 |
The Return of the Herd |
1- حسین شریعتمداری، حسین قدیانی وامید حسینی سه روزنامه نگارووبلاگ نویس نامدارآیت الله خامنه ای یکی ازبهترین وبدترین تعطیلات را گذراندند درتعطیلات نیمۀ خرداد امسال. بویژه شریعتمداری که چه کیفی کرد ازتعطیلی کیهان درشنبه ویکشنبه . زیرا دراین برهوت سوژه وسردرگمی آیت الله خامنه ای سخت ترین کارروزنامه در آوردن ووبلاگ نوشتن بنفع اوست. که نه خودش سوژه تولید می کند ونه می گذارد بچه هایش خودشان یک خاکی بسراین سکوت قبرستانی شان بریزند. امید حسینی که وبلاگ آهستان را با یک سری عکس های روزنامه های خرداد 68 بعزای واقعی نشسته؛ حسین قدیانی بدتر: اویک کاریکاتورآشفته زلف ازخودش گذاشته ویک تیترفوتبالی هم چاشنی اش کرده باشهرت مارادونا ومسی. وخودش هم ازفرط بیکاری نشسته به گپ وگفت با چندنفرخواننده اش ازراه کامنت. وشریعتمداری که گفتم عزای تیترروزدوشنبه را دارد که چقدربنویسد "عربستان هم انقلاب شد وآل سعود سقوط کردند." واین انصاف نیست ازهمین جا می گویم خطاب به آیت الله.
2- بارها گفته ام آخوند ها عموماً چرت وپرت می گویند زیرا که منبع تغزیه شان مشتی افسانه های شفاهی است درجزیرة العرب 1400 سال پیش. وآخوند های سیاسی هم بلحاظ تربیت ذهنی آشفته وهم بدلیل فقدان تئوری حکومت دراسلام همین چرت وپرت گویی را به حوزۀ سیاست ومدیریت کشورآورده اند. اما بازهم نقل قول ازخودم است که آیت الله خامنه ای را خطیبی مبرزکه ذهنی متمرکز ومنسجم دارد درهمان چرت وپرت گویی معرفی وشناسانده ام. اما دیروزدرمرقد امام روز روز او نبود و این را هم می دانستیم که بدجوری دچارسراسیمگی ذهنی هستند روحانیان ازجریانات اخیر. اما با همۀ این ها بازهم انتظارنداشتم که آیت الله خامنه ای چنین دست خالی آمده باشد برسر مزار امام امت!
3- اوتقریباً نه؛ بلکه تحقیقاً هیچ چیزنگفت. نه فاش چیزی گفت ونه کدی فرستاد که نیازبه رمزگشایی داشته باشد. نه اینکه من وما کدهایش را بگیریم ورمزگشایی کنیم. منظورم به کدهایی هم است که معمولاً طرفدارانش ورهبرفکری وعملی این طرفداران حسین شریعتمداری سریع می گیرند وتبدیل به پروژه ونوشته وتحلیل وشعار می کنند و راه می افتند دنبال مصداق هایش برای کوبیدن وله کردن- بااین له کردن کار دارم در ادامه- دشمن. بطورحتم بسیاری ازپروژه ها وپیش آمادگی ها سوخت. تمرین ها و سازماندهی های مفصل "مرگ برضد ولایت فقیه" و "ما اهل کوفه نیستیم علی تنها بماند" درگلوی هواداران ماسید وغمباد شد و... کلی هزینه های مصروف شده را بلا استفاده به دخمه ها برگرداند.
4- اصولاً یک علامت شکلی بدهم اول به شما که هروقت دیدید آیت الله خامنه ای کاغذی مفصل دردست دارد قبل ازشروع سخنرانی؛ مطمئن ومنتظرباشید که آیت الله حرف مهم وپرشوری نزند. چون او علاوه برتبعیت ازخوی تربیت آخوندیش که بدلیل افسانه گویی واهمیت ندادن به مخاطب عادتی ونیازی به سخنرانی مکتوب ندارد؛ بدلیل همان ویژگی خوب ذهن متمرکز ومنسجمش هم معمولاً بدون کمترین نوشته ای حرف می زند ونیازی به کنترل خودش توسط نوشتۀ قبلی احساس نمی کند. لذا وقتی دیروز درهمان ابتدای کارنوشته ای را دردست گرفت که مفصل ترازیادآوری چند سرفصل مهم بخودش بود من بیقین رسیدم که چیزی برای تحلیل نخواهد گفت.
5- اودرطول یک سخنرانی کمترازیک ساعته اش تنها حرف قابل نشان دادنی که زد همان له نکردن رقیب فکری وغیربراندازبود. والبته همه هم بلافاصله کد را رمز گشایی کردند که باید مخاطبش اصلاح طلبان مذهبی باشند. که بودند. اما با یک امای پررنگ. آیت الله خامنه ای بمحض اینکه امیدی را دردل اصلاح طلبان مذهبی رویاند بلافاصله نقبی زد به شورش های 23 تیرماه 78 و انتخابات 88 واین دومقطع تاریخی مهم ازسوی اصلاح طلبان را سخت کوبید وآن ها را پروژه های ده ساله برنامه ریزی دشمنان خارجی معرفی کرد برای براندازی.
6- اما چاره ای هم نیست جزاینکه ضمیرآن مدارا وله نکردن را همان اصلاح طلبان مذهبی بگیریم که سقفش با سید محمد خاتمی بسته می شود ودرقاعده اش عناصری تکنوکرات مثل عارف وجهانگیری وزنگنه وبخشی ازکارگزاران وازاین قبیل قرار می گیرند. وقطعاً هیچ کدام اززندانیان بعد از88 را اولاً واحزاب مجاهدین ومشارکت را ثانیاً مد نظرنداشت. ودیگرگروه ها وروزنامه نگاران وافراد مستقل که جای خود دارند. سید محمد خاتمی را هم ازاین جهت نفرشروع این لطف وبخشش رهبری می دانم که ایشان هم در23 تیرماه که خودش رییس جمهوربود وهم درانتخابات 88 که خودش شال سبزفاطمی را بگردن مهندس موسوی انداخت درجبهۀ خودساخته اش نماند وهردو را بنفع آیت الله خامنه ای انکارکرد.
7- نکتۀ مهم اما آن اصطلاح "له نکردن رقیب" بود که نشانه ای ازبی رحمی و سبعیت سیاسی آیت الله خامنه ای را شامل بود. درست است که دربدوامرگفتن جملۀ کوتاه و امری "له نکنید" بارمثبت ومدارا را القاء می کند. ولی دریک برداشت واقعی ازفضای سیاسی بیرونی جامعه هرتحلیل گری را به این سمت سوق می دهد که منظورآیت الله سرکوب رقیب تا مرحلۀ قبل ازله کردن است. بعبارت دیگرآیت الله می گوید: "درست است که همۀ مجوزهای سرکوب را ازمن می گیرید وتامن موافق نباشم دست به عمل نمی زنید. ولی گاهی درتعیین مصداق ها وبارکردن نوع سرکوب ها ومجازات ها بی انصافی می کنید. زیرا که من درمورد سرکوب رقبا تا له کردن شان را اجازه نداده ام وشما تامرحلۀ پیش ازله کردن رقیب مجازبه سرکوب هستید ونه بیش ازآن که له کردن رقیب است. من البته همین را هم مشخصاً مرتبط با رفتار حسین شریعتمداری با سید محمد خاتمی دربعد ازسخنرانی اخیر وآشتی جویانۀ خاتمی می دانم. چون که شریعتمداری بدون کمترین توجهی به مسالمت جویی خاتمی مجدداً اورا جاسوس ونوکر امریکا وصهیونیسم و اسراییل وامریکا وجورج سوروس و مایکل لدین واین مزخرفات همیشگی نامیده وکمترین استقبالی ازآشتی خواهی او نکرده بود.
8- نهایتاً اما من ازصحبت های آیت الله خامنه ای درمرقد رهبرانقلاب به یک نکتۀ بسیارمهم واساسی پی بردم. آن نکته هم این بود که آیت الله خامنه ای علاوه براینکه بدلایل بسیارسیاسی وعملی -ازجمله هزینه بربودن وجایگزین نداشتن وتضعیف موقعیت واتوریتۀ رهبریش درنزد هوادارن وغیره که گفته ام وبازهم بمناسبت خواهم گفت - ازاحمدی نژاد عبورنکرده است ونمی خواهد اورابرکنارکند؛ بلکه مهمترقضیه این است که آیت الله خامنه ای ازنظرذهنی وتئوریک هم ازاحمدی نژاد قطع امید نکرده است. و امیدواراست نهایتاً بتواند بازی سه گانۀ بین خودش واحمدی نژاد و مشایی را بنفع گزینۀ "خامنه ای-احمدی نژاد" تمام کند. این موضوع البته مفصل است وخوبی اش این است که بمن امکان می دهد درنگاه تازه چینش فکری "خامنه ای - احمدی نژاد - مشایی" را درشش سال گذشته بررسی کنم تابتوانید تصویری واقع نماترازصحنۀ غیرقابل توضیح این روزهای جمهوری اسلامی بدست آورید. بزودی انشاءالله یا...هو
1- ولوله ای که درروحانیت افتاده ازابتدای سال 90 که مطلقاً درسی سال عمر جمهوری اسلامی بی نظیر وبسیارمبارک است ومرا تاسرحد یک انتقام نرم ولی عمیق کیفورمی کند؛ برآنم واداشت که روی صحبت های امشب احمدی نژاد در آرامگاه امام خمینی کمی عمیق ترمتمرکزبشوم. تا بلکه بتوانم علت این ترس جدید را که همۀ بزرگان الیگارشی را بوحشت انداخته وخواب وخوراک برآنان حرام کرد ه است را بهتربفهمم. چون که ظاهرقضیه واقعاً چیزی نشان نمی دهد وحرف های احمدی نژاد خیلی متمایز نیست از پروژۀ دشمن کام آیت الله خامنه ای. هردواینان مواضع سخت ضدغرب وضد صهیونیستی وعدالت محور وضد اشرافیگری دارند ودنیای "مُثُل" مورد تبلیغ خود را درخدا ودین جستجو می کنند.
2- چرا می گویم نگرانی بسیارشدید وگیج کننده وعمیق روحانیت. به این دلیل بدیهی که آدمی مثل مصباح یزدی را واداشته که روزی حداقل دوبارسخنرانی های طولانی و عمومی انجام دهد وخطرپیش رورا یاد آوری کند تاجاییکه خودش هم دچارتضاد های وحشتناک درگفتارش بشود. اودرآخرین سخنرانی ازاین نوعش ابتدا جریان گروه انحرافی را به تیرسه شعبه تشبیه می کند تا صعوبت برخورد با این جریان را یاد آوری کند ولی درانتهای حرف هایش چون خودش هم می داند که بدجوری گیرافتاده اند، اختیارازدست می دهد وبرای تحقیر ازروی ترس؛ مشایی واحمدی نژاد را با بدترین واژه هایی که ازادبیات اودوروبعید است مورد هجوم قرارمی دهد ومی گوید این آشغال ها هیچ کاری نمی توانند انجام بدهند. ودم خروس را پررنگ می کند که اگرتیرسه شعبه اند با آن قدرت تخریب وحشتناک. چطوراست که کاری نمی توانند بکنند.
3- یا درجایی که یکی ازمعتبرترین وجلادترین روحانیان وفاداربه الیگارشی ومورد وثوق شخص آیت الله خامنه ای یعنی آیت الله نمازی امام جمعۀ کاشان اختیارازکف می دهد وبا توهین آمیزترین لحن ممکن به ژنرال های سپاه می گوید شما یک مقلد وپاسدار بیشترنیستید وموضع گیری تان برعلیه حقایق پشت پردۀ "مختصرازبسیاری" که من مجتهد ومرجع تقلید گفته ام را دروغ معرفی می کنید حد شرعی شلاق دارد. وما می دانیم که این ژنرال ها دیگرکودکان نوبالغ دهۀ 60 نیستند وبرای خودشان قدرت وثروت ومنزلتی دارند که براحتی تحقیرهایی ازاین دست را تحمل نخواهند کرد. نمونه ها فراوان است ومن فقط این دونمونه را ازگردن کلفت ترین روحانیان فکری وفقهی وبا بصیرت! آوردم که اهمیت قضیه اولاً وترس وعدم امنیت روانی مستولی برکل روحانیت سیاسی ثانیاً مشخص شود.
4- اما با دقت درحرف های ضدصهیونیستی وضدامریکایی ومدیریت جهانی امشب احمدی نژاد متوجه شدم که اودین را ازمظروف فقه واحکام وحکومت خالی می کند و جای آنرا با انسان کامل پرمی کند. وسپس به نبودن وغایب بودن این انسان کامل اشاره کرده وجای اورا با خودش که ضد اشرافیگری وعادل ومهربان وعاشق معرفی می کند پرمی کند. درحالیکه روحانیان نیز درصغرای قضیه دقیقاً مثل احمدی نژاد شروع می کنند وحرف می زنند. ولی درهنگام نتیجه گیری ورسیدن به کبرای مطلب "احکام = فقه = فقیه =ولایت فقیه =نایب مادام العمرامام زمان غایب" را جایگزین خدا وپیغمبروائمه وسایرواسطه های تاریخی می کنند. بعبارت دیگر احمدی نژاد برای دین طریقیت قائل است ونه تشریع. او بایک رویکرد معرفت شناسانه بدین وبدلیل اشتراک همپوشان همۀ ادیان دربخش معرفتی؛ همۀ ادیان را یک دین معرفی می کند و مناسک وعبادات ومشخصات خاص هرکدام ازادیان ومذاهب را امری ثانوی وبدون اهمیت ماهوی می داند. بعبارت ساده تراومی گوید چه ازمسجد ونماز استفاده کنیم مثل ما مسلمانان وچه ازکنیسه وکلیسا ونماز ونیایش مسیح ویهود و... فرقی نمی کند اگر مقصدمان رسیدن به انسان کامل که مظهرسادگی وعدالت است باشد. وازاین جا به بعدش دیگرمتخصص فقه واحکام نیازنیست بلکه فقط عادل ترین وساده زیست ترین انسان محوریت وموضوعیت دارد. این رویکرد احمدی نژاد این برتری را نسبت به پروژه های نواندیشان دین دارد که آن ها رابطۀ دین واحکام فقهی را قطع نمی کنند بلکه به روحانیان پیشنهاد می کنند که بیایند با آنان چانه بزنند واحکام خوب وبد واین زمان آن زمان ومحکم ومتشابه واز این قبیل را تفکیک واجرا کنند.
5- این که دیگراحمدی نژاد برمبنای اعتقاد یا سیاست یا هردواین پروژه را درقالب ارتباط با انسان کامل غایب (امام زمان) می ریزد تا توده های مؤمن را همراه خودش بکند یا نه فرع بررویکرد اصلی ومعرفتی احمدی نژاد به دین است. البته به تشخیص من احمدی نژاد درسخنان امشبش دوتا پالس مهم هم برای دوگروه از روحانیان مترف ومتحجرفرستاد که قطعاً درگروه اول اکثریت روحانیان را خطاب داشت چون تیپ آدم هایی با نحوۀ تفکراحمدی نژاد روحانیان دین را -هردینی را- جزوطبقۀ اشراف ومترف می دانند. وپیام کوتاه وواضح دوم احمدی نژاد بگمانم مشخصاً برای مصباح یزدی بود هنگامی که خاطرۀ امام را تعریف کرد ازخشکه مقدس ها برای آب کشیدن استکان چای حاج مصطفی خمینی. تا بگوید استاد بکجا چنین هراسان.
6- وفعلاً به نتایج مبارک این جنگ دامنه دارنمی اندیشم. وفقط با این مژدۀ بزرگ که دوماه است روحانیان سیاسی با همان روان مضطرب "خدایا فردا چه می شود"ی می خوابند که سی سال است ما را گرفتارش کرده اند؛ دست آوردی بغایت لذت بخش و قابل شکرگزاری است. درضمن خیلی نگران حرف های احمدی نژاد راجع به غرب وصهیونیسم نباشیم که غرب سیاست را با اعمال می سنجد درپشت صحنه ونه با حرف ها درروی صحنه. یا...هو
 |
The Three Graces
|
1- هوای لندن بشدت دلپذیر است امروز. درجه حرارت 22 درجۀ سانتیگراد. آفتاب درخشان و نوازشگر. با نسیمی لطیف برای پراکندن عطر گل ها و زن ها در این هوای دلپذیر.
2- رفتم روی بالکن منزلم برای دود کردن سیگار. مادر و دختری با سگ سیاه بزرگشان نشسته بودند بر روی تنها نیمکت در منظرۀ من و داشتند قهوه و شیرینی می خوردند و گپ می زدند و خندان بودند. مردمانی پیر و جوان، پیاده یا در حال دویدن و برخی نیز سوار بر دوچرخه در رفت و آمد همه جوره بودند. قایق های کم ریخت از بیرون و خوش ریخت و شیک در داخل؛ سرتاسرساحل کانال آب در جریان را اشغال کرده بودند. نسیمی که گفتم می وزید به آب آرام رودخانه کمک می کرد که موج های ریز و خوش شکنش را تکثیر کند به هزاران و جلوه ای رؤیایی بدهد به تمیزی آب و...
3- که سر و کلۀ خانم و آقای داک از سمت غرب پیدا شد که تنها فرزند کوچک شان را گرفته بودند در میان و بخط مستقیم شنا می کردند بسمت شرق. قبلاً بمن نگفته بودند بچه دارند و برای اولین بار بود که خانم و آقای داک را در قالب پدرومادر می دیدم. صحنه بشدت باشکوه و عظیم بود. آقای داک در جلو. جوجه داک مبارک شان در وسط. و مادر که مثل همیشه مسئولیت نگاهبانی هم دارد؛ از پشت سر فرزند. خرامان و بی واهمه و سر درپی هم در فواصلی که گویی با میکرومتر اندازه کرده بودند؛ در بین خانوادۀ سه نفری شان.
4- بشدت پریدم داخل منزل و بدنبال موبایلم برای نشان دادن این صحنه بشما. از جهت زیبایی و رفع شبهۀ خوانندگان "دروغگو 63 درصدت کو!" ولی حیف که تا من برگردم؛ خانوادۀ داک از من دور شده بودند و عکس گرفته ام کیفیت لازم را نداشت. و هم اینکه موقعیت زیبای راهپیمایی با شکوه شان را در قالب "فرزند در حفاظ پدرومادر"را بهم زده بودند. و در حال آموزش پرواز همراه با بازی و تفریح بودند.
5- چراغ اول را آقای داک روشن کرد و بشعاع محدودی پرواز کرد.سپس خانم داک بتبعیت از شوهر به پرواز درآمد ولی محدودتر بود شعاعش جهت چشم برنداشتن از فرزند. اما داک جوجه کمترین تلاشی هم نکرد برای پریدن. گویا اولین جلسۀ تمرین بود در عرصۀ عمومی. آقای داک باشیرین زبانی کمی غرغر کرد به زبان خودشان و خانم داک گویا گفت که چه انتظار بیهوده ای داری برای جلسۀ اول. از حرف های خانم داک فقط ناز کردنش را فهمیدم که آقای داک را متقاعد کرد که مجدداً آرایش راهپیمایی بگیرد مثل قبل از پرواز. وچه گردنی می آمد مثل گردن آمدن های رقص بابا کرم در ثبت لحظات تاریخی شادی خانوادۀ سه نفره اشان. و خانم داک که مرتب شیرجه می زد با سر توی آب لابد بقصد غسل ارتماسی! که پاک بود عشقش و خودش و بچه اش و شوهرش. پاکتر از عرش خدا: چون طبیعی بود!
6- نمی دانم که آیا خانم و آقای داک اتاق خواب و زایشگاه دارند اختصاصی یا نه و کجاست. و حتی مطمئن نیستم که آقا و خانم داک خبر داشته باشند از آب های خروشان و اقیانوس های عظیم دیگر و بیشتر و دلبازتر از کانال لیتل ونیز لندن. ولی این را به چشم خودم دیدم و سوگند می خورم که حتی یک "واو" از تخیل خودم را اضافه نکرده باشم که خانم و آقای داک یک فرزند دارند؛ و شعاع کوتاهی برای پرواز؛ و آب محدودی برای شنا؛ و عرصۀ عمومی برای شادی و آموزش و لذت. و دنیای شان را هیچ قید و بند بیرونی تهدید و محدود نمی کند به حلال و حرام.
7- بسیاری از ما انسان ها مثل خود من زندگی هایمان و خواسته هایمان و افق دید و نگاهمان حتی به اندازۀ خانوادۀ داک بلند پروازانه نیست. اینکه همین شنای برای زنده ماندن و پرواز کوتاه برای آموزش دادن و شادی باهمدیگر بودن در خیابان به ده ها قید و تهدید و تحدید شرعی حرام و مکروه مشروط شود کجای انصاف است. عدالت تو سرشان بخورد.
8- من به دنبال فتوای حلالیت زندگی خانوادۀ داک هستم دوباره برای مثل خودم ها در ایران. و دعوا هم ندارم با آدم هایی با افق بلند تر و دنیا دیده و اقیانوس آرزو و پرواز نا محدود خواه درآب های خروشان. آن ها می گویند: دلقک جان؛"چون که صد آید نود هم پیش ماست." و من جواب می دهم: آدم جان؛ "سنگ بزرگ علامت نزدن است." و دعوا ادامه دارد... یا...هو
 |
The Apotheosis of Homer |
درحالی که همۀ نیروهای سیاسی درصحنه یا دچارانفعال هستند ویا با توهمات خویش سرگرمند؛ این جبهۀ احمدی نژاد است که درآرامش بی اعتنا اغتنام فرصت کرده و در حال پیشروی گام بگام بسوی اهداف تعیین شده اش است. نگاهی دارم به آخرین وضعیت جبهه های نبرد سیاسی وتوصیف صحنه با استناد به قرائن وشواهد معلوم:
1- درحالی که بنظرمی رسید پس ازقبول حیدرمصلحی ازسوی احمدی نژاد؛ آیت الله خامنه ای با یک پیروزی هرچند بسیارپرهزینه پیش افتاده است وخواهد توانست با بدست گرفتن ابتکارعمل احمدی نژاد را ناک اوت کند؛ ولی عملاً چنین حادثه ای رخ نداد. زیرا که رهبرعملاً دست الیگارشی وجناح راست سنتی را بازنگذاشت برای تکمیل پروژۀ "یا تسلیم یا حذف" احمدی نژاد. طرفه اینکه نه تنها این اجازه را برای تاختن مؤثروعملی به احمدی نژاد را به آنان نداد بلکه درمواقع حساس هم کماکان از احمدی نژاد وخواسته ها ورفتارش حمایت کردومی کند. نگاهی به رفتار تحقیرآمیز آیت الله با نمایندگان مجلس درسالگرد تشکیل مجلس ازسویی ومهمترازآن دستوراو برای تصویب لایحۀ بشدت ردشدۀ ادغام وزارت خانه ها ازجانب دیگربارزترین نشانه های این حمایت غیرقابل فهم ازسوی یاران آیت الله وکل الیگارشی است. آیت الله خامنه ای درحقیقت بغیرازفرستادن پالس های پنهان وتفسیری دربرخی سخنرانی های خودش؛ بقیۀ تحرک جبهۀ الیگارشی بسمت احمدی نژاد را کاملاً قفل کرده واجازۀ حملۀ مؤثرنمی دهد. دقت کنیم به انفعال مطلق رسانه های راست ووبلاگ نویسان هوادارآیت الله که تقریباً نتوانسته اند کمترین محتوای تولیدی ضد دولت احمدی نژاد داشته باشند دریک ماه ونیم اخیر. لذا همه فقط بهمدیگرسرسلامتی می دهند که صبرمی کنیم تا ببینیم چه می شود.
2- درجبهۀ مخالفان ومنتقدان حکومت هم هیچ خبر خاصی نیست. سبزهای سکولاریا همه منفعل شده اند وصحنۀ رسانه را ترک کرده وتعطیل ونیمه تعطیل کرده اند. ویا با کوبیدن برسندان جنبش سبزی که دیگرنیست واگرهم بود به آنان ارتباطی نداشت دنبال معجزۀ مهندس موسوی می گردند. ومصرند که نه راه سبزامید ونه ارجمند وشکوری راد ومزروعی وهرکس دیگرکه عملاً به آنان توهین کرده وآنان را طفیلی های ناچار و درماندۀ خود خوانده اند نمایندگی ندارند وحرف مهندس موسوی را نمی زنند. وعنقریب است که مهندس بیاید ورهبری قاطع آنان را جهت سرنگونی رژیم بدست بگیرد. اما سبزهای مذهبی یا سکولارهای ذوب دراصلاح طلبان مذهبی حکایتی متفاوت دارند. اینان موضع گیری های خاتمی ومزروعی وشکوری راد وراه سبزامید رامنطبق برراه وخط مهندس موسوی می دانند وتبلیغ می کنند وپررنگ وبی رنگ بنفع آیت الله خامنه ای وولایت فقیه دربرابراحمدی نژاد صحنه گردانی می کنند.
3- احمدی نژاد ویارانش البته برندۀ چند جانبۀ مخالفان آشفته وبی برنامه خود هستند که گفته یا ناگفته؛ صامت یا با اندک صدا درحال پیشروی بسوی نقشۀ خود هستند:
الف- احمدی نژاد ازشکست صوری ودیرهنگامش درمورد پذیرش حیدرمصلحی یک نهنگ صید کرده است بنفع خودش عوض ماهی! اوکه ازابتدای وقایع بعد ازانتخابات همیشه طوری بی تفاوت وخنثی رفتارکرد که خودش را موضوع منازعه بین الیگارشی قرارندهد وتا اندازه ای موفق شد؛ اینک بعد ازرفت وبرگشت مصلحی توانسته این پالس مهم را درجامعه وبویژه دربین طبقۀ متوسط شهری وفعالان سیاسی ومدنی جا بیندازد که: "من آخرین ارتباطم با صحنۀ اعتراضات وتظاهرات وبازداشت ها وزندان ها که ازسوی وزارت اطلاعات بود را ازخود گسسته ام ودیگرهیچ کدام ازنیروهای عمل کننده برعلیه منتقدان ومخالفان کمترین ارتباط سازمانی وکنترلی با من ندارند. وهرآنچه درحوزه های سیاسی وامنیتی واطلاعاتی اعم ازسرکوب وبد رفتاری وزندان وجاسوسی و... اتفاق می افتد مربوط به بخش دایمی وانتصابی حاکمیت است. این موضوع را که می توانیم درجریان درگذشت مهندس سحابی وپی آمد آن کشته شدن دخترایشان هاله خانم بطورعینی رصد کنیم نشان می دهد که نه سبزهای سکولار ونه جنبش سبز ونه هیچ کدام ازرسانه ها وفعالان مدنی وسیاسی کمترین تعرضی به دولت وقوۀ مجریه نداشتند وهمه اگرسکوت مصلحت آمیز نکرده باشند لبۀ تیزحمله را بسمت حاکمیت وآیت الله خامنه ای گرفته اند. دست آورد بسیار حیاتی این وضع برای احمدی نژاد این است که او توانسته قشرخاکستری شهری ومخالف خود را منفعل کرده وازموضع مخالفت تند وهتاک بموضع بی تفاوتی وانتظارمنتقل کند. وهمه می دانیم که برای جذب مخالفانی به تعصب مخالفان تند احمدی نژاد انتقال آنان به حوزۀ سکوت وانتظارچه دست آورد عظیمی است. وبطوربدیهی نتیجه می توان گرفت که احمدی نژاد بتواند درفازهای بعدی این گروه بزرگ ومنفعل را جذب اردوی خودش بکند.
ب- مورد دوم پیروزی احمدی نژاد مربوط است به موضع گیری های غیرقابل برگشت اودرمقابل سایرقوای حکومتی مثل مجلس وقوۀ قضائیه وشورای نگهبان ومجمع تشخیص و.... درحالیکه بنظرمی رسید با چراغ سبز رهبربه گماشتگانش دراین دوقوه احمدی نژادمجبورخواهد شد احتیاط کرده وتصمیمات یکجانبه وغیر شفاف ازنظرقانونی نگیرد. واگرچنین کند با واکنش تند وفلج کنندۀ سایرقوا مواجه شود. دیدیم که عملاً هیچ کدام اتفاق نیافتاد وهم احمدی نژاد بیشترین وگسترده ترین وحساس ترین تصمیمات یکطرفه را گرفت وهم حتی با وجود دخالت رهبر وشورای نگهبان ازهیچ کدام از تصمیماتش عدول وعقب نشینی نکرد. نه درمورد ادغام ها ونه درمورد سرپرستی نفت ونه درمورد تفاسیرقطعی شورای نگهبان ازقانون اساسی.
پ- پیروزی بسیارمهم دیگر احمدی نژاد -که این هم ازنظرافکارعمومی قشر تحصیلکرده ومدرن حائزبیشترین اهمیت تأثیرگذاراست- این بوده است که ازفضای اتهامی رمال وجن گیروسایرموهومات مذهبی برعلیه خودش یک پیروزی بزرگ ساخت ودولت خودش را تاحدود زیادی ازاین خرافه تطهیرکرد. اوابتدا بدون کمترین واکنش عملی بیرونی به بگیروببندهای گستردۀ حاکمیت درحوزۀ سی دی ظهور وجن گیرورمال حاکمیت رادچارسردرگمی وانفعال کرد. وسپس با متلک وشوخی وبرخی اظهارنظرهای معدود خودش ومشایی عملاً به این اتهام حاکمیت پوزخند زد وآنرا بسخره گرفت وسپس بی اثرکرد. چنانکه می بینیم حاکمیت تصمیم گرفته است بی سرو صدا دستگیرشدگان را آزاد واین پرونده را ببندد. نمونه اش با آزادی فرد معروف به کارگردانی سی دی ظهورنزدیک کلید خورده است.
ت- احمدی نژاد درحوزۀ سیاست خارجی نیز تاکنون پیروزی های خوبی بدست آورده ولی کماکان با مقاومت سرسختانۀ آیت الله خامنه ای روبروست. لذا همۀ حواس ونیروی دولت فعلاً متمرکزاست به این حوزه وتنها حوزه ایست که آیت الله خامنه ای نه تنها ازاحمدی نژاد حمایت نمی کند بلکه خودش هم تلاش اصلی اش را متمرکزکرده است که سیاست شیعی هراس زدایی منطقه ای احمدی نژاد را با شکست مواجه کند. اوج جنگ سیاست خارجی را آنجایی باید دید که آیت الله درجشن پاسداران درپادگان آموزشی امام حسین ازهرده کلمه حرفش یکی اسلام وبیداری اسلامی وشورش های منطقه وکشورهای اروپایی است ومنسوب کردن همۀ آن ها به پیشروی انقلاب اسلامی. ولی احمدی نژاد درست درنقطۀ مقابلش ودردیدار با میهمانان مصری اش حتی یک بارهم ازواژۀ اسلام حرف نمی زند. طرفه اینکه چنان عاشقانه وملتمسانه برای روابط با مصروسفربه مصرصحبت می کند که شنوندۀ ملی گرارا هم به تردید می اندازد ازاین زبان ساده لوحانه وغیردیپلماتیک دربین سیاستمداران. واگراین را هم درنظر بگیریم که این موضع احمدی نژاد اززمان حسنی مبارک هم همین بوده آن وقت مطمئن می شویم که احمدی نژاد فارغ ازچه کسی درکجا حکومت می کند سخت بدنبال بهبود روابطش با اعراب وبا اولویت کشورهای تأثیرگذاروبزرگ عربی مثل مصر وعربستان است. البته احمدی نژاد هنوز دراین جبهه به پیروزی خیلی بزرگی نرسیده است وجنگ تسلط برسیاست خارجه کماکان درجریان بی رحمانه است.
4- نتیجه اینکه سبز های سکولار وآیت الله خامنه ای هرکدام بنوع خودشان درتوهم ورؤیا اهداف خودشان را تعقیب ودردسترس می بینند. بدنۀ اصلاح طلبان ونیروهای داخلی این گرایش منفعل شده اند ودارند بسمت احمدی نژاد می چرخند. کادرهای جنبش سبزبعلاوۀ نامداران جناح راست تسلیم استراتژی نامعلوم آیت الله خامنه ای شده اند و منتظرمعجزۀ اوهستند که کی فرمان حملۀ همه جانبه ونهایی را صادر خواهد کرد. و احمدی نژاد ویارانش با پالوده کردن خود ازترشحات بدنام حاکمیت؛ نگران ومواظب ضربه های الیگارشی وعواملش درحوزۀ اقتصاد وسیاست خارجی هستند. نکتۀ جالب وآخرهم اینکه بدنۀ حزب اللهی جناح راست که کاملاً ازتحرک میدانی وحتی تبلیغات رسانه ای منع شده اند آهسته آهسته نشانه هایی ازسرخوردگی ویأس را نشان می دهند وبسیارمحتمل است که روز رو دررویی نهایی پیاده نظامی نمانده باشد درجبهۀ آیت الله که معجزه اش را به ثمربنشاند! یا...هو
 |
The Last Judgment |
1- اگرسیاست لزوماً امری اخلاقی نیست به این دلیل بدیهی که درواقعیت بیرونی ممکن نیست اما اخلاق سیاسی موضوعی بشدت شدنی وممدوح است. ومهندس عزت الله سحابی خدا بیامرزیکی ازقله های متخلق به اخلاق سیاسی بود. مثل پدر بزرگوارشان مرحوم دکتریدالله سحابی ومثل شادروان مهندس مهدی بازرگان. من اگر دیر کرده ام عمداً درنوشتن راجع به مردی که جزومردان تکرارنشدنی سیاست درایران معاصربود؛ نه ازاین جهت است که اورا تمام قد تکریم نمی کردم. بلکه به این دلیل بود که من خیلی ریزهستم نسبت به جلوه ودرشتی مردانی چون سحابی. و طبیعی است که ادب حکم می کرد ریزبودن خودم را مراعات کنم ودست وپای خیل فرهیختگانی که درصف انتظار باریابی جهت توصیف مهندس سحابی ازنزدیک بودند شلوغ نکنم ودوغ ترش خودم را با دوشاب شیرین این همه بزرگ ورفیق وهمسنگر ایشان مخلوط نکنم.
2- دریغ ودرد که جامعۀ ایران یکی یکی غول های عرصه های مختلف خود بعنوان پرورده ترین نسل های عمرتاریخی ایران را ازدست می دهد بدون اینکه فرصت یافته باشد درتاریکی جهل وخرافه وبی تدبیری حاکمان جمهوری اسلامی جایگزینی برای آنان پرورده باشد. فقدان مهندس سحابی یک واقعۀ فقدان وتأسف باربود برای جامعۀ ایران. اما درباقی فاکتورها یک اتفاق طبیعی سنی بود برای خانواده وفامیل ودوستان و طبیعت. وبه فاجعه وسیاست واندوه عمیق عاطفی پروبال نمی داد اگرما هاله را داشتیم بعنوان شیرزن میراث بر وعَلم دار سیاست اخلاق سیاسی درتداوم سیاست در فامیل و خانوادۀ سحابی. دریغ ودرد که هاله خانم بفاصله ای کمتراز24 ساعت اززندان دژخیم به رهایی پدرپیوست. وما زندانیان جهل وتاریکی زندان وطن مان به زندان بانی آیت الله خامنه ای را تنها وکم یاورگذاشت.
3- مرگ جوان وناباورهاله اما خیلی زیاد دردناک بود ازچهارجهت:
الف- همان که گفتم. اگرمهندس سحابی تنها فرزند نامدارپدرشان شدند درتداوم سیاست و مبارزه درخانوادۀ عزیز سحابی. هاله نیزچون پدر تنها فرزند مهندس سحابی بود که روح مبارزپدررا تداوم می داد درسیاست بدون اخلاق سیاسی مستولی برایران در سیطرۀ متحجران. وما و خانوادۀ سحابی این گوهریگانه را ازدست دادیم.
ب- هاله تازه میانسال بود به طبیعت وبسیارجوان بود به سن سیاست که جامعۀ ما را داغدار خودش کرد. ما جای خالی اورا بسیار تأسف بارنظاره خواهیم کرد درمیان مادران صلح وفعالان جامعۀ مدنی برای آزادی.
پ - درگذشت خانم هالۀ سحابی یک غم مضاعف مادرانه هم است برای فرزندان و خانواده اش ازجنبۀ عاطفی. ومن وما چطورمی توانیم وبا چه زبانی باید ازبازماندگان بلافصل اودلجویی کنیم وآنان را تسلی بدهیم. قلم وزبان من که عاجزاست ازنوشتن هر کلمه ای که نهایتاً هم نخواهد توانست درون متأسف وبیرون متشکرمان را منتقل کند به فرزندان ووابستگان سببی ونسبی آن مرحوم. ما به مادرشما وپدر بزرگ شما درود می فرستیم وبه آنان افتخارمی کنیم بچه ها. همین.
4- خانم سحابی اما چه مستقیم وچه غیرمستقیم بدست مأموران امنیتی واطلاعاتی و انتظامی کشته شد. که اگرمستقیم بوده باشد دراثر سبعیت یک مأموربدطینت قابل تحمل تراست برای درخواست بخشش ازسوی خانوادۀ پرگذشت سحابی. فاجعه آنجاست که طبق روایت معتبرخود مأموران ازراه غیرمستقیم به تقصیرمأموران کشته شده باشد. که فرموله شده اش این بوده است: "خانم هالۀ سحابی بدلیل مواجه شدن با بدرفتاری و خشونت بی دلیل مأموران با مراسم پدرش عموماً ورفتارشدیدتربا خودش خصوصاً؛ تاب نیاورده ودچارحملۀ قلبی شده ودرگذشت."
5- اگراین روایت صحیح باشد که چون اعلامیۀ خود مأموران دولت همین را می گوید، پس نباید مورد انکارقراربگیرد. من هم لاجرم به همان استناد می کنم، واظهار نگرانی شدید می کنم ازفاجعه ای که درپیش است ومهندس سحابی همۀ 60 سال عمرسیاسی پربرکتش را صرف تبیین وتوضیح آن ومبارزه درراه آن کرده بود: "عدم توسل به خشونت واقدامات کوروهیجانی وغیرقابل کنترل ازسوی هردوطرف: هم حاکمان وهم مبارزان."
6- رفتاربدون ضابطه وازروی عصبیت مطلق مأموران درمراسم تشییع جنازۀ مرحوم مهندس سحابی آن نقطه ثقل نگرانی آورفاجعه باری است که روح مسالمت جوی مهندس سحابی وروان بدنبال صلح هالۀ سحابی را بشدت آزرده خواهد کرد وبرای ایران ما بسیار زیاد حطرناک است. زیرا چنین پیداست که آیت الله خامنه ای دچارعدم تعادل شدید شده است وکمترین کنترلی براوضاع ندارد. واین برای ایرانی که روزروشن اش هم حکومت مسئول نداشته است یک فاجعه است.
7- معمول قضیه این است که مأموران هردژخیمی بدون توجه به مقدارونحوۀ سبوعیت وسرکوب دیکتاتور؛ دارای دستورالعمل های مشخصی با مأموران تربیت شده وآموزش دیده هستند برای نحوۀ مدیریت: ازمراسم های مختلف گرفته تا اعتراضات وشورش های خیابانی. وباید باشند. وبسته به نوع مراسم ونوع کنش مخالفان، ازآن ها استفاده می کنند. رقیق ترین وآرام ترین دستورالعمل های ضد شورش برای مراسم خاکسپاری یک فعال سیاسی مخالف مسالمت جو اجرا می شود درقسی ترین حاکمیت ها. در حالی که مهندس سحابی علاوه برخلق سلیم ومسالمت جو این ویژگی علاوه را هم داشتند که نه تنها پدرشان وخودشان با آیت الله خامنه ای خویشاوندی مبارزات قبل ازانقلاب داشته، بلکه آیت الله خامنه ای با اجازه دادن یا مأمورکردن آیت الله دعایی نماینده شان در مؤسسۀ اطلاعات برای شرکت درمراسم تشییع وابلاغ تسلیت، بنوعی ازدرگذشت مهندس سحابی متأثرهم بوده است گویا. وبهمین علت حتی اجرای دستورالعملی که به اختصارخواهم نوشت درمورد مراسم مهندس سحابی سخت گیری بی مورد بوده است. و رفتارخارج ازقاعده وهتاک وپرسروصدا وبی ادب وبی قاعدۀ خاص مأموران وبروز شوک منجر به مرگ هاله خانم نازنین نشانه ای دقیق از فروپاشیدن تنظیمات حداقلی 33 ساله درداخل حاکمیت دارد.
8- اما خلاصۀ یک دستورالعمل برخورد با چنین مراسمی حداکثرچنین است: 1- مذاکره با صاحبان عزا وتعیین ساعت ومحل مراسم. 2- مذاکره بقصد تعیین دقیق وخط کشی شدۀ حیطۀ مسئولیت ووظیفۀ خانوادۀ عزادار ومأموران حکومت درکنترل حرکات اضافی وسیاسی ممنوع ازنظرحکومت. 3- اعزام فرمانده وکارشناس امنیتی به محل تشییع وقبل ازشروع مراسم برای برآورد اطلاعاتی ازتعداد ونوع مردمانی که درمحل حضور یافته اند. 4- گزارش کارشناس بمقرنیروها ودرخواست تعداد نیروی امنیتی مورد نیاز با توجه به معاینۀ دقیق صحنۀ مراسم. 5- آماده نگه داشتن نیروی امنیتی کافی در ذخیرۀ نزدیک ودورازصحنه جهت استفاده هنگام بروز اغتشاش غیرمنتظره وشدید. 6- حد اکثرخویشتن داری برای پنهان نگه داشتن نیروهای کنترل کننده جهت عدم تحریک مردم درصحنه اولاً وعدم تبدیل مراسم ماتم وعزای روحی ومعنوی به صحنۀ جنگ. 7- انتخاب کارآمدترین وبانجربه ترین وخوددارترین مأموران جهت تماس وتعامل و تذکر به خانوادۀ نزدیک متوفی که ممکن است بدلیل فقدان عزیزشان کنترل کاملی برهیجانات منفی خود نداشته باشند. 8- سکوت رادیویی دربین مأموران و خودداری ازهرسرو صدای اضافی که سکوت عزای مستولی برعزاداران را مخدوش کند. 9- خویشتن داری، خویشتن داری وبازهم خویشتن داری تا جایی که فرمانده در صحنه احساس کند که دارد مأموریتش بخطرمی افتد. 10- شروع به تذکرات انفرادی ودرخواست های مؤدب از تشییع کنندگان برای تعطیل وپرهیزازشعارهای سیاسی ممنوع. 11- ابلاغ تذکرات باصدای بلند یا میکروفون-بسته به حجم جمعیت- به همۀ تشییع کنندگانی که باید حالا دیگر جنازه را ول کرده باشند ومشغول میتینگ واغتشاش سیاسی وخشونت مضرباشند.
9- وتکمله اینکه: بدون رعایت هیچ گونه تمهیدات آئین نامه ای وآموزشی، ریختن گروه کثیری مأمور بی نام ونشان وعربده کشی وهتاکی وسروصداهای ناشی از دستورات بلند و آزاردهنده که درمراسم منجربه درگذشت هاله خانم بوقوع پیوسته؛ غیراز اینکه نشانۀ پررنگی باشد ازعصبیت نیروهای عمل کننده نشانۀ چه تدبیر و مدیریت دیوانه ای می تواند باشد. که خود آن عصبیت وبی مهاری نیروها هم نمی تواند بی ارتباط باشد به انفعال مطلقی که آیت الله خامنه ای دچارش است دررابطه با جریانات سیاسی اخیر. زیرا که نیروهای امنیتی مأمورسرکوب بسیار شکننده و ضعیف هستند وتمام قدرت شان را ازاقتدار دژخیم می گیرند. ووقتی ببینند که فرمانده قدرقدرت شان چنان اشتباهات وحشتناکی کرده است که حتی نزدیک ترین رییس جمهورش هم اوراتحویل نمی گیرد. بطوربدیهی به کمترین جنبنده ای درشعاع دید خودشان مشکوک شده وبمقابلۀ ازروی ضعف که بداهتاً شدید وخطرناک خواهد بود متوسل می شوند. یا...هو
1- من چه به سائقه وذائقۀ فکری وفلسفی وچه به لحاظ اجتماعی وسیاسی یک "ضدانقلاب" هستم. وچون ضدانقلاب هستم با جمهوری اسلامی که یک انقلاب مدام بوده واست مخالفم. ومی خواهم سربه تن هیچکدام ازکارگزاران عملی ووابستگان فکری آن اعم ازهرتابلویی که دردست دارند نباشد. از محافظه کار و اصلاح طلب و اصولگرا و چپ سنتی وراست مدرن وچپ مدرن وراست سنتی گرفته تا ولایی و غیر ولایی و معتقد به ولایت فقیه وضد ولایت فقیه ونواندیش دینی واحیاگردینی ومصباح وخامنه ای و سید خراسانی وشعیب ابن صالح وسفیانی و...
2- وبه همین خاطرازهرآنچه که درصحنۀ سیاسی امروزایران می گذرد ونشانه های غیرقابل برگشتی ازفروپاشی محتوم حاکمیت بلاتکلیف وانقلابی درایران دارد بسیار راضی وخشنود هستم. وازخدای خودم می خواهم که این روند شروع شده را تسریع ببخشد تا بلکه ملت ایران ازاین رنج 33 سالۀ زیستن دربرزخ بلاتکلیفی رها شده و بتوانند با تشکیل یک حکومت عرفی -دین مبین اسلام بخش پررنگی ازاین عرف را شامل است- بافکرودست توانای خود کشوری آباد ودرخورزیست انسان بسازند.
3- وبا همین فکروموضع اجتماعی سیاسی است که افکارم را می نویسم ودر معرض ایرانیان قرارمی دهم که بتوانیم با همفکری ومساعدت همدیگراین غول بلاتکلیف دین حکومتی را به بطری تکالیف معرفتی وعبادی وشخصی دینی برگردانیم وخودمان را از عقب ماندگی مضاعف نسبت به همپالکی ها وهمسایگان مان رهایی ببخشیم. ودراین راه ازهمۀ حربه های دراختیارم درحوزۀ زبان وادبیات وضرب المثل وقصه وحکایت و روایت و... استفاده می کنم. لذاست که نقاط ضعف کوچک را بزرگ واختلافات طبیعی وجزیی را درشت می کنم تا باعث تفرقۀ بیشتردربین حاکمان برسرنوشت کشورم بشوم. تا آنها با همدیگرنزاع کنند وهمدیگررا بنفع رهایی میهنم تضعیف کنند.
4- گاهی یکی را تاعرش مدح می کنم ودیگری را تافرش می کوبم. فردایش کاری بر عکس می کنم وطرف مغضوب دیروزرا می گیرم وبه محبوب امروزتبدیلش می کنم وبالعکس. گاهی شخصیت حقوقی حاکمان برکشورم را له می کنم وآن هارا با بدترین واژه ها وگویش ها می کوبم وگاهی آنان را تحقیروتخفیف می کنم. همۀ روحانیان سیاسی را تحت عنوان کلی الیگارشی بباد نقد بی رحمانه می گیرم وهمۀ آن دیگران را ازتقنین وقضا واجرا ریزه خواران حقیر ودریوزه می نامم .و... این کاررا تاکنون آگاهانه کرده ام وتا سقوط وتمام شدن این طاعون قرن (حاکمیت بنام دین حنیف مردم مسلمان) هم این تلاش را ادامه خواهم داد.
5- اما -واین اما خیلی مهم است- همۀ دعوای بسیارجدی وآشتی ناپذیرمن بادست خالی وشما مجهزبه انواع سلاح ها؛ جنگی است درحوزۀ شخصیت های حقوقی ما. من بعنوان ضد انقلاب وشما به عنوان مدافع انقلاب. لذاست که من بخودم این اجازه وحق را قائل نیستم که شخصیت حقیقی ودارای "حق طبیعی زیست برابر با همۀ دیگر همنوعان آدم خود" شما را مورد تعرض ودست اندازی خودم قراربدهم.
6- اینک اما صحنه ای پیش آمده است که مرا ناگزیرمی کند تا با شخصیت حقیقی و انسانی شما رودررو بشوم. واین برای من بسیارتلخ است. لذا هنوزهم منتظرمی مانم تا بلکه با واکنش دیرهنگام شما این تلخی به شیرینی نسبی برسد ومرا ازنقد شخصیت حقیقی شما درمیدان منازعات شخصیت های حقوقی مان (من درموضع اپوزیسیون وشما درموقعیت پوزیسیون) معاف بکند. زیرا که ما همه هم وطن وبالاتر از آن انسان هستیم وخواه نا خواه باید چشم در چشم یکدیگرو با وجود اختلافات مان زندگی کنیم. لذا با طرح صورت مسأله ای که پیش آمده وباعث این تأسف و تأثرعمیق من شده و نهایتاً طرح یک سؤال کوچک منتظرواکنش مناسب شما می مانم.
7- صورت مسأله را همه می دانیم وچون اظهرمن الشمس است من فقط بطوراشاره وکلی به آن می پردازم. دربرنامۀ پنجم توسعه مجلس شورای اسلامی به دولت تکلیف کرده است که وزارت خانه ها را ادغام کرده واز 1+21 وزارتخانه به 17 وزارت خانه کم کند. دولت هم وزارت راه ومسکن را درهم ادغام کرده ولایحه ای با در خواست فوریت فرستاده است به مجلس. نمایندگان مجلس هم 48 ساعت پیش ازاین با عبارات تند وبی سابقه ای فوریت لایحۀ یک خطی دولت را رد کرده و آنرا به کمیسون مربوطه فرستاده اند. امروز اما همین لایحه خارج از مناسبات قانونی مصرّح در قویترین قانون عادی بنام آئین نامۀ داخلی مجلس به صحن علنی برگشته و در دستور کار قرار گرفته و یک وزارتخانۀ مهم جدید بنام وزارت ارتباطات وفن آوری اطلاعات هم به ادغام دو وزارت قبلی اضافه شده و با یک نشست و برخاست تصویب شده و بصورت قانون در آمده است. وهمۀ این فعل وانفعال سریع هم طبق اعلان صریح رییس مجلس بنا بدستور آیت الله خامنه ای بوده است.
8- البته که جزئیات این مسأله یک داستان به حجم تمام افسانه های قدیم است و در جو بسیار متشنج اختلافات مبنایی حاکمان اصلی رخ داده است؛ که ذکراین جزئیات بیشتر از اینکه مفید باشد مأیوس کننده وفاجعه باراست. من حتی به چگونگی انتخاب 290 نفرشما وارد نمی شوم و مبنا را براین می گذارم که هرکدام ازشما حداقل از رأی و هواداری خانواده، فامیل ودوستان خود برخوردار بوده اید که اینک نماینده هستید. و من همین طوربه آموزه های دینی واخلاقی ومادی ومعنوی شما انگشت اتهام وبدبینی نمی گذارم. و خلاصه من شما را بعنوان نمایندگان بخشی ازجامعه قبول دارم. وحتی به معیارولایتی بودن شما هم اعتراضی ندارم.
9- اما برای من پاسخ یک سؤال کوچک درحوزۀ شخصیت حقیقی شما بعنوان انسان بماهوانسان مشخص نیست. ومن دنبال پاسخ این سؤال از جانب یکنفراز 290 نفر شما هستم. وآن سؤال این است که آیا نمی شد یک نفرازشما و برای حفظ ظاهر هم شده و جلوگیری ازسرخوردن فرزندان وهمسر وفامیل و...خودتان یک استعفای صوری -نه حتی واقعی- می دادید وبه این خیمه شب بازی آیت الله خامنه ای اعتراض می کردید. البته منظورم این نیست که خدای ناکرده دراستعفا نامه تان ذکری ازمقام عظمای ولایت می آوردید، یا اعتراضی سیاسی می کردید. بلکه منظورم یک استعفای چند ساعته و صوری مثلاً بدلیل بیماری یا خستگی یا بهانه ای ازاین قبیل می نوشتید. یا حتی نمی نوشتید وبا لابی با رییس مجلس ازاومی خواستید که برای جلوگرفتن ازبی آبرویی اجتماعی وخانوادگی شما چنین استعفای صوری و نانوشته را شایع و رسانه ای می کرد.
10- من این نامه را محرمانه می نویسم ومنتظراقدام شما می مانم. بخدای جل جلاله زیست دنیوی هرچند بسیارشیرین وزیباست ولیکن هنوزهم برخی معیارهای شخصیتی برای همین زیست؛ معتبرتر از دریوزگی مطلق است. مگرما که نماینده و وکیل نیستیم از گرسنگی تلف شده ایم! خود دانید. با احترام دلقک ایرانی. یا...هو
1- یکی از خوانندگان و تعقیب کنندگان قدیمی و نازنین و بلاگ دلقک ایرانی لینکی را ای میل کرده برای من که خبری مبنی بر زنانه مردانه شدن دانشکدۀ ادبیات دانشگاه علامه از ترم آینده است. و البته خواننده های دیگری هم با استناد به حذف سهمیه های زنان از دوره های روزانۀ دانشگاه علم و صنعت مرا بگوشۀ رینگ "بفرما تحویل بگیر احمدی نژادت را با آن پزی که می دهی در ضد آزادی های فردی و اجتماعی نبودن". گذشته از اینکه قبلاً هم گفته ام و مجدداً تأکید می کنم که تصمیمات را با تبلیغات یکسان نگیریم و اجرایی شدن تبلیغات اعلام شده را ملاک نهایی قرار بدهیم؛ ولی یک موضوع مهم دیگر هم است. و آن سخن مهم هم این است که من فقط هر کسی را اعم از خدا یا شیطان وقتی و در جایی تأیید می کنم که در جهت آزادی های فردی و اجتماعی حرکت کند. لذا بدیهی است که اگر احمدی نژاد یا هرکس دیگر در هر مقطعی از "معیار مادر" من عدول کنند. من هم بلافاصله احمدی نژاد و هر کس دیگر را رها خواهم کرد.
2- من معتقدم که هر نوع پیشرفت اقتصادی و فنی و علمی کشورها بر روی دوش طبقات متوسط و تحصیل کردۀ فرهنگی است. بعبارت دیگر شما اگر یک میلیون عملۀ ساده داشته باشید و بخواهید یک ساختمان چند طبقه و محکم و زیبا بنا کنید قادر نخواهید بود؛ تا هنگامی که حداقل یک نفر مهندس هم داشته باشید. و وقتی شما این مهندس و معمار را داشتید نیازی هم به یک میلیون عمله ندارید، و کافی است 20 نفر از این یک میلیون نفر را در اختیار آن یک نفر قرار بدهید تا کاری را که یک میلیون نفر اولیه نمی توانستند انجام دهند این 20 نفر همراه با دانش فنی آن مهندس انجام دهند. لذاست که پیشرفت هر کشوری لاجرم از زیر دست و اراده و رضایت طبقۀ متوسط ببالای جامعه می گذرد و لاغیر!
3- این اصل را هم قبلاً مرور مفصل کرده ام و قبول داریم که انسان ذاتاً بهترخواه و خودخواه و لذتجو و زیاده خواه و رقابت گزین است. و اگر نباشد کمترین حرکتی رو به جلو محال قطعی است. حالا این انسان تعریف شده و قرارگرفته در طبقۀ متوسط شهری باید به رضایت شخصی برسد تا راضی بشود که اولاً در ساختن جامعه اش مشارکت کند و ثانیاً با دلخوشی و رضایت بتواند حد اکثر استعداد و توان علمی و فنی خود را بکاربگیرد و پیشرفت جامعه را تسهیل کند. لذا جوامع نباید در سرمایه گذاری برای کسب رضایت از سوی طبقۀ متوسط فقط به کمیت ها توجه کنند و نمی کنند. و مثلاً بگوید که آنانی که تأتر یا سینما یا کنسرت موسیقی و از این قبیل را شرط رضایت خودشان قرارمی دهند 5 درصد جمعیت بیشتر نیستند و ما لزومی به ساختن سالن سینمای شیک نداریم و باید بجای آن برویم حمام روستایی و از این نوع خدمات که توده ها نیاز مبرم دارند بسازیم. چون اینجا بحث تعداد مطرح نیست بلکه ساختن حمام بهداشتی برای روستا خودش هم مستلزم رضایت و ماندگاری و مشارکت مهندسی است که از شهر خواهد آمد؛ و او اگر راضی و خوشنود نباشد یا نخواهد ماند یا اگر در کشور بماند همۀ توان و استعدادش را در جهت توسعۀ کشورش بکار نخواهد برد. خیلی جویده جویده شد این توضیح بسیار بسیار کوتاه و امیدوارم که بسط یافتۀ موضوع را خوب استنباط بکنید.
4- خبرنگار برنامۀ نود تلویزیون به علی دایی گفته است دکمۀ یقۀ پیراهن اش را ببندد تا او بتواند مصاحبه کند. علی دایی نازنین هم پاسخ داده است که این موضوع ارتباطی با خبرنگار ندارد و جزو انتخاب های شخصی و آزادی های حق طبیعی انسان بودن اش است. فرض بگیریم که فرض دور از ذهنی هم نیست در جمهوری اسلامی؛ این موضوع به این پیش پا افتادگی و سادگی باعث کشمکش میان علی دایی و حکومت بشود. کمترین نتیجۀ بدیهی اش می تواند این باشد که علی دایی از این رفتار تکرار شونده بستوه بیاید و دست زن و بچه و مال و منال اش را بگیرد و از ایران برود. نتیجۀ محتوم موضوعی ظاهراً مسخرۀ چالش برروی یک دکمه؛ نهایتاً به این منجر می شود که با رفتن علی دایی از ایران ده نفر یا صد نفر یا هزار نفر کسانی که در فروشگاه ها و تولیدی های علی دایی کار و زندگی می کنند؛ کارشان را از دست می دهند و زندگی شان مختل می شود.
5- علی دایی یک مثال خیلی متوسط یا حتی کوچک است. می خواهم بگویم که علی دایی نوعی چه در کسوت دانشمند یا در لباس بازرگان یا استاد دانشگاه یا حتی یک تکنیسین برجسته و کارخانه دار و غیره همین داستان را دارند. و اگر رضایت شان جلب نشود جامعه نیروی محرکه و مغزش را از دست می دهد و محال قطعی است بهره وری و پیشرفت و توسعه در چنین جامعه ای اتفاق بیفتد. بازهم تأکید می کنم که آدم های طبقۀ متوسط جزو انسان های دست و پادار هستند و تسلیم شرایط نمی شوند. حد اکثر این است که اگر نتوانند به حداقل خواسته های رضایت شخصی برسند بی تفاوت شده و نشاط و سرزندگی مشارکت فعال خود را از جامعه دریغ می کنند. طبیب جراح حاذقی که نگران گیر دادن فلان بسیجی 15 ساله به همسرش یا دخترش و فراتر از محدودیت های عرفی باشد دلیلی برای ماندن ندارد اولاً. و اگر بماند روحیه ای برای کار حداکثر و بهره ور ندارد ثانیاً. و همان تلاش تخصصی حداقل و پژمرده اش را هم بپول خون پدرش گران می فروشد به جامعه ثالثاً. چون می خواهد همۀ بدرفتاری ها و کژرفتاری های جامعه اش را با کسب درآمد بیشتر برای مثلاً دوماه استراحت در خارج از کشورجبران کند.
6- بحث خیلی پایه ای و فربه است لذا با ذکر یک مثال دیگر نشان می دهم که چنین جامعه ای مجبور است همۀ خدمات ارزان در همۀ جوامع دارای آزادی های فردی متعارف را نیز بسیار گران بخرد و منابع محدود خود را صرف حماقت زمان سپری شده و ناشدنی خودش بکند. ما کیروش پرتغالی را که مربی متوسطی است در فوتبال؛ با ارقام نجومی استخدام کرده ایم برای تیم ملی. در حالیکه قیمت آقای کیروش با شرایط بهتر و محکمتر و در یک جامعۀ متعارف نصف یا یک سوم دستمزد فعلی اوست. و نهایتاً این را بگویم که چون رضایت انسان ها بطور عام و طبقۀ متوسط و کارآفرین بطور خاص به اندازۀ تعداد انسان ها متنوع است لذا ما نمی توانیم قاعدۀ یکسان تعریف کنیم برای رضایتمندی همه یا حتی گروه و دسته و طبقۀ خاصی از انسان ها. و تنها راه صواب این است که انتخاب های فردی اشخاص را در حد عرف بخودشان واگذار کنیم. و حتی می گویم که در جوامع اسلامی که عرف مذهبی متصلبی دارند باید حکومت یک گام هم جلوتر از عرف غالب از آزادی های فردی طبقۀ متوسط دفاع کند.
7- نتیجۀ نهایی اینکه ما هنوز در مرحلۀ دکمۀ پیراهن علی دایی هستیم و تا نتوانیم و نخواهیم این مرحله را پشت سر بگذاریم نمی توانیم به عالی ترین مرحلۀ انتخاب های شخصی که آزادی اندیشه و بیان است وارد بشویم. طرفه اینکه بزرگترین مشکل ما با آخوند ها هم همین آزادی سبک زندگی است؛ و نه آزادی فکر و اندیشه ای که نواندیشان دینی همانقدر توی بوق می کنند که علی مطهری اصولگرا. هم خاتمی و هم مطهری بعنوان دو سر طیف اصولگرا و اصلاح طلب از روی آزادیهای فردی و شکلی می پرند به سوی آزادی های محتوایی و سیاسی. در حالیکه متقاضیان آزادی های فردی بالای 85 درصد جامعه هستند در مقابل متقاضیان آزادی های سیاسی کمتر از 5 درصد همین جامعه! و اینجاست که دلقک اصرار دارد که بمحض بازشدن کوچکترین فضایی برای خودجلوه گری! آن فضا را پرکنیم و نگذاریم دوباره آخوند ها آن را اشغال کنند. و مطمئن باشیم که مرگ سیاسی آخوند فقط در چنین صحنه هایی می تواند رقم بخورد ولاغیر! یا...هو