پنجشنبه ۱۲ شهریور ۱۳۹۴ ه‍.ش.

اوباما شاخ غول را شکست: نئوفاشیست را در امریکا و تئوفاشیست را در ایران! جهان بسوی صلح.



1- با اعتماد بنفس نوشته بودم که توافق وین قطعاً از کنگرۀ امریکا عبور خواهد کرد. و احتمال هم داده بودم که ممکن است حتی به رأی گیری نرسد. حالا اما با اعلام حمایت 34 امین سناتور دموکرات از توافق وین مرحلۀ اول (گذشتن از وتوی اوباما) محقق شده است. و هنوز 15 روز دیگر فرصت هست که مرحلۀ دوم (منتفی شدن رأی گیری در کنگره) نیز محقق شود. و من کماکان پیش بینی می کنم که چنین هم خواهد شد. بنابراین اینک موقع تبریک نهایی است برای همۀ دوستداران صلح در جهان، و بویژه در ایران که هم از جنگ گریخته ایم و هم از تحجر و خرابکاری 25 سالۀ خامنه ای و یاران خواهیم گریخت بسرعت. انشاءالله.

2- این توافق برای جهان بسیار مهم است بدلیل شکسته شدن شاخ غول امریکای سفید در بخش نئوکان که تعبیر بهترش همان نئو فاشیست هایی هستند که در تیتر هم نوشته ام. و امریکا از این به بعد دیگر شاخ غول همیشگی که قبل از هر گزینه ای دیگران را تکه پاره می کرد نخواهد بود. زیرا حالا میراث صلح اندیش اوباما بر تاریخ دیپلماسی امریکایی حک خواهد شد. و همۀ رؤسای جمهور بعد از اوباما ناچار خواهند بود قبل از هرنوع جنگی به دیپلماسی فرصت بدهند. و این دست آورد تاریخی و بسیار مهمی است برای تنش ها و درگیری ها و اختلافات لاجرم که در هرزمان اتفاقش بدیهی است مابین تعارضات طبیعی در بین کشورهای جهان. البته که منظورم تحلیل رفتن یا بی اثر بودن رهبری امریکا یا قدرت نظامی منحصر بفردش نیست. بلکه منظور این است که امریکا ناچار خواهد بود قبل از هر اقدام یکطرفه ای - مثل حمله به عراق - هم حرف متحدان و سایر بازیگران مهم را بشنود و هم حتی حرف ها و استدلال ها و دفاعیات کشورهای کوچک و هدف و مخالف خودش را. و باز روشن تر بگویم که موافق بی کدخدا شدن دنیا نیستم - و نخواهد هم شد - بلکه می خواهم نوید کدخدایی را برجسته کنم که قبل از زیرآب کردن سر رعیت به در و همسایه و خود رعیت هم فرصت حرف زدن بدهد و خواهد داد.

3- در سویۀ مقابل ایران ما اما خبرها بیش از پیش خوش است و خواهد بود و شاخ توهمی ومجازی تئوفاشسیت متحجر هم شکسته و خواهد شکست با سرعت بسیار بیش از حدس و گمان های تاکنون. به دلایل زیر:

الف- در مورد تأثیر شکلی - بدون ورود به محتوا - توافق با غرب اجماع جهانی حاصل بوده و است؛ که این توافق بضرر اسلام سیاسی و جمهوری اسلامی واپسگرا خواهد بود. اگر اختلافی هم در این اجماع هست - که بوده - فقط مربوط به سرعت این تأثیرات است. به این معنا که محافظه کاران امریکایی و دولت اسرائیل از سویی و ایرانیان دردانۀ بستوه آمده از دست جمهوری اسلامی قرون وسطایی - بحق هم - از جانب دیگر معتقدند که توافق وین سرعت لازم و سریع تغییر رفتار ایران از یک حکومت انقلابی مزاحم و مخرب به یک حکومت متعارف و سازگار با نرم های دولت های مدرن را فراهم نخواهد آورد. و الا در اصل تأثیر مثبت هیچکس شک ندارد.

ب- تأکید مجدد و چند باره می کنم که ظهور و بروز داعش در منطقه پنبۀ اسلام سیاسی - بدون توجه به نوع مذهب - را زده است. و بعنوان ورژن نهایی هرنوع اسلامگرایی حکومتی چنان وحشت و تنفری ایجاد کرده است که دیگر امکان کمترین مسامحه ای در مورد مقابله با "اسلام بمثابه ایدئولوژی حکومتی" را ناممکن کرده است. نه تنها در جهان غرب و پیشرفته بلکه مهمتر از آن در بین دولت ها و ملت های مسلمان جهان نیز. اینکه دو کشور از سه کشور مهم و تعیین کنندۀ منطقه (ترکیه و مصر) خودشان را از جرگۀ اسلامیست ها رهانیده و مجدداً به سکولاریسم خوش آمد گفته اند بسیار مهم است. اگر این مهم را هم اضافه کنیم که کشور چهارم نیمه مهم منطقه (عربستان) نیز با روی آوردن به سیاست پراگماتیک و جوانگرایی در بافت های فرسودۀ حکومت پادشاهی دقیقاً در راستای اردوغان پاشای پشیمان و ژنرال سیسی درخشان گام بر می دارد و برخواهد داشت. و طبیعی است که دیگر تنها کشور مهم باقیماندۀ منطقه (ایران) هم نمی تواند و نخواهد توانست در قالب جمهوری اسلامی مشی سابق شکست خورده اش را ادامه دهد. زیرا ایران علاوه بر عنصر جمعیت مدرن تر - هم بلحاظ تمدنی و هم بلحاظ مذهبی و هم بلحاظ پیشینۀ تاریخ معاصر خود - این زخم را هم برگرده دارد که 35 سال از حیات سیاسی خود را بتاراج اسلام سیاسی داده است و اینکه دولتی پشیمان و در حال تلاش برای سکولاریزه کردن حکومت هم بخشی از قدرت است.

پ- البته بدیهی است که خامنه ای و دستگاه ایدئولوژیک بشدت فرسوده و ناکارآمد و شکست خوردۀ روحانیان فرتوت و متحجر براحتی تسلیم شرایط نخواهند شد. و حالا که از موضع قدرت بلامنازع به عنصر درجه دوم فروکاسته شده و خواهند شد؛ شروع به برخی عملیات ایذایی و الدرم بلدرم های توخالی خواهند کرد. اما چون هژمون سلطه شان از قدرت اثر گذاری افتاده است، موفق به بازسازی هژمون اسلام سیاسی نخواهند شد. در تعبیری از زاویه ای دیگر نه تنها بدلایل متقن پیش گفته ام بلکه به این دلیل خیلی مهم هم که توافق هسته ای با غرب دست خامنه ای را زیر ساطور غرب برده و از این پس فاکتورهای بسیار مهمی در دست غرب و امریکا خواهد بود که رفتار خامنه ای را تنظیم کند. مثل: سفارتخانه های فعال غربی در تهران، بازرسان متعدد غربی در صنایع هسته ای، قراردادها و بده بستان های اقتصادی با غرب، رفت و آمدهای هیئت های غربی در قالب های متنوع - اعم از اقتصادی و سیاسی و فرهنگی و ورزشی و توریستی و ... - 

ت- نتیجه اینکه تحقیقاً هیچ - با تأکید برهیچ - فاکتوری اعم از سیاسی و اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی - چه در داخل و چه در خارج - ادامۀ حکومت شرعی در ایران را پشتیبانی نمی کند. و نه تنها پشتیبانی نمی کند بلکه بضرر آن و در جهت استحالۀ هرچه بیشتر و سریعتر آن هم عمل خواهد کرد.

4- اما بدون سخن از کنفتی خامنه ای نوشتن نه شما را راضی می کند و نه خودم را خوشحال. و البته این دیگر اختصاصی دلقک است برای شما بینندگان صحنۀ سیرک. موضوع اما برمی گردد به آن بیانیه یا اطلاعیۀ غیر منتظره و برای اولین باری که دیروز دفتر خامنه ای منتشر کرد و در آن از همه خواست که از منتسب کردن هرگونه نقل قولی راجع به موضع خامنه ای در مورد توافق وین خودداری کنند. من حالا موضع اولیه و شتابزدۀ دیروزم را تصحیح می کنم و می گویم که بدون شک مخاطب آن اطلاعیه تندروان مخالف توافق بودند و نه موافقان توافق. ماجرا به این شرح است:

5- خامنه ای آن  ترجیع بند"ببینیم توافق در مجاری رسمی تصویب بشود یا نشود" را مثل همۀ حرکات این روزهای مجلس اسلامی از امریکایی ها گرته برداری کرده بود. و قرار بود منتظر باشند تا تکلیف توافق در کنگرۀ امریکا معلوم شود تا متناسب با آن این ها هم پز موافق یا مخالف بگیرند. خلاصۀ ادامۀ داستان این است:

کری و ظریف خیلی رفیقند. دیروز بعد از اینکه کری مطمئن شده که 34 امین سناتور امریکایی امروز رسماً از توافق حمایت خواهد کرد و اجرایی شدن توافق قطعی شده است. طبق قرار قبلی زنگ زده به ظریف که "جواد کار تمام است و می خواهید شروع کنید مطمئن شروع کنید که تعهداتتان جلو بیفتد. ظریف هم به روحانی و به خامنه ای گفته که دیگر کار تمام است و باید هرچه زودتر شروع کنیم. در چنین موقعیتی بوده که خامنه ای آن اطلاعیه را داده تا بگوید دیگر چک و چانه و بازی پلیس خوب پلیس بد را تمام کنید و دیگر مخالفت با برجام جایز نیست. البته مطمئن نیستم که اطلاع کری به ظریف در مورد حتمی بودن گذر سالم برجام از کنگره با این قصد هم انجام شده که خامنه ای فرصت داشته باشد تا اطلاعیه اش را قبل از پخش خبر رسمی حمایت سناتور 34 ام در امروز صادر کند تا نوعی واکنش در مقایل اخبار امریکا نباشد یا نه. اما اگر هم قصد کری و ظریف این نبوده باشد! عملاً بنفع خامنه ای شده که قبل از اعلان رسمی نجات توافق در سنای امریکا؛ اطلاعیه اش را صادر کند و از زیر مهمیز هوادان خشمگین و نا امیدش کمی آسوده بشود. تا فکر نکنند قبله شان بقبله ای دیگر اقتدا کرده است: "به قبلۀ امریکای جهانخوار!" یا...هو

بعد از تحریر:
در متن برخی مسایل مهم - بویژه چرایی پیش افتادگی مجدد هژمون سکولاریسم در منطقه - جای تدقیق نبود. و همینطور است بسیاری از گزاره ها که می تواند با قراین و شواهد جزیی نگرتری محکمتر و منسجم تر اثبات شود. لذا تا 48 ساعت آینده در دسترس خواهم بود برای پاسخ به سؤالات و شرکت در بحث ها. و بعد از آن تا 20 سپتامبر - بطور قطع - غایب خواهم بود. تا بعد!

دوشنبه ۹ شهریور ۱۳۹۴ ه‍.ش.

دستور صادق لاریجانی قائم مقام خامنه ای برای بازداشت دبیرکل حزب اتحاد ملت عالیست: جنگ در نقطۀ کلیدی!


1- امروز قائم مقام! خامنه ای و رییس قوۀ قضائیه در حالی داشت دومین سخنرانی سیاسی و تهدیدی خود راجع به حجاب زنان را ایراد می کرد که در محلی کمی دورتر از او در تهران شکوری راد دبیر کل حزب تازه تأسیس اتحاد ملت ایران اسلامی! نیز با رویکردی متفاوت در حال زدن پنبۀ نظارت استصوابی شورای نگهبان بود. این جملۀ فشرده و عصارۀ او را دوست داشتم که گفته است: "قانون اساسی حق حکومت و حد ملت نیست. بلکه درست برعکس قانون اساسی حق ملت و حد حاکمیت است". اما اتفاق مبارکی که افتاد و امیدوارم خیلی زود سروته قضیه هم آورده نشود دستور بلافاصلۀ سخنران شبیخون فرهنگی در بی لچکیست و زیبایی و رَنگ و رِنگ و  زندگی و سرخوشی (صادق لاریجانی) دستور بازداشت سخنران دوم (علی شکوری راد) را صادر کرده است. 

2- واقعیت قضیه این است که درست است که روحانی دولت خودش را مثل همۀ دولت های قبل از خودش یک دولت موقت انتقالی می داند و امیدوار است که برخلاف پیشینیان خویش (هاشمی رفسنجانی و خاتمی و احمدی نژاد**) موفق به عبور دادن انقلاب پیر و نکبت 37 ساله به حکومت شود. اما پرواضح است که چنین امری که تاکنون محقق نشده بسیار بعید است در دورۀ روحانی هم محقق بشود. زیرا تبدیل انقلاب به حکومت همان و از دست رفتن اتوریتۀ حوزه و روحانیت و تحجر و خامنه ای همان. زیرا حکومت که تشکیل بشود لاجرم باید بقانون پایبند باشد و چون قانون - بدترین قانون ممکن - دارای پشت زمینه ای از عقلانیت و منطق است - باید باشد - لذا راه بر هر نوع نقلانیت که اساس و بنیاد دین و مذهب و کاسبی روحانیت بر آن استوار است را می بندد. و در چنین حالتی دیگر خامنه ای نمی تواند خودش را یک انقلابی تعریف و هر غلطی که دوست دارد انجام بدهد.

3- خوشحالی بی حد و حصر من از تحرکات بخش ایدئولوژیک حکومت - اعم از تحرک پایداری ها و شورای نگهبان و صادق لاریجانی و حسین شریعتمداری و مراجع تقلید و مجلس خبرگان و جامعۀ مدرسین حوزۀ قم و حامعۀ روحانیت مبارز و امامان جمعه و بخشی از سپاه و ... که در انواع واکنش ها اعم از نامه های رسایی و مقاله های شریعتمداری و سخنرانی های صادق لاریجانی و الاماشاءالله در مقابل بخش عرفی آن (دولت و جامعۀ مدنی) - کمی دیر فهم و متناقض نماست. زیرا هرچقدر به نیروهای عرفی فشار بیاید در حقیقت منجر به بسته تر شدن فضای سیاسی می شود و هرچه بیشتر انقلابی و ایدئولوژیک شدن جمهوری اسلامی را پی آیند دارد. و این ظاهراً باید ناراحت کننده و در جهت خلاف مصالح ملی فهمیده شود. بنابراین دلیل خوشحالی زایدالوصفم از بازادشت شکوری راد - که امیدوارم طولانی هم بشود و افراد بیشتری بازداشت بشوند - را توضیح می دهم.

الف- دلیل اول و مهم خوشحالیم از ارتقاء اختلاف و جنگ بحوزۀ ایدئولوژی این است که بدون فیصله یافتن این اختلاف بنیادین و 37 ساله امکان هرگونه اصلاحی در جمهوری اسلامی صفر است. و اگر صفر خیلی نا امید کننده و تند است تصحیح می کنم به "خیلی کم و بی اثر". زیرا این اختلاف برسر چگونگی تقسیم پست و مقام و از این قبیل جنگ های زرگری نیست. بلکه اختلافی است به اهمیت اختلاف زمین و آسمان و روز و شب. بعبارت سیاسی تر این اختلاف بر سر این موضوع است که آیا جمهوری اسلامی یک حکومت است یا یک انقلاب. اگر انقلاب است پس باید مثل همۀ 37 سال گذشته در بی تعادلی و عدم ثبات - بارزۀ مهم انقلاب - و روزمرگی و هرکی هرکی و شعار و رجزخوانی باقی بماند؛ و در چنین شرایطی انتظار هرگونه ثبات و پیشرفت و توسعه امری بیهوده و دور از عقلانیت و منطق است. و اگر حکومت است باید تن به هنجارهای ملی و بین المللی بدهد و مثل همۀ 200 کشور و حکومت شناخته شدۀ جهان با محوریت منافع ملی - و دیگر هیچ - حل مشکلات دنیوی مردم را سرلوحۀ کار خودش قرار بدهد.

ب- دلیل دوم خوشحالیم به روحیۀ تکنوکرات روحانی و دولتش برمی گردد. اینان که همه زیر شاخۀ تفکر هاشمی رفسنجانی تعریف می شوند؛ معتقدند که باید بدون تحریک ایدئولوژی و با ترکیبی از عقل و نقل - مدرن و سنتی - کارها را جلو ببرند تا از تحریک تحجر مذهبی حاکم و پرقدرت جلوگیری و در عین حال از انفجار جامعه و فروپاشی اجتماعی ناشی از ناکارآمدی حکومت مذهبی جلوبگیرند. و چون این راه تکنوکرات ها بسیار زیاد بطئی و لاک پشتوار است و همواره مورد تهدید بازگشت به نقطۀ اول و روز از نو روزی از نو؛ لذا من موافق - انتخابگر - این راه حل نیستم و علاقه مندم که تندروها روحانی را مجبور کنند که دست از محافظه کاری بردارد و اگر واقعاً در پی تبدیل انقلاب به حکومت است در جلو این متحجران در بیاید.

پ- دلیل سوم خوشحالیم به این برمی گردد که اینک و در این نقطۀ تاریخی؛ کشور ما بیشتر از هر زمانی تا پیش از این آمادگی برداشتن یک گام بزرگ بسمت ایدئولوژی زدایی را دارد. زیرا خامنه ای - بدلایل متعدد داخلی و خارجی - بعنوان پرقدرت ترین عنصر ایدئولوژیک در رأس هرم قدرت از همۀ 25 سال گذشته در طول رهبریش در  ضعیف ترین نقطه قرار دارد و قادر نیست مثل سابق تمام قد وارد جنگ بنفع تندروان متحجر و ایدئولوژیک بشود. بعبارت دقیقتر اگر جنگ ایدئولوژیک - ساری و جاری در همۀ 37 سال گذشته - پررنگ شده و بعرصۀ عمومی کشیده شود، هم روحانی را در مقابل عمل انجام شده قرار می دهد و ناچار وارد بازی می کند؛ و از آن مهمتر حتماً نتیجۀ جنگ - در هر جایی که آتش بس بکنند - بنفع مناسبات آیندۀ حوزۀ قدرت در کشور خواهد بود.

ت- دلیل آخر خوشحالیم اما یک خوشحالی "گور بابای سیاست" است. به این معنا که هر چقدر اختلافات در حوزۀ ایدئولوژی و سیاست بیشتر و عمیق تر شود ناگزیر از توجه و حساسیت کمتر تندروان به حوزه های اجتماعی و فرهنگی مثل آزادی های فردی و سبک زندگی و حجاب و از این قبیل می شود و مردم مدرن و زندگی خواه از زیر ضرب و زور آزار دهندۀ اراذل و اوباش در امان می مانند. لذا خود جنگ سیاسی و ایدئولوژیک فارغ از نتیجه بخش بودن یا نبودنش - که البته خیلی مهم است - نیروهای طرفین را بیشتر در حوزۀ سیاست درگیر و فرسوده می کند و لختی تنفس در جامعه را برای جوانان فراهم می کند. پس اختلاف بیش باد. یا...هو 

**پانوشت: این توضیح مجدد لازم است که همۀ دولت های جمهوری اسلامی موقت و انتقالی بوده اند و هیچکدام هم موفق به تشکیل حکومت نشده اند. در رأس باید از آیت الله خمینی یاد کنم که بیشتر یک اصلاحطلب رادیکال بود تا انقلابی و امیدوار بود که با تعویض شاه و برخی وابستگان درجه یکش حکومت را جمهوری اسلامی کند که بدلیل عدم شناخت از ماهیت انقلاب و چالش های اوایل انقلاب بین نیروهای سیاسی و سپس جنگ موفق به تشکیل حکومت نشد. اما بنی صدر می خواست انقلاب را بحکومت تبدیل کند که حزب جمهوری اسلامی و لجاجت بیش از حد هاشمی رفسنجانی نگذاشت و موفق نشد. خامنه ای که چنین داعیه ای نداشت. هاشمی موفق شد در سه سال اول ریاستش تا اندازه ای حکومت تشکیل بدهد. اما از خامنه ای شکست خورد. محمد خاتمی هم در دو سال اول ریاستش تا اندازه ای موفق به تشکیل حکومت شد ولی بازهم از خامنه ای و تندروان آنروز از هر دو جناح شکست خورد. احمدی نژاد فرق می کرد او می خواست انقلاب را به انقلاب اصیل تر متحول کند. به این معنا که او انقلاب روحانیون را منحرف می دانست و می خواست آن را به انقلاب امام زمان و نمایندۀ حاضرش بر روی زمین (خودش و مداحان) تغییر دهد که او هم از  روحانیت و حوزه شکست خورد.

پنجشنبه ۵ شهریور ۱۳۹۴ ه‍.ش.

خامنه ای: "فقر مردم پریشانم نمی کند؛ این شادی جوانان است که خواب از چشمم ربوده است"!



تیتر ابتدایی این مطلب:
" خامنه ای: شکم گرسنه مهم نیست. زیر شکم جوانان خواب از چشمم ربوده!"


سخنرانی مفصل و جزیی نگر خامنه ای خطاب به روحانی و دولتش هیچ نکتۀ مثبتی نداشت. و برعکس تیتر رسانه های اصلاح طلب، نه تنها در حمایت و تقدیر از دولت نبود. بلکه نوعی تهدید مستقیم و خبر از روزهای سخت روحانی را هم در متن داشت. اینکه توی باد یک توافق انجام شده بمانیم و چون خامنه ای آن را پذیرفته و تمام شده دلیلی برای گذر از خباثت ایدئولوژیک نقشه های شیطانی و مخرب او نیست. و حداقل انتظار از رسانه های داخلی گذشتن از کنار این تهدیدات با بی اعتنایی بود و نه نادیدن آن ها و کردیت دادن بخامنه ای در تیتر اول.

خامنه ای دو سوم از وقت سخنرانی اش را به اقتصاد مختص کرده و با جزییات بخشی چرندیات همیشگی اش را تکرار نموده؛ مثل اولویت دادن توسعه در بخش کشاورزی به بخش صنعت و خدمات. در حالیکه هر کوری هم دیگر می داند و می فهمد که در کشور کم آب و خشک - حالا دیگر لم بزرع هم حاصل از رهبری های داهیانۀ خامنه ای - ایران صحبت از اولویت یکم بخش کشاورزی چه مقدار ابلهانه و ساده لوحانه است. طرفه اینکه هر وقت صحبت از مسئولیت خامنه ای در خرابی های کشور می شود او ادعا می کند که نه از جزییات خبر دارد و نه در امور دولت ها دخالت می کند. اما در همین زمینه هم بحداقل استاندارد لازم برای توسعه که خروج از انزوا و آشتی با جهان است پایبند نمانده و بقیۀ سخنرانی اش را رفته بسوی ایدئولوژی محبوب و استراتژی خرابکار خودش غرب ستیزی و فرهنگ ستیزی.

اما بنا ندارم وارد چرندیاتی بشوم که همیشه تکرار کرده و دست بردار نیست و نخواهد بود. زیرا نه حوصله اش را خودم دارم و نه صبرش را در شما انتظار. بلکه می خواهم به نکتۀ بسیار خطرناک و شرم آوری اشاره کنم که تیتر مطلب کرده ام و تا کنون به ین صراحت - و مقایسه ای - از زبان خامنه ای شنیده نشده بود. او بعد از مقدمه چینی های زیاد در حوزۀ تداوم جهان ستیزی و اخطار و هشدار راجع به راه های نفوذ غرب در جامعۀ ایران و توصیه به روحانی برای سکوت در مقابل تمامیت خواهان و اقتدارگرایان در قالب "حفظ وحدت جامعه خیلی مهم است". رسیده به جان کلامش و در یک گزاره کل سخنانش را جمع بندی کرده. او گفته است:
حضرت آیت الله خامنه ای فرهنگ را اولویت دیگر این برهه از زمان برشمردند و خاطرنشان کردند: مشکلات اقتصادی موجب پریشانی فکر نمی شود اما مشکلات فرهنگی، گاه خواب را از انسان می رباید. 

اینکه رهبر یک کشور بیاید و بگوید از شکم گرسنۀ امتش، ملتش، رعیتش یا هر کوفت و زهرماری که می شود مردم (محکومین) را نامید؛ پریشان نمی شود. اما جنبیدن زیر شکم گرسنۀ آن ها خواب از چشمانش می رباید؛ پررویی و وقاحتی محض است که فقط از یک فقیه وقیح مثل خامنه ای برمی آید. چرا منظور خامنه ای از فرهنگ زیر شکم گرسنگان بوده است هم لازم است توضیح بدهم تا گمان نکنید که خواسته ام حرف او را تحریف کنم. شکم گرسنه (اقتصاد) - که در فرض خامنه ای وجود دارد اما مهم نیست - یا مغز را بکل تعطیل می کند و یا چنان از کار می اندازد که گرسنه نمی تواند جز به غرایز طبیعی و بدیهی و نیازهای اولیه اش فکر کند. بنابراین اگر نگرانی فرهنگی خامنه ای را بعلامت نگرانی از اتفاقاتی که در مغز جوانان می افتد بدانیم نقض غرض کرده ایم. چون در مغز انسان گرسنه غیر از غرایز مشترکش با سایر حیوانات اتفاق دیگری نمی افتد. اما از سوی دیگر شکم گرسنه هرچقدر هم گرسنه باشد قادر به از کار انداختن غریزه و از جملۀ غرایز مربوط به زیر شکم نیست. و یک افریقایی قحطی زده هم در اولین فرصت بعد از یک تکه نان و یک جرعه آب می پرد روی جفتش و دوجین دوجین بچه درست می کند. در این توضیح شبه علمی و صد در صد درست تجربی از علاقۀ ذاتی و رسالت اختصاصی روحانیت در امور مربط به سکس و جوان و زن صرفنظر کردم. تا ببینید که حتی اگر زن ستیزی و تفریح ستیزی و لذت ستیزی (برای دیگری) آخوندها را ایگنور بکنیم؛ حرف خامنه ای در اولویت دادن فرهنگ به اقتصاد؛ جز نگرانی اش از لچک زنان و موسیقی و هنر چیز دیگری نیست. البته که او تصریح کرده و می کند که مخالف هرنوع کتاب و روزنامه و رسانه و آگاهی بخشی عمومی هم است. اما نگرانی او در این حوزه ها هم مربوط به آن کتاب و رسانه و آگاهیی است که انسان ها را سرخوش می کند. و چه کسی است که نداند انسان بمحض اولین سرخوشی دست بدامن انتقال شادی به زیر شکمش می شود!

 البته خامنه ای از این یک جمله پالس های متعدد و قوی را فرستاده است بشرح زیر:

الف- به مراجع و روحانیان ارشد الیگارشی و بخش ایدئولوژیک سپاه گفته است: من با همان شرایط خشکه مقدسی و تحجری که علت اصلی انتخاب و تداومم رهبریم در 25 سال گذشته بود باقی هستم و تا سر دارم سر خواهم شکست و نیازی به تعویضم نیست. توافق هسته ای یک ضرورت حکومتی بود و الا از نظر من نه خانی آمده است و نه خانی رفته است.

ب- به امت حزب الله و هوادران در حال هزیمت: فرزندانم پریشان نباشید که من عقب نشینی مصلحتی و موضعی کرده ام و از این پس نیز تمام هوش و استعداد و توانم را در پشتیبانی از شما و بستن رخنه های نفوذ دشمن بکار خواهم بست. پس مرا بخاطر تسلیم هسته ای ببخشید و از این حالت قهر و سر سنگینی بیرون بیایید. اما یادتان باشد که ثقل فعالیت و اعتراضتان را متوجه شکم گرسنۀ خودتان و فقرا نکنید چون هنوز آسیب پذیریم و ممکن است اعتراض های اقتصادی شما به دولت تاک و تک نشان را با هم بباد بدهد. لذا توصیه و دستور جدیدم این است که هرچه فریاد دارید بر سر زنان و مردان و جوانان مدرن بکشید و فرهنگ را در همۀ زمینه های شادی بخش (محرک زیر شکم) اعم از کتاب و رسانه و کنسرت و موسیقی و تئاتر و سینما و حجاب مورد هجوم متمرکز قرار بدهید.

پ- به دکتر فرهادی وزیر علوم: کارت در مورد ماست مالی کردن تقلب در بورسیه ها درست بود. اما این همۀ انتظارم نیست. درهای دانشگاه ها را بروی هر دگر اندیشی ببند. دانشجویان و استادان را تشویق به کپی کاری و تقلب علمی در زمینۀ تولید مقاله و انتشار در ژورنال های جهانی بکن تا رتبۀ علمی کشور بازهم افزایش یابد و مهمتر از آن اجازۀ کمترین تحرکی چه بشادی و چه به سیاست به دانشجویان نده. بویژه که در آستانۀ انتخابات هستیم و هرگونه تحرکی باعث بهم خوردن وحدت با من می شود.

ت- به علی جنتی وزیر فرهنگ و ارشاد: کار تو هم بهتر شده در لغو کنسرت ها و جلوگیری از نمایش فیلم ها و تئاترها. اما تو راه درازی در پیش داری تا بتوانی خواب را بچشمانم برگردانی. زیرا مجوز کتاب ها و کنترل رسانه ها کاملاً نتوانسته این بخش را قفل کند ضمن اینکه هنوز هم تک و توکی کنسرت و موسیقی اجرا می شود. و نباید.

ث-  به رییس جمهور حسن روحانی: از تو هم تشکر می کنم که تسلیم مرا بعهده گرفتی و بجای شکست پیروزی مرا تبلیغ و جا انداختی. اما هر چه بود تمام شد و معامله در همین جا نقطه پایان گرفت. لذا خوب حواست را جمع کن که چنان حوزۀ شعار غرب ستیزی را تیز و حوزۀ فرهنگ و تمدن ستیزی را شعله ور نگاه خواهم داشت که هیچ سرمایه دار و سرمایه گذاری هوس نکند پا به ایران بگذارد و وعده هایت را محقق کند. پس رییس جمهور خوبی باش و بجای گول زدن من با گزارش های الکی - که امروز خواندید - برو یک ستاد قوی تشکیل بده و صدها نفر استخدام کن و مثل ستادهای جنگ مجهز دستور العمل "اقتصاد مقاومتی = تداوم فقر" بنویس و وظایف و ساعت سین همۀ تیپ ها و لشکرها و گردان ها و تا ردۀ نفرات تنظیم کن و بیاور ببینم و بعد از هر عملیاتی هم بمن گزارش بده."

ج- و بالاخره به مردم مدرن با الویت جوانان شهری و زنان آزاده: می دانم خوشحالی و همراهی های اخیرتان از سر بدبختی و بیچارگی است. اما هرچه هست و بود جای تشکر دارد که یکبار دیگر در تور من بازی کردید. اما یادتان باشد که مه مه ای را که وعدۀ مکیدنش را بخودتان می دهید لو لو برد و نه خانی آمده است و نه خانی رفته است و من همان خامنه ای عبوس سختگیر و دگم و جاه طلب و ابله هستم که بودم و نباید انتظار گشایشی در حوزه های زیست مدرن خود را داشته باشید. نه تنها بفکر آزادی های تکنونتان نباشید بلکه آماده باشید تا هر آنچه هم که تاکنون از دستمان در رفته در حجاب و کنسرت و فرهنگ (زیر شکم) را به آرمان های امام رضوان الله تعالی فروبکاهیم.

البته این پالس های قوی این بار با حنجره ای بغایت ضعیفتر خامنه ای فرستاده شده است و معلوم نیست چقدر از سوی مخاطبان جدی گرفته شود. اما امیدواری ناچارمان بعد از امید به  ایستادگی حسن روحانی و نیک اندیشان موجود در حکومت؛ متوجه مهمترین هموطنان مان است در نافرمانی مدنی  - چه گروهی و چه انفرادی اما بدون هزینۀ زیاد و بدون خشونت زیاد - صنوف و هنرمندان و زنان و جوانان مدرن. تا ایلغار جدید خشکه مقدسان را باز هم باز پس برانیم یک گام دیگر. این تنها فرمول است تا مساوی کردن توازن قوا و اگر توازن قوا اتفاق بیفتد که زیاد دور نیست شتاب استحاله بیشتر و بیشتر خواهد شد. چنین باد. یا...هو

دوشنبه ۲ شهریور ۱۳۹۴ ه‍.ش.

اولین سخنرانی سیاسی و بسیار مهم آخوند صادق لاریجانی در قامت رهبر و ولی فقیه پسا خامنه ای!

زن بی حجاب و آخوند:
نکات گره گشا این صحنه هاست. مرسی به کاردار ایران در لندن!

1- روزی که خامنه ای در هنگام تجدید حکم ریاست پنجسالۀ دوم صادق لاریجانی در قوۀ قضائیه؛ غلامحسین محسنی اژه ای را نیز از دادستانی کل ایران به معاون اولی لاریجانی برگزید سنسورهایم خبر از تغییرات مهمی در پشت پردۀ سیاست ایران را می داد. زیرا محسنی اژه ای را جاه طلب تر از آن می دانستم که بخواهد پست مستقل و مهمی چون دادستانی ایران را با پستی تشریفاتی و چرخ پنجمی مثل معاون اولی لاریجانی عوض کند. استنادم هم به این بود که اژه ای هیچگاه مقام زیر دست نبوده و همواره نفر اول تصمیم گیری حوزۀ اختیارات و مسئولیت هایش بوده است. اما گمانه زنی غالبم این بود که خامنه ای لاریجانی را هم بی عرضه ارزیابی کرده و هم غیر قابل تعویض - بخاطر پشتوانۀ حوزوی از سوی روحانیان ارشد قم - لذا خواسته است با نصب اژه ای در معاون اولی او هم از مدیریت استالینی محسنی اژه ای استفاده کند و هم در ظاهر لاریجانی را تعویض نکند. چند بار هم که اینجا مطلب نوشتم معمولاً از محسنی اژه ای با عنوان رییس قوۀ قضائیه نام می بردم و نه معاون اول و سخنگو و از این قبیل عناوین متعدد او.

2- تا اینکه رسیدیم به بهار امسال و خامنه ای در اقدامی غیرمنتظره صادق لاریجانی را بریاست هیئت امنای دانشگاه امام صادق منصوب کرد. برخی از عزیزان روشنفکر و فعالان سیاسی در خارج از کشور این انتصاب را علامتی - برای داغ گذاشتن بر پیشانی این جوانترین روحانی ارشد و مورد اعتماد - در معرفی جانشین خامنه ای در پست رهبری ارزیابی کردند. این دوستان که گمانه زنی خود را مستند می کردند به گذشتۀ سلسلۀ مراتب داشگاه امام صادق از بدو تأسیس و ریاست آیت الله منتظری بر آن تا هنگام برکناری از قائم مقامی خمینی؛ پر بیراه نمی گفتند و من هم چنین نتیجه گیری را قبول داشتم. اما هنوز هم شک داشتم که خامنه ای به این دلیل محسنی اژه ای را قدرت داد در قضا که لاریجانی را کمی آزاد کند برای تمرین و آموزش های رهبری و ولایت فقیهی. اما امروز که سخنرانی صادق لاریجانی علیه روحانی و دولت و وزیر کشور اصولگرایش رحمانی فضلی را دیدم. شکم به یقین تبدیل شد که صادق لاریجانی جوان و فقیه و مورد اعتماد حوزه - اعم از سیاسی و سنتی. یادمان نرود که صادق داماد وحید خراسانی مهمترین مرجع سنتی سرشناس حوزۀ قم هم است - و مورد پشتیبانی خبرگان، بطور قطع نامزد برندۀ جانشین خامنه ای خواهد بود. مگر اینکه معادلات سیاسی عمر رژیم را به دوران پساخامنه ای طولانی نکند.

3- همانطور که گفتم چیدمان ماجرا برای رهبری صادق لاریجانی تمام فاکتورهای مهم را درست انجام داده است. زیرا او جوانترین روحانی ارشد معتبر از نظر فقهی است که سال هاست عضو خبرگان و شورای نگهبان بوده واست.  مهمتر اینکه همۀ تأییدیه های تحجر و خشکه مقدسی و زن ستیزی و انحصار قدرت در دست الیگارشی "ضد مردم و همینطور ضد خمینی سیاسی" را نیز دارد و گزینه ای منحصر بفرد است. حتی غیر محتمل نیست که اگر خامنه ای نتواند هماوردی و مقابله بکند با اصلاحات هاشمی و روحانی؛ در همین حیات خودش نیز از رهبری کناره گیری کند - یا داوطلبنه و یا وادار به کناره گیری شود - و لاریجانی قبل از مرگ خامنه ای رهبر بشود. تا هم تنش های بعد از مرگ خامنه ای جلو گرفته شود؛ و هم با ورود صادق لاریجانی به مقام تعیین کنندۀ رهبری، از هجوم تفکر هاشمی به بنیان های نظام جلوگیری کند. این را از این جهت محتمل - با در صد بالا - می دانم که صحنۀ روز سیاست در ایران بطرز تشدید شونده ای بسمت هاشمی و روحانی در حال چرخش است و اگر این روند از یک نقطه عطفی - می تواند مجلس خبرگان و شورای بعدی باشد - رد شود بازگرداندن اوضاع به واپسگرایی و انزوا بسادگی ممکن نخواهد بود.

4- بهمین خاطر است که صادق لاریجانی در سخنان امروز خود علاوه بر حرف های سیاسی بجای حرف های قضایی - در حالیکه او مهمترین مقامی است که باید از دخالت در سیاست حتی بطور ظاهری هم شده پرهیز کند - هم لحن کلامش را به طرز بی سابقه ای آمرانه و خطاب به دولت تغییر داده و هم تقریباً همۀ حوزه های سیاسی چالش برانگیز مثل انتخابات و شورای نگهبان و سیاست خارجی را مورد توجه خودش معرفی کرده است - (اینجا) - درست است که او هم اینک عضو رسمی فقهای شورای نگهبان نیست اما هم در آنجا نفوذ فقهی دارد و هم محتمل است بجای آخوند رضوانی مرده به این شورا برگردد. او جنتی را فرسوده، یزدی رییس خبرگان و حوزۀ قم را در حال مرگ و مصباح پیر را بی آبروی سیاسی و عقب نشسته می بیند و خیلی دور از ذهن نیست که بخواهد قبل یا بلافاصله بعد از انتخابات مجلس و خبرگان دبیری شورای نگهبان را هم تصدی بکند. تا هم تمرین کند بستن منفذ های نفوذ لیبرال ها و عرفی ها را؛ و هم سابقه ای ایجاد کند از جهت مدیر و مدبر بودن خودش در حوزۀ سیاسی در هنگام انتخاب ظاهری و برنامه ریزی شده بعنوان رهبر آینده.

5- البته هم هاشمی و هم روحانی به همۀ نقشه های پشت پرده اشراف دارند - امیدوارم - و حتماً از انتخاب صادق لاریجانی بعنوان رهبری پسا خامنه ای اطلاع دارند. اما با همۀ این آگاهی از همینجا به روحانی هشدار می دهم که زیاد متمرکز نباشد فقط به کنترل و ساکت کردن خامنه ای. و حواسش باشد که رهبر بالقوۀ جدید علاوه بر همۀ دریدگی های مرسوم؛ یک لمپن ضد هر نوع تغییر مدرن هم است. و چنان بی چشم و رو هست - مهمترین مشخصۀ تربیتی آخوندی در حوزه - که حتی مشارکت - تا حد وحدت - سیاسی روحانی با علی لاریجانی بردار بزرگترش را هم بهیچ بگیرد و اسب عرفی سازی حکومت از سوی روحانی را در همین قبل از شروع پی بکند. بنظرم می رسد که قبل از همه جعفری فرمانده سپاه و سرافراز بسیار فاشیست و خطرناک صدا و سیما شیفت کرده اند به رهبر جدید و دارند بی خیال خامنه ای بحضیض دچار شده در مشروعیت و مقبولیت سیاسی از سوی اصولگرایان تندرو و حزب اللهی های بدنه؛ تلاش می کنند  و تصمیم قطعی دارند که سیاست روحانی در همۀ حوزه های رو به گشایش را سد بکنند. تندخویی فراتر از موضعگیری های اخیر خامنه ای در تأیید برجام تلویزیون سرافراز که با بستن هرچه بیشتر حوزۀ آزادی های مدنی و اجتماعی و سبک زندگی جوانان و زنان نیز همراه است؛ و منت گذاشتن سردار جعفری بسر روحانی که گفته با تساهل شورای نگهبان به ریاست جمهوری رسیده است؛ نشانه های آشکاری از وحشت مثلث رهبری آینده است؛ و مهمتر اینکه روحانی خیلی از اصولگرایان را نیز چنان نزدیک به اصلاحات خودش جذب کرده که سخنان رحمانی فضلی وزیر کشورش - در مورد تأیید و رد صلاحیت ها - فرق چندانی با رادیکال ترین موضعگیری اصلاح طلبان ندارد. تنها گزینۀ برندۀ روحانی در حال حاضر - از نان شب واجبتر - هم باید متمرکز باشد بر تعویض فرمانده سپاه و رییس صدا و سیما از سوی خامنه ای. بویژه تأکید می کنم به تعویض سرافراز که عنصری بسیار خطرناک و فاشیست ضد هر نوع مصالحه و مدرنیت است. اگر روحانی نتواند بزودی رادیو تلویزیون را از انحصار رهبری آلترناتیو (صادق لاریجانی) خارج کند بطور قطع همۀ سیاست هایش شکست خواهد خورد. از من گفتن! یا...هو

جمعه ۳۰ مرداد ۱۳۹۴ ه‍.ش.

پاسخ عقلانی حزب الله و بسیج به خامنه ای: تسلیم و پرخاش توأمان به امریکا؛ فقط از یک رهبر تمام شده برمی آید.


1- می خواستم با تیتر جریان عبور از شیپورچی و ورود به حوزۀ معروف شروع کنم تیترمطلب را که کاملاً گویا باشد از وقاحت آخوندی. اما دیدم داده های علم و دانش جدید از سویی و پدیدۀ پذیرفتۀ همجنسگرایی و دگر باشی در جوامع پیشرفته دستم را بسته است و ممکن است باعث سوء برداشت شود و کل روح حرفم را که راجع به "وقاحت آخوندی" است تحت تأثیر قرار بدهد. هرچند که این دگرباشی جدید و تمایل طبیعی همجنس به همجنس تفاوت بنیادین دارد با آن مفعول واقع شدن فرهنگ قدیم که نوعی تجاوز جنسی است. باری اما در مورد شیپورچی و آخوند قصه چنین است در لطایف فرهنگ ایرانی که در دنیای قدیم ساز زدن و موسیقی - در مثال ما شیپور - جزو خط قرمزها بود - کما اینکه امروز هم در نزد علم الهدی چنین است - و کسانی که می خواستند مطرب بشوند پیش نیازی  نیاز داشتند بنام "کمی پررویی". می گویند روزی فردی از آحاد مردم با دیدن وجنات و سکنات فرزند پسر دلبندش او را علاقه مند و مستعد موسیقی و شیپور زدن تشخیص می دهد و لذا او را نزد یکی از استادان فن می برد و خواهان آموزش استاد به پسرش می شود. استاد می پذیرد با این شرط که چون پرداختن به این هنر ممنوعه نیاز به "پررویی" دارد لذا پدر باید فرزندش را ابتدا چندبار به عمل شنیع لواط تشویق و اجازه دهد تا آنگاه که پررویی لازم برای شروع آموزش فراهم شد بازپس آیند. پدر و هم پسر ناچار شرط استاد را می پذیرند و با بازگشت به محل سکونت خود پسر را به مفعولیت وا می دارند. چندی می گذرد و پدر و فرزند با خوشحالی از اینکه پیش نیاز پررویی فراهم شده برمی گردند پیش استاد برای شروع آموزش شیپور. استاد اما بعد از برخی آزمایشات عملی و میدانی - نوع آزمایش ذکر نشده است - با تأسف سری تکان می دهد و رو به مشتری می گوید: "خیلی متأسفم آقا. شما از حد مجاز گشادی برای پررویی مورد نیاز شیپورچی فراتر رفته اید. و این پسر حالا دیگر فقط بدرد آخوندی می خورد".

2- در هفتۀ گذشته خامنه ای رجزخوانی کرد که ما تسلیم نشده ایم و کماکان ضد امپریالیسم و غرب و شیطان بزرگ امریکا هستیم و فقط تقیه کرده ایم برای فریب دادن اوبامای انسان صادق و پرزیدنت نیک اندیش ایالات متحده تا جریان دلار به جیب های شرارت مان را تسهیل کنیم. این سخن بلافاصله با واکنش بسیار تند رییس جمهور روحانی مواجه شد و او گفت که: "زر زیادی موقوف! و ما در پشت پرده با شما (رهبر) به توافق رسیده ایم که هر کسی نباید صدایش را بیاندازد پشتش و هر مزخرفی خواست بگوید و انتطار داشته باشد که طرف مقابل هم مقابله بمثل نکند." روحانی فقط به گفتن جملۀ مفهومی بالا هم بسنده نکرد و با انتشار آن در پست اینستاگرامی که عکس خامنه ای را هم در بالای سرش دارد؛ پیغامش را روشن تر و قوی تر کرد که منظور او شخص خامنه ای بوده و دیگران عددی نیستند که بتوانند بمصاف او بروند. زیرا او قبلاً در هنگام قبول برجام گفته است که: "اجازه نخواهم داد کسی این گوشه و آن کنج امید زندگی مردم را نا امید کند".

2- دیروز اما اولین واکنش مهم را سردار جعفری در حاشیۀ یک مراسم نشان داد و گفت که اجازه نخواهند داد ادبیات زوال انقلاب و تیشه به ریشۀ بی ثباتی 37 ساله - موجد نکبت و عقب ماندگی و تخریب کشور- گسترش پیدا کند؛ و جمهوری اسلامی ناچار از بکار گیری ادبیات عقلانی و حرف حساب زدن بشود". امروز هم محمدی گلپایگانی رییس دفتر خامنه ای - کمتر مواضع صریح و عمومی می گیرد - از خطر عده ای که می خواهند دوران شاه را برگردانند حرف زد و هشدار داد. این احساس خطراعلامی عزیز جعفری و آخوند گلپایگانی که قبلاً هم از سوی چند پادوی پائینتر مثل نقدی و طائب بکار گرفته شده بود امروز در نمازهای جمعه بخط تبلیغی اصلی تبدیل شد و معلوم شد که دستور و تدبیر شخص خامنه ای بوده است و لاغیر. هرچند که مطالعۀ کمی عمیق تر گفته های تبلیغ "ما با امریکا دشمن خونی هستیم"ِ جدید - از زبان متوحش و شرمگین خطبای نماز جمعه - هم نشان می دهد که خود گوینده ها هم به گزارۀ پارادوکسکال "از یکطرف تسلیم و از طرف دیگر پرخاش بهمان قدرت تسلیم شده در مقابلش" باور و اعتماد و اعنقادی ندارند به دلیل تناقض ذاتی چنین ادعایی؛ اما بهتر دیدم که من هم روشنتر بگویم راجع به اولاً "گروه هدف" این یاوه گویی ها را و مهمتر از آن مشخص کنم که این حرکات مستأصل دن کیشوت وار جدید خامنه ای و یاران چه تهدید روانی و فیزیکی بزرگی است در مقابل سیاست های درهای باز روحانی؛ و در پایان اما بشارت بدهم که روحانی در نقطۀ برتر عملی است و انشاءالله کوتاه نخواهد آمد.

الف- پر واضح است که همۀ این تلاش های تبلیغی جدید با هدف اصلی جلوگیری از ریزش شدید حزب اللهی ها و بسیجی های وفادار است. زیرا همانطور که سردار جعفری گفته اگراین ادبیات "هر کسی هر زر مفتی دلش خواست بزند" - که ادبیات غالب انقلابی در 37 سال گذشته بوده - تعطیل و ادبیات عقلانی و متکی بر منافع ملی جایگزین آن شود؛ زوال قطعی ادبیات هرج و مرج انقلابی خواهد بود و قطعاً به ارتقاء جمهوری اسلامی از یک انقلاب کهنه و 37 ساله به حکومتی متعارف و تازه پا و در جستجوی مناسبات و روابط عادلانه با جهان خواهد انجامید. اما چیزی که این سرداران و پایوان ایدئولوژی متحجر و قرون وسطایی در نظر نمی گیرند و یا تجاهل العارف می کنند این موضوع کلیدی است که آنان حزب اللهی و بسیچیان وفادار به ایدئولوژی و دین و مذهب را مشتی گوساله بحساب می آورند که عقل شان کاملاً ضایع شده و کمترین درکی نه از تسلیم دارند و نه از مقاومت. در حالیکه مطلقاً اینطور نیست و اکثریت قریب به اتفاق این حزب اللهی ها و بسیجیان عزیز دارای تحلیل و درک خوبی از هم واژه ها و هم جمله ها و هم قرار دادها و هم سیاست ها دارند. و مطمئناً فرق تسلیم و مقاومت را بهتر از خامنه ای و سردار جعفری و محمدی گلپایگانی می دانند. تا چه رسد به آدم درجه دوم های دیوانه ای مثل عباسی و نبویان و نقدی. اینان بدرستی می دانند که نمی شود هم با امریکا دشمن بود و هم در مقابل او تسلیم شد و موافقنامۀ قرن امضاء کرد. و نمیشود در عین راه دادن امریکائی ها و غربی ها به خلوت ترین و محرمانه ترین بخش های کشور ادعای مقاومت و مرگ بر امریکای همزمان سرداد. و اتفاقاً این تلاش ها نتیجۀ عکس هم خواهد داد چون چنین تقلب و تغلبی از سوی رهبرشان اعتماد اینان به حداقل صداقت خامنه ای و عوامل "توجیه کنندۀ تسلیم"ِ او را نیز ضایع و تباه خواهد کرد.

ب- مورد دوم هدف گیری این تبلیغات ضد غرب جدید اما؛ بسیار هوشمندانه و درست انتخاب شده است. و آن این است که می خواهند با شلوغ کاری و در دست گرفتن فضای تبلیغات اولاً تسهیل رابطه با کشورهای غربی را تا جای ممکن سخت تر و پرهزینه تر بکنند تا در ثانی بتوانند مشارکت اقتصادی سرمایه و تکنولوژی غربی در بازار و اقتصاد ایران را بسیار سخت - تا حد ناممکن - بگردانند. لازم نیست این مقدمه را بشکافم که چرا اقتصاد ایران - حتی در نبود مانع سیاسی - جاذبۀ لازم و کافی برای سرمایه و تکنولوژی جهانی را ندارد. چون همۀ شما واقفید که اقتصاد ایران بیماری شدید ساختاری دارد و مقررات دست و پاگیر و مراکز متعدد تصمیم گیری و نبود شفافیت در آن کمترین جاذبه را برای استقبال از آن فراهم نمی کند. لذا خامنه ای و تندروان ایدئولوژیک بخوبی می دانند که اگر به این همه مشکلات "فقط اقتصادی و مقرراتی" یک عنصر بی ثباتی سیاسی هم اضافه کنند؛ تا چه حد می توانند از رونق اقتصادی ناشی و منتظر از توافق با غرب را با کندی و توقف روبرو کنند، و از موفقیت دولت روحانی جلو بگیرند. بنابراین روحانی و دولتش علاوه بر مشکلات تیم اقتصادی پیر و کند و محافظه کار خودش با موانع بسیار کلیدی در حوزۀ سیاست هم روبروست. و اگر نتواند این جنگ درون حکومتی جدید را بنفع خود پیش ببرد باید با دست آوردهای پیروزی بزرگش در آشتی با غرب وداعی زودهنگام داشته باشد.

پ- اما هر آنچه گفتم مربوط به تلاش - فعلاً مذبوحانه - ایدئولوژیک ها و شرعی های جمهوری اسلامی بود. و باید بشارت بدهم که در حال حاضر روحانی - با فاصله ای تقریباً زیاد - دست برتر را دارد و باید به او خدا قوت گفت و خواستار پایمردی در سیاست های درستش شد. چرا؟ در همین اوضاع و احوالی که تندروان سراسیمه و بی کله خودشان را به در و دیوار می کوبند؛ روحانی توانسته است بدون جنجال و پروپاگاندا و چراغ خاموش دو دست آورد عملی بسیار سترگی را در سیاست خارجی و سیاست داخلی از قوه به فعل تبدیل کند:

1)- در سیاست خارجی: طبق اعلان رسمی رسانه ها فیلیپ هاموند وزیر خارجۀ بریتانیا در راه تهران است و قرار است روز یکشنبه سفارت دو کشور در تهران و لندن مجدداً گشوده شود. و چه کسی است که نداند بودن سفارت بریتانیا یا امریکا در یک کشور مساوی نمایندگی از هر دو کشور امریکا و بریتانیاست. زیرا بریتانیا و امریکا - طبق اعتراف مکرر خامنه ای - سر و اندام یک بدن هستند و وحدت وجودی دارند.

2)- در سیاست داخلی: برگزاری کنگرۀ تأسیس حزب "اتحاد ملت ایران" با پیام ویدیویی محمد خاتمی عزیز و مشارکت فعالان قبلی حزب مشارکت در آن دست آورد بسیار مبارک و تأثیر گذاری است از جانب دولت روحانی و از آن ساز زدن های ملانصرالدینی است که صدایش صبح روز بعد - بزودی در انتخابات - درخواهد آمد. حزب شکوری راد و آذر منصوری - اولی را خیلی هم دوست ندارم - توی فروردین ماه امسال مجوز گرفته بودند و قطعاً می توانستند و می باید خیلی زود تر از آخرین روزهای مرداد اعلام موجودیت می کردند. اما آنان بدرستی فکر کردند و صبر کردند تا توافق هسته ای به نتیجه برسد تا از دوران ضعف تندروان و خامنه ای استفاده بکنند و حزب شان را قبل از تولد ذبح نکنند. بنظرم اعلان موجودیت حزب اتحاد ملت ایران - که دبیرکلش هم با استناد هوشمند و دقیق به "دعوت خامنه ای از مخالفان جمهوری اسلامی برای رأی دادن در انتخابات 92" فعالیتش را در همان قالب "ایران برای همۀ ایرانیان" حزب مشارکت آغاز کرده - بسیار نکتۀ مثبتی است و حتی از پروژۀ هیجانی آزادی موسوی و کروبی و رهنورد از حصر هم کاربرد عملی و مثبت بیشتری خواهد داشت و خوش آمد می گویم. یا...هو

بعد از تحریر: بدیهی است که مثال من در مورد شیپورچی و آخوند شامل همۀ آخوندها نمی شود همانطور که شامل هیچ شیپورچی هم نمی شود. بلکه من فقط از یک مثال استفاده کردم تا نحوۀ نگرش فرهنگ فولکلور مردم به روحانیت در نسبتاً قدیم را برجسته کنم و این یاد آوری را با حزب اللهی ها و بسیجیان محترم در میان بگذارم که متولی دین چه شخص پیامبر باشد و یا امام و یا فقیه تدبیر و ابزار بلااستثنایش "گربۀ مرتضی علی بودن" است و افتادن با چهار دست و پای سالم از هر ارتفاعی و هر معضل و مطلبی. همانطور که قرآن و سایر کتب آسمانی سرشار از تناقض و دستورات ناسخ و منسوخ پی در پی و بنا بمقتضیات نیاز و موقعیت پیامبران بوده است؛ برداشت و تحلیل و تفسیر نمایندگانشان در نقش امام و فقیه هم جز از این راه و اتخاذ مواضع متناقض قادر به توجیه "چرا باید قدرت در انحصار آنان باشد" نمی تواند باشد و نیست. 

دوشنبه ۲۶ مرداد ۱۳۹۴ ه‍.ش.

چکیدۀ حرف شریعتمداری این است : حضرت آقا هم بی عرضه و هم منافق است. چون هم شکست خورده و هم ما را دور زده!



1- یکی از این گیم های جنگی و پر زد و خورد کامپیوتری را در نظر بیاورید که چند تا آدم بزرگ دستک ها را در اختیار دارند و دارند با حرارت بازی می کنند. و یک عده از بچه های خودشان و در و همسایه هم در حال تماشای این بازی مهیج و اکشن هستند. این بازی اما چند ویژگی منحصر بفرد دارد: یکی اینکه بازیگران دستک بدست خودشان کمترین علاقه و کششی برای این بازی ندارند و این بازی مجازی به آنان تحمیل شده است. آنان در انتظار و آرزوی یک جنگ حقیقی هستند که خودشان بازیگر آن نباشند. بلکه بچه های تماشاچی مهره های "چه بکشیم و چه کشته شویم به بهشت می رویم"ِ آن جنگ واقعی با دشمن واقعی باشند. و این گیم کامپیوتری را هم از این جهت به اجبار بازی می کنند که آرزو و امید دارند که تماشاچی های بازی شان اولاً خودشان بفکر بازی مستقل نیفتند. و ثانیاً از راه تماشای بازی بزرگان هم ارضاء بشوند در حال؛ و هم علاقه مند به جنگ واقعی بمانند برای آینده. تا قبل از گیم جنگ اتمی فعلی با غرب؛ گاهی می شد که اجازه بدهند بچه های خودشان - و نه بچه های در و همسایه - برای مدت کوتاهی هم شده دستک ها را در اختیار بگیرند و یک تمرین مختصر هم "گروه هدف" بکند تا همان "هم ارضاء روانی و هم تمرین جنگی" راحت تر اتفاق بیفتد. اما حالا که موضوع اتم و بمب هسته ای وارد جنگ شده به این بهانه که این جنگ خطرناک است و بازی بچه ها نیست؛ خودشان سفت و سخت دستک ها را گرفته اند و به بچه هایشان فرصت تمرین عملی نمی دهند.

2- حالا اگر صحنۀ سیاسی این روزهای ایران و بگو مگو های جاری را در این قالب شرح داده ام قرار بدهیم. بازیکنان دستک بدست می شوند خامنه ای و شریعتمداری و سپاه و مجلس و اصولگرایان و روحانیان ریز و درشت و ... - همه ایدئولوژیک - و بچه های خودشان هم می شوند حزب اللهی ها و بسیج و مؤمنان وفادار به حکومت دینی و پیرو تا این زمان خامنه ای. و ما هم همان بچه های در و همسایه هستیم که ناچار باید بازی را تماشا کنیم در حالیکه آرزویمان این است که هم دستک ها را بدست بگیریم و هم گیم جنگی را با گیم عروسی عوض بکنیم. لذاست که بنظرم می رسد هر آنچه در صحنه دیده می شود با اینکه بازی نیست اما یک نوع بازی است. و این البته بزرگترین ابزار فریب ما بوده در ماندگاری جمهوری اسلامی و در عین حال تنها ابزار امیدمان هم بوده و است برای نجات. شرح بهتری می دهم:


3- شریعتمداری تیتری زده در کیهان دو روز پیش که "مخالفت نتانیاهو با توافق هسته ای صوری و برای ترغیب ایران به پذیرش آن است". و در کیهان سه روز پیش هم سرمقاله نوشته است که آیت الله خامنه ای با توافق هسته ای موافق نیست و لذا باید به این توافق جواب نه بدهیم. حالا علاوه بر اصلاح طلبان و اعتدالیون داخلی که بخون برادر حسین تشنه اند اصولگرایان و سپاه هم به او گیر داده اند که این چه تیتر و سرمقالۀ مزخرفی است و چرا از قول حضرت آقا دروغ ساخته ای. در حالیکه شریعتمداری نازنین - هم باذوق است و هم روزنامه نگار است و هم استاد مسلم جنگ های روانی و گماردۀ 24 سال درازای خامنه ای در کیهان - نه آن تیتر را از خودش ساخته و نه این ادعای مخالف بودن خامنه ای با توافق را. تیتر همانطور که معلوم است نقل قول از یک منبع خارجی است. و سرمقاله هم برگرفته از جای جای حرف های خود خامنه ای از فروردین سال 94 تا کنون. که در مقاطع مختلف حرف زده و خطوط قرمز تعیین کرده است. پس ادعای شریعتمداری در هر دو مورد مستند و شرافتمندانه بوده است. کما اینکه همین امروز هم خامنه ای همان خزعبلات ضدامپریالیستی اش را تکرار کرده و معلوم است که کمترین تمایل "خود تصمیمی" به این توافق نداشته است.

4- اما چرا مقدم نامی کمنام در سپاه - و دیگرانی هم چه در مجلس و اینطرف وآنطرف - به شریعتمداری اعتراض کرده اند و می کنند؛ به این برنمی گردد که خودشان منافع ملی خواه شده اند و موافق توافق هسته ای هستند و بدنبال زندگی خواهی برای ملت افتاده اند. نه؛ اینان خودشان جزیی از مخالفان توافق هستند و جنس شان و اندیشه شان کمترین تفاوتی با حسین شریعتمداری ندارد. بلکه اعتراض اینان به این برمی گردد که می خواهند تیتر و جملۀ ناقص شریعتمداری در مورد مخالف بودن خامنه ای با توافق هسته ای در ذهن بچه های بدنه - چه در سپاه و چه در بسیج و چه در جامعه - تکمیل نشود. زیرا نوشتۀ شریعتمداری در مورد "حضرت آقا با این توافق مخالف است" یک جمله درست اما نصفه و بریده است. و جملۀ کامل آن این است که: "حضرت آقا با برجام مخالف است. اما چون استراتژی ضد امپریالیستی و ضد غربش شکست خورده و نظام - من اضافه می کنم کشور هم - در آستانۀ ورشکستگی و فروپاشی بوده ناچار با این توافق موافقت کرده است". چرا چنین می کنند؟ برای اینکه همۀ هواداران - بویژه در سپاه و بسیج - بشدت سرخورده اند از این کلاه گشادی که سرشان رفته و در حال ریزش و بریدگی هستند. چون اگر بگذارند نصفۀ دوم جملۀ ناقص شریعتمداری در ذهن هواداران نا امید شکل بگیرد سؤالات بدیهی و بعدی آنان این خواهد بود که یک: "پس این همه هزینه های مادی و معنوی تا اینجا چه می شود. و دو اینکه حالا اگر هم قرار است زهری بنوشیم انتظار طبیعی مان این است که حضرت آقا وجودش را داشته باشد مثل رهبر فقید انقلاب و جام را شخصاً در دست بگیرد و بالا ببرد". تا مطمئن شویم که اگر رهبرمان متوهم و دون کیشوت بوده حداقل به این ببالیم که مرد بوده و مسئولیت شکستش را شخصاً پذیرفته است.

5- همانطور که در مطلع مطلب هم گفتم، این بازی یک بازی طراحی شده و آگاهانه با همۀ زوایایش نیست. بعبارت دیگر این زد و خورد یک جنگ زرگری نیست. بلکه وقوع جنگش واقعی است و نتیجه اش برای مردم زرگری. این با کم و زیادی در همۀ مقاطع عمر جمهوری اسلامی جریان داشته و دارد و خواهد داشت. و اصلی ترین علت مبقیۀ حکومت روحانیان هم این جنگ های واقعی با برون داد جنگ زرگری بوده و است و خواهد بود. ضمن اینکه اصلی ترین نقطه ضعف و نا کار آمدی و فروپاشی جمهوری اسلامی هم از برون دادهای زرگری همین جنگ های واقعی سرچشمه گرفته و می گیرد و خواهد گرفت و به زوال تدریجی و دگر دیسی نهایی منجر خواهد شد. این پدیده که پدیده ای خطرناک از نظر عدم سقوط رژیم است قابل درمان و دور زدن و شرح و انتقال به توده و از این قبیل نیست. بلکه فقط قابل شرکت کرن در بازی است و تشویق یک طرف علیه طرف دیگر تا جنگ واقعی بجایی برسد که برون دادش هم واقعی شود و رژیم ساقط شود - منظورم سقوط پله پلۀ محتوایی است تا سقوط نهایی و شکلی کامل شود -

6- آنچه هم که خامنه ای امروز گفته در همین کانتکست و با هدف تخلیۀ پتانسیل خشم و سرخوردگی متراکم هواداران است - هوادارانی که بشدت سرخورده اند از دروغ و نفاق و بی عرضگی خامنه ای و این بار حتی مثل دفعات کم خطرتر سابق به آنان اجازه هم داده نشد و نمی شود تا برای لحظه ای هم شده دستک های گیم را در دست بگیرند. تا بتوانند هواداری جاهلانۀ خودشان از جنگ طلبی خامنه ای را در بالا رفتن از دیوار سفارتی، یا اسید پاشیدن به زنی و صورتی، یا تیغ کشیدن بر سینمایی و کنسرتی، یا خونخواهی از زنان مدرن و آزاده با گستردن سیاهی چادری و ... نشان بدهند - و فعلاً خطر بیشتری را متوجه روند در حال تکمیل "عقب نشینی از توهم به عقلانیت در سیاست خارجی حسن روحانی" نمی کند.  اما حرف های امروز خامنه ای یک تلخی آینده نگری دارد بسیار زهرمار. که هم روحانی و دولتش را تهدید می کند و هم دست آوردهای اقتصادی توافق اخیر را. خامنه ای تلاش خواهد کرد که از این به بعد همۀ توجه و توانش را صرف سیاست داخلی کند و با هر چه بیشتر بستن حوزه های مدنی و آزادی های اجتماعی - که با تکیۀ بیشتر روی کلمۀ "فتنه" هم همراه خواهد بود - بتواند برای پیاده نظام سرخورده اش مشغولیت ذهنی و هیجان مبارزاتی تولید کند از سویی؛ و با امنیتی کردن هرچه بیشتر حوزۀ داخلی از رغبت سرمایه گذاری و هجوم اروپاییان بداخل کشور جلوگیری بکند از جانب دیگر. تا هم هژمونی تمدنی لیبرالیسم امریکایی زمینگیر شود؛ و هم دولت روحانی را کنترل کند. و از نتیجۀ حاصله که مهمترینش عدم گشایش در حوزۀ اقتصادی خواهد بود؛ بهرۀ "مردم هر چه فقیر تر = دیندارتر و خرافی تر" ببرد. تا پایه های تحجر مذهبی حکومت ملایان را روغن کاری مجدد بکند. آیا روحانی خواهد توانست یک پوزه بند نصفه نیمه هم در سیاست داخلی به خامنه ای بزند؟ امیدوارم. اما چندان امیدی ندارم! باید جلوتر برویم و منتظر باشیم. البته که تغییرات بطئی لاجرم و قهری است اما کی و با چه سرعتی مهم است برای مردم ایران که چشم اندازش نزدیک نیست. یا...هو

قبل از تحریر: راه دست خودم و عشق خودم و ترجیح خودم نوشتن یک مدیحه برای ژنرال سیسی مصری بود در مورد کانال سوئز 2 و ممنوعیت حجاب برای دختران دبستانی. اما علاقه و تعقیب سیاست راحت الحلقوم شما را پیش انداختم به دغدغه های بنیادین خودم. بلکه هم بزودی سلامم را به سیسی نوشتم و خداحافظ. چون واقعاً خسته ام.

شنبه ۲۴ مرداد ۱۳۹۴ ه‍.ش.

و اما آقای مهدی خلجی عزیز؛ خامنه ای و نتانیاهو هردو بر روی دیوار مخروبۀ ایران یادگاری می نویسند!



مهدی خلجی هم دانش خوبی دارد و هم بینش خیلی خوبی و از همه مهمتر شناخت دقیقی از جمهوری اسلامی و تفکر و تحجر آخوندی. مهدی خلجی همچنین مناظره کننده و سخنور خوبی هم است و توانایی اقناع مخاطب را دارد. با این مقدمه و البته اظهار ارادت شخصیم به آقای خلجی؛ نگاهی می کنم به مهمترین فرازهای حرف های خلجی - در برنامۀ صفحۀ دو آخر هفتۀ بی بی سی با تریتا پارسی - در مذمت و رد توافق هسته ای و پیش بینی منفی ایشان از پیامدهای اجرای این توافق.

1- اولین نقطه ضعف شروع بحث از طرف ایشان داوری شخصی ایشان - در حد ایراد اتهام - در بارۀ پرزیدنت اوباماست. او که اوباما را سیاستمداری قوی نمی داند - و این حق مسلم هر کارشانسی است - متعرض شخصیت حقیقی اوباما می شود و او را متهم می کند که خود شیفته و دارای جاه طلبی های شخصی بوده در مذاکره با ایران و می خواست این توافق را بنام شخص خود و نه حاکمیت یکپارچۀ امریکا تمام کند. و لذا نتیجه می گیرد که اوباما سعی نکرد که جمهوری خواهان و اسرائیل را قانع و راضی به موافقت با مذاکرات بکند. بنظرم این یک اتهام نچسب است و اوباما شخصیت جاه طلب و تمامیت خواهی ندارد و قابل آدرس دادن در سلوک سیاسی 7 سالۀ او نیست.

2- نکتۀ دومی که در مورد بیانات مهدی خلجی می توان به آشکار دید این است که او مخالفت بنیادین خود با هرنوع مذاکره ای با جمهوری اسلامی برهبری خامنه ای را در قالب "زوم کردن" به توافق بد نشان دادن برجام پیچده است و با ظرافت به خواننده حقنه می کند. نه به دلیل ضعف های ساختاری و فنی و حقوقی قابل استناد در توافق؛ بلکه به این دلیل بد که نظر موافق پیشینی اسرائیل و جمهوری خواهان مخالف اخذ نشده است. و همۀ این ضعف را بطور کامل تقصیر و قصور اوباما می داند و نه سرسختی و مخالفت بنیادین طرف مقابل اوباما. این اظهار مهدی خلجی البته با اولین جملات او در همین مناظره قابل رد کردن است. آنجا که می گوید: "خب جمهوری خواهان با هر موضوع و ابتکاری که نام اوباما پشتش باشد بطور پیشینی و بدون توجه به ماهیت طرح و ابتکار مخالف هستند. چون با شخص اوباما مخالف هستند". اما این جمله اش در ادامه یادش می رود و مصرانه تأکید می کند که اوباما با جمهوری خواهان و محافظه کاران امریکایی مذاکره برای جلب رضایت آنان نکرده است. و در مقابل فاکت های بسیاری که بخشی توسط آقای پارسی یادآوری می شود جعل می کند که گفتگوی شرمن و گزارش های او به مقامات اسرائیل در شروع و پایان هر دور مذاکرات با ایران مذاکره محسوب نمی شود و اینها فقط گفتگو و ارائۀ گزارش است. نه برای جلب رضایت اسراییل بلکه برای ابلاغ جریان مذاکرات انجام شده.

3- نکتۀ بعدی که مهدی خلجی مسکوت می گذارد و حتی تذکر چندین بارۀ مجری مناظره (مهدی پرپنجی) هم فایده ای نمی بخشد این نکته است که حرف های خلجی اگر هم درست باشد و توافق انجام شده توافق بدی باشد؛ اما بی ارتباط است از بحث مناظره که پرسش از چراهای اجرای توافق بدست آمده و امضاء شده است و نه آیا توافق بشود یا نشود. گذشته از این ایراد شکلی اما مهدی خلجی برای اینکه نشان دهد - گویا امیدوار هم است - که این توافق به دلیل مخالفت اسرائیل و تندروان امریکایی شکست خواهد خورد؛ می گوید حتی استفادۀ اوباما از حق وتوی رییس جمهور در رسمیت دادن به توافق در گام بعدی - محتمل می داند - اجرای توافقی که کنگره و اسرائیل آن را رد کرده اند - هرچند نه بقوت دوسوم آراء و شکست دادن آن - میسر نخواهد شد. زیرا با هر توافقی که اسرائیل موافق نباشد آن توافق قابلیت اجرایی نخواهد داشت. بعد با فن بیان و قدرت اقناع کنندگی که مهدی خلجی دارد نتیجه می گیرد که در صورت بروز مشکلات در اجرا - خلجی حتمی می داند - توافق ناقص جنگ را نزدیکتر خواهد کرد به ایران برخلاف مبلغان صلحی که توافق را برای گریز از جنگ می پسندند و قبول دارند. نتیجه گیری خلجی در مورد احتمال نزدیک تر شدن جنگ با بروز مشکلات در اجرای آن حرف غلطی نیست. اما حرف او که توافق بدو دلیل الف - مخالفت اسراییل با آن و ب- بدلیل ادبیات چند پهلو و قابل تفسیرهای متناقض از سوی ایران و غرب (بخوان امریکا) از آن امکان اجرایی شدن نخواهد داشت حرف درستی نیست. زیرا:

الف- مخالفت اسراییل با هر توافقی در منطقۀ خاورمیانه بین امریکا و طرف ثالث بطور پیشینی شکست خورده و موفق نخواهد شد گزاره ای غلط است و اسرائیل تا این حد مطلق که خلجی از قدرت آن دم می زند دارای قدرت شکست توافق نمی تواند باشد. زیرا اگر ایران به تعهدات داده اش در برجام عمل کند دنیا نه می خواهد و نه می تواند فقط بخاطر مخالفت اسرائیل بهانه های بنی اسرائیلی بگیرد و توافقی را که دو سال آزگار مهمترین کشورهای جهان را در پای مذاکرات آن نگه داشته از حیز انتفاع ساقط کند. بموضوع اسرائیل و نگاه مهدی خلجی مجدداً برخواهم گشت در ادامه.

ب- در مورد قابل تفسیر بودن انشای توافق اما بنظر من اینطور نیست و اتفاقاً یکی از نکات قوت این توافق انشای آن فقط بزبان انگلیسی است و نسخۀ برابر آن بزبان فارسی تهیه نشده است. گذشته از اینکه این موضوع بعنوان یکی از نقاط ضعف این توافق در نزد هیئت ایرانی است و بدرستی مخالفان ایرانی توافق بدلیل مغایر عرف بودن چنین عملی در توافق های بین المللی از آن متعجب هستند؛ اما از سوی دیگر این نکته را می رساند که ایران به غرب و امریکا اعتماد کرده است که توافق فقط بزبان انگلیسی باشد و مفسرش هم خود غربی ها باشند و لاجرم اختلافی هم پیش نخواهد آمد. تیم ایران چرا این خطای فاحش را انجام داده است من نمی توانم بضرس قاطع علت یابی کنم. اما حدس من این است که اتفاقاً ایران به این دلیل متن به زبان فقط انگلیسی را پذیرفته که تصمیم ندارد ریگی بکفشش بیاندازد در آینده. به این معنا که چون ایران قصدی برای عدول از توافق ندارد و عدم توسعۀ برنامۀ هسته ایش - جز در چهارچوب اجازه داده شده در توافق - را پذیرفته و از خودش مطمئن است برایش فرقی نداشته که غرب چه تفسیری از توافق را سرلوحۀ کارش قرار بدهد. زیرا ایران فعالیت مشکوک نخواهد کرد - حتی آهسته بگویم که ممکن است عمدی هم بوده از طرف عرفی گرایان حکومت که ایدئولوژیک های حاکمیت را در تنگنای "دست از پا خطا نکنند" قرار داده باشند برای همیشه.

پ- اما ترسناکترین نکته ای که مهدی خلجی در قالب مغالطه ای ظریف - ولی عوامانه - با استادی مطرح می کند و در ذهن سادۀ ایرانیان مخالف جمهوری اسلامی قابلیت حک شدن دارد این است که: مهدی خلجی می گوید مگر نه اینکه انرژی هسته ای حق مسلم همۀ ملل و از جمله ایران است - که است - اما جمهوری اسلامی بدلیل رفتار نامتعارف و ناهنجار ملی و بین المللی است که از این حق نمی تواند استفاده کند. پس مذاکره کنندگان باید بجای مذاکره در مورد معلول (انرژی هسته ای) در رابطه با علت آن (رفتار ناهنجار جمهوری اسلامی) مذاکره می کردند. تا اگر علت از بین می رفت بخودی خود معلول نیز بلا موضوع می شد." این گزاره شکلی بشدت جذاب و تحسین برانگیز دارد از نگاه ما که خونمان به شیشه است از دست آخوندهای حاکم بر ایران. اما در محتوا یک مغالطۀ تمام عیار است. چرا؟ برای اینکه اولاً همۀ تحریم های مهم و فلج کننده چه از سوی قطعنامه های سازمان ملل و چه از سوی کنگرۀ امریکا و اتحادیۀ اروپا مشخصاً بخاطر فعالیت های هسته ای ایران وضع شده بود و است. و نمی توانستند راجع بحقوق بشر و رفتار منطقه ای ایران مذاکره بکنند با این امید که منجر به تغییر رفتار ایران شود. تا در بلند مدت تحریم های مشخص موضوع هسته ای برداشته بشود یا نشود. ثانیاً تاریخ مدرن بیاد ندارد - و قابل انجام هم نیست - که کشورهایی با کشور بدرفتاری راجع به رفتار و تغییر رفتار مذاکره کرده باشند. زیرا رفتار و هنجار را با چه معیار قابل قبول و دارای کمیت قابل تعریف می توان تعریف و مرزبندی و در بستۀ مذاکراتی قرار داد. و ثالثاً بر فرض فرض محال محال نیست قبول کنیم که مذاکرات مورد توصیۀ مهدی خلجی شدنی هم بود و شروع هم می شد. اما در حین همین مذاکرات برای تغییر رفتار؛ جمهوری اسلامی فعالیت هسته ایش را تشدید می کرد و قبل از مشخص شدن نتیجۀ مذاکرات تغییر رفتار بمبش را هم آزمایش می کرد. آیا در چنین حالتی غرب قادر بود تغییر رفتار مورد مذاکره اش با ایران را بثمر برساند. در حالیکه الان که با این توافق از بمب و رفتار ناهنجار متکی به بمب جلو گرفته بهتر می تواند با یک کشور غیر هسته ای راجع به انواع مشکلات رفتاری یا هنجاری مقابله و او را به تمکین وادارد.

4- اما برگردم به موضوع اسرائیل. بنظر می رسد که تمام ثقل اندیشۀ مهدی خلجی بر این گزاره قفل شده است که اولاً اسرائیل بد نیست و ثانیاً اگر هم بد باشد بد مطلق نیست و ثالثاً اصلاً اسرائیل خیلی هم خوب است و این جمهوری اسلامی است که شر مطلق است. حرفم را با این توضیح شروع کنم که هرجا کلمۀ اسرائیل را بکار می برم منظورم صهیونیست های نژادی و امثال نتانیاهوست و ارتباطی با کل مردم اسرائیل و سیاستمداران لیبرال تر و چپ از سویی و دین یهود از جانب دیگر ندارد. مهدی خلجی از همپوشانی منافع اسراییل و ایران و امریکا حرف می زند و اتحاد این سه در زمان شاه را مورد تأکید قرار می دهد. و نتیجه می گیرد که اسرائیل با ایران سکولار مشکلی ندارد و هدف مخالفتش فقط به رژیم دینی و ایدئولوژیک خامنه ای و شرکا منحصر است. در مورد حرف خلجی که حرفی ظاهراً مستند تاریخی و درست است دو نکته یا مغفول مانده و یا مهدی خلجی تجاهل العارف کرده و یا اصولاً تحلیلش از اسرائیل 2015 میلادی یک تحلیل خطا و بی وجه است.

الف- اول اینکه حکومت اسرائیل از نظر شاکلۀ ساختار محتوایی شبیه ترین رژیم سیاسی به جمهوری اسلامی در کل گیتی است. زیرا هر دو این حکومت ها بر روی برتری یک دین (دین یهود در اسرائیل) و مذهب (مذهب شیعه در ایران) بنا نهاده شده اند و هر دو از مقداری دموکراسی هدایت شده (اسراییل پیشرفته تر و ایران عقب مانده تر) استفاده می کنند تا هژمون دین یهود یا مذهب شیعه را در داخل مرزها به سروری همواره برسانند و رسانده اند و نگه دارند. همانطور که جمهوری اسلامی اجازه نمی دهد یک غیر مسلمان و غیر شیعه از نردبان قدرت صعود کند. همانقدر هم اسرائیل مواظب است که اعراب مسلمان ساکن اسراییل بمقامات حساس و تعیین کننده نرسند. ضمن اینکه این هردو حکومت بدلیل در اقلیت بودن - در بین ادیان برای اسرائیل و در بین مذاهب اسلامی در مورد ایران - توسعه طلب - ارضی برای اسرائیل و نفوسی برای ایران - هستند برای تأمین امنیت بیشتر و بهتر.

ب- اما نگاه اسرائیل به ایران مهمترین خبط تحلیل مهدی خلجی در این مناظره است: واقعیت امر این است که حکومت اسرائیل از حکومت شاه در ایران خشنود بود. همچنین است درست بودن وحشت بزرگ اسرائیل از انقلاب خمینی در ایران تا جائیکه برخی مفسران و مورخان تأثیر وحشت اسرائیل از انقلاب ایران را تا پای میز امضای توافق کمپ دیوید بین بگین و سادات و حتی بعد تر از آن تا پای امضای مذاکرات "یک سرزمین - دو دولت" بین اسرائیل و یاسر عرفات در اسلو تعقیب می کنند و مؤثر می دانند. بازهم کمتر مفسری است که ترس اسرائیل از انتفاضۀ اول تا وقایع بعد از آن مثل جنگ های با حزب الله در جنوب لبنان و از این قبیل را در کانتکست همان وحشت اسراییل از جمهوری اسلامی نبیند؛ یا حداقل مورخی نیست که این ترس را انکار کند و لذا درست است. حتی بازهم جلوتر می آیند و ترس اسرائیل از بهار عربی در کشورهای عربی و همسایه اش را نیز به این حق بجانبی اسرائیل در وحشت از جمهوری اسلامی سنجاق می کنند و طبق شواهد و قرائن حرف نامربوطی هم نمی زنند. اما آقای خلجی عزیز علاوه بر اینکه در زمان اتحاد زیر میزی اسرائیل با رژیم شاه تمام اعراب و کشورهای عربی ضد و مخالف قطعی اسرائیل بودند هم حقیقت مهمی است که این دشمنی اعراب در مقابل آن دوستی ضعیف شاه موضوع مهمتر و دغدغۀ امنیتی مهلک تری بود برای اسرائیل. تا اینکه ابر و باد و مه و خورشید و شیعه و سنی و عربستان و داعش و اسرائیل و غرب و همه و همه دست بدست هم دادند و منطقۀ خاورمیانه را به این روزی که الان شاهدش هستیم در آوردند:

"اسرائیل از قِبَل همان ترس ها و نگرانی ها و تهدید هایی که می شد توسط دولت های مختلف غرب و بویژه امریکا به انواع سلاح های متعارف و غیر متعارف تا بمب هسته ای مجهز شد تا امروز که بهمت همین سیاستمدار ضعیف و سیاه پوست امریکایی - بقول شما - به گنبد آهنینی مجهز شد و است که هر پشه ای را روی آسمان اسرائیل شقه می کند. در حالیکه در سویۀ دیگر ماجرا نه تنها اغلب کشورهای عربی را متحد بالقوۀ خودش ساخته است بلکه همۀ منطقۀ مسلمان نشین منطقه را هم در جنگ گرم و سرد در حال نبرد با یکدیگر می بیند و دقیقاً و دقیقاً تنها کشور آرام و امن صددرصد منطقه اسراییل است و بس".

حالا من از شما می پرسم: مگر نتانیاهو مغز خر خورده است که حاضر باشد نابودی دشمنان مسلمان قسم خوردۀ خود بدست خودشان و بدون شلیک حتی یک تیر اسراییلی و کشته شدن حتی یک سرباز اسرائیلی را با دوستی نصفه نیمۀ یک ایران مدل زمان شاه عوض کند. تا بمحض آرام شدن منطقه و پایان کشت و کشتار مسلمانان بدست خویش باز موضوع فلسطین و اسرائیل و فشار برای حل مناقشۀ چرکین 65 ساله از سرگرفته شود. بنابراین اسرائیل تازه به فرمول نجات بخش و امنیت افزای تنش در منطقه از راه پمپاز نفرت مذهبی توسط خود مسلمانان دست یافته و کمترین تمایلی برای جایگزینی حکومت عقلانی بجای خامنه ای در ایران ندارد. اسرائیل می داند و مطمئن است که حتی یک جمهوری اسلامی ایدئولوژیک مذهبی رادیکال مجهز به سلاح هسته ای بهتر از رژیمی سکولار - فعلاً که در چشم انداز هم نیست - حتی دوست اسرائیل - مثل زمان شاه - منفعت رسان امنیت اسراییل است. زیرا مجدداً تأکید می کنم که وجود جمهوری اسلامی نکبت خامنه ای که نه مرز مشترکی با اسرائیل دارد و نه مردمانی ستیزه جو و جنگ طلب و متجاوز - نتانیاهو بیشتر و کمتر از یک میلیون یهودی ایرانی تبار دارد در کشورش که جزو بهترین و سالمترین یهودیان و شهروندان اسرائیل هستند و معیار ایرانی دستش است - بهترین ایران ممکن در حال حاضر است برای هم جنگ افروزی بین اعراب هم مرز اسرائیل و هم نسل کشی مسلمانان در داخل خودشان در جنگ های فرقه ای و مذهبی با نتیجۀ اسرائیل در امنیت بیشتر و قوی تر. یا...هو

ببخشید طولانی شد بخاطر فربهی موضوع و کندی قلم من. اما اگر مهدی خلجی عزیز تصادفی این وجیزه را دید بداند که قصد جسارت نداشتم و همواره از اندیشه و بینشش بهره برده ام. و کاشکی این مناظره و این نقش را قبول نمی کرد. دلمان می شکند وقتی همه مان در مسلخ و به بهانۀ خامنه ای متوهم و متحجر سربریده می شویم.