۱۳۹۰ شهریور ۱۴, دوشنبه

جبهۀ پایداری عصارۀ نکبت سی وسه سالۀ جمهوری اسلامی!

A break away



1- اینک که در آستانۀ تشکیل نشست شش ماهۀ خبرگان رهبری هستیم؛ تا برای نخستین بار رویارویی جدید و کیفی مهدوی کنی و مصباح یزدی را تجربه کنیم و قطعاً آثار مبارکی خواهد داشت. می خواهم شما را با داوری مستندم در مورد جبهۀ تازه تشکیل شدۀ پایداری گرم نگه دارم به انتظار خوشحال. زیرا که هر چقدر صحنه شفاف باشد و مردم بدانند کی به کی است می تواند تصمیم گیری را آسان و مبارزه را هدفمند کند.

2- جبهۀ پایداری تشکیل شده است از هستۀ سخت و بسیار خطرناک و بسیار پر زور هواداران حکومت دینی سلفی و طالبانی که در منش متعصب به نص دین سنتی و تاریخی جاری شده از 1400 سال پیش در صحرای حجاز تا کنون است. و در روش معتقد به مبارزۀ خشن؛ هتاک و خونریز همانند تکفیری ها و سلفی ها و القاعده.

3- سابقۀ تشکیل بدون تشکیلات مشخص این نحله بر می گردد به قبل از انقلاب و مشخصاً آتش زدن سینما رکس آبادان؛ که در ادامه با سر به نیست کردن امام موسی صدر در دستان قذافی امتداد یافته اند و سپس هر نوع عملیات حذف و ترور و آتش سوزی و ویرانگری مظاهر تمدن جدید و... را بخود اختصاص داده اند. اینان در دهۀ 60 در تقابل پنهان با امام خمینی و هوادار آیت الله خامنه ای، در ریاست جمهوری هاشمی تا سه سال اول همراه او، در ریاست جمهوری خاتمی در تقابل همیشگی با او و در شروع ریاست جمهوری احمدی نژاد صحنه گردان اصلی و موجد سوم تیر 84 بوده اند.

4- اینان که در تکامل و تحول روبه پیشرفت خود و گذشتن از دوره های مختلف مبارزاتی خویش اینک در تئوری دینی و حوزه با مصباح یزدی و خوشوقت، در بخش اطلاعاتی با پورمحمدی  و فلاحیان دیروز و اطلاعات امروز سپاه پاسداران، در بخش قضا با امثال نیری  و رییسی دیروز و حسینیان  و محسنی اژه ای امروز، در قسمت رسانه ای با  امثال حسین شریعتمدار و صفار هرندی و در حوزۀ اجرا با همۀ نیروی موسوم به لباس شخصی ها و در حوزۀ تبلیغی با خطیبانی مثل طائب و ذوالنور و سعیدی ها، بخش اصلی و مهم مداحانی مثل حدادیان و ارضی  و در حوزۀ انتظامی با امثال رادان شناخته می شوند؛ مسئول هر اقدامی هستند که یا اراده ای برای تعقیبش ممکن نشده و یا اگر هم ژستی از سوی حکومت گرفته شده است هیچ نتیجه ای حاصل نشده است. مثل فاجعۀ سینما رکس، گم شدن موسی صدر، ترور های دوران هاشمی در خارج، قتل های زنجیره ای، دو حادثۀ فجیع کوی دانشگاه تهران، سوختن سینما ازادی و جمهوری و ...، فاجعۀ کهریزک و گمشدن مجسمه های میادین شهر ها، بهم زدن و به آشوب کشاندن هر نوع تجمع، سوزاندن دفتر رییس مجمع تشخیص و... تنها مسطوره های مختصری از هزاران جنایتی است که اعضای بی نام و عنوان جبهۀ پایداری امروز مرتکب شده اند.

5- اینان یک دشمن قطعی و دایمی دارند. آن هم دانش و تمدن نوین است. اعضای معلوم و نامعلوم جبهۀ پایداری در طول عمر سی و سه سالۀ خود و با توجه به مخالفت با معیار "دانش و تمدن نوین منادی نسبیت و پلورالیسم" از خیلی ها عبور کرده اند و کماکان عبور می کنند. به این معنا که هر رجل سیاسی و یا نحلۀ فکری که در جناح راست سنتی کمترین گرایشی به تساهل و مدارا و معیارهای حداقلی تمدن جدید نشان دهد، از آن شخص و فکر عبور کرده و او را زمین گیر می کنند. جناح راست سنتی و در رأس آن رهبری چه بخواهند یا نه نمی توانند از این گروه "هستۀ سخت ایدئولوژیک" عبور کنند زیرا بدون اینان کمترین شانسی برای بقا در سیاست ندارند. بعبارت دیگر همۀ موجودیت گروه جناح راست سنتی در "رفتار ها و گفتار ها و عملکرد حذفی و بسیار خشن" جبهۀ پایداری ریشه و پایگاه دارد. و بدون صحنه آرایی ایدئولوژیک ضد بشر آنان نه طرفداری دارند و نه بدتر می توانند این طرفداران اندک را سازماندهی و بهره برداری کنند.

6- البته اینان در تشکیلات اعلام شده شان برخی چهره های مشکوک را که من از سابقۀ ضد مدنیت آنان خیلی خبر ندارم هم تعبیه کرده اند که مشخص ترین آن ها یکی صادق محصولی است و دیگری با قر لنکرانی. بنظرم می رسد که چهره های مثل اینان را یک کمی برای تلطیف کردن چهرۀ خونین عناصر اصلی است و دو دیگر بهره برداری های سیاسی و تشکیلاتی از ثروت محصولی و ارتباط هنوز قطع نشده اش با احمدی نژاد. و همچنین تمرین دادن لنکرانی برای نامزدی در انتخابات ریاست جمهوری بعد از احمدی نژاد.

7- در یک چنین معادله ایست که من برای مشایی و از طرف او برای برخی اقدامات ساختار شکن احمدی نژاد شیهه می کشم. زیرا این دو خودشان از داخل این نحلۀ فکری بیرون آمده اند. و شکافی را که باعث شده اند در همین "هستۀ بسیار سخت و متصلب" موجودیت تحجر دینی بوده است. و شما حق بدهید که شکافتن یک چنین "موجودیت وحشتناک و دیرپایی" بسیار بسیار بسیار حیاتی و راهگشاست برای آینده ای که انتظار داریم. باز هم تأکید می کنم که اینان بجز از راه همین اقدام مبارک مشایی غیر قابل مقابله بوده اند و هستند. رهبر اگر بخواهد از اینان عبور کند یاوری ندارد. وجناح راست اگر عبور کند قدرتی برایش نخواهد ماند. و تا روزی که تکلیف این گروه خشن و بسیار متحجر معلوم نشود. انتظار هر گونه تحولی در درون جمهوری اسلامی به دروغ سیزده شباهت مطلق دارد. یا...هو

بعد از تحریر:
یک راه سادۀ راستی آزمایی برای اینکه مطمئن باشید بدون جبهۀ پایداری جمهوری اسلامی وجود نخواهد داشت این است که واژۀ "مردم" را که سران جناح راست، امامان جمعه و جماعت و رهبر و غیر آن در بین اصولگرایان بکار می برند. دقیقاً منطبق است به پیاده نظام کم ولی پر قدرت جبهۀ پایداری.

اعلان موضع مشایی و بی خیالی شریعتمداری!

L'Amour et Psyché, enfants



1- حسین شریعتمداری خطاب به حضرت آقا: "حالا چی حاج آقا؛ باز هم هیچ چیز ننویسیم راجع به سویچ هواپیمای دولت. باور بفرمائید که من دیگر جوابگو نیستم. حسین قدیانی که تیپ هنری هم زده در حال تبدیل شدن به یک مسعود ده نمکی بلکه هم بدتر محسن مخملباف است. صفار هرندی که رفته تو لک. بقیه نویسندگان و وبلاگ نویسان هم که مواجب هم می گیرند بازهم دارند می بُرند از پوزه بندی که فرمودید بزنم بدهان شان. بالاخره که چی!؟ تا کی باید از کنار این آقا رحیم با احتیاط رد بشویم. من و احتیاط! خنده دار است حاج آقا ولی حقیقت دارد. به چه روزی افتاده ایم خدا!

2- آیت الله خامنه ای در حالیکه با رنگ پریده در حال تند تند قدم زدن است: "همان که گفتم. بصیرت داشته باشید و خفه خون بگیرید ببینم چه خاکی باید بر سر خودم و شما بریزم. سعی کن سر مریدان مستخدمم را با خاتمی و موسوی و کروبی و فتنه و مایکل لدین و جرج سوروس و رورتی و مردان خداجو و پاره کردن عکس امام و ظهر عاشورا و یوم الله 9 دی و الا ماشالله سوژه های نخ نما گرم کنی. تازه باهنر [سرمقالۀ فردای کیهان] هم که امروز خوب خودش را لو داده و می توانی برایش لغز بخوانی. تیتر اولت هم همان بیداری اسلامی منطقه باشد و سقوط دولت عربستان و شعار نه شرقی نه غربی لیبیایی ها!"[تیتر یک کیهان فردا]

3- خدا شانس بدهد بخدا. چه کسی می توانست حتی تصورش را هم بکند که مردی در هیبت مستر بین و با همان قیافه و وزن و قد و ترکیب که شاخص ترین دوستانش نه قیافه ای دارند و نه سوادی دارند و نه مدرکی دارند و نه نخبه ای هستند و نه شهرتی دارند و نه روشنفکری! داخل آدم شان! حساب می کند و نه ژستی دارند و نه ادبیاتی دارند و نه از اباحه گری حرف می زنند و نه به لیبرالیسم عنایتی دارند و نه کتاب و مقاله و رساله و خطی دارند و نه وابستگی دارند و نه دلبستگی می آورند و... هیچ چیز و هیچ چیز. یکباره بشود مرد اول سیاست حاکمیتی که حرفۀ و تخصص سگ و گربه اش هم سیاست بوده است در سی و سه سال عمر بی برکتش. 

4- یک ایران جمهوری اسلامی سی و سه ساله با بیشتر از دو هزار نشریۀ در حال انتشار در ژانر ها و تیراژهای گوناگون و... سایت و وبلاگ وهمه و همه یک تیتر را می خواهند. اسفندیار دولت چه گفت. یک تک جمله هم کافی است مثل آن "موسیقی نمی فهمد. می گوید حرام است". و او بالاخره یک تک جملۀ دیگر می گوید: "تا من نروم (نباشم)هواپیما (دولت) نمی پرد (تصمیم نمی گیرد). چون سویچ (نظریۀ حکمرانی امام زمان) هواپیما (دولت) دست من است. و اینجاست که رهبر و جبهۀ پایداری باسمه ایش مرکب از بهترین فحاشان و هتاکان و قاتلان هم می لرزند تا چه رسد به علی لاریجانی که لغو سفرش از سوی دولت را بعد از 48 ساعت به شبیه سازی خودش با امام سجاد بیمار توجیه می کند. و حتی هلو (باقر لنکرانی) که چون دارد برای رییس جمهور بعد از احمدی نژاد تمرین می کند نمی خواهد وارد مجلس نهم شود که مجلس نحس است برای رییس جمهور شدن. و هرکس از مجلس شروع کرده باخته. ناطق و لاریجانی و کروبی نمونه اش.

5- راستی از چه چیز اسفندیار مشایی چنین هراسانند؟ نقل قولی از آخوند سقای بی ریا مشاور سابق احمدی نژاد را از گفتگویش با رجانیوز برای تان کپی پیست می کنم:
"اصلاح‏طلبان می‏گفتند در گذار از سنت به مدرنیته به گفتمان دینی نیاز داریم. این می‏گوید اصلا چون وقتش گذشته دیگر نیازی هم نداریم. باید از ارزش‏های انسانی سخن بگوییم."
6-  بهمین سادگی: "اولویت انسان بر خدا". که همان اولویت زندگی بر مرگ است. آیا چیزی از این خطرناک تر برای نمایندگان الهۀ مرگ (روحانیان کهنه اندیش) بر روی زمین هست؟ معلوم است که نیست. و این همۀ وحشت روحانیت است. چون مردم زندگی را دوست دارند و راه مشایی را بر می گزینند فطری؛ اگر صدایش اوج بگیرد و شنیده شود. و همین جا بدانید که خامنه ای باهوش ترین روحانی است که اصرار به سکوت و به حاشیه بردن مشایی دارد از ترس مطرح شدنش. و این همۀ آن شیفتگی است که مرا بدنبال خودش می برد به بهشتی که روی زمین است. و خیلی از شما و دیگران آن را مغاک می دانید. البته من بارها گفته ام که انسان دم غنیمتی هستم و حتی اگر این آدرس قلابی هم باشد. از اینکه چنین هراسان یک الیگارشی سی ساله را با همۀ اذنابش مثل شریعتمداری و مصباح و حسینیان به گوشۀ رینگ می برد؛ در لحظه کیفش را می کنم. اگر هم آدرس بمقصد رسید که یک شانسی پر وپیمان هم برده ام. اهل نقدم و حوصلۀ انتظار ظهور دوبارۀ یک خاتمی نوعی دیگر را ندارم تا مارا از راه بهشت مرگ به بهشت زندگی برساند. مشایی می گوید بیا بریم "انسان" سوئیچ دست من است. یا...هو

۱۳۹۰ شهریور ۱۳, یکشنبه

"آدم حساب شدن توده ها" عامل اصلی آشتی مردم با تیم ملی فوتبال!

Vattenfall i Småland



1- نمی خواستم خوشحالی ام را به این زودی بروز بدهم از شروع خوب تیم ملی فوتبال در راه جام جهانی برزیل و بویژه آن پدیدۀ آشتی 75 هزار تماشاگر با تیم ملی در مقابل اندونزی. اما تحلیل و تفسیر و تجلیل و تأویل هایی که شد از این بازی و حضور انبوه هواداران مرا نیز تشویق کرد که عقیده ام را بگویم مخصوصاً که دیدم حشمت خان -مهاجرانی- هم علت تامه و قطعی استقبال تماشاگران از بازی را بودن علی کریمی و فرهاد مجیدی دانسته است.

2- من هم همانطور که قبلاً هم آفرین گفته ام به هوش کارلوس کی روش در استفاده از محبوبیت این دو بازیکن برجسته ولی دست و دل لرزان مربی؛ وجود آنان در بازی را یکی از دلایل مهم کشاندن هواداران به ورزشگاه می دانم و نه مهمترین علت. زیرا که تماشاگران و در موقعیت های مشابه واکنش های مثبتی نشان نداده اند. حتی اگر به سایر صحنه ها هم برویم خواهیم دید که مردم حمایت ها و پشتیبانی ها و در خواست های مراد های ورزشی خودشان مثل علی پروین یا علی دایی یا مرحوم حجازی و... در انتخابات یا امثال آن را نپذیرفته و کاملاً بر عکس عمل کرده اند.

3- اصولاً رفتارهای مردم ما در جمهوری اسلامی -بویژه در 15 سال اخیر- و در هیچ صحنه ای که نیازمند تبلور همبستگی ملی است قابل پیش بینی و ارزیابی دقیق و مدلل و قابل تعمیم نبوده است. بسیار موارد بوده است که کارشناسان و جامعه شناسان بر مبنای علوم تحت سیطره شان رفتاری از مردم را پیش بینی کرده اند که بعد از وقوع آن مورد شگفت زده باقی مانده اند. زیرا که کنش مردم دقیقاً برخلاف پیش بینی -چه مثبت و چه منفی- آنان اتفاق افتاده است. بعبارت دیگر و در یک گزارۀ فرموله می توانم اینطور بگویم که: "حدس و گمان و تخمین مبتنی بر علم نخبگان با کنش رفتاری مبتنی بر خرد حسی تودگان همپوشانی قابل نشان دادنی نداشته است و گاهی حتی در تقابل با هم نیز حرکت کرده است." اینکه چرا چنین اتفاقی رخ داده است و می دهد بحثی فربه و صلاحیتی ژرف و مجالی فراخ می خواهد. و من نه صلاحیت لازم و نه مجال لازم برای بازکاوی آن در اینجا را ندارم. بغیر از اینکه اشاره کنم به علت اصلی گیجی سیاست ادارۀ کشور در ایران. اما:

4- یک مورد برجسته و مؤثر همیشگی را بسیار پر رنگ دیده ام در واکنش های توده ها به این قبیل فراخوان ها. و آن مورد عبارت بوده است از "مورد اهمیت واقع شدن" یا بمعنای عامیانۀ "آدم حساب شدن" مردم از سوی کنشگر دعوت کننده و سازمان عمل کننده. یعنی اینکه هرگاه تودۀ مردم با دعوتی زبانی یا عملی و رفتاری از سوی شخصیت حقیقی یا حقوقی مواجه بوده اند که آن را "احترام به خود" تلقی کرده اند؛ بدون درنگ و در مقیاس غافلگیر کننده ای عکس العمل مثبت نشان داده اند. و بر عکس هرگاه با حرف و عمل و رفتار فرصت طلبانه و دعوت ریا کارانه ای مواجه بوده اند واکنش شان بشدت منفی بوده است.

5- لذا رفتار هوشمند کی روش در 1)- برسمیت شناختن فوتبال دو قطبی "پرسپولیس- استقلال" ایران. 2)- استفاده از گفتمان مدرن (گفتاری و رفتاری) و بسیار شفاف از سوی مربی پرتغالی در مورد "در خواست یاری" از تماشاگران. 3)- و تنظیم رفتار سرمربی با صداقت و منطبق بر احترام به تماشاگران بعنوان مهمترین عنصر یاری رسان. در نهایت توانست آن حس "بحساب آمدن" را در تودۀ تماشاگران فوتبال فعال و آنان را وادار به واکنش مثبت کند. این را بعنوان علت تامه گفتم و بدیهی است که ده ها عامل فرعی دیگر مثل ساعت بازی، هوای خوب، روز تعطیلی، دو کاپیتان محبوب پرسپولیس و استقلال، تازگی و نامداری خود کی روش، اهمیت جام جهانی، کم شدن فاصله های فوتبال در سطح ملی و بویژه راضی شدن تماشاگران به معمولی بودن و شدن تیم ملی در سطح آسیا و... در این رویکرد خوب تماشاگران تأثیر داشته است. یا...هو

۱۳۹۰ شهریور ۱۲, شنبه

آشتی با جهان یک اجبار است و نه یک انتخاب. بزودی!

John Rogers Herbert



1- بارها گفته ام و با تأکید هم گفته ام که ایران در آستانۀ تحولات بزرگی است و در قبل از سال 92 خورشیدی ما حداقل با یک جمهوری اسلامی متفاوت و حکومت سربراهی مواجه خواهیم بود. علت و دلیل ها گوناگون است که برخی از آن ها را من گفته ام و دیگران هم گفته اند مثل 1)- ذره ای شدن و اتمیزه شدن خطرناک جامعۀ ایران که دیگر ظرفیت گسیختگی بیش از این را ندارد و لاجرم برای جلوگیری از فروپاشی اجتماعی باید بسمت نوعی همگرایی اجتماعی تغییر مسیر بدهد. و نشانه های این همگرایی در حال رویش مبارک و بطئی در لایه های زیرین متن جامعه است. 2)- ترس جدی جمهوری اسلامی از شرایط سیاسی منطقه و اوضاعی که در کشورهای مسلمان و عربی پیش آمده و ادامه دارد. بویژه بعد از سقوط انقلاب دیکتاتوری انفرادی لیبی و بزوال نزدیک شدن انقلاب الیگارشیک سوریه 3)- تهدید نظامی غرب که امروزه بیشتر از هرمقطعی در گذشته جدی و عملی مطرح می شود و شباهتی با تهدیدات قبلی ندارد. هم بدلیل درک دقیق تر پایان ناپذیری تهدیدات اسلام رادیکال از سوی غرب در صورتی که نقطۀ کانونی این تهدیدات (جمهوری اسلامی) کماکان ادامه داشته باشد. و هم بخاطر تجربۀ موفقی - از نقطه نظر منافع غرب- که غرب در لیبی بدست آورده و در حال مزه مزۀ تکرار آن در سوریه است. و...

2- اما همۀ ماجرا این نیست. بلکه وجه نزدیک تر و عنقریب تمهیدات به ماجرای نفت ایران بر میگردد و تحریم های غرب. خوب می دانیم که نَفَس همۀ دولت های حاکم بر ایران در چهل سال اخیر با در آمد های نفتی ایران است که تنظیم شده و می شود. اما -این اما مهم است- قلب دولت های نهم و دهم احمدی نژاد در جمهوری اسلامی مطلقاً با پول نفت تپیده و می تپد. آن هم نفتی گران و با میانگین بشکه ای صد دلار. اینک اما این نفت نعمت با سه نقمت جدی مواجه شده است:

الف- تحریم های بین المللی و بانکی برگرداندن پول های نفت بفروش رفتۀ ایران را با مشکلات پیچیده ای روبرو کرده است که اگر زمزمۀ تحریم های بانک مرکزی ایران هم جدیتر شود به این معضل "حل مشکل و گران بحران" خواهد افزود.

ب- موضوع بعدی اما و در صورت حل بحران نقل و انتقال پول های نفت، مربوط است به بازار نفت ایران و خریداران این نفت. چرا که غرب در حال حاضر تلاش می کند با سه مزیتی که در اختیار دارد خرید و فروش نفت ایران را با ساز و کار طبیعی عرضه و تقاضا فلج کند. آن سه مزیت غرب عبارتند از: 1)- تقاضای پایین جهانی نفت بدلیل بحران مالی و اقتصادی در جهان و رکود ناشی از آن. 2)- توسعۀ سریع تولید نفت عراق با سرمایه گذاری های کلان در صنایع بالا دستی و امید به وارد بازار کردن سریع تولید نفت لیبی. 3)- مازاد ظرفیت تولید عربستان و اینکه این کشور حاضر است تحت شرایط ادامۀ سرکشی های ایران سهم بازار نفت ایران را در بازار اشغال کند.

پ- اما موضوع بسیار مهمتر دیگری هم جمهوری اسلامی را در وضعیت ضعف مطلق قرار داده است. و آن چیزی نیست غیر از اینکه اگر هیچ مانع دیگری هم بر مسیر صادرات نفت ایران نباشد؛ ایران بزودی دیگر قادر به صادرات نفت مؤثری نخواهد شد. زیرا که تحریم های فلج کنندۀ غرب هرگونه توسعۀ صنایع بالادستی تولید نفت در ایران را جلو گرفته و بهره برداری صیانت شده از همین میادین موجود را هم با معضلات لاینحل مواجه کرده است.

3- وضعیت جدیدی که به اجمال گفتم، از نظر آیت الله خامنه ای و الیگارشی روحانی که اختیار مطلق دارند با مسؤلیت صفر مطلق؛ اهمیت درجه اولی ندارد زیرا که از دیدگاه سنت مبنی بر حدیث دینی "هرگاه ثروت و رفاه از در وارد شود دین از پنجره فرار می کند" فلاکت در پیش ِ کشور اولویتی برای نگرانی ندارد و بلکه هم "الخیرُ فی ماوقع است". و همانطور که همۀ روحانیان هم تأکید می کنند بحث چادر و حجاب مهمترین دغدغه است. اما از طرف دولت و محمود احمدی نژاد ماجرا به این سادگی نیست. زیرا که دولت بدون پول نفت یک روز هم قادر به ادامۀ اتوریتۀ خود نیست. انگیزه ها خیلی تفاوت نمی کند در نتیجه ها. اگر فرض قطعی بگیریم که احمدی نژاد جز به در قدرت بودن قبیلۀ خودش هم به هیچ قید منافع ملی پایبند نباشد؛- که هست انشاءالله- نمی تواند هم نقشه های دور و دراز داشته باشد برای موروثی کردن حکومت در قبیله و ایل خودش؛ و هم نسبت به تهدید عنقریب بی پول نفت بی خیال و لا اقتضاء باشد.

4- اینکه گفته ام احمدی نژاد از یکسال پیش تا کنون دنبال لیبرالیزه کردن روابط خارجی ایران است و با مانع سخت آیت الله خامنه ای روبرو  شده است؛ دیگر نمی تواند بیش از این تداوم پیدا کند. و دولت ناچار است بزودی سنگ هایش را با رهبر وا بکَنَد در این مقوله. لذا ما شاهد هستیم که این روزها هرچه پالس منفی از سوی غرب فرستاده می شود در موضوعات مهم و از جمله انرژی هسته ای. یا ناسازگاری هایی که عربستان هر روز بروز می دهد به بهانه های سطحی؛ و کمترین عکس العمل مقابله جویانه را نمی بینند - هم غرب و هم منطقه- از سوی دستگاه دیپلماسی دکتر صالحی؛ مولود همین واقعیت تلخ پیش گفته است که امید بسیار داریم با شیرینی "حکومت مسؤل شدن" جمهوری اسلامی در گام اول! بکام ایرانیان همراه باشد و خواهد بود. البته بعد از تبدیل انقلاب 33 ساله به یک حکومت متعارف؛ راه های رسیدن به آرزوهایمان بسیار هموار و مبارک خواهد بود. به امید آن روز! یا...هو

راند جدید از فردا: نیویورک بدون مشایی هرگز!

The Fortune Teller



1- امروز را در حالی آغاز خواهیم کرد که شکاف ایجاد شده و خجسته در داخل حاکمیت و بویژه بین رییس جمهور و آیت الله خامنه ای -اصرار بر مدارا از سوی آیت الله با هدف جلوگیری از التهاب و آشتی ناپذیری احمدی نژاد- دور جدیدی از برخورد را تجربه خواهد کرد. چنانکه احمدی نژاد سفر سالیانه اش به نیویورک را مشروط به همراهی اسفندیار رحیم مشایی کند. که ظاهر امر نیز چیزی خلاف این را نشان نمی دهد.

2- من برخلاف خیلی از تحلیل گران و کارشناسان مستقل و یا متعلق به دو جناح اصولگرا و اصلاح طلب که دیدار هیئت دولت با ایت الله خامنه ای در هفتۀ گذشته را یک پوئن بنفع آیت الله خامنه ای و در مجموع اتمام حجتی آشکار با احمدی نژاد دانسته اند و فهمیده اند؛ اعتقاد دارم که این احمدی نژاد بوده است که آن جلسه را بنفع خودش راه برده و تمام کرده است. درست است که رهبر جمهوری اسلامی ایران جملاتی تلویحی در ارتباط با نقد و تحمل و کارشناس و نخبه و ازاین قبیل را بر زبان آورده و مثل همیشه چنان گنگ و کلی که نتوان فهمید که چقدر رو به دولت محبوبش داشته؛ اما احمدی نژاد دست به بدعتی زده است در ملاقات های مشابه با رهبر که تقریباً هیچکس به آن توجهی نکرده و به آن بهایی نداده است.

3- معمول دیدار های مناسبتی و تشریفاتی ارکان و اجزاء کارگزاران جمهوری اسلامی با رهبر اینگونه بوده است که در ابتدای مراسم رییس قوۀ مربوطه (دراینجا رییس جمهور) گزارشی حداکثر در 5 الی 10 دقیقه از مسایل کلی می دهد و با اعلام آمادگی برای سخنان گهربار رهبری و رهنمود های ایشان عنان سخن را به صاحب مجلس می دهد تا نقش متکلم وحدۀ خود را تکرار و تکرار و تکرار! کند. اما در روز دولت امسال احمدی نژاد این سنت را هم خُرد! کرده است. 

4- او بعد از اینکه گزارش کوتاهی خودش داده است در حدود ده نفر از وزرا و معاونین خودش را هم به پشت میکروفون فرستاده تا هر کدام شرحی از ریز اقدامات خودشان را در حضور رهبر روزه و مسن ارائه کنند. تا جایی که حتی نوبت به آخوند میرتاج الدینی هم رسیده که معاون پارلمانی رییس جمهور است و می شود جایگاه او را در حد آبدارچی کابینه دید و نه بیشتر. ضمن اینکه کار او کمترین ارتباطی با فعالیت های اجرایی دولت ندارد و شأنی قابل حساب در قوۀ مجریه نیست. تازه وزرایی هم که گزارش داده اند همان کلیات بی آمار و بی سند و وثوقی را توی چشم رهبر گرسنه و تشنه کرده اند که هر روز با تمسخر کارشناسان و روزنامه نگاران همراه است مثل 2/5 میلیون شغل و عدالت اقتصادی و رشد صادرات و مسکن مهر و  در آستانۀ تمدن بزرگ! و ....

5- بنابراین احمدی نژاد توانسته برای اولین بار گزارشی نزدیک به سه ساعت را به آیت الله خامنه ای تحمیل کند که همۀ دیدار های این چنینی آن هم  اگر با روز خوب و غیر روزه و سرحالی و پرچانگی آیت الله خامنه ای  مصادف می شد، حداکثر یک ساعت بیشتر طول نمی کشید. این مسأله به این دلیل مهم است که نشان می دهد احمدی نژاد کاملاً چیره است بر آیت الله و به رقبای سیاسیش پیام می فرستد که دست بالا با اوست.

6- و اینجاست که بعد از مدت ها اسفندیار رحیم مشایی را هم همراه می کند در دیدار با رهبر که هم به او اطمینان بدهد که جدایی ناممکن است. و هم فشار خون اصولگرایان مخالفش را بالا ببرد که نمی دانند این بچه شتر بخانه راه داده را چگونه بیرون کنند با این هیکل و قد و قوارۀ شتر چند کوهانه! و باید مطمئن بود که رسانه ای کردن مشایی در آستانۀ سفر نیویورک که امروز هم با چاپ کتاب سخنانش خبر اول بود به این دلیل بدیهی است که آیت الله خامنه ای از هم اکنون بفکر لگام زدن به اصولگرایان بی خاصیتی شود که با همراهی رییس جمهور و رییس دفترش -بدیهی ترین همراهی عقلانی- در سفر نیویورک مخالفت خواهند کرد. 

7- احمدی نژاد بدون مشایی به این سفر نخواهد رفت. و چون نرفتن او به اجلاس سازمان ملل که پررنگ ترین وجه مقبولیتش در همین سفرها نمود داشته در بین اصولگرایان؛ خودش بحرانی نه تنها در داخل که مهمتر در خارج و سیاست خارجی ایجاد خواهد کرد. گزینۀ رفتن بدون مشایی احمدی نژاد از آن محال هایی است که فقط از آدم غیرقابل پیش بینی مثل احمدی نژاد برمی آید. و البته یک باخت مسلم خواهد بود برای احمدی نژاد! یا...هو

۱۳۹۰ شهریور ۱۰, پنجشنبه

دریاچۀ ارومیه چشم براه "بی سیاست"! خواهش می کنم: سوسوزدی!

The Battle of Lepanto of 1571 full version by Juan Luna.jpg

The Battle of Lepanto



1- خاطره ای شیرین تر از این ندارم که در دهۀ 1330 خورشیدی بهمراه پدرم که از تهران می آمد تابستان ها؛ سوار کوپه های چوبی قطار بشویم در ایستگاه روستایمان و برویم به سواحل بندر شرفخانه و دریاچۀ رضائیه (ارومیه). شلنگ تخنه انداختن هایمان در آب های شور و کم عمق چسبیده بساحل لجن های شفابخش و قرمز شدن چشمان مان از شوری آبی که می بلعیدیم گاهی تلخ؛ کمتر از عسل های کوه سبلان مزه نمی کرد در ته بچگی های سرخوشمان در آغوش پدر ازابتدای تولدم در هجرت پایتخت. و چه نوستالوژی دیرپایی شد حتی اگر امروز فرصت بودن در سواحل هاوایی و فیجی هم مهیا بود برایم که نیست.

2- به آمارهای رسمی دو پنجم از آن دریاچه ای که همۀ آب بازیهای نسل ما بود در شرق و غرب آذربایجان که هنوز اردبیل هم با ما بود؛ خشک شده است و سه پنجم باقی مانده که بسرعتی بیشتر در حال نابودی است. در علت های برشمرده برای این خسران زیست محیطی طیفی از مهم و اهم همدیگر را پوشش داده اند از جمله دوپاره کردن دریاچه بزور جاده ای مالرو، تغییرات اقلیمی آب و هوا، سد سازی های بی رویه بدون رعایت حقآبه های توافق شده برای دریاچه و ... الاماشاءالله. وحرف کلان ناگفته را به هزار زبان بزبان آورده اند کارشناسان محیط زیست: "اصرار کهنه پرستان و قضا و قدری حاکمان به زیست بی دانش جمهوری اسلامی در عصر دانش".

و اما بعد:

3- تأثیر این پدیدۀ مخرب در حال گسترش سریع بر اکولوژی منطقه و تهدیدی که بهزار دلیل زندگی شرق و غرب آذربایجان را هدف کوتاه مدت خود قرار داده است چنان عیان و فاجعه بار است که امام جمعۀ هفت تیر کش اما کشاورز و لطیفه پرداز ارومیه جناب حسنی معروف را هم به اعتراف واداشته است؛ باعث یکی از نایاب ترین اعتراضات مدنی اهالی منطقه شده با خواست مشخص "چاره ای برای این فاجعه". انتظار از "اصرار کهنه پرستان قضا و قدری حاکمان به زیست بی دانش جمهوری اسلامی در عصر دانش" در مورد سیاسی امنیتی ندیدن این اعتراض و مدارا و تساهل؛ انتظاری بیهوده است در جائیکه آب بازی بچه ها را هم و چه می گویم کمک سمبلیک شیشه پاک کنی خودروها بقصد یاری و همدردی با کودکان کار را هم سیاسی می بیند و سیاسی می خواهد برای لوث کردن اصل قضیه ( مشکلات مدنی)

4- اما- واین اما خیلی مهم است- ما چه می کنیم؟ نشسته ایم در خنکای سواحل اروپا و امریکای سبز. و کیبورد هایمان را صیقل می دهیم با "خیزش آذربایجان" ، "یاشاسین آذربایجان"؛ "فراخوان آذربایجان"؛ "یک گام دیگر تا سرنگونی رژیم" و ... اف. و چه بهتر از این که به استناد حرف بی مسئولیت و مفت ما حاکمان ضد علم و دانش و تجربه؛ زیباترین حرکت مدنی کل تاریخ مدرن ایران را سیاسی امنیتی بهانه کنند و نه تنها فرزندان ما را به مسلخ ببرند بلکه مهمتر اینکه اصل نابودی منطقۀ "دریاچۀ ارومیه" را لوث کرده و از حداقل تلاش برای نجات دریاچه را نیز از سر باز کند. با جوی که ما می سازیم و بکام جمهوری اسلامی می سازیم؛ دو فاجعۀ عمیقتر اتفاق خواهد افتاد. در داخل و خارج ایران موضوع دریاچۀ ارومیه سیاسی محض تلقی شده و از اظهار نظر و انتقاد و چاره جویی متخصصان دلسوز جلو خواهد گرفت. دو دیگر اینکه در حالی که نه "خیزش"ی -خیزش کلمه ای صد در صد سیاسی است- در کار است و نه دنباله ای برای آن متصور؛ "امر سیاسی" را تا حد ادعاهای چوپان دروغگو ارزان و بی ارزش خواهیم کرد. نکنیم این هیجان زدگی بی ریشه و منفی را. اگر ایران را دوست داریم. یا...هو

کارلوس کی رش قماربازی بدون جاه طلبی!

The Great Masturbator



1- وقتی که در ابتدای بهمن 89 گونی های دلار پیشنهادی ایران وسوسه انگیزتر ازآن بود که هر مربی سوپراستاری هم نتواند نه بگوید؛ کیروش با ایرانی ها بتوافق رسید و فقط وحشتش از وقایع 25 بهمن بود که او به بهانۀ -مثل همیشه- خانواده و همسر عطای دستمزد نجومی در ایران را بلقای نامعلومی آینده در یک ایران سیاسی ببخشد و الفرار! اما بمحض اینکه معلوم شد 25 بهمن تهران هم مثل 25 خردادش جانی برای تغییر معادلات ندارد؛ مشکلات کیروش هم برطرف شد بلافاصله تا این پرتغالی چشم سبز و با هوش و حسابگر چربترین قرارداد عمر مربی گریش را تجربه کند.

2- کیرش آدم حسابگری است همانطور که گفتم در مورد قرارداد با ایران حتی اگر آن شایعات کاسب بودنش و تجارت الماس را کمی بیشتر از واقعیت موجود بعد اقتصادی او بدانیم. ضمن اینکه کارلوس پرتغالی نشان می دهد که مربی بسیار باهوشی هم است آنجائیکه از 9 بازیکن پرسپولیس دایی دعوت کرد به تیم ملی تا تیم محبوب پایتخت دوپینگ روحی شوند در بردن جام حذفی. و اینک که با دعوت از کریمی و مجیدی به تیم ملی خودش هم اعتراف کرده که می خواهد از محبوبیت این دو بازیکن سرخابی استفاده کند در آشتی هواداران انبوه با تیم ملی. چه او خیلی خوب فهمیده که بدون رضایت تماشاگران پرسپولیس و استقلال حتی جمعی از لیونل مسی های سایر تیم ها و باشگاه ها نمی توانند برای او محبوبیت و برای تیمش موفقیت بدست بیاورند.

3- مربی خوش تیپ پرتغالی تاکنون نشان داده است که تمرین دهندۀ خوبی هم است با دوام طولانی در منچستریونایتد سر الکس فرگوسن اما؛ در نفر اول هر دو نیمکت بلند رئال مادرید و تیم ملی پرتغال یک بازندۀ مطلق بوده است تا اینجا. و این می تواند علامتی قوی باشد از توانایی آقای کیرش تا دم در رختکن و نه جلوتر از آن. زیرا که سرمربی بودن درجه یک در فوتبال به عنصری ویژه نیاز دارد از جنس جاه طلبی. که نه هوش و استعداد چاره اش هست و نه انبوهی ریال ضعیف در تبدیل به گونی های دلار!

4- فردا جمعه در اولین گام آرزوی فوتبال ایران برای جشن فوتبال یگانه در جام جهانی برزیل، شروع پرخطری ندارد کیرش پرتغالی. اگر در ادامه بتواند کمبود های رهبری روی نیمکتش را رفع و رجوع کند با کمک گرفتن از تجربه های ناکام قبلی. و البته تمرین جاه طلبی! که بدون آن راهی بدهی نخواهد برد با فوتبالیست های بسیار گران ایرانی. که نه سیاست اجازه می دهد باد دماغ شان خالی شود در رویارویی مستقیم با بهترین تیم های جهانی در هنگام بازی های تدارکاتی. و نه جاذبه های ملی چنان قوی مانده که حاضر باشند جنازه هایشان را تقدیم هوطنان شان کنند در پایان بازی از فرط دوندگی و تعصب ملی. کیرش می داند که در یک شرایط عادی سیاست در ایران ما با نصف مبلغ قرارداد او می توانستیم فرگوسن و آقای خاص بیاوریم برای هدایت تیم ملی. پس حالا که او با استفاده از شرایط ما رکورد زده؛ انصاف است که خودش را بیشتر بچلاند برای آرزوهای به این خردی یک ملت: "رفتن به جام جهانی" همین! یا...هو