
1- بنظرم می رسد که اگر بخواهیم مراسم حج مسلمانان را - همانطور که چنین مراسم هایی در دیگر ادیان - با یکی از پدیده های دنیای مدرن ماننده و برابر نهاده بکنیم. آن پدیده قطعاً کنسرت های موسیقی مردمی در حجم جمعیتی میلیونی است که در دنیای غرب برگزار می شود. تا آنجائیکه که بررسی کردم تقریباً کمترین تفاوتی بین این نوع تجمعات سنتی - دینی و کنسرت های موسیقی های مردمی امروزی وجود ندارد. نه تنها از جنبه های مختلط بودن و رقص و سماع و نوا و آهنگ و ریتم و سرود و آواز خوانی و چادر زنی و انجام نوعی پیک نیک و خورد و آشام دسته جمعی و دورهمی و چند ملیتی بودن و از راه ها و کشورهای دور و نزدیک آمدن ها و چه و چه مراسم های دینی با کنسرت های موسیقی با هم همپوشانند. بلکه حتی در بعد معنوی و هویت بخشی یکسان بهمۀ اعضای شرکت کننده نیز مثل هم هستند . اگر در حج لباس ها یکسان و هدف یکسان و بیرون آمدن از هویت های انفرادی و حل شدن در هویت جمعی نقطۀ برجسته است؛ اتفاقاً در کنسرت های بزرگ و مردمی هم چنین وحدت هویتی قابل نشان دادن و پررنگ است. در حج هم همه برای دیدار معبود و بت های مورد ایمان و علاقه سر و دست می شکنند در کنسرت ها هم بسیاری برای رسیدن به هنرمندان بت خودشان در زیر دست و پا می مانند یا رنج را تحمل می کنند. همینطور است اشک و خنده و گریه های حاجیان در مقایسه با تماشاگران کنسرت ها. حتی در مورد لذتی که این دو نصیب می برند نمی توان زیاد تفاوت مشاهده کرد. و مثلاً لذت کنسرت را مادی و لذت حج را معنوی طبقه بندی کرد. زیرا چه بسیارند از علاقه مندان تیفوسی کنسرت ها که بودن در کنسرت نوعی مکاشفۀ معنوی برایشان فراهم می کند. همانطور که در حج هم بسیاری هستند که بیشتر از لذت معنوی لذت مادی را تجربه می کنند. این مقدمه را از آن جهت ضروری دیدم که اولاً از تیتر تعجب نکنید و ثانیاً بگویم که تعطیلی حج از سوی خامنه ای برای مؤمنان ایرانی تا چه اندازه بد و رنج اور و لذت کش بوده است. اما در مورد لغو حج تمتع امسال از سوی حکومت ایران حرف های جدی تر خواهم زد.
2- یک مقدمۀ ضروری دیگر را هم باجمال بگویم زیرا بنظرم می رسد که امکان دارد اولاً خیلی از خوانندگان - بویژه جوانان - دریافت دقیقی از موضوع نداشته باشید و ثانیاً بدلیل روحیات ناسیونالیستی و عرب ستیز و مهمتر از همه متحجر بودن حکومت عربستان نتوانید نقطۀ دقیق اختلافات ایران و عربستان در موضوع حج را کشف کرده و داوری درستی از مقصر داشته باشید. این موضوع از این جهت هم مهم است که ما مخالفان حکومت شرعی باید بتوانیم حاجیان بازمانده از حج را به "تقصیر خامنه ای" متقاعد کنیم تا آنان بدانند که تنها حکومت بنام دین و مذهب شیعه در جهان یکی از مهمترین فروعات عبادی مذهبی شیعیان را تعطیل کرده اند.
3- ماجرا چنین است که فارغ از اینکه در کدام کشور مسلمان چه نوع حکومتی - اعم از استبدادی و دموکراتیک و دیکتاتوری و الیگارشیک و آریستوکراسیک و هرچه - برقرار بوده و باشد انجام مراسم حج بعهدۀ نهاد دین و مذهب - سنتی ترین نهاد مدنی باقی مانده از گذشته - می باشد و دولت ها و حکومت ها کمترین و کمترین دخالتی در حج مسلمانان تبعۀ خود نمی کنند. بعبارت دیگر کار مراسم حج بعهدۀ خود حاجیان مکلف است که با جمع شدن در گروه های مشخص بعنوان کاروان حج و با انتخاب یک کاروان دار - اغلب یک روحانی است - به مکه می روند و مراسم عبادی حج را بجا اورده و برمی گردند. حکومت ها و دولت ها تنها وظیفه ای که برای خود قائلند و انجام می دهند پشتیبانی های لجستیکی اعم از خدمات کنسولی و حمل و نقل و خدمات بهداشتی و تسهیلات مورد نیاز کاروان ها و حجاج است. ایران نیز تا زمان برقراری رژیم سکولار شاه همین رویه را داشت و حکومت شاه مثل همۀ حکومت های امروزی مسلمانان مثل مصر مثل الجزایر و غیره بهمین سیاق عمل می کرد و کمترین مشکلی هم پیش نمی آمد. اما از وقتی که در ایران انقلاب شد و نهاد دین قدرت سیاسی را هم تصاحب کرد. این دو حیطه با هم مخلوط شدند. یعنی چون روحانیان هم متولی بدیهی بخش عبادی حج بودند و هم متولی قدرت سیاسی شده بودند امدند و حج را با عنوان عبادی - سیاسی تعریف کردند و مناسبات ایدئولوژی - امر سیاسی - را بار امر عبادی حج نمودند.
4- از همین مقطع است که حج عبادی مسلمانان ایرانی در قالب سیاست روز حکومت دینی سازماندهی دولتی و حکومتی پیدا کرد و ابتدا یک شخص بنام نمایندۀ ولی فقیه در امور حج زاییده شد و رفته رفته رسید به تشکیلاتی بسیار معظم و تو در تو بنام بعثۀ مقام معظم رهبری که در حقیقت حجاج ایرانی را در قالب یک سپاه رزمی سازماندهای کرده و هر سال با دستورالعمل های دقیق عملیاتی از الف تا ی به عربستان اعزام می کند. این عمل دولتی کردن حج از سوی ایران ضایعات انسانی بسیاری را هم فراهم کرده که البته بیشترینش هم صدمه دیدن حجاج ایرانی بوده است. لذا اگر بخواهیم اختلاف بنیادی عربستان و ایران را در مورد حج فرموله بکنیم. می توانیم بگوییم که "عربستان می گوید حج عبادی است و حجاج ایرانی هم مثل همۀ حجاج فرق و مذاهب مختلف اسلامی و از قاره ها و کشورهای گوناگون در اغوش ما جا دارند مشروط به اینکه حکومت ایران دخالتی در مراسم آنان نکند و حرف و حدیثی غیر از "هر آنچه در حج واجب است. و همه انجام می دهند" نباشد اعم از خوب یا بد یا شیعه و سنی و هرچه.
5- این مطلب را البته اوحدی نمایندۀ حج ایران اقرار کرده و اگر هم نمی گفت چیز پنهانی نبود. او تأیید کرده که عربستان همۀ شروط ایران اعم از صدور ویزا و پرواز از داخل شهرهای مختلف و هواپیما و خدمات کنسولی و بهداشتی را پذیرفته اما مصر است که بعثۀ خامنه ای نباشد و اگر قرار است باشد محدود باشد و اسامی کسانی که این بعثه را هدایت و رهبری می کنند و نقش شان به اطلاع وزارت حج عربستان برسد. و از هرگونه مراسم و شعار و برنامه ای غیر از مربوط به حج خودداری شود. و الا در اینکه ایرانیان بروند حج و مثل همۀ مسلمانان مراسم واجب حج را بجا بیاورند مشکلی از سوی عربستان وجود ندارد. نمی تواند هم وجود داشته باشد زیرا حکومت عربستان یک حکومت متعارف و مسئول است و اگر نتواند از تصمیمات خود دفاع کند و مسلمانی از حج باز بماند هم در مجامع بین المللی و مهمتر از آن در مجامع اسلامی قادر به پاسخگویی نخواهد بود. یا...هو
تیتر سیاسی: حج مسلمانان ایرانی بدلیل اصرار خامنه ای برای سیاسی کردن حج منتفی شد. نه کارشکنی های عربستان!
1- انتخابات هیئت رییسۀ موقت مجلس - که معمولاً هیئت رییسۀ دایم هم شده و خواهد شد - انجام شد و طبق پیش بینی های چند روز اخیر علی لاریجانی با 70 رأی اختلاف نسبت به محمد رضا عارف برنده شد. موضوعی که اینک مطرح و مورد سؤال است این است که رییس شدن لاریجانی چه تبعات و پی آمدهایی را در صحنۀ سیاسی کشور به عرصه خواهد آورد. و آیا مثبت است یا منفی و بنفع یا ضرر کدام رویکرد سیاسی (شرعی گرایان خامنه ای یا عرفی گرایان هاشمی) تمام خواهد شد. برای رسیدن به پاسخ نزدیک بواقعیت سؤال بالا باید کمی عقب تر برگردیم و صحنۀ سیاسی ایران پس از انتخاب حسن روحانی را دقیق تر نگاه کرده و با ارزیابی گذشته پلی بسوی آینده بزنیم.
2- برای خوانندگان وبلاگ دلقک ایرانی روشن است که من در مقطع انتخابات ریاست جمهوری سال 1392 بسیار سفت و سخت مدافع و مبلغ ریاست جمهوری قالیباف بودم و مخالف انتخاب حسن روحانی. شاه بیت استدلالم هم بر این گزاره استوار بود که "حالا که قرار است در هژمون رهبری و استراتژی آیت الله خامنه ای باقی بمانیم" بهتر این است که یک مدیر لایق تکنوکرات غیر سیاسی و امتحان پس داده را برگزینیم تا بتواند بدون ایجاد تنش های ایدئولوژیک اوضاع کارآمدی سیستم را تا حد ممکن بهبود بخشیده و از صحنۀ سیاسی ایران "سیاست زدگی زدایی" بکند. اگر خاطرتان باشد یا حوصله داشته باشید و مجدداً به نوشته های اردیبهشت و خرداد سال 92 وبلاگ - چه در پست ها و چه در کامنت ها - رجوع کنید خواهید دید که من موضوع مزبور را تحت عنوان "رأی سیاسی - رأی اجتماعی" بارها و مکرر عنوان نموده ام و گفته ام که اگر منتظر دعواهای سیاسی هستید به حسن روحانی رأی بدهید که رأیتان سیاسی خواهد شد - خواسته یا ناخواسته از سوی خود روحانی - ولی اگر دنیال حداقل کارآمدی و بهبود سریع شرایط اقتصادی و ایجاد شغل و تولید هستید به محمد باقر قالیباف رأی بدهید که رأیتان رأی اجتماعی نام خواهد گرفت.
3- اکثریت نسبتاً قاطعی از مردم اما تصمیم گرفت رأی سیاسی بدهد و حسن روحانی را رییس جمهور کند. خب بدیهی است که من هم که عملۀ شما مردم هستم از سویی و بخاطر مخالفت بنیادینم با جمهوری اسلامی و اینکه می دانم جز از راه استحالۀ ایدئولوژیک منجر بفروپاشی راه دومی برای خلاص شدن از چنبرۀ ناکارآمدی ذاتی جمهوری اسلامی نیست از جانب دیگر؛ پریدم پشت رأی شما و از انتخاب روحانی توسط شما استقبال کردم. بعد از ان هم بشهادت نوشته هایم جز در راه تشدید اختلافات داخل هیئت حاکمه و دو قطبی سازی جامعه تلاش نکرده ام. اما چیزی که در واقعیت اتفاق افتاد این بود که حسن روحانی آگاهانه رأی سیاسی مردم را گرفت برای عمل اجتماعی. زیرا هم خودش را در نقش اپوزیسیون نمی دید مثل اواخر اصلاح طلبان رادیکال دورۀ محمد خاتمی. و هم اگر هم تمایلی داشت - که نداشت - می دانست که حریف خامنه ای و مراجع قم نخواهد شد. لذا روحانی سه سال از فرصت جدید ایران را تلف کرد برای رسیدن به امروز که بنظر می رسد در حال تثبیت خودش است بعنوان معمار جدید "سیاست زدگی زدایی" از صحنۀ سیاسی ایران و رفتن بسمت "عمل اجتماعی" و رسیدگی به گرفتاری های روزمره و انباشتۀ مردم با اولویت نیازهای معیشتی و اقتصادی. در حالیکه اگر قالیباف رییس جمهور شده بود قطعاً نیاز نداشت این سه سال را مبارزۀ سیاسی بکند و از همان بدو انتخاب می توانست نیازهای مردم را بهتر پاسخگو باشد.
4- انتخابات امروز هیئت رییسۀ مجلس در این بستر است که قابل بازخوانی است. بعبارت دقیق تر انتخاب علی لاریجانی بعنوان رییس مجلس بازی برد برد روحانی و خامنه ای بوده است. و روحانی توانسته از شرایط ایجاد شدۀ بیرونی - برجام با غرب و بی پولی نفت و ارادۀ ملک سلمان و خطر داعش - بالاخره خامنه ای را وادار به نوعی عقب نشینی ملایم بکند از حوزۀ ایدئولوژی و محیط را برای پروژۀ خوب و با ارزش "سیاست زدگی زدایی" مهیا کند. تا بتواند در یک سال باقی مانده و چهار سال محتمل بعدی "دولت کار" خودش را با سرعت بهتری برای بهبود اوضاع مردم بکار اندازد. درست است که انتخابات امروز مجلس نوعی وزن کشی سیاسی هم بود. اما این وجه سیاسی خیلی زیاد کمرنگتر است از وجه "مجلس غیر سیاسی" آن. بعبارت دیگر نه اصولگرای این مجلس در کلیت نشانی از اصولگرایی خامنه ای دارد و نه اصلاح طلب این مجلس آدرس نزدیکی از اصلاح طلبی تحولخواهانۀ حزب مشارکتی ها. اگر از لفظ خنثی استفاده نمی کنم برای معرفی اکثریت نمایندگان کنونی مجلس دهم بدلیل احترامی است که برای خیلی از آنان قائلم. زیرا غیر سیاسی بودن شان نه از باب "سیاست را نمی فهمند" است. بلکه از بابت "سیاست زدگی دردی دوا نکرده و نمی کند" است. و این دومی با ارزش است هرچند توقعات من تحولخواه مخالف جمهوری اسلامی را که برای فروپاشی اش عجله دارم برآورده نمی کند.
5- لذا همانطور که از انتخاب جنتی برای ریاست خبرگان برای باقی ماندن تنش و دو قطبی در حوزۀ ایدئولوژیک و نظری استقبال کردم؛ از همگرایی امروز مجلس شورای اسلامی هم استقبال می کنم. زیرا عدم انتخاب جنتی باعث غرور و غفلت عرفی گرایان می شد با این توهم که شریعت گرایان را پس زده اند؛ و عدم انتخاب علی لاریجانی هم دقیقاً باعث سیاسی ماندن فضای مجلس و دوقطبی شدن نظری آن و غفلت از کارآمدی حداقلی دولت در حوزۀ نیازهای بسیار وخیم اقتصادی و معیشتی جامعه. نه اولی را مفید می دانستم و نه دومی را قابل دوام و پیروزی آور. زیرا ایدئولوژی شریعت یک هیولای هفت سر است که برای زدوده شدنش از صحنۀ داخلی کشور با دعواهای زرگری روزمرۀ مجلس قابل دست یابی نبود و نیست. غیر از اینکه زندگی مردم داخل کشور هم صدمات بیشتری می دید. من البته نسبت به فامیل لاریجانی بدبین هستم و علی لاریجانی را هم در این کانتکست ارزیابی کرده و مخالفش بوده و هستم. و این یک داوری شخصی است و محتمل است عملاً اشتباه بوده باشد. و باید منتظر شش ماه آینده بود.
6- اینکه چرا عارف و اصلاح طلبان ملین از لاریجانی و اصولگرایان ملین - و مستقل ها - شکست خوردند هم حرف و گزاره زیاد است و متنوع. از جمله اینکه خود اردوگاه اصلاح طلب هم راجع بمفید بودن ریاست عارف همزبان و یکدل نبودند. و شخص عارف نتوانست فضای تبلیغاتی را درست مدیریت بکند و با اظهارات رنجانندۀ خود در مورد نسبت دادن خیانت به برخی از اعضای لیست امید که از روی ناچاری و در یک فرایند مصلحت اندیشی - و نه لزوماً همفکر و هم نظر بودن - وارد لیست امید شده بودند؛ و از همه مهمتر تمایل آشکار هم روحانی و دولتش و هم خامنه ای و هوادارانش بریاست لاریجانی به دلیل "خامنه ای چاره ای نداشت" و "روحانی بهتر از لاریجانی یاری نداشت". زیرا ما هم شاهد تعریف بنام و بی سابقۀ خامنه ای از علی لاریجانی در ریاست مجلس نهم و در پیام افتتاحیه اش به مجلس دهم بودیم و هم شاهد حمایت تمام قد روحانی در پشت پرده و نام بردن تأکیدی از علی لاریجانی در هنگام نطق افتتاحیه اش در مجلس دیروز. رییس شدن عارف در مجلس دهم قطعاً بضرر روحانی بود زیرا روحانی آمادگی ورود به گشایش فضای سیاسی و اجتماعی داخلی را ندارد و تلاش می کند که با تمرکز بر اقتصاد و روابط خارجی گشایش در فضای سیاسی اجتماعی داخلی پاداش طبیعی و بدیهی و خود بخودی آن گشایش اصلی در خارج و اقتصاد باشد. البته ادعای بی ربطی نیست و اگر روحانی بتواند در سیاست تنش زدایی با خارج - حالا دیگر با اولویت همسایگان - موفق شود و اقتصاد را یک تکان قابل ارزیابی بدهد بطور طبیعی اثراتش در حوزۀ اجتماعی و فرهنگی هم پدیدار خواهد شد.
7- در حالیکه ریاست عارف بر مجلس اصلاح طلبان را بتوهم "حالا نوبت ماست" می رساند و خواه ناخواه آنان روحانی را تحت فشار قرار می دادند که حوزۀ فرهنگی و اجتماعی و آزادی های سیاسی داخل را نیز همزمان با نگاه بخارج جلو ببرد و حسن روحانی چنین توانی را نه دارد و نه بمصلحت می داند. البته اینکه گفته شده رأی سید محمد خاتمی به ریاست عارف بوده است هم درست است. و آقای خاتمی نمی توانست موضعی غیر از این بگیرد اولاً بخاطر همراهانش و ثانیاً بخاطر بدنۀ اجتماعی رأی دهنده و ثالثاً به این خاطر که او مجبور بود وزن کشی اصلاح طلبان در مجلس را ارزیابی کند تا بر مبنای وزن واقعی طرفداران اصلاحات در مجلس سیاست گذاری کند برای انتقال آن بدرون مجلس و پیش بردن بازی سیاسی مورد قبولش. لذا بنظرم همه نقش شان را درست ایفاء کردند و بغیر از کمی جو زدگی شخص عارف و پمپاژ "جلب نظر از راه هیجان در بین نمایندگان" اشتباهی رخ نداده و این مجلس مجلس خوبی خواهد بود و از همۀ مجالس جمهوری اسلامی کارآمدتر نشان خواهد داد.
8- می ماند بحث عقب نشینی ایدئولوژیک که خلاصه می کنم. عقب نشینی ایدئولوژیک هم اتفاق افتاده و هم ادامه دارد و هم در همین مجلس هم کاملاً نمود دارد. اتفاق افتاده و ادامه دارد به این دلیل است که مسبب های عقب نشینی ایدئولوژی فارغ از اثر مهمی از بازیگران داخل کشور است. بعبارت دقیق تر عقب روی ایدئولوژیک حاصل جبری "توافق هسته ای ایران با غرب"، "بی اهمیت شدن مقولۀ نفت در مناسبات جهانی و قیمت پائین آن" و "اوضاع منطقه و سیاست های تهاجمی و ایدئولوژیک متقابل ملک سلمان و اعراب متحدش در قالب جنگ های فرقه ای" است و هیچکدام از این عوامل در حیطۀ اثر گذاری بازیگران داخلی نیست؛ چه بخواهند مثل خامنه ای تداوم ببخشند یا مثل روحانی و هاشمی بخواهند از خر شیطان 38 ساله پائین بیایند. لذا انتخابات مجلس کمترین اثری بر جلوگیری از این عقب روی سیاسی ندارد و چه بسا با "سیاست زدگی زدایی" از مجلس به سرعت عقب روی آن نیز کمک برساند. البته که سهم ناچیز روحانی و تیم وزارت خارجه اش در بخش "توافق هسته ای با غرب" از سه گانۀ فوق قابل کتمان نیست. اما هنوز هم معتقدم که اگر هم بجای روحانی قالیباف انتخاب شده بود این مسیر بهمین شکل طی می شد. بعلاوۀ کارآمدی مدیریتی و پرشوری جوانی او برای سه سالی که هنوز منتظر دست آورد ملموس روحانی است. اما چیزی که قطعی است این است که دیگر روحانی بهانه ای ندارد و حالا پازل همانطور چیده شده که او می خواست و باید بتواند در یکسال باقی مانده از ریاست جمهوری فعلی اش یک دست آورد ملموس اقتصادی برای مردم به ارمغان بیاورد. یا...هو
در حالیکه اعراب برهبری قاطع عربستان در حال تنگ تر کردن راه های تنفسی اقتصاد ایران - در ادامه توضیح خواهم داد - هستند. رهبر عقل زایل شدۀ جمهوری اسلامی همه فکر و ذکرش را متوجه ریشخند هاشمی رفسنجانی کرده با استفاده از مشتقات اکبر که نام کوچک اوست.
1- سه سال پیش بود که خامنه ای در سفر استانی به خراسان جنوبی بجای واژۀ "شیطان بزرگ" آیت الله خمینی در وصف امریکا از واژۀ "شیطان اکبر" استفاده کرد. در حالیکه ترکیب "شیطان اکبر" در هیچ نوشته و گفته و نقل قول مستقیم یا غیر مستقیمی از بنیانگذار جمهوری اسلامی مطلقاً وجود ندارد و ثبت و ضبط نشده است. این موضوع را من همانموقع دستمایۀ یکی از مطالبم قرار دادم و از آن رمز گشایی کردم.
2- امروز اما خامنه ای در دیدار با اعضای مجلس خبرگان یکبار دیگر نام کوچک هاشمی را بسخره گرفته و از "جهاد کبیر" رونمایی کرده است. البته می دانم که خامنه ای کلمۀ "جهاد کبیر" را چند روز پیش از دیدار امروز هم بکار برده بود در دیداری دیگر؛ اما کاملاً معلوم است که این کلمۀ "جهاد کبیر" قواره ایست که از ابتدا برای کنایه به هاشمی و تحقیر او ساخته شده است.
3- همانطور که در مورد نبودن "شیطان اکبر" در سیرۀ گفتاری آیت الله خمینی گفتم بطریق اولی واژۀ "جهاد کبیر" نیز یک ترکیب مذهبی نیست؛ و در هیچ کدام از کتب دینی و مذهبی و فقهی شیعه حتی یکبار هم بکار نرفته است. و تا بوده و ما دیده ایم و خوانده ایم و شنیده ایم از همین روحانیان واژه "جهاد اکبر" بوده است و نه جهاد کبیر. و منظور از جهاد اکبر هم آن جهادی است که مسلمانان با نفس خود مبارزه می کنند جهت تزکیه. و بسیار شنیده ایم که جهاد اکبر بسیار سخت تر و واجب تر و پرفضیلت تر از جهاد اصغر بمعنای رزم و حرب با کافران و مشرکان در راه دین است.
4- بعبارت روشنتر خامنه ای در جایی که کلمه بار منفی داشت مثل ترکیب "شیطان بزرگ"؛ سخن خمینی را تحریف کرده است برای همسنگ کردن شیطان با هاشمی رفسنجانی از راه اصل تداعی معانی. و حالا که واژۀ اکبر در دنبالۀ جهاد بار مثبت القاء میکرده مشتق "کبیر" را جایگزین "اکبر" کرده که مجدداً نام هاشمی با یک واژۀ ارزش اسلامی همراه نشود. اما در عین حال پالس لازم را به نوچه هایش برساند از راه همریشگی کبیر و اکبر. واژۀ جهاد کبیر چنان غریب و نامأنوس است در بین متدینان و روحانیان که تقریباً همه شاخ درخواهند آورد که چرا خامنه ای اصرار بر تغییر ترکیب های مأنوس مذهبی دارد. البته خامنه ای یک انحرافی سیاسی هم داده به معنای فقهی جهاد اکبر و جهاد کبیر را مترادف با واژۀ "ضد امپریالیسم" کمونیست ها تعریف کرده است. او می گوید:
ایشان، حمله به مبانی و نهادهای انقلاب از جمله سپاه پاسداران، شورای نگهبان، جوانان حزب اللهی و روحانیون انقلابی را از جمله روشهای جاری بیگانگان خواندند و تأکید کردند: هدف اصلی دشمنان در این مرحله از جنگ نرم، زمینه سازی برای تهی شدن نظام از عناصر درونی قدرت است. اگر این هدف محقق و جمهوری اسلامی از عناصر قدرت تهی شود، از بین بردن آن، یا تغییر اساسیِ جهتِ حرکت آن، کار دشواری نیست، به همین علت است که تأکید می کنیم تبعیت نکردن از دشمن و مقاومت در برابر خواسته های آن، «جهاد کبیر» است.
لذا دیگر حرفی از مبارزه با نفس و تهذیب و این مزخرفات نیست بلکه ضدیت با مدرنیته و مظاهر زندگی لذتبخش و مرفه است که باید هدف مستمر جهادگران کبیر قرار بگیرد.
5- اما شوربختانه در حالی خامنه ای مشغول تکرار ترهات 30 ساله اش است که عربستان سعودی در حال عملیاتی کردن طرحی است که در آن از اعراب همسایه های آبی ایران خواسته شده تا هرنوع داد وستد با ایران را ممنوع و هرگونه تسهیلات اقتصادی و مالی و عملیاتی برای هرنوع کالایی بقصد ایران یا از مبداء ایران را قطع کنند. و این یعنی محاصرۀ دریایی ایران و بستن بازارهای عملیاتی - بویژه امارات و دبی - بروی اقتصاد ورشکستۀ ایران. طبق خبر سایت فرارو تا کنون کشورهای کویت و بحرین توصیۀ عربستان را پذیرفته و عملیاتی کرده اند و امارات - بویژه دبی - و سایر اعراب منطقه نیز در حال آماده شدن برای پذیرش طرح عربستان هستند.
7- تمایل دارم حرف آخر پیروز مجتهدزاده را مجدداً برجسته کنم در اینجا که با سایت فرارو مصاحبه کرده و راجع بطرح جدید عربستان - گفتۀ دکتر مجتهد زاده که یک کارشناس برجستۀ استراتژی ژئوپولتیک است را از این جهت هم خیلی خیلی مهم می دانستم و می دانم که ایشان آدم محافظه کاری است و در کل همیشه با جمهوری اسلامی خامنه ای همراهی کرده و موضع مثبتی داشته و دارد. تا جائیکه بخاطر همراهی اش با سیاست های احمدی نژاد من مطلبی در مزدوری ایشان نوشتم در سه سال پیش - و حالا همین کارشناس نزدیک به خامنه ای از جنگ بزرگ محتمل در آینده خبر می دهد:
طرح عربستان علیه ایران تبعات جنگ آفرین دارد.
مجتهد زداه افزود: «لذا در نتیجه گیری از مطالعاتم اگر به این نتیجه می رسیدم که انگیزه واقعا در گرایش های ایدئولوژیک سوپر ایمپوز شده بر روابط خارجی ما نهفته است بحثی جدی را در سطح تصمیم گیری کلی کشور آغاز می کردم تا کلیت تصمیم گیری نظام در روابط خارجی مرد و مردانه به این نتیجه رسد که دوران بازدهی برخی جهت گیری های ایدئولوژیک در روابط خارجی ما سرآمده است و باید اکنون به دنبال ایجاد موازنه های ژئوپولیتیکی با دوستان و دشمنان منطقه ای شویم.»
وی افزود: «آیا اکنون هنگام طرح این سوال برای ما فرا نرسیده است که چرا ما باید به حماس همه جور کمک بدهیم اما حماس در اشتراک تاکتیکی جدید خود با محمود عباس و آل سعود در کنفرانس سران اسلامی استانبول علیه ما رای بدهد؟! پس باید در سیاست خارجی خود بازنگری کنیم چرا که سیاست تساهل و تسامح پدر منافع ملی ایران را درآورده است.»
8- همانطور که می بینید مجتهد زاده هم معتقد است که استراتژی مبتنی بر ایدئولوژی شکست خورده و ایران باید استراتژی مبتنی بر ژئوپولتیک را دنبال کند و چون در این حوزه برتری مطلقی - در همۀ ابعاد - بر عربستان دارد خیلی زود می تواند با متحدان جهانی و منطقه ای شیطنت های عربستان - اگر دادمه بدهد - را خنثی کند. در غیر تغییر استراتژی هم تنها جواب ایران به عربستان و ضربه بمنافع او بستن تنگۀ هرمز است و این یعنی جنگ بزرگ منطقه. من اما واقعاً خیلی زیاد سخت است برایم که رهبر یک کشوری در چنین اوضاع خطرناک محاصره شده ای چگونه می تواند مثل خامنه ای خونسرد و معتمد بنفس بماند و برجز خوانی های ایدئولوژیک و انقلابی خود ادامه بدهد. بعبارت دیگر من هرچه فکر می کنم که خامنه ای کدام اهرمهای "ملی - منطقه ای - جهانی" را در اختیار دارد که چنین بی خیال خطرات هردم نزدیک شونده است؛ عقلم و فکرم بجایی قد نمی دهد. و تعجبم از دولت و روحانی هم مزید است که چرا یکباره رفته اند توی کما و کمترین تحرکی برای برون رفت از راهبرد شکست خوردۀ خامنه ای را تعقیب جدی نمی کنند و منتظر کدام معجزه هستند! یا...هو
1- آیت الله احمد جنتی بعنوان رییس مجلس خبرگان رهبری جمهوری اسلامی انتخاب شده و من خوشحالم. خوشحالی غیر قابل وصفم از این جهت است که سرنگونی طلبان و براندازان اینترنتی که - بسیاریشان هموطنان بسیار عزیز و زخم خورده ام هستند + حزب اللهی های مزدور جمهوری اسلامی که مأمور فوت در بوق ما سرنگونی خواه هستیم برای بحاشیه بردن استحاله خواهان و تحول خواهان - توانسته اند یک جشن و پایکوبی درست و حسابی راه بیاندازند و دلی از عزا در بیاورند روی جنازه های بازندۀ ما مخالفان تحول خواه و استحاله خواه جمهوری اسلامی. تو گویی ریاست جنتی بر خبرگان همان هدف نهایی آنان بوده و جمهوری اسلامی را سرنگون کرده اند. خوشحالی دومم اما جنبۀ ایجابی دارد و به این دلیل از ریاست جنتی بر خبرگان مسرورم که آیت الله خامنه ای - بهردلیل - عقب نشینی نکرد و فضا را دو قطبی تر کرد و استحاله در درون را تسریع خواهد بخشید.
2- اما اتفاقی که افتاده این است که جمع بندی اولیۀ الیگارشی برای ریاست خبرگان "نه جنتی - نه هاشمی" بوده و همه قبول کرده بودند که آیت الله امینی رییس بشود. بنظر حتمی می رسد که در آخرین روزها - حداکثر دیروز - نظر خامنه ای عوض شده و تندروان توانسته اند او را متقاعد کنند که از ریاست احمد جنتی حمایت کند و خط بدهد. استدلال تندروان و نظامیان هم درست بوده برای منصرف کردن بی طرفی خامنه ای. آنان دلیل آورده اند که آینده نگری و میان مدت نگری "ریاست امینی" ایدۀ خوبی است اما ما در همین کوتاه مدت مشکل داریم. به این معنا که شکست های انتخاباتی از سویی و کشته شده های سوریه از طرف دیگر و زمینگیر شدن سیاست های تهاجم های منطقه ایمان از جانب سوم پیاده نظام شریعت خواهان را بشدت متفرق و دچار ریزش کرده و برای حداقل بازسازی روحیۀ آنان نیاز به یک پیروزی صوری هم شده از نان شب واجبتر است. و اگر احمد جنتی رییس شود خود ما با امپراطوری رسانه ایمان در داخل و همپیمانان اپوزیسیون سرنگونی طلبمان در خارج خواهیم توانست این ریاست را بفروشیم و علاوه بر دمیدن روحیۀ پیروزی در هواداران مان بخش خطرناک استحاله طلبان داخل و خارج را هم مورد تهاجم همه جانبه قرار دهیم. این ریاست این فایده را هم خواهد داشت که بدنۀ اجتماعی و پایگاه رأی باند هاشمی و روحانی را هم نا امید کرده و چه بسا خواهیم توانست بر انتخاب هیئت رییسۀ مجلس شورای اسلامی هم اثرات تعیین کننده داشته باشیم.
3- این را از این جهت مطمئنم که نه خود جنتی شخصیتاً دنبال ریاست است. و نه سن و سال و قوای جسمانی و عمر او چنین اجازه ای را به او می دهد و نه طبق گزارشات موثق احمد جنتی حاضر به قبول ریاست شده بود تا دیروز. و مهمتر از همه اینکه سیرۀ رهبری خامنه ای نشان می دهد که حتی اگر صوری هم شده رأی مردم را قبول می کند و منتخبان ملت را کنترل و مراقبت می کند که از خط قرمزهای او زیاد فراتر نروند. بویژه بعد از اشتباه تاریخی اش در مورد حمایت صریح از احمدی نژاد پشت دستش را داغ کرده بود که خودش رأساً وارد این قبیل صف کشی ها نشود. در حالیکه اینک مغلوب استدلال تندروان شده و حاضر شده در دقیقۀ نود هم احمد جنتی را راضی به کاندید ریاست شدن بکند و هم توانسته آرای لازم برای انتخاب او را مهندسی بکند. در غیر اینصورت جنتی کاندیدا نمی شد و امینی بطور طبیعی رییس خبرگان می شد. البته که منظورم از انتخاب امینی این نیست که اعتدال و اصلاح پیروز می شد. زیرا که ما همه بخوبی می دانیم که حتی هاشمی رفسنجانی و روحانی هم از جنس ما نیستند و در صورت تضاد منافع الیگارشی روحانیت با خواسته های ما بیشتر تمایل به اصل و پایگاه قدرت خود دارند و خواهند داشت. و اتفاقاً استدلال آنان از موضع اعتدال هم بر همین مبناست و معتقدند که باید برای ماندن مان در قدرت تیزی ایدئولوژی را مهار بکنیم.
4- اما چرا من خوشحالم برمی گردد به این که:
الف- من معتقدم و ایمان استدلالی و مشاهداتی دارم که اسلام سیاسی - دخالت مستقیم و حداکثری شریعت در حکومت مدت هاست - از ظهور داعش - در احتضار افتاده و نفس های آخرش را می کشد. و احیاء آن بدلیل اولاً ظهور عربستان تهاجمی در منطقه علیه ایران، ثانیاً سیاست های جامعۀ جهانی بویژه امریکا - علی الخصوص با آمدن کلینتون یا ترامپ - علیه مذهب سیاسی، ثالثاً کم شدن قیمت نفت و درآمدهای نفتی ایران، رابعاً شکست خوردن استراتژی حکومتی خامنه ای در27 سال گذشته در داخل و خارج، خامساً بخاطر قلادۀ برجامی که غرب بگردن خامنه ای بسته و سادساً و از همه مهمتر ریزش شدید پایگاه اجتماعی و سرمایۀ انسانی جمهوری اسلامی خامنه ای محال قطعی است. این قبیل تحرکات داخلی هم قطعاً برای اهداف کوتاه مدت و نوعی دست و پازدن های هرز و از سر ناچاری است.
ب- اتفاقاً ریاست جنتی از این نظر خوب و مفید است که دو قطبی را تشدید می کند و هاشمی و روحانی ناچار می شوند کمی از محافظه کاری معهودشان جلوتر بروند و بجای حرف های خوب برخی اعمال خوب را هم در دستور کار قرار بدهند. یا چنین می کنند بنفع استحاله است و یا چنین نمی کنند و رأی دهندگان شان را مأیوس می کنند. اگر اولی بود چه خوب. اما اگر هم دومی بود چه بهتر. زیرا ما تحول خواهان از راه استحالۀ ایدئولوژی؛ هاشمی و روحانی و خاتمی را در این جهت است که حمایت کرده ایم. یا می توانند و با هم پیروز می شویم. یا خیانت می کنند و نمی توانند و در اینصورت بهتر است بروند بدرک و بمیرند. ما که عقد اخوت نبسته ایم با هیچکس. راهمان تا اینجا همسو بوده و آمده ایم و فقط زمانی بر پیمان می مانیم که آنان نیز بر عهد و وعدۀ خویش وفادار و عامل بمانند. البته که سیاست یک مویز و یک خرما نیست و همیشه باید فرصت واکنش دهیم تا ارزیابی شتابزده نکرده باشیم. بعبارت دیگر مردم نباخته اند اگر هاشمی و روحانی ببازند. زیرا تا خامنه ای و استراتژی ویرانگر و ضد جهانیش است دولت های منتخب - با همۀ ملاحظات تنگ نظرانه - حداکثر ده درصد با هم اختلاف بهره دهی خواهند داشت و شکست یک حسن روحانی فریبکار و بی عرضه - قضاوتم در آیندۀ احتمالی را می گویم - نهایت آرزوی مردم هم خواهد بود.
5- اتفاقاً اگر امینی رییس می شد من می ترسیدم چون ریاست ایشان نشان از توافق الیگارشی بر یک عنصر خنثی بود و بهم آمدن بخشی از گسل های ذاتی در ساختار جمهوری اسلامی و رفتن بسمت نرمالیزاسیون. این خطرناکترین گزینه است در جمهوری اسلامی که دولت منتخب و حکومت منتصب بوحدت رویه و وحدت نظر برسند - نمی شود اما کوتاه مدتش هم سم است - و در حالی که جامعه را بتفرقه انداخته اند خودشان تقسیم غنایم بکنند. و این نکته که من برخلاف خیلی ها زیاد هم خبرگان را مهم نمی دانم و نه خامنه ای را مردنی می دانم و نه جنتی را نوح می خواهم و نه جمهوری اسلامی را دارای ثباتی می دانم که باید برای دو سال آینده اش فکری کرد. اتفاقات تعیین کننده چنان روزمره و زود بزود تا کنون افتاده و می افتد که هرگونه برنامه ریزی برای فردا با اتفاقات امروز را ناممکن و بیهوده می کند. یا...هو
1- قبل از هر چیز تبریک می گویم به اصغر فرهادی و شهاب حسینی و ترانه خانم علیدوستی و همۀ عوامل سازندۀ فیلم نجیب "فروشنده" برای اولاً نمایش با شکوهی که روی فرش قرمز کن داشتند و ثانیاً دو جایزۀ بسیار ارزشمند بهترین فیلم نامه و بهترین بازیگر مرد که نصیب بردند و ثالثاً بخاطر استقبال خارق العاده ای که تماشگران عام فیلم از خود بروز دادند با 5 دقیقه ایستاده دست زدن - باور کنید 5 دقیقۀ تمام سالن های مملو از تماشاگران برای فرهادی و فیلمش دست می زدند و این صحنه ای کمتر تکرار شدنی در سالن های سینماست - و البته تبریک به سینمای ایران و همۀ هنرمندان مستقل و نان به هنر و فکر خویش خور!
2 نوشتن برای فیلم فروشنده علاوه بر اهلیت هنری - که حقیر ندارم - به دیدن خود فیلم هم بستگی قطعی دارد. که هیچکدام از ما توفیق این عبادت نصیب مان نشده است. پس من در این به بهانۀ موفقیت مجدد فرهادی در معتبرترین جشنوارۀ فیلم های مستقل و فاخر؛ فقط از خط فکری فرهادی که علاوه بر کارنامۀ سینمایش خودش نیز بارها به آن اشاره کرده است چند خطی خواهم نوشت. با این تحفظ که این فقط نظر یک مشاهده گر کم مقدار اجتماعی است و اصراری به این است و جز این نیست ندارد.
3- اصغر فرهادی که متفکری یگانه و ادیبی چیره دست هم است - و چه نازنین که او را به ادبیاتش و توانش در نوشتن و فیلمنامه اش جایزه داده اند - دغدغه ای عام دارد که عبارت است از "حالا که گذر از سنت به مدرنیته حکم آش خاله را دارد" چکار باید کرد که این گذر از سنت به مدرنیته نیکبختی فزونتری برای انسان فراهم کند. در پی این جستجوی مبارک و سمج فرهادی پاسخ را در دو وجه جهانی و جوامع مدرن از سویی و بومی و در جهان پیرامونی و البته ایران عزیز از جهت مقابل دنبال می کند و می دهد. در مورد جوامع مدرن نگاه فرهادی پست مدرنیستی است و او این پرسش را با بینندۀ غربی در میان می گذارد که "آیا این مدرنیته ای که به آن رسیده ای کمال مطلوب است". و با جهان پیرامونی این پرسش را طرح می کند که "آیا می پذیری که گذر از سنت یک ضرورت است و نه یک انتخاب تا بتوانی این گذر را طوری مدیریت کنی که هویت ملتت را هم همراه آن نابود نکنی". فرهادی به انسان غربی یادآور می شود که بلکه هرآنچه در گذشته داشتی را نابود کردن باعث این حیرانی جدیدت شده است. و به حکومت های جهان سومی و البته گل سرسبدشان جمهوری اسلامی هم این پیام را دارد که تا کی می خواهی در مقابل تغییر تغییر نکنی و آیا متوجه هستی که با عدم پذیرش تغییر داری نه تنها سنت را بلکه هویت یک ملت - بخش مهمی از آن در سنت است - را نابود می کنی. پس مخاطب فرهادی در غرب جوامع مدنی است و در شرق حکومت های الیگارشیک و استبداد های مونارشیک. او انسان غربی را به نوستالوژی دچار می کند و انسان شرقی را به حسرت و البته هر دو را بفکر کردن هم دعوت می کند.
4- علت اصلی موفقیت فیلم های فرهادی در گیشۀ سینماهای غربی و شرقی هم همین نوع نگاه تیز و مؤثر اوست. فرهادی که سینما گری قصه گوست دغدغۀ اصلی اش هم طبقۀ متوسط در دو طرف سنت و مدرنیته است. بعبارت رساتر فرهادی با زبان سنت با جوامع غربی حرف می زند و همزمان با زبان مدرن با جوامع شرقی؛ و هر دو را به کمی آهسته تر در غرب و کمی تندتر در شرق فرامی خواند. و به این ترتیب او این افتخار را نصیب می برد که هم هنرمندان و روشنفکران را به تحسین وادارد و هم مردم عادی را به هیجان بیاورد. من هم با کسانی که فرهادی را با آلفرد هیچکاک کبیر و فقید ماننده می دانند همدل و همرأیم و معتقدم که اصغر فرهادی بیشتر از هر سینماگری در جهان به هیچکاک هنرمند شباهت دارد. البته که ژانرهای سینمایی این دو و همینطور دغدغه هایشان اختصاصی خودشان بود و است. اما چه از جهت نزدیکی به سینمای کلاسیک و چه از جنبه های پیچیدگی مفاهیم مطرح شده در فیلم هایشان شباهتی نشان دادنی دارند. طرفه اینکه اصغر فرهادی هم مثل هیچکاک قصه هایش را با نوعی معمای ناگشوده تا انتهای فیلم پیش می برد. این برتری فرهادی که هنرمندی از سینمای بدنه ولی در اوج هنری بودن هم است غیرقابل چشم پوشی است و او قطعاً سینماگری مؤلف است که مردم عادی را بیش از هر هنرمندی از نوع خودش تحت تأثیر قرار می دهد.
5- در مورد فیلم گذشتۀ فرهادی هم اعتقاد دارم که برخی لغزش های لاجرم باعث کمتر دیده شدنش شد از سوی مخاطبان عادی. این لغزش ها یکی از هیجانی بود که لاجرم فرهادی هم بعد از جایزۀ اسکار نمی توانست از آن دور باشد و دیگری اینکه بخاطر همین هیجان، فرهادی هرچه گذشته اش را جلو می برد نوعی هنری سازی هم با او رشد می کرد تا جائیکه در نیمۀ دوم فیلم گذشته بنوعی امپرسیونیسم سینمایی گرایش پیدا می کند و چنان مفاهیم انباشته در ذهنش را آوار فیلم می کند که ناچار به نقطه گذاری های سمبولیک منتهی می شود و تماشاگر زیر چنین آواری از مفاهیم سنگین بیچاره شده و چون نمی تواند و فرصت نمی کند همۀ گره های مفهومی فیلم را باز کند، می رنجد و لذت مکاشفه اش مخدوش شده و فیلم را رها می کند. بهترین کاری که فرهادی کرد همین ساختن فروشنده قبل از پروژۀ فیلم اسپانیایی اش بود. و فرهادی با بازگشت بخاک ایرانی که مغزش با آن مزه گرفته است دوباره خودش شده و همین خود بودنش بوده که آن همذات پنداری عجیب تماشگران کن را باعث شده است و دو جایزۀ همزمان فستیوالی به اعتبار کن را برده است. البته حتماً فرهادی در پروژۀ اسپانیا موفق خواهد شد زیرا دیگر کاملاً در فضای شهرت و تکریم و جایزه رشد یافته و کمترین لغزش هیجانی را پشت سر گذاشته. و قابل کتمان نیست که فرهنگ اسپانیا خیلی نزدیک تر از فضای فرانسه است برای فیلمساز مؤلف ایرانی. با درود به او و هنر او و سایر هنرمندان که یکی از بال های قطعی و نهایی ایران در گذر از وضع گیرافتاده است. بال دیگر زنان کشورم هستند. یا...هو

1- مسایل کشور را با بیکاری روحانی شروع می کنم که رفته قم پیش مراجع ارشد بلکه کلیدش را از زنگ زدگی جلو بگیرد و قفل استراتژی عمامه را - که مغلوب داشداشۀ اعراب شده از بی لیاقتی خامنه ای - باز کند و بتواند پاسخ دندان شکن سلمان های عربستان را بدهد که جمهوری اسلامی را پس رانده اند از خاورمیانه و از بین مسلمانان و هر روز کشور تازه ای را شاخ می کنند برای قطع رابطه با ایران. و کماکان حرفشان به درخواست های "بیایید آشتی کنیم روحانی و دولتش" همان جملۀ معروفی است که ناگفتۀ ملک سلمان به روحانی بوده است در استانبول: "پدر جان ما با تو مشکلی نداریم برو بگو مسئول اصلی سیاست ایران (خامنه ای) بیاید اگر در درخواست آشتی صادق و مصر هستید. چرا زور بیخودی می زنی که خودت را رییس جمهور جابزنی." اما روحانی اشتباه می کند و هرچند قم مرکز ایدئولوژی است و مراجع هیزم بیاران 37 سال نکبت و عقب ماندگی؛ اما اینک دیگر دیر شده از تأثیر مؤثر آنان. و مراجع یا رانت خوار حکومتند و یا بدون جسارتی برای فشار به خامنه ای. حسن روحانی باید مشکلش را در تهران و با خامنه ای و سپاه حل کند و الاّ بهترین دست آورد ریاست جمهوریش غیر از عمل به وعدۀ "من از وعده هایم عقب نشینی نخواهم کرد" چیز بیشتری نخواهد بود در خرداد 96.
2- اما گذشته از دولت که همۀ نیرویش را صرف ترغیب غرب و امریکا برای گشایش بهتر و عمل بوعده های برداشتن تحریم های روانی از روی بانکهای اروپایی و آسیایی کرده، و در غیر "تلاش برای روان ساختن اجرای برجام" کار دیگری نمی کند در جبهۀ مردم؛ اما اتفاقات همه خوب و رو بجلو است و سرعت گرفتن استحاله بعنوان شاه کلید تغییر در ایران گام های بیشتری برداشته است. بارها گفته ام و اینک دیگر مخالف استخوان درشتی هم ندارد این گفته که حکومت انقلابی را جز از راه استحالۀ درونی یا جنگ خارجی نمی توان با شورش و انقلاب و این جور تحرکات برانداخت. بعبارت دیگر هنگام برآورد موقعیت رژیم های ایدئولوژیک بجای محاسبۀ عدۀ نفرات خودی و آمادۀ شورش و انقلاب و از این قبیل باید تعداد نفرات کاسته شده و بریده و منفعل جبهۀ ایدئولوژی را رصد کرد و به نتیجه گیری درست رسید. هرچقدر هواداران تیفوسی ایدئولوژی بجمع مردم بی تفاوت - بقول یکی از خوانندگان "انقلاب کیبوردی" چُرتی! - بپیوندند نشانه ای قطعی از پیروزی در حال وقوع نزدیک لیبرال هاست. لذا در بندهای زیرین چند نمونه از مشکلات جدی حزب الله درحال کاهش روزمره را آدرس می دهم. و پیشاپیش از بچه های مؤمنی که می اندیشند و پرده های فریب روحانیون سنتی را پس می زنند و زندگی خود و خانواده هایشان را نجات می دهند تشکر می کنم و به آنان خوش آمد می گویم.
الف- یادواره های پی در پی و تبلیغی بزرگداشت شهدای حرم که از فرط زیادی توی ذوق می زند این روزها؛ یکی از جدی ترین نشانه های قطعی استحالۀ حزب الله است. این جلسات که در قدیم و برای یادواره های شهدای جنگ ایران و عراق با سخنرانی های پرطمطراق مسئولان و با تبریک و تهنیت بمناسبت مردن و وصل کردن آن به تنها سعادت ممکن در روی زمین برقرار و با شعارهای آرزوی شهادت برای مخاطبان انجام می گرفت؛ اینک و در مجالس جدید بمراسم عزای واقعی ارتقاء یافته و معمولاً با کلیپ ها و نمایش هایی از فرزندان در حال ضجۀ کشته شدگان در سوریه و یا دلنوشته های جگرسوز آنان خطاب به پدران شهیدشان برگزار می شود و خبری از حماسه و تبریک و آرزوی شهادت و تبلیغ مرگ نیست. مهمترین نمونۀ اخیرش هم فیلم کوتاهی است از این مراسم در رشت که دختر نوجوان شهید عطری - در اردیبهشت پارسال کشته شده - دلنوشته ای را خطاب به پدرش می خواند و جای جایش از فراق او و نبودنش اظهار بی قراری می کند. نکتۀ مهم در این فیلم گریه های بسیار عمیق و خالص اکثریت حضار است از جمله فرماندهان سپاه قدس مثل سردار سلیمانی. که نشان می دهد بخاطر فقدان زندگی گریه می کنند و نه افتخار به وعدۀ آسودگی در بهشت. این گریه ها علامت خوبی است که نشان می دهد خود سلیمانی و فرماندهان میدانی هم بغلط بودن ادامۀ جنگ در سوریه پی برده اند و خون افراد کشته شده بدجوری روی شانه هایشان سنگینی می کند. البته که طراحان اصلی این قبیل مجالس امیدوارند که با تحریک احساسات حضار به انتقام از خون شهدایی که فرزندان شان ضجه می زنند یارگیری داوطلب بیشتری بکنند برای رفتن بسوریه. اما این ترفند حتماً کار نخواهد کرد و مثل سال 65 به بعد جنگ تحمیلی خانواده ها براحتی حاضر به اعزام فرزندان و همسران خود به نبردی شکست خورده نخواهند شد. یک نکته که لازم است راجع به این فیلم اشک های سلیمانی بگویم این است که تقریباً همۀ روحانیان حاضر در مجلس کمترین اشکی نمی ریزند و بر و بر نگاه می کنند به دختر در حال جگرسوختن و یا خودشان را با بولتن و حرف با بغل دستی مشغول کرده اند. البته که شما می دانید آخوند و مداح حرفه ای هیچگاه خودشان گریه نمی کنند و فقط ادای گریه در می آورند که مخاطب را بگریانند. و نکتۀ دقیق را هم از رمضان شریف سخنگوی سپاه بشنوید که با فعل وارونه گفته از بس داوطلب جنگ در سوریه زیاد است از پسشان برنمی آییم. و بدیهی است که این قبیل وارونه گویی ها فقط هنگام کسادی کار است که استفاده می شود.
ب- مورد دومی که کمبود تیفوسی ها را نشان می دهد غیبت شان از عرصۀ عمومی است. البته می تواند دلایل چندی داشته باشد اما قطعاً یکی از آن دلایل حاضر نشدن نیروهای خودجوش مؤمن و اصیل برای برهم زدن تجمعات فرهنگی و هنری. لذا شاهد هستیم که مأموریت نیروهای خودسر در جلوگیری از جلوه های مدرن - از جمله لغو کنسرت های موسیقی - بعهدۀ قوۀ قضائیه و دادستان های منطقه ای افتاده است که یک استناد موهومی هم می کنند به درخواست خانوادۀ شهدا و کنسرت ها را لغو می کنند. این امر بخودی خود امر رو بجلویی است زیرا نهادهای رسمی کشور اولاً ید مبسوط ندارند در مقابل جامعۀ جهانی و ثانیاً قابل جلوگیری از سوی چانه زنی های پشت پرده هستند از سوی بخش دولت و عرفی ترها. لذا تداوم امر توسط نهادهای رسمی هزینه زیاد دارد و نمی تواند ادامه پیدا کند. مشکل سیستم حوزه در این است که فکر می کنند حزب اللهی های تیفوسی هوادار دین عقل و فکر ندارد. در حالیکه این بچه ها در محافل مخصوص خودشان و دور از محافل مدرن مباحثه می کنند و اطلاعات رد و بدل می کنند و تجربیاتشان از سوریه را بهمدیگر منتقل می کنند و تحلیل محتوا می کنند و دچار قبض و بسط فکری می شوند. بعنوان مثال چطور ممکن است رزمنده ای که مستشار رفته و عملاً جنگیده و پالمیرای سوریه را آزاد کرده و روز بعدش ارکستر سمفونی روسیه را ساز زنان و پایکوبان در لوکیشن بنا شده بر روی خون همرزم مدافع حرمش دیده یا اسما زن بی حجاب بشار را دست در دست شویش برخرابه های آزاد کرده اش در حال پز دادن و قیافه گرفتن؛ این موضوع را هضم کند که از جان او استفاده می شود برای اجرای کنسرت در سوریه و از همان آدم خواسته می شود کنسرت کلهر یا ناظری در وطنش برای هموطنانش را بهم بزند.
پ- امامان جمعه هم امروز جابجا از مدافعان حرم گفته اند و با تأکید به ترغیب نمازگزاران برای رفتن و کشته شدن در سوریه کرده اند که مهمترینش علم الهدی بوده که لشکر افاغنۀ فاطمیون را او تجهیز و ترغیب کرده و معلوم است که کفگیر به ته دیگ خورده که ناچار از توسل به عکس خامنه ای در 50 متری مرز اسراییل شده و آن را ابلهانه نشانه ای از پیروزی مدافعان حرم گرفته و خودش را بخریت زده که این بچه های فرستاده شده به سوریه با پوست و گوشت و استخوان شان و در صحنه شاهد آسودگی اسراییل و نابودی مسلمانان اعم از شیعه و سنی بوده اند در منطقه. لذا بنظرم می رسد که کار خامنه ای در جنگ سوریه رو به پایان است و بزودی باید دست از پا درازتر و بدون هیچ دست آوردی منطقه را ترک کند و اگر بتواند فتنۀ جدیدی علم کند برای فریب تعداد باقی ماندۀ هوادارنش. آن هم البته خیلی بعید است زیرا حوثی ها در یمن در حال توافق با عربستان هستند و عربستان چهارچشمی مواظب منطقه و تحرکات خامنه ایست. و مهمتر از همه اوضاع بشدت بحرانی اقتصاد ایران است که فقط با دروغ و دادن اطلاعات غلط سرپا بودن اقتصاد را تبلیغ می کنند و محتمل بسیار است که روحانی در ماه های آینده از پرداخت حقوق کارمندان هم عاجز بشود مگر اینکه دلارهای بلوکه شده قبل از انتخابات امریکا بازگردانده شود. و نهایتاً اگر هشدار حسین شریعتمداری به حزب اللهی ها را هم در این کانتکست بگذاریم می توانیم مطمئن شویم که ریزش در اردوی پیاده نظام خامنه ای ابعاد غیر قابل انکاری یافته است. حسین شریعتمداری در جشنوارۀ طنز اصولگرایان بنام "دکتر سلام" حزب اللهی ها را از غرق شدن در فضای "شکست فعلی" برحذر داشته و نوید داده است که مقاومت کنید و در صحنه بمانید و به شکست های اخیر توجه نکنید که طرف ضعیف است و بزودی ورق را برخواهیم گرداند. اصولاً هر وقت سیاست ترغیب و تشویق و بشیر و نذیر در کار رهبران اردوی تحجر ظاهر می شود همواره ناشی از ضعف و ترس است و الا در هنگامه های قدرت و پیروزی حرفی از "صبر کنید" و "با ما بمانید" و "نوبت بعدی مال ماست" و از این قبیل گفته نمی شود.
3- و در نهایت و نتیجه گیری و مردم چه می کنند هم باید بگویم که اولاً معاهدۀ برجام کماکان کار خواهد کرد و قابل فسخ و نادیده گرفتن نیست - فارغ از اینکه شخصاً تمایل دارم غرب هم باید کمی منصف باشد در رفتارش - زیرا بازگشت خامنه ای از برجام یعنی اعلان جنگ به غرب. بدیهی است که از سر گیری پروژۀ اتمی معنای دیگری جز "جمهوری اسلامی بمب خواهد ساخت" نمی تواند داشته باشد و بلافاصله با واکنش نظامی غرب مواجه خواهد شد. لذا طوق لعنتی برجام بر گردن خامنه ای هیچگاه باز نخواهد شد و مثل مجرم هایی که از دست بند و گردن بند الکترونیک تعقیب کننده برخوردارند همواره در دسترس و تیررس غرب باقی خواهد ماند. اما در مورد بی تفاوتی مردم به سیاست من صلاحیت هیچگونه توصیه ای ندارم و هر آنچه توده های مردم می کنند (زندگی کن در وسعی که داری و سیاست حاکمان را جدی نگیر) بهترین رفتار در دسترس است و کنش های مدنی و شاد و آخوندترسان هرچه گسترده تر بهتر.این رفتار بهترین رفتار ممکن در حال حاضر است و چون مشکل حکومت ایران با سیاست حل شدنی نیست بهترین کار چسبیدن بزندگی است و واگذاشتن حاکمان بزد و خورد درون الیگارشی. من و مای بسیار معدود سیاست باز - بهر دلیل - هم هستیم که رصد کنیم این گسل ها را و در گستردن و عمیق تر کردن آن بکوشیم انشاءالله. و می ماند تشکر ویژه ام از حزب اللهی هایی که زندگیشان را دوست دارند و ایمانشان را بدنیای دروغ و دغل - نشدنی هم - تبلیغاتی خامنه ای و روحانیان بی عاطفه و سنگی نمی فروشند. یا...هو
بعد از تحریر: ایستادن عارف برای رقابت ریاست مجلس با لاریجانی هم بهترین گزینۀ ممکن است حتی اگر در نهایت بازنده باشد. چون هرنوع سازشی با لاریجانی ها که مورد اعتماد هیچ طرفی نیستند رفتن به روی مین است داوطلبانه. علی لاریجانی در برجام فقط مشاطه گری آبروی خامنه ای را کرده و خودش اصالتاً فقط فرصت طلب و نان بنرخ روز خور است.

دیدم که بعد از آنکه جوادی آملی بدکتر عارف گفته بود وابستگی داشتن و ارتباط با جهان و غیر برای زندگی بهتر (بخوان همۀ لیبرال ها و عرفی گراها و مدرن ها و از جمله خود عارف) دیوث هستند. بعد که دنیای مجازی واکنش سریع و خوب و نکته سنجی را نشان داد و دفتر جوادی آملی با تمسک به بهانه های فرق بین دیوث فقهی و دیوث عرفی خواست از گاف زشت زبان هرز آخوندی شبهه زدایی کند و موفق نشد. امروز خود جوادی آملی هم بمیدان آمد و در درسش زنهار داد به پخش کنندگان دیوثی اش و آنان را از آتش جهنم ترساند. در ورژن فقهی دیگری خامنه ای دستور داد که فتوای نجس بودن بهائیان از فتوای او (اینجا) را رسانه ای کنند تا عقب افتادگی غافلگیرانه اش از سوی دختر هاشمی رفسنجانی را جبران کند و پالس سیاسی جدیدی هم بفرستد بعرفی گرایان که من همان کثافتی هستم که بودم و بخاطر موقعیت حقوقی - سیاسی ام در مقام رهبر همۀ ایرانیان بودنم هم کینه های مذهبی ام را وانخواهم گذاشت. و چقدر حالم را بد می کند این اخبار قرون وسطایی در قرن بیست و یکم میلادی اگر در کنارش شاهد دنیای واقعی (ملاقات فائزۀ هاشمی شیعه با فریبا کمال آبادی بهایی) نبودم؛ محتمل اینقدر شاد و سرحال نبودم که همۀ این ماوقع را بهانه ای کنم در ستایش از فائزه خانم هاشمی که یکبار دیگر در یک بزنگاه دیگر خون آخوندهای متحجر را توی شیشه کرد و نشان داد که اولاً ایران نجات خواهد یافت بزودی و ثانیاً زن ها نقش اصلی را خواهند داشت در آزادی از دگم و تحجر مذهبی. اما گفتن در مورد فائزه را هم موکول کردم بزبان و قلم خودش و نامه ای را که در چهار سال پیش از زندان نوشته است و من آن را در تاریخ 26 آذر 1391 منتشر کرده ام را مجدداً بازنشر کنم و خودم به احترام فعالیت حقوق بشری اش بایستم به کف زدن. با درود به او و فریبا خانم کمال آبادی.
فائزه هاشمی اول مهر ماه سال جاری ساعت ۱۲ شب به طور ناگهانی در منزل مسکونی اش بازداشت و نیمه شب به بند زنان زندان اوین منتقل شده بود.
حکم شش ماه حبس و پنج سال محرومیت از عضویت در احزاب و گروه ها و فعالیت های رسانه ای وی که به اتهام اهانت به جمهوری اسلامی صادر شده بود، در فروردین ماه سال جاری از سوی دادگاه تجدید نظر مورد تایید قرار گرفته است.
نماینده دوم تهران در مجلس پنجم، در مصاحبه ای که منجر به محکومیت او شد، گفته بود: از «ملتی سرکوب شده، پر از خشم و احساس مظلومیت» می گوید؛ «مردمی که خود را هر چه بیشتر با دروغها، سوء مدیریتها، عوامفریبیها، زورگوییها، اوباشگری، ظلمها، نابودی منابع و ثروت ملی، از دست رفتن فرصتهای بینالمللی، تخریب بیشتر کشور از طرف جریان حاکم روبرو میبیند.»
دختر دربند رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام پیش از این در نامه ای ضمن تاکید بر عدم استفاده از مرخصی گفته بود که اگر دادستان مرحمت دارد، با مرخصی زندانیانی موافقت کنند که ماهها و بلکه سال هاست با دلایل واهی در زندان به سر میبرند. نه من که با محکومیت شش ماهه فقط دو ماه است در زندان هستم و خود را اساسا مستحق استفاده از مرخصی در مقابل این زنان ستم دیده نمیبینم.
متن کامل این نامه که در اختیار کلمه قرار گرفته به شرح زیر است:
اینجا زندان است، با فشارها، محدودیتها، سختیها و دشواریهایش. جدایی مادران از کودکان، جدایی همسران از یکدیگر، جدایی خواهران و برادران، خانوادههای متلاشی. نوعروسانی که طعم زندگی مشترک را نچشیده روانه زندان شدهاند. نوزادانی که از بدو تولد و یا کمی بعد از آن از نعمت مادر و پدر و یا هر دوی آنها محرومند. دختران جوانی که از پشت میز و صندلی دانشگاه به زندان آورده شدهاند. مادران سالمندی که به دلیل داشتن فرزندانی با گرایش سیاسی خاص و یا دیدار با آنها اکنون اینجا هستند. زنانی که مرگ عزیزانشان را با بغض فروخورده در اینجا تحمل میکنند و اجازه ندارند که در آخرین دقایق زندگی چشمان منتظر آنها را روشن کنند.
به اینها اضافه کنید مجازات خانوادهها به خاطر زندانیان و مجازات زندانیان به خاطر خانوادهها، قطع ملاقاتها، قطع تلفنهای ضروری و تحمیل شرایط سختتر و فشار بیشتر با هدف سختتر کردن و غیر قابل تحملتر کردن زندان به بهانههای مختلف و تصمیمهای عجیب و غریب و دور از عقل مدیران با هدف ایجاد تنش و کنترل بیشتر.
ولی با وجود این محرومیتها زندانیان سیاسی زن اوین سختیها را به جان خریده و در راه آرمانهایشان آنها را تبدیل به فرصت میکنند و با تمرین دمکراسی در محیط کوچک خود آزادی را نوید میدهند.
اینجا آزادی حاکم است: کارهایی که بیرون از زندان در شرایط فعلی تقریبا شدنی نیست در اینجا جزء امور معمولی و عادی است. برگزاری جلسات درباره موضوعات روز و در حیطههای متفاوت، جلسات برای برنامه ریزی آینده، برگزاری جلسات برای اداره بند و تصمیم گیری در مقابله با فشارها و محدودیت های حاکم در زندان، دادن بیانیههای اعتراضی، حرکت های اعتراضی و جمعی، سرودخوانی و شعار برای بیان اعتراض.
اینجا دموکراسی حاکم است: تصمیمها در اینجا جمعی است، هر کسی یک رای دارد، همه به طور مساوی و با انگیزههای قوی در تصمیم گیریها مشارکت میکنند و رهبر و قیم وجود ندارد و هر کسی آزادانه نظر خود را بیان میکند.
اینجا گفت و گو حاکم است: گفتگوی ادیان در بحث های سیاسی همه گونه مذهب و جریان های فکری و سیاسی حضور دارند. مسلمان، مسیحی، بهایی، لائیک، جنبش سبز، مجاهدین، چپ و… اینجا همه به عقاید هم احترام میگذارند در ضمن اینکه به اعتقادات خود نیز پای بند هستند فرصت صحبت به یکدیگر میدهند و بحث میکنند.
اینجا دانشگاه است: دانشگاهی که در هیچ زمان و مکانی در بیرون از زندان شکل نمیگیرد چیزهایی میبینی و میشنوی و یاد میگیری که در هیچ کلاس و جمع و جلسه و همایشی قابل مشاهده و لمس و درک نیست. تجاربی میاندوزی که مشابه آن را در صحبت های زندانیهای آزاد شده و یا در کتاب های تاریخ و خاطرات دیگران نمیبینی و در ذره ذره وجودت جای نمیگیرد.
اینجا محل خود سازی است: از بوق سحر تا پاسی از شب چنان زمانت پر است که برای بسیاری از کارها وقت کم میآوری. کتابخوانیهای فردی و گروهی، کلاس های آموزش زبان، ترجمه، نویسندگی، سرودن شعر و شعر خوانی، کلاس های فرهنگی و ورزشی، کارهای دستی که هر کدام یاد آور شرایط سخت زندان است و پر از خاطرههای زیبا، همه از هم میآموزند، هر کس دانستههایش را نثار دیگران میکند، اینجا احساس پوچی و بیهودگی رخت بر میبندد.
اینجا مدرسه عشق است: دوستیهای عمیق اینجا شکل میگیرد، حس مشارکت و کمک به دیگران، ایثار و فداکاری، همدردی و همکاری، مهربانی و عطوفت، شفافیت و زلال بودن، احساسات رقیق و نازک دل، از بین رفتن منیتها، عشق و محبت. هر چه داری جانا و مالا بیدریغ در اختیار دیگران میگذاری. همه یکی میشوند، مرخصی رفتن و آزاد شدن با اشک و غصه جدایی و فراق از یاران همراه است. از شادی هم شادیم و از غصه هم دردمند. هر چه فشارها و محدودیتها و سختیها بیشتر میشود همبستگی و اتحاد و عشق و محبت نیز بیشتر.
اینجا گنجینه انسان های ارزشمند است: حضور زنان متفکر و اندیشمند و تحصیلکرده، دارای مطالعه و آگاه، با هدف و با مرام، با اراده و مصمم، ثابت قدم و استوار، شجاع و رشید، مدیر و مدبر، مبنکر و خلاق در اینجا غنیمتی است برای زندانیان و فرصت از دست رفتهای است برای اداره و سازندگی کشورمان ایران که از این ظرفیتها و استعدادها محروم است.
تا زمانی که به زندان نیامدی نگران هستی که به کجا میروی؟ آیا عمرت تلف خواهد شد و ممکن است رعایت چیزهایی را بکنی تا پایت به زندان باز نشود. ولی وقتی آمدی و علی رغم بودن در قفس این همه تاثیر گرفتی نه تنها رنج زندان را به راحتی تحمل میکنی بلکه بعد از آزادی مصممتر و محکم تر به راهت ادامه خواهی داد. چرا که زندان دیگر ترسی ندارد و حتی گاهی برای تجدید خاطرات و دیدن یاران روزهای سخت دلتنگ هستی.
شاید بد نباشد همه کسانی که آرمانی دارند و هدفی و برای آن مبارزه میکنند برای مدت کوتاهی هم که شده به زندان بیایند، البته شاید آمدنتان را بتوانید برنامه ریزی کنید ولی خروجتان از اینجا را خدا میداند.
فائزه هاشمی
زندان اوین – بند زنان
۱۵ / ۹ /
می خواهم برای تعمیرات زمستانی سیرک را مدتی تعطیل کنم. دنبال یک زیبایی می گشتم برای تابلوی تعمیرات که از زبان خشن و تند خودم نباشد. فائزه را پیدا کردم در کلمه و زیباتر و امید آفرین تر از این نه گمانم ممکن باشد در این برهۀ حساس. بعنوان دختر هاشمی نخوانید اگر تحمل آخوند ندارید. فائزه عضو برجسته ای از تالار افتخارات سیرک هم است از گذشته ای که جنمش را شناختم. پس فائزه را و نامه اش را بعنوان نسل جدید زنان ایرانی مطالعه کنید تا دلقک را تعمیر کردم برگردم. انشاء الله یا...هو
بعد از تحریر: دریغم آمد که نگویم فائزه در نامه اش از کلماتی استفاده کرده است کهاستقلال رأی در خانوادۀ پدرش را پررنگ می کند مثل مجاهد، بهایی یا لائیک. لذا این نامه نه تنها برای امروز و فردای ایران بسیار مفید خواهد بود ضمناً هم پدرش و هم برادر زندانی اش را نیز از زیر فشار روانی نامردی ها رها خواهد کرد تا هر کسی مسئول اعمال خودش باشد. البته من استنباط شخصی ام را گفتم و از اینکه فائزه هم چنین هدفی داشته یانه خبر ندارم و در اصل موضوع هم تفاوتی ایجاد نمی کند و بسیار نامۀ مبارکی است.