ه‍.ش. ۱۳۹۱ تیر ۱, پنجشنبه

درود بر نیکلای کریستف! خبرنگار امریکایی و امید ایرانی. جنبش سبز یعنی این:

Nicholas D. Kristof

این کپی پیست بخش دیگری از مشاهدات جامعه شناسی میدانی نیکولاس کریستف خبرنگار نیویورک تایمز امریکاست که عیناً از خود روزنامۀ نیویورک تایمز منتقل کرده ام. واقعیت این است که داشتم مطلبی راجع به کور ذهنی روشنفکر ایرانی و بحث های ویرانگری که بازهم اخیراً راجع به مرگ "هرگونه جنبش در ایران" لقلقۀ قلم ها و زبان هایشان شده است؛ می نوشتم که حسین شریعتمداری آدرس این خبرنگار امریکایی را بمن داد و گفت: "دلقک تو که خودت اهل بخیه ای و تغییرات در ایران را نه در سیاست محض بلکه در اجتماع و فرهنگ جستجو می کنی برو و ببین که یک عاقله مرد امریکایی چطور توانسته امید های جامعۀ واقعاً موجود ایران را استحصال کند و بنمایاند. در حالیکه پیران و نخبگان روشنفکر ایرانی هنوز هم سنبه را از سر گشادش فوت می کنند که جنبش یعنی "جنازه در خیابان!". گفتم حسین با همۀ خریتت این یکی را راست گفتی الان می روم می گذارم توی وبلاگم بجای چرت و پرت هایی که خودم بلدم یا دیگر ایرانیان بور و سرخورده و نا امید القاءمی کنند در سرتاسر دنیای مجازی! پس این شما و این هم شعر زیبا و کوتاه نیکولاس کریستف در بارۀ امیدهای ایران بزودی!


در ایران مردم می خواهند خوش باشند و خوش باشند و خوش باشند


ایران، کرانه‎ی‏ دریای خزر
یکی از مخربترین کژفهمی‏های غرب درباره‎ی‏ ایران این باور است که ایرانیان مذهبیون افراطی هستند.
تقریبا نیمی از ایرانیان کمتر از 25 سال سن دارند و ایران در بالا بردن سطح سواد آنان بسیار موفق بوده است. در سفر جاده‏ای 2736 کیلومتری که داشتم، از این که چه تعداد از ایرانیان ارزش‏هایی شبیه به ارزش‏های آمریکایی‎ها دارند متحیر شدم. مثلا اینکه ایرانیان بیشتر به دنبال خوشی هستند تا بنیادگرایی. آنها بیشتر به پارک (که هر جا در ایران بروی یکی وجود دارد) علاقه‏مندند تا به مسجد.
یک مرد 23 ساله در شرق ایران به من گفت «جوان‏ها اصلا به مسجد نمی‏روند.» و با خوشحالی و مبالغه ادامه داد «ما به دنبال راه‏های بیشتر برای خوشگذرانی هستیم.» او می‏گفت که مشروب – که در ایران غیرقانونی اما فراوان است - می‏خورد و تا چندی پیش مواد مخدر مصرف می‏کرده است. مقامات ایرانی اظهار داشته‏اند که احتمالا ده درصد جمعیت ایران مواد مخدر غیر قانونی، سنتاً تریاک و هروئین و اکنون به صورت روز افزون، شیشه استفاده می‏کنند.
این مرد در اعتراضات دموکراسی خواهانه‎ی‏ 1388 شرکت کرده بود و می‏گفت برای چند روز بازداشت شده و کتک خورده و یکی از دندانهایش را از دست داده است. از اینرو نسبت به فعالیت‏های سیاسی دلسرد شده بود. اکنون او هم مانند خیلی‏های دیگر می‏خواهد ایران را ترک کند.
در شمال غربی ایران، این احساس ناامیدی باعث شده است که تعدادی از جوانان ایرانی ترک، هوادار جدایی و پیوستن به جمهوری آذربایجان شوند. در مسابقات فوتبال، گاهی تماشاگران، خشم مسئولان را با شعارهای تجزیه‏طلبانه بر می‏انگیزند.
به نظر بعید می آید که یک نیویورکی در تهران از چیزی شرمزده شود ولی من از دیدن صحنه‏های بلند کردن زنان برای روابط یک‎شبه جا خوردم. مردهای جوان با ماشین‏های زرق و برق دار به دنبال زنان چرخ می‏زنند، با آنها خوش و بشی می کنند و بعد سوار بر ماشین با هم دور می‏شوند. در ایران روسپیگری هم وجود دارد. در سال 1387 فرمانده سابق پلیس تهران در یک روسپی‏خانه با شش روسپی دستگیر شد.
به یاد داشته باشید که ایران تنها سرزمین آیت‏الله‏های عبوس نیست، بلکه سرزمین فلسفه لذت گرایی رباعیات عمر خیام هم هست.
در دهه‏ پنجاه جوانان ناراضی ایرانی با روی آوردن به قرائتی زاهدانه از اسلام، علیه حکومتی سکولار و فاسد قیام کردند. امروز با روی آوردن به آزادیهای فردی آنها علیه رژیم مذهبی فاسد قیام کرده اند و در بعضی موارد این آزادی ها شامل سکس، مواد مخدر، و موسیقی «راک اند رول» هم می‎شوند.
آنها معمولا دید مثبت و گرمی نسبت به ایالات متحده دارند که این خود کمی گیج کننده است. ما آمریکایی‏ها در پاکستان، افغانستان و مصر میلیاردها دلار کمک مالی می‏کنیم و اغلب مورد تنفر هستیم. در ایران این مردم هستند که به من هدیه می‎دهند!
جوان ایرانی از اینترنت تغذیه می‎کند. دو سوم خانواده‏های ایرانی کامپیوتر دارند و تلویزیون‏های ماهواره‏ای هم گرچه ممنوع اما فراوان هستند. یک نظرسنجی تلفنی به وسیله‏ بی‏بی‏جی (هیئت کارفرمایان پخش رسانه) و گلوپ که در اسفند 1390 انجام شد نشان می‏دهد که یک سوم ایرانیان به تماشای ماهواره در هفته قبل از نظر سنجی، اذعان کرده اند. شمار واقعی احتمالاً خیلی بیش از اینها است.
زن جوانی که قبلا با دیدن زنان هم‎کیش مسلمان خود در ترکیه که مایوی دو تکه می پوشیدند مات می مانده، می گوید که به تدریج به این نتیجه رسیده که برای زندگی بیش از یک راه وجود دارد. به گمان او «تاثیر تلویزیون‏های ماهواره‏ای بسیار زیاد است.» پلیس حملاتی ترتیب می‏دهد و دیش‏های ماهواره ها را جمع می‏کند ولی حتی با دریافت 400 دلار جریمه از صاحبخانه ها در این امر موفق نبوده است.
یک مغازه‏دار در گرگان به من گفت «وقتی متوجه می‎شوی که پلیس آمده است تا دیش را ببرد، درب را باز نمی کنی و آنها بدون جریمه کردن، دیش را برمی‏دارند و می‏روند.»
موسیقی، ویدیو و بازی‏های کامپیوتری دزدی (بدون کپی رایت) فراوانند. در یکی از خانه‏هایی که ما از آن دیدن کردیم، بچه‏ها مشغول بازی«سرقت بزرگ اتومبیل» بودند. حال یک بازی محبوب دیگر - و ممنوع - «میدان جنگ 3» نام دارد که در آن سربازان آمریکایی به تهران یورش می‏برند.
این جوانان، آینده‏ ایران هستند و می‏توانند هم‏پیمانان ما باشند. هرچند ما در غرب برای مسئله‏ هسته‏ای برنامه ریزی کرده‎ایم، ولی مطمئن نیستم برای خود ایران تدبیری کرده باشیم.
سیاستگذاران غربی ایران را بنیادگرا می‏پندارند، همانطور که در دهه‏ 60 میلادی چین را [بنیادگرا] می‏دیدند. در آن زمان سخن از گزینه‏ نظامی علیه چین وجود داشت و اگر ما آن راه را پیش می‏گرفتیم امروز هنوز پکن به دست مائوئیست‏ها اداره می‏شد، و نسخه‏ وسیعتر کره شمالی می‎بود.
سفرهای من در سراسر ایران، من را مجاب کرد که اگر ما صبر داشته باشیم و رشد نیروهایی از قبیل تحصیلات روزافزون، طبقه‏ متوسط در حال گسترش و محرومیت‏های مالی در حال افزایش و فرسایش انحصار دولت بر اطلاعات را مختل نکنیم ایران تغییر خواهد کرد. باور من بر این است که اگر جنگی بین ایران و غرب در نگیرد - جنگی که احتمالا حکومت را قدرتمندتر می‏کند – تندروها راه مائو را پیش خواهند گرفت و ایران در نهایت چیزی شبیه به ترکیه خواهد شد.
من به یاد مرد جوانی می‏افتم که آرزومندانه می‏گفت «این طبیعی است که پسرها و دخترها بخواهند با هم رفت و آمد داشته باشند، ایراد این در کجا است؟» ایرانیان اهل دل طرف ما هستند و از بنیادگرایان بسیار پرشمارترند. بهتر است روی آنها و نه روی بمب‎ها حساب کنیم.

پی نوشت: یادم رفت توضیح بدهم که این خبرنگار همۀ خواسته های جوانان را در قالب لذت خواهی و شادی خواهی دیده و طبق ارزش های فرهنگ امریکایی به آن ها توجه کرده و موضوعش نگاه آسیب شناسانه نبوده است. و از جهت فلسفۀ زندگی مدرن نگاه کرده و نه از نگاه فرهنگ سنتی ایران به روابط زن و مرد و مواد مخدر. البته که همه متوجه می شدید ولی خواستم رفع اتهام از خودم بکنم.

۳ نظر:

ناشناس گفت...

Ostad,
1 Ik wens u gezondheid,
2 Ik hoop dat u altijd blijft schrijven en ook de tijd vindt om te lezen, verwacht dat hier een balance vinden geen moeilijke opgave voor u is gezien uw kennis en levenservaring
3 Ik heb ook een respect voor Mobarak, ik zie hem als een opvolger van Sadat, alle twee een Soldaat van Egypte
4 Er is een film : The Iran Job, aansluitend aan wat Nicolay Christof heeft geschreven, Iraniers willen Leven is de boodschap
5 Moge Shah van Iran in eeuwige vrede rusten
6 Ik groet u en alle soldaten van Iran

تبریزی گفت...

با سلام به دلقک سابق
روایت های از این دست را قبلا هم دیدیم ولی من از شما به عنوان کسی که در غرب زندگی میکند سوال میکنم آیا مردم غرب به کلیسا نمیروند آیا مردم اطراف شما همواره در پی لذت خواهی از ان نوعی که در ایران است هستند نمی دانم امریکا رفتی یا نه ولی در همان لندن شما مردم به یکشنبه ها به کلیسا نمی روند ؟من هر گاه به خارج از کشور ایران نگاه میکنم صحبت آن مرحوم به ذهن ام خطور میکند که در غرب اسلام را دیدم ولی مسلمانی نبود پس آن ارزش های امریکای که شما میفرماید درست نیست وموضوعیتی ندارد وفقط برای مخدوش کردن ذهن ایرانیان ساخته شده است این که ایشان از شرق وغرب کشور خبر میدهد جدای طلبی همه هیزم های آتش بعدی برای مشکلات آتی کشور است بله قبول باید کرد مدیریت کشور بسیار ضعیف وکج فهم است ولی از شما قسم خورده به تمامیت ارضی کشور بعید است که این مطالب را بزرگ نمای میکنید بررسی کنید آیا مردم امریکا مذهبی تر هستند یا مردم خاورمیانه چند درصد برنامه ها وفیلمهای که آنان میبینند قفل شکسته است اصولا آیا روسبی گری در غرب به فراگیری ایران است؟پس خواهش میکنم دنبال سیرک خود وخیمه شب بازی ایرانی باش .

Dalghak.Irani گفت...

سلام. کامنت ناشناس عزیز را زبانش را بلد نیستم ولی حسش را مثبت می گیرم و مرسی.

کامنت تبریزی محترم را اما زبانش را بلد هستم ولی حسش منفی است. ضمن اینکه بعد از چند بار خواندن متوجه علت اعتراض تبریزی نشدم. بنظرم رسید که ایشان هم در ارتباط با منظورم از گذاشتن گزارش خبرنگار امریکایی دچار سوء برداشت شده اند. زیرا که من همۀ فرمایشات ایشان را در مورد جوامع غربی قبول دارم و منظورم از ارزش های امریکایی بیشتر متوجه این مورد است که در غرب فلسفۀ لذت مادی پذیرفته شده است ولی افراطی در کار نیست در حالیکه در شرق اگر چه در لذت مادی افراط می کنند اما خود فلسفۀ لذت مادی حلال پذیرفته نیست و تابو ا ست. چون خبرنگار در جاهایی صحبت از خانم بازی جوانان (سکس) کرده است و در جای دیگری استفاده از مواد مخدر و محرک و این دو علی رغم فراوانی استفاده آسیب زا در جوامع ما همچنان بعنوان تابو بار منفی شدید فرهنگی دارد لذا خواسته ام بگویم که نقل این دو مورد بعنوان دنبال لذت بودن جوانان با ارزش های خبرنگار تابو نیست و او از جنبۀ مثبت لذت جویی معقول آن ها را مورد مشاهده قرار داده است. در مورد جدایی طلبی معدودی از رادیکال های اقوام و ملیت های ایرانی هم من موضوع را جدی نگرفتم و اینکه غرب خبرنگاری را بفرستد به ایران و او در ده ها صفحه سفرنامه اش به یکی دو مورد رقیق از این گرایش هم اشاره بکند تا موضوع را جا بیاندازد که در آینده غرب بتواند ایران را تکه پاره کند و از این جور تئوری توطئۀ واقعاً شاهکار و بعید هم اصلاً دریافت درستی ندارم و اگر غرب نقشه های سیاسی اش را اینطور عمل می کند من فقط می توانم گیج باشم. لذا ابداً و یک در هزار هم به این نتوانسته ام بیندیشم که نیکلاس کریستف مأمور سیا باشد و در راستای ترویج جدایی طلبی در ایران این سفر را رفته و گزارش کرده باشد. البته که من از جنبۀ سیاسی یک کودنم و ممکن است حرف تبریزی مستند به تجربه و مشاهده اش باشد. یا...هو