۱۳۹۰ اردیبهشت ۳۰, جمعه

خامنه ای مشایی می گیرد. احمدی نژاد مشایی تولید می کند! برنده هنوزاحمدی نژاد.



1- آیت الله یزدی رییس حوزۀ علمیۀ قم درهشتاد وچند سالگی مریض هستند وخدا شفایشان بدهد. ایشان که تندیس یک تحجربقدمت جاهلیت پیش ازاسلام هم هستند؛ بالاخره با هدف توبه وبخشش همۀ جرایمی که برعلیه ملت ایران مرتکب شده اند، و یک هفته پیش حرف راستی زده است به این مضمون که: رویۀ جامعه بعد از ماجرا های اخیربین رییس جمهورورهبرنوعی سکون را نشان می دهد ولی عمق جامعه آسیب دیده است وکماکان متلاطم است." این حرف درست به این معنای بدیهی است که جامعۀ ایران کماکان آبستن طوفانی است که سعی می شود آرامش قبل ازآن را به حساب "طوفانی درکارنیست" بگذارند.

2- خبروشایعه قاطی شده وازدستگیری پی درپی افراد مرتبط با جریان منحرف (نام مستعارمشایی) گرفته تا مرگ یکی ازبازجویان مسئول بازجویی ازفرد مرتبط با اجنه در دولت گسترش یافته است. آخرین داده های مستند دراین مورد بازداشت فردی است که دوستی 20 ساله با مشایی داشته ودردفترایشان مشغول کاربوده است. اگر این ها را بگذاریم در کنار سخنان بسیاربسیارمستأصل ونگران مرد شماره یک ایدئولوگ رهبر ایران یعنی آیت الله مصباح یزدی دردیدارخصوصی با سرداررحیم صفوی و جمعی از فرماندهان سپاه وبرخی اظهارنظرهای محدود ازروحانیان میانه -ازنظر سلسله مراتب اهمیت- به این نتیجه می رسیم که استراتژی جناح رهبراز منازعات خیابانی و چاله میدانی بدست سعیدی ها وذوالنوروطائب وحدادیان وارضی ونقدی وسردارقاسمی و عباسی استراتژیست جهانی و... به دوبخش مجزا ارتقاء یافته است. که اولی آن برخورد های عقیدتی وامنیتی وپرونده سازی های مالی وجنسی توسط سپاه وقوۀ قضائیه است. ودومی ورود نظری شاخص ترین نظریه پردازان هنوز وفادار به آیت الله خامنه ای. اینک سؤال این است که این دوشاخۀ جدید استراتژی نهایی بکدام سو خواهند رفت. ومی شود انتظار چه پیامدهایی را داشت بزودی.

3- بنظرم می رسد که شاخۀ تئوریک این استراتژی قبل ازشروع شکست خورده است. زیرا که گسیختگی بوجود آمده دربین روحانیان ارشد سیاسی بسیارزیاد گسترده و پردامنه است ودیگرهیچ گاه التیام نخواهد یافت. درجبهۀ نظری فعلاً نام آیت الله خامنه ای بعنوان مصداق ولایت فقیه ازمنابرومعابروتریبون ها جمع شده است. وهمۀ خطبا ومبلغان معدود باقی مانده درصحنه همۀ زورشان را جمع کرده اند پشت خود واژۀ ترکیبی "ولایت فقیه" ودارند تلاش می کنند که بدون نام بردن ازرهبربی بصیرت، اصل ولایت فقیه را نجات بدهند. درسه روزگذشته تنها درنوشتۀ متزلزل و از سرناچاری حسین قدیانی جوان درصفحۀ 14 کیهان بود که دیدم نامی ازآیت الله خامنه ای آورده شده است. آن هم نه با لقب محبوب واهدایی قدیانی به رهبر یعنی "حضرت ماه" بلکه بسادگی وعریانی "سید علی". وآن هم نه برای تبلیغ وتشجیع طرفداران اندک وسرگردان، بلکه درپاسخ به خیل روحانیانی که خطاب مستقیم یا غیرمستقیم دارند به خامنه ای که: "دیدی ما می گفتیم این محمود آن حبیبی نیست که تو می گویی وحالا خود دانی. که ازقدیم گفته اند: خود کرده را تدبیرنیست. فلذا ما نیستیم وبی خودی تلاش نکن پای مارا بوسط بکشی." حسین قدیانی که مثل استادش شریعتمداری یکی ازتلخ ترین دوران بدون سوژگی روزنامه نگاری خود را می گذرانند بدون تردید. آسمان را بریسمان دوخته که حالا چه وقت این حرف ها وگله ها ودماغ سوخته می خریم نشان دادن هاست. وملتمسانه ازروحانیون بزرگ خواسته که "سیدعلی" بدجوری تنهاست وبه کمک نیازدارد.

4- درشاخۀ عملی وجبهۀ بگیروببند وضع بمراتب بدترهم است. زیرا که اولاً بگیر و ببند مؤمنانی که تا دیروززانو به زانوی علمای قم بودند درتبیین مبانی اسلام ومراتب ظهورامام زمان وهمه بعنوان انسان هایی که کرامت دارند وبرخی الهامات قدسی را دریافت می کنند؛ امروزبه بهانه های تسخیراجنه وعرفان های کاذب و رمال و فالگیر و کسی که ازمدفوع خودش تغذیه می کند ومتجاوزجنسی به بیش ازصد ها زن و دختر به بوق های تبلیغاتی معرفی می شوند؛ درحالیکه دراتاق های بازجویی اینان با همۀ تمهیدات قرون وسطایی شکنجه های سیاه وسفید چیزدندان گیری که گیرنمی آید بلکه بسیاری ازبازجویان هم خودشان مسأله دارمی شوند با سیستم وبرخی حتی می میرند ازترس رودررویی با اینان.

5- اما مشکل بزرگ واصلی درجای دیگری است. آنجاییکه امروزاحمدی نژاد یکی دیگرازجریان منحرف (نام مستعارمشایی) را روکرد واستاندارجوان و33 سالۀ فارس را به ریاست سازمان گردشگری ومیراث فرهنگی منصوب کرد. این شخص همان عنصرنامطلوبی است که آن موسیقی حافظیه را راه انداخت ومسئول وطراح برگزاری جشن های جهانی نوروزدرتخت جمشید بود وروحانی وغیرروحانی هوادار الیگارشی متحجرسایه اش را با تیرمی زنند. 

6- درحالی که بگیر وببند ها به پشت گوش های مشایی دردفترکارش رسیده است؛ احمدی نژاد کماکان بی اعتنا وخونسرد درحال دیده بانی دقیق ازصحنه است تا نیرویش را درجای غیرلازم بکارنبرد وبی هنگام سرعت قطارسریع السیرش را کم وزیاد نکند. جناح راست بتصورقطعی اینکه لوکوموتیوران (احمدی نژاد) بدون بلد منحرف درکنارش چاره ای جزپرسیدن راه ازآن ها ندارد. دارد سینه خیز وکوپه به کوپه حرکت می کند تا دریک لحظۀ غافلگیر بپرد توی اطاق لوکوموتیوران وبلد منحرفش را بکشد ازقطارپایین وخلاص.

7- احمدی نژاد ازپشت فرمان لوکوموتیو بلند می شود ودرحالی که یکی ازآن پوزخند های بی تفاوتش را می پاشد بصورت جوراب پوشان لرزان وترسان ازورود دزدکی به دفترش ومی گوید: "صبرکنید ببینم. کجا با این عجله. این یک قطار است. وآن دو خط سیاهی که می بینید قطاردارد روی آن ها حرکت می کند ریل نام دارد. قطارها با ریل وحافظۀ دیجیتال والکترونیکی خودشان برروی ریل قبلاً کارگذاشته شده حرکت می کنند. لوکوموتیوران که من باشم وظیفه ای جزمراقبت ازحرکت صحیح قطار بر روی ریل قبلاً کارگذاشته شده ندارم. بنابراین صورت مسأله را اشتباه فهمیده اید. چون حرکت قطار وسمت وسوی آن را ریل تعیین می کند ونه رانندۀ قطارحتی. لذاست که تلاشتان برای فرافکنی انحراف موهوم قطارازظن منافع خودتان به راهنمای حرکت جناب آقای مهندس مشایی یک غلط بنیادین است. البته دوست بسیار بزرگوارم جناب مشایی یکی ازبهترین طراحان وریل گذاران اولیۀ قطارمن بوده اند. ولی اینک درداخل لوکوموتیو فقط برای شوخی وخنده با من تشریف دارند ونه برای تعیین مسیرحرکت قطار. مگرهمۀ آنانی را که بردید وفکرمی کردید سوخت رسانان قطاررا برده اید من خم به ابرو آوردم. ویا تغییری درسرعت وجهت قطاراتفاق افتاد که حالا دارید بخودکشی سیاسی تان ادامه می دهید با گرفتن وبستن انسان زلالی مثل مهندس مشایی. واقعاً دلم برایتان می سوزد. شما تنها یک چاره بیشترندارید وآن جدا کردن سرمن ازتنم است وتصرف قهری لوکوموتیوی که ملت ایران مرا برانندگی اش موظف کرده است. چرا اینقدرزحمت بی خودی می کشید ومزاحم انسان های پاک وزلال ومؤمن می شوید."

8- واقعیت قضیه هم همین است که مشایی ها درکناراحمدی نژاد چنان تکثیرشده اند که مصداق معروف "گرحکم شود که مست گیرند/ درشهرهرآنکه هست گیرند" را تداعی می کند. که آخرین نمونۀ برجسته اش را گفتم درکسوت جدید ریاست سازمان گردشگری ومیراث فرهنگی. وبسیاربعید است که جناح راست بتواند با گرفتن وبستن این همه مشایی بجایی برسد. چون احمدی نژاد اگربرای ریل گذاری هم ازمهندس مشایی استفاده کرده باشد که خودش می گوید کرده. برای راندن لوکوموتیوش روی ریل تعبیه شده به اندازۀ کافی با هوش است. ونتیجه اینکه جزرودررویی جناح راست ترسیده وگسیخته وبی عرضه با شخص رییس جمهور؛ با هدف دوگانۀ یا مرگ قطعی یا عدم شکست فوری برای اصولگرایان سنتی؛ چاره ای نخواهند داشت. بزودی! یا...هو 

۱۳۹۰ اردیبهشت ۲۹, پنجشنبه

احمدی نژاد درنگاه ِ موافق فرهاد جعفری و من!



1- روزی که درقبل ازانتخابات 88 سایت بی بی سی فارسی را گشودم ودیدم که بین تعدادزیادی ازروشنفکران وهنرمندان وسیاستمداران بنام که گرایش رأی خود را به اتفاق یا اغلب به مهندس موسوی اعلام کرده بودند؛ تنها فرهاد جعفری است که گزینه ای ناباوربرای همه یعنی محمود احمدی نژاد را انتخاب کرده است؛ ضمن نوعی حس احترام به ایشان به نفربغل دستم گفتم که اگرکروبی نامزد نبود من هم ترجیحم احمدی نژاد بود درمقابل دیگران. واین سر آغازشورشی شد که یکی ازقله های لیبرال طبقۀ متوسط شهری رأی طبقه اش را صراحتاً وتوکرد وشد آنچه نباید می شد. فرهاد جعفری که با نوشتن کافه پیانو نشان داده بود چه درک عمیقی ازدغدغه های فکری وزیستی جوانان طبقۀ متوسط فرهنگی ازسویی وچه فهم فرهیخته ای ازبنیان های مشکلات بنیادی جمهوری اسلامی دارد ازحانب دیگر؛ با اعلام رأی خود وبویژه بعد ازماجراهای منجربه راه افتادن جنبش سبز روزگار بسیار بسیار سخت وتأسف باری را تجربه کرد که همه می دانیم ونیازبه تکرارش نیست. اما چون رأیش مبتنی بر نوعی شناخت توأمان عقلانی وحسی بود؛ پایمرد ایستاد وازرأیی که داده بود دفاع کرد.

2- این مقدمه را گفتم تا به این نقطه برسم که چندین وچند بار خوانندگان محترمی بمن پیشنهاد هایی دررابطه با ازدواج سیاسی با فرهاد نازنین را داده اند. ومن اغلب بدون اینکه رفته باشم برای گل چیدن ازدادن بلی استنکاف کرده ام. اینک فرصت را غنیمت شمردم ودرحالیکه جناح راست سنتی بشدت احساس خطرجدی کرده وهمۀ دارایی انسانی اش را به صحنه خوانده است که به یک ترفند وکلکی بتوانند با نام مشایی کلک مزاحمت بسیارخطرناک احمدی نژاد را بکنند؛ تا جاییکه بعد ازپروژه های امام زمان گیری ورمال خفه کنی وجن گیربازی کم ثمر، وعدم دستیابی به مستندات فساد های مالی ادعایی؛ و با دستگیری نزدیک ترین یاران اسفندیارمشایی ازدفترکارش؛ فقط یک گام دیگربه شکارمهندس مشایی نیازدارند تا بیازمایند واکنش احمدی نژاد را با نتیجۀ غیرقابل مهار. بیایم وادای دینی بکنم به رنج هایی که وحشیانه به جعفری تحمیل شد وهم کمی راجع به شباهت ها وتفاوت های آرایمان بنویسم. زیرا که مطمئنم به شما هم کمک خواهد کرد که بیشتر با انواع نگاه ها آشنا بشوید.

3-من وجعفری مثل فیل وفنجان می مانیم ازجهت شباهت های شخصی که درکمیّت ها من فیلم فرهاد فنجان؛ ودرکیفیّت ها فرهاد فیل است ومن فنجان. بنابراین ترجیح می دهم که وارد باختم درترازوی شباهت های شخصی نشوم ویک راست بروم بسراغ شباهت ها وتفاوت های فکری وتحلیلی. وقبل از متن این رخصت را بطلبم ازفرهاد جعفری نازنین که اگردرمعرفی مواضع ایشان دچارخبط وخطایی شدم مرا ببخشند. زیرا که من آرای جعفری را تا همین چند ماه پیش تعقیب نکرده ام ودراین مدت محدود هم فقط برخی ازنوشته های اورا مطالعه کرده ام. لذا داوریم بیشتر مبتنی بر مواردی است که ایشان درهنگام اعلام رأیش به بی بی سی گفته بود وآنچه که در دو سه ماه اخیر نوشته است.

4- دربدو امرچنین می فهمیدم که جعفری هم مثل خود من به این حس رسیده است که احمدی نژاد فردی ایدئولوژیک دینی به تعریف الیگارشی روحانی نیست وفردی با ایدئولوژی عرفی ترودربرخی مواضع می شود اورا لیبرال غریزی ومحدود هم دانست. و اینطورپیش خودم توجیه کرده بودم که جعفری 13 یا 14 موردی که برای توجیه علت رأی خودش به احمدی نژاد به بی بی سی گفته است برای پوشاندن گرایش وذائقۀ اصلی ولیبرال خودش است. ونخواسته با برشمردن تفاوت های احمدی نژاد با روحانیت حاکم برای ایشان درد سردرست کند. چون که مواضع اعلامی توسط جعفری بوِیژه درتأیید مواضع اتمی وضد استکباری چهارسال اول احمدی نژاد بیشتر به مواضع چپ های رادیکال سابق شباهت داشت تا آدمی راست ولیبرال. اگر موارد توجیهی رأی حعفری به احمدی نژاد را سیاسی می فهمیدی ونه فلسفی؛ حد اکثر تخفیفی که می شد به جعفری درموقع انتخابات 88 داد این بود که اورا سوسیال دموکراتی با بوی تند چپ دانست درحالی که رمان او مشحون ازآموزه های لیبرالیسم است.

5- بعدها هم حتی تا این اواخرکه شاه بیت استنادات جعفری به "مردی ازجنس جمهور یا مردم" بودن احمدی نژاد بود؛ من هنوزهم بوی چپ بودن جعفری را بیشتر استشمام می کردم تا یک جعفری لیبرال دموکرات راست کیش. زیرا که حداقل در شعارهای چپ ها بیشترازشعارهای راست ها -چپ وراست شناخته شدۀ جهانی- ما با واژه های "مردم" ، "جمهور" ، "توده" ، "ازجنس مردم" وخلاصه نوع اصطلاحات پوپولیستی مواجه هستیم. لذا بازهم براین گمان استواربودم که فرهاد جعفری و در گرایشش به احمدی نژاد بیشترازجنبه های فلسفی وارد می شود ونه سیاسی. و گفتار سیاسی اش جنبۀ پوشاندن مذمومیت وحساسیت واژۀ لیبرال درساختارحکومت ایران دارد. یعنی درست منطبق با دیدگاه خودم. من نیز اگرناچارنباشم دوست ندارم ازواژۀ لیبرال برای مواضع احمدی نژاد استفاده کنم والیگارشی را برعلیه اش بشورانم. چون درحقیقت هم احمدی نژاد یک لیبرالیست مدرن نیست ودرادامه خواهم گفت چرا.

6- اما آخرین نوشته ای که دروبلاگ جعفری خواندم وبطورتلویح وتصریح درانتقاد ازاحمدی نژاد نوشته شده است. مرا متقاعد کرد که گویا ازابتدا هم فرهادجعفری احمدی نژاد را درقوارۀ یک سیاستمدارلیبرال دموکرات برآورد کرده است. وحتی رأی اوبه احمدی نژاد ازاین منظروسیاسی بوده است ونه مثل تمایل من که گرایشی فلسفی است وچنین باوردارم که نوع حرکت احمدی نژاد مارا خواسته یا نا خواسته ودانسته یا نادانسته بسمت یک لیبرالیسم محدود درحوزه های اجتماعی واخیراً هم با احتیاط درحوزه های سیاست خارجی خواهد برد. ومارا هم ازمذهب بسیارفناتیک وضدزندگی روحانیان خلاص خواهد کرد وهم ما خواهیم توانست با تشکیل حکومتی مدرن وتمام مسیرعقب مانده ازدیگران رادرپیش بگیریم. لذاست که اینک یک خط فارغ پر رنگی را بین احمدی نژاد خواهی خودم با احمدی نژاد دوستی جعفری می بینم و تشخیص می دهم. بویژه آنجایی که اوحتی کروبی را جزوی ازالیگارشی متصلب می داند وبه او می تازد درحالیکه من به این دلیل قطعی به کروبی متمایل بودم وهنوزهم هستم که اورا سیاستمداری متحول به لیبرالیسم تشخیص داده بودم.

7- قصۀ مفصلی است اگربخواهم به مشخصات شکلی ومحتوایی مردمان لیبرال دموکرات مدرن بپردازم. وممکن است درآینده ای نزدیک این فرصت فراهم شود که نظر خودم رامشروح تربگویم ولی عجالتاً عرض می کنم که احمدی نژاد نه ازنظر شکلی ونه ازنظر محتوایی نمی تواند یک لیبرال دموکرات ارزیابی شود. واتفاقاً این موضوع اصلی ترین مانع هم است که ما نمی توانیم مخالفان غیرایدئولوژیک احمدی نژاد را به پشتیبانی ازاو ترغیب کنیم. انسان لیبرال ازنظرشکل ظاهری زیبایی پسند ومد روزاست واگرسادگی را می پسندد بیشتربرای راحتی است ونه نمایش ساده زیستی. چون انسان مدرن درموقع لزوم تجمل را وتشریفات را هم دوست دارد. لیبرال دموکرات که شرط پیشینی اش مدرن بودن ومتجدد بودن است؛ از نظرزبان وادبیات نیز اززبان وادبیات مدرن وفاخراستفاده می کند. زبان وادبیاتی که مخصوص قشر فرهیخته ودانشگاهی است. ونه اززبان مردم کوچه وبازار وادبیات محاوره ای. و در سویی دیگر از نظرمحتوایی هم لیبرال دموکرات ها دانش محوروبرنامه محورند. و هنگام مواجهه با سوالات فنی وعلمی اززبان آمارهای مستند وفیلم واسلاید و نمودار و... بهره می گیرند. ودریک کلام پایبند به همۀ اجزاء گفتمان مدرن هستند.

8- درست است که گفتمان احمدی نژاد با زبان غیرمدرن مدرن ترازگفتمان مثلاً خاتمی یا... با ادبیات مدرن است. -توجه می دهم به نوع نامه نگاری ها واظهارات اداری احمدی نژاد که با اینکه ازخاستگاه ساده باوری سنتی او برمی خیزد ولی به نوع مکاتبات اداری خارج ازتکلف والقاب وقت تلف کن وچاپلوس وسادۀ مدرن بیشتر شبیه است تا ادبیات پرتکلف وسنگین وایستای رایج در جمهوری اسلامی قبل از احمدی نژاد- ولی این فقط یک وجه ازیک گفتمان مدرن را پوشش می دهد و پاسخگوی کلیات این گفتمان نیست. وهمین طوراست رفتارهای ایشان مثل عدم پایبندی به پروتکل های تشریفاتی وازاین قبیل. 

9- خلاصه اینکه گفتمان احمدی نژاد با مراجعه وباوربه گفتمان مدرن تولید شدۀ بعد از انقلاب صنعتی درغرب که مشخصۀ اصلی یک سیاستمدارلیبرال دموکرات است شکل نگرفته وتکوین نیافته، بلکه او آموزه های ساده زیستی جوامع اولیه را تبعیت می کند که اتفاقاً بسیاری ازآن ها نیز با گفتمان سادۀ مدرن همپوشان است. لذا ازاینکه فکر بکنیم احمدی نژاد سیاستمداری مدرن تاحد لیبرال دموکرات است نوعی ساده انگاری وآدرس اشتباه است. البته مهندس مشایی ازهرجهت نشانه های یک لیبرال مدرن را بیشتربروزمی دهد. 

10- بنابراین من وفرهاد جعفری با دودیدگاه کاملاً متفاوت احمدی نژاد را تأیید می کنیم. جعفری احمدی نژاد را سیاستمداری طرازامروزجهانی تصویرمی کند وبه او اعتراض می کند که چرا بوجوه دیگرومورد نیازچنین سیاستمداری وارد نمی شود واهتمام ندارد. درحالیکه رویکرد من به احمدی نژاد یک زیربنای فلسفی دارد ومعتقدم که رفتارهای بیشترغریزی احمدی نژاد وبا توجه به ساختارمحکم شخصیت او این توانایی را دارد که مارا ازحکومت دین حد اکثری وهژمون و بلاتکلیف رهایی داده وبه یک حکومت عرفی گذاردهد. البته که احمدی نژاد هم استعداد تغییردارد وهم امکان تغییر. همانطور که درحال حاضرنشانه های پررنگی ازعقلانیت درسیاست خارجی او نمودار شده است، هیچ بعید نیست بتواند وبسرعت در سایرحوزه ها هم به گفتمان مدرن خوش آمد بگوید ویک لیبرال دموکرات شود. ولی توصیۀ من احتیاط و مراقبت است همراه با تشوق وپشتیبانی. وبا تشکروپوزش ازفرهادجعفری نویسنده و لیبرال که این پست طولانی را مجازکرد. یا...هو

برای آنانی که مغزشان را آکبند نگه داشته اند وکم می آورند!

The Ecstasy of St. Cecilia


 1- هیچ راه دومی وجود ندارد. اگرمی توانید باید خودتان واگرنمی توانید با در خواست ازرهبران فکری وسیاسی تان "اندیشه" تولید کنید درمقابل اندیشه های مخالف تان. این یک راه قطعی ومحتوم است. مثل آش خاله! که خوردن یا نخوردنش در محاسبه بپای ما تأثیری ندارد.

2- اینجا یک سیرک شادی وامید ومقدس وفاخراست. من بعنوان دلقک این سیرک با وضو وسوگند به این سیرک پاگذاشته ام که جزبرمبنای منافع ایران وایرانیان به هیچ گزینۀ دومی لبیک نگویم ووفادارنباشم:  ازبهترین روشنفکران مرجع تا محبوب ترین سیاستمداران صحنه!

3- اخیراً وبدنبال موضع گیری های مشروط ومحدود من درپشتیبانی از فلسفۀ سیاسی حاکم بر زیر ساخت های فکری احمدی نژاد ومشایی اولاً وسیاست های جدید و اقدامات عقلانی ودرراستای منافع ایران وحل مشکلات بنیادی سی وسه سال آوارگی روانی ملت ثانیاً؛ معدودی کامنت نویس وبگرد (بخوان ولگرد) که دوره گردی می کنند برای نمایش عصبیت جاهلی خویش، به وبلاگ من هم متمایل شده اند وگاهی اظهارنظرهایی چند کلمه ای یا چند جمله ای می کنند در قالب متلک ولودگی و مسخرگی همراه با اتهامات انگیزه خوانی مثل "مزدور تیم احمدی نژاد" و"دلقک پول گرفته" و"قلم فروخته" وازاین جورخزعبلاتی که یک عمر مورد استفادۀ مخالفان و منتقدان دیروزویاران غارامروزشان درجناح چپ وراست الیگارشی روحانیت بوده است ودیگرهیچ. نه اندیشه ای ونه راه حلی ونه حرف قابل شنیدنی ونه بحث و گفتگویی؛ می خواهند مرا واداربه سکوت یا دست برداشتن ازباورهایم بکنند. زیرا با تکیه برحفظیات قالبی وکلیشه ای محدودشان که همه نیزخوراک فراهم شده از سوی جناح های رقیب احمدی نژاد بوده است؛ چنین باوردارند، که احمدی نژاد ازجهت هواداران لیبرال ومتفکر وسخنگو در مضیقه است و نسل جدید فرهنگی که مدرنیته را بیشتر شکلی وبا نوعی تجدد روبنایی می شناسد وبشدت فرمالیست است؛ بطرف او گرایش پیدا نخواهند کرد. مگراینکه مشاطه های مزدوری امثال دلقک یا فرهاد جعفری بخواهند واسطۀ این پیوند بشوند.

4- درمثل مناقشه نیست. سعدی نازنین وپرآوازه ازآنجایی که اهل زمین بوده است و زندگی ساز وزندگی کن. خوش باشان امروزی مثل های زیادی را به او منتسب کرده اند وازجمله اینکه حکایت ساخته اند که: "سعدی روزی ازکنارقبرستانی درحال عبور بود که می بیند مادری بغایت پریشان وسوگواربرسرقبرفرزند ذکورش شیون می کند و بی تابی غیرقابل وصفی دارد. می گویند سعدی تحت تأثیر عواطف واحساسات شاعرانه ورقیقش قرارمی گیرد ومی رود سر قبری که این مادرداغ دیده مشغول گریه و آه وفغان ودعا ونفرین بود؛ ومثل یک روانکاو حاذق ابتدا شروع می کند بشدت هر چه تمام ترگریه کردن وهمراهی با جوعزای مادر. تا اینکه بالاخره هیجان منفی مادر تخلیه می شود وگریه هایش به پایان می رسد. این جاست که می گویند سعدی از مادر سؤالاتی می کند راجع به نسبت وموقعیت وچگونگی درگدشت متوفی و... ازجمله می پرسد که آیا خانم زاده! اهل عرق خوری وخانم بازی وعیش وعشرت ومطربی واز این قبیل امورزیستی هم بوده است یا نه. ومادر درپاسخ همۀ این سؤالات سعدی دستش را دربین انگشت شصت وسبابه وبصورت ضربدری ده ها بارگازمی گیرد وبه سعدی می گوید نه استغفرالله پسرم اهل هیچ چیزنبود ومثل دستۀ گل آمد و مثل دستۀ گل هم پرپرشد ومرد. سعدی این بارعصبانی می شود ومعترض می گوید که خب این فرزند شما که مثل چوب خشکی بوده است که بغیرازهیزم شدن وسوختن هیچ مصرف دیگری نداشت ماندن یا مردنش چه تفاوتی ایجاد می کرد ومیکند که شما غافلگیرانه این همه اشک مرا هم بپایش هدردادی!

5- دریک ورژن جدید ازاین تمثیل خوشباشی. می توانیم این نتیجه را هم بگیریم که آدم هایی که ازفکرومغزخود تا آنجا بهره نمی گیرند که آن را آکبند نگهدارند برای روزمرگ تا تحویل خاک (خدا) بدهند. چه تفاوتی با جماداتی دارند که خودشان بدون دخالت دست وابزارآدمی واجد کمترین اهمیت واثرگذاری برای موجودیت خود اولاً و دنیای اطرافشان ثانیاً نیستند. مرتب ازخودتان سؤال نکنید که دیگری (دراینجا دلقک ایرانی) چکارکند. ابتدا به این سؤال پاسخ بدهید که "من چکاره ام ووظیفه ام چیست برای اثبات آدم بودنم و عقل وفکرداشتنم". البته که زمانه وروزگارمعطل من وشما نمی ماند وبربستری که روان است راهش را ادامه می دهد. اگرمی خواهید سهمی در تعیین این مسیرهم به احترام انسان بودن شما منتسب شود. چاره ای جزگشودن زر ورق های خوشرنگ سلول های خاکستری مغزتان ندارید. والا "آکبند نگه داشتن مغز" نیازی به انسان بودن ندارد." یا...هو


بعد ازتحریر:
ازقریب به اتفاق 99 درصدی خوانندگان فرهیخته ام پوزش می خواهم که این پست را لاجرم نوشتم برای کسانی که درجهل خویش مصرند. ومثل هووهای مردان چند همسر با زخم زبان ولغز ودشنام های آشکاروپنهان می خواهند تولید اندیشه را متوقف کنند. من البته قبلاً هم گفته ام طبعی شیرخشتی ندارم ومعتقد به قصاص هستم. بی تفاوتی را هم سعۀ صدروازاین قبیل مهملات ضد خشونت نمی دانم!بازهم ازاهالی سیرک رخصت می طلبم برای این گلایه وشکوه!

۱۳۹۰ اردیبهشت ۲۸, چهارشنبه

رهایی درسکوت دوروتی پروز ازترس واکنش رییس جمهورایران: اصلاح ساختاری!



1- ابتدا رهایی خانم دوروتی (هما) پروزخبرنگارایرانی تبارشبکۀ الجزیره را به خودش وبه فامیل ودوستانش تبریک می گویم. ومی دانم که درطول مدتی که بازداشت بوده است چه روزهای بسیارحطرناک وپراضطرابی را گذرانده است.

2- سپاس بعدی من تقدیم است به آقای دکترصالحی وزیرامورخارجۀ ایران که با موضع گیری شفاف وسریع خود ازسوی دولت ایران؛ اجازه ندادند اطلاعات وامنیت بخش های نظامی تحت فرمان رهبرایران بتوانند درسکوت رادیویی وجهانی پروژۀ گروگان گیری اولیه ونابودی ثانویۀ یک انسان بی گناه وشهروند ساده را پی گرفته و اجرا کنند.

3- تشکراصلی من هم مربوط است به محمود احمدی نژاد رییس جمهورمقتدرایران که همو بود واست که با شفاف کردن حوزۀ سیاست ومسئولیت ها واختیارات دردیگ ِ هزارجوش جمهوری ناقص الخلقۀ اسلامی اجازه نمی دهند حرکات خودسر (ودر حقیقت طبق فرمان رهبر) جای قانون وحکومت مسئول را گرفته وزندگی شهروندان ایرانی را تهدید ونابود کنند. شک ندارم که اگرترس ازصلابت رییس جمهور در اصرار به این شفافیت اختیارومسئولیت نبود؛ جان خانم دروتی مثل ده ها مفقود الاثر دیگر درمعرض خطرجدی تا نابودی کامل بود.

4- معلوم شد که همانطورکه درپست "خانم دوروتی پروزخبرنگارالجزیره؛ تازه ترین قربانی رهبربرعلیه احمدی نژاد. خطرجانی!" وبا واکنش سریعی که داشتم وگفتم که دوروتی دردست مقامات امنیتی نظامی ایران است وبیم گمشدن تا آخردنیا اورا تهدید می کند. نظرم صد درصد صائب بوده وبعد ازاعلان رسمی وزیر خارجۀ ایران که از خبرنگاروورود اوبه ایران اطلاعی ندارد. گوش های من وبه تبع همۀ مجامع خبری و سیاسی تیزشد تا حساسیت موضوع درک واقدامات مورد نیاز صورت بگیرد.

5- وقتی توطئۀ اتفاق افتاده ودرشرف تکوین؛ دقیق وبا همۀ جزییات  ازسوی من و البته قطعاً بسیاری دیگر-که من خبرندارم- کشف ومعرفی شد. رهبرایران غافلگیر شده وبا توجه به شناختی که ازروحیۀ احمدی نژاد داشت ودارد. وبا هزینه فایده کردن این پروژۀ کثیف (وجه المصالحه قراردادن زندگی یک انسان بی گناه دررقابت های سیاسی داخلی) آن را پرهزینه وبضررخودش ارزیابی واقدام به رهایی بدون سروصدا ونامشخص خانم خبرنگارگرفت.

6- البته من منتظرنیستم وشما هم منتظرنباشید که خانم دوروتی بهمین زودی بتواند توضیح دقیقی ازهرآنچه دراین نزدیک یک ماه گمشدگی اش اتفاق افتاده بدهد. زیرا که اطلاعات وامنیت بخش نظامی رهبر اورا با ابلاغ شرایط وتهدیدات بالقوۀ احتمالی رها کرده است. ودوروتی هم بدلیل وفاداری به تعهدی که داده برای سکوت کردن و هم بدلیل ترس جانی متصور؛ تا مدت ها حرفی نخواهد زد ازواقعیت های براورفته در مدت بازداشتش.

7- می خواهم شما را به این نکته توجه بدهم که یک واکنش سریع وبموقع به یک حادثۀ ظاهراً کم اهمیت؛ می تواند چه نتایج مبارک ومؤثری ازخود بروزدهد. اینک که خانم دوروتی آزاد شده ماجرای "معما چوحل گشت آسان شود" را تداعی می کند. والا زندگی خانم خبرنگاردرمدت بازداشت مصداق پل صراط معروف بود: رهایی یا نابودی اش به یک تارمومی توانست جابجا شود.

8- خوشحالم که من هم دستی مثبت دراین قضیه داشتم. وبه شما که مرا تعقیب می کنید هم تبریک می گویم. آوازه مان به آنجا رسیده است که حتی CNN هم چند روز پیش وبا استناد به پست " آمنه دخت عزیز..." دلقک ایرانی را یکی ازبلاگرهای پیشرو ایرانی معرفی وشناخته است. هورا به دوروتی وآزادیش. هورا به دولت مسئول وحکومت داشتن. وهورا به بلاگروخوانندگان وبلاگ دلقک ایرانی. یا...هو

آیا سیاست جدید دولت؛ هتاکان و فحاشان فرهنگ عمومی را حذف می کند؟ بلی انشاءالله!

The Kiss


1- سیاستش را که تا امروزنمی فهمیدم تا ازآن دفاع کنم. تازه الان که برخی گزارش ها ازمنابع رسانه ای غرب ومنطقه می رسد که باید بین آیت الله خامنه ای با احمدی نژاد تفاوت قایل شد است که دریافته ام سیاست های جدید احمدی نژاد دررابطه اش با جهان درحال تغییرمثبت است وچه امیدواری مهم ترازاین که پالس های سیاست بین المللی دارد به وقایع داخلی ایران نشانه های هشیاری از"کشتیبان را سیاستی دگرآمد" -حتی توبگوبطئی وبا احتیاط- نشان می دهد.

2- اقتصادش را هم تا امروزنفهمیده ام که چگونه می شود بین رشد منفی وصفروتا حد اکثر3 درصد ومشکلات تورم وبیکاری وازدیاد نقدینگی وسایرمختصات اقتصاد کلان واجرای هدفمندی یارانه ها وعدم افزایش قیمت مسکن ورضایت بدون شورش های نان وگرسنگی وسایرمختصات بیرونی وواقعی رضایت مندی جامعه؛ جمع جبری کرد. اگراولی درست است چرا دومی هم درست است. مگرنه اینکه مبتنی بر همۀ تئوری های افتصادی این دوگروه شاخص ها باید برعلیه همدیگرعمل کنند!

3- درمورد دومورد بالا که تخصص واهلیت ندارم. مرتب به این سایت وآن رسانه و دیگرتلویزیون میرفتم وبحث های همۀ کارشناسان را می دیدم ومی خواندم وگوش می کردم. اما آن ها هم پاسخ سؤالم را نمی دانستند وحد اکثرچیزی که می گفتند این بود که حالا زود است وباید منتظر فاجعۀ درپیش باشیم. درسال اول ودوم دولت احمدی نژاد خودم را با خیال راحت باد می زدم که اوبا این روش های چپ اندرقیچی به سال سوم نرسیده جمهوری اسلامی را به بن بست ناکارآمدی مطلق خواهد رساند وتمام. ولی وقتی زمان به سال چهارم وپنجم وششم صعود کرد ونه ازشورش نان خبری شد و نه ازاعتراض اقتصادی توده؛ دیگرفهمیدم که نباید منتظرسقوط احمدی نژاد ازاین راه شد.

4- لذا همۀ امیدم را متمرکزکردم روی سخت گیری های فرهنگی دولت مُثُل آیت الله مصباح وگفتم که محمود احمدی نژاد ازهرجایی که بتواند با عصای پول نفت بپرد در این حوزه زمین گیر خواهد شد وجوانان شورش خواهند کرد برای آزادی های اجتماعی دورۀ ما (اصلاح طلبان) وپوزۀ احمدی نژاد ومشائیش را بخاک خواهند مالید. اما هرچه بیشتر امید وارشدم بیشترازآن نا امیدم کرد. چرا که جسارت وپر رویی را به آنجا رساند که با علمای دلسوز ومراجع نیمسوزهم درافتاد وبغل چسبناک هدیه تهرانی نشست ومجلس مطرب خبر کرد درمحضرعلماء وساز ونقاره کوک کرد این هوا!

5- آخرین امیدم وقتی بارور شد که احمدی نژاد سفرهای سوم استانی اش را با تمرکز برمسایل فرهنگی تعریف وآغاز کرد. مطمئن بودم که دیگربدورۀ آخرالزمان وارد شده ایم وباید منتظر گردن زدن نهایی فرهنگ عامۀ مردم بود که پرازعصبیت ولیچار ودرشت گویی وفحاشی وچاقوکشی بوده در15 سال اخیر.

6- اما دیروز که رفتم سراغ رسانه های حقیقی ومجازی که ببینم چه خبراست دیدم ای بابا سکوتی چون گورستان های جامع همه جارا فرا گرفته است. نه حزب اللهی فحاش وهتاک فعالند ونه سبزهایی که جمله شان را با ادب مردبه زدولت اوست آغازمی کنند؛ تا فرصت داشته باشند برای برگزیدن رکیک ترین دشنام ها به رقیب ورفیق. و با چشمان خودم دیدم که درغیاب فرهنگ افشا کن ونزاع کن ودشنام بده ومسخره کن وعصبی باش ودیگرهیچ. هیچ خواننده ای هم زحمت کلیک به یک مشت نوشتۀ بی خاصیت که نه کسی را دارمی زنند ونه به کسی فحاشی می کنند ونه نزاعی درست می کنند ونه دفاعی وضدحمله ای؛ نکرده اند وهمۀ نوشته ها بکر وصفرکلیک بر جای مانده اند.

7- ذوق زده بودم که بیایم ویشما بشارت بدهم که من بازهم نمی فهمم چه جوری ولی دولت احمدی نژاد ومشایی فرهنگ عامه را هم سالم سازی کرد. ومن همه اش نگران دشنام نویسان جناح راست وچپ بودم که دراثرنداشتن مستمسکی برای فحاشی حق تحریرهایشان چه خواهد شد وآگهی های سایت ها ووبلاگ هایشان. ولی با خودم گفتم بدرک!

8- سرمقالۀ مستأصل کیهان امشب آخرین نوشته ای بود که خواندم ودیگربا اطمینان کامل می گویم: احمدی نژاد حوزۀ فرهنگ عامه را هم اصلاح کرد. چون همۀ منشاءهای آلودگی های صوتی را پشت خط گذاشته سرگردان وخفه کرده است. وقتی دیدم که اکبرگنجی هم نوشته دروز با اعتراض که "چرا همه می توانند تغییر کنند ولی احمدی نژاد حق ندارد یا نمی تواند تغییرکند!" وپوزخند زده. ویا حتی بابک داد با کشف پالس پوشیدۀ احمدی نژاد به رهبردرجملۀ "رهبربدون (ملت= احمدی نژاد) یک هیچکاره بیشترنیست" سخنرانی تلویزیونی را به ویراست چهارم رسانده در انتشارپرخواننده، وهمین طورمشاهدات مشابهی ازدیگران؛ مطئن ترشدم که احمدی نژاد جدید بزودی فهمیده خواهد شد. اگرمشقش را نیمه کاره رها نکند مثل دانش اموزان تنبل. خدا کند! یا...هو

۱۳۹۰ اردیبهشت ۲۷, سه‌شنبه

ازصبحانۀ انگلیسی خانم وآقای داک تا مقایسۀ مدنیت علی دایی وآمنه بهرامی نوا!

Portrait of Lucrezia Panciatichi



1- هوای لندن ابری وبادی است. خانم وآقای داک که درطبقۀ همکف آپارتمانم زندگی می کنند قول گرفته بودند که بروم منزل شان وقصۀ زندگی شان را بنویسم. بویژه هنگام صرف صبحانۀ معروف انگلیسی که هرروزبچه های تپل مپل وهای لایت انگلیسی می آورند برایشان درکنارکانال آب مرغابی های ملکه؛ وچه عاشقانه؛ وچه زندگی یعنی زیبایی هم. اما حالش نیست توی این هوا.می روم بروی بالکن خانه ام و برایشان دست تکان می دهم که سردرپی هم گذاشته اند شنا کنان مثل دختروپسرهای موزیکال های هندی وچه سرخوشند درمعصومیت کودکانۀ خویش. می گویم وعده مان بماند برای یک روزآفتابی. ازآن درخشان هایش که شهررا به برهنگی وادارمی کند برای لذت دیداری. خانم داک زودتر متوجه علامت دستم می شود ومی خندد. یعنی این که اگر نام ونام فامیل من هم داک بود نیازی به این بهانه های انسانی هم نبود ومی توانستم همیشه زیبایی روزراکشف کنم ولذت حال را ببرم ونه غصۀ نسیۀ فردا را!

2- نام غصه که می آید پس ذهنم زنگی ازجرس شنیده می شود درصفجۀ مانیتورم وسید ابراهیم نبوی را نشان می دهد که نامه نوشته ده صفحه که پنج صفحۀ اولش را اختصاص داده به اسامی گروه ها وجمعیت هایی که نامه را برای آنان ننوشته. تا معلوم کند که نامه را برای آن ها نوشته. یعنی 5 صفحه نوشته که بگوید "این نامه را برای همۀ ایرانیان می نویسم" حالا چه نوشته؟ نوشته: همه داریم می میریم با اولویت داخل کشور. نه! نوشته که همه مرده ایم وخودمان خبرنداریم با اولویت همان داخل کشور. گویا می خواهد مارا تحریک کند که مردانه برویم جلو آینه وجهازتناسلی مان را معاینه کنیم که آیا هنوزبسیاق طبیعی داخل شلوارمان است یانه. ولی خودش به این پرسش پاسخ نمی دهد که آیا روزی که اسباب کشی می کرد به زیرچتر کدیور و مهاجرانی که نه سنخیتی با عینش داشتند ونه قرابتی با ذهنش؛ خودش جلو آینه رفته و خودش را معاینه کرده است یانه. فقط مرتب می گوید "جان مادرتان نامۀ ناامیدی مطلق وده صفحه ایم را بخوانید!"

3- یکی می زند پس کله ام که زهرچه بگذریم سخن دوست خوشتراست  ولیستی بلند بالا ازاحمدی نژاد ومشایی ومصباح وآیت الله وشریعت وشریعتمدارونقدی وطائب و... می گشاید روبرویم. آخ... این همه نام ناخوش آیند وخشن! گناه دارند بخدا این خوانندگان. مگرچه هیزم تری بمن فروخته اند که پوست اگزما گرفته ام ازاین همه نام ناسازوبی اندام را بخارش دوباره فرا بخوانم درخراش انداختن بروح خواننده. حالا که خود سیاست باخته شان هم خفه خون گرفته اند من ول کن معامله نباشم در دمی آسودن مثل خانم و آقای داک نازنین!

4- سید محمد خاتمی هرچه که باشد آداب دان است بالاخره! پس انگشتش را بالا می گیرد که مرابنویس بااظهارات آشتی جویانه واصلاح طلبانۀ اخیرم درپیشنهاد به ملت ورهبر دربخشیدن یکدیگر وبرگشتن سرخانۀ اول. می گویم خیلی ممنون سید ولی من مدت هاست که پنبۀ تورا زده ام ونمی خواهم مثل روشنفکران بنویسم "همانطورکه من گفته بودم وبا هوش سرشارروشنفکریم کشف وپیش بینی کرده بودم که ازاین امام زاده انتظارمعجزه داشتن مثل جستجوی سوزنی گم نشده درانبارکاه است!" وپزبدهم به سرگردانی نحلۀ تو کلهم اجمعین!

5- لذا من می مانم وروزسگی وچشمان بینا وگشودۀ آمنۀ بهرامی نوا دربرابرم. واین سؤال خانم آشنای خواننده ام که راجع به انسان مدرن وجامعۀ مدرن بنویسم. حال ِ  تولید ِ مغز! ندارم. پس می روم بسراغ علی دایی که هم متجدد است وهم همزبان است وهم باشگاهی. می گویم علی؛ تو که تا دیروز با کاشانی مدیرپرسپولیس جی جی باجی بودی وتیمت راهم خودت بسته بودی وهرچه خواسته بودی مهیا شده بود و... وتویک بار دیگر درمربی گری شکست خوردی ونتوانستی درپرسپولیس هم موفق بشوی؛ حالا چرا با بی احترامی وغیرحرفه ایگری جلسۀ کمیته فنی را بهم زده ای وحالا هم دو قورت ونیمت باقی است که تا آخر قراردادم می مانم واگرباشگاه نخواهد می تواند مرا همین الان بیرون کند.  

6- می گویم علی جان اینکه تو مدرنی وکت شلوارمیلیونی می پوشی وریش لنگری می گذاری ودکمه های پیراهنت را تا روی ناف بازمی گذاری وزنجیرطلای سیاهپوستی می اندازی و... همه پول قرارداد فسخ شده ات ازتیم ملی را می گیری و از پرسپولیس هم بخاطر تتمۀ پولت است که نمی روی و... که همۀ نشانه های مدرن بودن تو و تقدم نفع شخصی بربخشش های اجتماعی توست. قبول وچه خوب.

7- ولی علی جان آنجا که نظامات باشگاهت را بهم می زنی وهرموضوع نفع شخصی ات را رسانه ای می کنی وکلمات مظلوم نمایانه استفاده می کنی وزمین را بزمان می دوزی وفاطمۀ زهرا وخدا را بکمک می طلبی ورفقای رقیبت را لعن ونفرین و قسم آیه می دهی وبالاخره نمی گویی که "من پولم" را می خواهم و دیگر هیچ. دم خروس سنت رسوب کرده برروحت رابنمایش می گذاری که مرا وادارکنی به روی اسطوره ای که خودم نامت نهادم شمشیربکشم. آمنه اما نمی گوید خدای من شاهد است وبخدا می سپارم و نگهدارمن وآبروی من آن بالاست و... ازاین تشبثات مهوع. او می گوید حقم  مطابق نص صریح قانون جاری حکومتی که برمن وجزئیات وکلیاتم حاکم است را می خواهم واگرکسی می خواهد حقم را بخرد من می فروشم به این قیمت. بدون واسطه وبدون فراخوان مباهله. چون آمنه مدرن است وبا خدای خودش بتفاهم رسیده است ویکدل شده است وحرفشان یکی شده است. وخدای آمنه درزبان آمنه شفاف و مستقیم سرمنظور می رود ونه قیقاج برای توجیه ماورایی. واین است انسان مدرن! شفاف ومستقیم به سوی وَ روی هدف. با یک دل وبا یک زبان. وهمه چیز روبروی تماشگران سیرک! بدون شامورتی بازی زبانی وایمانی وسرکاری! یا...هو

قصاص یک حق مدرن هم است. آمنه می توانست انوشۀ دوم باشد! دردفاع ازدخترمدرن ایران زمین!

Vision After the Sermon



1- بادوست وخوانندۀ ناشناسی ازخوانندگان؛ ودرپست "آمنۀ بهرامی مدرن"، درگیر جدلی لفظی شدیم. ایشان طی کامنتی با قبول موضع حق آمنه درهمۀ موارد حقوقی و قانون جاری جمهوری اسلامی، درخواست غرامت 2 میلیون یورویی ازسوی آمنه را برنتافتند ودریک خشونت غیرقابل توجیه انسانی ازواژه ای بسیاررسوا وبدنام در عرف جامعۀ ایران استفاده کردند. وحقیرنیزدریک اقدام آگاهانه وعمدی ازیک خشونت کلامی شفاف استفاده کرده وآرزوی دفن اخلاق سنتی متصلب ایشان راکردم. خوانندۀ محترم طی کامنت دوم وتوضیح دهنده ای ضمن اصراربه درستی نظرخویش مرا متهم به خود شیفتگی ورودررویی با"اکثریت مطلق نافهم!" به گوشۀ رینگ پرتاب کردند. لذا برآن شدم که ضمن نوشتن این مختصردررابطه با منظر حقوقی ماجرا به این نکته نیز تأکید کنم که بشهادت هرآنچه دراین وبلاگ نوشته ومنتشر کرده ام من خودم را ازاکثریت توده می دانم وهیچگاه حتی یک کلمه دربارۀ تخطئۀ تودۀ مردم ننوشته ام. ومنظورمن از"اکثریت مطلق" ناظربرکسانی بود که توانایی وامکان انتشارنظرات کتبی وشفاهی شان با حدی ازمخاطب عام را داشته اند ودارند.

2- با یک برش عام ازتعریف حقوق درهمۀ ادوارتاریخی ازسویی وهمۀ سیستم های قضایی ایجاد شده توسط همۀ جوامع بشری ازجانب دیگربه این اصل لایتغیرمی رسیم که حقوق ازدوبخش کاملاً شفاف "حقوق خصوصی" و"حقوق عمومی" تشکیل شده است. وهرجرمی که اتفاق می افتد دوشخصیت حقیقی وحقوقی مدعی آن پذیرفته شده هستند. اول "مجنی علیه" یا شخصی است که جرم براوواقع شده ودوم دادستان یا مدعی العموم که بنمایندگی ازسوی جامعۀ وقوع جرم مدعی مجرم می شوند وهستند. بعبارت ساده ترهرمجرمی باید پاسخگوی دوخسارت مشخص باشد "اول چقدر خسارت به شاکی تحمیل کرده است." ودوم تبعات ناشی ازجرم ارتکابی مجرم چه خسارتی را به جامعۀ هدف بارکرده است. ومعنای محتوایی "قصاص" جزتوضیح همین دوحق نیست. که یک اصل بنیادین "حق طبیعی زیست" است وتابشربروی کرۀ زمین زندگی می کند غیرقابل فسخ ونسخ خواهد بود.

3- ماجرا این است که بشردرهنگام حرکت وپیشرفت روبه کمال خود؛ آمده و ضمن پذیرش اصل بنیادین وقدیمی قصاص شکل آنرا متحول وبروزکرده است. بشر پیشرفته و بنا به مشاهدات وملاحظات میدانی وتجربی ودانشی خود به این نتیجه رسیده است که اجرای قانون قصاص درشکل پیشینی آن وافی وکافی به مقصود نبوده و پاسخ مناسب را چه ازجهت تأمین خسارت خصوصی فرد آسیب دیده و چه از جنبۀ جامعۀ آسیب دیده نمی دهد. لذا برآن شده است که شکل اجرای مجازات ها را تغییر دهد و داده است. 

4- خلاصۀ این تغییرات شکلی دراصل لایتغیر"قصاص" به اینجا رسیده است که: جوامع پیشرفتۀ بشری ابتدا رفته اند سراغ فرد خسارت دیده. زیرا که بدون رضایت او هیچ تغییری ممکن نبود ونیست. وگفته اند: بسیارخوب. ابتدا حقوق خصوصی فرد شاکی را طبق رضایت او می خریم. به این ترتیب که خسارت اورا اولاً می گذاریم بعهدۀ بودجۀ عمومی دولت وثانیاً می گذاریم بعهدۀ میلیون ها سازمان ها وافراد و انجمن های خیّروخیریه جامعۀ مدنی مدرن که داوطلبانه حاضرند بخشی یا تمام خسارت وارده به فردخسارت دیده را تأمین کنند. وادامه داده است که حالا که موضوع جبران خسارت شخص آسیب دیده را حل کردیم وموضوع را ازرویارویی دو شخص به رویارویی دولت با مجرم تبدیل کردیم؛ دیگرلازم نیست اعدام کنیم یا چشم درمقابل چشم عمل کنیم ومی توانیم برمبنای داوری جرم شناسان، روان درمانان، جامعه شناسان و دانشمندان حقوق شکلی از"قصاص" را درمورد متهم و از منظر حقوق عمومی اجرا کنیم که منافع بیشتری برای جامعۀ هدف تولید می کند و خواهد کرد. لذا بحث درابتدا اصولاً برمبنای پایه هایی که امروزبازتولید وتبلیغ می شود نبوده وکمترین ارتباطی به مهربانی وحقوق انسانی وگریز ازحشونت وازاین قبیل نداشته است. واین ها نتیجه هایی بوده است که ازاین تغییر شکلی قانون قصاص منتج شده است وبسیارهم مبارک و خوب است.

5- درپروندۀ آمنه هیچ کس اعم ازدولت وملت حاضرنبوده ونیست که حقوق خصوصی او را با رضایت خودش بخرد وآنگاه فریاد واحقوق بشرا سربدهد. به او می گویند شکل اجرای قانون عضودربرابرعضو وحشیانه ونا مقبول است - وبیشتر هم وجه سیاسی دارد-. لذا تو بعنوان یک دخترآسیب دیده باید بدلایل بشردوستانه از حقوق خودت صرفنظرکنی واجازه نداری قانون خاص درکشورخاص وجامعۀ خاص را اجرا کنی. وحرف آمنه خیلی شفاف است وچرا ما تجاهل العارف می کنیم در نشنیدن صدای زلال ومبارک ومدرن او. اومی گوید: من ومجید جزو بشر نیستیم! و تعریف نشده ایم. حالا که شما اصراردارید که مجید را بشرتعریف کنید وحقوق بشر را شاملش کنید. بسیارخوب ودست شما درست. اما-آمنه می گوید واین اما خیلی مهم است- وقتی مجید موحدی بشراست؛ من هم خارج ازاین که جرمی اتفاق افتاده یا نه؛ و فقط بدلیل هم کشوری وهم جامعه ای وهم قانونی ودرشرایط مساوی با مجید باید بشر حساب بشوم. حالا اگرقبول دارید من هم بشرم. بسم الله به حق وحقوق من طبق حقوق بشررسیدگی کنید. ولی اگرازنظرحقوق بشرسیاسی شما؛ فقط مجید موحدی بشراست. من استفراغ می کنم روی خودتان وحقوق بشرتان!"


6- دوست معارض من اعتراض اصلی اش به دومیلیون یورویی است که آمنه برای گذشتن ازقصاص خواسته است. ایشان این مبلغ را تلویحاً زیاد وتصریحاً فرصت طلبانه می داند درخطاب آمنه به دولت های بریتانیا وسوئد که درخواست عدم اجرای حکم را کرده اند. اومی گوید این موضوع ربطی به دولت های معترض ندارد وآن ها از جنبۀ سیاسی یا حقوق بشری خواسته اند که دراین موضوع وارد بشوند. من می گویم که بشدت دارد. بویژه آنجایی که خود ناشناس تأیید کرده که وجه پررنگ این دخالت سیاسی بوده است. آمنه می گوید: به سیاست وحقوق بشرشما خوش آمد می گویم ولی قبل ازرسیدن به حقوق بشرمجرم لطفاً به حقوق بشرقربانی عنایت بکنید. 

7- این توضیح بسیارضروری ومهم را هم اضافه کنم که اگرهم منشاء منبع خسارت مورد درخواست آمنه مهم باشد؛ درمقابل مقصد این خسارت بسیاربی اهمیت است. به تعبیردقیق ترمهم این نیست که این پول ازچه منبعی تأمین می شود. مهم این است که این پول به چه مقصدی باید برسد. مهم زندگی وجبران حداقلی ازخسارت های آمنه  است. وچگونگی تأمین این پول ارزش بنیادین ندارد. -خلط مبحث نشود معلوم است که مشروعیت منابع تأمین قبلاً احرازشده وکسی وارد مجادله نشود که مثلاً اگرپول نامشروع وسیاه باشد وازاین قبیل سفسطه های فرارازمنطق- 

8- وآخرین مورد بررسی می ماند برای زیاد بودن مبلغ دومیلیون یوروی در خواستی. اولاً که خود آمنه هم با هشیاری مثال زدنی درهنگام مقایسه؛ پول کشورهای اروپایی را بازندگی اروپایی مقایسه کرد که کسی سکته نکند ازهرچی! ثانیاً بنظرمن دومیلیون یوروی درخواستی آمنه پایین ترین حدوکف خواسته است ونه زیاده خواهی.

9- آمنه یک دخترزیبای با هوش تحصیلکرده دریکی ازبهترین دانشگاه های ایران ودارای مدرک مهندسی دریکی ازبهترین رشته ها است. واینک معلوم شده است که چه دختراستثنایی درتصمیم وروحیه وصلابت واراده وپشتکارو... هم است. وهمین طور اینک معلوم شده است که آمنه دریک خانوادۀ مثالی درایران امروز تربیتی بغایت بروز ومدرن وفوق العاده با فرهنگ داشته است. همۀ این ها مستند به همۀ معیارهای انسان وخانوادۀ مدرن است. -برای شروع می توانید همۀ واکنش های رفتاری وگفتاری ونوشتاری خانوادۀ پرجمعیت آمنه درهمین چند روزاخیررا مطالعه کنید- لذا اگرمرض وغرض ونابینایی ناشی ازانواع حجاب ها مانع مان نباشد؛ نباید درهنگام نگاه به آیندۀ آمنۀ قبل ازکوری ومعلولی؛ اورا با دختروخواهرومادروفامیل و آشنا ودورونزدیک خودمان بسنجیم وبگوییم که حد اکثرمی رفت دریک شرکت منشی می شد وماهی 300 هزارتومان می گرفت وازاین قبیل مهملات تنگ نظرانه وسنتی. بلکه باید آمنه را با نمونه های مُثُل ِ بانوان موفق ایرانی مثل انوشه انصاری محک بزنیم. چرا آمنه نمی توانست درصورت سلامت وضمن بهره بردن ازهمۀ زیبایی هایی که ما بهره مند شده ایم ودردهۀ سوم زیست مبارکش زندگی اقتصادی میلیون یورویی داشته باشد. این را خانۀ پرگفتم برای متقاعد کردن شما والا اصولاً مبالغ در مقابل یک لحظه اززندگی ازدست رفتۀ این دخترمدرن ایرانی بی ارزش ترین ارزش ها هستند. یا...هو