۱۳۹۰ فروردین ۱۵, دوشنبه

امید قطره ای ولی واقعی بجای امید های بزرگ ولی واهی!

Praying hands


1- روزفرخنده ای را شروع کرده ام امروزدرهوای بشدت lovely لندن. پست "نقدی زرد به جنبشی سبز" وبا هرفداکاری وجان کندنی که بود وبه همت 20 نفر کاربر نازنین بالاترین داغ شد ومن توانستم کلیک های آنرا به 160 کلیک -تااینجا- افزایش بدهم. این البته غیرازمیانگین 500 خوانندۀ ثابت وبلاگم است وبه آن بعلاوه می شود. اگرازاین 200 کلیک جدید فقط 10 درصد خوانندۀ جدید پیداکنم روز عروسی ام هم خواهد شد امروز. ضمن اینکه درمغز همۀ آنانی که آمده ورفته اند یک علامت سؤال ایجادشده است برای فکرکردن. واین نهایت خواست وتلاش سخت من دراین یک سال برای ایران بوده است. مرسی به همه وخواستم بگویم که چه نگاهی دارم برای سماجتی که سخت وپی گیر ولی پرزحمت وعاشق دنبال می کنم. ناگفته نماند که برای همین لینک جدی ومادر ازبالاترین اخطارگرفتم که اشکال تیترو محتوا دارد نوشته ام. وپاسخی دندان شکن دادم که اگرعذرخواهی نکنند وتکرارشود چنین اخطارهای خنده دار، اقامۀ دعوی می کنم برعلیه شان!


2- من تلاش می کنم که کمترین وکوچکترین امید واقعی را که درگوشه کناری افتاده وتوجه هیچکس را جلب نمی کند با منقاش هم شده استخراج کنم وبه شما ارائۀ بدهم. بجای امید های واهی وبزرگ وانتزاعی که معمولاً فقط خواندنش انتقام ذهنی خوانندگان سطحی وهیجان زده را درلحظه شفا می دهد وسوگواری بدنبال دارد. لذا می خواهم دراین نوشته ضمن یادآوری مجدد وسمج وهمیشگی نقطه نظرم نسبت به راه حل های درایران، سری هم به میز سیاست بزنم درسخنرانی های رهبرومصاحبۀ رییس جمهور ومهمترازهمه کوتاه سخنی ازمشایی. با من باشید. مرسی:


3- بارها گفته ام وبارهای بیشتری تأکید کرده ام وبارهای افزونتری هم سماجت خواهم کرد که: "مشکلات سیاسی درایران مشکلات فلسفی- اجتماعی است وارتباطی با سیاست بمعنای خاص ومدرن وفهم عامه ازسیاست ندارد. به این معنای روشن که اگر همین امروز قانون اساسی درایران به دموکراتیک ترین شکل ممکن تغییرکند ولی دین بمعنای سلطۀ هژمونیک آن درقالب "الیگارشی ایدئولوگ روحانیت" باقی بماند کمترین اتفاقی درزندگی ایرانیان نخواهد افتاد. بگذارید بروم روی مثال ها:


الف- قبلاً هم ازفوتبال مثال زده ام وآن عبارت ازاین بود که اگریکی ازروحانیون ارشد مؤثردرحکومت مثل مراجع تقلید ودربهترین حالت آیت الله خامنه ای، راضی شود وتصمیم بگیرد که برود دراستادیوم آزادی ومسابقۀ تیم ملی ایران را تماشا کند وهنگام پیروزی ایران بتواند یک مترعمامه اش را بهوا پرتاب کند ازهیجان. ازهمان لحظه ایران مشکل مضاعفی نخواهد داشت نسبت به همۀ مشکلات سیاسی، اجتماعی، اقتصادی وفرهنگی که همۀ کشورهای عقب مانده وحتی پیشرفته دارند.



ب- اینک اجازه بدهید با یک مثال سینمایی منظورم را دقیق بکنم: فیلم اخراجی های مسعود ده نمکی نازلترین وابتدایی ترین نوع سینمای تولیدشده درحال حاضراست ولی سینماست. وخود آیت الله خامنه ای هم همواره مسعود ده نمکی را مورد لطف و عنایت وتأیید خودش قرارداده است. حالا فرض بفرمایید که آیت الله خامنه ای دریک دگردیسی فکری حاضربشود که دست زن وبچه اش را بگیرد وبه یکی ازسالن های نمایش دهندۀ اخراجی ها برود وازنزدیک وبا تماشاگرتوده ومعمولی فیلم کارگردان مورد وثوقش را تماشا کند. درچنین حالتی هم بلافاصله مشکلات مضاعف جمهوری اسلامی برطرف خواهد شد. وهمین طوراست که اگرآیت الله تصمیم بگیرد وبه اجرای زندۀ سمفونی مردگان بعنوان غم انگیزترین وعبوس ترین موسیقی ممکن در تالار وحدت و در بین تماشاچی عام گوش کند.


پ- لذاست که تأکید می کنم که مشکلات ایران نرم افزاری وفلسفی هستند. ومشکلات فلسفی همیشه پیش پا افتاده وکوچک هستند که درصورت حل شدن نتایج بسیار بسیار بزرگی همراه می آورند. اینجاست که شما شعف مرا جستجوکنید ازیک حرف مشایی یا یک حرکت احمدی نژاد درمورد برسمیت رساندن آزادی "هیجان درعرصۀ عمومی". وهمین طوراست اگربخواهید دنبال کنید مواضع مرا درخوش آیند ازیکی نفروگروه وحزب وجناح ودسته. وبد آیند ازدیگری.


4- آیت الله خامنه ای برای نظامیان سخنرانی کرده است. محتوای سخنان ایشان مخلوطی ازواقعیت وتوهم وسیاست وآرزومندی وموعظۀ آخوندی است مثل همیشه. لذا ورود به آن امیدی نمی آفریند. امید اما درجلسۀ آیت الله با فرماندهانش ازصندلی های حسینیۀ امام خمینی بلند است. آنجاییکه پرسنل نظامی بجای نشستن ناراحت و معذب وتحقیرکننده برکف حسینیه وعذاب کشیدن دوسویۀ محتوایی وشکلی؛ راحت و فارغ ازفشارترکش های زمان جنگ دربدن ها  وهمینطوراقتضای سن بالایشان نشسته اند وسخن سخنران را یا می شنوند واغلب تحمل می کنند ویا هیچ کدام ودرعوالم خود سیرمی کنند. واین حرکت خوب وروبجلویی است اگرآیت الله راضی شود تا به همۀ جلسات عام هم سرایت وعمومیت یابد.


5- درسوی دیگر رییس جمهورمصاحبۀ مطبوعاتی داشته است وبه پرسش های خبرنگاران پاسخ گفته است. سخنان رییس جمهور دوبخش عمده داشته است. یک بخشی سخنانی سیاسی ودیپلماتیک است که بشدت واقع گرا ومنطبق برسیاست مدرن است. چه حرف هایش درمورد دخالت های قدرت های بزرگ وچه حرف ها وموضع گیری های بسیارهوشمندانه اش درمورد تحولات منطقه. اما بخش دوم حرف های رییس جمهوردرحوزۀ فلسفۀ سیاسی بیان شده است که هرچند برای شنوندۀ عام ومدینه فاضله ای می تواند جالب وخلسه آورباشد مثل حرف های چپ های ارتدکس درقرن بیستم میلادی. ولی با واقعیت فلسفۀ زیست بشرمنافات دارد وهمخوان نیست.


6- ایشان درآنجایی که وارد تاریخ می شود وازنابودی سرمایه داری وعدالت صحبت می کند سخت به بیراهه می رود. واین البته به نوع انسان شناسی ایشان ارتباط دارد. ایشان انسان را قانع وعادل ذاتی می داند وگمان می کند که سرمایه داری یک ایدئولوژی است که کسانی درغرب آنرا طراحی وبه بشرتحمیل کرده اند. درحالیکه بشر نه تنها قانع وعادل ذاتی نیست بلکه ذاتاً لذت جو، بهترخواه، بهبود خواه وزیاده خواه است. واورا هرجوری رها کنی مثل گربۀ مرتضی علی فقط روی دوپای منافع شخصی ولذت بیشترش فرودخواهد آمد. وسرمایه داری حاصل چنین فرآیندی است و کسی را یارای نابود کردن آن نیست. چون اگربتوان سرمایه داری را نابود کرد در حقیقت باید پیشرفت وروبه بهبود حرکت کردن انسان را مهارکرد که این هم ممکن نیست. البته که برخی دستکاری های موردی برای توزیع متعادل ترلذت کم موجود در جهان می توان انجام داد که سیاستمدار خوب وبد درهمین مدیریت توزیع لذت است که کمی باهم متفاوت ومختلف می شوند. ایضاً اینکه حرف احمدی نژاد دراین مورد قابل اعتنا ونگرانی نیست. چون این یک آرزوی دیرینه است ودرعمل اتفاق نمی افتد و نخواهد افتاد. ضمن اینکه اولویت اول مشکلات ماهم نیست.


7- اما امید اصلی ازسوی سومی می آید. آنجایی که اسفندیاررحیم مشایی دریک جملۀ مثل همیشه موجز اینطورگفته است:
 
"به گزارش خبرآنلاین اسفندیار رحیم مشایی گفت: یک جریان بولتن نویس حرفه ای به صورت متمرکز مشغول تولید خبرهای تحریف شده یا کاملا جعلی برای مراجع سیاسی و فرهنگی کشور هستند. 
وی با طرح این موضوع افزود: ایجاد تقابل بین عناصر سرشناس مذهبی و دینی با عموم جامعه امر شیطنت آمیز و خطرناکی است که توسط بعضی باندها پیگیری می شود.
رئیس کمیسیون فرهنگی دولت همچنین گفته است: نباید اجازه دهیم افراد و جریان هایی که از مبارزه دولت و نظام با فساد خودشان و منتسبانشان ناراحت و ناراضی هستند در کشور فضای دروغ پردازی و تهمت افکنی را رواج دهند."
8- مهندس مشایی دراین فرازازسخن کوتاهش که می گوید: "ایجاد تقابل بین عناصر سرشناس مذهبی و دینی با عموم جامعه ..." حرف ها ونظریات ساختارشکن خودش را ازسوی "عموم جامعه" معرفی می کند تا این پالس را مکرر کند که هرآنچه من گفته ام ومی گویم خواست عمومی جامعه است ولذا به روحانیون هشدارمی دهد که دردام باخت ومقابله نیفتند. البته روحانیون خودشان این را می دانند وبهمین خاطرهم است که تلاش هایشان برعلیه مشایی وحذف او تلاشی مذبوحانه وکمرنگ است تا کنون. 


9- وسخن نهایی خودم که اگرامیدی قطره ای ولی واقعی بشما می دهم قطره ایست که اگرجریانش ادامه یابد  دربلندمدتی کوتاه به اقیانوس گشایش درزندگی اجتماعی ایرانیان خواهد انجامید. وبرای کوتاه مدت وروزمره اش هم حداقل این خوبی را دارد که با تعدیل نفرت شما ازاحمدی نژاد زندگی شخصی شاداب تری را برای شما تدارک می کنم. ومگردلقک ها رسالتی جزشادی ملت هایشان دارند! یا...هو
..........................
شاهد صادق ازغیب رسید. وهمین الان برادرم با خانواده اش ازایران برگشت وگفت که تحلیلم ازداخل ایران منطبق با واقعیت شاد بود. شاد باشید.

وقتی لجن نویسان کیهان مؤدب می شوند!

Just What Is It that Makes 

Today's Homes So Different, So Appealing?


1- خب نزدیک شدن به احمدی نژاد کارآسانی نیست ازهیچ نظر. نه خودش چنان دلبراست که بتوان درآغوشش گرفت ونه نشانه هایش چنان پررنگ که بگویی جهنم ومثل "علیرضا افتخاری" مفت خربشوی برای بوسیدن. من هم دغدغه های زیادی دارم. ازجمله اینکه بسیاری ازرسانه ای های احمدی نژاد ازبغل دست شریعتمداری قاپیده شده اند مثل مولانا وجعفربهداد وصفار هرندی و... ومن زورآخرم را که می زنم تنها مستمسکم نوری زاد دردانه است که: مگراوازکیهان نیامد چونان معصوم پانزدهم وشد یارشدائد اعتراض ما! وچرا دیگرانی با تاکتیک ها وحساب کتاب های دنیوی تری چنین نکنند بویژه حمید مولانا بنام پرفسور!


2- امشب "عسلویه مثل...عسل" صفحۀ 14 کیهان نظرم را جلب کرد بعنوان مطلبی اقتصادی. وقتی کلیک کردم ورفتم دراول نوشته، حسین قدیانی را پیدا کردم ومطلبی چنان بلند که نیم تای روزنامه ای بقطع بزرگ کیهان را سیاه کرده بود ازسیاهی. و ربطی به اقتصاد نداشت. 


- حاشیه: حسین شریعتمداری قلم روانی دارد واستعداد خوبی برای طنزاگردر وادی دشنام نویسی سیاسی نیفتاده بود ازطریق مذهب. ولی خب خیلی ازبهترین استعداد ها هم تروریست وآدم ربا وهواپیما ربا وچریک می شوند. مگرنمی شوند. حسین قدیانی از شریعتمداری هم مستعدتراست برای توانایی نوشتن حتی درطنز. ولی خب او هم مثل استادش راه لجن مالی رقبای سیاسی را انتخاب کرده ازراه شهیدان. وتاکنون کمتر قلم پاکیزه ای دیده ام ازاو.- پایان حاشیه-


3- امشب اما قلمش پاکیزه بود حتی اگرمسموم. وزده بود به صحرای کربلا طولانی. از سخنرانی خامنه ای -بدون عنوان نوشته است که خاکی بودن مرادش وصمیمی بودن خودش را القاء کند- درسخنرانی مشهد واوباما ونوروز و... چرت وپرت نوشته و مجیز رهبر، تا اینکه بالاخره دریک چهارم پایانی نوشته اش دم خروس را آشکار  کرده و پریده به درپرده به احمدی نژاد ودرآشکار به مشایی. ونوروز وایران وحجاب وجشن و موسیقی ودین واجتهاد وامام زمان موردتبلیغ رییس جمهور که خودشان را می کشند بگویند مشایی احمدی نژادنیست واحمدی نژاد می گوید هرچه مشایی بگوید درست است. البته این پریدن بسیاربا احتیاط واحترام وترس پنهان بوده است. مثل خود شریعتمداری که هنگام تعرض ونقدی آهسته هم به مشایی؛ اگرشده چندبار نا مربوط هم می نویسد جناب آقای دکتراحمدی نژاد؛ تاخدای ناکرده به رییس جمهور برنخورد که گفته اصلاً کیهان نمنه. من کیهان نمی خوانم!


4- حسین قدیانی چند وقت بود پیدایش نبود. تا یک ماه قبل ازعید گویا مردد بود که به مشایی بپیوندد یا با شریعتمداری بماند. که نهایتاً کیهان چرب ترکرد پیشنهادش را واو هم برگشت. وحالا به ارباب بالقوۀ دوماه پیشش پریده با احتیاط. چه او یادش نرفته که مشایی چشمۀ فیض پرقدرت ترین مردسیاسی امروزایران است وهمینطورخاطرۀ خوشی ندارد ازکتک مفصلی که عوامل مشایی زدند به پیام فضلی نژاد جاسوس شریعتمداری درجریان دادگاه مطبوعاتی شریعتمداری که بشکایت مشایی رسیدگی می کرد. وکیهان هرروز گزارشی می داد ازبرنده بودن برادرحسین درارائۀ مستندات بر ضدمشایی. تا جاییکه ابتدا گنده اش کردند که فضلی نژاد ترورشده است ولی هنگامی که دست پرقدرت مشایی را دیدند گفتند که چند چک آبداربوده از دو موتور سوار ناشناس، وصدایش را خواباندند.


5- مقصودم هیچ کدام ازاین هایی که گفتم نبود دراین روده درازی. نیتم این بود که آدرس بدهم که گویا مشایی همۀ گفته هایش درمورد حلال بودن حرام های فقها مثل موسیقی وشادی وجشن وزندگی را مستند دارد می کند به عین خواسته های امام زمان. نه که امام دوازدهم بچه بوده که غایب شده؛ درنتیجه هیچ حدیث وروایت و گفتار ونوشتاری که کسی به آن استنادکند ندارد. ومشایی می گوید این هایی که می گویم عین گفته ها وخواسته های امام است. وقدیانی زورزده است بگوید که درست است که امام غایب است وهیچ حکمی هم به امضای اودردست نیست ولی همچون هم نزدیک نیست ظهورامام که بتوانیم ازحضرت ماه (آیت الله خامنه ای) ومراجع بی نیاز باشیم.


6- ومن می گویم چه به ایمان وچه به تصادف وچه به استراتژی وچه به تاکتیک. انتخاب ولایت امام زمان درمقابل ولایت فقیه یک شاهکاراست. زیرا که جزازاین طریق احتمال بی اعتبارکردن ولی فقیه آخوند ممکن نبود دربین توده. وشیعیان چه ایمان محکمی دارند به امام مهدی و اگر قراربر رو در رویی نماینده وبرگزیدۀ امام غایب باشد با آخوند فقیه جانشین او. قطعاً نمایندۀ بلاواسطۀ امام زمان را ترجیح خواهند داد. امام زمانی که پول نفت هم دارد این هوا! من لینک نوشتۀ قدیانی را می گذارم ولی حوصله می خواهد خواندنش برای خوانندۀ شتابان. اگرخواستید کوتاه تر بخوانید کافی است به 7-8 خط پایان مقاله بروید. یا...هو
................................
این هم برگزیده ای ازآسمان ریسمان داداش حسین بسیجی ها(قدیانی)
ما اگر به جاي احياي ارزش ها و «جنگ جنگ تا دفن كل فتنه از عالم» كه امام گفت، دنبال جشن جهاني نوروز بوديم، اصولاً به احمدي نژاد نبايد راي مي داديم. بودند كساني كه در ظاهر و باطن بيشتر به درد اين كارها بخورند و به جاي چفيه بر دوش كورش، براي داريوش كراوات بزنند! كساني كه نوروز را با «شهر النبي» اشتباه گرفته اند و براي ايام عيد، «خطبه شعبانيه»- شايد هم مشائيه- مي خوانند و كيلومترها جلوتر از پادشاهان هخامنشي، ادعا مي كنند و حرف بي خود مي زنند كه در نوروز، دست و پاي شياطين بسته مي شود، (!) نه فقط دشمن مكتب ناب اسلام، كه دشمن كار در عسلويه اند. اين عده البته بي خود از امام زمان دم مي زنند. بعضي ها اصولاً و به خيال خام و زشت خود، امام زمان ما را مظلوم گير آورده اند. چگونه است كه تو مديريت پيامبران را ناصحيح مي خواني، حجابي كه اصل مسلم قرآن است، برنمي تابي، دم به ساعت حرفي مي زني كه صداي مراجع و علما درآيد، رهبر باعث تفرقه ات بخواند، از ايران بر فرق اسلام چماق بسازي، بعد همه اين حرفها را با عذرهاي بدتر از گناه لاپوشاني كني، به جاي قال الصادق و قال الباقر و صفحات نهج البلاغه، خودت را مفسر دين بداني و هر روز به جاي جهاد سياسي و اقتصادي و فرهنگي، يك اجتهاد جديد كني... آري! چگونه است كه براي يك جريان مسئله ساز با اين همه انحراف، امام زمان اما از زبانش نمي افتد؟! آيا واقعيت ماجرا و اصل قصه اين نيست كه عده اي، آخرين معصوم و كامل كننده دعوت همه انبيا و ائمه را - با عرض معذرت از ساحت مقدس امام عصر- آن قدر غايب فرض كرده ايد كه مي خواهند در پوشش اين نام مطهر و سلاله كوثر، همه انحرافات خود را رنگ ديني و امام زماني بزنند؟! چگونه است از سويي حجاب را برنمي تابند و از ديگر سو دم از امام زمان مي زنند؟... چون حضرت صاحب، نهج البلاغه ندارند؟ چون از نظرها پنهان اند؟ چون در پرده غيبت اند؟ چون از ايشان مثل بعضي از معصومين احاديث و روايات محكم در باب حجاب و نماز و ديگر احكام اسلام نيست؟! از ديگر سو چگونه است كه شما از ماه هم به خورشيد نزديك تريد؟... بدانيد و آگاه باشيد كه امام زمان آن قدر كه شما فكر كرده ايد، غايب از نظرها نيست. كركره اين دكان را لطفاً پايين بكشيد.

۱۳۹۰ فروردین ۱۴, یکشنبه

نقدی زرد به جنبشی سبز!

Opening of the Fifth Seal



پست هایی که نوشته هایش پیامی جزهمان علت تامۀ معروف دلقک ایرانی یعنی "چشم ها را باید شست/ جور دیگر باید دید!" را ندارد. مورداستقبال خوانندۀ عام قرار نمی گیرد. وخواننده های خاص وپایبند ورفیق مطالبم هم آهسته می آیند وآهسته می خوانند ودرسکوت عبورمی کند ونه دادی ونه بیدادی، نه تأییدی ونه تکذیبی ونه لطفی ونه دشنامی! واین خوب نیست. نه برای من، نه برای شما ونه برای آیندۀ نزدیک ایران. لذا برآن شدم که بمناسبت لطف دوسه کامنت معدودی که رسیده است یک قصۀ نمادین کوتاهی بنویسم تا هم شرحی باشد برای چرا غیرسبز می نویسم. وهم درحد حوصلۀ یک نوشتۀ مجازی! اشاره ای بکنم به "ان قلت" های همان دوکامنت "امید" در دو پست قبلی و "سحر" درپست قبلی:


1- هنوز تازه جوانه زده بود ودرراهنمایی بود که رفتم سراغش تا بپرسم برای چه سبز شده ای. ولی نازنینم شکننده ترازآن بود که زبان بازکرده باشد برای گفتن از سبزی خودش. پس ناچاررفتم سراغ باغبان هایش که با چه حرارتی داشتند به پای جوانه ها آب می دادند که سریع رشد کنند درحد حمل چماق سبز! که هرچند سبز و سبک وظریف بود نسبت به هرچماق قبل ازخودش ولی درچماق بودنش شکی نبود. باغبان ادیب بود وواژه ها را عریان می گفت بنابراین گفت: "توهم وقت شکارریدنت می گیرد. اینک ودربحبوهۀ رقیب دغل وغدارودروغگو وچرک وچرب وکثیف وپلید و... چه جای پرسیدن ازمحتوا. مهندس موسوی "رأی آور" است وما باید اول این جرثومۀ فساد احمدی نژاد را که چون موریانه زده به بنیان جمهوری اسلامی نازنین سیدمحمدخاتمی نازنین تر؛ ازلوح سفید وپاک وسبز نظام مقدس مان بزداییم وآنگاه هم وقت داریم که کوردلان وشکاکانی مثل تو (من) پاسخ هایشان را بگیرند وهم ملت رشید ایران یکباردیگرعطرآزادی ووارستگی وروشنفکری دوران سیدی با عبای زعفرانی را بنیوشند.


2- طفل نوپای سبز ما ودراثرهیاهوی باغبان هایی که 24 ساعته مشغول آب وکود بودند خیلی سریع رشد کرد ودبیرستانی شد وبه خیابان آمد. چه شب هایی! چه شب هایی! یادش بخیر! سبز های مهندس دریک سو ورنگارنگ های دکتردرسوی دیگر صف می بستند وصدا به صدا آوازکرمی خواندند. تکنوازاگرنوبت سبز بود پاسخ همنوازی را ازگروه مقابل می شنید. ووقتی نوبت تکنوازی دکتری ها می رسید سبزها با همنوازی پاسخ می گفتند. چه شب هایی! چه شب هایی! 


3- مجوزاین همنوایی ازپاستورمی آمد که مقرریاست چهارسالۀ دکتربود! ونغمه های دل انگیزازقیطریه که محل اسکات بیست سالۀ مهندس! واکسیرشادی چه می کرد در رشد بازهم سریعترگل های سبز. وسبزها بزرگترشدند وبه دانشگاه رفتند. من دلقک پیرمرد که ازهیاهوی خیابان ترسیده بودم ورشد سبزه های مادربزرگم برسرکرسی شب های عید را هم به این سرعت وقوت باورنداشتم وندیده بودم؛ رفتم دانشگاه ودر حالیکه یکی پیرتر ازخودم را که هم حکم حکومتی را قبول داشت وهم ازشهرام جزایری پول گرفته بود سردست بلند می کردم گفتم که ای 30-40 نفری که به حرف من گوش می دهید، بدانید وآگاه باشید که کالای ما هرچقدرنازیبا ودربسته بندی زشت و نامأکول و... باشد ولی تقلبی نیست. که هنوزحرف اولم بدومی نرسیده بود که چماق های سبز بر سرم فرود آمد وبناچار "تفرقه؛ تفرقه، خیانت؛ خیانت"م را جمع کردم و زدم به جاده. هنوز هم سبزها نگفته بودند چرا سبز!


4- وتراژدی اتفاق افتاد. وتراژدی اتفاق افتاد. گریه می کنم! فیلسوف سیدمرتضی مردیها خیلی زود ترسید ازاین هیجان بربسترباد. ونوشت: "مگراتفاق جدیدی افتاده است" که ترجمه اش شرحش بود که می گفت "نیش عقرب نه ازره کین است/ اقتضای طبیعتش اینست" وجمهوری اسلامی سی سال است که همین طورمشق کرده است که در انتخابات 88 . پس اردوکشی خیابانی ازچه جهت است. وخب بدیهی بود که کسی مقالۀ فیلسوف لذت را نخواند چون ما هماره دنبال فیلسوفان غم راه پیموده ایم. وراه افتادیم وراه افتادیم و... گریه می کنم! من که درآستانۀ کوری بودم وهستم -این یک گزارش پزشکی وواقعی است- هم درحالی که می سرودم: "کورازخداچه می خواهد/ دوچشم بینا" گفتم که چون این خیزش وشورش منشاء دانشگاهی دارد وبه هرنتیجه ای برسد بهتراز حاکمیت ماقبل تاریخ الیگارشی روحانیت خواهد بود" زردی هایم را ستردم وشدم یک سبز چروکیده!


5- اینک دیگر لشکرسبز ما نیازی به پاسخ به سؤال قبل ازانتخابات ما (چراسبز؟) نداشت وچه نفس راحتی می کشید ازاین دررفتن ازپاسخ به سؤال سخت. زیرا که اینک دیگردرلشکرانبوه سبز ما سگ صاحبش را نمی شناخت: نه حرفی، نه حدیثی، نه پرسشی، نه پاسخی، نه رهبری، نه طرحی، نه نقشه ای، نه استراتژی، نه تاکتیکی و... وهرکسی ازظن خویش سبزبود که سبز رنگ ومد دوسالانه بود. گاهی چنان زبان های سرخی می شنیدی که فرستندگان پدروبرادر ومادر وفرزند به مسلخ های سی سالۀ جمهوری اسلامی؛ وآواره درغربت هم جرأت وجسارت چنین تندی را نداشتند. و گاهی چنان صدایی ظریف وزنانه وبچه گانه ومعصومانه ازبزرگان که رنگ سبزش را باید با موچین ازلابلای حرف ها بیرون می کشیدی ومردی که گیر افتاده بود: "مهندس"


6- اوکه مثل خمیری مایه زده شده درگالریش چنان باد کرده بود که یادش برود اصلاً خمیربوده است. فقط بایک ذهنیت قطعی به میدان آمده بود: "پیروزی بدیهی وطبیعی وقطعی". چون که چپ ها درهمۀ انتخابات ریاست جمهوری بعد ازجنگ، سال ها و ماه ها وروزها وهفته ها وساعت ها درپشت گالریش درخیابان صبا التماس می کردند که "فقط نخست وزیرامام است که اولاً هیچ هماوردی ندارد وثانیاً رییس جمهورمی شود وثالثاً مارا بدوران طلایی قدرت مطلق مان دردهۀ 60 خورشیدی برمی گرداند" واو همیشه گفته بود: "نچ". تا اینکه بالاخره کشوررا چنان درخطردید که با کراهت ولی مصمم آمد وجای مردی با عبای شکلاتی را گرفت. وهم خودش باخت وهم کروبی را بازاند وهم نتوانست یک دل سیر برای پدرتازه درگذشته اش گریه کند.!


7- وهنوزهم من منتظر یک سبز اولیه بودم که بگوید چرا سبز! لذا وبلاگ تأسیس کردم که بالاخره یکی را شکارکنم تا پاسخ سؤال بی پاسخم را ازاوهم بپرسم. ونشد. ومن ناچار رختخوابم را کول کردم ورفتم بمقرسبزها درسایت بالاترین. با این اطمینان که دراین قلب تپندۀ "سبزانواع" یک رگی پیدا می کنم به نوازش پاسخم. اینقدر امتیازمنفی ولینک های مدفون شده ودشنام های ناموسی شنیدم که دلم برای خودم سوخت وازفوتبال نوشتم وازدشنام به هرکس: ازمهاجرانی سبز گرفته تا مهاجرانی فوتبال که فقط هنگامی توانست بوطنش برگردد بعد ازسی سال که ویزای سفارت احمدی نژاد درپاسپورتش خورد. مثل افشین قطبی جوان. مثل حبیب خوانندۀ لس آنجلسی و... وهم داغ شدم وهم خواننده پیدا کردم 5 هزار 5000!


8- دیروز که خوب نگاه می کردم به همسایۀ سبزم ومی دیدم که ماشاءالله خدنگ و سبز ایستاده؛ راستش هوس کردم بروم وازنزدیک لمسش کنم بلکه هم "مصنوعی" است. چون که چندین پاییز وزمستان برهرسبزه ای بگذرد لاجرم اگرنمیرد پژمرده می شود برای طراوت بهاری دیگر. ولی همسایۀ من زمخت وسیم خاردار برجا ایستاده بودومی گفت "من یک سبز هستم!" شما بودید به طبیعی بودن چنین سبز چهارفصلی شک نمی کردید. این هارا ننوشتم که شما عقده یابی کنید که: "اووووه حالا معلوم شد این دلقک یا مآموراست ومزدور. ویا دلش ازجای دیگری پراست ومی خواهد امید مارا نا امید کند." زیرا من عقده ای نیستم وبا کسی حساب وکتاب سری ندارم. من خود خود "عقده"ام مطلق. من ازشرم فرزندانم ازایران گریخته ام وبه آنان بدهکارم. لذا حتی اگر کاهی زرد دردورترین نقطۀ این جهان طوری تکان بخورد که نسیمی اززندگی شاد ودلخواه برای فرزندانم درایران را جهت یابی کند. اورا چون یاری شیرین وگلی رنگین وسبزه ای سبزین درآغوش خواهم گرفت وبشما معرفی خواهم کرد.


9- مهلت وفرصتی برای عزیزانم "امید" و"سحر" نماند درپاسخ به کامنت هایشان. شاید وقتی دیگر وشاید درهمان کامنت دانی. تابعد. یا...هو

احمدی نژاد درراه تورگوت اوزال یا درسرنوشت قذافی!

Isabella


درپست قبلی نگاهی اجمالی کردم به وضعیت احمدی نژاد درسیاست داخلی ایران و قول دادم که سیاست خارجی احمدی نژاد را هم اینجا بنویسم:


1- احمدی نژاد بعد ازاینکه دربرقراری ارتباط با رأس سیاست جهانی درامریکا وبا پرزیدنت اوباما درآخرین سفرش به نیویورک موفق نشد وباعث آن عصبانیت منجربه سخنرانی اش درزیرسؤال بردن موضوع انفجاربرج های تجارت جهانی درسپتامبر 2001 شد وناکام به ایران برگشت؛ خیلی سریع موقعیت خودش را مورد ارزیابی قرار داد وتصمیم گرفت اعتمادسازی درسیاست خارجی ایران را ازکشورهای منطقه که تقریباً همه دوست امریکا وغرب هستند پی بگیرد. لذا ما شاهدبودیم که دولت احمدی نژاد ازاول پاییز تا کنون قدم بقدم بسوی بازسازی روابط ایران با کشورهای عرب منطقۀ خلیج فارس حرکت کرده است.


2- آدرس ها را اگرازقطرشروع کنم ممکن است زیاد قانع کننده نباشد زیرا که روایط احمدی نژاد وامیرقطر تقریباً هماره خوب وقابل قبول بوده است. لذا امارۀ اول را از ملک عبدالله پادشاه عربستان برای شما می اورم که قبلاً هم همانموقع درنوشتۀ جداگانه ای بشما گفته بودم. ملک عبدالله که درپاییزامسال دربدترین شرایط جسمانی بود وحتی بوی الرحمن او درهمه جا پیچیده بود وشرط بستن به روی او مثل شرط بستن روی اسب مرده بود، اولین شخصیت مؤثردنیای عرب بود که مورد توجه و نوازش احمدی نزاد قرار گرفت. وآن زمانی بود که سفرلبنان احمدی نژاد با اما و اگرهای بسیاری درداخل وخارج مواجه شده بود. تا جاییکه خیلی ها پیش بینی می کردند که این سفر انجام نشود. درچنین موقعیتی بود که احمدی نژاد به ملک عبدالله زنگ زد وبا او درمورد سفرش هم صلاح مصلحت کرد وهم به اواطمینان داد که سفری دیپلماتیک خواهد بود ونه مسافرتی ایدئولوژیک!


3- انصافاً هم احمدی نژاد برسرقولش ایستاد ودرسفربه لبنان نه تنها ازبازی های شیعه وسنی پرهیزکرد بلکه تا آنجا پیش رفت که دشمن ترین سیاستمدارشناختۀ شدۀ امروز لبنان برای مقابله با هژمونی شیعه ازسوی حسن نصرالله. یعنی سعد حریری که آنموقع نخست وزیر لبنان بود را قانع ومشتاق کرد که به ایران سفرکند وکرد. واین موفقیت بزرگی بود دراعتماد سازی با اعراب درآن برهه. تلفن های بعد ازآن به سران عرب منطقه بویژه همین عبدالله عربستانی کماکان ادامه یافت تا اینکه دریک اقدام نمادین دیگر واین بار ملک عبدالله پادشاه اردن هدف نوازش قرارگرفت وبطور رسمی برای جشن های نوروز به ایران دعوت شد.


4- تا اینکه رسیدیم به اول زمستان ومنطقۀ خاورمیانه وشمال افریقا وتقریباً همۀ کشورهای عربی دچارطوفانی زنجیره ای از تلاطم های سیاسی شد. داستانش چون نزدیک است وهمه می دانید دیگرنیازی به تکرار نمی بینم که بگویم چطوردولت های تونس ومصر بسرعت سقوط کردند ودیگرانی که کماکان درحال تلاش برای آرام کردن کشورهایشان هستند والبته هنوزقصه ای درازاست تا پایان یافتنش. اینجا بود که شاهکاردیپلماسی خارجی دولت احمدی نژاد به منصۀ ظهوررسید وبه جرأت می گویم که بغیرازاحمدی نژاد ازهیچ سیاستمداری دردنیا قابل انتظارنبود این صبوری ودور اندیشی  تا چه رسد به رییس یک دولت ایدئولوژیک شیعه که تنها تصویر ارائه شده ازاو دردنیا بهم زدن اوضاع دیگرکشورها ودخالت درنا آرامی های منطقه است. 


5- احمدی نژاد که بالاخره بهر سختی وجان کندنی بود ازدست وزیرامورخارجۀ تحمیلی اش منوچهرمتکی وطی یک فرآیند ویژه وغیرمتعارف راحت شده بود -گاهی فکرمی کنم که بلکه هم واقعاً غیرازاین روش طوردیگری ممکن نبود. چون بسختی تصمیم مستقل درآشفته بازارایران اشراف کامل داریم.- ازشروع نا آرامیها درتونس و سرایت سریع آن به سایرکشورهای منطقه لام تا کام موضع له وعلیه نگرفت و اگر خیلی سمج موردسؤال وفشارقرارگرفت غیرازبرخی نصایح کلی وپیامبرگونه موضع سیاسی مشخصی نگرفت. واین موضع را حتی درجریان یورش سعودی ها به بحرین هم حفظ کرد. با دقت کافی به گفته ام نگاه کنید وموضع گیری رسمی دولت احمدی نژاد را مقایسه کنید با موضع ایدئولوژیک رهبردرنمازجمعه وسایرپادوهای سیاسی جناح راست درمجلس وغیره. که چه سینه ای به تنورمی چسباندند ومی چسبانند در دفاع ازقیام های بقول خودشان اسلامی والبته دم خروس برتری شیعه را هم که نمی توانند پنهان کنند.


6- یقین دارم که درسال جدید احمدی نژاد دیپلماسی منطقه ای خود را با هردولت هایی که درکشورهای عربی منطقه به ثبات برسند پی خواهد گرفت تا جامعۀ جهانی را متوجه کند که احمدی نژاد ایرانی ومسلمان با خامنه ای وهمۀ الیگارشی همراهش که اسلام گرایانی بی وطن هستند تفاوت ماهوی دارد وآنان نباید نصایح وحرف های پیامبروش او درمورد عدالت وصلح ومهربانی جهانی را با حرف های ایدئولوژیک و هژمونی طلب خامنه ای وشرکاء یکی بگیرند. متأسفانه درحالیکه غرب تا آمدن و رییس جمهورشدن احمدی نژاد، رژیم ایران را چند پارچه ودارای گرایش های تند و کند ومتوسط می دانست؛ بعدازروی کارآمدن دولت احمدی نژاد فریب این تحلیل رقبای داخلی احمدی نژاد را خورد که حکومت ایران یکپارچه شده ودیگربین رهبر و رییس جمهورفرقی وجود ندارد. لذا نه پالس های نامه نگاری های احمدی نژاد را گرفت، نه به تلاش های ارتباط های تصادفی او وشرکایش وقعی نهاد، نه ازتصمیم مرحلۀ اول وشجاعانۀ او درتبادل اورانیوم توانست بهره بگیرد، نه بیانیۀ تهران بهمت برزیل وترکیه را پاسخ مناسب داد، ونه به تلاش های چندین ماهۀ امیراحمدی ومشایی وتیم همراه وهمکارشان دربرقراری تماس درنیویورک اعتنایی کرد. وهنوزهم غرب دارد اشتباه می کند وخدا کند روزی نفهمد که کارازکارگذشته باشد.


7- درسوی دیگراما غرب بالاخره به این نتیجۀ ازابتدا معلوم "ایران آزاد نشود جهان نابود می شود" رسید؛ واینک دنبال بهانه ای می گردد که ایران را به بهای ویرانی کامل هم شده ازرژیم دینی خلاص کند. ولیبی هم بهترین آزمایشگاه را برایش فراهم کرده است که هم تمرین کند وهم میزان موفقیتش را بیازماید وهم ذائقه جامعۀ بین المللی را بسنجد تا اگرموفق بود باتمهید بهانۀ لازم سناریوی دفاع ازغیرنظامیان را درایران بکاربگیرد. گمانم اینست که سناریوهم می تواند این باشد که درمیان یکی از قومیت ها -ترجیحاً درکردستان واگرنشد دربلوچستان شورشی را هدایت کند و سرپلی را بدست اورد ودردفاع از سرکوب آنان زیربناهای ایران را نابود ورژیم را ساقط کند. چون که حکومت ایران بطورنسبی درشاخص های مساحت جغرافیایی ونفت خیزبودن و... به لیبی شبیه است وازنظر نوع رژیم هم الیگارشیک روحانی است که منطبق با رژیم الیگارشیک قبیله ای لیبی است. والبته بسیارشباهت های شکلی ومحتوایی دیگر مثل: رژیم قذافی هم یک انقلاب 43 ساله است مثل رژیم ایران که یک انقلاب 32 ساله است. رژیم قذافی هم با رهبرانقلاب غیرمسئول ومختارمطلق اداره شده است ورژیم ایران هم با رهبری انقلابی آیت الله خامنه ای همان جورمشق می کند. رژیم قذافی هم هماره دهانی گشاده وچنگالی تیزوصدورتروریست صورت بندی تا یکی دوسال پیش داشته است وآیت الله خامنه ای هم با سپاه قدس واطلاعات سپاه مشغول همین کاراست. رژیم قذافی هم حتی یک دوست قابل اتکاء دردنیا ندارد و ایران اسلامی هم تا کنون همینطوربوده است و...بسیاری نقاط همپوشان دیگر. البته می توانید به موقعیت سوق الجیشی ایران درمقابل پرت افتادگی لیبی اشاره بکنید. این حرف درست است وبهمین خاطرهم است که غرب می خواهد درعمل آزمایش کند که قذافی چقدرخواهد توانست مدیترانه را ومنطقۀ نفوذ غرب را به آتش بکشد که هنوزهم شعارش ازدهانش نمی افتد تا مطمئن شود که آیا ایران هم درروزواقعه عملاً قادربه چه عکس العملی خواهد شد.


8- سخن بدرازا کشید برگردیم به ترکیه ای که رجب طیب اردوغان مسلمان با اقتدار و محبوبیت درحال حکمرانی است. این درست است که ترکیه نوین را آتاتورک مرحوم بنیان گذاشت. ولی ترکیۀ نوین ترکیۀ نوین ترنشد جزبه همت مردی سیاستمدار واقتصاد دان بنام تورگوت اوزال. که ترکیه را ازکودتای ژنرال کنعان اورن تحویل گرفت و ازترکیه ای که دردست سیاستمداران دوقطبی دوقلوی بی خاصیت بنام های سلیمان دمیرل راست وبلنت اجویت چپ درنقطۀ حضیض اقتصاد متورم دست وپا می زد نجات داد وبجایی رساند که اقتصاد شکوفا وقابل افتخارامروزترک ها نتیجۀ محتوم آنست. این را ازاین جهت آوردم که هم ادای احترامی شده باشد به اوزال مرحوم وهم بیاد محمود احمدی نژاد بیاورم که اینک برسر یک دوراهی سرنوشت ایستاده است: می توانی تورگوت اوزال ترک شوی وتاریخ ایران را مال خود کنی. ومی توانی معمرقذافی لیبی شوی ولعنت بشریت ولیبیایی های درحال مرگ ونابودی ازسوی دوطرف را درپشت قبرت بشادمانی بیارایی. انتخاب با توست. وبشر هرلحظه درحال تغییر است وامروزکه شنیدم وزیراقتصاد ایران چنان با اعتماد بنفس بسلامت اقتصادی ایران بوده است که ازحذف سه صفرازپول ملی را وعده می دهد. با خودم گفتم: "احمدی نژاد توانایی ولیاقت تغییررا دارد." با امید.

۱۳۹۰ فروردین ۱۳, شنبه

سال 90 بکام احمدی نژاد خواهد بود! توصیف وضعیت.



برای فردایی که سال جدید را رسماً آغازمی کنیم سری به مصالح روی میزسیاست زده ام وتکه پاره های مهم وتأثیرگذارش را درکنارهم مرتب کرده ام تا بتوانم بشما بگویم که سال 90 برای ایران چگونه سالی خواهد بود ازترکیب منطقی قراین و شواهد موجود.


گزارۀ فلسفی: 
گزاره ای فلسفی داریم که اگر آنرا با "مسئولیت سیاستمدار" منطبق کنیم می شود: "وقتی تو مسئول هیچ چیز نیستی؛ به این معناست که تومسئول همه چیزهستی". اگرقذافی لیبی را رها کنیم بعنوان مثال ودرمصداق ایرانی می توان مقام رهبر در ساختار حکومت ایران را نشان داد که چون مشخصاً وطبق متون قانونی رهبر مسئول هیچ فعل وترک فعلی درایران نیست. -مسایل انتزاعی مثل اخلاق وعدالت واز این قبیل بیشتر شوخی سیاسی است تا مسئولیتی کمی وقابل ردیا اثبات- لذا درعین حال که مسئولیت هیچ کدام ازاعمال و رفتار جمهوری اسلامی رسماً قابل احاله به آیت الله خامنه ای نیست ولی عملاً همۀ بدیها وکاستی ها وزشتی های جمهوری اسلامی بپای او نوشته شده ومی شود.


1- محمود احمدی نژاد علاوه برتوانایی های شخصی وسیاسی وتیمی وعقلانی ازسه عامل مثبت تصادفی یا شانسی یا امدادهای غیبی یا... باهم برخورداربوده است و در تمام مدت این شش سالی هم که رییس جمهورشده است بطور مستمر با اوبوده اند و کمکش کرده اند:


الف- ساختارغیرسیتماتیک جمهوری اسلامی ووجود رهبر غیرمسئول رسمی ولی مسئول تام غیررسمی-همان گزارۀ فلسفی- یکی از خوشبختی های بی حدوحصر احمدی نژاد است که انصافاً او هم درنهایت مهارت وسیاست ازاین امدادغیبی بهره برداری کرده ومی کند. به این معنای ساده که هرآنچه درسیاست داخل وخارج ایران اتفاق مثبت بوده است را بنام خود وهراقدام ونتیجۀ منفی را بنام آیت الله خامنه ای ثبت کرده ومی کند. البته درسیاست داخلی کاملاً موفق بوده است درعمومیت دادن این تصویر و تصور، وکماکان درحال پیش روی بجلو است ولی درسیاست خارجی هنوز نتوانسته کاملاً این تفکیک را قطعی کند که آن را هم شروع کرده است ودر ادامه خواهم گفت. 


ب- خوشبختی دوم احمدی نژاد ازآنجایی می آید که هم تمام بودجه وپول کشور در اختیار اوست وهم ابروبادومه وخورشید وفلک دست بدست هم داده اند ودراین شش سال اخیر، دولت احمدی نژاد با درآمد های فزاینده ودرمقاطعی غیرقابل باورقیمت های نفت دوپینگ مالی شده است.


پ- خوشبختی سوم احمدی نژاد ازاوضاع بشدت بحرانی جهان به سرکردگی غرب آمده است. به این عبارت که غرب درشش سال عمردولت احمدی نژاد درهمۀ شاخص های برترخود اعم ازاقتصادی، سیاسی، نظامی وحتی فرهنگی واخلاقی ضمن مواجه شدن با چالش های زمینگیرکننده هنوزنتوانسته است هژمونی قبل از جنگ عراق خود را بازسازی، موجه، تبلیغ وتحمیل کند.


2- بنابراین با توجه به عقلانیت جدیدی که دولت احمدی نژاد بویژه درسیاست خارجی پیش گرفته است سال نود را سال موفقی برای احمدی نژادیسم پیش بینی می کنم:

الف- درسیاست داخلی با اولویت دادن به سیاست های کوتاه مدت وزودبازده بجای سیاست های زیربنایی تروبلندمدت ترموقعیت خودش را دربین هوادارنش تثبیت کرده وحتی امیدواراست که بخش جدیدی ازمردم را بسمت خودش جذب کند. ساده تراگر گفته باشم اینطور می شود گفت که دولت های هاشمی وخاتمی وقتی با توده های گرسنه ومحروم روبرو می شدند مرتب به آنان کاغذهایی را نشان می دادند که یا آمارهای بانک مرکزی بود ونشان ازپیشرفت می داد. یا برنامه های پنجساله که آن هم نشان ازجلورفت شاخص ها می کرد ویا نقشه هایی ازطراحی سدها وکارخانه ها و بنادر وزیرساخت هایی که یا درحال ساخت بود یا قراربود ساخته شود و... ولی احمدی نژاد که خوشبختی چهارمش این است که برخی اززیرساخت ها برایش آماده بوده هنگامی که به توده ها می رسد تنها کاغذی که ازلیفۀ شلوارش درمی اورد و بطرف آنان "پرت!" می کند "پول کاغذی" است. من بارها درنوشته هایم بشما توجه داده ام که احمدی نژاد وقتی به سفرهای استانی می رود اگرنمازش تعطیل شود این تذکر ودستور وتوصیۀ کلیشه اش به مسئولان استان قضا هم نمی شود تا چه رسد به تعطیل. وآن جملۀ حیاتی احمدی نژاد خطاب به کارگزارنش این است:  
"طرح ها ونقشه ها واقدامات بلند مدت خوب است ولی خاطرتان باشد که این جوراقدامات نباید شما را ازرسیدگی به نیازهای فوری و روزمرۀ مردم باز بدارد. خیلی زیاد هستند آدم های گرفتاری که با 200 هزارتوان 300 هزارتوان یا یک میلیون تومان مشکل بزرگی اززندگی شان حل می شود و شما ازاو غفلت نکنید بخاطر کارهای بلند مدت."


ب- واقع امرهم این است که ایرانی ها بخاطردروغ ها ودغل های زیادی که از حاکمان خود درطول تاریخ دیده اند وشنیده اند وآن ها را درقالب ضرب المثل های متنوعی  مثل "بزک نمیربهارمیاد/کمبزه با خیارمیاد" یا "وعدۀ سرخرمن" وده ها از این فبیل، به هزل وهجو کشیده اند؛ زیاد با مفهوم "برای آینده یا بخاطرفرزندانتان و..." نه ارتباط برقرار می کنند ونه اعتماد. چرا که هیچگاه وهیچ نسلی با گرسنگی کشیدن امروز خودش برای سیرشدن فرزندش درآینده، به فرزند سیرکه نرسیده هیچ؛ بلکه بچه اش هم گرسنه ترازخودش همین شعار"امروزرا تاریک بگذرانیم به امید روشنایی فردا" ازحاکم دیگری شنیده است. تودۀ مردم فقط محتوای سبد خرید خودش را نگاه و باور می کند ونه آمارها وکاغذها وطرح ها ونقشه های حاکمان را. و البته  باور هم نمی کند شعارهای روشنفکران را درتبلیغ همین شعاروجذب نمی شود!


پ- خب بسیاری ازما مدعی هستیم که احمدی نژاد دروغ می گوید ونه تنها وضع توده های محروم بهترنشده است بلکه بدترهم شده است واو ازترسش است که هیچ شاخص اقتصادی را اجازۀ انتشارنمی دهد. ولی من بدون اینکه بتوانم بگویم احمدی نژاد چرا سیستم اطلاع رسانی مالی اش را اینقدر تنگ وبسته وخسیس نگاه داشته است -تحلیلی دارم ولی مطمئن نیستم ونمی گویم- نمی توانم آن گزارۀ بدترشدن وضع محرومان را هم تأیید کنم. زیرا که توده های محروم که مثل ما سانتی مانتال فکرنمی کنند. آن ها اگروضع خیلی بدی داشته باشند بصورت کورهم شده شورش می کنند کما اینکه ما نمونه هایی را دراسلام شهر ومشهد وسایرجاها قبلاً داشتیم. واگرمدعی باشیم که از سرکوب رژیم می ترسند -البته برای توده های گرسنه ترس مفهومی ندارد- حداقل باید منتظربودیم که بمحض آماده شدن بستراعتراض ازسوی جنبش سبز بلافاصله به آن ها می پیوستند وجنبش را توده ای وسراسری می کردند. واین فکاهه را البته که من هم شنیده ام که عده ای ازروشنفکران سفارش می کنند که توده ها گرسنگی ومحرومیت دارند ولی چون لیسانس ندارند که بفهمند محروم وگرسنه هستند لذا ما وظیفه داریم که قارقورشکم های گرسنه شان را ضبط دیجیتال کنیم بعد با نشان دادن  آن بخود توده ها یادشان بیاوریم که گرسنه ومحرومند (گسترش آگاهی به توده). تا بما بپیوندند وبتوانیم رییس جمهور جمهوری اسلامی را ازشیطان فعلی به خدایان قبلی منتقل کنیم. ولی آیا با فکاهه می شود سیاست کرد!


3- با این توصیفی که من ازصحنۀ داخلی ایران دارم وبسیاری جزئیات را نگفتم؛ سال 1390 خورشیدی ودرسیاست داخلی مطلقاً بسود احمدی نژاد پیش خواهد رفت. چرا که علاوه برهمراهی ترس آورتوده های هوادارش، اودشمن قابل اعتنایی هم درداخل ندارد. سیاستمداران وروشنفکران دانشگاهی جناح راست سنتی همه بطور مطلق -من قالی باف را درجناح سنتی راست نمی دانم- آدم های درجه دووطفیل روحانیت هستند ومطلقاً قادربه عرض اندام درمقابل احمدی نژاد ویاران کلیدی اش نیستند. جنبش سبز مذهبی وجناح اصلاح طلب اگرهم اجازۀ بازی محدود بگیرند نخواهند توانست مؤثر عمل کنند. ضمن اینکه حتی درصورت آزادی کامل هم قدرت درحین انتخابات سال 1388 را بدست نخواهند اورد. شاخۀ سکولارجنبش سبز هم نه میدانی برای بازی خواهد یافت ونه قادربه سازماندهی وعملی مؤثر درصحنه خواهد بود.


4- تنها حریف قدر-به اعتبار تسلط برهژمونی دین ودراختیارداشتن ساختارهای اصلی جمهوری اسلامی- الیگارشی روحانیت است که آنان نیز درصورت رودر رویی علنی با احمدی نژاد همین تتمۀ محبوبیت خود را هم واخواهند گذاشت. لذا به باورمن سعی خواهند کرد درپشت پرده نقشه هایی را فراهم کنند که بتوانند برای احمدی نژاد بعدی یک خاکی توسرشان بریزند واحمدی نژاد فعلی را با نوازش درظاهروبا توطئه در پنهان تحمل خواهند کرد. لذاست که احمدی نژاد با اطمینان ازبرد خود در سیاست داخلی همۀ توجه وسعی خودش را درسیاست خارجی متمرکزخواهد کرد که با توجه به اوضاعی که برای منطقه پیش آمده وترس مضاعفی که غرب پیدا کرده است بسیار مهم وحیاتی خواهد بود. زیرا که معتقدم عملیات غرب درلیبی علاوه برهمۀ پالس های آشکاری که دارد این پالس بسیار مهم را هم می فرستد که جنگ درلیبی شبیه سازی عملیات نهایی درایران است. واگراین مانور به اهدافش برسد ایران باید خودش را برای عملیات اصلی نامزد اول بداند.


5- من دراین بخش سیاست خارجی است که عقلانیت بیشتراحمدی نژاد ویاران را ردیابی کرده ام وچون سخن بدرازا می کشد تمایل دارم که سیاست خارجی ایران را در نوشته ای جداگانه وبزودی تقدیم شما بکنم. تا ازکم حوصلگی خواننده وروده درازی خودم خسته نشویم یا...هو

چگونگی انقراض سلسلۀ پهلوی وتأسیس سلسلۀ فقیهان! درایران (2)

Portrait of a Musician


درروایت ازچگونگی انقراض سلسلۀ پهلوی وتأسیس سلسلۀ فقیهان به سال 1356 خورشیدی رسیدیم واینک دنبالۀ ماجرا:


1-وقتی وارد سال 56 شدیم شاه یک نخست وزیرروشنفکرخوب وسیاستمدارمتوسط را برداشت ویک تکنیسین اقتصادی خوب وسیاستمداربد را جایگزین اوکرد. دستور کار ریاضت اقتصادی بود. یعنی شاه حرف سمجش درنشست رامسررا که به حرف هیچ احد الناسی گوش نکرده بود در"دستوربه تغییرشاخص های برنامۀ عمرانی درحال اجرا به دوبرابر ِ پیش بینی شده ونوشته شده قبل ازجهش قیمت نفت. حتی به التماس های کارشناسان سازمان برنامه که بیماری هلندی را بیادش اورده بودند" پس گرفت وگفت که پیش بینی های تداوم فزایندۀ قیمت نفت درست نبوده است لذا برمی گردیم بهمان شاخص های ابتدایی وقبل ازفوران قیمت نفت در1353 ، ولی دیگر دیر شده بود وهم دزدهای فاسد بوروکراسی سنگین شاه وهم طبقۀ متوسط شهری کمربند هارا شل کرده بودند درپول یا مفت وبازگشت را نمی پسندیدند. بویژه بازار سنتی که رکودش تانجف را تحت تأثیرقرارداده بود.


2- شاه که بعد ازسرطان پیشرفتۀ تنها مرد جسورهمراهش اسدالله علم، بدجوری احساس تنهایی وگیجی می کرد با الهی به امید تو سال جدید را با نخست وزیری آموزگاربجای هویدا اغاز کرد. ولی خیلی زودمعلوم شد که خدا دیگراورا دوست ندارد. زیرا که درآخرین روزبهاردکترشریعتی درلندن درگذشت ودانشجویان و دانشگاهیان که دولا دولا ودرگوشی بین حسینیۀ ارشاد ودانشگاه دررفت وبرگشت سریع بودند ازمعلم انقلاب به معلم شهید هم مجهز شدند. شاه ِتنها واطرافیان بی کفایتش هنوز درانشاء الله گربه است بودند که رسیدند به پائیز 56 واین بار مصطفی خمینی جان بجان آفرین تسلیم کرد وبرای اولین بار پالسی ازنجف رسید که گویا انجماد روحانیت درحال بازشدن است.


3- شاه اما که سمفونی مرگ تبادل شده بین قم ومارش عزای نجف را حداکثرصدای مشکوک تشخیص داده بود؛ بجای دقیق شدن به خطوط چهرۀ مرد بادام زمینی فروش کاخ سفید به جام سرمستی خودش درمیهمانی شب ژانویه زل زد ولبخند مردی انسان وخوب وسیاستمداری بلاتکلیف وغیرقطعی بنام جیمی کارتررا ویزای عبورازبحران خودش فهمید وازدوراه پیش پایش دومی را انتخاب کرد:


4- راه حل درست واقع گرا این بود که شاه بفرستد دنبال ژنرال های مغضوب ولی ژنرالش مثل فریدون جم وناظم ونادرجهانبانی و ... تا پشت گرم به ژنرال های فهمیده اش -هرچند نه چندان گوشواره- وبه راهنمایی دکترنهاوندی به دانشگاه برود وبگوید:
"شمایی که چنین به رکوع طولانی فرورفته اید که جز پاشنه های پایتان وحداکثر نوک دماغتان را نمی بینید؛ کمرراست کنید وبه افق دورتربنگرید که پدرم شمارا برای همین کار تأسیس کرده است: سربلند وآینده نگرو همیشه ایستاده!  ونه درحال رکوع مدام وذکر نشسته!"
او راه دوم ونزدیک وساده وهالورا انتخاب کرد ودرحالیکه تنها ازهاری گوساله را پشت سرش می دید یک تکه روزنامۀ اطلاعات را برداشت وبا یک آتش زنۀ مال دوران نوسنگی داد به داریوش همایون که برود وخانۀ قم را آتش بزند.


5- داریوش همایون مأموریتش را دقیق انجام داد وروزنامه را درجای مناسبی کار گذاشت غافل ازاینکه شاه دورازچشم او یک بمب قوی را پیچیده درداخل روزنامه؛ وعوض آتش سوزی نابود کننده درخانۀ دین، قم منفجرشد. صدا که به دانشگاه رسید؛ دانشگاه درهمان حال رکوع مشغول ذکر"معلم شهیدم راهت ادامه داردبود" لذا بدون اینکه کنجکاوشود به صدای انفجار یکی ازکوهان هایش را قورت داد تا ارتفاعش مناسب بشود برای سوارشدن پیرمرد نجفی.


6- درسوی دیگراما امام خمینی درنجف باوروناباوروقتی به رکوع هوس انگیز دانشگاه نگاه کرد دید که دیگربهترازاین امکان ندارد مرکوب درآخرقرن 20 میلادی! ولی هنوز احتیاط می کرد که کلکی توکارباشد برای امری چنین غیرمتعارف ونادیده در جهان. انفجاربعدی درتبریز ِنماد انقلاب، هردورا به قطعیت رساند که این یک حرکت اصیل احمقانه است ونه یک شوک رؤیایی. دانشگاه درهمان حال رکوع و ذکر ، آخرین کوهانش را هم قورت داد وحتی ارتفاعش را اینقدرپایین آورد که پایین تر از حوزۀ علمیه قراربگیرد وآیت الله خمینی مطمئن شود که هم می تواند سوارشود وهم اززمین خوردن بیمناک نباشد. زیرا که زمین خوردن ازارتفاع معنا داراست وهنگامی که مرکوب تو بسجده می افتد وزمین وزمان صاف وهمسطح خاک می شود دلیلی برای ترس از زمین خوردن نمی ماند. وامام خمینی سوارشد!


7- امام خمینی همانطور که برگردۀ دانشگاه سواربود واحساس راحتی فوق العاده ای می کرد نگاهی انداخت به آخوردانشگاه ودید که این طفلک ها فقط اعتراض شان به کم ونامرغوب بودن علف های دنیوی آخورشان است. درحالیکه درمقایسه نه علف شان کم است ونه زرد ونامرغوب ونامأکول. بنابراین بصرافت شغلش دریافت که با این بهانه نمی تواند انبوه مقلدان توده اش را قلمدوش کند برای پیروزی. وبفکر فرو رفت. تا اینکه درروز عید فطرسال57 ازیافته اش درنمازعید قیطریه رونمایی کرد. آیت الله همانطور که سواردانشگاه ِدرکِیفِ سجده بود دستش را درازکرد وعلف های توی آخوردانشگاه را جمع کرد وبالا آورد وبعد ازخواندن یک ورد! گرفت جلو دماغ توده های مقلدش وگفت این هم سرسبزی های بهشت آخرت که خدا بشما وعده داده است درمقابل همۀ محرومیت ها ومحدودیت ها وبی عرضگی ها وتنبلی ها و مستضعف ماندگی های تان. بوی بهشت خیلی زود توده های آخرت خواه را خوش آمد وهمه سوارقلمدوش مرجع خود آیت الله العظمی امام خمینی شدند. ودانشگاه هن وهن کنان زیرباربسیارسنگین وجدید توده ها هم ازتپه های قیطریه سرازیرشد. یا...هو
 ادامه دارد...
........................
قسمت اول را اینجا(+) ببینید.

۱۳۹۰ فروردین ۱۲, جمعه

آقایان واحدی وخزعلی؛ مهندس موسوی گفته صبر ودعا کنیم. صدای شما نمی گذارد!



1- خودم که حال وروزدرست ودرمانی ندارم. ومی بینید که زده ام به صحرای کربلا ودارم تاریخ شفاهی تک صفحه ای می نویسم برای یک قرن حیات سیاسی ایرانیان وارتباطش با روحانیان. ازسوی دیگرهم که با همۀ علاقه ای که ازبغض معاویه به احمدی نژاد ومشایی راه می دهم ومی دانم که چقدراحساسات برخی را حریحه دارمی کنم بعلاوۀ سردرد های بعدازنوشتن های خودم که آیا ما باید سرنوشتی چنین حقیرمی یافتیم برای حق انتخاب بین دین قدیم وآبا واجدادی مان اسلام ناکارآمد درعرصۀ اجتماعی ودین جدیدی که بوی فاشیسم می دهد بدجوری دل آزار.


2- پیچ تلویزیون بی بی سی فارسی را می چرخانم روی برنامۀ صفحۀ 2 آحرهفته واتفاقاً چه خوب. برنامه همان مشایی نامه است که چون من قبل ازهمه سراغ موضوعات روزمی روم همیشه متهمم که چرا! ومیهمانان ومیهمانان! یک غول روشنفکری وتحلیل گرسیاسی ازکانادا بنام علیرضا نامورحقیقی ودرامریکا مجتبی واحدی سخنگوی تا 20 روزپیش مهدی کروبی -چقدردلم می خواست که شیخ را می دیدم ومی پرسیدم چرا؟- که سردبیرروزنامه ای بوده بهرحال، وفرزند مهندس و وبلاگ نویس یکی ازسنتی ترین روحانیان ایران ازبدوپیروزی انقلاب اسلامی آیت الله خزعلی؛ جناب مهدی خزعلی که جنبش سبزی تیز وتندی است. و هوادارمهندس موسوی.


3- هرچقدرعلیرضا حقیقی روشنفکرهویت مشخصی دارد درشکل ومحتوا؛ هویت مجتبی واحدی فابل تشخیص نیست نه ازریختش ونه ازرختش. ومهدی خزعلی که بغیرازعکسی با ژست ویترین عکاسی چهره نما ی سرکوچۀ امام جمعۀ خیابان ناصر خسرو دردهۀ چهل شمسی والبته دونگین انگشتری که اگرعقیق هم است ازنوع سنتی اش که پدرهای مرحوم من وآقای مهندس موسوی دستشان می کردند نیست.


4- علیرضا حقیقی که آداب می داند وخونسرد است با اماره وقراین می گوید که این پروژۀ احمدی نژاد ومشایی یک پروژۀ کاملاً جدی وبا نقشه های الف وب است ابتدا برای مجلس بعدی واگرشد برای ریاست جمهوری آینده وازپشتوانه های تئوریک و سیاسی محکمی هم برخورداراست.  ووقتش زیاد می آید ازمدتی که عنایت فانی به او می دهد. اما دوطرف سبز ما هیجان زده وگورخیده مرتب تکرارمی کنند که نه انشاءالله؛ که حتماً گربه است. ووقت کم می آورند درزدن بصحرای کربلا ومجری درمانده نمی تواند نه ترمزی بدهد درمسیراشتباهی که بحث را می برند ونه قادربه قطع شعاردادن هایشان می شود که واحدی مرتب می گوید ما نباید گول وفریب اینها را بخوریم  ونمی خوریم، - می نشینیم کنارودعوایشان را نگاه می کنیم- تا آقای مجری مجبورشود توضیح بدهد که منظورایشان ازما نه جمع شرکت کننده دربحث و نه تلویزیون بی بی سی که جنبش سبز است.


5- مهدی خزعلی مصراست که جنبش سبز دنبال ذوالقرنین قرآن است که عین کورش است ومی خواهد فرهنگ غنی را بالا بکشد که نه اسلام خواهی افراطی اول انقلاب است ونه ایران خواهی تفریطی مشایی واحمدی نژاد- خوب دقت کنید به کلمۀ ایران خواهی تفریطی یعنی جشن نوروزرا برسمیت شناختن. والا ما هنوزبه الفبای فرهنگ ایرانی مان هم نرسیده ایم درشعبده بازی مشایی واحمدی نژاد-  والبته مرتب می خواهد تاریخ بخواند برای خوانندگان ناآگاه آن هم بشیوۀ نقالی کتاب کوراوغلی و حسین کرد شبستری. واحدی مصراست که مشایی یاررهبروخاتمی بوده که اخیراً به احمدی نژاد وصل شده وبه فاکت های اشارۀ دکترحقیقی هم کاری ندارد ازفرمانداری ماکو تا الان درنزدیکی ایندو یارغارباهم.


6- دکترحقیقی آرام وبا لبخند نشسته به توصیف صحنه وازادعای رأی 25 میلیونی احمدی نژاد درمقابل الیگارشی روحانی آدرس می دهد که پارامترمهمی است دروزن کشی، وروشنفکران ما سبزها جلزوولز می کنند که نه آقا موش چی است که کله پاچه اش چه باشد وکافی است خامنه ای اشتباهش را پس بگیرد درحمایت ازاحمدی نژاد تا هردوباهم بخارشوند ودرفضای لایتناهی جنبش سبز نابود شوند.


7- یاد نقل قول یک کلمه ای ازرهبرجنبش سبز می افتم درحلقۀ محاصرۀ دژخیم در وداع با پدرعزیز وتازه درگذشته اش که فرموده: "صبر، صبر، صبر ودعاکنیم" و ضمن فاتحه ای برای روح آمرزیدۀ پدرشان که هم صالح بود وهم فرزندان صالحی تربیت کرد آرزو می کنم که درغیابش به توصیه اش عمل کنند واحدی وخزعلی: صبرکنند وصبورباشند ودعا کنند. وبویژه خودشان را روشنفکران جنبش سبز نخوانند تا ببینیم خدا چه می خواهد وچگونه باید این دوران گذار- یک گذاردیگر. ماهمیشه درحال گذارازیکی به دومی هستیم - را سالم بپایان برد. وچقدر بیشتر از همیشه دلم برای مهدی کروبی سوخت که معلوم نشد چگونه بجای شخصیت هایی مثل دکتر نامورحقیقی روشنفکر وسیاست شناس؛ انسان خوب ونازنین وبدون تحلیل مشخص ازاوضاع مشخصی مثل جناب واحدی را سخنگوی خودش کرد که حالا اگر هم نباشد هرچه می گوید بحساب این وجهۀ حقوقی شیخ شجاع ما هم نوشته خواهد شد.


8- البته درست است که مثل حجاریان که گفت اصلاحات تمام شد زنده باد اصلاحات ؛  من هم بشما گفته ام که جنبش سبزتمام شد زنده باد جنبش. ولی دورازچشم شما با نگاهی مشتاق منتظرم که چراغ سبزی ازگوشه ای برای سبزی جنبش روشن شود. و اصلاً چه کسی حاضراست تمام پائیزوزمستان سبز مانده باشد که دراول بهارزرد شود. سرم درد می کند وعوض هرچیزی توی مغزم احمد زیدآبادی وعیسی سحرخیز روشنفکر رژه می روند، که مجازنشدند بهمان مرخصی دوروزۀ عیدانه برای دیدار فرزندانشان. وآیا زید آبادی زندانی است که دکترخزعلی روشنفکرمدافع جنبش مورد نظراو باشد. بجد شک دارم! کاشکی هیچکس کشته نشده بود. کاشکی هیچ کس زندان نرفته بود. خجالت می کشم ازروی شان وخانواده هایشان. صبرکنیم وصبر ودعا کنیم که زودترهمه شان آزاد شوند!
یا...هو