۱۳۸۹ اسفند ۳, سه‌شنبه

معمرقذافی اسوۀ احمدی نژاد ویک پیامبر فاشیست.

قذافی



الف- این جملۀ معروفی است ازخودم که "اگرچه همۀ پیامبران فاشیست نیستند ولی همۀ فاشیست ها پیغمبرند.":


1- فاشیست ها معمولاً ریشه ای فرودست دارند.


2- فاشیست ها معمولاً نابغه وبسیارباهوش هستند.


3- فاشیست ها ضمن تسلط بزبان عامیانه وسادۀ توده ها سخنرانان خیلی خوب و پرجاذبه ای هستند.


4- فاشیست ها برای خودشان رسالتی مدیریت جهانی قائلند بدون اینکه نقشه ای در حد چگونگی ادارۀ خانوادۀ خود داشته باشند.


5- فاشیست ها درحالی ازنقشه های بزرگ حرف می زنند که حتی یک ورق نوشته از ایده های خود ارائه نکرده اند.


6- فاشیست ها معمولاً نسبت به استاندارد دانش وسواد درزمانۀ خویش امّی هستند. بعنوان مثال اگرسواد درقرن بیست ویکم ازدانستن یک زبان بین المللی وتسلط به کامپیوتر تبعیت می کند. محمود احمدی نژاد جوجه فاشیسب فاقد آنست.


7- فاشیست ها مردان "شدن درهنگام بودن هستند": به این معنی که بعد ازصعود از نردبان قدرت سیاسی مسیر کج وکوله وقیقاج ومتناقضی را که طی می کنند توسط کاتبان کاسه لیس دربارخود ثبت وبعنوان کتاب ایده های مرجع خود معرفی می کنند.


8- فاشیست ها ایدئولوژی خودرا با دزدی از انواع مکاتب عملاً متناقض با هم شکل می دهند تا توده ها را گیج وازشناخت خود عاجز بسازند. این عجزتوده ها باعث حیرت افزایی آنان وجذب هرچه بیشترآنان به فرد فاشیست می شود.


9- فاشیست ها رسالت خود را با جذب اراذل واوباش شروع می کنند وپس از گسترش پایگاه توده ای خود وکسب قدرت وثروت؛ نخبگان رابه مزدوری خویش خریداری می کنند.


10- فاشیست ها درملغمۀ ایدئولوژی شفاهی خویش یک یا چند فاکتورازمحبوب ترین خواسته های مردم تحت حکومت خودرا می گنجانند. به این عبارت که مقداری از آموزه های دینی، بخشی ازمناسبات عرفی وگزینه هایی ازحساسیت های قومی وملی را دریک پکیج ناهمسازمخلوط کرده وآن را بعنوان مکتب جدید ودربردارندۀ سعادت مردم به آنان حقنه می کنند.


11- فاشیست ها گفته یا ناگفته خودشان را مرتبط با عنصری فرا بشری وغیرقابل نفی یا اثبات می شناسانند تا ضمن حیرت افزایی توده ها؛ ازپاسخ دادن عینی ومادی به ادعاهایشان طفره بروند.


12- فاشیست ها بسیار بی رحم هستند زیرا که بعدازسپری شدن مدتی ازادعای رسالت اولیه وپیامبریشان؛ خودشان هم دردام دروغ هایشان گیرمی افتند وازاین جاست که آنان خودشان هم با خودشان بیعت می کنند. واینک دیگرنه بعنوان یک رسول یا پیغمبر وامام وپیشوا؛ که درمقام مأموم ورهرو وتسلیم ومؤمن هم ظاهرمی شوند. وبه دین خودساخته شان تعصب ایمانی پیدا می کنند. وچون اولین نشانۀ یک مؤمن خوب بی رحمی اوست درمقابل کافران به ایمانش!  لذا کشتن انسان ها برای قذافی همانقدر لذت بخش می شود که دوشیدن ونوشیدن شیرشتر.


13-فاشیست ها بی ارزشی های خود را که برضد دانش وبینش وروش های مقبول وشناخته شده است؛ بعنوان ارزش به امت خویش می قبولانند. لذا هرگونه دفاع از ارزش های واقعی وحمله به ارزش های فاشیست ودرنگاه توده حمله به ارزش ها و بالاتربه مقدسات آنان شنیده وفهمیده می شود. بهمین خاطراست که مبارزه با فاشیست از قواعد کلاسیک پیروی نکرده وموفق نمی شود. وهرگونه شانه بالا انداختن وبی اعتنایی وتمسخر فرد فاشیست درنزد پیروان اونتیجۀ معکوس وافزایش محبوبیت می دهد.

{حاکمان فاشیست چون معمولاً بعدازیک دوره هرج ومرج وحکمرانی های ضعیف و بلا تکلیفی های آزاردهنده و... روی کارمی آیند وبعدازاستقرارکامل؛ هم تصمیمات سیاسی را متمرکز درشخص حاکم می کنند وهم تخصیص منابع اقتصادی را.  لذا در مقایسه با حکومت پیش ازخودبشدت کارآمد وتوده راضی کن هستند.}


ب- البته احمدی نژاد درمراحل تبلیغ رسالتش است وهنوز مقدمات حکومت فاشیستی اش را تدارک می بیند زیرا که او هنوزهم با همۀ تسلطی که برآیت الله خامنه ای پیدا کرده نتوانسته تمام قدرت را مثل هیتلر یا قذافی یا موسولینی واستالین و... قبضه کند وفعلاً درقدرت شریک دارد.


پ- فاشیست ها کمترین فرق ذاتی ندارند وبرخی فرق های اعتباری وعرضی آن ها ناشی اززمان ومکان ظهورآن ها وداده های محیطی ناشی ازاین زمان ومکان است.


ت-این مطلب را ازآن جهت هم مهم دانستم ونوشتم که شمارا ازحیرت وگیجی در بیاورم که چرا من به پیش آمد لاشۀ معمرقذافی چنین هلهله می کنم وبه قامت ازاسب افتادۀ مبارک سوگوارم. زیرا که قذافی یک طاعون است برای جهان درحالیکه مبارک یک رییس خوب بود برای مصر ومثل هرانسانی وبویژه حاکم جهان پیرامونی اشتباهات ناگزیری هم داشت.


ث- وختم کلام با پاسخ به این پرسش نپرسیدۀ شما که چرا من با این شناختی که از محمود احمدی نژاد دارم ازاو حمایت مشروط کرده ام تا کنون وازاین پس نیز اگر خیر کشوررا تشخیص بدهم خواهم کرد. پاسخ ساده ومختصراست: اول به این خاطر که احمدی نژاد هنوزبه مقام یک فاشیست تمام عیار صعود نکرده است، وبا اینکه توانسته به مقدار کم سابقه ای آیت الله خامنه ای را دراختیاربگیرد؛ لیکن هنوز تا قبضۀ مطلق وکامل قدرت که لازمه وابزارقطعی هرفاشیسمی است فاصله دارد. مورد دوم بر می گردد به اینکه من ازبلاتکلیفی بطورعام وازبلاتکلیفی جمهوری اسلامی سی ودوساله بطور خاص نفرت بنیادین دارم. وبالاخره اینکه من زد وخورد احمدی نژاد با دین حکومتی را کورسویی روشن بسوی رهایی ازدین اجتماعی نا کارآمد و همزمان با هشیاری؛ گرفتار نشدن دردام فاشیسم احمدی نژاد تشخیص می دهم. با این تحفظ موضع شخصی ام که بمحض احساس خطر پیش رونده ازسوی فاشیسم احمدی نژاد فریادم را بلند و مردم را آگاه کنم. یا...هو

۱۳۸۹ اسفند ۲, دوشنبه

نگاهی مدرسه ای به دگرگونی های اجتماعی؛ و پیروزی با هوک های مدام وگیج کننده!

Pallas and the Centaur

1- تعریف مفاهیم:
الف- غنای فرهنگی: 
غنای فرهنگی عبارت است از داشته های فرهنگی یک خانواده، قبیله، قوم، ملت و کشوری در طول تاریخ موجودیت آن ملت یا کشور. غنای فرهنگی محاسنی دارد مثل: نشانه ای از ریشه دار بودن و اصالت داشتن و مصارفی مثل: پزدادن، باد کردن، غبغب گرفتن، کرکری خواندن برای دیگری و ... من آنم که رستم بود پهلوان گفتن! و معایبی البته مثل: مقاومت جان سخت در مقابل تغییر و دگرگونی! و کسب سطح فرهنگی بالاتر


ب- سطح فرهنگی:
سطح فرهنگی عبارت است از میزان توانایی و تطبیق در جامعه پذیری مدرن و پیش رفت بسوی زندگی بهتر. معایب زیادی دارد مثل: کم آوردن در: کرکری خواندن! پزدادن، بادکردن وغبغب گرفتن جلو دیگری با غنای فرهنگ بالا. و البته فقط یک حسن: "زندگی بهتر و راحت تر و پیشرفته تر!"


پ- مقایسه: 
قارۀ آسیا بعنوان بلوک کشورهای با غنای فرهنگی بالا، قارۀ امریکای شمالی و استرالیا با محوریت ایالات متحدۀ امریکا بعنوان کشورهای دارای بالا ترین سطح فرهنگی و قارۀ اروپا با محوریت بریتانیا دارای هم غنا و هم سطح فرهنگی بالا! 

در یک ساده سازی باز هم بیشتر می شود اینطور گفت که مصرف امروزی غنای فرهنگی می تواند حداکثر افتخار به گذشته باشد و آدمی برای زیستن و خوشحال و راحت زیستن نمی تواند و نباید در خودش و غنای فرهنگش گیر بیفتد. در حالی که سطح فرهنگ نشانه ای از دست آورد امروز ماست و میزان رفاه و شادی و راحتی مان را نشان می دهد.


و این نکتۀ کلیدی که گفتن "ما ملت با فرهنگی هستیم." اگر ناظر به سطح فرهنگ باشد قابل بالیدن است. و الا "گیرم که پدر تو بود فاضل / از فضل پدر تو را چه حاصل" می شود حدیث باد کردن به غنای فرهنگی.


2- متن:

الف- انقلاب یعنی شورش "سطح فرهنگ" بر علیه "غنای فرهنگ" یک کشور و جامعه. که شروعش با مردمان قلیل سطح بالای فرهنگی (طبقۀ متوسط شهری) است و پایانش با غلبۀ مردمان کثیر غنای فرهنگی (توده های محروم و حاشیه نشینان شهری). بعبارت دیگر: انقلاب را طبقات متوسط شهری برای بدست آوردن امتیازات بیشتری از سطح فرهنگی (مدرنیته) موجود کلید می زند ولی در پایان شورش و آغاز دورۀ بعد از پیروزی انقلاب هر آنچه را هم که قبل از انقلاب داشته است از دست می دهد. 

چرا اینطور می شود؟


ب- چون طبقۀ متوسط و مدرن شهری جوامع ناپیش رفته و عقب مانده؛ از نظر کمیت نفری و زور، پتانسیل و قدرت سرنگونی ساختار مستبد و موروثی یا قدیمی و پیشین را ندارد. و ناچار است با تنها "کلیدواژه همۀ انقلاب ها" (عدالت) که بزرگترین و محبوب ترین و محرک ترین "دروغ بزرگ تاریخ بشریت" است، ازآن ها بخواهد که از تعداد کثیر و زور بی کله شان استفاده کنند و برای سرنگونی حاکم کمک کنند. توده ها خیلی سخت زیر بار باور این دروغ عدالت می روند ولی روشنفکران اینقدر سماجت می کنند تا در برخی موارد استثنایی که همۀ دیگر شرایط منجر به انقلاب هم فراهم بود این درخواست طبقۀ متوسط از سوی توده پذیرفته می شود و انقلاب به سرانجام و پیروزی می رسد.


پ- فردای پیروزی انقلاب، طبقۀ متوسط بادی بغبغب می اندازد و مغرور از پیروزی که سهم او فقط در حدآتش زنه بوده و نه انبوه هیزم سوزاننده؛ از توده می خواهد که :
"تشکر می کنم که به انقلاب من کمک کردید. پس حالا پسرهای خوبی باشید و برگردید به سر کار و خانه زندگی تان تا من مدل حکومت مورد دلخواه خودم را پیاده کنم." ولی کار به این سادگی نیست و غول توده که از چراغ جادو و توسط روشنفکر و با اصرار او بیرون آورده شده است؛ حاضر به بازگشت نمی شود و خودش جای طبقۀ متوسط (کارفرمای دیروز)ش را اشغال می کند. و به طبقۀ متوسط خواهان سطح فرهنگی بیشتر از رژیم ساقط کرده اش هم می گوید بیلاخ و هرّی! بهمین سادگی.


ت- به این موضوع در نوشته های دیگری برخواهم گشت. لذا در این جا یک فرمول سمبولیک از مقایسۀ دگرگونی های اجتماعی با ورزش بوکس را می نویسم تا هم به نزدیکی ذهن شما به آنچه منظورم است کمک کند و هم بتواند ذهن شما را برای به مقایسه گذاشتن وضعیت کشورهای مختلف در حال التهاب و دگرگونی و شورش تمرین بدهد. دگرگونی های اجتماعی و سیاسی اگر از گزینۀ پیروزی با ناک اوت پیروی کند؛ می شود انقلاب تمام مثل ایران 57 و با تفاوت هایی لیبی امروز. همین دگرگونی اگر از پیروزی با ناک دان هایی چند ولی با امتیاز همراه باشد می شود انقلاب ناتمام یا اصلاح عمیق مثل مدل مصر و تونس امروزی. و در بخش سوم اگر این دگرگونی با هوک های ریز به پیروزی با اختلاف امیتاز جزیی بیانجامد می شود پیروزی احزاب مختلف در دموکراسی های غربی. و نهایتاً اگر دگرگونی با هوک های ریز و گیج کننده و مدام با اختلاف امتیاز زیاد ولی بدون ناک دان یا ناک اوت حاصل شود می شود انشاء الله ایران آزاد و مدرن آیندۀ نزدیک! یا...هو

یک کلاغ چند کلاغ! تب تند زود عرق می کند!

Still Life with Spherical Mirror


1- رسانه نمی تواند کلاغ تولیدکند. کلاغ باید درآشیانه  تولید شود. وبه یک جفت کلاغ نروماده نیاز است!


2- رسانه می تواند یک کلاغ تولید شده بروش طبیعی بالا را تا چهل کلاغ نشان بدهد ونه بیشتر!


3- اگراصرار داشته باشید که رسانه یک کلاغ تان را بیشتراز چهل کلاغ نشان بدهد ناچارباید ازآینۀ مدوراستفاده بکنید. واین خطررا نیز بجان بخرید که همان یک کلاغتان هم بدنبال انبوه کلاغ های تولید شده دردَوَران آینۀ مدوربپرد ودیگر بخانه برنگردد. چون کلاغ پرندۀ جلدی نیست. به این دلیل بدیهی که کاف کلاغ با کاف کبوتر ازنظری شکلی برابر وازنظر ماهوی متفاوت هستند.


4- بند یک ودو قبل ازدرخواست این اثربسیارزیبای هنرتجسمی وبند 3 بعدازآن تولید شده است.


5- بجای بند 3 قبل ازالهام از این اثر فوق العاده بند 6 بشرح زیربود:


6- ممکن است کلاغ خنده اش بگیرد ازاین توهم پروپاگاندای آدمی زاد؛ وقالب پنیر رها شود بنفع آغا روباهۀ ناقلا!


7- ممکن است این مطلب تکمیل شود. معلوم نیست!


8- شما درایران خوابید من هم درلندن رفتم که بخوابم. خیلی خسته ام!


9 این نوشته برای کسانی است که یاکمی بیدارند ویا کمی خواب.  بیدار کامل وخواب کامل نیازی به این مطلب ندارند. چون خودشان نخوانده ملایند!


10- شب همگی خوش!

11- حالا برگشتم ومطلب تمام است برای این پست:

بعد ازتحریر:
رمزگشایی جدی ازطنز بالا وکمی هم بیشتر:

بیایید جلوتردرگوشتان بگویم غریبه ها نشنوند: 
خطرازبیخ گوشمان رد شد امروز، ولی - واین ولی خیلی مهم است- باید بی خیال کیهان؛ کمی عاقلانه رفتارکنیم درادامه، اگرمی خواهیم جنبش همچنان بجنبد وبه حداقل هدف هایی برسد. جنبش 25 بهمن نه دررهبری ونه دربدنه توان براندازی جمهوری اسلامی را ندارد. این جنبش شریف که من باتوجه به تمام امکانات و محدودیت های آن به آن نام "جنبش چریکی صلح جو" -برابرنهادۀ جنبش های رهایی بخش ومسلحانۀ تا انقلاب ایران- می دهم باید درقالب یک جنبش ذله کنندۀ حکومت (ناشی ازتعقیب وگریزهای کوچک شهری درپریود های زمانی مشخص) هدایت وبا تعیین هدف های کوچک وواسطه به حاکمیت اجازۀ واکنش مناسب بدهد. وقتی می گویی مرگ بر دیکتاتور یعنی تواول پیاله مستی. درحالیکه مصر با همۀ بزرگی وفراگیری جنبش اش دریک شعارمشخص متوقف بود: "مبارک باید برود". ادامۀ این وضع ممکن نیست واگرهم ممکن باشد به بن بست می رسد. به رهبران یا مشاوران! اگردسترسی دارید بگویید صبرکنند. اگرهنوزهم عوض رهبری حنبش رهرو جنبش خودسرنیستند فکرهای شان را یک کاسه کنند-خارج را می گویم- وراه حل پیدا کنند. من هم یزودی مفصل می گویم چه بکنند. **البته اگر گوش شنوا وعقل بینایی داشته باشند! یا...هو
...............
*من لحن قلمم همیشه طنزدارد. ازروی تکبروخودبرتربینی نگفتم. ازلجم وازنگرانی ام واز "من هم حاضرم کمک کنم" گفتم.

۱۳۸۹ اسفند ۱, یکشنبه

بسیجی ومجاهد یک روی دوسکه: دیروزخادم/ امروز...!

Conversation Piece

Last Conversation Piece



1- خروسخوان لندن است ازخواب بیدارمی شوم. پیرمردها بهزاردلیل نامربوط از خواب بیدارمی شوند یا بخواب می روند. کمی دلشوره گذاشته پس گردنم هی سرم را می چرخاند بطرف تهران که ببینم عقربه های ساعت با چه سرعتی همدیگر را تعقیب می کنند به بعدازظهراول اسفند. درحالیکه دراینجایی که من هستم فقط صدای مرغابی های ملکه است که آزادند همیشه وهمه وقت صدای اردک دربیاورند روزوشب. ولندن درخماری صبح مستی شب یک روز تعطیل آخرهفته خروپفش هواست. 


2- این دوتا لعنتی دیگرازکجا پیدایشان شد این اول صبحی که من فقط پیشاب لازم بودم برای ادامۀ خواب. مثل همیشه این اول مجاهد است که پیشتاز است وبسیج در تعقیب اوست که هجوم می آورند. مجاهد که وارد می شود درسال 58 فقط روزنامۀ  در دست دارد با آن چاپ عالی وحروف قِردار! کلتش زیرپیراهنش بود یا نه! من نمی دانم خداوکیلی. چون حتی روزی که قاضی ری شهری پرخاش کرد که هوادار مجاهدین خلق هم بوده ام؛ انکارکردم ولی کمی هم دروغ قاطی انکارم بود. چرا که اگراول انقلاب بودی وزنده بودی ودرشهربودی ویال وکوپال ومیلیشیا وروزنامۀ مجاهد و"فیا عجبا عجبا"ی برادرمسعود رجوی را دیده بودی وشنیده بودی؛ نمی توانستی سمپات گروه خوش تیپ ترین مسلمانان نباشی. بعدش هم بلافاصله بسیج وارد محوطۀ مغزم شد که ازهمان اول تفنگش دستش بود ومن هم هوادارش نبودم واوهم نه محلی بمن گذاشت ونه کاری به مجاهد داشت ویک راست رفت سراغ صدام حسین که می خواست ازجمجمه های مان مناره بسازد واگربسیج بدادمان نرسیده بود ساخته بود.


3- سیگارم ته کشید دیشب. گرسنه هم هستم. لعنتی قهوه ام هم که تمام شده. نان هم ندارم برای رفع سوء تفاهم. یک چایی کیسه ای با چند قرص بیسکویت خشک کمی ترم می کند ولی جای زهرماری را چگونه چاره کنم. با این مغزعلیل شرطی شده ام بدود سرطانیش. خب نتیجه همان پاراگراف جویده جویده ای می شود که نوشتم و قصدم این بود که بگویم سازمان مجاهدین خلق وسازمان بسیج سپاه چه شباهت های غریبی باهم دارند رودررو. دوسازمان ایدئولوژیک با فرماندهی متمرکز با پیشینه ای درخشان وخادم وپسینه ای تاریک وخائن؛ واینک قاتق نانی که دیروزبودند یا قراربود باشند؛ قاتل جانمان شده اند وباراضافه ومزاحم  مبارزه مان شده اند با سرنوشت شومی که بی تقصیر نبودند جفت شان درابتلای امروزمان. بسیج میکشد می گوید مجاهد بود ومجاهد مصراست که کماکان مجاهد است ومجاهدت مستلزم خشونت. نه اولی حاضراست ثابت کند ادعایش را. نه دومی غایب است ازصحنه که انکارکند اتهامش را.


4- دیروزبود که شنیدم ازتهران: راه افتاده بود ازمیدان فرهنگ توی یوسف آباد بسمت معبدعشق درمسیر راهپیایی. وزیرلب می غرید: من خودم مجاهد زاده ام پدرمرحومم را درسال 63 اعدام کردند. خانه ای که الان ازداخلش درآمدم یکباربا مسلل آبکش شده هنگامی که پدرم آنرا دراختیاراهداف مقدسش خانۀ تیمی کرده بود. اما که چی؟ خوش بحا ل مصروتونس واعراب که اگر حکومت هایشان بسیج نداشتند ملت های شان هم مجاهد نداشتند. ومن پی می گیرم حرف درست این پارتیزان صلح وآزادی درخیابان های تهران را:

تا بسیج درروز روشن وبا استفاده ازلجن مال شدن پیشینۀ درخشان مجاهدین خلق به پسینۀ تاریک حاصل ازحماقت ( دچارکیش شخصیت) رهبرش، درحافظۀ ملت ایران؛ نتواند جنایت های مخفی وپنهان خودش را بگردن سازمان هایی که یا نیستند ویا اگرهستند عددی نیستند بیندازد وبسیاری از خانواده های تحت تبلیغات پرحجم ویک طرفۀ رژیم را بصرافت بیندازد که فرزند معترض شان را فقط گلولۀ مستقیم تهدید نمی کند که ممکن است به تیرغیب هم گرفتارشوند ومنع می کنند با التماس ها وگریه های مادرانه که خطر نکنند دردانه های عمرشان.


5- مگرنه اینکه همه مدعی هستیم برای ایران مبارزه می کنیم. مجاهدین خلق نیروی قابل ملاحظه ای ندارند درایران امروز. وسمپات های "مثل من"ِ دیروزشان هم که همه سن شصت را رد کرده ایم مثل اعضای اصلی سازمان. اگر کسی مانده یا فرزندان برخی شهدای ابتدایی سازمان هستند ویا مزدورانی که کاسب ِ "شهر آشوبی"ند. پس نیرویی که نبودنش بیشتر ازبودنش محتمل است چه اصراری دارد که خودش را توی بوق نگهدارد که رژیم بتواند تردید در"خالصی صفوف معترضان ازهرنوع توطئه وخشونت سازمان یافته ای را" حقنه کند بفضای جامعه ونیروهای بیشتری را منفعل وخانواده های بیشتری را مضطرب کند.


6- ما که نمی توانیم بدشمن بگوییم جنگ روانی نکند. ولی ازخودی -به ادعاوپیشینۀ درخشان خودش- می توانیم انتظار وتوقع داشته باشیم که پای اینک خونینش را از معرکه بیرون بکشد وبرکناربودن خودش را جاربزند تا حداقل فرزندان شهدای سازمان خودش -طبق گفتۀ یکی ازآنان که آوردم- درمبارزه ای جدید بدون خشونت وبدون کمترین ارتباط باهرگروه وسازمان وپیشینه وپسینه ای را خشنود وایمن سازد. تا محمد نگوید: "بازهم تأکید می کنم کاشکی ما هم مجاهد نداشتیم" ومن ادامه می دهم دوباره که:  تا رژیم سوء استفاده کند وادعایش را به برخی اسم های مجاهدین جدیداً گرفتارشده مستند کند وترکیبی ازهمۀ این ذهنیت های مثبت ومنفی را درقالب "تردید" بجان ما بریزد!


7- بدون سیگار وبدون قهوه وبدون نان وبدون صبحانه ودرخروس خوان غازهای ملکۀ بریتانیا درلندن. مقاله ای بهترازاین نوشتن قسم می خورم که غیرممکن بود. ولی باید می نوشتم که عقلای ازجزمیت سازمانی رهاشده درپاریس امروز کمی بیشتر به اهداف دیروز شروع شان ونتیجۀ امروزپایان شان بیندیشند وعرض خود نبرند به بهای زحمت -"رژِم ساخته حتی"- بچه های درحال مبارزه!


8- چقدرمتأسفم که این سیاست زشت روی همۀ زیبایی هارا می پوشاند وخیلی زود رنگ سیاهش را بررنگ سربی وزیبای فیلم "جدایی نادرازسیمین" غلبه می دهد دروبلاگ دلقک ایرانی. دلم می خواست با عاشقانه ام به هنرمند سرزمین ام  چند روزی بی مطلب می ماندم با آخرین مطلب.  ولی دیدن ایران وجوانان وزنان و مردانی چنان قدبلند درخیابان های منتهی بزندگی آزاد فردایشان که ساییده شدن تاج سرهای شان به آسمان عشق وشوروزندگی ازاین دورهم پیداست؛ نهیب زد که اصغر فرهادی هم برای وصل ایران بزندگی است که جدایی نادررا ازسیمین توسل می کند. می گویم: چشم. ودوستتان دارم. یا...هو

توعزیزایرانی عزیزم. سلام اصغرفرهادی!

The Scream



1- اولین باری که گریستم باخنده برایت یادم نیست جشنوارۀ چندم فجربود که صندلی شماره 25 یکی ازردیف های سینما فرهنگ را مثل همیشه اشغال کردم درغربت وطن و "رقص درغبار"ت را بلعیدم برای بازکردن راه تنفسم که درهوای وارونۀ بیرون درشهر بشماره افتاده بود. مثل همیشه برای اینکه بلیط فروش سینما فرهنگ همیشه صندلی شماره 1 یا 25 را بمن می فروخت که بی ناموسی ام را به نصف کاهش دهد دراحتمال تصادفی نشستن یک پیرزن همسان خودم درصندلی کناردستم. به این ترتیب اومطمئن می شد که من حشری بالفطره -بدل ازقاتل بالفطره- فقط امکان تجاوزبه صندلی 24 را خواهم داشت اگرسهل انگاری کند واشتباهی صندلی 24 را به یک زن بفروشد. چون صندلی شماره 25 پایان صندلی های ردیف های سالن اصلی"سینما فرهنگ" بود وپایان "سینما" و "فرهنگ" و "تاریخ" و جهان" هم به تعبیری!


2- توهم اولین باربود که بارعام داده بودی بدل های مشتاق زایش نبوغ ایرانی برای شرفیابی به معبدت. اما هنوزاسمی نبودی ورسمی نداشتی ورقص شادانه ات در غبارگم ولی پیدا؛ وسأنسی مهجوروسالنی نیمه پرازآدم های اصل جنس؛ "بغیرازمن!" -فروتنی خودخواهانه برای درنگ خواننده برخودم - ودربعداز تیتراژپایانی فیلمت بود که من چونان خل وچل ها اینقدرایستاده دست زدم برایت که کنترل چی بزبان آمد که: "عموفیلم تمام شده  وباید رفت." ورفتم! اما مجبورشدم که خنده های ممنوع در فضای شهرم را قورت بدهم تا چهارشنبه سوری. ولی آن سال مأموران هم سخت گیرتر شده بودند به خنده درچهارشنبه سوری. ومن ناامید وبغض درگلو تا چهارشنبه سوری توصبرکردم ودیدن داشت اعتراض تماشاگران فیلمت به من دررها کردن همۀ بغض های "خنده ممنوع"م وسط فیلم توبا اشک!


3- جواد شمقدری را ورود ممنوع می دانستم درسینما وهمیشه ردمی شدم ازجلو و عقب وپهلویش بی اعتنا - مثل محموداحمدی نژاددرمقابل رقبا- چون اهمیتی نداشت بودنش مثل نبودنش درسینما! تا آنروزکه گفتند فرزند دلبند "جدایی نادرازسیمین" تورا ا وسط قیچی کرده بخاطر سبزشدنت مثل خود ِ هنربربالای سن خانۀ سینما؛ و گریستم! (خجالت ندارد لخت شدنم درسینما! دارد؟). سوگند می خورم که معدود باربود نفرین بر یک انسان ازسوی من: "نه؛ جواد شمقدری لعنتی فیلم اصغررا قیچی نکن بی فرهنگ." و آن لعن ونفرین فقط با یک تحسین قابل جبران بود درچند روزبعدش که جدایی "جدایی نادرازسیمین"ت وصل دوباره کرد؛ برای جواد شمقدری؛ که گفتم: "آره درود برتو جواد شمقدری!"


4- واولین باری که اشک های شورغربتم ازشیارهای زمانه ام سرازیرشد ووارد دهانم که ازخنده ریسه رفته بود؛ با همنشینی با "دربارۀ الی" توبود دراتاقی نمور در غرب لندن که همه به کریسمس بودند وما درتاسوعای وطن -مثل میشه- وپرده ای که 20 اینچ بیشتر وسعت نداشت برای نمایش پهنای جوانان گمشده درحصارهای تنگ میهن! ولی درد که بجان هنرمند بنشیند ازسوراخی به تنگی ته سوزن هم یک دنیارا می آشوبد، 20 اینچ که یک اقیانوس است درمقابل! آنشب رادرجا ثبت کردم در روایتی مینی مال بنام "Forceps" زیاده عرضی نیست!


5- وچه تکۀ گمشده ایست ازروحم دیدن دوبارۀ تودرکناروهمراه تنفس ایرانی در ایران. واگرهمین یک درد مارا بکشد درغربت بدانید که ما مقتولیم بخدا ونه قاتل. اصغر؛ زبانم بند آمده وواژه هایم بارمسئولیت چگونه وچقدر تبریک گفتن به تورا قبول نمی کنند درروزهای اخیرازبرلین تا ایران وازایران تا جهان. مرسی اصغر عزیز؛ ما باتو به تو می بالیم ودرخیابان های غریب بیگانه چنان سرافرازگام برمی داریم که مردمان همه مارا تحسین می کنند وبا انگشت نشانمان می دهند: "او....ه... دوستداران و هموطنان اصغرفرهادی." مرسی که هستی. مرسی که درایران هستی. مرسی که فیلم می سازی ومرسی که هرمحدودیت بصلاح را بپذیر ولی فیلم بساز وفیلم بساز! یا...هو
...............................
پی نوشت:
فرهادی نازنین. اگربختیاربودم وحدیث نفسم توسط بادصبا شرفیاب شد به محضرتان. بدانید این را که نقاشی بالای مطلب، گزینش نیروی برتر ذهن کامپیوترم است درپی عرضۀ عریان روحم به "Art of The Day" مثل همیشه! ومن قانع شدم که خدابرترین انتخابگراست: "بزودی!"  

۱۳۸۹ بهمن ۳۰, شنبه

عمله منم برای آرایش صحنه! اجرای نمایش آرتیست می خواهد که شمایید!

Mars Being Disarmed by Venus



1- من درموقعیت وصلاحیت وشناخت میدانی چسبیده به تحولات اخیرایران نیستم که بتوانم نفیاً یا اثباتاً توصیه، دعوت یا فراخوانی بدهم برای چگونگی رفتارمعترضان داخل ایران. این پاسخ همۀ خوانندگان وبلاگ دلقک ایرانی است که ازمن توقعی این چنین دارند. وازجمله سرکارخانم آشنای محترم که طی کامنت خود چنین موضوعی را مطرح فرموده اند. حداکثرکوشش من این است که بتوانم مشخصات دقیق ترو بیشتر نزدیک به واقعیت های امروزجامعۀ ایران را تبیین وتشریح کنم تا کسانی که باوری به ایده های من دارند یا پیدا می کنند خودشان تصمیم بگیرند که درمقام عمل چه گزینه ای را انتخاب بکنند. لذا به برخی دیگرازمشخصات جامعۀ ایران درطول عمرجمهوری اسلامی بطورعام وبه وضعیت آرایش کنونی نیروهای مختلف بطور خاص اشاره هایی خواهم کرد.


2- قبلاً هم باشما درمیان گذاشته ام که به باوروتحلیل من جامعۀ ایران بعدازانتخابات ریاست جمهوری سال 76 جامعه ای سکولار شده است که انتخاب مسئولان کشوررا نه بخاطر دین آن ها بلکه بخاطردنیای خودشان (مردم) برگزیده اند. بعبارت دقیق تر اززمان رأی به سیدمحمدخاتمی جامعه بدون اینکه توجهی به تفارق وتفاوت شاه وفقیه داشته باشد؛ جمهوری اسلامی را سلطنتی درراستای سلسله پادشاهی های مختلف 2500 سالۀ خود ناچارپذیرفته است ودین شخصی خودش را اززیربار امرونهی سلطان-فقیه رهانیده است. ومعتقدم که از 14 سال پیش تاکنون وضعیت دینداری تودۀ مردم گرایش معناداری به نحوۀ دینداری آنان درحکومت شاه داشته است ودرغیر مواقع اجباریا اکراه دین خودرا ازمعرض تهاجم رژیم سیاسی محافظت کرده اند. البته در عدم وجود وامکان یک نظرسنجی علمی ومیدانی درایران حرف من یک ادعا ازصدها ادعای متناقض دیگراست. ولی اگرامکان چنین پیمایش میدانی فراهم بود، شک ندارم که صحت ادعایم مستند می شد.


3- این موضوع درجایی خیلی مهم می شود ومرتبط با شرایط روز، که ما شاهد عبور مطلق اعتراضات مردم ازرییس جمهور احمدی نژاد (نخست وزیرهویدا -بعنوان تقریب به ذهن ونه اینهمانی دقیق-) به ولایت فقیه خامنه ای (محمدرضا شاه) هستیم. اعتراض به احمدی نژاد درشروع جنبش سبز ازاین جهت هم با همراهی توده مواجه نبود ونشد که احمدی نژاد دریک فرآیند عرفی برگزیده شده بود واتفاقاً دارای پایگاه محکمی هم دربین توده های بیشترمحروم بود واست. لذا توده های اکثریتی مردم اولاً احمدی نژاد را مستوجب تنبیه نمی دانستند. وثانیاً احمدی نژاد را نه مشکل آفرین خود که حلال بخشی ازمشکلات خود هم قبول داشتند. آنها ازراه غریزۀ شهودی می دانستند ومی دانند که مشکلات نابسامانی زندگی شان نه درمنتخب عرفی آنان (رییس جمهور) که درحاکم موروثی آنان (ولایت فقیه) متمرکزاست. بعبارت دیگر همانطورکه امام خمینی ازاین حس تودۀ مردم درانقلاب 57 که معتقدشده بود تا شاه است آخرت آنان درمعرض تهدید است؛ استفاده کرد وشاه راسرنگون کرد. امروز درست عکس آن باوردرتوده شکل گرفته است که تا فقیه است دنیای آنان آباد نخواهد شد واین فارغ ازاین است که هویدا نخست وزیرباشد یا آموزگار واحمدی نژادرییس جمهورباشد یا خاتمی. 

4- بنابراین اگر امام خمینی توانست آن باورانتزاعی "آخرت خواهی" را به آن انقلاب بی نظیر راهبری کند؛ رهبرانی بسیار ضعیف ترولی مثل ایشان مصمم وجسورمی توانند امرانضمامی "دنیا خواهی" امروزمردم را به نتایج مورد دلخواه ومطلوب هدایت نماید. البته که جزییات می تواند هم درروش ها وهم درهدف ها بسیار متفاوت باشد وهست. من چهارچوب کلی را بیان می کنم. به این معنا که منظورم لزوماً ارتباطی به این ندارد که جامعۀ فعلی ایران هم مثل سال 57 آمادۀ یک انقلاب تمام عیار است. بلکه می خواهم روندفکری جامعه را نشان بدهم اولاً واهمیت رهبرانی که بخواهند وبتوانند این پتانسیل بالقوه نارضایتی را درقالب ها وتاکتیک های مرحله ای ومدل روزطراحی واجرا کنند.


5- وهمانطورکه گفتم من به صحنه ها واتفاقات روشن تری نیازدارم برای داوری نهایی درمورد جنبش تازه آغازشده در25 بهمن ماه. که مهمترین آن تصمیم رهبران است وابتکاراتی که با توجه به رفتارشناسی جامعۀ امروزایران درگزینش تاکتیک های تداوم اعتراضات مردم برمی گزینند. شعارهای مذهبی برای یک هدف غیر مذهبی، یا استفادۀ نعل بالنعل ازتاکتیک هایی نظیر شب هفت وچله و ازاین قبیل چقدرپتانسیل دارد برای تداوم حرکت؛ من قضاوتی ندارم وباید درعمل مشاهده کنم تابتوانم داوری موفق یا ناموفق داشته باشم. چیزهایی را که من می دانم کلیاتش همان است که عرض کردم وجزئیاتی را هم اضافه می کنم برای قوت قلب کسانی که می خواهند تصمیم به حضورمیدانی بگیرند یانه:


الف- جمهوری اسلامی ایران تنها حکومت درعصر مدرن است که تحقیقاً هیچکس وهیچکس ازآن رضایت ندارد. ازرهبر عالی رتبۀ آن آیت الله خامنه ای تا پایین ترین آدم ازنظررتبۀ اجتماعی وحتی غیرمرتبط با حکومت. این نارضایی عام که بهمان علت تامه ای که گفته ام ارتباط دارد برمصادیق متنوع وگوناگونی منطبق است ولی نارضایتی است. اگرمن نوعی بدلیل آوارگی ازوطنم ازجمهوری اسلامی نفرت دارم. آیت الله خامنه ای نوعی بخاطر عدم امکان اجرای نعل بالنعل شریعت درجامعه از جمهوری اسلامی نارضاست. اگرفلان کارآفرین اقتصادی نوعی ثروت وآبرو انرژی اش را هدررفته دربلاتصمیمی وقوانین بی ثبات کشور می داند وناراضی است. بسیجی جوان ومؤمن مسجد محل ما نیز از بی حجابی وآزادگردی وعرق خوری همسایگانش دررنج ازجمهوری اسلامی است و... تنها وتنها یک قشر آن هم بطور مقطعی ازجمهوری اسلامی راضی هستند آن هم کسانی هستند که درهزارتوی پرهرج ومرج مناسبات قبیله ای وغیرشفاف نهادهای امنیتی واقتصادی وسیاسی رخنه می کنند وبه فربه کردن قطرشکم های خود مشغولند. اینان نیز تا هنگام کمی فربه شدن کپل های شان جمهوری اسلامی را قبول دارند وبمحض اینکه چپاول های شان برقم هایی رسید که دنیارا بشناسند وزیبایی های زندگی را لمس کنند جزودشمن ترین وخطرناک ترین ها می شوند برعلیه شرایطی که آنان را درعین عدم لیاقت فربه کرده است.


ب- گذشته ازاینکه هرحاکمی یک سری نوچه وشیتیله گیردارد درجهت محافظت از منافع او. من بدنۀ بسیجیان کشوررا مزدوروساندیس خور وازاین القاب چرک نمی دانم. وبرعکس معتقدم که بسیجیان زیادی هم هستند که با ایمان مذهبی وبرای کسب ثواب درخدمت رژیم قرارگرفته اند. اینان که اکثریتی محروم ازمواهب دنیوی هستند با وعدۀ مواهب اخروی خودشان را راضی می کنند وچون تحت هدایت اقلیتی هستند که یا وابستگان متنعم -مثلاً فرزندان- لاشخورها (همان گروهی که گفتم تنهاراضیان مقطعی ازجمهوری اسلامی اند) هستند. فرصت تفکر ونگاهی دیگربه اطراف خود پیدانمی کنند ورفتار بسیار نامهربان وتمسخرآمیز ماهم درماندن آنان درچنین شرایطی مددرسان می شود. فردی ازدوستانم را که درجمهوری اسلامی مقاماتی را طی کرده می شناسم که درزمان شاه وبین ما دوستان وهمکارانش بسیار منزوی ومطرود بود و ما علت آنرا نمی دانستیم. انقلاب که شد واو شکفت ما تازه فهمیدیم که چون ایشان فردی مذهبی بود ونمی توانست درمجامع ما که همه اش صحبت ازدختربازی وعرق خوری وسایرمظاهرجوامع متجدد مقلد بود عرض اندام بکند ودراقلیت محض هم بود لذا تنها راه محافظت ازرفتارتحقیرآمیزما نسبت به خودش وهمفکرانش را دوری ازما ورفتن درلاک خود وپنهان کاری می دید.


پ- الیت جامعه ازروشنفکروهنرمند وتکنوکرات ودانشگاهی ونظامی و... لاجرم مدرن هستند ومخالف بالقوۀ حکومت موجود. لذا همۀ آنان بتناسب شخصیت ذاتی خود آمادۀ پیوستن به معترضان هستند. واگرشرایط حسی بجایی نرسیده است که مخالفت خودرا علنی کنند ولیکن درخلوت ومجامع خصوصی با نگرانی توأم با اشتیاق اعتراضات را رصد می کنند که بمحض رسیدن به حداقلی ازپتانسیل توازن قوا رژیم را رها کرده وبه اصل خویش برگردند. من یک جملۀ کلیدی وطنز تلخ دراین مورد دارم که می گوید:

"حاکمان جمهوری اسلامی این هنر منحصربفرد را دارند که با الیتی صد درصد ناراضی برملتی 95 درصد ناراضی حکومت می کنند واین ازعجایب منحصر بفرد تاریخ است."

ت- وبالاخره اینکه روحانیان برعکس همۀ اهن وتلپ وواشهید و"خوش آمد به مرگ"ی که می گویند؛ خودشان بشدت دنیا پرست ولاجرم ترسو هستند. لذا فقط در زمین های بی خطربازی می کنند. اگرسطح اعتراضات ازنظر هستۀ کیفی به پتانسیلی ارتقاء پیداکند که روحانیان احساس خطردنیوی ومادی بکنند بسرعت صحنۀ رویارویی را ترک خواهند کرد. اگر نکته سنجان عربده های "مرگ بر..." نمایندگان مجلس را نشانه ای ازضعف مفرط می دانند که درست است. ولیکن من به معدود اظهارنظرهای انفرادی همین نمایندگان دقیق هستم که تلاش می کنند با پاسخ های "من در باره 25 بهمن اظهارنظرنمی کنم..." یا "وقت مصاحبه ندارم..." وازاین قبیل به خبرنگاران؛ اززیربار اظهارنظردرصحنه ای که برنده اش معلوم نیست شانه خالی کنند. وخودشان را درمعرض خطربالقوه ممکن درفردای معرکه قرارندهند.


6- بنابراین همانطور که درمثال های قبلی شترگاوپلنگ ولاک پشت با پوستۀ سخت هم گفته ام؛ اگردل قوی داریم وبتوانیم این خش افتاده بربدنۀ رژیم در25 بهمن را فقط کمی عمق بدهیم که به یک ترک کوچک ارتقاء یابد آفتاب دربهار، تابستان خواهد کرد! یا...هو



جنبش 25 بهمن ایرانیان: علت ها، تهدیدها وراه حل ها!

The Persistence of Memory



1- جنبش های مدنی ناشی از(چربش قطعی فاکتوراقتصادی) ولی منجربه سیاست! در مصر و تونس واعراب مسلمان منطقۀ خاورمیانۀ بزرگ، محرک جنبش سیاسی باخواسته های مدنی (با چربش قطعی فاکتورلیبرالیسم اجتماعی) درایران شده است و نه بالعکس! دقت در فاصلۀ زمانی بین خیزش های عربی با اوج جنبش سبزوبالعکس مهمترین آدرس توضیح دهنده است.


2- ذهنیت توده های مردم ایران بیشترازهرزمانی دیگردرسی سال گذشته بسمت انفعال مثبت ژلاتینی شده است. به این معنا که اگرتوده ها هنوزدرورود به بازی اعلان نارضایی خود ازحکومت تردید دارند؛ درمقابل نسبت به بازی با برگ حکومت هم دچارانفعال منفی هستند. وحاکمیت دست پریک سال پیش خود درمورد اجماع در سرکوب اعتراضات را ازدست داده است. درچنین حالتی توده ها پالس های فرستاده شده ازسوی طرفین دعوا را رصد می کنند تا با تشخیص حسی برندۀ نهایی مناقشه، آهسته آهسته وارد صفوف طرف برنده بشوند. این موضوع مهمترین دست آورد جنبش 25 بهمن دراین مقطع است. گسترش دامنۀ جنبش ازتهران به شهرهای بزرگ که بیشتر ازهمۀ مقاطع جنبش سبزپارسال نمود داشته است مهمترین نشانۀ این چرخش توده ای است. درسرتاسرجنبش سبزکانون های اعتراضی متشکل درشهرهایی مثل اصفهان وشیراز ومشهد وکرمانشاه با این دامنۀ اثرگذاردیده نشده بود. وجنبش سبز بیشتر شورش تهرانی های متوسط بود تا جنبش ایرانیان.


3- دیگردست آوردهای جزیی جنبش اعتراضی 25 بهمن نیازی به بازشماری من ندارد که بسیاری آ ن هارا شمرده اند وخواهند شمرد. این دو مشخصۀ برجستۀ جنبش جدید ایرانیان را ازآن جهت مهم می دانم که به همۀ ما یاد آوری می کند که نان با کیفیت فقط ازیک تنور بهنگام قابل درآوردن است. که درداغی احساساتی وکم بینای 88 نان مان سوخت ودرسردی رهاشدگی بلاتکلیف دریک سال گذشته نان مان آجرشد. بعبارت دیگر اینطورنبود که بعدازخاموشی بمثابه پایان جنبش سبز در22 بهمن سال 88 اگررهبران جنبش هرموقع ازسال گذشته فراخوان راهپیمایی اعتراضی می دادند مردم لبیک گفته و25 بهمن خلق می کردند. ابداً اینطورنیست وبرخی درخواست مجوزهای پیش ازبهمن 25 هم حرف مرا پشتیبانی می کند. بنابراین اگرباخیزش مبارک جدید برخورد مناسب نشود، می تواند خیلی زود به نقطه قوت حاکمیت در ترمیم شکاف های داخل خودش منجرشده وبه سرکوب پردامنه تری نتیجه بدهد.


4- چون حاکمیت گروه سالارایران مثل حاکمیت یکه سالارلیبی ساختارمدرن ندارد  -معمولاً ساختارهای مدرن جامعۀ مدنی حتی ضعیف را مثل مصروتونس و... دربطن خود دارد واجازۀ تنفس حداقلی را می دهد- لذا امکان مدل رهبری جمعی وشبکه ای و توده ای جنبش را منتفی می کند وجنبش های مثل 25 بهمن درغیاب یک مرکز رهبری درمعیار "فرماندهی" خیلی زود به انفعال دچارشده وازپتانسیل تحرک تهی می شوند. بنابراین مهمترین نیاز درحال حاضرجنبش بوجود آوردن یک ستاد فرماندهی فعال است.


5- کمیت وکیفیت اهداف این ستاد فرماندهی -اگرچه مهم است ولی چون تأثیرگذار آنی نیست- اولویت اول را ندارد ومهمترین موضوع نَفٌس وجود این ستاد و تصمیم گیری است؛ چه اهداف حداقلی باشد یا حداکثری. ومهمترین فاکتور درداخل خود این ستاد رهبری وفرماندهی جنبش هم این عنصرکلیدی است که آیا رهبر یا رهبران خودشان با خودشان یک سویه هستند یانه. به این عبارت روشن ودقیق که آیا خود رهبران می دانند بدنبال چه هستند یانه! اینکه تو اصرار داشته باشی که هم نقش پوزیسیون رژیم وهمزمان نقش اپوزیسیون همین رژیم را بازی کنی نقض غرض است ومعلوم است که تو خودت هم مطمئن نیستی که چه می خواهی. رژیم مستقر باید خودش ازخودش دفاع کند ورهبرجنبش وظیفه ندارد ابعاد پیش روندۀ حنبش بسمت رژیم را کنترل کند. آنچه که از دعوای بین جنبش ورژیم حاصل خواهد شد بستگی بنوع رفتار وزور وچربش هرکدام درحفاظت ازمنافع خویش دارد. همانطورکه رژیم مستقر خودش را موظف برعایت اپوزیسیون نمی داند، رهبران جنبش هم نباید ملاحظۀ رژیم را از اصلاح کوچک تا براندازی کامل دغدغه داشته باشند. 


6- رفتارمهدی کروبی درست است که خودش را ازاین حاکمیت جدا کرده وهراتفاقی برای جمهوری اسلامی را ازاصلاح کوچک تا براندازی کامل آن به رفتار حاکمان بالفعل منوط ومربوط کرده است. جنبش مردمی درکمترین حالت از رفتاربزهای گله  تبعیت می کند وبه هرسوراخ سنبۀ سرراهش سرک می کشد ونه ازگوسفندان بفرمان نی چوپان که همان جایی می روند فقط که چوپان اراده می کند. وظیفۀ جلوگیری از فضولی های بزهای گله مطلقاً به صاحب ِ خانه واملاک (دراینجا رژیم مستقر) بستگی دارد که یا حصارهایش را محکم کند ویا با علوفه ای مورداقبال بزها آنان را از فضولی بازبدارد. ونه به چوپان که هدف ومسئولیتش چراندن گله بقصد سیرشدن است.

7- چنین پیداست که میرحسین موسوی تدبیرخوبی کرده ونماینده ای بخارج کشور فرستاده. اگرفرددومی ازسوی مهدی کروبی هم اجازۀ نمایندگی دارد یا نه می تواند کمک کننده باشد بسیارخوب خواهد بود. ولی اگرهم چنین نیست عیبی ندارد. مهم این است که درحصر کامل رهبران جنبش درداخل کشورجنبش ازدورنیفتد وبرنامه ای برای چگونگی ادامۀ راه طرح شده وآماده باشد. موضوع مهم این است که هستۀ تصمیم گیری متشکل درخارج دوررا به کاربران سایت بالاترین وتشکل های بی شماربا صفت مشترک "سبز"وانگذارند که اهمیت جنبش را ازیک کارسیاسی سترگ به شوخی های مهوع فروبکاهند وهرمغزعلیل وبا حسن نیتی ویا هرآدم زیرک و مزدوری مرتب اعلان های گوناگون دعوت به فلان وبهمان بکنند وجنبش 25 بهمن را موردلفاظی های خویش قرار بدهند.


8- مشخصاً بنظرم می رسد که آقای امیرارجمند بعنوان نمایندۀ مهندس موسوی باید بسرعت اطلاعیه بدهد ویک منبع مشخص (مثل ستادهماهنگی راه سبز امید یا هرچه خود صلاح می دانند) را بعنوان تنها منبع موثق ارتباط بین بدنۀ جنبش با رهبران را تا رفع حصررهبران معرفی کند. تا بدنۀ جنبش وشبکۀ اجتماعی مبلغ واطلاع رسان سردرگم نشوند. باز تأکید می کنم که وجود این منبع مورد تأیید، بسیار مهمترازاین است که تصمیمات چگونه وبا چه ابعادی گرفته می شود. بعبارت دیگر اینک نفس تصمیم به نوع تصمیم مقدم است. نوع تصمیم هم اهمیت بعدی دارد که لابد سازو کارهایی درمورد گروه رهبری آلترناتیواندیشه شده است وبه مسئولیت خود عمل خواهد کرد. یعنی کس یا کسانی که تصمیم به معرفی منبع موثق صدوراعلامیه ها می گیرد بطریق اولا درمورد محتوای اعلامیه ها هم تصمیم خواهد گرفت.


9- وسخن پایانی اینکه: "اشخاصی که بتصادف یا به تدبیردرمسیرتصمیم سازی و تصمیم گیری برای جنبش مردم ایران قرار گرفته یا می گیرند اول باید خودشان هدف مشخص ومصممی تعریف شدۀ ریاضی داشته باشند. والا جملۀ بلاتکلیف: "می خواهیم رژیم را اصلاح کنیم ولی اگررژیم واکنش مثبت نشان نداد وجنبش وارد فاز براندازی شد ما نیستیم." نقض غرض وهدردادن خون مردم است. یا...هو