1- سخنرانی رجز خوان آیت الله خامنه ای برای پرسنل بزور جمع آوری شدۀ نیروی هوایی ارتش در حسینیۀ ایزوله از مردم واقعی کوچه و خیابان بدون اینکه بتواند بر افتضاح "پایان کامل اتوریته اش در جریان افتضاح مجلس" موضع بگیرد و وعده به آینده (بخوان قیامت) داده است نشان می دهد که خامنه ای به آخر خط رسیده است و سقوط او حتمی است. اینک فقط چانه زنی بر سر چگونگی سقوط است.
الف- گروهی از اکثریت عاقل - از جمله من - معتقدند که اگر خامنه ای قدرت را واگذارد در مقام ولی فقیه و با فقیهی بروزتر مثل هاشمی جابجا شود؛ بهترین اتفاق مورد آرزوی ایرانیان نخبه و واقع گرا حادث خواهد شد در اوضاع کنونی و جشن ملی برپا خواهد شد. این گروه باور دارند که طبق تجربۀ تاریخی و شواهد و مستندات خودمان در انقلاب بهمن 57 هیچ حرکت رادیکال و انقلابی باعث ارتقاء جامعه نشده و در مقابل هزینه های جانی و مالی و عقب ماندگی بیشتری را نیز تحمیل خواهد کرد. مضافاً به اینکه اگر در کشور شورشی اتفاق بیفتد - بدلیل فروپاشی اجتماعی پیشینی اتفاق افتاده در پنهان جامعه در سال های اخیر - حتی انقلابی به انسجام و یکدلی انقلاب اسلامی نتیجه اش نمی تواند باشد. بلکه اگر قدرت سخت رهبری خامنه ای هم مثل قدرت نرمش از دست برود ایران با انتقام کشی و جنگ داخلی و هرج و مرج و تجزیه روبرو خواهد شد.
ب- گروه دومی اما دچار یک پارادوکس ذاتی هستند و ضمن اینکه هوادار فروپاشی اجتماعی از راه شورش های مدنی هستند و تشویق می کنند تا حکومت مرکزی کنترل خود بر اوضاع را از دست داده و عقب نشینی کرده و مضمحل شود در عین حال شعار عدم خشونت می دهند و معتقدند که در چنین حالتی باید دولتی موقت زمام امور را در دست گرفته و با برگزاری رفراندوم ها و انتخابات آزاد و ... هم نوع حکومت و هم قوانین اساسی حکومت آینده را تدوین و مستقر کنند. اینان تجاهل العارف می کنند که نمی خواهند اعتراف کنند که هنگام شورش و اعتراض های مدنی در حد شکستن اتوریتۀ سرکوبگر رژیم مستقر و از لحظۀ احساس شکست رژیم دیگر کنترل شورش و بلوا دست هیچ گروه دومی هم نخواهد بود و هرج و مرج و انتقام و خشونت حرف نهایی شورشگران خواهد بود. مضافاً به اینکه جامعۀ ایرانی هیچگونه ساختارهای مدنی و هرم های حزبی و رهبری های شاخص را هم ندارد.
2- بنظر می رسد که اینک همان زمانی است که سپاه پاسداران می تواند نقش خودش را ایفا بکند و جامعه را به راه حل اول برساند. زیرا سپاه نخ تسبیح پیوستگی سازمانی و عاطفی و پیشینگی مربوط به زمان جنگ را داراست که می تواند همان ارتباط مسجدی اول انقلاب را در سطحی تأثیر گذارتر از سال 57 را هم بین تمام بخش های جامعه برقرار کرده و اقدام هماهنگی را سامان بدهد. بعبارت دقیق تر کلیۀ شئونات اجرایی و تقنینی و قضایی و بخش حصوصی و ... کشور در حال حاضر در اختیار کسانی است که هر کدام در سطحی از سپاهی موظف گرفته تا وابستگان مقطعی در سال های جنگ و حتی بسیجیان خدمت کردۀ دیروز یا در خدمت امروز سپاه؛ به سپاه پاسداران ارتباط دور و نزدیک دارند. بهمین خاطر هم است که تقریباً هرکسی که در ایران امروز فعال مؤثر است سپاهی نامیده می شود از سوی مخالفان قدیمی رژیم. زیرا اکثریت غالب مردم سال های دهۀ 40 و 50 خورشیدی بخاطر شرکت در جنگ و بیشتر جوانان متولد دهه های 60 و 70 در قالب بسیج و سرباز با سپاه پاسداران ارتباط کم و بیشی داشته اند. بعبارت دقیق تر اگر قرار باشد که تغییری در رهبری کشور بوجود بیاید سپاه تنها سازمانی است که هم توان تغییر و هم ابزار اقناع و توجیه چنین تغییری را دارد. از سوی دوم اما سپاه قادر به کودتا و در دست گرفتن قدرت کامل توسط نظامیان و فرماندهان خودش نیست. به این دلیل بدیهی که هماهنگ شدن در کودتا کار مشکل و با شهرت خیانت به دین و روحانیت است و ثانیاً کودتا لاجرم با خشونت همراه است و اگر خود کودتا کنندگان سازمان منضبط حداکثری خشن نداشته باشند نمی توانند جامعۀ بسیار عصبی و اتمیزه و انقلابی ایران امروز را به اطاعت وادارند. و سپاه با اینکه یک سازمان نظامی است ولی انضباط نظامی کافی ندارد.
3- اما تغییر رهبری برای سپاه بسیار هم ساده و هم مفید است. زیرا:
الف- شکل این کار قانونی است و ساز و کار آن از طریق مجلس خبرگان پیش بینی شده است.
ب- اجرای آن راحت است چون سپاه علاوه بر کنترل کافی به همۀ حوزه های مهم کشور - در بالا گفته شد - نفوذ غیر قابل تردیدی نیز در روحانیت عموماً و روحانیت سیاسی خصوصاً دارد. و می تواند با لابی گری و توضیح زیان های فروپاشی ناشی از شورش یا جنگ داخلی و خارجی روحانیان تصمیم ساز را به قبولاندن طرح تغییر آیت الله خامنه ای متقاعد سازند.
پ- سوم اما که مهمترین فاکتور هم است و توصیۀ من به سپاه است این است که سپاه باید برای این تغییر انگیزه داشته باشد و سرمایه گذاری و تلاش کند. زیرا همانطور که گفتم سپاه و اعضای دور و نزدیک آن در 20 سال گذشته از برخورداری های مادی و معنوی بسیاری سهم برده اند و هرگونه تغییری جز تغییر خامنه ای در حال حاضر - چه جنگ باشد یا فروپاشی داخلی و تحلیل این است که لاجرم اتفاق خواهد افتاد - منافع سپاهیان و همۀ این برخورداری ها را نیز تهدید به نابودی خواهد کرد. به این معنا که اگر تغییر رادیکال از بیرون و بدون بازیگردانی سپاه اتفاق بیفتد علاوه بر تحمیل مستقیم هزینۀ خشونت ها و جنگ ها به سپاه منافع رانت و غیر رانت بدست آوردۀ آنان در مدت 20 سال گذشته را نیز تهدید به بازخواست و مصادره و محاکمه - در بهترین حالت - خواهد نمود در فردای شکست و فروپاشی. در حالیکه با تغییر آرام خامنه ای ممکن است دایرۀ رانت ها و یکه تازی های بیشتر و جدید تنگ یا حتی بسته شود اما این حسن را دارد که دست آوردهای مشروع و نامشروع سپاهیان تا کنون را تهدید نخواهد کرد. و سپاه کماکان می تواند بازیگر شماره یک - اینبار قانونی و با تکیه بر برخورداری های سابق و نفوذ کرده در همۀ شئون کشور - باقی بماند.
4- می دانم هر آنچه را که گفتم خود سپاهی ها و فرماندهان ارشد بالفعل و بالقوه اش هم می دانند و در سطوح گوناگون دارند بحث می کنند که چه می توانند بکنند. اما منظورم از این توصیه و خواهش این بود که نباید زیاد دست بدست کنند و براه های رادیکال (یا ماندن با خامنه ای برای حداکثر سوء استفادۀ اعضای فاسد خود و یا رفتن بسوی براندازی ازراه های کودتا و مواردی از این دست) حرکت کنند. بهترین و صالح ترین و مفید ترین و ممکن ترین راه نزدیک برای سپاه همان تقویت جریان نرم تغییر قانونی رهبری خامنه ای و جایگزین یک روحانی عرفی تر و بروز اندیش تر - ترجیح اصلی هاشمی رفسنجانی - بجای رهبر فعلی است. امیدوارم که سخنم را سپاه جدی بگیرد و توصیه ام را هر چه زودتر عملی کند و الا با تحریم های جدید اعمال شده و اتمام حجت خامنه ای به هاشمی که "من یک دیپلمات نیستم و یک انقلابی ام" جای کمترین تردیدی باقی نمی ماند که نه او از لجبازی و توهم دست برخواهد داشت و نه امریکا و غرب - بقول درست خامنه ای - شکست سیاست راهبردی خود در خاورمیانه را خواهند پذیرفت و کوتاه خواهند آمد. و نتیجۀ این موضوع تا شکست دادن خامنه ای از سوی غرب - بدیهی است چون غرب ابزار لازم را دارد - نابودی ملت در گرسنگی و بی دارویی و فساد و تباهی خواهد بود. یا...هو