۱۳۹۱ مهر ۵, چهارشنبه

از فرزند تربیت کردن نمونۀ هاشمی تا رَکَب خوردن سردسته قاسمی و استیصال حزب الله هتاک از دست او!



حضور همسر هاشمی رفسنجانی درسفارت انگلیس


1- هنگامی که مطلبی با بار مثبت در مورد اکبر هاشمی رفسنجانی می نویسم هم خودم گاهی دچار وسوسۀ خاطرات سال های دور انقلاب و خسارت هایی که خورده ام و خورده ایم می شوم و هم ناراحت خوانندگانی هستم که براستی قادر به هضم تعریف از هاشمی نیستند بعنوان یکی از مؤثرترین شخصیت های انقلاب منجر به جمهوری اسلامی فعلی. لذا همیشه با خودم کلنجار می روم که آیا آدرس عوضی نمی دهم به شما و آن خوانندگان عزیز مخالف هاشمی. دیروز هم در حالیکه قدم می زدم در خیابان این دلواپسی رهایم نمی کرد و مرتب ذهنم را می کاوید برای نکات اثباتی در مورد اعتماد به هاشمی. خب نکات زیادی همیشه در ذهنم بود و قبلاً اینجا و آنجا گفته و نوشته ام مثل استقلال اقتصادی و کسب در آمد هاشمی و ثروت نسبی اش است در قبل از انقلاب. که اگر نگویم منحصر بفرد حداقل می توانم ادعا کنم که یکی از معدود روحانیان از این دست بود و است. مورد دیگر که بازهم گفته ام ادبیات مکتوب و خاطره نویسی اوست از زیست روزمره که نه تنها در بین روحانیان بی سابقه است بلکه حتی در بین روشنفکران و سیاستمداران ایرانی نیز کم سابقه و شگفت انگیز است. یا این مورد که هاشمی تنها عضو روحانی خانوادۀ بزرگ و کثیر خودش است چه به اسلاف قبل از خودش و چه به اعقاب بعد از خودش. مثلاً در حالیکه آیت الله خامنه ای هم پدرش روحانی بوده و هم همۀ فرزندانش را وادار به روحانیت کرده است - چون نمی شود که از چهارتا پسر هر چهار تا یا حتی سه از چهار داوطلب شغل آخوندی شده باشند در این زمانه - هاشمی رفسنجانی حتی یکی از پسرانش را هم روحانی نکرده است. اما دیروز مورد جدیدی بفکرم رسید که خیلی خیلی خیلی زیاد مهم بود  وتحسین بر انگیز برای خود من.

2- من شخصاً خیلی فاصلۀ سنی با هاشمی ندارم و لذا خودم پدری هستم که فرزندانی تربیت کرده و بسن بزرگی رسانده ام و حتی کاریزمایی محترم در بین دخترانم دارم. و مهمتر اینکه ادعا دارم هم ازجهت اصالت های خانوادگی و هم از جهت افکار مدرن و بروزی که داشته ام جزو طبقات و نفرات قابل قبول جامعه ام بوده ام؛ اما براستی اعتراف می کنم که من مطلقاً اتورتیۀ پذیرفته با جان و دل هاشمی بر روی فرزندانش را ندارم. لذا چیزی که مرا به شگفتی واداشت کشف نحوۀ تربیت فرزند فوق مدرن هاشمی و موفقیت کاملش در این زمینه بود. واقعیت این است که این فکر را هم رفتار همین مهدی هاشمی - توبگو چموش ترین فرزند - به من دیکته کرد. تصور کنید جوانی بسن و سال مهدی هاشمی سه سال از ایران خارج باشد، امکانات مادی خوبی هم داشته باشد، سوژۀ سیاسی بسیار بسیار معروفی هم باشد، در اثر یک برخورد سیاسی رژیم هم به فرنگ آمده باشد. این همه رسانه و مدیای دیداری و شنیداری و حقیقی و مجازی هم موجود باشد که همگی له له می زنند - بی اختیار یاد نیک آهنگ کوثر می افتم - برای یک اظهار نظر و یک مصاحبۀ چند خطی و ... و ..... آن وقت تو سه سال آزگار از همۀ این وسوسه ها گریخته باشی و در دام نه یک خبر و نه یک عکس و نه یک توضیح و نه یک دفاع و نه یک وضعیت قابل بهره برداری خبری نیفتاده باشی. گفتنش ساده است اما صادق باشیم و اعتراف کنیم که عمل کردنش آن هم توسط یک جوان در اوج آرزوهای خود جلوه گری و در مظان انواع اتهامات و سؤالات کاری و درسی و زیستی و ... کار ساده ای نیست. چنین امری را فقط یک گزینه می تواند پاسخ بدهد. و آن هم تربیتی مدرن و کلاسیک و ریشه دار از سوی پدر و مادر و خانواده است. 

امروز که داشتم تصمیم می گرفتم که این مطلب را بنویسم یا ننویسم و چه ذهنیت های منفی دیگری را تحریک خواهد کرد؛ دیدم نامۀ هاشمی به مهدی در هنگام عزیمت به جبهه را یک سایت دشمن خونی هاشمی ( جهان نیوز مربوط به زاکانی) به نقل از سایت هاشمی و در جهت تخریب او کار کرده است و چه نامۀ فوق العاده ایست هم در شکل و ادبیات و هم در متن و محتوا. لذا تصمیمم قطعی شد که هم مطلب را بنویسم و هم متن بخش هایی از نامۀ هاشمی به مهدی را نقل قول کنم. لطفاً فقط با تطبیق زمان و مکان و جایگاه هاشمی و دلبستگی اش و ایمانش به انقلاب مطالعه کنید و اکنون و خودمان را ملاک قرار ندهید:

* نور چشم و فرزند بسیار عزیز و دلبندم «مهدی» در گذشته این مضمون فوق‌العاده را خطاب به فرزندان دیگر نوشته‌ام، ولی هیچ وقت مثل این بار معنا و مفهوم آن در قلبم و مغزم، تائید و تصدیق دریافت نکرده‌بود.

* چند دقیقه بیشتر از تلفن تو و آقای رحمانی محافظ باوفایمان، که از مرکز لشکر سیدالشهداء به خانه زدید، نگذشته‌است. گفتند که اکنون عازم خط مقدم هستید، برای نبرد علیه صدامیان متجاوز و گفتی آموزش خوب دیده‌ای؛ ۱۵ روز تمرین. صدایت مردانه و محکم بود و نشانی از دلهره و تشویش در آن ندیدم. نمی‌دانم صدای من در گوش تو چگونه بود؟

* تصدیق می‌کنم دلیری و گُردی شما جوانان را. ولی اعتراف دارم که صدای من، نباید مثل صدای تو، پر و پیمان باشد، چون حالم کمی عوض شده‌بود. البته نه به خاطر نگرانی از شهادت یا آسیب دیدن تو، بلکه به خاطر هیجان ناشی از داشتن فرزندی شجاع و فداکار که در اولین روزهای درک سن مجاز شرکت در جنگ -۱۷ سالگی- خانه و مدرسه و رفاه و مقامات را به سوی میدان جهاد، پشت سر گذاشت و لحن صدایش، خبر از انتخاب آگاهانه و نه احساس جوانی می‌داد.

* می‌دانی که فرزندان مسئولین اعم از آیت‌الله خامنه‌ای، آیت الله منتظری، آیت‌الله موسوی‌اردبیلی هم اکنون در جبهه هستند و یا بوده‌اند و اگر مسئولان کشور چنین نبودند توده مردم اینگونه مقاوم و فداکار و شهادت‌طلب نبودند.

* تو بیش از فرزندی من، فرزند انقلابی، زیبنده نظام اسلامی همین است که فرزند رئیس مجلس، فرمانده‌جنگ‌، نماینده امام و سخنگوی شورای عالی دفاع مثل سایر فرزندان انقلاب بی‌نام و نشان در جبهه‌ها حضور یابد.



4- و نهایتاً اینکه  برخلاف انتظار امروز خبری از چگونگی ادامۀ بازداشت و بازجویی مهدی هاشمی مخابره نشده است. چنین بنظر می رسد که خواست و تصمیم خانوادۀ هاشمی بوده است این سکوت. زیرا بغیر از آنان و وکیل خانواده شان علی زادۀ طباطبایی کسی دسترسی به اخبار این پرونده را ندارد. در جهت مقابل اما همه عصبانی و منفعل بودند: چه حسین شریعتمداری که از غیظ می خواهد کیهان را بجود ریز ریز در سرمقاله اش و مهدی هاشمی را با بچه های مظلوم مارکسیست روحانیان ارشدی برابر می نهد که در ابتدای انقلاب بدست ناپاک پدران خویش تیرخلاص خوردند و البته می خواهد جرم مهدی را تا قیام مسلحانه شور کند از استیصال. و چه سردار قاسمی که رسماً بهتش را از عمل قوۀ قضائیه نشان داده و به آملی لاریجانی نسبت رَکَب خوردن داده در دام هاشمی. و چه امیریان دبیر تحکیم شیراز که در جبهۀ مخالف حزب الله خواستار رسیدگی به پرونده های کهریزک و کوی دانشگاه شده. و چه بقیۀ لشکر تار و مار شدۀ حزب الله که همه شوکه شده اند و آب از چشم و دماغشان آویزان که چه می خواستیم و چه شد. حالا که شمشیر داموکلس مهدی را هم از دستمان خارج کرده اند دیگر مگر می شود حریف هاشمی تطهیر شده بزندان فرزندانش هم شد. یا...هو

۱۳۹۱ مهر ۴, سه‌شنبه

لفاظی احمدی نژاد در مجمع عمومی با خطر تعطیلی همۀ سفارت خانه های اروپایی در تهران همراه است!

undefined

Delivery of the Keys


1- داوری ام چنین است که سفر امسال احمدی نژاد به نیویورک در مجموع مورد توجه تر از سفر بسیار خنثی و تفریحی پارسالش پیش رفته است. زیرا در سفر پارسال احمدی نژاد از بزرگترین نقطۀ قوت مطرح کردن خودش که توجه رسانه های غربی بود محروم ماند و رسانه های معروف و متوسط جهانی او را بایکوت خبری کردند. تا جائیکه او مجبور شد مهمترین مصاحبه اش در نیویورک را با شبکه های جهانی جام جم تلویزیون جمهوری اسلامی انجام بدهد. در حالیکه امسال حداقل تا اینجای کار توانسته هم با CNN مصاحبه کند و هم با واشینگتن پست.

2- یکی دیگر از تمایزات سفر امسال احمدی نژاد با سفر پارسال این بوده است که پارسال بی اعتنایی رسانه های مهم جهان را فروخورد و او نیز به تاکتیک محبوبش بی اعتنایی به عالم و آدم رو آورد و از جنبه های "شادباشیم در حلقۀ خانواده و دوستان" سفرش بهره های تمدد اعصاب برد. اما امسال ظاهراً تحت فشارهای غیر قابل پاسخگویی داخل و خارج؛ احمدی نژاد بهینه ترین ابزار نبوغ آمیز شخصیتش را که "حاضر جوابی و متلک پرانی و زخم زبان زدن و تحقیر و طعنۀ طرف مقابل است" را واگذاشته و نتوانسته عصبیت خودش را در عرصۀ عمومی کنترل و منتقدان و مخالفانش را با بی اعتنایی خلع سلاح کند.

3- پاسخ او به خبرنگار بی بی سی زیاد از جنبۀ ادبیات بکار گرفته شده مهم نیست و حتی مخاطبان آن نیز؛ زیرا که گفته ای همیشگی ولی نه چندان آشکار بوده خطاب به منتقدان و مخالفانش که حالا فاش گفته شده است. مثلاً شما بیاد بیاورید آن آخرین حرفش در ایران به خبرنگاری که راجع به انتقاد خاتمی از برنامه ها و عملکرد اقتصاد دولت پرسید و احمدی نژاد پاسخ داد که آیا او باید پاسخگوی هرحرفی باشد که هرکسی در یک گوشه ای زده است. این واژۀ "هرکسی" به خاتمی بعنوان رییس جمهور سابق و یکی از شناخته شده ترین چهره های جمهوری اسلامی چه چیزی از آن "گه خوردن" کم دارد. اهمیت گفتار جدید در نیویورک در اینجاست که احمدی نژاد عصبانی و جدی بوده است در این گفتار دو کلمه ای. باز سازی و صداگذاری دوباره روی فیلم که گفته را از "گه خوردن یا خوردی" به "اوه اوه جدی می گی"منقلب کرده است هم نمی تواند موضوع را درز بگیرد زیرا لحن و حرکت و میمیک صورت با ایستایی و شوخی و متلک سازگار نیست و کاملاً مشخص است که چنین جملۀ سؤالی و شوخی - بفرض صحت هم - در حال حرکت عصبی معنا ندارد و باید چشم در چشم خبرنگار و با لبخند معروف همراه باشد رو در رو!

4-این که گفتم مقدمه ای است برای حرف اصلی که مربوط است به سخنرانی قریب الوقوع احمدی نژاد در مجمع عمومی سازمان ملل. می خواهم نگرانی حسی - شهودی خودم را از این سخنرانی آشکار کنم که ممکن است تبعات سنگین تر از هرسال را بدنبال داشته باشد. البته امیدی ندارم که بتوانم غیرقابل پیش بینی بودن احمدی نژاد را پیش بینی کنم. چون او هم پیرار سال که از عدم موفقیتش در مذاکرۀ مستقیم با امریکا در روزهای آخر سفرش عصبی شده بود مثل امسال؛ سخنرانی اش را با زیر سؤال بردن حادثۀ 11 سپتامبر رادیکال کرد و باعث واکنش منفی کشورهای غربی شد؛ و هم پارسال که در اوج بی خیالی و بی اعتنایی جهانی سخنانش را با موضوع مدیریت جهان و موضوع اسرائیل تیزاب زد تا بازهم شاهد واکنش ترک جلسه از سوی کشورهای مهم غربی بشود. لذا طبیعی می نماید که او در هر حالت روحی از تحریک غرب علیه ایران دست نکشد و ترس امروز من هم به همینجا برمی گردد. زیرا حس می کنم که واکنش امسال غرب به سخنان تند احمدی نژاد فراتر از ترک جلسه خواهد بود و بلافاصله به نوعی تحریم سیاسی دسته جمعی قطع رابطۀ دیپلماتیک گسترده از سوی کشورهای مهم اتحادیۀ اروپا منجر خواهد شد تا جائیکه نوعی "بازپس گیری شناسایی رسمی حکومت ایران از سوی غرب" را تداعی کند.

5- به این معنای ساده که کشورهای صنعتی حوزۀ یورو به تبعیت از امریکا و کانادا و بریتانیا سفیران خودشان از تهران را فراخواهند خواند و سفارت هایشان را تعطیل خواهند کرد. زیرا در حال حاضر سفارت های غربی در تهران جز سربار و هزینۀ اضافی برای کشورهایشان کمترین بهرۀ اقتصادی و سیاسی ندارند. بهرۀ اقتصادی - مهمترین فاکتور (نقطۀ لینک) در مناسبات بین المللی - ندارند به این دلیل که ایران همۀ بار تجارت خارجی اش در دورۀ احمدی نژاد را منتقل کرد به چین و روسیه و برزیل و هند و امریکای لاتین و آسیا و فقط در مورد صدور نفت اشتراک منافع با اروپا داشت که ان هم تحریم شد. از نظر سیاسی بهره ور نیست سفارت داشتن در تهران چون حکومت ایران یک رژیم بی ثبات انقلابی است و آنارشی ناشی از تعدد تصمیمات و مراکز قدرت چنان کلاف سردرگمی ایجاد کرده است که هیچ فرمول سیاسی کلاسیکی - مخصوص پیش بینی حرکات حکومت ها - نتواند چه از نزدیک در تهران و چه از دور در پایتخت های اروپایی نوع و روش و اهداف حرکت های متناقض را تشخیص بدهد. لذا در چنین حالتی داشتن سفارت خانه در تهران فقط هزینه است و مشروعیت دادن به جمهوری خامنه ای. با این افزوده که قطع رابطۀ دیپلماتیک کشورهای مؤثر پالس مهمی هم خواهد بود بداخل و خارج که جمهوری اسلامی بعنوان یک دولت شناسایی شده و مسئول وجود ندارد و هر اقدامی علیه آن نه علیه یک دولت قانونی که علیه یک مرکز توطئه و تروریسم رادیکال جهانی باید فهمیده و معنا و مجاز شناخته شود. یا...هو

۱۳۹۱ مهر ۳, دوشنبه

من این روبان آبی را تقدیم تک تک شمایی می کنم که بمن عشق را می آموزید!

The Elephants


متن زیر را یکی از خوانندگان وبلاگ دلقک ایرانی برای من فرستاده است. از آنجائیکه خیلی سختم است این همه زیبایی را به تنهایی تحمل کنم خواهش می کنم در زیر بار سنگینی این روبان مرا تنها نگذارید. آوا جان خیلی زیاد شرمنده ام کردی. کاشکی لیاقتش را داشته باشم. یا...هو





بااحترام ،این روبان آبی تقدیم شما

آموزگارى تصمیم گرفت که از دانش‌آموزان کلاسش به شیوه جالبى قدردانى کند.
او دانش‌آموزان را یکى‌یکى به جلوى کلاس می‌آورد و چگونگى اثرگذارى آن‌ها بر خودش را بازگو می‌کرد.
 آن گاه به سینه هر یک از آنان روبانى آبى رنگ می‌زد که روى آن با حروف طلایى نوشته شده بود:
«من آدم تاثیرگذارى هستم.»
 سپس آموزگار تصمیم گرفت که پروژه‌اى براى کلاس تعریف کند تا ببیند این کار از لحاظ پذیرش اجتماعى چه اثرى خواهد داشت.
 آموزگار به هر دانش‌آموز سه روبان آبى اضافى داد و از آن‌ها خواست که در بیرون از مدرسه همین مراسم قدردانى را گسترش داده و نتایج کار را دنبال کنند و ببینند چه کسى از چه کسى قدردانى کرده است و پس از یک هفته گزارش کارشان را به کلاس ارائه نمایند.
یکى از بچه‌ها به سراغ یکى از مدیران جوان شرکتى که در نزدیکى مدرسه بود رفت و از او به خاطر کمکى که در برنامه‌ریزى شغلى به وى کرده بود قدردانى کرد و یکى از روبان‌هاى آبى را به پیراهنش زد. و دو روبان دیگر را به او داد و گفت: ما در حال انجام یک پروژه هستیم و از شما خواهش می‌کنم از اتاقتان بیرون بروید، کسى را پیدا کنید و از او با نصب روبان آبى به سینه‌اش قدردانى کنید.
مدیر جوان چند ساعت بعد به دفتر رییسش که به بدرفتارى با کارمندان زیر دستش شهرت داشت رفت و به او گفت که صمیمانه او را به خاطر نبوغ کاری‌اش تحسین می‌کند.
رییس ابتدا خیلى متعجب شد آن گاه مدیر جوان از او اجازه گرفت که اگر روبان آبى را می‌پذیرد به او اجازه دهد تا آن را بر روى سینه‌اش بچسباند.
 رییس گفت: البته که می‌پذیرم. مدیر جوان یکى از روبان‌هاى آبى را روى یقه کت رییسش، درست بالاى قلب او، چسباند و سپس آخرین روبان را به او داد و گفت: لطفاً این روبان اضافى را بگیرید و به همین ترتیب از فرد دیگرى قدردانى کنید.
مدیر جوان به رییسش گفت پسر جوانى که این روبان آبى را به من داد گفت که در حال انجام یک پروژه درسى است و آن‌ها می‌خواهند این مراسم روبان زنى را گسترش دهند و ببینند چه اثرى روى مردم می‌گذارد.
 آن شب، رییس شرکت به خانه آمد و در کنار پسر ١
۴ساله‌اش نشست و به او گفت: امروز یک اتفاق باور نکردنى براى من افتاد. من دردفترم بودم که یکى از کارمندانم وارد شد و به من گفت که مرا تحسین می‌کند و به خاطر نبوغ کاری‌ام، روبانى آبى به من داد.
 می‌توانى تصور کنی؟ او فکر می‌کند که من یک نابغه هستم! او سپس آن روبان آبى را به سینه‌ام چسباند که روى آن نوشته شده بود: «من آدم تاثیرگذارى هستم.»سپس ادامه داد: او به من یک روبان اضافى هم داد و از من خواست به وسیله آن از کس دیگرى قدردانى کنم. هنگامى که داشتم به سمت خانه می‌آمدم، به این فکر می‌کردم که این روبان را به چه کسى بدهم و به فکر تو افتادم. من می‌خواهم از تو قدردانى کنم.
 مشغله کارى من بسیار زیاد است و وقتى شب‌ها به خانه می‌آیم توجه زیادى به تو نمی‌کنم. من به خاطر نمرات درسی‌ات که زیاد خوب نیستند و به خاطر اتاق خوابت که همیشه نامرتب و کثیف است، سر تو فریاد می‌کشم.
امّا امشب، می‌خواهم کنارت بنشینم و به تو بگویم که چقدر برایم عزیزى و مى‌خواهم بدانى که تو بر روى زندگى من تاثیرگذار بوده‌اى.
تو در کنار مادرت، مهم‌ترین افراد در زندگى من هستید. تو فرزند خیلى خوبى هستى و من دوستت دارم. آن گاه روبان آبى را به پسرش داد.
 پسر که کاملاً شگفت زده شده بود به گریه افتاد. نمی‌توانست جلوى گریه‌اش را بگیرد. تمام بدنش می‌لرزید. او به پدرش نگاه کرد و با صداى لرزان گفت: «پدر، امشب قبل از این که به خانه بیایى، من در اتاقم نشسته بودم و نامه‌اى براى تو و مامان نوشتم و برایتان توضیح دادم که چرا به زندگیم خاتمه دادم و از شما خواستم مرا ببخشید.»
من می‌خواستم امشب پس از آن که شما خوابیدید، خودکشى کنم. من اصلاً فکر نمی‌کردم که وجود من برایتان اهمیتى داشته باشد. نامه‌ام بالا در اتاقم است.پدرش از پله‌ها بالا رفت و نامه پرسوز و گداز پسرش را پیدا کرد.
 فردا که رییس به اداره آمد، آدم دیگرى شده بود. او دیگر سر کارمندان غر نمی‌زد و طورى رفتار می‌کرد که همه کارمندان بفهمند که چقدر بر روى او تاثیرگذار بوده‌اند.
مدیر جوان به بسیارى از نوجوانان دیگر در برنامه‌ریزى شغلى کمک کرد... یکى از آن‌ها پسر رییسش بود و همیشه به آن‌ها می‌گفت که آن‌ها در زندگى او تاثیرگذار بوده‌اند.
و به علاوه، بچه‌هاى کلاس،درس با ارزشى آموختند: «انسان در هر شرایط و وضعیتى می‌تواند تاثیرگذار باشد. » همین امروز از کسانی که بر زندگی شما تاثیر مثبت گذاشته‌اند قدردانی کنید.
 یادتان نرود که روبان آبی را از طریق ایمیل هم می‌توان فرستاد

من اینروبان آبیرا همراه با این روایت به توتقدیم کردم.

هاشمی پیروزاست بر خامنه ای؛ پشتیبانی کنیم. زیرا رفسنجانی ممکن ترین سیاستمدار مفید در شرایط فعلی است!

undefined

The Second of May 1808


1- دیروز گفتم که روز بسیار مهمی بود. با ورود مهدی هاشمی به ایران امروز نیز تکمیل کننده شد و بنظر می رسد آن پیچ مبارکی که باید گفتمان واقعگرای هاشمی مدل 91 را بر مقدرات وطن ِ "در خطر همه جانبه" حاکم کند فرارسیده است. اینکه فائزه را بزندان بردند و مهدی بی محابا از تهدید های سه ساله در فرودگاه امام خمینی برزمین نشست نشانه های آشکاری است که توازن قدرت سیاسی در رأس هرم جمهوری اسلامی با چربش و چرخش سریع از گفتمان "دین شرعی" آیت الله خامنه ای بسمت گفتمان "دین عرفی" هاشمی رفسنجانی در حرکت است. اگر تا کنون فرزند دختر هاشمی را بزندان نمی بردند از سر لطف و تحقیرشان نسبت به پدرش بود. و اینک که او را بزندان برده اند از ترس و هراس از محبوبیت و دست بالاتر جدید و پیش روندۀ پدرش است. بعبارت دیگر تا فائزه را بزندان نبرده بودند آنان فعال بودند و هاشمی منفعل. در حالیکه حالا که فائزه به زندان برده شده آنان مستأصل و منفعلند و هاشمی فعال و شاداب. همینطور است در مورد مهدی هاشمی. که اگر تا کنون برنمی گشت نه بخاطر محاکمه و زندان که بخاطر سیطرۀ ترسناک تندروان پیرو خامنه ای بر فضای کشور بود. ولی حالا صرف بازگشت مهدی نشان از در حضیض بودن نیروهای رادیکال و بنیادگراست.

2- اکبر هاشمی رفسنجانی اگر بتواند بازی را با همین درایتی که از سه سال پیش تاکنون انجام داده پیش ببرد و نهایتاً گفتمان معتدل و نیمه مدرنش را پیروز کند نه تنها نزدیک ترین و ممکن ترین "گزینه ها"ی ممکن به پیروزی خواهد رسید بلکه مفید ترین گزینۀ ممکن برای ایران نیز فقط پیروزی گفتمان اوست. زیرا:

الف- مردم بالفعل در داخل ایران بسیار خسته و پریشان هستند و یک جامعۀ فرسوده و در آستانۀ فروپاشی مهمترین مشخصۀ آنان است. لذا نه تنها قدرتی برای تغییرات رادیکال ندارند بلکه بنا بتجربه هایشان میلی هم به این تغییرات نشان نمی دهند. و چه خوب. چون یکی از بدترین راه های محتمل برای تغییرات برای عامۀ کشورها در همه جای جهان و بویژه در شرایط فعلی ایران راه افتادن شورش های کور و انقلابی است.

ب- جامعۀ امروز ایران و در سطح نخبگان نیز تمایلی بفروپاشی یکبارۀ قدرت مرکزی در ایران ندارد زیرا فروپاشی سیستم نیمه جان فعلی حداقل یکی از اولویت های فکری و دغدغه ای نخبگان مثل تجزیۀ ایران، راه افتادن جنگ های داخلی، کشت و کشتار های شهری وروستایی فقیر و غنی، انتقام جویی های قومی و منطقه ای و شهری و حتی خانوادگی بخشی از آن نگرانی هاست. این موضوع بدلیل وجود نمونه های عینی ترسناک در منطقه اعم از در افغانستان و پاکستان و عراق هم مزید بر علت این هراس واقعی شده است. و جنگی تمام عیار و بسیار ویرانگر دو باره که تنها راه باقی مانده برای براندازی رژیم در حال حاضر است از همه بدتر.

3- پیروزی گفتمان هاشمی مدل 91 نه تنها همۀ دغده های فوق را پاسخ مثبت می دهد بلکه بنفع همۀ ایرانیان - مطلق - است و بضرر هیچ کس نیست. محتمل یقینی است که گفتمان هاشمی نتواند پاسخ دموکراسی خواهان سکولار حداکثری (بخوان آرمانگرایان متوهم بیفکر و بی درد یا جاهل) و معدود مخالفان کلاسیک سی و سه سالۀ جمهوری اسلامی را ندهد ولی بطور قطع و یقین جواب دغدغه های فعلی  اکثریت مطلق ایرانیان را می دهد:

الف- بخش مدرن و محذوف جامعه را که بیشترین نخبگان را هم شامل می شود وارد متن ادارۀ جامعه می کند و از تحقیر مدام می رهاند.

ب- به جوانان مدرن و تحصیلکردۀ طبقۀ متوسط فرهنگی که دغدغه های شدید سبک زندگی و فرهنگ و هنر و ورزش و زیست آزادتر و با ثبات تر دارند را در حد استانداردهای جهان سوم و مسلمان نظیر ترکیه و مالزی تأمین می کند.

پ- تولید و کار و کسب و تجارت و سازندگی را احیاء می کند و در کمتر از یک دورۀ ده ساله مشکلات بالادستی صنایع مادر مثل نفت و پتروشیمی و زیر بناهای آسیب دیده یا فراموش شده سایر حوزه های اقتصادی را ترمیم و بازسازی می کند.

ت- آزادی های مدنی و سیاسی نسبی را پذیرفته و تثبیت می کند و سیاست را از زیر دست و پای توده جمع و به معدود اهل بازیگر آن در حوزه های نخبگانی فکری و سیاسی می دهد.

ث- از همه مهمتر با آشتی با دنیا خطر جنگ را برای همیشه از سفرۀ ایرانیان بیرون می کند. و گفتم که تجزیه و جنگ داخلی و انتقام و فروپاشی اجتماعی و ده ها ترس بالقوه را نیز درمان می کند.

4- البته که پیروزی گفتمان هاشمی به راحتی اولاً و یکباره ثانیاً اتفاق نمی تواند بیفتد - من فقط مژدۀ آغاز را دادم در این دو روز - بلکه فرمول های زیادی ممکن است مورد استفاده و چانه زنی در بین مقامات جمهوری اسلامی و بویژه الیگارشی روحانیت و سپاه قرار بگیرد و ذره ذره اما روز بروز پیشرفت کند. باید هشیار باشیم و فیل مان یاد هندوستان نکند تا بمحض کمترین روزنۀ تنفسی رادیکال های ظاهرالصلاح و فریبا - این بار بنام سکولاریسم و مدرنیته - مارا ملعبۀ دستشان بکنند و سوراخ دعا را گم کنیم مجدداً. من اطمینان کامل دارم که خواهندگان سربلندی ایران به پیروزی گفتمان هاشمی کمک خواهند کرد و از آن مراقبت خواهند نمود. زیرا که در چنین گفتمان مدرن نسبی است که همه فرصت های حداقلی خواهند داشت برای طرح ایده ها و نظریات خود و بستر یابی در توده ها با ایجاد نهادهای مدنی برای افکارشان. بعنوان مثال من شک ندارم که شورای ملی ایران و رضا پهلوی از چنین پیشرفتی حمایت رسمی نکنند مخالفت ضمنی هم نخواهند کرد. زیرا انتشار منشور آنان نشان از یک فکر مدنی و مردم نهاد اجتماعی دارد و کمتر بوی سیاست محض (بمعنای دستیابی به قدرت بهر طریق) می دهد.

5- با اینکه من شخصاً شاهد بوده ام که هاشمی از ابتدای انقلاب هم یک سر وگردن از همۀ روحانیان - بویزه مربع مؤثر بهشتی و باهنر و خامنه ای و خود هاشمی - مدرن تر و مداراگرتر بود اما اصرار دارم که بگویم هاشمی مدل 91. زیرا هاشمی هم مثل همۀ انسان ها و از جمله خود ما تغییرات فکری و نگرشی بسیاری کرده است. این تغییر هرچقدر در خامنه ای بسمت منفی بوده است در هاشمی بسوی فلش مثبت بُردار پذیرش زیست مدرن انجام پذیرفته است. او سعی بسیار کرد که در شش ماهۀ گذشته و در قالب های کتبی و شفاهی بسیاری افکار ویرایش شده اش را مجدداً اعلام کند و کرد. که آخرین نمونه اش تازه ترین گفته اش به بهانۀ خاطرات شروع جنگ بوده است و اصرارش برای خطر کردن سیاستمدار بنفع مصلحت ملتش است و پرهیز از یکدندگی.

6- این پست را با قصد هاشمی نامه شروع نکرده بودم و می خواستم فقط تحلیل بکنم که هاشمی در حال آمدن است با احتیاط و نشانه ها را بشمارم و اطلاع بدهم. اما قلمم اینطور نوشت که می بینید و لاجرم این سؤال رابی پاسخ گذاشت که "مگر هاشمی دارد می آید؟" بچه دلیل؟ در اینجا فقط می توانم بگویم که بلی هاشمی در حال قدرت گرفتن دوباره است و جمهوری اسلامی چاره ای ندارد جز رقصیدن بساز کوک هاشمی بزودی! انشاءالله. دلایل امروزش را زندان و محاکمۀ فرزندانش بدانید تا فرصت کنم و بمناسبت نشانه های بیشتری را هم نشان بدهم بزودی! یا...هو

هاشمی از خامنه ای جلو افتاد؛ و چه خوب: رفسنجانی تنها سیاستمدار ممکن و مفید در مقطع فعلی است!

undefined

The Second of May 1808


1- دیروز گفتم که روز بسیار مهمی بود. با ورود مهدی هاشمی به ایران امروز نیز تکمیل کننده شد و بنظر می رسد آن پیچ مبارکی که باید گفتمان واقعگرای هاشمی مدل 91 را بر مقدرات وطن ِ "در خطر همه جانبه" حاکم کند فرارسیده است. اینکه فائزه را بزندان بردند و مهدی بی محابا از تهدید های سه ساله در فرودگاه امام خمینی برزمین نشست نشانه های آشکاری است که توازن قدرت سیاسی در رأس هرم جمهوری اسلامی با چربش و چرخش سریع از گفتمان "دین شرعی" آیت الله خامنه ای بسمت گفتمان "دین عرفی" هاشمی رفسنجانی در حرکت است. اگر تا کنون فرزند دختر هاشمی را بزندان نمی بردند از سر لطف و تحقیرشان نسبت به پدرش بود. و اینک که او را بزندان برده اند از ترس و هراس از محبوبیت و دست بالاتر جدید و پیش روندۀ پدرش است. بعبارت دیگر تا فائزه را بزندان نبرده بودند آنان فعال بودند و هاشمی منفعل. در حالیکه حالا که فائزه به زندان برده شده آنان مستأصل و منفعلند و هاشمی فعال و شاداب. همینطور است در مورد مهدی هاشمی. که اگر تا کنون برنمی گشت نه بخاطر محاکمه و زندان که بخاطر سیطرۀ ترسناک تندروان پیرو خامنه ای بر فضای کشور بود. ولی حالا صرف بازگشت مهدی نشان از در حضیض بودن نیروهای رادیکال و بنیادگراست.

2- اکبر هاشمی رفسنجانی اگر بتواند بازی را با همین درایتی که از سه سال پیش تاکنون انجام داده پیش ببرد و نهایتاً گفتمان معتدل و نیمه مدرنش را پیروز کند نه تنها نزدیک ترین و ممکن ترین "گزینه ها"ی ممکن به پیروزی خواهد رسید بلکه مفید ترین گزینۀ ممکن برای ایران نیز فقط پیروزی گفتمان اوست. زیرا:

الف- مردم بالفعل در داخل ایران بسیار خسته و پریشان هستند و یک جامعۀ فرسوده و در آستانۀ فروپاشی مهمترین مشخصۀ آنان است. لذا نه تنها قدرتی برای تغییرات رادیکال ندارند بلکه بنا بتجربه هایشان میلی هم به این تغییرات نشان نمی دهند. و چه خوب. چون یکی از بدترین راه های محتمل برای تغییرات برای عامۀ کشورها در همه جای جهان و بویژه در شرایط فعلی ایران راه افتادن شورش های کور و انقلابی است.

ب- جامعۀ امروز ایران و در سطح نخبگان نیز تمایلی بفروپاشی یکبارۀ قدرت مرکزی در ایران ندارد زیرا فروپاشی سیستم نیمه جان فعلی حداقل یکی از اولویت های فکری و دغدغه ای نخبگان مثل تجزیۀ ایران، راه افتادن جنگ های داخلی، کشت و کشتار های شهری وروستایی فقیر و غنی، انتقام جویی های قومی و منطقه ای و شهری و حتی خانوادگی بخشی از آن نگرانی هاست. این موضوع بدلیل وجود نمونه های عینی ترسناک در منطقه اعم از در افغانستان و پاکستان و عراق هم مزید بر علت این هراس واقعی شده است. و جنگی تمام عیار و بسیار ویرانگر دو باره که تنها راه باقی مانده برای براندازی رژیم در حال حاضر است از همه بدتر.

3- پیروزی گفتمان هاشمی مدل 91 نه تنها همۀ دغده های فوق را پاسخ مثبت می دهد بلکه بنفع همۀ ایرانیان - مطلق - است و بضرر هیچ کس نیست. محتمل یقینی است که گفتمان هاشمی نتواند پاسخ دموکراسی خواهان سکولار حداکثری (بخوان آرمانگرایان متوهم بیفکر و بی درد یا جاهل) و معدود مخالفان کلاسیک سی و سه سالۀ جمهوری اسلامی را ندهد ولی بطور قطع و یقین جواب دغدغه های فعلی  اکثریت مطلق ایرانیان را می دهد:

الف- بخش مدرن و محذوف جامعه را که بیشترین نخبگان را هم شامل می شود وارد متن ادارۀ جامعه می کند و از تحقیر مدام می رهاند.

ب- به جوانان مدرن و تحصیلکردۀ طبقۀ متوسط فرهنگی که دغدغه های شدید سبک زندگی و فرهنگ و هنر و ورزش و زیست آزادتر و با ثبات تر دارند را در حد استانداردهای جهان سوم و مسلمان نظیر ترکیه و مالزی تأمین می کند.

پ- تولید و کار و کسب و تجارت و سازندگی را احیاء می کند و در کمتر از یک دورۀ ده ساله مشکلات بالادستی صنایع مادر مثل نفت و پتروشیمی و زیر بناهای آسیب دیده یا فراموش شده سایر حوزه های اقتصادی را ترمیم و بازسازی می کند.

ت- آزادی های مدنی و سیاسی نسبی را پذیرفته و تثبیت می کند و سیاست را از زیر دست و پای توده جمع و به معدود اهل بازیگر آن در حوزه های نخبگانی فکری و سیاسی می دهد.

ث- از همه مهمتر با آشتی با دنیا خطر جنگ را برای همیشه از سفرۀ ایرانیان بیرون می کند. و گفتم که تجزیه و جنگ داخلی و انتقام و فروپاشی اجتماعی و ده ها ترس بالقوه را نیز درمان می کند.

4- البته که پیروزی گفتمان هاشمی به راحتی اولاً و یکباره ثانیاً اتفاق نمی تواند بیفتد - من فقط مژدۀ آغاز را دادم در این دو روز - بلکه فرمول های زیادی ممکن است مورد استفاده و چانه زنی در بین مقامات جمهوری اسلامی و بویژه الیگارشی روحانیت و سپاه قرار بگیرد و ذره ذره اما روز بروز پیشرفت کند. باید هشیار باشیم و فیل مان یاد هندوستان نکند تا بمحض کمترین روزنۀ تنفسی رادیکال های ظاهرالصلاح و فریبا - این بار بنام سکولاریسم و مدرنیته - مارا ملعبۀ دستشان بکنند و سوراخ دعا را گم کنیم مجدداً. من اطمینان کامل دارم که خواهندگان سربلندی ایران به پیروزی گفتمان هاشمی کمک خواهند کرد و از آن مراقبت خواهند نمود. زیرا که در چنین گفتمان مدرن نسبی است که همه فرصت های حداقلی خواهند داشت برای طرح ایده ها و نظریات خود و بستر یابی در توده ها با ایجاد نهادهای مدنی برای افکارشان. بعنوان مثال من شک ندارم که شورای ملی ایران و رضا پهلوی از چنین پیشرفتی حمایت رسمی نکنند مخالفت ضمنی هم نخواهند کرد. زیرا انتشار منشور آنان نشان از یک فکر مدنی و مردم نهاد اجتماعی دارد و کمتر بوی سیاست محض (بمعنای دستیابی به قدرت بهر طریق) می دهد.

5- با اینکه من شخصاً شاهد بوده ام که هاشمی از ابتدای انقلاب هم یک سر وگردن از همۀ روحانیان - بویزه مربع مؤثر بهشتی و باهنر و خامنه ای و خود هاشمی - مدرن تر و مداراگرتر بود اما اصرار دارم که بگویم هاشمی مدل 91. زیرا هاشمی هم مثل همۀ انسان ها و از جمله خود ما تغییرات فکری و نگرشی بسیاری کرده است. این تغییر هرچقدر در خامنه ای بسمت منفی بوده است در هاشمی بسوی فلش مثبت بُردار پذیرش زیست مدرن انجام پذیرفته است. او سعی بسیار کرد که در شش ماهۀ گذشته و در قالب های کتبی و شفاهی بسیاری افکار ویرایش شده اش را مجدداً اعلام کند و کرد. که آخرین نمونه اش تازه ترین گفته اش به بهانۀ خاطرات شروع جنگ بوده است و اصرارش برای خطر کردن سیاستمدار بنفع مصلحت ملتش است و پرهیز از یکدندگی.

6- این پست را با قصد هاشمی نامه شروع نکرده بودم و می خواستم فقط تحلیل بکنم که هاشمی در حال آمدن است با احتیاط و نشانه ها را بشمارم و اطلاع بدهم. اما قلمم اینطور نوشت که می بینید و لاجرم این سؤال رابی پاسخ گذاشت که "مگر هاشمی دارد می آید؟" بچه دلیل؟ در اینجا فقط می توانم بگویم که بلی هاشمی در حال قدرت گرفتن دوباره است و جمهوری اسلامی چاره ای ندارد جز رقصیدن بساز کوک هاشمی بزودی! انشاءالله. دلایل امروزش را زندان و محاکمۀ فرزندانش بدانید تا فرصت کنم و بمناسبت نشانه های بیشتری را هم نشان بدهم بزودی! یا...هو

۱۳۹۱ مهر ۲, یکشنبه

بخشش در نیویورک (ملک زاده) زندان در تهران (فائزه) نگاهی به پروندۀ دیروز جمهوری خامنه ای!

undefined

Beneath the Snow Encumbered Branches


1- امروز احمدی نژاد دست ملک زاده را گرفت و با همسرش به نیویورک برد. در حالیکه آیت الله خامنه ای با استفاده از فراقانون پروندۀ اتهامی او را در نیمه راه متوقف کرده است. بعبارت دیگر ملک زاده محاکمه و محکوم نشده است که خامنه ای بتواند با تمسک به اختیارات رهبریش! او را مورد عفو قرار بدهد. و متوقف کردن پرونده در دادسرا نوبر جدید خامنه ایست. و در همین حال فائزۀ هاشمی که فقط با تضمین خامنه ای به هاشمی که او را زندان نخواهند کرد - تبصره اش را من منتشر کردم قبلاً - از لندن برگشته بود توسط فراقانون (نیروهای خود سر) و بتلافی عدم بازگشت مهدی هاشمی بکشور به زندان برده شده است. چنین بنظر می رسد که اوضاع از دست خامنه ای هم خارج شده است و کنترلی بر زیردستانش ندارد که هرکس از جایش بلند می شود آن می کند که می خواهد و دل تنگش هوس کرده. نمونه های دیگری هم روی میز امروز بود توجه کنید:

2- فریدون عباسی رییس سازمان انرژی اتمی اخیراً گفته است که ما دروغ گفته ایم و جهت گمراه کردن جاسوسان MI6 اطلاعات غیرواقعی منتشر کرده ایم. او تأیید کرده است که گزارشات و داوری آژانس بین المللی انرژی هسته ای  در مورد فعالیت های هسته ای ایران درست است اما اطلاعات پایه اش که خود ایران منتشر کرده است دروغ بوده است. این گاف مهم تا آنجا تابلو و ضد رژیم بوده که جیغ بنفش شریعتمداری کیهان را هم در آورده است که در مقاله ای بسیار تند (اینجا) عباسی را نوازش کند و مهمتر اینکه آخر مقاله اش بگوید که بگذارید از این به بعد آدم های مسئول در حوزۀ هسته ای حرف بزنند و هر ننه قمری شکر نخورد که غربی ها بل بگیرند. و برادر حسین خجالت نکشیده و تجاهل کرده است از این طرفه که مسئول تر از رییس سازمان انرژی اتمی ایران چه کسی است. اویی که در رأس هر فعل و انفعال هسته ای در ایران قرار دارد آدم مسئول نیست پس مسئول چه کسی است. البته بعید نیست که همه خسته شده اند - از جمله عباسی - و دارند کاری می کنند که به این نکبت هر روز فرساینده پایان بدهند. با خرابکاری عمدی. نمونه ای دیگر:

3- از سردار جعفری تعریف کردیم بخاطر مصاحبه اش و او مثال آن عروس معروف شد و ... از آب در آمد و آب پاکی را ریخت روی دست همه که"جنگ دیر و زود دارد و سوخت و سوز ندارد" و فکر نکرد که او حقیقتاً یک سردار فرمانده نیرومندترین سازمان سیاسی - نظامی - اطلاعاتی - امنیتی - اقتصادی - اجتماعی - فرهنگی  - ورزشی و ... جمهوری اسلامی است و نه تیمسار دلقکی مثل من. و گفتارش بار دارد و قبل از همه نگرانی یک ملتی بنام ایران را آبستن می کند و سرمایه داران را در این اوضاع و احوال بی ثبات و آشفته. می گویم نکند او هم خسته شده و مثل عباسی می خواهد پالس بفرستد که با استراتژی خامنه ای ما غیر از جنگ با اسرائیل (بخوان غرب) و البته نابودی چاره ای نخواهیم داشت و اگر کسی می خواهد گلیمش را جمع کند یالله! از حوزه ای دیگر بگویم:

4- بعد از جلسۀ غیر علنی اخیر مجلس در مورد ارز و گرانی یکباره همۀ داد و هوارها خوابید و ارز از روی میزها جمع شد و نه کسی تندی می کند که دولت مدیریت نکرده و نه کسی می گوید ارز تزریق کن و نه کسی به بغل دستی اش می پرد مثل یکماه گذشته. برونداد بحث اقتصادی امروز این بوده که توکلی مقاله ای نوشته و گفته است دولت می خواهد ارز گران بفروشد و ریالش را بین مردم توزیع کند و پیشنهاد کرده است که ارز را تک نرخی کند با هر قیمتی هم ولی به کسی ارز ارزان نفروشید بلکه بیایید در گمرک و به کالاهای اساسی سوبسید ریالی بدهد به وارد کننده. و دیگری علی لاریجانی بوده که با ملایمتی آشکار گفته است که دولت حرفی نزند و کاری نکند که به گرانی ها "دامن" بزند. یعنی گرانی گریز ناپذیر است و دولت فقط به آن دامن نزند. خلاصه اینکه امروز حرفی از ارز داریم و اله می کنیم و جیمبله نبوده مثل روزهای گذشته. می گویم حتی اگر مقالۀ قبلی من در مورد واسطگی طلای دولت درست نباشد معلوم است که در جلسۀ غیر علنی مجلس دولت کف دست ذخایر ارزیش را رو کرده و گفته است بیا بکَن. وقتی ارز نداریم اُرد ناشتا هم ندهید. حالا که احمدی نژاد رفته نیویورک و دارد نطقش را برای بار سیزدهم ویراستاری می کند! و این تنها نقیض حرف من است که اگر ارز ندارند پس چطور لشکر سلم و تور راه انداخته اند بقصد اخرین فرصت دیدار با سرزمین آرزوها. یعنی مملکت اینقدر خرتوخر است. لا اله الا الله! ولی خدا رحم کند به مردم که تا بازگشت رییس تق این اتاق تبادل ارز صادر کننده و وارد کننده هم در خواهد آمد و خیابان استانبول خواهد ترکید. 

5- خب معلوم است که هیچ دیکتاتوری در این وضعیت اتوریته ای برای دخالت نخواهد داشت و خودش را خواهد زد به آن راه که من مسئول نیستم. ولی خامنه ای چه بخواهد یانه همۀ این آشفتگی ها گریبان او را خواهد گرفت بزودی. انشاءالله. یا...هو

گام مهم برای تسریع فروپاشی از درون: جلب شبانۀ فائزه بنفع هاشمی؛ بضرر خامنه ای!

Boulevard des Capucines


1- امروز روز مهمی بود در آیندۀ جمهوری اسلامی. زیرا:

الف- رییس جمهور احمدی نژاد برای آخرین حضور خود در مجمع عمومی سازمان ملل به نیویورک رفته است و کل سر تیم های انحرافی کابینه اش شامل مشایی و بقایی و ملک زاده  را نیز با خودش همراه برده است.

ب- از سوی دیگر طبق اخبار موثق قرار بر این بوده که مهدی هاشمی رفسنجانی بعد از سه سال فرار از ایران به کشور برگردد که چنین نشده است.

پ- نه تنها مهدی هاشمی برنگشته است بلکه خواهر او فائزۀ هاشمی رفسنجانی هم در یک اقدام نامتعارف و شبانه بازداشت و جهت اجرای حکم شش ماه محکومیت زندانش به اوین برده شده است.

2- بدیهی هموارۀ رژیم شتر گاوپلنگی و هرکی هرکی آیت الله خامنه ای این است که هیچگاه در سی و سال گذشته "سگ صاحبش را نشناخته" و کارهای ضد و نقیض و پارادوکسیکال بسیاری اتفاق افتاده است و تا سقوط خامنه ای و اعلان پایان انقلاب و تأسیس حکومت نیز کماکان اتفاق خواهد افتاد. لذا هیچ تحلیلگری تا کنون نتوانسته و از این پس هم نخواهد توانست اتفاق بعدی را پیش بینی و اعلام کند. اما این موضوع مانع از این نیست که نتوان با احتمال نزدیک به واقعیت هم حدس هایی از روند آیندۀ امور استخراج و استنتاج کرد. بنابراین نگاهی می کنم به ارتباط آن سه بند الف و ب و پ تا ببینیم می توان بازی رو به فروپاشی رژیم را گمانه زد یا نه.

3- انتخاب امروز جهت بازگشت مهدی هاشمی به این دلیل بود که او نشان دهد بطور سمبولیک در روزی دوباره به وطن برگشته است که رییس جمهور تقلبی و حلقۀ انحرافی - حالا دیگر مورد تأیید اصولگرایان ریز و درشت هم - از کشور خارج شده اند. اما خبرهای چند روز گذشته و اعلام دانشجویان عدالت خواه برای محاکمۀ سمبولیک مهدی هاشمی در فرودگاه از سویی و مهمتر از آن پالس های پلیس مبنی بر اینکه ممکن است نتواند تحرکات خودجوش علیه مهدی هاشمی را کنترل کند باعث شد که از تهران به مهدی تکلیف شود که امروز وارد کشور نشود.

4- تیم شکار مهدی هاشمی چه در بین نیروهای خودجوش (شامل تشکل های بسیج و دانشجویان عدالت خواه و دنباله های بیرونی شان که هنوز هم سعی می کنند خودشان را طرفدار هم خامنه ای و هم احمدی نژاد و هم مصباح و دنباله های حزبی و غیرحزبی این سه نفر بالانس نگهدارند) بعلاوۀ شاخۀ نیرومندشان در قوۀ قضائیه؛ هنگامی که دیدند شکار بدامگاه نیامده است و همۀ نقشه هایشان و اتلاف انرژی و نیروی شان نقش بر آب شده است، تصمیم گرفتند که خواهر را بجای برادر شکار کنند. و لذا درست زمانی به سراغ فائزه رفتند که مطمئن شدند مهدی برنخواهد گشت. زیرا این بازداشت خانم هاشمی خودش خیلی اهمیت بالایی ندارد بخاطر محکومیت قطعی و قبلی او در نادادگاه جمهوری اسلامی. بلکه آنچه که اهمیت دارد جلب و بازداشت شبانۀ اوست. زیرا هیچکدام از فاکتورهای بازداشت یک متهم یا حتی محکوم قطعی - بدون احضار رسمی او و در ساعات غیر اداری و بویژه آخر شب - را شامل نمی شود: نه احتمال فرارش بود و نه از رفتن به دادسرا و زندان استنکاف کرده بود و نه اصولاً به او ابلاغی شده بود که پی آیند جلب در هرجا دیده شد و شبانه و... را موجه معرفی کند.

5- این حرکت که از سوی مجموعۀ معروف به "سوم تیر"ی ها انجام شده است نتیجۀ این تحلیل از سوی آنان است که: آنان تشخیص داده اند که آیت الله خامنه ای در نقطۀ صعف قرار گرفته است و از روی اجبار رو به اکبر هاشمی رفسنجانی آورده و در حال امتیاز (آمدن مهدی و نرفتن فائزه بزندان تازه ترین این پروسه است) دادن به اوست . لذا تصمیم گرفته اند بدون اطلاع خامنه ای ولی برای نجات او و در حمایت از او خانوادۀ هاشمی و بالطبع خودش را تحت فشار قرار بدهند تا هاشمی با نسبت دادن این بی قانونی و هرج و مرج به خامنه ای واکنش حساب نشده و تند نشان بدهد تا میانۀ به اجبار رو به بهبودش با خامنه ای مجدداً بحرانی شود. تا: اینان بتوانند اولاً خامنه ای را تقویت کنند؛ ثانیاً از مضمحل شدن باند پایداری منتسب به مصباح جلوگیری کنند و ثالثاً بتوانند از همین الان دوگانۀ "هاشمی - نامزد گفتمان سوم تیر" را برای انتخابات ریاست جمهوری 92 فعال نگهدارند. زیرا اگر آنان نتوانند جامعه را بر مبنای "هاشمی و مصباح" دو قطبی کنند نه تنها برای انتخابات سال آینده امیدی نخواهند داشت بلکه روند رو به اضمحلال جبهۀ پایداری هم سرعت خواهد گرفت و گفتمان سوم تیر از صحنه خداحافظی زود هنگام خواهد کرد.

6- نتیجه قابل پیش بینی نیست. من اما احتمال می دهم که آنان نتوانند فائزه را در زندان نگهدارند تا فردا و مهمتر از آن از بازگشت مهدی هاشمی هم جلو بگیرند. زیرا خامنه ای در وضعی نیست که بخواهد در مقابل این تند روی یارانش سکوت کرده و یا آنرا تأیید کند و یا حتی واکنش منفی نشان ندهد. زیرا اگر چنین کند زندان فائزه تبدیل به نقطۀ عطف مهمی برای سقوط خامنه ای خواهد شد. چون قبلاً هم گفته ام هاشمی اخیراً از سوی جناح راست و بویژه روحانیت ارشد مورد حمایت قرار گرفته و رفتار خامنه ای با او جزو بی تدبیری های رهبر فاکتور خواهد شد و بر بدبینی روحانیت خواهد افزود. موضع احمدی نژاد هنوز هم خنثی خواهد بود و او تا مطمئن نشود که مصباح و پایداری ها همه به پشت گزینۀ او برای ریاست جمهوری آینده خواهند آمد هم از آخور خامنه ای خواهد خورد و هم هاشمی را از خودش بیش از این نخواهد رنجاند. رفتار صمیمی او و قالیباف - در روز رونمایی از پرچم - که محتمل ترین گزینۀ ریاست جمهوری آینده است نشان می دهد که اگر نتواند یاران خودش را رییس جمهور کند با هاشمی و گزینۀ محتملش قالیباف مخالفتی نخواهد کرد. مهم اما برای ما سرباز کردن دمل دیگر در این زخم چرکین سی و سه ساله است که مبارک است و اوضاع بهر سمتی برود "رو به فروپاشی از درونش" حتمی است. یا...هو

پی نوشت یکشنبه شب تهران: اگر بازگشت مهدی هاشمی به تهران درست باشد خبر خیلی خوبی است و نشان می دهد که جمهوری اسلامی در حال از دست دادن بازی قدرت از سطح میانه و بی اثر به سطح کلان و تعیین کننده است. و این بهترین گزینه است نشانه روی بی رودر بایستی خامنه ای از سوی هاشمی.