۱۳۹۱ مهر ۹, یکشنبه

شریعتمداری با توهین به احمدی نژاد مشکل ارز را حل کرد: احمدی نژاد: من اختیاری ندارم؛ مسئول گرانی خامنه ای است!



 
 1- در دو سال گذشته هر وقت شریعتمداری خودش سرمقالۀ کیهان را نوشته است روزنامۀ کیهان حداقل سه ساعت دیرتر از شب های دیگر بسته شده و برای چاپ به چاپخانه رفته است. علت هم معلوم است: زیرا اوضاع سیاسی جمهوری اسلامی ایران چنان پرتنش و شکننده و نا مشخص بوده است که کمترین "گاف"ی از سوی بازیگران متعدد و متکثر و متنافر ولی مؤثر؛ امکان تبدیل شدن به شکاف و گسل جدیدی در هیئت حاکمه را داشته است و دارد. لذا شریعتمداری برای پرهیز از چنین "گاف"هایی مجبور بوده است هر نوشته اش را بارها و بارها ویراستاری کند تا بتواند با حداکثر احتیاط ممکن نظرش را مطرح کند. با این همه احتیاط اما کم نبوده دفعاتی که همه کارۀ کیهان مجبور شده است نظرش را پس بگیرد و از اتهام زده شدگان اش عذر خواهی کند. نمونه های اخیرش که من خاطرم مانده یکی راجع به انتخابات مجلس نهم بود در ارتباط با جبهۀ متحد و مهدوی کنی. و نمونۀ نزدیک ترش راجع به نامۀ وزرای سابق احمدی نژاد به خامنه ای با محوریت متکی و پورمحمدی.

2- امشب اما مدیر مسئول کیهان یکی از آسوده ترین و کوتاه ترین سرمقاله های دو سال اخیرش را نوشته و بدون احتیاط و وقت تلف کنی معمول - گفتم در بالا - داده بدست حروفچین و  صفحه بند و کیهان را مثل همیشه و سریعتر از همۀ روزنامه های دیگر بسته و رفته منزل - لابد برای پی گیری ارز بورسیۀ پسر یا دخترش که در فرنگ درس می خوانند و در جریان افشاگری سایت بازتاب امروز اعتراف کرده است که چنین است - او در سرمقالۀ امشبش با عنوان "چرا جدی گرفته نشد" دکتر محمود احمدی نژاد رییس جمهور محترم - عنوانی که کیهان مصر است - را به سخره و استهزاء گرفته و از اینکه موضوع مذاکره با امریکا را مطرح کرده و کسی تحویلش نگرفته شیهه کشیده است و به او خندیده است. شریعتمداری که از زندانی بودن جوانفکر مطمئن است و می داند که کسی نیست که پاسخش را قبل از انتشار مقاله اش در سایت روزنامۀ ایران و خبرگزاری ایرنا با زبان خودش بدهد؛ احمدی نژاد را چسبانده به طناب های رینگ و مرتب با هوک های ریز "تو که کاره ای نیستی چرا چنین گهی خورده ای" ناک دان  نزدیک به ناک اوت کرده است. - بی اختیار یاد مرحوم مهندس بازرگان می افتم و آن مضمونی که کوک شد در بارۀ اعتراض خانم رجایی به نطق پیش از دستور او که در قالب "کسی که بما... بود کلاغ ... دریده بود" معروف و ضرب المثل است. و بعد از مدت ها با خودم گفتم بیچاره رییس جمهور احمدی نژاد. -

3- اما قسمت جالب مقاله به محتوای آن مربوط می شود که شریعتمداری با مستندات ریز و مثال های مختلف ثابت کرده است که حاکم ایران تنها آیت الله خامنه ای است و دیگران فقط نقش گماشتگان او را بازی باید بکنند و مجاز نیستند از خودشان موضعی سیاسی - ولو بی اثر - ابراز کنند. او به قانون اساسی استناد می کند و ثابت می کند که طبق اصل یکصد و ده این قانون تعیین سیاست های کلان نظام با رهبر است و روابط خارجی کشور هم جزیی از این سیاست هاست و فقط رهبر می تواند تصمیم بگیرد و لاغیر. خنده دار آنجاست که مرتب هم از خواست و نظر مردم که همان نظر خامنه ایست کردیت می دهد به استدلال خودش و خجالت نمی کشد که بگوید: "چطور مردمی که - با تعریف خود رژیم - از طریق خبرگان مذهبی و در 23 سال پیش بطور غیر مستقیم خامنه ای را رهبر کرده اند آراءشان معتبر تر از مردمی است که 3 سال پیش و در یک انتخاب مستقیم و با بالاترین رأی (26 میلیون رأی) رییس جمهور احمدی نژاد را انتخاب کرده اند بالاتر و نافذتر است. و بسیار ایرادات دیگر که من قصد ورود ندارم و نمی خواهم نقد موضوعی بکنم.

4- منظورم از نوشتن این موضوع برای شما بیشتر بخاطر دو محور مبارک زیر است که خوشبختانه توسط حسین شریعتمداری کلید خورده است. البته که مطمئنم او در کمتر از چند روز آینده یک "غلط کردم نامۀ" دیگر خواهد نوشت و از رییس جمهور عذرخواهی خواهد کرد. اما بی فایده خواهد بود و مثال آب آن سبوی بشکسته و پیمانۀ ریخته:

الف- چیزی که شریعتمداری گفته چیز پنهانی نبوده و نیست تا کنون؛ و همۀ داد و بیداد اپوزیسیون منتقد و مخالف هم همواره این بوده است که نمی شود اختیارات با رهبر باشد اما مسئولیت ها از رییس جمهور خواسته شود. رسمیت دادن به این گزاره از سوی شریعتمداری که سخنگوی شخص خامنه ای است این برکت را دارد که دیگر کسی قادر به حاشا کردن نقش و مسئولیت خامنه ای در ادباری که ملت دچارش هستند نباشد. چون شریعتمداری سیاست های کلان در اختیار خامنه ای را تا آنجا ریز می کند که رییس جمهور حتی حق ندارد در سیاست خارجی اظهار نظر - نه حتی تصمیم گیری - بکند. این اظهار نظر را از آن جهت برجسته می کنم که ممکن است رییس جمهور بصورت تاکتیکی و برای انداختن توپ در زمین دشمن (در اینجا امریکا) موضوع مذاکره را مطرح کرده باشد. کما اینکه برعکس ذوق زدگی شریعتمداری و مستند به آرشیو سفرهای احمدی نزاد به سازمان ملل این اولین بار نیست که احمدی نژاد به امریکا پیشنهاد مذاکره و مناظره می دهد. او از زمان جرج بوش تا کنون هر سال در نیویورک آمادگی خودش را بمناظره و مذاکره - از دید او یک کلمه هستند با دو گویش - با رؤسای جمهور وقت امریکا اعلام و اصرار کرده است.

ب- برکت بسیار پربرکت دیگر رسمیت دادن به دیکتاتوری خامنه ای از سوی شریعتمداری این است که احمدی نژاد که تا کنون در جلسات خصوصی و جلسات غیر علنی مجلس می گفته است: "چرا از من می پرسید شما باید از رهبر بپرسید. چون من اختیاری ندارم که مسئولیتش متوجه من باشد. اختیار تعیین سیاست دست رهبر است و بطور طبیعی مسئولیت پی آیند این سیاست ها هم بعهدۀ رهبر است" اینبار فارغ از هر محدودیتی و در جلسات عمومی و جلسات علنی مجلس با صدای بلند از خودش رفع مسئولیت کند. و اتفاقاً برادر حسین خدمت خوبی کرده است به احمدی نژاد چون عنقریب است که مطهری و یاران دومین جلسۀ سؤال از رییس جمهور را راه بیاندازند و به رییس جمهور فرصت بدهند که یکبار برای همیشه و اینبار مستند به سرمقالۀ کیهان "کانون فساد و گندیدگی بنیادین و پارادوکسیکال جمهوری اسلامی (همۀ اختیارات با رهبر بی مسئولیت / و همۀ مسئولیت ها با رییس جمهور بی اختیار) را بیرون بریزد و دعای ملتی بجان آمده را بجان بخرد. طرفه اینکه موضوع سؤال از احمدی نژاد هم یکی از بهترین نمونه های مربوط به سیاست خارجی یعنی ارز و قیمت آن است. زیرا که همه می دانند ارز به نفت و نفت به سیاست و سیاست خارجی و رابطۀ ایران با غرب بستگی اینهمانی دارد. پس منتظر می مانیم تا شریعتمداری غلط کردمش را بگوید و احمدی نژاد وضع بازار ارز را به خامنه ای مربوط کند.

4- و ختم کلام یک کلام: "حسین شریعتمداری گزک خوبی داده است بدست احمدی نژاد و مطمئنم که احمدی نژاد نه کسی است که از شریعتمداری بخورد و نه کسی است که نخواهد در این وضعیت بسیار دشوار از این گاف برادر حسین بهره برداری بهینه نکند." بارها گفته ام و مجدداً تکرار می کنم که خدا نکند که کسی به سرازیری بیفتد. زیرا بلافاصله مغزش هنگ می کند و نا خواسته سقوط خودش را شتاب می دهد. شریعتمداری احمق اگر این چنین ذوق زده نشده بود. موضوع سخنرانی ها و مصاحبه ها و موضع گیری های بی ثمر و بی اثر هرسالۀ احمدی نژاد در نیویورک بر امسال هم تسری می یافت و فراموش می شد. اما شریعتمداری با حماقتش یک کانال بسیار بسیار مهم "چرا با وجود خامنه ای هیچکس دیگر مسبب هیچ وضعی در ایران نیست" را گشود و آن هم در برابر دکتر محمود احمدی نژاد رییس جمهور محترم که عاشق چنین تصادم هایی است. انشاءالله. یا...هو

۱۳۹۱ مهر ۸, شنبه

کارتون هادی حیدری در تجلیل از رزمندگان با محتوای از دست رفتن آرزوهایشان بود!



1- من هم بدون توجه به صفحۀ انتشار کاریکاتور هادی حیدری ابتدا چنین برداشت کردم که هادی با تلفیقی از نمادهای شکلی رزمندگان و محتوای  آغاز دانش و آگاهی (شروع سال تحصیلی جدید) اثر زیبایش را به جهالت در حال گسترش هم جهانی و هم ایرانی - هر کدام از زاویه ای متفاوت - اختصاص داده است و لذا در پست قبلی گذرا نوشتم. 

2- اما بعد که متوجه شدم این کاریکاتور در صفحۀ بزرگداشت دفاع مقدس کار شده است. بنظرم رسید که وجه اشاره به نماد های شکلی جنگ (پیشانی بند) پررنگ تر بوده است. لذا انکار این موضوع از سوی هواداران و آزادی خواهان و فرهیختگان را نعل وارونه تشخیص دادم و دیدم کمکی به موقعیت روزنامه و هادی نمی کند. و معتقد شدم که باید نزدیک ترین ذهنیت کاریکاتوریست منتقد را برملا و مثل شیر از آن دفاع کنیم. 

3- با این برداشت بود که کامنت زیر را با کمترین لغات و با پاستوریزه ترین ادبیاتی که قابل انتشار در هر سایت و وبلاگی باشد تنظیم کرده و زیر مصاحبۀ دفاعیۀ دکتر کچوئیان! در سایت الف احمد توکلی فرستادم. اما متأسفانه نه سایت الف و نه یکی دیگر از سایت هایی که برای آن هم زیر بیانیۀ 160 نفری همکاران هادی فرستاده بودم منتشر نکردند. ممکن هم است که بزعم خود خواسته اند گزک دست دادگاه انقلاب رسیدگی کننده به پروندۀ شرق ندهند و باعث محکومیت هادی نشوند. اما همانطور که در کامنت هم نوشته ام اشتباه می کنند و دادگاه رسیدگی کننده نه بر مبنای حقوقی که بر مبنای توازن قوای سیاسی رأی خواهد داد. و اگر تشخیص بدهد که هتاکان هنوز دست برتر دارند شرق را مجرم و در غیر اینصورت تبرئه خواهد کرد. پس کامنت مورد اشاره را اینجا منتشر می کنم تا مطمئن باشیم که شتر سواری دولا دولا نمی شود و قاتق نانی نیست. باید واقعیت را گفت و از آن دفاع کرد و لاغیر! یا...هو
هادی درست کشیده. روزنامه در صفحۀ درست (دفاع مقدس) چاپ کرده. و گروه تندرو انحصار طلب هم درست توقیف کرده است. زیرا این کاریکاتور نماد نه رزمندگان دفاع مقدس که نماد آرزوهای آنان است. لذا نمادها و آدم ها امروزی ولی نشانه های عام دفاع مقدسی است. تا بگوید که رزمندگانی که آرزوهای رنگی پیشانی بند را بستند و شهید و مجروح و معلول شدند رسیده اند به جامعۀ ای که پیشانی بندهای رنگی و مقدس شان برنگ سیاه کامل در آمده و اینبار ناچار چشم های یکدیگر را می بندند برای از دست رفتن یا بدست نیامدن آن ارزوهای رنگی. خلاصه اینکه کاریکاتور در تجلیل از رزمندگان ولی انتقاد از وضع موجود است. پس تندروان مسئول وضع موجود حق دارند نه بخاطر رزمندگان که بخاطر خودشان کاریکاتور هادی را برعلیه پدرش (رزمنده) تفسیر کنند. از داد و بیداد شما هم کاری ساخته نیست. اما مژده می دهم که تندروان بی عقل و منطق اخرین زورهایشان را می زنند و از استیصال است که شده اند مصداق "یتشبث بکل حشیش"! یا...هو

رمز گشایی از پرونده های زیر بغل احمدی نژاد!



مطهری نطق مکتوبش را که نوبت خواندنش در مجلس نرسیده در رسانه ها منتشر کرده است و در آنجا با صراحتی کم سابقه باقی ماندن احمدی نژاد بر مسند قدرت را حتی برای یک روز صلاح ندانسته و خواهان برکناری او شده است. او که با ادبیات تندی صحبت کرده است از اصطلاحات آشنای محمدعلی شاهی در دورۀ مشروطه استفاده کرده و عدم تمکین علنی و مفتخر احمدی نژاد بقانون را به توپ بستن مجلس و استبداد و دیکتاتوری معرفی کرده است. او ضمن انتقاد از مجلس هشتم در مورد مماشات با تک روی های احمدی نژاد در مورد قانون هدفمندی یارانه ها نهایتاً کل کسانی را که می گویند "چون احمدی نژاد هم آدم جسوری است و هم پرونده هایی زیر بغل دارد که می تواند افشاء کند پس بهتر است مماشات کنیم تا دوره اش تمام شود" را بتندی نواخته و این عذر بدتر از گناه  را به استهزاء گرفته است. لذا تصمیم گرفتم تا نگاهی مجدد بیاندازم به زیر بغل احمدی نزاد تا ببینم می توانم آن ها را از روی جلدشان بازبخوانم:

1- واقعیت امر این است که زیر بغل احمدی نژاد بغیر از یک پروندۀ بسیار سنگین پرونده های دیگری نیست. و اینکه می گویند او پرونده ها دارد از اساس دروغ است و برای ایز گم کردن از همین یک پروندۀ قطور است و بس. اما پرونده ای که زیر بغل یا هرجای احمدی نژاد است پروندۀ آبروی رهبری خامنه ای و قدرت یکه تاز اوست. بعبارت دیگر در پرونده ای که دست احمدی نژاد است از ریاضیات و جمع و تفریق و ریال و دلار و رشوه و دزدی و حسابهای بانکی داخل و خارج و از این قبیل امور مورد اشتباه مهوع سیاسیون مخالف خبری نیست. و اگر مدافعان خامنه ای موضوع را طوری طرح می کنند که شنونده سریع برود سراغ مسایل اقتصادی از این جهت است که مردم ایران هم بدزدی و اختلاس بیشتر بها می دهند و هم در مورد حاکمان زودتر باور می کنند. و چون قادر به کاری هم نیستند لذا راضی می شوند که در وبلاگ ها و سایت هایشان پز بدهند که خامنه ای یا پسرش دزدند.

2- در نگاهی دیگر اگر این پرونده ها حاوی اطلاعاتی از چپاول مادی باشد و حساب های بانکی و غیره باید مربوط به چه کسانی باشد که  سلاح برنده ای باشد در دست احمدی نژاد برای تهدید به افشاء؟ آیا مثلاً اگر مربوط به فلان نماینده و بهمان روحانی و آن دیگر امام جمعه و از این قبیل باشد نیازی به این همه احتیاط است. مسلم است که نه. پرونده های سوء استفادۀ مالی و دزدی و از این قبیل اگر فقط مربوط به تعداد بسیار محدودی در حاکمیت باشد می تواند هم قدرت بدهد به تهدید احمدی نژاد و هم آن مقام قدرتمند می تواند احمدی نژاد را پشتیبانی کند برای ماندن در قدرت. من اعتقاد دارم چنین شخصی در ایران فقط آیت الله خامنه ای است. اما بشما حق می دهم تا چند نفر از سران اصلی و متنفذ سپاه را هم به رهبر اضافه کنیم. آیا بازهم کسی هست که بتواند بر سر پرونده اش با احمدی نژاد معامله کند. من می گویم قطعاً نه. بغیر از خامنه ای و هستۀ مرکزی سپاه هیچ تنابنده ای نمی تواند بر سر پرونده اش با احمدی نژاد معامله کند. زیرا که چنین شخصی قدرتی ندارد برای نگه داشتن احمدی نژاد در مسندش تا بتواند با او معامله کند.

3- و من به شما گفته ام و تکرار می کنم که چنین اتهامی وارد نیست. یعنی نه خامنه ای و خانواده اش و نه عناصر اصلی سپاه و بسیج مثل جعفری و نقدی و از این قماش پرونده های فساد مالی ندارند که قابل افشاء کردن باشد. بلی بدیهی است که اینان نیز پول و پله ای اینطرف آنطرف داشته باشند برای روز مبادا در حکومتی که خودشان بهتر از همه می دانند ثباتی ندارد و در همان حالی که بسیار مطمئن بنظر می رسد ممکن است به اتفاقی ساده اوضاع دگرگون شود؛ اما اینکه مثل سایر دیکتاتوری های سکولار جهان سوم اینان نیز تا خرخره در دزدی و چپاول باشند ممکن نیست. تازه آن دیگرانی هم که در رده های غیر مؤثر دزد و فاسد مالی هستند اینطور نیست که پرونده ای شفاف و قابل باز کردن در برابر ملت بجا گذاشته باشند در دست احمدی نژاد بی دیسیپلین و بی نظم.

4- ماجرا بسادگی و سوگواری این است که آیت الله خامنه ای روی اسبی شرط بسته است که بجای آن اسب مسابقۀ سرکشی که تعریف می کرد یک یابو از آب در آمده است که فقط پشگل تولید می کند و بس. اما خامنه ای نمی تواند شرطش را پس بگیرد چون بدجوری شخم زده است به تشخیص و درایت و مدیریتش در آن نماز جمعۀ معروف 29 خرداد 88. او اگر کوچکترین تزلزلی نشان بدهد در نگهداری و حمایت از احمدی نژاد تا پایان دورۀ ریاستش؛ اولین نفری خواهد بود که باید همراه با رییس جمهور محبوبش تقاص این همه خسارت ها و جان ها و خرابکاری ها را بدهد. او نمی تواند از کسی که خودش گفته به او و عقاید او و نحوۀ نگرش او و روش مدیریتی او نزدیک تر از دوست پنجاه ساله و باسابقه ترین روحانی بنیانگذار رژیم (هاشمی رفسنجانی) است دست بکشد و بتواند فردای برکناری احمدی نژاد توی چشم مردم مخالف احمدی نژاد (مدرن ها) نگاه کند و باز هم بگوید من رهبرم. و از آن بدتر توی چشم توده های محروم نگاه کند که در شهرستان ها و دهات مفت مفت گشته اند فارغ از کشاورزی و دامداری و قالی بافی و ... و پول و سیب زمینی مفت گرفته اند از احمدی نژاد. و خامنه ای اگر هم جواب گروه اول (شهرنشین ها) را بتواند با توپ و تانک بدهد و برسر قدرت بماند مسلماً پاسخ گروه دوم (محرومان و انگل ها) را نخواهد توانست بدهد زیرا همان ها که برای اسکناس های احمدی نژاد غش می کردند و می کنند؛ همان ها هم تنها نگهدارنده های پشتیبان خامنه ای هستند. بنابر این پروندۀ زیر بغل احمدی نژاد فقط یک پرونده است و آن هم قدرت روبه زوال خامنه ای است. لذا احمدی نژاد قهر که سهل است، آتش هم بزند ایران را و بدتر ازآن هم رفتار کند و گفتار داشته باشد در این ده ماه باقیمانده؛ خامنه ای جرأت کمترین عملی بر ضد رییس جمهور را نخواهد داشت. یا...هو

چشم غرۀ احمدی نژاد به خامنه ای در مورد زندان جوانفکر و دعوایی جدید در حاکمیت!

The Gross Clinic


1- احمدی نژاد از امریکا برگشت و راجع به زندانی کردن جوانفکر موصع گرفت. البته تشخیص من این است که موضعی نسبتاً ملایم و نه در حد مواضع قلدر و شورشی که تا یک سال و دوماه - قبل از پروندۀ اختلاس قرن - می گرفت گرفت. اما دو نکتۀ مهم در همین موضع گیری اش برجسته تر بود:

الف- او موضعی بنفع همۀ بازداشت شدگان این چند روز - بطور عام - گرفت؛ آنجائیکه گفت: "در این چند روز برخی کارها شد که خوب نبود و بهتر بود انجام نشود اما اطمینان می‌دهم که ملت ما به راه خود ادامه خواهد داد." این گفته به این دلیل مهم است که بچه های هاشمی را هم در بر می گیرد. همان بچه هایی که اتهام به آن ها در مناظرات؛ شورش های 88 را نطفه انداخت. و این تأییدی بر این هم است که احمدی نژاد نمی خواهد با هاشمی رویارویی کند دوباره.

ب- مورد دومی که مهم بود در موضع گیری اش و اینبار مشخصاً در مورد شخص جوانفکر آنجایی بود که چنین گفت: " بویژه اینکه اتهام او، توهین به رهبری است؛ مساله‌ای که هیچ ایرانی آن را نمی‌پذیرد. من این مساله را دنبال خواهم کرد." بعبارت رساتر احمدی نژاد نه خود محکومیت و زندان جوانفکر که علت موجدۀ این محکومیت و زندان (اتهام توهین به رهبری) را برجسته کرد.

2- چنین بنظرم می رسد که احمدی نژاد با جاسازی علت زندان بجای خود زندان جوانفکر؛ وضعیت باز هم دشواری برای آیت الله خامنه ای تدارک دید. و اگر بتواند همانطور که گفته پی گیری کند خامنه ای چاره ای جز انجام تمهیدی برای آزادی جوانفکر چارۀ مقرون بصرفۀ دیگری نخواهد داشت. زیرا:

الف- درست است که همۀ زندانیان سیاسی و مدنی بدون استثناء فقط بخاطر عدم تمکین - بخوان توهین - به دیکتاتوری آیت الله خامنه ای زندانی هستند و می شوند. اما موضوع توهین به رهبری یا در احکام شان نمی آید و یا حداکثر در هیبت "توهین به نظام مقدس" نمایان و انشاء می شود. این از آن جهت است که اولاً هیمنۀ دیکتاتور در نزد عامه شکسته نشود. و ثانیاً آیت الله خامنه ای در جایگاه مسئول سوء ادارۀ کشور و نارضایتی های حاصل از آن معرفی نشود.

ب- در موارد نادری هم که - برای محکومیت سخت تر برای مخالفان سمج و مبارزان پایمرد و یا مواردی که رسانه ای شده باشد و افکار نخبگان از موضوع مطلع باشند - مجبور از انشاء اتهام توهین به رهبری در احکام قضایی باشند؛ معمولاً بردی تبلیغاتی و تا شنیده شدن از سوی مردم کوچه و بازار و توده های روستایی و شهرستانی ندارد. زیرا سیاست در این حد مورد تعقیب مردم عادی نیست.

پ- و این مورد که تا کنون هر چه توهین کننده به رهبری بوده در خارج نظام و جزو مخالفان و دشمنان مقام رهبری بوده اند، و توهین آن ها به خامنه ای اگر هم انشاء شود و بگوش توده هم برسد، آن اثر منفی را نخواهد داشت که یک نفر از نزدیکان رییس جمهوری که بشدت هم مورد تأیید و پشتیبانی رهبر بوده و است به اتهام توهین برهبر معرفی و زندانی شود.

ت- و بالاخره اینکه اگر احمدی نژاد بخواهد روی این مسئله (اتهام توهین به رهبر) مانور کند چون توده های پشتوانۀ مشترک هم خودش و هم خامنه ای را مخاطب دارد و آنان پایگاه اجتماعی اش هستند و بهر دلیل به او (احمدی نژاد) اعتماد و ارادت دارند؛ خواهد توانست نه تنها قداست رهبررا بیشتر بشکند بلکه او را مزاحم خودش در نقش "خدمتگزار توده ها" - تقسیم کنندۀ پول نقد - بی اعتبار خواهد کرد.

3- بهمین خاطر است که من معتقدم تأکید بر "توهین به رهبر" از سوی احمدی نژاد کاملاً هوشمندانه بوده و کار خواهد کرد و باعث تضعیف خامنه ای و بگو مگوی بیشتر خواهد شد.  آیت الله خامنه ای در حال حاضر مطلقاً در برابر احمدی نژاد قدرت مانور مخالفت ندارد. در مورد چرایش اما چون طولانی تر از معمول می شود این نوشته؛ لذا علت ترس خامنه ای از احمدی نژاد را در پروندۀ زیر بغلش از قول مطهری خواهم نوشت در پست بعدی. البته تأکید می کنم که اگر احمدی نژاد موضوع را پی بگیرد چنین ثمری در انتظار خواهد بود. چه بسا که مثل این اواخر بعد از چند روز قول پی گیری را فراموش کند.

4- تأکید زیادم بر آن "اگر" هم از این جهت است که احمدی نژاد فعلاً قلاب را انداخته بسمت "توهین به رهبر" اما معلوم نیست که توان و حوصله و یارای گرفتن ماهی درشت "بنام شما (رهبر) معاونم را زندانی کرده اند" را داشته باشد. زیرا که بنظر می رسد احمدی نژاد توش و توان چالش های عمده را ندارد - در نیویورک هم معلوم شد - و حد اکثر توانش همین بازی های مرتضوی و گه خوردند و از این قبیل با مجلس است و چه بسا بغداد خراب اقتصاد و گرانی و بی پولی؛ رمقی برای "پی گیری خواهم کرد" باقی نگذاشته باشد و نگذارد. یا...هو

۱۳۹۱ مهر ۷, جمعه

پیش بینی واکنش احمدی نژاد: بی اعتنایی به زندان جوانفکر تا ریاست حسین قدیانی بر ایرنا!


Leda Atomica


1- در حالیکه محمود احمدی نژاد توی هواپیمای اختصاصی خودش عازم تهران است و محتمل است که من ورود او را ازدست خواهم داد. لذا رفته ام به استقبال رییس جمهور تا ببینم می توانم از واکنش او به زندان جوانفکر و جانشین او در ایرنا و روزنامۀ ایران رمزگشایی کنم. زیرا درست است که احمدی نژاد دیگر از سوی کشورهای خارجی جدی گرفته نمی شود و هر حرفش کمتر از باد هوا ارزش گذاری می شود. اما در سیاست داخلی هنوز نقش خوبی دارد و از آن مهمتر "زمین بازی" ما هم است. چون بدون احمدی نژاد نه چنین بساط اسفناکی قابل تدارک بود - از جنبۀ منفی - و نه چنین برون ریزی درون گندیدۀ جمهوری اسلامی قابل مشاهدۀ کامل - از جنبۀ مثبت - و او اگر یار وفاداری باشد باید زمین بازی را شاداب نگهدارد تا 10 ماه دیگر و پایان کار انشاءالله!

2- اینکه احمدی نژاد حواسش کاملاً جمع است که هر وقت از کشور خارج می شود یاران درجه یک و حواریون مرید و مرادی اش نظیر مشایی و بقایی و هاشمی ثمره و ... را نیز که ممکن است در غیابش مورد تهدید و اذیت قرار بگیرند با خودش ببرد شکی نیست. لذا بسیار بعید است که احمدی نژاد حواسش به جوانفکر نبوده باشد که محکومیت های قطعی هم داشته و بیشتر از همه در مظان تهدید و دستگیری قوۀ قضائیه قرار داشت. لذا علت اینکه او را به پیک نیک نیویورک نبرده است کمی مشکوک است. و به این دلیل مهم هم که اگر تمهید دلیل برای بردن 100 نفر از هیئت همراه 120 نفره دشوار و غیر قابل توجیه بود؛ اما بردن جوانفکر بعنوان بازوی رسانه ای دولت می توانست جزو اولویت های طبیعی و مشروع و غیر قابل تردید و مستدل باشد. پس چرا جوانفکر را با خودش نبرده است:

الف- می خواسته ببرد و نامش را هم داده بوده برای ویزا ولی امریکا برای جوانفکر ویزا صادر نکرده است. کمی بعید است این گزینه زیرا جوانفکر مشکوک تر از هیچکدام از دیگر همراهان درجه اول احمدی نژاد نیست مگر اینکه مثلاً به زمان بودنش در بیت رهبر یا سفارت ایران در اسپانیا مربوط بوده باشد که از اطلاع عام دور است.

ب- می خواسته ببرد ولی قوۀ قضائیه متوجه شده و برای اینکه ماجرای فائزه هاشمی در سفر به لندن تکرار نشود؛ با همراهی جوانفکر در لشکر نیویورک مخالفت کرده است. این موضوع هم با توجه به اخلاق احمدی نژاد چندان درست بنظر نمی رسد. زیرا او اتفاقاً اگر کسی بخواهد جلو کاری را که دوست دارد انجام دهد بگیرد هزار درصد مصمم تر می شود و از در روکم کنی حرفش را بکرسی می نشاند و کارش را انجام می دهد.

پ- جوانفکر بهر دلیل تاریخ مصرفش تمام شده بود و احمدی نژاد قصد تعویض او را داشت لذا خودش نمی خواسته است او را ببرد. در چنین حالتی ممکن است از محکومیت قضایی او هم بهانه تراشیده باشد برای نرنجیدن مقطعی - تا تعویض یکشبه - جوانفکر. هرچند که رییس جمهور خیلی در بند رنجیدن و نرنجیدن کسانی که عمر گماشتگی شان را تمام شده بداند نیست.

3- این احتمال تمام شدن جوانفکر برای خدمت به احمدی نژاد با این دو مشاهده و سند نیز تقویت می شود:

الف- طبق اخبار رسمی احمدی نژاد جسین قدیانی را بعنوان مشاور رسانه ای (کاتب وحی) با خودش به نیویورک برده است. این نشان می دهد که احمدی نژاد قصد داشته یکی دیگر از یاران با وفای شریعتمداری کیهان را قر بزند و بعد از محمد جعفر بهداد دومین هرزه نگار کیهانی را هم بریاستی ناباور برای صغیر و کبیر در خبرگزاری جمهوری اسلامی ارتقاء بدهد. زیرا که فواید احمدی نژادی بسیاری دارد. هم از جهت شوکه کردن مخالفان اصولگرایش در مجلس و غیره و هم از جنبۀ طعنه به شریعتمداری که هر چه نوچه دارد به کمترین اشاره ای مصادره می شوند. و هم خودش چاق می شود وقتی همۀ عقلمندان را بدون استثناء غرق در حیرت و تأسف می کند.

ب- احمدی نژاد در مصاحبۀ مطبوعاتی خود در نیویورک و در پاسخ خبرنگار ایتالیایی در این زمینه می گوید: "من تازه از این موضوع مطلع شده ام و بعد از بررسی چگونگی آن اظهار نظر خواهم کرد". این جمله و ادبیات بررسی می کنم و خبر تازه بمن رسیده و از این قبیل مطلقاً با ادبیات حاضر جواب و کنایی احمدی نژاد همخوانی ندارد. و کسی تا کنون یادش نمی آید که در 8 سال گذشته احمدی نژاد در مورد پاسخ سؤالی  به بررسی کردن موضوع اشاره کرده باشد. چون احمدی نژاد همۀ هنر و نبوغش در ادبیات حاضر جوابش است بشوخی و جدی و اغلب چند پهلو. لذا اگر جوانفکر هنوز مقرب درجه یک احمدی نژاد بود حداقلش این بود که یک "گه خوردن"ی یا "اوه اوه جدی میگی"ی یا جمله ای از این قبیل را مقدمه ای برای شروع یک کلنجار جدید در تهران صادر می کرد.

4- نتیجه اینکه واکنش احمدی نژاد نسبت بزندان جوانفکر در فردا واکنشی تند و برای رهایی مدیر عامل خبرگزاریش نخواهد بود. هر چند که آن را بعنوان یک آتو در روابطش با لاریجانی ها استفاده خواهد کرد. ولی خودش از خدا خواسته و بدون هزینۀ بیرون کردن جوانفکر از حلقۀ اول یاران؛ حسین قدیانی را به ریاست بزرگترین پایگاه اطلاع رسانی ایران منصوب خواهد کرد. یا...هو

بعد از تحریر: این نوشته یک سناریوی کمیک است برای سیرک دلقک و از جهت خالی نبودن عریضه و ادعای تحلیل سیاسی جدی ندارد. بیشتر به این خاطر هم نوشته شده است که فردا جمعه است و تماشاچی زیاد است و همۀ سیرک های گریه برای کشور در سرتاسر ایران باز و شلوغ است و بی نمایش ماندن سیرک من روا نبود برای بچه ها!

۱۳۹۱ مهر ۶, پنجشنبه

سونامی هاشمی رفسنجانی از این عکس شروع شد. فعلاً به ایستگاه توقیف شرق رسیده است.


1- همۀ ماجرای کهنه مجدداً از این عکس سر باز کرد. درست است که در این عکس هم معنادارترین شکاف و فاصله بین خامنه ای و رفسنجانی است و هاشمی احتیاط کرده که جلوتر رفته و به خامنه ای بچسبد؛ اما بعد از رفتن و نشستن "یکی دوساعته" در بین دو نامدارترین و مهمترین مهمانان اجلاس جنبش عدم تعهد (آقایان بان کی مون و محمد مرسی) و گرمای تولید شده از این همراهی و همنشینی؛ هاشمی به اندازۀ کافی علامت مثبت گرفت که با درایت بفهمد توازن قوا در شاخصی قرار گرفته است که او می تواند به آرزوی دلتنگش در بازدیدن مهدی پسرش در تهران جامۀ عمل بپوشاند، لذا به مهدی گفت که "مهدی بیا". اینکه هاشمی نقشه ای سیاسی هم داشته است یانه من نمی توانم نیت خوانی کنم. یا بهتر بگویم جایش اینجا نیست. اما هر چه بود فعل ابتدایی سناریو از سوی هاشمی و در این موقعیت رقم خورد. بقیۀ سناریو سرصحنه نوشته می شود و هر شخص و گروهی بنا بنقش و اندازه ای که برای خودش تعریف کرده وارد بازی می شود و موفق یا شکست خورده اهدافش را پی می گیرد.

2- جوخۀ سردار سعید قاسمی بنا بدستور خوابگزار اعظم مصباح یزدی و مشاطه گری جبهۀ پایداری هنگامی که متوجه شد بازگشت مهدی هاشمی باعث از دست رفتن حربۀ سه ساله علیه هاشمی خواهد شد سعی کرد با حداکثر توان و از کانال های مختلف پالس های "مهدی نیا" بفرستد و فرستاد. که نمود اجرایی آخرینش همان تجمع اراذل و اوباش در فرودگاه بود شبی که قرار بود مهدی بیاید. اما مهدی هاشمی آنشب نیامد و جوخۀ حزب اللهی ها خبردار شدند که این یک تأخیر است و نه انصراف از بازگشت. لذا سعی کردند با کشتن گربۀ خواهر (فائزه) دم حجلۀ برادر (مهدی) قوی ترین ترس خودشان را از داخل اوین و سلول فائزه بفرستند برای منصرف کردن مهدی. اما یخشان نگرفت و مهدی آمد و حداکثر کار غیرقانونیی که توانستند بکنند تفهیم اتهام در فرودگاه بود و ابلاغ احضارش بدادسرا در فردای ورود.

3- تا اینجای کار جناح راست سنتی برندۀ بازی و خوشحال ترین گروه بود. زیرا آنان مدتهاست که تلاش می کنند بعد از حذف رقیب پرقدرت خود در جناح چپ با بالا آوردن هاشمی رفسنجانی و استفاده از محبوبیت و خوش نامی او بالانسی بنفع خودشان ایجاد و جبهۀ پایداری و احمدی نژاد را نیز از صحنۀ انتخابات احتمالی ریاست جمهوری در سال آینده حذف کنند. و یکباره دیدند که هلو بپر تو گلو شده و سناریویی همانگونه که آرزویش را داشتند پیش آمده و هاشمی به بهای وفای فرزندانش به صحنه برگشته است. پس دست ها را بهم مالیدند و حاضر به بهره برداری از خون جگر هاشمی شدند. زیرا که گمان داشتند رنجیدگی هاشمی از بازداشت فرزندانش را هم بزودی و با ترفندهای مختلف حل خواهند کرد. بهمین خاطر هم است که پروندۀ مهدی را به جلاد قوۀ قضائیه "قاضی صلواتی" نسپردند.

4- اما هنگامی که متوجه شدند بازگشت هاشمی به صحنه از شیب مورد انتظار آنان تبعیت نکرد و تبدیل به سونامی شد که بجای دوگانۀ "هاشمی - احمدی نژاد" به دوگانۀ "هاشمی - خامنه ای" تبدیل شد؛ وحشت کردند - چون جناح راست نه خواست  ونه توان عبور از خامنه ای را دارد - پس تصمیم گرفتند برای ایجاد بالانس یک قربانی هم از جبهۀ خامنه ای بگیرند. و چه کسی بهتر از سعید تاجیک که اتفاقاً بخاطر فحاشی به دختر هاشمی محکوم شده بود. لذا تاجیک را بازداشت کردند تا پسر و دختر حقیقی هاشمی را با پسر معنوی خامنه ای تاخت زده باشند. اما بازداشت تاجیک هم جوابگوی سونامی هاشمی نشد و افکار عمومی شدیداً بر دوگانۀ "هاشمی - خامنه ای" متمرکز ماند.

5- لذا این بار تصمیم گرفتند که مستقیم حمله کنند به جبهۀ احمدی نژاد و با تحریک شخص او توجه را مجدداً به تضاد "هاشمی - احمدی نژاد" تقلیل و بالانس کنند. و رفتند و جوانفکر را گرفتند. نتیجۀ این تصمیم بدلیل مسافرت بودن احمدی نژاد هنوز معلوم نشده بود که با یک مائدۀ آسمانی مواجه شدند. آنان متوجه شدند که جبهۀ پایداری کاریکاتوری را بعد از دو روز از انتشار در روزنامۀ شرق علم کرده بنام توهین برزمندگان. بنابراین جناح راست سنتی اینبار پریدند پشت دشمنان خونی شان در پایداری  و همراه با آنان شروع کردند بکوبیدن بر طبل کاریکاتور هادی حیدری. و دست در دست هم شرق را توقیف کردند. آنان امیدوارند که گرفتن قربانی جدید (روزنامه) از اصلاح طلبان به هاشمی این پالس را منتقل کند که ما تو را فقط برای احیاء خودمان می خواهیم و حمایت می کنیم. لذا اگر نظر بر احیاء جناح چپ را داشته باشی ما بازی را بهم می زنیم. چون نمی خواهیم از خامنه ای عبور کنیم و قادر هم نیستیم با اصلاح طلبان نخبه رقابت کنیم.

6- فعلاً باید  منتظر ماند تا احمدی نژاد هم از امریکا بیاید تا کنش واکنش های این چهار روز شلوغ  به نتیجۀ قابل خواندن برسد تا بر مبنای آن سناریو بتوان مسیر خوانی کرد. اما من کماکان می فهمم که روزنامۀ شرق آسیب توقیف چند ماهه هم نخواهد دید. زیرا یا آن را حقوقی توقیف کرده اند که وجهی ندارد و مطلقاً اتهام توهین برزمندگان به اثر هادی حیدری نمی چسبد - طرفه اینکه حتی تقی دژاکام نویسندۀ کیهان هم بصراحت نوشته که این اثر ربطی به جبهه و جنگ ندارد و راجع به گسترش عمودی جهل از رأس هرم قدرت به قاعده و مردم است -  و یا آن را سیاسی توقیف کرده اند که بازهم طرفی نخواهند بست. زیرا اگر توقیف شرق را ضربه ای به اصلاح طلبان بدانند آدم های احمقی هستند که می خواهند یک ناموجود - دلم نیامد بنویسم جنازه - را تنبیه می کنند. اما اگر همانطور که گفتم منظورشان پالس بهاشمی باشد که نرود سراغ اصلاح طلبان؛ بازهم مثل دزد ناشی بکاهدان زده اند. زیرا که این سناریو را هاشمی با تحمل زندان دو جگرگوشه اش و خون جگر خودش سرانداخته و آنان (جناح راست) نه تنها دوستی نکرده اند که دشمنی هم کرده اند. لذا دلیلی نمی ماند که هاشمی بخواهد خودش را محدود به خواست روباه صفتان دوزیست کند.

7- جناح راست سنتی بی ثمر تلاش می کند که هم از آخور خامنه ای بخورد و هم بسفرۀ هاشمی نزدیک بشود. لذا باید هرچه سریعتر قبلۀ خودشان را مشخص کنند و عادت گربۀ مرتضی علی سی ساله را رها کنند. زیرا اکنون دیگر کاملاً مشخص شده است که مشکل بین دو رفیق و دو همرزم پنجاه ساله نیست که نقاری معمولی باشد و به نشست و برخاستی حل شود. اینک موضوع دو استراتژی متفاوت در امهات است. استراتژی متوهم و جنگ طلب و انقلابی خامنه ای و استراتژی عقلانیت و آشتی با دنیا و حکومتی هاشمی. هاشمی ثابت کرده که خریدنی نیست و فکر درست و مستظهر به پشتیبانی عقلا و نخبگان قوم  خودش را عوض نمی کند حتی با پرداخت سنگین ترین هزینۀ  ممکن (زندانی شدن بچه های بی گناهش - در مورد فائزه حتمی است - در رژیمی که خودش بوجود آورده است). خامنه ای هم ظاهراً مصر است که به افکارش پایبند است اما فرق او با هاشمی اینست که نه  به پشتیبانی دانش و نخبه و عاقل که با تکیه بر زور و سرنیزه و مؤمنان عوامی که شما جناح راست در اختیارش قرار داده اید مغرور است. و اگر شما عقلانیت را انتخاب کنید و به هاشمی کمک کنید هیمنۀ توهم ویران کنندۀ او در طرفة العینی می ریزد. یا...هو

۱۳۹۱ مهر ۵, چهارشنبه

هادی حیدری یک خاتمی چی اصیل است و ضد انقلاب به او نمی چسبد!


1- یکی دو  روزنامه های امروز را که دیدم می خواستم جیغ بکشم برای شما در این پست که بچه ها "لبخندی محو می بینم از دور بر صورت زیبای جامعۀ مدنی. لبخندی نه از آن قهقهۀ سرمستی در آن دوسال 77 - 78 که دوست و دشمن به زهر خند تبدیلش کردند/کردیم. بلکه لبخندی از عمق جان و پایدار که از سو سو زدن شروع می شود/ باید بشود؛ همیشه". اما یکباره مواجه شدم با خبر شورش بخشی از مجلس علیه هادی حیدری و شرق. راستش کارتون هادی حیدری عزیز توجهم را جلب نکرده بود دیروز؛ نه در شرق و نه بازنشرش در روز آنلاین. زیرا که آن را اثری تحسین برانگیز دیده بودم معمولی در طعنه به شروع سال تحصیلی و دانش. ممکن است هادی ته ذهنش از پیشانی بند بچه بسیجی های جنگ هم متأثر بوده باشد برای تجلیل از شهادت آنان و ارتباط آرزوهای آنان با اکنون زمانه؛ اما توهین به رزمندگان جنگ مطلقاً. زیرا اثر هنری را باید که با خود شخصی و شخصیتی هنرمند هم مطالعه کرد، و مسلم است که هادی حیدری هیچگاه حتی یک اپیسلون هم "ضد انقلاب" نبوده است. او یک خاتمی چی اصلاح طلب وفادار است و کمترین شائبه ای در مورد مقابلۀ او با ارزش های عام و مورد وثوق و تأکید اصلاح طلبان درون سیستم وجود نمی تواند داشته باشد.

2- این هیاهو هم مثل ورژن قبلی آن در حمایت از سعید مرتضوی از گور سرد پایداری های هتاک برمی خیزد. و آنان که تقریباً مضمحل و منحل شده اند آخرین زورهایشان را می زنند برای "بلکه گرفت و برگشتیم". اما متأسفم برای شان زیرا عمر سیاسی گفتمان آن ها بپایان رسیده است و حتی از خیلی بعید هم بعید تر است که ناله های از سر ضعف و استیصال شان بتواند دردی از آنان دوا کند. زیرا دبیرکل معلم اخلاق شان هم رسماً انحلال جبهۀ پایداری را اعلام کرده است. آنجائیکه گفته است برای دبیرکلی مجدد محدودیت زمانی و وقتی دارد. و معلوم است که این یعنی یخ مان نگرفت و کشیدیم کنار؛ و الا چه اتفاق تازه ای افتاده برای آقا ترانی که وقت و زمانش نسبت به شش ماه پیش کمتر شده باشد.

3- بنابراین شک ندارم که برای روزنامۀ شرق و هادی حیدری اتفاق بدی پیش نخواهد آمد. زیرا هم روزنامه ها بسیار عاقلتر و حرفه ای تر شده اند و دست به هیجانات زودرس نمی زنند برعکس سال های ابتدای اصلاحات. هم قطعاً فضای کشور در حال تغییر است بنفع عقلانیت. و مهمتر اینکه علی مطهری هم در هیئت نظارت بر مطبوعات است و براحتی تسلیم فضای تبلیغی پایداری ها نخواهد شد. و البته شورای امنیت ملی هم بسیار پرکار و شلوغ است از جنبۀ "هردم از این باغ بری می رسد" بین المللی. اصلاً اگر قرار بود هنوز هم سردار سعید قاسمی و آخوند حمید رسایی و ... تعیین کنندۀ مشی کشور باشند چرا دیگر فائزه رفته زندان و مهدی برگشته به اوین. آن دو در حال تحمل کیفر تغییر فضا و زایمان گفتمان عقلگرای کشور هستند و نه قربانی خواست تیفوسی های هتاک و پرده در!

4- انتظار نداشته باشید که مصداق های "چرا آن لبخند محو را دیدم" مذکور در بند یک را اینجا بنام و عنوان احصاء کنم. زیرا تازه در شروع با احتیاط گام های کوچک جامعۀ مدنی نابود شده هستیم. و من چون از خارج کشور می نویسم نام بردن از آنان و لبخند مصمم و عصبانی شان محتمل بزیان مضاعف آنان و بنفع دشمنان جامعۀ باز خواهد بود. لذا اعتماد کنید و حس مبتنی بر مشاهداتم را صائب امیدوار باشید تا کمی جلوتر برویم و خودتان مصداق ها را ببینید و باور کنید. چون داروی شادی و امید هم مثل ویروس عبوسی و ناامیدی خیلی سریع از طریق حس نامریی گسترش می یابد و خودش را بلب های منتظر می رساند! یا...هو

پی نوشت: با اینکه متأسفانه توقیف روزنامۀ شرق اعلام شد. اما من تحلیلم را پس نمی گیرم و باید منتظر چند روز آینده و اخبار جزیی تری بود.تحلیل کامل (اینجا)