1- در یک نمای کلی چنین بنظر می رسد که جنگ سوریه به دو بخش سیاسی و مذهبی تقسیم شده است. در بخش سیاسی پوتین و اوباما قرار دارند که اسد هم طبق دستور و توافق آنان مشق می کند. و در بخش مذهبی خامنه ای و ملک سلمان قرار دارند که در حاشیۀ متن سیاسی اربابان؛ نمایش تسویه حساب مذهبی پابرهنگان را کارگردانی می کنند. بعبارت دیگر در متن اصلی جنگ سوریه ارتش سوریه و کمک های هوایی پوتین با ارتش آزاد سوریه و ائتلاف هوایی غرب در حال مبارزه هستند که گاهی جنگ و زمانی آتش بس می کنند و در حال چانه زنی برای حل مشکلات فی مابین هستند. اما در حاشیۀ متن اصلی یک جنگ مذهبی تمام عیار هم جریان دارد که جبهۀ النصره بنمایندگی از عربستان و محمد سلمان و بسیجیان تحت فرمان سپاه قدس و حزب الله لبنان بنمایندگی از سوی خامنه ای آن را پیش می برند.
2- ماجرای بسیار اسف بار خان تومان هم در این نما قابل تشخیص است. اعلان آتش بس در حلب از سوی امریکا و روسیه و اسد به عربستان این فرصت و چراغ سبز را داده که نیروهای ایرانی و لبنانی مدافع خان تومان اولاً به دلیل اعتماد به آتش بس سیاسی اسد از نظر روانی در خلاء بین وضعیت قرمز و زرد دچار سردرگمی و بی عملی هستند و ثانیاً بدلیل پایبندی اسد به آتش بس نیروهای مدافع خان تومان پشتیبانی هوایی ارتش اسد را نخواهند داشت. و بهمین خاطر جبهۀ النصره - که با آخرین تجهیزات و جنگ افزار های سبک و سنگین از سوی عربستان پشتیبانی می شود - حمله به جوانان ایران و لبنان را انجام داده و با غافلگیر کردن آنان هم تلفات سنگینی وارد کرده و هم توانسته تعداد زیادی را اسیر کند. هرچند اطلاعات کافی و از منابع مورد اعتماد در دسترس ندارم و بنا به حمیت نظامی بودنم و داشتنم علاقه ای هم به استفاده از استنادات دشمنان جمهوری اسلامی ندارم. اما بنظر نمی رسد تعداد کشته ها و اسیران کمتر از 100 نفر باشد و ارقام ابتدایی تأیید شد (13 کشته) از سوی سپاه مازندران دور از واقعیت و برای جلوگیری از شوک به خانواده های کشته شدگان و اسیران بوده و باید منتظر ارقام دقیقتر و بیشتری در روزهای آینده باشیم.
3- شکست و پیروزی دو روی سکۀ واقعیت هر جنگ فرسایشی - مثل جنگ سوریه - است که نیروها گاهی پیروز و در عملیاتی شکست می خورند. اما این هنگامی پذیرفته است که خود جنگ توجیه عقلانی و عملیاتی داشته باشد. خاطرتان هست که از روز ورود روسیه به جنگ سوریه من معتقد شدم و گفتم که نقش خامنه ای در کنار اسد به یک نقش ابزاری و پادویی محض تقلیل خواهد یافت و دیگر نه اسد به خامنه ای بهای قبلی را خواهد داد و نه خامنه ای - بعد از بمب زدایی - در قدرتی خواهد بود که خودش را به مناسبات منطقه تحمیل کند. منطق کار هم خیلی ساده بود و است. زیرا پس از به تراژدی تبدیل شدن کمدی بهار عربی اسد سکولار از هیچکدام از رژیم های عربی منطقه مثل ژنرال سیسی در مصر و خود عربستان سعودی و حتی اردن و امثالهم نامقبولتر و خطرناکتر نیست. و مهمتر اینکه اسراییل هم با اسد هیچکاه مشکل نداشت تا چه رسد به الان که سوریه به ده ها سال عقب برگردانده شده و قادر به هیچکونه عکس العمل محتمل برای تهدید اسرائیل نخواهد بود.
4- مشکل شعار "اسد باید برود" امریکا و غرب و عربستان هم خیلی راحت قابل حل خواهد بود اگر اسد راه حلی بیابد که خودش را از شر خامنه ای و پشتیبانی های ایرانی - لبنانی او برائت بدهد. زیرا همانطور که گفتم اسد سکولار و سازمان حزبی فعلی اش کم خطرترین آیندۀ سوریه هستند برای منطقه و اسرائیل و غرب - در مقایسه با سنی های تندرو - و عربستان نیز با آغوش باز از ماندن اسد استقبال می کند اگر اسد دندان کرم خوردۀ خامنه ای را کنده و دور بیاندازد و نیروهای زمینی و مشاوره ای ایران و حزب الله را از سوریه بیرون کند. حتی ماندن اسد در اردوی شرق (روسیه) حساسیت اولویت دار هیچکدام از بازیگران بین المللی در غرب و منطقه ای ترکیه و عربستان و اسرائیل نیست و تازه خود روسیه هم یکی از طرفداران پروپاقرص "اسد منهای خامنه ای" است. زیرا پوتین خوب می داند که شکست خامنه ای در سوریه بعقب نشینی ایدئولوژی مذهبی از منطقه منجر خواهد شد که در نتیجۀ آن "مذهب سیاسی" در کل جهان تضعیف و مسلمانان روسی را هم آرام خواهد کرد. منتها پوتین با زیرکی طوری بازی می کند که خامنه ای متوجه نقش مخرب او در بیرون کردن خامنه ای از سوریه نشود تا او کماکان بتواند از سیاست کلان "نگاه به شرق" خامنه ای بهره مند شده و از غلطیدن ایران بسمت غرب جلوبگیرد.
5- البته وضع جدید ایران در سوریه پیامد بدیهی خلاء استراتژی در جمهوری اسلامی هم - قبلاً در چند پست شرح و تأکید کرده ام - است. زیرا اختلاف عمیق راهبردی پس از برجام و بین روحانی و خامنه ای نیروهای عملیاتی و در صحنه را نیز دچار نوعی سردرگمی کرده و کسی نمی داند که در چه موقعیتی است و طبق کدام نقشۀ کلان و برای چه هدفی در حال نبرد در سوریه است. تا جائیکه دیروز همزمان با انتشار شکست خان تومان و در کمین افتادن بسیج و سپاه و حزب الله خبر دومی حاکی از حضور قاسم سلیمانی در یک مجمع سیاسی بریاست علی لاریجانی و موحدی کرمانی بوده است. اینکه فرمانده سپاه قدس در روز فاجعه برای بخشی از نیروی سازمانیش در حال تلاش برای نمایش وجهۀ میانه روی خودش در بین اصولگرایان است خودش می تواند حتی تا "موافق نبودن سلیمانی با استراتژی ادامۀ جنگ در سوریه" قابل تحلیل و تفسیر باشد.
6- نتیجه اینکه خامنه ای با لجبازی کودکانه و کودنانه با شرایط تحمیلی پسا برجام - لاجرم بوده و است - و رها کردن کشور در خلاء "داشتن استراتژی کلان" فقط به تلفات هرچه بیشتر نیروهای ایرانی خواهد رسید و دیگر هیچ. فرماندهان نظامی اعم از سپاه و ارتش - اگر به ایران و جان نیروهایشان هم اهمیتی قایل هستند - باید هرچه سریعتر خامنه ای را از این توهم "جمهوری اسلامی هنوز هم از هیبت ترسناک قبل از برجام برخوردار است" در بیاورند و با استفاده از همین فاجعۀ خان تومان به سیاستمداران حالی کنند که هیچ ارتشی قادر به کسب پیروزی در نبود نقشۀ راه نیست. و چون نقشۀ راه ایران اتمی شکست خورده و از بین رفته لذا کشور باید راهبرد جدید و نقشۀ راه جدیدش را ترسیم کند و آنگاه از نیروهای نظامی در راه هدف استفاده کند. باز در آخر تأکید می کنم که طبق اصرار و پافشاری درست و دقیق حسن روحانی - در همۀ صحبت های اخیرش - زندگی ایرانیان در دورۀ پسابرجام کاملاً و قطعاً با دورۀ پیشابرجام 180 درجه متفاوت خواهد بود. و این لاجرم است. هرچقدر که خامنه ای این واقعیت را دیرتر بپذیرد فرصت های تازۀ ایران هم بیشتر از بین خواهد رفت و ثمر دورتر و کمتری خواهد داشت. خامنه ای اگر بر همان سیاق - ایران هسته ای - می خواهد مشق کند چاره ای جز براه انداختن هرچه سریعتر یک جنگ ویرانگر و خانماسوز ندارد. تنها فرمولش را هم حسین شریعتمداری در سرمقالۀ یکشنبۀ کیهان نوشته است: "بستن تنگۀ هرمز". یا...هو
بعد از متن: این پاراگراف را هم نوشته بودم قبلاً که مطلب را ادامه ندادم و منتشر نکردم بخاطر حرمت ارتش ایران. بنابراین می گذارم اینجا که مستشار نظامی را تعریف کند:
مستشار در لغت بمعنای مشاوره دهنده است و در اصطلاح نظامی به عمل و کار افسران ارشدی اطلاق می شود که برای مشاوره دادن در طراحی استراتژیک و تاکتیک های عمدۀ ارتش های دوست بمقصد کشور نیازمند اعزام می شوند و ابعادی کوچک از نظر کمی دارد. نوع دومی از کمک های فنی و آموزشی ارتش های کشورهای دوست به یکدیگر هم مرسوم است که ابعاد پرسنلی زیادتری را در برمی گیرد که عبارت از اعزام نیروهای زبده از نظر فنی و عملیاتی به کشور کمک گیرنده است که وظیفه دارند چه در بعد آموزش های جنگی و تاکتیکی و چه در بعد آموزش فنی سلاح های پیچیده و تجهیزات تازه به ارتش در حال عملیات میدانی تحویل شده مدد برسانند. این نیروهای آموزشی و فنی را هم گاهی بغلط - اما تا حدودی مصطلح - نیروهای مستشاری می نامند. اما مهمترین شاخصه و تفاوت نیروهای مستشاری با نیروهای عملیاتی و جنگی در این است که نیروی مستشاری چه در بعد کلان و طراحی ها و چه در بعد خرد و آموزش های فنی و تکنیکی نیرویی ثابت و یکجاگزین در فاصله با میدان نبرد است. برعکس نیروهای عملیات میدانی که متحرک هستند و برای مشارکت مستقیم در نبردها بکار گرفته می شوند. معمول این است که نیروی مستشاری کشور دوست بنابدرخواست کشور در حال نیرد اعزام می شوند و با دراختیار گرفتن قرارگاه / پایگاه / پادگانی در کشور مقصد مستقر می شوند و ارتش میزبان نیروهای نیازمند آموزش خودش را به این مقر آورده و پس از آموزش توسط نیروهای مستشاری مورد استفادۀ عملیاتی قرار می دهد. این مقر ثابت نیروهای مستشاری قطعاً باید از امنیت حداکثری برخوردار باشد که حلقۀ اول امنیت را خود نیروهای مستشاری برقرار و ایجاد می کنند و حلقۀ دوم و سوم امنیت مقر نیروی مستشاری بعهدۀ کشورو ارتش میزبان است. و از این روست که کشته شدن نیروهای مستشاری در جریان جنگ بحداقل ممکن می رسد و آنهم فقط بطور تصادفی اتفاق می افتد. مثل مستشاری فعلی نیروهای امریکایی در عراق یا نیروهای روسی در سوریه و نیروهای ناتو در افغانستان. بنابراین اطلاق نیروی مستشاری چه به نیروهای کادر سپاه پاسداران و چه به نیروی مخصوص ارتش ایران که در میدان های نبرد مستقیم در سوریه کشته شده یا می شوند نوعی رد گم کردن است از سوی جمهوری اسلامی و نوعی کردیت دادن باسمه ای . جهان سومیست برای مهم فریب دادن نیروهای اعزامی باعنوان غلط انداز مستشاری.

