۱۳۹۱ مهر ۱, شنبه

هاشمی رفسنجانی در جلو صف قدرت؛ اخطار مجدد سردار علایی در نوشته ای جدید؛ مصباح در توالت!

undefined

A Girl with a Watering Can


1- اکبر هاشمی رفسنجانی بعد از اینکه در ابتدای سال جاری مطمئن شد آیت الله خامنه ای زور و موقعیت بیرون کردنش از ریاست مجمع تشخیص را ندارد حرکت حساب شده ای را در حوزۀ تئوریک شروع کرد و با انتشار مقالات و مصاحبه ها و سخنرانی ها و دیدارهای خود با جمعیت های محدود، بازگشت محتاط خود به حوزۀ تصمیم سازی حکومت را آغاز کرد. او که این بار از حمایت مناسبی از روحانیان ارشد چه سنتی و چه مدرن - هاشمی محروم همیشگی از این رانت مهم در طول عمر انقلاب بوده است - هم برخوردار بود توانست در کمتر از شش ماه خودش را به آیت الله خامنه ای تحمیل کند تا جائیکه هم در سیاست جاری جایگاه مهمی پیدا کرد - مثل شرکت معنی دار در اجلاس غیرمتعهد ها - و هم توانست در مورد گرفتاری های خانواده و بویژه پسر و دخترش فائزه و مهدی به موفقیت های خوبی برسد. - فائزه را از زندان رفتن و مهدی را از خارج ماندن نجات داد.- چنین بنظر می رسد که اینک هاشمی دست بالاتری پیداکرده در تعیین آیندۀ جمهوری اسلامی و با توجه به افول پیش روندۀ ستارۀ بخت آیت الله خامنه ای در نزد الیگارشی بزودی شاهد قدرت بیشتر هاشمی هم خواهیم بود. فقط امیدوارم که هاشمی فرصت سوزی نکند و اینبار با درایت لازم برای بیرون آمدن ایران از مخمصه هم سرمایه هزینه کند و بخودش غره نشود و یکتنه بدل حوادث نزند با فراموشی سال های فترت و نکبت اخیر! بویژه که نه ملت را بفروشد و نه نخبگان را فراموش کند.

2- سردار حسین علایی فرمانده نیروی دریایی سپاه در گذشته و جنگ تحمیلی هم که بعد از آن مقالۀ گزنده و تندش در سالگرد انقلاب؛ طوفانی کوتاه مدت بپا کرد و خودش را در معرض هجوم لباس شخصی ها هم قرار داد. امشب مقالۀ دیگری منتشر کرده است (اینجا) و بمناسبت سالگشت جنگ چگونگی شروع و خاتمۀ جنگ 8 ساله را مرور کرده است. نوشتۀ جدید سردار علایی مثل مقالۀ قبلی اش نشانه ای آشکار از همسان سازی - این بار صدام حسین با خامنه ای بجای همسان سازی شاه و خامنه ای در مقالۀ قبلی - ندارد اما با هشیاری تمام چند پالس کوتاه را در نوشتۀ معمولی اش جاسازی کرده و منظور خودش را که "برحذر داشتن خامنه ای از سیاست های جاری است" بیان کرده است.

الف- مهمترین علامت علایی در تیتر مقاله اش خودنمایی می کند. تیتر نوشته اش این است: "صدام چه می خواست؟ و چه شد؟" این تیتر از این جهت مهم است که علایی بلافاصله در شروع مقاله اش به تقبیح و نکوهش دیکتاتوری و خود محوری می پردازد و نتیجه می گیرد که این روحیه و خود خواهی نه تنها باعث از دست رفتن قدرت سیاسی صدام شد بلکه از آن بدتر به قیمت جان خودش و فرزندانش هم تمام شد. علایی باز به این هم بسنده نمی کند و خسارت مهمتر و سوم را از بین رفتن حزب بعث معرفی می کند. در گزارۀ علایی اگر کلمۀ صدام را با خامنه ای و حزب بعث را با حکومت اسلامی جایگزین کرده و بخوانیم مقاله دچار افت ادراکی نمی شود.

ب- علایی بعد از آن می رود بسراغ تجمع نیروهای خارجی اعم از غرب و امریکا و شرق و اتحاد شوروی در خلیج فارس در هنگام جنگ تحمیلی و بیشترین تقصیر را نه متوجه این نیروهای بیگانه که متوجه صدام می کند که با راه انداختن جنگی که - علایی بارندی می نویسد دوبرابر جنگ دوم جهانی طول کشید - آنان را وادار کرد که به آب های خاورمیانه لشکر کشی کنند.

پ- مورد سومی که در مقالۀ علایی برجسته است قدرت تأثیر گذاری امریکا بر معادلات جهانی اعم از نظامی هم است. او بعد از اینکه به پیروزی های رزمنده های ما اشاره می کند می گوید در سال 66 امریکا تصمیم گرفت که جنگ را بدون برنده و بازنده بپایان برساند و در عرض یکسال در سال 67 موفق به این کار شد. توجه دادن علایی بواقعیت قدرت نظامی امریکا در شرایط فعلی حاوی پالس مهم و لازمی است که او تلاش می کند جمهوری اسلامی را هشیار کند.

ت- البته موارد ریز دیگری هم می شود احصاء کرد از نوشتۀ علایی اما تا همینجا را کافی می دانم و ضمن اشاره به آخرین گزارۀ مهم مقالۀ سردار علایی مزاحمت در این قسمت را کم می کنم. آن آخرین گزاره اما مربوط است بیک پایان قرآنی. علایی مقاله اش را با این آیۀ قرآن بپایان می برد: "فاعتبرو یا اولی الابصار". این پایان قرانی دارای دو ورژن است که یکی با "الباب" خاتمه می یابد - گاهی من هم استفاده می کنم - و دیگری با "ابصار". ابصار معمولاً توصیه ای توده ای تر است تا الباب که نحبه گزین است. زیرا در ابصار شما لازم به هیچ انتزاع و فکر و تأمل و تدقیق ندارید که از شما برنیاید بلکه کافی است "بصر = بینایی" چشمتان را باز کنید و تجربه و اتفاق پیش آمده را تماشا کنید. لذا این پایان ضمن اینکه بمخاطب دارای قدرت سیاسی ضمیر می گیرد یک اخطار لخت و عریان هم است به حاکمان بالفعل که چرا خودتان را بکوری زده اید! گیرم که فکر کردن از شما برنمی آید و قابل انتظار نیست و نباشد.

3- اما از مصباح هم بگویم که امروز با ویلچر رفته به دفتر خامنه ای و همۀ مستمعینش را کرم و دفتر خامنه ای را توالت فرض کرده و گفته است: "بعضی انسان ها از کرم توالت هم بدتر هستنند". این را از این جهت مطمئنم که هواداران ایمانی تک و توک باقیماندۀ خامنه ای همین حرف استاد و علامه را در چند روز آینده دست خواهند گرفت که آیا استاد اخلاق و تئوریسین جبهۀ متحد ذوب در ولایت - اینقدر ذوب شده اند دارند تمام می شوند - واژه ای زیباتر از کرم - آن هم نه خاکی بلکه توالتی - پیدا نکرده در کاخ سبز معاویه امیرالمؤمنین. بلاخره هرچه باشد هم بحث اخلاق و زیبایی بوده و هم دربار مقدس! نایب امام زمان. البته که من و ما بسیار استقبال می کنیم از این بیانات گهربار. زیرا یکی از مهمترین دغدغه های ما هم برخی پامنبری های جوان و معصوم این عنصر گیرکرده در عصر انبساط پلشتی! است و دلمان می خواهد که هرچه زودتر بفهمند با چه استادان راهنمایی کار می کنند.  یا...هو

۱۳۹۱ شهریور ۳۱, جمعه

راستی از دوقلوهای سازنده و مجری شعار "نوادۀ روح الله/سید حسن نصرالله" چه خبر؟ یکی توبه کرده و دیگری ...

Memory of the Garden at Etten

1- بارها گفته ام و تکرار کرده ام که نَفَس هر دیکتاتوری به تنفس شاداب هواداران تیفوسی اش بستگی دارد. بویژه آیت الله خامنه ای که خودش را رهبر انقلابی مردمی و مذهبی هم جا زده از این قاعده بیشتر بهره برده و می برد. همچنین تأکید کرده ام که افول آیت الله خامنه ای را باید در کنش واکنش های رهبران و پیشتازان طرفدار تیفوسی اش جستجو کرد. به این معنا که هرگاه علائمی از بریدگی یا مسئله دار شدن و یا دگردیسی ناشی از آگاهی به واقعیت های روز جامعۀ تحت رهبری خامنه ای در این رهبران فکری دیده شد باید یقین کرد که دیکتاتور در سراشیبی افول و سقوط است و پایان عصر او سوخت و سوز که ندارد بلکه زود زود هم دارد. و چون اخیراً راجع به میزگرد افشاگرانۀ دو دانشجوی تیفوسی اش آقایان پهلوان و امیریان مطلب نوشته ام بر آن شدم که بروم ببینم از دوقلوهای جنگ های نرم ایشان در دنیای مجازی که عبارت باشند از آقایان امید حسینی نویسندۀ وبلاگ آهستان و حسین قدیانی نویسندۀ وبلاگ قطعۀ 26 چه خبر.

2- این دو وبلاگ نویس جوان و جوان تر هر چند در مقطعی از زمان و بدلیل پزهایی که حسین قدیانی می داد - در نزدیکی بیشتر  به حضرت ماه (لقبی که قدیانی به خامنه ای داده بود) - دچار نوعی چالش هم شدند اما بچه حزب اللهی ها و بچه بسیجی ها قبله ای معتبرتر از نوشته های این دو وبلاگ نمی شناختند تا همین یکسال و نیم پیش. تا جائیکه امید حسینی در دو سال پیش آن شعار معروف "نوادۀ روح الله/سیدحسن نصرالله" را ساخت - قبل از آن هم وبلاگ نویس برتر ایران انتخاب شده بود- تا حسین قدیانی تحت رهبری سردار قاسمی معروف ان را اجرا کند در مراسم 14 خرداد پیرار سال که هو کردن سیدحسن خمینی و قطع سخنرانی او حاصل این همکاری بود.

3- تا اینکه در جریان قهر 11 روزۀ احمدی نژاد این هر دو - امید حسینی بیشتر، حسین قدیانی کمتر - مسأله دار شدند و تا مدت ها گیج می خوردند و نمی توانستند خودشان را پیدا کنند. تا بالاخره امید حسینی تصمیمش را گرفت و در وبلاگش از حمایت احمدی نژاد استغفار کرد و رسماً اعلام کرد که مخالف احمدی نژادیسم است. طوفانی بپا شد و حزب اللهی ها منقسم شدند به پاره های مختلف و تعدادی در همراهی با حسینی تغییر موضع دادند و عده ای هم در مخالفت با حسینی دشنامنامه می نوشتند در کامنت دانی وبلاگ آهستان. اما حسین قدیانی سعی کرد مثل مراد و ارباب و کارفرمایش شریعتمداری در کیهان گیجی اش را طول بدهد و گاهی به نعل بزند و گاهی به میخ تا بلکه گرد و غبار طوفان بخوابد و بتواند دوباره خودش را چهار دست و پا بیاندازد وسط سفرۀ نظام. لذا مدت ها گذشت و قدیانی بغیر از فحش و فضاحت به هاشمی و خاتمی و قالی باف چیزی گیرش نمی آمد برای عرض ارادت. بقیۀ هنرش را هم در ستون های فکاهه و هجو خودش با عنوان خبرنگار چیزنا در صفحۀ 14 کیهان به نمایش می گذاشت.

4- امید حسینی اما دیگر آدم رژیم (خامنه ای) نشد که نشد. و بعد از اینکه نتوانست موضع خامنه ای در مورد احمدی نژاد را تا مدت ها تشخیص بدهد تصمیم گرفت وبلاگ نیمه تعطیل شده اش را مجدداً فعال کند اما دیگر از سیاست و نصرالله و روح الله و رگ گردن خبری نبود و حسینی حزب اللهی سیاسی تندرو شده بود یک وبلاگ نویس اجتماعی -هنری - ورزشی خالص. چند روز پیش که مجدداً به وبلاگش سر زدم دیدم پستی ملایم و معقول نوشته راجع به فیلم جنجالی بی گناهی مسلمانان و کامنت گزاران لیبرال و سکولار و آدم حسابی با نام هایی مثل "انسان" و "بنده" و "غلامعلی یوسفی**" وبلاگش را مدرسه ای کرده اند برای آموزش چون منی مبتدی در اطلاعات و آگاهی و لذت بردم. از کامنت گزاران قدیم تقریباً هیچکس نمانده بود و از حزب اللهی های جدید هم جز چند کامنت یک خطی و ترس خورده از منطق و سواد لیبرال ها چیزدندان گیری - حتی فحش و فضاحت همیشگی - صادر نشده بود.

5- اما اوضاع حسین قدیانی اصلاً تعریفی ندارد زیرا که او بعد از بازی خوردن از جبهۀ پایداری در هدایت دانشجویان برای تسخیر سفارت بریتانیا دیگر آدم نشد که نشد. چون نه تنها اتوریته اش را از دست داد بلکه تا کشیده شدن گوشش از طرف لاریجانی قضا هم پیش رفت. و از همه بدتر که شریعتمداری هم جوابش کرد و ستون چند روز یکبارش را از او باز پس گرفت. آخرین بروز حسین قدیانی در وبلاگش هم یک فحش نامۀ پر و پیمان و آشنا بود برای ناطق نوری بعد از ماجرای شبهای احیای حرم امام رضا در مشهد. 

6- امید حسینی مسلمان خوبی است و بر سر عقل و علم آمدنش نوش است و خوش آمد می گوییم. اما از حسین قدیانی چشمم آب نمی خورد که بتواند به این زودی ها تضاد شخصیتش را حل کند. زیرا او کششی عجیب به مدرن بودن و ژیگولویی و هنرمند آوانگارد شدن و موی بلند گذاشتن و احیاناً گوشواره به گوش انداختن دارد و از سوی دیگر بس که هم به رانت ویرانگری از سوی حضرت ماه عادت کرده و هم سفرۀ اسلام چشم نواز تر از رفتن بدنبال دلش است نمی تواند با خودش یکسویه شود و هنوز خطرناک است و باید منتظر بود. 

7- این مطلب به این جهت مهم است برای لیبرال ها - ما هستیم و باشیم - که همانطور که در ابتدا گفتم هرچقدر بچه های مؤمن و مسلمان بپوچ بودن و بی تدبیر بودن خامنه ای واقف بشوند ایران چند گام به آزادی و زندگی و شادی و سلامت نزدیک تر می شود. یا...هو

**غلامعلی یوسفی آدم بشدت واقع گرایی است و افکارش را دوست دارم. در همین آخرین پست آهستان کامنتی گذاشته است که به یک لطیفه ختم می شود گفتم روز جمعه ای آن را بگذارم اینجا که یک لبخندی هم بزنیم:

[طرف] به دوست اش می گوید، چرا اسم بچه ات را گذاشتی فرهاد
او فردا از تو پوشک می خواهد، شیر خشک می خواهد، کفش می خواهد، مهد کودک می خواهد، دبستان ، دبیرستان و دانشگاه می خواهد، کامپیوتر می خواهد ….
اسمش را می گذاشتی جاسم تو کوچه ها بزرگ می شد!!

اظهار تواضع جدید آیت الله خامنه ای با استفاده از جملات معکوس!

undefined

Man and Woman in Front



1- در جلسه ای که در نوشهر بپا کرده اند جهت سخنرانی آیت الله خامنه ای برای ارتشیان و خانواده های آنان شعری کوتاه به کُر خوانده شده است در مدح ایشان. اما خامنه ای در سخنرانی اش فروتنانه و متواضع اظهار داشته است که این صفات و عناوین مخصوص پیامبر اسلام است و امام زمان و نه برای آدم های حقیری مثل من. قبلاً نیز حداقل یک مورد یادم مانده از پارسال که گزارش دادند - البته مستند به عین گفتار خودش نبود مثل مورد نوشهر - بازهم خامنه ای در جمعی از ارتشیان امام خوانده شدنش را تقبیح کرده بود و استفاده از آن را مجاز ندانسته بود.

2- موضوع زیاده روی در چاپلوسی های کلامی برای حاکمان مستبد ریشه های مذهبی و تاریخی دارد در فرهنگ ما. و از ابتدای تشکیل جمهوری اسلامی هم رو به تزاید داشته است چه در ادبیات شفاهی و حتی بیشتر در ادبیات کتبی. اما اوج این مداهنه ها و مدح ها و چاپلوسی های مهوع برمی گردد به بعد از انتخابات 88 و آنجایی که خامنه ای اجازه داد مثل یک دیکتاتور مطلق (Big Brother) مورد تعریف و تمجید های مبالغه در مبالغه قرار بگیرد. تا اینکه ماجرا تا آنجا بالا گرفت که به خرافه و چرت و پرت گویی کشیده شد که فضیح ترین آن همان سخن سخیف آخوند سعیدی امام جمعۀ قم بود که گفت سیدعلی هنگام تولد از مادرش "یاعلی" گفته است.

3- این گفتۀ آخوند سعیدی بلافاصله به شبکه های اجتماعی راه یافت و باعث تفریح و سرگرمی و مسخرۀ مردم قرار گرفت تا جائیکه بالاخره خود هواداران هم مجبور از عقب نشینی از این تشبیه شدند و حتی ناطق نوری اخیراً مدعی شد که سعیدی از سوی دفتر خامنه ای توبیخ شده است. و البته بنظرم دروغ است زیرا اگر خامنه ای حرف سعیدی را باطل و در خور تنبیه می دانست باید او را از امام جمعه ای - منصب منتسب به عاقل و عادل - خلع می کرد نه اینکه تولیت آستان حضرت معصومه را هم به او می داد.

4- اما ماجرای شکرخوری سعیدی همزمان شده بود با افول ستارۀ بخت آیت الله خامنه ای و جامعۀ مؤمنین اعم از بزرگان قوم یا دیگر روحانیان و بزرگان جناح راست و حتی پیاده نظام حزب اللهی ان قلت های زیاد و درشتی را نسبت به تدبیر خامنه ای در برخورد با حوادث بعد از انتخابات و رهبری و هدایت کشور وارد می دانستند و می کردند. لذا خامنه ای در اینجا هم احساس کرد که دیگر تبلیغ القاب فرابشری نسبت به او به ضد تبلیغ تبدیل شده است و باید چند نشانۀ جدید بفرستد برای برائت از این چاپلوسی های مهوع.

5- لذا اجازه داد که خود خواهی و جنونش را این بار با استفاده از تواضع و فروتنی تثبیت کنند. و شما می دانید که استفاده از ادبیات معکوس چه برد مؤثرتری دارد از ادبیات مستقیم. بعنوان مثال وقتی که فردی قدرتمند و دارای همه گونه امکانات از جاه و مقام و دسترسی به ثروت و منزلت و سیاست می آید و در ظاهر و در کلام و در مواجهه با دیگران خودش را خاکی و هیچکاره و حقیر و مظلوم معرفی می کند در حقیقت دارد از این تظاهر به تواضع هم برای افزودن بر خودخواهی و بزرگنمایی خودش استفاده می کند. زیرا ذکر این جملات معکوس نه جاه و مقام و ثروت و قدرتش را کم می کند و نه حتی مداحان و چاپلوسان را از امتیازات ویژه - برای همین مداحی ها - محروم می کند. و تنها خاصیتش این است که جارچیان و چاکران کور باشید دور باشید ساز می کنند که به به چه رهبر افتاده و عبداللهی داریم.

6- استفاده از این ادبیات معکوس قطعاً برای عوام فریبی است و ریشه در واقعیت خواستۀ آیت الله خامنه ای ندارد. به دو دلیل کاملاً تجربی و ملموس:

الف- او در همین سخنرانی خودش وقتی می خواهد راجع به این اشعار نه چندان غلو آمیز - در مقایسه با هر آنچه در دیگر مجالس مداحی و شب های شعر بیتش می گذرد - موضع گیری کند. از چاپلوسی و مداحی نه بعنوان یک عمل مردود و سخیف و ضد اخلاقی و ضد اجتماعی فاصله می گیرد بلکه می گوید این قبیل تعریف ها و مدح ها و صفات و شعرها خوب است اما نه در مورد من  بلکه در مورد فرابشر مثل پیامبر اسلام وامام زمان. و باید در مدح آنان چنین شعرها و صفاتی را بیان کرد. اما نکتۀ ظریف آنجاست که قبلاً و در فرآیند جامعه سازی خرافی از دین مردم سوء استفاده کرده و ولی فقیه را هم جانشین خلف پیامبر و هم نایب برحق امام زمان جا انداخته است. لذا در حالیکه مداح را نفی می کند در همانحال هم به او آدرس می دهد که کارت درست است چون در حال حاضر نمایندۀ هر دو نفر ِ "مرده و نیامدۀ تاریخ" (پیامبر و امام زمان) من هستم و طبیعتاً صفات شان هم در شأن من "ولی فقیه" مباح است.

ب- مورد دوم که آیت الله خامنه ای دروغ می گوید و مخالف چنین مدح و ستایش ها و مبالغه و چاپلوسی ها نیست به موضوع ارتش برمی گردد. به این معنا که خامنه ای یا هر کدام از هواداران یا دوستدارانش که معتقد باشند این شعار ها و مبالغه ها و چاپلوسی ها علی رغم مخالف بودن شخص خامنه ای بصورت خود جوش توده ها یا خود شیرینی رؤسا و ... قطع و برچیده نمی شوند؛  ناچار نمی توانم با قاطعیت رد کنم زیرا ممکن است با احتمال ضعیف اینطور باشد چون من از همۀ قشرهای جامعه شناخت دقیقی ندارم. اما در مورد ارتش که شناخت مطلق از بافت و عملکرد آن دارم نمی توانم چنین چیزی را بپذیرم. اگر خامنه ای در تذکر پارسالش به ارتش جدی بود ارتش بلافاصله اجرای امر می کرد و موضوع چاپلوسی کلامی را از برنامه های خود نسبت به فرمانده کل قوا حذف می کرد. زیرا که در ارتش مطلقاً کار خود جوش و خارج از تصویب سلسله مراتب فرماندهی انجام شدنی نیست. لذا بضرس قاطع باید بگویم که منظور خامنه ای از فرستادن چنین پالس هایی فقط و فقط جهت عوامفریبی با ادبیات معکوس است.  فاعتبرو یا اولی الالباب!  یا...هو

۱۳۹۱ شهریور ۳۰, پنجشنبه

محبوبترین عکس آیت الله خامنه ای از کشته های جنگ! وای بر ایران ما.

undefined
برای دیدن اندازۀ اصلی روی عکس کلیک کنید.
شرح عکس: هادی ثنایی مقدم متولد سال 1351 شهید شده در شلمچه در سال 1365

1- این عکس را آیت الله خامنه ای بدیوار اتاقش زده بوده است و از آن بعنوان زیباترین عکس محبوبش یاد کرده است.

2- این بچه فقط 14 سال داشته است هنگام شهادت. معلوم نیست که در چه سنی کمتر از این به جبهه اعزام شده بوده است.

3- او با سربندش سرلولۀ تفنگش را بسته است و معلوم است که آموزش کافی و فرصت یا توان یا قصدی برای تیراندازی نداشته است.

4- او مفقود الاثر است و جنازه اش به ایران برنگشته است.

5- شرح ماجرا را شخصی 47 ساله بنام محمد داوود آبادی از رزمنده های سابق در وبلاگش بنام "خاطرات جبهه" نوشته و سایت مشرق نیز منتشرش کرده است. ولی برای لینک دادن فعلاً سایت مشرق پنهان کرده و وبلاگ "خاطرات جبهه" هم به من اخطار امنیتی می دهد.

6- کل ماجرا هم برای تعریف از خامنه ای و زیبایی شناسی مهوعش منتشر شده است! رهبری که حاضر باشد با اشتیاق و هر لحظه در اتاقش به جنازۀ پسر بچه ای که حتی قادر نبوده شلیک کند و نمی دانسته خوب وبد چیست و باید در کلاس راهنمایی درس می خواند چشم بدوزد و بگوید سبحان الله از ایمان و اسلام دوستی این قربانی حکومتش؛ واقعاً چه انتظار خاصی بغیر از جنگ و کشتار و مرگ می توان داشت که مربوط به زندگی و پیشرفت و شادی باشد.

7- این مطلب را در یاداوری جنگی گذاشتم خانمانسوز که سالگرد شروع رسمی اش است. و همینطور جنگی که می تواند چند ماه دیگر باشد با رجز های جدید و اخیر فرمانده سپاه و خامنه ای در دو سه روز گذشته. و البته بیشتر مصمم شدم وقتی  دیدم که 8 نفر از دردانه های کشور هم کمپینی را شروع کرده اند برای درخواست از حاکمان برای پرهیز از جنگ و درود فرستادم به آنان و خواستم که هشیار باشیم که از خامنه ای که چنین بی رحم می تواند پسر بچه ها را قربانی کند و عکس شان را زیب اتاقش کند برحذر باشیم و دعا کنیم و در خواست که ما جنگ نمی خواهیم. اسامی ان 8 دردانه هم اینهاست: محمد ملکی، احمد صدرحاج سیدجوادی، محمد نوری زاد، محمدعلی عمویی، مه لقا اردلان، بابک احمدی، علیرضا جباری، اسماعیل مفتی زاده و پیمان عارف. با درود مجدد به آنان. یا...هو

۱۳۹۱ شهریور ۲۹, چهارشنبه

محبوب ترین عکس آیت الله خامنه ای را با دقت تماشا کنیم! خدا خودش رحم کند!

undefined

شرح عکس: هادی ثنایی مقدم متولد سال 1351 شهید شده در شلمچه در سال 1365

1- این عکس را آیت الله خامنه ای بدیوار اتاقش زده بوده است و از آن بعنوان زیباترین عکس محبوبش یاد کرده است.

2- این بچه فقط 14 سال داشته است هنگام شهادت. معلوم نیست که در چه سنی کمتر از این به جبهه اعزام شده بوده است.

3- او با سربندش سرلولۀ تفنگش را بسته است و معلوم است که فرصت یا توان یا قصدی برای تیراندازی نداشته است.

4- او مفقود الاثر است و جنازه اش به ایران برنگشته است.
5- شرح ماجرا را شخصی 47 ساله بنام محمد داوود آبادی از رزمنده های سابق در وبلاگش بنام "خاطرات جبهه" نوشته و سایت مشرق نیز منتشرش کرده است. ولی برای لینک دادن فعلاً سایت مشرق پنهان کرده و وبلاگ "خاطرات جبهه" هم به من اخطار امنیتی می دهد.

6- کل ماجرا هم برای تعریف از خامنه ای و زیبایی شناسی مهوعش منتشر شده است! رهبری که حاضر باشد با اشتیاق و هر لحظه در اتاقش به جنازۀ پسر بچه ای که حتی قادر نبوده شلیک کند و نمی دانسته خوب وبد چیست و باید در کلاس راهنمایی درس می خواند چشم بدوزد و بگوید سبحان الله از ایمان و اسلام دوستی این قربانی حکومتش؛ واقعاً چه انتظار خاصی بغیر از جنگ و کشتار و مرگ می توان داشت که مربوط به زندگی و پیشرفت و شادی باشد.

7- این مطلب را در یاداوری جنگی گذاشتم خانمانسوز که سه روز دیگر سالگرد شروع رسمی اش است. و همینطور جنگی که می تواند سه ماه دیگر باشد با رجز های جدید فرمانده سپاه در تهران دیروز و خامنه ای در نوشهر امروز. و البته بیشتر مصمم شدم وقتی  دیدم که 8 نفر از دردانه های کشور هم کمپینی را شروع کرده اند برای درخواست از حاکمان برای پرهیز از جنگ و درود فرستادم به آنان و خواستم که هشیار باشیم که از خامنه ای که چنین بی رحم می تواند پسر بچه ها را قربانی کند و عکس شان را زیب اتاقش کند برحذر باشیم و دعا کنیم و در خواست که ما جنگ نمی خواهیم. اسامی ان 8 دردانه هم اینهاست: محمد ملکی، احمد صدرحاج سیدجوادی، محمد نوری زاد، محمدعلی عمویی، مه لقا اردلان، بابک احمدی، علیرضا جباری، اسماعیل مفتی زاده و پیمان عارف. با درود مجدد به آنان. یا...هو

۱۳۹۱ شهریور ۲۸, سه‌شنبه

آیت الله خامنه ای فقط 90 سال دیرتر استالین شده است: آتش در خرمن هواداران!


undefined
 undefined
نفر جلو عکس بالا: آقای محمد پهلوان دبیرکل اتحادیۀ جامعۀ اسلامی دانشجویان سراسر کشور.

عکس پایین: آقای مهدی امیریان دبیر شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت.

1- مباحثۀ این دو دانشجوی عزیز بحثی از عمق درد و تلخی و شورانگیزی و پوسیدگی و ریا و نفاق و سانسور و ترس و ... است که از پشت پردۀ بیت خامنه ای گرفته تا خفقانی که بر دانشگاه ها مستولی است  و تا عدم تحمل همین تشکل های خود ساخته و عدم مجوز برای اظهار وجود و تهدید و احضار و تذکر و هشدار مرتب به همین بچه های رهبر معظم از سوی نهادهای اطلاعاتی و انضباطی و اطلاعاتی و امنیتی و حراستی و ... را شامل می شود تا بحث پوچ بودن رؤسای دانشگاه ها و همه برسر ماندن پشت میز شرافت و عزت و شخصیت را قورت داده اند و مسئولان کمترین اعتقادی نه به نظام و نه به رهبر و نه به دین و ... ندارند و بسیاری از ناگفته های حتی ما جاسوسان و عوامل صهیونیسم و نوکر ام آی سیکس و موساد و سیا. می خواهم بگویم که درد دل این دو دانشجو بسیار مفصل و رنج اور و دلکش است و من قصدی برای ورود به حرف های شیرین ترین تلخی آنان را ندارم. من فقط می خواهم با استناد به این حرف محمد پهلوان که گفته است:
 مجری:متن سخنان آقا چه آنجا که در ذم اشغال سفارت انگلیس گفتند، چه آنجایی که گفتند  «من استالین نیستم که بنشینم یک سری حرف بزنم بعد یک عده ای را بیاورم بنشینند آنها را تئوریزه کنند» سخنان قابل توجهی بود، که در سایت Khamenei.ir سانسور شد و از تلویزیون هم پخش نشد.
پهلوانان [پهلوان]- این قسمت بحث استالین که حضرت آقا تلویحا در مورد خودشان گفتند واقعا بحث جالبی بود که ما خیلی خوشمان آمد. ولی اینکه سایت آقا هم صلاح ندانند پخش برخی از قسمت های سخنان آقا را دیگر واقعا پذیرفتنی نیست.
 به آیت الله خامنه ای بگویم که چرا استالین است و از استالین صد درجه بدتر.

 2- واقعیت قضیه این است که من وقتی با این جمله که خامنه ای گفته است من استالین نیستم مواجه شدم یک لحظه خشکم زد زیرا که مطلقاً بفکرم هم خطور نکرده بود که خامنه ای روزی بخواهد خودش را با مرادش استالین مقایسه کند. زیرا شباهت ها بقدری زیاد است که آیت الله خامنه ای نگفته هم همه او را استالین قرن بیست و یکم می شناسند - منظورم از همه دلقک و اعضای سیرکش است - تا چه رسد که خودش هم معترف باشد که می دانم با استالین مقایسه و مساوی می شوم. طرفه تر اینکه جملۀ کامل خود آیت الله خامنه ای محل نزاع را هم دقیق مشخص می کند. و معلوم می کند که پررنگ ترین وجه مشترک و منطبق ساز خامنه ای با استالین در کجاست. پس یکبار دیگر عین جملۀ خامنه ای را نقل می کنم. او خطاب به دانشجویان حزب اللهی گفته است: «من استالین نیستم که بنشینم یک سری حرف بزنم بعد یک عده ای را بیاورم بنشینند آنها را تئوریزه کنند»

3- می خواهم بگویم که آیت الله خامنه ای نه صد در صد و نه هزار در صد و یک میلیون درصد بلکه بطور مطلق کپی همین رفتاری است که به استالین نسبت می دهد و خودش را از آن بری می داند. اگر بخواهم همۀ نمونه ها را احصاء کن - واقعاً اینترنت کاغذ! کم می آورد برای ثبت همۀ آن ها. لذا فقط به چند نمونه از قدیمی ترین و جدید ترین نمونه هایی که آیت الله خامنه ای اول چرت و پرت گفته و بعد تعدادی را مأمور تئوریزه کردن آن ها کرده است را اشاره می کنم با این تفاوت که اگر توهمات استالین برخی هم واقعاً تئوریزه و اجرا شدند هذیان گویی های خامنه ای حتی - با تأکید بر حتی - یک نمونه هم نه تئوریزه توانست بشود و نه اجرا شد.

الف- قدیمی ترین توهم خامنه ای و مشترک با خمینی بحث اسلامی کردن دانشگاه ها بود و وحدت حوزه و دانشگاه. اولین گروهی که برای تئوریزه کردن این توهم احضاز شدند مجلس شیوخی است بنام "شورای انقلاب فرهنگی" که در طول زمان هزاران مجمع و گروه و اندیشمندان و ... هم فراخوانده شده اند و با نام های اصلی و فرعی متعددی تحت نام های مختلف تشکیل شده اند که این مهمترین و بنیادی ترین توّهم تاریخ را تئوریزه و جامۀ عمل بپوشانند. نتیجه نه که هیچ بوده بلکه دقیقاً "هیچ" بوده است.

ب- دومین اصلی ترین توّهم خامنه ای و انقلاب این هذیان بوده است که علوم انسانی غربی را اسلامی کنید. چقدر وقت و هزینه و گروه و اندیشمند و سفیه و دیوانه فراخوانده شده اند فصل بفصل و زمان بزمان و سال بسال و هفته به هفته که چنین امری را محقق کنند هم در تئوری و سپس تدریس و اجرا. نتیجه بیشتر از هیچ اولی "هیچ" بوده است.

پ- کرسی های آزاد اندیشی در دانشگاه ها که ابداع توّهمش مخصوص شخص خامنه ای بوده است. نتیجه کمی بیشتر از هیچ دومی بوده است. این را من نمی گویم. این را همین دو دانشجو مفصل بحث می کنند و صدای شکستن بغض و گریه و هوار و دردشان از لای مانیتور جاری می شود چون سیلی از خون بسوی خواننده.

ت- بازهم جدیدتر بگویم که خامنه ای نتواند حاشا کند. بالماسکه ای که از دو سال پیش راه انداخت بنام "تدوین الگوی پیشرفت ایرانی - اسلامی " و حداقل سه دوره اش را که خودم دیده ام تعدادی آدم در پیتی و مفتخور را جمع کرد در بیتش و شروع کردند برای تئوریزه کردن این جدید ترین توّهم خامنه ای. نتیجه نه یک کلمه زیاد و نه یک کلمه کم فقط هیچ بود و است.

ث- این سلسله را اگر ادامه بدهم از هزار و ده هزار و هزاران هم می گذرد و من باید حداقل ده هزار بار واژۀ "هیچ" را هجی کنم. شرم نمی کند وقتی می گوید من استالین نیستم که یک سری حرف بزنم بعد عده ای را بیاورم که بنشینند و انرا تئوریزه کنند"!

4- اما در وجوه دیگر چه:

الف- در علم و تکنولوژی: هم استالین و هم خامنه ای شدیداً عاشق توسعۀ صنایع نظامی، بمب اتمی، هوافضا و دانش های عبوس هایتکنولوژی بوده و است.

ب- در رفتار با منتقدان و نه حتی مخالفان: هر دو قدرتمدار عاشق حذف و حبس و اعدام و سرکوب و تکصدایی بوده و است.

پ- در هابی های شخصی: هم استالین و هم خامنه ای عاشق جنگ و امنیت و اطلاعات و جاسوسی و مداخله در کشورهای دیگر بوده و است.

ت- در خشک اندیشی برای جامعه در حالیکه هر دو مشهور به ظرایف شخصی بوده و است: هم استالین و هم خامنه ای دشمن سرسخت هرنوع هنر متعالی و مدرن و انسانی بوده اند و در زمانه شان حتی یک اثر ماندگار هنری - غیر زیر زمینی - تولید و به ثبت نرسیده است. و ... گریه می کنم!

5- اما استالین و خامنه ای نقاط اختلاف و افتراقی هم داشتند که به چند مورد از آن ها هم اشاره می کنم تا انصاف رعایت شده باشد.

الف- اولین فرق خامنه ای با استالین این است که استالین 90 سال پیش به دین مادی دلبسته بود که آزمایش نشده بود و قرار بود 1400 سال بعد بهشت کمونیسم را بر روی کرۀ زمین محقق کند. در حالیکه خامنه ای 90 سال بعد به دین معنوی دلبسته است که آزمایش پس داده بود و 1400 سال پیش جهنم را بر روی زمین محقق کرده بود.

ب- دومین فرق استالین با خامنه ای این بود که استالین حداقل 20 - 30 کشور بدبخت پیرامونش را نیز فریفته بود و حداقل نیمی از هزینه های مالیخولیایش را از سفرۀ کشورهای اقماریش در آسیا و اروپا و امریکای لاتین و افریقا برداشت می کرد. در حالیکه خامنه است و حوضش ایران بدبخت و چاه های نفت بی حساب و کتاب یک ملت که نه تنها هزینۀ همۀ توهمات او را می پردازد بلکه هزینه های 20 - 30 کشور و گروه و سازمان و ... را هم در آسیا و آفریقا و امریکای لاتین از جیب آنان حاتم بخشی می کند.

6- ادامه اش حالم را دگرگون می کند و قادر نیستم همۀ افسوسم را مجدداً به مغزم راه بدهم. فقط در انتها آموزه ای را که بارها گفته ام و سعی کرده ام همیشه رفتار کنم را دوباره بگویم که مواظب حزب اللهی های جوان و بویژه دانشجویان باشیم. اگر می توانیم نفرت و کینه به نوع انسان را از خود دور کنیم. و اگر نه حداقل اینکه همۀ نفرت و کینه مان را متمرکز کنیم روی نام خامنه ای و راه او. البته که راهش مورد نظر ماست و خود او بدلیل راهش باید سیبل تنفر ایرانیان باشد متمرکز! مطلقآ به آدم های دیگر بویژه به متدینان و مسلمانان و هموطنان و کارگزاران کینه نورزید که بسیاری از اینان فقط در فریب آرمانی است که گیر این "پروژۀ عقیم و انسان سوز" خامنه ای افتاده اند. یا...هو

پی نوشت 20 سپتامبر: این مطلب را اولین بار دوشب پیش من منتشر کردم و بعداً که دنیای مجازی توجه نشان داد امروز دیدم که همۀ ریخته اند بهم و دارند همدیگر را تکه پاره می کنند در نزد هواداران؛ و این عالی است. زیرا که باید این جوانان آگاه و از اطراف خامنه ای پراکنده بشوند.

آیت الله خامنه ای خطاب به دانشجویان بسیجی: "من استالین نیستم"! ( تحلیل تطبیقی)


undefined
 undefined
نفر جلو عکس بالا: آقای محمد پهلوان دبیرکل اتحادیۀ جامعۀ اسلامی دانشجویان سراسر کشور.

عکس پایین: آقای مهدی امیریان دبیر شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت.

 مقدمه: علی مانده و حوضش. دلقک مانده و سیرک پیزوریش. بقیه هم رفته اند "عروس رفته گل بچیند" بازی کنند: پوزیسیون می گوید دالّی. اپوزیسیون هم جواب می دهد موش بخوردت. و من نمی رسم هر آنچه را که "باید" پوشش بدهم. یادم نرفته که قول اپیزود سوم تحلیل حرف های سردار جعفری را داده ام. اما امروز وقت کردم و رفتم مباحثه ای را خواندم از دو دانشجوی شرکت کننده در دیدار با خامنه ای در یکی دو ماه پیش (اینجا). و بهتر دیدم که این پست را بنویسم و به سردار جعفری هم بگویم برود حرف های این دو دانشجو را بخواند و زیادی به 9 دی و طرفداران انبوه آقا دلخوش نکند. این شما و این هم خامنه ای که با زبان مبارکش! گفته من استالین نیستم و بررسی اینکه آیا ایشان استالین بتعریف شخص خودشان در این دیدار است یا نیست. زیرا که من یکی از جدی ترین مدعیان و مطرح کنندگان "خامنه ای بمثابه استالین" بوده ام و هستم.

مقدمۀ دوم: جامعۀ اسلامی دانشجویان همان تشکلی است که  - چپ ها گفتند هاشمی رفسنجانی درست کرده است ولی من تا یادم است طبرزدی در پیام دانشجو فقط هاشمی را می کوبید و بخامنه ای اولین لقب امام خامنه ای را او داد - در سال 68 و در تقابل با انجمن های اسلامی چپ (تحکیم وحدت) تأسیس شد و مشهور ترین چهره اش همان حشمت الله طبرزدی عزیز است که تا امام نامیدن خامنه ای هم صعود کرد و سپس لیبرال و مخالف شد و یکی از سرشناس ترین و قدیمی ترین زندانیان سیاسی است. این تشکل حالا با همۀ دگردیسی های طول رهبری خامنه ای رسیده است به رهبر معظم علیه اسلام. دفتر تحکیم وحدت معروف تر و قدیمی تر است و همه می شناسید. اینان نیز بعد از اینکه از چپ افراطی بریدند و لیبرال شدند چندین بار مورد تصفیه های گاهی خونین هم قرار گرفتند تا رسیدند به دوگانۀ تحکیم علامه و تحکیم شیراز. حالا همان تحکیم شیراز هم تحمل نشده و تشکلی بدلی درست کرده اند بنام تحکیم وحدت مقام معظم علیه اسلام.

1- مباحثۀ این دو دانشجوی عزیز بحثی از عمق درد و تلخی و شورانگیزی و پوسیدگی و ریا و نفاق و سانسور و ترس و ... است که از پشت پردۀ بیت خامنه ای گرفته تا خفقانی که بر دانشگاه ها مستولی است  و تا عدم تحمل همین تشکل های خود ساخته و عدم مجوز برای اظهار وجود و تهدید و احضار و تذکر و هشدار مرتب به همین بچه های رهبر معظم از سوی نهادهای اطلاعاتی و انضباطی و اطلاعاتی و امنیتی و حراستی و ... را شامل می شود تا بحث پوچ بودن رؤسای دانشگاه ها و همه برسر ماندن پشت میز شرافت و عزت و شخصیت را قورت داده اند و مسئولان کمترین اعتقادی نه به نظام و نه به رهبر و نه به دین و ... ندارند و بسیاری از ناگفته های حتی ما جاسوسان و عوامل صهیونیسم و نوکر ام آی سیکس و موساد و سیا. می خواهم بگویم که درد دل این دو دانشجو بسیار مفصل و رنج اور و دلکش است و من قصدی برای ورود به حرف های شیرین ترین تلخی آنان را ندارم. من فقط می خواهم با استناد به این حرف محمد پهلوان که گفته است:
 مجری:متن سخنان آقا چه آنجا که در ذم اشغال سفارت انگلیس گفتند، چه آنجایی که گفتند  «من استالین نیستم که بنشینم یک سری حرف بزنم بعد یک عده ای را بیاورم بنشینند آنها را تئوریزه کنند» سخنان قابل توجهی بود، که در سایت Khamenei.ir سانسور شد و از تلویزیون هم پخش نشد.
پهلوانان [پهلوان]- این قسمت بحث استالین که حضرت آقا تلویحا در مورد خودشان گفتند واقعا بحث جالبی بود که ما خیلی خوشمان آمد. ولی اینکه سایت آقا هم صلاح ندانند پخش برخی از قسمت های سخنان آقا را دیگر واقعا پذیرفتنی نیست.
 به آیت الله خامنه ای بگویم که چرا استالین است و از استالین صد درجه بدتر.

 2- واقعیت قضیه این است که من وقتی با این جمله که خامنه ای گفته است من استالین نیستم مواجه شدم یک لحظه خشکم زد زیرا که مطلقاً بفکرم هم خطور نکرده بود که خامنه ای روزی بخواهد خودش را با مرادش استالین مقایسه کند. زیرا شباهت ها بقدری زیاد است که آیت الله خامنه ای نگفته هم همه او را استالین قرن بیست و یکم می شناسند - منظورم از همه دلقک و اعضای سیرکش است - تا چه رسد که خودش هم معترف باشد که می دانم با استالین مقایسه و مساوی می شوم. طرفه تر اینکه جملۀ کامل خود آیت الله خامنه ای محل نزاع را هم دقیق مشخص می کند. و معلوم می کند که پررنگ ترین وجه مشترک و منطبق ساز خامنه ای با استالین در کجاست. پس یکبار دیگر عین جملۀ خامنه ای را نقل می کنم. او خطاب به دانشجویان حزب اللهی گفته است: «من استالین نیستم که بنشینم یک سری حرف بزنم بعد یک عده ای را بیاورم بنشینند آنها را تئوریزه کنند»

3- می خواهم بگویم که آیت الله خامنه ای نه صد در صد و نه هزار در صد و یک میلیون درصد بلکه بطور مطلق کپی همین رفتاری است که به استالین نسبت می دهد و خودش را از آن بری می داند. اگر بخواهم همۀ نمونه ها را احصاء کن - واقعاً اینترنت کاغذ! کم می آورد برای ثبت همۀ آن ها. لذا فقط به چند نمونه از قدیمی ترین و جدید ترین نمونه هایی که آیت الله خامنه ای اول چرت و پرت گفته و بعد تعدادی را مأمور تئوریزه کردن آن ها کرده است را اشاره می کنم با این تفاوت که اگر توهمات استالین برخی هم واقعاً تئوریزه و اجرا شدند هذیان گویی های خامنه ای حتی - با تأکید بر حتی - یک نمونه هم نه تئوریزه توانست بشود و نه اجرا شد.

الف- قدیمی ترین توهم خامنه ای و مشترک با خمینی بحث اسلامی کردن دانشگاه ها بود و وحدت حوزه و دانشگاه. اولین گروهی که برای تئوریزه کردن این توهم احضاز شدند مجلس شیوخی است بنام "شورای انقلاب فرهنگی" که در طول زمان هزاران مجمع و گروه و اندیشمندان و ... هم فراخوانده شده اند و با نام های اصلی و فرعی متعددی تحت نام های مختلف تشکیل شده اند که این مهمترین و بنیادی ترین توّهم تاریخ را تئوریزه و جامۀ عمل بپوشانند. نتیجه نه که هیچ بوده بلکه دقیقاً "هیچ" بوده است.

ب- دومین اصلی ترین توّهم خامنه ای و انقلاب این هذیان بوده است که علوم انسانی غربی را اسلامی کنید. چقدر وقت و هزینه و گروه و اندیشمند و سفیه و دیوانه فراخوانده شده اند فصل بفصل و زمان بزمان و سال بسال و هفته به هفته که چنین امری را محقق کنند هم در تئوری و سپس تدریس و اجرا. نتیجه بیشتر از هیچ اولی "هیچ" بوده است.

پ- کرسی های آزاد اندیشی در دانشگاه ها که ابداع توّهمش مخصوص شخص خامنه ای بوده است. نتیجه کمی بیشتر از هیچ دومی بوده است. این را من نمی گویم. این را همین دو دانشجو مفصل بحث می کنند و صدای شکستن بغض و گریه و هوار و دردشان از لای مانیتور جاری می شود چون سیلی از خون بسوی خواننده.

ت- بازهم جدیدتر بگویم که خامنه ای نتواند حاشا کند. بالماسکه ای که از دو سال پیش راه انداخت بنام "تدوین الگوی پیشرفت ایرانی - اسلامی " و حداقل سه دوره اش را که خودم دیده ام تعدادی آدم در پیتی و مفتخور را جمع کرد در بیتش و شروع کردند برای تئوریزه کردن این جدید ترین توّهم خامنه ای. نتیجه نه یک کلمه زیاد و نه یک کلمه کم فقط هیچ بود و است.

ث- این سلسله را اگر ادامه بدهم از هزار و ده هزار و هزاران هم می گذرد و من باید حداقل ده هزار بار واژۀ "هیچ" را هجی کنم. شرم نمی کند وقتی می گوید من استالین نیستم که یک سری حرف بزنم بعد عده ای را بیاورم که بنشینند و انرا تئوریزه کنند"!

4- اما در وجوه دیگر چه:

الف- در علم و تکنولوژی: هم استالین و هم خامنه ای شدیداً عاشق توسعۀ صنایع نظامی، بمب اتمی، هوافضا و دانش های عبوس هایتکنولوژی بوده و است.

ب- در رفتار با منتقدان و نه حتی مخالفان: هر دو قدرتمدار عاشق حذف و حبس و اعدام و سرکوب و تکصدایی بوده و است.

پ- در هابی های شخصی: هم استالین و هم خامنه ای عاشق جنگ و امنیت و اطلاعات و جاسوسی و مداخله در کشورهای دیگر بوده و است.

ت- در خشک اندیشی برای جامعه در حالیکه هر دو مشهور به ظرایف شخصی بوده و است: هم استالین و هم خامنه ای دشمن سرسخت هرنوع هنر متعالی و مدرن و انسانی بوده اند و در زمانه شان حتی یک اثر ماندگار هنری - غیر زیر زمینی - تولید و به ثبت نرسیده است. و ... گریه می کنم!

5- اما استالین و خامنه ای نقاط اختلاف و افتراقی هم داشتند که به چند مورد از آن ها هم اشاره می کنم تا انصاف رعایت شده باشد.

الف- اولین فرق خامنه ای با استالین این است که استالین 90 سال پیش به دین مادی دلبسته بود که آزمایش نشده بود و قرار بود 1400 سال بعد بهشت کمونیسم را بر روی کرۀ زمین محقق کند. در حالیکه خامنه ای 90 سال بعد به دین معنوی دلبسته است که آزمایش پس داده بود و 1400 سال پیش جهنم را بر روی زمین محقق کرده بود.

ب- دومین فرق استالین با خامنه ای این بود که استالین حداقل 20 - 30 کشور بدبخت پیرامونش را نیز فریفته بود و حداقل نیمی از هزینه های مالیخولیایش را از سفرۀ کشورهای اقماریش در آسیا و اروپا و امریکای لاتین و افریقا برداشت می کرد. در حالیکه خامنه است و حوضش ایران بدبخت و چاه های نفت بی حساب و کتاب یک ملت که نه تنها هزینۀ همۀ توهمات او را می پردازد بلکه هزینه های 20 - 30 کشور و گروه و سازمان و ... را هم در آسیا و آفریقا و امریکای لاتین از جیب آنان حاتم بخشی می کند.

6- ادامه اش حالم را دگرگون می کند و قادر نیستم همۀ افسوسم را مجدداً به مغزم راه بدهم. فقط در انتها آموزه ای را که بارها گفته ام و سعی کرده ام همیشه رفتار کنم را دوباره بگویم که مواظب حزب اللهی های جوان و بویژه دانشجویان باشیم. اگر می توانیم نفرت و کینه به نوع انسان را از خود دور کنیم. و اگر نه حداقل اینکه همۀ نفرت و کینه مان را متمرکز کنیم روی نام خامنه ای و راه او. البته که راهش مورد نظر ماست و خود او بدلیل راهش باید سیبل تنفر ایرانیان باشد متمرکز! مطلقآ به آدم های دیگر بویژه به متدینان و مسلمانان و هموطنان و کارگزاران کینه نورزید که بسیاری از اینان فقط در فریب آرمانی است که گیر این "پروژۀ عقیم و انسان سوز" خامنه ای افتاده اند. یا...هو