۱۳۹۱ بهمن ۲۰, جمعه

خواهشم از سپاه: خامنه ای را عوض کنید تا هم شما برخوردار بمانید و هم ایران ویران نشود.


1- سخنرانی رجز خوان آیت الله خامنه ای برای پرسنل بزور جمع آوری شدۀ نیروی هوایی ارتش در حسینیۀ ایزوله از مردم واقعی کوچه و خیابان بدون اینکه بتواند بر افتضاح "پایان کامل اتوریته اش در جریان افتضاح مجلس" موضع بگیرد و وعده به آینده (بخوان قیامت) داده است نشان می دهد که خامنه ای به آخر خط رسیده است و سقوط او حتمی است. اینک فقط چانه زنی بر سر چگونگی سقوط است.

الف- گروهی از اکثریت عاقل - از جمله من - معتقدند که اگر خامنه ای قدرت را واگذارد در مقام ولی فقیه و با فقیهی بروزتر مثل هاشمی جابجا شود؛ بهترین اتفاق مورد آرزوی ایرانیان نخبه و واقع گرا حادث خواهد شد در اوضاع کنونی و جشن ملی برپا خواهد شد. این گروه باور دارند که طبق تجربۀ تاریخی و شواهد و مستندات خودمان در انقلاب بهمن 57 هیچ حرکت رادیکال و انقلابی باعث ارتقاء جامعه نشده و در مقابل هزینه های جانی و مالی و عقب ماندگی بیشتری را نیز تحمیل خواهد کرد. مضافاً به اینکه اگر در کشور شورشی اتفاق بیفتد - بدلیل فروپاشی اجتماعی پیشینی اتفاق افتاده در پنهان جامعه در سال های اخیر - حتی انقلابی به انسجام و یکدلی انقلاب اسلامی نتیجه اش نمی تواند باشد. بلکه اگر قدرت سخت رهبری خامنه ای هم مثل قدرت نرمش از دست برود ایران با انتقام کشی و جنگ داخلی و هرج و مرج و تجزیه روبرو خواهد شد.

ب- گروه دومی اما دچار یک پارادوکس ذاتی هستند و ضمن اینکه هوادار فروپاشی اجتماعی از راه شورش های مدنی هستند و تشویق می کنند تا حکومت مرکزی کنترل خود بر اوضاع را از دست داده و عقب نشینی کرده و مضمحل شود در عین حال شعار عدم خشونت می دهند و معتقدند که در چنین حالتی باید دولتی موقت زمام امور را در دست گرفته و با برگزاری رفراندوم ها و انتخابات آزاد و ... هم نوع حکومت و هم قوانین اساسی حکومت آینده را تدوین و مستقر کنند. اینان تجاهل العارف می کنند که نمی خواهند اعتراف کنند که هنگام شورش و اعتراض های مدنی در حد شکستن اتوریتۀ سرکوبگر رژیم مستقر و از لحظۀ احساس شکست رژیم دیگر کنترل شورش و بلوا دست هیچ گروه دومی هم نخواهد بود و هرج و مرج و انتقام و خشونت حرف نهایی شورشگران خواهد بود. مضافاً به اینکه جامعۀ ایرانی هیچگونه ساختارهای مدنی و هرم های حزبی و رهبری های شاخص را هم ندارد. 

2- بنظر می رسد که اینک همان زمانی است که سپاه پاسداران می تواند نقش خودش را ایفا بکند و جامعه را به راه حل اول برساند. زیرا سپاه نخ تسبیح پیوستگی سازمانی و عاطفی و پیشینگی مربوط به زمان جنگ را داراست که می تواند همان ارتباط مسجدی اول انقلاب را در سطحی تأثیر گذارتر از سال 57 را هم بین تمام بخش های جامعه برقرار کرده و اقدام هماهنگی را سامان بدهد. بعبارت دقیق تر کلیۀ شئونات اجرایی و تقنینی و قضایی و بخش حصوصی و ... کشور در حال حاضر در اختیار کسانی است که هر کدام در سطحی از سپاهی موظف گرفته تا وابستگان مقطعی در سال های جنگ و حتی بسیجیان خدمت کردۀ دیروز یا در خدمت امروز سپاه؛ به سپاه پاسداران ارتباط دور و نزدیک دارند. بهمین خاطر هم است که تقریباً هرکسی که در ایران امروز فعال مؤثر است سپاهی نامیده می شود از سوی مخالفان قدیمی رژیم. زیرا اکثریت غالب مردم سال های دهۀ 40 و 50 خورشیدی بخاطر شرکت در جنگ و بیشتر جوانان متولد دهه های 60 و 70 در قالب بسیج و سرباز با سپاه پاسداران ارتباط کم و بیشی داشته اند. بعبارت دقیق تر اگر قرار باشد که تغییری در رهبری کشور بوجود بیاید سپاه تنها سازمانی است که هم توان تغییر و هم ابزار اقناع و توجیه چنین تغییری را دارد. از سوی دوم اما سپاه قادر به کودتا و در دست گرفتن قدرت کامل توسط نظامیان و فرماندهان خودش نیست. به این دلیل بدیهی که هماهنگ شدن در کودتا کار مشکل و با شهرت خیانت به دین و روحانیت است و ثانیاً کودتا لاجرم با خشونت همراه است و اگر خود کودتا کنندگان سازمان منضبط حداکثری خشن نداشته باشند نمی توانند جامعۀ بسیار عصبی و اتمیزه و انقلابی ایران امروز را به اطاعت وادارند. و سپاه با اینکه یک سازمان نظامی است ولی انضباط نظامی کافی ندارد.

3- اما تغییر رهبری برای سپاه بسیار هم ساده و هم مفید است. زیرا:

الف- شکل این کار قانونی است و ساز و کار آن از طریق مجلس خبرگان پیش بینی شده است.

ب- اجرای آن راحت است چون سپاه علاوه بر کنترل کافی به همۀ حوزه های مهم کشور - در بالا گفته شد - نفوذ غیر قابل تردیدی نیز در روحانیت عموماً و روحانیت سیاسی خصوصاً دارد. و می تواند با لابی گری و توضیح زیان های فروپاشی ناشی از شورش یا جنگ داخلی و خارجی روحانیان تصمیم ساز را به قبولاندن طرح تغییر آیت الله خامنه ای متقاعد سازند.

پ- سوم اما که مهمترین فاکتور هم است و توصیۀ من به سپاه است این است که سپاه باید برای این تغییر انگیزه داشته باشد و سرمایه گذاری و تلاش کند. زیرا همانطور که گفتم سپاه و اعضای دور و نزدیک آن در 20 سال گذشته از برخورداری های مادی و معنوی بسیاری سهم برده اند و هرگونه تغییری جز تغییر خامنه ای در حال حاضر - چه جنگ باشد یا فروپاشی داخلی و تحلیل این است که لاجرم اتفاق خواهد افتاد - منافع سپاهیان و همۀ این برخورداری ها را نیز تهدید به نابودی خواهد کرد. به این معنا که اگر تغییر رادیکال از بیرون و بدون بازیگردانی سپاه اتفاق بیفتد علاوه بر تحمیل مستقیم هزینۀ خشونت ها و جنگ ها به سپاه منافع رانت و غیر رانت بدست آوردۀ آنان در مدت 20 سال گذشته را نیز تهدید به بازخواست و مصادره و محاکمه - در بهترین حالت - خواهد نمود در فردای شکست و فروپاشی. در حالیکه با تغییر آرام خامنه ای ممکن است دایرۀ رانت ها و یکه تازی های بیشتر و جدید تنگ یا حتی بسته شود اما این حسن را دارد که دست آوردهای مشروع و نامشروع سپاهیان تا کنون را تهدید نخواهد کرد. و سپاه کماکان می تواند بازیگر شماره یک - اینبار قانونی و با تکیه بر برخورداری های سابق و نفوذ کرده در همۀ شئون کشور -  باقی بماند.

4- می دانم هر آنچه را که گفتم خود سپاهی ها و فرماندهان ارشد بالفعل و بالقوه اش هم می دانند و در سطوح گوناگون دارند بحث می کنند که چه می توانند بکنند. اما منظورم از این توصیه و خواهش این بود که نباید زیاد دست بدست کنند و براه های رادیکال (یا ماندن با خامنه ای برای حداکثر سوء استفادۀ اعضای فاسد خود و یا رفتن بسوی براندازی ازراه های کودتا و مواردی از این دست) حرکت کنند. بهترین و صالح ترین و مفید ترین و ممکن ترین راه نزدیک برای سپاه همان تقویت جریان نرم تغییر قانونی رهبری خامنه ای و جایگزین یک روحانی عرفی تر و بروز اندیش تر - ترجیح اصلی هاشمی رفسنجانی - بجای رهبر فعلی است. امیدوارم که سخنم را سپاه جدی بگیرد و توصیه ام را هر چه زودتر عملی کند و الا با تحریم های جدید اعمال شده و اتمام حجت خامنه ای به هاشمی که "من یک دیپلمات نیستم و یک انقلابی ام" جای کمترین تردیدی باقی نمی ماند که نه او از لجبازی و توهم دست برخواهد داشت و نه امریکا و غرب - بقول درست خامنه ای - شکست سیاست راهبردی خود در خاورمیانه را خواهند پذیرفت و کوتاه خواهند آمد. و نتیجۀ این موضوع تا شکست دادن خامنه ای از سوی غرب - بدیهی است چون غرب ابزار لازم را دارد - نابودی ملت در گرسنگی و بی دارویی و فساد و تباهی خواهد بود. یا...هو

۱۳۹۱ بهمن ۱۹, پنجشنبه

مقایسۀ عملکرد شاه و فقیه: خیامی و ایران خودرو؛ زنجانی و تآمین اجتماعی!










1- خیامی های بادین و میهن پرست از سال 1342 تا 1357(15 سال) از یک مغازۀ لاستیک فروشی در مشهد بزرگترین صنعت خودرو سازی خاورمیانه را ایجاد کردند (رانت دروغ حکومت شاه)
 بابک زنجانی های بی دین و بی وطن از زیر عبای یک آخوند در همان بازۀ زمانی 15 سال - ادعای گزاف و دروغ خودشان - به معاملۀ به ثمن بخس تأمین اجتماعی بزرگترین سازمان اقتصادی 30 میلیون بیمه شده و مستمری بگیر فقیر ایرانی نایل شدند (رانت ثابت شدۀ حکومت فقیه)
 کسی نمی گوید به شاه بر گردیم پس رگ گردنتان بیرون نزند. ما می گوییم باید از فقیه عبور کنیم! چه جوری؟ گاماس گاماس: اگر تنها راه؛ یک فقیه سفید بجای فقیه سیاه فعلی است فعلاً حتی! من مبلغ این راه هستم. همه کمک کنید. 
البته اگر راه بهتراز این دارد کسی ما سربازیم و مطیع! بسم الله. 
هژبر یزدانی و ... صدها کارآفرین باشرف ایرانی را دیگر مقایسه نمی کنم با ده ها هزار دزد و بی ناموس و رانت خوار. چون تنها در این مواقع گریه می کنم. یا...هو
مطلب مرتبط: (اینجا)

این مطل ب را تازه خوانده اید در 24 اکتبر گذشته. دیدم خوب است اینجا هم بگذارم تا مجدداً تجدید دیدار کنید اگر خواستید چون میرکاظمی معروف به حسن رعیت سرباند سرکوبگران بسیجی سال 88 اینا هم معرفی شده بود بدون زنجانی.
پی نویس:
نگاهی به حزب مداحان

1- سایت بازتاب امروز مردی را معرفی کرده است که جزو کلان سرمایه داران و بدهکاران بانکی است. و بلافاصله معلوم شده است که نامبرده با نام حسن رعیت که نام اصلی اش سید حسن میرکاظمی است یکی از عناصر اصلی و مسلح بسیج در سرکوب های بعد از انتخابات 88 است. این مرد که طبق گزارش مستند بازتاب میلیاردها تومان بدهی بانکی دارد که کلان ترین آن به بانک کشاورزی است یکی از نمونه های تازه کشف شدۀ شاخۀ اقتصادی همان جریانی است که احمدی نژاد سرشاخۀ سیاسی آن، رحیم مشایی سرشاخۀ اجتماعی فرهنگی آن، جوانفکر و جعفر بهداد سرشاخۀ بخش رسانه ای آن و جواد شمقدری و مسعود ده نمکی سرشاخۀ هنر و ادبیات آن هستند. البته کسانی را که نام بردم شناخته شده ترین های شناسای خودم بودند و محتمل اسامی بازهم بیشتری در این شاخه های مختلف جریان احمدی نژادیسم کار می کنند و مسئولیت دارند.

2- چنین تشخیص داده می شود اینک که ماجرای ظهور احمدی نژاد ماجرای خیلی اتفاقی و ساده ای هم نبوده است و عوامل مختلفی کمک کرده که شاکلۀ این گروه جدید شکل گرفته و قدرتمند بشوند. می دانیم که از قبل از انقلاب و همیشه ای که ما یادمان می آید؛ مداحان مذهبی حرفه ای زایده ای بوده اند از روحانیت انگلی. به این معنا که مداح در ارتباط با روحانی و آخوند بود که اعتبار می گرفت و نقش بچه مرشد را بازی می کرد. در حالیکه در سال های اخیر و بویژه دولت احمدی نژاد مداحان یک صنف بسیار پرقدرت را تشکیل دادند و در مواقع بسیاری اعتباربخش روحانیان هم بودند و شدند. درست بر عکس جریان طبیعی و تاریخی مداح و آخوند.

3- اتفاقی که بعد از انقلاب افتاد این بود و در دهۀ 80 بثمر رسید این بود که روحانیان رها شده از وعظ و خطابۀ ارزان در مساحد و ایام مذهبی و تکایا و مجالس هر کدام شان به دلایل مرتبط شدن با چند منبع رانت قدرت و ثروت اولاً و عجز تئوریک از پاسخ گویی به سؤالات پیروان جوان ثانیاً و شأن خود را اجل دانستن از ارتباط با بدنۀ پیروان مذهب (توده ها) ثالثاً؛ اهسته آهسته و بتدریج ارتباط مستقیم با پیروان را به مداحان سپردند. بعبارت دیگر بویژه در مورد سازمان های حزب اللهی متشکل بسیج دانشجویی و انصار حزب الله معروف به نیروهای خودجوش این مداحان بودند که اولاً بسیاری ازبین همین بچه ها انتخاب می شدند - مگر خیلی قدیمی ها و قطب ها مثل منصور ارضی - و ثانیاً همین ها هم هدایت این مجموعه ها را بعهده می گرفتند و هم واسطۀ ارتباطی آنان با روحانیون می شدند.

4- این پروسه که بویژه با ظهور خاتمی و دولت اصلاحات تقویت زیادی هم شد در سال 84 منجر به بروز طبقه ای جدید و مستقل از روحانیت - بسیار هم پرقدرت - بنام مداحان گردید. این طبقۀ جدید مداحان بود که دولت سوم تیر را به صحنه آورد و یکی از برجسته ترین اعضای انصار حزب الله را بریاست جمهوری رساند. اینان وقتی قدرت را در دست گرفتند ابتدا توجهی را جلب نمی کردند و روحانیان بر مبنای توهم از قدیم خود مداحان را نوکران و گماشتگان خود می دانستند و خیلی جدی نمی گرفتند. تا اینکه آهسته آهسته گروه مداحان شبکۀ خودش را در همۀ حوزه های سیاسی و اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی گسترش داد و پالس هایی را بروحانیت فرستاد که اینک هم قدرت حکومتی و هم قدرت بدنۀ حزب اللهی در اختیار ماست و باید سهم مارا برسمیت بشناسید.

5- تازه اینجا بود که روحانیت آهسته آهسته از سال 87 شروع کرد فهمیدن که چه بلایی سرش آمده. آنان مداحان را حاکم غالب می دیدند که پیاده نظام حزب اللهی را هم همراه دارند. زیرا که بچه های حزب اللهی با روحانیت سیاسی متفرعن که رابطه ای نداشتند تا حساسیت دفاع از آنان را داشته باشند. لذا در این مقطع است که می بینیم بطور بطئی انتقادات از مداحان توسط روحانیان ارشد و مراجع آغاز می شود. مداحان اما اهمیتی به این جزع فزع روحانیت بازنده نمی داد و کار خودش را می کرد. در جریان اتفاقات سال 88 حزب بسیار بزرگ و مقتدر مداحان در اوج قدرت است و با حداکثر بی رحمی و قساوت قیام مردم را سرکوب می کند و کرد.

6- تا اینکه زمان به اواخر 89 رسید و اینبار احمدی نژاد تصمیم گرفت که نه تنها از روحانیت سنتی و حوزوی بگذرد بلکه از روحانیت سیاسی مقتدر - حتی آیت الله خامنه ای - هم بگذرد. در اینجا بود که گروه منسجم مداحان دچار سکته شد و تعدادی از معروف ترین مداحان حاضر به تأیید احمدی نژاد نشدند. و درست هم تشخیص دادند. زیرا اولاً آنان عده و عدۀ لازم و توانایی ها وصلاحیت های اقدام مستقل نداشتند و ثانیاً از قدرت طبقۀ روحانی بطور سنتی اولاً و قدرت ابزارهای حکومتی در دست آنان ثانیاً آگاه بودند. البته محتمل برخی از آنان مثل ارضی حتی در طول بازی نمی دانسته که دارد در مقابل روحانیت بازی می کند. و الا نمی کرد.

7- اینگونه شد که بعد از سال 88 هر کدام از سرشاخه ها و اعضای مربوطه در هر حوزه ای که بودند تعارض با روحانیان را کم کردند و بیشتر رفتند دنبال دزدی و سوء استفاده و پروراندن و فربه کردن خودشان. و تنها کسانی با احمدی نژاد ماندند که بطور مستقیم در دولت او و سازمان اداری او بکار گرفته شده بودند. این حسن رعیت هم قطعاً رشد یافتۀ دهۀ 80 و به آلاف اولوف رسیده در 84 - 87 و ترکیده در 88 - 91 است مثل امیر خسروی یا رحیمی و دیگران. اینان که الان دیگر شیرۀ دکتر را کشیده اند و خودشان قطبی شده اند از اقطاب قدرت کمترین ارتباطی با احمدی نژاد را منکرند و خودشان را ذوب شده در روحانیت تابع خامنه ای معرفی می کنند. یا...هو

علی دایی باید از همکاری با مجرمان اقتصادی پرهیز و از باشگاه راه آهن استعفاء بدهد!

موی روشن بابک زنجانی و موی تیره حسن رعیت در جت شخصی زنجانی

1- بارها گفته ام و نوشته ام که محبوب ترین ورزشکار خارجی تمام طول عمرم دیوید بکهام انگلیسی است. مردی مدرن، نجیب، با خانواده، باشخصیت، میهن پرست، ثروتمند، خوش تیپ، با اراده، بدون کمترین حاشیۀ منفی؛ ... و در یک کلام یک جمنتلمن نمونۀ بریتانیایی که اگر بریتانیا بریتانیا شده و مانده بخاطر چنین شخصیت های برجسته ای - در ژانرهای مختلف - در طول تاریخش بوده است. منظورم از این یاد آوری تجلیل از بکهام و ورود به شاهکار جدیدش در قرارداد بستن با پاری سن ژرمن پاریس و اختصاص همۀ مبلغ قراردادش به مراکز خیریه نیست و این تعهدش که گفته بخاطر جلوگرفتن از بازی در مقابل منچستر یونایتد به لیگ برتر انگلیس برنمی گردد. بلکه می خواستم با بکهام وارد فضای ورزش ایران بشوم و بگویم که تنها فردی که در ایران استعداد و آمادگی این را داشت و دارد که - البته با فاصله در مقایسۀ آیتم به آیتم - جایگاه بکهام در "حافظۀ انگیسی" را در "ذهن ایرانی" بگیرد علی دایی است و گفتن از چرایی هایش وقت می برد و مطلب را طولانی می کند که قصدم نیست و خود می دانید.

2- علی دایی با قرارداد - حتماً - خوبی امسال دوباره برگشته به باشگاه راه آهن و سرمربی آنجاست در حال حاضر. مالک باشگاه راه آهن بابک زنجانی است که این روزها زیر ذره بین است و اتهامات اقتصادی زیادی متوجه او شده است. بلی قبول دارم که این موارد فقط اتهام است و جایی ثابت نشده و همۀ باشگاه های ایران مثل همۀ شئون دیگر دست چنین افراد رانت خوار و مشکوکی است. و اگر قرار به "مست گیری" در شهر شود هرآنچه هست باید گرفته شود و تازه تکلیف سایرین چه می شود و حتی بازیکنان فعلی راه آهن و این قصه سر دراز پیدا می کند؛ اما - و این اما مهم است - گفتم که علی دایی ایرانی را جای اسطوره ای بنام بکهام انگلیسی نشانده ام و می دانم؛ و هیچ کس دیگر در فوتبال ایران چنین جایگاهی ندارد.

3- یک زمانی است که علی دایی از ماهیت ثروت افسانه ای بادآوردۀ بابک زنجانی اطلاع نداشته  و یا داشته ولی رسانه ای و عمومی نشده بود اشکال چندانی نداشت کار کردن برای چنین افراد لمپن و رانت خواری. اما حالا که موضوع علنی شده و برسر هر کوی و برزنی جار زده شده است و خودش هم تأیید کرده است دیگر ماندن دایی در همکاری نزدیک با چنین فردی شایسته نیست. زیرا زنجانی علاوه بر همۀ زد و بندهای منجر به ثروت غیرقابل حسابش امروز و در دفاع از خودش گفته است که:


 سؤال: در خصوص تأمین اجتماعی مسائلی عنوان شده که از شما نام برده اند و قرار بوده معامله ده هزار میلیارد تومانی با تأمین اجتماعی انجام دهید ،  آیا این موضوع صحت دارد؟!؟
بابک زنجانی :  با توجه به تحریم های به عمل آمده مجبور بودم منابع خود رابه کشور منتقل و بهترین محل را صندوق تامین اجتماعی انتخاب نمودیم  . لذا از آقای مرتضوی تقاضا داشتیم برای جذب این سرمایه به داخل کشورکمک کند و در آن شرایط سخت ایشان نهایت تلاش را برای جذب این سرمایه و به خطر نیفتادن این مبلغ به عمل آوردند و نهایت تشکر را دارم ، از طرفی ایشان اعلام نمودند این صندوق امسال نیاز مبرم به منابع مالی جهت بازنشستگان و اعضاء تحت پوشش تامین اجتماعی را دارد و با توجه به کمکی که صندوق انجام داد قسمتی از منابع را به شرکتهای بحرانی تحت پوشش این شرکت تزریق و سهام دار شوید و قراردادی تنظیم و مقرر شد نسبت به تخصص شرکتها بررسی و این کار انجام شود . و مقرر بود صورتهای مالی آن به هلدینگ ما جهت بررسی ارائه گردد .(اینجا)

4- از آنجائیکه علی دایی خودش یک فعال اقتصادی پاک و در عین حال موفق است خوب می فهمد که بابک زنجانی دارد چه چیزی و مربوط به چه اشخاصی را معامله می کند. حرف زنجانی در حقیقت یعنی اینکه مرتضوی برای ریخت و پاش انتخاباتی احمدی نژاد نیاز شدیدی به نقدینگی دارد و برای تأمین آن می خواهد بهترین بنگاه ها و کارخانجات دارندۀ مثبت ترین تراز مالی که سرمایه های ثابت تأمین اجتماعی باشند را که محل در آمد و تأمین حقوق سی میلیون بیمه شدۀ تحت پوشش در طول سال ها هستند را نقد کند و مقداری را بدهد به طلب و استحقاق عقب افتادۀ بیمه شدگان و بقیه را هم بزند بزخم انتخاباتی اردوی احمدی نژاد. درست همان کاری که خود احمدی نژاد با نفت می کند و سرمایه های ثروت مردم را می فروشد و بعنوان در آمد روزانه مقداری برای شان خرج می کند و پول توجیبی (یارانه) می دهد. دقیقاً مثل پدری که خانۀ فرزندانش را بفروشد تا برای شان پفک نمکی و اسباب بازی بخرد. و این جنایت اقتصادی است.

5- علی دایی یکبار بسختی فریب احمدی نژاد را خورده و یکشبه سرمربی تیم ملی شده است بدستور شخص رییس جمهور؛ و یک بار نیز بسختی تحقیر شده و یکشبه از تیم ملی برکنار و اخراج شده است مثل همۀ اخراج های ناگهانی و "چون دلم می خواهد" احمدی نژاد. قطعی است که دایی اگر استعفاء بدهد متضرر مالی خواهد شد، و پذیرش این زیان مالی برای هیچ ثروتمندی کار راحتی نیست بویژه علی دایی. اما دایی باید بداند که این استعفاء علاوه بر اینکه وزن اسطورگی و بکهام ایران شدن او را افزون می کند در جامعه و می تواند این زیان را ده ها برابر بیشتر جبران کند؛ یک وظیفۀ ملی و اجتماعی هم است که فرزندان مردم - آن هم به اهمیت علی دایی - نباید در هیچ جنایت کوچک و بزرگی علیه ضعیف ترین طبقات اجتماعی بیمه شده در تأمین اجتماعی مشارکت و تأیید آگاهانه داشته باشند.

6- و سخن کوتاه آخر اینکه پول زنجانی تحریم شده از طرف دنیا پولی از نظر شرعی حرام و از نظر عرفی حاصل زد و بند و دلالی و پولشویی و کلاهبرداری است و قابل کُر دادن نیست برای هیچکس؛ و بویژه برای علی دایی که هم لیاقت و مختصاتش را دارد و هم خودش می خواهد که اسطوره است و اسطوره بماند. ادامۀ کار با این قبیل تازه بدوران رسیده های رانت خوار آلودگی و بدنامی و سرشکستگی ملی می آورد بطور قطع. از من گفتن. یا...هو

۱۳۹۱ بهمن ۱۸, چهارشنبه

زندان و آزادی 24 ساعتۀ مرتضوی بهترین گزینه برای تضعیف خامنه ای بود!

The Bathers


1- بعد از یک سه روز پرهیجان و نفسگیر؛ و با آزادی مرتضوی یک پردۀ مهم دیگر از نمایش های "تنها تفریح مردم گیرانداخته شده در پیشاتاریخ جمهوری اسلامی" ولایت خامنه ای به پایان رسید و کاربران دنیای مجازی هم فرصتی برای تجدید نفس پیدا کردند. این را از این جهت مطمئنم که بلافاصله پس از قطعی شدن خبر آزادی مرتضوی، مراجعه کنندگان به وبلاگ خودم دقیقاً به کمتر از نصف میانگین سه روز اخیر کاهش یافت.

2- دستگیری و با فاصلۀ 24 ساعت آزادی مرتضوی - بدون هیچ توضیحی نه در بارۀ علت بازداشت و نه دلیل آزادی از زندان - اتفاق بسیار مبارکی بود که نه با عدم دستگیریش محقق می شد و نه با تداوم زندان ماندنش. زیرا در چنین حالتی حداقل آن گروه از مردمی که به حقانیت احمدی نژاد باور داشتند در این ماجرا - در صورت عدم بازداشت مرتضوی - و یا گروه دیگری که حق را به لاریجانی ها می دادند - در صورت تداوم زندان مرتضوی - برنده می شدند و از ارتقاء دادن موضوع تا آیت الله خامنه ای خودداری می کردند. اما حالا که مرتضوی بازداشت و آزاد شده است هر دو گروه پیش گفته انگشت اتهام را بسمت خامنه ای گرفته اند و می پرسند: "اگر مرتضوی و احمدی نژاد مقصر بودند چرا مرتضوی آزاد شد و اگر لاریجانی ها تقصیرکار بودند چرا مرتضوی بازداشت شد". و این موضوع بسیار پر اهمیت است که همه همۀ مشکلات را از وجود رهبری خامنه ای به نتیجه برسند.

3- باز تأکید بکنم که تردیدی وجود ندارد که بازداشت مرتضوی تصمیم لاریجانی ها و اجرای صادق لاریجانی بود بدون اطلاع خامنه ای. و آزادی مرتضوی تصمیم و دستور خامنه ای بود بدون اطلاع و فشار احمدی نژاد. این موضوع را شفاف تر از همه جا در مصاحبۀ کوتاه خود مرتضوی بعد از آزادی می توان رصد کرد. او می گوید:
  • "انشاءا... همگی با شرکت در راهپیمایی 22 بهمن بار دیگر پایبندی خود به انقلاب، نظام، ولایت و سرباز ولایت بودن خود را ثابت ‌خواهیم کرد. اینجانب خود را در همه حال سرباز ولایت می‌دانم و در طول خدمت خود در دستگاه قضا ثابت کرده‌ام که ذره‌ای از راه ولایت کوتاه نخواهم آمد و مطیع ولایت خواهم ماند."

4- او در اینجا یک سخن کلی می کند بدون اینکه مشخصاً از هیچکدام از ولی نعمت های خودش (آیت الله خامنه ای و احمدی نژاد؛ یا مقام معظم رهبری و ریاست محترم جمهوری) نامی برده باشد. این ایستادن در وسط نشان می دهد که او هم هنوز دست برنده (احمدی نژاد یا خامنه ای) را به تشخیص نرسیده است. البته ادبیاتش بیشتر بنفع خامنه ای قابل تفسیر است تا احمدی نژاد اما او آنجائیکه علاوه بر نام نبردن از خامنه ای فقط به واژۀ "ولایت" اکتفا می کند در داخل سخنش هم تعرضی هشیار به خامنه ای می دهد معلوم می کند که هنوز نمی داند باید بکدام یک از اربابان پالس قوی تر بفرستد. آن تعرض هشیارش به خامنه ای هم انجائی نمود پیدا می کند در سخنش که می گوید: "...و در طول خدمت خود در دستگاه قضا ثابت کرده‌ام که...." در اینجا مرتضوی با محدود کردن خدمات خود در دستگاه قضا و تأکید بر کوتاه نیامدن از راه ولایت در طول خدمتش؛ از سویی به جامعه پالس می دهد که هر کاری در توقیف مطبوعات و زدن و زندان و کشتن و کهریزک و ... انجام داده ام مستقیم به دستور ولایت (خامنه ای) بوده است، و از همانجا به خامنه ای هم می گوید که محاکمه ام بهر اتهامی ارزان تمام نخواهد شد برای شما.

5- این سناریوی در حال اجرا محبوب ترین سناریوی مورد نظر من هم است و نباید به این زودی حکومت به ثباتی برسد که بتواند دعواهای موجود را به شفافیت و انتها برساند. زیرا هنوز هم باید از این اتفاقات مکرر بیفتد و نهایت به دخالت "جمع کردن" خامنه ای منجر شود تا باقی ماندۀ بدنۀ مذهبی خامنه ای هم به بیهودگی و بازدارندگی ولایت فقیه اولاً و بی عرضگی مضاعف خامنه ای ثانیاً برسند و از بدنۀ نظام جدا شوند. زیرا ما که نمی خواهیم تنها تفریحمان دعوای هیئت حاکمه باشد و بماند. ما فقط از بی تفریحی و عبوسی و غیض است که فعلاً می خندیم و دندان بهم می فشاریم؛ و دلمان می خواهد یک روزی در همین نزدیکی انشاءالله ما هم فرصت پیدا کنیم مثل همۀ انسان ها اجازۀ خندیدن با هم و در کنار هم را پیدا کنیم و بازیابیم. یا...هو
دوستان؛ این پست و سه پست قبلی را به بالاترین ببرید. مرسی

نه! خامنه ای اگر از محمود رو بگیرد احمدی نژاد می میرد؛ و مرگ محمود هنوز خیلی زود است!



مدخل ورودی: یک وظیقۀ مهم روشنفکر از نگاه من این است که سعی کند توده ها را هنگام بی حسی و بی تفاوتی و خمودگی به هیجان بیاورد و هنگام هیجان توده ها احساسات آنان را کنترل و به تعقل وادارد. لذا اگر من همیشه در مسیر معکوس جو هیجان و بی تفاوتی روز حرکت می کنم و می نویسم تلاش در انجام این وظیفۀ روشنفکری است.

1- امروز یک روز تاریخی بود در عمر سی و چهارسالۀ جمهوری اسلامی و آن این بود که حکومت دینی برای یک روز بدون ولی فقیه و رهبر سرنوشت خورد. به تعبیر دقیق تر امروز تنها روز جمهوری اسلامی بود که در یک مراسم رسمی هیچ نماینده ای چه به انضمام یا انتزاع از رهبر و ولی فقیه جمهوری اسلامی نبود. سفر رسمی برای اولین بار یک رییس جمهور ایران به مصر بدون حضور نمایندۀ رهبر و ولی فقیه جمهوری اسلامی در هیئت بدرقه کنندگان انجام شد و این بسیار خطرناک است برای احمدی نژاد.

2- من که معتقد هستم احمدی نژاد هیچ نقشه و پلان فکر شده - حتی در حد اتود خوردۀ ذهنی - ندارد در راهی که می رود؛ اما با احترام به کسانی که غیر از این باور دارند عرض می کنم که احمدی نژاد باید و بزودی و هرچه سریعتر برگردد به رهبر. من فکر می کنم رفتار امروز آیت الله خامنه ای در عدم فرستادن نمایندۀ خود برای بدرقۀ رییس جمهور بیشتر جنبۀ تاکتیکی داشت برای جلو گرفتن از پررو شدن احمدی نژاد اولاً و مأیوس نشدن جناح راست از خودش ثانیاً؛ و بسیار محتمل است که خامنه ای پشتیبانی از احمدی نژاد را ادامه بدهد. اما چه این باشد و چه بدتر از این؛ رفتار امروز خامنه ای چرخشی استراتژیک باشد از حمایت احمدی نژاد زیاد فرقی نمی کند در اینکه احمدی نژاد خیلی سریع باید این رابطه با خامنه ای را ترمیم کند.

3- اگر عقل سیاسی هم در مناسبات رفتاری احمدی نژاد مؤثر باشد او باید بداند که او مثال بچۀ یتیمی است که رییس یک یتیمخانه ای پر از ایتام شده. این ایتام هم با رییس شان احمدی نژاد یک پدر معنوی دارند بنام خامنه ای. لذا احمدی نژاد نباید ریاست و قدرت خودش را در ایتام زیر دستش و فراوانی آنان تعریف و معرفی کند. چرا که اگر پدرخواندۀ معنوی ریاست او را تصویب و تأیید نکند او دستش بجایی بند نیست و بلافاصله از سوی آدم حسابی های بیرون یتیمخانه خورده می شود. بعبارت سیاسی تر احمدی نژاد اشتباه می کند اگر خودش را قوی تر و بی نیاز از آیت الله خامنه ای تصور کند و حمایت تا کنون آیت الله را ناشی از وزن خودش لاجرم و ناچار ارزیابی کند. زیرا درست است که حمایت آیت الله خامنه ای از او و بعد از وقایع تحصن 11 روزه هم از ضعف آیت الله خامنه ای بوده است. ولی ضعف خامنه ای لزوماً به معنای قدرت احمدی نژاد نباید تفسیر می شد و بشود. بلکه خامنه ای فقط بخاطر حفظ خودش و حکومتش و رهبریش بر جمهوری اسلامی بوده است که دست روی محمود بلند نکرده است.

4- آیت الله خامنه ای هزینه های بسیار بسیار سنگین شخصی داده است بخاطر احمدی نژاد. اما این هزینه های سنگین را نه بخاطر گل روی احمدی نژاد و ترس از قدرت او بلکه بخاطر اشتباهی که خود خامنه ای مرتکب شده است داده است. خامنه ای بخاطر احمدی نژاد آدم های زیادی را کشته و زندانی کرده و حصر و حبس و تبعید و آواره کرده است. ضمن اینکه همۀ نخبگان حامی و مقدار زیادی از تودگان پایگاه اجتماعی خودش را یا علیه خویش شورانده و یا به تردید جدی انداخته است. و شمارش زیان های زیاد احمدی نژاد برای خامنه ای دور از دسترس نوشته ای چنین مختصر است از فرط فراوانی. آیت الله خامنه ای همۀ این هزینه ها را داده است و خودش را به ضعیف ترین وضعیت طول رهبریش فروکاسته است که یک کلمه را مجبور به اعتراف نشود: "قبول دارم که من اشتباه کردم در حمایت مضاعف از آقای رییس جمهور"

5- چرا خامنه ای حاضر شده این همه خسارت را بپردازد و در عوض یک کلمۀ "من اشتباه کردم" را نگوید فقط به این برنمی گردد که او دیکتاتور و لجباز و قدرت طلب و هزار جور از این صفت هاست. بلکه علت اصلی عدم پذیرش اشتباه از سوی خامنه ای مربوط است به یک تابوی مذهبی در مشخصات و شرایط ویژۀ رهبری. او اگر بگوید اشتباه کردم هم شأن مشروعیت مذهبی اش بعنوان نایب امام زمان از دستش می رود و هم قداست کاریزمای مصنوعی و اعتباری رهبر دینی بودنش. در این صورت او می شود یک آدم معمولی و زمینی مثل خود احمدی نژاد یا هر رییس جمهور و منتخب و منتصب دیوانی معمولی دیگر که بود و نبودش در قدرت منشاء آسمانی نداشته و ربطی به دین ندارد.

6- خامنه ای اگر همۀ آن جنایت ها و سرکوب ها و بگیر و ببندهای بعد از 88 را مرتکب شده بود و حتی قبل از انتخابات صریحتر از سفر و سخنرانی کردستان هم از رییس جمهور شدن احمدی نژاد حمایت کرده بود و حتی تقلبی بازهم بیشتر و عیان تر از انتخابات 88 کرده بود و چه می گویم حتی اگر عمل غیرقانونی و خارج از عرف همیشگی تبریک پیروزی احمدی نژاد قبل از پایان رأی گیری و اطلاعیۀ وزارت کشور را هم مرتکب شده بود اما فقط و فقط آن اشتباه مرگبار نماز جمعه را که گفت "آرایش به احمدی نژاد نزدیک تر است" را نکرده بود؛ و آن تک جمله را نگفته بود؛ اوس محمود شک نباید بکند که تا کنون ده ها بار دمش را گرفته و از پاستور بیرونش انداخته بود. خامنه ای بخاطر اینکه ثابت کند اشتباه نکرده است و از شرایط رهبری ساقط نیست حاضر شده است که احمدی نژاد را نجات بدهد تا خودش بی آبروی شرعی نشود.

7- بنابراین احمدی نژاد باید بداند که اگر خامنه ای کارد به استخوانش برسد که جز خودکشی (منظورم نزول از جایگاه قدسی است) راهی ندارد ابتدا سر محمود را گوش تا گوش می برد. و احمدی نژاد باید بهتر از هرکسی بداند که چه گیوتین های بیشمار و تیزی آمادۀ فرود آمدن بگردنش هستند فقط با یک "بلی کار را تمام کنید" خامنه ای. بنابر این احمدی نژاد از قهر خامنه ای با خودش باید بسیار بترسد امروز و اگر آن قمار باز گدایی نیست که من ادعا کردم خیلی سریع از سرمایه گذار اصلی اش رخصت بطلبد. یک تمثیل پیامبری هم چاشنی کنم برای اوس محمود نبی که زبان خودش را هم بکار گرفته باشم.

8- هنگامی که محمد امین بعد از سیزده سال تلاش بی سرانجام با تعدادی پاپتی و بچه و لهیده بنام های اباذر و بلال و علی و عمار و یاسر و ... در مکه؛ - اگر همۀ گداها و محرومان و حاشیه نشینان مکه هم هوادارش بودند فرقی در صورت مسئله نمی کرد - به سرزمین یثرب دعوت شد و رفت از سوی یهودیان و بت پرستان، و آنجا را مدینه کرد به پایتختی خودش، و بالاخره شد حاکم و پیامبر و جلال و جبروتی بهم زد و .... این فقط پول یهودیان و بت پرستان و اشراف مدینه نبود که پیامبر اسلام را از حضیض مکه به اوج مدینه نشاند. بلکه مهمتر از پول؛ اعتبار و شهرت و شخصیت این آدم حسابی ها بود که به رسول گرامی اسلام مشروعیت و از انجا قدرت داد. و بهمین علت هم است که محمد وقتی بمکه بازگشت در هیبت سردار فاتح؛ بازهم جرأت - بی عقلی - نکرد با آدم حسابی ها و اشرافی چون ابوسفیان و دیگر سران قبایل بدرفتاری کند. قصه را خود محمود بهتر هم می داند فقط خواستم بگویم که فقط با پول نفت و اراذل اوباش شیتیله بگیر و ایتام کسی نه پیغمبر می شود و نه رییس جمهور می ماند. پس سعی کن بمانی و بازی کم خطرتری را شروع کنی برای نجات وطن اگر راست گویی! صلوات. یا...هو
در بالاترین به اشتراک بگذارید. مرسی

احمدی نژاد فقط یک گدای عاشق قمار بازی است! منتظر شق القمر نباشید.



1- گدایی را در نظر بگیرید که عاشق قمار کردن است بدون اینکه نه مهارتش را داشته باشد و نه سرمایه اش را. تنها توانایی این گدا ساختار غریزی و طبیعی چهره و حالات و رفتارش است که نهایت بلوف پذیری را دارد بدلیل بی خیالی ناشی از گدا صفتی. این شخص مفروض عاشق قمار کردن به این دلیل و هدف قمار نمی کند که برنده شود و پول و پله ای بهم بزند بلکه او فقط عاشق خود بازی کردن است و نه نتایج آن. اینک فرض دومی را هم اضافه کنید و آن اینکه بهر دلیل - چه از راه صدقه و چه تفریح و چه تصادف و ... - سرمایه و پول کلانی در اختیار این گدای مفروض گذاشته شود که قمار کند و لذت ببرد بدون اینکه مسئول برد و باخت باشد و کسی از او حساب پس بخواهد در پایان بازی قمار.

2- رفتار طبیعی و غریزی چنین شخصی بر سر میز قمار غیر از این نخواهد بود که اولاً هیچگاه کمترین تشویش و نگرانی نداشته باشد از برد و باخت و مدام و پیوسته لذت ببرد از بازی که می کند و اتفاقاتی که در طول بازی می افتد. و ثانیاً اینکه خوش بحال شیتیله بگیران اتاق قمار باشد که گدای مفروض ما آنان را هر دم به شیتیله ای ریز و درشت نوازش خواهد کرد از سرمایه ای که نه مال اوست و نه تاراجش مسئولیتی را متوجه او می کند. او پول یا مفت تقسیم می کند و همۀ گردانندگان میز قمار را مفتون سخاوت سفیهانۀ خودش بکرنش وامی دارد و خنده و لذت و بمن چه در اوج در جریان است. محمود احمدی نژاد مصداق کامل چنین گدایی است که بطور تصادفی یا اشتباه محاسبه و کودنی خامنه ای سرمایۀ یک کشوری ثروتمند بنام ایران را در اختیار گرفته است و هفت و نیم سال است قمار می کند و شیتیله می دهد و لذت می برد و کاری هم به نتیجه و برد و باخت ندارد.

3- البته که او اینقدر عاشق قمار است که نمی خواهد از سر میز بلند شود یا بلندش کنند و بازی تمام شود. اما اینکه بخواهد لذت لحظۀ فعلی اش را قربانی این تداوم بازیش در آینده بکند نه. او امیدوار است که شیتیله بگیران و کیف کش ها پرخورده اش از قِبل او سرمایه دار را متقاعد کنند که کماکان از او پشتیبانی و حمایت کنند. اما خودش وقت لذتش را صرف نقشه کشیدن و غصه خوردن و آینده چه می شود نمی کند و نخواهد کرد. او کاملاً تصادفی به آرزو و لذتش رسیده و خیلی هم خودش را مغبون حس نمی کند حتی اگر دور بعدی بازی سر میز نباشد و برگردد بهمان حرفه اش گدایی. او هم خودش یک تصادف اتفاقی است و هم فلسفه اش برای زندگی بر مبنای تصادف و اتفاقات "خدا کریم است" و "خدا بدهد برکت" بنا شده است. زیرا او یک گداست. او احمدی نژاد است.
 3- این مقدمه ایست برای مطلب سیاسی روز که خواهم نوشت تا ساعتی دیگر. و منظورم از نوشتن این قصۀ نمادین هم این بود که دوستداران و مخالفان احمدی نژاد مطلقاً نه نگران او باشند و نه خودشان را خسته کنند که بخواهند بفهمند او اینک چه فکر می کند و چه نقشه ای می کشد برای "در بازگشتم از مصر بازداشت مرتضوی  را جدی پی گیری خواهم کرد". چون او مطلقاً در این فکرهایی که شما و من دغدغه اش را داریم نیست و فقط لذت می برد و کیف می کند. پس بهتر است کسی منتظر نقشه و راه و چه خواهد کرد او نباشد. چون تکرار می کنم که او فقط با تصادف و لذت های بعدی این تصادف کار دارد. بتعبیر دقیق تر او نماد احمدی نژادی این حرف خمینی است که فرمودند:  "ما موظف به تکلیف الهی هستیم و نه نتیجۀ ناشی از انجام تکلیف". لذت از قمار هم تنها تکلیف الهی احمدی نژاد است و بس. یا...هو
در بالاترین به اشتراک بگذارید. مرسی 

۱۳۹۱ بهمن ۱۷, سه‌شنبه

هفته نامۀ اشپیگل و نامه ای از هیلاری راجع به ایران!

Lady Writing a Letter


 پست قبلی "هیلاری محبوب تا مرتضوی مغضوب" (اینجا) در ارتباط با "تحلیل - رؤیا"ی نویسندۀ پرتوان مجلۀ اشپیگل و نقل آن از سوی خبرگزاری مهر و برخی دیگر از رسانه های معتبر داخلی - مثل روزنامۀ اعتماد - توضیحاتی را لازم داشت که بهتر دیدم در اینجا و مستقل بنویسم:

1- از "آریا" بعنوان یکی از خوانندگان جدی و وفادار وبلاگ دلقک ایرانی تشکر می کنم که با دروازه بانی مسئولانه باعث دیالوگ خوب و مفیدی شد.

2- جادۀ بین سیاستمدار و تحلیلگر یک جادۀ یکطرفه نیست که همیشه ابتدا سیاستمدار عبور کند و پشت سرش تحلیلگر مقصد را تشخیص بدهد. بلکه خیلی از موارد تحلیلگر جاده را می سازد و پیشنهاد می کند و سیاستمدار را ترغیب و وادار به حرکت در این جاده می کند.

3- خبرگزاری مهر فقط بی دقتی کرده است در انتقال این تحلیل و مطلقاً زرد نشده است. زیرا تحلیل علاوه بر انتشار در یکی از جدی ترین و معتبرترین نشریات سیاسی غرب؛ بر واقعیت های عینی متکی بود و است و می تواند نزدیک ترین برداشت واقع بین به سیاست در پیش امریکا در مورد ایران باشد در حال حاضر. نقل و استقبال بی احتیاط از تحلیل مزبور نشانه ای امیدوار و آشکار است از اشتیاق جامعۀ مدنی ایران در همۀ سطوح از پیام های سازش بجای جنگ. و این نکتۀ مهمی است.

4- بعبارت دیگر اگر هیلاری کلینتون تصمیم به نامه ای مشابه به اوباما بگیرد خیلی تفاوت عمده ای با همین تحلیل نامۀ اشپیگل نخواهد داشت مگر در جزییاتی مثل نام بردن از سیاستمداران داخل ایران و احتمالاً تغییرات جزیی در مورد پیشنهادات اتمی.

5- خوشحالم که چنان به اعتبار وبلاگم متعصب و مؤمنید که کمترین ناخالصی و عدم توثیق خبر اعلام شده را برنمی تابید و مرا تحت بازخواست قرار می دهید. زیرا معمولاً خوانندگان وبلاگ و خود وبلاگ ها چنین مقررات سفت و سختی را نه لازم می دانند و نه انتظار. چون رسمیت ندارد وبلاگ یک شخص. حتی شخصیت!

6- خودم هم متوجه بودم و گفته ام که بخاطر همین ترفند "خوابم می آید" را اندیشیدم برای هم گفتن و هم وارد مشروح جزییات نشدن تا فرصت کافی برای اعتبار سنجی نامه داشته باشم. و الا ساعات تأیید و جواب کامنت های دیشب نشان می دهد که من ساعت ها پس از انتشار پست قبلی هم بیدار بودم و خوابم می آید بهانه بود. ضمن اینکه  تحلیل نقل شده از اشپیگل بسیار واقع نما و پر از نشاط و امید بود و نمی توانستم از آن صرفنظر کنم.

7- معتبر ترین نشریات میلیون ها تیراژی هم بسیار زیاد با برخی سهل انگاری ها و اشتباهات مواجه می شوند و این موضوع اهمیت هیچ نشریه و رسانۀ سالمی را خدشه دار نمی کند.

8- تحلیل مزبور نه طنز و نه فکاهه بود و تنها تأسف همۀ ما این باید باشد که کاشکی واقعاً نویسنده اش یک سیاستمدار معتبر و تأثیر گذار بود مثل خانم کلینتون. و الا تحلیلگر رؤیا پرداز اشپیگل همۀ فاکتور های لازم را رعایت کرده بود. بعنوان مثال نامه را از زبان کلینتون نوشته بود که هم معتبر باشد و هم مسئولیت آور رسمی برای دولت امریکا نباشد تا بگوید به غربی ها که اینطور شروع کنید. و خیلی جزییات دیگر که حالا دیگر ورود به آن وجهی ندارد.

9- از همۀ شما که وارد این بحث شدید و موجب این توضیح تشکر می کنم و قطعاً تذکرات شما در هرچه دقیق تر شدن من بسیار مؤثر بوده و است و خواهد بود. با سپاس. یا...هو

بعد از تحریر:
یک نکتۀ بسیار مهم و لاجرم حتی اگر متفرعنانه:
شما عزیزانی که سه سال است در سیرک من حاضر می شوید و اینک دیگر چنان فراوان از در و دیوارش بالا می روید که جا برای تماشاگران کم می آید؛ عیر از این است که بدنبال یک تحلیلگر رؤیایی فریفته شده اید! چه کسی بغیر از من در دو سال پیش چنین روزگاری را با زمان بندی دقیق دوساله برای آیت الله خامنه ای پیش بینی و تحلیل کرده بود. علت هم معلوم است زیرا من هم - حداقل - به اندازۀ همین خبرنگار اشپیگل با هوش و پی گیر و زحمتکش بوده ام در پر رنگ کردن جاده های نقطه چینی که دیگران قادر به تشخیصش نبودند و پررنگ کردن این نقطه چین ها از امید و معرفیش بشما! که همیشه گفته ام وجه پررنگ نوشته های من ایجاد جاده و موج است برای هم تاختن بسوی هدف و هم ترغیب کودن ها - ولی با حسن نیت یا منفعت طلب حتی - به جادۀ اصلی. یک بررسی ساده نشان می دهد که این من بودم که هیچ نوشته ای را بدون نام خامنه ای در تیتر منتشر نمی کرده ام از دو سال پیش و گره اصلی را نشان و پیشنهاد و اصرار می کرده ام تا امروز که نام خامنه ای در 90 در صد تیترهای سیاسی نهادینه شده و قطار راه افتاده است.