در پیام کوتاه نوروزیش و هم سخنرانی مفصل مشهدش عقب نشینی های قطعی و قابل رصد کردنی داشت تا مطمئن شویم که ایران غیر از رسیدن به توافق هسته ای دستانی خالی دارد و دیگر هیچ. اینکه خامنه ای نام گذاری مسخرۀ سالیانه اش را از موضوعات ایدئولوژیک و انتزاعی و ناشدنی و مزخرف به وحدت دولت و ملت و همزبانی و هم دلی تغییر داده و در سخنرانی مشهدش ثقل صحبتش را بر پند و اندرز به حزب اللهی ها و تیفوسی های خودسر متمرکز کرده که دولت روحانی را اذیت نکنند؛ نشانه های آشکاری است که شوری آش را خان هم فهمیده و متوجه شده است که بدون رفع تحریم ها به سختی های غیرقابل پیش بینی خواهد خورد و لذا تأکید کرده که حفظ نظام از اوجب واجبات است و همه نرمش می کنیم تا غرب نتواند مردم را در مقابل حکومت قرار بدهد. البته کسانی که سخنان خامنه ای را تند ارزیابی کرده اند شناخت خوبی از خامنه ای و مواضع گذشته و سالیان قبلش در این ایام ندارند و صرف اینکه او ناچار از ایدئولوژی و اقتصاد مقاومتی و توسعۀ درونزا هم حرف زده را بحساب شاخ و شانه کشیدن گذاشته اند. در حالیکه همانطور که گفتم اولاً این بخش های ایدئولوژیک و افسانه بناچار بوده است و ثانیاً بخش تمرکز اصلی را نداشته است و ثالثاً بالاخره خامنه ای یک رهبر بشدت ایدئولوژیک و با استراتژی تهاجمی است و نمی توان از او انتظار تحول بنیادین داشت.

3- در یک نگاه متفاوت به آنچه که در بند یک و دو گفتم حتی می توانم مدعی بشوم که تندتر شدن مواضع مخالفان اوباما چه در داخل امریکا و چه در بین اعراب و اسرائیل بخاطر همین ضعف و عقب نشینی خامنه ای است و نه ناشی از شاخ و شانه کشیدن های جدید او. در حقیقت مخالفان اوباما بر این باورند که جمهوری اسلامی به پیچ شکنندگی رسیده است و نباید فریب اعتدال و صداقت روحانی را خورد و رفت توی یک جوال با خامنه ای و شریعت خواهان ایدئولوژیک او. آنان مطلقاً - با تأکید بر مطلقاً - کمترین اهمیتی نه به سرنوشت مردم ایران می دهند و نه کمترین حساسیتی "به سر ایران بعنوان یک کشور چه خواهد رفت" دارند و اگر مواردی مثل حقوق بشر و آزادی های مدنی را لقلقۀ زبان شان می کنند مطلقاً جنبۀ سیاسی دارد و بدست آوردن حداکثر منفعت برای حکومت ها و کشورهای خودشان. اوباما و دولتش اما حکایت دیگری داشتند و حالا حکایت شان دیگرتر هم شده است. اول اینکه شخص اوباما و بتبعیت دولتش هم نگاهی "انسان فقط غربی ها و رفقایشان نیستند و دیگران هم (در اینجا ایرانیان) انسان هستند و باید به سرنوشت ایرانیان هم اهمیت داد" داشتند و اینکه بعد از یک و نیم سال مذاکره با دولت روحانی یک نزدیکی عاطفی هم پیدا کرده اند - نگاه کنید به شیرجۀ جان کری برای تسلیت به حسین فریدون بمناسبت مرگ مادرش - لذا خیلی راحت نیستند با خنجر از پشت زدن در ضعیفترین نقطه بدشمن بدون خلف وعده. زیرا امریکا و غرب دیده اند و آزموده اند که در تمام یک سال و نیم گذشته هر آنچه در توافق مقدماتی ژنو گفته اند ایران موبمو انجام داده و همیشه با جدیت و حداکثر حسن نیت بمذاکرات ادامه داده و جدیت بخرج داده است و کمترین بهانه تراشی و زیرآبی رفتن و فرار از معرکه نداشته است. این بخش اگر چه جانبدارانه بنظر می رسد اما عین واقعه است و چون بحث خیلی مفصلی است می گذارم به بحث در کامنت ها و خودم هم شرکت می کنم.

4- در جبهۀ مخالفان و منتقدان ایرانی جمهوری اسلامی هم اما همین دو نگاه کلی غالب ترین نگاه ها به آیندۀ ایران و جمهوری اسلامی و ایرانیان است. به این معنا که گذشته از ما پیران دارای نوستالوژی شاهنشاهی از یک سو و اغلب جوانان بشدت متنفر و زخم خورده از جمهوری اسلامی از جانب دیگر که حق داریم و حق دارند خواهان نابودی جمهوری اسلامی بهر طریق باشیم و باشند و زیاد هم مؤثر نیستیم و نیستند؛ فعالان اپوریسیون بدو گروه تقسیم شده ایم. گروه اول را که من دوست دارم فعالان سیاسی بنامم هوادار بی چون و چرای دیدگاه مخالفان اوباما هستند با این تفاوت که آنان این اتهام را که "بفکر چه بر سر مردم و وطن می آید" را قبول ندارند و معتقدند که سقوط جمهوری اسلامی بهر شیوه و راهی عین رهایی است؛ هم برای وطن و هم برای ایرانیان. گروه دوم را که من آن ها را فعال اجتماعی می نامم هوادار اوباما و توافق هستند و معتقدند که "اگر هم در شرایطی در گذشته؛ تغییر در ایران از راه های رادیکال مثل جنگ بیرونی یا شورش داخلی ممکن و مفید بود" اما در شرایط حاضر دنیا و منطقه - فارغ از اینکه به تقصیر و قصور چه کسانی و چه سیاست هایی بوجود آمده - این راه حل بازی با آتش است و محتمل یقینی است که هر گونه رادیکالیسمی هم تاک را نشانه خواهد رفت و هم تاک نشان را و افسوسی بر افسوس های بی پایان مان خواهد افزود.

5- برگردم به مذاکرات و امیدوار باشم که اوبامای ضعیف بتواند با استفاده از قدرت های بسیار زیاد ریاست جمهوری در ایالات  متحده امریکا بازی را ببرد و توافق با ایران را نهایی کند. اطلاعات دقیق حقوقی از سازو کار سازمان ملل ندارم. اما بنظرم می رسد که بردن توافق نهایی به زیر مادۀ 41 بخش هفتم منشور سازمان ملل یکی از مهمترین راه های تضمینی خواهد بود که دست کنگره را هم ببندد و آنان ناچار از اجرای توافق بشوند. این مادۀ 41 همان ماده ای است که باعث مجادلۀ بین ظریف و حسین شریعتمداری هم شد که شریعتمداری بدرستی معتقد است که بردن توافق نهایی زیر مادۀ 41 عملاً بمعنای اعتراف ایران بنظامی بودن برنامۀ هسته ایش در گذشته خواهد بود و ظریف هم درست می گوید که می خواهد پرونده ای را که احمدی نژاد به سازمان ملل برده از زیر ماده 41 در بیاورد. اعنقاد دارم که این سازمان مللی کردن توافق پیشنهاد تیم امریکا بوده در ابتدا که ظریف با تردستی هم آن را پذیرفته و هم طوری وانمود می کند که گویی این یک امتیاز برنده است که از سوی تیم ایران مطرح شده است. - شرح جزییات و چرایی اش بماند برای سؤال و جواب با شما - اما این سازمان مللی شدن توافق علاوه بر برتری دادن به اوباما در مقابل کنگره این تضمین را هم بغرب می دهد که اگر جمهوری اسلامی از توافق تمرد کرد بلافاصله تحت اجازۀ مادۀ 42 بخش هفتم منشور سازمان ملل مورد حملۀ نظامی نیروهای بین المللی قرار بگیرد.

6- سخت و سوگوارانه است برای من که اینک باید در کنار رژیم خامنه ای قرار بگیرم. اما من پیرتر از آنم که بتوانم بگویم "هرچه بادا باد"؛ و وطنپرست تر از آنم که اگر عقلم نتواند دلایل و مستندات کافی برای رادیکالیسم جور کند - که نمی کند با توجه به محاصره شدن ایران با حداکثر رژیم های بی ثبات و پرآشوب بویژه در افغانستان و عراق و پاکستان و هزار و یک گروه تروریست افراطی - بتوانم با گروه دشمنان جمهوری اسلامی - بنظر من ایران هم - هم آوا بشوم. من که بارها و بارها اعلام کرده ام یک دموکراسی خواه نیستم و دموکراسی "هر نفر یک رأی" را برای کشورهای اسلامی نشدنی می دانم - حتی برای ایران عزیز و مردم عرفی گرا و سکولارترش - اگر دموکراسی هم می خواستم بازهم مطمئن بودم که در شرایط فعلی استحالۀ گام بگام رژیم جمهوری اسلامی از راه ارتباط نقطه به نقطه و آهسته با جامعۀ جهانی صواب ترین و عاقلانه ترین راه است. متأسفم که به اینجا رسیده ایم. اما تأسفم نمی تواند باعث این شود که بگویم: "به اینجا نرسیده ایم". بلی دوستان ما در شرایطی نیستیم که با رادیکالیسم از خارج یا داخل رژیم عوض کنیم و آب هم در دل کسی تکان نخورد. و مهمتر از آن اینکه حتی به بهای خون ها و جانفشانی ها و خرابی های قابل پیش بینی که رادیکالیسم تحمیل خواهد کرد؛ ایران نجات پیدا کند. یا...هو

جمعه ۲۹ اسفند ۱۳۹۳ ه‍.ش.

نوروز 1394 خورشیدی بر همۀ ایرانیان و فارسی زبانان مبارک باد!



1- سلام؛ سرم کمی شلوغ است و ایام به تحلیل و تکریم و تدبیر قد نمی دهد هنوز. با تکرار غزل "مولانا - شمس - یغمایی" از حنجرۀ خوش الحان مستانه جان؛ نوروز را شادباش می گویم. تا مطلب جدید در نزدیکترین زمان به معیار چندروز؛ لذت ناک و بی خیال باشیم ترا خدا!



نوروز بمانید که ایّام شمایید!
آغاز شمایید و سرانجام شمایید!
آن صبح نخستین بهاری که ز شادی
می آورد از چلچله پیغام، شمایید!
آن دشت طراوت زده آن جنگل هشیار
آن گنبد گردننده ی آرام شمایید!
خورشید گر از بام فلک عشق فشاند،
خورشید شما، عشق شما، بام شمایید!
نوروز کهنسال کجا غیر شما بود؟
اسطوره ی جمشید و جم و جام شمایید!
عشق از نفس گرم شما تازه کند جان
افسانه ی بهرام و گل اندام شمایید!
هم آینه ی مهر و هم آتشکده ی عشق،
هم صاعقه ی خشم ِ بهنگام شمایید!
امروز اگر می چمد ابلیس، غمی نیست
در فنّ کمین حوصله ی دام شمایید!
گیرم که سحر رفته و شب دور و دراز است،
در کوچه ی خاموش زمان، گام شمایید
ایّام ز دیدار شمایند مبارک
نوروز بمانید که ایّام شمایید!

شادباش ویژه به نازنین پدر عزیزم 
و باقی دوستان مقیم و غیر مقیم 
و با آرزوی نیکروزی و نیکبختی برای مردم سرزمینم

ایام یه کامتان....مستانه


رونوشت برای همۀ ایرانیان منهای دلقکان حاکم بر ایرانمان! دوستتان دارم یه دنیا. دلقک ایرانی.

یکشنبه ۲۴ اسفند ۱۳۹۳ ه‍.ش.

واقعیت خودسران: ولی فقیه مختار جنایت می کند؛ رییس دولت بی اختیار رفاقت می کند!


1- همۀ زورم را زدم که بتوانم همۀ بدبختی را در تیتر کوتاه بگنجانم. و الا تحلیل و تفسیری لازم نیست برای هر آنچه همۀ ایرانیان می دانند. اما متأسفانه هر تیتری که انتخاب کردم یا طولانی می شد و یا گنگ برای خوانندۀ معمولی. لذا تیتر را کنایی انتخاب کردم و حالا یک چند خط هم اضافه می کنم به تازه ترین نمایش "دولت خودسر و دولت بی سر".

2- خیلی شنیده ایم و خوانده ایم و خندیده ایم و مسخره کرده ایم و ترسیده ایم وقتی عناصر اصلی جمهوری اسلامی از طراحی نظام ولایت فقیه بعنوان قویترین دست آورد بشر قرن حاضر در دانش فلسفۀ سیاسی یاد کرده اند و پز داده اند. اما واقعیت قضیه این است که این عاشقان نظام ولایی! پر بی ربط هم نمی گویند در رابطه با سیستم طراحی کرده شان در ایران.

3- بگذارید با یک مثال از بریتانیا شروع کنم که همین روزها هم در تدارک انتخابات است و تشکیل پارلمان و دولت جدید. در بریتانیا بطور مشخص وقتی انتخابات انجام می شود و حزب یا احزاب برنده دولت را تشکیل می دهند؛ حزب و احزاب اقلیت هم دولت در سایه را تشکیل و سازمان می دهند که هر چند مسئولیت اجرایی ندارند اما شمایی هستند برای جایگزینی دولت در حال کار و مسئول. تئوری ولایت فقیه تا آن اندازه قوی و خلاف آمد عادت است که توانسته است جای دولت مسئول و منتخب - فارغ از هر کم و کاستی در انتخابش - را با دولت سایه عوض کند. بعبارت ساده تر پروژۀ ولایت فقیه توانسته همۀ قدرت و اختیارات را در دولت سایه و غیر مسئول برهبری خامنه ای متمرکز و منحصر کند و در عوض همۀ مسئولیت ها و پاسخگویی ها و مدیریت ها را به دولت منتخب بی اختیار اختصاص بدهد.

4- در حقیقت روحانیت سنتی از طریق حوزۀ قم با نماینده اصلی اش در تهران که همان ولی فقیه و مصداق کنونیش خامنه ای باشد حکومت و اختیارات را قبضه کرده تا او بتواند با شبکۀ گسترده اش در لباس امامان جمعه و نمایندگی های ولایت فقیه و با تکیه بر نیروهای اطلاعاتی و امنیتی و پلیس و سپاه و ارتش از سویی و با تغذیه از نهادهای اقتصادی گسترده اش در سراسر کشور از جانب دیگر؛ همۀ امور کشور را در اختیار بگیرد بدون اینکه لازم باشد و از نظر قانونی موظف باشد که در مقابل خوب و بد کشور مسئولیت بپذیرد. البته اگر خوبی درکار باشد بلافاصله مصادره بنام می کند. اما در هنگام بروز ناهنجاری خودساخته اش و در صورت لزوم خودش هم در صف "آی دزد را بگیرید" قرار گرفته و موضوع را لوث کند.

5- بگذراید یک حاشیه هم بروم که مهم است و آنگاه بر گردم به ماجرای شیراز و اعزام هیئت های مختلف با شعار رسیدگی. واقعیت این است که ما سینه چاکان موافق توافق ایران و امریکا خوب می دانیم که بدلیل همان تضاد بنیادینی که در بالا اشاره کردم جمهوری اسلامی نخواهد توانست از قِبَلِ گشایش در تحریم ها دست آورد ملموس و عاجلی ایجاد کند در اقتصاد کشور و راضی کردن توده های بشدت تحت فشار و منتظر پایان تحریم ها. بنابراین این احتمال بشدت قوی است که بعد از توافق و برآورده نشدن انتظارات جامعه کانون های اعتراضی فعال شوند و ایران را از درون بچالش های تغییر دچار کنند. شرحش مفصل است و دقیقتر این نگاه را می توانید در نگرانی همۀ متخصصان اقتصاد و سیاست در داخل حکومت و تحلیل های کارشناسان خارج از حکومت بوضوح بیشتر شاهد باشید. اما ایران مشکل ساختاری بشدت ناکارآمدی دارد و گشایش در سیاست خارجی اثر گذاری منطقی حکومت های متعارف را نتیجه نخواهد داد. پس هر عملی که به انتظارات توده ها دامن بزند لزوماً بنفع تحولخواهان است و نه حاکمان.

6- اما در مورد حادثۀ شیراز که دولت هم هیئتی را مأمور رسیدگی کرده عرضم این بود که قطعاً به نتیجه ای نخواهد رسید و اگر اقدام روحانی اسکات موضوع و فریب جامعه نباشد؛ که من چنین اتهامی را نمی پسندم؛ عملی نمایشی و بیهوده است که مثل حادثۀ تلختر اصفهان به هیچ نتیجه ای منجر نخواهد شد. اما مشکل برای روحانی و دولتش آنجا شکل خواهد گرفت که اگر افکار عمومی در هنگام سکوت روحانی - در حوادث مشابه و زیاد - او را متهم می خواندند و می خوانند. اما در هنگام دستور و اقدام بی نتیجۀ او؛ مردم روحانی را مجرم هم تلقی خواهند کرد. دولت سایۀ روحانی فقط یک راه بیشتر ندارد برای فرار از توطئه های "دولت اصلی خامنه ای و قم و امامان جمعه و سپاه":  آن هم گزارش صادقانه به مردم است و اعلان علنی بی اختیاری و ناتوانی خودش و دولت سایه اش. یا...هو

جمعه ۲۲ اسفند ۱۳۹۳ ه‍.ش.

برابری خائن های ضد اوباما و منتقد روحانی: 47 خائن در هر دو سوی + مقام گندۀ رهبری!

Image result for birds' modern art

1- هنوز ساعاتی از پخش نامۀ استهزاء آمیز 47 سناتور امریکایی نگذشته بود که 47 سناتور اسلامی هم با رأی دادن به محمد یزدی همپیمانی و همصدایی خودشان با امریکایی های جنگ طلب را نشان دادند و پیام دادند - درحد پز الکی - که در ایران هم روحانی کاره ای نیست و ما و خامنه ای به هیچ توافقی پایبند نخواهیم ماند؛ و بهتر است فریب روحانی را نخورید. راستش با اینکه این تیتر و این دوخط نوشته را در همان شب تحقیر هاشمی قلابی توسط آخوندهای اصیل یادداشت کرده بودم. اما برای نوشتن از چی و کی در این هفته دستم کماکان خالی است و حرف بدرد بخوری ندارم از این همه شلوغی و سر وصدا؛ هم در خارج و هم در داخل. بعبارت دیگر ظاهر قضیه نشانه های امید نیروهای تحول خواه و مدرن را کمرنگ نشان می دهد و گویی هفته هفتۀ پیشروی متحجران بسمت نابودی مظاهر تمدن جدید بود. که هم در رأی رییس شدن محمد یزدی - بعنوان یک آخوند بشدت سفیه و خشکه مقدس - در خبرگان معلوم است و هم استقبال با شور و شعف آیت الله خامنه ای از این انتخاب. خامنه ای که بطور مستقیم هم انتخاب یزدی - چلاق واکر بدست از فرط فرسودگی سنی - را هم مبارک و مناسب اعلام کرد؛ یادش نرفت در سخنانش هم با پیش کشیدن گزارۀ قدیمی "دین حداکثری و دین حداقلی" به هاشمی طعنه بزند که دیدی دست بالاتر در شریعت و ایدئولوژی با من و رفقای سنتی ام است.

2- اما بگذارید لُبّ کلام را در همین ابتدا بگویم و خیال خودم و شما را راحت کنم که گویا دارد "از قضا سرکنگبین صفرا فزود" می شود و همۀ امیدمان به تحولات مثبت - حداقل در کوتاه زمان - را با ناامیدی مان در تحولات منفی جایگزین می کند. بعبارت دیگر گویی ابر و باد و مه و خورشید و فلک دست بدست هم داده اند و در حال نابودی مدرنیته در ایران هستند. و چون در بلند مدت نشدنی است در کوتاه مدت بسراغ همین دلخوشی اندک مردمان جوان رفته و در صدد ختم شادی و امید در جامعه هستند. زیرا همۀ امید ما به این بود که مذاکرات هسته ای با نتیجۀ بنیادین "پیروزی عقلانیت بر ایدئولوژی" به توافق جامع برسد. اما با سر و صدایی که نتانیاهو براه انداخت و محافظه کاران امریکایی ادامه اش می دهند و بویژه آن نامۀ مسخره و بی فکرشان به خامنه ای چنین اشعار می دارد که این جمهوری اسلامی و خامنه ای (ایدئولوژی) هستند که در حال پیروز شدن بر لیبرالیسم و عقلانیت است. سناتورها مؤکد می کنند که توافق اوباما با ایران نه تسلیم خامنه ای در مقابل غرب - آنچه که ما می خواستیم و می پنداشتیم و دوست داشتیم - بلکه تسلیم اوباما در مقابل ایدئولوژی خامنه ایست. این سوگواری از انجا نمی آید که واقعیت امر هم همین باشد یا نه؛ بلکه فاجعه آنجاست که غرب و امریکا در بخش تند و تیزش گزک مناسب می دهند به متحجران داخلی ایران برهبری خامنه ای که بر سر هر کوچه و برزن و بوق و رسانه ای تبلیغ بکنند و مدعی شوند که توافق با ایران خواست و نیاز امریکا بود و نه تسلیم و درخواست خامنه ای.

3- این چرخش تبلیغی مستند به تأیید هراسان سناتورهای امریکایی باعث این شده است که تندروان داخلی که برای فرافکنی شکست سیاست خارجی خامنه ای هجوم آورده بودند به بستن هیستریک حوزه های مدرن داخلی - در موقع اسیدپاشی حجابی اصفهان گفته بودم - حالا دیگر هم به استناد پیروزی بر شیطان بزرگ در حوزۀ "دیپلماسی انقلابی" و هم سرمست از این عجز ابرقدرت مسلط - مستتر در التماس های نامه نگارانه - عزم جزم بکنند برای کوبیدن میخ آخر بجنازۀ بخش مدرن و زندگی خواه - که مثلاً قرار بود حسن روحانی و هاشمی رفسنجانی منفعل و خنثی پیش برنده اش باشند - در سیاست های فرهنگی و اجتماعی مثل موسیقی و هنر و سبک زندگی و ... و شد و بشود آنچه که در هفته های اخیر پیش آمده و حد یقفی هم نخواهد شناخت این ترکتازی پیروزمندانه. بعبارت روشنتر؛ اینک هم توافق احتمالی با هر شرط و شروط - حتی - حداکثری از سوی غرب؛ پیروزی سیاسی خامنه ای و استراتژی هسته ایش  معرفی و بهره برداری خواهد شد و هم دلارهای بیشتر ناشی از این توافق در خدمت دین حداکثری و بستن زوایای تنفسی جامعۀ مدرن هزینه خواهد شد.

4- امید اندک باقی مانده در آنجاست که - من هم باور دارم - بهرحال این رابطۀ سرد شروع شده با غرب می تواند و خواهد توانست نفوذ مدرنیته در جامعۀ ایران را بصورت بسیار بطئی و پروسه ای تسهیل کرده و مفید واقع شود. اما واقعیت این است که متحجران داخلی بصورت پروژه ای در حال مبارزه با مدرنیته و تصعید آن هستند. یک کورسو امید دیگرمان در دیگرسو این بود و است که روحانی و عرفی گرایان مذهبی در داخل بمحض حل مشکل هسته ای با غرب تمام توش و توان شان را منتقل خواهند کرد به سیاست داخلی و با تحجر مذهبی سران قم و خامنه ای به رودررویی خواهند پرداخت. در این مورد هم نا امیدانه عرض می کنم که نه روحانی جنم چنین شخصیتی را نشان داده - حتی اگر اعتقادش صوری نباشد - و نه فرصتی خواهد داشت در دوسال باقی مانده از ریاستش که بتواند شلوار اقتصاد بشدت بگوز گوز افتادۀ امروز ایران را تا زانو بالا بکشد. تا چه رسد که هوس چالش در حوزه های ایدئولوژیک فرهنگی و اجتماعی بکند. سیاست و آزادی های سیاسی؟ اُکه هچ!

5- نا امیدیم البته هنوز کامل نشده تا فاجعه را نگفته باشم. فاجعه اما آنجاست که سخنگویان مدرنیته و عقلانیت و لیبرالیسم در ایران همه مرده اند اعم از دانشگاه و مطبوعات و روشنفکران و صاحبان نفوذ کلام و الگو شدن. گویی به صحنۀ سخنگویان بخش مهم جامعۀ مدرن ایران خاکستر مرگ پاشیده اند و هیچ حرف و دستور و رفتار و گفتارو واکنشی حداقلی را هم بر نمی انگیزد این همه ناروایی های جورواجور. نه کسی اعتراض می کند و نه کسی دلیل می خواهد و نه کسی مقاله می نویسد و نه کسی فریاد می کشد و نه کسی حتی ناله می کند. نمونۀ کاملاً برجسته اش ممنوع اتصویر و ممنوع المنبر و ممنوع القلم کردن محمد خاتمی است که اژه ای آمد و بدون هیچ مقدمه و مؤخره ای ابلاغ کرد و از همان لحظه همۀ "سران جامعۀ مدنی" خفه خون گرفتند. حتی یک روزنامه و یک روشنفکر هم پیدا نشد که با ترس و لرز بپرسد: "جناب اژه ای استناد قانونی ات چیست". چون اگر مربوط به مصوبۀ شورای امنیت ملی هم بوده باشد در همان سند حصر موسوی و کروبی بازهم قانع کننده نیست که بعد از چهارسال از صدور چنین حکمی حالا خاتمی را ممنوع کنند. یا همین برخورد با علی مطهری در شیراز و ... حدیث مفصل که خود خوانی. و دیگر گفتن از لغو کنسرت و بستن همۀ مراکز تفریح و سرگرمی بروی جوانان بیشتر به فکاهه می ماند تا گله از جامعۀ مدنی و دانشگاه و مطبوعات. جالب اینجا بود که حسن روحانی در توئیتر شخصی اش به محمد خاتمی تسلیت گفت و بنفش ها شبکه های اجتماعی را قرق کردند که بارک الله حسن که شاخ اژه ای را شکست. در حالیکه روحانی رییس جمهور است و باید بعنوان دولت اولین واکنش تند و پرخاشگرانه را بروز می داد و علنی هم می کرد و از رأی مدرن هایی که به اینجا صعودش داده اند دفاع می کرد.

6- از زوایای دیگر و موضوعات دیگری را هم می شد ببینم برای جلوگرفتن از تلخی بی درمان. اما آن را می گذارم برای گپ و گفت یکهفته ای شما و خودم هم مشارکت خواهم کرد. متأسفم که بن بست را نشان دادم. اما می دانم که اگر همۀ سخنگویان مدرنیته مرده ایم؛ در عوض توده های مدرن - هرچند اتمیزه - در داخل ایران در شهر و روستا جریانی مبارک و پیوسته دارند و هم اینک شاداب و امیدوار در تدارک نوروز هستند و بن بست رهبران هراسان شان را هم خواهند شکست. چقدر دلم برای زنان و جوانانی که شاد و ترانه خوان در حال مبارزه با تحجر هستند تنگ شد. عید شما مبارک. یا...هو

یکشنبه ۱۷ اسفند ۱۳۹۳ ه‍.ش.

زنان کلید دار و کلید ساز خوشبختی جهان؛ تنها امید نجات ایران و مسلمانان هستند!


1- چه اعتراف بکنیم یانه؛ سکس در معنای زنانۀ آن اگر مهمترین عامل بنیادین تحرک موجودات زنده نباشد حداقل یکی از مهمترین آنان است. بویژه در جوامع انسانی - با تمرکز بیشتر روی تاریخ کهن و شرق - هیچ تحول مثبت و منفی در جهان پیدا نمی کنیم که در شروع و تکوین و تکمیل آن "پای یک زن" در میان نباشد. بعبارت دیگر همۀ تحولات جهان اعم از جنگ و انقلاب و تأسیس دین ها و فلسفه های جدید با نقش مثبت و منفی و مستقیم و غیر مستقیم زنان کلید خورده و سبب کمدی یا تراژدی های بزرگ شده اند. و چون نمی خواهم وارد ریز مسئله بشوم و قصدم هم صدور دکترین تازه نیست و صلاحیتش را هم ندارم یکراست شما را می برم به صدر اسلام و نقش هم مثبت اولیه و هم منفی ثانویۀ حضرت خدیجه را در بروز و ظهور حضرت محمد و دین اسلام می. اما در این حوزه هم بیشتر از همین اشاره جلو نمی روم. زیرا وارد چگونگی ها شدن حساسیت های دینی مؤمنان و مسلمانان را برمی انگیزد؛ که نه به صلاح خودم است و نه مفید برای جامعه ام. اما هر کسی که کمی تاریخ را مرور کرده باشد نمی تواند با اصل "زنان کلید دار و کلیدساز خوشبختی جهان بوده اند و هستند" بشود. 

2- این موضوع از این نظر برای ما و جامعۀ امروز ایران مهم است که باور کنیم نجات ایران در همین نزدیکی و نجات همۀ مسلمانان با فاصله ای دورتر در گرو تلاش و تقویت و تحرک مدنی زنان از چه اولویت و اهمیت بنیادینی برخوردار است. زیرا همۀ زور شریعت بر عنصر سکس و انحصاری کردن آن متمرکز و تواناست و اگر این انحصار از دین و شریعت گرفته شود؛ متولیان دین هیچ دست آویز دومی برای جایگزین آن و استثمار جوامع و مردمان دینی و مذهبی را ندارند. بعبارت ساده تر و بعنوان مثال در کشور خودمان اگر موضوع پوشش و حجاب زنان را که با تکیۀ هیستریک بر آن اولاً زنان را از چرخۀ تأثیر گذاری خارج می کنند و مهمتر از آن با دمیدن غیرت ناموسی و هیستریک در مردان آنان را نیز به استخدام "تحجر ضد زن (در حقیقت انحصاری کردن و گران کردن سکس) خودشان" در می آورند؛ را از دست روحانیان سنتی خارج کنیم ایدئولوژی آنان فرو می پاشد و خیلی سریع از حوزۀ قدرت و سیاست عقب نشینی می کنند. به این علت بدیهی که روحانیان در مقایسه با طبقات مدرن و دانشگاهی از کمترین صلاحیت علمی و مدیریتی و شایستگی برخوردار نیستند.

3- این مقدمۀ کوتاه را بمناسبت امروز که روز زن است نوشتم تا هم ادای دینم باشد برای زنان شجاع و مدرن جامعه ام و هم تأکید مجددم باشد بر اینکه چرا اصرار به "اشغال هر چه بیشتر عرصۀ عمومی توسط زنان و جوانان با سماجت بر پوشش و گویش و نوشش مطابق با دنیای جدید" کرده ام و می کنم و خواهم کرد. زیرا هستۀ سخت قدرت (شریعت متکی بر حوزۀ قم و رادیکال های اسلامی) که همۀ حساسیت هیستریکشان به رفتار زنان و همۀ قدرتشان در حفظ لچک و پوشش تحمیل شده است؛ هر چقدر در این حوزه شکست بخورند بیشتر واداربه عقب نشینی شده و مذهب را از سیاست بیرون می برند. یادمان باشد که حکومت روحانیان در ایران صرفاً یک موضوع سیاسی نیست. و اگر روحانیان ارشد و مرجع از موضوع حصر و حبس و حجاب و پوشش زنان ناامید شوند و قدرت نرم افزار ایدئولوژیک شان را از پشت روحانیان سیاسی بردارند قدرت سیاسی روحانیان خیلی زود مثل برف در آفتاب تموز آب شده و از صحنه خارج می شود.

4- من قطعاً بالاترین امیدم به تحولات مثبت در ایران بهمین مورد است و زنان را بزرگترین سرمایۀ نجات ایران از تحجر گیر افتاده می دانم و می شناسم. و باید نوید بدهم که خوشبختانه این جنبش نرم و بسیار کارآ در حال پیشرفت سریع است و کار بجاهای خوبی رسیده است. تا جائیکه شخص بسیار شریعت محور ایدئولوژیکی مثل علم الهدی نیز گفته است: "بما می گویند جوانان تفریح می خواهند و نباید زیاد سخت گرفت. آیا بخاطر اینکه جوانان ناراضی نشوند باید مسلمات دین خدا را تعطیل کنیم" - پایان نقل قول - همینطور است آن نگرانی اصلی طیفی مثل آخوند نبویان که در نوار صوتی لو رفته اش راجع به مذاکرات هسته ای آن را بصراحت بیان می کند. بفغان آمدن علم الهدی و نبویان از این جهت مهم است که اینان تا کنون گزاره های ضد مدرنیته شان را در قالب "اکثریت مردم ناراضی اند از بی بند و باری موجود" قالب بندی می کردند و خودشان را در جایگاه متهم قبول نمی کردند. در حالیکه حرف بویژه علم الهدی نشان می دهد که چه نبرد ایدئولوژیک سنگینی در میان الیگارشی جریان دارد که علم الهدی را به اعتراف "جوانان مارا نمی خواهند" واداشته است.

5- حالا که تا اینجا جویده جویده آمدم. بگذارید سری هم بزنم به سخنان امروز خامنه ای و نکتۀ امید بخش بسیار مهمی را رونمایی بکنم. و اتفاقاً پر بی ربط هم نیست به موضوع زن و سکس و تأنیث. زیرا راجع به محیط زیست است و چه کسی می تواند انکار کند که زمین کلمه ای زنانه و مادرانه است. گذشته از اینکه ورود خامنه ای - برای بار نخست - به موضوعی سوسولی و شیک مثل محیط زیست - چون آخوند سنتی همۀ فعل و انفعال در طبیعت را مشیت الهی می داند و به دخالت بشر و دانش در این حوزه ها باور و اعتقادی ندارد - وارد شده است - که یکی از دلایلش هم می تواند خنثی کردن شایعۀ مریضی اش باشد - اما اولاً ورودش به این جزییات و ثانیاً حرف بسیار مهمی که زده است؛ نشان از تغییرات ایدئولوژیک دارد. خامنه ای در حرف هایش با تأکید و قوت گفته است که از دست اندازی به محیط زیست باید قویاً هم خودداری و هم جلوگیری شود. این گفته هم در کلیاتش می توانست مهم نباشد و به یکی از هزاران توصیۀ نشدنی اش راجع به موضوعات مختلف سیاسی و اقتصادی و اجتماعی فروکاسته شود. اما او در مصداق های مخربان محیط زیست از "ساخت و ساز بنام حوزۀ علمیه" نیز نام برده است. این اولین بار است که رهبر ایدئولوژی حکومت می پذیرد که بسیاری از خرابکاری های سیاسی و اقتصادی و اجتماعی با تمسک ریاکارانه به مقدسات و مذهب و دین انجام می شود. لذا قطعاً با سختی ولی ناگزیر آن را در منظر عموم مطرح کرده است که حتماً تسری خواهد داشت به همۀ حوزه های چپاول بنام دین و از این پس مدرن ها با جرأت بیشتری وارد فاشگویی ها و جلوگیری ها خواهند شد. 

6- چه بخواهیم یا نه و چه دلسرد بشویم یا امیدوار؛ و خارج از توهم و رویاپردازی های نوستالوژیک؛ تغییرات در ایران باید از همین حوزه های بظاهر کم اهمیت و پروسه ای آغاز و ادامه و منجر به پیروزی بشود. و الا دورهم نشینی و خواندن ترانه های انقلاب اپوزیسیونی "بزک نمیر بهار میاد" بیشتر نوعی دلخوشکنک های بدون مابه ازای خارجی است. و امروز قوی ترین اپوزیسیون جمهوری اسلامی شخصیت های حقیقی و حقوقی هستند که در حوزه های اجتماعی و مدنی فعالند. بعنوان مثال جنبش های زنان چه در قالب تشکل ها و چه در قالب نافرمانی های مدنی انفرادی در حوزه های زن و هنر و موسیقی و جوانی و شادی و از این قبیل مهمترین و تأثیر گذارترین اپوزیسیون جمهوری اسلامی هستند. و بعنوان یک مثال پایانی و مشخص تلویزیونی مثل من و تو هزار برابر همۀ اپوزیسیون های متعدد سیاسی موجود در اقصی نقاط جهان کارگشا و راهگشا و نجات بخش است. روز زن مبارک! یا...هو 

جمعه ۱۵ اسفند ۱۳۹۳ ه‍.ش.

فیلم نتانیاهو نفروخت! اوباما کماکان با طمأنینه و موفق به پیش می رود: توافق در یک قدمی!


1- طبق ذائقه و علاقۀ خودم دوست داشتم مطلب این هفته را به هجوم شوک آور سپاه به برادران افراشته و بازداشت حسن افراشته و مهمتر از آن بیانیۀ با عجله و شدید و غلاظ سپاه در این مورد اختصاص می دادم. که بنظرم خبر بسیار مهم و منحصر بفرد در تمام سالهای گذشته بود. و نشان از تلاطم های درونی کم شدن سهم شاخه های مختلف مافیای اقتصادی دارد. من که شخصاً موضوع را بی ارتباط با سؤال چند پست پیشم از شما در مورد پدرخواندگی محسن رفیقدوست در مافیای ایران نمی دانم. و بنظرم می رسد که این کار هم توسط شاخۀ نظامی مافیا به دستور سردار رفیقدوست انجام شده باشد. زیرا اگر توانسته بودند که قوۀ قضائیه را متقاعد به بازداشت یار و غار رفیقدوست و فاضل خداداد مرحوم بکنند قطعاً خود اطلاعات سپاه ابتدا بساکن چنین تابلو وارد بازداشت فعال اقتصادی بسیار شناخته شده و خودی و همیشه در دسترسی مثل افراشته ها نمی شدند؛ با آن اتهامات عجیب و غریب و عجول. اما بنا به احترام شما و بعلت کمی اطلاعات قابل استناد در مورد این موضوع مهم، می روم به موضوعی ملی و مورد رصد اکثریت ایرانیان (مذاکرات هسته ای) و در ادامه مطالبی را هم در بارۀ سخنرانی نتانیاهو در کنگرۀ امریکا خواهم نوشت. به این امید که بتوانم کوتاه بنویسم و حوصلۀ خواننده را سر نبرم.

2- در مورد مذاکرات هسته ای خوشبختانه نظرم صائب از آب در آمد و بدون اینکه از رفتن صالحی و فریدون و وزیر انرژی امریکا خبری منتشر شده باشد پیش بینی کردم که مانور سپاه طلیعه ای قطعی برای نهایی شدن توافق است و همین اتفاق هم افتاد. از قرائن و شواهد بسیار چنین بنظر می رسد که توافق سیاسی بین ایران و امریکا نهایی شده و یا به بالای 90 درصد حل نهایی نزدیک است. و اینکه جان کری و جواد ظریف مصاحبه های شوق آلود و خبر خوش نکرده اند در پایان گفتگوهای جدیدشان بیشتر ناشی از علل زیر است:

الف- مارگزیده از ریسمان سیاه و سفید می ترسد و ایران و امریکا نیز در طول یک سال و نیم گذشته عبرت گرفته اند که اطلاعات را قطره چکانی بروز بدهند و توقع موافقان و خشم و یأس مخالفان را یکباره بالا نبرند مثل اوایل کار.

ب- اطلاعات توافق های بدست آمده را از کانال های کمتر رسمی مثل بیانیۀ مشترک و از این قبیل و یکی یکی بروز بدهند و ضمن ذائقه سنجی مخاطبان با شیب ملایم بعادت گوش و چشم مخالفان در هر دو کشور برسانند. تا هم آنان را سرد کنند و هم در هنگام اعلان رسمی با واکنش های قابل پیش بینی تری مواجه بشوند.

پ- درخواست ایران مبنی بر پرهیز از اعلان رسمی هرنوع توافق سیاسی بعلت مطرح شدن مذاکرات یک مرحله ای از جانب رهبر جمهوری اسلامی و موافقت و همراهی امریکا. به این دلیل که برای امریکا نیز نه تنها فرقی نمی کند این تقیه؛ بلکه احتمالاً به آنان هم کمک می کند موضوع را با فرصت بیشتری مدیریت بکنند. این مورد را از این جهت هم مطمئن هستم که وزیر خارجۀ جمهوری اسلامی در مصاحبه اش با شبکۀ NBC امریکا گفته است که تا پایان مارس توافقی نخواهیم داشت. اگر این را هم در نظر بگیریم که امریکائی ها قبلاً گفته بودند که اگر تا آخر مارس توافق سیاسی حاصل نشود میز مذاکره را ترک خواهند کرد به این نتیجۀ بدیهی می رسیم که توافق سیاسی حاصل شده اما بصورت علنی رونمایی نخواهد شد. و الا اگر معنای حرف ظریف این باشد که تا پایان مارس هیچ توافق غیر رسمی و سیاسی هم انجام نخواهد شد بدیهی است که این پرسش بی جواب می ماند که در چنین حالتی چرا امریکا مذاکرات را ادامه خواهد داد.

3- در مورد گمانه زنی راجع به اینکه توافق سیاسی بر چهارچوب توافق نهایی تا کجا پیش رفته می توانم اینطور بگویم که بنظرم در مورد بازۀ زمانی اجرای توافق که ده سال است و پرزیدنت اوباما هم آنرا اعلان کرد توافق شده است. زیرا ظریف هم در مصاحبه اش آن را تکذیب نکرده و بدون اینکه مشخصاً به ده سال اشاره کند قبول کرده که ایران دورۀ راستی آزمایی را می پذیرد. یکی دیگر از موارد توافق شده پذیرش پروتکل الحاقی از سوی ایران است که ظریف اعلان کرده و تلویحاً هم بازرسی های ریز و سنگین را - حتی فراتر از پادمان و پروتکل - نفی نکرده است. در مورد فردو و تحقیقات و رأکتور اراک هم توافق حاصل شده و طبق اعلان رضایت صالحی ووزیر انرژی امریکا که مسئول این بخش فنی تر مذاکرات بوده اند بنظر می رسد مشکلات حل شده و اگر چانه ای مانده باشد در مورد گستره و جزییات فنی تحقیقات مجاز و دسترسی ایران برای ساپورت این بخش از دانش گستری است. مورد مهم دیگری که بنظر می رسد توافق انجام گرفته تعداد سانتریفیوژهای مجاز و نوع آن ها در ابتدای توافق است و چانه زنی فقط در مورد چگونگی افزایش کیفی و کمی آن ها در طول دورۀ راستی آزمایی است. طبق برآورد من بنظرم در دو مورد هنوز مشکلات حل نشده. این دو مورد که یکی مقدار اورانیوم مجاز قابل نگهداری در داخل ایران از سوی جمهوری اسلامی و چگونگی و نواخت حذف یا تعلیق تحریم ها از سوی غرب است. زیرا مقدار اورانیوم غنی شده با هر غلظتی در اختیار و در دسترس ایران ارتباط بسیار وثیقی با "گریز هسته ای" معروف دارد. و ایران هرچقدر اورانیوم غنی شده بیشتر داشته باشد روز دبۀ احتمالی می تواند زودتر به توانایی تولید سلاح برسد. و بهمین خاطر هم است که این آیتم مهم را ظریف گره سنگینی زده با مقدار نرمش غرب در رفع تحریم ها. بنظر نمی رسد که حالا که توافق تا این مرحله پیش رفته دو مورد باقی ماند بتواند مانع عمده ای بشود و مذاکرات بزودی این موارد را هم نهایی خواهد کرد. و الا نه ظریف آن مصاحبۀ مفصل و بسیار خوب را با NBC انجام و اطلاعات را درز می داد و مهمتر اینکه جان کری به عربستان نمی رفت و با اعراب منطقه به تبادل نظر و گفتگو نمی پرداخت. البته رفتن جان به مُلک سلمان یک دهان کجی تاریخی هم بود به اسرائیل و نتانیاهو؛ و برای اولین بار امریکا اطلاعات سری سیاست های مربوط به منطقۀ خاورمیانه اش را قبل از اسرائیل با کشورهای ثالثی از اعراب در میان گذاشته است. و این هم یکی از باخت های شورش کور نتانیاهو بود که در دنباله خواهم پرداخت.

اما سخنرانی نتانیاهو:

1- جزو آن گروه اکثریتی هستم که سخنرانی اخیر نتانیاهو در کنگرۀ امریکا را شکست خورده ارزیابی کرده اند و می کنند. از نظر من اما این سخنرانی خیلی زیاد شبیه فیلم های باشکوه و تجاری هالیوود در ژانر اکشن بود که از نزدیک دل می برد و از دور زهره. انتخاب و چینش میزانسن ها، انتخاب دقیق هنرپیشگان قوی، صحنه آرایی و نورپردازی و جلوه های ویژه و ... همه و همه بشدت چشم نواز و کارگردانی شده بود. حتی به اعتقاد من سخنرانی نتانیاهو قبل از اجرا هم دکوپاژ شده بود و هم تمرین. به این معنا که حداقل متن سخنرانی قبل از اجرا به نمایندگان و سناتورهای مؤثر و با نفوذ کنگره داده شده و نکات حساس و "کجا باید ابراز احساسات یکپارچه و تأیید آمیز بشود" های لایت و معلوم شده بود. تا جائیکه هنگام تماشای زندۀ سخنرانی از صفحۀ تلویزیون بشدت تأثیر گذار و جذاب می نمود و نفس ها را در سینه حبس می کرد. آن انگلیسی فصیح و بدون تپق نتانیاهو و تسلطش به خونسردی خشمگین و نشست و برخاست های یکپارچه و تشویق های اغراق آمیز و دست زدن های بی وقفۀ مستمعین عالیرتبه، هر بیننده ای را متقاعد می کرد که دارد یک مراسم مهم و پرتأثیر را می بیند. و انصافاً شخص من نیز تا پایان سخنان نتانیاهو پلک نزدم. اما این پایان ماجرا نبود و دقیقاً مثل تماشای فیلم های با شکوه و خوش ساخت هالیوود؛ همۀ شکوه و هیجان و احساسات و همذات پنداری های داخل سالن بطرفة العینی تمام می شد در هنگام خروج از سالن نمایش در پایان سخنرانی و بازگشت بعالم واقعیت. بطوری که بیننده یادش می رفت که چه دیده است و چرا دیده است و کدام نکته و کدام حرف تأثیر گذار را باید دنبال کرده و بفکر فرو رود. بهترین تعبیر را هم پرزیدنت اوباما در یک جمله خلاصه کرد: "حرف های نتانیاهو تکراری بود و او هیچ نقشۀ جایگزینی را مطرح نکرد".

2- سخنرانی نتانیاهو اما بغیر از بخش بسیار کوتاه تعارفات - مستند و واقعی - در مورد کمک های امریکا به اسرائیل و وحدت استراتژیک ناگسستنی امریکا و اسرائیل؛ بخش عمده و اصلی اش جان کلام محافظه کاران امریکایی و اسرائیلی است که معتقد به کنترل جمهوری اسلامی با فشار سخت افزار از بیرون هستند؛ در مقابل تفکر اوباما و دموکرات های همسوی او که معتقدند فشار از بیرون کافی است و باید ایران را کنترل نرم از درون بکنیم. کمی راجع به این دو استراتژی کاملاً متضاد توضیح می دهم:

3- "نتانیاهو و تندروهای امریکایی معتقدند که ایران فقط به فشار از بیرون جواب می دهد و باید ضمن افزودن بر تحریم های فلج کننده تا مرز محاصرۀ دریایی ایران یا ایران را وادار به رژیم چینج بکنیم و یا اگر ایران کماکان سرتقی نشان داد با حملۀ نظامی به نه تنها تأسیسات اتمی بلکه به کل زیر ساخت های کشور؛ آنان را دچار فروپاشی کنیم. اینان معتقدند که پس از حمله نظامی به ایران مهم نیست که برای ایران چه اتفاقی می افتد. یا در بعیدترین حالت از نظر ایرانیان ناراضی رژیم ایران سرنگون و با یک رژیم مطیع و هوادار غرب جایگزین می شود و یا در محتمل ترین حالت ایران نیز بصف هرج و مرج و جنگ داخلی و کشت و کشتار و بی ثباتی کشورهای همسایه اش مثل عراق و افغانستان و یمن و سوریه اضافه می شود. اینان درست معتقدند که هر کدام از این اتفاقات بیفتد - بویژه دومی - بنفع اسرائیل مطلقاً و بنفع امریکا در درجۀ بعدی خواهد بود.زیرا مسلمانان هرچقدر در حال جنگ و نا امنی در داخل خودشان و با همدیگر باشند امن ترین جای جهان اسرائیل خواهد بود.اینان در مورد نسل کشی مسلمانان از همدیگر نیز پیرو تز معروف منتسب به کاندولیزا رایس هستند که گفته بود: آنچه در خاورمیانه جریان دارد "هرج و مرج سازنده" است. که اشاره اش به جنگ های خونریز کشورهای مسیحی با همدیگر در دوران گذار به تمدن جدید و صنعتی شدن است"! او تلویحاً می گوید که این خونریزی ها خونریزی زایمان پیشرفت است و همانطور که غرب تجربه کرده شرق نیز ناچار از تکرار همین سناریوست. 

4- در سوی دیگر اما؛  اوباما و طیف فکری او جور دیگری قضیه را می بینند: اینان اول یک متلک بار تندروان می کنند. آن هم اینکه هم تحریم ها و هم خودکفایی نسبی امریکا در تولید نفت مورد نیازش که باعث رجرخوانی های تندروان امروز و اسرائیل است و زیربنای استراتژی شان را بر این دو شالوده بنا می کنند هردو از دست آوردهای دموکرات هاست و نه جمهوری خواهان. زیرا هم تحریم های فلج کنندۀ ایران از ریاست بیل کلینتون با اکثریت نمایندگان دموکرات شروع شده و در ریاست اوباما به اوج رسیده است. هم بسندگی نفتی در دولت اوبامای دموکرات ببار نشسته و بدست آمده. اما اینان در استراتژی اینگونه می اندیشند که فشار از بیرون بیشتر از این جواب نمی دهد. زیرا فشار افزایش تحریم ها از پیشرفت هسته ای ایران نمی کاهد و در عوض باعث بدنامی غرب و فشار مجامع بشردوست در خود غرب و افکار عمومی غرب می شود؛ در اثر دیدن اثرات زیانبار تحریم ها  در زندگی مردم عادی ایران بویژه کودکان و کهنسالان و مریضان. ضمن اینکه متحدان ما در اروپا ملاحظات اقتصادی بیشتری را در بازار ایران دارند و محتمل یقینی است که این وحدت بی سابقه در اعمال تحریم ها در بلوک غرب دچار گسست و فروپاشی شود. لذا حالا که تحریم ها باعث شده ایران بپای میز مذاکره بیاید و تا اینجا هم صداقت نشان داده باید با او معامله کرد و ضمن خرید یک تضمین محکم ده ساله برای اتمی نشدن ایران؛ هم به بخش مدرن و معتدل ایران فرصت داد که تحرک بیشتری داشته باشند و دست بالا را در سیاست ایران پیدا کنند و هم مهمتر اینکه با شکستن هیمنۀ ایدئولوزیک شریعت گرایان پرنفوذ - از راه بالاخره با شیطان بزرگ بر سر سفره نشستند که همین الان هم بدست آمده - بتوانیم بگفتۀ باراک اوباما در مصاحبۀ اخیرش با رویترز (یکی از اهداف توافق با ایران این است که ببینیم داخل ایران چه خبر است) به داخل ایران رفته و از نزدیک سرکشی احتمالی بخش ایدئولوژیک را رصد و مدیریت کنیم". این تز اوباما اما در این سوی اقیانوس و اروپای غربی پیشرفته هم مطلوب مطلق است و کل رهبران اروپایی اعم از چپ و راست و محافظه کار و لیبرال مطلقاً از استراتژی اوباما حمایت می کنند. البته حمایت یکپارچۀ رهبران اروپا از سیاست خاورمیانه ای اوباما یک بعد اقتصادی و انرژی مهم دارد که کشورهای اروپایی در بازار ایران جستجو می کنند. اما مهتر از آن مربوط به امنیت اروپاست. به این معنا که اروپائیان فارغ از نگاه بشردوستانه به مسلمانان خاورمیانه - دارند یا ندارند - گسترش هرج و مرج و رادیکالیسم اسلامی در خاورمیانه را یک مشکل بسیار بزرگ و لاینحل جوامع خودشان و مسلمانان تابع کشورشان -  در حال رفت و آمد بین گروه های تروریستی و اروپا - می دانند و مثل امریکا خودشان را دور از رادیکالیسم خاورمیانه امن احساس نمی کنند و عملاً هم نیستند. لذاست که همۀ اروپائیان می خواهند که بساط هرج و مرج و جنگ های مذهبی رادیکال زودتر جمع شود.

5- دو خط مشی را در کوتاه ترین کلمات توضیح دادم و اینکه آیا در عمل هم سیاست اوباما بنفع آرامش خاورمیانه است یا نه بحث جداگانه ای می طلبد و من فقط می توانم بگویم که حداقل ایران بجمع این کشورهای در حال جنگ های حیدری نعمتی اضافه نمی شود. می دانم که ارجاع به گفته های گذشته ام خواهید داد و تناقض را خواهید پرسید اما قصد ندارم اینجا وارد بشوم و محتمل اگر سؤال مربوطی بود در کامنت ها توضیح خواهم نوشت.

6- لذا نتانیاهو در سخنرانی اش چون نمی توانست مستقیماً حملۀ نظامی به ایران را طرح جایگزین معرفی کند که طرح نهایی او و نئوکان هاست نتوانست مستمعینش را قانع کند که "اگر طرح ده سالۀ توافق اوباما نه؛ پس چی". او البته تلویحاً بنفع مذاکرات اوباما هم موضع اعترافی گرفت. آنجایی که پذیرفت توافق اوباما می تواند فقط ده سال آینده را تضمین کند. و سؤال کرد در پایان ده سال چه؟ و برای اینکه نگرانی اش را توجیه بکند هم از یک گزارۀ درست استفادۀ نادرست کرد: "او گفت ده سال در زمان تاریخی مثل یک چشم بهم زدن در زمان تقویمی است" و درست هم گفت از جنبۀ مقایسه ای. اما او این اشتباه را کرد که یک گزارۀ درست قبل از قرن نوزدهمی را در قرن بیست و یکم بکار برد. به این معنا که او توجه نکرد که اینک سرعت دانش و تکنولوژی و پیشرفت بشر به ابعاد ناشناخته چنان فربهی گرفته است که تقریباً زمان تاریخی و تقویمی را بهم نزدیک کرده است و اگر در دیروز تاریخ ده سال یک چشم بهم زدن بود در این لحظۀ تاریخ اگر لحظه های تاریخی و تقویمی برهم منطبق نشده باشد بجرأت می توان ادعا کرد که بشدت بهم نزدیک شده اند و ده سال زمان کوتاه بسیار بلندی است که ممکن است اتفاقاتی در هر حوزه ای بیفتد که در قدیم قرن ها طول می کشید. ضمن اینکه او به ظرایف دیگری هم - که قطعاً متفکران و استراتژیست های غربی متوجه هستند - در مورد بویژه ایران کنونی تا ده سال آینده توجه نکرده بود: یکی اینکه رهبران نسل اول انقلاب ایران همگی بدون استثناء در ده سال آینده یا مرده اند و یا از حیز انتفاع ساقط خواهند بود. ثانیاً جامعۀ ایران علیرغم رخوت ظاهری جامعه ای بشدت پویا و با پتانسیل شدید مدرن شدن است و هیچ کشور اسلامی دیگر در خاورمیانه این اشتیاق و این پتانسیل بالقوه را ندارد.  ثالثاً ایران علیرغم ثبات ظاهری حکومتی بی ثبات و انقلابی است و محتمل زیاد است که از داخل دچار گسست ها و تغییرات مثبت بشود. و رابعاً مذهب شیعۀ ایرانی در رادیکالترین شکلش متساهل ترین و عرفی ترین قرائت از شریعت دین اسلام است؛ و حالا که غول هویت خواهی اسلامی - بتعبیر من بتحریک انقلاب ایران - از چراغ جادو بیرون آمده و بازگرداندنش به داخل چراغ ناممکن می نماید؛ بهترین گزینه برای الگوسازی مدارای مذهبی در بین مسلمانان تمسک به ایران پذیرفته شده از سوی غرب است.

7- نتانیاهو بخش مهمی از صحبتش را هم در مذمت ایدئولوژی و حکومت های مبتنی بر دین و شریعت صرف کرد و تعابیر نادرستی هم چه از جنبۀ تاریخی و چه از جنبۀ مقایسه ای انجام داد که هر چند بخشی از حرف هایش درست بود اما حداقل از زبان نتانیاهو قابل باور و شنیدن نیست. زیرا نتانیاهو خودش ریاست جناح تندرو یک دولت دینی را نمایندگی می کند و می توان به جد مدعی شد که حکومت اسرائیل ورژن جهش یافته و دموکراتیک تر جمهوری اسلامی ایران است. به این معنا که اسرائیل - اگر تنها نمونه نباشد - جزو معدود کشورهایی است که مثل ایران فعلی یک کشور قایم مطلق به دین یهود و دارای دوجناح اصلی محافظه کار و لیبرال است که ایران هم یک اتود تکامل نیافته ای از همین نوع است به محوریت مطلق مذهب شیعه. و حداقل یهودیان نمی توانند مدعی بشوند که دین شان کمتر از اسلام خشن و خونریز و متحجر است. زیرا هم دین حضرت موسی برجنگ های شدید بسیاری رشد کرده است و هم امامت و حکومت حضرت محمد بسیاری از الگوهای رفتاری اش را از یهودیان مسلط بر یثرب صدر اسلام اخذ کرده و رسوم آنان را امضاء کرده است. و هم خود اسرائیل در قساوت نظامی کارنامۀ بیسار خشن قابل نشان دادنی دارد. لذا نتیانیاهو در این مورد هم و بویژه در هنگام یکی نمایاندن مسلمانان همۀ فرق به رفتار داعشیان و تکفیریان دروغ بینی را مرتکب شد که باعث مضحکۀ صاحب نظران سیاسی بود.

8- در مجموع سخنرانی نتانیاهو نه تنها یک شکست برای خودش بود - حتی پیش بینی می کنم که محتمل انتخابات پیش رو را خواهد باخت - بلکه مهمتر از آن شکست بدی بود برای جمهوری خواهان امریکا که اینقدر مشتاق و کمی حقیر به پایبوس او ایستادند. با اینکه مطمئن نیستم و از داخل جامعۀ امریکا خبر ندارم. اما پر بی ربط نمی دانم که بسیاری از امریکائیان نیز از چنان مراسم تحقیر آمیزی برای سناتورها و نمایندگان کشورشان ناخرسند شده باشند. و در خاتمه یادآوری این نکته که این یک تحلیل بماهو تحلیل است و نخواسته ام نظر مخالف یا موافق خودم با جمهوری اسلامی را در جوف آن جای سازی کنم. در مورد شایعۀ بدحالی خامنه ای هم باور ندارم و آن را در حد یک شایعه می دانم با توجه به سلامت قوی و کامل ظاهری او در همین نزدیکی های گذشته. چون بالاخره او رهبر است و مقام مهمی دارد و همۀ امکانات در اختیارش است و نمی شود یکباره بحالت مرگ بیفتد از سلامت دیده شده. مگر اینکه چنین فردی دچار سکته یا ایست قلبی و مغزی غیر قابل پیش بینی شده باشد که بسیار بعید است. او همین چندماه پیش یک عمل جراحی را شاداب گذرانده است. یا...هو