۱۳۹۵ خرداد ۴, سه‌شنبه

اصغر فرهادی چگونه نخبه و توده را هم در غرب و هم در شرق مفتون خودش می کند؟ با افتخار و تبریک به فروشنده.



1- قبل از هر چیز تبریک می گویم به اصغر فرهادی و شهاب حسینی و ترانه خانم علیدوستی و همۀ عوامل سازندۀ فیلم نجیب "فروشنده" برای اولاً نمایش با شکوهی که روی فرش قرمز کن داشتند و ثانیاً دو جایزۀ بسیار ارزشمند بهترین فیلم نامه و بهترین بازیگر مرد که نصیب بردند و ثالثاً بخاطر استقبال خارق العاده ای که تماشگران عام فیلم از خود بروز دادند با 5 دقیقه ایستاده دست زدن - باور کنید 5 دقیقۀ تمام سالن های مملو از تماشاگران برای فرهادی و فیلمش دست می زدند و این صحنه ای کمتر تکرار شدنی در سالن های سینماست - و البته تبریک به سینمای ایران و همۀ هنرمندان مستقل و نان به هنر و فکر خویش خور! 

2 نوشتن برای فیلم فروشنده علاوه بر اهلیت هنری - که حقیر ندارم - به دیدن خود فیلم هم بستگی قطعی دارد. که هیچکدام از ما توفیق این عبادت نصیب مان نشده است. پس من در این به بهانۀ موفقیت مجدد فرهادی در معتبرترین جشنوارۀ فیلم های مستقل و فاخر؛ فقط از خط فکری فرهادی که علاوه بر کارنامۀ سینمایش خودش  نیز بارها به آن اشاره کرده است چند خطی خواهم نوشت. با این تحفظ که این فقط نظر یک مشاهده گر کم مقدار اجتماعی است و اصراری به این است و جز این نیست ندارد.

3- اصغر فرهادی که متفکری یگانه و ادیبی چیره دست هم است - و چه نازنین که او را به ادبیاتش و توانش در نوشتن و فیلمنامه اش جایزه داده اند - دغدغه ای عام دارد که عبارت است از "حالا که گذر از سنت به مدرنیته حکم آش خاله را دارد" چکار باید کرد که این گذر از سنت به مدرنیته نیکبختی فزونتری برای انسان فراهم کند. در پی این جستجوی مبارک و سمج فرهادی پاسخ را در دو وجه جهانی و جوامع مدرن از سویی و بومی و در جهان پیرامونی و البته ایران عزیز از جهت مقابل دنبال می کند و می دهد. در مورد جوامع مدرن نگاه فرهادی پست مدرنیستی است و او این پرسش را با بینندۀ غربی در میان می گذارد که "آیا این مدرنیته ای که به آن رسیده ای کمال مطلوب است". و با جهان پیرامونی این پرسش را طرح می کند که "آیا می پذیری که گذر از سنت یک ضرورت است و نه یک انتخاب تا بتوانی این گذر را طوری مدیریت کنی که هویت ملتت را هم همراه آن نابود نکنی". فرهادی به انسان غربی یادآور می شود که بلکه هرآنچه در گذشته داشتی را نابود کردن باعث این حیرانی جدیدت شده است. و به حکومت های جهان سومی و البته گل سرسبدشان جمهوری اسلامی هم این پیام را دارد که تا کی می خواهی در مقابل تغییر تغییر نکنی و آیا متوجه هستی که با عدم پذیرش تغییر داری نه تنها سنت را بلکه هویت یک ملت - بخش مهمی از آن در سنت است - را نابود می کنی. پس مخاطب فرهادی در غرب جوامع مدنی است و در شرق حکومت های الیگارشیک و استبداد های مونارشیک. او انسان غربی را به نوستالوژی دچار می کند و انسان شرقی را به حسرت و البته هر دو را بفکر کردن هم دعوت می کند.

4- علت اصلی موفقیت فیلم های فرهادی در گیشۀ سینماهای غربی و شرقی هم همین نوع نگاه تیز و مؤثر اوست. فرهادی که سینما گری قصه گوست دغدغۀ اصلی اش هم طبقۀ متوسط در دو طرف سنت و مدرنیته است. بعبارت رساتر فرهادی با زبان سنت با جوامع غربی حرف می زند و همزمان با زبان مدرن با جوامع شرقی؛ و هر دو را به کمی آهسته تر در غرب و کمی تندتر در شرق فرامی خواند. و به این ترتیب او این افتخار را نصیب می برد که هم هنرمندان و روشنفکران را به تحسین وادارد و هم مردم عادی را به هیجان بیاورد. من هم با کسانی که فرهادی را با آلفرد هیچکاک کبیر و فقید ماننده می دانند همدل و همرأیم و معتقدم که اصغر فرهادی بیشتر از هر سینماگری در جهان به هیچکاک هنرمند شباهت دارد. البته که ژانرهای سینمایی این دو و همینطور دغدغه هایشان اختصاصی خودشان بود و است. اما چه از جهت نزدیکی به سینمای کلاسیک و چه از جنبه های پیچیدگی مفاهیم مطرح شده در فیلم هایشان شباهتی نشان دادنی دارند. طرفه اینکه اصغر فرهادی هم مثل هیچکاک قصه هایش را با نوعی معمای ناگشوده تا انتهای فیلم پیش می برد. این برتری فرهادی که هنرمندی از سینمای بدنه ولی در اوج هنری بودن هم  است غیرقابل چشم پوشی است و او قطعاً سینماگری مؤلف است که مردم عادی را بیش از هر هنرمندی از نوع خودش تحت تأثیر قرار می دهد.

5- در مورد فیلم گذشتۀ فرهادی هم اعتقاد دارم که برخی لغزش های لاجرم باعث کمتر دیده شدنش شد از سوی مخاطبان عادی. این لغزش ها یکی از هیجانی بود که لاجرم فرهادی هم بعد از جایزۀ اسکار نمی توانست از آن دور باشد و دیگری اینکه بخاطر همین هیجان، فرهادی هرچه گذشته اش را جلو می برد نوعی هنری سازی هم با او رشد می کرد تا جائیکه در نیمۀ دوم فیلم گذشته بنوعی امپرسیونیسم سینمایی گرایش پیدا می کند و چنان مفاهیم انباشته در ذهنش را آوار فیلم می کند که ناچار به نقطه گذاری های سمبولیک منتهی می شود و تماشاگر زیر چنین آواری از مفاهیم سنگین بیچاره شده و چون نمی تواند و فرصت نمی کند همۀ گره های مفهومی فیلم را باز کند، می رنجد و لذت مکاشفه اش مخدوش شده و فیلم را رها می کند. بهترین کاری که فرهادی کرد همین ساختن فروشنده قبل از پروژۀ فیلم اسپانیایی اش بود. و فرهادی با بازگشت بخاک ایرانی که مغزش با آن مزه گرفته است دوباره خودش شده و همین خود بودنش بوده که آن همذات پنداری عجیب تماشگران کن را باعث شده است و دو جایزۀ همزمان فستیوالی به اعتبار کن را برده است. البته حتماً فرهادی در پروژۀ اسپانیا موفق خواهد شد زیرا دیگر کاملاً در فضای شهرت و تکریم و جایزه رشد یافته و کمترین لغزش هیجانی را پشت سر گذاشته. و قابل کتمان نیست که فرهنگ اسپانیا خیلی نزدیک تر از فضای فرانسه است برای فیلمساز مؤلف ایرانی. با درود به او و هنر او و سایر هنرمندان که یکی از بال های قطعی و نهایی ایران در گذر از وضع گیرافتاده است. بال دیگر زنان کشورم هستند. یا...هو

۱۳۹۵ اردیبهشت ۳۱, جمعه

قفل در پاستور / کلید در قم / حزب الله منفعل / سپاه گریان / داوطلب مرگ ته کشیده /عارف ایستاده: اوضاع استحاله خوب است!



1- مسایل کشور را با بیکاری روحانی شروع می کنم که رفته قم پیش مراجع ارشد بلکه کلیدش را از زنگ زدگی جلو بگیرد و قفل استراتژی عمامه را - که مغلوب داشداشۀ اعراب شده از بی لیاقتی خامنه ای - باز کند و بتواند پاسخ دندان شکن سلمان های عربستان را بدهد که جمهوری اسلامی را پس رانده اند از خاورمیانه و از بین مسلمانان و هر روز کشور تازه ای را شاخ می کنند برای قطع رابطه با ایران. و کماکان حرفشان به درخواست های "بیایید آشتی کنیم روحانی و دولتش" همان جملۀ معروفی است که ناگفتۀ ملک سلمان به روحانی بوده است در استانبول: "پدر جان ما با تو مشکلی نداریم برو بگو مسئول اصلی سیاست ایران (خامنه ای) بیاید اگر در درخواست آشتی صادق و مصر هستید. چرا زور بیخودی می زنی که خودت را رییس جمهور جابزنی." اما روحانی اشتباه می کند و هرچند قم مرکز ایدئولوژی است و مراجع هیزم بیاران 37 سال نکبت و عقب ماندگی؛ اما اینک دیگر دیر شده از تأثیر مؤثر آنان. و مراجع یا رانت خوار حکومتند و یا بدون جسارتی برای فشار به خامنه ای. حسن روحانی باید مشکلش را در تهران و با خامنه ای و سپاه حل کند و الاّ بهترین دست آورد ریاست جمهوریش غیر از عمل به  وعدۀ "من از وعده هایم عقب نشینی نخواهم کرد" چیز بیشتری نخواهد بود در خرداد 96.

2- اما گذشته از دولت که همۀ نیرویش را صرف ترغیب غرب و امریکا برای گشایش بهتر و عمل بوعده های برداشتن تحریم های روانی از روی بانکهای اروپایی و آسیایی کرده، و در غیر "تلاش برای روان ساختن اجرای برجام" کار دیگری نمی کند در جبهۀ مردم؛ اما اتفاقات همه خوب و رو بجلو است و سرعت گرفتن استحاله بعنوان شاه کلید تغییر در ایران گام های بیشتری برداشته است. بارها گفته ام و اینک دیگر مخالف استخوان درشتی هم ندارد این گفته که حکومت انقلابی را جز از راه استحالۀ درونی یا جنگ خارجی نمی توان با شورش و انقلاب و این جور تحرکات برانداخت. بعبارت دیگر هنگام برآورد موقعیت رژیم های ایدئولوژیک بجای محاسبۀ عدۀ نفرات خودی و آمادۀ شورش و انقلاب و از این قبیل باید تعداد نفرات کاسته شده و بریده و منفعل جبهۀ ایدئولوژی را رصد کرد و به نتیجه گیری درست رسید. هرچقدر هواداران تیفوسی ایدئولوژی بجمع مردم بی تفاوت - بقول یکی از خوانندگان "انقلاب کیبوردی" چُرتی! - بپیوندند نشانه ای قطعی از پیروزی در حال وقوع نزدیک لیبرال هاست. لذا در بندهای زیرین چند نمونه از مشکلات جدی حزب الله درحال کاهش روزمره را آدرس می دهم. و پیشاپیش از بچه های مؤمنی که می اندیشند و پرده های فریب روحانیون سنتی را پس می زنند و زندگی خود و خانواده هایشان را نجات می دهند تشکر می کنم و به آنان خوش آمد می گویم.

الف- یادواره های پی در پی و تبلیغی بزرگداشت شهدای حرم که از فرط زیادی توی ذوق می زند این روزها؛ یکی از جدی ترین نشانه های قطعی استحالۀ حزب الله است. این جلسات که در قدیم و برای یادواره های شهدای جنگ ایران و عراق با سخنرانی های پرطمطراق مسئولان و با تبریک و تهنیت بمناسبت مردن و وصل کردن آن به تنها سعادت ممکن در روی زمین برقرار و با شعارهای آرزوی شهادت برای مخاطبان انجام می گرفت؛ اینک و در مجالس جدید بمراسم عزای واقعی ارتقاء یافته و معمولاً با کلیپ ها و نمایش هایی از فرزندان در حال ضجۀ کشته شدگان در سوریه و یا دلنوشته های جگرسوز آنان خطاب به پدران شهیدشان برگزار می شود و خبری از حماسه و تبریک و آرزوی شهادت و تبلیغ مرگ نیست. مهمترین نمونۀ اخیرش هم فیلم کوتاهی است از این مراسم در رشت که دختر نوجوان شهید عطری - در اردیبهشت پارسال کشته شده - دلنوشته ای را خطاب به پدرش می خواند و جای جایش از فراق او و نبودنش اظهار بی قراری می کند. نکتۀ مهم در این فیلم گریه های بسیار عمیق و خالص اکثریت حضار است از جمله فرماندهان سپاه قدس مثل سردار سلیمانی. که نشان می دهد بخاطر فقدان زندگی گریه می کنند و نه افتخار به وعدۀ آسودگی در بهشت. این گریه ها علامت خوبی است که نشان می دهد خود سلیمانی و فرماندهان میدانی هم بغلط بودن ادامۀ جنگ در سوریه پی برده اند و خون افراد کشته شده بدجوری روی شانه هایشان سنگینی می کند. البته که طراحان اصلی این قبیل مجالس امیدوارند که با تحریک احساسات حضار به انتقام از خون شهدایی که فرزندان شان ضجه می زنند یارگیری داوطلب بیشتری بکنند برای رفتن بسوریه. اما این ترفند حتماً کار نخواهد کرد و مثل سال 65 به بعد جنگ تحمیلی خانواده ها براحتی حاضر به اعزام فرزندان و همسران خود به نبردی شکست خورده نخواهند شد. یک نکته که لازم است راجع به این فیلم اشک های سلیمانی بگویم این است که تقریباً همۀ روحانیان حاضر در مجلس کمترین اشکی نمی ریزند و بر و بر نگاه می کنند به دختر در حال جگرسوختن و یا خودشان را با بولتن و حرف با بغل دستی مشغول کرده اند. البته که شما می دانید آخوند و مداح حرفه ای هیچگاه خودشان گریه نمی کنند و فقط ادای گریه در می آورند که مخاطب را بگریانند. و نکتۀ دقیق را هم از رمضان شریف سخنگوی سپاه بشنوید که با فعل وارونه گفته از بس داوطلب جنگ در سوریه زیاد است از پسشان برنمی آییم. و بدیهی است که این قبیل وارونه گویی ها فقط هنگام کسادی کار است که استفاده می شود.

ب- مورد دومی که کمبود تیفوسی ها را نشان می دهد غیبت شان از عرصۀ عمومی است. البته می تواند دلایل چندی داشته باشد اما قطعاً یکی از آن دلایل حاضر نشدن نیروهای خودجوش مؤمن و اصیل برای برهم زدن تجمعات فرهنگی و هنری. لذا شاهد هستیم که مأموریت نیروهای خودسر در جلوگیری از جلوه های مدرن - از جمله لغو کنسرت های موسیقی - بعهدۀ قوۀ قضائیه و دادستان های منطقه ای افتاده است که یک استناد موهومی هم می کنند به درخواست خانوادۀ شهدا و کنسرت ها را لغو می کنند. این امر بخودی خود امر رو بجلویی است زیرا نهادهای رسمی کشور اولاً ید مبسوط ندارند در مقابل جامعۀ جهانی و ثانیاً قابل جلوگیری از سوی چانه زنی های پشت پرده هستند از سوی بخش دولت و عرفی ترها. لذا تداوم امر توسط نهادهای رسمی هزینه زیاد دارد و نمی تواند ادامه پیدا کند. مشکل سیستم حوزه در این است که فکر می کنند حزب اللهی های تیفوسی هوادار دین عقل و فکر ندارد. در حالیکه این بچه ها در محافل مخصوص خودشان و دور از محافل مدرن مباحثه می کنند و اطلاعات رد و بدل می کنند و تجربیاتشان از سوریه را بهمدیگر منتقل می کنند و تحلیل محتوا می کنند و دچار قبض و بسط فکری می شوند. بعنوان مثال چطور ممکن است رزمنده ای که مستشار رفته و عملاً جنگیده و پالمیرای سوریه را آزاد کرده و روز بعدش ارکستر سمفونی روسیه را ساز زنان و پایکوبان در لوکیشن بنا شده بر روی خون همرزم مدافع حرمش دیده یا اسما زن بی حجاب بشار را دست در دست شویش برخرابه های آزاد کرده اش در حال پز دادن و قیافه گرفتن؛ این موضوع را هضم کند که از جان او استفاده می شود برای اجرای کنسرت در سوریه و از همان آدم خواسته می شود کنسرت کلهر یا ناظری در وطنش برای هموطنانش را بهم بزند.

پ- امامان جمعه هم امروز جابجا از مدافعان حرم گفته اند و با تأکید به ترغیب نمازگزاران برای رفتن و کشته شدن در سوریه کرده اند که مهمترینش علم الهدی بوده که لشکر افاغنۀ فاطمیون را او تجهیز و ترغیب کرده و معلوم است که کفگیر به ته دیگ خورده که ناچار از توسل به عکس خامنه ای در 50 متری مرز اسراییل شده و آن را ابلهانه نشانه ای از پیروزی مدافعان حرم گرفته و خودش را بخریت زده که این بچه های فرستاده شده به سوریه با پوست و گوشت و استخوان شان و در صحنه شاهد آسودگی اسراییل و نابودی مسلمانان اعم از شیعه و سنی بوده اند در منطقه. لذا بنظرم می رسد که کار خامنه ای در جنگ سوریه رو به پایان است و بزودی باید دست از پا درازتر و بدون هیچ دست آوردی منطقه را ترک کند و اگر بتواند فتنۀ جدیدی علم کند برای فریب تعداد باقی ماندۀ هوادارنش. آن هم البته خیلی بعید است زیرا حوثی ها در یمن در حال توافق با عربستان هستند و عربستان چهارچشمی مواظب منطقه و تحرکات خامنه ایست. و مهمتر از همه اوضاع بشدت بحرانی اقتصاد ایران است که فقط با دروغ و دادن اطلاعات غلط سرپا بودن اقتصاد را تبلیغ می کنند و محتمل بسیار است که روحانی در ماه های آینده از پرداخت حقوق کارمندان هم عاجز بشود مگر اینکه دلارهای بلوکه شده قبل از انتخابات امریکا بازگردانده شود. و نهایتاً اگر هشدار حسین شریعتمداری به حزب اللهی ها را هم در این کانتکست بگذاریم می توانیم مطمئن شویم که ریزش در اردوی پیاده نظام خامنه ای ابعاد غیر قابل انکاری یافته است. حسین شریعتمداری در جشنوارۀ طنز اصولگرایان بنام "دکتر سلام" حزب اللهی ها را از غرق شدن در فضای "شکست فعلی" برحذر داشته و نوید داده است که مقاومت کنید و در صحنه بمانید و به شکست های اخیر توجه نکنید که طرف ضعیف است و بزودی ورق را برخواهیم گرداند. اصولاً هر وقت سیاست ترغیب و تشویق و بشیر و نذیر در کار رهبران اردوی تحجر ظاهر می شود همواره ناشی از ضعف و ترس است و الا در هنگامه های قدرت و پیروزی حرفی از "صبر کنید" و "با ما بمانید" و "نوبت بعدی مال ماست" و از این قبیل گفته نمی شود.

3- و در نهایت و نتیجه گیری و مردم چه می کنند هم باید بگویم که اولاً معاهدۀ برجام کماکان کار خواهد کرد و قابل فسخ و نادیده گرفتن نیست - فارغ از اینکه شخصاً تمایل دارم غرب هم باید کمی منصف باشد در رفتارش - زیرا بازگشت خامنه ای از برجام یعنی اعلان جنگ به غرب. بدیهی است که از سر گیری پروژۀ اتمی معنای دیگری جز "جمهوری اسلامی بمب خواهد ساخت" نمی تواند داشته باشد و بلافاصله با واکنش نظامی غرب مواجه خواهد شد. لذا طوق لعنتی برجام بر گردن خامنه ای هیچگاه باز نخواهد شد و مثل مجرم هایی که از دست بند و گردن بند الکترونیک تعقیب کننده برخوردارند همواره در دسترس و تیررس غرب باقی خواهد ماند. اما در مورد بی تفاوتی مردم به سیاست من صلاحیت هیچگونه توصیه ای ندارم و هر آنچه توده های مردم می کنند (زندگی کن در وسعی که داری و سیاست حاکمان را جدی نگیر) بهترین رفتار در دسترس است و کنش های مدنی و شاد و آخوندترسان هرچه گسترده تر بهتر.این رفتار بهترین رفتار ممکن در حال حاضر است و چون مشکل حکومت ایران با سیاست حل شدنی نیست بهترین کار چسبیدن بزندگی است و واگذاشتن حاکمان بزد و خورد درون الیگارشی. من و مای بسیار معدود سیاست باز - بهر دلیل - هم هستیم که رصد کنیم این گسل ها را و در گستردن و عمیق تر کردن آن بکوشیم انشاءالله. و می ماند تشکر ویژه ام از حزب اللهی هایی که زندگیشان را دوست دارند و ایمانشان را بدنیای دروغ و دغل - نشدنی هم - تبلیغاتی خامنه ای و روحانیان بی عاطفه و سنگی نمی فروشند. یا...هو

بعد از تحریر: ایستادن عارف برای رقابت ریاست مجلس با لاریجانی هم بهترین گزینۀ ممکن است حتی اگر در نهایت بازنده باشد. چون هرنوع سازشی با لاریجانی ها که مورد اعتماد هیچ طرفی نیستند رفتن به روی مین است داوطلبانه. علی لاریجانی در برجام فقط مشاطه گری آبروی خامنه ای را کرده و خودش اصالتاً فقط فرصت طلب و نان بنرخ روز خور است. 

۱۳۹۵ اردیبهشت ۲۶, یکشنبه

در هیاهوی زشت مسلمان دیوث جوادی آملی و بهایی نجس علی خامنه ای. دیدار فائزه و فریبا گل کاشت. درود بر هر دو بانو!


دیدم که بعد از آنکه جوادی آملی بدکتر عارف گفته بود وابستگی داشتن و ارتباط با جهان و غیر برای زندگی بهتر (بخوان همۀ لیبرال ها و عرفی گراها و مدرن ها و از جمله خود عارف) دیوث هستند. بعد که دنیای مجازی واکنش سریع و خوب و نکته سنجی را نشان داد و دفتر جوادی آملی با تمسک به بهانه های فرق بین دیوث فقهی و دیوث عرفی خواست از گاف زشت زبان هرز آخوندی شبهه زدایی کند و موفق نشد. امروز خود جوادی آملی هم بمیدان آمد و در درسش زنهار داد به پخش کنندگان دیوثی اش و آنان را از آتش جهنم ترساند. در ورژن فقهی دیگری خامنه ای دستور داد که فتوای نجس بودن بهائیان از فتوای او (اینجا) را رسانه ای کنند تا عقب افتادگی غافلگیرانه اش از سوی دختر هاشمی رفسنجانی را جبران کند و پالس سیاسی جدیدی هم بفرستد بعرفی گرایان که من همان کثافتی هستم که بودم و بخاطر موقعیت حقوقی - سیاسی ام در مقام رهبر همۀ ایرانیان بودنم هم کینه های مذهبی ام را وانخواهم گذاشت. و چقدر حالم را بد می کند این اخبار قرون وسطایی در قرن بیست و یکم میلادی اگر در کنارش شاهد دنیای واقعی (ملاقات فائزۀ هاشمی شیعه با فریبا کمال آبادی بهایی) نبودم؛ محتمل اینقدر شاد و سرحال نبودم که همۀ این ماوقع را بهانه ای کنم در ستایش از فائزه خانم هاشمی که یکبار دیگر در یک بزنگاه دیگر خون آخوندهای متحجر را توی شیشه کرد و نشان داد که اولاً ایران نجات خواهد یافت بزودی و ثانیاً زن ها نقش اصلی را خواهند داشت در آزادی از دگم و تحجر مذهبی. اما گفتن در مورد فائزه را هم موکول کردم بزبان و قلم خودش و نامه ای را که در چهار سال پیش از زندان نوشته است و من آن را در تاریخ 26 آذر 1391 منتشر کرده ام را مجدداً بازنشر کنم و خودم به احترام فعالیت حقوق بشری اش بایستم به کف زدن. با درود به او و فریبا خانم کمال آبادی.


فائزۀ هاشمی برگ زرینی بر تارک جنبش همیشه پویای زنان ایرانی! نامه ای از اوین.



فائزه هاشمی اول مهر ماه سال جاری ساعت ۱۲ شب به طور ناگهانی در منزل مسکونی اش بازداشت و نیمه شب به بند زنان زندان اوین منتقل شده بود.
حکم شش ماه حبس و پنج سال محرومیت از عضویت در احزاب و گروه ها و فعالیت های رسانه ای وی که به اتهام اهانت به جمهوری اسلامی صادر شده بود، در فروردین ماه سال جاری از سوی دادگاه تجدید نظر مورد تایید قرار گرفته است.
نماینده دوم تهران در مجلس پنجم، در مصاحبه ای که منجر به محکومیت او شد، گفته بود: از «ملتی سرکوب شده، پر از خشم و احساس مظلومیت» می گوید؛ «مردمی که خود را هر چه بیشتر با دروغ‌ها، سوء مدیریت‌ها، عوامفریبی‌ها، زورگویی‌ها، اوباشگری، ظلم‌ها، نابودی منابع و ثروت ملی، از دست رفتن فرصت‌های بین‌المللی، تخریب بیشتر کشور از طرف جریان حاکم روبرو می‌بیند.»
دختر دربند رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام پیش از این در نامه ای ضمن تاکید بر عدم استفاده از مرخصی گفته بود که اگر دادستان مرحمت دارد، با مرخصی زندانیانی موافقت کنند که ماه‌ها و بلکه سال هاست با دلایل واهی در زندان به سر می‌برند. نه من که با محکومیت شش ماهه فقط دو ماه است در زندان هستم و خود را اساسا مستحق استفاده از مرخصی در مقابل این زنان ستم دیده نمی‌بینم.

متن کامل این نامه که در اختیار کلمه قرار گرفته به شرح زیر است:

اینجا زندان است، با فشار‌ها، محدودیت‌ها، سختی‌ها و دشواری‌هایش. جدایی مادران از کودکان، جدایی همسران از یکدیگر، جدایی خواهران و برادران، خانواده‌های متلاشی. نوعروسانی که طعم زندگی مشترک را نچشیده روانه زندان شده‌اند. نوزادانی که از بدو تولد و یا کمی بعد از آن از نعمت مادر و پدر و یا هر دوی آن‌ها محرومند. دختران جوانی که از پشت میز و صندلی دانشگاه به زندان آورده شده‌اند. مادران سالمندی که به دلیل داشتن فرزندانی با گرایش سیاسی خاص و یا دیدار با آن‌ها اکنون اینجا هستند. زنانی که مرگ عزیزانشان را با بغض فروخورده در اینجا تحمل می‌کنند و اجازه ندارند که در آخرین دقایق زندگی چشمان منتظر آن‌ها را روشن کنند.
به این‌ها اضافه کنید مجازات خانواده‌ها به خاطر زندانیان و مجازات زندانیان به خاطر خانواده‌ها، قطع ملاقات‌ها، قطع تلفن‌های ضروری و تحمیل شرایط سخت‌تر و فشار بیشتر با هدف سخت‌تر کردن و غیر قابل تحمل‌تر کردن زندان به بهانه‌های مختلف و تصمیم‌های عجیب و غریب و دور از عقل مدیران با هدف ایجاد تنش و کنترل بیشتر.
ولی با وجود این محرومیت‌ها زندانیان سیاسی زن اوین سختی‌ها را به جان خریده و در راه آرمان‌هایشان آن‌ها را تبدیل به فرصت می‌کنند و با تمرین دمکراسی در محیط کوچک خود آزادی را نوید می‌دهند.

اینجا آزادی حاکم است: کارهایی که بیرون از زندان در شرایط فعلی تقریبا شدنی نیست در اینجا جزء امور معمولی و عادی است. برگزاری جلسات درباره موضوعات روز و در حیطه‌های متفاوت، جلسات برای برنامه ریزی آینده، برگزاری جلسات برای اداره بند و تصمیم گیری در مقابله با فشار‌ها و محدودیت های حاکم در زندان، دادن بیانیه‌های اعتراضی، حرکت های اعتراضی و جمعی، سرودخوانی و شعار برای بیان اعتراض.

اینجا دموکراسی حاکم است: تصمیم‌ها در اینجا جمعی است، هر کسی یک رای دارد، همه به طور مساوی و با انگیزه‌های قوی در تصمیم گیری‌ها مشارکت می‌کنند و رهبر و قیم وجود ندارد و هر کسی آزادانه نظر خود را بیان می‌کند.

اینجا گفت و گو حاکم است: گفتگوی ادیان در بحث های سیاسی همه گونه مذهب و جریان های فکری و سیاسی حضور دارند. مسلمان، مسیحی، بهایی، لائیک، جنبش سبز، مجاهدین، چپ و… اینجا همه به عقاید هم احترام می‌گذارند در ضمن اینکه به اعتقادات خود نیز پای بند هستند فرصت صحبت به یکدیگر می‌دهند و بحث می‌کنند.

اینجا دانشگاه است: دانشگاهی که در هیچ زمان و مکانی در بیرون از زندان شکل نمی‌گیرد چیزهایی می‌بینی و می‌شنوی و یاد می‌گیری که در هیچ کلاس و جمع و جلسه و همایشی قابل مشاهده و لمس و درک نیست. تجاربی می‌اندوزی که مشابه آن را در صحبت های زندانی‌های آزاد شده و یا در کتاب های تاریخ و خاطرات دیگران نمی‌بینی و در ذره ذره وجودت جای نمی‌گیرد.

اینجا محل خود سازی است: از بوق سحر تا پاسی از شب چنان زمانت پر است که برای بسیاری از کار‌ها وقت کم می‌آوری. کتابخوانی‌های فردی و گروهی، کلاس های آموزش زبان، ترجمه، نویسندگی، سرودن شعر و شعر خوانی، کلاس های فرهنگی و ورزشی، کارهای دستی که هر کدام یاد آور شرایط سخت زندان است و پر از خاطره‌های زیبا، همه از هم می‌آموزند، هر کس دانسته‌هایش را نثار دیگران می‌کند، اینجا احساس پوچی و بیهودگی رخت بر می‌بندد.

اینجا مدرسه عشق است: دوستی‌های عمیق اینجا شکل می‌گیرد، حس مشارکت و کمک به دیگران، ایثار و فداکاری، همدردی و همکاری، مهربانی و عطوفت، شفافیت و زلال بودن، احساسات رقیق و نازک دل، از بین رفتن منیت‌ها، عشق و محبت. هر چه داری جانا و مالا بی‌دریغ در اختیار دیگران می‌گذاری. همه یکی می‌شوند، مرخصی رفتن و آزاد شدن با اشک و غصه جدایی و فراق از یاران همراه است. از شادی هم شادیم و از غصه هم دردمند. هر چه فشار‌ها و محدودیت‌ها و سختی‌ها بیشتر می‌شود همبستگی و اتحاد و عشق و محبت نیز بیشتر.

اینجا گنجینه انسان های ارزشمند است: حضور زنان متفکر و اندیشمند و تحصیلکرده، دارای مطالعه و آگاه، با هدف و با مرام، با اراده و مصمم، ثابت قدم و استوار، شجاع و رشید، مدیر و مدبر، مبنکر و خلاق در اینجا غنیمتی است برای زندانیان و فرصت از دست رفته‌ای است برای اداره و سازندگی کشورمان ایران که از این ظرفیت‌ها و استعداد‌ها محروم است.
تا زمانی که به زندان نیامدی نگران هستی که به کجا می‌روی؟ آیا عمرت تلف خواهد شد و ممکن است رعایت چیزهایی را بکنی تا پایت به زندان باز نشود. ولی وقتی آمدی و علی رغم بودن در قفس این همه تاثیر گرفتی نه تنها رنج زندان را به راحتی تحمل می‌کنی بلکه بعد از آزادی مصمم‌تر و محکم تر به راهت ادامه خواهی داد. چرا که زندان دیگر ترسی ندارد و حتی گاهی برای تجدید خاطرات و دیدن یاران روزهای سخت دلتنگ هستی.
شاید بد نباشد همه کسانی که آرمانی دارند و هدفی و برای آن مبارزه می‌کنند برای مدت کوتاهی هم که شده به زندان بیایند، البته شاید آمدنتان را بتوانید برنامه ریزی کنید ولی خروجتان از اینجا را خدا می‌داند.
فائزه هاشمی
زندان اوین – بند زنان
۱۵ / ۹ /
می خواهم برای تعمیرات زمستانی سیرک را مدتی تعطیل کنم. دنبال یک زیبایی می گشتم برای تابلوی تعمیرات که از زبان خشن و تند خودم نباشد. فائزه را پیدا کردم در کلمه و زیباتر و امید آفرین تر از این نه گمانم ممکن باشد در این برهۀ حساس. بعنوان دختر هاشمی نخوانید اگر تحمل آخوند ندارید. فائزه عضو برجسته ای از تالار افتخارات سیرک هم است از گذشته ای که جنمش را شناختم. پس فائزه را و نامه اش را بعنوان نسل جدید زنان ایرانی مطالعه کنید تا دلقک را تعمیر کردم برگردم. انشاء الله یا...هو

بعد از تحریر: دریغم آمد که نگویم فائزه در نامه اش از کلماتی استفاده کرده است کهاستقلال رأی در خانوادۀ پدرش را پررنگ می کند مثل مجاهد، بهایی یا لائیک. لذا این نامه نه تنها برای امروز و فردای ایران بسیار مفید خواهد بود ضمناً هم پدرش و هم برادر زندانی اش را نیز از زیر فشار روانی نامردی ها رها خواهد کرد تا هر کسی مسئول اعمال خودش باشد. البته من استنباط شخصی ام را گفتم و از اینکه فائزه هم چنین هدفی داشته یانه خبر ندارم و در اصل موضوع هم تفاوتی ایجاد نمی کند و بسیار نامۀ مبارکی است.

۱۳۹۵ اردیبهشت ۲۲, چهارشنبه

جنگ شش ماهۀ اردوی ایدئولوژی (خامنه ای و اطلاعات سپاه) بنفع سپاه تمام و محمد سرافراز برکنار شد!



1- آیت الله خامنه ای بالاخره بعد از مدت ها کشمکش و برو بیا در صدا و سیما محمد سرافرازی را از کار برکنار کرد که درست 7 ماه پیش در تاریخ 20 مهر 1394 و در دیدار با مدیران و کارکنان این سازمان از او چنین یاد کرده بود:
رهبر انقلاب اسلامی همچنین با تشکر از زحمات مدیران و کارکنان رسانه ملی بویژه آقای سرافراز رئیس سازمان صدا و سیما، ایشان را فردی پرکار، سخت کوش، با همت، منظم، ساده زیست و بدور از تشریفات و تجملات، پاک دست، حساس در مورد بیت المال، شجاع، دارای جسارت در تصمیم گیری و خلاق و مبتکر و نوآور دانستند و خاطرنشان کردند: این ویژگی ها بسیار با ارزش و مورد تحسین است که باید استمرار داشته باشند و برای سازمان صدا و سیما به عنوان یک سازمان فرا قوه ای لازم و ضروری است.
و پر واضح است که برکناری چنین مدیر مورد وثوق و مستحسنی چه فشار سنگینی را لازم داشته است. تا خامنه ای مقاومتش در هم بشکند و محمد سرافراز را برکنار کند. اینکه این موضوع تا این حد طولانی شده حاکی از مقاومت خامنه ای در مقابل جبهۀ مخالف محمد سرافراز است. در مورد دلایل برکناری محمد سرافراز گمانه زنی های زیادی صورت گرفته و محتمل بازهم خواهد گرفت. عده ای کمبود شدید بودجه را مهم می دانند که باعث تعدیل نیروی انسانی در سازمان تحت عنوان چابک سازی انجام شده است. دسته ای دیگر نقش مدیران برکنار شدۀ زمان مدیریت ضرغامی را مهم دیده اند. دستۀ سومی ناکارآمدی صدا و سیما در جذب مخاطب و مبارزه با شبکه های مدیای خارج از کشور اولاً و شبکه های اجتماعی ثانیاً را دلیل اصلی برکناری سرافراز می دانند. حتی یک دستۀ چهارم اسکولی هم هستند که مخالفت تبلیغاتی صدا و سیما با برجام و دولت حسن روحانی را دلیل برکناری می آورند. و این قصه سردراز دارد و هرکسی از ظن خود یار این تغییر - تغییرات در جمهوری اسلامی مثل کار شعبده بازهاست و کسی که در کار شعبدۀ سیاسی رژیم نقش اول را نداشته باشد قادر به هیچگونه تحلیل مبتنی بر داده های میدانی نیست - شده است. 

2- من اما ضمن قبول همۀ آن دلایلی که دیگران می شمارند و شمرده اند - غیر از نقش دولت و روحانی در این تغییر = جوک و لطیفه است که خامنه ای مدیری را بخاطر مخالفت با دولت برکنار کند - یک علت تامه ای فراتر از مناسبات مدیریتی را علت برکناری اجباری محمد سرافراز از سوی خامنه ای می فهمم و می دانم. و مژده هم بدهم که بهر صورت برکناری محمد سرافراز اتفاق خوبی بوده و بنفع جامعه و مخاطبان صدا و سیما تمام خواهد شد. اما قبل از ورود به علت تامۀ برکناری محمد سرافراز لازم است که نظر و برداشت و فهم خودم از مدیریت های فاشیستی و توتالیتر را باجمال بگویم:

3- انقلاب ها بر مبنای ایدئولوژی به پیروزی می رسند. به این معنا که بدون ایدئولوژی انقلابی به ثمر نمی رسد حتی اگر شورش هایی بزرگ هم انجام بشود. و ایدئولوژی استخوان بندی اصلی اش باید از عدالت تشکیل شده باشد. و این عدالت هم قطعاً وجه پررنگ عدالت اقتصادی داشته باشد تا توده های محروم به شورش بپیوندند و با فشار افسارگسیخته انقلاب را محقق کنند. ایدئولوژی اما یک متن است و بطور بدیهی هر متنی خوانش های متفاوت از سوی کادرهای متفاوت و ایدئولوگ ها به ارمغان میاورد. مثل بلشویک ها و منشویک ها در انقلاب اکتبر اتحاد شوروی سابق یا اسلام شیطانی و اسلام رحمانی در انقلاب اسلامی. چون ادارۀ کشورهای انقلاب کرده با استناد به متن های پراکنده قابل انجام نیست و کارآمد نمی شود لذا کشور انقلابی ناگزیر است از "متن" به "شخص" و از ایدئولوژی به فاشیسم عدول کند. بعبارت دیگر کشور انقلابی باید از ایدئولوژی بمثابه یک متن به "پیشوا یا امام" بمثابه یک شخص عبور کند و پیشوای فاشیست خوانش خود از متن ایدئولوژی را بعنوان تنها خوانش مجاز و مفید و با حداکثر خشونت جاری و ساری سازد تا حکومت انقلابی به حداقلی از کارآمدی برسد و دوام بیاورد. بعنوان مثال اگر استالین نمی توانست از متن ایدئولوژی مارکسیسم لنینیسم به "شخص من استالین (پیشوا) همان متن هستم و حرف من حرف اول و آخر است" برسد و آنرا اجرایی هم بکند بطور بدیهی اتحاد شوروی قادر نمی شد دست آوردهای عظیم صنایع سنگین و نظامی و بمب هسته ای و غیره را بدست بیاورد و ... همینطور بود پیشوا شدن مائو در چین و کاسترو در کوبا و جوجه کیم اون جون کرۀ شمالی امروزی. در شوروی استالین و چین مائو و کوبای فیدل و کرۀ شمالی وارث کبیر کسی از ایدئولوژی حرفی نمی زند و رفرنسی به متن نمی دهد بلکه همۀ رفرنس ها به شخص پیشواست و تشخیصی که او می دهد.

4- بدون کمترین تردیدی خامنه ای هم یک فاشیست است و همۀ تلاشش در 26 سال رهبریش مبتنی بر فرا رفتن از متن به شخص خودش بود و است. اما بدلایل بیشمار و غیرقابل احصاء در این وجیزه خامنه ای تاکنون موفق به ارتقاء بمقام پیشوایی نشده است. و ایران کماکان در مرحلۀ متن ایدئولوژی - که لاجرم پرهرج و مرج و شترگاوپلنگی است - مانده است و نتوانسته حکومت انقلابی جمهوری اسلامی را به حداقل کارآمدی مورد نیاز ادارۀ کشور برساند. جمهوری اسلامی فاشیست ذهنی کوچک و بزرگ بسیار دارد. اما تلاش های هیچکدام نتوانسته به خامنه ای در رهبر بلامنازع شدن کمک کند. احمدی نژاد رده بالاترین فرد فاشیستی است که در جمهوری اسلامی به مسند رسید. او که ابتدا می خواست تحت لیسانس خامنه ای به ارتقاء خامنه ای بجایگاه پیشوا کمک کند بعد از وقایع 88 متوجه شد که خامنه ای ظرفیت پیشوا شدن را ندارد. و لذا فیلش یاد هندوستان کرد و خواست که خودش را بعنوان پیشوا معرفی کند. اما موفق نشد و روحانیان موفق شدند بلندپروازی های او را دفن کنند و بیرونش کنند. محمد سرافراز هم یکی دیگر از این فاشیست ها بود که تلاش کرد تا خامنه ای را در مقام پیشوا  تثبیت کند و از متن ایدئولوژی هزار تکه به تثبیت خوانش منحصر بفرد پیشوا (خامنه ای) عدول کند. اما او نیز موفق نشد. زیرا سپاه پاسداران بعنوان پرقدرت ترین نگاهبان ایدئولوژی راضی به این کار نشدند. نه اینکه سپاه از روی مردم دوستی و ضدیت با فاشیسم رودر روی سرافراز ایستاد. بلکه ایستادگی سپاه بخاطر احساس خطری بود که از یکه تاز شدن خامنه ای داشتند و دارند. درست است که هم خامنه ای و هم سپاه و هم سرافراز در موضع سیاسی باهم همپوشان بودند و هستند. اما سپاه توقعات و منافع و حساسیت دیگری هم داشت و دارد که محمد سرافراز آن ها را تهدید می کرد. بنظرم مهمترین این تضاد ها در حوزۀ مدیریت های مؤثر صدا و سیما رخ نمود که سرافراز بدون در نظر گرفتن مدیران مورد نظر سپاه مهره چینی کرد و بنوعی سپاه را دور زد.

5- خب کار خیلی ساده بود و ساده هم پیش رفت. سپاه وقتی دید محمد سرافراز بجز حرف خامنه ای به هیچ قدرت موازی دیگری بها نمی دهد. بلافاصله سازمان اطلاعاتی مخوفش را فرستاد به آبدارخانۀ محمد سرافراز و دو پروندۀ سکسی همزمان بیرون کشید. یکی مربوط بود به شهرزاد میرقلی خان بود در اندرونی چسبیده به ریش سرافراز و دیگری درخواست رابطۀ نامشروع مدیران پرس تی وی از یکی از خانم های مجری. اطلاعات سپاه خیلی دقیق و خوب کار کرد. چون می دانست که هر ترفند دیگری اعم از دزدی و هیزی و بیت المال و سوء مدیریت و این قبیل مسایل پیش و پا افتاده و بدیهی در جمهوری اسلامی نمی تواند مثل عنصر سکس و حجاب و عفاف شاخک های ایدئولوژی پیرمردان قم را تکان داده و بصف ضد محمد سرافراز بیاورد. البته خود سرافراز هم هم بخاطر اینکه در شناخت قدرت خامنه ای اشتباه کرده بود و هم بخاطر دوری از فضای مافیایی بسیار پیچیدۀ قدرت سیاسی در جمهوری اسلامی بعلت خارج از کشور بودن حماقت کرد و مصاحبه ای کرد و اطلاعات سپاه را متهم کرد که برایش پاپوش درست کرده اند و به خانم میرقلی خان ایثارگر و کارگزار رژیم در شرایط سخت اتهام جاسوسی زده اند. و در حقیقت دفاع از کسی کرد که خود فاطمۀ زهرا هم باشد و یک عکس با مانتو داشته باشد از نظر شریعت فاحشه ای بیش نیست.
  
6- البته از نظر شخص خامنه ای چنین گاف هایی زیاد مهم نیستند و نباید مته بخشخاش گذاشت. زیرا یکی از ویژگی های فاشیست اولویت اطاعت به تفکر است. بعبارت دیگر اگر ایدئولوژی معیار پذیرش افراد را همراستا بودن تفکر آنان بخوانش رهبر می داند و پافشار است. اما در نظر فاشیست معیار پذیرش قبل از هر چیز مطیع محض پیشوا بودن است. البته که تفکر هم همراه باشد عالی است اما درهر تخصص و نیازمندی که پیشوا نیاز دارد اگر مهرۀ همفکر مطیع نبود اولویت با مطیع غیرهمفکر - اصطلاحاً می گوییم مزدور - است. مشروط بر اینکه این ناهمفکری یا مغایرت سبک زندگی تظاهرات و نمود بیرونی و افکار عمومی پیدا نکند. اما همانطور که ابتدا هم گفتم این تغییر و تبدیل بدون هیچگونه دخالت و تأثیر گذاری از سوی بخش عرفی و انتخابی حکومت بود و یک دعوای سخت درون گروهی اصحاب درجه یک رهبر با او بود که خامنه ای شکست خورد. اما این شکست خامنه ای بطور ناخواسته در جهت بهتر شدن اوضاع صدا و سیما هم خواهد بود. زیرا مدیر جدید از جنبۀ سوابق و تیپ شناسی قیافه ای آدم متین تر و متفکرتری بنظر می رسد و چشمانش آن اشعۀ مخرب - ببین من چقدر پاکدست و ساده زیست و خاکی ام - را که مختص فاشیست هاست را ندارد. رجوع کنید بتعریف خامنه ای فاشیست و پاکدست و ساده زیست و جسور و تصمیمگیر؛ از محمد سرافراز فاشیست و پاکدست وساده زیست و جسور و تصمیمگیر؛ در ابتدای مقاله. و آیا احمدی نژاد غیر از این صفات مشترک را افتخار خود می دانست؟ یا...هو 

۱۳۹۵ اردیبهشت ۱۹, یکشنبه

اسد در آغوش آتش بس اربابان / خامنه ای در دام ملک سلمان / نتیجه: مرگ و اسارت جوانان ایران / اینبار مازندران!


1-  در یک نمای کلی چنین بنظر می رسد که جنگ سوریه به دو بخش سیاسی و مذهبی تقسیم شده است. در بخش سیاسی پوتین و اوباما قرار دارند که اسد هم طبق دستور و توافق آنان مشق می کند. و در بخش مذهبی خامنه ای و ملک سلمان قرار دارند که در حاشیۀ متن سیاسی اربابان؛ نمایش تسویه حساب مذهبی پابرهنگان را کارگردانی می کنند. بعبارت دیگر در متن اصلی جنگ سوریه ارتش سوریه و کمک های هوایی پوتین با ارتش آزاد سوریه و ائتلاف هوایی غرب در حال مبارزه هستند که گاهی جنگ و زمانی آتش بس می کنند و در حال چانه زنی برای حل مشکلات فی مابین هستند. اما در حاشیۀ متن اصلی یک جنگ مذهبی تمام عیار هم جریان دارد که جبهۀ النصره بنمایندگی از عربستان و محمد سلمان و بسیجیان تحت فرمان سپاه قدس و حزب الله لبنان بنمایندگی از سوی خامنه ای آن را پیش می برند.

2- ماجرای بسیار اسف بار خان تومان هم در این نما قابل تشخیص است. اعلان آتش بس در حلب از سوی امریکا و روسیه و اسد به عربستان این فرصت و چراغ سبز را داده که نیروهای ایرانی و لبنانی مدافع خان تومان اولاً به دلیل اعتماد به آتش بس سیاسی اسد از نظر روانی در خلاء بین وضعیت قرمز و زرد دچار سردرگمی و بی عملی هستند و ثانیاً بدلیل پایبندی اسد به آتش بس نیروهای مدافع خان تومان پشتیبانی هوایی ارتش اسد را نخواهند داشت. و بهمین خاطر جبهۀ النصره - که با آخرین تجهیزات و جنگ افزار های سبک و سنگین از سوی عربستان پشتیبانی می شود - حمله به جوانان ایران و لبنان را انجام داده و با غافلگیر کردن آنان هم تلفات سنگینی وارد کرده و هم توانسته تعداد زیادی را اسیر کند. هرچند اطلاعات کافی و از منابع مورد اعتماد در دسترس ندارم و بنا به حمیت نظامی بودنم و داشتنم علاقه ای هم به استفاده از استنادات دشمنان جمهوری اسلامی ندارم. اما بنظر نمی رسد تعداد کشته ها و اسیران کمتر از 100 نفر باشد و ارقام ابتدایی تأیید شد (13 کشته) از سوی سپاه مازندران دور از واقعیت و برای جلوگیری از شوک به خانواده های کشته شدگان و اسیران بوده و باید منتظر ارقام دقیقتر و بیشتری در روزهای آینده باشیم.

3- شکست و پیروزی دو روی سکۀ واقعیت هر جنگ فرسایشی - مثل جنگ سوریه - است که نیروها گاهی پیروز و در عملیاتی شکست می خورند. اما این هنگامی پذیرفته است که خود جنگ توجیه عقلانی و عملیاتی داشته باشد. خاطرتان هست که از روز ورود روسیه به جنگ سوریه من معتقد شدم و گفتم که نقش خامنه ای در کنار اسد به یک نقش ابزاری و پادویی محض تقلیل خواهد یافت و دیگر نه اسد به خامنه ای بهای قبلی را خواهد داد و نه خامنه ای - بعد از بمب زدایی - در قدرتی خواهد بود که خودش را به مناسبات منطقه تحمیل کند. منطق کار هم خیلی ساده بود و است. زیرا پس از به تراژدی تبدیل شدن کمدی بهار عربی اسد سکولار از هیچکدام از رژیم های عربی منطقه مثل ژنرال سیسی در مصر و خود عربستان سعودی و حتی اردن و امثالهم نامقبولتر و خطرناکتر نیست. و مهمتر اینکه اسراییل هم با اسد هیچکاه مشکل نداشت تا چه رسد به الان که سوریه به ده ها سال عقب برگردانده شده و قادر به هیچکونه عکس العمل محتمل برای تهدید اسرائیل نخواهد بود.

4- مشکل شعار "اسد باید برود" امریکا و غرب و عربستان هم خیلی راحت قابل حل خواهد بود اگر اسد راه حلی بیابد که خودش را از شر خامنه ای و پشتیبانی های ایرانی - لبنانی او برائت بدهد. زیرا همانطور که گفتم اسد سکولار و سازمان حزبی فعلی اش کم خطرترین آیندۀ سوریه هستند برای منطقه و اسرائیل و غرب - در مقایسه با سنی های تندرو - و عربستان نیز با آغوش باز از ماندن اسد استقبال می کند اگر اسد دندان کرم خوردۀ خامنه ای را کنده و دور بیاندازد و نیروهای زمینی و مشاوره ای ایران و حزب الله را از سوریه بیرون کند. حتی ماندن اسد در اردوی شرق (روسیه) حساسیت اولویت دار هیچکدام از بازیگران بین المللی در غرب و منطقه ای ترکیه و عربستان و اسرائیل نیست و تازه خود روسیه هم یکی از طرفداران پروپاقرص "اسد منهای خامنه ای" است. زیرا پوتین خوب می داند که شکست خامنه ای در سوریه بعقب نشینی ایدئولوژی مذهبی از منطقه منجر خواهد شد که در نتیجۀ آن "مذهب سیاسی" در کل جهان تضعیف و مسلمانان روسی را هم آرام خواهد کرد. منتها پوتین با زیرکی طوری بازی می کند که خامنه ای متوجه نقش مخرب او در بیرون کردن خامنه ای از سوریه نشود تا او کماکان بتواند از سیاست کلان "نگاه به شرق" خامنه ای بهره مند شده و از غلطیدن ایران بسمت غرب جلوبگیرد.

5- البته وضع جدید ایران در سوریه پیامد بدیهی خلاء استراتژی در جمهوری اسلامی هم - قبلاً در چند پست شرح و تأکید کرده ام - است. زیرا اختلاف عمیق راهبردی پس از برجام و بین روحانی و خامنه ای نیروهای عملیاتی و در صحنه را نیز دچار نوعی سردرگمی کرده و کسی نمی داند که در چه موقعیتی است و طبق کدام نقشۀ کلان و برای چه هدفی در حال نبرد در سوریه است. تا جائیکه دیروز همزمان با انتشار شکست خان تومان و در کمین افتادن بسیج و سپاه و حزب الله خبر دومی حاکی از حضور قاسم سلیمانی در یک مجمع سیاسی بریاست علی لاریجانی و موحدی کرمانی بوده است. اینکه فرمانده سپاه قدس در روز فاجعه برای بخشی از نیروی سازمانیش در حال تلاش برای نمایش وجهۀ میانه روی خودش در بین اصولگرایان است خودش می تواند حتی تا "موافق نبودن سلیمانی با استراتژی ادامۀ جنگ در سوریه" قابل تحلیل و تفسیر باشد. 

6- نتیجه اینکه خامنه ای با لجبازی کودکانه و کودنانه با شرایط تحمیلی پسا برجام - لاجرم بوده و است - و رها کردن کشور در خلاء "داشتن استراتژی کلان" فقط به تلفات هرچه بیشتر نیروهای ایرانی خواهد رسید و دیگر هیچ. فرماندهان نظامی اعم از سپاه و ارتش - اگر به ایران و جان نیروهایشان هم اهمیتی قایل هستند - باید هرچه سریعتر خامنه ای را از این توهم "جمهوری اسلامی هنوز هم از هیبت ترسناک قبل از برجام برخوردار است" در بیاورند و با استفاده از همین فاجعۀ خان تومان به سیاستمداران حالی کنند که هیچ ارتشی قادر به کسب پیروزی در نبود نقشۀ راه نیست. و چون نقشۀ راه ایران اتمی شکست خورده و از بین رفته لذا کشور باید راهبرد جدید و نقشۀ راه جدیدش را ترسیم کند و آنگاه از نیروهای نظامی در راه هدف استفاده کند. باز در آخر تأکید می کنم که طبق اصرار و پافشاری درست و دقیق حسن روحانی - در همۀ صحبت های اخیرش - زندگی ایرانیان در دورۀ پسابرجام کاملاً و قطعاً با دورۀ پیشابرجام 180 درجه متفاوت خواهد بود. و این لاجرم است. هرچقدر که خامنه ای این واقعیت را دیرتر بپذیرد فرصت های تازۀ ایران هم بیشتر از بین خواهد رفت و ثمر دورتر و کمتری خواهد داشت. خامنه ای اگر بر همان سیاق - ایران هسته ای - می خواهد مشق کند چاره ای جز براه انداختن هرچه سریعتر یک جنگ ویرانگر و خانماسوز ندارد. تنها فرمولش را هم حسین شریعتمداری در سرمقالۀ یکشنبۀ کیهان نوشته است: "بستن تنگۀ هرمز". یا...هو

بعد از متن: این پاراگراف را هم نوشته بودم قبلاً که مطلب را ادامه ندادم و منتشر نکردم بخاطر حرمت ارتش ایران. بنابراین می گذارم اینجا که مستشار نظامی را تعریف کند:

مستشار در لغت بمعنای مشاوره دهنده است و در اصطلاح نظامی به عمل و کار افسران ارشدی اطلاق می شود که برای مشاوره دادن در طراحی استراتژیک و تاکتیک های عمدۀ ارتش های دوست بمقصد کشور نیازمند اعزام می شوند و ابعادی کوچک از نظر کمی دارد. نوع دومی از کمک های فنی و آموزشی ارتش های کشورهای دوست به یکدیگر هم مرسوم است که ابعاد پرسنلی زیادتری را در برمی گیرد که عبارت از اعزام نیروهای زبده از نظر فنی و عملیاتی به کشور کمک گیرنده است که وظیفه دارند چه در بعد آموزش های جنگی و تاکتیکی و چه در بعد آموزش فنی سلاح های پیچیده و تجهیزات تازه به ارتش در حال عملیات میدانی تحویل شده مدد برسانند. این نیروهای آموزشی و فنی را هم گاهی بغلط - اما تا حدودی مصطلح - نیروهای مستشاری می نامند. اما مهمترین شاخصه و تفاوت نیروهای مستشاری با نیروهای عملیاتی و جنگی در این است که نیروی مستشاری چه در بعد کلان و طراحی ها و چه در بعد خرد و آموزش های فنی و تکنیکی نیرویی ثابت و یکجاگزین در فاصله با میدان نبرد است. برعکس نیروهای عملیات میدانی که متحرک هستند و برای مشارکت مستقیم در نبردها بکار گرفته می شوند. معمول این است که نیروی مستشاری کشور دوست بنابدرخواست کشور در حال نیرد اعزام می شوند و با دراختیار گرفتن قرارگاه / پایگاه / پادگانی در کشور مقصد مستقر می شوند و ارتش میزبان نیروهای نیازمند آموزش خودش را به این مقر آورده و پس از آموزش توسط نیروهای مستشاری مورد استفادۀ عملیاتی قرار می دهد. این مقر ثابت نیروهای مستشاری قطعاً باید از امنیت حداکثری برخوردار باشد که حلقۀ اول امنیت را خود نیروهای مستشاری برقرار و ایجاد می کنند و حلقۀ دوم و سوم امنیت مقر نیروی مستشاری بعهدۀ کشورو ارتش میزبان است. و از این روست که کشته شدن نیروهای مستشاری در جریان جنگ بحداقل ممکن می رسد و آنهم فقط بطور تصادفی اتفاق می افتد. مثل مستشاری فعلی نیروهای امریکایی در عراق یا نیروهای روسی در سوریه و نیروهای ناتو در افغانستان. بنابراین اطلاق نیروی مستشاری چه به نیروهای کادر سپاه پاسداران و چه به نیروی مخصوص ارتش ایران که در میدان های نبرد مستقیم در سوریه کشته شده یا می شوند نوعی رد گم کردن است از سوی جمهوری اسلامی و نوعی کردیت دادن باسمه ای . جهان سومیست برای مهم فریب دادن نیروهای اعزامی باعنوان غلط انداز مستشاری.

۱۳۹۵ اردیبهشت ۱۴, سه‌شنبه

نزاع بر سر راهبرد پسابرجام ؛ رهبر مستأصل آشکارا مزخرف می گوید ...لچک زنان یا خشتک مردان مسئله این است!


دروازه:
امسال را با این موضوع حیاتی و برجسته شروع کردم که جمهوری اسلامی و در اثر بتوازن رسیدن نرم افزار عرفی گرایان داخل حکومت - ناشی از ارادۀ ملی - به ریاست هاشمی رفسنجانی؛ با سخت افزار شرعی گرایان داخل حکومت بسرکردگی خامنه ای - کمی هم پیش افتادگی عرفی گرایان - دچار بن بست راهبرد و استراتژی شده و چک و چانه و جنگ و گریز و مبارزه و مدافعه در بین این دو طیف در حال تعیین استراتژی جدید پسابرجام ایران و خروج از بن بست خطرناک "کشور بدون استراتژی" است. نگاهی تیتروار انداخته ام بمهمترین گردنه های حیران این نبرد و پیشاپیش نوید می دهم که خبرها خوب و بنفع عرفی گرایان است.

1- اولین هجوم را خامنه ای با توپخانه ای از حرف های درشت در مشهد آغاز کرد. او که با تعیین نام سال جدید (اقتصاد مقاومتی؛ اقدام و عمل) نشان داده بود که می خواهد دولت روحانی را فاقد توان جهت عمل بوعده های اقتصادیش نشان بدهد؛ در مشهد پاشنۀ دهانش را کشید و از برجام بعنوان خسارتی محض نام برد و به برجام های 2 و 3 روحانی برای آشتی در مسایل داخلی و منطقه ای حمله کرد و آن ها را بسخره گرفت.

2- حسن روحانی از این هجوم ناجوانمردانه برآشفت و بسیاق مألوفش - من کند می دانم اما در مؤثر بودنش تردید ندارم - به خامنه ای اخطار کرد که حرفش را پس بگیرد و حرمتش را نگه دارد تا کشتی را غرق شده نیابد با سوراخ هایی که با استراتژی غلط در طول رهبریش باعث آن بوده؛ و بگذارد دولت کارش را انجام بدهد.

3- خامنه ای با اکراه و ناچار کوتاه آمد و از روحانی خواست که در دیدار نوروزی - نام مسخره بعد از 18 روز از عید گذشته - و در جمع سران و کارگزاران حکومت رفع و رجوع خواهد کرد. اما روحانی رنجیده تر از آن بود که این دعوت را شخصاً بپذیرد و کابینه را بریاست اسحاق جهانگیری به نزد خامنه ای فرستاد. خامنه ای در این دیدار حرفی از مزخرفات روز اول عیدش را تکرار نکرد و حتی گفت که موانع سرراه دولت را برسمیت می شناسد و می داند که منابع لازم جهت جهش اقتصادی وجود ندارد و گفت که روی سخنش همواره با اسحاق جهانگیری بوده جهت اجرای اقتصاد مقاومتی و از تلاش های دولت در این زمینه هم قدردانی کرد.

4- از اینجا به بعد است که خامنه ای تغییر استراتژی داد از "بحث بر سر تعیین استراتژی کلان کشور برای دوران پسابرجام" به مسایل اجتماعی داخلی مثل سبک زندگی و حجاب و سفرهای حرام و نقش تربیتی آموزش و پرورش و آن جک یادگیری زبان انگلیسی" و دیگر بندرت حرفی از سیاست خارجی زد. حتی در جاهایی هم که برای از تکاپو نینداختن روحیۀ تهاجمی مألوف خود چند کلمه ای راجع به سیاست خارجی سخن گفت خیلی نرم بود و حتی از کلماتی مثل "ایران هراسی" و از این قبیل استفاده کرد که معمولاً از این ادبیات مخصوص عرفی گرایان استفاده نمی کرد و نمی کند. او بحث سیاست کلان را به پادوهای خود در سایر بخش ها - بویژه حوزۀ رسانه - سپرد با این امید که حالا که در نقطۀ ضعف است روحانی را هم به حاشیه ببرد تا فعلاً کشور در بی آیندگی قفل شود تا روزی که بتواند مجدداً دست برتر را پیدا کند برای الدروم بولدروم. اما روحانی بدرستی دست او را خواند و خوانده و کماکان مصر باقی مانده که باید استراتژی پسابرجام کشور تعیین شود و الا هر تلاش دیگری قادر به گذراندن ایران از بحران شدید اقتصادی جواب نخواهد داد و ثمری نخواهد داشت. البته روحانی به مسایل تازه مطرح شده برای انحراف افکار از سوی خامنه ای هم واکنش مناسب نشان داده اما توانسته همه را در حاشیۀ هدف اصلی اش "ما در دوران تازه و پس از برجام چه سیاست کلان خارجی را باید اتخاذ کنیم" نگهدارد تا معضل اصلی لطمه ای نخورد و از مرکز توجه خارج نشود. چند نمونه از زد و خوردهای ژنرال های دو طرف را هم که مهم بوده می نویسم تا برسم به نتیجه گیری:

الف- توپخانۀ سرگیجه گرفته و پرت و پلا نویس خامنه ای در سیمای سرافراز و روزنامه های کیهان و جوان و وطن امروز و سایت ها و خبرگزاری های رجاء نیوز و فارس و تسنیم و امثالهم کماکان ادامه داشته و با حرف های متناقض و مستأصل در حال پمپاژ "برجام بی فرجام" هستند بسوی محرومان و بی سامان های اقتصادی جامعه. اما رسانه های طرفدار دولت هم بیکار نیستند و با جسارت بیشتری به نقد طرف مقابل مشغولند و برخی مواقع حتی بحریم شخص خامنه ای هم وارد می شوند که کاملاً در تضاد با خط قرمزهایی است که تا کنون وارد نمی شده اند.

ب- محمد حسن شایانفر که مغز منفصل شریعتمداری در کیهان است و به اندازۀ مهم بودنش شناخته شده نیست در مصاحبۀ مفصلی با فارس جملۀ عجیبی گفته است به این مضمون که ما با مخالفت با روحانی ضدانقلاب را بسمت روحانی می فرستیم و ورود آنان بمناسبات حاکم در جمهوری اسلامی را بنفع حکومت دینی جشن می گیریم". این حرف که برگرفته از ادعای براندازان اینترنتی - عموماً خارج نشین -  است از این جهت یاوه ای مهم است که خالی بودن دستان شریعت گرایان را نشان می دهد تا جائیکه آنان حاضر می شوند برای تخریب حریف خودزنی هم بکنند. چون کشاندن ناراضیان و مخالفان به پشت حریفی که سه حصری دارند و صدها زندانی - با این ترفند آشنا که اصلاح طلب و اصولگرا سروته یک کرباسیم - قبل از اینکه قبحی برای رقیب باشد خفتی برای شریعت گرایان است.

پ- حرفی از جبهۀ عرفی گرایان را بسیار برجسته دیدم در سوی مقابل. آن هم اظهار نظر حسام الدین آشنا مشاور فرهنگی رییس جمهور است که ده پانزده روز پیش گفته است: "پسابرجام مهلت موقتی است و باید از آن درست استفاده کنیم و الا خیلی زود از دست خواهد رفت. او با تأکید اضافه کرده است که مهم در دوران پسابرجام تغییر و اصلاح در برخی ساختارهای کلان ملی - بخوان استراتژی خارجی هم - است. و الا حداکثر سود برجام می تواند ما را بدوران قبل از تحریم ها برگرداند که مطلقاً یک شکست است و فایده ای ندارد". این حرف از این جهت خیلی مهم است که تا کنون به این صراحت از سوی دولت روحانی برجسته نشده بود و اغلب ما تصورمان این بود که روحانی در حال نرمالیزاسیون رساندن ایران بسال 84 است.

ت- خیلی حرف ها و اقدامات دیگر هم از سوی طرفین در جریان بوده و است مثل دخالت ارتش در سوریه که بنظر می رسد نظر روحانی بوده برای خارج کردن انحصار سخت افزار سیاست خارجی از دست خامنه ای و سپاه قدس تا مثل پروندۀ هسته ای موضوع سوریه و دخالت های منطقه ای ایران را از شورای امنیت ملی - بخوان سپاه و خامنه ای - به وزارت امور خارجه برگرداند. یا اعلامیۀ سپاه در مورد شهادت مرتضی مطهری - اولین بار است در سال های اخیر - یا حرف های تمجیدگر خامنه ای در مورد پدر علی مطهری که نوعی از مصادرۀ پدر از دست پسر را تداعی می کند و از کار انداختن موی دماغ شدن های مدام علی مطهری. یا حرف های جهانگیری و آشنا و ترکان که بمحض هرنوع اشاره ای به اقتصاد مقاومتی از سوی خامنه ای می آیند و با تأکید تصریح می کنند که اقتصاد مقاومتی یک شرط قطعی و پیشینی دارد و آن هم متسری بودن آن به بنگاه های اقتصادی و سازمان های حاکمیتی - مثل سپاه و قوۀ قضائیه و صدا و سیما - تحت هدایت خامنه ای است. تا جائیکه در همان روزی که خامنه ای راجع بجلوگیری از قاچاق کالا صحبت می کند در جمع کارگران و تأکید می کند که منظورش مرزنشینان و خرده پاها و کولبران نیستند بلافاصله نعمت زاده وزیر صنعت و معدن بصراحت مخالفت می کند و می گوید که مرزنشینان از سوی مافیاهای اقتصادی استثمار و استخدام می شوند و بسیاری از کالاهای قاچاق با سوء استفاده از مجوزهای داده شده به مرزنشینان انجام می شود و تأکید می کند که باید از راه های سالمتری به کولبران و مرزنشینان کمک شود.

5- اما این زد و خورد مبارک را وامی گذارم و چند جمله هم راجع به اظهارات روز خامنه ای می نویسم تا بعد:

الف- حرف خامنه ای به شاگردان طلبه اش راجع بسفرهای حرام به آنتالیا و ترکیه و تایلند و ارتقاء دادن ایدئولوژی از راه سکس - گویا همیشه پای سکس در میان است. یاد مرحوم مسعود رجوی افتادم - حرفی چرت و مزخرف و هذیان گویی است همانطور که اقدام پرسروصدای پلیس در اعلام 7000 نیروی نامحسوس برای برخورد با حجاب و سکس. بنظرم این طرح پلیس قبل از اینکه واقعیتی عملیاتی را دنبال کند بیشتر یک شوآف ترسانندۀ روانی از سوی فرماندهان نیروی انتظامی بود و است که هدفش رهانیدن افسران و درجه داران پلیس از اکراه احساس جاکشی است. به این معنا که مبارزۀ علنی با حجاب اجباری شکست خورده و پلیس ها - اعم از فرماندهان و مجریان - هم بدلیل در معرض اعتراض خودشان و خانواده هایشان قرار گرفتن و هم بدلیل وجهۀ اجتماعی بدی که "جنده گیری" - با پوزش از بانوان محترم بخاطر عریان نویسی این کلمه. زیرا درست است که برخورد پلیس از نظر ما با بانوان عفیفه و آزاده و مدرن است اما در فرهنگ مذهبی خودشان مبارزه با حجاب نوعی فاحشه گیری تلقی می شود - در فرهنگ عامه دارد و همینطور شرم و حیای آندسته از مأمورانی که چنین مأموریت هایی آن شرم چشمی و عرفی "سربسر هرکسی در خیابان گذاشتن" را خدشه دار می کند؛ خسته و فرسوده شده اند و با رغبت حاضر بقبول مأموریت های برخورد علنی با مردم نمی شوند. پلیس خواسته با این طرح ناپخته و شعاری سه هدف را دنبال کند. زنان و مردان مدرن را بترساند تا تحت تأثیر این تبلیغات محتاط تر رفتار کنند تا حداقل نیمی از تابستان بگذرد. دوم برای عدم اعزام پلیس های علنی گشت ارشاد در حجم زیاد و رها کردن پلیس از این مأموریت ناخوشایند. و سوم فریب دادن متحجرانی که به پلیس فشار می آورند که حداقل نیمی از زنان و یک سوم پسران جوان را بازداشت و زندانی و جریمه کند. پلیس به اینان "7000 نیروی نامحسوس" را می فروشد و بهانۀ گیردادن به کوتاهی پلیس را از دست شان می گیرد. و الا نه گمانم که این طرح عملاً هم تهدید جدیدی بحساب بیاید. زیرا نه سرش معلوم است و نه تهش و یک شعار تبلیغاتی روی هواست.

ب- حرف خامنه ای در مورد بسته بندی مغز جوانان با مزخرفات خرافی و موهوم در مدارس هم خیلی بیشتر از دستور بسته بندی لچک زنان و خشتک مردان الکی و مزخرف است. و چطور یک رهبر عمری و عقب مانده شرم نمی کند که بعد از 26 سال از رهبریش هنوز هم در الف گهی که خورده اند مانده و مرتب بالا می آورد. خامنه ای همۀ این حرف ها را در همان کانتکست "تعویض زمین بازی از سیاست به فرهنگ و اجتماع" انجام می دهد که در بالا گفتم. و نیتش هم بغیر از وادار روحانی برای بی خیال شدن از خارج و سیاست "ملت واحد - دولت واحد" این مورد است که خامنه ای می خواهد با عمده کردن سبک زندگی و پارامترهای ناموسی؛ پیاده نظام خودش را هم فریب بدهد که سیاست را تعقیب نکنند و معطوف بشوند به ناموس پرستی و تسویه حساب با ولنگارهای مذهبی. اما خوشبختانه حزب اللهی ها هشیارند و نشان داده اند که دیگر فریب این فرافکنی های خامنه ای را نمی خورند و کماکان مصرند که حضرت آقا از استراتژی ویرانگر 26 ساله اش در سیاست خارجی دفاع بکند و اگر نمی تواند بقیۀ زندگی آنان را هم با فرستادن دنبال نخود سیاه "لچک یا خشتک مسئله این است" تباه نکند.

6- و آخر الامر می رسم به سفر خانم پارک به ایران و سخنی از خامنه ای در جمع معلمان و پاسخ بلافاصله و دندان شکن روحانی به آن:

الف- خانم پارک رییس جمهوری کرۀ جنوبی دختر همان ژنرال پارکی است که همزمان با محمدرضا شاه ایران - و در دو رژیم هر دو بسته از نظر سیاسی در ایران و کره جنوبی - در حال مدرن کردن کشورهایشان بودند که ژنرال پارک موفق شد و معمار کرۀ جدید لقب گرفت و شاه شکست خورد و لعنت بخشی و نوستالوژی ایکاش بخش دیگری از جامعه اش را لقب خودش کرد. پارک به سه دلیل موفق شد. اول اینکه غوره نشده مویز نشد. و هنوز سر از تخم در نیاورده برای غرب رجز نخواند مثل شاه ایران. دوم به این دلیل که نفت و ثروت مفت نداشت و مجبور از کارکردن شدند کره ای ها و ساختن کشورشان خشت بخشت. سوم به این دلیل که کره مسلمان نبود و مانع بسیار بسیار مهم توسعه ای همۀ کشورهای اسلامی - اهمیت سکس با برده کردن زنان - را در جامعه اش نداشت. و شاه شکست خورد چون هیچ کدام از ابزار موفقیت پارک را نه داشت و نه درست تشخیص داد. بعد از این معرفی خانم پارک می رسم به حرف های جدید خامنه ای در دیدار با این بانوی نمونه. خامنه ای از کره بعنوان کشوری پیشرفته نام برده و کمترین اشاره ای به وابستگی کره و حضور نیروهای امریکایی در آنجا - به تلویح هم - نکرده است. و این از خامنه ای که بارها نشان داده که قبلۀ آمالش کرۀ شمالی است بسیار بعید می نماید. زیرا او حتی امریکارا هم پیشرفته نمی داند و اصولاً پیشرفت را جز در خرافات منجر به معنویت خدا برسمیت نمی شناسد. حالا او از کشوری - بقول خودش حیات خلوت امریکا - تمجید به پیشرفته بودن می کند و تقاضای کمک به ام القرای اسلام واپس مانده که بازبقول خودش در سایۀ استقلال و بر ضد قدرت های غربی بودن قله های افتخار را در نوردیده است.

ب- اما آن حرف عجیبی که خامنه ای در دیدار با معلمان زده این بوده است:
رهبر انقلاب اسلامی، «تحمل مخالف» را یکی دیگر از شاخص‌های برجسته برای نسل آینده برشمردند و گفتند: تحمل مخالف در جامعه نهادینه نشده است زیرا تا فردی مختصر طعنه‌ای می‌زند، با مشت به سینه‌ی او کوبیده می‌شود؛ این، یعنی عدم تحمل مخالف.
این سخن خامنه ای - تا کنون - عجیب ترین و غیرمتعارف ترین حرفی بوده که از ایشان صادر شده است در طول سال های وبا. خامنه ای و حرف از تحمل مخالف - نه حتی منتقد - حاشا و کلا. خب بدیهی است که این حرف خامنه ای اولاً نشانۀ پررنگی از عقب  افتادن جبهۀ تحجر دارد و اینکه "حالا که دست برتر با تفکر عرفی هاشمی و روحانی است حتی اجازه نمی دهند جبهۀ تحجر و شرعی با آنان مخالفت زبانی و رسانه ای بکنند". و الا پر معلوم است که منظور خامنه ای از مخالف مخالفان خودش مثل محمد خاتمی و میرحسین و کروبی و زندگی خواهان نیست. اما این سخن و طعنۀ مبارک خامنه ای به روحانی بی پاسخ نمانده و رییس جمهور امروز در مراسم گشایش نمایشگاه کتاب به رساترین شکل ممکن پاسخ زعیم خودش را داده است.
روحانی با اشاره به سخنان مقام معظم رهبری در مورد برخورد نکردن با نقادان گفت: نقادی یک نعمت است و نقاد را نباید به زندان انداخت. 
روحانی در حقیقت گفته است که اگر من به سینۀ مخالفانم می زنم که اغلبشان توهین می کنند و هیچ حد و مرزی را هم نمی شناسند و تازه با کدام قدرت و کجا توانسته ام به سینه شان بکوبم. شما رهبر معظم نه مخالف را بلکه حتی منتقد را با کمترین نقدی بزندان می اندازید. و ختم کلام؛ این بحر طویل تمام نیست اگر این جملۀ مهم هاشمی را هم نقل نکنم که گفته است:
وی با اشاره به انتخابات ٩٢ و ٩٤ گفتند «حالاکه مملکت به اینجا رسیده و مردم به اين سطح از اگاهي رسيده اند، الحمدلله می توانم راحت سر بر بالین مرگ بگذارم». 
این جمله از این نظر مهم است که هاشمی هم پذیرفته که توازن قوای سیاسی در کشور بنفع عرفی گرایان چرخیده و دیگر بازگشت مجدد تحجر کشور را تهدید نمی کند و اگر او هم بمیرد مشکلی در این چرخش مبارک پیش نخواهد آمد.

بعد از تحریر: این بحر طویل مطالب حداقل چند پست جداگانه بود که در یکجا آوردم و چون بنا ندارم دیگر دنبال انبوه مخاطب و غیر جدی بروم لزومی به تکه پاره کردنش ندیدم. اما نمایشگاه کتاب امروز در شهر آفتاب افتتاح شده و من خیلی وقت است که یک ستایش نامه ای به محمد باقر قالیباف بدهکارم که دکتر قاضی زادۀ هاشمی را هم همراه خواهد داشت و باید بزودی بنویسم و الا کفران نعمت کرده ام. 

۱۳۹۵ اردیبهشت ۱۲, یکشنبه

خروش مقتدا صدر در بغداد؛ رعشه براندام خامنه ای در تهران. درود بر نجف؛ لعنت به قم!



ابتدا این مطلب را بخوانید که در تاریخ 28 بهمن سال 1392 - 27 ماه پیش - نوشته و منتشر کرده ام. تا مطمئن بشوید که آنچه من در خشت خام می بینم و از چند روز تا چند سال قبل از وقوع بشما خبر می دهم بهره ای تمام و کمال از درستی تحلیل هایم دارد و من با شناخت بسیار عمیق از مناسبات مذهب سیاسی و اوضاع منطقه شما را در جریان آینده قرار می دهم. تا بعد از کیف کردن از نمایش مجدد این نمایش "منطقه شتابان بسوی سکولاریسم" بگویم که زلزلۀ بسیار بسیار بسیار مبارک امروز مقتدا صدر در بغداد چه رعشه ای خواهد انداخت به قم و تهران و بیت فاسد - از نظر سیاسی - خامنه ای.

مقتدا صدر عراقی: دخالت مذهب در سیاست دین را فاسد می کند. من برگشتم به حوزه!


اما؛ اعلامیۀ مقتدا صدر در ترک سیاست و مراجعت به حوزۀ دین یک شاهکار بی بدیل بود و است؛ در بین اخبار مربوط به آیندۀ وطن عزیزمان ایران.

2- مقتدا صدر که میراث دار خانوادۀ روحانی بسیار معروف صدرهاست؛ و 12 سال تمام در سطح اول سیاست عراق فعال بود و سیاست را در همۀ زوایای آن از راه انداختن ارتش خصوصی جیش المهدی گرفته تا مشارکت در پارلمان و دولت و سایر اجزاء حکومت تجربه کرده است؛ امروز طی اعلامیه ای رسمی از سیاست کناره گرفت، و اعلام کرد که کلیۀ فعالیت های سیاسی خودش و هوادارنش را تعطیل کرده و در انتخابات قریب الوقوع پارلمان عراق هم نماینده و کاندیدا معرفی نخواهد کرد. اما بخش مهم اعلامیۀ کناره گیری مقتدا صدر به علت تامۀ این اقدام مربوط است که او اعلان کرده بدلیل فساد سیاستمداران به چنین نتیجه و تصمیمی رسیده است. بعبارت دیگر او بتلویح تصریح کرده است که قدرت فسادآور است و قدرت سیاسی تبعات وحشتناکی در فساد آدم ها ایفا می کند. او اعتراف کرده است که برای حفظ جایگاه خوشنام و روحانی فامیل صدرها صحنۀ قدرت سیاسی را بنفع نفوذ و محبوبیت دینی واگذاشته است.

3- این اقدام خود بخود در سیاست روز ایران اثری ندارد، و ممکن است بسیار بی ارزش تلقی شود. اما هنگامی که جوانی مقتدا، محبوبیت و قدرت مقتدا، شهرت دینی خاندان مقتدا و از همه مهمتر قدرت سیاسی بالفعل مقتدا صدر در مناسبات سیاسی عراق را مد نظر قرار بدهیم؛ مشخص می شود که این واگشت از سیاست به دین چه پیامد های مهمی در بین شیعیان سیاسی خواهد داشت.

3- بنظر می رسد این سرخوردگی مقتدا صدر از سیاست به چهار عامل مهم تکیه داشته است. که سه فقره از این دلایل سلبی و دلیل آخر ایجابی است. دلایل سلبی بترتیب اهمیت عبارتند از: یکم- دیدن ناکارآمدی حکومت دینی در ایران. دوم- وحشت از جنگ های فرقه ای راه افتاده در منطقه که اینک عراق را هم در نوردیده است. و سوم- دیدن فساد یاران سیاسی خودش در عراق و اکثریت صاحب منصبان سیاسی در ایران. چهارمین مورد که تنها مورد ایجابی هم است همان دلیلی است که خودش هم برجسته کرده و گفته است که می خواهد با بازگشت بحوزۀ مذهبی راه اجداد خود در اجتهاد و مرجع دینی شدن را پی بگیرد.

4- همانطور که در بالا هم اشاره کردم نباید این تصمیم را یک تصمیم مجرد از کلیت تغییر تفکر مذهب شیعه ارزیابی کرد و دید. زیرا که مدت بسیار زیادی است که روحانیت شیعه - بویژه در میان طلبه ها و نسل جدید - و با دیدن تجربۀ بسیار ناموفق جمهوری اسلامی در آمیزش مذهب و سیاست؛ رخنه و نفوذ و محبوبیت روز افزون و پیشرونده ای آغاز کرده است. لذا این بازگشت روحانی بسیار مقتدر سیاسی عراقی -ایرانی از سیاست، روند شروع شده را نه تنها در میان طلاب جوان ایرانی شدت و سرعت خواهد داد؛ بلکه و مهمتر از آن روحانیان ارشدی را هم که دغدغۀ دین و مذهب دارند را مصممتر و راغب تر خواهد کرد برای جدایی دین از سیاست. و حتی خواهد توانست رخوت و ترس و بی عملی آنان برای اعلام مخالفت علنی با دخالت دین سازمان یافته در سیاست را تحریک و تشویق کند؛ تا صدایشان را بیشتر بلند کنند؛ و حداقل از پشتیبانی سیاسی روحانیان ایرانی داخل در سیاست پرهیز کنند. چنین است و چنین باد. یا...هو

*********************
اما عرض امروزم برای تکمیل آن بشارت دوسال و نیم پیشم:

1- حتماً در خبرها خوانده اید و دیده اید و شنیده اید که مقتدا صدر پس از اخطار اولیه به حیدر عبادی نخست وزیر و پارلمان عراق جهت تعویض اعضای "فرقه ای - مذهبی - سیاسی" دولت عراق؛ وقتی با مقاومت نمایندگان فاسد و فرقه گرای پارلمان مواجه شد همراه با ده ها هزار از مردم عراق در پشت منطقۀ سبز بغداد تحصن کردند و فشار برای تغییر اعضای مذهبی فرقه ای کابینه به اعضای تکنوکرات - بخوان سکولار - لیبرال - را افزودند. اما سیاستمداران سنی و شیعۀ مذهبی و فاسد و نماینده ها بحرف مردم تمکین نکردند و به کابینۀ تغییر یافتۀ حیدر عبادی رأی ندادند و مرتب امروز و فردا کردند و می کنند. تا اینکه امروز مقتدا صدر و مردم تصمیم گرفتند وارد منطقۀ حفاظت شده بشوند و پارلمان را برای چند ساعت نمادین اشغال و مهلت تغییر را تمام شده اعلان و توی گوش فاسد سیاستبازان کشورشان بکنند.

2- این اقدام مقتدا صدر و مردم عراق یکی از ماندگارترین اقدامات تاریخ عراق و خاورمیانۀ جدید خواهد بود و چونان الماسی در میان این همه کثافت و دین خویی و فرقه گرایی خواهد درخشید. و خود مقتدا صدر - کم جنایت نکرده زمانی که فریفتۀ ایدئولوژی قم و خامنه ای شده بود - را بعنوان روحانی شجاع و مؤثری در تاریخ سیاسی عراق جایگاهی رفیع خواهد داد. این اقدام او که طبق گزارش های منتشر شده از پشتیبانی نزدیک بمطلق مردم بجان آمده عراق - و قطعاً رضایت ساکت آیت الله سیستانی هم - برخوردار بوده و است نه تنها تاریخ عراق را بسمت دولتی تمام مدرن و سکولار ورق خواهد زد. بلکه مهمتر از آن بعرفی گرایان ایران نیز روحیه و جان تازه ای خواهد بخشید تا اولاً بتوانند خامنه ای شوک زده را بیشتر عقب برانند و ثانیاً بروحانیان ارشد و طلبۀ قم که جسارت مخالفت با دستگاه حکومتی فاسد خامنه ای را ندارند جرأت خواهد داد که نق زدن های تازه شروع کرده شان را با صدایی بلندتر و شفافتر بیان کنند. و البته به پارلمان جدید ایران هم این جسارت و اخطار توأمان را خواهد داد که دست و پای مذهب سیاسی را - و نماد آن خامنه ای - بیشتر از سابق جمع کنند تا دولت در فضای بهتری تنفس کند و با پیوند دادن ایران با جهان به عرفی تر شدن سریعتر حکومت در ایران یاری رساند. و بدیهی است که مردم را هم با نمونه ای از حرکت مسالمت آمیز مدنی مجهز خواهد کرد.

3- مقتدا صدر نمونۀ خوبی است از کسانی که باید نفرین شود و هزاران بار کشته شود بخاطر ده ها هزار مردم شیعه و سنی که در کشمکش های عراق و بمشی سیاسی و هواداران مسلح او هم کشته شده اند از سنی و شیعه؛ اما من امروز بخاطر او کلاه از سر برمی دارم و درود می فرستم بخاطر قاطعیتی که "بمحض پی بردن به اشتباه بودن دخالت دین در سیاست" نشان داد با همان جسارت قبلی بمیدان آمد برای هم نجات عراق و هم نجات دین و مذهب و هم نجات مردم ستمدیدۀ عراق و هم خدمت بمنطقه و هم اثر بسیار بسیار خوبی که در تزلزل روحانیان سیاسی ایران خواهد گذاشت. یا...هو