سه‌شنبه ۶ مرداد ۱۳۹۴ ه‍.ش.

مصیبتی بنام "خانم افخم"! او "آغوش"ِ ایرانی نیست.


1- معاون ارشد و وزیر اقتصاد آلمان چند روز پیش در تهران بودند در رأس هیئت بلندپایه ای یکصد نفره. خانم موگرینی مسئول سیاست خارجۀ اتحادیۀ اروپایی امروز در تهران است، و لوران فابیوس وزیر خارجۀ فرانسه فردا در تهران خواهد بود. ایتالیایی ها پس فردا و انگلیسی ها روز بعد و اسپایانی ها بعد از آن و اتریش و بلژیک و نروژ و دانمارک و سوئد و کل کشورهای اروپایی یکی یکی و یکی بعد از دیگری؛ و مطمئناً در خلال و جوف و قبل و بعد این ها افریقایی ها  و آسیایی ها و همسایه ها و غیر همسایه ها ومهمتر از همه امریکایی ها - هرچند در سطوح کمتر سیاسی - نیز به این صف طولانی خوش آمد به ایران ثبت نام کرده اند؛ و خواهند آمد و خواهند رفت. یک حرف این است که بازار بکر و پرکشش 80 میلیون نفری ایران اینقدر جاذبه دارد که کسی و کشوری نخواهد از دیگری عقب بیفتد بزودی که تحریم های بزرگ تعلیق یا حذف خواهند شد. و این البته حرفی بغایت درست است و من که باشم که این تحلیل دقیق همۀ کارشناسان خبره را زیر سؤال ببرم. یا بتوانم به این گزارۀ درست نکته ای بیفزایم. اما -- و این اما خیلی خیلی زیاد مهم است و آن از یک حس دقیق یک دلقک پیر برمیاید - این جنبۀ اقتصادی ماجرا همۀ ماجرای این مسافرت های زنجیره ای و شتابان نیست. و من این امید بزرگتر و این افتخار را به بشارت خواهم نوشت:

2- لوران فابیوس دیروز یک یاداشت کوتاهی را در یک روزنامۀ ایرانی (ایران) منتشر کرده است. و خانم موگرینی یک متن کمی مفصل تر را امروز بچاپ داده در روزنامه ای انگلیسی (گاردین)؛ و دیگر مقامات بلند پایۀ غربی که یا قبلاً چنین مقالاتی نوشته اند و یا بعد از این حتماً خواهند نوشت. نامۀ فابیوس که با عنوان "پیامی که به ایران می برم" نوشته شده می تواند تلاشی باشد برای توجیه و توضیح خودش و مخالفت هایی که در استقبال از او توسط تندروان جمهوری اسلامی دامن زده شده بود در روزهای گذشته. اما مقالۀ خانم موگرینی چه؟ حس قوی و مبتنی بر مشاهدات قراین مستندم رایحۀ بسیار زیبا و تعیین کننده ای را اسشمام کرده است از این نوشته ها. نه تنها از نوشتۀ زیبای خانم موگرینی جوان؛ بلکه حتی از یادداشت فابیوس و دیگرانی که خواهند نوشت بزودی. و آن حس "کشف مجدد ایران و ایرانی با شکوه و با فرهنگ و تافتۀ جدا بافته در خاورمیانه" از سوی غرب است. و این مهمترین دست آورد مذاکرات منتهی به "برجام" بین جمهوری اسلامی ایران و قدرت های بزرگ جهان است. توضیح می دهم:

3- نسل فعلی سیاستمداران غربی مثل نسل های فعلی داخل خود ایرانیان؛ ایران را در همین قالب جمهوری اسلامی 35 سال اخیر دیده اند و فهمیده اند و داوری کرده اند: "سیستمی ایدئولوژیک، در عین حال شلخته، ناکارآمد، ضد مدرنیته، تئوکراسی قرون وسطایی و با مردمانی خشن، جنگ افروز، بی منطق، آشوب ساز و طاغی در مقابل هژمون جهانی لیبرالیسم. اما مذاکرات طولانی و از نزدیک و شبانه روزی و درهم تنیده هم از نظر زمان و هم از نظر تداخل روانی و عاطفی اعضای تشکیل دهندۀ هیئت های کشورهای مختلف با یکدیگر - بویژه ایران - ایران و ایرانی جدید و خارج از آن کانتکست غالب فکری 35 سالۀ غربیان (ایرانی خشن و خشک و ایدئولوژیک و بی منطق و غوغاسالار) را به آنان نمایانده است. و غربی ها را بدنبال این ایران و ایرانی جدید (لیبرال، با منطق، مغرور، بشاش، سختگیر راجع به منافع ملی، خوش مشرب، معتمد بنفس و مدرن) چنین بهیجان و شوق واداشته است. این کشف جدید قطعاً محصول سه عنصر کلیدی همطراز بوده است:

الف- شخصیت متین و همسنخ و با وقار و آشنا به همۀ رموز سیاستمدار و دیپلمات جهانی بودنِ هیئت مذاکره کنندۀ ایرانی به سرپرستی جواد ظریف و علی اکبر صالحی. به این معنا که همۀ اعضای تیم مذاکره کنندۀ ایرانی توانستند با رفتار و گفتار و کردار همبسته و هماهنگ با خودشان و در عین حال با نرم های جهانی و در طول بیش از 18 ماه مذاکره و می شود گفت "زیست مشترک با همتایان غربی خود" چنان تصویر خوب و با کیفیتی از انسان ایرانی تصویر کنند که غربیان را به "ایول به ملت ایران" وادارند.

ب- ظهور و بروز داعش و متعاقب آن رفتارهای کشورهای عمدۀ عربی و سنی در منطقه. به این معنا که از وقتی داعش از خودش پرده برداری کرد و معلوم شد که بسیاری از اعراب و غیر اعراب سلفی هم چنین روحیه ای را نکوهش نمی کنند. و نه تنها نکوهش نمی کنند که همراهی و کمک هم می کنند. یاد غربی ها آورد که پس خشونت بدوی ندیده بودیم که حکومت ایران را بدوی و ایرانیان را خشن ارزیابی می کردیم.

پ- عنصر بعدی که این تصویر را کامل می کرد از جوامع خود غربی ها می آمد و آن توجه به این قضیه بود که در میان اتباع مسلمان خود که یا به گروه های تندرو می پیوستند در خارج از سرزمین زادگاه خودشان در غرب و یا دست به عملیات تروریستی و ایذایی در داخل خاک غرب می زدند حتی یک ایرانی هم دخالت نداشته و متهم نشده است. 

4- می خواهم این را بگویم که مذاکرات طولانی ایران با غرب و در پروسۀ زمان به یک ترکیب حسی دامن زد در ذهن خطاکار انسان غربی - اینجا سیاستمداران - از ایران و ایرانی و او را متوجه کرد که اگر راه صلحی و صلاحی در خاورمیانه می جوید باید سراغ آغوش صالحترین جامعه (ایران) برود و به پیروزی ایران جدید در داخل کشورش اولاً و گسترش فرهنگ متساهل و مدرن و موقر ایرانیان در منطقه ثانیاً همت جدی بکند. من مسافرت های سیاسی و اقتصادی و شتابناک مقامات غربی به ایران - همچنین مقالات و نوشته ها و مصاحبه هایشان - را از این زاویه نگاه می کنم و به قصدی چنین از سوی غربی ها مطمئنم. کدام قصد؟

5- غربی ها می دانند که حکومت در ایران دو پارچه و شرعی و عرفی است. آنان می دانند که "ایران جدید" مربوط است به عرفی ها و سکولارها که در عِده (جمعیت) اکثریت و در عُده (قدرت سخت حکومتی) اقلیت هستند. بنابراین تصمیم گرفته اند که با رفت و آمدهای مرتب و پی در پی به ایران به دولت حسن روحانی کمک کنند که اگر می خواهد بر اتحاد قوم ایدئولوژیک ها و رانت خواران و انگل ها (روحانیان سیاسی و مداحان سیاسی) غلبه و ایران را یکپارچه "ایران جدید" بکند. تا غرب هم بتواند با سلاح تمدن این ایران جدید خوش دست و ساخت کارخانۀ تاریخ و فرهنگ؛ خاورمیانۀ متساهل جدیدی بنا کند. غربی ها می دانند که تندروان چه حس دوگانه ای دارند در مقابل آنان: نفرت همراه با ستایش. نفرت از خجالت خودشان در عقب ماندگی و ستایش بخاطر پیشرفت غربی ها و آرزوی فرزندان شان که غرب را کعبۀ امال خویش می یابند. لذا غربی ها می دانند که تندروان در مقابل اکسیژن زندگی لذت جوی لیبرالیسم ابتدا وحشت زده و رجزخوان و با فاصلۀ کمی تسلیم و قالب تهی کرده خواهند شد. پس باید هجوم را تداوم داد.

6- حالا برمی گردم به تیتر مطلب و خطابم به جواد ظریف است: آقای ظریف دوست بسیار نزدیک و دیپلمات سابق تان جناب صادق خرازی حرف درستی زده است. آنجائیکه گفته است: ما در 35 سال جمهوری اسلامی به تعداد انگشتان یکدست هم آدم طراز جهانی نداشته ایم که بتوانیم به آوردگاه سیاست و رویارویی بفرستیم. چون انسان طراز جهانی علاوه بر همۀ خصوصیات محتوایی که باید داشته باشد؛ یک استاندارد حداقلی شکلی را هم باید دارا باشد. اعم از لباس و قیافه وژست و نشست و برخاست و آداب معاشرت و ... (نقل به مضمون). جناب وزیر حالا شما بعنوان اولین در نوع خودتان کمی تا قسمتی این نقص صادق گفته را برطرف کرده اید؛ هم با همکاران انتخابی تان و هم با پوشش و گویش و روش تان بویژه آن دکمه سردست های نازنین تابلوتان! اما آقای وزیر این مصیبت خانم مرضیۀ افخم چه بود که بر ما و خودت تحمیل کردی و حالا در شرایط جدید یک نوع پارادوکس را توی ذوق می زند: ایران جدیدی که ویترینش را از اعماق تاریخ انتخاب کرده است.

7- هم حمید رضا آصفی خاتمی و استقلالی و هم مهمانپرست احمدی نژاد و هم عراقچی و هم حتی قشقاوی قراضه از نظر زیبایی شناسی - انسان بدون جنسیت - از خانم مرضیۀ افخم زیباتر بودند. از جنبۀ سخنوری و کاریزمای جلب و جذب مخاطب هم صد برابر بهتر از این مصیبت تازه بودند. از جنبۀ سخنگو بودن هم حداقل شبیه سخنگو بودند و حرفی برای گفتن داشتند و اطلاعاتی به آنان داده می شد برای بازگفتن با خبرنگاران. در حالیکه شما خودت هم این مصیبت عظیم را جدی نمی گیری و نه خودش ابتکار دارد و نه شما یادش می دهی و نه حتی اجازه و اطلاعاتی می دهی که به خبرنگاران بدهد. این خانم یک مصیبت کوچک متحرک است که گاهی چند دقیقه ظاهر می شود پشت تریبونی و صدای ناله ای از خودش بروز می دهد و تمام. فاجعه اما تمام نیست. پوشش بسیار متحجر و مربوط به پیش از تاریخ ایشان که سعی می کند یک پوشش اضافه ای را هم زیر چادر بپوشد با چند لکۀ سفید یا رنگی در داخل سیاهی مطلق! یک فاجعۀ تمام عیار است؛ و نه ویترینی در حد و اندازه های ایستادن در کنار پنجرۀ غربی. یک فکری بکنید لطفاً. چی؟ فرمودید به چادر و سیاه پوشی توهین کردم در حالیکه همسر و دختر خودتان هم از همین پوشش استفاده می کنند؟ بلی جناب وزیر هم همسرتان را در سفر و در حضر دیدم و هم دخترتان را در سالن موسیقی پشت بابا. اما وقتی از آنان سؤال کردم که چرا نمی توانند چادرشان را درست جمع و جور کنند. با شیطنت اقرار کردند که این چادرها کفارۀ همسر و دختر وزیر بودن است! یا...هو

جمعه ۲ مرداد ۱۳۹۴ ه‍.ش.

رضا کیانیان هنرمند؛ لطفاً دستم را خط نزن، بگذار بنویسم: "خندوانه" بلاهت محض است! و سرافراز یک فاشیست.


مقدمه: گفته ام قبل از این که تازگی ها لرزه بر اندامم افتاده از برچیده شدن المان های شکلی مدرن از جامعۀ ایران توسط "متحجران فاشیست مدرن". زیرا اعتراف کرده ام که من یک فرمالیست هستم و در وطن به اینروز افتاده ام شکستن قالب ها - بخوان تن ندادن به ترک قالب های مدرن - را مقدم بر هر نوع گسترش محتوای آگاهی بخش مدرن می دانم. و از همان مدت ها پیش سخت در این فکر بودم که از حسم نسبت به نقشۀ شومی که در حال قیچی کردن فرهنگ و هنر فاخر از فرهنگ و هنر عامه است رونمایی کنم و هشدار بدهم. اما موضوع چنان فربه و خطرناک و پردرد بود و است؛ که هر قالبی و هر متنی را شروع می کردم، به پاشنۀ نگرانی عمیقم هم قد نمی داد تا چه رسد به ایده آلی که دردم را کامل نشان بدهد. بنابراین رهایش می کردم. اینک اما بالاخره بر ترس و تردید خویش غلبه کردم تا غصه ام را در قالب خطابه ای به هنرمندترین هنرپیشۀ نسل چند سالی جوانتر از خودم و محبوبترین در ایران جناب رضا کیانیان بنویسم:

1- رضا جان؛ ماجرا زمانی برایم جدی شد که خندوانه - از نام مسخره و بی معنایش هم سردرنیاوردم - بعنوان بهترین برنامۀ مردم پسند و شاد تلویزیون از در و دیوار دنیای مجازی بالا رفت از سویی. و اینکه علی دایی و علی کریمی و عادل فردوسی پور دعوت رامبد جوان را نه گفته اند برای حضور از جانب دیگر. به این اندیشیدم که اگر خندوانه چنان است و رامبد جوان همان که بود؛ خیلی مسخره است که این سه فوتبالی های نازنین چنین فرصتی را غنیمت نشمرده اند برای لختی خوشحالی با مردم و در میان مردم. لذا ناچار شدم بعد از 7 سال که آلودۀ روزمرگی سیاست شده ام و بندرت - در حد هفت بار در هفت سال - ویدیوئی کامل از برنامه های صدا و سیمای جمهوری اسلامی را دیده ام؛ بروم و دو قسمت ناقص از برنامه های حال و گذشتۀ برنامۀ خندوانه را ببینم!

2- ببینم که نه؛ بلکه تحمل کنم با هزار زور و صبوری و ویدیو پلیر را بر فرق سر خودم خرد نا کرده. تا اینکه امروز بنام تو عزیز ملت برخوردم در میان مهمان های جوان! در فروردین امسال. رفتم و ویدیوی حرف هایت را نگاه کردم با چشمان بسته - بغیر از فقط کلوز آپ های دوربین روی چهرۀ ماه هنرمندت را با چهار چشمی- و چه شیرین است دیدن تو و نیوشیدنت با آن حرف های همیشه درست و نقطه سرخطت. در اینکه حرف هایت "حرف" ندارد؛ حرفی ندارم مثل همیشه. اما رضاجان آیا تأثیر محتوا بر "انسان" همان تأثیری می تواند باشد که بر "ربات"! نمی خواهم وارد شکل خود برنامه بشوم از دوربین های کاشته ودکور و میزانسن و زاویه ها و رفت و برگشت ها و نور و دکوپاژ و ده ها نکته از این دست که نه سوادش را دارم و نه صلاحیتش را - بجز زیبایی شناسی انسان معمولی و چه نازیبا و الکن - و از همه بدتر می ترسم اگر وارد نکات فنی بشوم متهم به مقایسۀ فیل و فنجان (بی بی سی محل سکونتم و صدا و سیمای جمهوری اسلامی) بشوم و رفوزه. پس یک راست می روم دنبال ربات هایی که تنها هنگام استقبال از تو بود که تردید کردم که گویا اینان هنوز روح هم دارند.

3- آقای کیانیان دردانه؛ خندوانه در بهترین تعریف ممکن یک برنامۀ تصویری است از دارالتأدیبی در کشور نیست در جان و توتالیتاریست کمونیستی. که ربات هایی بنام انسان یا انسان هایی بنام ربات با لباس های یک شکل، با هدبندهایی اهدایی، با صندلی هایی سیخکی، دو زانو، کوک شده در زمان بندی جوان، بدون حتی یک حرکت انتخابی - از پاروی پا انداختن و دماغ خاراندن و دست از شرمگاه آلت تناسلی برداشتن و واکنشی اختیاری در حد پشه ها و مگس ها حتی و ... - دست می زنند و ساکت می شوند و هورای جمعی می کشند و اسم و فامیل بازی می کنند و تیله بازی مسابقه می دهند و ای وای برمن و تو رضا. بهترین برنامه! بکجا چنین شتابان! 

4- نیامده ام بپرسم چرا رفتی. که اگر رفتی؛ باید می رفتی. و نرفتن سکون است و سکوت و پیشروی هر چه بیشتر فاشیسم. و این رسالت هنرمند نیست. می گویم هیچ دقت کرده ای که محمد سرافراز یک فاشیست رسانه ای آموزش دیده است که دارد بخش مهمی از نقشه ای را بازی می کند که درحال موفقیت و کلون اندازی به پشت دروازه های فرهنگ و هنر نیمه جان ایران مدرن است. او با عزت الله ضرغامی که حداکثر تیپ کلاه مخملی بود رشد یافته در پروسۀ "پاسدار - جنگ - مداح - میدان تره بار - آخوند" و لذا ردی از لوطی گری هم گاهی بروز می داد حداقل در داخل کارمندان هنری. سرافراز یک فاشیست مدرن است که مثل جان جهادی و دکترها و مهندس ها و هنرمندان غربی پیوسته به داعش می خواهد هنر و هنرمند و فرهنگ و زیبایی را گردن بزند یا زنده زنده در قفس آتشین بسوزاند.

5- رضا خوب گوش کن ببین چه می گویم، چون تو چکش زن حراج و فروش آثار هنرهای تجسمی و انتزاعی هم هستی: نقشۀ کلان این است که؛ حالا که نمی توانند هنرمندان و الیت را راضی و همراه خود بکنند - حتی اگر پول داشته باشند برای خریدشان - آنان را قیچی کنند از هنر و فرهنگ بدنه و طبقۀ متوسط فرهنگی. به این معنا که حوزه های مربوط به فرهنگ و هنر فاخر! را کمی سهل و آسان بگیرند تا مشغول خودشان و کاه و یونجه شان بشوند و مزاحم حکومت نشوند: مثل آزادی های نسبی در هنرهای انتزاعی و تجسمی یا هنرهای مخاطب خاص مثل تئاتر یا فیلم های هنری یا موسیقی کسالت بار سنتی و یا ارکسترهای مجلسی و فیلارمونیک و ملی و از این قبیل؛ تا بتوانند در هلهلۀ فریب "الیت بخود رها شده" بدنۀ مردم در سینما و تلویزیون و عرصۀ عمومی را تحت فشار "نیازهای اولیه" - در دست حکومت - وادار به کرنش و تسلیم در مقابل تحجر بکنند. آدرس  ها مشخص است در همین تلویزیون سرافراز. مثل همین هد بند اجباری برای زنان و بخش نامۀ تفکیک جنسیتی و تهدید برخورد با باشندگی هنرمندان در شبکه های مجازی و حذف معدود برنامه های هنری و فرهنگی مثل ساعت 7 از تلویزیون و .... نقشه دقیق است به این دلیل که هنرمندان و الیت را فریب می دهند، حسن روحانی - در بهترین تعریف تکنوکرات - را "عمل به وعده" نشان می دهند و از شرش خلاص می شوند. و تا کسی بفهمد چه به چه است بساط موسیقی پاپ و کنسرت و سینمای اجتماعی و آزادی عمل نسبی در فضای مجازی را از ریشه می خشکانند.

6- سعدی عزیزم؛ همه تان دارید می میرید - بعد از من - آیا مطمئنی که پسرت عکاسی یاد گرفته و قادر است حداقل این فاجعۀ تاریخی را بفریم بکشد برای آیندۀ وطن! که اینک بازگشته ای بقبرستان وطن برای آسوده مردن! نگو من خودم چه گهی می خورم در فرار از وطن. چون من نه هنرمندم و نه الیت و نه نفسم باعث گرمای محفلی. اتفاقاً به این دلیل مدعی شما هستم که ما "خارج نشین"ها را هم بی آبرو کرده اند با امضای زیرزیرکی شما. اما بدان و می دانی که فوجی از ما مثل سگ زندگی می کنیم در غربت. فقط با این تنفس که هرچه بودیم و هرچه کردیم اما به زندگی هموطنان مان نه نگفتیم. بگذار با دیالوگ ابتدایی خودت در همین خندوانه پایان بدهم مزاحمتم را. رامبد جوان دو توله گرگ معصوم آورد به صحنه و تو بمضمون چنین گفتی: "هیچ می دانید که مشهور است که سگ های امروزی نیز همه از ردۀ گرگ بودند در ابتدا که بشر با رام کردن برخی نژاد ها و اصلاح و تربیت و جوجه کشی؛ سگ های بیچاره یا مامانی امروزی را استحصال کردند. که بجای اینکه گرگ باشند و خود بدنبال طعمه و لقمه و حق زیست خود بروند؛ شده اند سگ های تی تیشی که برای لقمه ای از دست صاحبشان له له می زنند بدنبالش. رضا جان به رامبد هم بگو و به دیگران هم که دارند خط قرمز "می خواهیم گرگ بمانیم آزاده و نمی خواهیم سگ بشویم و دریوزه" را رد می کنند و نباید.

7- الان که با ماجراهای اخیر در سیاست، متحجران به تلو تلو افتاده اند و تعادل شان را از دست داده اند؛ بهترین فرصت است که شماها هم زدن نان زندگی ملت بتنور مرگ آخرت را جدی بگیرید و تمرین و امتحان کنید. خواهش می کنم. چه جوری؟ من چه می دانم هنرمند. هنرمند تویی و فرمان آرا و فرهادی و یعقوبی و رحمانیان و هامون و قیصر و .... ببخشید دکتر سپیدبخت عزیز که پیام غیر قابل تحملت (من حالم خوب نیست) را برای تو پست کردم. اما رضاجان واقعاً حال من خوب نیست بدادم برس هنرمند! یا...هو

دوشنبه ۲۹ تیر ۱۳۹۴ ه‍.ش.

سونامی توافق در تهران: از رهبر تا گماشته همه دروغ می گویند تا حزب اللهی های هموطنم را فریب بدهند!

این عکس باعث افتخار ایران است. بخبرنگاران خانم
و تعدادشان نگاه کنید. فدای قدمتان! دلقک

1- درست ترین و دقیق ترین اظهار نظر راجع به توافق جامع را روحانی در آخرین جلسۀ هیئت دولت - بلافاصله پس از امضای نهایی توافق وین - بر زبان راند. او گفت: همۀ مذاکرات در کلیات و جزییات توافق وین زیر نظر و با موافقت رهبر معظم انقلاب انجام پذیرفته و مسئولیت سنگینی به گردن ایشان بود". و از رهبر انقلاب تشکر کرد. پس در اینکه توافق وین با همۀ جزییاتش مورد تصویب خامنه ای قرار داشته و گرفته است شکی نیست. نشان به آن نشانی هم که جان کری حرف مرا تأیید کرده که روز آخرین یکشنبۀ قبل از توافق را سیاه ترین روز مذاکرات دو ساله دانسته؛ و اعتراف کرده که او داشته به اعلام شکست مذاکرات می اندیشیده که توافق خامنه ای با آخرین اتمام حجت غرب به وین رسیده و مذاکرات نجات پیدا کرده و توافق اعلام شده است. حرف کری دقیقاً چنین است: "...به گفته کری، آن روز با ارزیابی بسیار جدی در مورد این که توافق اتمی میان ایران و 6 قدرت جهان آیا اصلا انجام شدنی هست یا نه، آغاز شد.... اما چیزهایی تغییر کرد و توانستیم مذاکرات را پیش ببریم و پیش هم رفتیم."... 

2- بنابراین خامنه ای خودش مذاکرات را رهبری و نهایتاً به سرانجام رسانده است. این موضوع از آن جهت مهم است که نشان می دهد هم شخص خامنه ای و هم گماشتگان دنباله رو دور و درازش - اعم از امامان جمعه و فرماندهان سپاه و عناصر رسانه ای مثل کیهان و وطن امروز و جوان و فارس و تسنیم و رجاء نیوز و هم مجلس و غیره - از موافقت خامنه ای با توافق امضاء شده اطلاع لازم و کافی و دقیق داشته اند و دارند؛ و هر گونه پیچاندن موضوع که از فلان شرط و بهمان بند اطلاع نداشته اند؛ دروغی بین و آشکار است برای فرار از مهلکه. 

3- دومین مورد دروغ بزرگی که خامنه ای درانداخته و دنباله هایش هم پی گرفته و بر طبلش می کوبند؛ موضوع بررسی و تصویب و طی مراحل آن در مجاری قانونی - مجلس و شورای امنیت ملی - است. به این معنا که باز هم خود خامنه ای می داند و هم اذناب زیردستش؛ که پروسۀ مصنوعی و مسخرۀ "روز جمع بندی و روز توافق و روز اجراء" بعد از آن بجریان افتاد و پیدا شد، که خامنه ای خط قرمزهای فراتر از تفاهم لوزان را پیش کشید. به این ترتیب که تمام این مدت اضافه شده به مذاکرات صرف جستجو و چانه زنی بیهوده ای شد که طی آن ادبیات و فرمولی پیدا کنند که بتوانند خواسته های خامنه ای را طوری دور بزنند که توی ذوقش نخورد. و فقط به این خاطر و در اینجا بود که آن فرمول مسخره (جمع بندی و روز توافق و روز اجرا) را پیدا کردند. که من هم با دقت کامل نوشته بودم در پست های قبلی و اخیراً مذاکره کنندگان غربی هم با تلویح نزدیک به تصریح چنین شامورتی بازی را تأیید کرده اند. و الا توافق با همۀ جزییاتش - حتی متن پیش نویس قطعنامۀ شورای امنیت که امروز تصویب شد - در هنگام توافق در وین، نهایی شده بود و به تأیید همۀ طرف های مذاکره رسیده بود. بعبارت بازهم دقیق تر توافق وین از روز اعلان آن در 23 تیرماه یک توافق تعهد شده از سوی طرفین بوده و به هیچ قید بعدی مثل تصویب این نهاد و آن کنگره وابسته نبوده و نیست. این شامورتی بازی جدید که فرمول کذایی را پیدا کرد تنها ثمره ای که داشت این است که غرب را قادر ساخت بجای تعلیق و حذف تحریم ها در بازۀ زمانی کوتاهتر آن را عقبتر ببرد و بویژه تصمیم کنگرۀ امریکا را بجلو تصمیم اوباما برای لغو توافق بیاورد. به این معنا که اگر این مرحله بندی مسخره نبود اوباما می بایست قبل از تصویب کنگره و با استفاده از اختیارات خودش تحریم ها را تعلیق موقت بکند و موضوع موافقت یا مخالفت کنگره را در حیطۀ موضوع داخلی امریکا محدود و مسئولش باشد. نتیجه اینکه هر نوع ادعای "در صورت تصویب در مجاری قانونی از طرف ایران" دروغی بزرگتر و ادعایی پوچتر از بهانۀ قبلی است و توافق وین یک توافقِ نهایی است و کسی حق ندارد در آن دست ببرد.

3- موضوع بعدی نقد تندی است که حسین شریعتمداری درانداخت امروز در روزنامه اش، و با خیال اینکه گیر دادن به پیش نویس قطعنامۀ شورای امنیت سازمان ملل مفری داده بدستشان که بدون حمله به خامنه ای - بانی و مسئول اصلی توافق - بتوانند معرکه گیری کنند و - امروز سردار جعفری هم همان حرف کیهان را غرغره کرده - بدون خیس کردن خامنه ای حسن روحانی و ظریف را غرق کنند است. در حالیکه همانطور که در بالا هم گفتم هم محتوای متن قطنامۀ شورای امنیت در فصول مختلف قطعنامه گنجانده و نهایی شده بود. و هم حتی خود انشای پیش نویس قطعنامه هم با نظارت و مشارکت و موافقت اعضای تیم مذاکرۀ ایران تنظیم شده بوده است. لذا تلاش ذلواپسان برای جر زدن در هر کدام از کلیات و جزییات توافق نهایی شده - بخوان امضاء شده - تلاشی مذبوحانه و ناصادق و از روی ریا و فریبکاری است: "برای فریب حزب اللهی های بدنه ای که احساس خیانت دیدگی شدید کرده اند و می کنند از رفتار خامنه ای و بشدت سرخورده و بغض کرده هستند این روزها و اجازۀ واکنش هم پیدا نمی کنند". 

4- اما چیزی که برای ما ایرانیان مهم است نه بغض حزب اللهی ها و بسیجی ها - البته در جای خود برای شخص من خیلی هم مهم است ناراحتی این هموطنان عزیز و مؤمنم - بلکه غصۀ خامنه ایست که حداقل از یک سال پیش و ظهور رسمی داعش آغاز شده است و دارد بسونامی ریزش هواداران تبدیل می شود. این غصه که قصۀ شیرینی برای من است؛ کمی طول و تفصیل دارد اما خوب و مفید است وتحمل - و البته تأمل - کنید:

مقدمۀ یک: می دانم که سپاه پاسداران یک نیروی فرماندهان است و کمتر نیروی زیرست دارد. بعبارت دقیقتر در سپاه تعداد فرماندهان فزونی نسبی دارد به تعداد زیر دستانی که این فرماندهان باید آنان را فرماندهی کنند. بازهم دقیق تر بگویم سپاه نیروی پایور در قالب درجه دار و سرباز بسیار کم دارد و همه یا سردارند و یا سرهنگ. نیروی فیزیکی و عمل کنندۀ سپاه عمدتاً از بسیج و بسیجیان تأمین می شود. درست است که سپاه تعداد نه چندان زیادی سرباز وظیفه هم در داخل خودش جذب می کند و دارد. اما این سربازان کم تعداد یا بچه زرنگ ها و پارتی دارهای شهری هستند که فقط برای فرار از انضباط و خدمت سخت در ارتش به سپاه می روند برای گرفتن برگۀ پایان خدمت؛ و یا تعداد اندک دیگری از بچه های بی سواد و کم سواد نقاط دورافتاده که بیشتر نقش گوشت دم توپ را می توانند بازی کنند و نه یک نیروی رزمی آموزش دیده را. با این پیش مقدمه بوضعیت امروز سپاه می رسم: سپاه بعد از سه سالی که در جنگ سوریه درگیر بود و است. و هر ماه و هفته شاهد بازگشت جنازۀ سرداران و بسیجیان دچار نوعی گسست "این یک جنگ بیهوده و پرهزینه است" شده است در داخل خودش؛ و دیگر نه فرماندهان ارشد و نه بسیجیان داوطلب حاضر به اعزام به جنگ سوریه نیستند و سوریه را از دست رفته می دانند. این پروسه که از مدت ها قبل شروع شده و ادامه دارد وقتی به نقطۀ نگران کننده رسید که داعش جبهۀ جدیدی را در عراق گشود از یکسال پیش. به این معنا که باقی ماندۀ عناصر حاضر به جنگ در سپاه و بسیج ترجیح دادند که اگر قرار است بجنگند به عراق اعزام شوند و نه جنگ بیهودۀ سوریه. زیرا استدلال درستی می کردند و می کنند که اولاً عراق هنوز دولتی دارد که غرب هم خواهان حفظ آن است و هم به آشفتگی و خطرناکی سوریه نیست؛ و مهمتر از همه در عراق باید برای حفظ قبور امامان و امامزادگان و ائمه - تحت عنوان کلی اماکن مقدسه - بجنگند و این واجب عینی است برای یک شیعۀ معتقد. نتیجه اینکه سپاه نیروی داوطلب یا حتی حرفه ای - جنگ با دستمزد مشخص - کم دارد و قادر به ادامۀ حضور مؤثر در همۀ جبهه های عراق و سوریه نیست.

مقدمۀ دو: اگر خاطرتان باشد در حدود چند ماه - کمتر از یکسال - پیش خامنه ای دو فقره فرمان بسیار مترقی صادر کرد در رابطه با مهاجران افغان. فرمان اول راجع به شناسنامه دادن به فرزندان افغان ها در ایران بود. و دیگر حق تحصیل مهاجران در مدارس و دانشگاه های ایران. این دو فرمان که با حسن ظن و استقبال از سوی بسیاری از مجامع حقوق بشری و مخالفان جمهوری اسلامی هم مواجه شد. و البته همزمان با این دو دستور پروژۀ اخراج مهاجران افغان را هم که در دولت احمدی نژاد با سماجت پیگیری می شد متوقف شد و از روی میز سیاست ایران حذف گردید. این فرامین سه گانۀ خامنه ای در حقیقت رابطۀ وثیق و تنگاتنگی داشت با آنچه که در مورد کمبود نیروی عمل کنندۀ میدانی سپاه گفتم. به این معنا که خامنه ای تصمیم گرفت با وعده های تأمین حقوق بر زمین ماندۀ مهاجران افغان در طول سالیان دراز بتواند اولاً آنان را به آینده شان در ایران امیدوار کند و ثانیاً بتواند کمبود نیروی انسانی جبهه ها را از آنان تأمین کند. زیرا پول هم اینقدر نبود که بتواند افغان ها را نقد بخرد برای جنگیدن. در نتیجه ترکیبی از پرداخت های کم و وعده های درشت را انتخاب کرد برای جذب افغان ها به جنگ مذهبی. البته خامنه ای یک نیم نگاهی هم به پروژۀ تکثیر جمعیت مورد آرزویش داشت و دارد از طریق زاد و ولد بیشتر افغان ها در ایران. تطویل نمی دهم که زیره بکرمان بردن شود در مقایل بدیهیاتی که خوب می دانید. فقط به نتیجه اشاره می کنم که خیلی زود این طرح خامنه ای لو رفت و با معلوم شدن حضور افغان ها در سوریه دولت افغانستان هم وارد ماجرا شد و باقی قضایا. اما مهم این است که این پروژه هم نتوانسته است خلاء نیروی رزمنده در سپاه و سوریه و عراق را پرکند.


5- حالا اگر توافق هسته ای را در پازل این واقعیت های برشمرده ام در دو مقدمه قرار بدهیم. و به آن اضافه کنیم سه واقعیت دیگر همزمان را که یکی باز شدن پای غرب به ایران است در پی آمد توافق اخیر؛ و دومی تشخیص درست و اصرار بخشی از حاکمیت انتخابی که خامنه ای را برحذر می خواهند از پیگیری و ادامۀ استراتژی شکست خوردۀ جاه طلبانۀ ضداستکبارش در منطقه. و سه دیگر فشار افکار عمومی و نخبگان لیبرال - اعم از مذهبی یا سکولار - برای دست کشیدن از شیطنت های منجر به جنگ های مذهبی و فرقه ای؛ خوب می توانیم عمق غصه و نگرانی خامنه ای و تندروان را درک کنیم از سونامی جدید ریزش هواداران باقیمانده در امروز توافق. زیرا نه خامنه ای خودش باور دارد آن پاسخ طنزش به آن دانشجوی پرسشگر که گفته سیاست ضد اسکتبار و ضد امریکا کماکان ادامه دارد و خودتان را آماده کنید. و نه آن دانشجو و سایرین جدی می گیرند این پاسخ خامنه ای را که در مقابل سؤال "با توافق با شیطان بزرگ مسئلۀ ضد استکبار بودنمان چه می شود" داده شده بود در جلسۀ اخیر دانشجویان خودی با خامنه ای.

6- در پایان یکبار دیگر بر نگرانی امروزم برمی گردم و از همۀ هموطنان حزب اللهی ام می خواهم که بیشتر فکر کنند و تجربه های اشغال سفارت امریکا و انگلیس و جنگ و قطعنامه و هسته ای و توافق فعلی را عمیق ببینند. و نکند خدای ناکرده مجدداً آلت دست وعده ها و سیاست های ناشدنی قرار بگیرند و تیغی را که خامنه ای از دست شان علیه استکبار گرفته را بحلقوم زنان و مردان و دختران و پسران هموطن و همسایه و همشاگردی و همنسل خود نشانه بروند به بهانۀ مبارزه با مظاهر تمدن و زندگی. عزیزان مؤمنم چه خوب یا بد پیاده کردن یک الگوی فرسوده در زمان ومربوط به جوامع بدوی در 1400 سال پیش نه ممکن است و نه مقدور. پس هر چه زودتر بصف فرزندان مدرن خودتان در خانواده - اعم از خواهر و مادر و فرزند و برادر که از صلب سنتی شما ولی شبیه و مقلد مدرن ها شده اند - بپیوندید و بگذارید هم دنیای مان نجات پیدا کند و هم مهمتر دینمان که بشدت در سراشیب سوء استفاده است. یا...هو

پنجشنبه ۲۵ تیر ۱۳۹۴ ه‍.ش.

می خواهم به خانه برگردم: اعلان "عفو عمومی" گام بعدی در اثبات صداقت زوج خامنه ای - روحانی!


1- وندی شرمن اشک ریخته. او گفته که جان کری هم اشک ریخته. اما بملاحظۀ جواد ظریف نگفته که او هم اشک ریخته - که ریخته - روحانی هم ظاهراً اشک ریخته. اما همۀ این اشک ها همپوشان و از یک نوع اشک ریختن بودند و هستند: "اشک شوق برای دوری از جنگ و مرگ؛ و سلام به آشتی و زندگی". همان اشکی که وطنپرستان هم تا نی نی چشمانشان تجربه کردند بعد از توافق. اما بدیهی است که خامنه ای هم اشک ریخته؛ و نبویان هم و برخی سرداران هم و حسین شریعتمداری هم و بسیاری از روحانیان و حزب اللهی های بدنه هم. این دسته از اشک ها هم باهمکدیگر همپوشان هستند: "اشک شکست و سوزش برای دوری از جنگ و مرگ؛ و سلام به آشتی و زندگی". 

2- حسن روحانی - انشاءالله با حسن نیت - دارد بشدت تلاش می کند که اشک شوق نوع اول را با اشک حسرت و شکست نوع دوم جمع جبری کند. سخنرانی می کند. مقام معظم رهبری شده ذکرش. ملاقات می کند و حرف خامنه ای را راجع به خطبۀ نهج البلاغه می شنود در ساعات اولیۀ توافق قرن! و پشت بندش نامه می نویسد به خامنه ای که دروغ نگو داری گریه می کنی. تو هم داری می خندی بخاطر دور شدن وطن از کشتار و خرابی جنگ. جواب می شنود که حسن سربسرم نگذار چطوری بخندم که 12 سال بنام استقلال کشور را بگا دادم و حالا بنام صلح استقلال کشور را بگا دادم برای 25 سال آینده. اما حسن از رو نمی رود و می گوید دیدید گفتم مقام معظم رهبری با تمام صورتش اشک می ریزد از خوشحالی. و ملت هم لابد قاق!

3- ملت اما نترکاندند - حتی خود صادق زیبا کلام را هم من ندیدم در میان بچه های ولی عصر و ونک و سعادت آباد و زعفرانیه و ولنجک و فرمانیه و فرشته! - غیر از یک درصد بسیار ناچیزی در شمال شهرهای پایتخت و چند شهر عمده در مراکز استان ها کسی برای جشن و پایکوبی به خیابان و میدان نیامد. این گروه اندک هم فقط جوانان و مردان و زنانی بودند که دنبال یک بهانه برای لحظه ای باهم بودن در عرصۀ عمومی و شادی کردن بود و است. و بقول ظریفی بسیجی و اصولگرا (حسین قدیانی) برایشان فرقی نمی کند که بهانۀ لازم برای این تنفس شکست تیم ملی باشد از آرژانتین یا پیروزی والیبالیست ها یا هرچه. آن ها شادی می کنند چون شادی می خواهند و نفس شادی هدفشان است و نه علت و انگیزۀ آن. مثل گروه همانقدر کوچکتری از هموطنان شان که گریه و غصه و مرگ و مداحی و عربده کشی تنها خواسته و نهایت آرزویشان است همیشه و علت و انگیزه اش چندان اهمیتی ندارد برایشان. بازهم مثل خود حسین قدیانی بسیجی.

4- بقیۀ 90 درصدی ملت کجا بودند؟ مثل همیشه خارج از بازی و نظاره گر به صحنه. اینان که اکثریت قریب به اتفاق عاقلان و هزینه - فایده کنندگان ملت و مطلقاً غیر سیاسی هستند. به این دلیل ساده وارد هربازی که "دست برنده در داخل آن معلوم نباشد" نمی شوند که آنان فقط با برنده بیعت می کنند و نه کی راست می گوید و کی غلط. و گفتم که برعکس وارونه نمای روحانی ملت فرق اشک آه و حسرت و مرگ اندیش و شکست خامنه ای را خیلی خوب تشخیص می دهند با اشک بزن بکوب و قرکمر و زندگی می خواهم خوشباشان. اینکه چرا این 90 درصد زندگی نمی خواهند و به گروه اندک شمال شهری ها نمی پیوندند هم ساده است. زیرا اینان می دانند که زندگی حداقلی شان - حتی در حد نفس کشیدن - در دست دست برنده است و نه در دست آرزوهای روشنفکری و لفاظی های خالیبند. و چون عاقلند فقط با زور و قدرت نقد معامله می کنند و نه با چس ناله های نسیه!

5- پس حالا ما این ها را داریم: اول گروه چند درصدی همیشه خوشباشان. دوم گروه چند درصدی همیشه عزاداران. سوم جمعیت 90 درصدی منتظران و نظاره گران و رصد کنندگان دست برنده. گروه خوشباشان همیشه بطور طبیعی و ناگزیردر اردوی روحانی هستند و خواهند ماند اگر روحانی بتواند کمی شادی الکی هم شده و هر از گاهی برایشان فراهم کند. گروه خوشباشان نمی توانند از روحانی عبور کنند چون دلقک های ایران ممنوع التصویر و ممنوع الکارند در ایران.  گروه عزادارانِ عمری هم ناگزیر در اردوی خامنه ای هستند و خواهند ماند. چون خود خامنه ای هم مظهر عزاست و هم تنها حمایت کننده و تولید کنندۀ آن. و نه بهتر از او پشتیبان دارند و نه بدون او قدرت عددی. اما آن 90 درصد ضمناً مادۀ خامی هم هستند فعلاً که روحانی می تواند با تغییر موازنۀ قدرت بسمت خود و نشان دادن دست برنده اش آنان را به پشت خود بیاورد. و الا باید منتظر یک یوم الله دیگر باشد از سوی خامنه ای مثل یوم الله 9 دی. با این مقدمه طولانی و خیس؛ من می خواهم به روحانی راه دست برتر پیدا کردن اولاً و راه نشان دادن آن به جمعیت ناظر ثانیاً را نشان بدهم: "اعلان عفو عمومی".

6- در یک توضیح خیلی فشرده - و بهمین علت حتماً ناقص - عفو عمومی مفهومی عمدتاً سیاسی است که در هنگام دگرگونی های عمیق و ساختاری یا بی ثباتی ها و گسست های داخلی در جوامع - ناشی از جنگ و انقلاب و کودتا و نظایر آن - بیشترین کاربرد را دارد و اعلان آن به این معناست که گروه حاکم اعلان کننده بسایر جوامع و کشورها خبر می دهد که من قدرتم را تثبیت کرده ام و دیگر هراسی از مخالفانم برای براندازی ندارم و لذا آنان هم نباید هراسی از حکومت من داشته باشند. چون من وارد فاز حکومت متعارف و با ثبات شده ام و دوگانۀ خودی و غیر خودی را تعطیل می کنم. لذا یکی از بدیهی ترین و لازمترین کارهای جوامع بی ثبات شده - بهردلیل - اعلان عفو عمومی است. در مورد ایران و انقلاب اسلامی نظر شخصی خودم این است که محتمل اگر اشتباه استراتژیک مجاهدین خلق در مبارزۀ مسلحانه و اشتباه استراتژیک خمینی در تأیید اشغال سفارت امریکا و متعاقب آن جنگ عراق و ایران اتفاق نیافتاده بود؛ خود رهبر انقلاب در همان سال های اولیۀ دهۀ 60 خورشیدی اقدام بصدور فرمان عفو عمومی می کرد و میراثی برای خامنه ای نمی گذاشت که نه بی قدرتیش  و نه وارونه اندیشی متوهمانه اش به او چنین اجازه ای را نداد. تا بخواهد و بتواند ایران را از انقلاب به حکومت عبور سالم بدهد. و چنین می دانم که طول کشیدن 37 سالۀ چنین موضوع حیاتی یکی از طولانی ترین بی ثباتی های تاریخ بوده که نگذاشته ایران از انقلاب به حکومت عبور کند. این مهم - خیلی مهم - را هم اضافه کنم که اعلان عفو عمومی قبل از اینکه بفواید عینی متکی باشد بیشتر از آن فایدۀ ذهنی و روانی دارد. به این معنا که فارغ از اینکه نتایج عملکردی آن در رابطه با مخالفان و منتقدان چه باشد صرف اعلان آن یک علامت نمادین ذهنی ایجاد می کند برای آشتی ملی در داخل (ملت) و اعتماد و اطمینان در خارج (دولت های دیگر). 

7- چنین می فهمم که شرایط ایران پسا توافق هسته ای موقعیت ویژه و طلایی بوجود آورده است که اگر حسن روحانی بتواند خامنه ای را بصدور چنین فرمانی ترغیب و راضی کند؛ اولین اقدام مؤثر و صادقانه اش در ارتباط با پیشرف و توسعۀ ایران را انجام خواهد داد و بعنوان یک سیاستمدار طراز جهانی به تاریخ وارد خواهد شد. بدلایل زیر:

الف- او در شعارهای انتخاباتی اش قول داده بود که رفت و آمد همۀ ایرانیان بداخل کشور را تسهیل و برآورده کند. در این راه اقدامات - قطعاً غیر مؤثر - مثل ثبت نام در وزارت خارجه و پرسش از وضعیت ورود شخص به ایران و از این قبیل تمهیدات اندیشید که مطلقاً بیهوده و نعل وارونه زدن بود و است. و دیدیم که چند نفری هم که به این وعده به ایران برگشتند بزندان های طویل المدت افتادند و متأسفانه جیک از حسن روحانی هم در نیامد. 

ب- عفو عمومی یک بخشش تحقیر آمیز و با درخواست انفرادی و توبه نامه و از این قبیل نیست و فرد مورد عفو قرار گرفته هیچ انگی از سازش و بریدن و دریوزگی سیاسی و از این قبیل را بر پیشانیش نخواهد حس کرد.

پ- تلاش برای فقط وحدت بخشی به دو جاح چپ و راست حکومت که در انتخابات 88 به گسست انجامیده محال قطعی است اگر در قالب عفو عمومی نباشد. زیرا چنین وحدتی با پیش شرط توبه و درخواست و دریوزگی از سوی یکطرف و سماجت و پایداری و متهم کردن حکومت از طرف مقابل در دور باطل معطل خواهد ماند و هیچگاه به ثمر نخواهد رسید. اما عفو عمومی چون بدون پیش شرط است وحدت الیگارشی را هم با خود همراه خواهد آورد.

ت- عفو عمومی می تواند با هیچ قول سیاسی از جانب حکومت اعلان شود و مفهوم آن این نباشد که مورد عفو قرار گرفتگان آزاد خواهند بود هر گونه مخالفت یا انتقاد خود به حکومت را هم بدست آورند. بلکه ممکن است بعد از عفو عمومی کماکان حکومت فضای بسته ای داشته باشد و از عفو شدگان انتظار داشته باشد که بعد از فرمان و بدون کمترین نگرانی از گذشتۀ خود رفتار سیاسی یا اجتماعی جدیدی انتخاب کنند و اگر تخلف جدیدی از دید حکومت انجام دادند مورد کیفر هم قرار بگیرند. اما نه بخاطر گذشتۀ خود بلکه بخاطر رفتار بالفعل و در زمان حال (بعد از اعلان عفو عمومی) خود.

ث- خون به شقیق های دموکراسی تان هجوم نیاورد. چرا بند ت را گفتم. به این خاطر است که گفتم بعد از 37 سال گذشته از انقلاب بسیاری از افراد فقط هراس روانی و ذهنی دارند از برگشت بوطن. تعدادی دیگر اصلاً فعال سیاسی یا اجتماعی بالفعل نیستند و نمی خواهند هم باشند. عده ای دیگر پیرمرد و پیرزن هایی هستند که فقط در آرزوی در وطن مردن می سوزند و مدت هاست الک آرزوهای طول و درازشان را از دیوار فراموشی آویخته اند. و اما گروه بسیار مهمی هم در اثر حوادث بعد از دورۀ اصلاحات و بویژه اتفاقات 88 مجبور از مهاجرت شده اند که جوان و آرزومندند و نمی خواهند و یا نمی توانند در جامعۀ میزبان شان جذب شوند و محتمل بسیاری شان هم مواضع سیاسی جدید و سازگاری پیدا کرده اند و منتظر کمترین مفر برای بازگشت و شروعی دوباره هستند. این جمعیت که جوانترین و بیشترین تعداد را هم تشکیل می دهند هم آسیب پذیر ترین و هم آسیب زننده ترین ها هم هستند هم بخودشان و هم حکومت بالفعل ایران. و حتی از دید منافع جمهوری اسلامی هم بازگرداندن اینان به ایران بسیار پرسود خواهد بود. و نهایت اینکه عفو عمومی از گسترش مهاجرت گزینی - در برخی موارد ویروسی مخرب هم برای شخص و هم برای کشور - نخبه ها و جوانان داخل کشور بطور مؤثری جلو خواهد گرفت.

8- و نتیجه اینکه هرگونه سناریویی بنام "پسا تحریم" بدون آشتی ملی که مهمترین قدمش همین اعلان عفو عمومی است عقیم و ناکارآ خواهد بود و حکومت ایران اگر گام اول متعارف شدن را با درایت و شجاعت برندارد با هر تیم کاری و هر رییس جمهور و کارگزاری هم نخواهد توانست گام از گام بردارد و در همان ناکارآمدی و حیف و میل و موازی کاری و حاکمیت دوگانه و اره بده تیشه بگیر انقلاب پیر خواهد پوسید. یا...هو

قبل از تحریر:
تیتر مطلب ناظر بخواست شخصی خودم نیست. زیرا من با پنج آرزو به لندن آمده ام و بدون تحقق آن ها در ایران نمی خواهم بوطن برگردم: این پنج آرزو بدون اولویت عبارت بودند از: 1- تغییر نام باشگاه پیروزی به نام اصلی اش پرسپولیس بعد از سی سال می شود نمی شود. 2- آزادی حق انتخاب در مورد حجاب برای زنان. 3- آزادی و رسمیت یافتن پوشیدن کراوات با کت شلوار غربی برای مردان. 4- مبله کردن حسینیۀ امام خمینی (معروف به بیت خامنه ای) برای زجر نکشیدن پیرمردان کارگزار ریز و درشت حکومت هنگام نشستن. 5- صدور یک اعلامیۀ جمعی و امضاء شده از سوی روحانیان ارشد شامل رهبر و مراجع و امامان جمعه و اعضای خبرگان و از این دست مبنی بر متن یک خطی زیر: "ما در مقابل خدا و قرآن و مردم شهادت می دهیم و اعتراف می کنیم که دنیا عوض شده است." و چون تا کنون بغیر از نام پرسپولیس - آن هم هنوز رسمیت نیافته و قابل برگشت است - بقیۀ آرزوهایم حتی به بحث هم گذاشته نشده است. لذا شرمنده ام ولی در صورت امرمحال (برآورده شدن یکی از چهار آرزوی باقی مانده ام) حاضرم بدون عفو عمومی هم به ایران برگردم و از فرودگاه به اوین بروم. یا...هو

سه‌شنبه ۲۳ تیر ۱۳۹۴ ه‍.ش.

مرسی ظریف با دکمه سردست های زیبایت. مرسی اوباما برازندۀ نوبل با آن رنگ دلپذیرت!


1436882646057_Mehdi Ghasemi-17.jpg
اگر دچار کور رنگی نشده باشم. دیدم که ظریف از تنها رنگ موجود در
 لباسش (دکمه سردست) پیام هم می فرستاد با تیره و روشن کردن رنگ ها!
تا جایی که دیدم در روزهای مذاکره رنگ نگین دکمه هایش تیره و امروز 
هنگام قرائت بیانیه فیروزه ای رنگ بود!
یا...............................................هو

1- نفسم گرفته بود مثل همۀ ایرانیانی که جنگ و کشتار و ویرانی را در ژرفای نگاهی واقع بین در نزدیک میهن بتاراج رفته ام می دیدند. راستش طبق شناخت بدبینی که به سیاستمداران دموکرات های چپتر امریکا داشتم  - معتقد بودم مرهم هایشان بجای مداوا؛ زخم را بسمت "جراحی لاجرم" سوق می دهد - و با اینکه خودم مبلّغ حتمی بودن توافق نهایی بودم؛ ته دلم خیلی مطمئن نبودم که اوباما بتواند این پروژه را به انتها برساند. و بدیهی است که اگر چنین نمی شد بی برو برگرد جنگ و خونریزی گزینۀ لاجرم و قطعی بعدی و بسیار نزدیک تر از قبل از شروع مذاکرات بود. اما خوشبختانه اوباما با نمرۀ 100 از این بدبینی من عبور کرد و با جمهوری اسلامی خامنه ای به توافق جامع رسید. از روز اول هم حرف و خواست من و مای بخشی از میهن پرستان ایرانی توافق بماهو توافق از جنبۀ شکلی بود؛ بدون اینکه جنبۀ محتوایی توافق اهمیت درجه یک داشته باشد. و اینک این توافق با هر قرائتی هم و از سوی هرکس و ناکسی؛ انجام شده و شبح جنگ خانمانسوز از سر کشورم ایران را رفع کرده است.


2- بهمۀ ایرانیان و بویژه مدرن ها و زندگی خواهان تبریک می گویم و مطمئنم که این توافق سلام بزندگی و پشت کردن بمرگ بود و است برای ایرانی "درراه بهتر شدن و پیشروی بجلو". دیروز وقتی آن جلسۀ عبوس و ناامید و بسیار تلخ گروه 1+5 را دیدم که بلافاصله دیزالو می شد روی تصویر خندان هیئت ایرانی در لابی و راهروها و بالکن ها؛ وحشت از شکست تا شقیقه هایم هم بالارفت. چون یقین کردم که آن قیافه های بسیار خسته و دژم و سرخورده و درشوک جان کری و موگرینی تا حتی فابیوس نشانه ای دقیق است از یک تصمیم بسیار سخت. و آن تصمیم سخت هم تصمیم اعلان شکست مذاکرات و پایان پروسه بود. حتی شک نداشتم که آن اخبار مربوط به مراسم در ساعت نیمه شب اطریش که خبرنگاران عکاس و فیلمبردار را بخود فراخوانده بود برای اعلان شکست بود در تاریکی های شبی تاریک! و نه اعلان پیروزی و بدست آمدن توافق. اما چرا هیئت ایرانی آسوده و بی خیال بودند هم به این خاطر بود که آنان آخرین خواستۀ غرب (موضوع دسترسی های حداکثری) را بتهران و برای خامنه ای فرستاده بودند و او هنوز مقاومت می کرد و اجازۀ را صادر نمی کرد. در نتیجه دیپلمات های ایرانی دغدغۀ جدی نداشتند برای نگرانی. زیرا تصمیم سیاسی دست آن ها نبود و آنان در حیطۀ اختیاراتشان انجام وظیفه کرده بودند و مسئول نهایی نبودند. 


3- موقعی که عراقچی عکس دست بقلم خامنه ای را توئیت کرد در توئیتر بودم و تحقیقاً جزو اولین نفراتی بودم که هم این توئیت را دیدم و هم مهمتر از آن نفسی براحتی کشیدم که مشکل حل شد؛ و خامنه ای قبول کرد که ایران با تن دادن به مهمترین خواستۀ اوباما مذاکرات را از شکست عنقریب نجات بدهد. و همینطور هم شد و بلافاصله پس از این توئیت عراقچی بود که مجدداً تحرک مثبت شروع شد و بفاصله ای کم به صدور "توافق انجام شد و نتیجه در ساعت 1000 صبح وین و در روزی روشنتر از هر روز روشنی اعلان و رسانه ای خواهد شد" از سوی مذاکره کنندگان انجامید. و من هم رفتم خوابیدم! محتمل آخرین دیالوگ وین با تهران هم این بوده: "این تو بمیری از آن تو بمیری ها نیست و رقبا دارند مقدمات اعلان شکست مذاکرات را می چینند" بوده؛ و دست چپ خامنه ای را از فلج "بیشتر مقاومت کنید" بتحرک "ناچاریم حالا که جدیند قبول کنیم" رسانده بود.


4- حالا اما وقت گفتن از امیدی واقعی است. امیدی که قطعاً پنجره ای تازه خواهد گشود بسوی زندگی ایرانیان. نه بخاطر رفع تحریم های اقتصادی و رونق نسبی کسب و کار - البته مهم است - بلکه به این علت تامه که این پنجره باعث زلزله ای سرسام آور خواهد شد در پراکندگی ها و ائتلاف های سیاسی داخل ایران و ما حتماً باید منتظر گسست ها و پیوست های تازه ای باشیم در بین عرفی گرایان و شرعی گرایان از یکسو و تشنجی مبارک در بین شریعت گرایان برهبری خامنه ای. البته قبلاً هم گفته ام که محتمل است خامنه ای تلاش کند تلاش اصلی هوادارانش را به مبارزه با مظاهر و نمادهای مدرنیته در بین مردم و حوزۀ حجاب و فرهنگ و هنر و پوشش و از این قبیل سوق دهد و فضای جامعه را دچار قبض های موقت بکند. اما ضمن اینکه معتقدم در بلند مدت دو ساله قادر به مانور تحجر در این حوزه هم نخواهند بود؛ اما هشیاری جامعه را تبلیغ خواهم کرد بعد از این در ترغیب جامعه به ایستادگی روی ساختار شکنی های شکلی مدرن و اجازۀ ترکتازی به برخی تحرکات محدود کننده در این حوزه های اجتماعی ندهند. در مطالب بعدی بیشتر توضیح خواهم داد.


5- هزار بار نفرین کرده ام بنی صدر را و هزاران بار مجدد هم لعنت می فرستم به او که با باز کردن کراوات از لباس دانشگاه باعث از ریخت افتادن دانشگاه شد و حوزه را با لباس کامل و ریختمند سنتی به دانشگاه مسلط یقینی کرد و نجات ایران را با همین یک کار ابلهانه بیش از 20 سال عقب انداخت. - توجه کنید که چه شوروی و چه چین اولین قدم های بازگشت بمدار عقلانیت را با ترک کت های یقه استالین در شوروی و یقه مائو در چین شروع کردند - اما نمی توانم خوشحالی خودم را از دکمه سردست های ظریف پنهان کنم که با پیراهن یقه آخوندی پوشیده بود. از نظر من پوشیدن دکمه سردست توسط ظریف یکی از رازهای جادویی "موفقیت دیپلماسی" او بود و به این ترتیب کامیابی او بحساب دانشگاه ریخته خواهد شد و نه بحساب حوزۀ علمیه. زیرا ظریف با عقل ناشی از دکمه سردست هایی مذاکرۀ موفق کرد که آن ها را به اختیار و انتخاب خودش پوشیده بود برخلاف یقۀ آخوندیش که بنا بفرمودۀ ایدئولوژی خامنه ای پوششی اجباری بود. البته این ابراز خوشحالی خارج از متن من برای دکمه سردست. بسیار مهمتر از همین اشارۀ نمادین و کوتاه در اینجاست و امیدوارم در پستی با عنوان "مصیبتی بنام خانم افخم!" بزودی بنویسم. اما چون من یک فرمالیست هستم و مطمئنم که مبارزه با کهنه پرستان جز از راه ساختار شکنی های شکلی امکان موفقیت ندارد لذا خواستم که این مهمترین شادیم از دیدن دکمه سردست های موفق را در اینجا نیز یادآور شوم.

مرسی ظریف با دکمه سردست های زیبایت. مرسی اوباما برازندۀ نوبل با آن رنگ دلپذیرت!


1436882646057_Mehdi Ghasemi-17.jpg
اگر دچار کور رنگی نشده باشم. دیدم که ظریف از تنها رنگ موجود در
 لباسش (دکمه سردست) پیام هم می فرستاد با تیره و روشن کردن رنگ ها!
تا جایی که دیدم در روزهای مذاکره رنگ نگین دکمه هایش تیره و امروز 
هنگام قرائت بیانیه فیروزه ای رنگ بود!
یا...............................................هو

1- نفسم گرفته بود مثل همۀ ایرانیانی که جنگ و کشتار و ویرانی را در ژرفای نگاهی واقع بین در نزدیک میهن بتاراج رفته ام می دیدند. راستش طبق شناخت بدبینی که به سیاستمداران دموکرات های چپتر امریکا داشتم  - معتقد بودم مرهم هایشان بجای مداوا؛ زخم را بسمت "جراحی لاجرم" سوق می دهد - و با اینکه خودم مبلّغ حتمی بودن توافق نهایی بودم؛ ته دلم خیلی مطمئن نبودم که اوباما بتواند این پروژه را به انتها برساند. و بدیهی است که اگر چنین نمی شد بی برو برگرد جنگ و خونریزی گزینۀ لاجرم و قطعی بعدی و بسیار نزدیک تر از قبل از شروع مذاکرات بود. اما خوشبختانه اوباما با نمرۀ 100 از این بدبینی من عبور کرد و با جمهوری اسلامی خامنه ای به توافق جامع رسید. از روز اول هم حرف و خواست من و مای بخشی از میهن پرستان ایرانی توافق بماهو توافق از جنبۀ شکلی بود؛ بدون اینکه جنبۀ محتوایی توافق اهمیت درجه یک داشته باشد. و اینک این توافق با هر قرائتی هم و از سوی هرکس و ناکسی؛ انجام شده و شبح جنگ خانمانسوز از سر کشورم ایران را رفع کرده است.


2- بهمۀ ایرانیان و بویژه مدرن ها و زندگی خواهان تبریک می گویم و مطمئنم که این توافق سلام بزندگی و پشت کردن بمرگ بود و است برای ایرانی "درراه بهتر شدن و پیشروی بجلو". دیروز وقتی آن جلسۀ عبوس و ناامید و بسیار تلخ گروه 1+5 را دیدم که بلافاصله دیزالو می شد روی تصویر خندان هیئت ایرانی در لابی و راهروها و بالکن ها؛ وحشت از شکست تا شقیقه هایم هم بالارفت. چون یقین کردم که آن قیافه های بسیار خسته و دژم و سرخورده و درشوک جان کری و موگرینی تا حتی فابیوس نشانه ای دقیق است از یک تصمیم بسیار سخت. و آن تصمیم سخت هم تصمیم اعلان شکست مذاکرات و پایان پروسه بود. حتی شک نداشتم که آن اخبار مربوط به مراسم در ساعت نیمه شب اطریش که خبرنگاران عکاس و فیلمبردار را بخود فراخوانده بود برای اعلان شکست بود در تاریکی های شبی تاریک! و نه اعلان پیروزی و بدست آمدن توافق. اما چرا هیئت ایرانی آسوده و بی خیال بودند هم به این خاطر بود که آنان آخرین خواستۀ غرب (موضوع دسترسی های حداکثری) را بتهران و برای خامنه ای فرستاده بودند و او هنوز مقاومت می کرد و اجازۀ را صادر نمی کرد. در نتیجه دیپلمات های ایرانی دغدغۀ جدی نداشتند برای نگرانی. زیرا تصمیم سیاسی دست آن ها نبود و آنان در حیطۀ اختیاراتشان انجام وظیفه کرده بودند و مسئول نهایی نبودند. 


3- موقعی که عراقچی عکس دست بقلم خامنه ای را توئیت کرد در توئیتر بودم و تحقیقاً جزو اولین نفراتی بودم که هم این توئیت را دیدم و هم مهمتر از آن نفسی براحتی کشیدم که مشکل حل شد؛ و خامنه ای قبول کرد که ایران با تن دادن به مهمترین خواستۀ اوباما مذاکرات را از شکست عنقریب نجات بدهد. و همینطور هم شد و بلافاصله پس از این توئیت عراقچی بود که مجدداً تحرک مثبت شروع شد و بفاصله ای کم به صدور "توافق انجام شد و نتیجه در ساعت 1000 صبح وین و در روزی روشنتر از هر روز روشنی اعلان و رسانه ای خواهد شد" از سوی مذاکره کنندگان انجامید. و من هم رفتم خوابیدم! محتمل آخرین دیالوگ وین با تهران هم این بوده: "این تو بمیری از آن تو بمیری ها نیست و رقبا دارند مقدمات اعلان شکست مذاکرات را می چینند" بوده؛ و دست چپ خامنه ای را از فلج "بیشتر مقاومت کنید" بتحرک "ناچاریم حالا که جدیند قبول کنیم" رسانده بود.


4- حالا اما وقت گفتن از امیدی واقعی است. امیدی که قطعاً پنجره ای تازه خواهد گشود بسوی زندگی ایرانیان. نه بخاطر رفع تحریم های اقتصادی و رونق نسبی کسب و کار - البته مهم است - بلکه به این علت تامه که این پنجره باعث زلزله ای سرسام آور خواهد شد در پراکندگی ها و ائتلاف های سیاسی داخل ایران و ما حتماً باید منتظر گسست ها و پیوست های تازه ای باشیم در بین عرفی گرایان و شرعی گرایان از یکسو و تشنجی مبارک در بین شریعت گرایان برهبری خامنه ای. البته قبلاً هم گفته ام که محتمل است خامنه ای تلاش کند تلاش اصلی هوادارانش را به مبارزه با مظاهر و نمادهای مدرنیته در بین مردم و حوزۀ حجاب و فرهنگ و هنر و پوشش و از این قبیل سوق دهد و فضای جامعه را دچار قبض های موقت بکند. اما ضمن اینکه معتقدم در بلند مدت دو ساله قادر به مانور تحجر در این حوزه هم نخواهند بود؛ اما هشیاری جامعه را تبلیغ خواهم کرد بعد از این در ترغیب جامعه به ایستادگی روی ساختار شکنی های شکلی مدرن و اجازۀ ترکتازی به برخی تحرکات محدود کننده در این حوزه های اجتماعی ندهند. در مطالب بعدی بیشتر توضیح خواهم داد.


5- هزار بار نفرین کرده ام بنی صدر را و هزاران بار مجدد هم لعنت می فرستم به او که با باز کردن کراوات از لباس دانشگاه باعث از ریخت افتادن دانشگاه شد و حوزه را با لباس کامل و ریختمند سنتی به دانشگاه مسلط یقینی کرد و نجات ایران را با همین یک کار ابلهانه بیش از 20 سال عقب انداخت. - توجه کنید که چه شوروی و چه چین اولین قدم های بازگشت بمدار عقلانیت را با ترک کت های یقه استالین در شوروی و یقه مائو در چین شروع کردند - اما نمی توانم خوشحالی خودم را از دکمه سردست های ظریف پنهان کنم که با پیراهن یقه آخوندی پوشیده بود. از نظر من پوشیدن دکمه سردست توسط ظریف یکی از رازهای جادویی "موفقیت دیپلماسی" او بود و به این ترتیب کامیابی او بحساب دانشگاه ریخته خواهد شد و نه بحساب حوزۀ علمیه. زیرا ظریف با عقل ناشی از دکمه سردست هایی مذاکرۀ موفق کرد که آن ها را به اختیار و انتخاب خودش پوشیده بود برخلاف یقۀ آخوندیش که بنا بفرمودۀ ایدئولوژی خامنه ای پوششی اجباری بود. البته این ابراز خوشحالی خارج از متن من برای دکمه سردست. بسیار مهمتر از همین اشارۀ نمادین و کوتاه در اینجاست و امیدوارم در پستی با عنوان "مصیبتی بنام خانم افخم!" بزودی بنویسم. اما چون من یک فرمالیست هستم و مطمئنم که مبارزه با کهنه پرستان جز از راه ساختار شکنی های شکلی امکان موفقیت ندارد لذا خواستم که این مهمترین شادیم از دیدن دکمه سردست های موفق را در اینجا نیز یادآور شوم.


لینک اصلی با کامنت های مفید در اینجاست + برای علاقه مندان.

جمعه ۱۹ تیر ۱۳۹۴ ه‍.ش.

توافق جامع در سراشیب زمان: شیطنت خامنه ای؛ باخت روحانی و خیال تخت اوباما!


1- اخبار منتشر شده از مذاکرات وین توافق تا صبح جمعه را منتفی نشان می دهد و گویا این ماراتن بیهوده و اعصاب خردکن برای ایرانیان مشتاق توافق تمامی ندارد. و هنوز موضوع مهم بازرسی های هر زمان و هرکجا اصلی ترین مشکل باقیمانده است. درست است که گفته شده برخی موضوعات دیگر مثل تحریم های تسلیحاتی ایران و بحث تحقیق و توسعه و گذشتۀ برنامۀ اتمی جمهوری اسلامی و مدالیتۀ چگونگی رفع تحریم ها هم بعنوان موانع مهم باقی مانده اند.  اما استنباط من این است که در همۀ موارد بالا بغیر از موضوع دسترسی ها امریکا حاضر است ادبیات توافق را طوری تنظیم کند که واژه ها خیلی گل درشت و برخورنده نباشند و در حقیقت ادبیاتی انتخاب شود که ضمن داشتن محتوای لازم؛ از نظر شکلی خط قرمزهای خامنه ای را بجای نادیده گرفته شدن دور بزند. بعبارت دیگر همانطور که پیشتر هم نوشته ام همّ وغمّ همۀ مذاکره کنندگان در دور اخیر کمک به ایران جهت یافتن راه های دور زدن زیاده خواهی های فراتر از تفاهم لوزان از سوی خامنه ای شده است  و نه پس و پیش کردن و زیاد و کم کردن تفاهمات لوزان.

2- اینک اما در مورد بازرسی های سرزده و گسترده و هر زمان در هر کجا کار جلو نمی رود. زیرا اوباما بارها و بارها اعلام کرده است که توافق نهایی باید در برگیرندۀ بازرسی هایی باشد که مسیر ایران جهت دستیابی به سلاح هسته ای را از چهار طریق ممکن مهار کند. سه مورد از این راه ها و مسیرهای چهارگانه که عبارتند از نطنز و فردو و اراک مشکلی ندارند. زیرا هر سه سایت شناخته شده و تحت نظارت مستمر بازرسان آژانس بین المللی اتمی هستند. اما راه و مسیر چهارم که بنام "هر مسیر ناشناخته و پنهانی" نامگذاری شده فقط زمانی اطمینان بخش خواهد بود که آژانس اجازه داشته باشد بمحض اطلاع و مشکوک شدن به فعالیتی در هر کجا اعم از سایت های نظامی و غیر نظامی در سریعترین وقت ممکن به آن مکان دسترسی و اجازۀ بازرسی داشته باشد. این مورد به این دلیل برای غرب و اوباما مهم است که رییس جمهور امریکا توافقی غیر از حاوی صریح این شرط را نمی تواند به امریکائیان اعم از دولت -  بمعنای مجموعۀ حاکمیت - و مردم بقیولاند و همانطور که گفتم همۀ پز و اصرار اوباما هم در دو سال گذشته به این بازرسی ها بوده است. او بارها و با صریحترین لحن گفته است که: "با ایران توافقی را امضاء خواهد کرد که استثنایی ترین بازرسی های اعمال شده بر برنامۀ اتمی یک کشور در طول تاریخ این صنعت را ممکن بکند".

3- دو اتفاق بسیار مهم در 24 ساعت گذشته افتاده است. اول اینکه اوباما بعد از ویدیو کنفرانس دیشب خود با تیم مذاکره کننده اش دستور داده که ادبیات بازرسی ها را مستقیم تر و صریح تر از آنچه که گزارش جان کری به اوباما نمایانده بکنند. و این همان نکته ایست که ظریف امروز از تعبیر عوض کردن اسب ها در نیمه راه مسابقه یاد کرده و معلوم است که اوباما تخفیف ادبیاتی کری در این مورد را نپذیرفته است. نکتۀ مهمتر اما که علنی و شفاف هم بوده است اظهارات بسیار مهم سناتور کروکر طراح اصلی نظارت کنگره بر توافق نامه بوده است. او ضمن ابراز خوشحالی از صبر و حوصلۀ دولت اوباما در مورد توافق جامع از طول کشیدن توافق بعنوان برگ صداقت تلاش های دولت امریکا و تیم مذاکره کننده قدردانی و پشتیبانی کرده است. این حرف سناتور کروکر از آن جهت بسیار مهم است که امریکا و اوباما را کاملاً از فشار زمان رها می کند و آنان دیگر مجبور نیستند که از ایران بخواهند عجله کند و پاسخ آری یا نه بدهد. چون با اظهارات تأیید گر کروکر جبهۀ امریکا متحدتر شده و حاکمیت امریکا در همۀ سطوح بمفید بودن راه اوباما گردن نهاده اند.

4- موضوع تحت فشار زمان نبودن اوباما از این جهت هم مهم است که او تا اینجای ماجرا تقریباً بیشتر خواسته ها و انتظارات شخصی و حزبی اش از مذاکرات را بدست آورده و اینک بتوافق نهایی بچشم راه گشای افق موفقیت رییس جمهور بعدی ایالات متحده نگاه می کند و دست و دلش برای شکست مذاکرات نمی لرزد. توضیح می دهم:

الف- امریکا و اوباما توانسته اند صنعت هسته ای ایران را زمینگیر و عقب برانند تا جائیکه ایران نسبت به توانایی هسته ایش اعم از مواد غنی شده و ساخت و ساز و نصب ماشین آلات جدید و پیشرفته و ... در اکتبر 2013 ؛ با فاصلۀ معنا داری عقب نشینی کرده است. و مهمتر اینکه در صورت شکست مذاکرات ایران نه توان اقتصادی لازم و نه قدرت ریسک پذیری لازم  را خواهد داشت برای راه اندازی مجدد تأسیسات جمع کرده و فریز کرده اش در طول مذاکرات؛ چون اگر ایران بلافاصله پس از شکست مقطعی مذاکرات دست به تشدید فعالیت هسته ای بزند نوعی اعلان جنگ قطعی بغرب خواهد معنا یافت.

ب- پس اوباما از جهت تبلیغ برای کامیابی خودش خواهد توانست همین دست آوردهای مثبت بدست آمده در بند الف را مستند قرار و حزب دموکرات و هیلاری کلینتون را با دست پر به کارزار انتخاباتی 2016 روان کند. زیرا برخلاف آنچه که جمهوری اسلامی تبلیغ می کند مذاکرات اتمی باعث نه تنها بالارفتن محبوبیت ایران در افکار عمومی جهان نشده بلکه بگزارش نتایج مستند نظر سنجی مؤسسۀ پیو این محبوبیت در پائین ترین سطح ممکن در دو سال گذشه هم رسیده است. - فرصت بکنم راجع به نظر سنجی پیو و چرایی آن مطلب مستقلی خواهم نوشت یا در کامنت های این پست بحث خواهم کرد - منظورم این است که حاصل مذاکرات با غرب - تا اینجا - فقط خوشبینی دولت های بزرگ به دولت - نه حکومت - حسن روحانی شده است و نه بیشتر. و اگر مذاکرات کش پیدا کند غرب با تسلط بر رسانه های جهان انتقام سختی از علاف شدنش توسط ایران خواهد گرفت و ایران را عامل مطلق نتیجه ندادن - تا اینجا - مذاکرات خواهد معرفی کرد. این نکته را هم مؤکد بکنم دوباره که انقطاع موقت مذاکرات ممکن است اما شکست مذاکرات مطلقاً اتفاق نخواهد افتاد. و فقط ایران بهترین فرصت را از دست داده و مجبور از ادامۀ مذاکره در شرایط سخت تری خواهد شد.

پ- چنین می فهمم که اوباما از نمک ناشناسی خامنه ای آزرده شده است و در حالیکه همۀ توان و آبرویش را در جهت تلطیف خواسته های غیر مهمش و تلطیف ادبیاتی خواسته های بسیار مهمش کرده تا خامنه ای قادر بفروش توافق نامه به هوادارنش بشود؛ خامنه ای این لطف را ضعف تلقی کرده و از زاویۀ فشار به امریکا - حالا که نیاز دارند تهاجم کنید و امتیازهای بیشتری بگیرید - وارد شده و روحانی و ظریف را بمقاومت بازهم بیشتر دستور داده است. و البته کار سیاستمداران متوهم و ابله همیشه همینطور بوده و نمی توانند میوه را وقتی رسیده است بچینند و آن را می پوسانند.

ت- نتیجه اینکه زمان بسرعت در حال تغییر بزیان جمهوری اسلامی است و اگر روحانی و ظریف در همین یکی دو روزه افسار خامنه ای را نکشند و نهایی شدن توافق را اعلام نکنند؛ مذاکرات با گسست چند ماهه توأم خواهد شد و از آن ببعد هم غرب با شرایط سخت تری بمیز مذاکره بازخواهد گشت؛ و مذاکره برای مذاکره را در حالیکه تأسیسات ایران هم فریز کامل است ادامۀ بی میل خواهد داد.

ث- و خوب است باز تأکید بکنم در پایان مطلب که تفاهم ناگفتۀ مخالفان و موافقان مذاکرات فعلی در امریکا و اسرائیل که در دو حس القایی اوباما (ما دیگر اصرار و عجله ای برای توافق نداریم) و کروکر (ما دیگر اصرار و شتابی برای مخالفت با توافق نداریم) آن دو حسی هستند که من از داخل امریکای متحد تر شده می شنوم و این یعنی ایران اگر الان تن بتوافق خوب فعلی ندهد باید منتظر توافق بدتری در آیندۀ دراز مدت تری باشد. یا...هو