۱۳۸۹ مهر ۲۲, پنجشنبه

وشناختِ آن مهلک ترین بلای حاکمان آخوند! (ناامنی روانی)



الف- "منتظر ِ بازجو":
"منتظرِ بازجو" به کسی گفته می شود که متهم بالقوه است و برای تبدیل شدن به مجرم یا بی گناه باید بازجویی شود. او از نقطه نظرخودش بی گناه است و اشتیاق خیلی زیادی دارد که زودتر بازجویی شود و آزادی اش را بدست آورد، هرچند که متهمانی که مجرم بودن خودشان را پذیرفته باشند خیلی کم و نادرند؛ لیکن همین تعداد اندک نیز باز بیشتر رغبت دارند که بازجویی شوند و پس از گرفتن حکم قطعی بتوانند برای خودشان برنامه ریزی کنند. چرا که در وضعیت معلق هر نوع برنامه ریزی کار عبث و بیهوده ای است.

ب- زندانی موقت:
تقریباً همان تعریف "منتظرِ بازجو" را دارد؛ با این محدودیت بیشتر که محیط و شعاع حرکتی اش هم محدود به زندان یا مکانی است که برای شروع و خاتمۀ بازجویی اش در آن جا نگهداری می شود. او نیز بسیار مشتاق است که سریعتر بازجویی و تعیین تکلیف شود و بتواند برای ادامۀ خودش و امتدادهایش - اگرداشته باشد مثلاً همسر و فرزند و... - تصمیم بگیرد. البته در مورد زندانی موقت شخص دومی هم خیلی دلش می خواهد تا زندانی بازجویی و تکلیفش مشخص شود. و آن زندانبان مباشر و مستقیم این زندانی موقت است. او به این دلیل اشتیاق برای بازجویی از زندانیش دارد که می داند تا زندانی بلاتکلیف است زندانبان هم بلاتکلیف است. و نمی داند آیا با زندانی، مثل یک مجرم باید رفتارکند یا مثل یک سالم. آیا جرم بعد از اثبات و واقعی زندانی چقدرسنگین و خطرناک و مزاحم بوده است. و او (زندانبان) چه احتیاط هایی را باید رعایت بکند در رویارویی با زندانی و....

پ- گروگان:
گروگان در ابتدای امر هم نسبت به زندانی موقت و هم نسبت به "منتظر ِبازجو" وضعیت سخت تر و خطرناک تری دارد زیرا که دستگیری او حالت ربایش دارد و توسط آدم های غیرمسئول و جنایت کار انجام گرفته است. او در ابتدای اتفاق گروگان گیری زمان های بسیار سخت و مرگباری را سپری می کند ولی اگر درهمان چندروز مهلت ابتدایی گروگان گیران به مالک گروگان، نه بمیرد و نه آزاد شود؛ گذشت زمان کاملاً بنفع او عمل خواهد کرد و چون منتظر بازجویی ازخودش نیست و آنچه که باید اتفاق بیفتد به بیرون از ارادۀ او وابسته است، احساس بهتری پیدا خواهدکرد.

1- "منتظر ِ بازجو" یک برساختۀ حقوقی نیست بلکه یک مفهوم اجتماعی است و معمولاً به انسان هایی بار می شود که در واحدهای بزرگ و کوچک اجتماعی - از خانواده تا جامعه - زندگی می کنند؛ که رهبران آن جوامع - از پدرومادر یا حاکم - قدرت تصمیم گیری و تعیین تکلیف فرزند یا عضو جامعۀ خود را ندارند - یادآوری می کنم که بنظر من هم خانواده و هم حکومت برای کسی تعیین حق نمی کند بلکه تکلیف اعضاء را روشن می کند - و اعضاء تحت قیمومیت، رهبری، مدیریت یا... خودرا رها و بلاتکلیف می گذارند و فقط هنگامی که خودشان تشخیص می دهند عمل یکی از اعضاء به ضرر پدر یا حاکم ( برابری مطلق می کند با موجودیت خانواده و جامعه) بوده است او را بازجویی به قصد مجازات می کنند. این جاست که خطرناک ترین ویروس زندگی کش که تاحالا شناخته شده است درهیبت بسیار بسیار مخوف "ناامنی روانی" (منتظر بازجو) ظاهر می شود.

2- شکل کار اما ثابت و سنت خلقت است. و تخفیف پذیر و استثنا بردار نیست. فرزند یا رعیت یا شهروند "منتظر ِ بازجو" امیدوار است که آقایان بازجو(پدر یا حاکم) در اولین فرصت بازجویی او را انجام بدهند و تکلیف او را مشخص کنند تا اگرمردنی است بمیرد و اگر نه زندگی اش را سروسامان بدهد. ولی تعداد بازجویان کم است اولاً، متهمان خطرناک تری هستند که اولویت بازجویی با آن هاست ثانیاً، اصلاً قراری برای بازجویی از همۀ ملت نیست چون چنین چیزی اگر ممکن هم باشد مقرون به صلاح حاکم نیست  ثالثاً، و از همه مهمتر اینکه اصلاً پدر یا حاکم خودشان نقشه و تصمیم قبلی مشخص و روشنی ندارند که چه انتظاری از چه کسی دارند بلکه در طول راه بسمت توهمات پدر یا حاکم است که آدم های مانع شناخته می شوند و باید روفته شوند. و بهمین علت هم این دوجمله مهمترین و کلیدی ترین وصیت پدر یا حاکم است: "ملاک داوری وضع فعلی افراد است ." و "من با هیچ کس عقد اخوت نبسته ام."

3- ولی فرد "منتظرِ بازجو" به این اراجیف اهمیتی نمی دهد. جامعه و خانوادۀ بلاتکلیف به او عدم امنیت روانی منجر به انتظار برای بازجویی شدن را سرایت داده و او منتظر بازجوست؛ بقیه همه حرف مفت نصیحت های استفراغ آور است و بس. حالا هرچقدر بازجو دیرتر سراغش برود او را در وضع وخیم تری خواهد یافت. چرا که به نسبت دیر آمدن بازجو؛ فرد منتظر بازجو و زندانی موقت خودشان دست بکار می شوند و شروع می کنند در نقش هم بازجو و هم متهم از خودشان بازجویی کردن:
بازجو اینرا خواهد پرسید و من این جواب را خواهم داد. بازجو اینطور ادامه خواهد داد و من هم اینطورجواب خواهم گفت. و... سؤال و جواب بی پایان.
4- انسان "منتظر بازجو" یا زندانی موقت در طول زمان به بازی ذهنی "هم بازجو و هم متهم" عادت خواهد کرد و آن را دوست خواهد داشت و از سؤال و جواب های ساده به پرسش و پاسخ های پیچیده تر و از اتهام و دفاع ساده تر به اتهام و دفاع خطرناک تر ارتقاء خواهد داد؛ و بعد از مدتی همۀ گفته ها و ادعاهای بازجوی ذهنی اش را نیز مال خود کرده و خواهد پذیرفت؛ تا جاییکه از خود کاملاً بی خطای اولیه آدمی خطاکار در درجات مختلف خواهد آفرید. و این فرآیند ادامه خواهد یافت تا یا دیوانگی و یا خودکشی!

5- و دراین سال های طی شدن پروسۀ "پس من کی بازجویی خواهم شد!" با همسر مهربان و جوانش هر روز اختلاف خواهد داشت. فرزندان معصوم و بی گناهش را هماره مورد آزار جسمی و روانی قرار خواهد داد. صبح ها توی خیابان، عصرها در مترو، شبها در سینما، آخر هفته در ورزشگاه و همیشه در خانه و اداره و کار و ... به زمین و زمان و رفیق و غریبه و... گیرخواهد داد و از مطب این روان کاو به مشاورۀ روان پزشک دومی و از آنجا به میلیونها عنوان کتاب روانشناسی و مدیتیشن و عرفان های مادی و معنوی خواهد رفت و خواهد پوسید؛ اگر قبلاً در درمانگاه های ترک اعتیاد و زندان و شورآباد نگندیده باشد. و نخواهد فهمید که: " آدم منتظر ِ بازجو یا باید مجرم باشد یا باید آزاد شود. و الا قادر به تحمل بلاتکلیفی در طول همۀ عمر خود نخواهد بود و نیست. واین است راز بقای جمهوری اسلامی. چون از جایی زده بریشۀ زندگی که حس می شود بدون اینکه درک شود. این درک البته سهم روشنفکران بود و است که فعلاً رفته اند و بروند به "دَرَک!"

6- البته که حال و روز گروگان ها بهتراست اگر زنده مانده باشند بعد ازهیجانات عصبی اولیه. و اگر ثروت پدریشان ته نکشیده باشد در هنوز ترغیب گروگان گیران برای اخاذی. زیرا که گروگان گیران بعد از مدتی از نگهداری گروگان و در اثر زندگی مدام با او و بدلیل ناواردی و بی تجربگی و ترغیب گروگان برای همکاری بر علیه خودش و عدم سازماندهی داشتن مثل زندان و زندانبان و شکنجه گر و انفرادی و از این قبیل - مثل حکومت های مسئول!- نسبت بهمدیگر احساسات بشری پیدا می کنند و این روابط تا جایی پیش می رود که گروگان ها ابتدا در محدوده های امن تری و سپس در محدوده های بزرگتری آزادانه آمد و شد می کنند و حتی زندگی بخورو نمیری هم برایشان فراهم می شود. و گروگان گیران دیگر به دو موضوع کلی بسنده می کنند. اولاً امنیت فیزیکی گروگان بخطر نیفتد چون مرگ گروگان همراه است با مرگ آرزوی اخاذی گروگان گیر. ثانیاً گروگان نتواند فرار کرده و خودش را نجات بدهد.

7- بهمین خاطر هم است که گروگان ها بعد از عادت به زندگی جدید هیچ گونه احساس ناامنی و نگرانی مضاعف نمی کنند و حتی از اینکه گروگان گیران با اخاذی از ثروت خانوادگی سیورسات نه چندان مأ کولی - ولی درعوض بدون کار و زحمت - فراهم می کنند احساس رضایت هم می کنند. مشکل گروگان ها فقط هنگامی چهره می کند که یادشان می افتد انسان هستند و برای هدف های ارزشمندتری خلق شده اند و برای رسیدن به آن لذت های هوسناک یک راه بیشتر نیست و آن آزادی برای انتخاب حق زیستن است. پس باید فراتر از این قلعه ای بروند که گروگانبانشان ساخته است. و برای این کار دو راه بیشتر ندارند: یا با آوردن زندگی به قلعۀ موروثی قلعه و زندگی را باهم نجات بدهند و یا با عبور خونین از دیوارهای بلند و مین گذاری شدۀ قلعه زندگی خودشان را نجات بدهند. ولی قبول کنند که اگر موفق هم باشند همیشه خواهند گفت: ولی قلعۀ پدریمان یک چیز دیگر بود. آخ خ خ...! 


8- چنین یقین دارم که جمهوری اسلامی طبقۀ متوسط را بیشتر باروش "منتظربازجو" و توده های فقر و فساد و تبعیض را باروش غالب گروگان گیری اداره می کند. یا...هو
....................................................................................................
پیش ازمتن: 
به هزاردلیل این را نوشتم وهزار تکمله اش را ننوشتم ومی خواهم کوتاه باشد برای همه. کسانی که حوصله ووقت داشتند با کامنت گفتگوکنیم برای هرگنگی وهرتناقضی وهرایرادی وهرپرسشی.
..............................................................................................
تیتراول این پست که تعویض کردم: 
"حس توده ودرک روشنفکر! یابازی خوردگان.
.............................................................................
این هم آدرس نوشتۀ خانم هاله اسفندیاری است که دوستی فرستاده وگفته Reference بدهم. هرچند رسم ارجاع غیرخبری وبرای ارزش افزودۀ اعتباری ندارم درمورد مطالبی که می نویسم، چون به اندازۀ کافی از قوت نوشته هایم مطمئن هستم ولی چون یک ایرانی مقیم خارج وبدلیل بازداشت موقت توانسته حس مورد نظرم را منعکس کند اینجا آوردم وترجمۀ کلیدی ترین جملۀ خانم اسفندیاری را هم می گذارم:
دشوار ترين بخش مصيبت بار زندان برای من، نامعلومی بود، که اطمينان دارم شورد و همراهانش هنوز هم با آن درگيرند. تهديد و ارعاب به جای خود، تکنيکی که وزارت اطلاعات بکار مي گيرد اين است که زندانيان را در نامعلومی مطلق نگاه دارد. من هيچوقت نمی دانستم آيا رسما متهم شده ام يا نه. هيچوقت نمی دانستم عوامل اطلاعاتی و يا بازجويان چه برنامه ای برايم تدارک ديده اند. هيچوقت نمی دانستم دوران حبسم يک ماه ، يک سال، و يا ده سال ديگر طول می کشد. نگران محاکمه ای نمايشی در کنار به اصطلاح توطئه گران ديگر بودم. نمی دانستم ديگر هيچگاه فاميلم را می بينم يا نه.

U.S. hikers and Iran's maze



۱۳۸۹ مهر ۲۱, چهارشنبه

دکتردرسراشیبی! یا رخصت؛ ملک عبدالله!


Black Fan


1- محموداحمدی نژاد توی بددورباطلی گرفتارشده است وچنین بنظرمی رسد که همان ابر وباد ومه وخورشید وفلکی که پنج سال تمام نفس احمدی نژاد را چاق نگه داشت که نفس همۀ مخالفان رنگارنگش را به شماره بیاندازد؛ بایک نسیم مخالف نه چندان مهم نیویورک چنان جهت عوض کرده که دولت مهرورزرا مجبورکرده است پرنوشی های شب قبل را بالا بیاورد قبل ازاینکه فرصت خلوت وسربزیری را داشته باشد برای جلوگرفتن ازدل آشوبۀ خودی ها حتی!


2- بعدازاینکه ملک عبدالله بشاراسدرا به تهران فرستاد که به احمدی نژادبگوید به لبنان نرود؛ ولی اسد بحرمت دوستی های دست ودلباز سی ساله خواستۀ ملک عبدالله که خواست همۀ منطقه حتی دولت قانونی کشورمیزبان بود را تعدیل کرد وبه احمدی نژاد گفت: یا سفرت را لغوکن یا اگرمی روی بسیار محتاط وسربزیرباش. واحمدی نژاد بخش دوم توصیۀ اسدرا پذیرفت؛ موضوع هنوز قطعی نشده بود چون که ملک عبدالله حاضرنمی شد غیرازلغوسفررا بپذیرد.


3- تا اینکه رایزنی ها بکارافتاد وبا توجه به اینکه نصرالله هم تاهمین هفتۀ پیش هیچ گونه حرفی نفیاً یا اثباتاً نزده بود پای آیت الله خامنه ای هم آمد بوسط تا خودش به فرزند معنویش (حسن نصرالله) دستوربدهد که انجام سفر احمدی نژاد به حیثیت آخور حزب الله اش (جمهوری اسلامی) شرطی شده وباهرکیفیت وباهرقیمتی هم باید انجام شود؛ حزب الله لبنان یک حرکتی از خودش نشان داد وبا درنظرگرفتن همۀ جوانب ایرانی(همۀ تخم مرغ هایش را توی سبداحمدی نژادنگذارد) وهمۀ اطراف لبنانی (پرهیز ازتحریک سعد حریری نخست وزیر و پروندۀ اتهامی درحال رسیدگی قتل رفیق حریری که حزب الله متهم است) ترتیبات سفر را با عکس های بزرگ وسر و صدای کوچک طراحی واجرا کرده وادامه دارد.


4- طبق این سناریوبلوار مسیراحمدی نژاد درهنگام ورود به لبنان یک باربرای همیشه با عکس احمدی نژاد وحضورآبرومند حزب الله نمایش استقبال گرم را به تماشا می گزارد ودیگر هیچ. همانطور که احمدی نژادرا ممنوع کرده بودند تا دربیش از بیست وچند روز بحث های داغ داخلی وخارجی این سفر شخص خودش لام تاکام نسبت به انجام آن وچگونگی آن حرف نزند واظهار نظرنکند ونکرد. این بار نیز فقط هنگامی پادشاه عربستان وشاه اردن وسعدحریری حاضرشدند میانجی گری وقول بشاراسدرا بپذیرند واجازۀ انجام سفررا بدهند که احمدی نژاد را وادارکردند درآستانۀ حرکتش به لبنان؛ هم به عبدالله اردنی زنگ بزند وراضی اش کند، هم سخت ترین کار ممکن یعنی زنگ زدن به دوست هاشمی رفسنجانی ملک عبدالله عربستانی را با طیب خاطر بپذیرد واجازه بگیرد وهم به بشاراسد زنگ بزند وازاین همه لطف که در بدترین شرایط آبرویش را خریده تشکرکند وقول "بچۀ خوبی خواهم بود" را مجدداً تجدیدکند.


5- هرچه که تلاش می کنم کرولال وگنگ بنویسم ولی کوتاه باشد که به مهمترین اتفاق بد درسپاه لرستان هم اشاره بکنم؛ بازهم ممکن نمی شود وفقط می توانم اینرا بگویم که بعدازناآرامی های بلوچستان وکردستان که بیشتر صبغۀ قومی - مذهبی دارند، اتفاق بسیار بزرگ وفاجعه بار درداخل مرزهای نظامیان سپاه پاسداران آن هم در استان امن وهمیشه وفادار وبی مسألۀ لرستان، زنگ های بسیاری را بصدا درمی آورد. البته که ادعای تصادفی بودن وسرایت آتش بمهمات وازاین قبیل و آن هم برای کشتاری که چنان بزرگ بوده است که نه تنها نشودپنهانش کرد بلکه حتی مجبور از اعلان عزای عمومی هم بود؛ بسیار ناشیانه وغیرکارشناسانه بوده است.

6-چون که اصولاً مهمات انبوه وقابل انفجار هم سیستم نگهداری بسیار محتاط و محکمی دارد وهم بسیار دورازنفرات انبوه انبارمی شود. طوریکه اگرهم یک در چندهزار اتفاقی برای انبارمهمات بیفتد تنها نگهبانان یا حداکثر معدود کارکنان در لحظه آسیب می بینند ونه تعدادی که قابل شناسایی وشمارش نباشند. این انفجار بیشتر به انفجار7 تیر سرچشمه شبیه است تا آتش گرفتن انبار مهمات یک پادگان. البته که باید منتظر اطلاعات بیشتری بود ولی قطعاً گزارش تصادفی بودن هیچ منطقی را قانع نمی کند.


7- ومی خواستم بگویم که گروگان گیر تنها هنرش تأمین امنیت گروگان هایش است چون که اگرجان گروگان ها بخطر بیفتد او کالای موردمبا دله اش برای اخاذی از ثروت خانوادگی گروگان ها را ازدست می دهد. وحاکمان جمهوری اسلامی بعنوان بزرگترین، زرنگ ترین وطویل مدت ترین گروگان گیران تاریخ بشر تاکنون فقط با تکیه برامنیت فیزیکی ایرانیان درمقایسه با همسایگان توانسته اند توده ها را ازشورش منصرف کنند. واگرباتوجه بوقایع پی درپی اخیر این تنها امتیازشان را نیز به تروریست ها ببازند معلوم نیست احمدی مقدم بتواند جلو"شورش نان" درهدفمند کردن یارانه ها - اگرجرأت کنند برای اجراء. چون هنوزچیزی معلوم نیست- را بگیرد. اِهنّ وتُلپّ ِ خودش وآن جانشین فاشیست اش سرداررادان از ترس شان است ونه صلابت شان. یا...هو
...............................................................
پی نویس. ساعت1715 روزچهارشنبه.
رضا علامه زادۀ نازنین که هم هنرمند فیلم سازبرجسته ای است وهم من قلم زیبا و ساده ومؤثرش را خیلی دوست دارم. نقل قول های شیرینی ازسری دوم خاطرات اسدالله علم را نقل کرده در وبسایت اش. یکی از آن ها که به قذافی مربوط بود واسد پدر چون جای مقایسه داشت با اتحاددرحال گسست قذافی جدید (احمدی نژاد) با اسد پسر وکمی هم این ذایقۀ تلخ سیاست را رنگ شوخی می زد؛ برایتان می گذارم اینجا:
چهارشنبه 18 اردیبهشت 53
صحبت از به هم خوردن اتحاد مصر و لیبی و سوریه شد. شاهنشاه فرمودند آن قدر قذافی دیوانه است که آن دو کشور دیگر فکر کردند هر قدر هم قذافی پول بدهد ارزش همکاری ندارد. من مثلی به خاطرم رسید البته عرض نکردم، و آن این که از قدیم گفته‌اند نه به دیوانه کون بدهید و نه کون دیوانه بگذارید! مجلس خیلی محترم‌تر و رسمی‌تر از آن بود که من چنین عرضی بکنم.
.....................................................................................
خوشحالم که تحلیل پیش دستانه ام از سفر احمدی نژاد منطبق برنمایش روی صحنه شد. ونه تنها بعداز اطمینان دادن ملک عبدالله به سران غرب همۀ دول غربی اعتنای خویش ازاین سفررا گرفتند بلکه خوداحمدی نژادهم هرحرف وسخن وملاقاتی زد وکرد با احتیاط کامل درتکرار مواضع معلوم وبا نام بردن همیشگی از دروزیان وسنیان ومسیحیان هم؛ نیش کین شیعی حاکمان تهران بی اثر شد والبته نصرالله هم از نهان گاه خویش خارج نشد برای این فرزند خلف ازکیسۀ خلیفۀ ایران تاراج شده.  فقط گزارش بی بی سی فارسی کمی شیرین می زد که آن هم بدلیل گاف اوج جنبش سبز وایجادتعادل برای جلوگیری از پارازیت وغیره قابل فهم است وحرجی نیست. یا...هو ساعت1230 جمعه 23 مهر

۱۳۸۹ مهر ۱۹, دوشنبه

این یک خواهش ساده است!


لطفاً به دوپست قبلی بیشتر توجه کنید وخودتان را درگیرکنید.متشکرم. دلقک ایرانی.
(اینجا) و(اینجا)
ساعت 1540 این "یک خواهش ساده است!" را برایتان فرستادم. رفتم بیرون کارداشتم انجام دادم برگشتم. الان ساعت 1740 است. می بینم که تکان نخورده اید ودوتا چماق کش ها گیرتان انداخته اند دراین تنگ جای. آمدم بگویم که اولاً مواظب باشید خوابتان نبرد ایستاده وعمودی این وسط. ثانیاً گاهی یک دست وپایی تکان بدهید هم بدنیست مثل این که وکمی این فضای تنفس تان را بازترمیکند. البته که اگرتکانتان وقبل ازتکان تکان تان! ازنوع رقص باشد وبا ظرفیت وظرافت خانم ها احتمال کامیابی مان صد درصد است. اگرهم همیشه مقدورنبود زنان زیبای ایرانی برقصند؛ لطفاً هرتکانی می خورید حتماً شادباشد وازجنس زندگی. مرسی. 
......................................................................................................................................
روز بعد ساعت 1130 
الان اتفاقی دیدیم که یکی دونفراز سایت رضا قاسمی آمده اند. خدای من رضا قاسمی باآن قلم غولش درادبیات داستانی ووبلاگ دلقک ایرانی. شگفت زده وپرهیجان مورد هارا تعقیب کردم وحیرت ذوق زده ام وقتی زیادشد که دیدم رضا اولین پست وبلاگ مرا با عنوان "گزارش امید ازمیدان امرواقع" لینک داده وتنها کاری که بلد بودم پاشدم بسمت تقریبی پاریس جغرافیایی تعظیم کردم که رضا جان متشکریم ما داریم راه می افتیم که ایران را به نرمی یک قصۀ شاه پریان ازاسارت دیوها وزامبی ها وگودزیلاهای جهل وخراقه وتوهم نجات بدهیم باکلمه با شادی با رقص با موسیقی با زندگی وبا جزئیات.
وباشما که داری این حرف اضافه را می خوانی.
ازنگاه مهربان ودرخشنده ومسئول تان ممنونم به خودم، به وبلاگم وبه نگاهی که به مسایل مبتلابه دارم. وقتی که می بینم اینقدربزرگوارید که به من دلقک هم حتی اعتماد می کنید. اعتماد می کنید. اعتماد می کنید. اعتماد می کنید. اعتماد می کنید.
.........................................................................................................................
................................................................................................................
....................................................................................................
................................................................................
.............................................
...................
.........
.....
..
نمی دانم چند سال نوری گذشته اززمانی که سوزن گرامافون جامعۀ ایرانی روی کلمۀ "اعتماد" گیرافتاده بود ومن چون نتوانستم حرفم را ادامه بدهم وخواب شیرینم برد؛ گذشته است. ولی می دانم که وقتی گوهر اعتماد بین رابطۀ انسان ها ازدونفر شریک ترین مثل زن وشوهر تا میلیونها انسان دریک جامعه موجود شد، اتحاد حاصل می شود وکارها پیش می رود وآرامش حفظ می شود. آرامش وآرامش وآرامش یکی دیگر ازآن واژه های ناب وگمشدۀ انسان امروزی بطور عام وانسان ایرانی بطورخاص ومضاعف است. دوستتان دارم. معتمد وآرام باشید تا خوشحالی به قلب هایتان واز آنجا به خانه هایتان وسرریزش به جامعه مان بیاید. ویادمان باشد که این تنها سلاح ممکن دربرابر سفیران مرگ مستولی برامروزایران مان است. یا...هو
..................................
این گزارش هم اینجا باشد بهتراست:
1- پست لعنت به میراث چپ خیلی خوب دیده وخوانده شد وباید بویژه از آقای "بامدادی" نام که این مطلب را به شراکت گذاشته بود دروبلاگ پررفت وآمد ومعتبر"مهندس خسته" ومدیر وبلاگ تشکرکنم. یا...هو 

تنها جزئیات و قالب ها مهمند. لعنت به میراث چپ!




1- از یکی از بزرگترین اسم های امروز و پرشورترین نام های دیروز و انقلابی ترین جوانان پریروز شروع کنیم: اکبر گنجی. او که یک چریک مذهبی شوریده بود و تبدیل شد به یک رورنامه نگارسیاسی پرشور و پرآوازه؛ اینک جزو نظریه پردازنی است که بخش مهمی از اپوزیسیون فکری جمهوری اسلامی ایران را تشکیل می دهد. ولی آیا او توانسته است کاملاً از رسوبات ذهنی چپ مارکسیستی - مذهبی دهه های 50 و 60 خورشیدی رها شود! من شک دارم زیرا که از نگاه من سمی ترین و دیرپاترین آموزۀ مبارزاتی مکتب لنینیسم - مارکسیسم که در تلفیق با ابوذر شریعتی در اسلام منجر به "انسان بمثابه محتوا و دیگر هیچ" شد و آدم را از فرم و شکل و قالب انداخت و بی ریخت کرد؛ هنوز هم دست از سر اکبرگنجی برنداشته است؛ همانطور که از سر خیلی های دیگر مثل ابوالحسن بنی صدر، علی افشاری در VOA ، حسین باستانی در BBC ، عطاءالله مهاجرانی، حسن یوسفی اشکوری، دکتر عبدالکریم سروش و ده ها و صدها آدم های اصلاح طلب در خارج از ایران و هزاران روشنفکران شریف دیگر در داخل کشور که نام بردن از همۀ آنان نه ممکن است و نه لازم،  و من از دردانه های آنان که جزو عزیزترین کوشندگان برای اصلاحات در ایران هم هستند و من بسیار آنان را دوست می دارم نام بردم.


2- خلاصۀ ماجرا این بود که هر جوان پرشوری که بتواند توهم پر بودن کله اش از محتوا را ایمان بیاورد می تواند با مجهز شدن به یک کلت و چند تا فشنگ و چند قرص سیانور در تعویض نقشۀ تاریخ از بی عدالتی امپریالیسم به عدالت مارکسیسم نه تنها شرکت کند که کارگردان و بنیانگذار جهان نو هم بشود. این آموزه وقتی رسید به جوان مذهبی مسلمان شبهای دکتر شریعتی یک عنصر فقر مادی مطلق ابوذری را هم با خودش ترکیب کرد و خودش را این طور فرموله کرد: "کلۀ پر از تئوری توهم، کلت بدل از استخوان شتر ابوذر و ظاهربدون چسبندگی های زیبایی و زندگی". البته همزمان با مجاهدین خلق که از آن فرمول تبعیت می کردند جوانان باز هم مسلمان تری پیدا شدند در گروه های مذهبی شاخۀ آخوندی مثل مؤتلفه و دیگر اشخاص همقواره؛ و اینان کمی خاک و گل و پارگی و ژولیدگی مطلق هم به لباس شان اضافه کردند که ضمن تمایز با گروه مسلمانان روشنفکر، بی اعتنایی کامل خود به جیفۀ دنیا را هم نشان بدهند. و این فرمول ها که تفاوت هایشان منحصر می شد در نوع لباس پوشیدن شان تا قطعی شدن مرگ اتحاد جماهیرشوروی سابق همۀ اعتبارشان را حفظ کرد ند و بشدت کوشیدند.

3- وقتی پرده ها فروافتاد و دیوارهای پولادین جهل و خرافه فروریخت و مارکس و لنین عریان و بی حیا در آفتاب شدند؛ شاخه های اسلامی شان هم که در مقابل اعتراف به تلفیق اسلام با مارکسیسم مقاومت کرده بودند، و راضی از اتفاق لاجرم، و قبل از ناچار به اعتراف؛  خودشان را منحل اعلام کردند و گفتند چه کسی گفته عدالت و بی طبقه و این جور مزخرفات.  ما از ابتدا هم لیبرال و آزادی خواه بودیم. و مثل همۀ چپ های دنیا رفتند کلت ها را فروختند و با پولش یک عدد دفترچۀ چهل برگ حقوق بشر خریدند. و قرار شد شعار بنیادی "انسان به مثابه محتوا"ی خود را نگاه دارند و فقط در ابزار تحقق، کلت را با دفترچۀ حقوق بشر جایگزین کنند. و کردند.


4- بعد از این مقدمۀ تاریخی رسیدیم به قلب این متن: چریک های چپ مذهبی دیروز و روشنفکران دینی امروز لباس های چریکی شان را عوض نکردند و کماکان نمی کنند. و گویی اصلاً نه خانی آمده و نه خانی رفته است؛ و این بشر دوپا نیست که  از دو جزء مهم و مؤثر متقابل فرم و محتوا تشکیل شده است و همانقدرکه مهم است انسان در محتوا(کلیات) خودش را بروز نگه دارد این هم اهمیت کمتری ندارد که بتواند و باید خودش را به فرم (جزئیات) هم روزآمد و تازه کند و بماند. گمان خودم این است که شخصی مثل اکبر گنجی یا دکتر سروش بیشتر ازروی عادت و نوع انتخاب پوشش هست که کمتر از کراوات یا لباس های کلاسیک ترغربی استفاده می کنند و تعمدی ندارند چرا که مواضع سیاسی و اندیشگی شان در جزئیات هم روشن است هرچند نه به گستردگی کلیات. آدم محترمی مثل آقای بنی صدر هم که خودش بنیانگذار و مؤسس این بیریختی مخرب در ایران بعدازانقلاب است و لزومی نمی بیند بگوید: "ولایت جمهور باید بداند که من کراوات را از یقۀ  کت شلوار غربی دانشگاهیان و روشنفکران ایرانی باز کردم و آنان را از ریخت انداختم که سریعتر تسلیم آخوند های باریخت (لباس کامل آخوندی) شوند. و اشتباه وحشتناکی کردم و معذرت می خواهم.


5- اما روشتفکران فعال سیاسی بر مدار مذهب مثل دکتر مهاجرانی در خارج و دکتر خاتمی و بهزادنبوی و همۀ دوستان در این ردیف در داخل و خارج کاملاً - دانسته یا ندانسته - در راه ایدئولوژی شان تن به وارد شدن به فرم و قالب و ظاهرشان نمی دهند و لذا محق هستند که آرایش ظاهرشان را با همان ریش های بلاتکلیف و همان کت شلوارهای شنبه یکشنبه و همان یقه های بی بندوبار و ... بی ریخت نگاه دارند؛ زیرا که هرگونه ورود به فرم و قالب ورود به وادی جزییات است و عرصۀ جزییات برای روشنفکران مذهبی و فعالان اصلاح طلب مذهبی بیش از آخوند های سنتی هم خطرناک است؛ چرا که این جا دیگر مفاهیم غلط انداز حقوق بشر و دموکراسی و سیاست و ایدئولوژی و معنویت و ... مطرح نیست که بتوانی با مبهم گویی و کلی بافی و مغلطه و سفسطه خودت را طاووس علیین شده نشان بدهی.


6- این جا بحث اجازۀ پوشیدن کراوات با کت شلوارغربی است. آری یا نه. اگر آری چرا رسماً موضع نمی گیرید در اختلافات مربوط و اگر نه پس شما چه فرقی با آیت الله دارید. سؤال های قالب و فرم همه ریز و جزیی و از زندگی است و وقت دررفتن نیست باید همین امروز موضع بگیری. اینجا پرسش از حجاب اجباری است: آری یا نه! اینجا پرسش از حلال و حرام موسیقی است. آری یا نه. - پاسخ های مشروط پذیرفته نیست. و جای شعبده بازی با مفاهیم کلی نیست - اینجا صحبت از همۀ نرم افزار مدرنیته است آری یا نه. اینجا ..... می بینید کار ساده ای نیست کراوات پوشیدن دکتر مهاجرانی یا حسین باستانی یا روحانی خلع لباس شده و ... چون بمحض پذیرش بحث و موضع گیری در جزییات دست های همه رومی شود. همانطور که گفتم دیگر بحث حقوق بشر نیست که مثل شهید کردن امام حسین در روزعاشورا باشد که هرجوری و بهر طریقی شهیدشدن امام را نوحه کنی برای شیعۀ پیروش که هدف گریه دارد فرقی نکند. 

7 و اگر می گویم ما تنها با شکستن قالب های کهن می توانیم محتوای نو در قالب جدید بیاوریم. و وقتی اصرار دارم که اجازه ندهیم ما را مرعوب سواد و اندیشه و اصطلاحات غامض و پیچیده بکنند و کلمۀ مار را "Snake " بنویسند و منت هم بگذارند که عکس مار را استفاده نکرده اند؛ دقیقاً منظورم این است که شما بدانید هرکسی در ایران بحث راجع به کلیات بکند اگرکلاه بردار نباشد حتماً ساده لوح است همۀ مشکلات ما در جزییات است و همۀ سؤالات ما هم جزیی و از نوع زندگی روزمره است و تنها با این سلاح ( هوک های ریز و سریع و پی درپی) است که می توانیم آخوندها را و همراه آنان روشنفکران دینی بسیار مزاحم فعلی را به گوشۀ رینگ هدایت کنیم و در آن جا با یک آپرکات نهایی از طناب مکافات آویزان شان کنیم. یا...هو

۱۳۸۹ مهر ۱۸, یکشنبه

مبارزه مدنی برای آزادی زندگی درایران!



1-خودم شاهد وناظر بودم که هنوز سوم خرداد به چهارم نرسیده بود درسال 1376 که دختران وزنان جوان خیابان امیرآباد شمالی تهران چنان رنگ آمیزی شگرف و هارمونیکی کرده بودند بین ماتیک سرخ لبانشان باسفیدی بستنی قیفی هایشان. و زبان نرم ولطیف شان را چنان بامهارت وچابکی زنانه  دورکاکل بستنی می چرخاندند که آرزومی کردی دنیا به همین زیبایی متوقف می شد درلحظه وبرای همیشه. درصورتیکه محتمل بود که سیدمحمدخاتمی رییس جمهوریک روزه درسالنی بهمان نزدیکی داشت تکرارمی کرد که آزادی که ما ومن می گوییم آزادی فکرواندیشه است و نه وَلنگاری! ولی جوانان مستمعش اورا با سوت وکف وهیجان ممنوع ومذموم (ولنگاری) همراهی می کردند؛ بی خیال.


2- یکی از میلیونها ایرانی رانده شده ازوطن را درنظر بگیرید که برای فرار از محدودیت های اجتماعی مثل حجاب اجباری وممنوعیت معاشرت زن ومرد و محدودیت های تفریحی وکاری وهنری وصدها مشکل اجتماعی ریزودرشت دیگر؛ خانواده اش را، ثروتش را، موقعیت اجتماعی اش را،سابقه ولاحقۀ فامیلش را،  فرهنگ وآداب تربیتی سرزمین اش را، آجرهای آشنای خانه اش را، بوی خاک آشنای روستایش را، زبان مادری اش را، تحصیل ودانشگاه ومدرسه اش را، تجارت وتولید و کارخانه وحجره اش را وده ها ازاین امتیازات ریز ودرشت را رها کرده وآمده در غرب با کمترین امکانات وبیشترین سختی ها زندگی وکارمی کند فقط به این دلیل که می خواهد خودش تصمیم بگیرد چه بپوشد وچه بخورد وکجا برود یانرود و....


3- آنوقت مردسیاسی وروشنفکر چنان زیست دلخواه وباب میل وانتخاب هرشخص را ارزان وبی اعتبار وبی ارزش کرده است که همین آدمی که فقط مشکلاتش در کشورش محدودیت های اجتماعی بوده است نتواند بلند وبا ژست بگوید: نمی خواستم حجاب بگذارم ازکشورم بیرونم کردند. نمی خواستم تن به تعطیلی موسیقی درزندگی ام بدهم نگذاشتند دروطنم بمانم. نمی خواستم استعداد هنریم را تباه کنم حاکمان عقب افتاده کشورم تبعیدم کردندو...
واومجبوراست هربار که موردبازپرسی هموطنانش وروشنفکرانش ورهبرانش قرارمی گیرد بگوید آزادی های اجتماعی که خیلی برایم مهم نبود بیشتر بخاطر دموکراسی وحقوق بشر کشورم را ترک کرده ام وخواسته ام دموکراسی وآزادی بیان و مطبوعات است.


4- درحالی که درخودغرب ومهددموکراسی وحقوق بشر وهمۀ مفاهیم مورددرخواست وآرزوی جهان سوم هم توده ها فقط دموکراسی را بعادت زندگی می کنند ونه بفهم آکادمیک. اینان هربار که زاده شده اند با جامعه ای کامل شدۀ گام بگام اخت بوده اند که آن هارا درآغوش گرفته وراهشان برده واینان بدون اینکه یک نیم واحد دموکراسی هم گذرانده باشند ویا درمقابل پرسش احتمالی امروز بتوانند نیم سطر مطلب راجع به دموکراسی بگویند زندگی می کنند وبساختارهای جامعه شان عادت می ورزند.


5- قصدم کاریکاتوریزه کردن وبزرگ نمایی این موضوع است که بشما بگویم وقتی می گوییم مطالبۀ آزادی های اجتماعی باید  قبل از آزادی های سیاسی ودموکراسی وحقوق بشرو این قبیل مفاهیم انتزاعی برای تودۀ مردم، بیان شود به این دلیل بدیهی است که هرکسی برای خواسته ونیاز خودش بهتر ومسئول تر وپی گیرترمبارزه می کند وفداکارانه به میدان می آید. 
تا اینکه حداکثربااین وعدۀ پرطمطراق روشنفکران وسیاسیون روبروشود که "چون صد آید نود هم پیش ماست". یعنی ما وقتی شعار بالاترخواست دموکراسی وحقوق بشر می دهیم ودرصورت رسیدن به این اهداف عالیه بدیهی وطبیعی است که مطالبات دانیه هم که آزادی های اجتماعی باشد جاری وساری خواهد شد.


6- درحالی که این وعده به دلیل غیر واقعی بودن؛ مورد باورحسی توده ها قرار نمی گیرد ولاجرم ازآن استقبال نمی شود. دلیل غیرواقعی بودن آن هم این است که  کشور ما ایران درسی ودوسال گذشته حکومت مستقرتعریف شده نداشته است وکماکان ندارد. واین حکومت انقلابی نیمه مستقرهم یک سیستم ناقص مدرن نیست بلکه کلیۀ ستون فقرات مدرن قبل ازانقلاب آن هم درهم شکسته وبه یک "نظم دربینظمی" هیئت های مذهبی فروپاشانده شده است. لذا نمی شود اولاً آنرا یک باره به چند پله بالاتر (دموکراسی کامل) جهش داد.  واین البته جدا ازاین است که فربه ترین ومدعی ترین بخش اپوزیسیون حاکمان فعلی که خودشان را مسلمانان نوگرا معرفی می کنند و آزادی های فردی واجتماعی را ازولنگاری تاهرزگی مردود وغیر قابل قبول می دانند   و شاهد مثال اینکه درمدت نزدیک بیست سالی که ازتحول فکری آقایان می گذرد و سالیان طولانی هم درحاکمیت شریک بوده اند هنوز یک تغییر شکلی وفرمال را تجربه نکرده ونپذیرفته اند. تا جاییکه حتی چاپ عکس مرد کراوات پوشیده  در مطبوعات شان را خودسانسوری می کرده اند. -اگرکسی نقیض این حرف را بیاورد تمام حرفم را پس می گیرم-


7-اتفاق براینکه ما اگر برای آزادی های اجتماعی مبارزه کنیم به توفیق های چند جانبه و همزمان باهم دست پیدا می کنیم:

الف- همدلی افکارعمومی کشورهای غربی را کسب می کنیم. به این دلیل بدیهی که حرف آزادی های زیستی و اجتماعی را غربی ها هم می فهمند وهم باورمی کنند وهم همراهی می کنند. درحالیکه وقتی صحبت سیاست ودموکراسی وحقوق بشر که مفاهیم کلی وسیاسی هستند می شوده توده های غربی آن را بیشتر بازی خواص ومخلوط راست ودروغ می شنوند وبی اعتنا رد می شوند.


ب- مفاهیم مربوط به آزادی های اجتماعی را هموطنان انبوه ما درخارج از کشور نیز راحت تر ودقیق ترازمفاهیم مشابه سیاسی قبول می کنند وچون بسیاری شان بخاطر امرپیش پاافتاده آوارۀ جهان شده اند حاضرمی شوند دعوت های اعتراضات میدانی مارا بارغبت واشتیاق بیشتری بپذیرندوبه این ترتیب ما می توانیم همزمان افکار عمومی غرب واعتراض میدانی ایرانیان ساکن خارج را جلب وبرعلیه حاکمان پیشاتاریخ ایران بسیج نماییم.

پ- حذف کامل تغییر رژیم ومنازعه برسرکنترل قدرت سیاسی اولاً هزینه های مبارزه را برای هموطنان داخل ایران کم وهمین هزینه را برای حاکمان دوچندان می کند. چرا که حالا دیگر خواست معترضا ن نه مرگ وتغییر حاکم سیاسی است  بلکه ایرانیان  به دخالت هایی که زندگی هایشان را مختل می کنند معترض هستند.

ت- ونهایت اینکه روحانیان اگر مجبوربشوند که فرهنگ مدرنیته را بپذیرند ترجیح می دهند که قدرت سیاسی را واگذارکنند ولی زیربار ننگ پذیرش مناسبات مدرن مثل بی حجابی وروابط آزاد زن ومرد واختلاط درورزشگاه ها وغیره نروند. لذا می شود دربلندمدت توفیق سیاسی هم براین پویش اجتماعی متصوربود. البته بسیاری خواهند گفت که آخوند ها اگر قرارباشد زن هارا لخت هم توی خیابان ها بپذیرند؛ می پذیرند ولی قدرت سیاسی را وانمی گذارند. به این دسته بدبینان هم می گویم حتی اگر چنین هم باشد اولاً که پشتیبانی حوزه های دینی را نخواهند داشت وثانیاً ما که دعوای چه کسی حکومت کند نداریم. آیت الله خامنه ای فردا مناسبات مدرن را بپذیرد ومادام العمرحکومت کند ما که بخیل نیستیم. ما می خواهیم زندگی مجدداً درایران آزادشود همین. یا...هو  

۱۳۸۹ مهر ۱۶, جمعه

فوتبال با مقعد! (زیر18 سال نخواند!)


Figure with Meat


1- داستان خلقت:
همه آمده بودند برای برگزاری جشن های دوهزاروپانصد سالۀ شاهنشاهی. پاسی ازشب گذشته بود. من که میهمان رفیق ستوانم بودم برای ساعاتی؛ درحال بلند شدن برای ترک میهمانی این گروه ازنظامیان نیروی هوایی درمرکززرهی شیرازبودم که سروان قائمی بمب را ترکاند: 
جناب سرگرد "آتش افروز" ببخشید قربان جسارت است ولی؛ آیا شما می توانید بدون اینکه کون تان را جمع کنید ...تان را تکان بدهید. وبلافاصله ادامه داد تمرین نکنید محال ممکن است قربان.

2- این داستان خلقت را خیلی زیاد دلم می خواست اریجینال وبا جزئیات وبا تشریح لوکیشن وحال وهوای آن روزها تعریف می کردم برای شما ولی می ترسم روزی به این نزدیکی که نقابم بیفتد هوُاَم کنید ومن حوصلۀهوشدن ندارم برای قراردادی که نه پیش پرداخت دارد ونه پاداش برد وباخت. 
راستی خوب شد ازهمین جا منحرف شدیم به فوتبال. زیرا که انگیزه ام از پشت کیبورد امروز پرداختن به فوتبال ایران بود.


3- وهمۀ حرف من هم دراین پنجره به ایرانیان اینست که بیایید حرفمان را ساده وآخوندفهم وفوتبال دوست بزنیم. نه اینکه هرروز پانصد تا هزارصفحه لا طائلات بنویسیم وچاپ کنیم وبرنامه بسازیم وفیلم بازی کنیم که: اگر رییس فدراسیون...، اگر سرمربی...، اگرمدیرورزش...، اگر بازی تدارکاتی... اگرباشگاه ها...، اگربخش خصوصی...، اگرتلویزیون...، اگربخش دولتی...، اگربازیکنان...، اگرلژیونرها..، اگر کارخانجات...، اگرحجت الاسلام علی پور...، اگرسرداران تاج وعزیزمحمدی و ملاحی ومداحی وجعفری و...، اگر قاضی شریفی و...، اگرمنشور اخلاقی...، اگرنود وعادل...، اگر سقف قراردادها...، اگرمربیان منشوری...، اگر دزدی های میلیاردی...، اگر زیر میزی های کثیف ...، اگرخبرنگاران دلال...، اگر محیط ورزشگاه ها...، اگر خاله ام خایه داشت من دایی داشتم -حالابرعکس-...


4- وازآیت الله خامنه ای -که با فتوای دیروز آیت الله نوری همدانی مبنی بر قرار گرفتن سرنوشت بشریت دردستان رهبرمعظم ازسوی خداوند-  دیگرحجت براوتمام است که تصمیم نهایی را بگیرد؛ سؤال کنیم وپاسخش را عطف بهمان فتوای مذکور آخرین کلام بدانیم وتکلیف مان حداقل با فوتبال مشخص شود تا برویم سرگرفتاری های بعدی.  وآن سؤال ساده این است: 

"حضرت آیت الله العظمی حاج سید علی حسینی خامنه رهبر معززومکرم انقلاب اسلامی وجمهوری اسلامی مُدُّ ظلّه العالی. باسلام وتحیت: 
فوتبال یک ورزش اختراعی توسط انگلیس ودرقرون حاضر است. ازفوایدش هیچ مورد مثبتی ثبت نشده است. مدافعان آن می گویند این یک بازی هست که کاربرد سرگرمی وتفریح دارد وبرای مفیدبودن برای کسی یا چیزی اختراع نشده است والبته آنان مدعیند که درعمل تبدیل به مفید ترین وفرهنگ سازترین ورزش دنیای مدرن شده است چون که چنان به خودزندگی شبیه است که گاهی مشکل است بین یک بازی فوتبال 90 دقیقه ای بایک زندگی 90 ساله وازنقطه نظر رنجها، خوشی ها، همکاری ها، تکروی ها، فداکاری ها، تمرین کارهای دسته جمعی، امیدوارشدن ها، ناامید شدن ها، پیروزی ها، شادی ها، داوری ها، اعتراض ها، آسیب دیدن ها، برخاستن های مجدد، غفلت ها، سریع تصمیم نگرفتن ها وگرفتن ها، دقیق عمل کردنها ونکردن ها،  تمرین ها، پشتکارها، مداومت درتعقیب هدف ها،...   وازهمه مهمتر لذت بردن ازهمۀ این کنشهای مثبت ومنفی درپایان مسابقه ورضایت برای مسابقۀ بعدی مثل رغبت داشتن بشر به زندگی حتی درسخت ترین وباخت ترین شرایط.
اینک پرسش اول ما اینست که آیا فوتبال امری حلال ومجاز است واگر آری چرا نباید با پذیرش مجازبودن زندگی وشادی وابراز هیجان درعرصۀ عمومی (امرمدرن) همراه باشد؟ وآیا شما قصد دارید....

5- حضرت آیت الله خامنه ای که تا اینجا با صبر وشکیبایی به حرف های من گوش می کرد یکباره به میز خطابه کوفتند که کافی است. دوستان عقلتان راندهید دست این دلقک.  شماها روشنفکران با بصیرتی هستید وبرهمان سیاق سی ودوساله مشق کنید وعلت یابی کنید وما هم توش (تلاش) می کنیم وانشاءالله این مشکلات بنیادی هم با آمدن امام زمان حل می شود. والا اگر الف اول رابگویید دلقک ازشما خواهد خواست که ازمن بخواهید بورزشگاه فوتبال بروم وفوتبال راوهرآنچه مربوط است به زیبایی وزندگی وشادی برسمیت بشناسم و رضایت بدهم حکومت ایران مدرن بشود ومردم مثل هرجای دیگردنیا با عقل خودشان کاروزندگی و تفریح کنند وماهم درمقام رهبر معظم به این سرخوشی ودلخوشی دنیوی مردم مفتخرباشیم ووقت مان را صرف عبادت وشکرگزاری بدرگاه احدیت بکنیم. 


6- سپس مقام معظم رهبری درحالیکه بسیار راحت بنظرمی رسیدند فرمودند: ولی این دلقک وهمۀ دلقک های غرب وشرق کورخوانده اند. ما نه فوتبال را آزاد وحلال می دانیم ومی کنیم ونه آنرا حرام اعلام می کنیم. وهمین طوراست نظر فقهی ما درمورد موسیقی، سینما، هنرهای تجسمی، انواع حجاب زنها، کف زدن وصلوات فرستادن توأمان برای شادی وغم وجشن وعزا ماهرچه سؤال دراین زمینه ها بشود پاسخ می دهیم وآخر پاسخ مان مثل همۀ گفته های حکومتی مان اضافه می کنیم: "مشروط به اینکه..." واین مشروط به اینکه را دراختیار هرآنکس می گذاریم که ما اراده می کنیم واو می تواند امروز یک عامل راشرط قراردهد وفردا عامل دیگری را که ممکن است با شرط امروزش کاملاً متضاد باشد.... 
دشمن می خواهد با مشغول کردن ما به این مسایل بنیادی که خوشبختانه ازنظر شما جزیی وپیش پا افتاده است ما را از ادامۀ کشورداری بازدارد.

7- ایشان سپس دلقک را موردعنایت قرار دادند وفرمودند: واما دلقک پیر بتو هشدار می دهم که دست از این دلقک بازی ها بردار وبرای اینکه شیرفهم بشوی که با چه کسی طرف هستی فقط یک آدرس ازهمین نوشتۀ خودت می دهم وتوخودبخوان حدیث مفصل ازاین مجمل.
من ویارانم همان کسانی هستیم که امرمحال "داستان خلقت" تورا که دربند اول آورده ای باطل کردیم وامرمحال را نه تنها ممکن بلکه بسیار سهل الوصول نشان دادیم. ما بدون اینکه حتی یک رِزوِه کونمان را تنگ کنیم  وبه اعتراف خودتان ترتیب داشته ونداشتۀ شما دراین کشور را داده ایم ومی دهیم...  یا...هو


8- ومن ازدیشب انگشت حیرت درشقیقه مانده ام برای شناختن آن دردانه ای از خوانندگان وبلاگ دلقک ایرانی که ازپشت سرمن بلند دادزد : 
"ولی حاج آقا خلاف بعرضتان رسانده اند مثل همیشه. شماها فقط با کون های گشادتان توی کشورما ریدید. که بزودی باید هورت بکشید برعکس."
راستی کسی ازشما این خواننده را می شناسد سلام مرا برساند وبگوید ایول بابا حال کردم...
...........................................................................
این یکی از ده ها ژانر ادبیاتی است که دوست دارم گاهی بنویسم. با خودکلمۀ واقعی وتوضیح دهنده. قبول دارم که نقل قول آخر از خوانندۀ وبلاگ کمی زیادی تصویر ناخوش آیند می سازد. ولی شما تحمل کنید چون برخی ازدوستان صدمات شدیدی دیده اند که باید برون ریزی کنند با دشنام. ودرهرصورت قصدم رضایت شماست فقط.

۱۳۸۹ مهر ۱۵, پنجشنبه

تنگنا وبلاهت! یا زنده باد عفّت.


Arrangement in Grey and Black: The Artist's Mother


اگرحرف آیت الله با نخبگان جوان این ترفند عقلمند را درخودمستتر دارد که ازکانال تأکید بر اهمیت علم بتواند دو منفعت زیر راکسب ودرراه فونداسیون نهایی رژیم توتالیتر وآرزوی عنقریب خود مورد استفاده قراربدهد:
 الف- عضوگیری برای توسعه وگسترش هرچه بیشتر دانش عبوس (صنایع نظامی و اتم وهوافضا ونانوتکنولوژی وپزشکی) ازمیان استعدادهای بالقوۀ کشور مطابق الگوی توسعۀ استالینیستی دراتحادجماهیرشوروی سابق.
ب- تشویق، ترغیب وواداردولت برای تأمین بودجه های هنگفت پرورش های گلخانه ای اینان وخرید خدمت اینان بعدازفارغ التحصیلی که بدلایل خائنانه بودن علم شان برای کشوری فقیر چون ایران وهمچنین نفرت ومحدودیت های اجتماعی که باید تحمل کرده وگویی چون جاسوسان اجنبی یا مأموران اطلاعاتی بسیار سری زندگی کنند؛ بسیارگران ترازهرگرانی دردنیاست.

2- دردیگر سو اما حرف های احمدی نژاد با نخبگان یک "بلاهت مطلق" است که نه خودش می فهمد چه می گوید ونه نخبه ونه توده. یک مشت چرت وپرت خالص وناب آن هم برای کسانی که اولین ویژگی بارعام یافتن به محضررییس کشورشان گواهی پزشک قانونی به تأیید داشتن مغز"مجازوقادربه فکر" درکله هایشان بوده است. -واین کار مرا نیز سخت می کند دربرابر شما که درهمین تریبون فریاد نبوغ اورا قی کرده ام برای شما. که هنوزهم ازحال بهمزدگی تان شاکی ویا فراری هستید.-**


3- احمدی نژاد بعدازاینکه بزرگترین قمارزندگیش را بعد ازهفت روزاقامت در پایتخت جهان به هوشیاری اوباما وسیاست هیلاری کلینتون باخت وقبل ازهمه -مثل اکثررویدادهای پیچ دار- من اول ازهمه بشما (+) گفتم؛ تعادل روانی اش را ازدست داده است وچون نتوانسته درمدت سپری شده ازشوک شکست نیویورک چاره اندیشی کند وحداقل این شکست مفتضح را به یک قربانی درداخل کابینه اش هموار کند؛  کماکان چرت وپرت می گوید واگر قبلاً درحوزه های رودررویی با نخبگان وبا گفتن الفاظ سخیف ورکیک وکمیک بیشتر نقش کریم شیره ای دربارهای قاجاررا بازی می کرد وکمتر خودش را ودانشش را بداوری بخش دست آموز وناچار ِ استعدا های کشور هم می گذاشت؛ این باربی حوصله ازتلخک ودلقک مجبورازادامه دادن به نقاشی چنگ ودندان ناقص ماندۀ آیت الله خامنه ای برپوزۀ نخبگان شد. وخدا رحم کند به ما با چنگ ودندانی که شروعش با دست چپ اجباری ایت الله است واتمامش با بلاهت مطلق رییس جمهور.


4- احمدی نژاد بااینکه بعدازبازآمدن ازسفرکابوس هایش هرسه مظنون درجه یک شکست مذاکرات مورد التماسش با امریکا اولاً وبا دیگرغربیان ثانیاً یعنی آقایان ثمرۀ هاشمی، اسفندیاررحیم مشایی ومنوچهرمتکی را ازاندرونی حرمسرا به انتظار خدمت واداشت، ولی هنوز نتوانسته قربانی نهایی را نهایی کند. چرا که درحقیقت -مثل همیشه- اولین ومهمترین مقصرشخص خودش است وبس. ولی کنشگران وتحلیل گران همه متفقند که احمدی نژاد منوچهرمتکی را قربانی خواهد کرد تا اولاً تلنگری هم به رهبر ودخالت های قبل ازسفرش زده باشد وثانیاً خودش را ازعقول منفصله اش هاشمی ومشایی محروم نکرده باشد.


5- البته که احمدی نژاد همۀ شوربختی های این روزهایش به حل این بزرگترین شکست سیاسی اش محدود نمی شود وروس ها بعد ازتصمیم نهایی درعدم تحویل موشک های S-300 وبرقراری تحریم های مضاعف وممنوعیت سفر مقامات مرتبط با صنایع هسته ای به روسیه، ازقصدراه اندازی نهایی نیروگاه بوشهرهم عقب نشینی کرده اند تا رییس صالحی همۀ کاروزندگی اش را تعطیل کند تا مرتب مصاحبه کند ودلایل من درآوردی مثل نشتی درحوضچه اصلی وازاین قبیل مزخرفات رابیان کند. والبته که من روز جشن اولیه ودراین جا(+) گفته بودم که این کاربه سامان نمی رسد وحداکثرزیرکی غرب است.


6- والبته گرفتاری های کوچکترهم است مثل آبروریزی تعطیلی عنقریب سفر برنامه ریزی شدۀ لبنان (+) چالش های داخلی با همۀ جناح راستی که چنان عمیق مورد اهانت مدام قرارگرفته اند درشش ماه اخیر که حاضرنشوند براحتی از این گیر افتادن احمدی نژاد روی طناب های رینگ صرفنظر کنند. با این یاد آوری همیشگی که ژنرال های بخش مخالف احمدی نژاد درجناح راست همه اخته هستند وحداکثر نیرویی که دارند گازگرفتن های فرهنگی وگاه بگاه علی مطهری است.

7- وامریکای هیلاری سرشار ازاعتماد بنفس وبی اعتنایی - حالا که معلوم شده ایران خطربالفعل نزدیک هسته ای نیست- پروندۀ حقوق بشر را می گشاید وبرای اولین بار دل مخالفان ایرانی جمهوری اسلامی ایران را هم ازته دل بدست می آورد با تحریم سمبلیک عناصر اصلی سرکوب اعتراضات پارسال وحسایت نخستین بار وعملی جهان به نقض سیاسی حقوق بشر. واحمدی نژاد هنوز هم مبهوت عکس دونفره ودست دردستان رنگین وبزرگ اوباما ست که قراربود سوقاتی سفرش ازنیویورک باشد. عکسی که هردورهبرپوپولیست را دریک قاب نشان می داد: "ما می توانیم!"

8- واگراوباما با همۀ این موفقیت ها درسیاست خارجی نگران سیاست های اقتصاد داخلی وباختن کنگره وحتی سنا به محافظه کاران است درهمین نوامبر نزدیک؛ احمدی نژاد بازنده درهمۀ جبهه های داخلی وخارجی کمترین دغدغه ای ندارد ازحتی یک "نق" مؤثر اپوزیسیون داخلی تا قیامت. 
وتنها ضرر همۀ این کنش وواکنش های ایران برباد ده نقد خواهد شد - وشده است- بزودی درکوچه وخیابان ودانشگاه و فروشگاه شهرهای ایران برعلیه پویش وپوشش وکنش وشادی واقتصاد وفرهنگ و... زندگی مردم. وهمۀ 32 سال جمهوری اسلامی کف خواهند زد به این همه دست آورد در نهایت وبزودی: "زنده باد حجاب وعفاف". واف برما واپوزیسیونی که مدعی نمایندگی ماست.
...............................................................
**من همیشه این راهم گفته ام که نبوغ وبلاهت مرزی باریک ترازعشق ونفرت دارند وهرآینه نابغه درحال سقوط به بلاهت است. ضمن اینکه هرچقدر ارتفاع بلندتری بتوانی انتخاب کنی سقوط سهمگین تروبدیهی تری هم بایدمنتظرباشی و...