۱۳۸۹ آبان ۲۲, شنبه

وقتی اصرار دارم به چرا آیت الله دراکولا!


The Storm
 
تقدیم به تبریز قهرمان. وخانوادۀ ارجمند پوراندرجانی.
Blogger Dalghak.Irani said...
ببخشید ژیلای نازنین ما ؛ موضوع تازه وخیلی مهمی پیش آمده!: 1- بالاخره روز" قیامت" فرارسید. خواهش می کنم همه وهمه وهمۀ مخالفان ومنتقدان هیئت حاکمۀ بالفعل جمهوری اسلامی ایران بکناری بنشینند وجزضجه ومویه کاری نکنند: نه گفتاری، نه رفتاری، نه اتهامی، نه بازخواستی، نه شکایتی، نه حکایتی و... . فقط تماشا کنند. 2- حالا لطفاً همۀ موافقان هیئت حاکمۀ بالفعل جمهوری اسلامی تشریف بیاورند جلو وپشت سر رهبر معظم انقلاب اسلامی وولایت عظمای جمهوری اسلامی ایران حضرت آیت الله حاج سید علی خامنه ای( دامة افاضاته) بایستند. نه نه هرکی هرکی نه. سلسله مراتب را رعایت کنید. پشت سر "آقا" دکتر احمدی نژاد ریاست محترم جمهوری بایستند وبعد از ایشان برادران محترم لاریجانی وبقاعده از ژنرال ها تا سرداران وآخر الامر هم نوبت سربازان وبسیجیان باشد.- بسیار خوب وممنون از همکاری که فرمودید 3- حالا من بیانیۀ معاندان ، مخالفان ومنتقدان را که در تهیۀ آن ائتلاف کرده اند قرائت می کنم: " ما معاندان، مخالفان ومنتقدان هیئت حاکمۀ بالفعل جمهوری اسلامی ایران با ابراز پشیمانی از همۀ توطئه ها، اتهامات، دروغ پراکنی هاو صدها وهزارها بدخواهی ها وبدنویسی ها ی خویش که متأثر از خوی شیطانی و نوکری اجنبی وبدفهمی های تا امروزمان بوده است ازحاکمان استغفار طلبیده و خواستار عفو ورأفت اسلامی از سوی نایب بر حق امام عصر ارواحنا فدا هستیم. ما حاضر هستیم در هرزمان ومکان که هیئت حاکمۀ بالفعل جمهوری اسلامی ایران تعیین بکند حاضر شده واین توبه نامه را با خون خود ممهور نماییم. در مقابل تنها خواستمان ازشما برادران ایمانی این است که هر کدام به تنهایی یک قدم جلوآمده ونسبت به کشته شدن شادروان شهید" ستوان پزشک وظیفه رامین پوراندرجانی" پزشک بازداشتگاه کهریزک موضع گیری واقدام نمایید. ما ائتلاف کنندگان پشیمان ا زاین جهت چنین خواسته ای را باطل السحر همۀ معاندت ها، مخالفت ها وانتقاد های خود پذیرفته ایم که این سرباز وظیفۀ 26 ساله هیچ کدام از مخلوط کننده های حق وباطل ودرست ونادرست را با خود حمل نمی کرده است: او سیاسی نبود. او زن نبود. او موسیقی تحصیل نمی کرد. او فلسفه وجامعه شناسی و انواع حقوق نخوانده بود. اودانشجو نبود. اوفراری نبود. او پناهندگی از کشورهای بیگانه نخواسته بود. اوسابقه دار نبود. او معتاد نبود. اوبا هیچ رسانۀ داخلی وخارجی مصاحبه نکرده بود. او فامیل هاشمی رفسنجانی نبود. اومخالف حسین شریعتمداری تبود. او سرمایه دار نبود. اودر هیچ تظاهراتی شرکت نکرده بود. اونویسنده نبود. او روزنامه نگارنبود. اووبلاگ نویس نبود. اوجدایی خواه نبود. و... او معصوم بود وآمده بود خدمت سربازیش را انحام بدهد. او حتی هیچ گونه تحصیل شنگول نکرده بود. چرا که پزشکی جزو رشته های عبوس است بعد از انرژی هسته ای و..." 4- ژیلای بنی یعقوب عزیز می دانم شوهرت را مجدداً برگردانده اند به انفرادی. متأسفم برای "بهمن" عزیز تر ازجانت . ولی خود تو هم اینک عزادار" رامین" ی ای خدا به چه پشتوانه ای این جوان معصوم وسرباز را کشتند وچرا! ضجه می زنم.یا...هو
 November 17, 2009 2:15 PM
Delete
قبل ازمتن:
این نوشته چون درپست مربوط به ژیلا بنی یعقوب نازنین کارشده بود طبق عهد معهود که درنوشته های قبلی دست نمی برم؛ بهمان اصالت زمان انتشار گذاشتم اینجا که اولاً ادای احترامی کرده باشم به سیاسی ترین قتل وقایع بعدازانتخابات ودرودی به خانوادۀ مظلوم وداغدارش. والبته یادآوری بخودمان که چه موجودی هرزه ای شده آیت الله خامنه ای از نظر سیاسی؛ وهشداری به کسانی که هنوز در باد اعتماد به روحانی بودن این موجود دچاردگردیسی شده تأییدش می کنند وضمن همکاری با او میهن شان را به نابودی هرچه فزون ترسوق می دهند. می خواهم خون مطلقاً غیر سیاسی  رامین حجت باشد بین حق وباطلی که هرکدام ازما بنفع مطامع خویش تفسیرش نکنیم. این یک آزمون حقیقی بود واست برای کسانی که هنوزدرتعیین جبهۀ حق وباطل تردید دارند. یا...هو

۱۳۸۹ آبان ۲۱, جمعه

محمدباقر قالی باف نجات یافته ازپروسۀ نطفه کشی!



1- اگرآدرسی که راجع به فیلسوفش می دهد حافظه ام درست باشد انشاءالله.  باید خالق "لویاتان" باشد وجناب "هابز" که درفرازی واقع بین - مثل همۀ فلسفه اش- می گوید: 
این داوری صحیحی نیست اگرچنانچه فکرکنیم همۀ آنانی که منصوبان درجه یک دیکتاتورهستند برسرکارها؛ لزوماً باید آدم های درجه یکی نباشند. برعکس دربرخی زمان ها دیکتاتوربرای محافظت ازقدرت خودش لاجرم از استفاده ازمدیران وکارگزاران بسیارکارآمد می شود، وبویژه این اتفاق درمورد نیروهای نگاهبانی محتمل تراست. (نقل به مضمون).
2- وقتی درماجرای وقایع کوی دانشگاه تهران درسال 78 خورشیدی، نیروی انتظامی چنان بدنام شد که دیگر ادامۀ مأموریت با کادرفرماندهی قبلی ممکن نشد آیت الله خامنه ای دست بدامان محمدباقرقالی باف شد برای برون رفت ازاین جنایت تابلو- جنایتی که باوجود اعتراف بعدی آیت الله به جنایت بودنش من اصراردارم که این خط جنایت از تفکر وخواست خود آیت الله آبشخور داشته، دارد وخواهد داشت- ومحمدباقرقالی باف هم درجسارت قبول مسئولیت درآن شرایط ملتهب وپلیس نابودشده؛ کاری کرد کارستان وهم درعملکرددرخشان شش سال فرماندهی برنیروی انتظامی مجروح وچندپارچه وتحقیرشده ومنفورتا سال 1384 خورشیدی.


3- خیلی زیادگفته ام از دشواری قبول مسئولیت درناحکومتی مثل جمهوری اسلامی. چون که درشرایط سیال وغیرمتعین مدیر چه وزیر باشد چه دربان نمی داند برمبنای کدام حکم وقانون ومقررات قطعی کدام کاررا انجام بدهد کاری درست انجام داده و فردا یا یک سال دیگر یا درآیندۀ نامعلوم زیرسؤال نخواهدرفت بخاطر وظیفه ای که انجام داده است. وشما این سختی را بیاورید به حوزۀ نیروی انتظامی که بهترین و ملایم ترین کارش گازگرفتن است. 
بازهم درنوشته های قبلی توضیح زیادداده ام که شما پاسبانی را درنظر بگیرید که نمی داند برمبنای چه حکمی وبه چه کسی تا کجا باید گیربدهد. نه تنها خودش نمی داند بلکه رییسش هم نمی داند ونه تنها رییسش هم نمی داند بلکه فرمانده کل قوایش هم نمی داند. وقالی باف این نیروی انتظامی بلاتکلیف وهرکی هرکی را به اوج محبوبیت غیرقابل تصوردرناسیستمی مثل جمهوری اسلامی رساند.


4- وقتی همۀ زورش رازد وآن بنزهای الگانسش را خرید وزیر پای پاسبان هایش گذاشت همۀ آنانی که فریب خورده اند وگمانی برای عدالت دراین دنیا دارند-من به مزخرفات سیاسی رقبا ودشمنانش واردنمی شوم که مهوع است- چنین تبلیغ کردند که قالی باف بودجه حرام کرده وکارطاغوتی کرده وتکرارحرف های روشنفکران گدا. درحالی که همان کلاس بنز های الگانس خیلی سریع رسوخ کرددرشخصیت لات های میراث کمیته های انقلابی وپاسبان های دوتومانی شاهنشاهی وپلیس قالی باف متشخص شد وزبان جوان خیابان "جردن"ی را هم آموخت.


5- من ازقالی باف بعنوان یک امید خوب درشرایط حاضرصحبت می کنم که اولویت همه مان خلاصی مطلق ازحکومت برمبنای شریعت -نشدنی وبلاتکلیف- هستیم. ولی من که این جا نیستم شعارهای قلابی بدهم وامید های واهی. پس باید از حداکثر خواسته مان تا حداقل توان مان دررفت وآمد باشیم تا اگر به 100 نمی رسیم درزیر 50 هم نمانیم وبدانیم که بین وضعیت فعلی تا وضعیت ایده آل 50 تاشماره دیگرداریم که برای تک تک 50 درجه اش باید هم فهم وهم تلاش داشته باشیم.


6- هم احمدی نژاد(کمتر) وهم قالی باف (بیشتر) ازنخبه کشی جان بدرنبرده اند اینان از "نطفه کشی" جمهوری اسلامی رسته اند وبهمین خاطر هم است که خیلی قابل شوخی کردن وخرید وفروش مرسوم درنسل اول انقلاب نیستند وقالی باف قطعاً می تواند رییس جمهوری سفت ترازاحمدی نژادهم بشود منهای لمپنیسم مخرب اوس محمود! اینان چون نگاهبانان این موحودیت بوده اند زبانشان خیلی درازتراست نسبت به آخوند ها که خودشان می دانند طفیل قدرتی هستند که نسل قالی باف برای آن ها جنگیده اند.


7- ما تا سال 64 خورشیدی که قیمت نفت افتادزیرده دلارورسماً ورشکست شدیم و مجبوراز لحظه ای تأمل به حال زارکشور. همه چیزمان را ازسخت افزار ونرم افزار نابود کرده بودیم درجنگی داخلی که درست روزبعدازپیروزی انقلاب وبتلافی بدون خونریزی بودن انقلابمان راه انداختیم دربین خودمان به اعدام وعقیده وقوم ومنطقه؛ و جنگی خارجی که راه افتاد بدون کمترین آمادگی جنگی متصور. بهترین جوانان مان را هم ازنظر استعداد وهم ازجنبۀ ایمان شقه شقه بعضویت گروه های سیاسی وجبهه های جنگ وزندانها ومیدان تیرهای آخوند های حکومتی درآوردند ونه نخبه هارا که هنوز نطفه بودند همه را کشتند.-کشتند کلمۀ دقیقی ممکن است نباشند بنابراین "نابود کردند" را هم می گذارم این جا که هرکس دوست داشت با آن تمام کندپاراگراف را-


8- محمدباقرقالی باف وقت انقلاب نوجوان 17 ساله بود برعکس احمدی نژادکه جوان بالغی 22 ساله وبرخلاف مهندس موسوی که مرد پخته ای 36 ساله. وقالی باف فقط جنگ خاطره اش است ازهمۀ چرب وشیرینی که انقلاب بکام دریوزگان وطفیلان حاجیان شرخربازارریخت. واو یک استعداد وجوهرناب است که ازهمۀ این حوادث جان بدربرده ودست خدارا درپشتش دارد. فقط به همین تصادف استعفای اوازسپاه فکرکنید. آیا یک هدایت ویژه نمی بینید درپشت آن درحالیکه امروزمی دانیم سپاهیان ژنرال به چه دنائتی سقوط کرده اند در رفتارهایشان با زیدآبادی ها وستوده ها ونوری زادها و....


9- آن خواننده ای که ازمن پرسیده ممکن است خودم حقوق بگیردستگاه قالی باف بوده ام مثل پدرمحترمشان وراضی- که تأکید کرده همۀ زیردستان قالی باف راضی اند- می گویم که نه. من افتخارکارکردن با این جوان برومندرا نداشته ام وایشان را برمبنای مدیریت های کلانش وزیرکی بازیگری سیاسی اش درمقابل احمدی نژاد داوری کردم. ونهایتاً می خواهم بگویم که خیلی آلودۀ این تقسیم بندی های گروهی اصولگرا واصلاح طلب و...نشویم ودرجایی که هیچ چیز جای خودش نیست آدم هارا ازروی کارنامه شان داوری کنیم. هنوزهم جادارد دراین مقوله صحبت کردن. مشارکت کنید من هم قول می دهم که هرازچندی راجع به امکانات بالقوه مان برای تغییرات حرف بزنم. یا...هو

۱۳۸۹ آبان ۲۰, پنجشنبه

فعلاً تیتری نزده ام! یا "قاریشمیش"


Romulus and Remus

1- باران بادراهم سوارکرده پشتش تا شلاق دوباره ودوباره ای بزند بصورت شیشه هایی که همیشه تمیزند ازشوق باران درلندن - شیشۀ اتاقم می گوید بنویس ازترس باران بجای "شوق باران" ازچه می ترسی-  ومن دلم می گیردازاین همه نعمت که اگرهمۀ تنفس دم بودبدون بازدم هم خفه کننده می شد قبل ازحیات بخش.


2- احمدی نژاد درقزوین خطرناک ترین حرفش را با بیشترین تأکید مکررکرده واین حرف به این دلیل خطرناک است که توده را با اسطوره ای فراترازآخوندهای سی ودو ساله فریب می دهد. امام جمکران بجای امام جماران. چاه تاریک وترسناک وهمارۀ قم  مابه ازای رهایی از تپه های لغزنده وخطرناک شمیران:
* همه دین و همه عالم خلاصه در یک کلمه است که آن کلمه هم امام است. همه هستی برای امام است که اصلاً کعبه بدون امام معنا ندارد. همه دور کعبه می‌چرخند و کعبه به دور امام. مسیر رسیدن به خدا امام است. امام هم راه است هم مقصد. بوی عطر امام در عالم پیچیده است و جهان به سرعت وارد مرحله‌ای می‌شود که تنها راه خود را اتصال به امام بداند. بنابراین طوری کار کنید که هر وقت امام آمد ما را در موضع خود ابقا کند.
3- لندن اینک بفاصلۀ یک قهوۀ تلخ ازپاراگراف اول چنان آفتابی ودرخشنده و بوالهوس است که آدم دلش می لرزد ازاین همه زیبایی رنگارنگ برگ رقصان پاییز- شیشۀ اتاقم می گوید بنویس "می لرزد ازشوق" بجای می لرزد خالی ازچه می ترسی! امشب مگرشب جمعه نیست درایران!-


4- جعفرپناهی دردفاعیه ازبیداد دادگاهش گفته:
من يک سينماگرم. دور از سياست و جنجال‌های قدرت. تمامی دوران فيلم ‌سازی‌ام را در اين کشور فيلم ساخته‌ام. با بازداشت و محاکمه‌ی من، نه‌تنها منِ فيلم‌ساز، که سينما را به عنصری سياسی تبديل کرده‌ايد. اين تنها  محکمه‌ ی من نيست. محکمه‌ی هنر و هنرمندان اين کشور است. گواه تاريخ هر کشوری، آثار هنری و برخورد با هنرمندان آن سرزمين است. پس هر حکمی که در اين دادگاه داده شود، حکمی است برای همه‌ی هنرمندان، به‌خصوص همه‌ی سينماگران اين سرزمين. و حتی حکمی است برای جامعه‌ی ايران که سال‌هاست مخاطب اين سينما هستند. نهال من و همه‌ی هنرمندان ايران در خاک اين کشور ريشه دوانده و ميوه‌ی درخت هنر ما، حاصل زيبايی‌ها و زشتی‌های اين سرزمين است. پس هر حکمی که به من و انديشه‌ی من می‌دهيد، حکمی است که به مردم اين کشور داده می‌شود.
5- هوا مجدداً بغض کرد: جهان تازه توانستۀ سرگرمی روزمرۀ ایرانیان را کشف کند:کشته شدن کوسه توسط اختاپوس.
وتماشای خونسرد جنایت میدان کاج ازسوی همه؛ حتی پلیس درصحنه. الان یک ماهی است که هرموقع ازایستگاه اتوبوسی درEdgware Road(محلۀ عربها) درلندن ردمی شوم خط سیاهی را می بینم که برتابلوی ایستگاه نوشته: "الجهاد الحق. الموت الحق" پشتم تیرمی کشد ولعنت می کنم به این خونسردی مرگ. 

6- ادوارد آلبی دوم دوست ناشناس وادیب وهنرمند تازه ام ازسخت خوانی من نوشته با طعنه که"رطب خورده منع رطب چون کند"ومن هنوز پاسخش را نداده ام. الان هم کیمیا خانم مشرف شدند وبا عصبانیت وپرخاش کامنت دادند که چرا هیچ کس حرفی ویادی از محمدنوری زاد عزیزنمی کند که دندانش همان بلایی را بسرش آورده که دندان من درچندروزپیش. واورا عوض درمانگاه بدادگاه برده اند که شکایت بازداشت کننده هایش ازاورا رسیدگی کنند وقضارابسخره بگیرند مثل همیشه. 

من اما اصلاً حوصلۀ نک وناله ندارم دراین هوای بازهم آفتابی لندن که ممکن است آخرین دگرگونی دم بدمش باشد -مثل زندگی- قبل ازرسیدن تاریکی شب. پس با یک خبرعمومی ویک خبر خصوصی این پست رامی فرستم به شب جمعه ای از شما که اگر "توفیق ندارید توقیف هم نداشته باشید**" وخوش باشید:


خبرعمومی:

پیرزن 70ساله ای که بطورشگفت انگیزبه عربستان رفته بودبدون انجام مناسک حج به کشوربرگردانده شد

خبر خصوصی:
امروز بیستم آبان سالروزتولد دخترکوچکم است که دارم دیگر زنجیرپاره می کنم ازدلتنگی شان؛ وبرایش "تولدت مبارک" نوشته بودم. برایم پاسخ نوشته است که:
من هم به شما تبریک می گم که یه همچین دختری رو توی همچین روز عزیزی خدا بهتون داد (: والا :* دوست دارم
...............................................................................
**کنایه است ازمجلۀ فکاهی توفیق که قبل ازانقلاب وروزهای پنج شنبه منتشرمی شد وشعارکلیدی اش این بود: "شب جمعه دوچیزیادت نرود. دومی اش مجلۀ توفیق است."

۱۳۸۹ آبان ۱۸, سه‌شنبه

ایران آزادنشود؛ جهان نابودمی شود!

The Sphere

1- حتی اگر من یک حزب اللهی شیعۀ غالی عضو فرقۀ مصباحیه بودم و هواداری ام از جمهوری اسلامی ایران جنبۀ ایمانی و مذهبی هم داشت اولاً؛ و حتی اگر جمهوری اسلام شیعی توانسته بود بهشت موعود را بر پهنۀ ایران محقق کند ثانیاً؛ باز هم اصرار می کردم که برای خودداری از "همیشه مورد تهدید بودن ایران از سوی مسلمانان اهل مذاهب سنت و اعراب" و تأمین حداقل خاطرجمعی ایرانیان شیعه برای ادامۀ زندگی دست از ادعای حکومت اسلامی برمبنای فقه شیعه برداریم تاچه رسد به تبلیغ چپ و راست ام القرای اسلام بودن و مرکزحکومت اسلامی جهانی آینده و از این موارد تحریک آمیز.


این جدیدترین و البته آشکارترین تهدیدی است که بر علیه ایران فتوا شده است. و همۀ مدعای مرا بروشنی ثابت می کند. جان مایۀ همۀ سخن من هم در مورد "چگونه با تروریسم اسلامی می توان مبارزه کرد" بر روی همین فتوای جناب انور عولقی بنا شده است که تاکنون و حداقل هزاران از این صریحتر ولی مخفی تر هم صادرشده است در مجوزهای شرعی کشتارهای گروه جندالله در بلوچستان و ترورهای گاه و بیگاه کور کردستان در ایران و عراق و افغانستان و پاکستان مظلوم که هر ساعت و هر روز است این کشتارهای فرقه ای.

3- متأسفانه دنیای مجازی بسیار هیجانی و سطحی است و دنبال خوراک هایی از نوع مواد مخدر زود اثر و نشئگی آورمی گردد و هر آدمی با هر درجه ای از مقاومت را هم بگرداب حرف های روزمره و خاله زنکی می کشاند؛ و الا اگر بشخص من بود و گوشی برای شنیدن و چشمی برای دیدن می یافتم هر روز و در همۀ پست های وبلاگم این جملۀ کلیدی را تکرار می کردم و بسط می دادم که:
 
"شروع و تداوم تروریسم اسلامی از بارروانی جنگ هویت ها در بین مذاهب اسلامی ریشه و نشأت گرفته است و تا برطرف نشدن این ترس اعراب سلفی و سنی که شیعۀ رافضی ایرانی قصد مصادره و تحریف و تخریب اسلام را دارد؛ هیچ قوۀ قهریه ای قادر به مهار این جنگ جهانی نخواهدشد."

4- من دو بار این ایده و تشخیص را تحت عنوان "القاعده و..." و "جنگ کثیف" که دومی بسط اولی است منتشر کرده ام و لذا برای جلوگرفتن از تطویل کلام برای خوانندگان قدیمی؛ مجدداً به تفصیل بیشتر نمی پردازم ولی امیدوارم که دنیای غرب سیاسی بتواند این "حس شرقی اهمیت عمیق هویت" (تعصب درسنت) را درک و موضوع تروریسم اسلامی را یکباربطور جد از این زاویه مورد تجزیه و تحلیل قرار بدهد تا مطمئن بشود که در حضور حکومت شیعی در ایران داستان ادامۀ تروریسم و عدم ثبات سیاسی در خاورمیانه اولاً و در پایتخت های کشورهای غربی ثانیاً حدیثی مکرر خواهد بود. 

5- **کمک به ملت ایران برای بازیافتن زندگی و دلخوشی تنها و تنها و تنها راه برون رفت از دور باطلی است که میلیون میلیون انسان شرقی و بیلیون بیلیون دلارغربی را نابودکرده و بدون چشم اندازی امیدوار در حال سوزاندن است:

الف- اگرسی سال پیش غرب اشتباه نمی کرد در تشویق شورش های انقلابی ایران، هیچکدام از این بلایایی که در این سی سال نازل شد اتفاق نمی افتاد. گیرم که ایران به یاد امپراتوری های منقرض شدۀ تاریخی اش کمی قلدری هم می کرد.

ب- اگر 20 سال پیش ایران از حکومت تحجر و قهقرا آزاد می شد طالبان و القاعده متولد نمی شدند.

پ- اگر امروز ایران آزاد شود محتمل است دنیا هم آهسته و بتدریج در 7-8 سال بعدش از دام این تروریسم کور رهایی یابد.

ت- هر سال تأخیر در آزادی ایران با تصاعد هندسی دنیا را به نابودی بیشتر زندگی و رفاه و پیشرفت و شادی سوق خواهد داد.

ج- و اگرایران آزاد نشود دنیا بهتر از آنی که احمدی نژاد وعده اش را می دهد گزینه ای نخواهد داشت. خود دانید. یا...هو
....................................................................
 **من برای مستدل کردن فتوایم صدها ساعت شرح مباحثه و مناظره آماده دارم. 
*****************
اینجوری می شود
http://upload.wikimedia.org/wikipedia/en/f/f7/KoenigSphereJuly2007.JPG

۱۳۸۹ آبان ۱۷, دوشنبه

من جنجال درست می کنم. پس هستم!

The Last Judgment

سلام
1- پوزش می خواهم ازهمگی؛مغزم جواب نمی دهد ازخالی بودن یا خالی بنظرآمدن ازفشردگی. بویاییم ازکارافتاده وتهران چنان هوای کثیف وسنگینی دارد که هرشامه ای را عضوبیهوده معرفی کند. گندیدگی تنفس هم برمرکزشهرمتمرکزاست.  برمرکز کشور؛ برکانون سیاست: "پاستور"

الف- آیت الله سیدعلی حسینی خامنه معروف به خامنه ای: ازروزهای قم برگشته به شب های تهران. هرچقدر آنجا مهربان وروحانی نمایش می داد؛ اینجا خون آشام وجسمانی است. آن تصویرآشنا: "دراکولا". قبلاً هم بشما نشان داده بودم دندانهای نیش خونین آیت الله را درگوشت سفت همۀ رقبایش و تن نازنین فرزندان مان. اما شما بمن خندیده بودید که " نه به این شوری هم که تومی گویی". ومن سندی نداشتم که نشان بدهم. مگر قربانیان دراکولا داشتند. مردی خوش تیپ وخوش آوا ومهربان وعاشق درنور، وهیولایی خون آشام درتاریکی.

ب- آیت الله علی اکبرهاشمی بهرمانی معروف به رفسنجانی: نه جایی رفته ونه ازجایی برگشته؛ کماکان پهن ولو شده برمبلی اغلب سفید وپرحجم ودارد شمردن معکوس را تمرین می کند تا بتواند بهمان راحتی که بعدازیک دورا می گفت تاکنون بعدازیک صفررا بگوید بعدازاین وتمام. راستش من هم مثل شما تمام این سال ها فکرمی کردم که علت جلوس ایشان برآن مبل وبادکردن وورآمدن مدام بسان خمیری که مایه زده باشند برای این است که نانی بقاعدۀ ایران قراراست بپزد ومی ترسد اگر تغییر حالت بدهد نان روزشکرگزاری کوچک شود وتبرکش برای همه حسرت. ولی این روزها که گفتم دارم اورا درتمرکزبرای شمارش معکوس می بینم، متوجه این نکته هم شده ام که دیگر ورآمدن ورسیدنی درکارنیست وآیت الله خامنه ای باسوزن سوزن های ریزدرتخصصش باد رفسنجانی را خالی کرده است ومی کند تاروزصفر وسبکی جنازۀ چروکیده اش به قم یا رفسنجان.


پ- مهندس میرحسین موسوی خامنه معروف به یاحسین میرحسین: نه جایی می رود ونه ازجایی برمی گردد ونه قراراست تکانی بخورد. نه اینکه فکرکنید نشسته است مثل رفسنجانی درخواب ِروز یا مثل خامنه ای ایستاده است شب بیدار؛ نه! میرحسین نه خوابیده است ونه نشسته است ونه ایستاده است. خب این که شما وضعیتی غیر از این سه حالت را نمی دانید ونمی شناسید دلیل نمی شود که حالت چهارمی وجود نداشته باشد که میر حسین درآن حالت چهارم باشد. من فقط می دانم که او کماکان چشمانش رابسته ومی پرسد من کجا هستم. واین عادت مسبوق به سابقه است ویادگار آن بیست سالی است که ایشان چشم بسته ازگالری نقاشی اش درخیابان صبا راه می افتاد وبعد از شرکت درجلسه های یکی بعدازدیگری درسرتاسرخیابان پاستور به خانه اش در خیابان پاستوربرمی گشت ومی گفت: "سک سک زهرا؛ من اینجا هستم."


ت- دکترمحموداحمدی نژاد معروف به اَن: اورییس جمهوراسلامی ایران است ودارد کارش را می کند. دانشگاهی را که تأسیسش همانقدربدون توجیه بوده که انحلالش منحل می کند. تصمیم می گیرد که نگذارد یک لیوان آب خوش ازگلوی تهرانی های نمک بحرامی که حتی به اورأی هم داده اند پایین برود ودستورات اضطرابی می دهد مثل 5 میلیون نفرازتهران بروند بجای طرح های عملیاتی کمک به متروی تهران که هم قالی باف را دارد وهم هاشمی را. خب این یا اَن هم دیگر ازکون سوزی مان است که همۀ تیترهای داغ بالاترین وپایین ترینمان تیترهای لودگی وسرگرمی ومتلک پرانی است بجای یک مقالۀ پروپیمان سیاسی یا اجتماعی وامیدواری...


2- پس به این ترتیب نباید هوای خارج ازایران هم درخشندگی بیشتری داشته باشد از پاستور.  ومن بعنوان شاهد عینی ونه مسافرذهنی می گویم که کمی هم تیره تر. درپاستور حداقل چنددلاری مداخل نفت است که بشود تافردا تحمل کرد این کمبود اکسیژن را، درخارج که بعدازآن پانصدهزاردلاری که به گنجی رسید واو بجای رفتن به ییلاق ودرمان این ازمغلطه تا فلسفه ورسیدگی به اموری که من همیشه فکرمی کنم گنجی سوء تغذیه دارد وچرا! نشسته بر همان دورباطل ِ"من جنجال تولید می کنم. پس هستم" -ببخشید منظورم به اکبرگنجی بود ولی چون صفت منفی پیدانکردم مجبورشدم یکی ازصفت های اصلی احمدی نژادرا قرض بگیرم- دیگر قراری برای توزیع مجدد دلاری نیست واقتصادغرب نحیف ترازآن شده که بتواند همه را راضی نگهدارد. شهروندان خودشان را عرض می کنم والا استغفرالله که ما چشم داشتی داشته باشیم. 


3- اوضاع اپوزیسیون را اگر بخواهم بادرشت ترین اسم ها هم یک دوسه کنم باید تا شمارۀ ده هزارحداقل بروم وسلسله مراتب را هم عرضی! بچینم که نفر 9999 امی اعتراض نکندکه باید شماره یک او بود که حق هم دارد مگر اولی تخم دوزرده کرده است که ده هزارمی نکرده باشد. پس برای اینکه من خودم هم نفراول فهمیده های این سه چهارمیلیون ایرانی آواره ودرتبعید ومهاجر هستم مطلب را درهمین جا درزمی گیرم ومی گویم نکند بغیرازخواندن وتعقیب وبلاگ دلقک بیخودی وقت تان را صرف گوش کردن وخواندن ترهات گفتاری ونوشتاری آدم های حقیری چون ما بکنید وبه سالن ها وتجمعات وسایت نوشته های "همه اش منم ودعوا وپاسخ آن به این وحالا پاسخ این به آن" بروید واعصاب خودتان را خردبکنید. عوض همۀ این کارها همانطورکه گفتم وبلاگ مرا بخوانید وبقیۀ اوقات شریفتان را هزینۀ زندگی کنید و شادی وبه...مم ِ معروف. هروقت خبری بشود که کسی ازخواب غفلت بیدارشده باشد درداخل یا خارج خبرش بشما هم می رسد وفرصت پیدامی کنید برای فکرفرسایندۀ "چه باید کرد". 


4- دوستتان دارم خیلی زیاد ودلم برایتان غنچ می رود. بویژه هنگامی که می خندید ومی دانید که دریک رودخانه نمی توان دوبارشنا کرد. یا...هو
........................................................................
این هم یک کوبیدۀ اضافه برای کسانی که اشتها دارند برای جیغ ودادهای مجازی مطلب مربوط به گنجی درسایت خودنویس:
مشکل این بار درتألیف نیست که درمؤلف است. مقالات اخیرگنجی نه ازبابت غیرمستدل بودن که ازبابت "چرا حالا"ست که زیرسؤال جدی است. گنجی باید ابتدا بگوید بعنوان روشتفکرعرصۀ عمومی چرا آن بیانیه معروف به اتاق فکرجنبش سبز درلندن را امضاء کرده است. وبعدتوضیح بدهد که آنچه که می گوید الان مکشوف شده است یا دریک سال پیش هم که گنجی بااحساسات برانگیخته بخشی ازجوانان گوش بهدایت روشنفکران مرجعی چون اورا به مسلخ نابودی ازجان تازندان فرستاده است این حقیقت بوده ومی توانست مکشوف باشد - حداقل از دید ونگاه ژرف فیلسوف وجامعه شناس وژورنالیست وپژوهشگری به پروپیمانی اکبرگنجی- یانه. وچرا. مگرنه اینکه اکبرگنجی چنان وزن وسنگینی دارد که جایزه ای پانصدهزاردلاری می برد وبا پایین تراز فیلسوفان روزجهان فالوده نمی خورد پس چرا به رفتار روکم کنی با رفقای دیروز وبا رقبای امروزکه می رسد فقط بلداست با رفتارزردژورنالیستی احساسات سرخوردۀ یک مشت جوان معترض خاموش را به بی حیایی "شماباختید وشما شکست خوردید" بگذارد. آدرس عوضی ندهید حرف برسردرست ونادرست حرف گنجی نیست حرف برسردرست ونادرست یک روشنفکرمرجع عرصۀ عمومی است. پس ما به چه کسی خواهیم توانست اعتماد وتکیه کنیم دراین بازار مال فروشان! یا...هو

۱۳۸۹ آبان ۱۶, یکشنبه

شما که غریبه نیستید؛ بریده بودم!


ای پیک ِ راستان خبر یار مابگو

احوال گل به بلبل دستان سرابگو

مامحرمان خلوت ِاُنسیم غم مخور

با یار ِآشنا  سخن ِ آشنا  بگو

جان پرورست قصۀ ارباب معرفت

رمزی برو بپرس حدیثی بیا بگو

جانها زدام ِزلف چوبرخاک می فشاند

برآن غریب ِما چه گذشت صبا بگو

برهم چومیزد آن سَر ِزُلفین ِمشکبار

با ما سَر ِچه داشت بهر ِخدا بگو

هرکس که گفت خاک ِ در ِ دوست توتیاست

گواین سخن معاینه درچشم ِما بگو

آنکس که منع ِ ما زخرابات می کند

گودرحضور ِ پیر ِمن این ماجرا بگو

آن می که درقدح دل ِ صوفی بعشوه برد

کی درقدح کرشمه کند ساقیا بگو

گردیگرت برآن در ِدولت گذربود

بعدازادای خدمت وعرض دعا بگو

هرچند ما بَدیم تومارا بِدان مگیر

شاهانه ماجرای گناه گدا بگو

براین فقیرنامۀ آن محتشم بخوان

با این گدا حکایت ِآن پادشا بگو

حافظ گرت بمجلس اوراه میدهند

می نوش وترک زَرق زبهر ِخدابگو

...............................

بدون شرح

۱۳۸۹ آبان ۱۵, شنبه

The Blind Leading the Blind


1- هنگامی که بعدازاتفاقات سال پیش ودراوج هیجانات ناشی ازآن بودیم وعنایت فانی هم وقت گیرآورده بود برای سین جیم گفته های اکبرگنجی درمورد خداوپیغمبروامام زمان واکبرگنجی نیز چون شوالیه ای راست گفتار ودرست کردار برروی هرآنچه گفته بود وعکس مارش را برعلیه اش دست گرفته بودند وخداناباورومرتدومنکرخداوپیغمبروامام زمانش می خواندند شریعتمداری وغیره با القاب اکبرگاف وپونز؛ من هم همه اش گیرداده بودم به عنایت فانی که توکه خبرداری اکبرتاچه حدراستگو وصریح الهجه وشجاع است؛ حالا چه وقت پرسیدن این سؤالات است درحالی که هنوز امضای پای بیانیۀ اتاق فکرلندنش با چهارتن آل عبای دیگر خشک نشده است.

2- دیدم که مهندس علی افشاری هم به هواخواهی از اکبرگنجی برخاسته ومثل همۀ ماها که برای طرف کسی را گرفتن به این کلیشۀ رایج هم متوسل می شویم که "البته بحث دفاع ازفلان(دراینجا گنجی) یا حتی گفتار وموضع اونیست بلکه دفاع من ازکلیت حرف اودرمحکومیت بهمان (دراینجااستبدادسبز)است" اوهم همین مسیر آشنارارفته ومنتقدان گنجی را به انتقاد متقابل گرفته است.

3- واقعیت ماجرا این است که نه آن نگرانی من درمورد مصاحبه بابی بی سی وعنایت فانی وجه موجهی داشت ونه ای