1- هنوز هم بر اعتقاد اولیه ام مصرم که تغییر حاکمیت در ایران جز از راه "استحالۀ ایدئولوژی و فروپاشی از درون" راه حل دیگری ندارد و حداقل من تجربه ای از تغییر دموکراتیک در کشورهای انقلابی اعم از رژیم های ناشی از انقلابات توده ای مثل اتحاد جماهیر شوروی سابق و کودتاهای انقلابی چپ مثل رژیم های ناصر و اسد و قذافی و صدام؛ ندارم. با این افزوده در مورد رژیم ایران که ریشه اش را بر خرافات بسیار سخت و سمج خرافات مذهب در نزد اکثریت توده ها استوار کرده و نوعی قداست ماورایی هم به آن بخشیده است. شخصاً پیش بینی می کردم که جمهوری اسلامی تا قبل از چهل سالگی - حداقل تا حداکثر سال 1400 خورشیدی روند استحاله را تکمیل کند و فرو بپاشد. اما اینک نه اینکه کاملاً نا امید شده باشم اما بنظر می رسد که عواملی این استحاله را با تأخیر مواجه کرده که مهمترین آن وقوع بسیار بسیار مضر جنبش سبز توسط مهندسی جناح چپ احمق رژیم - اصلاح طلبان و بطور مشخص سردمدران سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی و علی الخصوص مدیر اجرایی پروژه هایشان مصطفی تاجزاده - بوده است.
2- این جنبش بی موقع و بسیار مضر باعث قلع و قمع نیروهای تحولخواه از سوی رژیم شد. و تقریباً تمام دارایی های مدنی انباشتۀ سالیان جمهوری اسلامی چه در مورد اشخاص - مثل هزاران روشنفکر و روزنامه نگار و فعال حقق بشر و فعالان عرصه های غیر سیاسی - و چه در مورد ان جی او ها - مثل جنبش زنان و جنبش دانشجویی و از این قبیل - را از عرصۀ جامعه زدود. ده ها صد نفر زندانی و ده ها هزار نفر مهاجر و تبعیدی و فراریان موج سوم و بستن همۀ سوراخ سنبه های تنفس نیروهای مدرن - نگاه مقایسه ای بکنید به عرصه های حجاب رسمی در تلویزیون و سینما و برخورد با مهمانی ها و موسیقی و هنر و از این قبیل در قبل از جنبش سبز و پس از شکست آن - را بستند و از شکست سیاسی رقیب شریکشان برای سر بریدن مدرنیتۀ در حال نضج و رسوخ کرده در عرصه های رسمی؛ بالاترین و بهترین سوء استفاده را کردند. تا جائیکه امروزه نه از خرده جنبش های مدنی اثری مانده و نه حتی نیروهایی که جامعه به اتکای آنان خودش را بازسازی کند. بهترین فرزندان تربیت شده بین سال های بعد از جنگ تا سال 88 را آوارۀ غربت کردند که هم زندگی شخصی این نخبه ها را سوزاندند و هم از تأثیر گذاری آنان در فضای رسانه ای و عرصه های عمومی راحت شدند. تا جائیکه امروز اگر بخواهیم دنبال یک روزنامه نگار خوش نقش و پر وپیمان بگردیم در بین مطبوعات دچار سختی پیدا کردن سوزن در انبار کاه می شویم.
3- سال 95 سال بسیار بدی بود و خوب است که تمام شود تا ببینیم آیا سال 96 هم همۀ مرده هایش را از بین نخبگان مدرن و سیاستمداران عرفی تر انتخاب خواهد کرد یا ملک الموت عنایتی هم به متشرعین خشکه مقدس ایدئولوژی تحجر خواهد کرد. در سال 95 علاوه بر اخبار مرگ عزیزان مان که از ابتدای فروردین با ماجرای عباس کیارستمی نازنین کلید خورد و در اسفندماه با مرگ علی معلم و افشین یداللهی به پایان رسید؛ سایر عرصه ها هم همه غصه دار بود. در سیاست با اینکه سرتاسر سال خامنه ای گیج می زد و استراتژی مخرب خارجی اش را فریز کرده نگه داشت. اما همۀ فشار شکست های منطقه ای اش را بداخل و سرکوب جامعۀ مدنی انتقال داد و شادی و لذت از زندگی برای جوانان را بازهم به تنگناهای بیشتری آلود. و با کمال تأسف رییس جمهور روحانی هم جز چند حرافی دروغگو نتوانست از پایگاه رأی خودش حفاظت بکند و اجازه داد عرصه های جنب و جوش جوانان در ایجاد هنر و سرگرمی و تفریح و روحیه بخشی زیر ضرب امامان جمعه و متحجران قم و بخش تصمیم گیر سپاه له تر شود. نگاه کنید به حرف های جدید عزیز جعفری در مورد مأموریت سپاه جهت حفاظت غیر محافظه کارانه از انقلاب که وقتی به مصداق اقدامات پیش رو وارد شده گفته است یکی از بهترین راه ها "اجرای حدود الهی" در سطح جامعه است.
4- در سال 95 روحانی موفق به استفاده از گیجی خامنه ای نشد و نتوانست او را وادارد که تعامل با جهان و منطقه را بپذیرد و با استفاده از جو بوجود آمده در پسابرجام سرمایه های خارجی - اعم از سرمایه های ایرانیان مقیم خارج و دولت ها و کشورهای صاحب سرمایه و فن آوری - را جذب کرده و ضمن محقق کردن بخشی از وعده های اقتصادیش؛ بازگشت ایران به انزوای 38 ساله و رفتن بسوی آرزوی خامنه ای (اقتصاد مقاومتی = خوداتکایی و خود کفایی فقر مطلق مثل کرۀ شمالی) را ناممکن کند. لذا هم مردم فقیرتر شدند و هم این خطر باقی ماند که با وجود ترامپ در کاخ سفید رویکرد تعامل با جهان ایران - اگر هم باقی بماند - با دشواری های باز هم بشتری مواجه شود.
5- سال 96 را اما با انتخابات ریاست جمهوری آغاز خواهیم کرد که بنظر می رسد انتخاباتی بی رونق و بدون شروشورهای مرسوم خواهد بود. بدیهی است که اصولگرایان بهیچ وحدتی نخواهند رسید و استراتژی شان از ابتدا هم وحدت نبود زیرا ناممکن بود. بلکه اصولگرایان با انبوهی - هرچه بیشتر بهتر - از نامزدها وارد انتخابات خواهند شد تا اینقدر تفرقه در آراء ایجاد کنند که حسن روحانی بحداکثر 50 درصد بعلاوۀ یک آراء نرسیده و انتخابات بدور دوم کشیده شود. بدیهی است که وقتی انتخابات بدور دوم کشیده شود فقط یک کاندیدا از اصولگراین خواهد ماند و بسیج احزاب و افراد متفرق و بدنه اصولگرایان پشت این یک کاندیدای باقی مانده براحتی امکان خواهد یافت و چه بسا انتخابات را هم ببرند. بنظر خودم البته اگر قالیباف وارد انتخابات نشود - که در صورت ورود او با روحانی بدور دوم خواهد رفت - احتمال اینکه کاندیدای دیگری از اصولگرایان چه در دور اول یا حتی دور دوم حریف روحانی شده و برنده شود بعید است.
6- خبر جهانی وحشتناک سال 95 انتخاب ترامپ بریاست جمهوری امریکا بود و او را مضرترین اتفاق بنفع خامنه ای و دار و دسته اش هم می دانم که بسیاری از چراهایش را هم قبلاً یا من یا دیگران گفته ام و گفته اند. حتی دلبستگان به حملۀ نظامی امریکا به ایران هم نباید کمترین امیدی به ترامپ داشته باشند. چون علاوه بر همۀ عوامل بازدارندۀ جنگ با ایران در خود غرب و امریکا این عنصر مهم را نباید فراموش کرد که ترامپ مشروعیت ملی کافی در داخل امریکا و مشروعیت بین المللی بسنده در نزد دوستان غربی امریکا ندارد و بسیار بعید است که چنین شخصیت متزلزلی از نظر سیاسی بتواند تصمیماتی مثل وارد کردن امریکا در جنگ بیهودۀ دیگری را بگیرد. نگاه کنید بهمین ماجرای اخیر اتفاق افتاده در خلیج فارس: امریکائی ها ادعا کردند که قایق های سپاه بطرف ناو آن ها نزدیک شده و تا 550 متری آن پیش آمده اند و اضافه کرده اند که ناو امریکایی مسیرش را عوض کرده و دور شده است و این حرکت قایق های سپاه را نا ایمن خوانده اند. در حالیکه سپاه ادعا کرده است که این ناو امریکایی بود که راه کج کرده و به آنان نزدیک شده و تا 550 متری آنان آمده و بعد از اعتراض آنان ناو امریکایی برگشته بمسیر درست و دور شده است. امریکا به این پاسخ سپاه پاسخی نداده و من تقریباً مطمئنم که روایت سپاه درست تر از ادعای امریکا بوده است. این نمونه را گفتم که معیار دست مان باشد که این موش و گربه بازی ها کارهای سیاسی است و نه ترامپ و نه خامنه ای دست بتحریک یگدیگر نخواهند زد.
7- یک جمع بندی بکنم از اوضاع سیاسی و اقتصادی پیش رو در سال 96 تا برگردم بموضوع مورد علاقه ام و راه حل استحاله از درون. دونالد ترامپ اگر رییس جمهور بماند وضع ایران را در حالت فعلی قفل و فریز خواهد کرد و نه تحرکی برای نزدیک شدن به ایران خواهد داشت و نه رفتاری رادیکال نسبت به ایران. و بطور طبیعی خامنه ای هم وضع ایران را در همین حالت فریز سیاسی و اقتصادی نگه خواهد داشت و بیش از پیش به ترهاتی مثل اقتصاد مقاومتی فوت خواهد کرد و عملاً هیچ گشایشی را اجازه نخواهد داد. بدیهی است که فریز ایران در وضعیت فعلی - بدون استراتژی - برای امریکا کمترین ضرری نخواهد داشت چون مراوده ای با ایران تنها ندارد. اما فریز ایران در موضع کنونی ایران را با روزهای سخت تری مواجه خواهد کرد. زیرا ایران به تعامل و رابطه با جهان از نان شب بیشتر نیاز دارد و بدون موافقت امریکا این تعامل نه با اروپا و نه حتی با چین و روسیه امکان پذیر نخواهد بود. مگر زمانی که معجزه ای رخ بدهد و رییس جمهور جدید ایران اراده کند خامنه ای را به چالش جدی در نزد افکار عمومی بکشد!
8- ویدیو و عکسی که بالا گذاشته ام مربوط است به یک جشن دلپذیر در یک کافی شاپ در تهران و جارو کشی خیابان های تهران توسط جوانانی که بدلیل هنجار شکنی در شب چهارشنبه سوری تنبیه شده اند. از نظر خود من جوانانی که در حال جارو کشی خیابان هستند همان جوانانی هستند که در کافی شاپ ساز می زنند و می خندند و قهوه و بستنی می خورند. جوانان در حال جارو کشی بدون هیچ خجالتی و تلاشی برای مخفی ماندن در حال هزینه دادن و تاوان دادن به تفریحی که کرده اند هستند. در حالیکه می توانستند این کار را نکنند و تنبیه دیگری - از زندان تا جریمه و.... - را ترجیح بدهند. اما اینان یک تنبیه مدنی و مدرن را که از نظر قاضی تحقیر کننده ارزیابی شده گردن گذاشته اند که فریاد بزنند از کاری که کرده اند پشیمان نیستند و روز دیگر و ماه و سال دیگر هم در همان کافی شاپ و در همان جمع دوستان در چهارشنبه سوری تفریح خواهند کرد و تمیزی شهرشان را نوعی از فعالیت مدنی و مدرن خویش تاوان خواهند داد.
9- تاریکی را با نور؛ سیاهی را با رنگ؛ عبوسی را با خنده؛ عربده را با موسیقی و ... پاسخ می توان گفت فقط. خشونت در مقابل خشونت؛ اخم در مقایل عبوسی؛ نعره در مقابل عربده بدویت گروه حاکم را درمان نخواهد کرد که هیچ بلکه مدنیت گروه محکوم را هم به بدویت رهنمون خواهد شد. طبقۀ متوسط فرهنگی و جوانان برخوردار از رفاه نسبی و بالانشین های شهری کلید حل معمای 40 ساله هستند و باید سال 96 را به سالی تبدیل کنند که ما هر روز شاهد خبرهای خیلی زیادی از یورش به مهمانی ها و حمله به کافی شاپ ها و دستگیری گروه های گردشگری مختلط و حجاب های بی حجاب و محکومان جاروکش باشیم. تا جائیکه نماز جمعه ها فرصت پیدا نکنند جز چس ناله های فرهنگی (حجاب رفت و ایمان رفت و لاابالی گری گسترش یافت و اباحه گری تا کجا و موسیقی را بگیرید و کنسرت را تعطیل کنید و امام زمان گریه کرد و از این مزخرفات) به چیز دیگری بپردازند. طبقۀ متوسط و برخوردار نسبی در ایران تفریح می کنند و می خندند و در برخی موارد حتی هنجارهای جوامع مدرن را زیاده روی هم می کنند. اما بیشتر این کارها را زیر زمینی انجام می دهند. اما مسئول هستند که تحرکات زیست مدرن خودشان را به کوچه و خیابان و دریا و جنگل و ... هم بیشتر تسری بدهند. روحانیان سنتی خیلی خیلی زیاد ترسیده اند. اما برای فراری دادن شان بحوزۀ "دین سکولار" فشار علنی بیشتری مورد نیاز است. این فرمول از آن جهت هم باید مرکز ثقل رفتارهای جوانان بشود که هم هزینه هایش سنگین نیست و هم بشکل دیاپازنی اقشار دیگر جامعه را تحت تأثیر قرار می دهد و حداقل این است که لبخندی بر گوشۀ لب کودکی و نوجوانی و پدریا مادر بزرگی می نشاند.
10- سال خوبی را برایتان آرزو می کنم. اینکه در سال 96 خودم هم با شما خواهم ماند و کی و چگونه اش معلوم نیست. یا...هو
بعد از تحریر:
ویدیوی بسیار زیبای علی رضا عصار را هم بعنوان عیدی تقدیم شما می کنم.