۱۳۹۱ مهر ۱۹, چهارشنبه

"اعلام تغییر رسمی نرخ ارز به 2000 تومان" از سوی نظامیان به چه منظور!؟

undefined

The Death of Socrates


1- سرلشکر حسن فیروز آبادی رییس ستاد کل نیروهای مسلح جمهوری اسلامی - همان کسی که چند ماه پیش در جریان همایش بیداری اسلامی در تهران هنگامی که می خواست در دفتر یاد بود همایش امضاء کند قبل از امضاء نوشته بود "سردار سرلشکر بسیجی دکتر حسن فیروزآبادی" و بعد امضاءکرده بود - در جمع اساتید دانشگاه علم و صنعت سخنرانی کرده و از جمله افاضه فرموده است که نرخ ارز 2000 تومان است و بقیه اش دیگر حباب و بازی است. از آنجائیکه این نظامی رییس ستاد کل - از مهد تا لحد: چون او از بیست و چندسالگی در سی سال پیش همین سمت را داشته است تا کنون که سه سال هم از موعد بازنشستگیش گذشته است - خیلی کم در مجامع سیویل - آن هم دانشگاهی - حرف می زند و آمد و شد دارد؛ باید این ظهور غیرمنتظره اش در دانشگاه علم و صنعت را در متن یک تصمیم و سناریوی حکومتی - محتمل تصمیم شورای امنیت ملی - فهمید و خواند. و اتفاقاً با توجه به حرف هایی هم که زده دم خروس "مأمور بودن از سوی حکومت برای آماده سازی ذهنیت جامعه برای پذیرش گرانی" کاملاً معلوم و تابلوست.

2- قطعی می دانم که در شورای امنیت ملی تصمیم گرفته اند که فعلاً دو برابر شدن رسمی نرخ ارز را جا بیاندازند تا مردم از ذهنیت نرخ 900 تا 1000 تومان سال پیش همین موقع و ارز مرجع بعد از آن 1226 تومان خارج بشوند و بپذیرند که قیمت دلار دوبرابر پارسال تعیین شده است تا اولاً قیمت فروش رسمی سه هزارتومان بانک مرکزی در حال حاضر را خیلی هم گران ندانند و هم اینکه خام حرف های بهمنی و احمدی نژاد و دولتش نشوند و یقین کنند که لولو آن مه مه را برده است. و باید برای اقتصاد مقاومتی "گرسنگی بدون آخ" آماده باشند. اما چرا مأموریت را به فیروز آبادی داده اند:

الف- دولت و عوامل دیگر دست اندرکار اقتصادی نه حاضرند شکست برنامه هایشان را بپذیرند و نه افکار عمومی به آنان و هر حرف مثبت و منفی شان اعتماد دارد.

ب- درست است که حسن فیروزآبادی 30 سال است که رییس ستاد کل نیروهای مسلح ایران است اما چند خصوصیت منحصر بفرد دارد:

ب1- بالاخره لباس و درجۀ نظامی و عنوانی پرطمطراق دارد و در نزد خواص داخل و عوام خارج بعنوان نطامی عالی رتبه شناخته می شود. و اعلان نرخ ارز از سوی او پیام خاص را بمحافل اقتصادی و سیاسی منتقل می کند.

ب2- فیروز آبادی هم در بین توده خیلی شناخته شده نیست و خنثی است و هم بدلیل شکل و شمایل مضحک گروهبان گارسیا وارش خیلی خشن و جدی و نظامی باور نمی شود و مثل زورو (جعفری) حرفهایش نگران کننده و ترسناک فهمیده نمی شود و خیلی جدی تلقی نمی شود که مردم شوکه شوند.

پ او در بین نظامیان هم مهرۀ قابل عشق و نفرتی نیست و معمولاً خیلی با او کاری ندارند. فرماندهان کل سپاه و ارتش یا حفاظت اطلاعات ها و سایر مؤلفه ها و سازمان های مهم نیروهای مسلح مستقیم بخود خامنه ای وصلند و فیروز آبادی در حد تدارکات و تشریفات و امور اداری دون مشغول فداکاری است.

لذا دادن اعلان قیمت دلار به او ضمن جدی بودن، شوخی؛ و ضمن معتبر بودن، مسخره تلقی می شود. اما در میان مدت در ذهن جامعه می نشیند مثل اخباری که ابتدا بصورت شایعه درز داده می شوند.

3- فیروز آبادی که خودش می داند سپاه محل سگ هم به او نمی گذارد. مثال داستان سلیمان نبی و گنجشک سکسی، وقتی محیط را دیده و مستمعینی که نام استادان دانشگاه را یدک می کشند بدش نیامده یک قمپزی هم در کند برای جعفری فرمانده سپاه و بگوید که نظامیان باید حرف هایی که می زنند را خوب سبک سنگین کنند. زیرا که از حرف های آنان استفاده های سیاسی و اطلاعاتی و امنیتی می کنند دوست و دشمن. و خودش عکس حرف جعفری را گفته که جنگی درکار نیست.

4- جالب است که خود حضرت سرلشکر بسیجی در فراز بعدی صحبتش توصیه و کنایه اش به جعفری را فراموش کرده و گفته که التهاب آفرینی های فعلی در جامعه مربوط به انتخابات ریاست جمهوری سال 92 است و کسانی که نامزد بالقوه هستند. او سپس اشاره کرده که این التهاب مربوط به "باند"هایی است که در اطراف هر کدام از این نامزد ها وجود دارند. و کیست که نداند "باند" در ادبیات سیاسی عموماً و ادبیات سیاسی جمهوری اسلامی خصوصاً یک کلمۀ بسیار منفی و نمایشگر کلاهبرداری و تقلب و اختلاس و توطئه و از این قبیل است و کسی به رفیق و دوست و همسنگر و هم مکتب خودش نسبت باند و باند بازی نمی دهد. حالا اگر در نظر بگیریم که نامزدهای بالقوۀ مطرح شده برای انتخابات آینده عبارتند از حداد عادل و پورمحمدی و جلیلی و قالیباف و ولایتی و یکی دو اسم دیگر از این قبیل معلوم می شود که خود جناب گروهبان گارسیا چقدر در حرف زدن خودش اصل دقت و وسواس "آبروی نظام" را رعایت کره است. البته من و شما می دانیم که هم حرف چرت جعفری در مورد جنگ و هم حرف مزخرف تر فیروزآبادی در مورد التهابات و باند و غیره ذاتی ایمان و اعتقاد و ایدئولوژی شلختۀ آنان است؛ منظورم فقط نشان دادن عمق نفهمی و حماقت اینان بود.

5- این پست را دیشب می نوشتم که رها کردم تا کس دیگری بنویسد. اما امروز که دیدم همه از کنار این ژنرال 300 کیلویی ریش قرمز بی تفاوت گذشته اند و من هم از بستن مجدد اکانتم در بالاترین به گزارش یک "آنتی هاشمی  و دیگر هیچ" ناراحت بودم تصمیم گرفتم فقط از بُعد حمیت قسمتی و حساسیت صنفی بنویسم که بابا من گفتم که کسی به او اهمیت نمی دهد ولی بالاخره هرخری هست رییس ستاد کل نیروهای مسلح خامنه ایست و آدم مهمی است. یا...هو

۱۳۹۱ مهر ۱۷, دوشنبه

با سلام به محمد اصفهانی؛ تلنگری به نجفی و شریفی نیا و حیایی؛ خاطره ای از نازنین اصغرفرهادی!

undefined

The Gallant Conversation


1- محمد اصفهانی آوازه خوان پزشک و هنرمند محبوب ایرانی لب بشکوه ای علنی گشوده است از منظر تخصص پزشکی اش در حوزۀ سلامت مردم؛ و چه عالی. او پارازیت های کشنده بر روی امواج اطلاع رسانی جهانی را مورد سؤال قرار داده است و بدرستی از "گنه کرد در بلخ آهنگری/ به شوشتر زدند گردن مسگری" پرسیده است. او می گوید آن 50 درصد - با اتکاء به آمارهای رسمی و تأیید شدۀ حکومت - مردمان مریض و مؤمن و سالم و کودک و پیر و ... که ماهوارۀ مضر و شبیخون فرهنگی را تماشا نمی کنند چه می شوند. مگر نه اینکه حکومت با هر ایدئولوژی هم باید - حداقل - پاسدار سلامت وفاداران و کارگزاران و موافقان و بیچارگان خود باشد. پس چرا بنام محمد امین پارازیت می فرستید برای سد کردن سلامت کسانی که چاره ای یا علاقه ای جز سربراهی ناچار یا انتخابی براه شما ندارند. و البته اصفهانی عزیز خودش با کمترین جملات حرف مدنی خودش را خوب پرورانده و نیازی به تکرارش نیست.

2- در هفتۀ گذشته یک صدایی هم از امین حیایی بلند شد که از بایکوت خویش بخاطر بازی در فیلم قلاده های طلا خبر داده بود و از لابلای بحث های در گرفته می شد نوعی سرخوردگی و پشیمانی را از رسانه ای کردن موضوع توسط حیایی دید. او بطور ضمنی معترف است که فقط برای پول بوده که علیه طبقۀ صنفی خود شوریده و در زمین ناهموار دشمن هر نوع هنر و زیبایی و زندگی خواهی سبز هم میهنان مدرن و غیرسیاسی اش ایفای نقش کرده؛ اما تا آنجا شرمنده است که جرأت نمی کند رسماً عذرخواهی کند و به آغوش زیبایی و هنر برگردد. من اما تا همینجا را هم مبارک می دانم و کافی؛ و به امین می گویم که دیگر بس است و کمی دندان روی جگر خون دل داده به جگر جامعه اش بگذارد که بهمین زودی ما او را خواهیم بخشید و او را در صفوف خویش خواهیم پذیرفت.

3- در سوی سومی اما هنوز ما احمد نجفی را داریم و محمد رضا شریفی نیا! که اولی از روی سادگی در دام مشایی بی پشتوانۀ نخبگی به هوای کباب گرفتار عذاب شده است و هنوز بر لج هنرمندانه اش پافشار است و در کار برکندن درخت سینمای مقدس از ریشه؛ و سخت پرتلاش. دومی اما بهمان هنرمندی است که در نقش "ولید" به منبر می رفت عرق خورده! در سریال خوب امام علی میرباقری. او که مثل امین حیایی و احمد نجفی با قویترین چسب های اختراعی جهان هم به قبای دین و سنت و ایدئولوژی خامنه ای نمی چسبد، اینقدر بازیگر مسلطی است که بزودی سر از اردوگاه هنرمندان هم طبقه اش در خواهد آورد بعد از فرورفتنی چند ساله در جلد ده نمکی. این دو را البته براحتی امین حیایی نخواهیم بخشید که امین به اندازۀ اینان فرصت طلب و شناختمند اوضاع سیاسی اجتماعی نیست. ولی ایندو هم مطمئن باشند که از سوزاندن طبقۀ هنرمندان رفیق دیروز خود طرفی نخواهند بست که خودسوزی است. و ما نهایتاً چاره ای جز بخشش آنان نخواهیم داشت دیر یازود؛ بسته به این که چه موقع و با چه درجه از تأثیر پشیمان شوند و با چه درجه از جبران مافاتی برگردند.

4- این مطلب را به احترام و به بهانۀ اعتراض مدنی و غیر سیاسی دکتر اصفهانی نوشتم؛ اما قصد خطابم به تک تک هنرمندان بزرگ و با پایگاه اجتماعی بود؛ نه عاجزانه؛ که طلبکارانه:

سروران عزیزم: آیت الله خامنه ای و کاتب وحیش حسین شریعتمداری در کیهان از "پیچ بزرگ تاریخ جهان" و از "پیچ خطرناک" صحبت می کنند مدام این روزها. ما و شما نیز دقیقاً با حرف درست آنان همصداییم. با این تفاوت کوچک که آن "پیچ بزرگ تاریخ جهان" را "پیچ بزرگ تاریخ ایران" و آن "پیچ خطرناک" را "پیچ مبارک" می خوانیم و می دانیم. پیچی که عنقریب باید از آن عبور کنیم نه تغییر در مناسبات جهانی ادعای آنان بلکه پیچ تغییر در مناسبات (استراتژی سیاست) ایرانی است. ایران در حال زایمان آخرین است انشاءالله و دیر نیست که شاهد تولد ایران خوشگل و زیبا و برومند باشیم بجای این عفریت عجوزه و زردنبویی که از مام وطن باقی مانده. بنابراین برهمۀ شما فرض است که این بوی خوش تغییر عنقریب را حس بکنید - که می کنید - و به نامی و قدمی و قلمی در حوزه های فرهنگی و اجتماعی - بدون ورود به سیاست متعفن - به صدای محمد اصفهانی خوشخوان خوش آمد بگویید. مثل دلنوشته های هفتگی پگاه آهنگرانی، یا گاه نوشته های باران کوثری، یا عکس گویای مریلا زارعی با هاشمی رفسنجانی و ... فقط همین قدر بی خطر و پاستوریزه و نه بیشتر. و حتی بطور انفرادی به فریاد خاموش و ناگفتۀ ایرانیان در کمپین "ما زندگی می خواهیم" بپیوندید.

5- حس هنرمند از اوضاع جامعه اش بهترین و صادق ترین و نزدیک ترین است. اما اگر هنوز حستان فرصت نکرده است که صدای تغییر نزدیک در ایران را بشنوید. و اگر قول من دلقک بی هنر را نیز نامعتبر می دانید. بشما توصیه می کنم که از اصغر فرهادی بپرسید.

یک خاطره: وقتی اصغر در راه برلین آلمان و پاریس فرانسه بود در بحبوحۀ جایزه باران فیلم نازنینش "جدایی نادر از سیمین"؛ بحث مهاجرت دایم ایشان از ایران بر سر زبان ها افتاد. حقیر هم هول شدم و قیاس بنفس کردم و کمی هم نوستالوژی هنرمندان "سوخته در غربت" را قاطی شناختم کردم و از فرهادی تمنا کردم که ایران را و حس هنرمندی اش "تنها با وطن" را ترک فیزیکی نکند. بعد که فهمیدم اصغر از اول هم چنین تصمیمی نداشت و فقط بخاطر ساختن فیلم جدیدش بیشتر در اروپا خواهد گذراند موقت. خندیدم با شرم به هالویی خودم وبا شعف به بزرگی اصغرم. این داستان آنجایی بدردم خورد که بعد از خروج اصغر از ایران وضع سینما در ایران کون فیکون شد و امکان ساختن هر نوع فیلم "بشود گفت فیلم و سینما" هم از روی میز سیاست بی هنر جمهوری اسلامی جمع شد. اینجا بود که من تازه فهمیدم که اصغر فرهادی چه حس چسبیده به مردمان وطنمان دارد و چگونه قبل از هر ستاره شناس و منجم و نوستراداموسی حس تغییر مثبت و منفی میهن را بو می کشد. لذا می گویم از اصغر بپرسید که آیا حس دلقک راجع به "پیچ مبارک" درست است یانه. و اگر فرهادی هم تأیید کرد یک دستی بهرطریق - غیر از بی تفاوتی و سکوت - بزیر بازوی وطن در حال رویش برسانید. می دانید که یک حرکت بال پروانۀ شما به اندازۀ تمام طوفان ما برد عملیاتی دارد در این جهان مدیا! یا...هو

جیغ سیاه و درشت شریعتمداری و شایعۀ دولت احمدی نژاد خبر می دهد: بازار ارز در کمین یک انفجار دوباره!

Salutat


1- امروز نیز بازارها بسته بود و همه در انتظار پایان یافتن گیجی حکومت فقط کرکره ها را بالا داده بودند از ترس نیروهای ویژۀ سپاه و پلیس و از خرید و فروش خبری نبود. بنظر می رسد که حکومت بدلیل کمبود منابع توانایی پیدا کردن راه حل اقتصادی که "افزایش نسبی عرضۀ دلار است" را واگذاشته و همۀ امیدش را به کنترل و کم کردن تقاضا بسته است. 

2- این را از این جهت مطمئنم که تیتر کیهان شریعتمداری با درشت ترین فونت سیاه این بوده است برای فردا: "دلار فروشان خیابانی پیاده نظام مافیای ارز" (اینجا). این نشان می دهد که راه حل بگیر ببند و اعدام شریعتمداری فعلاً تنها ورق بازی حکومت است. اما جالب اینجاست که وقتی متن این گزارش به این درشتی را می خوانی جز مقداری چرت و پرت و اخبار سوخته و دست مالی  شده در دو روز گذشته هیچ مطلبی که تیتر را توجیه کند ندارد. ندارد که هیچ بلکه مطالبی بر ضد این ادعا را هم دارد. بعنوان مثال دادستان می گوید 30 نفر دلال را دستگیر کرده اند اما بلافاصله با نا امیدی از اینکه این مادر مرده های دستگیرشده جز واسطه های خرد چیزی نبوده اند اضافه می کند که البته دولت و مسئولان هم باید با راه حل اقتصادی بمیدان بیایند و بازار را سامان بدهند. تنها چیز تازه در گزارش مشعشع شریعتمداری نقل قول از دو کارشناس بی نام و نشان برجسته است - مثل اینکه جاسوسی هسته ایست که نخواسته اند خودشان را معرفی کنند - که همان حرف خود شریعتمداری را تکرار کرده اند: "گر انی و آشفتگی بازار ارز ابداً ار تباطی با اقتصاد ندارد و کار مافیای دلالی است."

3- مورد دومی که نشان می دهد حکومت دچار سردرگمی است. شایعۀ دلار تقلبی است که مطرح کرده اند و هرکس هم از راه رسیده دوتا گذاشته روی شنیده اش و صدای مسئول قبلی را پژواک داده. تا جائیکه صحبت از میلیاردها دلار تقلبی بمیان آورده اند و همه هم با یک ترجیع بند تمام کرده اند: "به هموطنان عزیز هشدار می دهیم و از ان ها تقاضا می کنیم که دلار را از بازارهای رسمی و صرافی های مجاز تهیه کنند و ابداً به دلار فروشان غیر مجاز و کف خیابان اعتماد نکنند که سرمایه هایشان نابود خواهد شد". یکبار هم در اوایل زمستان پارسال که ارز لجام گسیخت از این حربۀ "شایعۀ دلار تقلبی" استفاده کردند که جواب نداد و من همانموقع  نوشتم که دلارهای جدید که چند سال پیش مورد بازبینی و چاپ ایمن تر قرار گرفت تقریباً غیرقابل تقلب هستند و نه تنها اشخاص که دولت های متخاصم هم قادر به چاپ تقلبی آن نیستند.

4- اینان مثل همان ضرب المثل ملانصرالدینی هستند که خودشان یک شایعه ای را طرح می کنند و بعد از تکرار آن خودشان هم باورشان می شود که راستی راستی کوچۀ بالا آش می دهند. لذا خودشان هم روان می شوند دنبال دروغ خودشان. شریعتمداری و احمدی نژاد شایعه درست کردند که گرانی ارز منشاء اقتصادی ندارد و جو روانی است. لذا حالا با باور این دروغ می خواهند پاتک روانی دلار تقلبی بزنند. در حالیکه اینقدر احمقند که نمی دانند جو روانی اعتماد یا عدم اعتماد به بازار و ثبات آن حتی از جنس عقل هم نیست و جنسی از نوع حس دارد که بمحض بو کشیدن از تزلزل بازار به همه از توده تا نخبه دست می دهد و راهنمای عمل شان می شود. و فقط با عرضۀ ارز بمدت معقول و ایجاد بالانس در عرضه و تقاضا است که اگر مدتی - حداقل یکی دوماه - تداوم یابد حس اعتماد از دست رفتۀ مردم به بازار ترمیم می شود و برمی گردد و التهاب خرید سرمایه ای دلار فروکش می کند.

5- البته معلوم است که بصورت اعلام نشده مقدار کمی ارز بصورت قطره چکانی در قیمت نزدیک به 3000 تومان به برخی صرافی های نورچشمی تزریق شده. و مهمتر اینکه مرکز مبادلات ارزی تازه تأسیس را هم با چراغ خاموش به همۀ بانک ها و برخی صرافی ها گسترش داده اند تا دولت ارزش را بین 2500 تومان تا 3000 تومان وارد این بازار کند و التهاب را کنترل نماید. اما مشکل این است که همۀ این تمهیدات را با ارز غیر پاسخگو به تقاضا انجام می دهند. لذا مؤثر نشده و نخواهد شد. و اگر فشار پلیس و بگیر ببند را از بازار بردارند و خرید و فروش انجام بشود مجدداً دلار قیمت جهشی دیگری را رقم خواهد زد. و اگر هم بخواهند این وضعیت قفل کردن امنیتی بازار را در طولانی مدت حفظ کنند نیازمندان خریدار و فروشنده بازارهای موازی حقیقی و مجازی فرعی و بیشتری را در گله گلۀ نقاط مناسب تهران گسترش خواهند داد و اوضاع کنترل و سلامت نسبی قیمت های متمرکز در فردوسی و بازار را هم بهم خواهند زد. یا...هو

رگبارهشدارهای روزانۀ هاشمی به خامنه ای: فرصت تو و صبر من هر دو در حال تمام شدن است! رموز مصاحبۀ رفسنجانی.

بدون شرح

1- بدون مقدمه و برای اجتناب از تطویل کلام یک راست می روم به سراغ خوانش مصاحبۀ تازۀ اکبر هاشمی رفسنجانی با روزنامۀ آرمان (اینجا). زیرا که در امروز ایران و باتوجه به مؤلفه های مختلف تأثیر گذاری بر سیاست های جاری مهمترین حرف از زبان هاشمی رفسنجانی قابل استحصال است و لاغیر. تا جائیکه حتی یک آخ گفتن او یا یک خندۀ او می تواند معیار قابل خواندنی از اوضاع جاری بدهد. مصاحبۀ هاشمی با آرمان نکته های زیادی برای بازشکافتن دارد که من فقط به مهمترین آن ها از دید خودم و در حوزۀ سیاست داخلی و قدرت کلان اشاره می کنم. این تحلیل ابتدا به المان های شکلی و سپس به داده های محتوایی این مصاحبه متمرکز است:

الف- نکات مهم مصاحبه از جنبۀ شکلی:

الف1- هاشمی امسال را با بازتفسیر متون مذهبی در سایت ایدئولوژیک شیعۀ شفقنا آغاز کرد و نظرات سیاسی خودش را با استفاده از متون مذهب شیعه به تعریف و تببین نشست. او در ماه های بعد کمی جلوتر آمد و رادیکالتر شد و مواضع سیاسی خودش را در قالب خاطرات گذشته از انقلاب و امام و خودش به شرح و بسط نشست؛ چه در قالب مطالب مناسبتی که در سایت خودش منتشر می کرد و چه در قالب سخنانی که با مخاطبان معدود خود در نشست ها و ملاقات ها ابراز می کرد. اینک او وارد فاز سومی شده است که نوعی پیشرفت و رادیکال شدن را القاء می کند. زیرا او اولین بار است که در سه سال اخیر هم فرصت پیدا شده و هم او حاضر به مصاحبه با یک روزنامه شده است.

الف2- هاشمی در این مصاحبه هرچه بیشتر راحت و با روحیه و پرنشاط ظاهر می شود و کمترین تزلزل و دغدغه ای از موقعیت شخصی و خانوادگی را بروز نمی دهد. این روحیۀ شاداب سیاسی نیز نشانه های پررنگی از بهتر شدن موقعیت سیاسی او خبر می دهد نسبت به نه فقط سال های اخیر بلکه نسبت به ماه ها و روزهای اخیر نیز.

الف3- هاشمی که همیشه بسیار با دقت است در گزینش واژه ها این بار وسواس خودش را حداکثر می کند و می خواهد کمترین سوراخی که بشود از آن تقابل ایشان با آیت الله خامنه ای را - حتی به تلویح - برداشت کرد باقی نگذارد. لذا برعکس بسیاری از گفته ها و نوشته های اخیرش مصر است اولاً نام و مقام آیت الله خامنه ای را تکرار بکند و ثانیاً در کمال تواضع و احترام لازم به رهبر سخن بگوید.

الف4- او همۀ نقدهای خودش را بر تاکتیک ها و تکنیسین ها (دولت) و کارآمدی و ناکارآمدی عملکردهای تاکتیکی دولت احمدی نژاد متمرکز می کند و با مثال ها و مقایسه های مختلف ثابت می کند که دولت احمدی نژاد عملکرد سازنده ای نداشته است. اما هنگامی که صحبت از اصلاح امور و روندهای جاری می شود از تاکتیک ها عبور می کند و با شأنیت بخشیدن به جایگاه رهبر فقط او را قادر به توقف وضع موجود و تغییر بسمت بهبود آن معرفی می کند. بعبارت دیگر انتقاد را متوجه عملکرد دولت (تاکتیک) و نتیجه را به مسئولیت رهبر (استراتژی) مرتبط معرفی می کند.

ب- نکات مهم مصاحبه از جنبۀ محتوایی:

ب1- هاشمی ابتدا رابطۀ خودش با آیت الله خامنه ای را تشریح می کند. معنای نهایی حرف های هاشمی در این مبحث این است که با رهبر رابطۀ کاری ندارد و رابطۀ شخصی اش هم گسسته است. او می گوید:

جلسات شما با مقام معظم رهبري چطور پیش می‌رود؟
در سبك سابق چون كار روزانه داشتيم، هفته‌اي يك بار بود. الان ديگر لازم نيست هفته‌اي يك بار باشد. تقريباً ماهي يك بار ادامه دارد. هر وقت هم حرفي داشته باشم، محدوديتي ندارد. تلفن مي‌كنم و مي‌روم با ايشان حرف‌هايم را مي‌زنم. مشكلي در رابطه با هم نداريم. گاهي كه عجله‌تر باشد، با تلفن حرف مي‌زنيم.
این یعنی تا 88 که با هم کار می کردیم رابطه مان منظم و هفتگی بود ولی در سه سال اخیر که من از کار با ایشان کنار گذاشته شدم فرقی نمی کند که چه ارتباطی داریم. و برای اینکه دروغ نگفته باشد و به رهبر هم صدمه نزند موضوع یکماه و ارتباط تلفنی را هم چاشنی می کند. زیرا که طبیعی است هنوز هم گاهی ارتباط شخصی بویژه از طرف آیت الله خامنه ای با او برقرار باشد و است. اما این ارتباط نه منظم و برنامه ریزی شده و کاری است بلکه شخصی و هر از چندگاه و در حیطه های غیرکاری و غیر سیاسی است.

ب2- هاشمی سپس برای اولین بار از یک سند مهم پرده برداری می کند. و آن گفتگوی چند ساعته اش است با آیت الله یزدی در مجلس خبر گان. او می گوید که نوار این گفتگو هم خودش و هم پیاده شده اش در مجلس خبرگان و در نزد خود من هم وجود دارد. در حقیقت حرف هاشمی این است که: "درست است که آیت الله خامنه ای پس از آن نامه و بویژه بعد از خطبه های من در آخرین نماز جمعه ام ارتباط کاری کشور را با من قطع کرد اما من به آن گفته های در ملاء عام و کلی بسنده نکردم و نظریاتم را و پیش بینی این روزهای کشور را با یزدی به بحث و گفتگو گذاشتم. نام آیت الله یزدی در اینجا به این دلیل خیلی مهم است که ایشان رییس کمیسیون "ناظر بر ابقاء شرایط رهبری" در مجلس خبرگان است. و معلوم می کند که بحث مورد اشارۀ هاشمی در کلان ترین سطح قدرت انجام شده است.

ب3- موضوع دیگری که هاشمی مطرح می کند راجع به اقتصاد مقاومتی است. در اینجا هم آیت الله خامنه ای را مورد نقد قرار می دهد و می گوید نقشۀ راهی از جنس علم و برنامۀ اقتصادی در مورد شعارش نه خودش ارائه می دهد و نه مشخصاً به کسی در دولت یا غیر آن مأموریت می دهد که شعارش را تبدیل به برنامه و مقررات و آئین نامه بکنند و به او ارائه و اجرا کنند. لذا اقتصاد مقاومتی هم می رود کنار دست صدها از این دست شعارها و مفاهیم درستی که فقط جهت ملعبۀ دست چاپلوسان و هوچی ها می خورد که با تکرار بدون محتوای آن هم شعار را و هم اصل راه حل برای اقتصاد را از حیز انتفاع ساقط کنند.

ب4- مطلب آخر و مهمی که هاشمی می گوید راجع به صبر و انتظار و زمان پایان آن است. او در پرسش از زندان فرزندان و بی تابی همسرش و مسایل خانواده اش می گوید:
"آن چيزهايي كه صبرم را از من مي‌گيرد، چيزهايي است كه به انقلاب، كشور و مردم آسيب مي‌رساند. اين موضوع صبرم را مي‌گيرد. لذا هميشه سعي مي‌كنم در اينجا چيزهايي را بگويم. بقيه مسائل براي هر انساني پيش مي‌آيد."
 بنظرم می رسد که بی اعتنایی و خونسردی هاشمی نسبت به تألم های خانوادگی و پدری و در همان حال تأکید بر زمان پایان صبرش در حوزه های اجتماعی و سیاسی نیز یک پالس محترمانۀ جدید است بکل حاکمیت و آیت الله خامنه ای. او می خواهد مطمئن کند مخاطب را که صبرش مشروط است و از روی محافظه کاری و ترس و عدم شجاعت نیست بلکه فقط برای رعایت مصالح جمهوری اسلامی از هرگونه مناقشه ای و جنجالی در علن پرهیز می کند. و این صبر در حال تمام شدن است!

پ- نکات مهم مثاحبه از نظر جنس انتقاد ها:

پ1- انتقاد و مخالفت هاشمی از جنس مخالفت و انتقاد امثال من نیست که معتقد باشد خامنه ای را باید به دم خر بست. 

پ2- انتقاد هاشمی به خامنه ای از جنس سیاسی و موضوع قدرت هم نیست. او نمی گوید که تو شکست خورده ای و باید قدرت را بمن بدهی. هاشمی به خامنه ای می گوید: تو نباید شکست بخوری. چون شکست تو خطرناک است و ممکن است به از دست رفتن کل حکومت اسلامی تمام شود. او حتی غیر مستقیم پالس می فرستد که اگر تحت فشار تندرو های اطرافت هستی نگران نباش و بمن و ما اعتماد کن تا کمکت کنیم.

پ3- هاشمی که بشدت به حلقۀ اول یاران تندرو خامنه ای مشکوک و بی اعتماد است. بیم عمیقی دارد که هنگام از دست رفتن اتوریتۀ رهبری خامنه ای در اثر شورش داخلی یا جنگ خارجی آنان از فرصت استفاده کنند و با استفاده از قوای قهریه ای که الان در اختیار دارند زمام کشور را بدست بگیرند از راه کودتای سخت یا نرم.

پ4- بهمین خاطر هم است که چنین وسواس سختگیری دارد در اظهار نظر علنی تر نسبت به آیت الله خامنه ای. چون ابداً قصد تحقیر و برکناری و جایگزین شدن خودش را ندارد و اتفاقاً صادقانه می خواهد که خامنه ای را نجات بدهد. زیرا وجود خامنه ای و جمهوری اسلامی بشدت در هم تنیده است. البته آیت الله خامنه ای هم از حسن نیت و بزرگواری هاشمی مطمئن است. اما او خیلی بعید است که خیرخواهی هاشمی را بپذیرد. زیرا پذیرش نسخۀ هاشمی بعد از سه سال هزینه های سنگین خود بخود باعث تحقیر و از دست رفتن اتوریتۀ او خواهد شد. ضمن اینکه خامنه ای شخصیتی بشدت سخت و دگم و بی رحم و لجوج و یکدنده دارد و مرگ در ناحق خودش را بر تسلیم در برابر بحق دیگری ترجیح می دهد! یا...هو

پی نوشت: امروز دوشنبه نیز در دیدار با دانشگاهیان هشدار داده است: "اولین کار پذیرفتن استراتژی اشتباه کشور است". او نواخت حرف زدنش را تند و هر روزه کرده است. گل حرف امروز او این است که رییس جمهور خیلی مهم نیست راهبرد کشور باید عوض شود.

۱۳۹۱ مهر ۱۶, یکشنبه

هاشمی رفسنجانی عیب زیاد دارد اما متقلب نیست؛ پدیدۀ احمدی نژاد حاصل تقلب مجتبی بوده است!

La Vigne rouge

The Red Vineyard


1- بعد از اینکه نامه ای از حسین کروبی منتشر شد در پاسخ اظهارات محمد رضا باهنر و پاسخ کوتاه غلامحسین کرباسچی؛ برای اولین بار بود که با اتهام تقلب هاشمی رفسنجانی در انتخابات سال 84 روبرو می شدم به این عریانی. روایت پسر کروبی هم این بود که هاشمی رفسنجانی برای اینکه در دور دوم انتخابات 84 با مهدی کروبی روبرو نشود برای مبارزه؛ به عوامل خویش در کارگزاران دستور داده که با کمی دستکاری در آراء بضرر کروبی او را از نفر دوم به نفر سوم بفرستند. زیرا که هاشمی گمان می کرده است می تواند براحتی احمدی نژاد را در دور دوم شکست بدهد. من از همان روز مشکل داشتم با این روایت زیرا که هاشمی رفسنجانی را فقط به این دلیل مطرح می کردم و می کنم که او اگر مجموعه ای از صفات رذیله را هم داشته باشد اهل تقلب کردن نیست. و استناد و اعتمادم هم به آن نماز جمعۀ معروفش برمی گشت که وزارت کشور حودش (بشارتی) را مخاطب قرار داد و از تقلب برحذرش داشت و موجد حماسۀ دوم خرداد و انتخاب محمد خاتمی شد. با روایت جدید حسین کروبی بسیار دلچرکین بودم اگر بخواهم از آدمی متقلب در همین 7 سال پیش انتظار کمک به بهبود وضع امروز داشته باشم.


2- امروز که دیدم بخاطر طرح نام مجتبی خامنه ای از سوی نوری زاد در جریان رشوه گیری از شهرام جزایری - با احترام به محمد عزیز من در این مورد نفیاً یا اثباتاً موضع ندارم چون اطلاع کافی و مستند ندارم - دوباره بسطح رسانه ها آمده، بد ندیدم که روایت خودم را از نوع و نحوۀ تقلب - قطعی است - در پیش انداختن احمدی نژاد از کروبی در انتخابات 84 بنویسم تا هم خودم را توجیه کرده باشم و هم فرصت بدهم که اگر برداشت و تحلیلم غلط بود نظرات مستدل مخالف ر ا بشنوم و از وسواس "آیا هاشمی یک متقلب است" رها شوم و هنگام طرح اسمش دست و قلمم نلرزد که دارم آدرس عوضی می دهم.


3- برعکس پسر مهدی کروبی و آن روایت خطرناکش نسبت به هاشمی؛ خود کروبی عزیز و در جریان اعتراض به تبدیل رأیش از نفر دوم وبه نفر سوم در فاصلۀ یک چرت مختصر سحرگاهی؛ هیچگاه از هاشمی نام نبرده است. بلکه تنها نامی که برده است از مجتبی خامنه ایست و تنها خشمی که داشته است به وزارت کشور موسوی لاری در دولت محمد خاتمی است. من اما روایت خود کروبی را اصیل تر می دانم تا حکایت فرزندش حسین. بعبارت دیگر من از دو روایت "کم کردن از آرای کروبی توسط رفسنجانی" یا "زیاد کردن آرای احمدی نژاد از سوی مجتبی خامنه ای" گزینۀ دوم را صحیح می دانم. زیرا:


الف- همانطور که گفتم شخصیت هاشمی رفسنجانی صفت متقلب را نمی پذیرد.


ب- کم کردن از آرای کروبی مستلزم اطلاع وزارت کشور خاتمی و همکاری دست اندرکاران انتخاباتی مربوط با وزارت کشور و دور از چشم ناظران شورای نگهبان بوده است که بسیار بعید است که دولت خاتمی دانسته زیر بار چنین شناعتی رفته باشد. تا کنون هم هیچگاه این تقلب را بعنوان عمل ایجابی به لاری و خاتمی منتسب نکرده هیچکس حتی مهدی کروبی. همیشه صحبت از این بوده که وزارت کشور از تقلب با ارقام کوچک چشم پوشی کرده است و حساسیت لازم را بکار نبرده است.


پ- آرای کروبی بسیار پراکنده و بیشتر در سطح روستاها و شهرهای کوچک بوده است لذا دست کاری در حوزه های متعدد نمی توانست کار ساده و عاقلانه ای باشد. ضمن اینکه در حوزه های با آرای محدود اعمال نفوذ سخت و حاصل بدست آمده مختصر است. در حالیکه در کلان شهرها یک مهندسی رأی زیر نظر یک گروه ناظر مرکزی - تحت امر شورای نگهبان - خیلی راحت می تواند معادلات را بهم بزند. تأکید می کنم که خریدن نظار دهات و بخش ها و شهرستان ها کار مشکل تری است نسبت به خرید نظار کله گندۀ کلان شهرها زیرا در جاهای کوچک هنوز آدم های مؤمن و خدا ترس زیادند و مثل ناظران مراکز مهم کشور نیستند که همگی سیاسی کار و قیمت دارند و براحتی خرید و فروش می شوند.


ت- خاطرمان هست که آنچه که احمدی نژاد را یکباره از کروبی جلو انداخت آرای خیلی زیاد او در تهران و اصفهان بود که اگر تهرانش را هم با اکراه بحساب شهردار بودنش بگذاریم رأی بسیار بالای او در اصفهان مطلقاً متناسب با آرای دیگر شهرهایش نبود. و چرا!

ث- یک مورد توضیحی دیگر هم این است که کم کردن چند ده یا چند صد هزار رأی از یکنفر - آن هم کاندیدای جناح چپ که خودش هم در حاکمیت بود - (کروبی) خیلی کار مشکلتری بود از کم کردن یک پنجم آن رأی از نفرات بازنده و خواندنش بنام احمدی نژاد. که نه حساسیتی بر می انگیخت و نه برای آنانی که باخته بودند مهم بود که یک میلیون رأیشان یک میلیون وصدهزار بوده یا نبوده.

3- پس نتیجه گیری من با توجه به مستندات بالا که همان روایت مورد فبولم هم است از انتخابات 84 عبارت می شود از:


بعد از خواندن دو سوم آرا وقتی 5 نفر از دور خارج می شوند و سه نفر هاشمی و کروبی و احمدی نژاد می مانند؛ مجتبی خامنه ای با استفاده از توان مهندسی تقلب انصار حزب الله بسیار قوی تهران و اصفهان و با هماهنگی شورای مرکزی ناظران شورای نگهبان در این دو شهر تصمیم می گیرند که عفب ماندگی احمدی نژاد از کروبی را به نسبت از آرای 5 نفر بازنده بنفع او بخوانند و احمدی نژاد را رو در روی هاشمی قرار بدهند که در تحلیل های درون گروهی مطمئن شده بودند که احمدی نژاد با ایجاد دوقطبی فقیر و غنی یا پاکدست و دزد می تواند براحتی هاشمی را شکست بدهد در دور دوم. تست رأی بالای 50 هزارتومان بهر نفر کروبی هم قبلاً آدرس داده بود که فقرا و محرومان دنبال پول نقد بشمارند و احمدی نژاد یک لاقبا و عوام فریب قطعاً می تواند آرای کروبی را هم از آن خودش بکند. در اینجاست که موسوی لاری و وزارت کشورش هم از زیر بار اتهام تقلب بیرون می آیند زیرا تقلبی به کوچکی چند ده هزار رأی آن هم در هماهنگی کامل عوامل اجرایی (بسیج سپاه و حزب الله انصار تحت هدایت مجتبی) و عوامل ناظر (ناظران شورای نگهبان) و از آرای باطله (آرای پنج نفر بازنده از 8 نفر و بدون حساسیت) می توانست و توانسته از زیر نظر وزارت کشور قسر در برود.


4- این تحلیل را از آن جهت نوشتم که اگر کسی روایت متفاوتی دارد به مقابله بگذارد. تا اتهام تقلب که بسیار اتهام سیاسی ویران کننده ای است؛ یا از هاشمی دور یا نزدیک شود تا من هم بعد از این مواظب باشم که زلف یار وطن در حال احتضار را به عشوۀ یک متقلب گره نزنم. و اگر چنین نبود بازهم به هاشمی رو کنم که: "ببین ما بدون جیره و مواجب و چشم داشت شخصی چگونه ناچاریم برای درد مشترک بتو دخیل ببندیم و کتکش هم بخوریم همه جوره. پس تو هم معرفت داشته باش و برای برون رفت ایران از بن بست دست پخت خودت کمی دست بجنبان اگر اراده اش را داری!" یا...هو

۱۳۹۱ مهر ۱۵, شنبه

چوبه های اعدام زندگی؛ اینبار در صومعه سرا: به حرف حسابی نوۀ آیت الله خمینی گوش کنید!

Click to back

1- مهمترین و خطرناک ترین و زشت ترین خبر امروز خبری در حوزۀ فلسفۀ سیاسی بوده است. آنجائیکه سایت مشرق گزارش کرده است که:
"فرمانده انتظامی صومعه‌سرا از دستگيري بیش از 150 دختر و پسر در یک پارتی شبانه در صومعه‌سرا خبر داد." (اینجا)
2- متن خبر حاکی از آن است که تعدادی جوان گیلانی در تالاری بنام زیبای پامچال در صومعه سرا جمع شده اند و تحت عنوان مراسم عروسی - ادعای فرمانده پلیس منطقه - بشادی دسته جمعی پرداخته اند. این را داشته باشید تا دو تا نقل قول دیگر برای تان بنویسم و آنگاه با هم برویم به ژرفای "قفل کردگی" جامعه و ببینیم اصلی ترین درد امروز ایران که همۀ بدبختی های سیاسی و اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی و ورزشی و روان پریشی و نا امیدی و عدم پیشرفت و بیکاری و عدم توسعه و صدها درد بی درمان دیگرایران نازنین مان در کجا و چه مسألۀ ظاهراً بی اهمیت و مسخره ای ریشه دارد.

3- ابتدا دو جمله از حرف های سید حسن خمینی برای نیروی انتظامی می گذارم. این سخنان که مفصل است و همه خوب. بدیهیات عقلی و جامعه شناختی است که همۀ آدم ها چه بدانش و چه بفطرت می دانند و جامعه شناسان آن ها را خلاصه و فرموله کرده اند. اهمیت آن ها یکی به گویندۀ آن است که نوۀ خیمنی است و دیگری به "حضیضی که جامعه مان دچار است". زیرا گوینده اعتبار سیاسی دارد از جهت دودمانی و گفته اش اعتبار عقلانی دارد از جنبۀ دانش جدید. او می گوید:

  خودتان لمس می‌کنید که مقابله با آنچه که برای جامعه بد شمرده می‌شود به راحتی آب خوردن است اما خدا نکند که یک چیز جرم دانسته شود، اما جامعه آن را جرم نداند. از روی یک پشت بام که جمع شد روی پشت بام بعدی باز هم خواهد بود زیرا افراد آن را بد و مشکل نمی‌دانند که بخواهند با پلیس همکاری کنند چون او کنترل غیررسمی را از درون خود برداشته است.

اینکه مردم به پلیس اعتماد داشته باشند و قبول داشته باشند که آنها بر اساس هنجارهای ذهنی جامعه حرکت می‌کنند، امر ارزشمندی است. در اینصورت اگر یک دزد وارد بازار شود، وقتی به تعبیر قدما یک "آجان" وارد شد فرار می‌کند زیرا می‌داند همه مخالف او هستند. پس بزرگترین سرمایه نیروی انتظامی این است که نظام، فرهنگ خود را به جماعت بقبولاند و تلاش کند جرمی را که با آن مقابله می‌کند، جامعه نیز جرم و بزه تلقی كند که در اینصورت جامعه همکاری خواهد کرد.(اینجا)

4- حالا یک جمله هم از فرمانده نیروی انتظامی که بلافاصله پس از حرف های سید حسن - در مقبرۀ آیت الله خمینی - انجام شده در تهران نقل می کنم که بنوعی دهان کجی و پاسخ انتقاد علمی سید حسن هم است:

مسئله حجاب، مسئله‌ای دو طرفه است. ‌در میان این دو طرف نیروی انتظامی در حال کشش است. بخشی از جامعه که سر و صدای زیادی هم دارد و در بیان انتقادات خود از رسانه‌هایشان استفاده می‌کنند به طور مطلق یا نسبی با این طرح مخالفند اما بخش بزرگتری مخالف بی‌تحرکی ناجا در این حوزه هستند.
- در مواقعی که ما مسامحه می‌کنیم حملات به پلیس زیاد می‌شود. به عنوان مثال اگر ما در برخی از جاها حضور نداشته باشیم عده‌ای مطرح می‌کنند که تفرجگاه‌ها و دریا به هم خورد، به سینما نمی‌توان رفت و رستوران‌ها به پاتوق عشاق تبدیل شده و خانواده‌ها دیگر در این مناطق احساس امنیت نمی‌کنند. (اینجا)
5- از سه نقل قولی که در بالا آوردم؛ اولی مشاهدات میدانی رفتار و مأموریت همه روزۀ پلیس ایران است. دومی واقعیت علمی و میدانی (تطابق ذهن و عین جامعه در هر موضوع  سیاسی واجتماعی و فرهنگی تنها ضامن موفقیت در آن است)  درهمۀ جوامع بشری است. و سومی مغلطه ایست از حرف درست و نادرست (دروغ) که فرمانده پلیس - مثل همۀ حاکمان بالفعل ایران - ساخته و پرداخته اند. به این معنا که: این درست است که در جامعۀ ما کسر بزرگی از مردمان سنتی و متدین هستند که با مظاهر مدرنیته بویژه در تابو های جنسیتی موافق در حد عامل نیستند. ولی این دروغ است که آنان با کسر بزرگ دیگری از جامعه که مدرن تر هستند و این تابوهای جنسیتی را قبول ندارند مشکل داشته باشند. لذا ما تقریباً نه تنها خانواده ای سنتی در ایران امروز را نداریم که با همسایه و فامیل مدرن تر خود مشکلی داشته باشد - در زمان شاه و اوایل انقلاب داشتیم که خوشبختانه به علت رفتار غلط آخوندها کلاً از بین رفته است - بلکه بسیار زیاد خانواده هایی را داریم که از یک مادر بزرگ و یک مادر و یک نوۀ دختری؛ مادر بزرگ چادری و مادر مانتویی و نوه بی حجاب هستند و با هم زندگی سعادتمندی هم دارند.

6- این حرف احمدی مقدم که خواست چند آخوند شپشو و اهل عهد دقیانوس را در حد حرف و خواست مردم معترض به هنجارهای ذهنی مدرن جا می زند همان دروغ بزرگ و بازدارنده ایست - مورد استفادۀ همۀ گماشتگان رژیم در فضاهای بویژه فرهنگی و آموزشی مرتبط با جوانان هم است - که کشور را به این فلاکت کشانده است. این دروغ تا جایی تابلو و نچسب است که حتی به فرزندان و همسر  و چه می گویم که خود احمدی مقدم هم تسری ندارد و آنان هم با رفتار و پوشش و گویش بخش مدرن جامعه تضاد و مخالفتی ندارند.

7- و نتیجۀ اینکه چرا این خبر در حوزۀ فلسفۀ سیاسی رژیم مهمترین است امروز و فردا و پس فردا و تا قیام قیامت؛ به این دلیل بدیهی است که کلید حل همۀ مشکلات جامعه در دست طبقۀ مدرنی است که می خواهند حذفش کنند. زیرا تا این جوانان و خانواده های شهری و تحصیلکرده و طبقۀ متوسط آنان راضی نشوند و امید به بهبود زندگی خویش نداشته باشند؛ هیچکس و هیچکس و هیچکس از خدا گرفته تا پیامبر و از فیلسوف گرفته تا مرجع دینی و از آدام اسمیت گرفته تا جان لاک و هابز و ماکیاول و بنتهام و دوتوکویل و ارسطو و افلاطون و کارآگاه ژاور و ... قادر به حل مشکلات جامعۀ ما نخواهند شد. زیرا طبقۀ متوسط مدرن تنها طبقه ایست که می تواند کار بیافریند؛ ابتکار و اختراع بکند؛ از مغز و دانشش استفاده بکند؛ و از شور و هیجان کسب کرده اش از رضایت در حوزۀ اجتماعی ملاط بزند تنگش و چرخ های زنگ زدگی و خمودگی و نا امیدی و بیکاری و تنبلی و زنبارگی پنهان و ریاکاری و دودوزه بازی های سنتی را روغن کاری کند و کشور را به حرکت در بیاورد. و الا یک میلیون سال هم به طبقۀ محروم و گرسنه و عقب مانده - یا نگه داشته شده - در اعماق تعصب و بیچارگی سنت تاریخی دل ببندند گامی از گامی جلوتر نتوان رفتن و هر روز بیش از روز پیش از قافلۀ تمدن عقب ماندن است. لذا ضمن درود بجوانانی که در راه آزادی "هیجان در عرصۀ عمومی" شادی های جمعی سازمان می دهند و دچار خسارت های پلیس وحشی و ناچار و مستأصل می شوند؛ فروتنانه آرزوی تداوم و مبارزه در این زمینه را دارم. و مطمئنم که تا شادی جوانان به خیابان برنگردد ما راهی به دهی نخواهیم برد. با سلام به پامچال صومعه سرا! یا...هو

سعید تاجیک ژنرال جنگ نرم خامنه ای چه زود بُرید: اخطار جدید به رهبر!



1- سعید تاجیک یکی از فرماندهان ارشد نیروهای خودجوش خامنه ای که بعد از بازداشت فرزندان هاشمی و برای ایجاد بالانس به زندان فراخوانده شد. نامه ای نوشته برای آیت الله خامنه ای (اینجا) و در آن ضمن تأکید بر ارادت و سر سپردگی خود به رهبر اظهار ندامت و پشیمانی کرده و از اینکه باعث تکدر خاطر مرادش (خامنه ای) شده است فغان ها و شیون هایی راه انداخته آن سرش ناپیدا. این نامۀ سرگشاده را که رجانیوز منتشر کرده و یکی دو سایت دیگر هم تحت عنوان درخواست عفو تاجیک از خامنه ای بازنشر کرده اند. اما در خود نامۀ تاجیک مطلقاً درخواست عفوی دیده نمی شود و تیتر زنندگان "طلب عفو" بر این نامه بیشتر استنباط طبیعی از چنین نامه ای را مد نظر قرار داده اند. تحلیل شکلی و محتوایی کامل نامۀ تاجیک به فرمانده کل قوا وقت می برد و درازی مطلب که قصد من نیست چون فایده ای هم ندارد. لذا من فقط به چند نکتۀ مهم در بارۀ این نامه اشاره می کنم:

الف- بزرگترین مشکل این نامه که دم خروس نامه هم است مربوط بزمان نگارش این نامه است. زیرا نامه درخواستی مشخص در مورد وضع جدید تاجیک (زندانی شدنش) مطرح نمی کند. این نامه - فارغ از نوع ادبیات چاپلوسانه از نظر ادبیات مدرن و مریدانه از جنبۀ ادبیات کهنه - ندامت نامۀ ساده ایست که هر فرزندی در هنگام رنجش پدر از او می تواند بنویسد یا نوشته باشد. مشکل اما زمانی است که این نامه نه در هنگام رنجش آیت الله خامنه ای و اعلان رسمی آن در دو سال پیش که اینک و بعد از دو سال و رفتن تاجیک بزندان نوشته شده است. در حالیکه طبیعی می بود که چنین نامه ای درست یک ساعت بعد از ابراز نارضایی خامنه ای از حرکت تاجیک نوشته می شد. لذا نامۀ فعلی در متن مورد اصرار تاجیک (ارادت به مراد و پشیمانی) قابل خواندن نیست و هر کسی از آن برداشت "طلب عفو" یا "اخطار عفو" می کند؛ که من جزو دستۀ دوم هستم و معتقدم که تاجیک و سردار ارشدش قاسمی بعد از اینکه در ده روز گذشته همۀ فشارهای مرئی و نامرئی را وارد کرده اند که تاجیک را آزاد کنند و نتوانسته اند؛ تاجیک با نامه نوشتن به خامنه ای اخطار کرده است که حواسش باشد که فقط این چند ده نفر مانده اند از سپاه بزرگ خودجوش، و اگر نتواند از اختیار مطلق و آزادی چماق شان حمایت کند امید و انتظاری برای دفعات دیگر نباید داشته باشد.

ب- در متن خود نامه هم دو نکته را جاسازی کرده اند که بسیار مهم است. اول اینکه سعید تاجیک کوچکترین اشاره ای به ادبیات  هتاک  و دشنام های زنان خیابانی که به فائزه نسبت داده بود - در ظاهر خامنه ای مشخصاً از این نوع فحاشی انتقاد کرده بود - نکرده است. و نه تنها نکرده است بلکه با اصرار بر "انجام تکلیف شرعی" هم خامنه ای و هم شرع را مقوم و پشتیبان و موافق ادبیات روسپی ها و پا اندازها معرفی کرده است. او مرتب اصرار دارد که فحاشی به یک زن شوهر دار و محجبۀ شرعی - حتی بگو صوری! - در منظر و مراء عام و مکان زیارت مذهبی (شابدالعظیم) امضای شرع اولاً و امضای شارع (آیت الله خامنه ای) ثانیاً را داشته است و اگر اشکالی بوده که بوده؛ اما این اشکال نوع ادبیات و مواجهۀ بسیج جان فدا با مخالفان و منتقدان شما نبوده است.

پ- و بلافاصله توضیح می دهد که اشتباه و خطا کجا رخ داده است. او می گوید:   "متأسفانه به دلیل نفوذ بعضی از عناصر ضدانقلاب و ضبط فیلم و پخش آن خوراک بیگانگان شد." تا نشان بدهد و به خامنه ای اخطار بدهد که اگر عوامل اطلاعاتی و امنیتی که پوشش دهندۀ نیروهای خودجوش هستند در همۀ ایلغارهایشان اشتباه نمی کردند و کار خودشان را مثل همیشه بی نقص انجام می دادند و این فحاشی ها ضبط و پخش نمی شد؛ نه مشکلی برای فدائیان ارزان شما پیش می آمد و نه مثل صدها مورد مشابه در مورد صغیر و کبیر این کشور که به تشویق و تشجیع بیشتر ما امر می فرمودید، حضرت عالی مجبور نمی شدید که برای حفظ ظاهر هم شده از جنده گفتن به دختر شوهر دار 50 سالۀ دوست پنجاه ساله و رییس مجمع تشخیص تان برائت بجویید. که نتیجه اش فعلاً بزندان من انجامیده است و خودتان ککتان هم نمی گزد.

ت- نکتۀ آخری که در انتشار این نامه مهم است به این برمی گردد که این نامه حاصل خرد جمعی ستاد فرماندهی نیروهای خود جوش بوده است. زیرا سعید تاجیک یک سرباز صفر بیلمز احساساتی نیست بلکه یک ژنرال درجه اول آموزش دیده و با تجربۀ جنگ نرم شناخته می شود. و حتی خودش هم اهل تفکر و فضل و قلم و فکر است تا جائیکه در رزومه اش نوشتن چهار جلد کتاب هم دیده می شود. بعبارت دیگر سعید تاجیک اگر قصد اظهار ارادت و عشق و وفاداری به فرمانده کل قوا - از جمله لشکریان خودجوش - داشت می دانست که الان هنگامۀ نامۀ سرگشاده به خامنه ای نوشتن نیست. زیرا او تحت فشارهای داخل و خارج چنان در منگنه و فشار است که نمی تواند کاری برای آزادی خودش انجام دهد تا چه رسد به آزادی او که دستور خودش بوده بنا به مصلحت نظام (خامنه ای). یک زیر دست وفادار در چنین موقعیتی فرماندهش را دچار فشار مضاعف "شورش در صفوف نیروهای خودی" نمی کند. او که تازه ده روز است در زندان با شرایط بسیار ویژۀ مثبت بازداشت است؛ می توانست به توصیۀ رفقای زندانبان صالحش گوش کند و حداقل یکماه دوام بیاورد تا بازجویی مهدی هاشمی تمام شود و قوۀ قضائیه بتواند تمهیدی آشکار یا مخفی برای آزادی او فراهم کند. ده روز زندان یک مرید برای مرادی به عظمت رهبر انقلاب واقعاً بهای گرانی نیست. هست؟

4- و پایان بخش این مطلب با مخاطب خاص قرار دادن برادران نازنین معروف به حزب اللهی نوشته می شود. و آن اینکه دوستان اوضاع چنین است و آیت الله خامنه ای با اتخاذ سیاست های غلط؛ خودش را و کشور را تا لبۀ پرتگاه فروپاشی اجتماعی و ورشکستگی اقتصادی  و جنگ خارجی کشانده است. از من ضدانقلاب! خارج نشین که نباید انتظاری داشت. از بچه های مدرن و آب باز و خز باز و دختر باز و جردن گرد و سینما رو و نقاش و تحصیلکرده و دانشگاهی و طبقۀ متوسط فرهنگی و کارمند و شهرنشین و ماهواره دار و مانتو پوش و ...هم که نباید چشم امید پرامیدی داشت برای دفاع از عرض و ناموس و دین و وطن - چون آنان قبلاً از متن جامعه حذف شده اند - بنابراین می ماند شما و فرماندهانی مثل سردار قاسمی و روحانی ذوالنور و اطلاعاتی طائب و ژنرال تاجیک. و اگر قرار باشد که از همین باقیماندۀ کم هم ژنرال فرمانده شما طاقت ده روز زندان را نداشته باشد برای نجات فرمانده کل خامنه ای. واقعاً از سربازان صفر که شما باشید چه معجزه ای ساخته است؛ و اصلاً سپاهی که فرماندهش با یک توپ و تشر لطیف سلسله مراتب شلوارش را زرد کند و به جبهه و فرمانده پشت کند اعتماد کدام سربازی را بر می انگیزد برای دفاع از توهم آرمانشهر خامنه ای. از من گفتن. فاعتبرویا اولی الباب. یا...هو