۱۳۹۱ شهریور ۲۲, چهارشنبه

سعید حجاریان عزیز؛ ملت ایران 34 سال است که لنگ در هواست. خوش بحال شما و نقش حلقۀ نازی آبادی ها!

undefined

Stuppach Madonna


1- بعد از مدت ها بالاخره از سعید حجاریان حرف جدیدی شنیدیم. ایشان در مطلبی با تیتر "تعلیق در تعلیق" و به بهانۀ مخالفت با رفراندوم برای تعلیق غنی سازی اورانیوم آری یا نه - اگر اشتباه نکنم عبدالله نوری مطرح کرده بود - دست بقلم برده و در مطلبی در گوشه ای ناشناخته (یک وبلاگ) عنوان داشته است که این روزها ما در تعلیق و پادر هوا هستیم و رفراندوم انرژی هسته ای هم می شود تعلیق در تعلیق، و نه فایده ای دارد و نه به نتیجۀ مورد نظر که موافقت با تعلیق است ختم می شود.

2- واقعیت امر اما این است که من قطعی می دانستم که حجاریان تعلیق و پادرهوایی جمهوری اسلامی را ذاتی حکومت جمهوری اسلامی و هر نوع حکومت ایدئولوژیک دیگر هم می داند و می شناسد و لذا نه دورۀ ویژۀ احمدی نژاد که کل عمر جمهوری اسلامی را پادر هوایی و بی حکومتی و در تعلیق کامل می داند. اما با نوشتۀ جدیدش که معلوم می کند ایشان قبل از احمدی نژاد را در تعلیق نمی دانسته بسیار متأسف و از سویی عصبانی شدم.

3- زیرا قبلاً هم نوشته ام و مکرر تکرار کرده ام که جمهوری اسلامی از حرف مرحوم مهندس بازرگان در سال 58 که می گفت "انقلاب پیروز شد و تمام شد اجازه بدهید حکومت تشکیل بدهیم و لازمۀ حکومت قانون مداری و آرامش و ثبات و سکینه است" حتی یک گام کوچک هم نتوانسته ایم از پادر هوایی و تعلیق و عدم تعادل (مخصوص هیجانات و شعارهای دوران انقلاب) فاصله بگیریم. و این نبوده است بغیر از اینکه حلقۀ چپ معروف به نازی آبادی ها با سردمداری مجاهدین انقلاب اسلامی پایه گذار و مسبب و ادامه دهندۀ آن بودند. چه در سقوط بازرگان و چه در هوار کردن روحانیان بر انقلاب و چه جلو افتادن از امام خمینی که تنها کسی بود که از فردای پیروزی مشتاق حکومت قانون بود. و بهمین دلیل هم آن اشتباه با حسن نیت تدوین قانون اساسی در قبل از یکسالگی انقلاب را مرتکب شد.

4- جای گله و شکایتی نیست. اما خواستم به حجاریان عزیز یاد آوری کنم که ما مدرن ها و متجددهای طبقۀ متوسط کوچ کرده از رژیم شاه به جمهوری اسلامی سی و چهار سال تمام است که نه تنها در تعلیق وپادرهوای کامل بوده ایم بلکه لنگمان را نیز همیشه هوا کرده اید تا دیروز شما و امروز احمدی نژاد و همیشه خامنه ای و روحانیت. پس زیاد ناراحت نباش که حداقل بیست و چند سال از سی و چهار سال را پادر زمین سفت داشتی و تعادلی بزندگی؛ که ما نداشتیم. و هنوز هم البته حتی وضع شما با واکری که تربیت کردگان خودت با نامردی برایت تدارک دیدند مصداق "تعادل تو کجا و لنگ در هوایی ما کجا" است.

5- البته که من هم با سعید هم عقیده ام در بارۀ رفراندوم برای غنی سازی هسته ای. اما من با کل پروژۀ "دموکراسی هر نفر یک رأی" برای ادارۀ کشور هم مخالفم بهمان دلایلی که سعید برشمرده از انسان های گیرانداخته شده در عصر "معیشت". دموکراسی پروژۀ جوامعی است که از دوران "معیشت بزحمت" به دوران "رفاه بهمت" عبور داده شده باشند و الا نتیجۀ رأی انسان های میخکوب شده در دوران ماقبل گرسنگی چیزی بهتر از همین خامنه ای و آقاترانی نخواهد شد.

6- آرزو بر دلم ماند که سعید حجاریان زکوة آن بیست و چند سال در قدرت و ثبات بودن را با وادار حلقۀ نازی آبادی های دیروز به گفتن حداقل زبانی ِ"آی مدرنیته ما مقصریم" می داد و لااقل نقش خودشان را در رسیدن به اینجا - نادانسته و ناخواسته حتی - پررنگ و شفاف برملا و از ما مدرن های قدیم و بچه های مدرن خودشان دلجویی می کرد. مصطفی تاج زاده یک پروسه ای از اعتراف را شروع کرد اما پروژه اش در سکوت و مخالفت و عدم همراهی نازی آبادی ها عقیم ماند. اما بهر جهت همین که سعید و دوستان هم نمی از بی تعادلی و پادر هوایی عمری ما را تجربه کرده اندو می کنند التیامی است برای ما بشرطی که اشتباه گذشته را معترف و راه آینده را همراه باشیم. یا...هو

۱۳۹۱ شهریور ۲۱, سه‌شنبه

جمهوری اسلامی آیت الله خامنه ای در ایستگاه شش ماهۀ آخر: یا می رود یا می برند. کانادا خبر می دهد!

undefined

The Shrimp Girl


1- قطع رابطۀ کامل دیپلماتیک کانادا با جمهوری اسلامی را هنوز هضم نکرده ام. و هر چه تحلیل و تفسیر هم شنیده یا دیده ام راضی ام نکرده است. زیرا نوع قطع رابطه از سویی و دلایل اعلامی قطع رابطه از جانب دوم منحصر بفرد و نامتعارف قطعی است. لذا اگر گزینۀ "دولت کانادا عقل خودش را از دست داده است" را کنار بگذاریم تنها می ماند یک گزینۀ دو وجهی: الف- دولت کانادا می داند که حداکثر تا یکسال دیگر رژیم تحت رهبری آیت الله خامنه ای در ایران حاکم نخواهد بود. ب- دولت کانادا می خواهد در کنار اسرائیل یکی از دولت هایی باشد که بغرب بگویند حکومت خامنه ای در یک سال آینده باید برچیده شود. بعبارت دیگر یا غرب تصمیم قطعی حذف خامنه ای بهر قیمت از حکمرانی ایران را به کانادا اطلاع داده است. یا کانادا با اطلاع شرکای غربی می خواهد در خط مقدم فشار برای حذف خامنه ای عمل کند. نتیجۀ نهایی اما این است که حکومت آیت الله خامنه ای در ایران شش ماه آخر عمرش را سپری می کند.

2- کانادا در یک اقدام دیده نشده در تاریخ مدرن رابطۀ سیاسی کاملش با جمهوری اسلامی را در یک تصمیم - می شود گفت خلق الساعه - قطع کرده است. در حالیکه عرف غالب و بدون استثناء این است که کشورها در بحرانی ترین شرایط روابط فی مابین تا حد جنگ تمام عیار هم از یک پروسۀ گام بگام جهت رسیدن به قطع رابطۀ کامل پیروی می کنند. حتی اگر شرایط بجایی برسد که جان دیپلمات ها در خطر باشد - مثل مورد اشغال سفارت بریتانیا و قبل از آن امریکا - قطع رابطه با تأنی اولاً و با لحاظ عنصر "قابل برگشت بودن" ثانیاً انجام می شود. چنانکه دیدیم بریتانیا عملاً رابطه اش با ایران را قطع کرد ولی حاضر نشد لفظ "قطع رابطۀ دیپلماتیک" را بپذیرد. و فقط از تعطیلی موقت سفارت خانه ها صحبت کرد.

3- در سوی دیگر اما دلایل قطع رابطۀ کانادا هم نامتعارف و منحصر بفرد است. کانادا می گوید به این دلیل با ایران قطع رابطه کرده است که آیت الله خامنه ای برنامۀ هسته ای دارد، موجودیت اسرائیل را تهدید می کند و از تروریسم و رژیم بشار اسد حمایت می کند. بعبارت دیگر کانادا می گوید تا هنگامی که آیت الله خامنه ای حاکم ایران است من دیگر با ایران رابطه ای نخواهم داشت. چون بسیار احمقانه بنظر می رسد که کانادا اینقدر احمق باشد که فکر کند خامنه ای از عناصر اصلی استراتژی ایدئولوژیک 23 ساله اش (همان سه عنصر بالا) کوتاه بیاید و دست بکشد. پس اگر رژیم آیت الله خامنه ای تا قیامت هم ادامه یابد کانادا با ایران رابطه اش را تجدید نخواهد کرد. خب پاسخ بدیهی شما می تواند این باشد که آری؛ ولی این چه ارتباطی به سقوط خامنه ای دارد. می شود خامنه ای سال های بسیاری دیگر بر سر قدرت باشد و کانادا هم مثل آمریکا با جمهوری اسلامی خامنه ای رابطه نداشته باشد. پاسخ من اما این است که علاوه بر اهمیت بسیار زیاد ایران در منطقه و جهان کانادا چنان منافع زیادی در ایران دارد که نه می خواهد و نه می تواند به قطع رابطۀ طولانی مدت فکر کند تا چه رسد به اقدام ضرب الاجل:

الف- کانادا بهشت ثروتمندان ایرانی با اولویت کارگزاران جمهوری اسلامی است. و این ثروت های اغلب بادآورده برای صاحبانش را نمی تواند جذب نکند زیرا که یکی از راه های در آمد و توسعۀ کشورش بوده و خواهد بود. 

ب- کانادا بخش مهمی از مهاجران کیفی ایرانی چه در زمینۀ مادی و سرمایه و چه در بستر دانش و تکنولوژی را جلب و جذب خودش کرده است. و طرفه اینکه حتی جوانان دارندۀ "رؤیای امریکایی" هم اگر شده بعنوان نزدیک ترین کشور واسطه کانادا را مقصد نخست خویش انتخاب می کنند. کانادا از این نیروی بسیار کیفی هم نمی تواند بگذرد.

پ- کانادا در حال حاضر جمعیت انبوهی از مهاجران الف و ب و ایرانی تبارهای سالهای پیش را شهروند خودش دارد که خیلی هایشان بین ایران و کانادا ییلاق قشلاق می کنند برای کار در یکی و استراحت در دیگری و برعکس. ممکن است دولت کانادا انتظار داشته باشد که شهروندان ایرانی تبارش دشواری پیش آمده در آمد و شد و امور کنسولی و غیره را در کوتاه مدت  تحمل کنند و تقصیر را متوجه ایران کنند و فشار معکوس بیاورند اما بدیهی است که در میان مدت نه ایرانی - کانادایی ها تحمل می کنند و نه دولت کانادا قادر به رفع مسئولیت از خودش است در مقابل شهروندان اش، و نه منافعش ایجاب می کند که این شهروندان دوملیتی را برنجاند. پس لاجرم است که کانادا می خواهد به ایران برگردد. و بهمان استدلالی که گفتم (دلایل قطع رابطه) این تا بودن حکمرانی خامنه ای منتفی است.

4- حرف و حدیث زیاد است و زیاد تر هم می شود گفت ولی قبل از اینکه مطلب طولانی تر بشود یکبار دیگر برگردم بمژدۀ ابتدا و بگویم که کانادا خبر از نفس های آخر حکومت خامنه ای می دهد بزودی. و چنین می نماید که حرف هیلاری کلینتون برای "هنوز مجاری مذاکره و دیپلماسی باز است" هم سیاستمدارانی غیر از آیت الله خامنه ای" - بعد از آیت الله خامنه ای - را مخاطب دارد. زیرا که غرب می داند حتی در صورت رویارو بودن با جمهوری اسلامی بدون آیت الله خامنه ای - یا حتی با ایران  بدون جمهوری اسلامی - هم مجبور از چانه زنی و مذاکره است برای رسیدن به بازی "برد - برد". زیرا که بخشی از اختلافات فی مابین گرهی در منافع ملی ایران هم دارد و هیچ سیاستمداری قادر و حاضر به تسلیم محض نخواهد بود و شد در ایران. اما اگر حدس و پیش بینی من در مورد انگیزه های کانادا از قطع رابطه درست باشد باید منتظر قطع رابطه های دیگری هم باشیم بعنوان اهرم فشار جدید. در اینمورد اما تحلیلم این است که قطع رابطۀ جدید نه از سوی کشورهای اتحادیۀ اروپایی بلکه از سوی کشور استرالیا اتفاق خواهد افتاد. یا...هو

خواهش از حزب اللهی ها برای شفاف کردن همین 21 میلیارد تومان مورد توافق رحیمی و پورمحمدی!

undefined

Modern Rome





مقدمه: خدا پدر محمد رضا رحیمی را بیامرزد که بالاخره یک افشاگری کرد که من هم بتوانم اعدادش را هم بفهمم و هم هضم کنم. زیرا که قبلاً نه از 700 میلیارد دلار درآمد ارزی دولت های احمدی نژاد سر در می آوردم و نه از اختلاس 3000 میلیارد تومانی بانکی. و از آنجائیکه من همیشه گفته ام به جزییات کار دارم و از من راجع به کلیات سؤال نکنید هم این عدد 21 میلیارد تومانی که رحیمی گفته پورمحمدی خورده و پورمحمدی گفته نخورده و وام داده به 3000 نفر کارکنان وزارت کشور برایم مثل مائدۀ آسمانی بود که "هلو افتاد توی گلو" شد. خوبی این دعوای مبارک دزدی جدید البته فقط به ریز بودن عدد 21 میلیارد تومان متوقف نیست بلکه حسن بیشترش در این است که هم گوینده (رحیمی متهم به دزدی در پروندۀ بیمه و مجرم پرداخت رشوه برای خرید رأی نمایندگان مجلس هفتم) و هم گیرنده (پورمحمدی متهم به قتل های سال 67 و سال 77 زنجیره ای) هر دو نفر بی کم و کاست بر سر مبلغ 21 میلیارد تومان توافق کرده اند. هرچند که رحیمی خواسته که پورمحمدی سودش را هم بگذارد رویش و 30 میلیارد برگرداند برای وام دادن بدانشجویان. اما من از ایشان انتظار دارم که از سود پول که مطلقاً ربا و حرام است بگذرد فعلاً.


متن: خطاب به مؤمنان هوادار با اولویت  سروران و ولی نعمت های عزیزم حزب اللهی های مؤمن بدنه چه در جنبش های عدالت خواه و بسیج دانشجویی و چه هر آنکس که با ریسمان ایمان شخصی وارد معادلات سیاسی و هواداری از حکومت جمهوری اسلامی برهبری آیت الله خامنه ای می شوند و نه سود و زیان مادی و بده بستان های سیاسی:

الف- مفروضات بدیهی:

1- فرض اول:  21 میلیارد تومان در زمستان سال 86 به وزیر کشور وقت پورمحمدی داده شده است که مورد اختلاف در هزینه کرد است. رحیمی می گوید پورمحمدی آن را بالا کشیده است و برنگردانده است. پورمحمدی می گوید به سه هزار نفر پرسنل وزارت کشور وام داده است. پس در رد وبدل شدن این پول اختلافی نیست.

2- فرض دوم: این پول از پول های بدون حساب و کتاب و خارج از بودجه و وجوه شمول دیوان محاسبات بوده است. بعبارت دیگر این پول را احمدی نژاد از جیب سری و ویژۀ اختیارات حقوقی (همان لیفۀ شلوار قدیم) خودش بوزیرش داده است.

3- فرض سوم: پورمحمدی راست می گوید و پول را گرفته و به قول خودش به سه هزار نفر وام داده است. حالا اگر فرض بگیریم که پورمحمدی با آن عدالت مثال زدنی اش - در پیروی از حضرت علی - این پول را بین این سه هزار نفر از آبدارچی تا استاندار و فرماندار و معاون و مسئول انتخابات و غیره بطور مساوی تقسیم کرده و وام داده باشد؛ بهر کدام از وام گیرندگان 7 میلیون تومان رسیده است.

4- فرض چهارم: 7 میلیون تومان در زمستان سال 86 پول خیلی زیادی بوده است برای کارگر و کارمندی که متوسط حقوقش زیر 400 هزارتومان بوده است. نبوده است!

ب-  سؤالات بدیهی:

1- آیا در آن سال به همۀ کارمندان دولت و حتی کارمندان وزارت کشور 7 میلیون تومان وام داده شده است. و اگر نه چرا فقط به وزیر کشور و به آن سه هزار نفر چنین اعانه ای داده شده است.

2-بهتر نبود مصطفی پور محمدی عجله نمی کرد و یک زنگی می زد به مسئول پروندۀ این وام ها و لیست و چگونگی بازپرداخت ها و وصولی و باقیمانده را هم می گرفت و منتشر می کرد و رحیمی دزد را رسوا می کرد.

3- اصلاً مگر ایشان رییس بازرسی کل کشور نیست که خودش هم گفته بازرس دولت است. لذا او می تواندست و می تواند با استفاده از قدرت شخصیت حقوقی خودش این ماجرا را در طول این 7 سالی که از هزینۀ 21 میلیارد تومان گذشته تعقیب می کرد و بکند و سیاهی را باقی می گذاشت و بگذارد برای زغال زمستان.

 پ- شما فرزندان برومند و مؤمن ایران خودتان خیلی بهتر از من می توانید سؤالات دقیقتری را هم طرح کنید و ادامه بدهید لذا من از شما عزیزان دو تا خواهش دارم:

1- اینبار که پورمحمدی بجمع تان آمد با فراموشی هر آنچه گفتم از او بخواهید که همین الان وضعیت پرداخت این وام ها و لیست بدهکاران و بستانکاران را از وزارت کشور دریافت و در اختیار شما قرار بدهد.

2- و مهمتر اینکه هنگامی که این بار خدمت مقام معظم رهبری تشریف بردید و در خلوت ما اعانه بگیران دولت فخیمۀ انگلیس (حالمان خوب است بلطف شما) با ادب و در کمال خشوع سؤال کنید از ایشان که حضرت آیت الله پس شما بعنوان رهبر چه موقع و راجع به چه موضوعی می خواهی واکنش نشان بدهی. و از قول ما هم بگویید بابا باز صد رحمت به امام خمینی با آن دفتر محقر 20 نفره اش که گاهی می خروشید و برخی مواقع می خندید و خیلی از مواقع عصبانی می شد و اغلب زنهار می داد و با توپ و تشر زخم های ناسور توده ها را بحرف هم شده التیامی می داد. رهبری که نه فتوا می دهد برای گشودن راه حکومت. نه عصبانی می شود از دزدی و حیف و میل اموال عمومی. نه می خندد بریش رعیت و نه هیچ و هیچ حسی از زنده بودن بغیر از زمانی که چوب لای چرخ ادارۀ کشور بگذارد و دشمن شناسی و بصیرت تقسیم کند هیچ عمل مثبتی صادر نمی شود؛ بچه کار این مردم بدبخت می آید که چنین حیران و دیوانه شان کرده است. البته که نمی خواهد برای من و ما معلوم کنید. همین که شما بدانید برای هفت پشت یک ایران فردای روشن بسنده است. یا...هو

۱۳۹۱ شهریور ۲۰, دوشنبه

ولاسکو به ایران بر نمی گردد؛ زیرا کی روش موفق نشده است!

undefined
پی نوشت: با سپاس از شرق و درخشی هنرمند.

1- امروز اتفاق مبارکی افتاد و تیم ملی والیبال ایران به لیگ جهانی صعود کرد. تبریک می گویم به پایمردی شان و ستایش می کنم خودشان را و سپاسگزار از مربی شان. و البته پولی که احمدی نژاد از نفت گران خرج ورزش قهرمانی کرد که یکی از بهینه ترین مصارف پر ریخت و پاش و بی انضباط مالی دولتش همین بود حداقل.

2- امروز اما اتفاق نامبارکی هم افتاد و زنان و دخترانی که برای دیدن بازی فرزندان میهن به استادیوم رفته بودند پشت درهای بسته با خشونت مأموران حکومت مواجه و بغض کرده و مغموم از راه یافتن بداخل ورزشگاه دوازده هزار نفری بازماندند. در حالیکه تا همین بازی سرنوشت منعی نبود و زنان توانسته بودند تیم ملی وطن شان را پشتیبانی کنند. لذاست که می گویم تیم ملی والیبال ایران - تا قبل از دیدار آخر - بازی کرد و مسابقه داد و پیروز شد تا تیم جمهوری اسلامی - در بازی سرنوشت که فقط یک ست برد نیاز داشت - بدون حضور نمایندگان نیمی از جمعیت کشور بازی کند و جواز رفتن به لیگ جهانی والیبال را بدست آورد. این تیم مردانه و خشن روز آخر دیگر نمایندۀ ملی وطن نمی توانست باشد زیرا که زنان از امضاء کردن قهرمانی شان محروم شده بودند.


3- از هزار نفر بانوانی که امروز به استادیوم راه داده نشدند؛ بطور قطع نیمی از آنان وابستگان نسبی و سببی مردان تیم ملی بودند و برای دیدن و حمایت از شوهران و برادران و فامیل و همسایه و دوست خویش رفته بودند. و رژیم متحجر با سد کردن راه آنان؛ موفقیت تیم والیبال را مخدوش و آیندۀ والیبال رو به پیشرفت ایران را قطع کرد. زیرا که اینک از افتخار راه یابی تیم ملی والیبال ایران به لیگ جهانی تنها بخش "وارد بازار جهانی شدن والیبالیست های ایران" باقی ماند. به این معنا که والیبالیست جوانی که همسرش و مادرش و خواهرش راهی به سالن هنرنمایی اش نیافته؛ اولین کاری که خواهد کرد دربردن زندگیش؛ همسرش و آینده اش از اوضاع نکبت بار وطنش خواهد بود؛ که حالا با مطرح شدن در لیگ جهانی هم مشتریان غربی بهتر و بیشتری خواهد یافت و هم فشار همسر و خواهر و خانواده اش را که از تحقیر مضاعف امروز رژیم رنجیده اند؛ برای رفتن از این خراب آباد.


4- اما زیباترین صحنۀ امروز را نه در دستان ماهر و مغز منظم ولاسکو دیدم در جهاندن والیبال ایران به آخرین سکو. بلکه آقای خاص والیبال ایران را در زبانش کشف کردم و به تحسین نشستم هنگامی که بلافاصله بعد از پیروزی شاگردانش این جمله ها حرف اغازینش بود:

ولاسکو در این باره گفت:«اين برد تقديم به تمام زنان ايراني كه واليبال ايران را دوست دارند. به نظر من در حضور پرشور هواداران واليبال بايد بانوان هم حضور داشته باشند، چراكه واليبال يك ورزش خانوادگي است و در آن بوي خشم، جنگ و بي‌ادبي وجود ندارد. من در تمام كشورهاي زيادي كه در آنها كار كردم، حضور پررنگ بانوان را در كنار واليبال ديده‌ام و بايد اين شرايط در ايران وجود داشته باشد. »

5- ولاسکو در این پاراگراف کوتاه همۀ پتۀ رژیم پیشاتاریخ خامنه ای را روی دایره ریخته است. او می گوید تصمیم شما سیاسی بود ونه احترام بعرف جامعه تان؛ چون روزهای قبل زنان بودند ونه مشکلی بود و نه تعرض و نه خشونتی. اوبدون اینکه برزبان بیاورد فریاد می زند که حکومت شما خشن و مردانه و عبوس و زندگی کش است زیرا که مردان بدون زنان علاوه بر قابل ترحم بودن؛ موجوداتی بشدت ترسناک و غیر قابل تحملند. اصولاً مگر شادی و تازگی و مسابقه و مبارزه و زندگی بی حضور عنصر انگیزشی جفت ها برای هم قابل تولید و قابل بدست آوردن است! واقعاً هم حرف راست همین است که او نگفته گفته: یک لحظه جامعه ای کوچک و بزرگ را تصور کنید چه در روستا و مزرعه و خرمن و میوه چینی و کشاورزی و وجین و صیفی کاری دیروز؛ و چه در شهر و خیابان و اداره و کنسرت و ورزش و صنعت و اداره و سینما و تلویزیون و ... امروز که زنان از حضور در کنار مردان ممانعت شده باشند. چون شدنی نبوده در روستای سنت خدایی، بطریق اولی شدنی نیست و نخواهد بود در شهر مدرن سنت انسانی . و ولاسکو دیگر به ایران برنخواهد گشت چرا که او یک مزدور دلاری نیست مثل 90 در صد مربیان خارجی و همینطور داخلی. و حیف که از دستش می دهیم اگر پارادایم خامنه ای دوام بیاورد تا آنروز! یا...هو

پی نوشت امشب 12/9/212: نقل از مطلبی که در ژوئن 2010 منتشر کرده ام (اینجا): فوتبال عین زندگی است و هر دو با جمهوری اسلامی حکم جن و بسم الله را دارند تا ابد:

"اگر روزی را ببینید که تیم ملی فوتبال ایران در ورزشگاه آزادی مسابقه می دهد و حضرت آیت الله مشکینی قدم رنجه فرموده اند و برای تماشا به جایگاه آمده اند؛ و وقتی همشهری نامدار و زهرایی شان جناب آقای علی دایی گل می زنند؛ حضرت آیت الله از هیجان برخیزند و به افتخار گل دایی عمامۀ مبارک را یک متری به هوا پرتاب کنند؛ شک نکنید که از همان لحظه نه تنها سیاست و اقتصاد و اجتماع و فرهنگ و ...ایران بسامان معمول همه جای دنیا می شود؛ بلکه بدلیل پذیرش هیجان (امرمدرن) در عرصۀ عمومی از سوی مخالفان ذاتی و قطعی زندگی مدرن (تنها مدل زندگی موجود در امروز جهان) و لذا رفع موانع توسعۀ 300 سال اخیر - از صفویان تاکنون - در ایران؛ وطن عزیز ما با سرعت مضاعفی هم خواهد توانست عقب ماندگی ها را جبران نماید.-در این جا همیشه معبر از خواب بیدار می شود و می بیند هزار آیت الله مشکینی هم متولد شده و خواهند مرد و هیچ کدام هیجان در عرصۀ عمومی را برسمیت نخواهند شناخت. فقط به این دلیل ساده که دین رأساً چنین استعدادی ندارد و مجتهد چگونه تکلیف مالا یطاق از دین اجتهاد کند برای خود دین!-

2- هی می گوید مدیر را عوض کنیم درست می شود. هی اصرار دارد اگر انضباط را رعایت کنیم درست می شود. مرتب تکرار می کند که فوتبال اگر دولتی نباشد درست می شود. هزار باره تکرار می کند که مربی بزرگ باشد مشکل حل می شود. ده ها وصد ها بار لقلقلۀ زبانش کرده است که بازی تدارکاتی خوب داشته باشیم اله می شویم. وهزارها بار می گوید و می نویسد و داد می زند و گریه می کند و ...و بازهم همۀ مفاهیم شناخته شده در همۀ زبانها و فرهنگ ها و کشورها را نسخه می کند و می گوید این یکی دیگرنسخۀ نهایی و باطل السحراست کافی است فوتبال را از سیاست جدا کنید و قهرمانی آسیا و جهان را پاداش بگیرید. و بدبختانه طرف روشنفکرهم است ولی نه می داند سیاست چیست و نه فوتبال؛ و این طور به ماعوام می فهماند که درد فوتبالی که شما( ما) لمپن ها دوست دارید خیلی ساده است و کافی است که یک نفر سیاست مدار باحسن نیت پیدا بشود- لابد اصلاح طلب دینی- و بگوید "کن" (سیاست ازفوتبال جداشو) تابشود "فیکون" (ماقهرمان بالفعل همه کاپها وجامها بشویم). و نمی شود. و نشد. و نخواهد شد.
مگر ممکن است پدیده ای در جهان در غیر مسیر خلقت طبیعی اش رشد کرده وبه کمال برسد! و فوتبال بازی مدرن هاست. یا...هو

[نوضیح: فکرتان را معطوف به پیشرفت سایر ورزش های قهرمانی در سیستم های بسته وایدئولوژیک نکنید. چون سایر ورزش ها با "پرورش گلخانه ای" قابل دستیابی است. ولی فوتبال مثل خودزندگی درزیرچادرنجات هم خواهد مرد.]
 

۱۳۹۱ شهریور ۱۹, یکشنبه

بیاد سید محمود طالقانی و تشکر از آیت الله جوادی آملی!

undefined

Freedom from Want


1- آیت الله طالقانی که مرد اینقدر گریه کرده بودم که وقتی چهار سال بعد پدر خدا بیامرز خودم مرد هنوز به اندازۀ کافی اشک ذخیره نکرده بودم که سر قبرش بریزم! من مثل احمدی نژاد با هوش نبودم که سه ماه بعد از انقلاب فهمیده باشم انقلاب شکست خورده است؛ و تا مهدی بازرگان لک و لک می کرد و داستان های ملا نصرالدین می گفت امیدوار بودم که بالاخره یک کاری می کند و حکومت تشکیل می شود. لذا برداشتم قطعه ای احساسی نوشتم با عنوان "پدر فرهنگ بی کلاه" که پدرش را از مجاهدین تقلب کرده بودم و کلاهش را از عمامه ای که داشت بدجوری گلویم را می فشرد و کاسکت خودم که چپ ها به آن می گفتند "میلیتاریسم چکمه پوش". منظورم هم این بود که بیاییم و هر چه کلاه است که مردمان را دسته بندی می کند بگذاریم کنار و همه با سر لخت و اگر می شود حتی با تن لخت کشورمان را بسازیم. قطعه را که نوشتم بردم دادم دکان علی اصغر حاج سید جوادی در خیابان فرصت و نزدیک کوی نویسندگان و چاپش کرد. زیاد می رفتم سراغ جنبش برای آزادی سید جوادی که شمس آل احمد و اسلام کاظمیۀ خدا بیامرز هم جزوش بودند. و من با اینکه فریفتۀ خوش خط و خالی مجاهدین بودم در عین حال با آن روزنامۀ مجاهدین خوش آب و رنگ؛ اما ذاتاً لیبرال بودم همیشه و طرفدار مهندس بازرگان. و یکی از سؤال های کلیشه ام در جلسات حزب جنبش برای آزادی پرسش از علی اصغر حاج سید جوادی بود که چرا دولت موقت مهدی بازرگان را پشتیبانی نمی کند. و هیچوقت هم پاسخی نگرفتم.

2- نمی دانم چه حسی بود که فکر می کردم با مردن آیت الله طالقانی تنها کورسوی امیدمان به نجات از دست نه خود خمینی حتی که از دست بهشتی و خامنه ای به سرابی بی بازگشت تبدیل شده است و گریه هایم نه برای مرگ مشکوک طالقانی یا حتی در طبیعی ترین حالت دق کردن او بود بلکه داشتم مثل احمدی نژاد امیدم را از دست می دادم برای بازگشت بزندگی طبیعی و سرخوشانه! این اولین باری بود که نه تنها یک آخوند را پذیرفته بودم بلکه در رثای او ماتم هم گرفته بودم. زیرا تا قبل از آن اگر آخوندی را در خواب هم بمن نشان می دادند فکر می کردم بشعورم توهین کرده اند و آدمی را که جز طفیلی دسترنج دیگران شدن هنری ندارد بعنوان یک رأس به آمار گرفته اند. خدا بیامرزد آیت الله طالقانی را که الان اگر بود حتماً متلک بارانم می کرد از این همه قلمی که زده ام برای التماس از آخوندها با تعریف و تمجید که ترا خدا افسارمان را کمی شل بگیرید داریم خفه می شویم.

3- اما چه می شود کرد با سرنوشت و روزگار که دمار از روزگارمان در آورد با دادن هست و نیست مان بدست طبقه ای روحانی که تنها کاری که نکرده اند در دنیا کار است. پس نباید جوگیر شوم و برگردم بزمانی که سروان جوانی بودم با سری پرشور و دلی پرخون! و باختم و باختیم. و باید بازهم بگردم لابلای اخبار که کدام روحانی چه گفته و آیا می شود هنوز هم آخوندی پیدا کرد که کمی هم بما و مردم محاصره شده با هزاران بدبختی کورسویی از فروپاشی امپراتوری آخوند ها را آدرس بدهد. طالقانی مرد روحانی نیک نفسی بود و لذا می خواهم در پست یادبود مرگش از جوادی آملی تشکر کنم که اگر چه روحانی سیاسی است و کم از دیگران همراهی یا سکوت نکرده است. اما یکی از معدود روحانیان سیاسی است که هنوز خیلی ها روحانی بودنش را تکذیب نکرده و نمی کنند. آیت الله جوادی املی امروز یک صحبتی کرده با دست اندرکاران اقتصاد و برای اولین بار بود که از زبان او حرفی عامه فهم صادر شده است بغیر از مغلقات زبان دینی. - شاید هم مخصوصاً در جواب "عباسی دکترینیال!" معروف که چندی پیش گفته بود حرف های جوادی آملی در تلویزیون بیهوده است و کسی از گفتار ایشان سر در نمی آورد بوده که خواسته بگوید بلد است و خوب هم بلد است اگر بخواهد مقابله کند - جوادی آملی در "اقتصاد بزبان ساده"اش با بهترین مثال ها مسئولان اقتصادی را شیر فهم کرده است که خدا نکند بین دین و نان مردم فاصله بیفتد که اگر چنین شود - که شده است - نگهداری ایمان و دین ممکن نیست. البته همۀ غیضش از احمدی نژاد بوده که همه چیز را بشوخی و مسخرگی و لودگی گرفته و فشارخون عالم و عامی را بجوش آورده؛ اما در پشت احمدی نژاد و همراه وچسبیده به او یک نام همیشگی در سیبل لاجرم است و آن حامی و تأیید کننده اش خامنه ایست. جوادی آملی گفته است که "با شوخی کشور اداره نمی شود و ... " امیدواریم که این واگرایی ها و نارضایی ها بزودی دامن خامنه ای را بگیرد و اوی تنها مانده را از بلندای نخوت و جنون عظمت خواهی به زمین گرمش بزند. آمین! یا...هو

۱۳۹۱ شهریور ۱۸, شنبه

رمزگشایی از سخنان خامنه ای و سؤالات جدی خبرگان از او!

undefined

Medici as a Child



1- گویا مطلبی که از علت غیبت مصباح در خبرگان نوشتم (اینجا) خیلی بی ربط نبوده است زیرا که گزارش های منتشره از دیدار خبرگان با آیت الله خامنه ای حاوی ظرایف دقیقی است که بنظر می رسد ناشی از نوعی مواجهۀ جدی در بین الیگارشی روحانیت باشد.


2- حرف های خامنه ای در دیدار با خبرگان با سه تیتر مشخص منتشر شده اند:

الف- در رسانه های رسمی و معتبر تیتر واحد و ابلاغی دفتر نشر آثار خامنه ای به این شرح است: "ارزیابی من از شرایط این است که کشور، در مجموع در حال پیشرفت مطلوب است."

ب- رسانه های مجازی نیمه رسمی با گرایش به هاشمی مثل بازتاب امروز این تیتر را نوشته اند:" هر کاری که دشمن را به عصبانیت وادارد، یک عمل صالح است."

پ- و بالاخره کیهان که این تیتر را درشت کرده است: " مغالطه ها در داخل کشور مسئولان را دچار تحلیل اشتباه نکند."

3- خواندن دقیق متن حرف های خامنه ای که ابتدا در بزرگنمایی موفقیت برگزاری اجلاس جنبش تعهد در تهران را در پیشانی دارد بخواننده پالس می دهد که گویا خامنه ای آن تیترها را در ارتباط با سؤالات جدی تر از همیشه ای گفته است که از سوی خبرگان مطرح شده اند. بعبارت دیگر خامنه ای بعنوان متکلم وحدۀ همیشگی و سخنرانی رهنمودی نکرده است که آن سه تیتر مهمترین بخش های گفتارش شده. بلکه در مقابل سؤالاتی از قبیل ناکارآمدی دولت، نقشه ها و طرح های دشمنان خارجی و تحلیل های دوستان داخلی مستند سؤالات خبرگان بوده است و خامنه ای از موضع پاسخگو و مسئول به ان قلت های آخوندهای خبرگان پاسخ داده است. البته که معلوم است خامنه ای سعی کرده در حرف های رسمی اش اتوریته اش را حفظ کرده و از موضع دانای کل صحبت کند. اما صرف گفتن از اینکه با اطلاعاتی که من دارم و اشرافی که من دارم کشور اوضاعش خوب و رو به پیشرفت است و بحرف تحلیل گران داخلی و دشمنان خارجی توجه نکنید نشان از این دارد که سؤالات آخوندها با کمی فشار و از نوع توضیح خواستن بوده است.

4- هر چند که خامنه ای توانسته فعلاً موضوع را منتفی کند و امروز هم موضوع معیشت مردم و گرانی و این قبیل اخبار منفی را از دستور کار امامان جمعه خارج کرده بود. اما برخی نشانه های کمتر محسوس نشان از آن دارد که بین خبرگان و خامنه ای حرف هایی جدی رد و بدل شده است. منظورم حرف هایی است که مهدوی کنی زده و می زند این روزها یا آن حرف ایت الله یزدی ام التحجر تاریخ در مورد انتخابات و از همه مهمتر حرفی است که احمد خاتمی در نماز جمعۀ تهران زده است و گفته است که وظیفۀ خبرگان تعیین رهبر و نظارت به حفظ شرایط رهبر است. در حالیکه معمولاً جناح راست و بویژه آخوندهای فدایی مثل احمد خاتمی هیچگاه به وظیفۀ خبرگان در نظارت بر باقی ماندن شرایط در رهبر اشاره نمی کنند و نکرده اند. و اگر حرفی بوده همیشه تعریف های اغراق آمیز و چاپلوسانه از خامنه ای و سیاست های او بوده است. حتی بنظر من شادابی هاشمی در این دیدار و نشستن در کنار خامنه ای و جلوتر از یزدی که هیئت رئیسه است هم می تواند با این کمی تغییر خوانده شود.

5- لذا بنظرم می رسد که بحث های "چه باید کرد" بصورت کاملاً جدی تری جریان یافته و ادامه دارد در بین الیگارشی. و باید منتظر خبرهای خوشتری هم باشیم در ماه های پیش رو و رو شدن دست خالی احمدی نژاد در خزانه. با این تأکید مجدد که از خبرگانی که خود خامنه ای نصب کرده و گماشتۀ خودش هستند نباید انتظار عملی تندتر از همین نق زدن داشت. و ما باید از هر کسی به اندازۀ توان و جربزه و صداقتش انتظار داشته باشیم. برای مردم همین که شکاف خیلی کوچکی هم باز شود در لایه های بهم افتادۀ این اختاپوس مرگ می تواند شروع امید بخشی باشد. یا...هو 

اجلاس تهران با معیار "مهمان خر صاحب خانه است" و متلک نمناک احمدی نژاد در مورد اجلاس!

undefined

The Chess Players


1- قطعاً همۀ ما مهمانی های زیادی رفته ایم یا داده ایم که در آن مهمانی ها فارغ از اینکه خودمان میزبان بوده ایم یا میهمان؛ میزبان متکلم وحده بوده است و ما و هر مهمان دیگری مخاطب و شنونده و تأیید کنندۀ فرمایشات صاحب خانه. به این عبارت دقیق تر که وقتی مهمان کسی می شویم صاحب خانه فرصت را غنیمت شمرده و افسار سخن را در دست می گیرد و هر آنچه از آرزو و واقعیت و توهم و دشمنی و موافقت و مخالفت دارد با همسایه و کارفرما و مدیر مدرسه و همکار و همشهری و ... خطاب بما می گوید. و ما ضمن استفاده از اطعمه و اشربۀ مهمانی و اغلب بدلیل مشغول! بودن دهان و زبان بخوردن و آشامیدن حرف های میزبان را با جنباندن سر تأیید می کنیم. مگر جائیکه میزبان حرفی زده باشد که برای خود ما تبعات منفی زیاد دارد. در اینجاست که از میزبان خود خواهش می کنیم وارد آن مقولۀ مهم نشود و بقیۀ آرزوها و افکارش را پی بگیرد. این موضوع تا جایی همه گیر و تابلوست که اگر فرزند تازه جوانی که به مناسبات دنیای بزرگان آشنا نیست را به مهمانی برده باشیم اغلب پس از آمدن به خانه معترض ما می شود که بابا یا مامان شما که با فلانی که امشب میزبان بدش را می گفت دوست هستید ویا فلان موضوع را برخلاف ادعای میزبان امشب می دانید و قبول دارید چرا حرف های برخلاف باورهایتان از سوی میزبان را تأیید کردید. و ما اولین درس بزرگ سالی! را برای او بازگو می کنیم که: "پسرم، دخترم؛ ما مهمان این شخص بودیم و دیدی که چه محبتی بما کرد و چه پذیرایی شاهانه ای بعمل آورد. بنابراین چه لزومی داشت که ما در مقابل برای اصلاح ذهنیت غلط او شب خوب همه را خراب می کردیم. زیرا گفته های ایشان بردی بیش از همان مهمانی و عیش و نوش موقت و خوب نداشته و ندارد و ضرب المثل زیبای "مهمان خر صاحبخانه است" برای همینجاست و بردش هم تا همان مهمانی است و نه خارج از آن. حالا ما در خانۀ خودمان هستیم و الان من زنگ می زنم به همان دوست عزیز و غایبم و مهمانی را تعریف می کنم و با هم می خندیم. در سوی دیگر اما این میزبان است که بعد از رفتن مهمانان احساس شعف زیاد و پیروزی می کند و مثل آن داستان گنجشک و سلیمان نبی دست بکمر همسرش می اندازد که بی خیال جمع و جور و ظرف ها - فردا خودم نوکرت هم هستم - تا مردانگی و پیروزیش را جشن مضاعف بگیرد. و خدا کند که همسرش آدم واقع بین و تلخی نباشد که برگردد و با گفتن "تو چقدر ساده ای عزیزم. مهمان ها فقط بدلیل پر بودن دهانشان سرشان را می جنباندند و نه برای کف زدن برای فرمایشات تو. اگر راست می گویی چرا فلان موضوع را که - برای ما حیاتی هم بود - بمیان کشیدی همه با هم مخالفت کردند و نگذاشتند حرفت منعقد شود." دنبالۀ داستان زهر مار رختخواب آنشب برای میزبان را رها کنیم تا بر گردیم به اجلاس تهران!

2- اجلاس غیر متعهد ها در تهران بطور وحشتناکی از مدل ذهنی آن مهمانی شرح شده در بالا تبعیت می کرد. ابتدا می گویم که این مطلب را از این جهت نوشتم که این روز ها پر است از تبلیغات پرحجم رژیم در داخل - از رهبر گرفته تا اعضای خبرگان و از تلویزیون گرفته تا رسانه های حکومتی و خلاصه سرتان را بهر طرف می چرخانید مواجه می شوید با "شاهکار کامیابی اجلاس عدم تعهد در تهران" و طبیعی است که گاهی شما هم تحت تأثیر برخی از این دروغ های انبوه و مکرر در مکرر قرار بگیرید و قبول کنید که خامنه ای و رژیمش موفقیتی کسب کرده اند. حداقلش این است که نتوانید در مقابل این حجم انبوه تبلیغات یکطرفه استدلال مخالف بکنید و صحنه را به رژیم واگذارید. بویژه اینکه روباهان چرکی مثل شریعتمداری هستند که بریده های دلخواهی از گفته های غربیان بویژه اسرائیلی ها را مستند راست و دروغ قرار می دهند و القاء می کنند که دشمن هم به موفقیت ما اذعان کرده است. در حالیکه هر آنچه در مطبوعات غربی و بویژه اسرائیلی نوشته می شود فقط جهت بزرگنمایی خطر ایران و مظلوم نمایی خودشان است تا غرب را برای حمله به ایران خطرناک! متقاعد کنند. اینک برای اینکه ایمان بیاورید که همۀ صحنه سازی جز همان ترهات میزبان ما در آن مهمانی نیست چند مورد را برجسته می کنم. تا خودتان بقیه را اینهمانی دقیق کنید:

الف- پاراگراف- ایران برای معرفی قطعنامه و بیانیۀ پایانی اجلاس از واحد "پاراگراف" استفاده کرده است. در حالیکه واحد نرمال و معمولی در ادبیات مکتوب سیاسی "صفحه" است و نه پاراگراف. این مورد را به این دلیل انتخاب کرده اند که با بالا بردن حجم کمّی تصویب نامه اهمیت آن را زیاد نشان بدهند. حتی اگر بیانیۀ اجلاسی از واحد پاراگراف استفاده کند بدلیل مختصر بودن و محدود بودن به پنج شش پاراگراف است و نه یک کتابچۀ قطور!

ب- عدد 700- از روز اولی که اجلاس در سطح کارشناسان تشکیل شد و بلافاصله در عرض یک بعد از ظهر بر سند نهایی قابل ارائه به نشست وزیران خارجه توافق شد. صالحی و مهمانپرست و فرقانی و هرکس دیگر اعلام کردند که سند تهیه شده دارای 700 پاراگراف است. در دوروز بعدی که وزیران خارجه تشکیل جلسه دادند در پایان باتفاق آرا همین 700 پاراگراف را بدون کم و کاست تأیید و تصویب کردند تا به اجلاس سران ارائه شود. اجلاس سران هم که تشکیل شد مجدداً همۀ این 700 پاراگراف را بدون یک واو تغییر و بدون یک رأی مخالف یا ممتنع تأیید و تصویب کردند. در حالیکه اولاً سند نهایی یک اجلاس سیاسی رهبران درجه اول کشورها نمی تواند بیش از چند صفخه شامل نزدیک ده دوازده پاراگراف باشد و مجامع سیاسی در حد توافق رهبران کتاب حسین کرد شبستری صادر نمی کنند. و ثانیاً فقط بر چند موضوع عملی و قابل ارزیابی کمی و کیفی محدود می شوند و به نوشتن از آرزوهای آدم تا خاتم بیانیه یا قطعنامۀ سیاسی نمی گویند.

پ- ماجرا دقیقاً این بوده است که شرکت کنندگان در اجلاس از همان روز اول نشست کارشناسان یک شرط را قبولاندند و بعد ریش و قیچی را دادند دست ایران و خودشان به استراحت و گشت و گذار و خورد و نوش پرداختند که منظور هم از ابتدا همین بود. آن شرط هم این بود که راجع به موضوع روز(سوریه) و مورد حساسیت اربابان دنیا (کشورهای عمدتاً غربی)  حرفی زده نشود و ایران مجاز است بغیر از این مورد و برای همۀ موضوعات تاریخ مصرف گذشته و تعیین تکلیف شده در نزد کشورهای بزرگ جهان هر چه آرزو و توهم دارد بنویسد تا چشم بسته امضاء کنند. جمهوری اسلامی هم همین کار را کرد و هر چه می خواست نوشت و موضوع سوریه را هم قورت داد و 700 پاراگراف از چرندیات خودش را به هر سه نشست کارشناسان و وزرای خارجه و سران ارائه کرد و بدون یک نگاه و یک واو تغییر تأیید و تصویب گرفت و تمام.

ت- علت هم کاملاً معلوم است یکی به این دلیل که همۀ اعضاء به بی خاصیت بودن این اجلاس از جنبۀ سیاسی ایمان تجربی 50 ساله و قطعی داشتند و جمع شدن در تهران را شرکت در یک مهمانی بخور و بخند و بخواب بیشتر نمی دانستند. - دقیقاً مدل مهمانی های خانوادگی و دوستانۀ ما - دوم دلیل هم اینکه تمام موضوعات گنجانده شده در 700 پاراگراف بیانیه! از جمله تأیید استفادۀ صلح آمیز از انرژی هسته ای؛ یا معیوب بودن ساختار سازمان ملل؛ یا تغییر در مناسبات جهانی به نفع کشورهای عقب مانده؛ یا نق زدن برای تحریم های یک جانبه و چند جانبه و خارج از چهار چوب سازمان ملل و بالاخره آرزوی خامنه ای و احمدی نژاد برای مدیریت جهان؛ قبلاً بارها و بارها و بارها از تریبون های مختلف مثل مجمع عمومی سازمان ملل و غیره و تازه از زبان کشورهای مؤثری مثل روسیه و آلمان و ژاپن و چین و هند و ... و در مورد آخر از سوی خود احمدی نژاد گفته شده و موضوعاتی ابتدا بساکن و تعیین تکلیف نشده نیست. تنها حساسیت روز غرب راجع به وضعیت سوریه بود و است که اگر اجلاس موضع می گرفت گریبان منافع اعضاء از سوی غرب را می درید هم بکل کنار گذاشته شده بود. و الا چطور ممکن است رنگین کمانی از 100 کشور با منافع بسیار متضاد و متنافر بر سندی با 700 پاراگراف مهر بزنند بدون اینکه یک کلمه از آن را تغییر بدهند.

5- بازهم گلی بگوشۀ جمال اوس محمود خودمان که با همان ادبیات نکته سنج لمپنش وقتی حیدری خواست که از موفقیت اجلاس بگوید گفت که: "هنوز خبری نیست و این فقط در حد یک "نم" است و نباید زیاد شلوغ کنیم". او در این جمله با ظرافت "نَم" بعنوان نماد معرف جنبش عدم تعهد را با "نَم" بمعنای کمی نم داشتن چیزی در زبان فارسی را بهم گره زد و خواست بگوید که "اجلاس نَم" در تهران واقعاً هم بیشتر از یک نم مختصر بهره ای نداشته و نباید کسی از سیل و حتی خیسی و آبدار بودن حرف بزند به این زودی. یا...هو

برای حفظ امانت گفتار؛ عین جملۀ کامل رییس جمهور این است:
  • جنبش عدم تعهد يك ظرفيت است. اين جنبش يك اصولي داشته، اما تازه در سطح "نم"است، اما در مورد اين‌كه آيا همه مصوبات اين اجلاس اجرايي مي‌شود بايد گفت؛ هرگز. همه اينها سازوكار مي‌خواهد و يك ماموريت مهم اين است كه ما سازوكارها را ايجاد كنيم.