۱۳۹۶ تیر ۱, پنجشنبه

خاورمیانه خسته و زخمی است؛ جنگی دیگر متصور نیست! محمد بن سلمان و خامنه ای ناگزیر و عاقلانه آشتی خواهند کرد!

Image result for ‫محمد بن سلمان‬‎

برعکس بیشتر تحلیلگرانی که اوضاع منطقه و بتبع آن ایران را خطرناک و در آستانۀ یک برخورد نظامی احتمالی می دانند و مرتب هشدار پشت هشدار به جمهوری اسلامی می دهند؛ خاورمیانه را خسته تر و زخمی تر از آن می دانم که دنبال ماجراجویی جدیدی باشند کشورها. چه خامنه ای در ایران باشد و یا اردوغان در ترکیه و یا حتی بن سلمان پادشاه تازه تاجگذاری کرده و بسیار جوان عربستان. پیش بینی ام این است که خاورمیانه رو به آرامش و سازش خواهد رفت در یکی دو سال پیش رو و این شاخ و شانه کشیدن های رجز خوان حاکمان نسبت بهمدیگر بیش از آنکه مقدمه ی برای مخاصمۀ بیشتر باشد برای دست برتر داشتن بر سر میز مذاکرات همسایه هاست در آیندۀ نزدیک.

2- در داخل ایران آیت الله خامنه ای و متحجرین مذهبی در ضعیف ترین وضعیت اقبال توده ها به اسلام سیاسی در طول تاریخ جمهوری اسلامی هستند؛ و حتی نوعی خودزنی خامنه ای در صدور فرمان "آتش به اختیار"! این فرمان نه تنها مورد استقبال سیاستمداران نیروهای هدف قرار نگرفته؛ بلکه باعث واکنش منفی آنان نیز شده است - نمونه: کار الله کرم صدیق و دقیق در فهم این فرمان و واکنش منفی اصولگرایان  نسبت به عملیاتی کردن یکی از مصداق های آن -  اما این به این معنا نیست که مراجع و روحانیان ارشد مرتجع و خود خامنه ای براحتی از اصول ایدئولوژی دست برداشته یا بردارند. بلکه این ضعف خامنه ای فقط هنگامی می تواند مورد بهره برداری عملیاتی قرار بگیرد که نیروهای بخش منتخب حکومت و در رأس آن حسن روحانی بخواهند از توازن قوای اجتماعی فعلی شان بهره برداری درست و با برنامه بکنند.

3- در خارج از ایران اما سیاست فعلی خامنه ای سیاستی مدرن است و یکی از مقاطع تاریخی عمر جمهوری اسلامی است که منافع ملی با منافع ایدئولوژی همپوشان شده و حتی اولی دومی را پشت سر گذاشته است. خامنه ای که بعد از ظهور داعش و امضای برجام دست و پای عملیاتی دخالت های خارجی جمهوری اسلامی را جمع و محدود به کمک به سوریه و عراق در بعد ضد داعش کرده؛ و تقریباً هیچ تحرک قابل نشان دادنی از دخالت خامنه ای در منطقه را بروز نداده و نمی دهد. بعبارت دیگر خامنه ای به اجبار تن بمصالحه ای نانوشته در منطقه داده که از صدور اسلام سیاسی و انقلابی - بویژه در بعد کمک های عملیاتی و سخت افزاری - دست برداشته و سیاستی همراه با هزم و احتیاط عاقلانه در پیش بگیرد.

4- نتیجۀ این سیاست خارجی عملاً به این منجر شده که دول مخالف و متخاصم جمهوری اسلامی بشدت دست خالی شوند از پیدا کردن بهانه برای اقدامات خشن و مستقیم. درست است که امریکای ترامپ و متحدان منطقه ای او در خاورمیانه و شمال افریقا در ظاهر امر بدجوری در حال نشان دادن چنگ و دندان هستند که ترسناک می نماید. اما این هم درست است که هر جنگی با جمهوری اسلامی نه تنها مشروعیت جهانی کسب نمی کند بلکه نامشروع هم تلقی خواهد شد. و هر جنگی بدست هر دیوانه ای هم اگر هم مشروعیت بین المللی نخواهد مثل جنگ عراق؛ حداقل باید نامشروع بین المللی هم نباشد. و ایران در حال حاضر هدف نامشروع بین المللی تلقی می شود.

5- در سطح منطقه اما؛ بازهم نظرم بشدت با تحلیلگران و کارشناسان این روزهای جهان متفاوت است و اعتقاد دارم که جهش قابل انتظار محمد بن سلمان جوان به پست ولیعهدی پادشاهی عربستان سعودی؛ نه نقطۀ اوج گیری بحران منطقه با ترس از تندروی او. بلکه نقطۀ شروعی برای پایان این تندروی نیز خواهد بود. محمد بن سلمان - به جامعۀ مدنی عربستان تبریک می گویم و این اتفاق خیلی خوبی برای آنان بود - اینک در مقامی قرار گرفته که بطور رسمی او را پادشاه بالقوه - حتی بتعبیری بالفعل - عربستان کرده است. و این پستی نیست که سیاستمدار تندرو را تندروتر بکند بلکه رسمیت یافتن این ارتقاء مقام محمد بن سلمان را محافظه کارتر و آرام تر خواهد کرد. یادمان باشد که محمد بن سلمان یک پروژۀ بسیار سنگین و رؤیایی تحولات سیاسی، اقتصادی و بویژه "اجتماعی - فرهنگی" 13 ساله - معروف به برنامۀ 2030 میلادی - را تدوین کرده که اجرای - حتی ناقص آن - بمحیطی آرام و منطقه ای با ثبات نیاز دارد و تمرکز به دقت در پیشبرد آن - بویژه با توجه به حسادت های موجود در بین شاهزادگان و عرف بسیار متصلب و مانع عربستان در مقابل تغییرات مدرن - دارد. و اگر این را هم اضافه کنیم که تندروی ابتدایی محمد بن سلمان در شروع جنگ در یمن هم به موفقیتی نیانجامیده تقریباً مطمئن می شویم که ما بعد از این با سلمان و عربستان آرامتری مواجه خواهیم بود. تندروی های محمد بن سلمان در شروع کارش در سطح اول حکومتی می تواند جمعی از برآیند سه نیرویی باشند که عبارتند از: اول جوانی و شخصیت ذاتی رادیکال تر او، تثبیت خودش در رأس حکومت و تحمیل شخصیت خود به خانوادۀ بسیار بزرگ سلطنتی و رسیدن به نقطۀ نهایی - پادشاه آیندۀ عربستان - که دیروز به آن رسید و رسمیت بخشید. و سوم که از همه مهمتر است اینکه "حرکت تا لبۀ تیغ" برای جمع آوری حداکثر برگ های برنده برای استفاده از آن برای برابری خواهی قدرت منطقه ای برای عربستان در مقابل ایران. کمی توضیح می دهم:

6- یکی از اصلی ترین علل تحولات داخلی در حکومت عربستان بعد از روی کار آمدن سلمان ها شکست ایدئولوژیک آنان در مقابل جمهوری اسلامی خامنه ای بود. به این معنا که سرمایه گذاری های بسیار بسیار سنگین مادی و معنوی عربستان از فردای پیروزی روحانیون شیعه در ایران - تجهیز و تبلیغ و پشتیبانی و گسترش اسلام وهابی در سرتاسر دنیا - نهایتاً منجر به پیدایش داعشی شده بود که نه تنها یار غاری برای حکومت عربستان نشد در مقابله با جمهوری اسلامی ایران؛ بلکه بار خاطری هم شد در بی آبرویی عربستان و وهابیت در سطح جهان. لذا سلمان ها تصمیم گرفتند که سطح منازعه را از ایدئولوژی به منازعه ای سیاسی تقلیل دهند و دادند. شعار جدید آنان بجای شعار ایجابی "وهابی سنی در مقابل شیعۀ رافضی" برگشت به شعار سلبی "نه وهابی سنی و نه شیعۀ رافضی" و خواستار دست کشیدن هر دوطرف منازعه از مذهب سیاسی شدند. و در همین وانفسا بود که خامنه ای هم بدلیل ظهور داعش و تحریم های فلج کنندۀ غرب مجبور شد که در سیاست تهاجمی منطقه ای خود تجدید نظر موقت بکند و تحریک ایدئولوژیک خودش - حداقل در بعد عملیاتی - را متوقف یا به حداقل ممکن کاهش بدهد. سلمان ها نه اینکه متوجه این انفعال جمهوری اسلامی نشده باشند که شدند. اما برای 1- برگشت ناپذیرتر کردن این عقب نشینی خامنه ای و 2- برای کسب حداکثر برگ ها و کارت های برندۀ منطقه ای و جهانی در برابر خامنه ای؛ بتندروی های خود شدت بخشیدند. زیرا عربستان از نظر مؤلفه های پایدار قدرت مثل خاک و جمعیت و نیروی انسانی کارآمدتر و مدرنیزاسیون اجتماعی و فرهنگی و حتی عقبۀ تاریخی از ایران عقب تر بودند و هستند و براحتی نمی توانستند ادعای برابری خواهی قدرت منطقه ای با ایران بکنند. 

7- تفصیل بند 6 نوشتن جزء بجزء یک تاریخ 100 ساله را می طلبد که در اینجا مقدور نیست. اما نتیجه ایکه می توانم از نوع نگاهم به تحولات منطقه بدست بدهم این است که اینک سلمان ها هم به لبۀ تیغ رسیده اند و هم دستاوردهای برسمیت شناخته شدنشان بعنوان بازیگر همدوش ایران را بدست آورده اند و به اندازۀ کافی برگ عربی و غربی جمع آوری کرده اند و دیگر نیازی به خطر کردن بیش از این را ندارند و ادامه نخواهند داد. و لذا شیب وقایع بآهستگی و احتیاط بسمت مذاکره و سازش و حل مناقشات منطقه ای - بویژه با ایران - تغییر مسیر خواهد داد. زیرا خامنه ای به سیاست های قبل از 2014 میلادی برنخواهد گشت و عربستان هم می داند که بقول ظریف همسایه های جغرافیایی را نمی توان تعویض یا ایگنور کرد چون ازلی بوده اند و ابدی خواهند بود و ناگزیر به تعامل با هم و یا - در بدترین حالت - تحمل یکدیگر هستند. پس نتیجۀ نهایی این می شود که محمد بن سلمان جوان به رؤیایش رسیده و می داند که اینک زمان توسعۀ کشورش است در کنار همسایگی ایران بدون مزاحمت "برتری جویی نشدنی" نسبت بهمدیگر. اگر روحانی کمی جسورتر و فعال تر بسمت خامنه ای برود در سیاست خارجی و از انفعال - نوعی وادادگی در مقابل غرب و تبختر در مقابل اعراب - دست بردارد و محمد جواد ظریف هم به اندازۀ مقالات خوبی که در نشریات غربی و عربی می نویسد در صحنۀ ابتکار عمل سیاسی هم وارد کارزار شود؛ می توانند از محمدبن سلمان کمک معنوی بگیرند برای جلوگیری از تندروی ایدئولوژیک خامنه ای و در داخل بیشتر به رهبر فشار بیاورند در برسمیت شناختن حقوق شهروندی طبقات مدرن اکثریت جمعیت. و محمد بن سلمان هم می تواند از روحانی و دولت و جامعۀ مدنی ایران کمک بگیرد در انتقال سریعتر و آرامتر جامعۀ سنت زدۀ عربستان بسوی نرم افزار مدرنیتۀ مورد هدف و آرزویش! یا...هو

بعد از تحریر:
این تحلیل بسیار زیاد فشرده بر مبنای فهم من از توازن قوا در سیاست داخلی و توازن قوای منطقه ای در سیاست خارجی نوشته شده است و قطعاً ادعای این را ندارد که چه در داخل دیوانه ای بمبی نترکاند و تروری نکند مثل ماجرای حجاریان و یا دیوانه تری در منطقه و جهان پیدا نشود در انداختن موشک یا بمبی بسوی ایران یا متقابلاً. اما این تحلیل قطعی می داند که نه ترور داخلی - در صورت وقوع - توازن قوا را تغییر خواهد داد و منشاء اثری خواهد شد. و نه شلیکی در منطقه از سوی هر دیوانه ای - درصورت وقوع - موجب جنگی بین کشورهای منطقه و فرامنطقه خواهد شد. و سخن اخر خودمان که: پیروزی ما در داخل ایران ارتباط قطعی دارد با نوع عملکرد روحانی و اصلاح طلبان و الا توازن قوا بضرر ما بهم خواهد خورد. و پیروزی منافع ملی ما در خارج با همین سیاست تدافعی محکم خامنه ای قابل حصولتر خواهد بود. یا...هو

۱۳۹۶ خرداد ۲۷, شنبه

ننگ فاجعۀ آتش سوزی برج گرنفل لندن بر دامن دنیای پیشرفته؛ و شوربختی انسان مستأصل!

Image result for grenfell tower fire
Image result for grenfell tower fire

دوست محترمی از من خواسته است که از حال و هوای خودم و تجربیات شخصی ام هم بنویسم. و من در تردید از "بچه کاری می آید تجربیات شخصی من" و با تدقیق در فاجعۀ آتش سوزی بسیار بسیار بسیار بسیار دردناک و ننگین برج گرنفل در لندن؛ این مطلب را اختصاص می دهم به حال و هوای 9 ساله ام در غربت تا چرایی پناهندگی ام به این سیرک پرزحمت هم چهره کند. و تقدیم می کنم بهمان دوست محترم:

1- ساختمان بلند مرتبه ای با 27 طبقه در مرکز ثروتمند لندن آتش گرفت. و چنان آتش گرفت که تا بکل سوخت و جزغاله شد آتشنشانان لندن نتوانستند خاموشش کنند. بعبارت دیگر آتش در برج لندن توسط نیرویی از بیرون مهار و خاموش نشد. بلکه اینقدر سوخت که دیگر ماتریالی برای سوختن نمانده بود و خود بخود خاموش شد. حالا صحنه های این آتش سوزی مداوم و 24 ساعته را از دید ساکنان تصادفی نجات یافته اش روایت می کنم. و از دهشتناکی آن برای خواننده های - حتی قسی القلب و بی شفقت - پوزش می خواهم.

2- یکی از صدها نجات یافتۀ برج - مثلاً یکی از مادران - را در ذهنتان تصویر کنید - اگر قادر نیستید عین واقعه را از شبکه های تلویزیونی و تصویری ببینید یا تشخیص بدهید - مادر در بیرون ساختمان است و فرزند در داخل ساختمان در حال سوختن. مادر می خواهد برای نجات فرزندش بداخل ساختمان برگردد. اما پلیس و آتشنشان مانع می شوند. فرزند می خواهد خارج شود. اما پلیس و آتشنشان مانع می شوند با این تمهید دستورات ایمنی که "هنگام آتش سوزی در داخل ساختمان بمانید و سعی کنید با انواع وسایل حوله ها و پارچه های خیس درزهای ورود دود و آتش بمحل ماندنتان را ببندید تا ما برسیم و شما را نجات بدهیم". مادر از بیرون و فرزند از درون ساختمان هرلحظه ضجه می زنند و مادر اذن ورود می خواهد و فرزند اذن خروج و آتشنشان لعنتی مانع است بخاطر دستور اداری که در بالا ذکر کردم. آتش لحظه به لحظه گسترش و عمق می گیرد و بجای عقب رفتن آتش؛ خود آتشنشان را هم عقب و عقب تر می راند. اما به ساکنین فرمان خروج نمی دهند و ساکنان هم به اعتبار اطمینان به سیستم و پیشرفت کشورشان و لندن بودن یا هرچه؛ کماکان در انتظار کمک لحظه شماری می کنند و ... و .... خدای من تا وقتی که زنده زنده در آتش کباب می شوند و دیگر هیچ. این یک روایت سرراست و عینی و سبک - فاجعه ای هنوز در جریان روز - از انسانی است که بر محیطش اشراف دارد و می داند چه فاجعه ای در حال رقم خوردن است. اما قدرت هیچگونه اقدامی ندارد: "خارج شده از ساختمان بخاطر ممانعت پلیس و آتشنشان. و گیرافتاده در داخل بخاطر اعتماد به سیستم و همان پلیس و همان آتشنشان!

3- حال این مدل بازسازی شده ام از آتش سوزی در برج گرنفل را با من و امثال من (مادر از کشور خارج شده) و بچه های (مردم ایران) گیرافتاده در داخل کشور در یک فرمول قرار بدهید - البته که در مثل مناقشه نیست و مثال ها برای توضیح بهتر رویدادهاست و اینهمانی کردن نعل بالنعل مدنظر نیست - وقتی دیدم ایران آتش گرفته خودم را انداختم بیرون تا سطلی آب بیابم برای نجات فرزندم. اما اینک پلیس و آتشفشان مانع از ورودم به ایران هستند با این تمهید دلیل که فرزندم در سلامت است و نیازی به تو قاتل و جاسوس و ضدانقلاب ندارد و من فریب زده از اینکه انشاءالله هنوز آتش به طبقۀ سکونت او نرسیده است. و فرزندم ناگزیر و با اعتماد به نجات عنقریب توسط پلیس و آتشفشان؛ از کپسول اکسیژن موقتش استفاده می کند و منتظر! من اما همان یک سطل آب را هم نجستم در سراب غرب و بهردلیل نتوانستم تمهیدی برای نجات فرزندم را عملیاتی کنم.

4 - حالا مادر فرزند کباب شده در برج و من فرزند گیر افتاده در ایران در یک وضعیت مشابه هم هستیم بعنوان دو انسان شوربخت مستأصل! کاری که از دست آن مادر و من - آگاه بر تمام جزییات ماوقع و مربوط بخودمان-  برمیاید اکنون و لاجرم: واگویه های خود سرزنشی بعد از واقعه است که: مادر می گوید: اگر فلان کرده بودم و بهمان نکرده بودم الان فرزندم نجات یافته بود و زنده و خودش را مقصر مرگ جگرگوشه اش می داند. و همینطور من که می گویم: اگر فلان را نکرده بودم و بهمان را کرده بودم الان وطنم را از طعمۀ آتش جهل و تحجر نجات داده بودم. مادر لندنی و من این دیالوگ باخود "خودسرزنش" را ادامه می دهیم و ادامه می دهیم تا جائیکه بالاخره تمهیدی بیندیشیم برای این عذاب الیم وجدان. نمی دانم آن مادر ممکن است چه کند: آیا برای تسکین خود معتاد می شود؟ آیا برای رهایی خود خودکشی می کند؟ آیا برای انتقام از سیستم بداعش می پیوندد؟ اما خودم را می دانم چه کرده ام برای فرار از دست خودسرزنشی و بی لیاقتی: تأسیس سیرک و دلقک شدن و گریه ها را در پسله مخفی کردن و خنده ها را به صحنه آوردن! پیشنهاد بهتری دارید؟ بسم الله. یا...هو

۱۳۹۶ خرداد ۲۵, پنجشنبه

تیم ملی فوتبال: محصول "آکادمی محمود". تبریک به حسن روحانی و هزار آفرین به کاپیتان مسعود!




1- بدیهی است که یکی از المان های محبوب و شاخص "آیا جامعه حالش بهتر است" من ورزش فوتبال - بعنوان نبض مهمی از جامعۀ مدرن ایران - است. وقتی فوتبال حالش خوب نسبی است و استادیوم ها حال و هوای شادتری دارند حال جامعه را رو به بهبود و پیشرفت می فهمم. اینک صعود بی دردسر و غرورانگیز تیم ملی فوتبال به جام جهانی روسیه اتفاق خیلی مبارکی است که اتفاق افتاده و بی انصافی است اگر سهمی از آن به دولت مستقر دانسته نشود. پس به رییس جمهور روحانی تبریک می گویم که این مبارکی در دولت او رقم خورده است.

2- خود صعود البته چنان آسان و شسته رفته و بی حرف و حدیث و بی اضطراب عملی شد که جشن بزرگ مورد انتظار از جامعه را برآورده نکرد که دلایل مهم آن عبارتند از:

الف- مردم چنان به این تیم و مربیان و بازیکنان و نتایج قبلی آن امیدوار و بی دغدغه و بدیهی بودند که صعود نهایی در برابر ازبکستان را طبیعی و محصول حاصل ذهنی کرده بودند؛ و هیجان ناشی از منتظر امر غافلگیرکننده شدن به پائین ترین سطح خود تنزل یافته بود.

ب- جامعۀ ایران از یک جامعۀ جوان هیجانی به یک جامعۀ میانسال تر کوچ کرده و دیگر آن هیجانات مثل 8 آذر 1376 - سال صعود ایران به جام 1998 از طریق آن بازی دراماتیک مرگ و زندگی ملبورن استرالیا - را  و البته بخاطر خستگی از جو امنیتی بعد از 88 هم نه می تواند و نه می خواهد که تولید کند.

3- مهمترین عوامل عدم تولید جشن چشمگیر در استادیوم محل برگزاری - حتی سکوها هم طاقت نیاوردند برای چند دقیقه و خیلی زود از تماشگران خالی شدند بعد از اتمام بازی - هم عبارت بودند از:

الف- بی سیاستی و اشتباه کیروش در عدم دعوت از هیچ بازیکنی از استقلال - حتی بروی نیمکت - اگر نه همۀ نصف خالی ورزشگاه که حداقل 20 ال 30 هزار تماشاگر بالقوه را از آمدن بورزشگاه منصرف کرد.

ب- مصادف شدن مسابقه با ازبکستان با ماه رمضان و شروع مسابقه بلافاصله بعد از اذان مغرب - ندادن فرصت افطار حداقل نیم ساعته به تماشاگران مشتاق -  مزید بر علت هم عدم استقبال بشود و هم  جو ورزشگاه را در بی حالی ناشی از رمضان قرار بدهد.

پ- اصولاً جشن مردانه اگر نه بی معنا که حداقل کم معناست. زیرا جشن با واژۀ زن مترادف است و بدون حضور زنان یا جشنی شکل نمی گیرد و یا اگر بگیرد عمق و محتوای لذت ندارد. و نبودن زنان در ورزشگاه رغبت تماشاگران مرد "جز در منظر یار - یار عبارت است از زن بمعنای عام از همسر و زوج و دوست گرفته تا خواهر و مادر و همسایه و همکار و ... - خودش را کامل نمی داند و شکفته نمی شود" را تحلیل برده بود.

4- لذا من که تصاویر را از تلویزیون می دیدم متوجه بودم که کارلوس کیروش از همۀ تماشگران و دست اندرکاران و حتی خود بازیکنان هیجان زده تر بود در بعد از پیروزی و عامدانه تلاش مضاعفی می کرد که با هیجان زاید الوصف خود توأمان هم نصف ورزشگاه خالی را پر کند و هم نصف پر ورزشگاه را در اوج هیجان معرفی کند. که نبود.

5- اما در بخش سیاسی مقاله می خواهم با نام مبارک مسعود شجاعی کاپیتان تیم ملی شروع کنم که در ملاقات با رییس جمهور مطالبۀ "آزادی ورود خانواده ها و زنان به ورزشکاه" را در رأس خواسته هایش مطرح کرده و این نشان می دهد که چه جوان با کیفیتی است. البته شجاعی قبلاً هم نشان داده بود که ایرانی ناب دغدغه مندی است و این اولین بار نبود. قبل از گذشتن از نام مسعود دردانه بگذارید از او این تشکر را هم بکنم که با مشورت دادن به کارلوس کیروش پیراهن مهدی طارمی بهترین بازیکن حال حاضر ایران را انتخاب کرده بود برای تقدیم نماد تیم ملی به آقای روحانی.

6- با این مقدمه رسیدم به بخش مهم و چالش برانگیز این نوشته و آن یادآوری این مهم بخودمان و رییس جمهور محترم که این تیم ملی و این صعود سهمی 50 درصدی هم می دهد به محمود احمدی نژاد که من بطنز از آن با عنوان "آکادمی محمود" نام می برم. واقعیت قضیه این است که محمود احمدی نژاد فوتبالی ترین رییس جمهور تا اینجای ایران بوده که از تفریح و بازی و سرخوشی جوانان لذت بی منتی می برد. او با پخش پول نفت در لابلای اجتماع - از جمله فوتبال - پایه گذار اصلی رشد نسل جوان فوتبال فعلی ایران است که همه خودشان را در افتخارات آن سهیم می دانند جز یادی از احمدی نژاد.

7- احمدی نژاد متهم است که 700 تا 800 میلیارد دلار درامد نفت ایران را نه تنها درست مصرف نکرده بلکه طوری هم مصرف کرده که جز ادبار و نکبت برای جامعه دست آوردی نداشته است. البته عده ای تندرو و اید ئولوژیک جناح چپ معتقدند که اصلاً احمدی نژاد این پول کلان را مصرف کشور و مردم نکرده بلکه همه را دزدی و حیف و میل کرده. در حالیکه اینان جامعه را کر و کور و بدون شعور می دانند و حتی ارقام ادعایی شان را هم نمی شناسند. گیرم که احمدی نژاد 100 میلیارد یا حتی تو بگو 200 میلیارد از این پول را دزدیده و میل کرده است - البته که من قبول ندارم - بالاخره باقی حداقل 500 میلیارد دلاری این پول در جامعۀ ایران هزینه شده است. بازهم تو با مغز گرابسته ات از سوی اربابان چپ مذهبی بگو احمدی نژاد این پول هنگفت را بی برنامه و بی صلاحدید و بی اولویت و بی دانش و چه و چه مصرف کرده که با دور ریختن فرقی نمی کند. اما من اصرار دارم بگویم که پدر جان 500 میلیارد دلار چنان پول درشتی است که اگر حتی جلو آینه گذاشته شود روی تاقچه و هیچ کاری هم بکارش نداشته باشند بالاخره یک اثری از خود باقی می گذارد بدلیل ارزش ذاتی 500 میلیارد دلار. خب برگردم به ریخت و پاش پوپولیسم چپ سیاسی و نو لیبرال اقتصادی! و توزیع پول نقد از سوی احمدی نژاد. خب این پول را به که داده. جز این است که بمحرومان داده تا آنان توانسته اند کمی نفس بکشند و ارتقاء فهم پیدا کنند و به دهاتی های مورد افتخار امروز شما تبدیل شوند که اصرار داری از طریق تلگرام اگاهی یافته اند. شکم گرسنه که دین و ایمان ندارد و دهاتی ها چگونه به تلفن همراه رسیده اند که اینترنت 4G مصرف کنند و از طریق تلگرام به آگاهی رأی به محبوبمان روحانی برسند! یا این پول را مستقیماً به بازار تزریق کرده که غیر مستقیم توسط طبقۀ متوسط جذب شده و بسیاری از تهرانی ها و شهرستانی های متوسط به طبقات مرفه بالا رفته اند و طرفه اینکه همۀ فک و فامیل و قوم و خویش و دوست و آشنایم که از زندگی های فقیرانه به رفاه ده ها برابر بیشتر کوچ کرده اند در دورۀ احمدی نژاد؛ امروز در پیشانی صفوف فحش دهندگان به پوپولیسم و احمدی نژاد هستند.

8- خلاصه کنم حرفم را که نه قصد دفاع از پوپولیسم را دارم و نه مایل به تبرئۀ - بویژه اقتصادی و تندروی خارجی دولت اول - احمدی نژاد هستم. بلکه دارم از جوانمردی و انصاف و تعادل صحبت می کنم و تسلیم نفرت افزایی سیاستمداران منحرف و قدرت طلب نشدن. و پولی که مثل خیلی از بخش های کشور احمدی نژاد به فوتبال تزریق کرد - تو بگو با فساد حرفی ندارم. اما اصل پول را هم تو انکار نکن - و این پول کلان تزریق شده - مستقیم یا غیر مستقیم - به فوتبال در کنار بچه محروم های یارانه بگیر و فقیر قرار گرفت و باعث شکوفایی نسلی از جوانان10 15 سالۀ دیروزی و 20 25 ساله های امروزی شد که کیروش پزشان را می دهد و روحانی پیراهنشان را می گیرد و ملت سرودشان را می خواند و هیچکس نیست بگوید: اوس محمود با همۀ انتقاداتی که بتو داریم نفرتی از تو نداریم و سهم تو در جشن ملی مان محفوظ است. یا...هو

بعد از تحریر:
صعود تیم ملی فوتبال به جام جهانی را از ته جانم بهمه تبریک می گویم و از جمله به حسن روحانی رییس جمهور محترم. با یادآوری این تذکار که خواست مسعود شجاعی را فراموش نکند و بقول حمایت همه جانبه از تیم ملی عملاً وفادار بماند و یاری کند محصولات آکادمی محمود افتخارات بیشتری بیافرینند در جام جهانی!

۱۳۹۶ خرداد ۲۴, چهارشنبه

خامنه ای با روحانی چقدر صمیمی است. حتی ناصرالدین شاه هم با کریم شیره ای اینقدر نزدیک نبود!

Image result for ‫افطار رهبر و ارکان نظام‬‎

1- دیروز که فیلم ریشخند روحانی از سوی خامنه ای را دیدم خیلی خندیدم از زور گریه. چون بیچاره روحانی برای اولین بار از این شروع کلیشۀ ادبیات حکومتی جمهوری اسلامی -؛ "ماباید..." - داشت بجا و درست استفاده می کرد و در عین حال مثل همیشه مقام معظم رهبری را هم حرمت می گذاشت. ماجرای "ما باید ..." در پیشران هر نوع صحبتی از سوی هر مسئولی در جمهوری اسلامی به این سابقه برمی گردد که ساختار حقوقی جمهوری اسلامی مسئولیت و اختیار را توأمان سرو نکرده است. بلکه اختیار را بعنوان منوی اصلی توی بشقاب زرین ولی فقیه انتصابی "الله" سرو کرده و مسئولیت را توی کاسۀ گلین رییس جمهور انتخابی "ناس". این سلسله مراتب مختار بی مسئولیت و مسئول بی اختیار در تمام تاروپود جمهوری اسلامی در اشکال گوناگون دوگانه هایی مثل "امام جمعه مختار - استاندار مسؤل"، "فرمانده ارتش مسئول - عقیدتی سیاسی مختار"، "رییس دانشگاه مسئول - نمایندۀ ولی فقیه مختار" و ... بروز و ظهور داشته و دارد و خواهد داشت. بخاطر همین هم است که هر مسئولی در حکومت را که مورد پرسش از حوزۀ مسئولیتش قرار بدهید؛ پاسخ خودش را با "ما باید فلان و بهمان بکنیم" شروع می کند و در حالیکه خودش مسئول آن حوزۀ اجرایی یا سیاستگذاری یا تقنینی و یا قضایی است؛ مثل کارشناس بیرونی نظر می دهد و حرف می زند؛ گویی دارد برای مسئولان ثالثی راه نشان می دهد. و هم علت و هم منظور از این نوع ادبیات و نوع حرف زدن هم؛ این است که پرسش شوندۀ مسئول می گوید که او اختیار ندارد تا برنامه اش را اجرا کند - و اختیار در دست شخص دیگری اعم از رهبر و امام جمعه و قس علیهذاست - اما اگر اختیار داشت می دانست "باید" چکار کند.

2- حسن روحانی شوربخت هم خارج از این قاعدۀ کلی نیست و هر موقع از او راجع به سیاست و اقتصاد و اجتماعی و تعهدات و وعده ها سؤال شود؛ جمله اش را با "ما باید ..."شروع می کند که نشان دهندۀ بی اختیاری او در حوزۀ مورد پرسش است؛ و دارد از فرد مختار (رهبر) یاری می طلبد که اگر اجازه بدهد فلان روش بکار گرفته و اجرا شود. تنها استثناء در این مورد محمود احمدی نژاد بود که هیچگاه نمی گفت ماباید. او همیشه می گفت من رییس جمهورم و اینکار را می کنم و این تصمیم را می گیرم و اختیارش را هم برخ می کشید و هم گسترش می داد. حسن روحانی که در ضیافت افطاری آیت الله خامنه ای و با شوق جمع بودن همۀ شرکای قدرت؛ زمینه را مساعد دید که برنامه های سیاست خارجی و اقتصادی خودش را به خامنه ای ارائه کند و از او درخواست کند که از اختیارات مطلقی که قانون و بی قانون در اختیارش گذاشته فقط مقدار کمی را صرف موافقت با برنامه های او (روحانی رییس جمهور منتخب اکثریت مردم) بکند تا قادر شود مشکلات کشور را کنترل و در حد توان برطرف و منویات فقیحانه را برآورده سازد.

3- خب یکی دیگر از گهکاری های ادبیاتی ادبیات ما بطور عام و جمهوری نکبت اسلامی بطور خاص این بوده و است که بدر می گوییم تا دیوار بشنود و هیچگاه حاضر نمی شویم حرف مان را عریان و تو چشم و صورت طرف مخاطب مان بگوییم. و برای خودمان نوشابه هم باز می کنیم که مأخوذ به حیا هستیم و ادب را رعایت می کنیم و ده ها و صدها توجیه اخلاقی و انسانی و خدایی دیگر. در حالیکه رک و سرراست و با مخاطب واقعی حرف مختصر و قاطع زدن هیچ ربطی به حیا و اخلاق و این ترهات ندارد و اتفاقاً شفاف سخن گفتن از بروز بسیاری از کدورت های ناشی از پیچیدگی و نامستقیمی دیالوگ جلوگیری می کند. لذا حسن روحانی هم برنامه هایش را که می خواهد در دولت بعدیش اجرا کند با جملات قالب بندی شده با "ما باید..." ارائه داد تا ضمن حفظ ظاهر سلسله مراتب حکومتی؛ به خامنه ای تأکید کند که تا استراتژی دشمنکام شما در خارج و بستن فضای اجتماعی و فرهنگی در داخل استخوان بندی اصلی سیاست های کلی نظام را تشکیل می دهد نه سرمایه جذب می شود و نه منطقه آرام می شود و نه هیچکدام از اردهای ناشتایتان عملیاتی می شود. و با اینکه مطمئن بود که خامنه ای واکنش مثبتی نشان نخواهد داد مگر اینکه مثل همیشه توصیۀ خنثی و بدون اثرش را تکرار کند که همه کمک کنند بهمدیگر و از این مزخرفات. اما مطمئنم که روحانی مطلقاً فکر آن برخورد بسیار رادیکال و در عین حال هجو و مسخره را هم نمی کرد و نکرده بود. اما:

4- بی خبر از این بود که خامنه ای بدلیل روحیه گرفتن کامل از سیاست های احمقانۀ ترامپ و عربستان در دنیا و منطقه - چرایی اش مقالۀ جداگانه و مفصلی را می طلبد - در بهترین شرایط روحی و ایدئولوژیک قرار دارد و روحانی را بخاطر آن از خط قرمز رد شدن های بی سابقه اش در تبلیغات انتخاباتی - و حالا که مشارکت حداکثری را هم بنفع خودش بدست آورده - خواهد کوبید و این تازه شروع دور جدید تحقیر شخصی و سنگ اندازی اداری است. خامنه ای در سه محور عمده روحانی را سکۀ یک پول کرد:

الف- او بطور بی سابقه ای صریح - تا کنون دیده نشده - منافع ملی را در زیر منافع ایدئولوژیک تعریف کرد و گفت که منافع ملی مورد نظرش ربطی بمنافع ملی واقعی و پذیرفته شدۀ "هزینه - فایده" در جهان ندارد؛ و منفعت ملیی مورد نظر اوست که در چهارچوب تأمین منافع ایدئولوژیک نظام و اسلام سیاسی چالشگر با دنیا قرار داشته باشد و منفعت بده و بستان و معامله گر مرسوم را قبول ندارد.

ب- خامنه ای حسن روحانی را دکتر خطاب کرد که کمتر دیده شده در ادبیات او که برای شخصی روحانی از لقبی عرفی و دانشگاهی استفاده کند. زیرا او القاب دینی آیت الله و حجت الاسلام را بسیار زیاد مهمتر و فاخرتر و ارزشمندتر از القاب عرفی دانش محور می داند. خطاب کردن روحانی با عنوان دکتر نشان دهندۀ اولاً اخراج او از کسوت روحانیت بود و تأکید بر "از ما نیستی". و ثانیاً هجوی هم بود از نوعی کنایه به شایعۀ تقلبی بودن دکترای او و حتی گوشه ای به ریاکاری روحانی در دکتر نامیدن خودش در اوایل انقلاب که او حتی مدرک کارشناسی هم نداشت.

پ- و مورد سوم همانی است که خودتان هم دیدید و باعث خنده و تمسخر حضار - صادق لاریجانی که غش کرد - نسبت به رییس جمهور ما روحانی شد و سوژۀ دست انداختن های جدیدی تولید کرد در فضای مجازی و حقیقی ایرانیان. او "ما باید ..." روحانی را که دقیقاً خطاب بخود او بود بومرنگ وار برگرداند به خود روحانی و از او خواست که بجای تکرار حرف ها و خواسته های ناشدنی رهبر آن ها را اجرا و عملیاتی کند. بعبارت دیگر خامنه ای مشخص کرد که من انقلابی با دنیا چالش ایدئولوژیک می کنم و تو دیپلمات موظفی محصولات سازش با دنیا را بدست بیاوری. اگر نتوانی از بی عرضگی سازش توست و نه از دشمن کامی چالش من!

5- اما این جلسۀ افطاری مفرح یک وجه تاریخ تباری هم داشت که من را یاد دربار شاه شهید ناصرالدین شاه انداخت؛ و شوخی هایش با کریم شیره ای و ملیجک برای تفریح و خندادن درباریان معزز. روش کار چنین بود که ناصرالدین شاه در جمع های کارگزاران نظام و دربار - مثل همین افطاری آیت الله خامنه ای - با کریم شیره ای شوخی های متقابل نامتعارف و کمتر برازنده و قابل انتظار از شاه و دربار می کردند با هم و با عنصر غافلگیری باعث شلیک خندۀ حضار می شدند. اما روایت های متواتر و مستندی وجود دارد که: شده بود کریم شیره ای از یک شوخی رادیکال ناصرالدین شاه ناراحت شده باشد و اگر در جمع اعتراضی نمی کرد، لااقل بصورت قهر و ناز و کرشمه واکنش نشان می داد و ناصرالدین شاه را وادار بدلجویی از خودش می نمود. راستش از خدا پنهان نیست از شما چه پنهان که منهم هم دلم می خواست و هم آرزو داشتم که حسن روحانی هم از این شوخی صمیمی! کمی ناراحت می شد و حداقل قبل از افطار مجلس را به بهانۀ سردرد و امثالهم ترک می کرد بحالت قهر چند ساعته. اما متأسفانه آرزویم برآورده نشد و دیدم که رییس جمهور محترم عین خیالشان نبوده و با اشتهای تمام در زیر میز افطار مقام معظم رهبری مشغول لمباندن چلو مرغ افطار اهدایی هستند! فاعتبرو یا اولی الالباب. یا...هو

بعد از تحریر: دو نکته یادم رفت اضافه کنم:

1- آن "دکترروحانی گفتن" خامنه ای را در قالب طنز سیاه پاراگراف آخر نوشته ام را می شود بدیل انتخابی خامنه از "پدرسوخته کریم گفتن" ناصرالدین شاه خواند و دید!

2- بنظرم بعد از جلسۀ افطاری پریشب همۀ رؤسای کشورهای اقصی نقاط جهان آب دستشان بوده کنار گذاشته اند و منتظر تماس رییس جمهور روحانی هستند با این جایگاه برجسته اش!

۱۳۹۶ خرداد ۲۲, دوشنبه

بعد از خیز برای حجاب ادارات؛ ورزش زومبا هم ممنوع شد! جناب روحانی؛ خیری اگر نداری شر مرسان!

Image result for ‫روحانی‬‎

1- هنوز امضای رأی سلبی - بمرگ رییسی قاتل گرفتن تا به تب روحانی پشیمان راضی شدن: استراتژی انتخاباتی آیت الله خامنه ای - جوانان تحول خواه و مدرن و گیر افتاده در دستان خبیث روحانیت متحجر - عیال علم الهدی در گذشته و با توجه به اینکه عیال احمد جنتی هم پارسال مرده است. فرمول میانگین بالاتر سنی زنان نسبت بمردان در همۀ جهان یک تبصرۀ مهم می خورد که "غیر از در بین روحانیان شیعه در ایران" است - خشک نشده بود و است؛ که اول با خبر بخشنامۀ وزارت کشور مواجه شدیم در بازدید از نحوۀ پوشش خانم های کارمند در ادارات و حالا مواجهیم با بخشنامۀ ورزش زومبا ممنوع! 

2- در مورد بخشنامۀ سخت گیری در پوشش و حجاب زنان؛ رییس و معاون و وزیر بمیدان آمدند که این دروغ است و شایعۀ ضدانقلاب. و عمله جات شان در دنیای مجازی شروع به فرافکنی کردند که مربوط به سال 85 و دولت احمدی نژاد دردانه بوده است و ربطی به دولت روحانی ندارد. اصل حرفشان هم این بود که شورای انقلاب فرهنگی - نهادی غیر قانونی - در زمان دولت سید محمد خاتمی و بریاست او مصوبه ای داشته بنام قانون عفاف و حجاب که صدها مورد را احصاء کرده و 22 دستگاه بزرگ و کوچک را هم متولی اجرای آن معرفی کرده است. که از جمله وظیفۀ وزارت کشور بوده که بازدید ادواری - حداقل سالیانه - را شامل می شده و می شود، که باید از نحوۀ پوشش زنان و تفکیک جنسیتی در سازمان ها و ادارات دولتی بازدید کند و به دستگاه مربوطه نمره بدهد. چنین نقل کرده اند که قانون مصوب دولت سید محمد خاتمی - با دقت بخوانید سید محمد خاتمی - را محمود احمدی نژاد در سال 85 ابلاغ کرده؛ اما خود دولتش هیچگاه دنبال اجرایش نبوده یا سختگیری نکرده است. حالا وزارت کشور قانونمدار! دولت اعتدال و اصلاح روحانی دارد به ناگزیر این قانون را اجرا می کند و بحث گیر دادن به حجاب و پوشش گونی وار خانم های کارمند نیست. در حالی که هر آدم عقل باخته و کودن و سفیهی هم می فهمد که این ادعا یک مزخرف بتمام معنا و دروغ محض است. زیرا وقتی رییس بالادست - در اینجا وزارت کشور - می رود برای بازدید از نحوۀ اجرای قانون! حجاب و عفاف و بر مبنای موفقیت یا عدم موفقیت دستگاه مورد بازدید در موضوع حجاب و تفکیک جسیتی به مدیران و رؤسای زیر دستش نمرۀ مثبت و منفی می دهد که در ارتقاء و تنزل جایگاه مدیریتی شان مؤثر قطعی است؛ یعنی من دارم می آیم تا هرچه زنان گونی پوش تر و برقع پوش تر باشند نمرۀ بهتری به مدیر و رییس مجموعه بدهم؛ خب بدیهی است که آن مدیر و رییس هم سختگیری بیشتری در خوشرقصی برای تحجر بکند و پوئن بالاتری نصیب خود بکند. و این جز همان بازدید و سختگیری بیشتر در مورد پوشش و حجاب زنان کارمند معنا می دهد آیا؟!


3- حالا اما خبر رسیده که دولت یازدهم هنوز به دوازدهم نرسیده بخشنامۀ جدیدی کرده که ورزش و نرمش بسبک زومبا - که ترکیبی از حرکات آیروبیک است که با نشاط و مفرح اجرا می شود که مبتکرش آلبرتو بتو پرز امریکایی - کلمبیایی بوده است  -ممنوع است؛ و باید از انجام آن بدلیل مغایرت با شئون اسلامی! پرهیز شود. من اطلاع مشخصی از فراگیری این نوع ورزش در کشور ندارم و حتی تا کنون از وجود آن بعنوان یک ژانر ورزشی نامگذاری شده اطلاع نداشتم. بدیهی است که خیلی های دیگر - و از جمله مراجع جهل و تاریکی - هم وجود چنین ورزشی را رصد نداشته باشند. اما آشفتگی "آتش به اختیار" دولت حسن روحانی تا آنجاست که یک مدیر کلی یا رییس فدراسیونی یا حتی رده های پائینتری عشقش می کشد و برمی دارد یک ابلاغیه ای یا بخشناه ای صادر می کند و ورزشی را که بدون نامگذاری خاصی و در انواع مختلف نرمش و تکان تکان های جسمی برای سلامت و نشاط انجام می شده است را آدرس می دهد به خامنه ای و مراجع قم و عملۀ جهل و تاریکی و عبوسی و پژمردگی تا از فردا زومبا را سر دست بگیرند بر روی تریبون های نماز جمعه و منبرهای وااسلاما و جنبش کفن پوشان ضد زومبا راه بیاندازند آن سرش نا پیدا. خب در اینجاست که خودم را محق بدانم و از روحانی تازه غسل تعمید گرفته از دست همان رقصندگان و ورزشکاران زومبا در شما تهران شکایت کنم که این چه کثافتکاری است. حداقل اگر قادر به بازپس گیری زندگی و نشاط بیشتری برای ولی نعمتان قدرت خود نیستید. لااقل هرآنچه را هم که برای بدست آوردنش چهل سال است خود مردم زحمت می کشند و هزینه می دهند بباد فنا ندهید!

4- و من مستند به رفتار روحانی در چهارسال گذشته به خیر او در زمینۀ دفاع از مدرنیت و مدنیت امیدی ندارم. و معتقدم که حسن روحانی مرد میدان شعارهایی که داده و می دهد نیست و تازه باید مراقب باشیم که دست آوردهای مدرنیت و مدنیت بزور ستانده مان از عملۀ جهل و تاریکی را هم از دست مان نگیرند. حالا که سخن به اینجا رسید بگذارید با ورود به تغییرات کابینۀ جدید حسن روحانی مصداقی تر کنم حرف اصلی ام را که دولت حسن روحانی بشدت محافظه کار و بشدت تنبل و پیر و خسته و رانتجو و رانت ده و تعارفی و فاسد و بوروکراتیک است و نخواهد توانست از این خصلت های اغلب هم ذاتی دولت های بوروکراتیک عبور کرده و نشانه هایی از "رفتن بسوی وعده های رادیکال داده شده اش برای رأی گیری" را بروز بدهد. و البته خوشحال خواهم شد که بدبینی ام جامعۀ عمل نپوشد و حسن روحانی دوازدهم یکباره متحول شود و کابینه تازه و چابک و بی تعارف و بی رانت و غیر فاسد تشکیل بدهد.

5- این روزها اخبار و شایعات مستمر و زیادی از تغییرات در کابینۀ جدید روحانی منتشر می شود که هرکسی از ظن خود یار می شود و در تلاش برای کسب بیشترین رانت و مقام و پست نان و آبدار برای دسته و حزب و باند و هیئت و نزدیکان خود است. در حالیکه من معتقدم که حسن روحانی نه توان و نه قصدی برای تغییرات عمده و رو بجلو کابینۀ جدید خود دارد و بسیاری از این دولت فعلی یا در همان مقامی که دارند ابقاء خواهند شد و یا با جابجایی از ریش به سبیل از پستی به پست بالاتر یا همتراز منصوب خواهند شد. نشانه ای از این پیش بینی ام را هم در بحث عجول و شیرین! تفکیک مجدد وزارتخانه های چهار سال پیش ادغام شده می فهمم. بنظرم می رسد که دولت بسیار گران و پرریخت و پاش حسن روحانی با انجام کار غلط تفکیک پرخرج و مجدد وزارت خانه های ادغام شده در حال افزایش مقام برای نمایش تغییر را تدارک می بیند. به این معنا که روحانی بجای بیرون کردن وزرا و همکاران بی عرضه و پیر و خسته و یاتاقان سوزانده اش دارد تعداد وزرا - و مسئولان بعدی بتبع از این افزایش وزرا - را از نظر کمی گسترش می دهد که با نصب افراد جدید و از مقام دورمانده؛ هم ادعا کند که تغییرات گسترده انجام داده و هم بتواند رفقای گرمابه و گلستان سی سال گذشته اش - حاضر در دولت فعلی - را حفظ کند. و الا لزومی به این همه عجله و لایحۀ تفکیک دو فوریتی وزارتخانه ها و از این قبیل نبود. و اگر هم چنین کاری لازم بود - که بنا به نظر کارشناسان خبره امری زیادی و پرهزینه است - آن را با طمأنینه و توجیه فنی و انجام کار کارشناسی پردامنه و پخته کردن آن در بحث های عمومی و رسانه ای در طول دولت آینده اش انجام می داد!

6- نمی دانم به چه کسی و گروهی باید متوسل بشوم برای مراقبت از بدعهدی های روحانی. زیرا توده های رأی دهنده اش هیچ نوع ابزار مدنی در اختیار ندارند و نخبگان دور و نزدیک هم چه در بخش حزبی و چه در بخش رسانه ای و حتی چه در بخش دانشگاهی دچار یا احتیاط ترسو و یا دچار سهمخواهی و رانتجویی کثیف شده اند و معلوم نیست که مسئول هول دادن این دولت تن لش روحانی چه گروهی باید باشد و است. می فهمم زبانم خیلی تلخ شد در انتهای مقاله. اما قسم به زندگی و شادی و زیبایی می خورم که برای تکرار نگرانیم است خطاب به روحانی؛ و بدیهی است که هرنوع حرکت روبجلو او را نیز ارج خواهم گذاشت. البته نه از نوع نفوذ دادن بلطایف الحیل چند خانم به سالن مسابقۀ والیبال و پادرهوا. بلکه از نوعی که روحانی بیاید و در عرصۀ عمومی و برود در جلسۀ خصوصی و فریاد بزند به ایدئولوگ های متحجر روحانیت سیاسی که:

"رفقا با بستن همۀ منفذهای مدرنیتۀ شکلی بروی جوانان و مردمان - اغلب تحصیلکرده - نمی توان جامعۀ امروزی را اداره کرد. زیرا وقتی با کمترین آزادی های مدنی غیرسیاسی هم مخالفت می کنیم. نخبگانی که می توانند مهاجرت می کنند و نخبگانی که می مانند بجای کار بیگاری می کنند. و کشور ما جز با کار اختیاری و با نشاط و راضی نخواهد توانست با تکیه بر بیگاری اجباری قدمی بجلو بردارد"

و این گزاره باید دستور کار روزانه و هموارۀ روحانی باشد حتی اگر قصد دارد که یک دهم وعده های انتخاباتی اش را متعهد بماند و عملی کند. یا...هو

۱۳۹۶ خرداد ۱۹, جمعه

جدی نبود؛ اما جدی رمز گشایی می کنم از علل علنی سازی فرمان "آتش به اختیار نیروهای خودسر" از سوی رهبر ایران!



1- و اما راجع به بحث شیرین فرمان "آتش به اختیار" خامنه ای خطاب به دانشجویان: واقعیت امر این است که برای تحلیل جدیتر این موضوع اولاً نیاز بود که من حرف های کامل خامنه ای در آن جلسه را می دیدم و گوش می کردم که نکرده ام. و مهمتر اینکه جریان کامل آن جلسه شامل اظهار نظرها و خواسته ها و پرسش های دانشجویان مجاز حاضر در جلسه را هم در دسترس داشتم که ندارم. اما از همان فیلم کوتاهی که شبکه های خبری منتشر کردند و تحلیلگران هم بر روی همان تحلیل های جدی و برخی هولناک "مقابلۀ خامنه ای با دولت روحانی" را هم برجسته دیدند؛ بنظرم رسید و می رسد که اولاً موضوع خیلی هم جدی نبوده و خامنه ای با توجه به جو ناشی از حملات داعش و پرسش های "دولت و دانشگاه ها بما فرصت یکه تازی و عرض اندام زیاد نمی دهد. پس تکلیف ما با این وضعیت چیست" از سوی دانشجویان حزب اللهی تندرو حاضر در جلسه؛ خواسته است کمی فضا را تلطیف کند و در قالب نه چندان جدی و البته - مثل همیشه فرافکنانۀ مسئولیت از گردن خود - این فرمان را صادر کرده است. زیرا در آن تکۀ حرف های خامنه ای شاهد هستیم که بمحض گفتن واژۀ "آتش به اختیار" شلیک خندۀ دانشجویان فضا را پر می کند. در حالیکه اگر خامنه ای در بحث جدی و جنگی فرماندهی خود چنین دستوری را صادر می کرد؛ مطلقاً نه باعث تفریح می شد و نه کسی جرأت می کرد در میان یک دستور نظامی اضطراری دست به سخره و خنده بزند.

2- اما جدی نبودن و هدف خاصی نداشتن این فرمان در آن جلسه آیا ثابت می کند که خامنه ای واقعاً جدی نبوده و هدفی نداشته است؟ بنظرم خیر. هرچند که این فرمان خیلی جدی و ترسناک نبوده و هدف بالفعلی را القاء نمی کرد. اما واجد جدیت و اهداف مشخصی هم بوده است. پس بگذارید با مفهوم نظامی فرمان آتش به اختیار پیش برویم که یک واحد نظامی کی و چرا بمرحلۀ صدور فرمان آتش به اختیار می رسد. نکتۀ اول و مهم این است که ما در میدان نبرد و جنگ واقعی فرمان و دستوری تحت عنوان آتش به اختیار - در نیروهای پیادۀ لجمن - نداریم. زیرا دستورات جنگی باید حتماً از دو مؤلفۀ "تاکتیکی بودن و ایجابی بودن" پیروی بکنند. حتی در هنگام عقب نشینی هم دستور عقب نشینی یک فرمان تاکتکی و ایجابی است و فرمانده تاکتیک عقب نشینی را بنا بملاحظات میدان نبرد با اراده و تصمیم اتخاذ می کند. در حالی که آتش به اختیار اولاً یک تاکتیک نیست و ثانیاً عملی سلبی است. و آن زمانی اتفاق می افتد که یا ستاد فرماندهی دچار فروپاشی شده و فرماندهی نیست که دستور "چه باید کرد/ بکنند" به افراد در صحنه بدهد؛ و یا هجوم دشمن چنان گیج کننده و همه جانبه است که تاکتیک های فرمانده پاسخگو نیست و افراد ناگزیر به ابتکار خود (آتش به اختیار) عمل می کنند. بعبارت دیگر آتش به اختیار یک عمل ناگزیر و برای نجات جان و بسبب قطع ارتباط با رده های فرماندهی رخ می دهد مثل هنگام شکست و نیروهای در حال هزیمت و پراکنده شده در گوشه و کنار میدان نبرد و در حال فرار از دست دشمن.

3- اگر فرمان خامنه ای را در این حد جدی بدانیم باید خبر خوبی باشد که جمهوری اسلامی بمرحله ای از شکاف ها و گسل های مابین هیئت حاکمه رسیده است که ناگزیر از توسل به آخرین حربۀ آتش به اختیار برای در بردن جان سلامت از صحنۀ نبرد است. اما این کمی زیادی خوشبینانه از سوی مخالفان و بدبینانه از سوی موافقان جمهوری اسلامی است و من اعتقاد ندارم که ستاد فرماندهی جمهوری اسلامی فروپاشیده و در حال هزیمت ناگزیر از فرمان آتش به اختیار شده است. اما این به این معنا هم نیست که یکی از دلایل این شوخی آشکار آیت الله خامنه ای واهمه ای نباشد که از برهم خوردن توازن قوا بنفع نیروهای عرفی گرا با بدنۀ مدرن در جمهوری اسلامی دارد. در شکل گیری توازن قوای داخل جمهوری اسلامی سه گسل عمده وجود دارند که خامنه ای می تواند روی این سه گسل عمده مانور بدهد و دنبال تضعیف بخش مدرن جامعه از مسیر تضعیف بخش انتخابی حاکمیت باشد:

الف- گسل انقلابی و دیپلماسی در سیاست خارجی: در بحث های پیشین گفتم که استراتژی سیاست خارجی خامنه ای شکست خورده است و حکومت به بن بست استراتژی رسیده است. حالا اما اضافه می کنم که خامنه ای قادر نیست روی این گسل سرمایه گذاری برای بازسازی آن بکند. زیرا اوضاع منطقه و جهان در نقطه ای نیست که خامنه ای را دارای توان مانور بازگشت به استراتژی ایدئولوژیک و لاجرم از سر گیری مزاحمت های منطقه ای بکند. و او اگر بخواهد دیپلماسی بسمت سازش محدود روحانی را هم مسدود بکند با بخطر افتادن کلیت جمهوری اسلامی مواجه خواهد شد.

ب- گسل معیشت و اقتصاد و ناکارآمدی دولت: این گسل بسیار مورد علاقه و توجه خامنه ایست و بدرستی تشخیص می دهد که با استفاده از این گسل می تواند هم دولت را در زمین طراحی شده از سوی خودش (خامنه ای) محاصره و زمینگیر کند و هم توده ها را به "من طرفدار شما هستم و دولت بی عرضه است" بفریبد. اما اشکال کار این است که اولاً خامنه ای سرمایه گذاری خیلی زیادی کرد در یک سال گذشته روی این گسل و در انتخابات ریاست جمهوری شکست خورد و جواب نگرفت. و طرح مجدد آن بزودی و قبل از تشکیل دولت دوازدهم دیگر جواب نمی دهد. و ثانیاً به این دلیل که اگر مجدداً وارد بازی اقتصاد و معیشت بشود دست روحانی و بخش انتخابی را هم باز خواهد کرد برای دمیدن به کورۀ "سرمایه نداریم و سیاست های ایدئولوژیک رهبر امنیت سرمایه را تهدید می کند و رونق اقتصادی را مختل" باز خواهد کرد و مسئولیت خودش را یادآوری خواهند کرد. ضمن اینکه خود خامنه ای هم می داند که در حوزۀ اقتصاد - بدلیل هراس از شورش گرسنگان - باید دست دولت را کمی باز بگذارد تا بتواند حداقل از اروپای غربی مقداری سرمایه و فن آوری مورد نیاز را تأمین کند.

پ- گسل فرهنگی و آموزشی و ارزش های مذهبی: این گسل هم همیشه و هم بویژه در حال حاضر و هم بمناسبت خورندش با بافت جلسۀ دانشجویی تنها گسل بسیار بسیار مهم هیئت حاکمه است و بود که خامنه ای می تواند و توانست روی آن سرمایه گذاری و مانور بدهد و داد. و فرمان آتش به اختیار به نیروهای معروف به خودسر را در این حوزه صادر کرد و خواستار فعال شدن دانشجویان حزب اللهی شد. بدلیل بسیار مهم بودن این حوزه از گسل ها - بیشتر مدنی و کمتر حاکمیتی - مختصر توضیحی می دهم.

4- حوزۀ فرهنگ و آموزش و آزادی های اجتماعی غیر سیاسی و مسئلۀ زنان و لزوم تبعیت آنان از شریعت متحجر؛ مهمترین حوزۀ - و بعبارتی تنها حوزه - حکومت جمهوری اسلامی است که موجودیت و استراکچر و استخوان بندی اصلی انقلاب چهل ساله بر روی آن استوار شده است. و هر گونه رخنه ای در این حوزه مثل زلزله ای ویرانگر برای حاکمان مذهبی حکومت دینی است. در ضمن این حوزه تنها حوزه ای در مناسبات سیاسی قدرت جمهوری اسلامی است که هیئت حاکمه اعم از متحجر و اعتدالی و اصلاح طلب در آن اجماع نسبی دارند و فرق خیلی عمده ای با هم ندارند. بعنوان مثال چه در مورد آزادی های زنان و جوانان و سبک زندگی و حجاب و از این قبیل فرق متحجرترین علمای ارشد قم با آزادی خواه ترین سیاستمدران اصلاح طلب در این است که اولی مطلقاً مدرنیته و المان های شکلی آنرا سم مهلک و حرام قطعی می دانند و دومی حداکثر دنبال اجازۀ تعیین یک وزیر زن و یک استاندار سنی و محدوده ای کوچک و پاستوریزه و حفاظت شده برای زنان در استادیوم های ورزشی هستند. خامنه ای با دعوت علنی از هواداران خودسرش برای فعال مایشاء شدن در این حوزه می داند که اولاً همۀ روحانیان مرجع و ارشد حوزۀ قم و امامان جمعه و اعضای خبرگان و شورای نگهبان و و و را پشتیبان قطعی و تیفوسی خودش خواهد دید و اجازه نخواهد داد تا همان یک زن و یک استاندار و فرستادن ده نفر دختر بسالن والیبال را هم دولت روحانی عملیاتی کند. و او متوجه است که روحانی در این حوزه بشدت تحت فشار شعارهای رأی جمع کن خودش در تبلیغات انتخاباتی است و بین سه  تیغۀ "رأی دهندگان خواستار وفای بعهد" و "متشرعین خواستار توبه" و نیازمند تأمین نظر علمای عمدۀ قم برای باقی ماندن در قدرت قرار دارد و قادر به کمترین تحرکی در چشم انداز نزدیک نخواهد شد. 

لذا می خواهد با دعوت حزب اللهی ها به خودسری در این حوزه ها هم خودشان مشغول باشند و احساس پیروزی و مفید بودن بکنند و فیل شان یاد هندوستان "این روش چهل سال است نتیجه نداده و تازه موضوع اصلی جامعه هم نیست" نیفتند؛ و هم با یکپارچه نگهداشتن الیگارشی مؤثر بر سر لچک زنان و حرمت موسیقی و سبک زندگی جوانان از پایه های اصلی قدرت چهل سالۀ روحانیان محافظت بکند. اما این فرمان علنی - در صورتیکه قبلاً هم وجود داشت اما نه به این علنیت دستوری - یک پیام مثبت هم دارد. و آن علت در این سؤال نهفته است که چرا خامنه ای از فاز "انتقاد صوری از پیش فعالی خودسرها مثلاً در مورد اشغال سفارت انگلیس و کمی هم عربستان" به فاز "دستور آتش به اختیار علنی" رسیده است؟ بنظرم پاسخش باید این باشد که حزب اللهی ها کمی بیشتر به بلوغ فکری رسیده اند و متوجه شده اند که بازی در مقابل جلوگیری از المان های شکلی مدرن عادی شده در بین همسن و سالانشان - حتی در بسیاری موارد خودشان هم خواسته یا بجبر زمان با مدرن ها رفتار همپوشان دارند - مشکل اصلی جامعه شان نیست. بلکه کارآمدی و اقتصاد و شغل و جلوگیری از ناهنجاری های اجتماعی - مثل اعتیاد و دزدی و فحشا و ... - اولویتی بمراتب مهمتر از حجاب فلان دختر و سبک لباس پوشیدن بهمان پسر دارد حتی از نظر شرعی. و لذا علاقه و داوطلبیی برای بی قانونی و سخت گیری یا ندارند یا بشدت کم شده است. این را به این دلیل هم مطمئنم که اگر ساز وکار چهل سالۀ فرمول شیرین خودسرها - آتش به اختیار علنی نشده با نتیجۀ خوب و تحجر مذهبی علنی - کار می کرد نیازی هم به علنی کردن آن نبود. هرچند که هنوز هم معتقدم که موضوع تا این اندازه که جدی تحلیل کردم جدی نبوده و خامنه ای خواسته بگوید که خواسته های خودتان را بدولت فشار بیاورید و انتظار معجزه از من نداشته باشید. و حتماً مغزش در گیر حوادث تروریستی هم بوده و محتمل اصطلاح جنگی مزبور ناشی از ناخودآگاه نگران و مظطربش هم نشأت گرفته باشد. یا...هو

۱۳۹۶ خرداد ۱۸, پنجشنبه

ترور در تهران: داخلی بود و نه داعشی؛ سیاسی بود و نه مذهبی؛ پیروز نشد بلکه شکست خورد!



1- نگران بودم ولی صراحتاً جرأت ابرازش را نداشتم که با توجه بوضع داخل ایران و اوضاع منطقه رخنۀ ناامنی فیزیکی به داخل ایران چقدر محتمل است. بیاد بیاورید زمانی را که مکرر در مکرر نوشتم که بعد از شروع مذاکرات هسته ای و بویژه بعد از بدست آمدن توافق هسته ای ایران دچار بحران یا بن بست استراتژی شده است. به این معنای دقیق که استراتژی مبتنی بر منافع ایدئولوژیک خامنه ای شکست خورده و استراتژی مبتنی بر منافع ملی حسن روحانی هم نتوانسته عملیاتی شود. و افزوده بودم که هیچ کشوری در دنیا نمی تواند مدت زیادی در حالت "بدون استراتژی" دوام بیاورد. و حتی پیشنهاد کرده بودم که اگر حسن روحانی قصد و توان عملیاتی کردن استراتژی دفاعی منافع ملی را ندارد از سر راه خامنه ای کنار برود تا او کماکان با استراتژی هجومی ایدئلوژیک ایران را اداره کند. منطق قضیه هم در یک مثال نظامی می تواند براحتی تصویر شود. تو با دیگران - بخوان دشمن فرضی-  یا در جنگی و یا در صلح. اگر در جنگی باید بجنگی و اگر تمایل به صلح داری باید صلح کنی. و صلح کردن نیاز به امضای صلحنامه دارد و باید بجنبی. تو نمی توانی دست روی دست بگذاری و بجای جنگ و صلح برّ و برّ دشمنت را نگاه کنی و منتظر هم باشی اتفاقی نیفتد. یک لحظۀ کوتاه بین جنگ و صلح وجود دارد بنام "آتش بس". اما این آتش بس هم باید اولاً دو طرفه باشد و زمانی برای تمهید صلح دایمی. بن بست استراتژی یعنی اینکه تو اعلان آتش بس یکطرفه کرده باشی بدون اینکه نه طرح صلحی پیش نهاده باشی و نه بدتر اینکه حتی آتش بس اعلام شده ات از سوی طرف مقابلت پذیرفته شده باشد. لذاست که علت تامۀ رخنۀ امنیتی منجر به عملیات تروریستی ناموفق امروز به بن بست استراتژی در جمهوری اسلامی مربوط است و لاغیر. و اگر هرچه زودتر این بن بست سه ساله شکسته نشود بیرون آمدن از این چرخۀ تازه شروع شده غیرممکن در حد محال خواهد بود.

2- این هم که چطور بن بست استراتژی اولین قربانی اش را از حوزۀ امنیت می گیرد خیلی ساده است. نیروهای امنیتی و اطلاعاتی در چهارچوب استراتژی تعیین شده از سوی رهبران سیاسی عمل می کنند. وقتی در استراتژی کشور شکاف ایجاد شد مثل همانکه بین خامنه ای و روحانی رخ داده است بدلیل برجام. فرماندهان و رؤسا و بدنۀ همۀ سازمان ها و تشکل های دیوانی کشور و در رأس همه نیروهای اطلاعاتی و امنیتی نیز دوپاره می شوند و شده اند. تعدادی به استراتژی شکست خوردۀ خامنه ای و تعدادی به استراتژی عملیاتی نشدۀ روحانی گرایش و باورمند شده اند و می شوند. و نه بطور کامل ملزومات استراتژی هجومی (منافع ایدئولوژیک) خامنه ای را می توانند دنبال کنند. و نه بطور کافی ملزومات استراتژی دفاعی (منافع ملی) حسن روحانی را. و دشمن از این خلاء بلاتکلیفی و دوپارگی نیروهای اطلاعاتی و امنیتی حداکثر استفاده را می کند و کرده و ضربات خود را وارد می کند و امروز کرده. این علت العلل عملیات تروریستی امروز تهران بود.

3- اما خود حادثه ای که اتفاق افتاده - بغیر از خسارت های جانی به شهروندان بی گناه - عملیات بی ارزشی بوده که به هیچ کدام از اهدافش نرسیده؛ اما توانسته تور امنیتی جمهوری اسلامی را کمی - نه هنوز زیاد - سوراخ نشان بدهد. حادثۀ تهران برعکس اغلب حوادث تروریستی داعش در سایر شهرها  - منظورم با هدف ایدئولوژیک و جنگ سنی و شیعه در آسیا؛ و کشتار کفار و صلیبیون و خوش باشان در اروپا است - نه هدف جمعیتی داشته و نه هدف مذهبی. بلکه یک اقدام تروریستی سازمان یافتۀ کاملاً سیاسی بوده علیه حاکمیت جمهوری اسلامی. که مشخصاً دو نماد مقبرۀ آیت الله خمینی - نماد موجودیت جمهوری اسلامی - و مجلس شورای اسلامی - نماد مدنیت ادعایی جمهوری اسلامی - را هدف حملات خود انتخاب کرده بوده؛ و اگر تعدادی بی گناه هم کشته شده اند یکی بخاطر در معرض تروریست ها قرار گرفتن تصادفی است و مهمتر اینکه بدلیل شکست عملیات در رسیدن به اهداف تعیین شدۀ سیاسی. بدیهی است که تیم های عملیاتی اعزام شده مأموریت نداشتند که خودشان یا بمب شان یا سلاح شان را در بیرون مقبرۀ خمینی و در ساختمان اداری مجلس و میان ملاقات کنندگان عادی منفجر کنند. در حالیکه از نظر جمعیتی هرجای تهران مثل بازارهای خرید و مساجد و سینماها و امثالهم اهداف مناسب تر و در دسترس تری بودند. مأموریت آنان در مقبرۀ خمینی رسیدن به حساس ترین نقطۀ داخلی از نظر حکومتی - قبر آیت الله خمینی - و در مجلس ورود به صحن علنی و راه اندازی کشتار هرچه بیشتر از نمایندگان داخل مجلس بوده است. خب در هیچ کدام از دو مأموریت کمترین موفقیتی کسب نکرده اند و ناچار قبل از مردن خودشان مقداری هم به در و دیوار و عابر و ناظر تیر زده اند از باب دست خالی نمردن!

4- البته که این عملیات بفرمان دشمنان منطقه ای جمهوری اسلامی و در طرح و نقشه و شناسایی ها و سازماندهی و لجستیک صد در صد توسط گروه های مسلح ایرانی ضد جمهوری اسلامی تمهید و آماده شده بود و نه داعش. و به احتمال ضعیف فقط در اجرا از برخی عناصر داعش هم کمک گرفته شده است. البته من حتی مشارکت اعضای داعش در اجرای عملیات را هم خیلی جدی نمی دانم؛ و بیشتر معتقدم که داعش بنابدستور یا بنا به معامله (پرداخت پول) از طرف گروه های تروریستی ایرانی؛ فقط قبول مسئولیت عملیات بنام داعش را برند فروشی کرده است. جالب این است که در ویدیوی قبول مسئولیت عملیات از سوی داعش هیچ حرفی از حکومت و حاکمان ایران هم نیست و داعش مدعی می شود که این عملیات یک اقدام مذهبی سلفی بوده علیه شیعیان رافضی و تهدید می کند که ادامه دار خواهد بود تا از بین رفتن همۀ رافضی ها. یعنی طفلک - اولین بار داعش اینقدر مظلوم شده و از من ترحم طفلک می گیرد - داعشی ها اینقدر توجیه نشده اند که این حمله یک حملۀ سیاسی است و ربطی بمذهب و دین ندارد. از اینکه این عملیات موفق نشد موضع سیاسی ندارم. با سوگواری برای جانباختگان. اما از اینکه عربستان با این دست فرمان دارد جبهۀ امنیتی اندیش حکومت ایران را دست برتر می دهد؛ بسیار نگران و متأسفم. چون امنیتی شدن فضا خامنه ای را ساقط نمی کند که هیچ؛ بلکه او را قویتر و زیست و زندگی روزمرۀ ایرانیان را سخت تر و سختتر می کند.

5- البته یک نکتۀ طنز هم دارد این نامگذاری عملیات تهران بنام داعش و آن این است که اعراب حالا نمی دانند در مقابل دنیا چه بگویند که حداقل در ظاهر ادعای مخالفت شان با داعش را اثبات کنند. زیرا اگر داعش تروریست است و عملیات داعش بد است و محکوم است و با آن مبارزه می کنند؛ باید برای همه بد باشد و نمی شود از داعش اعلام برائت کرد و عملیات در ایرانش را نادیده گرفت و حتی حمایت کرد. اما گروه ایرانی مسئول عملیات حادثۀ امروز تهران گویا چنان از خشم مردم ایران وحشتزده هستند که حتی حرف ارباب سلمان را هم زمین اندخته اند برای "بعهده گرفتن مسئولیت عملیات تهران بنام خود گروه تروریست ایرانی" و گفته اند: لا؛ سیّدی! این یک فقره اعلامیه را می دهیم به برادر ابوبکر بغدادی! یا...هو