Mountain Landscape with Rainbow |
این مطلب را می خواستم درپست قبلی بنویسم. ولی بدلیل سرعت تحولات سیاسی در ایران ناچاربه رفتن احمدی نژاد به عزاداری رهبرپرداختم. واینک که موضوع پذیرش مصلحی درجلسۀ هیئت دولت درحال تکوین است. ومجبورم پست بعدی رانیز سیاسی بنویسم. بنابراین با عجله چند مورد را می گویم:
1- من ازمدت ها پیش وبشواهد وقراین متقن می دانستم که گفتگوهای من وشما دراین وبلاگ موردعنایت خیلی ازبزرگان حوزه های اجتماعی وسیاسی موافق ومخالف جمهوری اسلامی است. تا جائیکه ازنوشته هایم بعنوان یک منبع ومرجع استفاده ویا تأثیر می پذیرند. اما هیچ گاه نخواستم این مورد را بعنوان یک لذت شخصی دراینجا تبلیغ وپزبدهم. تا اینکه دردومطلب مهم "رفتن هاشمی رفسنجانی ازمجمع تشخیص مصلحت" وموضوع "استعفایی درکارنخواهدبود..." مطمئن شدم که کارمن وشما تا آنجا بالا گرفته است ومعتبرشده است که هم دفترهاشمی را واداربه "تکذیب منفی" گفته های مستند مرتضی نبوی کند. وهم دفتررییس جمهوررا واداربه "تکذیب مثبت" گفته های آقاتهرانی بکند. زیرا که هردو این خبرها ساعت های متمادی روی صفحات خبرگزاری ها ویوتیوب موجود بود ودفاتراین شخصیت ها لزومی به تکذیب نمی دیدند. ولی بمحض انتشارمطالب من وقرارگرفتن آن ها دربالاترین درفاصله ای کمتر از یک ساعت خبرهای مزبوررا -منفی ومثبت- تکذیب کردند. خبرهایی که بیش از 10 -20 ساعت ازانتشاراولیۀ آن ها در فضای کاغذی ومجازی گذشته بود. وهیچ کس دیگر هم بغیرازمن روی این دوخبرحاشیه ای نه زوم کرده بود ونه تفسیروتحلیل گذاشته بود. پس فعلاً یک آفرین بخودمان بگویم تا بگویم چرا این مسئله مهم است.
2- وازبند خودشیفتگی مبارک بالا می خواهم دوتا نتیجه بگیرم برای ابلاغ قطعی و مستند به جوانان. که البته بارهایی دیگرنیزگفته ام ویکی ازبزرگترین اهداف من بوده است درنوشتن این وبلاگ:
الف- اغلب روشنفکران سیاسی ما همیشه تبلیغ غلط کرده اند که رسانه اولویت دارد برپیام. به این معنا که می گویند داشتن ابزارخوب مثل تلویزیون یا ماهواره برای تبلیغ اندیشه هایشان مهم تراست ازنوع اندیشه ونظری که می خواهند ازاین تلویزیون ماهواره ای به ابلاغ آن بپردازند. ونبودن آنرا دستمایۀ بدون مخاطب ماندن حرف شان ونظرشان معرفی می کنند. درحالیکه وبلاگ بسیاربسیاربسیارساده وابتدایی طراحی شدۀ من که ازبچه های پیش دبستانی هم ساخته است گواه صادقی است براین موضوع که: "آنچه اهمیت واولویت یکم را دارد پیام واندیشه است ونه رسانه وابزار تبلیغ آن نظر". به این معنای بدیهی که ما اگربتوانیم اندیشه ونظرنو ومؤثرتولید کنیم، می توانیم مطمئن باشیم که خیلی زود انتشارپیدا می کند واثرات خودش را نمایان می کند. و به جوانان بگویم که درقید ابزارکامل کار وهدفتان نباید بمانید ومهم هدف واندیشه و اراده است دروهلۀ یکم.
ب- واین نتیجۀ دوم ازگزارۀ الف هم که: "تعیین وداشتن هدف گام مهم وپایه ای هر موفقیتی است." وقتی هدف را تعیین کردیم وهرچقدرهم آن هدف رؤیایی وغیرواقع بینانۀ ابتدایی باشد باید هدف تعیین شده را آنقدردرذهن مان محاصره اش کنیم و فشارش بدهیم که فارغ ازقضاوت بیرونی اطرافیان مان وبرای خودمان به یک عینیت و واقعیت قابل ملموس تبدیل شود. دراین حالت که هدف ازنطرذهنی کاملاً جا افتاد و به باورایمانی خود ما صعود کرد مطمئن باشیم که خواهیم توانست آنرا به فعلیت و عینیت هم برسانیم. البته که ممکن است درراه تبدیل ذهن به عین با انحرافات و شکست هایی درتاکتیک ها روبرو بشویم. ولی اگرهدف را ازنظرذهنی مال خود کرده باشیم. بدون تردید انسان قادربه هرکاری وهرموفقیتی است. هدف من ایجاد یک وبلاگ مشهوریا پرخواننده نبوده است ومن هدفم رؤیای بزرگی است برای ایران آزاد و عرفی. ولی در همین هدف های واسطه هم شما می توانید ازسماجت یک پیر مرد دلقک درراه هدفش آدرس های امید بگیرید. من دارم با شمایی حرف می زنم که جوان ونیرومند وپرنشاط وتازه هستید. واین فاکتوربسیارمهمی است.
3- دیشب سعادتی بزرگ نصیبم شد وبه کنفرانس "علمی - همگانی" یکی ازبرجسته ترین اندیشمندان کهکشانی جهان پروفسور جوان ایرانی جناب آقای دکترنامداربقایی یزدی رفتم. خب دیدن وشنیدن موضوع غیرقابل فهمی که فهم فهمیده های آن هم غیرقابل فهم است" وبرای منی که هرّ را ازبرّتشخیص نمی دهم بسیارجالب، گیج کننده، حیرت افزا ولذتبخش بود. بویژه که پرفسوربرای ساده فهمی آن ارقام نجومی آفرینش وپیدایش وباشندگی جهان؛ آن هارا درلگاریتم های ساده ای می ریخت و جابجا هم اشعارعرفانی سعدی وحافظ ومولوی را چاشنی توضیح فلسفی اش می کرد. منظورم گزارش این کنفرانس مبارک نیست وکاشکی فرصتی داشته باشم برای نوشتن از این جلسه بطورمستقل. منظورم بیشتراین است که درپایان کنفرانس 75 دقیقه ای پروفسورایرانی من مواجه شده بودم ومانده بودم با امرمبارک تدریس یک "فلسفۀ زیست مدرن" درقالب دانش شناخت ریاضی کهکشان های سازندۀ این جهان. که دقیقاً همسو بود با الف وب بالا که گفتم. هم خوددکتریک الگوی "مُثُل"ی بود در کامیابی علمی وزیستی وهم دانش تجربی کهکشانی او نشانه های مطلق توانایی های انسان هدفمند را بروشنی بیان می کرد. وچقدرجای جوانان مرجع گم کرده و هویت باختۀ ایرانم را خالی دیدم درمخاطبین این کنفرانس که جوان ترینش من بودم. و همان جا هم که پراز کبائر مؤثر ومنم وعنوان وسرمایه ودانش بود گفتم که: "اگرهمۀ امکانات این همه رسانه های دیداری وشنیداری بی مخاطب را بدهیم به پخش همین کنفرانس 75 دقیقه ای هویت بخش علمی وجوان به جهان وبه جوان؛ بسیاربیش ازهمۀ این پیام های سیاسی وفرهنگی (بخوان 99%خرچنگی) واجتماعی وهنری (بخوان 90%آبگوشتی) با جهت گیری خود شیفتگی سیاسی سود می بردیم. بعد اما بخودم گفتم که ای بابا این دیگرهدف توهمی است. توهمی بالاترازرفتن مدرن یک تنه بجنگ تحجریک بدنه! یا...هو