۱۳۹۰ مرداد ۲۸, جمعه

قصۀ نمادین جمهوری اسلامی در قالب یک حانواده؛ و چرا احمدی آری و خاتمی نه!

Young Sick Bacchus



1- ایران را بمثابه یک خانوادۀ بزرگ در نظر بگیریم که تشکیل شده از پدر بزرگ، پدر و مادر و فرزندان. و چون در جمهوری اسلامی زن بعنوان یک موجود مستقل و قادر به تصمیم گیری و اظهار وجود نیست لذا با حذف مادر که تابعی است از نظر و عقیده و تصمیمات مردان خانواده خلاصه می شود در پدر بزرگ و پدر و فرزندان!

2- حالا بیاییم شخصیت های حقوقی جمهوری اسلامی را بجای شخصیت های حقیقی این خانواده جایگزین کنیم. در نتیجه رهبر و ولی فقیه می شود پدر بزرگ. رییس جمهور می شود پدر. ملت هم می شود فرزندان. الیگارشی روحانیت هم اگر در جایگاه عمو بزرگ ها و عمو ها فرض شوند مدل ما کامل می شود.

3- ماجرا اینطور پیش می رود که پدر بزرگ با هرگونه بازی بچه ها مخالف است و می گوید بچه باید کار مفید انجام بدهد و بازی لهو و لغو است. ما بچه ها اما به اقتضای سنمان و زمانه مان و مشاهدۀ بازی بچه های همسایه مان دلمان می خواهد بازی کنیم. و شروع می کنیم بازی کردن.

4- در مدل پدری سید محمد خاتمی بعنوان پدر خانواده که با بازی ما مخالف نیست ما فرزندان شروع می کردیم به بازی کردن. آیت الله خامنه ای از سر و صدای ما و جفتک چارگش های ما متوجه می شد ما داریم بازی می کنیم. لذا بابامان سید محمد خاتمی را می خواست و به او می توپید و می گفت این ابتذال بازی کردن را چرا اجازه داده است. پدر مهربان و مؤدب و نجیب ما هم جواب می داد که بچه اند و کمی دست و پا بزنند بد نیست. ولی حریف پدر خودش و پدر بزرگ ما نمی شد و می آمد بما می گفت که بچه های نازنین و خوب و مؤدب؛ اولاً دور از چشم پدر بزرگتان بازی کنید و ثانیاً طوری آهسته بازی کنید که او و عموبزرگ هایتان متوجه نشوند. و الا ناچارم بگویم بازی بی بازی و شرمنده ام. و چون همۀ خانه پر از بچه ها بود عملاً این تدبیر قابل پیاده کردن نبود. و رییس جمهور خاتمی (پدر ما) حریف پدر بزرگ نمی شد و چارۀ کار تعطیلی بازی ما بود.

5- در مدل پدری احمدی نژاد فعلی اما وضعیت فرق می کند. آیت الله خامنه ای پدر سرتق و بی چشم و رو و نانجیب! ما را صدا می کند و همان اهن و تلپی را که سر سید محمد خاتمی در آورده بود سر ایشان هم در می آورد. و دستور تعطیلی بازی (بخوان زندگی شاد ومدرن ولذت و هیجان و موسیقی و فوتبال و رقص و....) بچه ها را می دهد. پدر ما که از این کهنه پرستی پدر بزرگ بستوه است چشم غره ای می رود و جواب می دهد باشد به بچه ها می گویم کمی آهسته بازی کنند شما هم زیاد بیرون نمان می چایی خدای ناکرده و می افتی روی دستمان این سیاه زمستانی. اما آیت الله خامنه ای  وعمو روحانی های الاماشاءالله ول کن معامله نیستند. و رهبر برای بار دوم رییس جمهور را می خواهد و تشر می زند که ملت دارند تفریح و خنده و لهو ولعب می کنند برو هرجوری هست خفه شان بکن. رییس جمهور احمدی نژاد هم نه بر می دارد و نه می گذارد و توی روی پدر خودش و پدر بزرگ ما می ایستد و می گوید: "چرا زر بیخود می زنید شما روحانیون؛ مگر می شود جلو زندگی ملت را گرفت. اگر خیلی اذیت می شوید بروید توی اتاقتان و گوشهایتان را هم بگیرید. تو یک نفری و با برادرهای پیرت می شوید  حد اکثر چند نفر ولی بچه ها یک ملت 70 ملیونی هستند و باید با نشاط باشند."

6- ما بچه ها که قدر بابای نجیب و روشنفکر و خوش پوش و خنده رو یمان سید محمد خاتمی را می دانستیم؛ مجبور بودیم یا دست از بازی بکشیم و یا با هزار بدبختی وبپا گذاشتن برای پدر بزرگ و عمو ها یک دست و پایی تکان می دادیم. ولی دست خودمان نبود با نشاط نبودیم چون هرلحظه ممکن بود آیت الله خامنه ای مثل میرغضب برسد و بساط شادیمان را پرت کند تو برهوت عزا. اما حالا که خداوند آن پدر نازنین را برد و این پدر نا مأکول را آورد. بازی می کنیم و وقتی هم میر غضب های پدر بزرگ مزاحم می شوند براق می شویم برویشان که: "چیه رییس جمهور گفته می توانم زندگی کنم. حرفیه!" البته که این پدر جدید ما که می گویند اصلاً پدر ما نبوده و خودش را الکی جازده بجای کس دیگری که پدر ما قرار بود باشد؛ و با همۀ زشتی و ادا و اطوارش و غذاهای نا مأکولی که می پزد و دهانش بوی بد می دهد و...! را ما می خواهیم. چون بما گفته بچه ها کوتاه نیایید اینقدر پر سر و صدا بازی کنید که پدر بزرگ و عمو بزرگ ها قهر کنند بروند توی حجره هایشان. ما هم که از خدا خواسته می گوییم چشم. 

7- البته که سیاست و قدرت به این سادگی نیست و اگر مقاومت کنیم ممکن است سرمان هم بشکند ولی سرِ شکسته و برگشتن به بازی (زندگی و شادی) را ترجیح می دهیم هم به سرشکستگی و هم عزا! پدر بزرگ ما اهل دوران نوسنگی است با توضیح و تشریح و ادب و خواهش و تمنا و التماس قانع نمی شود برای آزادی زندگی (می خوانَد ابتذال) باید با سر و صدا و خنده های بلند و خواندن و نواختن بیرونش کنیم به حجره ها! یا...هو

۱۳۹۰ مرداد ۲۷, پنجشنبه

اگر آن حمله به پایگاه بسیج انجام نشده بود در پایان حماسۀ 25 خرداد! نگاهی به موضوع مجاهدین.

Above and Below



1- با عطف توجه به اینکه اپوزیسیون جمهوری اسلامی در حارج از ایران اعم از سیاستمداران یا روشنفکران عرصۀ عمومی دچار ضعف ساختاری "نداشتن تحلیل مشخص بر مبنای اوضاع مشخص در زمان و مکان معین" هستند، و با عنایت به فروخفتگی جنبش سبز در داخل کشور؛ این اپوزیسیون و در همۀ اجزاء و نحله های فکری و مرامی گوناگون و متنوعش -البته بسان همۀ سی سال بی حاصل گذشته- بجان هم افتاده اند و یاد آور آن مثل معروف سر هم تراشیدن سلمانی های بیکار شده اند. و در این بین اما تلاش مجاهدین خلق برای در آمدن از لیست سیاه امریکا را موضوع روز کرده اند و مشغولند. من اما خودم را با احتیاط لازم از مجاهدینی که بیشتر از اینکه جمهوری اسلامی ایران را بترسانند اپوزیسیون خارج کشور از آن ها می ترسد؛ و بدون وارد شدن ماهوی در مورد عملکرد مثبت یا نفی، عادل یا ظالم، خدمت یا خیانت و... مجاهدین خلق، و رد یا تأیید کارنامۀ سیاسی آنان؛ نگاهی شکلی به این دعوای بیهوده بیاندازم و حرفی را که دو سال است ته گلویم را چون زهر مار می خراشد بر زبان رانم. بادا باد!

2- در یک نمای تساهل مدارانه -ولی نه ساده انگارانه- از بابت تقریب بهتر موضوع به ذهن؛ سازمان مجاهدین خلق شباهت تمامی دارد به حکومت کرۀ شمالی. یعنی اینکه درست است که کرۀ شمالی تنها رژیم توتالیتر حد اکثری موجود در جهان امروز است و لیکن خودش موجودیت ایدئولوژیک مستقل ندارد و لذا از جنبۀ مدل حکومتی تهدیدی برای هیچ کشور دومی نیست زیرا که قدرت تکثیر خودش را ندارد. کرۀ شمالی زایده ای از یک گفتمان تاریخ گذشته است بنام "گفتمان جنگ سرد" که در زمان فعال بودن جهانی این گفتمان و تحت پشتیبانی و حمایت کشور مادر (اتحاد جماهیر شوروی سابق) بوجود آمده و به دلایل مختلف از جمله عدم اهمیت ژئوپولتیک و استراتژیک در نقشۀ جهان توانسته خودش را در بدترین موقعیت متزلزل حفظ کند. سازمان مجاهدین خلق نیز در مقیاس جنبش ها؛ بسان کرۀ شمالی است که "گفتمان تاریخ مصرف سپری شدۀ منجر به موجودیت اولیه اش را حفظ کرده و بدون اینکه خطری برای کسی باشد و اهمیتی برای تهدید جمهوری اسلامی داشته باشد؛ خودش را در همان بافت ایدئولوژیک آهنین حفظ کرده است یا حد اقل می خواهد اینطور وانمود بشود که حفظ کرده است."

3- لذا همانطور که بی اثر بودن و نا توانی کرۀ شمالی در اثر گذاری بر دیگری و یا تکثیر ایدئولوژی خود ارتباطی با مواضع دیگران نسبت به او ندارد. یعنی فرقی نمی کند که موجودیت منزویش در جهان و ازسوی دیگر کشور ها برسمیت شناخته بشود یا نشود؛ برای سازمان مجاهدین خلق هم تفاوتی نمی کند که در لیستی ثبت نام شده باشد یا نشده باشد. بنابراین این جنجال و هیاهوی دوطرف موافق و مخالف حذف یا تمدید نام مجاهدین از و در لیست سیاه امریکایی ها بسیار بی وجه و لوس و همان سر تراشی سلمانی ها را تداعی می کند. امروز که مجاهدین در این لیست هستند چه اتفاقی نیفتاده که فردا که این محدودیت! برداشته شد قرار است آن اتفاق بیفتد- مثبت و منفی اش را کار ندارم از دیدگاه دوطرف- منظورم متوجه صرف آن اتفاق است.

4- گفتمان مسلط بر مجاهدین خلق هم در ایدئولوژی، هم در استراتژی و هم در تاکتیک مردود شده است و واجد کمترین موفقیتی در آینده نیست. سازمان مجاهدین خلق قبل از اینکه نیاز به تغییر "نگاه بیرونی" داشته باشد؛ محتاج یک "نگاه درونی" پر و پیمان به خودش و ساختار هایش و گفتمان درون سازمانی اش است؛ اگر می خواهد در معادلات آیندۀ ایران مؤثر باشد. مثال کاربردی می زنم: "اگر مجاهدین خلق دارای بهترین سازماندهی سازمانی دهۀ 60 خورشیدی را باشند. و بعوض سه هزار نفر نیروی میدانی بالای چهل سال سن؛ ده هزار نیروی میدانی رزمنده و جوان و فدایی داشته باشند. و دریک فرض فرض محال که محال نیست این نیروی قبراق و آماده را در سر پلی که نیروی هوایی امریکا در وسط میدان ونک تهران ایجاد می کند و با هلی برد این نیروی منسجم را در آنجا پیاده کند هم، قادر به کمترین موفقیتی در بر اندازی جمهوری اسلامی نخواهد بود. زیرا که مردم ایران و بتبعیت از گفتمان امروز جهان با لولۀ تفنگ پر مسأله دارند. و این قبل از آنی است که بپرسند نشانه گیری این تفنگ بکدام سو و کدام آدم و کدام هدف است.

5- مخلص کلام اینکه آن سبو بشکست و آن پیمانه ریخت و دنیا را گفتمانی دگر آمد. حالا اگر حذف مجاهدین از لیست امریکا می تواند گشایشی در زیست بهتر باقیمانده های رنج کشیدۀ "آن آرزوهای بزرگ و آن تأسف های عمیق" ببار آورد؛ بنظرم اشکالی ندارد. چرا که همۀ بدنۀ نخبۀ مجاهدین خلق با حد اکثر انگیزه و نیت خدمت، سی سال گذشته را با رؤیای وطن خرم در پای کار سخت و محروم گذرانده اند.

6- اما آن بغضی که دو سال است فروخورده ام و بجز یکبار در پی خشونت بروز کرده در تظاهرات عاشورای سال 88 و با احتیاط و تلمیح اشاره ای نکرده ام این است که: "مجاهدین خلق در بروز حشونت های رخ داده در طول جنبش سبز بی تأثیر نبوده اند و اگر این گزارۀ نقل شده از خبرنگار حرفه ای حاضر در صحنه یعنی آقای مازیار بهاری را هم اضافه کنم که حمله به پایگاه بسیج در پایان راهپیمایی چندین ملیونی روز 25 خرداد 88 هم امضای مجاهدین را در پای خود داشته؛ و شکست جنبش سبز را در همان جا نشان بدهم؛ می ماند این تأسف تاریخی که اگر آن اتفاق نیفتاده بود بلکه هم تاریخ ایران امروز با جوهر سبزتری نوشته می شد و نه مجاهدین و نه ما نیازی به این جدل های جدال نداشتیم. مگر نه اینکه همۀ فراز و فرود های مؤثر تاریخ از یک فعل یا ترک فعل بموقع یا بی موقع و تصادفی یا برنامه ریزی شده نشأت گرفته است! فاعتبرو یا اولی الباب. یا...هو

بازی آب پاشی و حجاب و ماهواره را رها نکنیم اگر می خواهیم آزادی!

Portrait of Père Tanguy



1- این خوب است که دو نفر طرف دعوا تصمیم بگیرند که در یک مورد تا آخر خط بروند تا اینکه همۀ دعوا ها را مزمن و درصحنه نگاه دارند بدون نتیجه ای بنفع یکی از طرفین. اصلاً موجودیت جمهوری اسلامی به این دلیل بدیهی تا اینجا طولانی شده است که هیچگاه تن به  بازی قطعی نداده است و همیشه بازی ها را نصفه و نیمه و بین دایر بودن و برچیده شدن حفظ کرده است. علت هم مشخص است: زیرا که زور بردن نداشته و تحمل باختن. زور بردن نداشته به این دلیل بدیهی که حکومت کردن امری مدرن است و جمهوری اسلامی نه آن را بلد است و نه قواعدش را قبول دارد. و تحمل باخت را نداشته است به این دلیل همگانی که اولاً هیچکس باخت را دوست ندارد و ثانیاً که بازی این بار اما بر سر کم جایزه ای نیست به ارزش بی ارزشی انسان با ثروت های ناشمرده ای در ایران. بعد از 1400 سال سماق مکیدن!

2- آیت الله حائری شیرازی گفته است: 
"مبارزه با بی حجابی پر کردن صندوق ضد اصولگرا و خالی کردن صندوق اصولگراها، سابقه متعدد و تاریخی دارد. باید حواس اصولگراها جمع باشد."
و این را در دفاع از مصاحبۀ منتشر شده اش در نشریۀ "خاتون" گفته است. و معنای تحت اللفظی این فرمایش درست ایشان این است که بی حجابی و جاذبه هایش فراگیرتر و جامع تر از ا آن است که اصولگرایان بتوانند در جلو آن مقاومت کنند. و اگر بخواهند بازی را ادامه بدهند باخت شان حتمی است. لذا توصیه کرده که خیلی هم احساساتی نشوند در گرم نگاه داشتن تنور این "بازی-جنگ" جدید. و بهتر است همانطور نیمه تمام رهایش کنند مثل همۀ سی سال گذشته. حالا که در آستانۀ انتخابات هم هستیم و علفخوار مجلس شورای بیچاره!

3- سردار احمدی مقدم فرمانده نیروی انتظامی که گویا باجناق رییس جمهور هم است مدتی است غیبت کرده از اذهان عمومی با آن جانشینش سردار مخوف رادان. ولی طرح خوبی را در انداخته در بازی کهنۀ جمع آوری ماهواره. اینکه جوانان تحت امرش را به هم ذات پنداری قهرمانانه رساند با مرد عنکبوتی در صعود از ارتفاعات بلند و سیخکی برج های تهران؛ تا آنان به عشق فتح قله های خانه های مردم و چیرگی قطعی به دشمن غدار دیش ها و ال ان بی های ماهواره؛ انگیزه پیدا کنند برای قهرمان بازی. و همچنین دادن اطمینان به اینکه اجازه نخواهد داد تصاویرشان پخش شود برای جلوگیری از شرمندگی شان در جامعه و بین خانواده و در و همسایه؛ می خواهد این بازی را هم به سرانجامی برساند از بی نهایت بازی های ناتمام!

4- فرقی نمی کند که این تصمیم به اتمام بازی در زمین ماهواره از شخصیت حقوقی سردار باشد و بدستور فرمانده کل قوا یا از شخصیت حقیقی باجناق احمدی نژاد باشد به تحریک معکوس مشایی. آنچه که هست این است که تصمیم به تعقیب بازی تا پایان آن بنفع مشایی تمام خواهد شد و زندگی در ایران. زیرا که این بازی برد ندارد برای نیروی انتظامی در مقابله با موضوعی بیست ساله و دربردارندگی 60الی70 در صد ملت ایران دارای ماهواره. لذا اگر اصولگرایان نصیحت درست حائری شیرازی را جدی بگیرند در رها کردن جنگ حجاب به ناتمامی وبلاتکلیفی همواره. باید به نیت نهایی نیروی انتظامی هم گردن بگذارند در تعیین تکلیف "یکبار برای همیشۀ معضل ماهواره". قدغن کردن که ناممکن است. پس یک تدبیری باید اندیشید برای این قانون ضد ماهواره. که استراتژی و هم تاکتیک نیروی انتظامی هم بر این دست آورد امید وار است تا غلبه بر ملت برای عدم استفاده از ماهواره. و درحقیقت احمدی نژاد و باجناقش سرنا را از سر درستش فوت کرده اند هر دو بر علیه اصولگرایان متفرق و مستأصل. اولی در بی خیالی به قانون و دومی در اصرار کماندویی بر قانونی که زمینۀ اجتماعی ندارد.

5- بازی آب پاشی و حجاب و ماهواره را رها نکنیم اگر می خواهیم آزادی! اجازه ندهید حریف باز هم بازی را نیمه کاره رها کند مثل سی سال گذشته. قطعی است که برندۀ این میدان مدنی و کم خطر و کم هزینه جمهوری اسلامی نخواهد بود بتعریف آیت الله مکارم شیرازی! البته که هزینه هایی خواهیم داد ولی نه چندان پرهزینه مثل بازی بی برندۀ سیاسی. اما در نظر داشته باشید که نابرده رنج گنج میسر نمی شود ... سروده است حکیم ابوالقاسم فردوسی. ما تازه راه درست را پیدا کرده ایم برای مبارزه در مدنیتی که برتری با ماست بجای سیاستی که سرکوب دست آن هاست. و هنوز خیلی فرصت می خواهیم در تاراندن عبوسی سی ساله. نه قضا وقت و امکانات دارد برای عملی کردن تهدیدات تو خالی. و نه میدان میدان امنیت است و تهدید عریان قدرت سیاسی برای آن داغ و درفش قرون وسطایی! ماهواره ها و ال ان بی های جدید نصب کنیم و موهای زیبایمان را افشان کنیم حد اقل در بیرون کردن سرهایمان از پنجره های رو به روشنایی!

6- معترضه: سکوت تقریباً مطلق شما در مقابل پست های اخیر وبلاگ دلقک را نشان از بوی کهنگی من می دهد ناراحت شدم. نه دیگر از آن تیترهای تعلیقی جنگ و جدل ها و نفس کشیدن طلبیدن ها خبری است و نه حتی از آن حسی نوشتن های "خبر از پشت پرده". و وبلاگ دلقک منحصر شده یا در نوشته های "سخت خوان" چرا خوشحال باشیم و یا تیترهای حماسی "همه چیز خوب است". و تلاشی که دلقک می کند برای ارتباط دادن گودرز به شقایق تحت عنوان "استحصال امید". در حالیکه در جامعۀ عینی و دور از چشم انداز مجازی دلقک همه چیز رو به وخامت است و نا امیدی از گشایشی حداقل در این نزدیکی! و ... 

7- پس حالا منطقم را لخت کردم در چشم اندازتان که بدانید. قصدم نعل وارونه زدن نیست و سفید نمایی. دیدن جوانان آلا مد شیشه شور در زیر پل پارک وی چطور می تواند بی تفاوت نگاهمان دارد به انکار اینکه: "در شهر خبرهای زیادی است" از جنس ناب مهربانی و همیاری. ایده ها را گسترش بدهیم. در دنیای مجازی به اشتراک بگذاریم. همدیگر را پشتیبانی کنیم. به پهنای صورت و به عمق زندگی خدادای بخندیم. فضای شهری را که پرازپلیس بی رغبت و بدون انگیزه و ذله است لذا خالی؛ اشغال کنیم و پاپس نکشیم از شادی و مهربانی! و با تأکید هزار باره به این شاه بیت راهگشا: جا خالی ندهیم دیگر با رضایت به ناتمام ماندن بازی بنفع حریف گیر افتاده! یا...هو

۱۳۹۰ مرداد ۲۶, چهارشنبه

حد اکثر ادب مطهری برای اصلاح طلبان: "کبریت بی خطر" یا انسان بی خاصیت!

The Skating Minister



1- در مورد مصاحبۀ نزدیک به چالشی دکتر علی مطهری قلم های خوب و زیادی حرف ها و تعریف و تحلیل و تجلیل های خوبی نوشته اند. من هم که قبل از این در چندین نوبت و با حفظ مخالفت شدید خودم با جهان بینی ایدئولوژیک مطهری؛ ایشان را بعنوان سیاستمدار با پرنسیپی ستوده ام. بنابراین جایی نمی ماند که حرف اضافه ای بزنم بر شکل و محتوای این گفته ها. زیرا که من هم تأیید می کنم که حرف های او از نظر شکلی پخته و مدرن و مؤدب و از جنبۀ محتوایی مستدل و اصلاح طلبانۀ ایدئولوژیک بود. و ما را بیشتر بیاد حرف های سید محمد خاتمی می انداخت اگر به اندازۀ مطهری مصونیت و البته جرأت داشت. با این تفاوت که ادبیات خاتمی کلی و نخبه محور و اخلاقی است در حالیکه مطهری ساده و جزیی تر و سیاسی تر صحبت کرده است.

2- اما از آن جائیکه مطهری در خوش بینانه ترین حالت خواهد توانست یک ائتلاف به تعبیر خودش "عقل محور" با طیف اصلاح طلبان داخل الیگارشی تشکیل دهد؛ در نهایت موفقیتی نه برای اصولگرایان میانه رو و نه برای اصلاح طلبان معتدل و کمتر سیاسی بدست خواهد آورد. زیرا که بخش بزرگی از بدنۀ طبقۀ متوسط جامعه اعتماد خودشان به ادبیات اصلاح طلبی از جنس آنچه که مطهری می خواهد نمایندگی کند را از دست داده اند و در بهترین حالت اگر جذب عملگرایی ساختارشکن احمدی-مشایی نشوند در انتخابات شرکت نخواهند کرد. البته بدیهی می نماید که مصاحبۀ مطهری برای جنبش سبزی ها نوعی خلسۀ روانی کوتاه مدت ایجاد کند ولی اثر دراز مدت آن به اندازه ای نخواهد بود که آنان را بپای صندوق های رأی بکشاند.

3-راجع به انتخابات و تلاش هایی که گروه ها و آدم های مختلف شروع کرده اند بزودی تحلیل کامل و قانع کننده ای خواهم نوشت ولی هنوز هم خیلی اعتقاد ندارم که جمهوری اسلامی با این صحنۀ سیاسی موجود از بازیگران بشدت متفرق و متناقض خواهد توانست بسلامتی و در روال معمول همیشگی به انتخابات اسفند برسد. و محتمل می دانم که بازی سیاسی شروع شده و قبل از رسیدن به انتخابات مجلس کارش به اتاق عمل خواهد رسید و ممکن است حتی تلفاتی هم روی دست جمهوری اسلامی بگذارد. اگر این تلف شدۀ اتاق زایمان "سکولارهای موعود گرا" خود مادر یعنی جمهوری اسلامی نباشد.

4- اما نکته ای که مایلم بعنوان یک سرنخ بنویسم از مصاحبۀ علی مطهری که بشما کمک کند در شناخت چرایی ها این است که چرا علی مطهری و در این گفتگو با خبرگزاری فارس تا این حد مؤدب، منطقی و خونسرد می نماید در حالیکه برخی ازسؤال های مطرح شده بطور آشکاری توهین آمیز بود. فرموله شده و خلاصۀ این علت را می توانم اینطور بگویم که در جمهوری اسلامی دو تیره آدم است. یک تیره آنانی هستند که جنبۀ نقل شان بر بخش عقل شان ارجحیت و غلبه دارد که تحت عنوان اصولگرایان نامیده می شوند. بخش دوم هم کسانی هستند که عقلانیت شان بر نقلانیت! شان چیره است که اصلاح طلبان نامیده می شوند. البته هر کدام از این دو گروه و دسته و جمعیت نیز خودشان طیفی از حد اکثر تا حد اقل آلودگی با نقل یا پالودگی با عقل را شامل هستند. و مرز مشترک قابل اتکایی هم ندارند و می توانند مرتب بین اصولگرایی و اصلاح طلبی در رفت و برگشت باشند بسته به اینکه در موقعیت خاص کدام وجه از نقل یا عقل شخصیت گفتمانی خودشان را بخدمت بگیرند.

5- دکتر مطهری به این دلیل بدیهی در این مصاحبه مؤدب و منطقی می نماید که از عقل استفاده کرده است در مقابل مصاحبه گری که از جنس نقل مطلق است. لذا می بینیم که مطهری نمی لغزد در طول مصاحبه بغیر از آنجائیکه در مقابل داوری نسبت به اصلاح طلبان مجلس قرار می گیرد و ادب و احتیاط را کنار می گذارد و از واژۀ تحقیر کنندۀ "بی خاصیت" و کبریت بی خطر استفاده می کند برای تعریف از اصلاح طلبان مجلس و اصلاح طلبی مورد ادعای خود. و شما می دانید که بی خاصیت نامیدن آدم ها دشنامی بمراتب سنگین تر از فحش خواهر مادر یا حتی آن خفه شو به کوچک زاده است که مطهری روزی از پشت تریبون رسمی مجلس گفت به او. امیدوارم بزودی مشروح بنویسم برای این نقل و عقل و پای محبوبیت احمدی نژاد بین نقلیون (حزب اللهی های تیر) را هم بمیدان بکشم و چرایی آن را شرح بدهم از این منظر. این سرنخ را دادم فقط از این جهت که خیلی هم ذوق زده نباشیم از خلسه ای که ادب مطهری ایجاد می کند. کافی است او تن به مصاحبه ای چالشی با یک مصاحبه گر عقلمند و مدرن بدهد تا مجدداً رگ های گردنش را بگذارد وسط مصاحبه بجای لطافت طبع! بعبارت دیگر این در شهر کوران است که یک چشم پادشاه است. یا...هو

۱۳۹۰ مرداد ۲۵, سه‌شنبه

آب بازی؛ خاتون؛ و اینک پرسپولیس: سه انقلاب در 15 روز! نهضت ادامه دارد.

Reading the Letter



1- حکم دادگاهی در ایران دعوای نام پرسپولیس را بنفع باشگاه پرسپولیس صادر کرده است. و یکی از خوانندگان وفادار و قدیمی من پیروزی آنرا بعنوان تحقق اولین و مهمترین خواستۀ "جنبش تکنفره"ی من تبریک گفته است. و حقیقتاً چه پیروزی سترگ و خوبی؛ و چه تبریک شیرین و بجایی. لذا در حالیکه سوژه های بسیار ونابی منتظرند که راجع به آن ها مطلب بنویسم مثل مصاحبه مفصل و همچنین خطاب علی مطهری به حداد عادل در مورد جایگاه رهبر، و همینطور حرکت خودجوش و صد در صد مدنی و فوق العادۀ جوانان تهرانی در همیاری با کودکان کار، ناچار از انتخاب هستم و برای جشن امروز سوژۀ پرسپولیس را انتخاب کردم. زیرا که این سوژه بهتر می تواند از موضع فلسفۀ مورد تبلیغ من در این سیرک مجازی که عبارت باشد از"تلاش در جزئیات امور اجتماعی و مدنی بجای زور زدن در کلیات امر سیاسی و حیطۀ قدرت سخت" ابهام زدایی کرده و به فهم بیشتر شما هم کمک کند.

2- سابقه را همه می دانید که بدنبال پیروزی انقلاب و مصادرۀ دو باشگاه فوتبال پرطرفدار ملی ایران؛ نام هر دو آن ها را بفاصلۀ یکسال عوض کردند و نام باشگاه تاج را به استقلال و با کمی تأخیر نام باشگاه پرسپولیس را به پیروزی تغییر دادند. این تغییر نام در مورد باشگاه استقلال بلافاصله با استقبال و پذیرش عامۀ مردم و هواداران قرار گرفت و کسی بیاد ندارد بعد از این تغییر نام کسی این باشگاه را بنام تاج نامیده باشد. علت هم روشن بود زیرا که تاج نماد وسمبل سلطنت و پادشاهی بود و مردم انقلاب کرده بودند و نظام پادشاهی را برانداخته بودند و دلیلی نداشت سمبل های آنرا محترم و حفظ کنند.

3- اما در مورد باشگاه پرسپولیس این تغییر نام از ابتدای تغییر هیچگاه نه در میان مردم و نه بویژه در بین هواداران پرسپولیس برسمیت شناخته و پذیرفته نشد. و در تمام سی سال گذشته از این تغییر نام بجز در برنامه های رسمی و دولتی و حکومتی و تلویزیونی هیچکس باشگاه پرسپولیس را پیروزی ننامید. تازه در مورد مقامات رسمی و کارگزاران و مأموران دولت هم بسته به زمان و مکان و موقعیت سیاسی کشور از هر دو نام پیروزی و پرسپولیس به تناسب استفاده می شد. علت در اینجا هم مشخص بود زیرا که پرسپولیس بعنوان نماد وسمبل ایران باستان بخشی از تاریخ و میراث فرهنگی کشور بود و ربطی به پادشاه و سلطنت و از این قبیل نداشت.

4- بعبارت دیگر تغییر نام باشگاه تاج که با توجیه ملی و انقلابی تغییر یافته بود از سوی مردم موجه و تغییر نام باشگاه پرسپولیس که با مستمسک های ایدئولوژیک دین حکومتی و ضد فرهنگ و میراث ملی برگردانده شده بود ناموجه شناخته و رفتار شد. از آنجاییکه در همۀ سی سال گذشته الیگارشی روحانی و ضد فرهنگ و میراث های تاریخی و ملی ایران بویژه با حساسیت هیستریک نسبت به تاریخ قبل از اسلام ایران بر فضای فکری و فرهنگی کشور تسلط و چیرگی تام داشت  تلاشی برای بازگرداندن نام پرسپولیس به باشگاه مربوطه یا انجام نمی شد و یا اگر هم گاهی جرقه هایی زده می شد در نطفه خفه می شد و چه بسا اقدام کننده بعنوان ضد دین و ارزش های انقلابی از هستی ساقط می شد. 

5- این استخوان لای زخم سی سال تمام تداوم داشت و نه ملت حاضر بود از نام پرسپولیس دست بکشد و نه حاکمیت حاضر بود خطری به بزرگی دوست داشتن تاریخ و میراث فرهنگی ایران را که منشاء و صبغۀ اسلامی نداشته باشد بپذیرد. اتفاقی که دیروز افتاد و با شادی و سادگی دوستداران پرسپولیس بعنوان رأی دادگاه بنفع باشگاه پرسپولیس تبلیغ و به شادی گذاشته شد و با کمال بد بختی شاخک های هیچ روشنفکری را هم تکان نداد که موضوع را مهم بداند و ماوقع را برای مردم بشکافد؛ این بود که در اثر مساعی توده ها از سویی و مهمتر از آن شکستن فضای رعب و وحشت از ملی گرایی توسط احمدی نژاد و مشایی؛ روحانیان ضد فرهنگ و ملیت و تاریخ ایران به محاق نجات سیاسی خود عقب نشستند و فضایی ایجاد شد که قاضی دعوای ساختگی و بیست سالۀ نام پرسپولیس فارغ از احساس خطر روحانیان ضد ایران رأی طبیعی و پیشینی خودش را در مورد تعلق پرسپولیس به باشگاه سرخ پوشان پایتخت را اعلام کرد. و الا خیلی مسخره است که کسی فکر کند دعوا بر سر یک اسم (در اینجا پرسپولیس) چنان دعوای غامض و پیچیدۀ حقوقی بوده است که قاضی فقط بعد از بیست سال رسیدگی به آن به قطعیت حکم حقوقی این اختلاف رسیده است.

6- البته این هنوز هم پایان کار نیست و بسیار محتمل است که اگر سر مار ضد ایران روحانیان سیاسی مسلط -که به اختلافات مبارک بین حاکمان فعلاً کوبیده شده است- دوباره سر بر بیاورد و برخودش مسلط بشود بتواند یا از همین الان استفاده از این نام را دوباره قدغن کند یا در آینده مجدداً نام پرسپولیس را از رسمیت بیاندازد مثل سی سال گذشته. این جاست که من حرف اصلی ام را می زنم. و می گویم: ببینیم چطور تغییرات بظاهر کوچک و بی اهمیت در سرنوشت کلی ما اثرات فوق العاده می گذارد. در همین مثال به این توجه کنیم که تغییر خیلی کوچکی در فضای ایدئولوژیک دینی کشور -ناشی از اراده و ان قلت های مشایی و اختلافات تضعیف کنندۀ روحانیت سیاسی ایدئولوگ- چطور از سوی قاضی دادگستری حس می شود و به او جسارت می دهد که حکم "بیست سال پیش صادر شده اش" را علنی و اعلام کند.

7- آن بازی آب بازی بچه ها و جوانان در پارک و همینطور آن جسارت در آوردن نشریۀ خاتون مثل همین رأی اخیر دادگاه همان بال های پروانه ای است که در جایی تکان می خورد و هوای کمی را جابجا می کند و در فاصله ای دور به طوفانی تبدیل می شود برای تغییرات. لذاست که باید این تغییرات جزیی را هم از نظر کمی و هم از نظر کیفی تشدید و تثبیت کنیم تا تغییرات کلی که هدفش رهایی ایران از قید ایدئولوژی من درآوردی و بلاتکلیف روحانیان سیاسی است محقق شود. خیلی هم نگران طولانی بودن راه نباشیم. زیرا اولاً این تنها راه ممکن است و ثانیاً این تغییرات پی در پی جزیی حالت تشدید کننده و دیاپازنی دارد بر روی همدیگر و هنگامی که شروع شوند- مثل حالا- به تکثیر و تشدید تغییرات جزیی ِکلی تر و بیشتری می انجامد. به امید آن روز و امیدواری به آن روز! یا...هو

۱۳۹۰ مرداد ۲۴, دوشنبه

انقلاب معکوس مبارک است در فروپاشی ناگزیر. خسته شده ایم همه؛ از مأمور تا مسئول!

The Raising of Lazarus



1- قبلاً هم گفته ام بگویشی دیگر و در نوشته های مکرر که: جمهوری اسلامی ایران قابل اصلاح و براندازی نیست. و علت تامۀ این چرا نیست را هم گفته ام گذرا. که عبارت باشد از این که: "پدیده ای قابل اصلاح یا براندازی است که دارای هویت مشخص، قابل تعریف ودارای نشانه های کمّیتی باشد. بعبارت دیگر افعالی مثل "اصلاح کردن" و "برانداختن" باید توسط فاعلی که ما باشیم بر روی "مفعولی" قابل اعمال باشد. لذا در جاییکه مفعول قابل تعریفی وجود ندارد من و شما فعل اصلاح یا براندختن را بر کدام "هویت مشخص" می خواهیم اعمال کنیم. و چون به هزار دلیل گفته و دیده و تجربه کرده و صد ها دلیل ناگفته؛ جمهوری اسلامی نه حکومت است و نه انقلاب است و در ضمن هر دو آن هاست - اینجا اگر گیج شدید موضوع را درست فهمیده اید. چون پدیده های ناشناخته سرگیجه می آورند خیلی سریع- و بهمین خاطر هم است که مفعول نا متعینی است و بار کردن هرگونه فعلی بر آن که به فاعل بیرونی نیاز داشته باشد غیر ممکن است.

2- این البته بسیار نا امید کننده است در بدو امر. زیرا که مواجه شدن با پدیده ای که بسیار نا خوش آیند است ولی در عین حال شخص توان و نیروی اعمال اراده اش برای تغییر یا زدودن آن ناشناخته را ندارد؛ انسان را دچار افسردگی و بیچارگی می کند. اما زیاد غصه نخوریم زیرا که هنوز یک راه حل منحصر بفرد باقی مانده است. و آن فعلی است که فاعل و مفعول و فعل سرخود است. و نیازی به فاعل بیرونی چنانکه در افعال "اصلاح کردن" و "برانداختن" لازم بود ندارد. و آن تنها فعل دارای شرایط مورد نظر "فروپاشاندن" است. و تنها همین یک فعل است که چنین خاصیت منحصر بفردی دارد. لذاست که جمهوری اسلامی ایران تنها با "فروپاشی از داخل است که قابل ازبین رفتن و یا تغییر ماهیت به پدیده ای تعریف شده بنام حکومت است.

3- بسیاری از فلاسفه و جامعه شناسان و پدیدار شناسان و... حتی مردمان عادی از "فروپاشی" وحشت دارند و درست هم است. چرا که فروپاشی یک نظم حتی غیر قابل تعریف هم در موضوع مهمی مثل سرنوشت یک ملت یا کشور امر مبارک و قابل استقبالی نیست. چرا که مثلاً بلافاصله کشور و جامعه ای مثل سومالی را تصویر می دهد و یا در وضعیتی حتی بهتر "تهدید یکپارچگی ارضی و مرزی کشور" را به کابوس میهن خواهان تبدیل می کند. و بهمین خاطر هم است که امروزه که جمهوری اسلامی ایران علایم بسیار زیاد و قوی از فروپاشی اجتماعی را آدرس می دهد ملاحظه می کنیم که هشدارهای جدی می دهند نسبت به خطرات این فروپاشی. 

4- تاریخ خود ما اما یکبار این فروپاشی را تجربه کرده است بعد از انقلاب مشروطه و بر آمدن پدیدۀ رضا شاه. و من خوش بینم حتی که تجربۀ این بار ما در فردای فروپاشی جمهوری اسلامی سی و سه ساله با بدیها و خسارات کمتری از دوران مشروطیت هم سرانجام بگیرد و دلایل خودم را دارم. بنابراین چون برای از بین رفتن این بلاتکلیفی ثلث قرنی گزینه ای بغیر از فروپاشی نیست. من به این فروپاشی عنقریب خوش آمد می گویم. و بهمین خاطر هم است که معتقدم باید همۀ تلاش مان را بکنیم که این فروپاشی شروع شده را تشویق و به سرانجام برسانیم. و نگفته پیداست که فروپاشی بدون فاعلیت مستقیم ما اتفاق می افتد و ما فقط در حد تشدید اختلافات درونی جمهوری اسلامی است که می توانیم اثر ثانوی و تشدید کننده بگذاریم.

5- آیت الله یزدی آدم مهمی نیست ولی حرف مهمی زده است. او در حاشیۀ حرف های نگرانی که زده است بطور گذرا به این هم اشاره کرده است که: "بسیجیان و حزب اللهی های مساجد با روحانیان اولاً و در داخل خودشان ثانیاً دچار اختلاف و نقار شده اند و هستند و این پدیده را خطرناک دانسته که باید راه حلی جست برایش." جالبی ماجرا در آنجایی است که او این حرف را در مورد مساجد شهرستان - استان قم زده است. وخود نام قم به اندازۀ کافی خوشحال کننده است در این نگرانی رییس حوزۀ علمیۀ قم. البته قبلاً هم در ماجرای قهر و آشتی احمدی نژاد من مستندات دیگری از زبان و قلم "کیهان سازان" هم داده بودم راجع به جرحوردگی پیاده نظام روحانیت.

6- این حرف آیت الله یزدی را وقتی بگذاریم بغل دست تیتر یک روز یکشنیۀ کیهان که گفته بود که "جوانان انگلیس: تا آخر ایستاده ایم سلطنت نمی خواهیم" و هردوی اینها را در متن حرف رییس پلیس تهران بخوانیم که از تهرانی ها خواسته است که داوطلبانه تجهیزات دریافت ماهوارۀ خود را تحویل بدهند و از تعقیب مصون بمانند". و بازهم برگردیم به روزنامۀ امروز حضرت آقا که شریعتمداری سرمقاله نوشته بر علیه "جریان انحرافی" به بهانۀ "خاتون 1" جوانفکر ولی در همین مقالۀ ظاهراً آتشین سه بار از کلمۀ بی ارزش کنندۀ متن یعنی"وجیزه" استفاده کرده برای قلم هتاک و متکبر خودش. وحتی تا آنجا بیچاره بوده که بعوض نوشتن از آنچه که ادعا می کند می خواسته بگوید چندین نوبت از عبارت "شرح آن در اینجا نمی گنجد" و نظیر آن استفاده کرده. و مهمتر از همه آخرش هم نتوانسته بدرستی بگوید نگرانی اش از چیست....

7- و همۀ این ها را بگذاریم در صف ده ها و صد ها پدیدۀ ناهنجاری های اجتماعی و کلافگی و گسیختگی در نزد سیاسیون و نمایندگان مجلس و هرکی هرکی ها و بهم پریدن ها و چه کنیم چه کنیم ها و ....- که این همه مسخرگی در حرف و کلافگی در عمل بی سابقه بوده است از ابتدای این جمهوری مسخره- و نهایتاً همه را جمع کنیم روی کول ولی فقیه آیت الله خامنه ای که نه مقبولیت بیرونی داشت تا کنون و نه مشروعیت داخلی دارد اینک حتی در حلقۀ گماشتگان و یاران؛ آنگاه است که پی می بریم چرا توده حس کرده است که جمهوری اسلامی در حال فروپاشی است و شاهد مثال کوچکترینش اینکه پست 22 ژوئیۀ وبلاگ من با تیتر "جمهوری اسلامی سی و سه ساله در حال فروپاشی!"مجدداً این روزها پرخواننده ترین پست شده از مطالب آرشیوی؛ دست هایمان را با احتیاط و مراقب بهم می مالیم از خوشحالی که گویا آن اتفاق ناگزیر فروپاشی در حال عملی شدن جدی است و نباید ما هم کوتاه بیاییم چه در تشدید اختلاف از سوی روشنفکران و چه در تشدید مقاومت در مقابل مزدوران در حوزه های اجتماعی. مثل آن دختر شجاعی که فیلمش را دیدیم در بلجن کشیدن فاطمه اره ها در کف خیابان و ترغیب همدلی جوانان برای درگیری با قداره بندان بی ناموس در کوی و برزن و خلوت و جلوت مردمان!

8- لازم نیست نگران بشوید و طلا بخرید. کشور مال ماست و طلا را آنانی باید بخرند که جز سامرا و سوریه پناهی ندارند در فردای آزادی ایران! یا...هو

۱۳۹۰ مرداد ۲۳, یکشنبه

مقایسۀ تحلیلی سید محمد خاتمی و اسفندیار رحیم مشایی. به میمنت "خاتون"!

The Hallucinogenic Toreador


 اگر اصلاح طلبان مذهبی را با نماد آقای سید محمد خاتمی معرفی کنیم و در مقابل جریان "موعود گرایان سکولار" (بخوان جریان انحرافی) را در اسفندیار رحیم مشایی منحصر بدانیم کاری خلاف واقع انجام نداده ایم. لذا می توانیم با مقایسۀ تحلیلی این دو شخصیت حقیقی به چگونگی جریان های حقوقی وابسته به آنان و بالعکس پی ببریم. و مشخص کنیم که چرا جناح راست سنتی و روحانیت سیاسی، جریان انحرافی چند نفره و بدون پایگاه و سازماندهی و مشخصات قابل احصاء را خطرناکتر از اصلاح طلبان مذهبی ارزیابی و تبلیغ می کنند و درعین حال از ورود به رویارویی مستقیم با آن منع می شوند و هراسناک هستند.

1- در یک نمای کلی و توضیح دهندۀ همۀ تخالف ها و تفاوت های سید محمد خاتمی با اسفندیار رحیم مشایی، در این عنصر و عامل اصلی و کلیدی خود نمایی می کند که: "اصلاح طلبان مذهبی در مخالفت و انتقاد و مبارزۀ خود ابتدا "امر مدنی" را به امر سیاسی تقلیل می دهند وسپس در موضع سیاسی شروع به انتقاد و مخالفت و مبارزه می کنند. در حالیکه "موعود گرایان سکولار" درست بر عکس عمل می کنند. اینان امر سیاسی را به امر مدنی تکثیر می کنند و در آنجاست که انتقاد و مخالفت و مبارزۀ خودشان را شروع می کنند. و بدیهی است که تاکتیک متکثر اسفندیار رحیم مشایی بر تاکتیک محدود سید محمد خاتمی برتری و ارجحیت پیدا می کند.

2- دومین اختلاف بنیادی خاتمی با مشایی به نقطه عزیمت فکری آنان مربوط است. سید محمد خاتمی اختلاف و انتقاد و مبارزۀ خودش را با خط قرمزی بنام روحانیت قید می زند. در حالیکه اسفندیار مشایی نقطه عزیمت خودش را به هیچ قید انضمامی بیرونی حد نمی زند و محدودۀ انسان کامل و امام زمان او هم چون انتزاعی است در دستان خودش و تصمیمات خودش قرار می گیرد. سید محمد خاتمی با چشم بستن بر تاریخ سی وسه سالۀ اخیر روحانیت در نا کارآمدی و بی آبرویی ناشی از آن در بین ملت. بسان دایی جان ناپلئون هایی که معتقدند بدون اجازۀ بریتانیا برگی از درختی نمی افتد در جهان؛ خاتمی نیز با ماندن در ادبیات سال 57 اعتقاد دارد که بدون حمایت روحانیت هیچ عمل سیاسی یا اجتماعی به ثمر نمی نشیند. ولی اسفندیار رحیم مشایی درست در نقطۀ مقابل او اعتقاد دارد که هرگونه تلاشی برای بهبود و با شرکت غالب روحانیت محکوم بشکست است زیرا روحانیت کمترین اعتبار مرجعیت سیاسی خودش را نیز از دست داده است.

3- بعنوان مثالی توضیح دهنده، همه می دانیم  -اگر هم ندانیم به خرفتی و جامعه ناشناسی ما بر می گردد- که: خواستۀ غالب ملت ایران یک خواستۀ سرراست، مدنی، معمولی وهمه جایی است. و آن خواسته، داشتن یک زندگی معمولی و بدون مزاحمت های اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی حاکمان سیاسی است. و کسانی که دنبال سیاست و قدرت و آزادی بیان و ... از این قبیل هستند جزو الیت و در اقلیت محض هستند. سید محمد خاتمی کاری که می کند این است که می آید خواسته های مدنی با وسعت در برگیرندگی همۀ وجوه زندگی اکثریت غالب ایرانیان را به امری سیاسی بنام "مردم سالاری دینی- حالا کاری به گنگ بودن خود برساخته نداریم-" فرو می کاهد و می خواهد با رسیدن به امر سیاسی، امرمدنی را محقق بکند یا نکند. در حالیکه اسفندیار مشایی امر سیاسی محض را هم به امر مدنی گره می زند و ارتقاء می دهد. بعنوان شاهد نزدیک: در حالیکه موضوع انتخابات مجلس آینده و گروه کشی و گرو کشی و کی بیاید کی نیاید و وای بدبخت شدیم و مصباح خوب است یا مهدوی و اصلاح طلبان آری یانه و...گوش فلک را پر کرده و خواب همه را آشفته کرده؛ رحیم مشایی یکباره سبز می شود و "خاتون" را می گذارد روی میز سیاست. این یعنی تقدم امر مدنی به امر سیاسی با هدف پیروزی سیاسی.

4- چرا چنین است؟ خیلی ساده است؛ زیرا که "امر مدنی" امور جزیی متکثر و انضمامی و همه فهم است. در حالیکه "امر سیاسی" امور کلی محدود و در فهم الیت و روشنفکران و انتزاعی است. و چون همۀ ضعف دین سیاسی و بتبع آن روحانیت سیاسی در امور مدنی است، لذا خاتمیِ دلبسته و دلگرم به ساختار الیگارشیک روحانی جمهوری اسلامی هم نمی تواند وارد درد های مدنی روزمرگی مردم بشود با دستان خالی از نطریه و راه چاره و فتوا. گفتن اینکه اسلام عین دموکراسی است کار ساده و بی ضرر و بی مناقشه ای است. در حالیکه گفتن از خاتون و حجاب و روابط دختر و پسر و موسیقی و هیجان در عرصۀ عمومی و جشن و شادی و آب بازی جوانان امر نقدی است که گوش ها را تیز و چشم ها را باز و انتظارات را بروز و زمینی می کند.

5- علی لاریجانی از مجلس غیبت کرده به رندی امروز. محمد رضا با هنر هیچ موضع پیشینی نگرفته است در مورد "خاتون". قاضی پور و خانم لاله افتخاری تذکری نیم بند داده اند به باهنر که چرا موضع نگرفته در شروع مجلس بسنت مألوف. و خانم افتخاری چند کلمه ای هم در محکومیت "خاتون" -طرفه اینکه خودش هم باید خاتون باشد ازروی جنسیت معلوم- گفته و از نماینده ها تکبیر تأیید خواسته و نمایندگان تکبیر نفرستاده اند. علت هم معلوم است: کدام نماینده و وکیل الحکومه است که در این اوضاع حساس؛ دُم انتخاب مجدد و بسیار شیرین خودش را گره بزند با موضوع زیست جوانان با حساسیت حجاب. 

6- در روزهای پیش رو بازهم تک و توکی روحانی و غیر روحانی اصولگرا پیدا خواهد شد برای برخی ناله های بی رمق وااسلاما از دست "خاتون". اما- واین اما همۀ علت تعلیق سی وسه سالۀ ما هم است پا درهوا- اصلاح طلبان مذهبی اعم از شخصیت های حقیقی و حقوقی و حزب و سایت و تلویزون و رسانه و راه سبز امید و جرس و کلمه و... اثباتاً صد درصد و نفیاً به احتمال قریب به یقین کمترین ورودی به محتوای مسألۀ "خاتون" نخواهند کرد. چون حجاب خاتون امر جزیی است و اینان تخصصی و حرفی در امور جزیی و مبتلابه توده ها ندارند. سکوت شان هم ریاکارنه است زیرا می دانند که وارد مشکلات اصلی مردم در حوزۀ مدنی شدن همان و از دست رفتن "ما مستحضر به پشتیبانی علما و مراجع هستیم" همان!

7- بحث فربه و چند بعدی در پست وبلاگ کمی سخت خوان می شود بدلیل مجمل نویسی. چاره ای هم نیست و باید بیشتر تلاش کنیم برای فهم دقیق موضوع از راه مصداق سازی های بسیار در ذهن خودمان. فقط این را بگویم که "خاتون" هم بلحاظ شکل و انتخاب فاخر این کلمۀ قدیمی مدرن و هم البته بخاطر محتوای مبارک آن یک انقلاب دیگر است در حوزۀ مدنی. این امور جزیی است که باید آدم های جسور و خدمت گزار "طرح موضوع" بکنند و به دیگران هم جرأت بدهند وارد امور مدنی و جزیی زندگی و گرفتاری های مردم بشوند و از کلی گویی های تهوع آور سی و سه ساله-بویژه با رنگ و بوی سیاست و قدرت- نجات پیدا کنند و به شفای جامعۀ بیمار ایران کمک کنند. انشاءالله. یا...هو