ه‍.ش. ۱۳۹۵ مرداد ۱۱, دوشنبه

نشستی مجازی با بحثی حقیقی در خدمت مهندس یحیی نژاد مالک سایت بالاترین!


این نشست به ابتکار یحیی نژاد انجام شد و من هم در آن مشارکت کردم. از آنجائیکه امکان زیاد دارد که اهالی سیرک از رفتن به بالاترین تحفظ اخلاقی داشته باشند و مهمتر از آن تأکید دوباره ام بر راه بدون انحرافم در تعقیب آزادی ایران از راه مبارزۀ مدنی با ذائقۀ اجتماعی و شکلی؛ این گفتکوی انجام شده را اینجا هم ثبت می کنم تا ببینید و جزیی از پروندۀ وبلاگ باقی بماند.


آیا مردم ایران نه در اندیشه و گفتار ٫ بلکه در رفتار و عمل خواهان نظام دموکراسی هستند؟



mehdi گفت:
این ایده آل خوبی است ولی راهکار اجرایی آن چگونه است ؟ چه کسانی باید چنین سیستم دقیقی را طراحی کنند ؟ و مهمتر از آن چه کسانی باید این سیستم را مثلا در یک بازه زمانی ۲۰ تا ۳۰ ساله اجرا کنند ؟

پاسخ من:
آقای مهندس یحیی نژاد عزیز
اول از همه به بهانۀ الکی "چرا دیر پاسخم را دادید" عقده گشایی کنم که من جزو معدود کاربران بالاترین هستم که در حال حاضر با معرفی شخص و شخصیت حقیقی ام فعالیت می کنم. که در شش و نیم سال فعالیت مستمر و بسیار پرکار و فرساینده ام بیش از دو هزار مقاله و متن تولیدی خودم در وبلاگ دلقک ایرانی را فقط از طریق بالاترین - و نه مطلقاً هیچ وبسایت دیگر - به اشتراک گذاشته و علاوه بر اینکه بیشترین محتوا - خودم معتقدم جزو معدود بهترین محتواها هم - را تولید کرده ام. بلکه پربازدید کننده ترین محتواها را هم تولید و باعث جلب و جذب بازدید کننده های جدی - متقابل - شده ام. هرچند که بدلیل اختلاف مشربم با اکثریت قریب به اتفاق کاربران - و حتی روشنفکران مرجع - "من معتقدم که جمهوری اسلامی یک پدیدۀ فلسفی است و نه سیاسی. بنابراین هرگونه مبارزۀ سیاسی با آن پاسخ نمی دهد و محکوم به شکست است. و باید مبارزه مان اجتماعی و با هدف گرفتن زیربنای فلسفی انقلاب 57 و مذهب سیاسی - و نه مذهب بماهو مذهب - سوار شده بر آن انجام شود؛ به تعداد انگشتان یکدست هم رفیق و همراه ندارم در بالاترین و متأسفانه دشمنان قسم خورده کم ندارم که اخیراً تعدادی را قلع و قمع کرده اید بعد از سالیان طولانی تحمل و امیدوارم همۀ کاربران ایدئولوژیک را بیرون کنید! زیرا فقط انسان های لیبرال هستند که مستحق و مجاز به بحث در بارۀ هم "چکونه خلاص شدن از ایدئولوژی تحجر مذهبی فعلی" و هم "طراحی چه نقشه ای برای آیندۀ ایران" هستند و ایدئولوژیک های جزم چه انجمن پادشاهی باشد یا مجاهدین خلق یا چپ و راست و یا حتی هر انسان منفرد تنبلی که از فکر کردن  - و مهمتر تغییر - می هراسد و بسته بندی های فکری دیگران را تکرار می کند؛ باید از محیط های فکری ایرانیان طرد شوند. چون ایدئولوژیک ها – از هرنوع -  نه تنها قاتق نان ما در شکست دادن ایدئولوژی حاکم نمی شوند بلکه خودشان یک قوز بالای قوزی هستند در ترساندن مردم از لیبرال ها.
اما در مورد سؤالی که فرموده اید. اولاً من بپرسش مشخص شما جواب داده ام که بلی و خیر. بلی مردم ایران شایستۀ دموکراسی نخبگانی هستند اما ظرفیت دموکراسی فله ای – هرنفر یک رأی – را بالفعل ندارند. بعبارت دیگر من سؤال شما را اینطور فهمیدم که می گویید: الان به نقطۀ پایان حکومت اسلامی رسیده ایم و می خواهیم حکومت دیگری را طراحی کنیم. و پاسخ من مربوط به در پایان جمهوری اسلامی بود و است. و بدیهی است که ساز و کار معرفی کرده ام باید از طریق مجلس مؤسسان انجام شود. بعبارت روشنتر سؤال شما این را بمن القاء کرد که ما در آستانۀ تعیین یک سیستم سیاسی سکولار هستیم و می خواهیم بدانیم که آیا اگر این سیستم سکولار را با گرته برداری کامل از دموکراسی های پیشرفتۀ غرب – هر نفر یک رأی فله ای – پایه ریزی کنیم از جهت پذیرش و اجرا توسط مردم ایران موفق خواهد بود یا نه. و الا اگر سؤالتان این بود که چگونه ایران می تواند به این "در آستانۀ طراحی یک سیستم سکولار" برسد. پاسخ من هم متناسب با آن می بود. بازهم در تعریفی دقیق تر من معتقدم که ما باید اول خودمان را بمرحلۀ "در آستانۀ طراحی سیستم سکولار" برسانیم و آنگاه پیشنهاد من برای قانون اساسی جدید طراحی "سیستم دموکراتیک نخبگانی" با حداکثر دقت و وسواس است.


حالا که تا اینجا آمدیم بگذارید با اعتراف به عدم صلاحیت خود از نظر علمی و دانشی – فرق دارد با صلاحیت بینشی و فکری – نظرم را - در بیشتر از ده هزار صفحۀ چه در قالب پست یا کامنت در وبلاگم نوشته و بحث کرده ام - را هم بطور تلگرافی بنویسم که ما چگونه می توانیم از سیستم فعلی عبور و به "در آستانۀ طراحی سیستم سکولار قرار گرفتن" برسیم. بعقیدۀ من شورش و انقلاب نه ممکن است و نه مفید. زیرا حکومت انقلابی را نمی توان با انقلاب معکوس سرنگون کرد. حکومت انقلابی و ایدئولوژیک را فقط به دوطریق می توان عوض کرد: یا استحاله از درون و یا تحمیل جنگ از بیرون. خب بدیهی است که برای ما جز راه استحاله از درون هیچ راه دومی وجود ندارد. پس کار تک تک ما فعالان هم مدنی و هم سیاسی فقط می تواند این باشد که گسل ها و گسست های ذاتی موجود در داخل ایدئولوژی را – که بروز و ظهور تکرار شونده اش همیشگی است - تقویت، تعمیق و گسترش بدهیم تا جایی که بدنۀ پایگاه اصلی مذهب سیاسی چه در بین نخبگان(مراجع و روحانیان ارشد) مذهب و چه در بین پیروان و مقلدان تیفوسی این نخبگان را بتراشیم و بتراشیم و بتراشیم تا به افت نزدیک کنیم. وقتی بمرحلۀ حداکثری "پایگاه مشروعیت زدایی" رسیدیم یا دین و مذهب بطور طبیعی می پذیرد و برمی گردد به حجره ها و یا با عدم اقبال حداقل مورد نیاز پایگاه توده ایش حاضر به مصالحه با ما بر سر تقسیم منصفانۀ قدرت می شود. و این همان نقطه ایست که ما باید برسیم و من از آن به "در آستانۀ طراحی سیستم سکولار" نام بردم و نام دیگرش می شود پذیرش تدوین یک قانون اساسی جدید یا اصلاح عمیق و ساختاری قانون اساسی فعلی. اینجاست که نخبگان با رأی آگاه – معرفی شده در طول این کشمکش جهل ساله – مردم برای مجلس مؤسسان انتخاب و آن سیستم منضبط مورد نظر مرا طراحی می کنند. البته مسایل اجتماعی از دانش ریاضی تبعیت نمی کند و بطور طبیعی این یک مسیر دو دو تا چهارتا نیست و من امهات ماجرا را اتود زدم و باید در هر مرحله ای با شرایط پیش آمده بازنویسی شود. غیر از استراکچر اصلی در رسیدن بروز "قانون اساسی جدید" که ثابت است و جز از راه استحالۀ ایدئولوژی و شکست از درون آن هر راه دیگری نشدنی و فاجعه ای مضاعف خواهد بود. و نباید خیلی هم غصه خورد و نا امید شد چون نقشه ای را که عرض کردم سی و هشت سال است انجام شده و پیشروی خیلی خوبی هم کرده و عنقریب است که آخرین رمق ایدئولوژی حاکم هم گرفته شود تا بنقطۀ شکست برسد و ایران به نقطۀ "طراحی قانون اساسی جدید". مؤثرترین مبارزه هم از دیدگاه من نه توسط روشنفکران و نه توسط سیاستمداران و نه هیچ گروه مرجع دیگری انجام نشده؛ بلکه همۀ پیشرفت ما تاکنون از راه ایستادگی مدنی دانسته یا نادانست؛ تودۀ مردم با اولویت تحصیلکرده ها و شهری ها و مدرن ها و جوانان و گل سر سبدشان زنان انجام پذیرفته و تنها وظیفۀ نخبگان دلسوز این است که این ایستادگی مدنی را هرچه بیشتر تشویق و تقویت و پشتیبانی و سازمان یافته تر کنند. این ایستادگی بیشتر شکلی است تا محتوایی و متکی است بر فلسفۀ زیبایی شناسی دنیای مدرن در مقابل ضدیت مذهب شرعی با مظاهر شکلی مدرنیته. حجاب زنان و پوشش جوانان و آوردن هیجان بعرصۀ عمومی سه عنصر اصلی این مبارزه بوده و بیشترین ترس و عقب نشینی را به روحانیان تحمیل کرده تا کنون و تنها از راه همین سه عنصر کلیدی هم است که می توانیم بازهم بیشتر و بیشتر روحانیان را بترسانیم تا هم از شمار روحانیان مدافع حکومت دینی کم شود و هم از پایگاه اجتماعی آنان در بدنۀ حزب الله بازهم بیشتر کاسته شود. بعبارت دیگر کارزارهایی مثل ابتکارهایی که مسیح علی نژاد راه انداخته و می اندازد بهترین و مؤثرترین مبارزات ممکن است برای عقب راندن مذهب از سیاست. البته من خودم هم پروژه ای بسیار فربه تر و مؤثرتر از ابتکارات مسیح طراحی کرده بودم که راه اندازی یک جنبش فلسفی – اجتماعی با محوریت "شادی را آزاد کنیم" بود از وقتی وارد لندن شدم؛ که تا امروز - متأسفانه - موفق به انجامش نشده ام بدلایل مسخره. هر ایرانی سکولار باید ترغیب شود که شادی و هیجان را به عرصۀ عمومی بکشاند و ایدئولوژی ضد زیست مدرن را در تنگنای عقب نشینی قرار بدهد. خوشبختانه وضع منطقه و دنیا هم در وضعیتی است که ایدئولوژی مذهبی خامنه ای هم از بیرون بشدت تحت فشار است و تقریباً شکسته و ما نباید اجازه بدهیم که شکست در بیرون را با محدودیت های اجتماعی و فرهنگی جدید بداخل منتقل و در کوتاه مدت خودش را پیروز نشان دهد. چون در بلند مدت – 5ساله – قادر به ایستادگی نخواهد بود زیرا ایدئولوژی باید در جریان و رونده باشد تا بماند و بمحض ماندن در داخل مرزهای جغرافیایی خاص می میرد.  طولانی شد ببخشید که قلم من هم سخت خوان است و از دوستان هم عذرخواهی می کنم بدلیل لکنتم. ولی واجب است که این را هم بگویم که من بشدت بفهم بالای توده های ایرانی هم معتقدم و هم مصر. لذا با همۀ آنانی که مردم ایران را شایستۀ نظام حکومتی مشارکت جو – معنایی دیگر از دموکراسی – نمی دانند مخالفم و باور ایمانی دارم که مردم ایران شایسته ترین ملت مسلمانی هستند که اینک آمادگی بسیار زیاد و فراوانی دارند که وارد دورۀ تمدن پایدار مدرنیتۀ ایرانی بشوند. و اگر چه در خارج و چه در داخل رفتارهای مردم را نامتعادل و کمتر متمدنانه - بمفهوم غربی – می بینیم اما این ربطی بدرک و فهم مردم – ازجمله ما کاربران بالاترین که گاهی شنیع ترین رفتارها و گفتارها را داریم – ندارد بلکه حاصل از پاشنه در رفتگی جامعۀ ما در چهل سال اخیر است. و هم حکومت حاکم و هم مردم زیسته در این حکومت دچار نوعی عدم قطعیت فلسفی هستند و با تغییر حکومت به حکومتی متعارف و عرفی؛ همۀ مدرنیتۀ بی شکل تحصیل شده از سوی مردم " چه در عناد با حکومت متحجر و نافرمانی از سنت های حتی مفید و چه از راه خودآموزی های قر و قاطی خوب و بد از طریق عصر انفجار اطلاعات جهانی در بستر رها سازی آنان از سوی حکومت مذهبی" پالایش خواهد شد و بسرعت به مدرنیتۀ هنجاری و رفتاری متناسب با جهان پیشرفته نزدیک شده و بدلیل آبدیدگی 150 ساله در ابتلا به همۀ ورژن های دیکتاتوری های فردی و جمعی پایدار هم خواهد شد برای همیشه. چنین باد. یا...هو

۳ نظر:

ناشناس گفت...

ببینید اشتباه اول شما اینست که فکر می کنید دموکراسی یعنی هر نفر یک رای. اصولا دموکراسی به معنای هر نفر یک رای نیست بلکه به معنای رای اکثریت و احترام به رای اقلیت هست. حالا ممکن هست جهت تعیین نظر اکثریت از مکانیزمهای مختلفی استفاده بشه.

اشتباه دوم و فاحش شما اینست که می گویید مردم ایران آماده دموکراسی نیستند! و به نوعی دوباره میخواهید یک آقابالاسر برای مردم تعیین کنید. آنوقت فرق طرح شما با همین جمهوری اسلامی فعلی چه خواهد بود؟ مگر نه اینست که در این حکومت هم مردم شایسته نظردادن دانسته نمی شوند و در ابتدا نامزدها از چندین مرحله فیلتر می گذرند بعد به رای گذاشته می شوند. اتفاقا پیشروترین و آماده ترین ملت در خاورمیانه برای دموکراسی (اگر اسرائیل را در نظر نگیریم) ملت ایران هست که تجارت طولانی از همه انواع حکومت ها و تمدن ها داشته. از سلطنت بگیر تا برو مشروطه و تئوکراسی و دموکراسی دینی (اختراع اصلاح طلبان). مگر نه اینست که اصولا از نظر تکنیکی اجرای دموکراسی کار مشکلی نیست و شرط اصلی آمادگی فرهنگی و ذهنی مردم هست وگرنه لوازم و ابزار اجرای یک انتخابات بر اساس اصول اولیه دموکراسی را میتوان در یک ماه برای یک کشور 100 میلیونی هم آماده کرد. مگر نه اینست که در تمام تحقیقات که توسط منابع مستقل و حتی منابع داخلی انجام شده ملت ایران از نظر مذهبی به عنوان یکی از سکولارترین و مدرن ترین ملت ها در خاورمیانه شناخته شده اند. پس آمادگی فرهنگی و ذهنی وجود دارد ولی لوازم و ابزار مهیا نیست. بنابراین شما مشکل را درست نشناخته اید. مشکل ایران فقط نبود لوازم و ابزار اجرای دموکراسی یعنی نهادهای بی طرف قانونی است (که ابزار اجرای دموکراسی شوند) وگرنه آمادگی فرهنگی و ذهنی وجود دارد.

اشتباه سوم شما اینست که باز هم کاملا سنتی و دگم فکر می کنید. چرا فکر میکنید لزوما باید برای برپایی یک حکومت جدید مجلس موسسان تشکیل شود. اکنون در عصر اینترنت و شبکه های اجتماعی و فناوری هستیم. هر گروه و حزب سیاسی می تواند در عرض 10 دقیقه نظریات، برنامه و قانون اساسی خود را در اینترنت برای تمام 7 میلیارد ساکن کره زمین به اشتراک بگذارد. در فردای آزادی ایران هم تمام احزاب و گروه ها می توانند قانون اساسی مطلوب خود را در اینترنت و رسانه ها در دسترس مردم بگذارند بعد زمانی به عنوان فرصت مطالعه و بررسی در اختیار مردم گذاشته می شود و سپس مردم از میان تمام گزینه های موجود مستقیما به قانون اساسی مطلوب خود رای می دهند و نیازی به آقابالاسر و شیوه منسوخی به نام مجلس موسسان نمی شود و دموکراسی هم بسیار بهتر رعایت می شود.

دلقک به نظر من شما ذهن تان کمی قدیمی و زنگ زده است و به روز و مدرن و خلاقانه فکر نمی کنید و مردم را هم دست کم گرفته اید. بابا افغانستان هم از همان روز اول دموکراسی را اجرا کرد چرا شان فکری ایرانیان را اینقدر پایین می آورید؟ من فکر می کنم به قدری این حکومت ضعیف و افتضاح از نظر فرهنگی عمل کرده که حتی روز ذهن و ناخودآگاه شما هم تاثیر گذاشته و باور کرده اید که ایرانیان ملت بدبختی هستند. نه ما تاریخ درخشانی داشته ایم و بسیار هم مدرن و سکولار هستیم و نیازی به تلف کردن وقت با طرح های انحرافی مانند طرح شما نیست. طرح شما این خطر بالقوه را دارد که با دادن قدرت به دست برخی گروه های و افراد محدود دوباره مانند انقلاب 57 مسیر حرکت مردم منحرف شده و این افراد حاضر به رهاکردن قدرتی که در اختیارشان گذاشته شده نشوند و از صندلی هایی که گرفته اند پایین نیایند که نیایند و دوباره همان آش و همان کاسه.

ناشناس گفت...

آقای یحیی نژاد هم دقیقا به خال زده است او در یک خط، نقطه ضعف اساسی طرح شما رو آشکار کرده است و هوشمندانه پرسیده است:
چه کسانی باید این سیستم را مثلا در یک بازه زمانی ۲۰ تا ۳۰ ساله اجرا کنند ؟

واقعا چه کسانی؟ آیا دوباره باید یک شورای نگهبان دیگر تعیین کنیم؟ یک مجلس موسسان؟ یعنی مردم به یک سری افراد رای بدهند و بگویند که شما چک سفید امضا دارید بروید و ساختار حکومت را تعیین کنید؟ بدون اینکه مردم بدانند دقیقا چه چیز داخل این صندوقچه اسرارآمیز هست؟

مگر نه اینست که مردم در انقلاب 57 هم همین کار را کردند. به نمایندگانی رای دادند تا مجلس موسسان را تشکیل دهند و این نمایندگان که چک سفید از مردم داشتند و رفتند موجود وحشی ای به نام جمهوری اسلامی را از داخل صندوقچه خود بیرون آوردند که اکنون عالم و آدم در کنترل آن عاجز مانده اند.

ناشناس گفت...

پس چرا بر علیه حکومت شاه انقلاب کردید؟