ه‍.ش. ۱۳۹۱ خرداد ۱۹, جمعه

هاشمی رفسنجانی تنها گزینۀ واقعاً در دسترس برای رهایی از کابوس خامنه ای!

Game of Bowls


1- هاشمی رفسنجانی از 13 خرداد تا دیروز سه تا حرف زده: اول در تعریف از آیت الله خمینی نامی پررنگ از آیت الله صانعی آورده طوری که معنای ارتباط تنگاتنگ بدهد در بین ایندو مخالف استراتژی خامنه ای. دوم بعد از هو کردن سیدحسن در سالروز وفات پدربزرگش گفته که این استبداد عوام است. و سوم دیروز گفته که شرایط برد – برد در مذاکرات هسته ای از بین رفته است. جزییات را نمی آورم تا بتوانم به منظور اصلی ام بپردازم ولی فقط به دو نکته اشاره ای گذرا می کنم که در مورد هو کردن حسن خمینی گفته که اولاً این ها خودسر نیستند و ثانیاً رهبر هم ناراحت شده از بی حرمتی به بیت امام.  و این تناقض عمدی را برای این آورده که منظورش از" رهبر ناراحت شده" یک پالس باشد خطاب به خامنه ای که "چرا به این وضع پایان نمی دهد". مثل همان پالس مطهری در ماجرای دخالت سپاه در انتخابات. در حقیقت هر دوی این آقایان خلاف واقع نامحتملی را به خامنه ای نسبت می دهند تا بلکه او شرم کند و دست از این بازی هولناک بی قانونی و فراقانونی بردارد. اما در مورد مذاکرات هسته ای منظور هاشمی از پایان بازی برد - برد این است که ایران قطعاً طرف بازندۀ مذاکرات خواهد بود چه در پشت میز مذاکره و الا در میدان مبارزه و جنگ. زیرا که خامنه ای همۀ برگ های برندۀ ایران را سوزانده و بازی برد -  برد 10 سال پیش را به بازی برد – باخت امروز تبدیل کرده است. خوب اگر بازی ایران وغرب فقط یک برنده داشته باشد بدیهی است که غرب برنده و ایران طرف بازنده خواهند بود.

2- این هاشمی رفسنجانی تازه و دیر جوانه زده در پیری که وصفش را گفته ام از ابتدای فروردین 91 تا کنون؛ با بخش مهمی از میانه رو ها و سنتی های جناح راست که اینک با دور وبری های علی لاریجانی و علی مطهری و باقر قالی باف شناخته می شوند از سویی؛ و با بال راست جناح اصلاح طلب که بیشتر شامل تکنوکرات ها و کارگزارانی ها هستند از طرف دیگر در حال تشکیل ائتلافی سریع و قوی برای آیندۀ نزدیک صحنۀ سیاسی کشور هستند. تا اگر خامنه ای نتوانست یا نخواست استراتژی شکست خورده اش را تعویض یا ترمیم کند وارد عمل شده و قبل از اینکه دیر شود بتوانند جمهوری اسلامی مدرن تری را نجات بدهند.

3- قبلاً هم گفته ام و هنوز هم تأکید مؤکد می کنم که استراتژی 23 سالۀ خامنه ای شکست خورده است. لذا بنظر من کشور در حال حاضر در وضعیتی است که تا کمتر از یک سال آینده و با احتمال قریب به یقین آبستن یکی از این  سه اتفاق خواهد بود:

اول اینکه خامنه ای همین استراتژی شکست خورده اش را ادامه بدهد و با افزودن بر سرکوب و بستن بیشتر منافذ جامعه و پلیسی کردن فضا از بالفعل شدن فروپاشی بالقوۀ نظم اجتماعی باز هم جلوبگیرد. در آن صورت حملۀ نظامی غرب در انتظار ایران خواهد بود و ایران ویران خواهد شد. هرچند که محمل خطرناک و خوبی است تا خامنه ای و کل جمهوری اسلامی هم از بین بروند.

دوم اینکه اتوریتۀ روبه  ضعف خامنه ای در حوزه های غیر مسلح که در بعد از اتفاقات سال 88 شروع و در نیمۀ دوم سال 90 شدت یافت و کماکان ادامه دارد بر نیروهای سرکوب و نظم و امنیت فیزیکی داخلی هم تسری پیدا کند – نشانه هایی عملی در حال وقوع است - و با منفعل شدن نسبی نیروهای پلیس و پاسدار؛ جامعۀ ایران دچار فروپاشی اجتماعی بشود که مدت هاست علائمی قوی از این مریضی را نشان داده و می دهد. در این حالت هم چیزی کمتر از بلای خانمانسوز جنگ خارجی نصیب مردم ایران نخواهد شد. زیرا که چنان گسیختگی و کینه و عداوت و ماده پرستی و نفع شخصی خواهی لجام گسیخته ای مستولی کرده اند به متن جامعۀ ایران؛ که هرگونه ضعف حکومت مرکزی باعث تجزیه خواهی های قومی و ملیتی از سویی و جنگ انتقام و کشتار و غارت همسایه در بین مردم عادی و همشهری از جانب دیگر خواهد شد.

سوم اینکه در آستانۀ نهایی شدن یکی از دو سناریوی بالا هاشمی رفسنجانی و ائتلاف میانه رو ها وارد عمل شده و از خامنه ای خلع ید کنند و کشور را هم از جنگ خارجی و هم از هرج و مرج داخلی محافظت کنند.

4- حالا به این بخش خوب گوش بدهید و دقت بکنید بویژه آنانی که دوست دارند کج بفهمند و از حرف سادۀ من  منظورهای پیچیدۀ خودشان را استنباط می کنند.

الف- بهشتی در کار نیست. ما مدت هاست مرده ایم و در برزخ سکوت تحمیلی مرگبارمان منتظر تشکیل جهنمی هستیم که گمان می بریم بهشت ما خواهد شد. در حالیکه بهشتی در کار نیست و هر دو در باغ سبزی که شورش های داخلی ناشی از فروپاشی قدرت مرکزی از یکطرف و دخالت خارجی از سوی دیگر نشان می دهند سرزمین های سوخته و مرده ای بیش نیستند. مسأله این نیست که من هاشمی چی باشم و تو خاتمی چی و آن دیگری برانداز و آن چهارمی پادشاهی و آن پنجمی سکولار و آن ششمی دموکرات و الاماشاءالله. حتی مهم هم این نیست که بیاییم ریشه یابی کنیم و فال فال تقصیر و قصورها را بشماریم و کُری "من آنم که رستم بود پهلوان" بخوانیم. مسئله به سادگی این است که ما بغیر از هاشمی و گروهی که با احتیاط ولی مصمم دارند بدورش حلقۀ تازه ای را تشکیل می دهند هیچ گزینه ای نداریم. وقتی می گویم هیچ گزینه ای یعنی دقیقاً هیچ گزینه ای. خب بلی بنده هم خیلی تمایل دارم  که آرزو کنم کُن فردا بشود فَیَکون و ما وارد بهشت روشنفکران و درس خواندگان و متجددان و غرب دیدگان بشویم! و.... چه شود! اما کار کشور و سیاست که موضوع وهم و خیال نیست و فیلم و تئاتر.

ب- تکرار چند باره و نوستالوژیک سی سالۀ "چه می خواستیم و چه شد" برای هر وضع بدتری که مرتب ما را به عقب نشینی از کف خواسته های قبلی مان به کفی پایین تر وادار می کند دردی را دوا نمی کند و ما ناچاریم بر روی میز سیاست موجود در صحنه مهره انتخاب و دست به بهترین بازی در دسترس بزنیم. ترس من از این نیست که هاشمی کف خواسته های ما هم نیست چون با شناختی که من از جامعۀ داخل ایران دارم این ترس زود هنگام و نا موجه است. زیرا که جامعۀ ایران در شرایطی است که اگر یک رهبری نیمه عقلانی هم در رأس سیاستش قرار بگیرد می تواند بلافاصله پتانسیل های انبوه نخبه های اتمیزه و واگرای فعلی اش را فعال کرده و آنان را با متشکل شدن در جامعۀ مدنی به همگرایی رسانده و سطح سیاست و مدیریت کشور را بنفع عقلانیت حداکثری ارتقاء بدهد. ترس حداقلی من این است که هاشمی هم مثل احمدی نژاد و مشایی قلابی از آب در بیاید. و پروژه ای نداشته باشد برای تعقیب سیستماتیک و بثمر رساندن آن. البته که هاشمی را قابل مقایسه با احمدی نژاد نمی دانم اما اگر هم بدانم و همین امروز 99 درصد مطمئن شوم که هاشمی آنی نیست و آنی نخواهد کرد که من تحلیل می کنم؛ بازهم بخاطر آن یک درصد امید عینی موجود در او دنبال هاشمی راه خواهم رفت و از او مصرانه خواهم خواست که بما و نجات ایران کمک کند. چون بازهم تأکید می کنم که فعلاً بغیر از هاشمی هیچ گزینۀ دیگری در دسترس مان نیست. یا...هو

۱۳ نظر:

ناشناس گفت...

دلقکی که پریروز آنها نوشتی بر خنده ی هاشمی و احمدی نژاد در جلسه تشخیص مصلحت به قول خودت به ریش ملت، تفاسیرت دم خروس است و قسم حضرت عباس!
جداً که سنگ پای قزوین شرمسار است!

مردک! کودنی چون هاشمی بلای دوران ما بود که تنها از سیاست خودخواهی و ژست و دودوزه بازی و انحصار طلبی بلد بود به جای فرصت طلبی و میهن دوستی و دیگر خواهی!
متاسفانه باند احمدی نژاد خواهد ماند، این حرف را جدی بگیر و چرایش را بگذار برای تابستان 92 که نه هاشمی ای هست و نه تفاسیر هشالهفت جنابانی چون دلقک مضحک ما! البته اگر همچنان دوست داری بخندانی بخندان!

این را از این روی می گویم که اهل نوشتنی و بیکار،و البته نه چندان ظریف و زیرک، که این برازنده ی دلقکان نیست.

از منِ مطلع گفتن، خود دانی!

راستی خانه ی جدیدت چطور است، تلخک؟

Ali گفت...

دلقک جان سلام
خدا قوت
دلمان تنگ شد
وقت و انرژی و اعصابت را برای اثبات خودت تلف نکن
کسانیکه شما را میشناسند میدانند که هر کس در مقطعی حتی خود خامنه ئی همین فردا شما را کمک کند در رسیدن به هدفت که برقراری حکومت عرفی در ایران است لحظه ای از حمایت کردنش دریغ نمیکنی

چندین سال است که مشی ات را برای همه توضیح دادی و دیگر ابهامی نمانده

فکر کنم اگر تازه واردان را به چند پست سابقت حواله دهی زحمت کمتر میشود

ناشناس گفت...

من با شما کاملا موافقم.. و تقریبا در محفلهای خانوادگی هم همه معتقدند که گره این مسایل به دست تنها یک نفر که هاشمی ست باز می شود

MiM گفت...

بهشتی در کار نیست. ما مدت هاست مرده ایم...
غممان افزون كرديد اما باز هم ممنون كه مي نويسيد

ناشناس گفت...

خدا قوت دلقک عزیز. متن درست و بجائی بود. دست مریزاد

غریب آشنا گفت...

فیلم‌های پلیسی‌ زیاد میبینی‌ دوست ناشناس من،با این قاطعیتی که تو حرف زدی و بازماندگان را مشخص کردی ، چند ده‌‌‌ سالی‌ است که بیگانه ایم، حداقل از بعد از فوت حضرت امام در سال ۶۷. ولی خوب باورت می‌‌کنم ، اول بگو باند احمدی نژاد یعنی‌ چه کسانی‌ !؟ دوم اینکه نشانه‌های ماندن اینها چیست!؟ فقط سناریو خیلی‌ تخیلی نشود که ۳۳ سال است با همین تخیلات عمر سپری کرده ایم داداش.مخلص دلقک هم هستیم که با تحلیل هایش، حداقل رنج مردن را بّر ما ساده می‌کند .

ناشناس گفت...

Ba tahlil dalghak movafegham

ناشناس گفت...

movafegham.

ناشناس گفت...

کسی که زر و زور و تزویر هر سه را با هم دارد البته گزینه خوبی است برای دنبال شدن...

ناشناس گفت...

سلام دلقک عزیز ، بی خیال بعضی از این تماشاچیان هوچی باش . شما به دلقک بازی خودت ادامه بده . همه نمایشها چندتا تماشاچی از ما بهترون داره . وقتی محلشون نزاری میرن جای دیگه هوچی گری کنن. شما به نوشتن روزانه ادامه بده تا دلمون باز شه . دوستدار شما .افشین.

ناشناس گفت...

راستش دوست عزیز وقتی تو حتا به کمترین حرکت خامنه ای دل می بندی جای تعجب نیست کهبه ریسمان هاشمی و امثال او امیدوار نباشی و انتطاراتت را از این مهرها های سوخته و امتحان پس داده نخواهی اما بگو آیا در طول تاریخ ما حمله مغول و یا اسکندر را نداشتیم که پشت سر گداشتیم مرگ یک بار و شیون هم یک بار! بالاتر از سیاهی که نیست جمهوری اسلامی باید پایان بگیرد رفسنجانی و امثال او فقط این مرده را بیشتر دیرتر بخاک می سپارند به اینها دل نبــــــد مرد!!! مریم

ناشناس گفت...

سلام می گویند در دوزخ کژدم هایی هستند که دوزخیان از ترس هیبت شان به دهان اژدرها پنها می برند واین است که حکایت ما . خدا حافظ

ناشناس گفت...

سلام
به نظر من هم این تحلیل منطقی است. اگرچه امیدی به هاشمی ندارم.