چهارشنبه ۹ مهر ۱۳۹۳ ه‍.ش.

در دفاع از احمدی نژاد و آچمز کردن مخالفان سیاسی مدعی اصلاح طلبی توسط او!


1- محمود احمدی نژاد چه کرده با ایران و چقدرش درست و بعهدۀ او و چه مقدارش ناشی از استراتژی کلان کشور در دستان خامنه ای بوده است معلوم نیست و کسی هم کاری به این واکاوی ندارد و نباید داشته باشد. بنابراین هرچقدر او دروغ می گفته در بارۀ دست آوردها و سیاست ورزی هایش؛ دشمنان سیاسی او نیز بهمان اندازه دروغ می گویند در بزرگنمایی "انداختن مشکلات بنیادی و ذاتی ایدئولوژی ناتمام الیگارشی روحانیان به گردن او". بعنوان مثال و از اقتصاد مثال بزنم که دولت فعلی اعلان کرده است که در خرداد 92 رشد اقتصاد ایران منفی 5/6% بوده و نرخ تورم 44% و همین دولت اعلان کرده است که در خرداد 93 رشد اقتصادی ایران شده مثبت 4/5% و نرخ تورم هم شده 21%. من اقتصاد دان نیستم و ادعایی هم ندارم اما بر سیاق ضرب المثل "نخوردیم نان گندم اما دیدیم دست مردم" عرض می کنم که چطور چنین چیزی ممکن است که در عرض یکسال تورم 23 درصد کاهش یابد و رشد اقتصادی ( از منفی بالای 5 به مثبت بالای 4) 10/1 درصد افزایش پیدا کند. آن هم در حالیکه هیچ تغییر عمده ای چه بلحاظ درآمد ارزی و چه به شهادت بازار کسب و کار و چه به سبب ارتباطات اقتصادی بین المللی گشایش محسوسی اتفاق نیفتاده است. بنابراین یا منفی احمدی نژاد دروغ بوده و یا مثبت روحانی. و البته هردو!

2- با دولت شروع کردم که نشان بدهم چطور الیگارشی تلاش دارد با سوء استفاده از نفرت هیجانی طبقۀ متوسط و مدرن شهری - البته بیشتر مجازی و تبلیغاتی که ناشی از هیجان رسانه ای براندازان سبز است - نسبت به احمدی نژاد همۀ کاسه کوزه های ناکارآمدی ذاتی سیستم شترگاوپلنگی و عقب مانده و جنون عظمت خواهی خامنه ای را به فرد احمدی نژاد فروبکاهد و نظام اسلامی را سیستمی کارآمد و پاسخگو در قالب دولت مدرن به توده ها قالب کند. و الا منظورم در این نوشته به جامعۀ مدنی و مطبوعات و رسانه ها و مخالفان بظاهر اصلاح طلب احمدی نژاد است که با کثیف ترین دروغ ها و حقه ها و ناجوانمردی ها می خواهند از "برند نام احمدی نژاد" برای خودشان تیراژ و مخاطب و آگهی و پول بسازند. به این معنا که چون نام احمدی نژاد کلیک آور و مشتری جلب کن و بازدید کننده و تیراژ آور است و تیراژ سبب پول آگهی و فروش سایر خزعبلات چاپ شده و منتشر شده در رسانه های بدون محتوا و بی مخاطب می شود؛ جامعۀ مدنی حاضر در صحنۀ فعال ایران  دربدر دنبال باسن احمدی نژاد راه می رود روز و شب که بلکه او در جایی ظاهر شود و یا حرفی بزند و ... تا با یک کلاغ چهل کلاغ کردن آن با تیترهای درشت بتوانند از دنیای مجازی کلیک و از دنیای حقیقی خریدار جلب و جذب کنند.

3- نمونه ها بسیار فراوان است اما مشکل این مخالفان کثیف احمدی نژاد در این است که او یک نابغه است و با سکوت همراه با لبخند تمسخر همیشگی اش این دنبال کنندگان حسرت زده اش را ناکام می گذارد. و نه تنها به اتهامات عنوان شده پاسخ نمی دهد بلکه حتی از رفتن تا بقالی محل شان هم محرومشان می کند. لذا ناجوانمردان در کمین احمدی نژاد چاره ای نمی یابند جز جعل خبر با نام احمدی نژاد و شاخ و برگ دادن به آن در تحلیل ها و تفسیرهای زرد متنوع. اخرین مورد اما مربوط می شود به عکسی که منتشر کنندگان مدعی هستند در اینستاگرام احمدی نژاد منتشر شده (عکس بالا) و ملاقات غضبناک او را با سایمون گس سفیر وقت بریتانیا در تهران را نشان می دهد. این تصویر که در تقابل و تضاد "احمدی نژاد شیطان رجیم و حسن روحانی خدای رحیم" و با استناد به ملاقات و رفتار روحانی با دیوید کامرون گذاشته شده است می خواهد چنین القاء کند که آن نگاه خشمگین احمدی نژاد ایران را ویران کرده و این نگاه مهربان و خندان روحانی در حال بازگرداندن آبادی عصر خمینی و هاشمی و خاتمی به ایران است.

4- خباثت و کثیفی جعل کنندگان مخالف احمدی نژاد آنجایی دو چندان رخ می نماید که اولاً این حساب اینستاگرام را متعلق به شخص احمدی نژاد می دانند و کمترین شبهه ای در جعلی بودن خود اکانت نمی کنند. - مقایسه کنید با موقعی که اگر چنین اتفاقی برای یکی از الیگارشی بیفتد - حتی منتقد و بی اهمیت مثل نعیمه اشراقی - اولین کار اشاعۀ جعلی بودن اکانت از سوی دشمنان است. تازه نه تنها اکانت را حقیقی جلوه می دهند و گذارندۀ عکس را خود احمدی نژاد با نیت دهان کجی به روحانی معرفی می کنند. بلکه بعداً می روند و کشف می کنند که احمدی نژاد عکس مربوطه را هم جعل کرده و در حالیکه سایمون گس در کنار او و در حال معرفی همراهانش به احمدی نژاد است (عکس پایین)؛ احمدی نژاد چشم غره اش به فرد دست دهنده را چشم غره به خود سایمون گس معرفی کرده است. حالا بگذریم از اینکه عکس در کمتر از عشری از ثانیه نمی تواند حالت کلی کسی را نمایندگی کند و چشم هر کسی می تواند در کسری از ثانیه همان حالت چشم احمدی نژاد را پیدا کند و نگاهش چنین وچنان شود.

5- حالا سه روز است که مخالفان احمدی نژاد این عکس منتشر کرده شان در حساب اینستاگرامی با نام احمدی نژاد را کول کرده اند و راه افتاده اند از این رسانه به آن رسانه و از این روزنامه به روزنامۀ بعدی و جار کثیفی احمدی نژاد می زنند و کلیک و آگهی می فروشند و کامنت دشنام به احمدی نژاد می گیرند و ملتی شنگول و بی خبر و بدبخت را سرکار گذاشته اند که چه نشسته اید که ما ام الفساد جمهوری اسلامی مدینه فاضله را یافته ایم و داریم بر سر نبوغ سکوتش رقص تیراژ و کلیک می کنیم. کثیفتر از این کاسبی نشاید و بابک زنجانی شرف دارد به کسانی که اصلاح طلبی و اعتدال شان در محدودۀ دروغ و دغل و جعل و ناجوانمردی با برند احمدی نژاد خلاصه می شود و دیگر هیچ! یا...هو

دوشنبه ۷ مهر ۱۳۹۳ ه‍.ش.

جنگ فرمول ها: غرب: تعلیق تحریم در مقابل تعلیق غنی سازی؛ جمهوری اسلامی: لغو در مقابل تعلیق!


1- دیدم تحلیلگران و کارشناسان پیچیده می نویسند و آدرس دقیق نمی دهند در بارۀ اختلاف غرب و ایران در مذاکرات هسته ای؛ بنابراین تصمیم گرفتم که ساده بنویسم با آدرس دقیق. اینکه ادعا می شود اختلاف ایران و غرب در مورد تعداد سانتریفیوژها است و رآکتور اراک و مدت زمان تداوم موافقت نامۀ جامع احتمالی درست است؛ اما حرف اصلی و اختلاف اصلی نیست. بعبارت دیگر اگر ایران خامنه ای و غرب حتی روی این سه مورد هم بتوافق برسند توافق نهایی حاصل شدنی نمی نماید به این خاطر است که فرمول پیشنهادی ایران توازن و منطق حقوقی ندارد بر عکس موضع غرب.

2- با یک مثال جنگی ادامه بدهم: فرض می کنیم که دو کشور در حال جنگ باشند. در مقطعی از زمان بنا بهر علتی مذاکره کرده و به توافقنامۀ آتش بس برسند. این آتش بس نمی تواند بعنوان سند صلح تلقی و خیال دول متخاصم را راحت کند. بلکه برای رسیدن به صلح فرایند دومی لازم است و موافقنامه ای جدید و جامع صلح. پس نتیجه می گیریم که آتش بس یک صلح مسلح ناپایدار است و هیچکدام از طرفین مخاصمه حق بخواب رفتن را ندارند. واقع امر این است که رویارویی هسته ای ایران و غرب مثل جنگی تمام عیار بوده که اینک دو طرف تصمیم به ترک مخاصمه و آتش بس گرفته اند. حرفی که ایران می زند این است که آتش بس همان صلح است. اما غرب زیربار نمی رود و می گوید آتش بس همۀ امتیازات صلح را ندارد.

3- آنچه که پشت میز مذاکرات و از سوی هیئت ایرانی بیشتر از هرچیزی تکرار و تکرار و تکرار می شود نه تعداد سانتریفیوژ و مدت توافق نامه و از این قبیل است. بلکه ظریف مرتب می پرسد: "بر فرض مثال که ما پیشنهاد شما را قبول کنیم در مقابل شما چه کاری در مورد تحریم ها انجام می دهید". پاسخ هیئت غربی همواره ثابت است: "هر اندازه شما تعهد اطمینان بخش بدهید بهمان نسبت هم ما تحریم ها را لغو یا تعلیق می کنیم". بعبارت دیگر غرب می گوید تعلیق غنی سازی مساوی با لغو غنی سازی نیست. لذا نباید انتظار داشته باشید که ما تعلیق شما را با لغو پاداش بدهیم. شما بخشی از غنی سازی تان را برای مدت معلوم تعلیق می کنید ما هم بخش متناسبی از تحریم ها را برای همان مدت تعلیق می کنیم. اگر شما کل غنی سازی تان را اوراق و لغو کنید ما هم کل تحریم هایمان را لغو و حذف می کنیم.

4- در حقیقت ایران و غرب بر سر این عدم توازن مورد درخواست ایران به بن بست رسیده اند. و الا اگر غرب حاضر بشود که در ازای حفظ  صرف غنی سازی - بدون توجه به تعداد سانتریفیوژها - و اجازۀ پژوهش و دانش افزایی هسته ای از سوی ایران؛ کل تحریم های ایجاد شده را لغو کند؛ جمهوری اسلامی مشکلی با این فرمول ندارد و حاضر به عقب نشینی بیشتری می شود. مشکل آنجاست که غرب جز در صورت برچیدن بساط هسته ای در ایران حاضر به لغو همۀ تحریم ها نیست؛ و حتی حاضر به تعلیق همۀ تحریم ها هم نیست. غرب می گوید متعارف شدن مورد درخواست شما منوط به "ارزیابی در پایان توافق جامع است و نه در شروع آن". و ایران این را برنمی تابد و مدعی است که شروع توافق جدید باید به عادی شدن رفتار غرب با ایران بینجامد.

5- حرف های حسن روحانی در نیویورک هم مؤید این "کلان تحلیل" من است. او در صحبت های نیویورکش بر سه موضوع تأکید داشت: اول ادامۀ غنی سازی در خاک ایران. دوم لغو همۀ تحریم های وضع شده از سوی هر شخصیت حقیقی یا حقوقی و سوم مقدار غنی سازی در حد نیاز ایران. روحانی فشار اصلی نظرش را بر دو موضوع ادامۀ غنی سازی و لغو همۀ تحریم ها گذاشته بود و فقط بصورت گذرا مقدار غنی سازی به اندازۀ نیاز ایران را هم مطرح کرد. بعبارت دیگر خودش هم قبول دارد که مقدار اورانیوم غنی شدۀ مورد نیاز ایران در شرایط حاضر صفر است. چون رآکتور تهران برای چند سال سوخت گذاری شده و سوخت نیروگاه بوشهر را هم روسها متعهدند و انجام خواهند داد. لذا طرح مقدار اورانیوم غنی شده بیشتر ژست سیاسی بود تا درخواستی عملیاتی برای تا چندسال دیگر. پس اجازۀ ادامۀ غنی سازی در هر مقدار و با هر تعداد سانتریفیوژ قابل پذیرش است در صورتیکه غرب حاضر باشد تمام تحریم ها را یکجا و بسرعت لغو - و نه تعلیق - کند.

6- گره های کار کجاست و چرا خامنه ای و حسن روحانی به کمتر از لغو همۀ تحریم ها حاضر به مصالحه نیستند. بنظرم مهمترین دلایل اصرار خامنه ای و روحانی - با کمی تفاوت در انگیزه ها: روحانی از جنبۀ توسعه ای هم اما خامنه ای صرفاً بخاطر مقاصد نظامی - به لغو و نه تعلیق تحریم ها بدین قرار است:

الف- یک اهمیت فرعی و هیجانی و فروختن به افکار عمومی بار حقوقی خود واژه های "لغو" و "تعلیق" است. زیرا لغو بمعنای فیصله دادن نهایی است اما تعلیق بمفهوم امر قابل بازگشت و تداوم سوء ظن است.

ب- گره فرعی دوم اما بهمان مشکل مفهومی دو واژه برمی گردد و در صورت تعلیق و نه لغو تحریم ها بازارهای ایران پالس ثبات کافی نمی فرستد و ایران در جذب سرمایه گذاری های مورد نیاز توسعه اش با مشکلات بیشتری مواجه می ماند. ضمن اینکه غرب را قادر می سازد بهر بهانۀ موجه یا ساختگیی بازی شل کن سفت کن را در اختیار داشته باشد.

پ اما مشکل و گره اصلی عدم لغو تحریم ها دقیقاً روی نرو خامنه ای راه خواهد رفت. به این معنا که در صورت تعلیق - و نه لغو تحریم ها - صدور "های تکنولوژی" که امریکا هم انحصار تقریبی آن را در اختیاردارد و همینطور تکنولوژی های چند مصرفی (نظامی و غیرنظامی) تا پایان مدت توافق جامع - هرچند سال که باشد - پابرجا خواهند ماند. و ایران از دریافت هم سخت افزار تکنولوژی های بروز  و هم دریافت دانش آن محروم خواهد ماند. و چه کسی است که نداند تحریم همین یک قلم های تکنولوژی اولاً تمام رؤیاهای  صنعت موشکی و نظامی خامنه ای را برباد خواهد داد - حتی اگر رؤیای اتمش را واگذاشته باشد که نگذاشته است - و در طرف نیازهای توسعه ای هم مانع اساسی و سختی خواهد شد. زیرا اگر نگوییم همۀ صنایع؛ می توانیم مدعی شویم که اکثریت مهمی از صنایع و حتی خدمات توسعه ای دو زیست و به تکنولوژی های مورد مصرف در صنایع نظامی وابستۀ قطعی هستند. مثل صنایع بالادستی نفت و گاز یا مخابرات که بدون های تکنولوژی های دوگانه مصرف قابل توسعۀ و بهره برداری نیستند. یا...هو

یکشنبه ۶ مهر ۱۳۹۳ ه‍.ش.

شبیه سازی رفتن امریکایی ها به اسراییل در تصمیم روحانی برای رفتن مستقیم به روسیه!



1- همۀ مطالب لازم در رابطه با سفر ناموفق روحانی به نیویورک را قبلاً گفته ام. حتی سعی کردم با گرو گذاشتن آبروی نحلیل حسی ام در نزد شما به ایشان مشاوره بدهم که تنها راه موفقیت نسبی در نیویورک ایجاد غافلگیری خوش و بش با اوباماست. خب روحانی گوش نکرد و شد آنچه که نباید می شد و مذاکرات هسته ای بی سرانجامی روشن به بن بست رسید. همینطور قبلاً در سفر روحانی به آسیای میانه در ماه قبل جهت همراهی با سران پیمان شانگهای هم ناامیدی روحانی از نگاه به غرب و رجعت او به نگاه به شرق را نوشته ام. لذا حرف جدیدی برای گفتن نمی ماند غیر از خبر پرواز غیر منتظره و برنامه ریزی نشدۀ روحانی از نیویورک به مسکو. که بدلیل اهمیت لازم بود به بحث بگذارم: بنظر من روحانی خواسته است نوعی شبیه سازی شکلی بکند از رفتار دولت مردان امریکایی که بعد از هر دور مذاکره با ایران مستقیم به تل آویو می رفتند و نتیجۀ مذاکرات را به ناتانیاهو اطلاع می دادند. و الا پوتین و روحانی کمتر از یکماه پیش با همدیگر دیدار داشته اند و کلی هم سند همکاری و پروتکل های مختلف امضاء کرده اند. و دعوت و ملاقات اعلان شده ای هم من ندیده ام که سفر با شتاب روحانی را توجیه کند. بنابراین این سفر مستقیم شتاب زده به مسکو بیشتر جنبۀ نمایش "ما دوستان" به غرب دارد و آرام کردن جو ملتهب مخالفان تندرو روحانی در داخل و دیگر هیچ. همین!

پی نوشت: این مطلب درست نبود و من نباید می نوشتم. از شما خوانندگان که فکرتان را منحرف و وقتتان را تلف کردم و از خود رییس جمهور حسن روحانی بخاطر ادعای بدون استنادات محکم (شایعه سازی) عذرخواهی می کنم. دلقک ایرانی.

شنبه ۵ مهر ۱۳۹۳ ه‍.ش.

همۀ تساهل و تسامح 35 سالۀ خامنه ای در قاب ترسان دو زن و یک روحانی: موج مهاجران تازه !+عکس


ترویج پوشش نامرسوم دو زن در تلویزیون (+عکس)
تلویزیون در تهران


خیابان در موصل
مقدمه:

1- معمولاً نوشته های من در قاب اصلی سیرک خیلی ارتباط نمی دهند به خوانندۀ معمولی و کمتر سیاسی و غیر فلسفی. بنابراین من همواره بحث اصلی را در کامنت ها توضیح می دهم که آن نیز نصیب خواننده های پی گیر و دایمی می شود و خوانندۀ عجول و دنبال هیجان با لعنتی بمن و دلقک با آن تیترهای هنری - کنایی وبلاگ را ترک می کند. لذا برآن شدم که یکی از آخرین بحث هایم در کامنت دانی! را در اینجا هم بگذارم تا به آگاهی خواننده های گذری هم کمک بکند. زیرا برعکس آنچه که ساده اندیشان بمن منتسب می کنند در اصلاح طلبی داخل ایدئولوژی و آن را ماله کشی و نشدنی و نعل وارونه می پندارند؛ من اعتقادی به تحول ایدئولوژی مذهبی و اصلاح آن ندارم. بلکه پشتیبانی من از بخشی از حاکمیت در مقابل بخش دیگری از آن برای تسریع فروپاشی ایدئولوژی است و نه اصلاح آن؛ بر خلاف اصلاح طلبان مذهبی که به ممکن بودن اصلاح ایدولوژی اسلامی معتقد و کوشنده هستند. و همینطور انتشار کامنت را از این نظر هم لازم دیدم که معتقدم نشان دادن دو زن جوان نه پوشیه پوش بلکه غرق در سیاهی مطلق - چون پوشیه هم یک تور است در جلو صورت و نه قیراندود کردن همۀ صورت با چادر ضخیم مشکی - سرمنشاء موج جدیدی از مهاجرت خانواده ها و جوانان ایرانی خواهد شد که با توجه بسخت گیری فعلی کشورهای مهاجر پذیر معلوم نیست موج جدید قربانی کدام راه ها و دریاها و کوه و کمر و قاچاقچی های انسان خواهند شد.

2-نوشته ام اما در پاسخ به ادعایی است که خواننده ای حزب اللهی - با ادبیات ظاهر الصلاح - کرده است در مورد ستیزه گر بودن ایرانیان و آن را عامل اصلی عقب ماندگی ایران در یکصد و پنجاه سال گذشته دانسته است. که اتفاقاً این دیدگاه مختص سوء استفادۀ هواداران انتلکتوئل جمهوری اسلامی نیست و خیلی از آدم های منتقد و مخالف حکومت هم هوادار مصالحه بجای مبارزه با حکومت هستند و معتقدند که اگر ستیز با حکومت مرکزی - فرهنگ شده در ایران - را بهمراهی و سازش با حکومت تغییر بدهیم؛ خواهیم توانست جمهوری اسلامی را دچار استحالۀ لاجرم بکنیم و با هزینۀ کمتر اجتماعی به توسعه و پیشرفت برسیم. پاسخ من چنین است:

متن:

در مورد مثال زدن از کشورها و به ارگاسم رسیدن شما؛ من مجموعۀ ایران را نگاه می کنم و انتظارم سطح ممکن است و نه سطح ایده آل. لذا از کشورهایی مثال می زنم که دگرگونی های 35 سال اخیر را با تفاوت پشت سرگذاشته اند. شما حرفت درست است و درست نیست. درست است بخاطر اشاره به ستیز مدام ایرانیان با حکومت مرکزی در طول تاریخ معاصر. تحقیقاً هیچ ملتی در خاورمیانه به اندازۀ ایرانیان با حکومت هایشان ستیز نکرده اند و باعث انقلاب و دگرگونی و بی ثباتی نشده اند. شاهد مثال اینکه موج جدید ستیزهای خاورمیانه از الگوی ایران - چه مثبت و همراهی و چه منفی و تقابلی - ناشی شده است و الا کشورهای خاورمیانه هیچگاه شاهد ستیز توده ای با دولت های مرکزی نبوده و دگرگونی های حکومتی بیشتر حاصل کشمکش الیت های حاکم در قالب کودتا بوده است. حرف شما درست نیست اما: چرا ستیز با دولت مرکزی و حکومت فقط در ایران بوده که شکل گرفته و نه در سایر جوامع مسلمان می تواند عوامل فرعی بسیاری را شامل شود اما به اعتقاد من علت العلل این ستیز از بستر مذهب شیعه و وقایع عاشورای امام حسین نطفه می گیرد. به این ترتیب که روحانیت شیعه با تمسک به واقعۀ عاشورا و مظلومیت امام حسین و اعقاب امامت وی توده ها را علیه دولت های مرکزی شورانده اند و به سرپیچی دایمی واداشته اند. و یکی از دلایلی که ایران کنونی به بن بست رسیده است هم همین است. زیرا آن عنصر ستیز شیعی که بتدریج جزو فرهنگ مردم شده وجود دارد اما عنصر رهبری کنندۀ این ستیز که روحانیت شیعه بوده غایب است. چون خودش بقدرت رسیده و می خواهد این ستیز فرهنگ شده را مهار و خنثی کند. اما فرهنگ ستیز جان سخت است و از بین نمی رود ولی چون سر ندارد به نتیجه ای هم نمی رسد. مشکل توصیۀ شما در این است که مثل روحانیان در بدترین شرایط ممکن از نظر کارآمدی حکومت در تاریخ معاصر ایران خواهان سکوت و همراهی بجای ستیز و تحولخواهی هستی. درحالی که همراهی با این حکومت بدلیل نعل وارونه بودن ایدئولوژی حکومت هیچ دست آوردی نمی تواند داشته باشد. شما همین روحانی جوان بنام صادقی را ملاک بگیر در تلویزیون و زن و دختر دو نوزاد در بغل شان و حرف های شاذی که زده اند و می زنند. همۀ تسامح حکومت ایدئولوژیک در سی و پنج سال پس از انقلاب این تصویر نابی است که بنمایش گذاشته است. شما برعکس من بروحانیت توهین می کنی و موضوع سخت و آسانگیری آنان را سیاسی و از مقولۀ قدرت می دانی. و مدعی هستی که اگر قدرت حوزه و آیت الله خامنه ای تهدید نشود - مدعی هستی که در 88 تهدید شد - آنان نیز در سطح رفتار و توقعات ایدئولوژیک خودشان تجدید نظر کرده و بخشی از فرهنگ مدرنیته را می پذیرند و می پذیرفتند. اما حرف من این است که روحانیان ایدئولوژیک قدرت سیاسی را برای تثبیت ایدئولوژی می خواهند و نه بر عکس. نمونۀ بارز آن آیت الله صافی است که در اوایل انقلاب به سیاست مستقیم داخل شد و مدتی هم عضو شورای نگهبان بود. بعد اما بدلیل نگاه کمی مدرنتر آیت الله خمینی به ادارۀ کشور خیلی زود از مناصب حکومتی کنار کشید و امروز یکی از بسته ترین تفکرات موجود در مسایل اجتماعی و فرهنگی و مربوط به فرهنگ مدرن را او پمپاژ می کند از جایگاه مرجعیت. بحث طولانی است و شما دیر به سیرک آمده ای و گمان می کنی که من اینجا قصۀ حسین کرد شبستری می نویسم و بهیچ دقایقی از نوع اندیشۀ تو اشراف ندارم. حرف ما این است که دین و مذهب یک فرهنگ است و از آن ایدئولوژی در نمی آید و تا حوزۀ مذهب شرعی دست از قدرت سیاسی برندارد نمی توان انتظار داشت که آنان از تحجر مستولی بر شریعت قدیم عدول کنند و با مردم راه بیایند. چون آنان خودشان که تصمیم گیرنده نیستند بخواهند سفت و شل کنند. بلکه آنان راوی صادق امر خدا و پیامبر و امامند از قران و حدیثی که خیر مطلق است و سعادت بشر جز بازگشت به نص آن - دقیقاً مثل بغدادی - ممکن و مقدور نیست. بعبارت دقیقتر داعش جناح راست و نئوکان همان ایدئولوژی است که روحانیان ایران جناح چپ و لیبرال آن هستند. داعش معتقد است که با کشتن و سوزاندن باید هرچه زودتر جامعۀ مُثُُل پیامبر را پیاده کرد اما روحانیان ایران معتقدند که باید مردم را زجر کش کرد تا بتدریج همۀ نیروی شان را از دست داده و تحلیل بروند و تسلیم بشوند. اینکه حکومت ایران از فرار و مهاجرت ایرانیان مدرن جلو نمی گیرد و استقبال هم می کند و خودش هم فشار می آورد که تشدید شود به این خاطر هم است که از دید آنان مهاجرت ایرانیان مدرن به خالص سازی سریعتر جامعه و از نفس افتادگی سریعتر باقی مانده ها بیشترین خدمت و کمک را می کند. و روحانیان زودتر به برپایی مدینة النبی نائل می شوند. آنان البته روی دریای نفت درست فکر کرده اند. منتهی تحریم های نفتی از سویی و خشکسالی و بی آبی از جانب دیگر و نیازمندی ایران به از شیرمرغ تا جان آدمیزاد - واردات از خارج - از سوی سوم معادلات خوششان را بهم زده است. یا...هو

آدرس: علاقه مندان به خواندن کامنت خواننده ای که جواب مرا به او خواندید به پست قبلی (اینجا) و کامنت ناشناس ساعت 15:10 مراجعه کنند.

پنجشنبه ۳ مهر ۱۳۹۳ ه‍.ش.

دیوید کامرون با زبان بریتانیای کبیر سخن می گوید: ایران باید در داخل کشورش اصلاحات انجام بدهد!



1- همیشه گفته ام و هنوز هم معتقدم که نسبت بریتانیا به امریکا مثل نسبت مغز می ماند به بدن. به این معنا که سیاست جهانی در کریدورهای بریتانیایی طرح ریزی می شود و به قدرت و زور امریکایی پیاده و اجرا می شود. از این نظر صحبت های دیوید کامرون در مجمع عمومی سازمان ملل واجد اهمیت و نکات فراوانی است. بویژه اینکه معلوم می شود که یکپارچه ماندن پادشاهی متحد بریتانیا در همه پرسی اخیر استقلال اسکاتلند نیروی مضاعفی را به کامرون داده و او در حقیقت از تولد بریتانیای کبیر جدید هم پرده برداری کرده است. همه کمی تعجب کرده اند که نخست وزیر بریتانیا در فاصله ای دو ساعته از دیدار تاریخی اش با حسن روحانی حرف های تندی را برزبان آورده که تقریباً یکسالی بود که از زبان هیچ دولت مرد غربی به این صراحت بیان نشده بود. او گفته است که جمهوری اسلامی باید از حمایت از تروریسم دست بردارد و با مردم خودش در داخل مرزهای ایران رفتار بهتری داشته باشد. او البته اضافه کرده است که ایران در مقابله با داعش می تواند بغرب و جامعۀ جهانی کمک کند.

2- قالب شکلی سخنان کامرون در مورد متهم کردن ایران به حمایت از تروریسم و اعتراف به توانایی ایران در مقابله با تروریسم داعش کمی متناقض بنظر می رسد. زیرا کشوری که خودش متهم به پشتیبانی از تروریسم است چگونه می تواند در همان حال مبارز ضد تروریسم هم باشد. اما از جنبۀ محتوایی حرف کامرون نه تنها متناقض نیست بلکه عین "توصیف صحنه" و واقعیت هم است. بعبارت دیگر اتهام حمایت از تروریسم کامرون به جمهوری اسلامی برمی گردد به دو سطح استراتژیک و تاکتیک. در سطح استراتژیک منظور کامرون می تواند در برگیرندۀ همان گزارۀ معروف "جنگ هویت های مذهبی در منطقه" باشد که من هم بارها توضیح داده ام که انقلاب شیعی در ایران و ادعاهای آخوند ها در مورد رهبری جهان اسلام نقطۀ شروع همۀ درگیری های فرقه ای - مذهبی در خاورمیانه شد و است. لذا کامرون می گوید که در غیاب ایران ایدئولوژیک شیعی اصولاً هویت خواهی سنیان محلی از اعراب پیدا نمی کرد که نیاز به مبارزه با تروریسم در این ابعاد باشد. اما در سطح تاکتیک و مصداق کامرون موضوع حمایت ایران از حماس و گروه های فلسطینی مثل جهاد اسلامی و غیره علیه اسرائیل را در ذهن داشته است.

3- اما توضیح اینکه چطور غرب می خواهد که چنین رژیمی با تروریسم داعش مبارزه کند و جامعۀ جهانی را کمک کند. باید بگویم که منظور کامرون و غرب از کمک ایران برای مبارزه با داعش یک درخواست نیست. بلکه آنان از امر لاجرم و واقع حرف می زنند. آنان درست می گویند که داعش اگر برای غرب یک خطر بالقوه و دورتری است برای ایران خطر بالفعل و نزدیک تری است. لذا ایران چاره ای جز مبارزه با داعش ندارد و این ارتباطی به درخواست غرب و ائتلاف با غرب و این قبیل گزینه ها ندارد. در حقیقت کامرون می گوید جمهوری اسلامی برای منافع و مصالح ایدئولوژیک خودش در منطقه مجبور است با داعش مقابله کند و این در راستای کمک به اهداف ما غربی ها هم شده است. همانطور که غرب هم ناچار است در داخل استراتژی مبارزه با داعش نیروهایی از شبه نظامیان شیعه در عراق را پشتیبانی جنگی بکند که علاوه بر متحد ایران بودن قاتلان سربازان غربی در هنگام حضور نیروهای غربی در عراق هم بوده اند.

4- لذا لازم می آید که یک خوانش مجمل و مختصری از پشت پردۀ ائتلاف ها و تقسیم وظایف و نقشه های غرب در منطقه را بازبگویم:

الف- امریکا و غرب برای خودشان وظیفۀ پشتیبانی هوایی و موشکی از راه هوا و کمک تسلیحاتی از راه زمین به نیروهای رزمنده علیه داعش - بغیر از ایران خامنه ای و سوریۀ اسد - را تعریف کرده و بعهده گرفته اند. 

ب- اعراب: گرد آوردن اسامی کشورهای عربی در ائتلاف علیه داعش نه برای استفادۀ سمبولیک از چهارتا غارغارک آنان در حملات هوایی است. بلکه اهمیت بودن کشورهای عربی علاوه بر بعد روانی "پرهیز از جا افتادن نبرد جاری بعنوان نبرد غرب علیه اسلام و مسلمانان" بیشتر به این خاطر است که کشورهای عرب سنی مأموریت و مسئولیت دارند تا نگذارند مناطق آزاد شده از اشغال داعش، دوباره توسط شیعیان خامنه ای در عراق و علویان اسد در سوریه تصرف و کنترل شوند. به این معنا که اعراب مؤتلف با غرب مسئولیت دارند که در عراق از راه سیاسی و کنترل کابینۀ العبادی و در سوریه از طریق جنگ و تقویت ارتش آزاد سوریه نگذارند سرزمین های پاک شده از نفوذ داعش، توسط نیروهای هوادار خامنه ای در عراق و سوریه در دست آنان و تحت نفوذ آنان قرار بگیرد و باقی بماند.

پ- جمهوری اسلامی: ناچار است به العبادی در عراق و اسد در سوریه کمک کند که نیروهای داعش را عقب برانند و این فارغ از محاسبۀ سود و زیان غرب است و خامنه ای چاره ای جز مقابله با داعش در کنار مرزهای جغرافیایی اش و بخطر افتادن هژمون سیاسیش در منطقه و امت شیعی اش در جهان ندارد. لذا در ناچار و لاجرم بودن نقش ضد داعش ایران اختلافی نیست و اختلاف بر سر کدام نیرو و هویت بعدی جایگزین داعش خواهد شد مورد مناقشه است؛ که غرب تلاش دارد با تقویت و تشویق و تهدید کشورهای سنی مذهب منطقه - البته خود این کشورها هم بشدت به این نقش علاقه مند و راغبند - آنان را پر کنندۀ جای خالی داعش بکند. در عراق از طریق سیاسی و در سوریه از طریق نظامی. و موضوع تجهیز و آموزش مخالفان میانه رو اسد در عربستان هم برای همین منظور است.

ت- ترکیه: راجع به ترکیه هم من اولین نفری بودم که تحلیل دقیق دادم و بعد از آن بود که رسانه ها پر شد از دودوزه بازی ترکها در ماجراهای بعد از ظهور داعش. لذا بجد معتقدم که ترکیه می خواهد تنها برندۀ این بازی باشد و خودش را از معرکه های جاری دور نگه دارد برای دو منظور: اول اینکه در حال حاضر همۀ ثمرات اقتصادی ناشی از این هرج و مرج را بهرۀ خودش بکند و دوم و مهمتر اینکه در بلند مدت و با گذشت زمان و تضعیف داعش این ترکیه باشد که هژمون سیاسی "مذهب سنی" تولیدی خودش را جایگزین سیاست ورزی در کشورهای مسلمان و عرب منطقۀ خاورمیانه در بلند مدت بکند. البته ترکیه درست فکر می کند و الگوی اردوغان تنها بدیل و الگوی اختلاط سیاست و مذهب در جوامع سنی مذهب است و حالا که شریعت حاضر نیست از سیاست دست بردارد؛ لاجرم الگوی ترکیه تنها گزینۀ کم خطر برای هر دو طرف غرب و اعراب خواهد بود.

5- این معادله را اما فقط یک چیز می تواند بسرعت دگرگون کند و آن اصلاح سیاست های داخلی - بویژه در حوزه های اجتماعی و فرهنگی - اولاً و  دست برداشتن خامنه ای از توهمات ابرقدرتی شیعی و چرخش سریع در سیاست خارجی ایران بسوی آشتی تمام عیار با غرب ثانیاً است. تا موجب  خشکاندن همۀ نطفه های تعفنی که در سی سال گذشته کاشته شده اند - و با نابودی - نشدنی - داعش هم تمام نخواهد شد - بشود. در غیر اینصورت ایران فقط هزینه های این مبارزه را پرداخت خواهد کرد و این هم یک نوستالوژی سیاسی دیگری خواهد شد برای میانه روهای الیگارشی مثل کمک به سرنگونی طالبان در افغانستان. و اینان مرتب دست به پشت دست خواهند کوفت که: "ما در مهار داعش به غرب کمک کردیم اما دیوید کامرون ما را حامی تروریسم خواند". یا...هو

در نیویورک اتفاق افتاد: سرگیجه و عدم تعادل روحانی هنگام پرسش از مجاز نبودن شادی در ایران!

ترویج پوشش نامرسوم دو زن در تلویزیون (+عکس)


 آخرین ورژن از حجاب آرزوی مقام معظم رهبری!


1- داشتم سخنرانی و پرسش و پاسخ روحانی در بنیاد پژوهشی امریکای نوین را تعقیب می کردم و دقیق بودم که واژه ای را از دست ندهم. لذا اینک اعتراف می کنم که نه تنها سخنرانی روحانی بسیار باشکوه و نکته سنج و عالی بود بلکه او حتی در پاسخ های سؤالات حاضران نیز بسیار باهوش و منسجم عمل می کرد. تا جائیکه اگر زبان فارسی را از صحبت هایش حذف می کردی می توانستی او را سیاستمداری مدرن و میانه رو و مسلط به همۀ دقایق بازیگران منطقه ای و جهانی بیابی. روحانی حتی اینقدر مسلط بود که توانسته بود ضمن انتقاد و مخالفت با سیاست های "معیار دوگانه"ی امریکا از نام بردن و یا کوچکترین خشونت کلامی و سرزنش امریکا و غرب هم پرهیز بکند.

2- من که می دانستم این حسن روحانی است و رییس جمهور کشورم ایران؛ مرتب ناخن می جویدم و حرص می خوردم که چطور همۀ حرف هایش منتزع از جامعه ایست که حوزۀ متحجر قم بزعامت آیت الله خامنه ای رهبر بلامنازع آن است و کمترین نشانه ای از احترام به حقوق اقلیت ها و دیگر باشان و دگر اندیشان و غیره نیست؛ و حتی یکنفر نیست که سؤالی به فرید زکریا داده باشد که آقای رییس جمهور این معیارهایی که برای همه تعریف می کنی و آرامش در منطقه و جهان را مستلزم برسمیت شناختن پلورالیسم فرهنگی و سیاسی و مذهبی و نژادی و جنسیتی و عقیدتی می دانید پس چرا در داخل خود ایران چنین معیارهایی را عمل نمی کنید. و حداقل 6 میلیون آواره در جهان دارید که به نسبت جمعیت هم بزرگترین تعدادند و هم به نسبت اهمیت، نخبه ترین آواره های طول تاریخ معاصر و مدرن. و ... حدیث مفصل که می توانید خودتان ادامه بدهید تا رسیدن به اجازۀ ساختن یک مسجد سنیان در تهران.

3- اما ضمن حرص خوردن و تحسین سخنوری روحانی مرتب بخودم  هم نهیب می زدم که جمع حاضر پای منبر روحانی همه پژوهشگر و نخبه و کلان نگرند و سیاست حاصل کارشان است و نه دلمشغولی خودشان. و به این ترتیب آرام گرفته بودم و راضی شده بودم که حسن روحانی در بنیاد امریکایی دارد برای خامنه ای سخنرانی می کند و او مخاطبش است که مرتب از تعامل با دنیا و عدم خشونت و عدم سرکوب حرف می زند و ... بویژه وقتی که به طعنه گفت: "کسانی که فکر می کنند بدون تعامل با دنیا و دیگر دولت ها می توانند موفق بشوند دچار اشتباه محاسباتی هستند" یاد حرف خامنه ای افتادم که او هم به حسن روحانی و دولتش گفته بود که آشتی با دنیا - بویژه غرب - اشتباه محاسباتی است و نباید مرتکب بشوند. یا مثلاً جائیکه از انتخابات افغانستان می گفت و مثال زد که اگر یکی زود می گفت من برنده هستم و دیگری هم می ایستاد که تقلب شده است نتیجه اش جنگ و نقار و آشفتگی بود و بس". متوجه شدم که دارد به خامنه ی اعتراض می کند که نباید نه به پسرش اجازه می داد قبل از شروع بشمارش آرا خودش را برنده اعلام کند و مهمتر اینکه خود خامنه ای نباید قبل از تأیید نتایج از سوی شورای نگهبان! احمدی نژاد را برنده معرفی می کرد.

4- خلاصه داشتم با این افکار و دلخوشی ها خودم را بخواب دعوت می کردم که یکباره سالن مصاحبه منفجر شد و من هم طوری تکان خوردم که فقط خدا به بیچارگی ام رحم کرد و کیبوردم از وسط دونیم نشد در هنگام پرشم به سقف و افتادنش بزمین. بلی رفقا سؤال یکی به آخر بود که بالاخره یک خبرنگار درپیتی هم - مثل حقیر - پیدا شود و سؤالی در حوزۀ فلسفه و ایدئولوژی مطرح کند بجای همۀ پرسش های سیاسی مرخرف و فاخر. پرسش در پیتی و ساده بود: "جناب آقای رییس جمهور اما همین چند روز پیش بود که در داخل کشور مقر حکومت شما تعدادی جوان بخاطر شادی و رقص در یک ویدیو بزندان رفتند و شلاق خوردند". البته سؤال کننده خیلی نجیب بود که ادامه نداد: "اگر شما مدعی هستید که حکومتی متعارف هستید و در بحث هسته ای دنیا باید با جمهوری اسلامی نیز مثل همۀ کشورها و حکومت های متعارف رفتار و برخورد کند آیا هیچ دیوانه ای در یک حکومت مدرن بچه ها را برای شادی و رقص شلاق می زند".

5- اما همان سؤال کوتاه و ساده نیز کافی بود که همۀ رشته های یک ساعتۀ رییس جمهور روحانی را پنبه کند و روحانی به لکنت دچار شود که کی؛ کجا؛ خبر ندارم؛ در جریان نیستم و کسی در ایران مزاحم شادی مردم نمی شود. و شروع کند به رطب و یابس بافتن و ریش جو گندمی اش زرد شدن. البته دنبالۀ ماجرا که پرسیده شد: "یعنی شما این ویدیو را ندیدید و هیچ خبری ندارید" حتی اجازۀ شنیده شدن پیدا نکرد و در حالیکه روحانی هنوز گیج می زد و حسابی حالش گرفته بود فرید زکریا سؤال آخرش را پرسید که یک دلسوزی امریکایی بود راجع به بازداشت جیسون رضائیان و البته زکریا بند را هم آب داد وقتی از عفو رضائیان پرسید و نوعی اعتراف به اطمینان از مقصر بودنش.

6- من البته مخالف روحانی نیستم و می دانید که دلم می خواهد موفق بشود اما با دست فرمان خبر ندارم و قوۀ قضائیه مستقل است و توجیه و لاپوشانی و معیار دوگانه نه تنها راه بجایی نخواهد برد بلکه این ظن مخالفانش را هم تقویت می کند که او را مهرۀ فریب مردم می دانند از سوی الیگارشی. روحانی برای پاسخ به سؤال مزبور و سؤال های مشابه - کم هم نیستند توی بسته بندی تازه و هدیۀ محسنی اژه ای بعنوان توشۀ راه نیویورکش مثل تهدید فیلتر - شبکه های اجتماعی - وزیر ارتباطاتش یا اعدام جوانی که مشخصاً برای عقیده اش اعدام شد - یک راه بیشتر ندارد اگر در ادعاهای سیاسی اش صادق باشد. او می توانست بجای انکار و حتی بدون اعتراف صریح پاسخ می داد که من قبول دارم که ما هم در داخل ایران دردسرها و تندروی های مخصوص بخودمان را داریم و مصمم هستم که با هرنوع تندروی مبارزه کرده و ریشه کن کنم. چون خودم هم قبول دارم که تندروی در ایران علاوه بر ترمز برای جامعۀ خودمان به تشدید تندروی مذهبی شروع شده در منطقه هم یاری می رساند.

7- این آرزویم را برای هزارمین بار نوشتم که اگر فقط به همین یک مورد "مدارا با جوانان و زندگی آنان طبق سلیقه خودشان در حد عرف غالب جامعۀ ایرانم" نائل شویم؛ نه تنها توسعه و پیشرفت ناشی و همراه از و با شادی و نشاط و سرزندگی جوانان به ایران برمی گردد؛ بلکه مهمتر از همه ما ایرانیان آواره نیز نه تنها با حکومت مان مخالفت نمی کنیم بلکه حتی در کنار زیاده خواهی های کشورهای بیگانه - از جمله غرب - در کنار دولت مردان مان سینه سپر می کنیم تا جوانان ساده لوح و حزب اللهی هم از این اشتباه در بیایند که ما را غرب پرست و بیگانه دوست و وطن فروش و از این قبیل می دانند و می نامند. ببینید بچه ها چه خواستۀ کوچکی داریم: "حق شادی کردن جوانان و مردم در عرصۀ عمومی و دیگر هیچ"! البته پذیرفته و قانونی؛ و نه از سر زور و اجبار و فتوای اکل میته! همین. یا...هو

سه‌شنبه ۱ مهر ۱۳۹۳ ه‍.ش.

دیدار خوش وبش روحانی و اوباما انجام خواهد شد!



1- از دیروز که روحانی به نیویورک رفته حسی قوی قلقلکم می دهد که روحانی و اوباما سر میز ناهار معروف مجمع عمومی سازمان ملل خوش و بش خواهند کرد. البته معتقدم که این خوش وبش بین دو رییس جمهور ایران و امریکا از نظر محتوایی ارزش افزودۀ مستقیم چندانی نخواهد داشت مثل حتی تماس تلفنی پارسال. اما از جنبۀ شکلی بسیار بنفع روحانی و ایده های آشتی جویانه اش خواهد شد. اینکه چرا از جنبۀ محتوایی ارزش چندانی نخواهد داشت برمی گردد به تابوی شکسته شدۀ مذاکره و گفتگو با امریکا که یک سال است شکسته است و دیدار دو رییس جمهور نمی تواند تابو شکنی تلقی و باعث شگفتی شود. دلایلی که متقاعدم کرده تا این دیدار را محتمل قطعی ببینم بشرح زیر است:

الف- روحانی علی رغم عدم تمایل قطعی اش به این سفر نهایتاً تصمیم گرفت که به این سفر برود. او اگر در این سفر نتواند جو افکار عمومی ناشی از تجمع سران کشورها در مجمع عمومی را در دست بگیرد؛ سفرش دست آوردی نخواهد داشت. و او در حاشیۀ این تجمع بزرگ یکی خواهد شد از صدها مثل خودش و توجهی نه از طرف رسانه ها و نه از سوی کشورهای مهم را برنخواهد انگیخت.

ب-روحانی یکبار گفته است که اگر لازم باشد سکان هدایت دیپلماسی هسته ای را رأساً بعهده می گیرد. این حرف نهایتاً باید اینطور ترجمه شود که روحانی شخصاً با رؤسای کشورهای 5+1 رایزنی و دیدار بکند. و چه کسی می تواند منکر باشد که دیدار با اوباما و امریکا اصلی ترین کشور مورد هدف باید باشد.

پ- روحانی عملاً با پروندۀ هسته ای کاملاً وسط گود است و خیس خیس شده است لذا ورودش به هر تلاطمی از جمله خوش و بش با اوباما او را بیشتر از این در معرض تهاجم مخالفانش نمی تواند قرار بدهد.

ت- هیئت ایرانی پارسال به بهانۀ سرو مشروبات الکلی در ضیافت مجمع عمومی خودش را قایم کرد که نرود زیر یک سقف با اوباما که نتیجۀ بدیهی اش سلام علیک دو رییس جمهور می بود. اما عملاً همه می دانند که بهانۀ سرو مشروب الکلی مدت هاست که حل شده و در پروتکل های تشریفات تغییراتی بنفع هیئت های نمایندگی مسلمانان انجام شده و اینک کشورهای زیادی - مثل ترکیه - هستند که آن ها هم از ضیافت الکلی برائت می جویند. و مهمتر اینکه روحانی شخصیتی گرم و مثبت دارد و جزو سیاستمداران عبوس نیست که بخواهد امسال نیز به دستاویزی غیرواقعی خودش را تحقیر و از انظار مخفی کند و به ضیافت سازمان ملل نرود.

ث- اگر روحانی به ضیافت برود بسیار نامحتمل و بعید است که او پشت به اوباما کند و از مصافحۀ طبیعی و معمول بین همۀ سران کشورها بگریزد.

ج- روحانی می داند که دیدار سلام علیکش با اوباما دوستان و موافقان تعامل با ایران در جامعۀ بین المللی - چه سیاسی و بیشتر اقتصادی و شرکت ها و بازارهای مهم که خواهان ورود به بازار بکر ایران هستند -  را تقویت خواهد کرد که با سماجت بیشتری برنامۀ "آشتی با ایران" را دنبال کنند و جا بیندازند.

چ- دیدار روحانی با اوباما این دست آورد را برای روحانی دارد که بگوید "من هر آنچه از دستم بر می آمد انجام دادم و صداقتم در مورد آشتی با دنیا را نشان دادم" تا از این راه افکار عمومی و رسانه ای غرب را بسمت سیاستمداران خودشان برگرداند در موقعیت به بن بست رسیدن مذاکرات. و هواداران داخلی اش را هم متقاعد کند که شخصاً فداکارانه عمل کرده و کم فروشی نکرده است.

ح- در بعد داخل ایران هم بنظرم می رسد که موج مخالفت با دیدار روحانی با اوباما - و در حالیکه تقریباً نه خود روحانی و نه هوادارنش از چنین دیداری حرف جدی نزده اند و نمی زنند - حکایت از احتمال جدی بودن این برخورد دو رییس جمهور می کند و بنظر می رسد آنان بیشتر از هواداران دولت از پشت پرده خبر دارند و احتمال چنین دیداری را زیاد ارزیابی کرده اند. این موضوع می تواند حاکی از این هم باشد که روحانی به آیت الله خامنه ای گفته و توضیح داده است که اگر چنین سلام علیکی کردم بنفع کشور خواهد بود و شما اطلاع داشته باش. البته که بدیهی است که خامنه ای گفته باشد من صلاح نمی دانم اما خود دانی. چون او هم در موقعیتی نیست که با روحانی با جملۀ امری برخورد کرده باشد. و سابقه هم دارد که مخالفتش را در قالب حکم بیان نکرده باشد و فقط سلیقه اش را اظهار کرده باشد.

2- روحانی اگر چنین کاری را بکند ضمن اینکه وجهۀ جهانی بسیار بسیار مؤثری خواهد یافت بلکه به مذاکرات ظریف هم ابعاد سریعتر و امتیازآورتری خواهد بخشید. روحانی اگر پوست بترکاند و کاری معمولی و عرفی انجام دهد و با رییس کشوری که وزرای خارجه اشان دم بدم همدیگر را به اسم کوچک صدا می کنند خوش و بش کند ابعاد سیاست ورزیش را بسرعت بهبود خواهد داد. چون همۀ کشورهای در حال نزدیکی به ایران از اروپا گرفته تا اعراب تحت تأثیر این ملاقات چند دقیقه ای نرمتر خواهند شد. یا...هو