۱۳۹۲ دی ۹, دوشنبه

بازداشت بابک زنجانی غیر حقوقی و برای حفاظت از او و اطلاعاتش بوده است!


الف- بازداشت بابک زنجانی اگر صحت داشته باشد یک بازداشت سیاسی و غیر حقوقی بوده است و بنظر می رسد به یکی از دو دلیل زیر اتفاق افتاده باشد:

1- برای محافظت از او و جلوگیری از افشاگری های بنیاد بر افکن احتمالی اش بوده است.

2- برای آدرس عوضی دادن به فضای ملتهب جامعه در ارتباط با فساد کشف شده در ترکیه و عدالت نمایی پوپولیستی انجام شده است.

زیرا:

1- بازداشت حقوقی آدم سرشناسی مثل بابک زنجانی - مثل هر بازداشت دیگر قضایی - باید در اطلاعیۀ رسمی دادگستری و با ذکر دلایل و اتهامات علت بازداشت و نام بردن از شکات ایشان باشد. و نه بصورت تک جملۀ دادستان کشور در مصاحبه ای غیر رسمی.

2- تا این لحظه - بازداشت زنجانی - اتهامی بغیر از ثروتمند بودن متوجه بابک زنجانی نبوده است؛ و هر آنچه در مطبوعات و نامه های این نماینده و آن وکیل و سه دیگر شریک و ... مطرح شده جنبۀ "اتهام مشخص" نداشته و در هیچ کجا ثبت و اطلاع رسانی نشده است. حتی اتهام شفاهی مطرح شده در رابطه با معامله با تأمین اجتماعی هم چون طبق ادعای خود محسنی اژه ای پروندۀ تحقیق و تفحص تأمین اجتماعی به دادگستری ارجاع داده نشده است منتفی است.

این یاداشت کوتاه را با عجله نوشتم که فریب نخوریم و فقط ثروت بادآوردۀ بابک زنجانی حساسیت مان را نسبت به اولاً حقوق او و ثانیاً توطئه بودن این بازداشت برای انحراف افکار عمومی از حامیان و شریکان او در جای جای حاکمیت را فراموش کنیم. در نظر داشته باشیم که فقط در یک فقرۀ کوچک و برای نمونه رییس سابق و مختلس بانک ملی (محمدرضا خاوری) از مرز خود دادستان کل کشور موفق بفرار از کشور شد.

ناگفته پیداست که خود خبر ارزش زیادی دارد و معلوم است که زلزلۀ فساد در حال بلعیدن "طعمه" های ابتدایی اش است و این روند به تکانه های مبارکی ارتقاء خواهد یافت. اگر جزییات منتشر شود تحلیل دقیق تری هم ممکن خواهد بود. این فقط یک هشدار است. یا...هو

۱۳۹۲ دی ۸, یکشنبه

ثروت سیاه ملت ایران و روی سفید اردوغان: رجب قهرمان ملی و ناجی ترکیه است!


1- موضوع فساد اقتصادی برملا شده در ترکیه چه منشاء سیاسی داشته باشد یا نه - من معتقدم که دارد - در نهایت اما برگ برنده ایست از سیاستمداری اردوغان در راه توسعه و پیشرفت ترکیه و نجات کشورش از بحران اقتصاد جهان. و این راز بزرگ این ماجراست که ناگفته مانده است: "چرا در بحران اقتصادی سخت جهان در بین سال های 2009 تا 2013 ترکیه کمترین آسیب و دیرترین تنش را داشت؛ حتی در مقایسه با کشورهای غرب اروپا مثل ایتالیا و پرتقال و اسپانیا و حتی فرانسه و انگلیس. تا چه رسد به کشورهای مشابه ترکیه مثل یونان و قبرس و ... که ورشکسته شدند. بگذریم از کشورهایی مثل تونس و مصر که رژیم های سیاسی شان را بر سر این بحران فروپاشیده یافتند".

2- خب ادعای نامتعارفی است آنچه که گفتم در مقابل پروپاگاندایی که راجع به این فساد برملا شده راه افتاده از سوی تحلیلگران اقتصادی و سیاسی. پس بگذار ببینیم واقعاً چه اتفاقی افتاده است و این آمار و ارقام نجومی بین 100 تا 300 میلیارد دلاری توی بوق شدۀ این روزهای رسانه ها چه واقعیتی را می گویند و کدام قسمت را سانسور می کنند. ابتدا به اتهامات وارده به دولت ترکیه بپردازیم:

الف- پولشویی: پولشویی بزبان ساده یعنی وارد کردن مقداری پول با منشاء نامعلوم بچرخۀ معلوم اقتصادی و تغییر و تبدیل آن پول از منشاء نامعلوم به منشاء معلوم است. پولشویی یکی از اقدامات اقتصادی است که تحقیقاً کم و زیاد در همۀ کشورها و اقتصادها اتفاق می افتد که ملعون ترینش - از نظر موضوعی - پول های حاصل از تجارت مواد مخدر است و سکس و برخی داروها و تجارت انسان. و سالم ترینش هم عملیات بانکی کشورهای مختلف بر روی سرمایه های سرگردان یا سرمایه هایی که دنبال ثبات بیشتر و سود افزونتر با مالیات کمتری می گردند. انبوه ترین و شیک ترین و مدرن ترین پولشویی جهان هم مربوط است به کشور سویس با بانک های ایمن و حساب های تاپ سکرت.

ب- ارتشاء و اختلاس: این مورد هم یک پدیدۀ همه جهانی است و هیچ کشوری در دنیا نیست که مدعی باشد در سیستم ادارۀ کشورش رشوه و اختلاس را ریشه کن کرده است. این ارتشاء و اختلاس از دوجهت حائز اهمیت می شود. اول بخاطر بعد اخلاقی و فساد حاکمانی که رشوه می گیرند و در صورت برملا شدن - جوامع دموکراتیک - به اعتماد عمومی لطمه زده و باعث بی اعتباری سیاستمداران در افکار عمومی می شود. و دوم اینکه رشوه و اختلاس نوعی دزدی ار اموال عمومی آن کشور است و باعث اتلاف منابع و جلوگیری از رشد و توسعۀ کشور می شود.

3- مورد ترکیه فقط شامل پولشویی و رشوه است و تا کنون کسی مدعی اختلاس نشده است. اما مهمترین کلید ماجرا در پاسخ این دو سؤال است: اول: "پول چی و مربوط به کی شسته شده است". و دوم: "رشوه هایی که داده شده است توسط چه کسی و از کجا تأمین شده است". خب بدون کمترین تردیدی و طبق گزارش های منتشر شده تا امروز هم پول های کلان چند ده میلیاردی شسته شده مربوط به ایران بوده است و هم رشوه های پرداخت شده به همۀ متهمان ترک از جیب متمول همین ایران بوده است. بعبارت دیگر در ترکیه نه کسی از ثروت ملی ترکیه اختلاس کرده و نه کسی از این ثروت رشوه داده و گرفته.

4- ترکیه و دولت اردوغان از نکبتی بنام استراتژی جهان ستیز خامنه ای و پسر محبوبش که باعث تحریم های سخت ایران شده و خامنه ای و احمدی نژاد را به استیصال "چه کنیم" رسانده بود بهترین و بیشترین حسن استفاده را کرده است؛ و با قبول ریسک دورزدن تحریم ها پول های ایران را شسته است. و با اینکار خودش هم اقتصاد ترکیه را از بحران دور نگاه داشته و هم صادرات خودش به ایران را افزایش داده است و هم امتیازهای مرزی و فرامرزی مادی و معنوی زیادی را از ایران گرفته است و .... و تازه مهمترین مهره های شتیله بگیر میلیاردی حکومت ایران مثل زنجانی و ضراب را هم ترغیب و تشویق کرده تا دزدی های فرا "اینجهانی" خودشان را هم در اقتصاد ترکیه سرمایه گذاری کنند و از این راه هم به اقصاد کشورش یاری رسانده است. خب این وسط مقدار کلانی هم رشوه پرداخت شده که مقدار کمی از آن هم به عناصر طماع دولت اردوغان و فرزندان آن ها رسیده است. اما مهم در این رشوه ها دو نکته است:

الف- اینکه این رشوه ها همگی از ثروت ملت ایران پرداخت شده و کمترین سوء استفاده ای از منابع اقتصاد ترکیه نشده است.

ب- اینکه سیستم سیاسی ترکیه آن مقدار از شفافیت و دموکراسی را داشته است که این رشوه ها برملا شده و باعث بحران اخیر شود. و الا ایران در همین مقدارها در اقتصاد امارات و دوبی و آذربایجان هم فساد تولید کرده است که بدلیل بسته بودن سیستم های سیاسی شان خبری بیرون درز نکرده است.

5- طبیعی است که این بحران ایجاد شده در اقتصاد ترکیه زلزله ای اخلاقی علیه دولتمردان ترکیه و یاران اردوغان ایجاد بکند و کرده است. اما این فقط بحران اخلاقی چند وزیر و خانواده هایشان است که مثل همۀ کشورهای متمدن استعفاء داده و خود را تسلیم قانون مستقل کشورشان کرده اند. حتی تا آنجا ترکیه بالیده است که وزیر فرهنگش هم فقط در اعتراض به این رسوایی اخلاقی - و نه فساد ضربه زنندۀ اقتصادی به کشورش - استعفاء داده و از نخست وزیر خواسته کناره گیری کند. و البته قابل مقایسه است با فساد سازمان یافته ای که در داخل حکومت ایران 35 سال است نهادینه شده و محال قطعی بوده است که نه کسی استعفاء بدهد و نه دادگستری مستقلی داشته و دارد برای ورود به کارنامۀ سرتاسر خیانت و فساد خیلی از سران حاکمیت. یا...هو

توضیح: من حتی اسلامگرایی در حد اردوغان را هم دوست ندارم و با ورود سازمان یافتۀ دین به سیاست بهر مقدار مخالفم. اما حقیقت را نمی توان بر سر خوش آمد و بد آمد شخصی قربانی کرد.

۱۳۹۲ دی ۶, جمعه

جمهوری اسلامی راه پس کشیدن ندارد. فقط باید به فتوت اوباما دل ببندد و کارکند!


1- کار نمایشی و احمقانۀ نمایندگان مجلس جمهوری اسلامی در تصویب دوفوریت طرح الزام دولت به غنی سازی 60 درصد - با هر پیش شرطی هم - عملی احمقانه و تحریک آمیز و بر خلاف منافع گردانندگان جمهوری اسلامی است که نهایتاً دودش بچشم شهلای ایران خانم عزیز ما هم خواهد رفت. لذا بنظرم رسید که به چند نفر عاقلی اگر باقی مانده اند در این نکبت انقلابی یادآوری کنم که "دیگر دیر شده" و پروندۀ هسته ای ایران یا در سال 2014 میلادی حل می شود و یا ایران مورد حملۀ نظامی قرار می گیرد و راه سومی متصور نیست. بعبارت دیگر توافق ژنو دریچۀ آن لابیرنتی بود و است که طراح و نگاهبانش غرب است و بمحض قبول جمهوری اسلامی برای ورود به داخل این لابیرنت دیگر هرگونه عقب نشینی و منفذ و راه خروجی بسته شده است مگر همان راه نهایی که غرب در مقابلش منتظر استقبال از ایران باهوش است.

2- تا قبل از دولت جدید و توافق ژنو؛ جمهوری اسلامی نه قبول می کرد که فعالیت های هسته ایش مقصد نظامی دارد و در عین حال قبول هم نمی کرد تا برای قصدی که ندارد شفاف سازی کند. دولت روحانی که آمد همان ادعای صلح آمیز بودن برنامۀ هسته ای ایران را تکرار کرد و در عین حال بغرب حق داد که مظنون باشد و حاضر شد شفاف سازی کند. به تعبیر دقیقتر دولت جدید با نفس قبول "شفاف سازی" نسبت به ادعاهای غرب؛ غیر مستقیم احتمال نظامی شدن برنامۀ هسته ای ایران - تا قبل از این - را هم پذیرفت.

3- اما حالا در این نقطه ای که ایستاده ایم بگذارید اینطور ادامه بدهم: فرض کنیم که مذاکرات مبتنی بر توافق مقدماتی ژنو بهر دلیل و علتی - اعم از تقصیر ایران یا تقصیر غرب - شکست بخورد. در چنین حالتی اولاً ایران ابزار رسانه ای و دست و پای تبلیغاتی ندارد که بتواند تقصیر غرب را برجسته کند. و مهتر و ثانیاً اینکه تازه اگر بتواند تقصیر شکست را گردن غرب بیاندازد چکار مهمی می تواند عملاً انجام دهد. پاسخ یکی بیشتر نیست: "ایران میز مذاکره را ترک می کند و یا از پیمان ان پی تی خارج می شود و یا در ملایم ترین حالت تأسیسات هسته ای خودش را بروی بازرسان آژانس می بندد. که در هر دو این دو حالت پیغامی که به دنیا می فرستد این است که: "شما جر زدید پس ما هم برمی گردیم بهمان برنامه ای که بظن غرب مقاصد نظامی دارد. بعبارت دیگر اگر تا کنون ایران فقط مشکوک و مظنون به فعالیت های هسته ای نظامی بود و انکار می کرد؛ در هنگام شکست مذاکرات هسته ای جاری دیگر مظنون و مشکوک نیست بلکه رسماً متهم - نه اگر مجرم - به تولید سلاح هسته ای خواهد بود. بویژه اینکه ایران رسماً اعلان کرده است که تا سال های طولانی نیازی به غنی سازی بیش از 3/5 در صد ندارد. در توضیحی بازهم روشنتر بستن درب های هسته ای بروی جهان خود بخود بمعنای انجام غنی سازی های صنعتی بالا و بالاتر تا رسیدن به توانایی تولید سلاح هسته ایست. همان گزکی که در بالا گفتم و با ورود به لابیرنت صلح قبول کرده است.

4- قبلاً گفته ایم و همه اذعان دارند که غرب و در رأس آن امریکا و بویژه پرزیدنت اوباما هم بشدت به دوستی با ایران و حل مشکلات منطقه ایش در خاورمیانه نیازمند است و همۀ تلاشش را می کند که این مذاکرات بموفقیت برسد و امریکا و ایران دوره ای جدید از رابطه و همکاری متقابل را در پیش بگیرند. اما - و این اما مهم است - فرق است بین نیاز اوباما به ایران و نیاز ایران به غرب و امریکا. بدین معنا که امریکای اوباما به این دلیل می خواهد با ایران بتوافق دیپلماتیک برسد که روی دیگر راه حل موضوع ایران؛ گزینۀ نظامی و جنگ است. و اوباما نه به مذاق و مزاج شخصیتی و نه به محاسبۀ "هزینه - فایده" برای حزب و کشور و مردمش نمی خواهد با ایران بجنگد. در حالیکه حملۀ نظامی به ایران و برای جمهوری اسلامی موضوع شخصی و هزینه - فایده ای نیست؛ بلکه حمله به ایران برای جمهوری اسلامی بمعنای سقوط قطعی حکومت است و برای ایران بمعنای نابودی 50 سال عقب افتادگی حتمی و نابودی نسلی. اگر خوشبین باشیم و جنگ داخلی و تجزیه را به تضمین فرهنگ غنی مان "انشاءالله که گربه است" نادیده بگیریم.

5- در نگاهی از زاویه ای دیگر می شود اینطور گفت که موفقیت ادامۀ ژنو بازی برد - بردی است که برنده ترش ایران است. اما شکست مذاکرات که بلافاصله به جنگ منتهی خواهد شد - با شروعی یاغی توسط نتانیاهو و اجبار اوباما به مشارکت - بازی باخت باختی است که بازنده ترینش ایران خواهد بود. بنابراین به عقلای احتمالی جمهوری اسلامی و بویژه آیت الله خامنه ای توصیه می کنم که جلو هماورد طلبی های احمقانه را سد کند تا از تحریک مخالفان منطقه ای و جهانی توافق در پیش دست بردارند، و اجازه بدهند که دولت ووزارت خارجه همۀ توان شان را مصروف پروپاگانداهای اخلاقی و مظلوم نمایانه بکنند و اعتماد کبوترهای امریکا را جلب و تقویت؛ و فتوت پرزیدنت اوباما را پشتوانه سازند. و الا هر نوع رجز خوانی احمقانه و من آنم که رستم بود پهلوانی فقط جنگ را حتمی می کند و لاغیر! یا...هو

بعد از تحریر: این مطلب را بدون توجه به وضعیت اقصادی و اجبار حکومت ایران نوشته ام. تا نشان بدهم که حتی اگر امکان مقاومت لجوج بیش از اینی هم بود - که نیست - بازهم تندروی "ادای سناتورهای یک ابرقدرت" را درآوردن از سوی آدم های ماقبل تاریخ در مجلس ایران؛ راه به آبادی جز بدبختی و خفت بیشتر حکومت و سختی و مشقت مردم نخواهد برد.

۱۳۹۲ دی ۲, دوشنبه

روحانی مچکریم برای: نسرین بانو و جعفرخان+اعتراض خانم شخاکه به حجاب اجباری+هتل سازی در تهران.


1- حجاب اسلامی حداکثر یک پوشش سنتی - مذهب جزیی از سنت است - مثل همۀ لباس های سنتی اقوام و ملیت های مختلف در کشورهای گوناگون است. لذا همانطور که عربستان از هر میهمان مردی نمی خواهد - نمی تواند هم بخواهد - که هنگام ورود به عربستان چفیه و داشداشه بپوشند؛ یا امریکا و غرب مهمانان شان را ملزم به پوشیدن کت شلوار غربی یا براداشتن حجاب و چادر زنان نمی کنند و نمی توانند هم بکنند؛ جمهوری اسلامی هم حق ندارد قوانین پوشش اسلامی داخل کشورش را به پوشش مهمانان - حداقل غیرمقیم و بویژه سیاسی - تسری داده و اجبار به رعایت بکند.

2- اما از آنجائیکه این حکومت شترگاو پلنگ خودش را تافتۀ جدا بافته - از عقب - می داند؛ و برخلاف تمام پروتکل های تشریفات بین المللی و بعنوان تنها کشور از این دست؛ مهمانان خودش را ملزم و مجبور به پوشیدن روسری و لباس های نادلخواه مهمان می کند. بعبارت دیگر در حال حاضر هیچ کشور دیگری از عربستان سنتی گرفته تا افغانستان برقع پوش - منظورم عرف غالب است و قصد اهانت ندارم - به مهمانان خود محدودیت پوشش محلی و بومی را اجبار نمی کنند.

3- متأسفانه اما چون سیاستمداران بیشتر به منافع مادی کشورهای متبوع خودشان می اندیشند کمتر پیش می آید که خودشان را ملزم به اعتراض به چنین اجبارهایی بکنند؛ و ترجیح می دهند بساز حکومت میزبان برقصند تا قراردادها و منافع درشت تری را بنفع کشورشان به ثبت و اجرا برسانند. اما خوشبختانه اینک یک خانم پیدا شده در هیئت پارلمانی سفر کردۀ اروپا به ایران و در کمال آزاد منشی و توی چشم کردن به این رفتار با زنان اعتراض کرده و از برخاستن در جلو پای هاشمی فسنجانی بعمد خودداری کرده و باعث خوشحالی زیادی شده برای من. چه اینکه من معتقدم که این حرکات ظریف و بشدت تعیین کننده از نان شب واجب تر است برای پیشبرد مدرنیته در ایران و باید الگو و سرمشق تمام مهمانان آزاده قرار بگیرد.

4- خانم شخاکه که این حرکت مبارک را انجام داده است در حقیقت نه بقصد بی احترامی به هاشمی رفسنجانی بلکه بخاطر "احترام به زنان و حقوق آنان" دست بچنین عمل تعمدی زده است. خانم شخاکه و هیئت همراه قطعاً با مقامات زیادی از جمهوری اسلامی دیدار و گفتگو کرده اند ولی در هیچکدام از این دیدارها چنین حرکتی ثبت و گزارش نشده است. ایشان بویژه دیدار با هاشمی رفسنجانی را انتخاب کرده است زیرا:

الف- هاشمی رفسنجانی یکی از بنیانگذاران جمهوری اسلامی بوده است و همراه با خامنه ای دو نماد اصلی تشکیل حکومت اسلامی در ایران هستند.

ب- هاشمی رفسنجانی روحانی عرفی گرا و اصلاح طلب شده ایست که خودش بزبان های مختلف معترف است که پوشش فراتر از عرف غالب و مورد پذیرش اکثریت زنان جامعه - بویژه بخش زنان کیفی - نه شدنی است و نه مفید و باید در نگاه به جایگاه زن - از جمله پوشش - در جامعۀ ایران تجدید نظر رادیکال کرد. در این مورد البته رفتار فائزه دختر هاشمی و اغلب نوه های خمینی در رصد منجر به تصمیم خانم شخاکه یاریگر بوده اند.

پ- دیدار با هاشمی رفسنجانی قبل از اینکه صبغۀ سیاسی و دولتی داشته باشد بیشتر جنبۀ مدنی و ریش سفید ایدئولوژی داشته و دارد. به این معنای بدیهی که هاشمی در سال های اخیر و اینک نیز نمایندۀ رسمی و سازمانی جمهوری اسلامی - مثل رییس جمهور و رهبر و رییس پارلمان و غیره - نیست و دیدارهای با او چه در بعد اخلی و چه در بعد خارجی نوعی از بی تکلفی دیدارهای مدنی را نمایندگی می کند.

ج- خانم شخاکه مطمئن بوده است که عمل او نه تنها به هاشمی برنخواهد خورد بلکه ممکن است او را خوشحال هم کرده باشد که پالس مهمی به تندروان و خشکه مقدس های داخلی فرستاده است. آن پالس مهم هم این بوده است:

"شما که مرا بعنوان یک زن نه برسمیت می شناسید که بمن دست بدهید و خوش آمد بگویید و بدتر مرا وادار می کنید که برخلاف شأن انسانیم لباس و پوشش اجباری شما را به تن و سرم بکنم؛ چرا احترام مرا بخودتان مهم باید بدانید. وقتی با من رفتاری مثل اشیاء دارید بودن یا نبودن من چقدر مهم است که احترام گذاشتن و نگذاشتن من مهم باشد."

5- البته خبرها همه خوب بود در دیروز بویژه دیدار همین هیئت پارلمانی با پناهی و ستوده در عمق تکانه های اصلاحی کم ارزش تر از توافق ژنو نبود بعقیدۀ من. مضافاً به اینکه این دعوت و آن ملاقات؛ ابتکار سه برادران لاریجانی بوده - اردشیر و علی و صادق - در عقب نیفتادن از تغییرات لاجرم در پیش جمهوری اسلامی. بعبارت بهتر این دعوت و آن اجازۀ ملاقات نشان می دهد که تغییرات در پشت صحنه کاملاً قابل لمس است و لاریجانی های شامه تیز نمی خواهند در مقایسه با حسن روحانی و دولت اعتدال قافیه را ببازند در آینده.

6- و حیف است که از هتل ساختن یک شرکت اماراتی در تهران و مشهد هم نگویم بعنوان یک خبر بسیار محبوب برای خودم. زیرا معتقدم که هر چقدر که روحانی ایران را قاطی کند با سرمایه های جهانی همانقدر پایدار شدن اصلاحات را تضمین خواهد کرد و بویژه که ساختن هتل نشانۀ بسیار روشنی است از رویکرد توسعه محور دولت روحانی. و هیچ ساخت و سازی به اهمیت همین هتل سازی - بویژه در تهران - نیست. زیرا که ما در 35 سال گذشته مطلقاً در این بخش راکد بوده ایم و هرگونه جذب تکنولوژی و گردشگر و سرمایه و شرکت بین المللی در آینده؛ اول مستلزم داشتن مهمانپذیرها و هتل های کمی و کیفی مورد نیاز است. البته ترجیح خودم این است که سرمایه گذاران غربی بیشتر جذب شوند تا همراه خود نرم افزار مدرنیته را هم بهتر منتقل کنند برای تسریع در گذار پایانی به جامعۀ مدرن انشاءالله! یا....هو

۱۳۹۲ آذر ۳۰, شنبه

تاکتیک هاشمی و اعتدالیون: اصلاح شرایط از راه شرمنده درمانی آیت الله خامنه ای!


1- آقای هاشمی رفسنجانی که بالاخره توانست پس از چهار سال یک مسافرت با احتیاط در ام القرای اسلام به زادگاهش رفسنجان بکند؛ برای چندمین باردر ماه های اخیر از آیت الله خامنه ای تعریف کرده و لفاظی های ایشان در مورد حق الناس بودن رأی مردم، فرزندان انقلاب خواندن تیم مذاکره کنندۀ ایرانی و پاسخ دو پهلوی تأیید آمیز او به نامۀ حسن روحانی در مورد توافق ژنو را اولاً تصمیم مختار معرفی کرده و ثانیاً آن ها را گرانیگاه موفقیت های از 24 خرداد به این سو تبلیغ کرده است. این در حالی است که حسن روحانی هم هر چقدر سخت و دشمنانه به احمدی نژاد و عملکردش حمله کرده است و می کند؛ در عین حال یادش نمی رود که راه براه از رهنمود ها و سیاست های مقام معظم رهبری تعریف بکند و آن ها را تعیین کننده شرایط معتدل تبلیغ بکند. اگر به این دو رویکرد حرف جدید ظریف را هم اضافه کنیم در جمع نمایندگان خامنه ای در دانشگاه ها - چه ارتباطی با سیاست خارجه دارند معلوم نیست - که گفته است: "هرموقع رهبری اراده کند مذاکرات متوقف می شود" و در دنباله اش تأکید کرده است که : "اما مسئولیت مذاکرات با من است و آن را شخصاً می پذیرم". شکی باقی نمی گذارد که مجموعۀ دولت اعتدال تصمیم گرفته اند استراتژی غلط - علت العلل همۀ نابسامانی های خارجی و داخلی کشور هم است - را از راه شرمنده کردن اخلاقی آیت الله خامنه ای درمان کنند. به این ترتیب که ابتدا اوضاع را افتضاح معرفی می کنند و بلافاصله همۀ این افتضاح را بپای احمدی نژاد می نویسند و اصرار دارند که خامنه ای عامل اصلی وضع کشور و در صدر آن ظهور احمدی نژاد نبی را مخالف اوضاع سابق و موافق اوضاع جدید معرفی و از راه منت گذاری بر سرش خواهان سکوت و ادامۀ تأیید شرایط جدید از سوی او باشند.

2- این سخنان پیوسته و تکراری را از آن جهت هم مهم و تعیین کننده دیدم که پیشنهاد مداراگری و عدم خشونت روحانی در مجمع عمومی سازمان ملل هم تصویب شده و اینک بعنوان "برگ برنده و افتخاری برای ایران" هم تبلیغ شده و می شود. درست است که مصوبات مجمع عمومی سازمان ملل الزام آور اجرایی نیست و بیشتر جنبۀ سمبولیک از نظر ذائقۀ جامعۀ جهانی دارد. اما این نافی این نیست که حداقل کشور مبتکر و پیشنهاد دهندۀ چنین موضوعی خودش عملاً و در محدودۀ "قدرت اعمال حاکمیت خودش" به آن پایبند بوده و آن را رعایت کند. حالا اگر به این اصل بدیهی برگردیم که مداراگری و عدم خشونت با تفکر و سبک زندگی های متفاوت انسان ها فقط در حکومت های غیر ایدئولوژیک و عرفی میسر است؛ به مسئولیت و سختی تعهدی که روحانی پذیرفته است با این پیشنهاد بیشتر پی می بریم.

3- آیت الله خامنه ای سر ایدئولوگ یک حکومت ایدئولوژیک است و اگر نتوانسته است تا اکنون قرائت ایدئولوژیک خودش - قرائت غالب و اصلی از فقه مذهب شیعه - از مذهب را پیاده و مستقر کند نه ناشی از عدم خواست او بلکه محصول عدم توان اوست با توجه به این نکتۀ کلیدی که اصولاً دین یک فرهنگ است و قابل ارتقاء بسطح ایدئولوژی نیست؛ متوجه می شویم که تاکتیک شرمنده ساز اعتدالیون مطلقاً نمی تواند کاربرد داشته باشد و عقب نشینی های ناشی از ضعف های سیاسی یا اقتصادی - حتی اگر میان مدت هم طول بکشد - نخواهد توانست جامعۀ ایران را به یک جامعۀ متساهل و مداراگر هدایت کند. زیرا تعصب جزیی جدایی ناپذیر از ایمان مذهبی و دینی است و نمی توان یک حکومت اسلامی را متساهل و مداراگر ساختار داد. بعبارت دیگر عدم تعصب در فرد متدین؛ دیندار بودن او را منتفی، و وجود تعصب در شخص متدین؛ مداراگر بودن او در مقابل ادیان و افکار مخالف را بلاموضوع می کند.

4- روحانی و هاشمی و اعتدالیون اگر بنا به مصالح سیاسی یا تجربیات و روشنگری های سی و پنجساله به سازش و مدارا و "هر کس بدین خود" رسیده اند؛ در حقیقت از ایدئولوژی حکومت دینی عدول کرده و رو بسمت عرفی کردن حکومت با روبنای "در قدرت نگاه داشتن الیگارشی روحانیت شیعه" رسیده اند و این بسیار متفاوت است با نگاه ایدئولوژیک آیت الله خامنه ای؛ و این دره به اندازۀ دره ای با دریایی از خون و خون ریزی عمیق است و نمی توان با تعارف و "حالا برویش نمی آوریم بلکه خجالت بکشد" پر شود. روحانی و هاشمی اگر اعتقادی به آنچه که می گویند و رأی گرفته اند دارند؛ باید بطور خیلی جدی و حتماً "تهاجمی" با روحانیت ارشد و در رأس همه آیت الله خامنه ای وارد گفتگو بشوند؛ و او را و حوزۀ حامی اش را وادارند که عملاً تغییرات مدرن را بپذیرند و جابجا و بتدریج اعلام کنند تا به سیاست تبدیل و جامعه بمدارا برسد. و الا همان می شود که آیت الله خامنه ای به هیئت های عزاداری امام حسین توصیه کرد چند روز پیش. او گفت: "این وای حسین یا حسین وای گفتن های مکرر چه خاصیت مفیدی دارد. شما باید سعی کنید بجای همین وای حسین های تکراری مفاهیم ایدئولوژیک سیاسی ماندگار تولید کنید و جایگزین حسین وای ها کنید تا با تکرار آن شعار مفید سیاسی در شرایط احساسی و هیجانی عزاداران در روح و جان عزاداران حک شود."

5- و این نکتۀ بسیار مهم که: روحانی توجه داشته باشد: درست است که یکی از انگیزه های مهم غرب و امریکا در دفاع تمام قد از تصویب پیشنهاد روحانی در مجمع عمومی سازمان ملل نگاهی لطیف به شرمنده درمانی اخلاقی رژیم ایران (پیشنهاد دهندۀ طرح) است. اما درعین حال آنان فراموش نمی کنند که کماکان شمشیر تیز و مؤثر و رئال تحریم های منجر به تغییر رفتار خامنه ای را هم کُند نکنند! وروحانی هم باید از همین تاکتیک توأمان استفاده کند در راه عرفی تر کردن حکومت ایران. و این مهم جز تقویت جامعۀ مدنی راه حل دومی ندارد. یا...هو

کریسمس مبارک خانم وزیر: زنی که نابودم کرد با نیوشایی!



سعی می کردم ذهنیت زن ستیزم را اصلاح کنم همیشه. اما همیشه هم آخرش می گفتم این یک استثناست. ایندیرا گاندی هندی را حواله می دادم به پدرش، برای مارگارت تاچر بهانه می آوردم از کمتر زن بودن و اولاد آوریش. انجلا مرکل را با زندگی خصوصی نه چندان تابلو به شفافی می نواختم. حتی ویکتوریا را با دیوید بکهام موفق می دانستم و نه خودش را بتنهایی. خلاصه هر زنی را می ستودم یک علتی هم می تراشیدم آخرش که این یک استثناست و زنان توانایی مردان را ندارند در نهایت.

تا اینکه از یک هفته پیش گرفتار خبر وزیر دفاع آلمان شدن خانم اورزولا فون درلاین 55 ساله شدم (اینجا) و به آهستگی مزه مزه کردن یک آب نبات چوبی خوشمزه در کودکی آب شدم و نابود شدم در مقابل شکوه و توانایی اراده و خواست این مادر زیبای آلمانی.

زود داوری نکنید که او از خانواده ای مرفه بوده است و دارای امکانات. به حرفم درست توجه کنید که این خانم با 7 شکم پر از عشق و فرزند آوری زنانه به قله صعود کرده است در هر زمینه ای. خانمی به این پایگاه و جایگاه که هم حاضر شده و هم عاشق بوده در 7 بار زایمان برای فرزندانش یک خدای جدید و مؤنث است. فقط باید مثل ما! زن باشید و 7 شکم زاییدن را بتوانید لمس کنید که یعنی چه: "حداقل 12 سال از عمر جوانش را در راه مادربودن هزینه کرده است".

کلافه ام از این همه زیبایی و توانایی! و متعهد می شوم که هر مزخرفی تا کنون گفته ام در برتری ذاتی مردان نسبت به زنان را پس بگیرم و خفه بشوم. این خانم وزیر زیبا نابودم کرد و چه نابودی فوق العاده و شکست نیوشایی! کریسمس مبارک خانم وزیر. کاشکی من هم یک سرباز ارتش آلمان بودم در لحظه و زیر دست شما خدمت می کردم. یا...هو

بعد از تحریر: این نوشته از عمق جانم بلند می شود و شاید هم کمی با مزخرفات خامنه ای در مورد نرخ پایین باروری در وطنم گره خورده باشد. تقدیم بهمۀ زنان و دختران جوان کشورم و دختران خودم که بقول سعدی: رسد آدمی بجایی که بجز خدا نبیند!

۱۳۹۲ آذر ۲۶, سه‌شنبه

جمهوری اسلامی در واکنش یغرب سانتریفیوژهایش را بازسازی و جایگزین کرد!


1- جنجال در گرفته بر سر تحریم های جایگزین شده - و نه جدید - از سوی امریکا در لفاظی های پیچیده و سیاسی چنان مهم معرفی شده است و می شود که گویی غرب و امریکا توافق ژنو را نقض کرده اند و برخلاف تعهدات خویش عمل کرده اند. حداقل تخفیف در این مورد موضع دفاعی خود وزارت خارجۀ ایران بوده است که گفته اند: "تحریم های ترمیمی امریکا اگر چه از نظر حقوقی مغایر با توافق ژنو نیست اما با روح اعتماد ساز و مثبت این بیانیه در تضاد است". لذا بر آن شدم که توضیحی عامه فهم از این اقدام امریکا - حتی اگر ترفند حسن نیت اوباما را در نظر نگیریم برای ساکت کردن تندروان کنگره و اسرائیل در مورد اصرار به وضع تحریم های جدید تر و شدیدتر - بدست بدهم تا مشخص شود که حرف جنجال کنندگان کاملاً سیاسی و بدون حسن نیت است.

2- توافق ژنو در حقیقت غیر از دو موضوع مشخص زیر واجد هیچ الزام و تعهدی برای طرفین نیست:

الف- غرب و جمهوری اسلامی در یک اقدام موازی و مساوی "وضعیت تحریم ها از سوی غرب و وضعیت فعالیت های هسته ای از سوی جمهوری اسلامی" از تاریخ "روز امضای توافق اقدام مشترک" را بدون تعلیق و تعطیل و تخفیف در جایی که هستند فریز می کنند. و در همین امتداد غرب متعهد شده است که تحریم جدیدی وضع نکند و جمهوری اسلامی متعهد شده است که فعالیت جدیدی را شروع نکند."

ب- جمهوری اسلامی متعهد شده است که موجودی اورانیوم 20 درصد غنی شدۀ خود را با انجام عملیات فنی لازم کاهش بدهد و بازدیدهای بازرسان را تسهیل کند و در مقایل غرب هم متعهد شده است که مقداری از تحریم های تاکنون اعمال شده را کاهش بدهد. جزئیات اینکه ایران با 20 درصد چه بکند و برای شفاف سازی چه؛ و غرب کدام تحریم ها را لغو کند بطور مشخص و دقیق در توافق ذکر شده است.

3- معنای حقوقی فریز کردن هر نوع فعالیتی؛ یعنی اینکه آن فعالیت - در اینجا - اعم از فعالیت هسته ای ایران و یا تحریم های اعمالی از سوی غرب و امریکا - در وضعیتی نگهداری و نگاهبانی شود، که اگر طرفین نتوانستند در بازۀ زمانی توافق شده برای فریز کردن فعالیت ها؛ طرفین به تفاهم برسند؛ فردای آن بازۀ زمانی (در اینجا شش ماه) هر دو طرف قادر باشند بلافاصله به فعالیت خود در قبل از توافق برای فریز کردن برگردند و ارادۀ سیاسی شان را اعمال کنند.

4- زیرکی ظریف و همکارانش در این بوده است که در توافق نوشته اند که ایران اگر چه نمی تواند فعالیت هسته ایش را گسترش بدهد؛ اما می تواند کمبودهای پیش آمده برای فعالیت جاریش (از جمله جایگزین کردن و بازسازی سانتریفیوژهایی که بهر دلیل شکسته یا دچار اشکال فنی شده و از چرخۀ بهره برداری خارج می شوند) را انجام و عملیاتش را در حد توافق "فریز کردن ششماهه" تازه و عملیاتی نگهدارد. 

5- کشورهای غربی و امریکا یا زیرکی اش را نداشته اند و یا موضوع را چنان بدیهی می دانستند از نظر حقوقی که لزومی به تصریح "حق ترمیمی خود در تحریم هایی که دور زده شود" را در توافق نامه ذکر نکرده اند. و الا هیچ فرقی بین این دو حق ترمیم - برای ایران بازسازی فنی تأسیسات مستهلک شونده یا شده در این شش ماه ، و برای غرب و امریکا جایگزین کردن تحریم شرکت های جدیدی که برای دور زدن تحریم های پابرجا ایجاد می شوند - وجود ندارد.


6- لذا موضوع تحریم های ترمیمی جدید امریکا کاملاً ساده و طبیعی و منطبق بر حقوق طرفینی است. و الا مثل این می ماند که غرب هم جنجال سیاسی براه بیاندازد که: "جمهوری اسلامی تعدادی از سانتریفیوژهایش را جایگزین کرد." در حالیکه برای نگهداری فعالیت هر دو طرف در سطح فریز شدۀ مورد توافق؛ عملیات ترمیمی هم حق و هم حقوق هر دو طرف است. ترمیم تحریم های شکسته از سوی غرب بار منفیی بیش از ترمیم سانتریفیوژهای شکسته از سوی ایران ندارد. یا...هو