ه‍.ش. ۱۳۹۲ آذر ۱۹, سه‌شنبه

همزمان با مراسم بزرگداشت نلسون ماندلا اتفاق افتاد: تدفین حسن روحانی در بیت رهبری!


در حالیکه مراسم با شکوه بزرگداشت نلسون ماندلا از تلویزیون بی بی سی را تماشا می کنم؛ در گوشه ای از اتاقم در لندن کز کرده ام تا کسی ننگ جهالت حاکمان کشورم را بر پیشانی نوشت تقدیر "ایرانی بودنم" منطبق نکند؛ تا بیش از این شرمنده شوم. خدای من در حالیکه کل دارایی جهان از سیاستمدار و اندیشمند و رییس و پادشاه و خاخام و راهب و کاهن و کشیش و مفتی و هنرمند و ورزشکار و ... ؛ و از هر عقیده و نژاد و رنگ و مذهب و گرایش سیاسی، در استادیوم جام جهانی ژوهانسبورگ بر گرد جنازۀ "مردی برای تمام فصول" گرد آمده اند؛ و گزارشگران و مفسران و تحلیلگران و دوربین های متعددی در حال نام بردن از کشورها و مهمانان عالیرتبه شان هستند؛ نه نامی از ایران است و نه نامی از ایرانی!

2- ماجرا چیست؟ روحانی رفته پیش مقام معظم رهبری اش تا مجوز صادر کنند برای خودش؛ تا بتواند از کشور خارج شود و به رود خروشان تعظیم "یک جهان به یک مرد" بپیوندد؛ و رهبر گفته است نچ. روحانی رخصت اعزام معاون اولش را می خواسته است و رهبر گفته است: لا. روحانی اطاعت می کند و عاجزانه التماس می کند که حداقل جواز خروج از کشور محمد خاتمی را صادر کند برای این مهمترین رویداد سیاسی قرن. اما حرف رهبر یکی است: نه! حسن روحانی نا امید از بخشش رهبر - و نه حتی فراموشی گناهان ملت تحت مهمیز نعلین اشان - برمی گردد به دفترش و "رستم است و یک دست اسلحه"ی خودش جواد ظریف را فرامی خواند و ماجرا را می گوید و او را مأمور نمایندگی خودش می کند؛ برای رفتن به افریقای جنوبی. اما هنوز دستور رییس جمهور روحانی! روی تلکس خروجی ایرنا قرار نگرفته است که آیت الله خامنه ای اراده ابلاغ می فرمایند که این فرزند انقلاب هم نه!

3- روحانی که کماکان حقوقدان است و نه سرهنگ؛ نگاهی مستأصل به خدای وامانده و هاج وواج می اندازد در گوشۀ اتاقش؛ و چشمش می افتد به شکم حسن شریعتمداری که قبل از خودش وارد اتاق شده است. روحانی یکی از آن لبخندهای معروفش را می زند و می گوید: "محمد اصلاً بیا و خودت برو که هم نامت محمد است مثل جد خودم و هم فامیلت شریعتمدار است که نشانه ای از مکتب است و حسین شریعتمداری هم با تو مشکلی ندارد". محمد شریعتمداری که گل از گلش شکفته؛ می گوید چشم، اما حاج آقا من چطور سر بلند کنم در بین آن همه آدم درشتی که ریزترینش رییس جمهور کوبای ضد امریکاست. تازه من که خودم می دانم اگر آن زرنگی ام در نامزد ریاست جمهوری شدن را ابتکار نکرده بودم تا بعداً - در یک رندی روغن ریخته نذر امامزاده کردن - بنفع شما کنار بروم و در مقابلش این پست نمی دانم چیست - آهان یادم آمد معاون اجرایی - را پاداش بگیرم؛ الان اینجا نبودم که جد حسن شما و شریعتمداری ِ حسین ِ آقا را توأمان نمایندگی کنم!

4- بسیار تلخم و تحقیر شده؛ و حرفم را صریح می زنم آقای روحانی؛ با این دست فرمانی که تو نشان می دهی مطلقاً امکان ندارد به مقصد بین راه هم که همان پروندۀ هسته ای و معیشت باشد برسیم. چون اگر نخورده ایم نان گندم/ دیده ایم دست مردم. سیاست ورزی هم قواعدی دارد که استقلال و جسارت یکی از مهمترین فاکتورهای تعیین کنندۀ آن است. کاشکی حداقل سرهنگ بودی تا اگر از حقوق بدیهی ات نمی توانی دفاع کنی؛ از صلابت سرهنگی ات مایه می گذاشتی. خراب کردی آقای رییس جمهور بدجوری! نمی دانم این آخرین توصیه ای که می کنم چقدر قابلیت عملیاتی کردن دارد از نظر میزبان (برگزار کنندگان مراسم تشییع و به خاکسپاری ماندلا در روز یکشنبه). اما اگر مانعی نبود تنها شانس احتمالی باقیمانده برای توست: "با فروتنی توده ای به مراسم تشییع و تدفین ماندلا در دهکدۀ محل تولدش برو در روز یکشنبه". و غیبت در زرق و برق امروز ژوهانسبورگ را با تواضع اسلامی بر سر قبر او پوشش "عدم شرکتم در مراسم ژوهانسبورگ از بی اعتنایی نبود" بده. یا...هو

بعد از تحریر: بغیر از ایران، اسرائیل دیگر کشور مهمی است - از جنبۀ سیاسی - که مقامات بلند پایه اش را به این مراسم نفرستاده است. فاعتبرو یا اولی الباب!

پی نوشت: شاهد از غیب رسید و برای تیتر تلخ من در این مطلب مصداق عینی معرفی کرد: همزمان با مراسم ماندلا آیت الله خامنه ای اعضای فراقانونی شورای عالی انقلاب فرهنگی را بحضور خواسته و در آنجا - دقیقاً - حرف های سیاست فرهنگی روحانی را دفن کامل کرده است! (اینجا)

۱۸ نظر:

ناشناس گفت...

درست گفتید.به همین خاطر هم چک سفید امضا دست هیچ سیاستمداری نباید داد. اگر روحانی الان که خامنه ای محتاج اوست نتواند حق خودش ومردم را بگیرد پس فردا که خر خامنه ای از پل گذشت اولین نفری که قربانی خواهد بود خود روحانی است.

مستانه گفت...

غصه نخور بابای عزیزم...
خدارو شکر که نیستی اینجا خیلی دردهای دیگه رو حس کنی..

صادق گفت...

تیمسار
من هم مراسم بزرگداشت ماندلا را دیدم و حسرتها خوردم از اینکه تقریبا هر آدم حسابی در هر گوشه دنیا خودش را به این مراسم رسانده بود. بعضی کشورها با دوتا سه تا مقام حاضر و سابق...واقعا رشک برانگیز و ستودنی بود...

ناشناس گفت...

دلقك جان، حكايت خامنه اى حكايت بازارى فرتوتى است كه هنوز در گوشه حجره بازارش نشسته و مشغول تجارت به روش دوران جوانى خودش است و هرچه فرزندان و نوه هايش اصرار دارند كه بابا جان زمانه عوض شده و دوران چرتكه و تلفن و تلگراف گذشته و بايد حجره را به ساختمان مدرن با كامپيوتر و اينترنت منتقل كنيم، در مغز اين پير خرفت فرو نمى رود و حتى فرزندانش را از خود مى راند. در اين داستان عده اى از كارگران و كارمندان حجره حاجى پير ما هاج و واج مشغول تماشايند و دو سه تا از شاگردها و پادوهاى حجره هم مشغول به به و چه چه براى حاجى اند ، كه حاجى بچه ها را براند از خود و عاقشان كند و اينها هم بعد از مردن حاجى حجره را قبضه كنند. حالا خبر ندارند كه حجره هم سرشان خراب خواهد شد و ديگران در بازارهاى جديدتر رشته را از دست حاجى خارج كرده اند. براى همين اين پيرمرد ديگر چشم ديدن هيچكس را ندارد.
چطور شده كه اوى نماينده خدا كه هيچكس برايش تره هم خورد نمى كند، آنوقت يك كافر بميرد و او برود خودش را كوچك كند. اگر به اين پير خرفت بود ، خودش ماندلا را ٢٧ سال ديگر در اوين نگاه مى داشت.
داستان حاجى بالا را هم من به عينه در واقعيت ديده ام. و تجربه كرده ام.
ارادتمند. افشين قديم

دوره گرد گفت...

واقعا گریه دارد...

ما همگی گندیده ایم...

ملت های جهان بهترین هایشان را فرستاده اند به مراسم بزرگ مرد... ببین اوباما چه سخنرانی کرده... ما در همین حال مشغول حمله به صفحه شخصی مسی و خانم برگزار کننده مراسم فیفا هستیم و فحاشی به فرهنگ و نابود کردن حرف های توخالی فرهنگی روحانی و جلسه گذاشته ایم که نکند آزادی بدهی و مردم را بگذاری نفس بشکند که اگر چنین کنی چنان می کنم که با فلانی کردم!می بینی؟! گندیدگی بالایی ها به پایین هم سرایت کرده... همه با هم گندیده ایم... بوی گندمان جهان را پر کرده است... فحاشی، فساد، قاچاق، دزدی، بمب گذاری ، سنگسار، ما را در جهان با اینها می شناند... چه بد مردمی هستیم... چوگان و تار به آذری های بالایی رسید... دانشمندانمان هم که به عرب شناخته می شوند در اروپا... ما هم یک مشت بربر هستیم از دید اروپایی ها... خدایی هم هستیم دیگر، نیستیم؟ از روحانی چه انتظاری داری؟ سوار خر شده است دیگر... همان روش سابق را به کار گرفته و یقینا می بازد در آخر کار و خواهید دید... گاهی فکر می کنم کاش ظریف آمده بود و رییس جمهور می شد... دستکم او بر خلاف رییس بزدلش چهار تا موضع گرفته... به مجلس تاخته...

درست نمی شود دلقک... درست بشو نیست! حتی اگر حکومت را هم الان درست کنیم(!!!) مردم را نمی توانیم درست کنیم... فساد فراگیر تر از حکومت است... همه غرق در لجن شده ایم... هرچند ما عادت کرده ایم بگوییم مردم چه و مردم چه ولی همین مردم ببین در ایران چه می کنند... فساد اسم رمز امروز ایران است... اگر راه و چاهی بلدی به ما هم یاد بده از این مملکت مثل خودت بزنیم بیرون!

به نظرم امثال تو که حرفشان مخاطب دارد یک مقدار حکومت را ول کن و حمله کن به مردم وحشی شده ی بی فرهنگ داخل ایران... امثال خود من!

البته یک نکته هم بگویم چون باز رفتی سر وقت قالیباف عزیزتر از جانت!
درست است که روحانی ِ حقوق دان توزرد بود از اول و امروز گندش بیرون زده، ولی قالیباف همچنان سردار قالیباف است، و این برای ماها در ایران خیلی معنای تندی دارد!!! می دانی؟

ناشناس گفت...

به نظرم مراسم ماندلا ارزش شاخ به شاخ شدن با خامنه اي كينه اي را كه به هر دليل از اين ماندلا هم كينه داشت نداشت حتما. تا سال آينده كه يك مجلس معتدل تر سر كار بيايد نبايد تند رفت. حسن خميني هم حرف خوبي زد كه يكي از بزرگترين خصوصيات ماندلا اين بود كه كينه اي نبود :-))

ناشناس گفت...

منم نظرشو شما رو تایید کردم اما سرگی لاروف فردا داره میاد ایران تا این مقامات ریس جمهور و وزیر خارجه رو ببینه پس لاجرم چون قرار ملاقات گذاشته شده اینا هم نمیتونند سفر برند. گرچه خاتمی بعلت قرارگرفتن در ماجرای فتنه ممنوع الخروجه، جالب اینه که پوتین هم مثل اقایون در ایران به مراسم ماندلا نرفت و تنها دفتر سفارت رو امضا کرد.
شما چقدر موافقید! گرچه بیت هم نظرات خودشو داره.

ناشناس گفت...

هر چه بگندد نمكش مي زنند واي به روزي كه بگندد نمك

وقتي دلقكي كه قراره بچه ها رو بخندونه اينطور كز كنه و اشك بريزه، اشك دلقك براي تماشاچيانش بس خواهد بود كه به اين روز بيافتند.

اما با شما هم عقيده ام ، سخنراني اوباما را كه گوش كني حسرت ميخوري كه بالاترين مقام امريكا- رييس جمهورش- آن ادبيات فاخر را استفاده مي كند امروز و به طور واقعي در دنيا هم نشان داده تا حدود زيادي به حرف هايش پايبند است و بالاترين مقام ما- رهبرمان- دهان كه باز مي كند حرف از دشمن و فحش و ناسزا يه اين و آن و خلاصه كثافت دنيا را پر مي كند. واي به حال فرهنگي كه تو دغدغه اش را داشته باشي مرد شيره اي بي نزاكت لات و صد البته ترسو.


البته يادمان نرود كه اين آقا انتخاب مردم نيست، دوره گرد عزيز شما هم تمام نقاط منفي را گرد هم مي گذاري كه رزُنانس ايجاد كني حالمان بهتر بشود؟؟

اين روزگار به ظاهر سخت نيز بگذرد، همانطور كه سايه نحس محمود گذشت و رفت.

غریب آشنا گفت...

شهرفرنگ را حتما دیده‌اید توی این فیلم‌های قدیمی‌ که شبیه بشکه است و از توی سوراخ چشمی آن میتوان توالی یک سری تصاویر رنگارنگ و غیر مرتبط را دید. مثال این مملکت ما همین بشکه شهرفرنگ است، تصاویر و رویدادها بی‌ ربط، ظاهر همه چیز تمیز و زیبا و پرزرق و برق، اما.......همه چیز تکراری و خسته کننده . بیچاره ما ملت که فکر می‌کنیم دفعه بعدی که شهرفرنگ چی‌، دسته را بچرخاند ما تصاویر جدیدی خواهیم دید ، متفاوت با دفعات قبلی‌. فکر نکنم خبری باشد توی این سال و ماه‌ها.

مانی گفت...

چرا غصه بخوریم؟ خوشحال باشیم که یک آخوند نماینده ایران عزیزمان در آن جمع با شکوه نیست. ما اورا از سر ناچاری انتخاب کردیم برای جمع و جور کردن خرابکاریهای خودشان نه اینکه نماینده ما در دنیا باشد خاتمی را هم هینطور با همه خوبیهایی که ازش میگویند شایسته نماینده ایران بودن نیست.اگر امیرانتظام را میفرستادیم به نام ایران که سالهای بیشتری از ماندلا در زندان بوده یا همین همکار سابق شماسروان عمویی را که 40 سال عمرش را زندانهای دو رژیم گذرانده , میشد افتخار کردو سرافراز بود.پس خوشحال باشیم که بخل وکینه و حسادت رهبر افتخار نماینده ایران بودن را ازچنگش به در آورده.

Dalghak.Irani گفت...

من بجای در فیلم ها خود شهرفرنگ را دیده ام بدفعات و تمثیل تان درست است.

من می خواستم و می خواهم هنوز که سیرک را تعطیل کنم چون می دانستم که ادارۀ سیرک با روحانی - دلقک برعکس (خنده در پسله و گریه در صحنه) - ممکن نیست و محمود پدیده ای واقعی بود.

خواست و ارادۀ توده های مردم تنها ابزار رسیدن به تغییرات اجتماعی است و کسی - ازجمله من - حق ندارد که در مقابل خواست آن ها - چه غلط یا صحیح - بایستد بویژه در هنگامه هایی که دچار هیجان های دسته جمعی هستند و گوش هایشان را کیپ کرده اند بروی هر سخنی غیر از تشخیص هیجانی و احساسی خود. البته که هیچ و هیچ صاحب فکر واندیشه ای قادر به ایجاد حرکت اجتماعی عام از راه دیکتۀ آن به مردم نیست. حرکات مردمی و توده ای حاصل تقارن اتفاقات نامتقارنی است که در یک لحظۀ تاریخی به هر بهانه ای اتفاق می افتد یا نمی افتد. لذا راهبر باید در هنگام کجراهه در کنار مردم بایستد و در فرصت مناسب آنان را از هیجان (ناگزیر از درماندگی) درمان کند.

در مورد روحانی من گفته ام که رأیش سیاسی بوده بخاطر پایگاه رأی و نوع تبلیغات خودش و امکان ندارد بتواند از برخورد با مخالفان تندرو اش طفره برود. هر چه دیر تر این اقدام را بکند در حالت ضعف بیشتر خودش و قوت بیشتر رقیبان رفیقش خواهد بود و امکان باختش بالا خواهد رفت.

انسان و خدا یا عقل و نقل یا انتزاع و واقعیت نمی توانند در عرض هم و هر کدام بخشی از زندگی در قالب "هم اجبار و هم اختیار" را نمایندگی کنند و به ثمر برسانند. انسان و خدا باید در طول هم قرار داشته باشند و یکی بر دیگری مقدم حتمی باشد و الا سنگ روی سنگ بند نمی شود. کسی که انسان را مقدم می داند و اختیار - مثل من - نمی تواند با کسی که خدا را مقدم می داند و اجبار - مثل خامنه ای - توی یک جوال برود. روحانی و خاتمی و هر کس دیگری هم که مبلغ انسانی با کلۀ خدا و با قلب انسان یا حتی برعکس هستند و موجودی نیمه خدا و نیمه انسان را اختراع کرده اند مزخرف و دروغ می گویند و لذا در هنگام عمل باید ابتدا صف خودشان را مشخص کنند که انسانند یا خدا. حالا دیگر خامنه ای و روحانیان سنتی بمانند که اصولاً انسان مدرن و عاقل را جزو اشیاء طبقه بندی می کنند.

طبق آموزه های پوپر موضع ریاست جمهوری قالیباف بدلیل ابطال ناپذیر بودن در حال حاضری که او رییس جمهور نشده قابل اثبات موفق و ناموفق یا بد یا خوب نیست. لذا من هیچگاه منظورم از سرهنگ ایشان نیست و نبود. البته این نافی این نیست که بگویم که تا اینجای کار و نوع رفتار بسیار محافظه کار و نشدنی روحانی شک ندارم که از بین ریاست روحانی یا قالیباف - در متن ولایت فقیهی خامنه ای و ارضای زیاده خواهی های استراتژیک او - قالیباف بسیار بهتر از روحانی می توانست عمل کند.

من بزودی عازم تعطیلات سال نو میلادی هستم و توفیق اجباری تعطیلات زمستانی خواهم داشت. و دعا کنید که این مرض از سرم بیفتد و انگیزه های سخت تری برای اثبات - من هنوز زنده ام خودم تمهید کنم - تا دوباره به این بیهودگی برنگردم. یا...هو

بعد از تحریر: در مورد ظریف هم اشتباه می کند دوره گرد. و او مطلقاً آدم سیاسی اولاً و محکم ثانیاً نیست و بدرد بغیر از همان چانه زنی بدلیل اقامت از نوجوانی در امریکا و صاحب منصب بودن از عنفوان جوانی در دیار کفر نمی خورد. و خواهیم دید که اگر فشار جناح راست بیشتر شود و کمترین علامتی هم از نارضایی خامنه ای بگیرد اولین نفری که از دولت جدا بشود او خواهد بود. باز اگر می گفتی قالیباف یک چیزی. چون او حداقل جوانی و قبه ها و پست هایش را از میدان جنگ و ایستادگی تا اینجا حمل کرده است.

البته که بازهم دولت روحانی کار درستی که در راه اهداف ایرانیان باشد انجام دهد از او حمایت قاطع هم خواهم کرد. چون چاره ای غیر از این نداریم. منتها نباید گول هیجان های فضای مجازی را بخورد که همان جوانانی روحانی مچکریم می نویسند و ظریف را لایک می کنند که برای لیونل مسی هم کامنت های فدایت شوم! می نویسند. ضمناً برون داد بن بست فرهنگی جمهوری اسلامی همین رفتاری است که بخشی از جوانان انجام می دهند و طبیعی است و قابل نقد هم نیست. زیرا فرهنگ مدرن باید اولاً توسط متولیان ادارۀ کشور آموزش داده شود و مهمتر از آن در سطح جامعه و مناسبات دولت و ملت تمرین شود که هر دو از صحنۀ ایران در 35 سال اخیر غایب بوده اند. یا...هوی دوم.

ادوارد البی دوم گفت...

لطفا نظرتان را راجع به حملات فیسبوکی به لیونل مسی، خانم لیما، پرزیدنت اوباما و سایرین را بیان بفرمایید. و اینکه چقدر احتمال می‌دهید سازمان یافته (به گفته بعضی ارتش سایبری) باشد.

Dalghak.Irani گفت...

سلام ادوارد البی دوم.
بسیار زیاد بعید می دانم که چنین کاری سازمان یافته - آن هم از سوی حکومت - بوده باشد. و چقدر خوب بود اگر اینطور بود. زیرا در آنصورت اینقدر جای تأسف نداشت که "ببین سطح فرهنگ جامعه تا کجا نزول داده شده است که جوانان تحصیلکردۀ ما دست به چنین اعمال غیرقابل قبولی می زنند." اما متأسفانه این عمل یک واکنش طبیعی از جامعه ای غیر طبیعی بود و است و جای غصه دارد بسیار. البته در مقیاس خیلی محدود چند ده کامنت در صفحۀ مسی می توانست طبیعی باشد از هواداران تیفوسی فوتبال. که در همه جای دنیا هستند و اتفاق می افتد. اما آن حجمی که تعریف کرده اند نشانۀ قطعی اضمحلال اجتماعی را می رساند و البته بدیهی رفتار ضد مدرن 35 سال گذشته است. این درحالی است که حمله کنندگان به خانم لیما جنسی کمی متفاوت تر هم دارند و جوانانی هستند که واقعاً هم پوشش خانم لیما را زیادی سکسی یافته اند و در نتیجه حق را بسانسور جمهوری اسلامی داده اند. البته خود این هم باز از توسعه نیافتگی اولاً و غیرت ناموسی مردسالار شرقی و جهان سومی می آید. بعبارت دیگر این جوانان حمله کننده بمجری در تلفیقی از تربیت بستۀ جمهوری اسلامی با تعصب های ضد زن خود و ترکیب آن با لباس خانم لیما حق را به جمهوری اسلامی داده اند. در مورد حمله به اوباما هم اگر حجم داشته باشد باید نگران بود و آن هم این است که رژیم توانسته عضو گیری کند از افرادی که مخالف هسته ای هستند و موافق تماس با غرب ولی الان تقصیر عدم توافق را در مواضع اوباما تشخیص می دهند و ممکن است که بدامن بیشتر آیت الله خامنه ای متوجه بشوند. بعبارت دیگر این حمله کنندگان احتمالی دلشان می خواهد که اوباما و امریکا طوری رفتار نکنند که جمهوری اسلامی رم کند و مذاکره بهم بخورد. من اینطور تحلیل دارم. البته اطلاعات میدانی از حجم و نوع این حملات ندارم و اصراری بر کامل بودن تحلیلم ندارم. و خیلی اهمیت هم نمی دهم مگر همان غصۀ فروپاشی فرهنگ مدرن جامعه و افت شدید شاخص های سطح فرهنگ جامعه که فاجعه است. یا...هو

ناشناس گفت...

دلقک جان چرا سازمان یافته نباشد. سازمان یافته نه معنی اینکه همهآنها بسیجیبودند ولی همانگونه که می دانی جامعه موج وار حرکت می کند. فقط کافی است 1000 نفر کاری را شروع و 29000 هزار نفر نادان به آنها بپیوندند بدون اینکه بدانند بازی می خورند. این حکومت با اینترنت و فیس بوک مشکل اساسی دارد . چون آنها شیشه عمر حکومت را در دست دارند پس حمله سازمان یافته کار دشواری برای یک حکومت با 30000 هزار ارتش سایبری نیست. از این موارد باز هم خواهیم داشت.

ادوارد البی دوم گفت...

دردا و دریغا وطن من...

دوره گرد گفت...

صد درصد درست می گوید دلقک و ظریف هم آش دهن سوزی نبوده و نیست... تنها مثالی زدم بس که این روحانی شیربرنج است و در همه زمینه ها و حوزه ها در حال عقب نشینی است... حالا که چند ماه است آمده و رایش داغ است و وضعیت کشور پریشان، اینطور رفتار می کند، وای به روزی که مدتی بگذرد.. می خورندش و تفاله اش را هم بیرون نمی دهند...
روحیه مان خراب است دیگر،
کی شعر تر انگیزد، خاطر که حزین باشد..
راس نظام بازی پیچیده ای را دارد با روحانی انجام می دهد و خدایی - از زاویه ی خودش البته - دست مریزاد دارد این هوش و درایت که اینجا جایش نیست بگویم دارد چه می کند و روحانی سرش را تا شکم در برف فرو کرده و کاملا فریب خورده و اصلا متوجه نیست چه افتاقی در حال انجام است... یا شاید هم امثال رفسنجانی که بعید می دانم ندانند چه خبر است به او می گویند ولی او گوش نمی دهد، یا شاید هم همه با هم هستند و شخصیت ابله داستان ماییم! ...
حیف... روحانی حتی جذابیت و هیجان محمود را هم ندارد... اصلا هیچ، کشک، یک برنامه ای قرار بوده انجام بشود و کوتاه بیایند و روحانی فرامین را اجرا می کند و در بقیه مسائل نقش بلاگردان را دارد ایفا می کند... حیف!

ناشناس گفت...

مثل مرغی که پس از اندی تعقیب متوقف شده و «خُس» می‌کند و تسلیم می‌شود، ما هم خیلی وقت پیش تسلیم شدیم و گفتیم و قبول کردیم که باشد آقا، مملکتی که وطنش می‌نامیم دیاری ولایی است ولایتی و آقای خامنه‌ای ولی آن تشریف دارند و همه کاره‌اش، و ملت هم وضعیت را چنانچه هست ظاهرا قبول دارند ... گور پدر مای خارج نشین که غلط کنیم و برای هم‌وطنان درون مرز نسخه سکولاریسم و دموکراسی و حقوق بشربپیچیم...
خب پس بهتر است که طرزفکرمان را هم به چنان مناسبتی تنظیم کرده و نگاهش داریم تا خدای ناکرده افکار فانتزی بدور از واقعیت به سرمان نزند. نه؟...
بانی واقعیت بودن هم متاسفانه مستلزم متقبل بودن و در معادله استحقاق گنجاندن موجودی است به نام
Devil's Advocate
حالا جای ترجمه و بسط آن واژه نیست ولی اگر از زاویه آن مفهوم بنگریم، بله که آقای خامنه‌ای کار درستی کرد که کسی را به آن مراسم نفرستاد به نمایندگی ایران (بخوانید خودش!)...
اولین کاری که اوباما پس از بالا جهیدن از پله های جایگاه مهمانان بلندپایه کرد، مگر خوش و بش صمیمانه و دست فشاری با رائول کاستروی کوبا نبود؟!...
آیا واقفید چقدر آن سرصدا بلند کرده است؟
هنوز خیسی ماچ اوباما بر گونه خانم رئیس جمهور برزیل خشک نشده بود که نماینده‌ای در کنگره به خاطر آن از آقای کری، که داشت التماس از نمایندگان آمریکا می‌کرد که تحریم های جدید دیگری علیه ایران وضع نکنند، شروع به بازخواست و بازجویی کرد و سعی کرد که اوباما و کابینه‌اش را قهوه‌ای کند!
البته آقای کری با مهارت و کنترل سیاستمدارانه‌ای بی‌نظیر که در تمامی آن دیدار از خود نشان داد جواب آن نماینده را داد و رفع شر کرد.
اگر دوستان خواستند ترجمهای مفصل تقدیمشان خواهیم کرد.
الغرض اینکه اگر هرکسی از نمایندگی جمهوری اسلامی در آن مراسم حضور می‌داشت، حتما توی صف با رائول کاسترو و خانم رئیس جمهور برزیل می‌گذاشتندش و آن همانا و دست فشاری و خوش و بش جانانه با اوباما همان.
و بعد آن میشد بزرگترین واقعه سیاسی نه فقط روز...
باور کنید اگر دست اوباما بود، او همان در دوره احمدی‌نژاد به تهران می‌رفت و شرفیاب میشد! دوره جناب روحانی متبسم کلید دار که تلفنی هم با هم صحبت کرده‌اند جای خودش را دارد.
من هم اگر جای آقای خامنه‌ای بودم، قضاوتم این می‌بود که فعلا، حتی در کانتکست مراسم ترحیم ماندلا علیه‌السلام! ، چنان مقاربه‌ای هنوز بسیار بدور از وقت و موسمش است...
به قول پیاله‌چی مرحوم:
نوش...

غریب آشنا گفت...

به ناشناسی که مطلبش را با " مثل مرغی " شروع کرده بود عرض می‌کنم :

دوست ناشناس من، مگر چرخش استراتژیک حکومت هم بایستی ۳۵ سال طول بکشد که شاید قطار برگردد به مسیر اولیه خودش در سال ۵۷ ؟ این میشود ۷۰=۳۵+۳۵ ، یعنی‌ ۷۰ سال ، یعنی‌ ۲ یا ۳ نسل فدای تخیلات ۲ تا آدم شدند از جنس خودشان. حتما میدانید دوست من که این گروگانگیری ۷۰ - ۸۰ میلیونی در اواخر قرن بیستم و اوایل قرن بیست و یکم یعنی‌ چه؟ نوبر است حقیقتاً. حالا چرا باید همیشه ما تافته جدا بافته باشیم با بقیه ۶- ۷ میلیارد هم نوعان مان روی کره خاکی؟ اصلا میخواهیم چه چیزی را ثابت کنیم در این گیرودار؟ توی این ۳۵ سال چه چیزی بدست آورده ایم؟ ( کاری به باخته‌هایمان نداریم). خودتان گفتید که از سر تسلیم و جبر و از نگاه دوربین حکومت به این مراسم جهانی‌ نگریسته اید و از این منظر، کارشان درست بوده در غایب بودن در یک اجتماع جهانی‌، البته که از نگاه ایشان کار بجایی بوده.این یعنی‌ مسخ شدن در افکاری که قلبا قبولشان ندارید. خودتان اسیر هستید ، افکارتان که مال خودتان است. تا جایی‌ که من فهمیده‌ام ، این سیرک محلی برای کلنجار رفتن با واقعیّات کشور است در مقام مقایسه با حقایقی که باید باشد و نیست و البته پیدا کردن راهی‌ برای توسعه همپوشانی هر چه بیشتر این دو چیز.من تقریبا از روزی که سیرک راه افتاد ، مشتری آن هستم و باید اقرار کنم که نوع کامنت شما در این مدت کم نظیر بوده در نگاه و بیان منفعلانه به چیزی که با منطق جور نیست و این همان آفتی است که حکومت سعی‌ در اپیدمی کردن هر چه گسترده تر آن دارد در سطح جامعه.در مورد اصطلاح انگلیسی که بکار برده اید باید عرض کنم که من شخصاً اعتقاد دارم که مفاهیمی چون خدا یا شیطان و افکار منصوب به این دو پدیده هیچ وقت به زور وارد افکار ما نخواهد شد، بلکه این خود ما هستیم که باید دریچه افکارمان را به روی آنها باز کنیم، به عبارت دیگر مسخ آنها شویم.