۱۳۹۰ فروردین ۲, سه‌شنبه

حملۀ غرب به لیبی ازنظراخلاقی نادرست وازنظر سیاسی درست است!

Wanderer above the Sea of Fog



برعکس آنچه غرب می گوید که حمله اش به لیبی اقدامی بشردوستانه است من اعتقاد دارم که این حمله حمله ای کاملاً سیاسی است. والبته عیبی هم ندارد. فقط می شود آرزو کرد که کاشکی غرب دروغ نمی گفت واین حمله را بخاطرمردم لیبی تبلیغ نمی کرد. والبته می دانم که این کاشکی وآرزو اززبان من هم احمقانه است چون سیاست براست ودروغ نباید کاری داشته باشد. وفقط بایدمتکی برمنافع باشد. واست.


غرب به دلایل زیربه لیبی حمله کرده است:


1- بالا کشیدن یک خبرداغ جنگی به صدررسانه ها برای تحت تأثیرقراردادن اخبار:

الف- شورش های منتهی به سقوط وتهدید رژیم های دوست وهم پیمان غرب دردنیای عرب ومسلمان. تا بلکه کشورهای دوست بتوانند درسکوت رادیویی شورش های ضد خودشان وضدغرب را جمع کنند.


ب-تحت تأثیر قراردادن اخبار هردم نگران کنندۀ نیروگاه آسیب دیدۀ فوکوشیما در ژاپن. که شهروندان کشورهای غربی را به اعتراض ونگرانی عمیق رهنمون بود.


2- نقطه پایان گذاشتن براین گزارۀ درحال نضج که هژمونی لیبرالیسم غرب بدلیل مشکلات اقتصادی و داخلی کشورهای صنعتی درجهان درحال افول است ودیگرنمی تواند تأثیرات موردانتظاردریک دهه قبل را برمعادلات واتفاقات سیاسی جهان بویژه مسلمانان داشته باشد.


3- نشان دادن همبستگی ویکپارچگی غرب درمقابل تهدیدات. واینکه این فقط امریکا نیست که یکجانبه بخواهد دنیارا غربی ببیند وبخواهد. بلکه این کلیت غرب است که با یک سیاست مشق می کند ودارای منافع مشترک است. اگرامریکا پیشتازنباشد فرانسه وبریتانیا ودیگران هم همان می کنند که برادربزرگترکرده است یا می کند.


4- تحت تأثیرقراردادن شهروندان خود جهت بازیابی وافزایش غرورملی بویژه درنزد مسلمانان مهاجرازدوطریق. یا به احترام انسان دوستی ویا به ترس قدرت مداخله. این دومی بویژه دربین مهاجرانی که درحالت عادی هم جامعه پذیری جدیدشان یا اتفاق نمی افتد ویا بسیارباتأخیر وخسارت همراه است صبغۀ اصلی است.


5- فرستادن همین پالس های بند4 به کشورهایی که بخشی ازمردمانشان برعلیه حاکمان خود شورش کرده اند یا آمادگی چنین شورشی را دارند. درست است که دخالت غرب ممکن است دربرخی شورشیان شوقی برانگیزد برای کمک غرب به آنها. لیکن بیشترازآن حجم عملیات وویرانی ها وآوارگی ها وترس ازجنگ داخلی جوانان ایده آلیست هیجان زده را بوحشت ازاقدام شان متوجه می کند. بویژه اینکه این عملیات به یکی ازاسطوره های نه چندان دورجوانان عرب انجام شده است. چه می دانیم که معمرقذافی بعد ازجمال عبدالناصرکه اسطورۀ پوشالی جوانان عرب ضد غرب بود نمادی ازاعراب ضدامپریالیست بحساب می آمد ومثل همۀ سیستم های بستۀ ازنوع خودش بسان شوروی سابق یاتاحدودی ایران لاحق ازدوردل می برد واز نزدیک زهره. حتی جسارت می کنم مدعی شوم که پربی ربط نیست اگربخشی از آرای موافق زیاد مصری ها به تغییرات اندک قانون اساسی دورۀ انتقالی شان هم از همین ترس حاصل آمده باشد.


6- درست است که لیبی هم مرزاست با اروپا ونفت دارد. لیکن کشورمهمی ازمنظر معادلات جهانی نیست واگرهم تبدیل به یک سومالی ثانی شود نمی تواند تأثیرات مخربی که سقوط کشورهای اصلی ومهم وسوق الجیشی خاورمیانه دارند ببارآورد. ضمن اینکه معمرقذافی رهبری بدون تعادل وبدون پشتوانه درجهان است وتقریباً و مثل ایران هیچ متحدی که ازتجاوزبه او ناراحت ومتضرر باشد ندارد.


7- ونهایتاً با گوشه چشمی به اندرز وهشداربه جمهوری اسلامی ایران که عدم دخالت غرب فقط زاییدۀ "عدم توجیه کافی برای دخالت است" ونه محاسبات غلطی مثل افول ویا ضعف غرب.


این مهمترین علل را که گفتم ومی تواند با دلایل دیگری هم تکمیل شود به این دلیل صادق وواقع گرا می دانم که اتحادیۀ عرب دست روی دست گذاشت واقدامی درمورد یک کشورعربی عضوخود انجام نداد تا اولین اقدامش توسل به شورای امنیت ودر خواست تصویب منطقۀ پروازممنوع درلیبی باشد. درحالیکه حداقل درصورت ظاهر هم می بایستی اعراب ابتدا به راه حل های درون خانوادگی می اندیشیدند ومی پرداختند ودرصورت پاسخ نگرفتن تلاش های شان آخرین اقدامشان اقدامی جهانی و سازمان مللی می بود. غرب با سران عرب دوست خود دراتحادیۀ عرب این سناریورا پیش بردند تا جاییکه حجم عملیات ناگهانی روزاول ودوم درحدی بود که عمروموسی بزبان آمد واعتراض کرد که توافق اولیه عملیاتی دراین حجم نبود. البته امروز این موضع را پس گرفت وراضی شد که بهمان سیاقی بیندیشد که وزیرخارجۀ مبارک بود ونه درقوارۀ جدیدش برای جلب آرای مصری ها برای ریاست جمهوری آینده شان.


من البته مخالف دخالت غرب درلیبی نیستم وچون انقلاب های منتهی بفروپاشی سیستم های سیاسی را فاجعه برای هرکشورمی دانم لذا ازدست آورد این حمله که جمع شدن این شورش های با هرعنوانی هم ولی بانتیجۀ واپس گرا یکی ازاهداف آن است خوشحالم ولی اعتراضم به این است که اگرسیاست نمی تواند اخلاقی باشد. سیاستمدار می تواند این را بعنوان یک اقدام غیرسیاسی واخلاقی هم توی بوق نکند وجارنزند. لیبی درحال حاضرچوب دوسرسیاست غلط رهبردیوانۀ خود ومنافع دنیای آزاد را با هم می خورد ودعا کنیم که حداقل به سومالی دوم وبا جنگ های خانمان برانداز ونابود گرداخلی رها نشود. وغرب بتواند دراسرع وقت حاکمی مسلط براوضاع را بربسازد تا لیبیایی ها تاوان بی پایانی را متحمل نشوند. وبرای اینکار غرب باید از تعارف "مابدنبال تغییر رژیم یا برانداختن قذافی نیستیم" دست بردارد وبه مسئولیت سیاستی که شروع کرده است پایبند بماند حداقل! یا...هو

خنده ای ازاعماق جامعۀ داخل ایران گوشم را نوازش می دهد!

Una Mestiza by Juan Luna.jpg


حرف های خوشحالی دارم ازصدای لبخندی که ازایران می آید دراین شروع بهار ونوشدن روز! این یک حس است ازهمۀ آنچه دریکی ازنوروزترین نوروزهای بعد ازانقلاب ایران ازحس راحتی که بسیاری ازمردم دارند ازدارا وندار. وغرزنندگان هم البته هستند وممکن است پرسروصدا هم. ولی اصل برای من لرزشی است که درصدای اینان است واطمینانی که درخندۀ محتاط ولی عمیق توده های "عید خوشحال"! لذا تا پستی جدید بنویسم. این نوشته ام درشهریور 88 را باری دیگرمنتشرمی کنم تا بی مایه فطیر نباشد برای بازدیدگنندگانی که اخیراً با ما همراه شده اند ویادآوری برای دوستان قدیم که احمدی نژاد گذشته ازخوب وبدی که دارد. ولی بصرف تبدیل حاکمیت گروگانگیرسی سالۀ جمهوری اسلامی بلاتکلیف به حکومتی تصمیم گیر-حتی با حداقل معیارها- توانسته مردم را به یک لبخند پایداربرساند. والبته این ازبرکات لاجرم هر حکومتی است. اصل نوشته با کامنت های توضیح دهنده وگفتگویی را در"دلقک درصحنه" ببینید

برشی ازسخنرانی های یک لال

پیش فرض ناگزیر: هرچند"این همان"ی کردن رویدادهای تاریخ بشری می تواند دقیق نباشد وحتی گاهی به آدرس عوضی منجر شود؛ درسوی دیگر اما برای تحلیل وتفسیر وفهم همین رویدادها نیزگریزی ازاستفاده از این قیاس تاریخی نیست.

1- تاریخ بی رحم ایستاده است وشهادت می دهد که هیچ انقلابی نتوانسته است بدون استفاده از یک یاچند دوره حکومت استبدادی واسطه به حکومتی دموکراتیک تبدیل شود. انقلاب فرانسه بعنوان تنها انقلاب آزادی خواه تاریخ پس ازپشت سرنهادن چهار جمهوری انقلابی واستبدادی؛ تازه درجمهوری چهارم به بعد است که بارقه هایی ازدموکراسی را ثبت وضبط می کند. انقلاب شوروی سابق فقط بعداز مرگ استالین است که شروع به جایگزینی حکومت با انقلاب می کند وبعداز یک زایمان استبداد سخت و40 ساله به یک دموکراسی نیم بند رضایت می دهد. انقلاب چین نیز فقط بعد از مرگ مائوتسه دون می تواند انقلاب خودش را با یک حکومت استبدادی جایگزین کند ومنتظر دموکراسی در آینده راه بیافتد. تنها استثناء می تواند انقلاب! نیکاراگوئه باشد که خیلی زود فروپاشید ورژیمی با حداقل معیارهای دموکراتیک جایگزینش شد.- که البته چه در مورد انقلاب بودن تغییرات در نیکاراگوئه وچه درمورد چرایی ها وچگونگی های حوادث دهۀ 80 میلادی این کشورحرف وحدیث مستند بسیاری می توان شاهد آورد که بی اهمیت بودن خود" موضوع بررسی" مجالی به این نوشته نمی دهد-

2- در مورد ایران عزیز وانقلاب دینی اما دوگروه نظریۀ تمیز دهنده است: گروه اول و کثیری باور دارند که ایران بعدازپیروزی انقلاب اسلامی بلافاصله صاحب حکومتی مستبد، توتالیتر،الیگارشیک، تئوکراتیک و...شد. وگروه دوم و اقلیتی نیز مدعیند که ایران سی سال جمهوری اسلامی وبه دلیل عدم توفیق روحانیون ارشد شیعه در ترجمۀ"هژمونی فرهنگ دین رسمی=علت موجدۀ پیروزی انقلاب 57 " به" ایدئولوژی دارای حداقل مانیفست تکالیف اجتماعی= علت موجدۀ حکومت به ماهو حکومت"؛ نتوانست از مرحلۀ "هژمونیک" وارد مرحلۀ"ایدئولوژیک"َ شده وحکومت تشکیل بدهد.

3- معتقدان به نظریۀ " جمهوری اسلامی به مثابه یک حکومت" به جنبش سبز جوانان زیست خواه ایرانی با خوش بینی نگاه می کنند وباور دارند که این جنبش – با همۀ اما واگر هایی که هرکسی از ظن خویش شد یارآن - آخرین مرحلۀ "پیش دموکراسی" درایران است؛ وباید اگرهم باده ها را ننوشید حداقل آماده نگه داشت برای جشن عنقریب!

4- اما اقلیت معتقدان به" جمهوری اسلامی به مثابه یک انقلاب مدام" قبل از اینکه امید هایشان را به جنبش سبز بدوزند به سویۀ دیگر ماجرا خوشبین هستند. به سویه ای که حاکمان بالفعل قرار دارند وبا سبعیتی تمام در حال عبور از انقلاب به یک حکومت قرون وسطایی تمام عیار هستند. اینان که دلقک نیزجزو این دسته ثبت نام شده ام باور دارند که اگر انقلاب ایران بتواند از سزارین خونریز وپرمشقت جدید عبور کند وحکومت به ماهو حکومت تشکیل بشود؛ آن دورۀ واسط استبداد سخت برای عبور از انقلاب به دموکراسی شروع خواهد شد. واین کم دست آوردی نیست درطول سی سال بلاتکلیفی همگانی. ممکن است این دورۀ لازم وواسط استبداد خشن 80 درصد جمعیت کشور راراضی نکند ولیکن از نارضایتی صددرصدی مردم در همۀ عمر جمهوری اسلامی تا اینجا یک گام به جلو است. وناامید نباشیم اگر این دورۀ گذار در فرانسه چهار جمهوری طول کشیده یا در شوروی 50 سال. ما می توانیم با لحاظ دورۀ تاریخی اکنونمان این دوره رازودتر بپایان ببریم. 

5- متأسفم برای هزینۀ جانهای جانانمان در این معرکۀ مضحکه. ولی همین که بالاخره بعد از سی سال به احمدی نژادی رسیده ایم که می تواند"تصمیم به ماهو تصمیم" بگیرد. دست آورد بسیار بزرگی است. ولادت حکومت در ایران مبارک است. حتی امارت اسلامی!

6- وزیاد هم بدبین نباشیم به اقدامات احمدی نژاد چرا که او نه یک اسلام گرای بنیاد گرا که بیشتر یک پیغمبر سکولار است. اوتا اینجای کار توانسته است باند بسیارمخوف حسین شریعتمداری را باخود همراه کند وروحانیان ارشد عامل اصلی بلاتکلیفی 30 سالۀ مردم را به حاشیه براند. او دوستی به نازنینی اسفندیار رحیم مشایی دارد که حرفهای نابی می زند ودر فناتیک زدایی از دین گام های مهمی برمی دارد.

7- باور کنیم این اعتراف رهبر جمهوری اسلامی را که خودش را تحت هدایت احمدی نژاد خرسند یافته وبه مجید مجیدی می گوید برای دیدن بهشت او نیز چنین کند ومجیدی گریه می کند! 

8- من در گفتار خویش کاملاً جدی هستم. احمدی نژاد یک پیامبر مدرن وسکولار است. او نه تنها فوتبال را هم قبول وهم دوست دارد؛ بلکه خودش هم فوتبال بازی کرده است. روزی بچه ام از من راه حل مشکلات ایران را خواست. گفتم اگر به روزی رسیدی- چون به عمر من قد نمی دهد- ودیدی که حضرت آیت الله مشکینی- هنوز زنده بودند زنده یاد- رفته اند استادیوم آزادی وبعد از گل زدن همولایتی اش علی دایی از جایش بلند شده واز هیجان ناشی از پیروزی تیم ملی دستارش را یک متر به هوا پرتاب کرده است؛ مطمئن باش که از فردا صبحش ایران هم می شود یکی از 200 کشور جهان که گیجی مضاعف نداشته باشد.

9- سروران روشن فکروسیاستمدار- دوقطبی قدرت خواهان همیشۀ تاریخ- هم رضایت بدهند به کمی لیبرالیسم اجتماعی برای دلخوشی جوانان تا فرصتی بهتربرای این دموکراسی لعنتی با آن نتیجۀ نامعلوم!

10- بالاخره مسعود بهنود هم یک حرف بدرد بخور زد بعداز پیروزی انقلاب سی ساله: آنجایی که در پست قبلی رضایت داد به کمی موسیقی وسینما و"حلالیت هیجان در عرصۀ عمومی" برای جوانان ومن قیدمی زنم که در همان حد شبهای قبل از فاجعۀ رأی گیری در تهران ونه خدای ناکرده آن لیبرالیسم مخوفی که آقای خاتمی این قدر ازش می ترسید ومی ترسد -حتی بیش تر از امام جمعۀ محترم مشهد- که حتی نتوانست فاطمۀ رجبی را وزیر کند. ما که از او وزارت گوگوش را نخواسته بودیم. خواسته بودیم رفقا!؟ یا...هو

۱۳۸۹ اسفند ۲۹, یکشنبه

کیست آن کش سر پیوند تودرخاطرنیست.

Sappho and Phaon

 

مردُم ِ دیدۀ ما جُز برُخَت ناظرنیست

دل سرگشتۀ ماغیرتورا ذاکرنیست.

اشکم احرام طواف حَرمت می بندد

گرچه ازخونِ دلِ ریش ومی ظاهرنیست.

بستۀ دام وقفس باد چومرغ وحشی

طایرِسدره اگردرطلبت طایرنیست.

عاشق مفلس اگرقلب دلش کرد نثار

مکنش عیب که برنقد روان قادرنیست.

عاقبت دست بدان سروبلندش برسد

هرکه درراه طلب همّت اوقاصرنیست.

ازروان بخشی عیسی نزنم دم هرگز 

زانکه درروح فزایی چو لبت ماهرنیست.

من که درآتش سودای توآهی نکشم

کی توان گفت که برداغ دلم صابرنیست.

روزاول که سرِزُلفِ تودیدم گفتم

که پریشانی این سلسله را آخرنیست.

سَرپیوند توتنها نه دل حافظ راست

کیست آن کش سرپیوند تودرخاطرنیست.

عشق ملتقای انسان. هنرملتقای عشق. انسان ملتقای هنر.
انسان ملتقای عشق.
نغمۀ شرقی ازحافظ شیرازی. 
رنگ بوم غربی ازLouis David فرانسوی
شاهد فروغ فرخزاد ایرانی
زبان حال دلقک ایرانی
تقدیم به عشق وشادی ایرانیان


بر روی ما نگاه خدا خنده می زند. 
هر چند ره به ساحل لطفش نبرده ایم
زیرا چو زاهدان سیه کار خرقه پوش
پنهان ز دیدگان خدا می نخورده ایم
پیشانی ار ز داغ گناهی سیه شود
بهتر ز داغ مهر نماز از سر ریا
نام خدا نبردن از آن به که زیر لب
بهر فریب خلق بگوئی خدا خدا
ما را چه غم که شیخ شبی در میان جمع
بر رویمان ببست به شادی در بهشت
او می گشاید... او که به لطف و صفای خویش
گوئی که خاک طینت ما را ز غم سرشت
توفان طعنه خنده ما را ز لب نشست
کوهیم و در میانه دریا نشسته ایم
چون سینه جای گوهر یکتای راستیست
زین رو بموج حادثه تنها نشسته ایم
مائیم ... ما که طعنه زاهد شنیده ایم
مائیم ... ما که جامه تقوی دریده ایم
زیرا درون جامه بجز پیکر فریب
زین هادیان راه حقیقت ندیده ایم!
آن آتشی که در دل ما شعله می کشید
گر در میان دامن شیخ اوفتاده بود
دیگر بما که سوخته ایم از شرار عشق
نام گناهکاره رسوا! نداده بود
بگذار تا به طعنه بگویند مردمان
در گوش هم حکایت عشق مدام! ما
هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد بعشق
ثبت است در جریده عالم دوام ما
عیدشما مبارک.

۱۳۸۹ اسفند ۲۸, شنبه

سال نود: سال جنبش خنده وموسیقی! مبارک.



1- سال 89 را که پشت سرگذاشتیم جهان یکی ازتیره روزترین سال های اخیرش را سپری کرد؛ که دراین میان البته کشورهای مسلمان سهم بیشتری ازسختی هارا-مثل همیشه- نصیب بردند. اقتصاد جهان که درامریکا زمین خورده بود خودش را سینه خیز به اروپا رساند وتا آنجا نفوذ وظهورکرد که کشوری شرقی مثل یونان را ور شکسته کرد ودرایرلند جنوبی به کرانۀ ورشکستگی رسید، وکشورهایی مثل پرتغال و اسپانیا وحتی ایتالیا را به لبۀ تیغ برد، که حتی شوالیه هارا هم بی نصیب نگذاشت و فرانسه وبریتانیا را نیزبه انقباض دیده نشده ای دراقتصاد مألوف واداشت. 


2- وقتی امواج این رکود به تونس بن علی ومصرمبارک رسید. دیگربحثی ازیونان و ایرلند نبود که اتحادیۀ اروپایی وابراقتصادی مثل آلمان را همسایه وهموند داشته باشند در گشاده دستی برای غلبه بربحران. پس تاخرخره دربحران فرورفتند وبسیارخوش شانس بودند وغرب عاقل ترکه اجازه ندهند شورش هایشان به انقلاب ویرانگرتبدیل شود وهرآنچه رشته بودند پنبه شود. ولی ازاینجا ببعد دیگرحهان اسلام افتاد روی فاز"نگاه بدست خاله کن/مثل خاله غربیله کن" وهمۀ جوامع اعم ازفقیروغنی را به شورش برعلیه حاکمان برانگیخت.


3- هنوز هم البته درجاهایی مثل لیبی وبحرین ویمن ازتک وتا نیفتاده وملت های کم لذت وعبوس با حاکمانی نه چندان شریف تر ازحکومت شوندگان اصراردارند که تخت هارا واژگون کنند تا شایدگنجی ازلذت مفت آن زیرخوابیده باشد - مثل تعبیردکتر مهاجرانی ازمصرمبارک- بنظرم اما اتفاق جدیدی درچشم اندازنیست وبحرین بطور قطع ولیبی با احتمال بالای 90 درصد ازانقلاب رهیده اند ودرآینده ای نزدیک نظم قبلی با مقداری هشیاری بنفع مردمان خود -انشاءالله- برقرارخواهد شد چه این اصل بدیهی یادمان نرود که اگرحاکم بالفعل اراده ووسیلۀ سرکوب داشته باشد هیچ انقلابی پیروز نمی شود. این تحولات که برخی تعابیر تراژیکی مثل نسل کشی وازاین قبیل بکار می برند غم انگیزاست ولی خیلی مرا تکان نمی دهد مثل ننه من غریبم های مادربزرگ های دلرحم؛ چرا که سرشت بشروجوامع بشری مستلزم یک سری زد و خورد های ازاین دست بوده، است وخواهدبود برای جلورفتن ها وگریزی هم نیست. مگر اینکه انسان لوح سفید بمعنی بیگناه وشریف ذاتی "جان لاک"بعدازتولد وقرار گرفتن درمعرض هم محیط وهم غرایز وامیال؛ همان نوزادی با مغزوقلبی بدون کمترین آلودگی بماند. که البته نمی ماند.


4- اما اتفاق های بسیارتلخ وناگواروبتمام معنا تراژیک چهاربودند درکل جهان که یکی نصیب پاکستان گرفتارهمۀ مصیبت های موجود دردنیاهم است شد وآن سیل دهشتناکی بود که با هیچ معیاری قابل محاسبه واحتمالاً پیشگیری نبود وباعث آوارگی مجدد 30 میلیون انسانی شد که درشرایط طبیعی نیز کم ازسیل زدگان نداشتند. فاجعۀ دوم نصیب ژاپنی ها شد. که این دیگرنهایت قساوت طبیعت بود درموردمردمانی که اینقدرکارمی کنند که حتی مردن یادشان برود! تا صاحب سالمندترین جامعه هم باشند. زلزله ای به آن قدرت وسونامی پشت سرش وبدترازهمه فاجعۀ نیروگاه اتمی فوکوشیما که غیرازژاپن هیچ کشوردومی نمی توانست ازپس خطرناکی وویرانگری این فاجعه برآید وکلاه ازسربرداریم به احترامشان ودعا کنیم که وضع بدترازاینی که پیش آمده نشود.


5- دوفاجعۀ دیگراما درکشور ما ایران اتفاق افتاد وآن عبارت بود ازترک دومجلس شادی توسط روحانیانی که سی ودوسال است خون ملتی را توی شیشه کرده اند و خودشان حتی نیم قدم بزندگی ودنیای زیبایی های خداوند موردتبلیغ شان نزدیک نشده اند. فتوای دسته جمعی سه روحانی مرجع درحرام بودن ورزش برای زنان وترک مجلس موسیقی حافظیه توسط چهارآخوند ارشد شیراز دربهمن واسفند آن دوفاجعۀ "مرگ سفید"ی است که منظورم بود. البته برای یک فکرساده انگاروقلب رقیق رفتار بسیارسخت است باورکردن این دوفاجعۀ "مرگ سفید" درمقابل آن تعداد زیاد "مرگ سرخ" دردرگیری های طبیعی ومصنوعی کشورهای گرفتار. ولی اگرکمی ازسطح بعمق برویم درخواهیم یافت که آن مرگ های سرخ تقریباً باکم وزیادی سنت زیستن انسان برروی زمین بوده است وخواهد بود درگذشت ادوار. ولی این "مرگ سفید" در اینجای تاریخ نوبرانه ایست که فقط ازتحجرآخوند ایرانی ناشی شده است. واداشتن جامعه ای به زیستن در"سوگواری وعبوسی" مدام درسی ودوسال یک نسل کشی آشکاراست اگربتوانی زندگی را سرخ وگرم تصورکنی و"مرگ سفید"(مردۀ زنده بودن) را به هراس بیاوری.


6- نوروز مبارک. وسال دیگررا سال "موسیقی وزن" بنامیم وجنبش راه بیندازیم برای آزادی شان، اگرمی خواهیم برتاریکی ومرگ سفید غلبه کنیم. چنین باد. انشاءالله. یا...هو

۱۳۸۹ اسفند ۲۷, جمعه

نگرانم که حوصله نکنید به برخی کامنت ها توجه کنید!

باسلام به ژاپن قهرمان
بویژه 50 انسان فداکار!
Paradise Under the Sea

این کامنت وپاسخ طولانی من مربوط به دوپست پیش ازاین است که خود آن هم کامنت های MiM وپاسخ های من بود. آدرس (زدوخورد دلقک وعاقل)

ابراهیم سالک گفت...
سلام آقای دلقک،

۱. این که با تصرف شاد عرصه ی عمومی‌، آخوند به حوزه رونده میشه درست، اما با تنها "عرصه ی عمومی‌ شاد" نمیشه به "نگاه مثبت و ساختاری افکار عمومی‌ به این آزادی" رسید. اگر نگاه عمومی‌ هیچ جور برداشت و فهم ساختاری از این "آزادی مدنی" نداشته باشه- به خصوص اگر همون طوری که شما دوست میدارید، ساختار سیاسی دیکتاتوری باشه- شانس تسلط بر افکار عمومی‌ بیشتر با ایده‌ای است که قبلان هم در تصرف افکار عمومی‌ موفق بوده، حالا شما هی‌ آکادمیک بفرست رادیو و تلویزیون بگه دیکتاتور داره ما رو می بره به سمت دروازه ی تمدن، کسی‌ باور نمی کنه؛ مثال مصر مبارک که بسیار بسیار حساب شده تر از شاه ما- آکادمیک تر و با پشتوانهٔ روشنفکری غنی تر هم حتا- عمل کرد، گویا است (مثال ترکیه هم بد نیست!).

۲. این که تلویحاً آزادی رو صرفاً به دو نوع "مدنی" و "بیان"- یا زرد نویسی- تقسیم می‌کنید، سنتی‌ است. همچنین این که باور دارید فقط یک درصد مردم جامعه اهل فکر و نظر و ایده و خلاقیت، هستند و باید باشند و کافی‌ است، هم سنتی‌ است.


Dalghak.Irani گفت:
سلام آقای ابراهیم سالک محترم. عیدشما مبارک.
خوشحالم که مجدداً کامنت داده اید. این را بفال نیک سال 90 می گیرم وامیدم افزون می شود.
مشکل اصلی فی مابین که عبارت از عدم مفاهمۀ مبنایی دربارۀ مفاهیم یکسان وچینش ذهنی من وشماست کماکان باقی است. با اینکه هم من وهم شما سعی کرده ایم نقطه نظرات خودرا ازدید خودمان ریز ترشرح بدهیم لیکن ارتباط کامل برقرار نشده است وحضرت عالی ابتدا گزاره های مرا به فهم خویش تقلیل داده اید وسپس به تقلیل یافته ای که دیگرحرف من نیست وحرف خودشماست پاسخ داده اید.
مثلاً انجایی که مرا به دوستداردیکتاتوری نواخته اید خلط مبحث کرده اید. چون من به این دلیل بدیهی موافق دیکتاتوری نیستم که اولاً مهاجرت کرده ام وبا ازدست دادن بسیاری ازداشته های مادی ومعنویم زندگی درمحیط آزادتررا به محیط بسته ترترجیح داده ام. ثانیاً به این دلیل که من جزو محکومان هستم ونه حاکمان وچشم انتظاری هم برای حاکم شدن ندارم. وپای خودم لب گوراست وسه دخترم هم اهل سیاست وبازی قدرت نیستند. حرف دقیق من درمورد دموکراسی این است. ایران نه دربعد فرهنگ عرف غالب؛ نه درقوارۀ سیاستمداران بالقوه وازهمه مهمتر بدلیل پایین بودن تولید سرانه وثروت ولذت درموقعیتی نیست که بتواند با ساز وکاردموکراتیک این لذت انباشته را طوری تقسیم کند که اگرنه برابر ولی حداقل درحد انتظار هرانسان معمولی؛ موفق بشود. لذا طبیعی است که بیشترین لذت را حاکمان درهرسازوکاری هم بخودشان وهمفکرانشان اختصاص خواهند داد وازاعتراض سایرین جلوخواهند گرفت واین یعنی "دیکتاتوری". مثال دوم آنجاییست که شما خواسته اید مرا به تحقیر مردم وانسان اجتماعی متهم کنید وگفته اید که من مدعی شده ام فقط یک درصد جامعه اهل فکرونظر وایده وخلاقیت هستند. این جفا بمن است چون درنوشتۀ من هیچ کدام از این واژه ها (فکرونظروایده وخلاقیت) وجود ندارد. ومن فقط گفته ام یک درصد و حتی کمترمردمان یک جامعه اهل سیاست بمعنای "درجستجوی قدرت" هستند. واین یک درصد درقالب هایی مثل سیاستمداروروشنفکروروزنامه نگارپراکنده اند. والا کدام آدم احمقی است که این همه ایده وخلاقیت های هنری وعلمی وفنی وفلسفی و... را ندیده بگیرد. اتفاقاً گروه انسان های سیاسی جزو برجسته ترین آدم ها ازنظر ایده وخلاقیت وابتکار نیستند واغلب بدنبال جاه طلبی ها وقدرت خواهی ها هستند که وارد حوزۀ سیاست خاص می شوند.



2- برخی فرمایشات تان هم کماکان نامکشوف است برای من مثل این:
"اما با تنها "عرصه ی عمومی‌ شاد" نمیشه به "نگاه مثبت و ساختاری افکار عمومی‌ به این آزادی" رسید. اگر نگاه عمومی‌ هیچ جور برداشت و فهم ساختاری از این "آزادی مدنی" نداشته باشه...پایان نقل قول
 

من نتوانستم این جملۀ پیچیدۀ شمارا کشف رمزکنم. ولی اگرمنظورتان اینست که من می گویم بیایید شادی راه بیندازیم وازاین طریق توده را بسیج کنیم وانقلاب بکنیم و رژیم را بربیندازیم. وپاسخ می دهی که توده این را نمی فهمد ودرنتیجه بسیج نمی شود وبرای رویارویی به خیابان نمی آید.
پاسخ من این است که برداشت شما ازنظریۀ من درست نیست. درپروژۀ من هدف همان راه است وقرارنیست شادی راهی باشد برای انقلاب. یک مثال می زنم. هرچند که پست درحال نوشتنم هم به این فاجعه اختصاص خواهد داشت. درنوزده بهمن امسال سه روحانی مرجع وارشد فتوا-بیانیۀ مشترکی دادند درمورد حرام شرعی بودن اعزام خانم ها به مسابقات ورزشی. درحالیکه دولت به این فتوا وقعی ننهاد و ورزشکاران زن به مسابقه اعزام شدند. یا چندروزپیش جهارروحانی ارشددولتی در شیراز مجلس رسمی رییس جمهوررا بعنوان اعتراض بموسیقی برنامه شده درحافظیه ترک کردند ولی برنامه متوقف نشد. آن سه مرجع واین چهارروحانی ارشد درمقابل این رویارویی چه کردند. هیچ. بلکه تاپشت دیوارهای حجره ها واندرونی هایشان عقب نشستند. حالا اگرما بتوانیم خیابان را پراززن وموسیقی کنیم چه!؟ طبیعی است که این هفت روحانی محترم به خیابان نخواهند آمد. وچون سیاست امری خیابانی است لذا ناچارازسیاست کناره خواهند گرفت وما سیاست وخیابان (عرصۀ عمومی) را اشغال خواهیم کرد.
 

درجای دیگری هم گفته ای:
"این که تلویحاً آزادی رو صرفاً به دو نوع "مدنی" و "بیان"- یا زرد نویسی- تقسیم می‌کنید، سنتی‌ است. همچنین این که باور دارید فقط یک درصد مردم جامعه اهل فکر و نظر و ایده و خلاقیت، هستند و باید باشند و کافی‌ است، هم سنتی‌ است." پایان نقل قول
 

دراینجا من درک درستی ازواژۀ "سنتی" نتوانستم داشته باشم. اگرمنظورتان ازسنتی درمقابل "مدرن" باشد. اشتباه می کنید چون همۀ واژه های بکاربرده ات مثل روزنامه نگاری(زردنویسی)، مدنی، فکروخلاقیت وایده همه واژه هایی مدرن هستند وما درسنت قدیم چنین واژه هایی نداریم. پس چطورمی شود مظروف مدرن را درقالب سنتی ریخت ودوام داد. درسنت بعنوان امرقدیم واژه ها باغالبیت مقلد، تقلید، مفید، مضر،نصیحت،بزرگ،کوچک ولهو ولعب وخیروشر وازاین قبیل است.
 

طولانی شد ولی عیبی ندارد اگرهم برای شخص شما مفید نباشد خوانندگان دیگربهره خواهند برد پس با اضافه کردن یک توضیح درمورد "زردنویسی"سیاسی عرضم را تمام می کنم:
 

زردنویسی سیاسی دریک کلام موجزیعنی پروپاگاندا وتبلیع کالایی بنام سیاست. همانطور که درموردسایرکالاهای موردتبلیغ آگهی دهنده منظوری غیراز برترنشان دادن کالای خود وکوبیدن وتحقیر کالای رقیب وایجادهیجان کاذب درمشتری وبا نتیجۀ جلب مشتری بیشتر وکسب سود ندارد. درزردنویسی سیاسی هم که امری کاملاً مدرن است سیاسی نویس کارویژه ای بیش از همان چهارپنج عنصری که گفتم واساس تبلیغات است ندارد. والا سیاست بعنوان یک فکر ویک راه حل درمتون ماندگاری مثل کتاب ورساله های علمی وفلسفه وسایردانش های انسانی به بحث وفحص گذاشته می شود. البته که من اعتراضی ندارم وخودم هم دست اندرکاربرخی زردنویسی ها هستم. منظورم این بود که عمده کردن زردنویسی سیاسی ازسوی اصحاب سیاسی بدنبال قدرت نبایدمارا با موضوع مرگ وزندگی این نوع آزادی بیان رودررو کند. که شوربختانه درجهان سوم تلفات وضایعات بسیاری بجا می گذارد با نتیجۀ هیچ. چون اگربه حدنهایی وهدف غایی خود که برپایی انقلاب برعلیه سیستم سیاسی حاکم است هم بیانجامد تازه به اول "هیچ" می رسد همانطورکه ما رسیدیم. یا...هو

۱۳۸۹ اسفند ۲۶, پنجشنبه

اهمیت نوروزدرایران امروزیعنی: حاکمان درکما/ شهردردست بچه ها!

Tobias and the Angel


1- بدیهی است که جشن های نوروز وشروع سال جدید خورشیدی هم بعنوان یک سنت صددرصد ایرانی وهم به سبب هماهنگ ترین وطبیعی ترین تاریخ تقویم بشری برای نامیدن "آغازسال جدید" یکی از یکتاترین جشن های موجود درکرۀ زمین است. و البته هم قابل مباهات وهم موافق با لذت طبیعی رویش دوبارۀ سبزه وگل وگیاه و نشاط وجفت گیری. 


2- فلسفۀ جشن بطورعام اما؛ یک فلسفۀ کاملاً ایجابی ومثبت است. به این معنا که وقتی ازجشن صحبت می کنیم بلافاصله به یک عمل واقدام شاد پرتاب می شویم و انتظار داریم که دراین جشن اولاً شرکت کنیم وثانیاً با استفاده ازامکانات واقدامات خود والبته تدارک زمینه ها ازسوی حکومت کیفور شویم وبه لذتی که درغیر روز های جشن دسترسی به آن براحتی ممکن نیست برسیم.


3- دربعد ازانقلاب وتولد موجود ناقص الخلقه ای بنام "جمهوری اسلامی"؛ ما همراهی وزمینه سازی حکومت برای جشن های نوروزرا ازدست داده ایم. وحاکمان کهنه اندیش ما نه تنها با خود جشن به تعریف جشن مشکل دارند بلکه با جشن ها و سنت های شاد عرفی وغیراسلامی ما هم تقابل کرده ومی کنند. لذا نوروز ما ودراین سال های وبا منحصرشده است دراقدامات ورفتارهای شخصی مان درقالب دید و بازدید های اختیاری یا اجباری فامیل ودوست وآشنا، رفتن به مسافرت ها وازاین قبیل. که خود این تلاشهای شخصی ما دربهره برداری از فرصت نوروز هم مورد تهدید هموارۀ دوتهدیدگرمأیوس کننده به کاممان زهرمارشده است ومی شود:


الف- همانطورکه گفتم عامل اول عدم همراهی اولاً وایجاد مزاحمت ثانیاً حاکمان دین عبوس با هرنوع جشن وشادی اولاً وجشن های نوروز وچهارشنبه سوری بعنوان نماد ایرانیت وملیت ما ثانیاً است.


ب- عامل تهدیدگر وبسیارمهم دیگرازسویۀ مقابل می آید: آنجایی که اپوزیسیون سیاسی درقالب روشنفکرتاریک اندیش سواربرموج رسانه های غیرقابل مهار شوربختی مارا پمپاژمی کنند به ذهن وخانه وزندگی مان وبا حرف وحدیث های بزرگ نما وتقابل ایجاد کن ونشان دادن مستقیم وغیرمستقیم ایده آل های برگرفته از جوامع غربی خود؛ مارا ازدست یافتن به لذت های کوچک ولی واقعی مان هم محروم وپریشان می کنند.


4- لذا من با این امید بسمت شما می آیم که بگویم اولاً ایده آل های ذهنی برساختۀ سیاسیون ورسانه های رنگارنگ واقعیت بیرونی مطلق ندارد وانسان ها بدلیل نیاز ذاتی وحتمی به جشن باید درحدمقدورات وممکنات جوامع واقعاً موجود وحاکمان واقعاً مسلط هم برای خودش زنگ تفریح وشادی تعریف کند.


5- ازاین منظراست که می خواهم بشما نوید بدهم که نوروز ما علاوه برفلسفۀ ایجابی همۀ جشن ها؛ اینک به یک فلسفۀ سلبی هم مجهز شده است. وما نباید این وجه سلبی مبارک را ندیده بگیریم درلذتی که می توانیم از جشن های نوروز ببریم.


6- می دانیم که ایران بمناسبت جشن های نوروزوآغازسال جدید 20 روز تعطیل است. این تعطیلی همیشه ازاین جهت مهم بوده است که ما می توانستیم با استفاده ازآن تمدد اعصابی بکنیم. تفریح ومسافرتی برویم وازعرض زندگی مان هم علاوه برطول آن استفاده بکنیم وبا روان بازسازی شده ازاین کیفوری به سرکاروزندگی روزمره برگردیم.


7- نکتۀ کلیدی اینجاست که درحال حاضراین تعطیلی کافی ومبارک؛ تعطیلی حکومت را هم شامل می شود. درست است که حکومت دراین تعطیلات هم با شادی و جشن ما همراه نیست ولی مهم این است که مزاحمت های سرخرانه اش برزیست ما هم بمقدار زیادی به تعطیلی می رود وازمزاحمت ها وعبوسی های مدام تشدید شونده در روزهای عادی کم می شود. بعنوان مثال اگرتلویزیون جمهوری اسلامی برنامه های شاد ومفرح مورد درخواست وایده آل ما را تولید وپخش نمی کند. حداقل از مرثیه خوانی های مهوع مدام خشن وعبوس روحانیان وهمپالکی هایشان هم دیگر چندان خبری نیست. یا اگر گزمه های تفتیش زندگی وشادی ما درشرایط غیر نوروز همیشه برسرهرکوی وبرزن ما کراهت ومزاحمت تزریق می کنند؛ دراین روزهای نوروز یا ازآن ها خبری نیست و اگرهم باشد دورازچشم رییسان وفرماندهان عبوس و خشن خود بمیل وشادی ما احترام می گذارند وازسخت گیری های ایام سال عدول می کنند.


8- بعبارت آخری ودقیق تراینکه: "اگرسایرجوامع دارای حکومت مسئول باید دلنگران تعطیلی حکومت وقطع سرویس های پشتیبانی کنندۀ لذت وزیبایی زیست خود باشند وهستند؛ ما درسویۀ دیگرباید ازتعطیلی حکومت وبکما رفتن عبوسی حاکمان ماقبل تاریخ خودمان است که باید خوشحال باشیم وحد اکثراستفاده را ازاین غیبت مبارک حاکمان ازعرصۀ عمومی را بکنیم.


9- برگردم به تیترنوشته ام واین گزارۀ فلسفی را یاد آورشوم که: "تعطیلات نوروز تنها فرصت محدودی است برای ما که فضا وعرصۀ عمومی شهررا که به اجبار از سوی حاکم مزاحم ترک شده است؛ به اشغال مردم وبچه ها دربیاوریم" وبا اقدامات و امکانات هرچقدرمحدود خودمان شادی را درعرصه های شخصی زندگی مان و همگانی شهرهایمان جاری سازیم ولذت ببریم. چه دیرنیست که اگرفرصت را ازدست بدهیم بزودی تعطیلات تمام می شود وحاکم بدسرشت وناکارآمد مجدداً فضاهای تنفسی مان را بتصرف درمی آورد! یا...هو

زد وخورد دلقک وعاقل دربارۀ ایران!

Sacred and Profane Love


این نوشته شامل سه کامنت خانم یا آقای MiM درپست "بیانیۀ دلقک" است وسه پاسخ دلقک ایرانی به او برای بهتردیده شدن واظهارنظرشما بعنوان یک مطلب مستقل منتشرمی شود:

MiM گفت:
شیرفهم که شدیم. می ماند این که با بدنه جنبش چه کنیم در این یک سال و اندی که گذشت و آن همه مال و جان و ناموس که بر باد شد...
که بر باد شد؟
که خیلی ها را که می بینیم دور و برمان دغدغه شادی و خوشی و دلخوشی بی سرخر را که البته دارند، غم بزن و بکوب سیاسی را هم دارند و شاید شاد شوی اگر بگویم اتفاقن داستان این جنگ احمدی نژاد و ملاها را حتا اگر زرگری هم باشد انگار خوب گرفته اند همه، اما می ترسند از وقتی که پیروز این جنگ که اگر فرمانده لایقی چون احمدی نژاد و شرکا باشد دیگر نایستد و آن وقت مجال پیاده شدن هم نداشته باشیم و زبانم لال بشود همان پایان تلخ بند 8 دلقک و دسته جمعی برویم توی کوره های آدم سوزی و خلاصه دست روی دلم نگذار...


Dalghak.Irani گفت:
درست می فرمائید. ومن هم همیشه وقتی می گفتم بیایید باورق احمدی نژاد بازی کنیم این خطر را هم یاداوری می کرده ام. اما- واین اما خیلی مهم است- گوشت را بیاورجلو تاآهسته بگویم:
واقعیت این است که آیت الله ها چنان موجودات بلا تکلیفی وبلاتصمیم هستند (چون دین یک هژمونی است وقدرت تبدیل شدن به ایدئولوژی را ندارد) که آدم اگربا احمدی نژاد که هیچ اگرباخودشیطان - بمعنی خباثت مطلق ونه شیطان متون مذهبی- هم به حجلۀ طالبان برود بازهم ترجیح بدهد که برود وپشت درخامنه ای ورفقا این پا ان پا نباشد که بالاخره تصمیم شان می خواهند کاررا تمام کنندیا بکیف یا پارگی یانه. بسیارتأسف باراست هزینه های زیادی که ملت داد ولی نباید برناشدنی ها فقط بخاطر پیش قرار دادهای سنگینی که دادیم پابفشاریم. مواظبت کنیم که احمدی نژاد را بنفع خود بازی بگیریم ولی نرویم توی زمین او برای بازی. شدنی است ملت راهش را پیدا می کند اگرازاین اشتباهی که کردیم بتوانیم برگردیم وقبول کنیم که هیجان زده شدیم وانسان جایز الخطاست. ما اگر احمدی نژاد رارها کنیم احتمالاً با پیاده نظامش حریف رقیب نشود ودوباره روزازنو روزی ازنو. الیگارشی ترمیم یافتۀ روحانیت ونفس های ما که درخیابان های بلاتکلیفی بشماره خواهد افتاد. امیدوارم بشود. راه دومی بنظرم نمی رسد اکنون. یا...هو



MiM گفت:
ببینید درست فهمیده ام؟ منظور نظر دلقک این است که فعلن برویم دنبال تحقق شادی و رقص و دلخوشی و زندگی بی سرخر و زندگیمان را بکنیم و دیگر کاری نداشته باشیم به اینکه می گذارند حرف بزنیم یا نه که حتا(بس که غرزدم به جان دلقک به خاطر فیلتربودنش) از کافه متروک تارعنکبوت بسته من هم نمی گذرند نامردها و پلمبش کرده اند و خودم را هم راه نمی دهند که اصلن خنده ات می گیرد از تنگی این دایره که هیچ حرفی -هیچ حرفی- را واقعن انگار تاب نمی آورد و به آدمها می گوید که شما مشکلید نه اسم حزبتان که اگر مثل روزنامه های خدابیامرزتان لوگو و ساختمان حزبتان را هم عوض کنید می دهیم پدر پدر پدر سوخته تان را در می آوریم... که اتفاقن وزارت کشور این آقا این ارد ها را می دهد. مانده ایم ویلان به خدا! سر خم کنیم به دیکتاتوری احمدی نژادی در حالیکه اجازه داده اند با زنانمان آزادانه بچرخیم و بنوشیم و برقصیم و بخوابیم و خوشحال باشیم و خدا را شکر کنیم که بالاخره یکی آمده که حتا اگر بی حرفی نگاهی چپش بکنیم می دهد دهانمان را صاف و سوف کنند، حداقل گذاشته با مردانمان آزادانه بچرخیم و بنوشیم و برقصیم و بخوابیم و خوشحال باشیم و البته کاری به کار آقایان نداشته باشیم...؟ ها؟


Dalghak.IRANI گفت:
سلام ونه!
اگرجنس شما ازنوع آدم هایی باشد که حرفه اش تولید حرف وحدیث وقصه وازاین جور شغل هاست مثل من؛ مخاطب من نبودید. بلکه مخاطب من هستید که به مخاطب اصلی بیندیشیم با هم. من به توده هایی فکرمی کنم که نه حرفی دارند ونه قصه ای اضافه ترازاینکه می خواهند کسی به آنها حرفی نزند. درحالیکه شما دنبال آدمی می گردی که حرفی به او بزنی. واینجاست که نه می گذارند حرفی بزنی ونه اگربزنی کسی گوش می کند. ولی اولاً که من وشما کم هستیم وبه یک درصد جامعه هم نمی رسیم. وثانیاً خودمان پز می دهیم که ما به این دلیل بادم شیر بازی می کنیم که دیگران ومخاطبان وکسانی که می خواهند درمحیط کم تنش اجتماعی به خواهش ها وغرایز لذت جوی خود برسند وازاین طریق خرسندی ورضایت بدست بیاورند به خواسته های اجتماعی شان برسند. بعبارت بهترروشتفکر وسیاستمداروروزنامه نگار وازاین قبیل مدعی این است که بدلیل "دیگرخواهی" وانسانیت وتربیت واستعداد وفداکاری بیشتری که نسبت به تودۀ مردم دارد؛ دارد خودش را به آب وآتش می زند که مردم عادی بی سر خروشاد ودرحدامکان راضی زندگی کنند. حالا شما مدعی شده ای که پس خودت چی. من می گویم یا کمی دندان روی جگربگذارویاازسیاست نوشتن (چون آزادی بیان شفاهی درایران فعلی ازهمۀ جوامع درهمۀ ادوارزندگی بشر برروی کرۀ زمین بیشتراست وشما می توانی بدون کمترین هراسی هرکس را که خواستی درهرجا که خواستی باهرادبیاتی که دوست داشتی نقد ودشنام و... بدهی) را درزبگیر. .یادت بیاور که قبلاً هم همچون ازسیاست کلان ودردهای اصلی نوشتن ممکن نبوده است. تازه اگرمی شد وبتوان نوشت آیا کسی گوش هم کرده است. واگرگوش کرده است آیا قدرت داشته است که اجرایش هم بکند و... لذا منظور من 80 درصد توده های اجتماعی مطلق و18 درصد خواص سیاسی- اجتماعی بوده است ومی باشد. شاید اگرحال وروزی داشتم. سؤال شمارا ریزترهم برای همه ودرپست جداگانه نوشتم.

MiMگفت:
انگار عصبانی شدید پدر...
من هم همراه هستم با نظر شما و البته که جایی میان توده ها هستم به یقین.
قصدم دیالوگی بود که پیدا کنم برای اینکه چطور شیرفهم کنم این جماعت دوروبری را شفاهن که... و ممنون می شوم اگر بنویسیدش که چگونه می شود با ماشین این رییس، نیم منزلی جلوتر برویم و بدانیم کجا و چگونه می شود پیاده شویم و ...
یا هو می گویم که رنجیده نشده باشید



Dalghak.Irani گفت:
یادم نیست عصیبانیتم. ولی طبیعی است که اگرقلم شما بسمت هجو برود لاجرم وحداقل با هزل پاسخ می گیرد. حرف من کاملاً شفاف است.
1- تضاداصلی ما با روحانیت سنتی صاحب فتوا ومتولی دین رسمی کشور است. ونه با مصداق ها واشخاص که با چیره شدن هژمونی دین درنقش ایدئولوژی درمناسبات اجتماعی-سیاسی. چون این روحانی نیست که توان پذیرش نرم افزارمدرنیته را ندارد بلکه این دین بعنوان امرقدیم است که هرنوع تجددی را برنمی تابد. پس اولین وظیفه وآخرین مسئولیت ما این است که روحانیان ارشد را به رفتن به قم وحوزه وابداریم. این هم فقط ازراه ترساندن آن ها ازنفوذ غیرقابل مقاومت مناسبات مدرن درجامعه -درحدتبدیل شدن به یک خواست عمومی قوی- امکان دارد. لذا:

2- ما باید ازهرفرصتی وتوسط هرشخص حقیقی یا حقوقی-خدا یا شیطانش فرقی نمی کند- که ایجادمی شود وبا هرانگیزه ای هم؛ استفاده کنیم وپژواک چنین خواسته ای را چنان بلند کنیم که گوشهای به پیرسالی رسیدۀ روحانیان ارشد آن را خوب بشنود. ودچارهراس دراضمحلال قرارگرفتن دین تودۀ مردم درمناسبات قدرت شود.

3- اگرموضع گیری های موافق زن احمدی نژاد می توانست به صدای بلندترجنبش زنان ما اولاً وصعود به موضع گیری های روشنفکران دانه درشت ومؤثرما مثل امثال جواد طباطبایی ها ومرتضی مردیها تبدیل شود قطعاً انعکاس مؤثری درحوزه وروحانیت را باعث می شد. چون گردنۀ "زن" تنها گردنه ای است که روحانیان قادربه عبورازآن نیستند. وجنگ نهایی آغازمی شد. وتا این جنگ مادرشروع وتعیین تکلیف نشود این افت وخیزهای سیاسی هم ادامه خواهد یافت وهم بیهوده خواهد بود.

4- درمورد آزادی های "بیان" که نقطۀ کلیدی دراویختن مشترک روشنفکران وسیاستمداران اپوزیسیون است که نهایتآ اگرهم به پیروزی سیاستمداران برسد به کام روشنفکران نخواهد بود. این نکتۀ کوتاه را بگویم ورد شوم: درایران فعلی که زرد نویسی سیاسی درعرصۀ مطبوعات وفعالیت روشنفکران برجستۀ لیبرال درعرصۀ علمی ممنوع شده است-تازه متولی این ممنوعیت هم معلوم نیست کدام قلندرازچهل قلندرحاکم برایران است- دربقیۀ حوزه های تخصصی واندیشگی مطبوعات پرباری منتشر می شود که ازهفته نامه وماه نامه وفصل نامه وسالنامه وگاهنامه ترکیب یافته است. وبرخی مجلات چنان پربارند که می شود ازآن ها بعنوان کتاب های مرجع استفاده کرد. همین ممنوعیت زرد نویسی سیاسی هم ودریک دید واقع نگروبی طرف مقصران طرفینی دارد.اعتقاد دارم که اکثریت قریب به اتفاق روزنامه نگاران جلای وطن کرده وآواره درروزنت ورادیو فردا وبی بی سی وگویا نیوز هم می توانستند هنوزهم درداخل ایران فعالیت حرفه ای داشته باشند اگر: سیدمحمدخاتمی ویاران اندازۀ توانشان فضای زردنویسی سیاسی را بازمی کردند ومی توانستند درمقابل هجوم رقیب بسته ترخود ازآن محافظت کنند. واگرهستۀ سخت مجاهدین انقلاب وحزب مشارکت می توانستند جنبش سبز را درحد قوت سیاسی خود کلیدبزنند. چرا که همۀ این آوارگان وزندانیان مستقل قربانی- نه فقط سبوعیت طرف متحجر که طبیعی است- بلکه قربانی بدون قدرت وپشتوانۀ تئوریک روشن وکافی سازمان دهندگان اولیۀ جنبش سبز هم شدند. یا...هو
 

پی نوشت: درضمن ما نباید نگران فهم توده باشیم ودنبال راه حلی بگردیم که حالا ازبالا ودرنقش دانای کل چطوری این یافته های روشنگر خودرا به آنان منتقل کنیم. کافی است ما خودمان موضع گیری وتحلیل واقع نمایی ازفضای کشورداشته باشیم وخودمان اسیرذهنیات خودمان نشویم وصدای مان را بلندکنیم تا توده با همذات پنداری ودیدن انعکاس خواسته های "خرد-حسی" خود درصدای عقل ابزار ما جلب وجذب شوند.