ه‍.ش. ۱۳۹۵ شهریور ۳, چهارشنبه

هوادار فروشی روحانی پاسخ گرفت: خامنه ای: توبه ات را می پذیرم اما پررو نشو که خرخره ات دست من است!

Image result for ‫خامنه ای و روحانی‬‎


1- برخورد خامنه ای با روحانی و دولتش - بمناسبت دیدار امروزشان - بطور شگفت انگیزی نرم و همراه بود. رهبر جمهوری اسلامی نه تنها خودش را طرفدار دیپلماسی - کلمه ای که گفته بود تکرار نکنند چون او یک انقلابی است - معرفی کرد بلکه بطرز صریح و قابل نشان دادنی از تیم مذاکرات هسته ای پشتیبانی و قدردانی کرد. او گفت که همۀ مخالفت های - تا خسارت محض خواندن برجام در فروردین مشهد - متوجه طرف غربی و امریکا بوده و تعرضی به دیپلمات های خودشان ندارد. البته مثل همیشه هیچگاه معلوم نخواهد شد که خسارت محض خواندن یک رفتار و توافق و قرارداد و هرچه چطور می تواند به عنصر ناخودی و دشمن و رقیب بار شود و چه کسی در عالم سیاست طرف مذاکره اش - دشمن - را خائن یا خاسر نسبت بخودش می خواند. خائن و خاسر به چی؟ به منافع کدام طرف؟ زیرا قرار بر این نبوده و نیست که دشمن یا رقیب - در اینجا امریکا - منافع ایران را بمذاکره بگذارد بجای نفع دولت و کشور خودش. القصه اما هرچه بود و بهر طریقی تحلیل و تفسیر کنیم استقبال خامنه ای از دولت روحانی بی نظیر بود و معلوم شد که آدم فروشی روحانی* را پذیرفته و بازگشت او بخانوادۀ انقلاب را بقیمت رسانده. تا جائیکه حتی دلش بحال روحانی سوخته و در موضع فرهنگ گفته: چرا اینقدر وحشت کرده اید و عقب نشینی های هیستریک می کنید در برابر سپاه مقتدر امامان جمعه ام و خودجوشان عزیزتر از جانم. خیلی هم نباید بترسید و خودتان را ببازید چون من هم تا این اندازه که شما عقب نشسته اید دگم و جزم اندیش و طرفدار اختناق فرهنگی نیستم. پس کمی هم جرأت داشته باشید و از سبک زندگی هوادارانتان دفاع کنید و به این گل و گشادی واندهید! عین حرف خامنه ای این است:
ایشان افزودند: بنده طرفدار جزم‌اندیشی، فشار و اختناق در عرصه فرهنگ نیستم بلکه به آزاداندیشی اعتقاد راسخ دارم اما آزاداندیشی به معنای ولنگاری و اجازه دادن به دشمن برای لطمه زدن نیست.
2- بقیۀ سخنان آیت الله خامنه ای هم در هفت محور اصلی حاکی از اولاً تأیید دولت روحانی است و ثانیاً نصیحت به او که "اینقدر به انتخابات بعدی بیمناک نباشد و مشغول اقتصاد مقاومتی بماند و عقب ماندگی علمی کشور را - نسبت به سالهای رشک برانگیز احمدی نژاد - جبران کند و سه شاهی صنناری هم که از ثروت ملی دستش می آید بدهد به بی استعدادهای ذاتی جبهۀ انقلاب و یا کاسبان زیرک فرهنگی که بعنوان مزدور هنر و فرهنگ برای انقلاب تبلیغات می کنند و ... الاآخر. تا اینکه خامنه ای یکباره متوجه زیاده رویش شده و نهیب زده  بخودش که به کجا چنین شتابان. و یادش آمده  که روحانی را تازه اخته کرده اند بعد از سه سال کش و قوس بیهوده و ممکن است جای زخم آلتش که کمی بهبود یافت دوباره فکری شود که گویا هنوز هم جهاز تناسلی دارد و کار هم می کند. لذا پایان بخش سخنانش را با "اما پررو نشو دوباره!" جمع بندی کرده و گفته است: خرخره ات دست من است و چاره ای جز تسلیم نداری. پس یک وقت نکند بچگی بکنی و فیلت یاد هندوستان کند دوباره. عین حرف خامنه ای این بوده است:
رهبر انقلاب اسلامی در بخش پایانی سخنان خود به موضوع حقوقهای نجومی اشاره کردند.

حضرت آیت الله خامنه‌ای با تأکید بر اینکه نباید از این قضیه به آسانی عبور کرد، خاطرنشان کردند: اعتماد مردم در این قضیه ضربه فراوانی خورده است، زیرا مردم و جوانان تحصیلکرده دریافتهای خود را با این دریافتهای غیرعادلانه مقایسه می‌کنند و این سؤال را می‌پرسند که بر اساس چه معیار و امتیازی و به دلیل انجام کدام کار ویژه این حقوقها پرداخت شده است؟

ایشان با تأکید بر لزوم عزم راسخ و برخورد قاطع با مسئله حقوقهای نجومی در تمام قوا و سازمانها افزودند: در موارد بجا و لازم، قوه قضائیه نیز باید ورود و با متخلفان برخورد کند.
این حرف خامنه ای همان "پررو نشو"یست که در بالا گفتم و به روحانی اخطار می دهد که موضوع حقوق ها و برادرت همیشه تازه است پیش من و در هر موقعی که پررویی کنی مطرحش خواهم کرد. و آیا منظور خامنه ای از توصیه بورود قوۀ قضائیه در صورت لزوم جز حسین فریدون برادر روحانی را هم نشانه دارد؟!

3- در همان ابتدای رسوایی فیش های نجومی هم گفته ام و بارها هم تکرار کرده ام و هنوز هم معتقدم که روحانی - اگر هم تمایلی به اصلاح امور داشت - در همان انفعال بیچاره اش در مقابل شریعتمداری و سکوت مرگبارش در مقابل استیضاح رسانه ای برادرش بخاکستر نشست و دیگر بعید می دانم که بتواند از شر مدیران و برادر فاسدش خلاصی بیابد. ماجرای فیش های نجومی و نقش های خامنه ای و روحانی در این ماجرا مرا یاد آن قصۀ قدیمی می اندازد که می گویند: در ایام ماضی مردی گوسفندی را به امینی سپرد برای راستی آزمایی و شرط کرد که اگر این گوسفند را بعد از چهل روز در همین وزنی که گرفته ای - نه چاقتر و نه لاغرتر - تحویل بدهی از تست مربوطه قبول خواهی شد. مرد امین اما چنین کرد و شرط و تست و هرچه بود را برد. کارفرما یا ارباب که چنین مأموریت شاقی را به او داده بود شگرد کارش را پرسید و مرد برنده گفت که کار ساده ای بود. روزها هرآنچه از خورد و آشام مورد نیاز گوسفند بود را به او می خوراندم؛ و هنگام غروب و قبل از بردن گوسفند به آغل خواب گرگی را به او نشان می دادم. تا هرچه روز اندوخته بود از تنش بریزد بخاطر شوک ترس! همین. حالا فیش های حقوقی همان گرگ است و خامنه ای امین خدا و روحانی گوسفند! یا...هو

پوزش: محتوای قصه را درست تعریف کردم اما شکل قصه دقیق یادم نبود و نرفتم هم دنبال ورژن اریجینالش بگردم. پس اگر جای کلمات با قصه شنیده های هرکدام از شما از ماجرا متفاوت بود. من اصراری در دقیق بودن شکل قصه ندارم.

* ادم فروشی را در تیتر هوادار فروشی آوردم که زیاد برخورنده نباشد. اما راجع بچگونگی آدم فروشی روحانی در نقشۀ انتخاباتی 96 بزودی مطلبی خواهم نگاشت.

بعد از تحریر: سخنان امروز خامنه ای یک نکتۀ بسیار امیدوار کننده ای هم داشت بی دخالت هیچکس در جمهوری اسلامی. و آن سکوت مؤدب خامنه ای در شاخ و شانه کشیدن های ضد غربی و بویژه منطقه ای و مقاومت و از این چرت و پرت هایی بود که معمولاً چاشنی هر سخن بی ربط و باربط خامنه ای بوده در این سال ها. و این نشانه ای مهم است از غروب سیاست خامنه ای - و ایدئولوژی - در خارج از مرزها و این مهم است.

ه‍.ش. ۱۳۹۵ شهریور ۱, دوشنبه

از موضع کنسرتی حسن روحانی توی حلقم؛ تا روایتی از بهترین پایان المپیک جهان در ریو و حسادتم!



1- در هنگامه های عزای من که برگزاری یک رویداد مهم جشن های بین المللی در ورزش و هنر در کشورهای عصری ایران مثل برزیل و ترکیه و مکزیک و چین و هند و برزیل وکره و ... است می خواهم از حسادت زمین را گاز بگیرم و چقدر نذر و نیاز و دعا و ثنا می کنم که کشور میزبان این جشن های رَنگ و رِنگ و موسیقی و شادی و سلامتی جسم و جان شکست بخورد به هر ترفندی و آبروی برگزارکننده اش برود؛ حالا که ما و ایران ما زمینگیر شده ایم در قرن 15 میلادی بدست شمسی کوره های اسلام ناب محمدی قرن 15 هجری قمری. خب با این مقدمه معلوم است که چقدر با خوشحالی سرشار از بدبینی آغاز برگزاری المپیک 2016 در پایتخت برزیل را شروع کرده بودم. خوشبختانه اخبار هم همه حاکی از "رسوایی در پیش" برزیل بود و افتضاحی که منتظرش بودم. اخبار پی در پی امیدواریم به رسوایی برزیل که توی ماتحتم عروسی برپا کرده بود - مثل شاگرد تنبلی که منتظر زمین خوردن شاگرد اول کلاس ثانیه شماری می کند بجای درس خواندن - عبارت بودند از:

الف- برزیل تازه از یک بحران سیاسی بسیار بزرگ در آمده بود و رییس جمهورش خانم دیلما روسف برکنار شده بود با رأی قضات دیوان عالی و خرتوخری را تداعی می کرد مثل همۀ کشورهای جهان سوم. چه ملت بی ملاحظه و بی مصلحت اندیشی؟ آخر آدم حسابی هم رییس کشورش را در سه ماه مانده به برگزاری بزرگترین جشن ورزشی روی زمین استیضاح و برکنار می کند! بقول بهمن کشاوز عزیز والله اعلم!

ب- روزی نبود که از تظاهرهای اعتراضی مردم حاشیه نشین و کپر نشین ریو اخبار متواتری منتشر نشود که در خیابان های شهر میزبان المپیک با پلیس زد و خورد می کردند به بهانۀ ما نان نداریم و المپیک نمی خواهیم. و من هر خبر را ده ها بار به تنهایی و صدها بار با رفقای سوسیالیست سابقاً کمونیستم می خواندیم و می نوشیدیم و در حالیکه مثل تأیید مزخرفات اوایل انقلاب خودمان "صحیح است صحیح است" راه می انداختیم در مورد شکست قطعی برزیل شکی نداشتیم و چه کیفی می کردیم!

پ- خوش خبر که یکی دوتا نبود از "مدیریت ها فشل است" و "تجهیزات آماده نیست و آماده ها پاسخگو نیست" و "خوابگاه ها و دهکدۀ المپیک صدها نارسایی دارد و صدای ورزشکاران متمول را به آسمان برده" و "گنگ های برزیلی در همه جا حاضرند و جان و مال ورزشکاران و توریست ها در خطر بالفعل" و ده ها از این نوع اخبار خوشحال کننده کم که نبود حتی بیش از انتظار من هم بود. و چه دستی بهم می ساییدم در تکرار "شکست برزیل در برگزاری المپیک" پیروزی من خواهد بود و شکست های 40 ساله ام از علم الهدا را تسکین خواهد داد.

ت- خب من یک خوشحالی برهان خلف هم داشتم از روی ذهنیت ضد بریتانیایی تاریخی ام - طرفه اینکه خودم هم یک بریتانیایی ام - و پیش خودم محاسبه کرده بودم که پوز بریتانیا هم خواهد زده شد که در المپیک لندن سوم شده با هزار کلک و ترفند مربوط به میزبانی و 65 مدال هم کسب کرده بود. حالا اما عیارش روی دایره خواهد افتاد در سرزمین بیگانه و سقوط آزادش در جدول مدال ها را توی بوق خواهم کرد که "دیدید این روباه پیر مالی نبود و الکی خودش را بزک دوزک کرده بود". از سوی مقابل اما چه دلخوش واقعی بودم به وطنم ایران که بیشترین عدد شرکت کننده در المپیک را داشت در ادوار تاریخ؛ و مطمئن بودم که هم بخاطر این زیادی شرکت کننده و هم بخاطر میزبانی بازی ها از سوی یک کشور - تا همین دیروز شانه بشانۀ ایران - و مهمتر از ان بخاطر اثبات شایستگی دولت تدبیر و امید و اعتدال و هرچه لغت خوب است خواهیم ترکاند و توی پوز احمدی نژاد خواهیم زد با آن 12 مدال لندنش و رتبۀ نازل هفدهمی که هنوز هم پزش را می دهد!

2- 15 روز پیش که مراسم افتتاحیۀ المپیک ریو آغاز شد همه چیز بر وفق مراد بود. نه از مراسم افتتاحیۀ پرزرق و برق جهان سومی خبری بود و نه از مراسم هنر ناب جهان اولی مثل لندن. مراسمی با حداکثر صرفه جویی در هزینه و روایتی خطی از کشور رودها و جنگل ها و رقص و رقص تا رسیدنش به امروز دنیا. مراسم افتتاحیه را که دیدم دیگر نفس راحتی کشیدم که شکست برزیل در برگزاری المپیک حاصل شده و دیگر نیازی به تعقیب نتایج و اتفاقات ورزشی المپیک ندارم و باید کیبوردم را روغن کاری کنم برای اخبار "چند داعشی در دهکدۀ المپیک خودشان را منفجر کردند"، "پلیس برزیل هنوز سرنخی از گنگ های حمله کننده در ده ها نقطه از ریو به ورزشکاران و جهانگردان پیدا نکرده است"، "بریتانیا با بزرگترین شکست تاریخی خود در المپیک روبرو شده و نتایج هرروزه سقوطش را بدتر و سریعتر می کند"، "هیئت های چند کشور مهم به مدیریت بازیهای المپیک ریو اخطار کردند که ممکن است بدلیل ناکارآمدی تمهیدات اندیشیده شده؛ بازیها را تحریم و قبل از موعد برزیل را ترک کنند" و ... اما خیلی زیاد متأسفم. زیرا نه تنها حتی یک خبر منفی و نا امید کننده از نوع آنچه که آرزو می کردم و در بالا گفتم اتفاق نیفتاد بلکه همۀ اخبار هم از برازندگی های برزیل در از سیر تا پیاز مسئولیت های سنگین مدیریتی و امنیتی و رفاهی و میزبانی فوق تصور حکایت داشت. ای خدا چه بی خدا شده ای تو که حتی آخرین آرزوی من در حضیض وطن دومم بریتانیا و اوج وطن اصلی ام ایران را براورده نکردی! بریتانیا 65 مدال در لندن و خانه اش را با 67 مدال خارج از خانه و مقام سوم لندن را با مقام دوم ریو ارتقاء بخشید و کف خود بریتانیایی های اصیل را هم براند و ایران 12 مدال دیار ملکۀ خبیث را با 8 مدال دیار کشور دوست و همپالکی دیروز ایران به تحقیر نشست و من بیخود چس ناله می کردم مثل همیشه که ای "داوران نامرد"! 

3- صادقانه می گویم که یک بار انسانیتم را بزور قربانی کردم هنگامی که لوتالو محمد تکواندو کار بریتانیایی در فینال از حریف ساحل عاجی شکست خورد و سیل اشکش بند نمی آمد تا ساعت ها؛ من نه تنها گریه نکردم بلکه مثل این زامبی ها بر این بچه مسلمان هم وطن ثانویه ام می خندیدم درهیبت دراکولا. ماجرا خیلی ساده بود. ساده تر از ساده: "لوتالو محمد 6 بر 4 از حریف ساحل عاجی جلو بود در حالیکه مسابقه قطع شده بود و تابلوی زمان عدد یک را نشان می داد در راند آخر. بله درست خوانده اید یک ثانیه تا رسیدن به طلای المپیک توسط محمد جوان. وقتی داور سوت شروع مجدد مبارزه برای همین تک ثانیه را فوت کرد نیمی از همان یک ثانیه هم سپری شده بود و فقط نیم ثانیه از وقت باقیمانده بود که حریف ساحل عاجی یک ضربه به پشت سر محمد زد و این یعنی یک فن چهار امتیازی و محمد 8 بر 6 بازی را واگذار کرد. 38 سال عمر تلف شده ام را در نیم ثانیۀ غفلت محمد بحساب ننشسته ام هنوز و دارم تقصیر خودم را هم بحساب می آورم در مقابل زرنگی حریف. این را هم صادقانه می گویم که وقتی نیمار آخرین ضربۀ پنالتی اش را گل کرد و مثل این انتحاری های داعش خودش را منفجر کرد از سیل اشکی که گویی به رودخانۀ آمازون سرچشمه داشت نتوانستم خوشحالی نکنم و اشک نریزم از احساس مسئولیت سنگین جوانی 25 ساله در مقابل 200 میلیون هموطن شایسته اش در این آوردگاه تاریخی برای برزیل سرفرازش.

4- خب وضع و حالم را می توانید فهمید از بس که غیض داشتم از آرزوهای "ما که پیروز نمی شویم خدا کند دیگران هم همه شکست بخورند" برآورده نشده ام تا دیشب و تنها سوسوی امیدم مانده بود به یک خبر منفی از مراسم اختتامیه. بی حوصله و دژم و عرق خورده نشستم پای این بی بی سی کهنسال و صحنه گردان جهان و چشم دوختم به صفحه ای که باید با یک شوک منفی همراه می شد برای شادی من. اما چنین که نشد بلکه چنین تر هم شد که گویا برزیلی ها هم مثل من با بدبینی و کمبود اعتماد بنفس شروع کرده بودند از مراسم افتتاحیه و باز مثل خود من جدی تر و معتمد بنفس تر ادامه داده بودند هر روز بهتر از روز پیش تا رسیده بودند به مراسم اختتامی که قطعاً هم بی نظیر بود و هم در تاریخ المپیک ها مفصل ترین و طولانی ترین و پررنگ ترین و پررقص ترین و پرهیجان ترین و مبتکرانه ترین و شادترین و زیباترین و رؤیایی ترین بود. چه در آنجایی که دوربین کاشته بودند سرراه ورزشکاران رنگ و وارنگ ملیت های مختلف که رقص کننان و سرودخوانان و شیهه کشان و قلمدوش همدیگر و سلفی های بی نظیر و خنده و خنده و اتحاد و بی رنگی و ... را بنمایش بگذارند. و این ابتکاری بی نظیر و برای اولین بار بود که مثل تئاترهای مدرن تماشاچیان را نیز در نمایش سهیم کرده بودند؛ و چه دست های لرزان پیرمرد خوش پوش مدیرکل برگزاری المپیک ریو که از هر کلمه از حرف هایش غرور و برزیل و افتخار سرازیر می شد بر سر ملتش و جهانیان به سنگینی اراده های بزرگ از ملت های بزرگ با سیاستمداران بزرگ. خلاصه کنم - که خلاصه نبود این جشن زیبا و اجازه نداد در طول سه ساعت برگزاری اش حتی بتوالت پروستاتی یک پیرمرد بروم و یا سیگاری بگیرانم بر روی بالکنی و حتی اجازه یابم پلکی بهم بزنم از ترس از دست دادن صحنه ای - که شاهکار بود در نوع خودش.

5- ساعت 6ونیم صبح بوقت تهران بود که مراسم تمام شد و حال من بدتر از همۀ طول عمرم از دیدن پیروزی کامل برزیل در برگزاری بهترین پایان تمام المپیک ها و بدتر از آن یادآوری عملکرد خارق العادۀ بریتانیا و شکست مفتضحانۀ جمهوری اسلامی. پس برای تغییر ذائقه برای نترکیدن از این همه درد "ایران پیروز نمی شود اما دیگران بتخمشان هم نیست و بجای شکست بخاطر رعایت حال ما پیروز هم می شوند و فاصله شان را با ما افزایش می دهند" رفتم سراغ خبرهای امید بخش از وطن. و خوشبختانه دو خبر بسیار طرب انگیز هم در ایران درمانده یافتم:

الف- ایران مراسم اختتامیۀ المپیک ریو را تحریم کرده و حتی به ورزشکاران حاضر در ریو هم اجازۀ شرکت در مراسم داده نشده بود برای حفاظت از نگاه حرام به شادی و رقص دیگران - خودشان که عمراً جرأت کنند شادی کنند - و این حاکی از این بود که حسن روحانی چه تغییرات شگرفی را ایجاد کرده در دوران ریاست جمهوریش و جلو انحراف های زمان احمدی نژاد را بشدت سد کرده است و آفرین!

ب- خبر دوم البته که بسیار بهتر از اولی بود و است چون بحوزۀ ایدئولوژی و استراتژی مربوط است و نشان از پیشرفت بازهم شگرفتر حسن روحانی در عمل بوعده هایش دارد. حسن روحانی در دیدار با پزشکان بمناسبت روز پزشک جملۀ بسیار بسیار مهم و ساختار شکن و بنیادی را مطرح کرده است:
روحانی نسبت به حاشیه های پیش آمده بر سر برگزاری کنسرت در مشهد واکنش نشان داد و گفت: «یک جا می‌خواهد کنسرتی برگزار شود مجلس قانون گذاری شکل می‌گیرد در حالی که ما مجلس شورای اسلامی داریم و هرکسی که صبح بیدار می‌شود و یک تریبون پیدا می‌کند نمی‌تواند قانون گذاری کند، و وزیر نباید نیز تبعیت کند چرا که وزیر باید تابع قانون باشد.»
اهمیت این سخن در این است که اولاً روحانی اعتراضی به آیت الله علم الهدی نداشته و نامی هم از او نبرده؛ ثانیاً اعتراض او بوزیر خودش بوده که این در جمهوری اسلامی برای اولین بار است و نشان از صداقت و شفافیت روحانی دارد. زیرا در حالیکه مختار بود و می توانست در پنهان هم بوزیرش اعتراض کند و حتی او را برکنار کند موضوع را بصحن علنی ملت آورده و نشان داده که هیچ چیزی برای پنهان کردن ندارد و مصمم است بغیر از برادرش و مدیران نزدیکش هرکس دیگر را - حتی بیخود و نامهربان و بی مسئولیت و بدر بگو تا دیوار بشنود  - خواهد نواخت برای فرار از مسئولیت. ثالثاً آقای روحانی توانسته - در عرض سه سال که برای رویارویی مستقیم با تحجر خامنه ای رأی از جوانان مدرن گرفته بود - صعود کند و برسد به نقطه ای که خودش را تلویحاً - و نه خوشبختانه صراحتاً - در مقابل امام جمعۀ عنبرآباد - یکی از امام جمعه هایی که به کنسرت اعتراض کرده - معرفی کند و به او هشدار غیر مستقیم بدهد. رابعاً و وجه مهم حرف امروز روحانی در این هم است که او اصرار داشته که بگوید فقط نظرش با امام جمعۀ عنبرآباد زاویه دارد و الا عملاً در محضر ایشان است و مسئولیتی برای برگزاری کنسرت ندارد. لذا تأکید کرده که نظرش با مخالفان کنسرت زاویه دارد ولی همانطور که معلوم است نه تاکنون اقدامی کرده و نه در آینده عملی مرتکب خواهد شد. یا...هو

بعد از تحریر:
آنجاییکه در متن کفر گفته ام و نوشته ام "ای خدا چه بی خدا شده ای تو..." را تصحیح می کنم و آن جمله را پس می گیرم. زیرا خدا نه تنها بی خدا نشده بود بلکه اوج توان خدایی اش در بد کردن آب و هوا و باراندن باران سیل آسا در تمام مدت برگزاری جشن اختتامیه را بکار هم برده بود برای جلوگیری از شکوه برزیل. اما وقتی انسان برزیلی هم اراده کرده بود که طبیعت بدیهی خدا در گردون ایام را با عقل مکتسبۀ از همان طبیعت و خدا درمان کند و رودست خدا بلند شود؛ خدا هم تسلیم  شکوه و عظمت انسان شده بود اینبار در برزیل. آفرین برزیل.

ه‍.ش. ۱۳۹۵ مرداد ۲۹, جمعه

کیمیا سلام. برمی گردم خیلی زود؛ خیلی تبریک دارم باهات. فعلاً به این عکس آیت الله! جوادی آملی نگاه نکن لطفاً!



جوادی آملی همان که بعارف گفت دیوث سیاسی و او دستش را بوسید - ما چه افتخاری می کردیم که عارف نمایندۀ سرلیست امید ماست - قبلاً هم راجع به کیمیاها فتوا صادر کرده بود. به این خاطر هم است که کیمیا واقعاً کیمیا هم است در این بی چاک و دهانی دیوثان زن ستیز از سیر تا پیاز روحانی. پس کیمیا خیلی کار بزرگی کرده با گرفتن مدال از المپیک چون صدایش را از حجره های برق انداخته شده با تارعنکبوت های به پوسیدگی قرون ماضی در قم تا دروازه های ذهن خاک گرفتۀ حاکم و امامزادۀ  بلامنازع مملکت خراسان جناب علم الهدی طنین داده و شیپور وحشت بکار انداخته. کیمیا خیلی ممنون که چنین کار بزرگی کردی. چقدر خوشحالم من هم مثل همۀ ایرانیان البته نه به اندازۀ خانواده و فامیل و همنسلان و همسالان و همجنسان همسنخت. اما چه باک؛ باشد که همواره ایران باشد و افتخار باشد و زن باشد و کیمیا یک اسم باشد و نه یک مفهوم تکرار ناشدنی! آمین. یا...هو

پی نوشت: این تصویر مربوط به بعد از توزیع مدال های تکواندوی 57- کیلوگرم بانوان المپیک 2016 ریوست. و از چهار جهت برای من ویژه است. و بهمین خاطر سوار بر تفکر دیوثی شریعت پرستان حوزوی حاکم گذاشته ام:
الف- ایران و مصر و بریتانیا و اسپانیا چهار کشور حاضر بر روی سکو؛ جزو سکوپرتاب های اصلی تمدن بشری در طول تاریخ هم بوده اند.
ب- کیمیای ایران به اجبار حکومت و هدایای مصر به اجبار خانواده حجاب اجباری دارند و هیچکدام در حفظ حجاب اجباری شان جدی و معتقد نیستند.
پ- تنها صحنه ای از المپیک است که من وطن اصلی و وطن مهاجرتی ام را در یک قاب دارم و چون شخصاً هم به خانم جونز بریتانیایی علاقه و تحسین دارم برایم خیلی دلپذیرتر است بی فاصلگی و چسبیدگی خوشحال انسان ها در اینجا.
ت- و مهمترین مسئله اینکه هرنوع مبارزه ای در ایران که برمحور زدودن حجاب اجباری نباشد قطعاً گمراه کننده و آدرس عوضی است. چون بدون آزادی انتخاب پوشش برای زنان - یک گام جلوتر از عرف سراسری - نه اقتصاد و نه فرهنگ و نه توریسم و نه زیست و نه هنر و نه هیچ و هیچ مورد دیگری قابل توسعه و شکوفاکردن نیست. 

پوتین و اردوغان چگونه خامنه ای را شکار کردند در همدان! سی و هشت سال جنگ و بمباران برای حفاظت از یک لچک!


ای وای برما

1- تعجبم از این است که در حالیکه خود جمهوری اسلامی و کارگزاران درجه یکش پذیرش درخواست قدیمی روسها - نزدیک کردن راه خود از ابتدای ورودشان بجنگ سوریه - را نه تنها فتح الفتوح و از موضع قدرت تلقی و معرفی نمی کنند - حتی از هرگونه بحثی در بارۀ آن بشدت واهمه و پرهیز دارند و حداکثر در چند جملۀ کلی مثل اظهار شمع خانی راجع به راهبردی بودن رابطۀ ایران و روسیه یا علی لاریجانی که در برابر سؤال فضول فلاحت پیشه چند کلمه بیشتر توضیح نمی دهد و موضوع را همه از مسئول تا هوادار و تا رسانه های حکومتی درز می گیرند - ناشناس هایی در دنیای مجازی راه افتاده اند و مرتب پمپاژ "دیدی قدرت خامنه ای و سیاست های موفقش" را توی سر امثال من می کوبند که اعتراف کن باخته ای و بغلط کردن بیفت که رسوای دو عالمی.

2- اما موضوع بسیار بسیار سرراست است از جهت منطق قدرت در مکتب ماکیاولیسم. رهبری - در اینجا خامنه ای - ایدئولوژیک که  28 سال است با کوبیدن بر طبل اسلام انقلابی و سیاسی منطقه و جهان را به آشوب کشیده است برای اولین بار در طول عمر خودش و بویژه بعد از ظهور داعش و علی الخصوص تسلیم هسته ای در برجام دچار شکست ایدئولوژیک شده و دیگر قادر نیست با دست قبلی - بخوان استراتژی مخرب - بازی کند - چون اعراب و سایر مسلمانان دستش را خوانده و راهش را بسته اند - دست بتغییر تاکتیک اجباری زده برای نجات از بن بست استراتژیک و پرت شدن در انزوای مطلق؛ و به روسها اجازه داده از خاک ایران استفاده کنند در بمباران های سنگینتر و راحت تر در سوریه. بعبارت دیگر خامنه ای که از ابتدا هم تلفیقی از ایدئولوژی اسلام سیاسی برای نفوذ در منطقه و توده های مسلمان و وجه ضد امپریالیسم ایدئولوژی مارکسیستی برای عرض اندام در جهان را انتخاب کرده بود؛ حالا که بخش ایدئولوژی اسلام سیاسی از کار افتاده؛ رفته است بسمت ضدامپریالیستی کامل کردن استراتژیش با جستجوی "از این ستون به آن ستون فرج است" و چه کسی می تواند شک کند که تصمیم خامنه ای در ائتلاف نظامی تا این سطح با روس ها از استیصال و درماندگی نباشد و آن را ابتکاری خلاق در جهت توسعۀ قدرت خودش بداند و بشناسد.

3- بگذارید این را در همین ابتدا روشن کنم که دقیقاً می دانم فکر احمقانۀ خامنه ای چه نگاهی به رابطه با روسیه دارد و معنای ائتلاف راهبردی زبان کارگزارانش کدام رؤیای ناشدنی را نشان می دهد. خامنه ای در استراتژی ائتلاف - تا این حد تنگاتنگ - با روس ها این ایده را تعقیب می کند که دارم با روسهای پوتین و ترک های اردوغان یک پیمان ورشو جدیدی را پایه می گذارم که مثل زمان اتحاد جماهیر شوروی بزودی بتواند هماورد نظامی پیمان ناتوی غرب شود. اما این فقط یک خواب و خیال است که انسان شکست خورده برای توجیه امر واقع اتفاق افتاده توهم و تخیل بچه گانه می کند برای فرافکنی شکست و به تأخیر انداختن تبعات آن. زیرا پیمان های جهانی و منطقه ای اعم از دو کشور و چند کشور عموماً و در مسایل نظامی و دفاعی خصوصاً فقط در بین "هم ایدئولوژی ها" اولاً ممکن است و ثانیاً مفید. و الا با چسباندن چند کشور متضاد در ایدئولوژی و سبک زندگی و دین و مذهب و سیاست جاری نه تنها ائتلاف پایداری شکل نمی گیرد؛ بلکه ائتلاف های تاکتیکی هم هر دم در معرض شکسته شدن هستند. زیرا پیمان های نظامی از نوع ورشو سابق یا ناتوی لاحق در تقابل با دشمن ایدئولوژیک تعریف و ایجاد می شوند و تا این تقابل مورد پذیرش اعضای آن پیمان نباشد بدیهی است که پیمانی هم شکل نمی گیرد.

4- خب حالا برگردیم به این لقلقۀ زبانی پیمان استراتژیک. یک طرف گفته اش روسیۀ پوتین است. اما روسیۀ پوتین چه جایگاه اقتصادی و سیاسی در امروز جهان دارد که بتوان آنرا در تقابل با امریکا قرار داد مثل اتحاد جماهیر شوروی سابق! تحقیقاً هیچ؛ بغیر از زراد خانۀ اتمی میراث گذشته، روسیۀ پوتین دارای صدها مشکل اقتصادی و سیاسی داخلی است که تحریم غرب بخاطر اوکراین را از سویی و رقابت نفتی غیرقابل رقابت عربستان را از جانب دیگر هم وبال گردنش می بیند و دنبال راهی برای قدرت نمایی خوش آیند جهانی - تأثیر مثبت در مبارزه با اسلام افراطی و پایان دادن جنگ در سوریه - می گردد. و اینکه بتواند از غرب امتیاز منفعت روسی و نه منفعت مارکسیتی - بگیرد و کمترین عنصری در سیاست پوتین در تقابل با غرب وجود ندارد. زیرا همانطور که گفتم روسها با امریکا و غرب تضاد ایدئولوژیک ندارند و فقط در انتظار سهمی از منفعت بیشتر برای روسیه هستند. خب طرف ناگفتۀ این پیمان کیست؟ اردوغان ترک بعد از کودتا. این دیگر بدتر هم است چون نه تنها خودش عضوی از ناتو و اروپاست بلکه از جهت ایدئولوژی مذهبی هم نقطه مقابل شیعه و چسبیده به اعراب است. طبیعی است که اردوغان هم به این پیمان روی خوش نشان بدهد در مقطع فعلی تا بغرب پیام بدهد که گزینه های مزاحمی در منطقه است که اگر هوایم را نداشته باشید می توانم اذیت کننده باشم. حالا چطور ممکن است از این دوکشوری که هر دو با غرب جی جی باجی بودند و رفیق گرمابه و گلستان اسرائیل و فقط اخیراً بدنبال حوادثی مقطعی کمی تعادل رابطه شان با غرب بهم خورده؛ انتظار هم پیمانی با خامنه ای داشته باشیم که دشمنیش با امریکا یک دشمنی ذاتی و تقابلی و ایدئولوژیک 38 ساله است. و نه تنها دنبال منفعت و سهم خواهی از کیک قدرت جهانی نیست بلکه شعارش نابودی لیبرالیسم و بازگشت بقرون وسطای اسلامیست.

5- اینک قبل از اینکه بروم سر چرایی این تحرک مقطعی جدید در منطقه از دیدگاه کشورهای درگیر در بحران منطقه یک سند بسیار مهم را اعلام کنم برای راستی آزمایی تحلیل بالا: و آن اینکه پرواز روس ها از همدان تقریباً نه بلکه تحقیقاً هیچ واکنش منفی جهانی نه از سوی امریکا و نه از جانب اروپا و نه مهمتر از همه اسرائیل بر نیانگیخته و اگر هم حرف و حدیثی بوده یک مشت تعارفات دیپلماتیک بوده و چس ناله هایی نسبتاً پررنگ تر از عربستان و زیردستان منطقه ایش. و الا اگر این ائتلاف از سر قدرت خامنه ای بود و آینده ای دورتر را در خطر می نمایاند تا کنون غرب و اعراب و اسرائیل شورت پوتین و قبای خامنه ای را تابلو کرده بودند بر سر نیزه های تبلیغات و اقدامات کشنده. اما این حرکت جدید و موافقت خامنه ای با استقرار روس ها در همدان چه پیام های جزء و کلی را نمایندگی می کند و چه پیامدهای کوتاه مدت - ائتلاف و پیمان دراز مدتی در کار نخواهد بود - را باعث خواهد شد. در موضوع جزییات بنظرم بد هم نیست که ایران همکاری در پشتیبانی هوایی مؤثرتر از جنگ سوریه را جایگزین اعزام نفرات بیشتری از حزب اللهی های ایرانی و افغانی بکند و تعداد کمتری کشته بدهیم در راه بی سرانجام گیرافتاده مان در سوریه. خب روسها هم که حملاتشان را با کمتر از نصف مسافت قبلی و با تناژ بیش از دوبرابری قبلی در حمل بمب و مهمات انجام خواهند داد برندۀ اصلی خواهند بود و اردوغان هم بعنوان ناظر راضی خواهد توانست مقداری از نازش را بقیمت برساند پیش رفقای تاریخی اروپایی و امریکائی کشورش. 

6- قبل از ورود به دستاوردهای کلان این تحرک جدید ناچار این موضوع را مجدداً برجسته کنم که خامنه ای از روی استیصال شدید و ناگزیر به پذیرش روسها در همدان شده است. زیرا فارغ از بحث های حقوقی و قانونی کشدار که مملکت را فروخت و ایران ایرانستان شد و مستعمرۀ روس و از این قبیل شوخی های غیر سیاسی و غیر کارشناسی؛ خامنه ای یک چیز را قطعی می دانست و آن بد بودن چنین تصمیمی در افکار عمومی ایرانیان و حتی طرفدارانش و تبعات منفی آن بر مشروعیت رژیمش است. زیرا ایرانیان اعم از توده و باسواد و یا سکولار و تئیست خیلی ملالغطی نیستند و فرقی بین پایگاه ثابت دادن به کشوری و همکاری مقطعی سیاسی - نظامی با بیگانه را قائل نمی شوند و همینکه به روس ها اجازۀ ورود به پایگاهی در ایران داده شده است را وطن فروشی و خیانت تلقی می کنند. لذا اگر استیصال خامنه ای و مشاورانش اینقدر شدید نبود که به این حربه متوسل شود. قطعاً مثل یکسال گذشته - که حتماً روس ها چنین درخواستی داشته اند - چنین موافقتی را نمی کرد. 

7- اما  در بعد کلان منافع این ائتلاف مقطعی؛ خامنه ای دنبال این است که اولاً بخشی از پروژۀ پایان جنگ سوریه بماند برای توجیه عملکرد غلط این چندساله و نشان دادن آن به هواداران و خانواده های شهدای مدافعان حرم که یقه اش را نگیرند در پایان بحران که اگر وقتی نام و سهم همه باشد غیر از فداکاری بچه های آنان. ثانیاً بعد از تاخت و تاز عربستان در منطقه و عقب ماندن خامنه ای و زمینگیر شدن استراتژی سیاست خارجیش خامنه ای محتاج یک تحرک جدید بود که یا بغرب تمایل نشان بدهد و از دشمنی با امریکا و آرمان هایش یکجا خداحافظی کند و یا ترتیبی بیندیشد که زمان را بکشد و طول بدهد به امید اینکه عربستان اشتباهات بیشتری مرتکب شود تا هم ائتلاف عربی متفرق شود و هم غرب بیشتر بخطر رادیکالیسم اسلام سنی عربستانی متمرکز شود و جمهوری اسلامی را از خطر بالفعل بودن بعد از عربستان قرار بدهد. لذا در قالب این تفکر و با توجه به اینکه جنگ در حلب نیز به موازنۀ نظامی شدیدی خورده و طرفین قدرت برتری خاصی بهمدیگر پیدا نمی کنند؛ خامنه ای بتواند از تسهیلات دادن بیشتر به بمباران های پرحجم تر و سنگین تر روسها بشار اسد را به فتح سرزمین سوختۀ حلب برساند. زیرا حلب علاوه بر اهمیت هایی که برای همه دارد و گفته شده است برای خامنه ای اهمیت مضاعف تری هم دارد بدلیل اینکه نیروی غالب متصرف نیمۀ شرقی حلب گروه فتح الشام هستند که اخیراً از القاعده جدا شده اند تا بتوانند نقش حزب الله عربستان را بازی کنند در سوریه، مثل حزب الله خامنه ای در لبنان. لذا حلب از جهت شکست دادن عربستان در جبهۀ سوریه نیز برای جمهوری اسلامی ویژه است.

8- روسها که معلوم است دنبال چه هستند. و آن تثبیت خودشان بعنوان مؤثرترین نیروی پایان بخش جنگ سوریه و دریافت پاداش مقطعی هم از افکار عمومی جهان و هم از ایران و ترکیه؛ بتوانند یکبار برای همیشه پس از فروپاشی شوروی بازگشت خودشان بمعادلات جهانی را نیز اعلام کنند. اروپا و امریکا هم راضیند به این شلتاق روسها چون نه خودشان نقشه و اراده ای برای پایان دادن به بحران دارند و نه تهدید امنیتی شان اینقدر ناچیز است که موضوع سوریه برای شان علی السویه باشد. این تعارفات اسد برود و فلان بیاید و بهمان نباشد هم برای پوشش دادن به بی عملی خودشان است و پرهیز از هزینه؛ و نهایتاً برای آنان اسد اخته و ویران کامل از یک جنگ هولناک یکی از بهترین گزینه های در صحنه است در مقابل رقبایی که رسماً یا آدمخوارند مثل داعش و فتح الشام و ... و یا وجود خارجی ندارند مثل مخالفان لیبرال اسد که فقط از جهت پز دادن های رسانه ایست که چنین نامی را مرتب تکرار می کنند. امریکای اوباما هم که همه چشم به دستان او دارند در تأثیر مؤثر در صحنه؛ سیاستش این است که حتی شده به قیمت پررو شدن پوتین در آینده؛ بحران را بدست بمب های او برسر هرکسی به نقطۀ پایانی برسانند در سه ماه آینده که هم پزش را بدهند بعنوان دست آورد خودشان و سبد رأی هیلاری کلینتون را پر کنند و هم به او این فرصت را بدهند که بعداً حاشا کند سیاست بتوافق رسیدۀ اوباما را راجع به رفتن اسد و در چرخشی متناسب با اوضاع بگوید که سیاست را کشتیبانی دگر آمده و این خط مشی جدید من است.

9- اما همۀ این ها را که گفتم نهایتاً باید در اقتصاد نشان داده شود که مادر همۀ این زد و خوردهاست و اگر نبود بحث دلار و نفت و انرژی قطعاً خاورمیانه هم به این حال و روز مفلوک نمی افتاد. فردای پایان بحران سوریه علاوه بر همۀ اروپا و امریکا که سهام خودشان را نقد خواهند کرد؛ از سه کشور ائتلاف جدید هم تنها ایران خامنه ایست که بازندۀ مطلق خواهد بود. زیرا ترکیه و روسیه بلافاصله ظرفیت های اقتصادی آسیب دیده شان در سال های اخیر را بکار خواهند انداخت و از خاورمیانۀ پس از بحران سوریه حداکثر بهره برداری را خواهند کرد. و حتی خود ایران را هم در چنبرۀ اقتصادهای پویاتر خودشان خواهند گرفت و از رفیق امروزشان هم حداکثر بهره کشی را خواهند دریافت. ایران اما که ضعیف ترین اقتصاد ممکن را هم دارد در منطقه و در پی پسا بحران سوریه نه تنها قاتقی بسفرۀ ایرانیان اضافه نخواهد کرد بلکه بدلیل عدم ظرفیت اقتصاد های روسیه و ترکیه و چین برای بازسازی اقتصاد ایران؛ مجدداً در همان حضیض سی ساله خواهد ماند که: اگر اقتصاد پویا می خواهی چاره ای جز لبیک به امریکا نداری. یا...هو

بعد از تحریر: می خواستم این تیتر زیبا را انتخاب کنم برای این مطلب که "سی سال مقاومت و جنگ و بمباران برای پنجاه سانتیمتر لچک بر سر بانوان زیبای ایران". زیرا بطور قطع تنها دست آورد قطعی و تلاش هیستریک برای حفظ آن از سوی روحانیت حاکم همین روسری پوشیدن نصفه نیمۀ ایرانیان است و بس". و الا دیگر هیج - با تأکید برهیج - دستاورد مادی ملموسی که آمارهای مقایسه ای در جهان جمهوری اسلامی را در قعر شاخص ها نشان ندهد قابل یافتن نیست. متأسفم!

ه‍.ش. ۱۳۹۵ مرداد ۲۴, یکشنبه

شریعتمداری و من در مورد حسن روحانی بتوافق رسیدیم؛ توبه اش را بشکند برگردد به بهشت یا برود به جهنم!



1- گفته بودم که علت مقبول افتادن روحانی در نزد مدرن های "مستأصل از اسارت در دستان خامنه ای" در سه سال پیش این بود که حسن روحانی با پریدن به آغوش دختران زیبای موی افشان و زیبای ایرانی اعلام توبه و برائت و بخشش کرده بود از گذشتۀ پر از ابهام و امنیت و رانت خودش و اطرافیانش. و الا کدام ایرانی مدرن و زندگی خواه بود که بعضو 35 ساله ای از الیگارشی منفور و ضد زندگی و زیبایی روحانیت خوش آمد بگوید و رأی بدهد؛ حتی بگو رأی سلبی. اما بعد از سه سال از زیگزاگ رفتن بین "یکی به نعل و یکی به میخ" بالاخره بدست شریعتمداری کیهان اسیر شد در حقوق های نامتعارف و نشست به چس ناله که: "من گناه دارم بخدا. خدارا خوش نمی آید به من بگویید بالای چشمم ابروست و یا برادرم بی آبروست. چرا دارید قیصریه ام (پست پرطمطراق ریاست بر جمهور 80 میلیون بازنده) را به بهانۀ دستمالی (محقق نشدن هیچکدام از وعده هایم و دریافتی های نجومی اطرافیانم) آتش می زنید. بیایید رفیق بشویم و با هم دیگر تخریب کشورمان را ادامه بدهیم مثل سی سال گذشته. اولین قدم را هم من بر می دارم با اعلام حقوق مدیران سیاسی نصف حقوق مدیران غیر سیاسی تعیین شد را؛ بدون اینکه بخواهم توضیح بدهم که چرا؟ و آیا تو داری بخاطر اشتباهت در پرداخت های رانتی تا کنون، مدیریت کشور را از آدم حسابی ها تخلیه نمی کنی؟ تازه مدیر سیاسی وزیر و وکیل چرا باید از زیر دست بی هنرترش کمتر حقوق بگیرد. مگر اینکه بگوییم لله - ترا خدا منطق رییس جمهور گندم نمای مارا ببین - کار کنند یا مابه التفاوت حقوقشان را بدزدند. بگذریم.

2- حالا اما و امروز خامنه ای با قلم شریعتمداری در کیهان ناله های حسن روحانی را شنیده و در داستانی واقعی یا ساختگی از دوران زندانش در قبل از انقلاب به حسن روحانی گفته که صدایت را شنیدیم و آغوشمان باز است برای بخشیدنت مشروط به اینکه از توبه ات پشیمان شوی و در توبه ای معکوس برگردی بهمان مواضعی که در برابر اصلاحات و وقایع سال های 78 و 88 داشتی و بشوی همان روحانی بهشتی و از جهنم اعتدال و رابطه با دنیا و مخصوصاً خیانت برجام تبرئه شوی و بشوی روحانی انقلابی خودمان. مطمئن باش که اگر برگردی به اردوی نقالان و حرافان و ایران ستیزان و توی گونی کنندگان زنان و  نفس برندگان جوانان و تخریب کنندگان زندگی ایرانیان؛ نه تنها خودت بخشیده می شوی بلکه برادرت هم برصدر خواهد نشست و مدیران نجومیت هم امان نامۀ مادام العمر با کوبیدۀ اضافه دریافت خواهند کرد.

3- شریعتمداری در سرمقالۀ مهمش در کیهان امروز - این راه رفتنی نیست - می گوید که زندانی سیاسی اعدامی که بُرانده شده بود توسط بازجویان و اعدامش را حبس ابد کرده بود. منفور همه بود که چرا بریده است. تا اینکه من بدادش رسیدم و در چهار آبان جشن تولد شاه او را راهنمایی کردم که در جشن شرکت نکند و نکرد و مجدداً شد همان زندانی سیاسی محبوب قبل از بریدن. و طبق این فرمول شریعتمداری هم مثل من قبول کرده که روحانی در سال 92 توبه کرده و بریده بود در اثر فشار جامعه و مردم زندگی دوست مدرن. لذا نمایندۀ خامنه ای در کیهان به روحانی همان توصیه اش بزندانی بریده در زمان شاه را می کند و می گوید از برجام و جشن بیخودی برای آن برائت بجو تا بلافاصله ما یاران انقلابی ثابت قدم و پرقدرتت بپذیریمت و آبروی توبه ات از رادیکالیسم تحجر را رفو کنیم و بشویم یک حاکمیت یکدست در برابر ملت.

4- البته شریعتمداری و خامنه ای بدرستی مثل همۀ ایدئولوژیک ها بی رحم و بی گذشتند - نگاه کنید به اعدام های درون گروهی مجاهدین خلق - و می خواهند روحانی را له کنند تا اعترافات او را تلویزیونی کنند برای حزب الله. و الا حسن روحانی مدت هاست که از شعارهای سرهنگی سال 92 اش برگشته و هم خودش و هم دولتش موس موس می کنند در کون اصولگرایان که ما خودی هستیم و کاری بکار ما نداشته باشید. مرتب هم پالس های واقعی فرستاده اند و می فرستند که ببینید: ما نه به سیاست کار داریم و حصر و آزادی های سیاسی مزخرف و نه به اجتماع کار داریم و سبک زندگی جوانان و آزادی های حقوق شهروندی و نه کاری به فرهنگ و هنر داریم و کنسرت و شادی و لذت بردن از زندگی. اما خامنه ای و شریعتمداری ضمن پذیرش این به خفت افتادن روحانی در نزد رأی دهندگانش می گویند نُچ! شرط پذیرش همۀ این مواضع خوبت که کاری بکار کشور نداری مشروط به این است که جلو چشم امت حزب الله گه خوردن نامه امضاء کنی رسمی که به سنت تخریب 38 ساله وفادار هستی و دیگر از این غلط های سه سال گذشته ات تکرار نخواهی کرد.

5- همۀ شما از ناامیدی من می نالید و امید جستجو می کنید و متوجه نیستید که از این امید درشت تر چه می توان نشان داد که زد و خورد در هیئت حاکمه به این درجه از شفافیت رسیده و یک گام بزرگ از فریب تحت عناوین اعتدال و اصلاح جلوتر آمده ایم و فهمیده ایم که هر کسی گفت من بندبازی هستم که می توانم روی پل صراط بین زندگی عرفی و معمولی ایرانیان با آرمان ها و آرزوها و توهمات مرگبار خامنه ای و شریعتمداری و رفقایشان تعادلم را حفظ کنم و بدون سقوط شما "ما" را به بهشت زندگی روی زمین - و نه با هیچ پیشوند و پسوندی - برسانم لاف در غربت می زند و سقوطمان با او بقعر جهنم ناموس خلقت است و گریزی از آن نیست. پس در راه رفتن بسوی مدرنیته و زندگی رسیده ایم بر سر یک دو راهی راهگشا. یا دنیا را انتخاب کن و زندگی را که مرگ خودش بموقع خواهد آمد و یا مرگ را انتخاب کن و زندگیت را به افتخارش قربانی کن. و این یک دست آورد جدید است و ما را در ادامۀ راه راهنمای خوبی خواهد بود.

6- دقت به این امر ضروری است که جمهوری اسلامی سال 95  به بعد دارای سه ویژگی برجسته است که این سال را با همۀ دفعات قبلی - برای کسانی که قرص من گفته بودم مصرف کرده اند و همواره در حال پز دادن بی عملی و انفعال خودشان هستند - متمایز می کند. بگذارید از ضمیر من استفاده کنم بجای ما تا شبهۀ از زبان مردم گفتن از بین برود. هر چند که حتی یک باران کوثری هم همصدای من باشد می توانم جمع خودمان را ما بنامم:

الف- من دیگر از جنگ و حملۀ نظامی به کشورم نمی ترسم چون خامنه ای با برجام اختۀ اتمی شده است. و همچنین نمی ترسم از دارو و غذای حداقلی مورد نیاز هموطنانم که در زمان تحریم ها وجود داشت و اگر هم بیشترش تبلیغات مظلوم نمایی نظام بود بازهم در معرض وطن فروش و هموطن فروش بودم و پروپاگاندای بچه مسلمان های ساده و مؤمن بنفع جبهۀ تحجر و خامنه ای. لذا این حربۀ بسیار هولناک از دست جمهوری اسلامی خارج شده است.

ب- جمهوری اسلامی خامنه ای از جهت محبوبیت ایدئولوژیک در پائین ترین سطح داخلی و بویژه خارجی قرار دارد و مثل سال های دهۀ 80 گروم گروم ندارد و جز به زور و سرکوب در داخل - منظورم تشدید مخالفت با فرهنگ و هنر مدرن و بخش مدرن جامعه است - و انفعال و استیصال در خارج نفس نمی کشد و این وضع نمی تواند در میان مدت ادامه یابد و ناگزیر همۀ ایدئولوژیست ها را تحت فشار قرار خواهد داد تا یا دست از تحجر بردارند - خیلی سخت است - و یا منتظر فروپاشی طبیعی قدرتشان باشند.

پ- نه نفت قیمت دارد برای بلند پروازی های جاهطلبانۀ منطقه ای خامنه ای و نه سرمایه گذاری خارجی رغبتی برای ورود به ایران فاسد و امنیتی و ضد زندگی خامنه ای دارد. و جمهوری اسلامی نخواهد توانست خودش را بازیابی و بازسازی کند. و البته زندگی بخور نمیر مردم هم در خطر رادیکال نیست.

ت- گسل جدیدی ایجاد شد در بین حاکمیت از سویی و بین خود اصلاح و اعتدال از سوی دیگر با انتشار حرف های منتظری که هرگونه فریب کاری از سوی عرفی گرایان قلابی را بیشتر سد می کند و نظام را در رسیدن به وحدت حول محور روحانیت مشکل تر کرده و باعث یا ریزش بیشتر بدنۀ نظام - در نزد سکولارهای رأی دهنده - خواهد شد و یا تلاش صادقانه تر و مدرن تر از سوی نیروهای عرفی داخل نظام برای جلوگیری از شکست را رقم خواهد زد. و هرکدام اتفاق بیفتد بنفع تحولخواهان است. یا...هو

ه‍.ش. ۱۳۹۵ مرداد ۲۲, جمعه

روحانی و حامیان سیاسی اش بدانند: ما همه یک "باران کوثری" هستیم. هر کسی در صنف و ژانر خودش!



گاهی از دست شما هم خسته می شوم بشدت؛ مثل خستگی 38 ساله ام از شترگاوپلنگ مهوع جمهوری اسلامی. زیرا تک و توکی از خوانندگانم هستند که با من ارتباط برقرار می کنند و همدردم هستند و همذهنم. در چنین مواقعی است که سخت محتاجم یک آدم درشت تر از خودم بکمکم بیاید و دستم را بگیرد و از باتلاق سوء فهمی یارانم نجاتم بدهد. البته که هرچه قلچماقتر باشد و جوانتر بنجات خودم امیدوارتر می شوم. بویژه اینکه نیروی جوانی اش به لطافت زنانگی اش هم جلای هنرناب سینما داده شده باشد مثل باران کوثری. پس فرمایشات بسیار ساده و جسور و مستقیم و نقطه سرخط ایشان را کپی پیست می کنم برای شما و برای افتخاری ماندگار در سیرکم ادای احترامم به جوانان و زنان میهنم که چقدر دوست شان دارم و به آنان امیدوار:

باران کوثری: از دولت روحانی، مطالبه دارم،چون رای جمع کردم / گلایه از لیست امید


 باران کوثری بازیگری است که در این سالها همواره و در انتخابات مختلف به عنوان هوادار جریان اصلاحات عرض اندام کرده است و البته که جریان سیاسی اصلاحات نیز همواره به قدر کفایت از این بازیگر به نفع خود استفاده کرده است.

باران کوثری درباره اوضاع و احوال سیاسی جامعه می گوید: شرایط بهتر شده است اما باز به بن بستهایی می خوریم که فکر می کنیم چقدر می توانی امیدوار باشیم به آینده. وقتی لیست امید که مقدار زیادی از آرایش را به واسطه اهالی فرهنگ و هنر به دست آورده در انتخابات کمیسیونها کمترین علاقه ای برای حضور در کمیسیون فرهنگی نشان نمی دهد واقعا چگونه می شود درباره آنها فکر کرد؟

وی ادامه می دهد: این یک واقعیت است که اگر حمایت اهالی فرهنگ نبود این مقدار رأی برای لیست امید متصور نبود و هیچ کس نمی تواند این را کتمان کند اما وقتی آنها برای حضور در کمیسیون فرهنگی پیشقدم نمی شوند تا باز هم کمیسیون فرهنگی بدل شود به همان چرخه ای که برخی فیلمها اکران نشوند و برخی هم نتوانند کار کنند، این چه معنایی دارد؟ آنها چه فکری می کنند نسبت به من و امثال من؟ حتی توضیح هم نمی دهند که چرا کاندیدا نشده اند؟ این به من برمی خورد و باعث می شود به این فکر بیفتم که آیا اصلا کسی به فرهنگ فکر می کند؟

باران کوثری با اشاره به فیلم توقیفی اش و کم کاری سازمان سینمایی در تسهیل شرایط اکران این فیلم بیان می دارد: آیا کسی در ارشاد هست که پیگیری کند چرا "عصبانی نیستم” هنوز اکران نشده است؟ خب خیلی راحت از همان ابتدا بگویند اهل فرهنگی که از ما حمایت می کنید بدانید که فرهنگ در الویت نیست.

کوثری در بخشی از گفتگوی خود با اشاره به اوضاع بغرنج اهالی فرهنگ خطاب به مدیران فرهنگی دولت یازدهم اظهار می دارد: به عنوان کسی که هم به این دولت رأی دادم و هم تا جایی که توانستم برایش رأی جمع کردم سخنم این است که مطالبات ما را برآورده کنند. اینکه می گویند تحت فشارند هم توجیه مناسبی نیست. شما خودتان می دانستید که تحت فشارید؛ چه فشار سیاسی چه فشار اقتصادی. قطعا به این فشارها آگاه بودید و بعد پیشقدم شده اید برای کاندیداتوری پس باید به مطالبات ما پاسخ گویید.

باران کوثری درباره مطالبات خود نیز چنین می گوید: اصلی ترین مطالبه من این است؛ یک فیلم اکران نشده به نام "عصبانی نیستم” را به عنوان بازیگر دارم. فیلمی که هم پروانه ساخت دارد و هم پرونه نمایش اما به دلیل فشار از جانب کسانی که در ارشاد نیستند این فیلم را اکران نکردند. چرا؟

وی ادامه می دهد: مطالبه دوم ام حمایت از فیلمسازان است. از مادر خودم شروع می کنم که آن قدر خسته شده که نمی خواهد فیلم بسازد. اگر رخشان نمی تواند فیلم بسازد، اگر بیضایی نتواند برگردد فیلم بسازد و اگر تقوایی نتواند فیلم بسازد پس دیگر چه فرقی هست میان این دولت و دولت قبل. اگر بیضایی مطمئن باشد فضای امنی فراهم است برای فعالیت چرا برنگردد؟

باران کوثری مطالبه خود از خانه سینما را نیز با مکثی چنین بیان می کند: خانه سینما باید کاری کند که جوانترها جذب آن شده و مسئولیتها را در دست بگیرند بلکه اتفاقات بهتری بیفتد.

ه‍.ش. ۱۳۹۵ مرداد ۲۱, پنجشنبه

شوک: انتشار نوار صوتی آیت الله منتظری ضربه ای سخت به جریان اصلاح و اعتدال در جمهوری اسلامی بود!



1- به اندازه ای بیش از اندازۀ همه دچار غافلگیری و شوک شدم از انتشار نوار صوتی آیت الله منتظری راجع به قتل های سیاسی 1367 مخالفان. همه چیز در ابهام کامل است مثل: این نوار در کجا نگهداری می شده است. چگونه مقامات امنیتی و اطلاعاتی جمهوری اسلامی اجازه داده اند چنین سند مهمی در اختیار احمد منتظری - ظاهراً ایشان نوار را منتشر کرده است - بماند و در جریان بارها تفتیش و جمع اوری مستندات نزد آیت الله منتظری از زمان حصرشان به بعد آنرا ضبط نکرده باشند. و مهمتر از همه دارندۀ این نوار صوتی (احمد منتظری) آیا تمام این 28 سال گذشته مالک این نوار بوده است؟ آگر آری چرا تا کنون نسبت به انتشار آن اقدام نکرده است. و چرا دقیقاً در بزنگاهی که مجاهدین خلق تحرک سیاسی جدیدی را تجربه می کنند اقدام به انتشار آن شده است. این سؤال ها و بسیاری ابهامات دیگر که محتمل قطعی است هیچگاه پاسخی دقیق نخواهند یافت؛ هر ناظری را متقاعد می کند که انتشار این نوار صوتی در یک بستۀ سیاسی بزرگتری گنجانده شده است و دارای پیام های مختلفی به نیروهای سیاسی در صحنۀ جمهوری اسلامی است. کما اینکه وقتی گویندۀ خبر بی بی سی فارسی از احمد منتظری سؤال کرد که چرا نوار در این مقطع زمانی منتشر شده است. احمد منتظری که منتظر چنین سؤالی نبود با کمی دستپاچگی فقط گفت که این زمان بهترین موقع برای انتشار بوده است و نتوانست چرا بهترین موقع را تبیین منطقی کند و مجری هم سریع از سؤال رد شد.

2- درست است که از نظر محتوایی ارزش نوار منتشر شده چیزی به دانسته های پژوهشگران و تاریخ نگاران و ناظران بی طرف سرگذشت جمهوری اسلامی اضافه نمی کند و همۀ موارد گفته شده در اسناد دیگری - بویژه کتاب خاطرات آیت الله منتظری - قابل دستیابی و وقوف به وقایع قتل های سیاسی 1367 بوده است. اما با این وجود انتشار این نوار صوتی از چند جهت بسیار زیاد مهم بود و است که برخی از مهمترین آن ها را تیتر می کنم:

الف- جامعۀ ایران یک جامعۀ بشدت شفاهی است و هیچ ژانر ارتباطی - اعم از کتبی و تصویری و لمسی و ... - قادر به تأثیر گذاری ارتباط کلامی در مردم ایران نیست. به این معنا که هزاران سند مکتوب و نامه و خاطرات و تاریخ نگاری و از این قبیل به اندازۀ یک سند صوتی - اصیل - آنان را اولاً جذب نمی کند و ثانیاً مجاب نمی کند. پس فارغ از اینکه محتویات این نوار در چه مقدار حجم و تعداد چاپ و نشر و اطلاع رسانی شده باشد صرف انتشار این سخنان از زبان آیت الله منتظری و در جلسه ای محرمانه برد و تأثیر این اطلاعات را صدچندان می کند.

ب- نسل های ایرانی متولد در بعد از انقلاب تحقیقاً هیچگونه تجربه و شناخت بلاواسطه ای با آیت الله خمینی نداشته اند و داوری آنان نسبت به رهبر انقلاب اسلامی تحت آموزه های دو جناح سیاسی اصولگرا و اصلاحطلب قرار داشته و عمدتاً مربوط است به سال های بعد از 1376 و ریاست جمهوری سید محمد خاتمی. به این معنا که تعداد کمتری از این نسل تحت خوانش اصولگرایان تندرو از امام خمینی او را فردی ایدئولوژیک و بسیار سخت گیر و بی مماشات با مخالفان آموزش دیده اند. و اکثریت قابل توجهی از این نسل ها نیز تحت تأثیر قرائت رحمانی اصلاحطلبان - بویژه شخص محمد خاتمی و در جریان جنبش سبز به تأسی از میرحسین موسوی - از امام خمینی چهره ای لیبرالتر و سهل گیرتر و مدرن تر ثبت و ضبط کرده اند. اینک با انتشار این نوار جوانان حزب اللهی تحت لیسانس آیت الله خامنه ای و بخش ایدئولوژیک خوشحال و قرائت خود از خمینی را منطبق بر نص می یابند و در مقابل بخش اکثریت و اصلاح طلبان دچار نوعی واگرایی شده و منفعل تر از گذشته در حمایت از جناح اصلاح طلب خواهند شد.

پ- از سوی دیگر همان نسل هایی که در بند ب گفتم و بعد از انقلاب متولد شده اند هیچگونه تجربه و دریافت شخصی بلاواسطه ای هم از سازمان مجاهدین خلق نداشته اند و شناخت آنان از مجاهدین خلق بیشتر متکی به چند ترور مثل ترور تیمسار صیاد شیرازی و لاجوردی در دهۀ هفتاد بوده و روایتی برساخته از زندگی آنان در عراق و همکاری با صدام و عملیات بشدت ملی گرایانه شدۀ مرصاد. این برداشت روایی از مجاهدین تقریباً همۀ نسل های بعد از انقلاب را اعم از مذهبی یا مدرن در مقابل مجاهدین قرار داده و آنان را به جرم همکاری با دشمن در هنگام جنگ به نفرت این نسل ها منتقل کرده است. این نوار در این داوری هم نسل های مزبور را تحت تأثیر قرار خواهد داد و حداقل از نظر شدت نفرت و محکومیت ذهنی مجاهدین خلق در افکار بخشی از این نسل ها را تعدیل خواهد کرد.

3- اما این مقدمه که جویده جویده گفتم و می تواند بسیار مفصلتر و از زوایای مختلفی باشد ما را با آدرس های زیر مواجه می کند:

الف- انتشار این نوار صوتی در مقطع فعلی نوعی کودتای نرم علیه اصلاحطلبان و اعتدال گرایان بوده است. و اصلاحطلبان حتی یک اپسیلون نفع در انتشار این سخنان نداشته اند. زیرا زیرساخت ادعای آنان در وفاداری به آیت الله خمینی را داغون می کند و نه تنها آنان قادر نخواهند بود از خمینی معرفی شده در این نوار دفاع کنند بلکه مهمترین عناصر آنان را از سیدحسن نوۀ خمینی گرفته تا محمد خاتمی و هاشمی و روحانی و موسوی را بگوشۀ رینگ و حاشیۀ سیاست خواهد راند. 

الف انتشار این نوار به تحرک بیشتر و تعدیل چهرۀ مجاهدین خلق اولاً و به سندی جهت مانور بیشتر از سوی دشمنان منطقه ای و فرامنطقه ای جمهوری اسلامی ایران ثانیاً منجر خواهد شد.

4- بنابراین با صغرا و کبرایی که چیدم نتیجه گیری می شود که در پشت انتشار این نوار یا مجاهدین خلق هستند و یا سپاه پاسداران. زیرا با شناختی که از خانوادۀ آیت الله منتظری و بویژه پسر ایشان احمد منتظری داریم؛ آنان جزو جناح اصلاحطلبان هستند و بعید در حد محال است که در چنین موقعیت حساسی دست به انتحار سیاسی بزنند بدون کمترین فایدۀ شخصی یا سیاسی.

5- لذا بررسی دست های پشت پردۀ انتشار این نوار به دونام خارجی (سازمان مجاهدین خلق) و داخلی (سپاه پاسداران) محدود می شود. گزینۀ خارجی مجاهدین خلق هم بلافاصله و بطور طبیعی حذف می شود چون آنان بهیچوجه من الوجوه در موقعیتی نیستند که یا چنین نواری را داشته باشند و یا احمد منتظری را با تهدید و تحبیب وادار به این خودزنی کرده باشند. و بطور طبیعی می رسیم به سپاه پاسداران که به احتمال زیاد نوار صوتی هم در اختیار آنان بوده و با دادن آن به احمد منتظری و وادار او به انتشار آن در سایت آیت الله منتظری پروژه شان را پیش برده اند. اما منافعی که سپاه از این نوار صوتی منتشر شده انتظار دارد.

الف- اصلاحطلبان و اعتدالیون بی تعادل شده در جریان فیش های حقوقی و مشکلات جدی برجام را غافلگیر کنند و قبل از هرگونه فرصتی برای بازیابی خود با ضربه ای سخت تر در حوزۀ ایدئولوژی آنان را از گردونه خارج کنند. البته بنظر می رسد که هاشمی را بمرگ طبیعی رها کنند و اصلاحطلبان را بی حیثیت کنند و روحانی را وادار کنند که نزدیکی به خامنه ای را کامل کند و بشود رییس جمهور سپاه پاسداران و بخش اصولگرای میانه!

ب- آیا از مطرح شدن و پررنگ شدن نقش مجاهدین خلق نگران نیستند؟ نه؛ زیرا سپاه می داند که مجاهدین نه از نظر نیروی انسانی و نه از جهت پایگاه ایدئولوژیک در بین طبقات مدرن ناراضی از حکومت متحجران قابلیت ارتقاء عملیاتی ندارد و حداکثر ممکن است این نوار صوتی بتواند مقداری از چهرۀ بدنۀ آنان را تلطیف کند. اما جلوتر از آن امکان اثر گذاری ندارد؛ و ایدئولوژی اسلامی مجاهدین و چهره های بشدت منفی رهبران آن ها در نزد مردم قابل ترمیم با این قبیل نوارها نیست.

پ- آیا از تشدید ضدیت اعراب منطقه و جامعۀ جهانی با جمهوری اسلامی بیمناک نیستند؟ نه تنها بیمناک نیستند بلکه یکی از اهداف اصلی شان بهم زدن چهرۀ لیبرال از ایران شکل گرفته بعد از برجام نیز هستند و نمی خواهند روابط با جهان و منطقه از راه تعدیل ایدئولوژی شکل بگیرد. زیرا رابطه با غرب و منطقه با فرمول منافع ملی و متعارف سازی حکومت برای جناح تندرو به پیشواز مرگ رفتن از ترس تب کردن است. و اینان اگر هم قبول داشته باشند که ناکارآمدی ناشی از تن ندادن بقواعد مدرن و از جمله تعامل با دنیای غرب روزی اینان را از پا درخواهد آورد بازهم نیازی ندارند که مرگ محتمل در آینده را با مرگ قطعی در حال حاضر عوض کنند.

6- اما حیرت دومی که مرا غافلگیر کرده این است که گویا دنیا هم با این هل من مبارز خوانی سپاه همراه و هم باور شده. به این معنا که اگر سپاه می خواهد وحدت ملی را از راه حذف ناراضیان (سکولارهای کلاسیک) و ارعاب بریدگان (اصلاح طلبان و اعتدالگرایان) و تحت رهبری واحد خودش تعریف کرده و محقق کند. دنیا نیز حاضر است از این وحدت استقبال کند و با یک کل حساب کردن همۀ جناح های جمهوری اسلامی آمادۀ تسویه حساب با موجودیت کل جمهوری اسلامی شود. این را البته چند پست پیش هم اشاره کردم به تغییر سیاست های بریتانیا. اما در همین ماجرای نوار صوتی هم اشتیاق غرب از شنیدن چنین تجدید رسوایی هایی برای کل جمهوری اسلامی می توان به تغییرات رفتاری غرب پی برد. تازه همه منتظر هیلاری کلینتون هستند که استراتژی تازه را با او نهایی کنند. یا...هو

پی نوشت: الان ساعت 11 شب لندن با خبر شدم که فایل صوتی مورد بحث بدستور وزارت اطلاعات و پذیرش بلافاصلۀ آن از سوی احمد منتظری از سایت آیت الله منتظری برداشته شده است. به این ترتیب آفتاب آمد دلیل آفتاب شد در مور درستی تحلیلم و اینکه منتظری خودش با رضایت این نوار را منتشر نکرده است و الا مقاومت می کرد. یا...هو