ه‍.ش. ۱۳۹۳ خرداد ۲۵, یکشنبه

آقای روحانی؛ تولد یک سالگی تان مبارک. شما موفق بودید. مرسی.

عکس خوانی: بغیر از جلیلی که عقب مانده و شرمنده است. غرضی همان مسخره ایست که بود. عارف کمی جلوتر از نوک دماغش و شانه های روحانی را نگاه می کند و در فکر مجلس است. حداد مواظب روحانی است که کجا را نگاه می کند و چه در سر دارد. رضایی کمی زاویه دارد نگاهش با حداد و ضمناً به مسیر نگاه روحانی هم دقیق است. قالیباف فارغ از نگاه جمع با قدی بلند خودش دارد افقی دورتر را نگاه می کند و بالاخره روحانی که مخصوصاً گردنش را کمی کج گرفته که به افق دورتر نگاه کردنش بیشتر بچشم عکس بیاید.

1- وقتی حکومت ایران را نفی می کنم درست می گویم. زیرا فلسفۀ دین فرهنگی قابل پایه و اساس شدن برای استقرار یک حکومت ایدئولوژیک نیست تا چه رسد به دولت مدرن امروزی. اما حرف احمد خاتمی را هم قبول دارم که می گوید: "آدم وقتی فضای مجازی و شبکه های اجتماعی را می بیند حس و فکر می کند که جمهوری اسلامی همین فردا سقوط خواهد کرد". لذا وقتی را بیادتان می آورم که جمهوری اسلامی را نقد می کنم و اینجا هم درست می گویم. زیرا آن نفی اولیه اینک موجودیت خارجی و مستقر نسبی دارد در ایران؛ و ایران ناچار باید از دست این اختاپوس بدست هرکس و گروه - خدا یا شیطان - خلاص شود. پس باید کمترین نشانه های بهبود را رصد کنم و بگویم که داریم کجا می رویم خوب است یا نه.

2- چند روز پیش بی بی سی فارسی مصاحبه ای گرفته بود از سه جوان مشارکت کننده در جنبش سبز و حال و روز امروزشان و چه می اندیشند. به استناد حرف خود این جوانان؛ یکی از این سه روزنامه نگار بود و فرزند یک زوج نویسنده و ژورنالیست که قبل از چشیدن مزۀ گس زندان و بازداشت و تحقیر عملی از ایران بیرون آمده بود با خانواده اش و کماکان سبز بود و مؤمن به آرمانش و مدعی. فرد دوم هم دانشجویی بود که در تظاهرات تیر خورده بود به نخاعش و فلج روی ویلچیر ادامه می داد زندگی را در بجنورد ایران. او هرچند بسیار از پدر و مادرش شرمنده بود بخاطر بار اضافی که رنج قطع نخاع او به والدینش تحمیل کرده بود؛ اما کماکان به آرمانش باور داشت و حاضر به تکرار تجربۀ گذشتۀ دردناکش. اما نفر سوم جوان لاغر اندام نه چندان قوی پشتوانه ای بود که در جریانات 88 دستگیر شده بود و 44 ماه را در زندان های بند 2 الف سپاه و 350 و بند 9 و غیره گذرانده بود. او که از دانشگاه هم اخراج شده است نتوانسته بود بدلیل زندان رفتنش کاری هم دست و پا کند و نهایتاً با یک دوست دیگرش لوازم التحریر فروشی فکسنی را راه انداخته بود در تهران و درد بزرگی داشت.

3- این جوان سوم در آخرین ثانیه های مصاحبه اش حرفی زد که فوق العاده واقعی و هشدار دهنده بود. او گفت که در 44 ماه زندانی بودنش همۀ بزرگان و سردمداران و پیشگامان محرکش به سیاست اصلاح طلبی مذهبی را از نزدیک ملاقات و مطالعه کرده است. اما متأسفانه خیال قبل از زندانش با وقعیت داخل زندانش از این رهبران ناراضیان متناقض و متضاد در آمده است. بی بی سی البته نگذاشت درد جوان منعقد بشود و گفتگو تمام شد. اما از رنج آه سرد جوان می شد حدس زد که اصلاً راضی نبود از هزینه ای که به حرف و تحریک چه کسانی داده بود. یکبار هم در هنگام نزاع مان راجع به اصولگرا و اصلاح طلب در هنگام دفاعم از قالیباف گفته بودم که فریب عناوین را و کلیشه ها را نخوریم وتا جای ممکن شخصیت های حقوقی را با شخصیت های حقیقی شان هم مقایسه و در داوری لحاظ کنیم. تا دچار غبن و پشیمانی نشویم که "ما را بگو پشت سر چه امامزاده ای سینه می زدیم!"

4- اما دو مقدمۀ سه بند بالا ربط مستقیمی به متن اصلی این پست ندارد غیر از اینکه نخ تسبیح فلسفه ایست که دانه هایش را خداقوت بلند بالایم به حسن روحانی در یکسالگی دولتش تشکیل می دهد؛ در یک نگاه از درون به جمهوری اسلامی و پذیرفتن واقعیت خشن و نخراشیدۀ آن در زیست و روزمرگی ملت ایران در داخل مرزها. روحانی موفق تر از چیزی که پیش بینی می کردم شد و عملکرد، و در مسیر درست دارد جلو می رود. و این ممکن است خیلی ادعای گنده ای باشد اگر بگویم که بجد روحانی از خاتمی سال های 76 و 77 موفق تر بوده است بهر دلیل، از جمله این زمان و ضعف و درماندگی خامنه ای و رژیم.

5- خلاصۀ داستان برمی گردد به اینکه محمد خاتمی و گروه اصلاح طلبان پشیمان از چپ دهۀ 60 گروهی ایدئولوژیک بودند که گفتمان مشخصی از اسلام و آیت الله خمینی را سرلوحۀ کار سیاسی خویش می دانستند. اینان در حالی عملاً به آموزه های لیبرال دموکراسی چسبیده بودند که در گفتمان خود آن را انکار می کردند و رفتارهای دموکراسی مورد تبلیغ خود را نه به آرای لاک و هابز و توکویل و بنتام و اسمیت و ... - درسش را خوانده بودند در دانشگاه - بلکه به رفتار پیامبر در مدینه و علی در کوفه و خلفای راشدین در سقیفه تبارسازی می کردند. از نظر اصلاح طلبان مذهبیِ زائیده از فروپاشی مارکسیسم در جهان؛ ریشه های لیبرالیسم و بدنبالش دموکراسی نه دست آورد  متفکران و فیسوفان غربی از افلاطون تا پوپر - بویژه شکوفایی عصر روشنگری اروپا در قرون 18 و 19 میلادی - بود؛ بلکه اساس دموکراسی به بیابان های حجاز و قبایل بدوی عرب برمی گشت که دین اسلام را از صافی حمام خون شمشیرهایشان عبور داده بودند.

6- خوب دروغ و نفاق به این بزرگی  و بی پایگی معلوم بود که مورد قبول اسلام شناسان و متولیان دین و مراجع و ایدئولوگ ها قرار نگیرد و نگرفت. لذا نه تنها آنان را به مشارکت و اصلاح تشویق نکرد بلکه آنان را بشدت از حذف شدن عنقریب و خشن توسط رفقای دیروز ترساند و مجبورشان کرد با هر ترفند در دسترسشان - که کم هم نبود با وجود خامنه ای در جبهه شان - این خطر نازل شده را دفع و رفع کنند و کردند. ضمن اینکه همین اصلاح طلبان - لیبرال های بدلی - به لیبرال های واقعی و مؤمن هم نه میدان می دادند و نه اجازۀ عرض اندام در جهت کمک و یاری به آنان. بعبارت دقیقتر خاتمی و حجاریان و تاج زاده و نبوی و مشارکت و مجاهدین انقلاب همزمان هم به فقه و اسلام فقاهتی دشنام می دادند و در عین حال لیبرالیسم و دموکراسی را نیز به شدیدترین وجهی نفی و انکار می کردند. تا نتیجه بگیرند که اسلام آنان ایدئولوژی جدیدی است که مردم سالاری دینی نام آن است و تمرکز قدرت در دست روشنفکران دینی - و نه هیچکس دیگر - نتیجۀ قطعی آن.

7- اگر بخواهم روی نوع عملکرد اصلاح طلبان یک تعریف یک جمله ای بگذارم و از همانجا کانال بزنم به عملکرد روحانی. می توانم بگویم که اصلاح طلبان حرف لیبرالیسم و دموکراسی را آوردند بطور غیر مستقیم؛ اما از آوردن خود دموکراسی و لیبرالیسم عاجز ماندند. در حالیکه روحانی بدون اینکه حرفی از دموکراسی و لیبرالیسم بزند عملاً در حال پیاده کردن این دو معجون جوامع جدید است. به نشانه های زیر:

الف- روحانی بشدت از رفتن بسوی هرنوع ایدئولوژی از جمله اسلامی آن پرهیز دارد و کمترین جملات و بیاناتی از او قابل نشان دادن است که به اسلام اولاً؛ و به پیامبر و امامان و در نهایت راه خمینی و از این قبیل ثانیاً؛ استناد کرده یا متوسل شده باشد. و بدتر از آن اینکه مثل هم اصلاح طلبان و هم اصولگرایان سعی در تبارسازی گزاره های سیاست مدرن در عصر حجر را کرده باشد. او نمی گوید چون علی (ع) انتخابات برگزار کرده بود پس دموکراسی ریشۀ اسلامی دارد و من دارم به اسلام خدمت می کنم. او می گوید من می خواهم کشور را اداره کنم و ادارۀ دنیای مردم نیازمند دانش و رابطه و دیپلماسی و سایر آموزه های دنیای جدید است و عمل می کنم.

ب- مورد دومی که روحانی را بالاتر از بیش از یک سروگردن از خاتمی نشان می دهد انتخاب بهترین و کاملترین ادبیات قابل فهم روحانیان سنتی است و بموازات این ادبیات مناسب طرح مباحث اصلی و زیربنایی و فلسفی مورد چالش های نطری در حوزۀ حکومت داری. او در همین مصاحبۀ مطبوعاتی اخیرش بمناسبت یکسالگی دولتش بصراحت اعلام کرده که نهادهای ملی (حاکمیتی) حق ندارند اپوزیسیون دولت باشند و منتقدان دولت باید با شناسنامه و حزب و دسته و از جیب خود استفاده کنند برای انتقاد و مخالفت و در آن صورت دست شان را می بوسم. قبلاً هم که گفته بود راجع به سال های دهۀ چهل و مخالفت روحانیان با آب لوله کشی و زندگی کنندگان در عصر حجر و ... که این حرف ها هم قابل فهم و درک است از سوی آخوندهای مرتجع و هم قابل پاسخ دادن نیست از سوی آنان. زیرا جواب دادن بواقعیت گفته شده از سوی روحانی سند رسوایی و حقارت خودشان را تأیید و تثبیت خواهد کرد. حالا این را مقایسه کنید با ادبیات جامعۀ مدنی و آزادی بیان و مردمسالاری دینی و این قبیل واژگان اصلاح طلبان مذهبی که هم نا آشنا با ادبیات تودۀ مردم بود و هم با زبان بدوی و روضه خوان آخوندهای مرتجع .

پ- خوشحال خواهم شد که روی این سرخط هایی که مطرح کردم وارد بحث بشوید و من هم لابلای مسابقات زیبای فوتبال وقت کردم توضیح بیشتری بدهم. اما برای اینکه دست خالی از طنز مؤید مقاله ام هم نباشید نقدا!؛ احاله تان می دهم به عکس مطلب که روحانی و رقبای پارسالش با هم گرفته اند در پایان ملاقات مبتکر روحانی؛ تا ببینید که روحانی توانسته 6 هفتم از جمعیت رأی دهندۀ ایران را باخود متحد بصف بکند و فقط یک هفتم - به نمایندگی سعید جلیلی - از شرمساری پشت صف ملت ایستاده اند با سر پائین. من حالا هر چند در سیاست نظری مخالف موجودیت جمهوری اسلامی هستم؛ اما در سیاست عملی یک هوادار روحانی هستم و اوضاع جهان و منطقه نیز کمک حال اوست و انشاءالله روزهای بهتری در پیش داریم. یا...هو

۱۸ نظر:

ناشناس گفت...

دقیقا همینطوره
تا اینجا روحانی فراتر از انتظاری که مردم ازش داشتن ظاهر شده خیلی فراتر
تصور بیشتر این بود که روحانی نسخه ضعیفتر خاتمی باشه اما تا الان برعکس بوده و بیشتر ضعفهای فاحش خاتمی رو آشکار کرده

ناشناس گفت...

کاملاً درسته: روحانی یک عملگراست با سابقه ای امنیتی و نظامی و برآمده از خود الیگارش حاکم و اگر کمی اغماض بکنیم، همون کاری رو داره انجام می ده که گورباچف در شوروی دنبال می کرد. این فرایند به دموکراتیزه شدن و مدرن شدن ایران در آینده منجر خواهد شد. تنها نگرانی موجود این است که یلتسینی از زوایای تاریک جامعه پیدا شود و مسیر این استحاله رو منحرف کنه. این یلتسین بالقوه می تونه همون احمدی نژاد باشه و روحانی باید به شدت مواظب اون و اطرافیانش و آدم هایی از اون دست باشه.

چشمه گفت...

کجا بودید این چند روز ؟
خیلی منتظرتون بودم !دیگه انقدر دیر نکنیدا!

کلنل گفت...

سلام تیمسار
1.کسی که نبودش در این عکس از بودن هفت نفر دیگه مهمتر به نظر آمد علی اکبر ولایتی بود. ولایتی نه مثل جلیلی نیروی خودجوش که خودگوش ولایت است و انگار نبود او در این عکس نشان دهنده نگاه از بالا به پایین او به بازیگرانی است که در پس آینه طوطی صفتشان داشته اند. در این وسط روحانی شبانی است که سلطان شده است و واقعا کارش را خوب انجام داده در عاصی کردن حکومت در حوزه سیاست و فرهنگ.
2. تیمسار! این که پروژه روشنفکری دینی به گل نشسته را من هم قبول دارم. اما دوستش هم دارم به خاطر اینکه کار این قبیل روشنفکران این است که تعالیم مدرنیته را با پوششی اسلامی به خورد ملت اکثرا مسلمان می دهند و از آن طرف هم تعالیم عصر حجری اسلام را جزء ذاتیات اسلام نمیدانند و با نام عرضی بودن (اسلام ذاتی اسلام عرضی سروش) آنها را از متن جامعه میزدایند. با این عمل هم مسلمانان ایران عذاب وجدان نمیگیرند هم قاطبه ملت به مدرنیته نزدیک و یا حداقل با آن آشنا میشود.
3. یک اصلی در بین اصولیون رایج است به نام تنقیح مناط. به این دلیل از روشنفکری دینی استقبال میکنم که مناطش مشخص نیست. گاهی به مدرنیته می اندیشد گاهی هم به دین (این را که دین همه چیزش بد نیست را که قبول داری؟)
4. من حسن روحانی را نیز کماکان مامور پیاده کردن تز همین گروه میدانم. همین که روحانی مساله بهشت اجباری و اختیاری را مطرح میکند نشان از همین مساله دارد. اگر روحانی از این دسته نبود باید میگفت بهشت و جهنم به ما چه ربطی دارد ما آمدیم که دنیای مردم را آباد کنیم آخرتشان را خودشان آباد کنند.

ناشناس گفت...

کلنل جان این جناب ولایتی چین تشریف داشتن
قضیه هم به نظر بنده نمی تونه به این جنابان روشنفکر دینی مربوط باشه چه برسه اینکه عرضه داشته باشن ماموریتی برای کسی تعریف کنن که در قالب سمت ریاست جمهوری اجراش کنه
روشنفکر دینی یعنی کسی که در برخورد شاخ به شاخ دو جریان سنت و مدرنیته سعی داره هیچ طرفی وا نایسته حالا بعضی اساسا این برخورد که صداش و دردش امان جامعه رو بریده کلا نفی کنن بعضی هم یکی از این یکی از اون سعی می کنن شترمرغ اختراع کنن
روحانی و گروه فکریش نه از سر بحث سنت و مدرنیته که از سر اجبار محیط خارجی (تغییر شدید و جسورانه مردم و بریدن از سنت، و تغییر سریع دنیای بین الملل) به درستی تشخیص دادن که وضعیت موجود نمی شه ادامه پیدا کنه و این حرفاشون هم بدین معناس وگرنه بین این ادما و سروش و کدیور و مابقی هیچ ارتباط معناداری نمی شه برقرار کرد.
یه بخشی هم از حرفای روحانی صرفا جنگ روانیه که خودش هم اعلام کرده که اوستاشه

ناشناس گفت...

به موضوع ربطی نداره ولی یک منبع موثق راجب موضوع نامه امیر خسروی گفت در نامه نوشته اژه ای برای او طله گذاشته بخاطر یک مناقصه پنجاه میلیاردی در فولاد فردی به نام شایسته در این مناقصه شرکت می کند که از نزدیکان اژه ای است ولی خسروی مناقصه را می برد و شایسته از او می خواهد کنار بکشد که او قبول نمی کند

کلنل گفت...

جناب ناشناس (12:29) کاش یه اسم انتخاب میکردی
1.این که ولایتی کجا تشریف داره هیچ ربطی به حرف من نداشت و به معنای حرف من ایرادی وارد نمیکنه چراکه این یه تفسیر خیالی و کاملا شخصی از قضیه بود.
2. عرض من این بود که آش شله قلمکاری به نام روشنفکری دینی از سوی اشخاصی مثل سروش و شبستری و امثالهم در طول سالیان اصلاحات از سوی مقالات مندرج در مطبوعات و مجلاتی مثل مجموعه مقالات معروف حلقه کیان ارائه میشد. این مقالات در آن سالها در میان جوانان خیلی طرفدار داشت و مفاهیمی را از جمله دین حداقلی دین حداکثری، ذاتی و عرضی در دین و ... وارد جامعه کرد. سیاسیونی از جمله خاتمی با الگوبرداری از اینگونه نظرات سخن از جامعه مدنی و دموکراسی اسلامی و دینی (با تفسیر خاص خودشان) زدند و مدرنیته را با جل اسلامی به جامعه تحویل دادند. نیازی نبود که روشنفکر دینی بخواهد دستور و بخشنامه ای بدهد. تب اینگونه اجتماع نقیضین ها آنقدر زیاد بود که جامعه را فراگرفت. حالا حسن روحانی هم با گذشت سالیان سال از ارائه چنین سخنانی، مانند همین قماش سخن میگوید و از همین کرباس بافته شده است. حال کسی به او ماموریت داده باشد یا اینکه خود او به این نتیجه رسیده باشد فرقی نمیکند. در ابن که حسن روحانی محصول همین نحله روشنفکری دینی است هیج شکی ندارم. البته ناگفته نماند که این را بد نمیدانم چرا که خواه ناخواه به سمت مدرنیته حرکت خواهد کرد همان طور که تا به حال همین طور بوده است.

Dalghak.Irani گفت...

روشنفکری دینی را اگر کمی به عقب ببریم و مثلاً از مشروطه و بروز و ظهور اشخاصی مثل میرزا ملکم و آخوندزاده پی بگیریم همواره دونگاه به سنت و مدرنیته و چگونگی گذر از اولی به دومی مطرح بوده است که هرکدام هم هواداران و نظریه پردازانی داشته است. گروهی که حرف آخوندزاده را ترجیح می دادند و مشخصاً در آن گزارۀ معروف منتسب به حسن تقی زاده بروز و ظهور کرد که "برای پیشرفت و توسعه باید کپی برابر اصل جوامع پیشرفتۀ غربی شویم" و حرف میرزا ملکم ها که بعداً در نخشب ها و بازرگان ها و سروش و شبستری و شریعتی - کمی متفاوت و ایدئولوژیک تر - ادامه یافت معتقد بودند که باید مفاهیم مدرن را لباس سنتی هم بپوشانیم تا مردم رم نکنند و با گذر به مدرنیته وحشت نکنند. بدیهی است که مدل گذار روشنفکران معتقد به لائیتیسته لاجرم باید تا مدت معینی - تثبیت مدرنیته در زندگی اکثر مردم از راه پیشرفت اقتصادی - با حکومت های متمرکز و خشن مثل حکومت رضا شاه دنبال می شد. در حالیکه نحلۀ روشنفکران دینی معتقد بودند که ان مدل بدلیل برون زا بودنش دوام نخواهد اورد و اگر می خواهیم توسعۀ پایدار داشته باشیم باید آهسته و پیوسته و با فریب و اموزش مردم پیش برویم. البته نهایتاً حرف روشنفکران دینی با اتفاق انقلاب 57 قوت بیشتری به درست بودن گرفت. اما من خودم هوادار روش اول بودم و معتقدم که اگر شاه در حوزۀ فرهنگ جنسی داخل زیاده روی نمی کرد و زیاد پز دلارهای نفتش را نمی داد و غرب را - انکلیس بویژه - از خودش نمی راند می توانست موفق شود و ایران فقط چند سال دیگر لازم بود که بحدی از مدرنیته برسد که قابل برگشت نباشد. حدیث مفصل است و من خواستم بگویم که این بحث بسیار فربهی است و هنوز هم اتفاقی وجود ندارد که جامعه را چکونه باید از سنت بمدرنیته عبور داد. حالا هم که ما حکومتی داریم که می خواهد ایران را از مدرنیته به سنت عبور بدهد و نه برعکس. در اینجاست که در کمال درماندگی روحانی یا هر کسی که حداقل از شعار گذراز مدرنیته به سنت اعلان برائت می کنند را مورد حمایت قرار می دهیم. نهایتاً هم من معتقدم جوامع مسلمان بدلیل فرهنگ ضد زن اسلام بسیار سخت است از راه دموکراتیک به مدرنیتۀ - بقول خودشان - درون زا برسند و باید ابتدا با دوزی از قدرت متمرکز و نخبه راه عبور از سنت را طی کنند. یا...هو

ناشناس گفت...

ورود خانمها به استادیوم والیبال ممنوع شد. خانم‌ها با لباس و پرچم برزیل به دیدار والیبال ایران برزیل رفتند. روحانی‌ مچکریم.

کلنل گفت...

سلام تیمسار
واقعا هم بحث فربهی است و مجال بیشتری میطلبد. فقط قسمتی از حرفت برایم نامفهوم بود امیدوارم پاسخم را بدهی. «در حالیکه نحلۀ روشنفکران دینی معتقد بودند که ان مدل بدلیل برون زا بودنش دوام نخواهد اورد و اگر می خواهیم توسعۀ پایدار داشته باشیم باید آهسته و پیوسته و با فریب و اموزش مردم پیش برویم».
من واژه روشنفکر دینی را نمیفهمم چیزی است شبیه مبتدای موخر. روشنفکر کسی است که عقل را سرلوحه تصمیمات و اعمال خود قرار میدهد.
دیندار کسی است که متعبد است و تسلیم. یعنی: نه به عقل و پذیرفتن گزاره های دینی بدون چون و چرا. (مدرنیته چیزی نیست جز حکومت عقل) پس این گروه هنوز در درون خود تناقضهای حل ناشدنی دارند و با همین تناقض به جان مردم افتادند و برنامه و تز میدهند. کارشان و برنامه اشان یک قدم پیش دو قدم پس است. خود درگیرند. آنها پیش نمیروند دور خود میچرخند. فریب و آموزش دیگر چیست. آنها تا ابد همین راه را میخواهند بروند و باورشان همین است نه اینکه در نهان خود به چیزی معتقد باشند و حال به اقتضای زمان تقیه کرده اند. دلیلش هم این است که آنها وقتی پای به ینگه دنیا گذاشتند بازهم از مواضعشان کوتاه نیامدند و به خزعبل گویی ادامه دادند.
ممنون

Hasanagha گفت...

یقینا اگر منظورتان نجات دیکتاتوری اخوندی باشد حق با شماست!

Dalghak.Irani گفت...

عرض من در ارتباط با کلنل کامنت اول بود. و از اصطلاح روشنفکر دینی بعنوان مصطلح غلط استفاده کرده ام مثل خود کلنل.
نظرم در مورد حرف های کلنل کامنت دوم هم که برخلاف اولین کلنل بسیار مخالف روشنفکر دینی از شکل تا محتوا است هم کاملاً مؤید است و من هم روشنفکر با پیشوند و پسوند را روشنفکر نمی دانم. آن کلمۀ فریب را هم از خودم اضافه کرده بودم برای کردیت دادن به برخی از این عزیزان که دوستشان دارم و از آرای شان بهره ها برده ام مثل محمد مجتهد شبستری دانشمند. لذا کلنل ها با هم باید دعوایشان را بکنند و آنگاه داوری را به نزد من تیمسار بیاوند. تا آنموقع بدرود. یا...هو

کلنل گفت...

فکر میکردم که حرف هایم تناقض آمیز جلوه کند.حرفهای اولم در کانتکست حرف آن ناشناس بود و معنی پیدا میکرد. تیمسار زبان الکن مرا بپذیر و مرا ببخش که نتوانستم طوری مطلبم را بگویم که تو به دو کلنل قائل نشوی. مثل خود روشنفکران دینی خود درگیر شدم. بگذار حرفم را سر راست بزنم. میگویند فرض محال که محال نیست. در ایران ما کسانی بودند و هستند که طرفدار نظریه ای میباشند که خودشان هم نمیدانند که اجتماع ضدین است. این گروه در تاریخ ما دارای کنش بودند و تاثیرات زیادی بر تاریخ ما گذاشته اند. پس مصداقا هم وجود دارند. اگر از لحاظ عقلی ما همچین چیزی را نپذیریم و نتوانیم بپذیریم از لحاظ تاریخی نمیتوانیم منکر حضور حدود نیم قرنی اینان شویم. سوال دوم من از این جهت بود که گویی تو معتقدی که اینان در ظاهر سپر اسلام را در دست دارند تا در آینده که دست بالا را گرفتند به زمین خواهند انداخت و یکسره به عقل و مدرنیته میپیوندند بر خلاف من که معتقدم اینان در جاهایی به عرفی شدن جامعه کمک کرده اند اما با این تفکر تناقض آمیز در انتها راهی به دهی نخواهند برد.
باز هم ممنون و باز هم معذرت

ناشناس گفت...

Dear Timsar, Please write about Iran-Nigeria

Sorry for your beloved Cristiano--Ronaldo

Dalghak.Irani گفت...

درست شد حالا کلنل.
این دقیقترین است که جماعت معتقد به اسلامی (بخوان بومی) کردن مدرنیته و دموکراسی هم مشکل مدرنیته و دموکراسی در ایران هستند و هم راه حل آن. مشکل هستند به این دلیل که از دین و مدرنیته بعنوان دو ناهمخوان - متناقض یا حتی متضاد - در یک کانتکست دفاع می کنند. و تنها راه حل هستند به این دلیل که با بودن خودشان اجازۀ شنیده شدن صدای اصلی مدرنیته و دموکراسی را نمی دهند و روشنفکران را ناگزیر به بازی در پازل مسلط خودشان می کنند. اینان می خواهند آن عقب ماندگی را جبران کنند که خودشان هم علت موجدۀ آن هستند و هم علت مبقیۀ آن. اما برای من و تو هم چاره ای جز توسل بخودشان باقی نگذاشته اند. در اینکه اینان نهایتاً از روشنفکری مذهبی به روشنفکری مطلق و بدون پسوند و پیشوند هم می رسند یانه پاسخ من مثبت است و متکی به تجاربی که خود این نحله نشان داده اند. بعبارت دیگر روشنفکری مذهبی پیش زمینۀ روشنفکر شدن در ایران بوده است در خیلی از موارد که نمونۀ بارزش را گفتم آقای محمد مجتهد شبستری که او دیگر امروز یک روشنفکر و فیلسوف کامل است و اعتقادی به توان دین در ایجاد مدرنیته و دموکراسی ندارد می بینم. از نظر خود من چه خوب بود که اینان نبودند و ما زودتر به مدرنیتۀ می رسیدیم. یعنی من پی گیری اخوند زاده را و تقی زاده را مرجح می دانستم برای ایران تا میرزا ملکم و تبارش. اما اینک ناچارم از روحانی هم آویزان بشوم تا بلکه قدمی جلوتر برویم. یا...هو

ناشناس گفت...

جناب کلنل از مخالفت با بنده ناشناس به نتایج مورد موافقت من رسیدی حالا چطور نمی دانم
حرف من همینه که در بحث تا اینجا رفته روشنفکر دینی در واقع افرادی هستن که هنوز در تضاد سنت پیشینی هزار ساله و مدرنیته ناغافل از راه رسیده تکلیف خودشون رو نمی دونن
اما حرف من اینه از نظر حداقل من روحانی در این تبار جا نمی گیره روحانی رو بیشتر واقعیت گرایی می بینم که می بینه برای حفظ قدرت باید به سمت آزادی بیشتر و کمی (تا جایی که حفظ قدرت ایجاب می کنه) بره و چندان هم در بند روشنفکر و روشنفکر دینی و سایر مفاهیم نیست. هاشمی هم همینطور ایشان هم در این قیدها نیست و راه رو با توجه به لزوم حفظ قدرت انتخاب می کنه که الزاما هم مفهوم این کار مثبت و یا منفی نیست

ناشناس گفت...

روحانی را در باره آنچه کرده است نمی توان ارزیابی کرد بلکه در مورد آنچه می توانسته و یا می نواند بکند باید به قضاوت نشست .مانند یک ورزشکار وزنه بردار که یک وزنه 50 کیلویی را بلند کرده که تا وزنه معمولی اش فاصله دارد.قطعا نمره او در مورد زندانیان و حصر قابل قبول نبوده است . قطعا او در فرصت بدست امده و قدرتی که از ناحیه مذاکرات اتمی بدست آورده است خوب عمل نکرده است .ولی این اواخر نشانه هایی از بازیابی اقتدار خود نشان داده است که امیدواریم راه را یافته باشد و بتواند جبران کند. از طرفی قضاوت اکنون بسیار زود است خیلی زود.

آقا مهندس

ناشناس گفت...

می گویند روحانی در شورای امنیت ملی از حضور نیروهای سپاه در بحران عراق مخالفت کرده است . اگر چنین چیزی واقعیت داشته باشد نشانه ای از دور اندیشی و پرهیز از درگیر کردن ایران در بحران و جنگ شیعه سنی است که می تواند 14 میلیون سنی ایران را نیز در بر بگیرد. از این بابت باید یک کارت آفرین با پنج ستاره و یک بسته مداد رنگی سر صف به او جایزه داد.

آقا مهندس