۱۳۹۰ اردیبهشت ۱۸, یکشنبه

درستایش ازخود شیفتگی! سخنی با جوانان!

Mountain Landscape with Rainbow



 این مطلب را می خواستم درپست قبلی بنویسم. ولی بدلیل سرعت تحولات سیاسی در ایران ناچاربه رفتن احمدی نژاد به عزاداری رهبرپرداختم. واینک که موضوع پذیرش مصلحی درجلسۀ هیئت دولت درحال تکوین است. ومجبورم پست بعدی رانیز سیاسی بنویسم. بنابراین با عجله چند مورد را می گویم:

1- من ازمدت ها پیش وبشواهد وقراین متقن می دانستم که گفتگوهای من وشما دراین وبلاگ موردعنایت خیلی ازبزرگان حوزه های اجتماعی وسیاسی موافق ومخالف جمهوری اسلامی است. تا جائیکه ازنوشته هایم بعنوان یک منبع ومرجع استفاده ویا تأثیر می پذیرند. اما هیچ گاه نخواستم این مورد را بعنوان یک لذت شخصی دراینجا تبلیغ وپزبدهم. تا اینکه دردومطلب مهم "رفتن هاشمی رفسنجانی ازمجمع تشخیص مصلحت" وموضوع "استعفایی درکارنخواهدبود..." مطمئن شدم که کارمن وشما تا آنجا بالا گرفته است ومعتبرشده است که هم دفترهاشمی را واداربه "تکذیب منفی" گفته های مستند مرتضی نبوی کند. وهم دفتررییس جمهوررا واداربه "تکذیب مثبت" گفته های آقاتهرانی بکند. زیرا که هردو این خبرها ساعت های متمادی روی صفحات خبرگزاری ها ویوتیوب موجود بود ودفاتراین شخصیت ها لزومی به تکذیب نمی دیدند. ولی بمحض انتشارمطالب من وقرارگرفتن آن ها دربالاترین درفاصله ای کمتر از یک ساعت خبرهای مزبوررا -منفی ومثبت- تکذیب کردند. خبرهایی که بیش از 10 -20 ساعت ازانتشاراولیۀ آن ها در فضای کاغذی ومجازی گذشته بود. وهیچ کس دیگر هم بغیرازمن روی این دوخبرحاشیه ای نه زوم کرده بود ونه تفسیروتحلیل گذاشته بود. پس فعلاً یک آفرین بخودمان بگویم تا بگویم چرا این مسئله مهم است.

2- وازبند خودشیفتگی مبارک بالا می خواهم دوتا نتیجه بگیرم برای ابلاغ قطعی و مستند به جوانان. که البته بارهایی دیگرنیزگفته ام ویکی ازبزرگترین اهداف من بوده است درنوشتن این وبلاگ:

الف- اغلب روشنفکران سیاسی ما همیشه تبلیغ غلط کرده اند که رسانه اولویت دارد برپیام. به این معنا که می گویند داشتن ابزارخوب مثل تلویزیون یا ماهواره برای تبلیغ اندیشه هایشان مهم تراست ازنوع اندیشه ونظری که می خواهند ازاین تلویزیون ماهواره ای به ابلاغ آن بپردازند. ونبودن آنرا دستمایۀ بدون مخاطب ماندن حرف شان ونظرشان معرفی می کنند. درحالیکه وبلاگ بسیاربسیاربسیارساده وابتدایی طراحی شدۀ من که ازبچه های پیش دبستانی هم ساخته است گواه صادقی است براین موضوع که: "آنچه اهمیت واولویت یکم را دارد پیام واندیشه است ونه رسانه وابزار تبلیغ آن نظر". به این معنای بدیهی که ما اگربتوانیم اندیشه ونظرنو ومؤثرتولید کنیم، می توانیم مطمئن باشیم که خیلی زود انتشارپیدا می کند واثرات خودش را نمایان می کند. و به جوانان بگویم که درقید ابزارکامل کار وهدفتان نباید بمانید ومهم هدف واندیشه و اراده است دروهلۀ یکم.

ب- واین نتیجۀ دوم ازگزارۀ الف هم که: "تعیین وداشتن هدف گام مهم وپایه ای هر موفقیتی است." وقتی هدف را تعیین کردیم وهرچقدرهم آن هدف رؤیایی وغیرواقع بینانۀ ابتدایی باشد باید هدف تعیین شده را آنقدردرذهن مان محاصره اش کنیم و فشارش بدهیم که فارغ ازقضاوت بیرونی اطرافیان مان وبرای خودمان به یک عینیت و واقعیت قابل ملموس تبدیل شود. دراین حالت که هدف ازنطرذهنی کاملاً جا افتاد و به باورایمانی خود ما صعود کرد مطمئن باشیم که خواهیم توانست آنرا به فعلیت و عینیت هم برسانیم. البته که ممکن است درراه تبدیل ذهن به عین با انحرافات و شکست هایی درتاکتیک ها روبرو بشویم. ولی اگرهدف را ازنظرذهنی مال خود کرده باشیم. بدون تردید انسان قادربه هرکاری وهرموفقیتی است.  هدف من ایجاد یک وبلاگ مشهوریا پرخواننده نبوده است ومن هدفم رؤیای بزرگی است برای ایران آزاد و عرفی. ولی در همین هدف های واسطه هم شما می توانید ازسماجت یک پیر مرد دلقک درراه هدفش آدرس های امید بگیرید. من دارم با شمایی حرف می زنم که جوان ونیرومند وپرنشاط وتازه هستید. واین فاکتوربسیارمهمی است.

3- دیشب سعادتی بزرگ نصیبم شد وبه کنفرانس "علمی - همگانی" یکی ازبرجسته ترین اندیشمندان کهکشانی جهان پروفسور جوان ایرانی جناب آقای دکترنامداربقایی یزدی رفتم. خب دیدن وشنیدن موضوع غیرقابل فهمی که فهم فهمیده های آن هم غیرقابل فهم است" وبرای منی که هرّ را ازبرّتشخیص نمی دهم بسیارجالب، گیج کننده، حیرت افزا ولذتبخش بود. بویژه که پرفسوربرای ساده فهمی آن ارقام نجومی آفرینش وپیدایش وباشندگی جهان؛ آن هارا درلگاریتم های ساده ای می ریخت و جابجا هم اشعارعرفانی سعدی وحافظ ومولوی را چاشنی توضیح فلسفی اش می کرد. منظورم گزارش این کنفرانس مبارک نیست وکاشکی فرصتی داشته باشم برای نوشتن از این جلسه بطورمستقل. منظورم بیشتراین است که درپایان کنفرانس 75 دقیقه ای پروفسورایرانی من مواجه شده بودم ومانده بودم با امرمبارک تدریس یک "فلسفۀ زیست مدرن" درقالب دانش شناخت ریاضی کهکشان های سازندۀ این جهان. که دقیقاً همسو بود با الف وب بالا که گفتم. هم خوددکتریک الگوی "مُثُل"ی بود در کامیابی علمی وزیستی وهم دانش تجربی کهکشانی او نشانه های مطلق توانایی های انسان هدفمند را بروشنی بیان می کرد. وچقدرجای جوانان مرجع گم کرده و هویت باختۀ ایرانم را خالی دیدم درمخاطبین این کنفرانس که جوان ترینش من بودم. و همان جا هم که پراز کبائر مؤثر ومنم وعنوان وسرمایه ودانش بود گفتم که: "اگرهمۀ امکانات این همه رسانه های دیداری وشنیداری بی مخاطب را بدهیم به پخش همین کنفرانس 75 دقیقه ای هویت بخش علمی وجوان به جهان وبه جوان؛ بسیاربیش ازهمۀ این پیام های سیاسی وفرهنگی (بخوان 99%خرچنگی) واجتماعی وهنری (بخوان 90%آبگوشتی) با جهت گیری خود شیفتگی سیاسی سود می بردیم. بعد اما بخودم گفتم که ای بابا این دیگرهدف توهمی است. توهمی بالاترازرفتن مدرن یک تنه بجنگ تحجریک بدنه! یا...هو

شرکت احمدی نژاد درعزاداری بیت؛ یک حرکت فوق مدرن درامتداد خواست ملت!

The Elevation of the Cross


گام اول:

آیت الله استادی: قضایای اخیر، معلول بی توجهی به دغدغه های مراجع بود 

1- آیت الله استادی امام جمعۀ اصلی قم وروحانی بسیارمتحجرالیگارشی است که مدت بیش ازدوسال است درقم نمازجمعه ای برگزارنکرده است. ایشان درسالگردوفات آیت الله فاضل لنکرانی سخنرانی کرده است وضمن بیان تیترفوق که تلویحاً اعتراضی است برفتارآیت الله خامنه ای دربرابراحمدی نژاد درطول 6 سال گذشته؛ بقیۀ سخنرانی طولانیش را مختص کرده به تببین این نظریۀ آیت الله فاضل لنکرانی که حوزۀ دین باید مستقل (بخوان جدا) باشد ازحوزۀ دولت (بخوان سیاست) تا بتواند در هنگام لزوم واکنش اعتراضی به سیاست های اعمال شده اعتراض کرده ودستش زیر ساطوردولت نباشد. این یعنی همان حکومت عرفی که قبل ازجمهوری اسلامی در ایران واینک درهمۀ جهان بغیرازایران جریان دارد. مبارک است. ومرسی به آیت الله استادی!

 گام دوم:

حرکت دسته عزاداری از بیوت مراجع تقلید قم به سمت حرم حضرت معصومه(س)

2- من سی سال است که چنین تیتری وچنین خبری را دررسانه های ایران نه دیده ام ونه خوانده ام ونه شنیده ام. آنچه که من وما درهمۀ 32 سال گذشته مکرردرمکرر خوانده ایم ودیده ایم وشنیده ایم، راه افتادن دسته های چماقداروکفن پوش طلاب علوم دینی است دررفتن بسوی تخریب خانۀ این مرجع ویا بهم زدن سخنرانی آن غیرمرجع ویا حرکت بسوی دروازه های تهران با شعار"می کشم می کشم آنکه برادرم را هم کاری نداشت." یا "ما اهل کوفه نیستیم آیت الله خامنه ای ولی فقیه کجا بماند" یا "هرکسی بما بیشترپول بدهد ما زیربیرق اوهستیم" و.... بنابراین اولین خبرزیبای مذهبی که حرکت عزاداران بسمت حرم مطهرحضرت معصومه سلام الله علیها را اعلام می کند؛ فوق اهمیتی را که کشف پنی سیلین درجهان داشته است دارد و بسیار زیاد مبارک است. این یعنی عیسی بدین خود وموسی نیز بدین خود. ومعنای همۀ این ها روی هم یعنی جدایی نهاد دین ازنهاد سیاست. ازادبیات روشنفکران واصلاح طلبان مذهبی استفاده کردم که الان چه وقت قهر ودرشتی است؛ درهنگامۀ عروسی.

گام سوم:

شرکت احمدی نژاد در مراسم عزاداری حضرت زهرا(س) در حضور رهبر انقلاب

1- آیت الله خامنه ای یک روحانی مجتهد جامع الشرایط شیعه است، ومحمود احمدی نژاد یک مسلمان معتقد ومؤمن شیعۀ اثنا عشری. حضرت آیت الله شام غریبان حضرت فاطمه رادربیت مبارک شان برگزارکرده اند که بسیاری ازمؤمنان وشیفتگان زهرای مرضیه درآن حاضربوده اند؛ وازجمله محمود احمدی نژاد که اتفاقاً شغل شان هم ریاست جمهوری اسلامی ایران است. این چه ربطی به سیاست واختلاف بین سیاستمداران دارد که امریست حقوقی وبا داوری قانون ویا مذاکرات فی مابین حل بایدبشود ودرجریان است. 


2- من بارها دراینجا بشما گفته ام که همۀ ما ازانقلابی گرفته تا ضد انقلاب، وازمؤمن گرفته تا ملحد! مرجعیت مذهبی روحانیان را قبول داریم وهرموقع مشکل مذهبی و سؤال داشته باشیم ویا بخواهیم مراسم مذهبی بگیریم می رویم بسراغ روحانیان ونه کس دیگر. لذا شرکت محمود احمدی نژاد درمراسم آیت الله خامنه ای ونمازخواندن پشت سر وبه امامت اووتقلید ازفتاوای دینی اوبرهریک ازمقلدانش واجب است و چه بسا احمدی نژاد بظن قوی مقلد آیت الله خامنه ای باشد.

3- فقط درامرسیاست است که راه های ما جدا می شود. من وشما که لیبرال هستیم. می خواهیم سیاست را به تشخیص عقل جمعی اداره بکنیم. وهررأیی که طرفدار بیشتر داشت را اعمال بکنیم. آیت الله خامنه ای وهمۀ الیگارشی روحانیت می خواهند سیاست را ازخدا بپرسند وچون خدا دردسترس شان نیست می روند ازحضرت پیغمبر و11 نفرامام مردۀ اعقابش می پرسند. وخون مارا توی شیشه می کنند. حالا احمدی نژاد آمده ومی گوید نه لیبرالیسم غربی شما را قبول دارم ونه فقه مردگان آیت الله هارا؛ چون: "من خودم با امام زمان که تنها امام حاضراست وبروزهم است ودرد امروز مردم را هم می فهمد ارتباط معنوی -گاهی هم مادی- دارم واحکام اجتماعی را از حضرت بقیة الله می پرسم وکشوررا اداره می کنم."

4- این اختلاف اگربنفع احمدی نژاد حل بشود ما یک گام سوم ونهایی را بسوی عرفی شدن حکومت برخواهیم داشت. ازدین امام زمانی احمدی نژاد که هم موزیسین است و هم درمنچستریونایتد بازی کرده ومدتی هم عضوشیکاگوبولزدرNBA بوده است و ممکن است فیلم ظهورنزدیک است را هم خودش ساخته باشد نترسیم. حداقلش این است که کمی خنده قاطی این زهرمارزندگی مان می شود. مردیم بس که همیشه عزاداریم.

5- نتیجه اینکه رفتن احمدی نژاد به مراسم عزای بیت هیچ گونه بارسیاسی نداشته است واختلاف سیاسی رهبرواحمدی نژاد کماکان لاینحل مانده است. مگراینکه پالس های سیاسی قابل خواندنی فرستاده شود ازفردا. ولی من هنوزهم معتقدم که این ماجرا با باخت احمدی نژاد نخواهد تمام شد. یا...هو

۱۳۹۰ اردیبهشت ۱۷, شنبه

استعفایی درکارنخواهد بود. آخرین چارۀ رهبر؛ کودتای سپاهی است. والسلام!

Tuna Fishing





1- درحالیکه "زمان درکوتاه مدت" بسرعت وبنفع احمدی نژاد درحال سپری شدن است؛ تلاش های ازروی استیصال الیگارشی یکی پس ازدیگری شکست می خورد. و اینان جزگریه وزاری -بی سابقه دربین روحانیان. نگاه کنید به کلوزآپ منتشرشده ازگریه های رهبردرمراسم فاطمیه- همۀ ابزارهای دیگررا بی ثمردیده اند؛ وهمه با استغاثه بدرگاه احمدی نژاد-مشایی منتظرمعجزه ای درروزیکشنبه وتشکیل جلسۀ کابینه وپذیرش حیدرمصلحی ازسوی احمدی نژاد هستند.

2- اما هرچقدرجبهۀ الیگارشی آشفته وبی برنامه ووامانده ومنفعل نشان می دهند در جبهۀ احمدی نژاد "آرامش فعال" کماکان حاکم است وداغ کوچکترین حرکت اشتباهی را که باعث بهره برداری رقیب شود بردل الیگارشی گذاشته اند. آیت الله خامنه ای امیدواربود که با بازداشت نزدیکان احمدی-مشایی ازسویی وبُل گرفتن ازخطاهای رسانه ای هواداران احمدی نژاد درنادیده گرفتن سکوت مورد درخواست رهبر از جانب دیگر، وهمین طورترساندن احمدی نژاد به شاخ وشانه کشیدن رجاله های سپاهی ورسانه ای مثل روزنامه های کیهان وجوان و... ومثل حرف های ذوالنور و سعیدی وجعفری و... ازطرف سوم والبته سخنرانی های بی خاصیت امامان جمعه در بارۀ ولایت فقیه یا ازتریبون های بمناسبت ایام فاطمیه ازضلع چهارم و... احمدی نژاد را واداربه واکنش بنماید والیگارشی بتواند با تبلیغات پرحجم برروی این واکنش اشتباه، صحنه گردانی عملیات را ازرقیب بازپس بگیرد.

3- اما با هشیاری مطلق جبهۀ احمدی نژاد ومشایی این حملۀ آشفته وبی سازمان نه تنها بضرر احمدی نژاد وبنفع رهبرپیش نرفت که دربسیاری ازصحنه ها بشدت بنفع احمدی نژاد هم عمل کرد:

الف- درمورد بازداشت های فله ای ازهواداران دولت تحت عناوین جن گیرورمال و دعانویس وشیطان پرست؛ دولت حتی یک آخ مخفی را هم نمایان نکرده است تاکنون. واین موضوع حتی برخلاف گمانه زنی های هواداران احمدی نژاد هم بوده است تا چه رسد به شوکه کردن طرف مقابل.

ب- دربعد رسانه وتبلیغات؛ آن گروهی که سکوت رادیویی را شکسته اند هواداران رسانه ای آیت الله خامنه ای هستند وجبهۀ رسانه ای وتبلیغاتی دولت مطلقاً سکوت کرده اند وتنها تحرک شان کامنت گذاری درپای مطلب حزب اللهی های رفیقشان است، با این مضمون یکسان وکلیشه ای که "مگرآقا نگفتند اختلافات را به سطح رسانه ها نکشید که دشمن شاد کن است. پس ما احمدی نژادی ها که سکوت کرده ایم بیشترازشما حضرت ماه"ی ها که جیغ وفریاد می کنید ولایتی هستیم." وراستش من خودم هم درحیرتم ازاین سازماندهی بی سازمان هواداران احمدی نژاد که چنان رفتارکرده اند که گویی یا نیستند واگرهستند تحت یک دیسیپلین حزبی ارتدکس گوش بفرمان هستند.

پ- درمورد شاخ وشانه ای که سپاهیان ازسویی وکیها نیان ازسوی دیگرکشیده اند هم مطلقاً برد با احمدی نژاد بوده است. زیرا که تقریباً تمام قاتلان وبدنامان وشکنجه گران وبازجویان وزندان بانان وهتاکان و... خودشان را درجبهۀ آیت الله خامنه ای تعریف کرده وبنفع او وارد میدان شده اند. وجبهۀ احمدی نژاد را به مؤمنان وکار آمدان و منطق داران تصعید داده اند. واگردراینجا گفتم تقریباً ونه مطلقاً؛ فقط بدلیل ترس از هجوم اصلاح طلبان مذهبی است که با نشان دادن نام سعید مرتضوی مرا به حمایت از قاتلان فرزندان دلبندم درکهریزک متهم خواهند ساخت. درحالیکه سعید مرتضوی نقش سیاسی برجسته ای ندارد واینک که بعد ازانتقال او به حوزۀ غیر سیاسی قاچاقچیان -همان جایی که اصلاح طلبان آرزویش را داشتند یک عمر: مقابله با اراذل واوباش سوداگر مخدروقاچاق بجای مطبوعات- نفسی هم ندارد درپی کم نامی.

ت- وبالاخره تبلیغات روحانیان درتریبون های نمازجمعه ومنابرعزاداری که بیشتر   ضد تبلیغ است به ضررالیگارشی تا تبلیغ بنفع رهبر. این مورد ومورد رفتن همۀ حزب اللهی قاتل وهتاک بزیرعبای آیت الله خامنه ای؛ دوعنصربسیاربرجسته ایست که باعث خواهد شد طبقۀ متوسط شهری وسبزهای عاقل را به جبهۀ احمدی نژاد متمایل کند. البته که خود آیت الله خامنه ای هم به این امروقوف دارد وبا زندانی کردن سعید تاجیک ودعوت نکردن ازسعید حدادیان به مراسم بیت رهبری تلاش می کند که این بدنامی خانمان براندازرا درجبهۀ هوادارنش کمرنگ کند.

4- می ماند اینکه آقا تهرانی یک ورژن جدیدی را مطرح کرده است بعد ازمصاحبۀ اولش راجع به ملاقات با احمدی نژاد که درآنجا این حرف استعفاء را نگفته بود. بنظر قطعی می آید که اگرآقا تهرانی این ورژن جدید را تخیل نکرده باشد. حداقل تحریف کرده است. واقع مطلب می تواند این باشد که احمدی نژاد به آقا تهرانی گفته باشد که کارتا آنجا بالا گرفت درمذاکراتش با رهبر که اومجبورشد بحث استعفاء را پیش بکشد. وبعد ازآن را که رهبربه احمدی نژاد مهلت معینی داده است که یا حکم را بپذیرد ویا استعفاء بدهد قطعاً برساختۀ ذهنی آقا تهرانی است. چون که اولاً کاراکتر احمدی نژاد با کارها وتصمیمات نصفه ونیمه سازگارنیست. ثانیاً رهبر در موقعیتی نیست که بخواهد با تکلیف استعفاء به رییس جمهورقانونی کشورمرتکب یک بی قانونی دیگرشده وگزک بدست احمدی نژاد بدهد برای تبلیغات جدید. وثالثاً این چه مهلتی بوده است که بی پایان ونامحدود بنظرمی رسد وهیچ نشانه ای ازتزلزل درعزم احمدی نژاد که مشغول کارهای معمولی خودش است نشان نمی دهد. و بسیارنشانه های دیگر.

5- طولانی ترازاین حوصله تان را سرمی برد. لذا با گفتن اینکه آیت الله خامنه ای جزتوسل بزوربرای برکناری احمدی نژاد چارۀ دومی ندارد؛ مطلب را پایان می دهم. زیرا که رهبر یا باید اززاویۀ واردکردن "ناکارآمدی" -همان ادعای رهبران جنبش سبز- احمدی نژاد را بنی صدریزه کند. که نمی تواند چون درهمین اختلافات اخیر هم بارها وبارها به بهترین خدمتگزاری وکارآمدی دولت احمدی نژاد تمسک جسته اند. و یا باید عدم قبول حکم حکومتی غیرقانونی اش را بهانه قرار دهد ودرمرکزقانون گذاری (مجلس) خودش بی قانونی را برنده بخواهد که نه شدنی است ونه عواقب آن قابل جمع کردن. لذا تنها راه راهی است که سپاه واردعمل شود وبا یک خونریزی سفید محدود اوضاع را به پیروزی موقت الیگارشی برساند. ازاین نظراست که می گویم: چون آخرین وتنها راه حل زوراست؛ رهبرباید بدون فوت وقت ودخالت عناصر دیگر وازدست رفتن این آخرین حربه با بیشترمسأله دارشدن هواداران اندکش زودتر اقدام کند.

6- واین جملۀ مشایی یادمان نرود که گفت: "من سربازولایتم. کوتاه هم نمی آیم. وآن ها بایدازروی جنازۀ من ردبشوند برای پیروزی. چون من اهل سکته هم نیستم تا آن ها را سکته نداده ام." الیگارشی ازروی استیصال وترس است که مرتب می خواهد مغز و جسم "یک روح دردوکالبد" را بزورهم شده ازیک دیگرجدا کند. شما چرا باور می کنید. مشایی دقیقاً ترجمان حرف احمدی نژاد است دراینجا. ومثل همیشه! یا...هو

۱۳۹۰ اردیبهشت ۱۶, جمعه

"انفجارنور" مذهب ما وانفجارفوکوشیمای شما: نامه ای به جناب آقای "هیکاری"!

Boy with a Basket of Fruit



ژاپن؛ دوست معصوم ونازنینم جناب آقای هیکاری**.

سلام.
1- نمی دانم که جناب عالی زنده هستید یا نه. ودربلای هراسناک زلزله وسونامی و انفجارنیروگاه اتمی فوکوشیما آسیب دیده اید یانه. وآیا اصلاً می دانید که آسیب چیست یانه. وآیا درحال حاضربا پدرنویسنده ویگانه تان زندگی می کنید یانه. ولی چه فرقی می کند؛ مگرباراول که برایتان نامه نوشتم ونفرستادم ومنتشرش نکردم، ولی شما جوابم را دادید که صبورباشم ودعا کنم، با حالا فرقی داشت رابطۀ من وتو. پس این نامه را هم می نویسم تا این بارمن خبرهای خوشحال کننده بدهم وبگویم که در مصیبتی که برژاپن ووطن زیبایت اصابت کرده صبورباش وبرای من وما دعا کن.

2- یادت باشد نامۀ اولم را در1994 نوشتم. وآن زمانی بود که پدرت آقای "کینزابورو اوئه" جایزۀ نوبل ادبیات را برده بود ودرمراسم دریافت جایزه، موفقیتش را به رنج های پسر عقب ماندۀ ذهنی اش "هیکاری"(تو) ورنج های امیدوارش در یاد گرفتن موسیقی توسط تومنسوب کرده بود. من که وضع مالی بدی هم داشتم به آقای اوئه نوشتم که اگرداشتن یک فرزند معلول ذهنی می تواند جایزه ای به ارزش مادی بیش از یک میلیون دلارهمراه داشته باشد؛ بطوربدیهی برای من ومایی که 15 سال -در آنموقع- است دربرزخ عقب راندن ذهنی توسط حاکمان مان گیرافتاده ایم باید میلیون ها میلیون دلارجایزه را استحقاق داشته باشیم. وازایشان خواسته بودم که نیمی از جایزه اش را پست کند برای ما که حق نداریم راجع به عقب راندن بی رحمانۀ ذهنی مان جمله ای وکلمه ای برزبان برانیم حتی.

3- تو که بدلیل انسانیت بدویت! ومعصومیت لاجرمت سری توی مادیات وحساب کتاب نداشتی وازدرخواست من سردرنمی آوردی؛ به من پیغام دادی که دعاکنم وخدا بزرگ است. ومن فقیرومأیوس وسرخورده باقی ماندم درسرزمین ثروتمندی که خدایمان را هم بیرون کرده بودند متولیان مبلغ خدا. تا اینکه گشایش دیگری حاصل شد و"ژوزه ساراماگو"ی پرتقالی نوبل ادبیات 1998 رابرد برای رمان "کوری". دیگرجای کوچک ترین درنگی نبود. زیرا که ساراماگوی شادروان دقیقاً لوکیشن تهران را مورد دست مایه قرارداده بود برای آفرینش شاهکارش. شهرکوران اوبا وضع مثالی ما در ایران مونمی زد. پس این بارطلبکارانه هم اورا "سو" کردم دردرخواست غرامت این استفادۀ دلنشین! اما بازهم ره بجایی نبردم. چرا که نه نامه ام فرستاده شد ونه منتشرشد و نه ژوزۀ دردانه ازرنج یک شهرکوران عینی ونه داستانی باخبرشد عمیق. ومن کماکان فقیر وکوروولگرد ماندم درشهرکوران مان؛ ایران.

4- دیروزپیغامت را گرفتم که گفته بودی ازرنجهای تازه ات برای هموطنان سربلندت در مرگ ومصیبت زلزله وسونامی وبدترازهمه انفجار فوکوشیما. نوشته بودی که خودت شاهد بودی که درهنگام انفجارابتدا نوری خیره کننده دیده ای که در بدو امر بسیار زیبا ووسوسه انگیزمی نموده است. وبعد ازآن خوش آیند تصویراولیه بوده است که آژیرهای خطربصدا درآمده است وژاپن را ازفاجعۀ درپیش پیشگیری کرده است. خوش بحالت هیکاری عزیز که حاکمانت حاضربودند درلحظه به لحظۀ خطری که بروزکرده است درمتن معرکه. وشمارا کیلومترهای بعید محافظت کردند حتی از یک درده هزار احتمال خطری که با احتمال علمی وریاضی جان وسلامتتان را تهدید می کرد. من بتو وبه ژاپن تو افتخارمی کنم.

5- اما هیکاری؛ چه جالب ومتأسف که گزارشت ازسرصحنۀ انفجار فوکوشیما مو نمی زد با انفجاری که دروطن من اتفاق افتاد درسی ودوسال پیش. مثل همان نور خیره کننده ای که تو وصفش را کرده ای، من هم وما هم دیدیم. وازبس که پرنور و فریبا بود اسمش را گذاشتیم "انفجارنور". ولی هیکاری بدنبال این انفجار "نیروگاه دین" هیچ کس نبود که مارا خبرکند ومراقبت کند ازسموم بدون رنگ وبوی آزادشده در فضای ایران بلافاصله بعد ازانفجار. نه حاکمی، نه سیاستمداری، نه روشنفکری و نه هیچ وهیچ وهیچ کس نبود بگوید چه بلایی سرمان آمده است وخطرپخش گازبی بو و بی رنگ مرگ وعبوسی وزشتی وبی خدایی و... چه سم مهلکی است با این دُز بالایی که "انفجارنور!" ما تولید کرده است.

6- فقط بعد ازسال ها تنفس زشتی وسالوس وریا وترشرویی وفقرودرماندگی بود که برخی ازما بغریزه بوی وحشتناک این کهنگی دنیای سپری شده را احساس کردیم. و دل ودست بهرخس وخاشاکی زدیم دربدربردن لاشه هایمان ازمعرض سم مهلک. بسیاری مان درراه های خطرجان دادیم وبسیارتری مان دراثراستنشاق این سم مهلک به روزمرگی نفسکی پنهان ازدست گزمه های دشنام بسنده کردیم. و... گریه می کنم...

7- اما هیکاری عزیزم خبرخوش اینکه ابرتیرۀ 32 سالۀ "ولایت وقیح" انضمامی توسط یک همجنس خودش "ولایت خفیف" انتزاعی دریده شده است. وحتماً می بینی با آن چشمان معصوم وبی حالتت که ازگوشۀ افق ایران آینده شعاع نوری پرنور از آفتاب هویداست. وشنیدی که امروزهمۀ امامان جمعه برگشته بودند بروزاول انفجار و تبیین تئوریک "ولایت وقیح". ولی کورخوانده اند این بار. ما دیگربه مرگ برنخواهیم گشت دوباره. وچه خبری مهمترازاین بعد از32 سال بی آفتابی ونموری دراین فضای سربین دین اجتماعی. هیکاری جان برایمان دعا کن که ژاپن تو نیازبه دعا ندارد تا وقتی که 50 خدای کامیکازا بجان زده اند دروسط امواج اورانیوم قلب نیروگاه خطرناک. پس خواهش می کنم همۀ معصومیتت را گرو بگذاردردعا برای ما وایران ما تا خدای مهربان ایران را برگردانیم به سرسفره های ایرانی! هیکاری برایمان دعا کن. هیکاری خواهش می کنم. هیکاری... سلام مرا به آقای اوئۀ بزرگ برسان هیکاری! یا...هو
...........................................
** "هیکاری" نام پسرعقب ماندۀ ذهنی نویسندۀ نامداروبرندۀ جایزۀ نوبل ادبیات در سال 1994 آقای "کینزابورواوئه" است. والبته "ژوزه ساراماگو" نویسنده نامدار و تازه درگذشتۀ پرتقالی وخالق رمان شاهکار"کوری" که ایشان نیز جایزۀ ادبیات نوبل 1998 رابرد برای همین "کوری"

سلام برورزشگاه کرمان وتمام "مسی" های ایران!

File:Enraged musician.jpg

The Enraged Musician




حالا که عروس رقته گل بچیند وداماد عین برج زهرمار کپ کرده که دراولین فرصت بپرد وشانه های عروس را بگیرد که حجله را نشانش بدهد وبیت "شب زفاف عاشقان کم ازپادشاهی نیست" را درگوشش زمزمه کند؛ تا بالاخره معلوم شود که گربه را دم حجله خواهد کشت یانه! ومن تیترباحالی پیدا کنم برای شما که تشنۀ "جوجه را آخر پاییز می شمارند" هستید ومثل موروملخ کلیک کنید روی سیاست روزوشب که امان زندگی درایران را بتاراج برده است؛ ازاین فرصت کمیاب استفاده کنم وکمی هم به درد دل خودم وامید های اصلی خودم بپردازم.


1- اگرخاطرمبارک باشد قبلاً هم گفته ام که من درسال 83 خورشیدی دریکی ازبرج های معروف زعفرانیۀ تهران سرایداربودم. که نهایتاً هم بدلیل بی لیاقتی اخراج شدم. ساختمانی که من سرایدارش بودم مال یک معمارآرشیتکت معروف بود که اتفاقاً ملاّک وپولدارهم بود وبرج سازی می کرد. ایشان که مرا زیاد یاد شاهزاده کامران میرزای  قاجار می انداخت بدجوری توی قرن 19 اروپا ودورۀ کوبیسم رسوب کرده و مانده بود. ایران هم که معلوم است درقرن 15 هجری روزگار قرون وسطایی خودش را داشت ودربیرون هم که قرن 21 میلادی بود وازدورۀ سمبولیسم و سوررئالیسم هم گذشته بود رسیده بدورۀ هیچ چی آلیسم!


2- معمار برج پروپیمان ومحکم وزمخت وپرایرادی ساخته بود ودوسومش هم فروش نرفته بود که خورده بودیم به رکود بازارمسکن؛ اساسی! ولی اگرکسی به مهندس می گفت که حالا بیا ومتری 2300000 تا متری 3100000 تومانی ازطبقۀ همکف تا پنت هاوس های طبقات 14 و15 و16 را گوشه اش را بسایانیم برای جلب مشتری؛ قیامتی می کرد که مثل اینکه به اسب ناصرالدین شاه گفته باشیم یابو. گفتم که علاقۀ مهندس به دورۀ کوبیسم را وبهمین علت همۀ آپارتمان های درندشت ساخته اش را قاب گرفته بود با سطوح زاویه دار وتیزوتهدیدگرکه آدم را یاد شکنجه گاه های زندان باستیل می انداخت دردورۀ انقلاب کبیر. وتا دلت بخواهد آینه کارکرده بود دراین زاویه ها ودیوارهای تیز. من که عددی نبودم بتوانم مستقیم به مهندس مالک برج چیزی بگویم. ولی یکباربه یکی ازمهدس های جوان زیردستش بشوخی گفتم دردم را. گفتم این ساختمان به این گرانی را که راکوئل ولش وجینالولو بریجیداهای جوان ایرانی نمی توانند بخرند. حد اکثرش این است که چهارتا حاج آقا وحاج خانم مسن به پول رسیده خواهند خرید این هارا مثل ساکنان فعلی. وحاج خانم 60 سالۀ ایرانی هر چقدرهم آلامد باشد واهل ورزش وسوارکاری بازهم بغیرازمقداری چین وچروک چرب وچهارشکم زاییده هیکلی ندارد که دلش بخواهد بهرطرف می چرخد مثل آنجلینا جولی خودش را ببیند. او ازگذاشتن یک آینۀ میکرو هم درکیفش راضی نیست تاچه رسد به این همه آینه های قدی ودیواری وگنجه ای و...


3- می خواستم به اینجا برسم که آن مهندس جوان که ازپیری من دلش سوخته بود یک روزاز من پرسید که مهندس گفته نظرت را راجع به لابی باشکوه بپرسم ولی مبادا بروی معماربیاوری که چنین سؤالی ازسرایدارشده. قول دادم که پررونشوم. ونظرم را گفتم که این لابی با پرده های ایتالیایی ولوسترچکسلواکی ومبل های لویی چهاردهمی مثل آش رشته ای می ماند بدون رشته که لاجرم لعاب هم نینداخته باشد و بخواهیم بزورفروکنیم توی گلوی یک بدبخت روزه دار. لذا چنین نطرم است که کمی باید لطافت ونرمی قاطی این سخت افزار نتراشیده ونخراشیده بکنیم که آدم ها رم نکنند عوض تسلیم.  و خوب شد خلاصه اش که یک سیستم صوتی مرکزی دادند نصب کردند ومن هم مأمور بودم ورفتم پیش سعید دارینوش سینما فرهنگ قلهک و مقداری موسیقی سبک خریدم ولابی مهندس را جانی دادیم قبل ازاخراجم بدلیل بی لیاقتی.


4- بهترین خبرروزاین بوده که درکرمان بزنان مجوزداده اند بروند استادیوم فوتبال و تیم شهرشان مس کرمان را تشویق کنند. ودرتهران مدیرنمایشگاه کتاب گفته که ما در نمایشگاه گشت ارشاد نداریم. اینکه درکرمان آیا یکنفرهم ازاین آزادی حضور در ورزشگاه استفاده کرده است یانه. واینکه درنمایشگاه کتاب زنان ودختران ازکمی بی سرخربودن فضا استفاده یا سوء استفاده کرده اند یانه! اصلاً وابداً مورد هدف وعلاقۀ من نیست ودیگرتعقیب نمی کنم آن را. ممکن است تا ده سال آینده هم رفتن خانم ها بورزشگاه آزاد باشد درکرمان یا حتی تهران دونفرزن هم هوس نکنند بروند فوتبال ببینند. وهمین طوراست درموردحجاب وگشت ارشاد. دریک فرض محال که محال نیست فرض کنیم که درایران انتخاب حجاب اختیاری بشود وحتی یک نفر دخترو زن هم حاضرنباشند حجاب شان را بردارند. مهم رسیدن به آزادی انتخاب است ونه استفاده کردن یا نکردن ازاین انتخاب ودرکدام راه.


5- می خواهم به این نکته توجه ویژه بکنیم که همه وهمه وهمۀ مشکلات ما دراین جزئیات است وتا این جزئیات درست نشود وحاکمان "حقوق طبیعی" مارا برسمیت نشناسند اولاً هیچ پروژۀ سیاسی موفق نخواهد شد. واگرهم موفق شود مثل مذهبی های اصلاح طلب سیاسی مارابه سرمنزل مقصود نخواهد رساند. چون "حقوق طبیعی" حقوق حیوانیت ماست. یعنی اگرما حیوان مانده بودیم ومثل اجدادمان میمون بودیم یا شیروخرگوش وموش وملخ وکفترچاهی و... هیچ عاملی مارا مجبور از انتخاب محل و پشم وجفت وغذا ونحوۀ شکارو... نمی کرد غیرازانتخاب خودمان برمبنای محیط طبیعی مثل جنگل یا بیابان یا دریا یا هوا و... که درآن واقع شده بودیم. مادرانقلاب 57 حقوق طبیعی مان را ازدست دادیم ونه حقوق بشررا. وتمام کنم این دوخبر خوشحال را با این جمله که مهمترین ضرورت ما درحال حاضروادارکردن حاکمان به پذیرش مناسبات زندگی جدید است. وچون مطمئنیم که آن ها چنین چیزی را نخواهند پذیرفت لذا وبدلیل قرار گرفتن دربرابرحقوق طبیعی ما موجه بودن خودشان را از دست خواهند داد وعقب نشینی خواهند کرد. چون سیاست را افکارمدنی دنیا نمی فهمد چون بازی قدرت است ومردم داخل داوری وموضع گیری نمی شوند. ولی اگربدنیا بگوییم ما هم مثل همه می خواهیم موسیقی دلخواهمان را گوش کنیم خیلی ازانسان ها می فهمند وحاکمان متحجرنمی توانند مقاومت کنند. همانطورکه می بینید ازجلو احمدی نژاد می گریزند. چون اگربه مردم بگویند احمدی نژاد تاروکمانچه گوش کرده پس اخ ونجس است همه مسخره شان می کنند. پس درود به کرمان ومسئولانی که به زنان آزادی انتخاب داده اند دررفتن یانرفتن بورزشگاه! 


6- وآن "جان" که ازجسم ما ربوده اند ومارا تفاله می خواهند همانی است که در موسیقی لابی برج معمارگفتم وهمانی است که درپست پیش درمورد چگونگی گروگان گیری آخوند ها گفتم وآن تأکیدی است که دراین جا کردم. مهم وجود فرهنگ مدرن ورسمیت داشتن آنست حتی اگراستفاده کنندگان ازآن دراقلیت محض باشند. تا این نباشد هیچ چیزدیگرنخواهد بود. چون روح جامعه پژمرده وعبوس وترسان باقی خواهد ماند. یا...هو

۱۳۹۰ اردیبهشت ۱۵, پنجشنبه

دردفاع ازحیدرمصلحی؛ وخواهش ازآیت الله خامنه ای!

Portrait of a Young Bride



1- بارها ومکررگفته ام وهمۀ نطریۀ ودکترین خودم دراین وبلاگ را برمبنای آن سامان داده ام که جمهوری اسلامی یک حکومت نیست بلکه حداکثریک گروگان گیری است که بخش امنیتی آن دردستان آیت الله خامنه ای متمرکزاست به دومنظور: اول بخاطرجلوگیری ازفرارگروگان ها ازحصارهای محدودۀ بازی تعیین شده برای خورد وخواب وپرسه های تنفسی بقصد زنده ماندن. ودوم برای محافظت ازفیزیک بدون روح گروگان ها با این هدف بدیهی که چه گروگان ها فرارکنند وچه بمیرند موضوع گروگان گیری هم بی محمل شده وتمام می شود. ودرغیراین حوزۀ امنیتی؛ جمهوری اسلامی یک هیئت مذهبی یا یک آنارشی حکومتی یا یک هرج ومرج دولتی است که سگ صاحبش را نمی شناسد وهرکسی صبح زودترو پر زورتر از خواب بیدار بشود حاکم روزاست!

2- می خواهم این را بگویم که اختلاف آرای کنونی پیدا شده دربین رهبرورییس جمهور درمورد وزیراطلاعات چیزکمیاب ودیریاب واولینی نبوده ونیست ونخواهد بود. وچنین دوگانگی هایی ذاتی یک ناسیستم است و32 سال است امان یک ملت را بریده است. فرق مسئله وجدید بودن موردفعلی به این دلیل بدیهی است که اولاً روشده است وثانیاً دربالاترین سطح ممکن با ریاست مادام العمروشرعی الیگارشی گروگان گیراتفاق افتاده است. والا هرکدام ازآحاد این کشور وبویژه اگردردیوان حکومتی خدمت کرده باشد بارها وبارها درگیراین موش وگربه بازی های رییس وجانشین واز این قبیل بوده اند ورنج ها درسینه دارند؛ این هوا!

3- من خودم درسطوح مدیریت میانی جمهوری اسلامی کارکرده ام وبارها بعنوان "توپ عربی" رؤسای چندگانه ومختلف العقیده ومنافع پاسکاری شده ام. اولی می گفته بکن. دومی می گفته نکن. تاسومی ازراه می رسید ودستورهردو اولی ودومی را وتو می کرد. ودراین بین این من کارمند ومدیررده میانی بودم که انسانیتم وشخصیتم را به یغما رفته وله شده می دیدم. چه اگردستورهرکدام را اجرا می کردم با تلافی وانتقام دیگری مواجه می شدم.

4- این روزها که حیدرمصلحی فارغ ازلباس ومقام وشأن وهرچسبندگی اعتباری دیگریک انسان است وایرانی؛ بارها مرا ازخواب پرانده است که بیچاره مصلحی! سروهمسرفرزندش چه می کشند. درمقابله بازیردستانش چه حالی دارد. به رفیق رفقایش چه می گوید. به زخم زبان های دشمنانش چه پاسخی باید بدهد. البته که وزارت درکشوری مهم بعظمت ایران حتی تحت نام کوچک جمهوری اسلامی پست درجه یک وبسیارمهم ومفتخری است. والبته که هیچ روحانی بی دانش جدید و تخصص نخوانده ای حق اشغال وزارتی هرچند نامهم را ندارد. وایضاً که درکارها همیشه گره هایی می افتد دربهترین سیستم ها هم وباید صبوری کرد. اما؛ همۀ این نباید ها درمورد حیدرمصلحی نمی تواند ونباید توجیه کنندۀ رفتاری باشد که با یک انسان بماهوانسان می شود.

5- اینکه آیت الله خامنه ای دستوربدهد به حیدرمصلحی که ازبعد ازنمازصبح برود بزخوکند پشت سالن تشکیل کابینه تا بمحض بازشدن درب ها بپرد روی صندلی اش و جنب نخورد. واینکه ساعاتی بعد احمدی نژاد واردبشود واورا چونان دستمال توالت مصرف شده ودربین همکاران وهمقطاران ونگهبان وآبدارچی وراننده بیاندازد بیرون شرط انصاف ومروت نیست. من قطعی می دانم که حیدرمصلحی هرنوع تفکری داشته باشد، وهراندازه نالایق وبی کفایت باشد، وهرچقدرجزو تیرۀ انسان های دنده پهن باشد و... به این خفت وخواری راضی نیست. چون او هم یک انسان است.

6- دراین بین البته مسئولیت آیت الله خامنه ای هم بزرگتراست به جایگاهی که دارد وهم بیشتراست بدلیل کارغیرقانونیش که باعث این نزاع شده است. ومهمتراز هر دو شأن مشترک روحانی بودن هردوآقایان است. چه اگرله کردن یک عضوالیگارشی در برابر سایراعضاء برای حفاظت ازفروپاشی الیگارشی هم باشد اولاً له شدن شخصی شخصیت انسانی مصلحی را جوابگو نیست. وثانیاً سایراعضای الیگارشی را بوحشت می اندازد ازعاقبتی که درانتظارشان است مثل رفیقشان مصلحی. بنابراین شایسته است که این جنگ باشمشیر ِ له کردن شخصیت انسانی مصلحی را هرچه زودترپایان بدهید وابزارمخفی تروکم هزینه تری را پیدا کنید برای بازی کثیف سیاسی تان!

7- ویک تذکرمشفقانه هم بدهم به آیت الله خامنه ای که: سعی کن با عقب نشینی کامل هم شده احمدی نژاد را راضی کنی ودعوای این مرحله را جمع کنی. چون اوضاع درداخل الیگارشی بسیاروخیم وشکننده است ودرصورت مقاومت احمدی نژاد بدون برو بر گرد بازنده نهایی تو خواهی بود. اینکه چرا می گویم اوضاع شما بدجوری ناجوراست هم به این سبب است که: الیگارشی روحانی واذنابش چنان انحصارطلب واقتدارگرا بودید که حتی بخودتان هم رحم نکردید واجازه ندادید دوسه نفرآخوندجوان وخوش آتیه هم بتوانند درسلسله مراتب الیگارشی رشدکنند تا دریک چنین روزی که به یک فوت محکم رییس جمهورمحبوب خودتان دچارآمده اید سینه سپرکنند وازشما مواظبت کنند. یک نگاهی به دور وبرخودت وتمام مراکزتصمیم سازی وتوطئه سازی بیانداز. خدا وکیلی خود تو جوانترین وقبراق ترین روحانی بین کلیۀ الیگارشی هستی وبقیه همه یا مرده اند وروی صندلی اند ویا دارند دعای احتضاررا تسبیح می کنند. ودرست درجهت مقابل فقط مراجع تقلید قم جوان تروباسمه ای ترودستوری ترشده اند نسبت به نسل مراجع بزرگ امثال امام خمینی وآیت الله ها شریعتمداری وگلپایگانی و نجفی مرعشی و...این اواخرمنتظری. وشما بهترمی دانی که مرجع هرچقدرکهنه تر باشد مثل شراب مقبول تراست. وبعبارت پایانی این نتیجۀ محتوم عملکرد خود شماست که گریبانت را گرفته است. پس به سنت لایتغیرطبیعت گردن بگذار یا...هو

۱۳۹۰ اردیبهشت ۱۴, چهارشنبه

نفس های روحانیت به شماره افتاده: هاشمی رفسنجانی ازمجمع تشخیص مصلحت هم رفت!

Liberty Leading the People



1- نزاع قانونی رییس جمهوربردخالت غیرقانونی رهبروتصرف دراختیارات احمدی نژاد وارد دورجدیدی ازچالش شده است. کدام طرف اشتباه محاسبه دارد وآینده بنفع کدام طرف تمام خواهد شد؟ قبلاً هم گفته ام که هم برآورد من وهم آرزوی من بسمت کفۀ پیروزی احمدی نژاد سنگینی می کند. پس ابتدا اتفاقات روزرا ذکرمی کنم تا در پایان منطق چرایی جلوبودن احمدی نژاد ازآیت الله خامنه ای را بگویم.


2- بعد ازاینکه احمدی نژاد بدفترکارش برگشت ومصلحی درهیت دولت شرکت داده نشد؛ آیت الله خامنه ای با بازداشت روحانی عباسعلی امیری که ازنزدیک ترین روحانیان مؤثربه مشایی واحمدی نژاد است؛ موافقت کرد. ورییس جامعۀ وعاظ ولایی تحت اتهام مبهم تهیه کنندگان سی دی معروف "ظهورنزدیک است" ودرحقیقت بخاطر مصاحبه اش با شرق ودفاع ازمشایی وحملۀ تاکنون دیده نشده ای به اصولگرایان سنتی؛ بازداشت علنی ورسمی شد. بلافاصله درعرض 24 ساعت بعد ازاین بازداشت رسمی واعلام شده یک گروه 25 نفرۀ دیگرازنزدیکان به جبهۀ مشایی واحمدی نژاد بازداشت شدند ولی ازاعلان رسمی وتأیید آن خود داری شد. 


3- آیت الله خامنه ای درحقیقت قصد داشت که با بازداشت وگروگان گیری این آدم ها وعلنی نکردن آن احمدی نژاد را تحت فشاربگذارد که درجلسۀ امروزکابینه مصلحی را بپذیرد تا رهبرنیزبلافاصله دستورآزادی بازداشت شدگان را بدهد وماجرا ختم بخیر شود. تا کشورازالتهاب بیفتد برای دوربعدی مبارزه. اما احمدی نژاد کوتاه نیامد وبی اعتنا به این ترفند رهبر مصلحی را به جلسۀ چهارشنبۀ کابینه راه نداد.


4- روزقبل ازاین اما؛ مهندس ضرغامی مصاحبه ای می کند با خبرنگاران ودرآنجا ضمن اینکه علت عدم پخش مستقیم مراسم افتتاح نمایشگاه کتاب توسط رییس جمهور را درخواست دفتررییس جمهوراعلام می کند؛ تحت فشارسؤال خبرنگاران که ازاو درمورد عدم اجازۀ سخنرانی مستقیم تلویزیونی ب رییس جمهورمی پرسند. اینطور می گوید:
"رییس سازمان صداوسیما در واکنش به پرسش مجدد خبرنگاران درباره‌ درخواست گفت‌وگوی زنده رییس‌جمهور از تلویزیون گفت: در طول چند روز گذشته آقای رییس جمهور ـ به قول خودشان به شوخی مطرح کردند که دورکاری می‌کردند ـ در منزل‌شان بودند. وقتی تشریف آوردند محل کار، تمام امکانات در اختیارشان خواهد بود."
 5- پاسخ ضرغامی این معنای واضح را دارد که آمدن رییس جمهوربه دفترکارش یک بازگشت مطلوب نیست وایشان کماکان دردورکاری درمنزل حساب می شوند. مگراینکه با تسلیم شدن به امروحکم رهبردوباره صلاحیت ریاست جمهوری خود را اثبات وازامکانات قبل ازاین اختلاف برخوردارشود. این ازاین جهت مهم است که اصلی ترین شرط رییس جمهوربرای بازگشت ازقهر12 روزه اجازۀ سخنرانی مستقیم ازتلویزیون بود.


6- خبرهای متواتری که مرتب درحال افزایش است نشانه های پررنگی ازبحران در الیگارشی وشکاف های ترمیم ناپذیردارد. مهمترین این خبرها خبری است که مرتضی نبوی فاش می کند وآن مربوط بدرخواست استعفای ضمنی وکناره گیری رسمی هاشمی رفسنجانی ازمجمع تشخیص مصلحت نظام است. اوبه آیت الله خامنه ای اطلاع داده است که دردورجدید مجمع تشخیص شرکت نخواهد کرد وعضویت انتصابی را نخواهد پذیرفت.


7- یادتان باشد قبلاً ودر "هاشمی درراه نجف" گفته بودم که هاشمی اگربه بازی مؤثر فراخوانده نشود ازمجمع هم استعفاء خواهد کرد واینک درشرایطی کمی متفاوت با آن سناریو این اتفاق افتاده است. علت اتفاق هم کاملاً مشخص است: بعد ازاینکه آیت الله خامنه ای با سوء تدبیرومدیریت خود درمورد احمدی نژاد کل نظام الیگارشیک را تا مرز فروپاشی برد؛ ودرمذاکرات فشردۀ اسفند گذشته دربین الیگارشی نتیجه این شد که باتغییرظاهری ریاست خبرگان یک نوع رهبری شورایی و عقل جمعی علنی نشده کشوررا اداره کنند؛ ماجرای حیدرمصلحی پیش آمد وتبعات یک اشتباه سهمگین دیگر ازسوی آیت الله خامنه ای دامان نظام را گرفت.


8- دراینجا بود که هاشمی رفسنجانی خواهان برخوردقاطع برای تعیین تکلیف و یکسره کردن این موش وگربه بازی بسیارخطرناک برای موجودیت جمهوری اسلامی شد. لیکن آیت الله خامنه ای برعکس تعهدش دربرابرخبرگان وبرای شورایی اداره کردن تصمیمات مهم یک تنه وبدون تدبیر وارد ماجراشد وبرخورد حذفی با احمدی نژاد راوتو کرد. حالا که هاشمی می بیند کارخراب ترازآن شده است که کسی قادربه مهاراحمدی نژاد بشود وازطرف دیگر آیت الله خامنه ای به هیچ قول وقراری پایبند نمی ماند؛ تصمیم گرفته است تا باکنارکشیدن خود ازفروپاشی نظام، وجدانش را در ببرد وروح مرادش امام خمینی را آزارندهد. که چرا درمقابل چشمان او ودرحالیکه مسئول هم بوده است جمهوری اسلامی بدست آهنگرزادۀ بی مقداری فروپاشید.


9- بارها گفته ام وبازتأکید می کنم که چون احمدی نژاد ازنظرعقبۀ تعلقات موروثی ومادی کمترین ترس وقید وبندی ندارد. مبارزه با او مثل تلاش برای جلوگیری از عملیات انتحاری یک شهادت طلب است. واین کاررا اگرنه محال ولی بسیار بسیار دشوارمی کند. احمدی نژاد می داند که هرگونه عقب نشینی وقبول آتش بس طولانی و بدون دست آورد نزدیک سبب تقویت دشمن درزمینه های اطلاعاتی وعملیاتی شده و نیروی اورا با اهرم های بازار وقوانین دست وپاگیرزمین گیروبی آبرو وساقط خواهند کرد. لذا مثل همیشه تصمیم گرفته سیلی اول را اوبزند وکوتاه نیاید. منتظر اتفاقات بهتری هم خواهیم بود درهمین راند مبارزه. یا...هو