الف- این جملۀ معروفی است ازخودم که "اگرچه همۀ پیامبران فاشیست نیستند ولی همۀ فاشیست ها پیغمبرند.":
1- فاشیست ها معمولاً ریشه ای فرودست دارند.
2- فاشیست ها معمولاً نابغه وبسیارباهوش هستند.
3- فاشیست ها ضمن تسلط بزبان عامیانه وسادۀ توده ها سخنرانان خیلی خوب و پرجاذبه ای هستند.
4- فاشیست ها برای خودشان رسالتی مدیریت جهانی قائلند بدون اینکه نقشه ای در حد چگونگی ادارۀ خانوادۀ خود داشته باشند.
5- فاشیست ها درحالی ازنقشه های بزرگ حرف می زنند که حتی یک ورق نوشته از ایده های خود ارائه نکرده اند.
6- فاشیست ها معمولاً نسبت به استاندارد دانش وسواد درزمانۀ خویش امّی هستند. بعنوان مثال اگرسواد درقرن بیست ویکم ازدانستن یک زبان بین المللی وتسلط به کامپیوتر تبعیت می کند. محمود احمدی نژاد جوجه فاشیسب فاقد آنست.
7- فاشیست ها مردان "شدن درهنگام بودن هستند": به این معنی که بعد ازصعود از نردبان قدرت سیاسی مسیر کج وکوله وقیقاج ومتناقضی را که طی می کنند توسط کاتبان کاسه لیس دربارخود ثبت وبعنوان کتاب ایده های مرجع خود معرفی می کنند.
8- فاشیست ها ایدئولوژی خودرا با دزدی از انواع مکاتب عملاً متناقض با هم شکل می دهند تا توده ها را گیج وازشناخت خود عاجز بسازند. این عجزتوده ها باعث حیرت افزایی آنان وجذب هرچه بیشترآنان به فرد فاشیست می شود.
9- فاشیست ها رسالت خود را با جذب اراذل واوباش شروع می کنند وپس از گسترش پایگاه توده ای خود وکسب قدرت وثروت؛ نخبگان رابه مزدوری خویش خریداری می کنند.
10- فاشیست ها درملغمۀ ایدئولوژی شفاهی خویش یک یا چند فاکتورازمحبوب ترین خواسته های مردم تحت حکومت خودرا می گنجانند. به این عبارت که مقداری از آموزه های دینی، بخشی ازمناسبات عرفی وگزینه هایی ازحساسیت های قومی وملی را دریک پکیج ناهمسازمخلوط کرده وآن را بعنوان مکتب جدید ودربردارندۀ سعادت مردم به آنان حقنه می کنند.
11- فاشیست ها گفته یا ناگفته خودشان را مرتبط با عنصری فرا بشری وغیرقابل نفی یا اثبات می شناسانند تا ضمن حیرت افزایی توده ها؛ ازپاسخ دادن عینی ومادی به ادعاهایشان طفره بروند.
12- فاشیست ها بسیار بی رحم هستند زیرا که بعدازسپری شدن مدتی ازادعای رسالت اولیه وپیامبریشان؛ خودشان هم دردام دروغ هایشان گیرمی افتند وازاین جاست که آنان خودشان هم با خودشان بیعت می کنند. واینک دیگرنه بعنوان یک رسول یا پیغمبر وامام وپیشوا؛ که درمقام مأموم ورهرو وتسلیم ومؤمن هم ظاهرمی شوند. وبه دین خودساخته شان تعصب ایمانی پیدا می کنند. وچون اولین نشانۀ یک مؤمن خوب بی رحمی اوست درمقابل کافران به ایمانش! لذا کشتن انسان ها برای قذافی همانقدر لذت بخش می شود که دوشیدن ونوشیدن شیرشتر.
13-فاشیست ها بی ارزشی های خود را که برضد دانش وبینش وروش های مقبول وشناخته شده است؛ بعنوان ارزش به امت خویش می قبولانند. لذا هرگونه دفاع از ارزش های واقعی وحمله به ارزش های فاشیست ودرنگاه توده حمله به ارزش ها و بالاتربه مقدسات آنان شنیده وفهمیده می شود. بهمین خاطراست که مبارزه با فاشیست از قواعد کلاسیک پیروی نکرده وموفق نمی شود. وهرگونه شانه بالا انداختن وبی اعتنایی وتمسخر فرد فاشیست درنزد پیروان اونتیجۀ معکوس وافزایش محبوبیت می دهد.
{حاکمان فاشیست چون معمولاً بعدازیک دوره هرج ومرج وحکمرانی های ضعیف و بلا تکلیفی های آزاردهنده و... روی کارمی آیند وبعدازاستقرارکامل؛ هم تصمیمات سیاسی را متمرکز درشخص حاکم می کنند وهم تخصیص منابع اقتصادی را. لذا در مقایسه با حکومت پیش ازخودبشدت کارآمد وتوده راضی کن هستند.}
ب- البته احمدی نژاد درمراحل تبلیغ رسالتش است وهنوز مقدمات حکومت فاشیستی اش را تدارک می بیند زیرا که او هنوزهم با همۀ تسلطی که برآیت الله خامنه ای پیدا کرده نتوانسته تمام قدرت را مثل هیتلر یا قذافی یا موسولینی واستالین و... قبضه کند وفعلاً درقدرت شریک دارد.
پ- فاشیست ها کمترین فرق ذاتی ندارند وبرخی فرق های اعتباری وعرضی آن ها ناشی اززمان ومکان ظهورآن ها وداده های محیطی ناشی ازاین زمان ومکان است.
ت-این مطلب را ازآن جهت هم مهم دانستم ونوشتم که شمارا ازحیرت وگیجی در بیاورم که چرا من به پیش آمد لاشۀ معمرقذافی چنین هلهله می کنم وبه قامت ازاسب افتادۀ مبارک سوگوارم. زیرا که قذافی یک طاعون است برای جهان درحالیکه مبارک یک رییس خوب بود برای مصر ومثل هرانسانی وبویژه حاکم جهان پیرامونی اشتباهات ناگزیری هم داشت.
ث- وختم کلام با پاسخ به این پرسش نپرسیدۀ شما که چرا من با این شناختی که از محمود احمدی نژاد دارم ازاو حمایت مشروط کرده ام تا کنون وازاین پس نیز اگر خیر کشوررا تشخیص بدهم خواهم کرد. پاسخ ساده ومختصراست: اول به این خاطر که احمدی نژاد هنوزبه مقام یک فاشیست تمام عیار صعود نکرده است، وبا اینکه توانسته به مقدار کم سابقه ای آیت الله خامنه ای را دراختیاربگیرد؛ لیکن هنوز تا قبضۀ مطلق وکامل قدرت که لازمه وابزارقطعی هرفاشیسمی است فاصله دارد. مورد دوم بر می گردد به اینکه من ازبلاتکلیفی بطورعام وازبلاتکلیفی جمهوری اسلامی سی ودوساله بطور خاص نفرت بنیادین دارم. وبالاخره اینکه من زد وخورد احمدی نژاد با دین حکومتی را کورسویی روشن بسوی رهایی ازدین اجتماعی نا کارآمد و همزمان با هشیاری؛ گرفتار نشدن دردام فاشیسم احمدی نژاد تشخیص می دهم. با این تحفظ موضع شخصی ام که بمحض احساس خطر پیش رونده ازسوی فاشیسم احمدی نژاد فریادم را بلند و مردم را آگاه کنم. یا...هو