۱۳۹۱ فروردین ۱۸, جمعه

خامنه ای با چراغ خاموش در حال عقب نشینی است! هشدار به اصلاح طلبان.

Knight, Death and the Devil


1- ایران بهای بسیار بسیار سنگینی پرداخته است بخاطر رهبری صد در صد غلط خامنه ای در طول 23 سال حکومتش؛ که شمارش مهمترین این خسارت های جانی و مالی و حیثیتی برای بهترین و پاک ترین فرزندان میهن مثنوی هفتاد من کاغذ می شود و از تحمل انسان ایرانی خارج. اما مهمترین و گران ترین خسارت خامنه ای به ایران همانا بازداشتن کشور از توسعه و عقب نگه داشتن ایران از غافلۀ پیشرفت است که امروزه حتی ایران در بین جوامع جهان پیرامونی نیز رتبه ای بمراتب نازلتر از همۀ - با تأکید بر همه - همپالکی های منطقه ای و جهانی اعم از ترکیه و مالزی و هند و چین و برزیل و مکزیک و ... یافته است و دارد. لذا جنایت و خیانتی که خامنه ای بر سر ایران آوار کرده است بسیار بزرگتر از آن است که با توبۀ ظاهری خودش قابل جبران باشد. تا چه رسد که اصولاً توبۀ گرگ مرگ است و بس.

2- حسم و مشاهداتم این را می گوید که خامنه ای در سال جدید و بعد از ماجراهای انتخابات و رأی دادن سران آزاد معترض اعم از اصلاح طلب ها و حلقۀ تکنوکرات های مرید هاشمی رفسنجانی و بمناسبت شروع سال جدید دریچه ای از آشتی و بازگشت به میانه روی را در سیاست های داخلی و سرکوب منتقدان در پیش گرفته است. آزادی نسبتاً هر روزه و به نسبت زیاد معترضان عقیدتی و ایمانی هر چند بیشتر شامل افراد کمتر شناخته شده و جوانان معصوم گشته ولی چنین پالس می فرستد که خامنه ای می خواهد کمی فضا را تلطیف کند. و اگر از آزادی زندانیان سیاسی تشکیلاتی و معروف شروع نکرده است بیشتر بخوی خودشیفتگی "جنون عظمت خواهی" او مربوط است و نمی خواهد عوام متوجه بشوند که کم آورده و در حال عقب نشینی است.

3- اگر حدسم و حسم درست آدرس داده باشد بنظرم خامنه ای دام خطرناکی را چیده بر سر پایان عمر سیاسی خودش و می خواهد با کمی تلطیف فضا جناح چپ الیگارشی و هاشمی رفسنجانی را متقاعد کند که در بسیج مردم و طبقۀ متوسط در پشت سیاست های مخرب جهانی و هسته ای خودش به او کمک کنند تا از اعتبار جهانی اصلاح طلبان و تکنوکرات های ناراضی استفاده کند برای رودر رویی با غرب و جامعۀ ایران را متحد با خودش معرفی نماید. هر چند که بسیار بعید است که بتواند دوباره غرب را متقاعد کند که ماجرای هسته ای ایران را "قفل شده = خامنه ای بمب نسازد؛ در مقابل غرب هم حمله نکند" رها کنند و بازگردند بسر همان بلاتکلیفی همیشگی جنگ سرد بی حاصل.

4- لذا به ایرانیان و بویژه اصلاح طلبان - با اولویت سید محمد خاتمی - هشدار می دهم که مبادا به ملت خیانت کنند و فریب عقب نشینی تاکتیکی خامنه ای را بخورند. زیرا که زیربنای تفکر خامنه ای جز به انقلاب و مبارزه و جنگ و هماورد طلبی و مرگ به هیچ سیاست اصلاحی و زندگی دنیوی راه نمی دهد. و حالا که برای هرکس و ناکسی هم کاملاً مشخص شده است که افکار خامنه ای کمترین سنخیت و مشابهتی هم حتی با امام خمینی نداشته است از روز اول؛ بسیار خائنانه خواهد بود که او باز هم بتواند با فریب نادانسته یا همکاری دانستۀ قربانیانش از دامی که گرفتار شده برهد. برای من مثل روز روشن است که ایران و جمهوری اسلامی با خامنه ای کمترین شانسی برای موفقیت ندارد اما اگر بخش ناراضی و مدرن تر الیگارشی می ترسند که با جابجایی خامنه ای نتوانند کشور را کنترل کرده و خودشان نیز قربانی شوند و بهمین خاطر هم می خواهند خامنه ای بظاهر توبه کرده را بر رأس هرم حکومتی ایران حفظ کنند؛ حداقل انتظار این است که همکاری و کمک خود را مشروط به عادی سازی روابط ایران با غرب و بویژه امریکا اولاً و اعلان عفو بدون قید و شرط عمومی ثانیاً و قبول رسمی پایان وضعیت انقلابی در ایران که منجر به برچیده شدن دادگاه های انقلاب و همه سازمان ها و نهاد های موازی در حوزۀ اطلاعات و امنیت و دفاع و قانونگزاری و ... می شود ثالثاً بکنند. چون همۀ عزیزان بهتر از حقیر می دانند که جز از راه تشکیل حکومت مسئول و پاسخگو و مشارکت جو در مناسبات جهانی؛ راه برون رفتی از وضع ناهنجار کنونی نیست. و بویژه تأکید می کنم که باز خاتمی فانتزی بازیش گل نکند و مسایل سیاسی و کشدار و دارای تفاسیر انتزاعی برای کشور مثل آزادی های سیاسی و انتخابات آزاد و موضوع شورای نگهبان و ... را جلو نیندازد که فقط حاصل بازگشت محدود جناح چپ به قدرت بشود. یا...هو

۱۳۹۱ فروردین ۱۷, پنجشنبه

خامنه ای در حال له شدن بین مخالفان داخلی و عزم جزم خارجی! ایران در راه وعدۀ مهدی کروبی!

مهدی کروبی و خانواده در نوروز سال 91

1- بجریان افتادن استیضاح وزیر کار بخاطر نصب قاضی مجرم سعید مرتضوی این سؤال را پدید آورده است که انتخاب احمدی نژاد کدام خواهد بود: حمایت از مرتضوی یا نگهداری وزیر. اما به اعتقاد من این سؤال در عین درست بودن در روزهای نزدیک پیش رو پرسش کلیدی تری را بدنبال خواهد داشت و آن انتخاب خامنه ای خواهد بود بین حمایت از رییس جمهور محبوبش یا موافقت با سقوط او! که در چنین حالتی پی آمد طبیعی سقوط دولت احمدی نژاد با بپایان رسیدن نهایی مشروعیت رهبری خامنه ای هم توأم خواهد بود. زیرا که این خامنه ای بوده است که با لجبازی و تقلب و عدم پایبندی خویش بر سوگند و وظایف رهبری، کشور را به این نقطۀ بحرانی رسانده است.

2- مهدی کروبی عزیز اولین سیاستمداری بود که پیش بینی کرد که دولت دوم احمدی نژاد بپایان دورۀ قانونی خود نخواهد رسید و قبل از سر رسید سال 92 سقوط خواهد کرد. مهدی کروبی اخیراً و در دیداری شاداب و نوروزی با خانوادۀ معزز و محترمش مجدداً تأکید کرده است که براه انتخابی خودش ایمان کامل دارد و پیروزی آ ن را قطعی می داند. بنابراین با توجه به قصوری که مرتکب شده ام در نوشتن تبریک سال نو به ایشان و همینطور مهندس موسوی نازنین؛ از فرصت تجلیل از نگاه دقیق و آینده نگر مهدی کروبی استفاده می کنم و نوروز را نیز به این دو عزیز در حبس و حصر تبریک می گویم. با این افزوده که یا شیخ؛ وعده ات در حال نهایی شدن است.

3- شرایط روز هرچند سختی های زیادی را برای مردم داخل کشور در بطن دارد اما روزنه ای - پنجره بلکه هم دروازه - از امید های پررنگ را هم نوید می دهد. عزم جزم جامعۀ جهانی برای در تنگنا قرار دادن رژیم خامنه ای که به مسایل خیلی عادی اقتصادی مثل صنعت خودرو سازی هم رسیده است از سویی؛ و از دست رفتن دوستی ترکیه بعنوان دومین شریک تجاری جمهوری اسلامی بعد از چین از جانب دوم؛ و خِرگیری سفت و سخت خامنه ای در پروندۀ هسته ای که آخرین فرصت مذاکره برای تسلیم را پیش رو دارد از سوی غرب و... ؛ همه نشان از آن دارد که جمهوری اسلامی از داخل و خارج در موقعیتی قرار گرفته است که عبور سالم از آن ها با خامنه ای و احمدی نژاد مقدور نخواهد بود. احضار سفیر ایران در ترکیه و شکر آب شدن شدید روابط فی مابین آنهم درست در فردای ملاقات اردوغان با خامنه ای نشان از آن دارد که ترکیه مطمئن شده است که ایران با رهبری خامنه ای دیری نخواهد پائید و بهتر است مقداری ضرر اقتصادی حال را قبول کند تا در آیندۀ بدون خامنه ای ایران بتواند منافع زیاد ترکیه در رابطه با بازار ایران را احیاء مجدد بکند.

4- عزم جزم نمایندگان مجلس در استیضاح وزیر کار از سویی و سخنان محکم لاریجانی در قم که خیلی سابقه ندارد در لحن سنتی او نشانه های آشکاری از این دارد که چشم و ابرو آمدن ها و توپ و تشر ها و لابی گری های خامنه ای دیگر اثر سابق خودش را ندارد و اصولگرایان میانه رو تصمیم گرفته اند یا تخم مرغ هایشان را از سبد خامنه ای بردارند و یا با احتیاط در کنار او این پا آن پا کنند تا ببینند اوضاع به چه سمتی خواهد رفت. اگر در نظر بگیریم که سخنان انتقادی تند اخیر هاشمی هم بازتاب منفی نداشته است در بین اصولگرایان سنتی بهتر متوجه می شویم که خامنه ای بزودی باید پاسخ چالشی بزرگ را بین مجلس و احمدی نژاد بدهد. و این کار راحتی نخواهد بود مثل همیشه که با ابرو بالا انداختن درست شود.

5- اگر این گزارۀ مهم را هم بیفزایم که اخیراً امیر قطر هم در جبهۀ ضد خامنه ای بشدت فعال شده است و قبلاً گفته ام که این مرد تنومند داماد شیرازیان چه نفس گرمی دارد در سیاست و چه سیاستمدار فوق العاده ایست که از آب کره می گیرد برای جزیرۀ چند وجبی خودش و همه را از اسرائیل گرفته تا طالبان و القاعده و عربستان و امریکا و افغانستان و ... زیر چتر دوحۀ نیم وجبی اش گرد آورده است؛ بهتر معلوم می شود که از چه "عزم جزم"ِ جامعۀ جهانی علیه خامنه ای حرف می زنم!

6- فرمول نهایی چیده شده در خارج عبارت است از رفتن خامنه ای بهر قیمت. و فرمول داخلی چیده شده "مهار احمدی نژاد است" بهر قیمتی؛ حتی عبور از خامنه ای. لذا روزهای وعدۀ شیخ شجاع کروبی در حال رسیدن نهایی است و ایران هر روز قابل رصد کردن برای نفس های بشماره افتادۀ خامنه ای! بیش باد. یا...هو

۱۳۹۱ فروردین ۱۶, چهارشنبه

ظهور هاشمی؛ افول خامنه ای: آخرین شانس جمهوری اسلامی! نگاهی به واکنش ها.

Night Watch


1- همانطور که پیش بینی کرده بودیم اعلام موضع بسیار صریح و شفاف هاشمی رفسنجانی در مورد لزوم مذاکره با امریکا و دوری جدی از سیاست تنش زا در همۀ حوزه های سیاست خارجی اعم از غرب و اعراب منطقه؛ با واکنش بسیار بسیار مثبت جامعه روبرو شده و قطعی بنظر می رسد که خامنه ای دچار انفعال شده و خواهد شد، و نخواهد توانست براحتی از این گردنۀ "حیران"! بسلامت عبور کند.

2- از بازتاب مثبت حرف می زنم اما برای نشان دادن "کدام واکنش مثبت" دستم پر نیست نه در حوزۀ اپوزیسیون خارجی و نه در حوزۀ منتقدان داخلی. البته ایرانیان سیاسی در خارج که اصولاً تشخیص و قدرت واکنش های صحیح و سریع را ندارند و با کمال تأسف فعالان حوزۀ مدنی در خارج هم بدون اینکه تشخیص فرق بین فعال مدنی با فعال سیاسی را متوجه باشند؛ بیشتر دنباله رو اپوزیسیون خارج نشین منفعل هستند. در داخل اما اوضاع کاملاً برعکس است و در حالیکه هم حوزۀ فعالان سیاسی و هم حوزۀ فعالان مدنی از حرف های هاشمی بوجد آمده اند و پشتیبانی می کنند اما بسته بودن شدید حوزه های رسانه ای و عمومی بروی فعالان اصلاح طلب فرصت لازم را برای بروز و ظهور این وجد زاید الوصف از حرف های هاشمی را ممکن نمی کند. پس من از کدام واکنش بسیار بسیار مطلوب و مثبت حرف های هاشمی صحبت می کنم.

3- اجازه بدهید ما هم این بار به برهان خلف منسوب به امام خمینی روی بیاوریم و واکنش بسیار مثبت را در واکنش منفی طرف مقابل (خامنه ای) جستجو کنیم. طبیعی و بدیهی بنظر می رسد که اگر حرف امروز هاشمی در یکسال پیش زده می شد بلافاصله با موج هیستریک و سازمان یافته ای از مخالفت های گوناگون مثل اعلامیه و تجمع و سخنرانی و روزنامه نوشته و سایت نوشته و وبلاگ نوشته و از این قبیل روبرو می شد. و بسیار محتمل است که مجلس هشتم در همان شروع اولین جلسه اش در سال جدید یکی از همان جلسات "مرگ بر خاتمی و کروبی و موسوی" را این بار برای هاشمی رفسنجانی به صحنه می آورد. اما در فاصلۀ سه روز از انتشار سخنان هاشمی در رد همۀ سیاست های داخلی و خارجی بالفعل جمهوری اسلامی تنها سه واکنش نصفه و نیمه و در حال احتضار از سوی اردوی خامنه ای دیده شده است.

4- اولین و پررنگ ترین آن ها مربوط است به روزنامۀ کیهان و حسین شریعتمداری. شریعتمداری که سرمقالۀ کیهان شروع سال جدید در 14 فروردین را خودش نوشته بود و در آنجا با انتخاب تیتر "چارۀ کار یک غلط کردم است!" خطاب به امریکا خواستار بغلط کرن افتادن شده بود؛ بلافاصله با این تیتر هاشمی مواجه شده است که "امریکا قدرت اول دنیاست" و بدجوری حالش گرفته شده است؛ تا جائیکه برخلاف عرف معمول روزنامه اش؛ سرمقالۀ سومین روز فعالیت کیهان در سال جدید را هم شخص شریعتمداری نوشته است با تیتر "آقای هاشمی حاضرید که ...؟". شریعتمداری با احتیاط کامل و با بافتن رطب و یابس زیاد از هاشمی خواستار پاسخ امام خمینی به درخواستش جهت تعیین تکلیف رابطه با امریکا در زمان حیات خودش شده است. و با فرض قطعی گرفتن پاسخ منفی خمینی؛ بخیال خودش هاشمی را بگوشۀ رینگ برده است. در حالیکه پرواضح است که به احتمال قطعی امام خمینی بهردلیل از جمله فوت قبل از پاسخ؛ جوابی به پرسش هاشمی نداده باشد. و نکتۀ مهم اینکه قطعاً پاسخ خمینی منفی نبوده است. چون در چنین حالتی هاشمی آنرا مطرح نمی کرد و اصلاً بسیار بعید است که خمینی به هاشمی پاسخ منفی بدهد فارغ از چه بودن سؤال و موضوع. زیرا همه و بیشتر از همه خامنه ای و شریعتمداری از نوع رابطۀ معتمد خمینی به هاشمی آگاهی کامل دارند، و کسی که مهمترین اختیار خود در مورد فرماندهی جنگ و صلح را بجای رییس جمهور (خامنه ای) به هاشمی تفویض کرده بود نمی توانست نسبت به نظرات هاشمی موضع نفی داشته باشد.

5- در سوی دیگر اما تنها واکنش مستأصل و کمرنگ و بی اهمیت را تعدادی از اعضای مصباحیه و تندرو پایداری در مجلس نشان داده اند که آن هم منحصر بوده است به پخش سخنان خامنه ای در سال 81 که طرفداران مذاکره با امریکا را یا بی سیاست و یا بی غیرت توصیف کرده است و اشاره ای ترسو در نطق میان دستور نمایندۀ انتخاب نشدۀ خمینی شهر بنام ابطحی. در حالیکه همانطور که گفتم اگر چنین مباحثی در یکسال پیش مطرح می شد با چه حجم بالایی از مواضع ضد غرب و شعارهای مرگ بر امریکا و تجمعات دانشجوییی و حزب اللهی مواجه می شد. این موضوع نشان قطعی از آن دارد که گفتمان جنگ طلب خامنه ای بسرعت در حال افول است در بین بدنۀ جامعۀ وفاداران از سویی و بدنۀ ردۀ دوم سیاستمداران در صحنۀ بالفعل جمهوری اسلامی از جانب دیگر. زیرا که حتی مجلس هم رغبتی برای شعار و امضای نامه چه در اعتراض به رفسنجانی و چه در تأیید مواضع ضد استکباری خامنه ای مطلقاً نشان نداده است.

6- و البته این امر بسیار بسیار مبارکی است و نشان می دهد که سال نود و یک در گرانیگاه اصلی (تعیین تکلیف جایگاه سیاسی ایران در جهان) بنفع مردم خسته و رنجور ایران شروع شده است و آبستن تحولات سریع و مثبتی خواهد بود. اما این موضوع برای ما ایرانیانی که تنها خواسته مان "حلال" شدن زندگی در ایران است و عادی شدن وضعیت حکومت ایران مثل یکی از 200 حکومت حاضر در جهان؛ بسیار خوش آیند است. زیرا که ما نه بساختار حقیقی و نه ساختار حقوقی حکومت خیلی اهمیت نمی دهیم و بیشترین توجه مان به برون داد حاکمان در زمینۀ زندگی شاد و توسعه محور و پیشرفت خواه است. زیرا که بتجربه در یافته ایم که بودن بهترین قانون اساسی یا موضوعی هم متضمن هیچ نوع خوشبختی و کامیابی تضمین شده ای نیست. لذا اولویت اول ما این است که خامنه ای حاکم نباشد چون 23 سال حکومتش جز ادبار و بدبختی و عقب ماندگی چیزی تولید نکرده است. البته که بدیهی است اگر این آخرین فرصت مبارک هم از دست برود؛ "آش با جاش" نابود خواهد شد و ثمری برای نه تنها خامنه ای بلکه حتماً برای بقای جمهوری اسلامی هم نخواهد داشت. ما به این دلیل جمهوری اسلامی با سیاست هاشمی را ترجیح می دهیم که نابودی جمهوری اسلامی از بیخ و بن هزینه های زیادی از نابودی کشور و تکه پاره شدن آن و ... بر ما تحمیل خواهد کرد. و این هزینۀ گزافی است حتی اگر احتمال وقوع آن زیاد نباشد. که زیاد است متأسفانه! یا...هو 

۱۳۹۱ فروردین ۱۵, سه‌شنبه

رهبری هاشمی بجای خامنه ای = دُور هم جمع شدن خانوادۀ بزرگ ایرانی!

The Snail

حذف
سردار وطن گفت:...
 
 آقای دلقک عزیز
 
چرا بايد كه به بهانه ديدن دختران و پسرانمان هر خفتي را قبول كنيم. چرا ما بايد همه اش به فكر خودمان باشيم . خوب معلوم است از اين نقاط ضعف عاطفي (و بسيار نيكو) ضربه مي خوريم . اين جماعت آخوند به راستي كه با احساسات مردم بخوبي بلدند چطور بازي كنند . با آنهاييكه دربدر از وطن هستند ، بازي آتش به وطن را بازي مي كنند . با ديگران بر سر مسائل مالي و خانوادگي بازي مي كنند و بعد از به مرگ گرفتن مردم را مي خواهند به تن دادن به سرطان بدخيمي ديگر مجبور و تحميل كنند . مگر همين خاتمي نبود با بيست و چند ميليون راي مردم به دنبالش . مردم به دنبالش رفتند تا آنها را به دره نااميدي افكند . حالا مي خواهيد از رفسنجاني آرش كمانگير درست كنيد ؟
 
پاسخ سردار وطن نازنین:

سلام سردار! گویا آن تلطیف نوستالوژیک آرزوی بازگشت من به ایران و در جمع خانواده بودنم در "پست قبلی" یک تخفیف از روی عاطفه ام به جمهوری اسلامی ارزیابی شده است. در حالیکه چنین نیست و من در کامنت همان پست حاضر به "مرگ داوطلب" هم شده ام اگر تضمینی حداقل در چشم انداز باشد برای عبور نزدیک و کم هزینه و مسالمت جو از جمهوری اسلامی به یک حکومت عرفی و سکولار. اما - و این اما مهم است - چنین چشم اندازی جز در توهم سیاسیونی که به این بازی دلخوشکنک سی و سه ساله خو کرده اند و نقش خودشان را در اپوزیسیون مادام العمر و بی خاصیت قبول و تثبیت کرده اند وجود خارجی ندارد. پس دعای من برای بازگشتم به ایران همانطور که حضرت عالی هم درست اشاره کرده اید یک امید بازگشت همگانی است. 
 
2- به این معنا که همۀ ایرانیان تکه پاره شده به جبر و تحقیر و تبعید و تهدید فرصت این را بیابند که در "خانوادۀ بزرگ و توانمند مادی و معنوی همۀ ایرانیان" دُور هم جمع بشوند و ملتی یکپارچه شوند در مرحم نهادن بر زخم های عمیق تفرقه و عقب ماندگی های سی و سه ساله از سویی؛ و نکبت خامنه ای 23 ساله بویژه از جانب دیگر. حرف من این است که با بازگشت هاشمی به ردۀ اول تصمیم گیری چنین امری ممکن است. حتی اگر در ابتدای امر محدودیت مشارکت همۀ سیاستمداران حرفه ای ایرانی در بازی قدرت رفع نشود؛ همین دُور هم جمع شدن مدنی و شهروندی در کنار هم پتانسیلی از قدرت مادی و سرمایه ای و همبستگی و اندیشه ای و علمی فراهم می آورد که ایران بتواند در کمتر از سال هایی به تعداد انگشتان یکدست در جادۀ توسعۀ سریع بیفتد. و طبیعی است که با شروع پیشرفت اقتصادی؛ توسعۀ مدنی؛ و از آنجا توسعۀ سیاسی لاجرم خواهد بود.
 
3- این موضوع حتی به این معنا نیست که هم من و همۀ ایرانیان مقیم خارج می خواهیم بصورت اندامی به وطن برگشته و زندگی کنیم. طبیعی است که بسیار زیادند از هموطنان موفق و فرهیخته و ... ایرانی ما که زندگی و آیندۀ شخصی خودشان را در خارج از ایران تعریف کرده اند و هرتحول سیاسی هم در ایران منجر به خواست و بازگشت آنان نشود. آرزو و امید من اما به نوعی گریز از این تکه پارگی روانی و نگران ایرانیان است که مهم است. زیرا که در چنین حالتی ایران می شود یا خانۀ خودمان یا خانۀ پدرمان و فامیل مان و دست و دلمان هم باز می شود و هم می رود به کمک کردن و آباد کردن و ساختن خانه مان چه برای زندگی روزمره و چه به عنوان میراث اجدادی.
 
4- و من قطعی می دانم که دست برتر شدن هاشمی در همین شرایط حکومت اسلامی یکی از ایمن ترین و هموار ترین و مسالمت آمیز ترین راه های عبور ما از گردنۀ تاریخ است. لذا مطلقاً لاف در غربت نمی زنم و غصه های شخصی دلتنگی ام برای وطن را به پیشانی "سرنوشت ایران هرچه شد شد" سنجاق نمی کنم؛ وقتی می گویم خدا کند هاشمی بتواند این کمک و خدمت را به ایران بکند. بلکه تحلیل و داده های کاملاً عقلانی و واقعی و شدنی را کنار هم می چینم و "راه حل خوب بودن" آن را استنتاج و معرفی می کنم. یا...هو

۱۳۹۱ فروردین ۱۴, دوشنبه

با خوش آمدی صمیمی به آیت الله هاشمی رفسنجانی!

ترکیب سیاست هاشمی و شجاعت کروبی بهترین گزینۀ نقد ایرانیان

1- من نمی دانم دیگران دنبال چه هستند اما می دانم که خودم دنبال نجات وطنم ایران هستم و دلم لک زده برای دخترانم و فامیلم و هموطنانم در تهران و می خواهم بزودی برگردم. دنبال فجایع خونبار و بی حاصلی چون جنگ و انقلاب هم نیستم و این امور بشدت بی زمینه و خطرناک در مورد شورش های انقلابی؛ و با زمینه و فاجعه در مورد جنگ را نمی پسندم. و می دانم که خونریزی و کشتار و ویرانی راه بهر دهی ببرد آن ده ایران خوشبخت و رسته از عقب ماندگی نخواهد بود. لذا با کمترین نسیمی از عقلانیت جمهوری اسلامی در سخن و عمل هر دولتمرد و سیاستمداری چنان می شکفم که گویی همۀ کامیابی های دنیا را کف دستم گذاشته اند و باید از آن استقبالی شایان بکنم.

2- من در این وبلاگ کم از علی اکبر هاشمی رفسنجانی ننوشته ام چه به تحسین و تحبیب و چه به بغض و کنایه و شکایت و تا مرز توهین. اما چه در نوشته هایم در تعریف از هاشمی و چه در بخش انتقاد از هاشمی کتمان نکرده ام که او را سیاستمداری مدرن و بروز و مناسب در قوارۀ جمهوری اسلامی مورد نظر امام خمینی دانسته ام و می دانم. این البته مربوط به سال های اخیر هم نیست و خوب بخاطر دارم که هنوز سلطۀ شورای انقلاب بر ایران گسترده بود که بحث دوگانۀ "خامنه ای یا هاشمی" بین من و همفکرانم از یک سو و هواداران دگم مذهبی از جانب دیگر رونقی هر روزه داشت. لذا اینطور نیست که هاشمی و خامنه ای بعداً دو جنس متفاوت شده باشند بلکه از روز اول انقلاب هم هاشمی تفکری باز و خامنه ای تفکری توتالیتر داشت.

3- من این قضاوت بنیادینم را در چند مورد عملاً از نزدیک آزمایش کرده و براستی آزمایی رسیده ام؛ چه در حیطۀ فرماندهی جنگ که فقط مدیریت خوب هاشمی بود که توانست حداقلی از هماهنگی مؤثر ارتش و سپاه را در عملیات های بزرگ منجر به آزاد سازی بخش های اشغال شده ایران توسط عراق شد ایجاد کند. و هم او بود که با دور اندیشی و واقع نگری توانست به جنگ بیهوده و خانمانسوز پایان دهد و مطمئنم که بغیر از هاشمی هیچ کس دیگری چنین مورد اعتماد امام خمینی نبود که قادر به چنین اقدام نجات بخشی شود. و بهمین خاطر هم بود که یکی از سرسخت ترین مدافعان دولت اول آقای هاشمی بودم و در حوزۀ مسئولیتم شعار "دولت کار" او را با قوت تمام تبلیغ و تشجییع می کردم.

4- در اسفند سال گذشته گفته ای از هاشمی را خواندم که گفته بود جمهوری اسلامی بهترین حکومتی است که در ایران تشکیل شده است. و این گفته با توجه به اوضاع احوال روز و بلاهایی که در جمهوری اسلامی بر سر ایران امده است بسیار گران آمد بمن و می خواستم مطلبی معترض و موهن بنویسم برای هاشمی که چنین لقمۀ بزرگ و غیرقابل هضمی را معرفی کرده بود. اما بدلایلی موجه نخواستم که برای دستمالی قیصریه ای را آتش بزنم و بخاطر جمله ای که معلوم نبود در چه فشار و شرایط روحی بیان شده است و منظورش از جمهوری اسلامی کدام است؛ آیندۀ ایران را از گزینۀ خوبی مثل هاشمی محروم کنم. و حالا که مصاحبۀ مفصل و شفاف و جدید او را خواندم خوشحال شدم که در نفی هاشمی اقدامی نکرده ام.

5- هاشمی رفسنجانی مصاحبه ای بغایت شفاف انجام داده است با هیئتی از فرزانگان مطالعات بین المللی و در آنجا همۀ سؤالات سخت پرسندگان را با روشنی بنفع تفکر خود و تضادی که نوع تفکرش با تفکر مقابل (آیت الله خامنه ای) دارد بیان کرده است. (خبر آنلاین). و من شهادت می دهم که آیت الله رفسنجانی راستگو و درست کردار بوده است در این گفتگو. هاشمی رفسنجانی تقریباً به همۀ سؤالات سخت بن بست درست کرده در جلو ایران پاسخ های عقلانی و قابل اعتنا و اتکاء داده است و درست و مطابق با واقعیت هم گفته است. او در مورد کوشش هایش برای حکومت کردن انقلاب ایران؛ تلاش برای برقراری مذاکرات منجر به آشتی ایران با امریکا و بویژه این حرف درست که غرب بمحض احساس مسئولیت پذیری ایران حتی با برنامۀ هسته ای ایران هم همراه محتاط برخورد می کرده است و نه نفی و مقابله؛ چندین بار از تأسف عمیق خود و واژۀ "حیف شد" استفاده کرده است. و صراحتاً گفته است که نتوانسته است ایده های درستش را در مقابل تفکر متحجر آیت الله خامنه ای پیش ببرد. او با تأکید بر "نتوانستن" اتهام "نخواستن" را رد کرده است و از هر آنچه توسط عوامل اطلاعاتی تندرو در اختیار خامنه ای اتفاق افتاده است برائت جسته است و...

6- البته که هیچ سیاستمداری قدیس نیست و هاشمی رفسنجانی قطعاً اشتباهات بزرگ و کوچک زیادی هم مرتکب شده است که بزرگترین آن همراهی آیت الله خامنه ای در پروژه های منجر به سلطۀ غیرقابل مهار او به حوزۀ اطلاعات و امنیت کشور بوده است و آن اشتباه تاریخی در برکشیدن خامنه ای بجای آیت الله خمینی. اما امروز روز دیگری است و ایران از هر جهت در سراشیب سقوط تا نابودی قرار گرفته است. لذا یکی از بهترین راه حل های پیش پای ایران امروز تقویت امکان جایگزینی هاشمی بجای خامنه ای است. هاشمی رفسنجانی که سر سخت ترین دشمن لمپن اش احمدی نژاد هم بعد از هفت سال بازی خوردن از خامنه ای و اصولگرایان متحجر اینک فهمیده است که هاشمی بحق بوده و درست می گفته و عمل می کرده است. و کاملاً واضح است که از یکسال پیش تاکنون احمدی نژاد خیلی تلاش کرده است که مناسباتش با هاشمی را ترمیم کند و با او یک بلوک تشکیل دهد در مقابل اصولگرایان منتقد دولتش. اما هاشمی زیرک تر از آن است که به چنین آدم خود رأی و غیر قابل انغطافی چراغ سبز نشان بدهد.

7- در سوی مقابل اما اصولگرایان سنتی هستند که آنان نیز سخت به دست و پا افتاده اند برای توبه از هاشمی زدایی و دارند با سرعت یا آهسته مناسبات تخریب کرده شان با هاشمی را بازسازی می کنند. این بنظرم راه خوبی است که اگر جمهوری اسلامی بتواند در یکسال آینده از ولایت فقیهی خامنه ای به رهبری هاشمی رفسنجانی برسد. اگر چنین موضوعی قابل حصول باشد بنظرم و با توجه به همۀ شرایط داخلی و خارجی بهترین اتفاق ممکن برای ایران خواهد بود. لذا ضمن خوش آمد به آیت الله هاشمی از ایشان انتظار داریم که کمی جدی تر و نگران تر باشد برای ایرانی که هر روز به مرز جنگ و نابودی نزدیک تر می شود. یا...هو

شریعتمداری با سلاح دایی علی رفته بجنگ علی دایی!

The Shadow of Death


1- شمارۀ نخست کیهان در سال 91 در اقدامی بو دار تصادف و مجروح شدن علی دایی در ایام نوروز و سر و صدای پیرامون آنرا دستمایۀ نوشته ای مفصل و طولانی و نوستالوژیک کرده است برای مقایسۀ رزمندۀ مجروح و فراموش شده ای بنام دایی علی با او و شرح کشاف و سختی کرده است در انتقاد از مناسبات مادی حاکم بر تار و پود جامعه؛ و نوک تیز حمله اش را هم متوجه تلویزیون جمهوری اسلامی کرده است و البته جابجا از ورزش پولی دل پرخونی نمایش داده است.

2- این نوشتۀ طولانی که بقلم شخصی بنام ابوالفضل درخشنده نوشته شده است و محتمل نام مستعار یکی از نویسنده های نوچۀ شریعتمداری باشد؛ مرا یاد سیاه مشق های محمد نوریزاد عزیز انداخت در همین کیهان در زمانه ای که او هم گمان می کرد حرف و انگیزۀ آخوند های ریز و درشت شیعه جز در راه سعادت دنیوی و اخروی ایرانیان نیست. مقاله بسیار نالیده است از فراموش شدن کسانی که فریب آخوند ها را خوردند و چه مصیبت هایی که بر خود و خانواده هایشان تحمیل کردند با خلوص نیت دفاع از جمهوری اسلامی. اما چون مستند و بهانۀ اصلی اش را علی دایی انتخاب کرده است لذا بعید نیست که شریعتمداری قصدی پشت این مرثیه داشته باشد برای تخریب علی دایی که اخیراً زیاد توی چشم ها بوده است و برخی حرف ها را هم می زند در مورد ورزش و سیاست.

3- نویسنده اما ضمن اینکه دوتا گاف مهم هم داده است یکی در مورد مستند کردن چندبارۀ فرستادن بچه های 10 - 12 ساله به جنگ با گفتن سن 12 سالگی برای دایی علی فرضی یا حقیقی؛ و همینطور یادش نمانده که انتقاد و ایراد به تلویزیون حمله به شخص "رهبرعزیز" - با آرزوی پیوستن به رهبر عزیز کرۀ شمالی - هم است بعنوان متولی و مؤید دستگاه های تبلیغاتی و از جمله رادیو تلویزیون؛ اما حرف های بظاهر درستی هم گفته در مورد قدرناشناسی رژیم از کسانی که جان و جوانی و آرزو و سلامت شان را ریخته اند بپای قدرت آخوند های ریاکار و مزور. منتها چیزی را که درک نکرده این است اینکه رسانه های مدرن همان منبر آخوند های پنج تومانی نیست و لاجرم به موضوعاتی باید بها بدهند که ارزش خبری و جاذبۀ دیده شدن داشته باشند. و تجلیل از دایی علی های نازنین و زندگی باخته به فریب و نیرنگ روحانیون نشان دادن در تلویزیون نیست بلکه رسیدگی به درمان و زیست و خانواده هایشان است که انجام نمی شود مگر در صورت دریوزگی و چاپلوسی به حضرت آقا!

4- با روحیه ای که از علی دایی سراغ داریم این شیطنت بی جای سهوی یا قصد عمدی شریعتمداری را بی پاسخ نخواهد گذاشت. زیرا که نویسنده می توانست موضوع فراموشی رزمندگان مجروح را بطور مستقل هم کار کند بویژه اینکه کیهان دغدغۀ اقتصادی و تیراژ و بازگشت سرمایه ندارد که توجیه کنیم خواسته از نام علی دایی تیتر ژورنالیستی بسازد برای فروش بیشتر! بنظرم اما نوشتۀ خوبی است نه از این نظر که قاتق نانی خواهد شد برای رزمندگان دردانه و مجروحی چون "دایی علی". زیرا که آنان فراموش شده اند چون رژیم فاسد است و حاکمان فاسد حتی به خدمتگزاران دیروز خود بهایی نمی دهند. بلکه از این نظر مهم است که نام کسی را واسطه قرار داده است که نشان داده اهل سکوت و مماشات نیست: علی دایی! و شکستن سکوت جامعه یکی از ارمغان های مورد نیاز امروز است. یا...هو

توپ پر هیلاری کلینتون؛ و خامنه ای که قافیه را باخته است! نگاهی به سه صحنه!



 من قبلاً هم علاقه ام به خانوادۀ سیاستمدار کلینتون های دموکرات را بیان کرده ام و یکی از بهترین گزینه های موفق اوباما را تعیین هیلاری بعنوان وزیر خارجۀ امریکا دانسته ام. چه او پشتیبانی فکری و تجربی مردی را هم همراه دارد که بعد از جنگ جهانی دوم موفق ترین رییس جمهور دموکرات امریکا هم بوده است. و تنها همین بیل کلینتون بوده که در طول 60 سال اخیر دو دوره پشت سر هم ریاست جمهوری را در اردوی دموکرات ها نگاه داشته است. این مقدمه را از این جهت مجدداً یاد اوری کردم که بگویم حرکات و تصمیمات و بیانات هیلاری در سفر اخیرش به منطقۀ خاورمیانه - مثل همۀ موضع گیری های دوران وزارتش - از چه پشتوانه و صلابتی برخوردار است. هیلاری کلینتون در سفر اخیر خود به منطقه سه کار مهم را با موفقیت انجام داده است که هر کدام پالس های متفاوت و تقویت کنندۀ همدیگر در رابطه با جمهوری اسلامی را دارد:

1- او به عربستان رفته است و در خانۀ سرسخت ترین دشمن منطفه ای خامنه ای ابلاغ - به ابلاغ توجه کنید با اعلام فرق می کند - کرده است که غرب و ایران در روز 25 فروردین در استانبول ترکیه بر سر برنامۀ هسته ای ایران مذاکره خواهند کرد. عرف بین المللی و دیپلماسی جهانی بر این قرار است که تعیین تاریخ و محل مذاکرات چند جانبه یا حتی دو جانبه بر اثر چانه زنی طرف های مذاکره تعیین شده، و در نهایت بطور همزمان در پایتخت های دوکشور مذاکره کننده اعلامیۀ رسمی صادر و تاریخ و محل مذاکرات و دستور کار بیان می شود. اگر این مورد مهم را هم در نظر بگیریم که اصولاً امریکا بطور مستقیم طرف رایزنی جمهوری اسلامی نبوده است و این کاترین اشتون رییس دیپلماسی اتحادیۀ اروپا بوده که در تمام مدت مورد مراجعه و مذاکره و نامه نگاری های طرفینی نمایندۀ جمهوری اسلامی سعید جلیلی بوده است اقدام یکجانبه و از موضع بالای خانم کلینتون مفهوم واضح تری را آشکار می کند از ضعف و دنباله روی جمهوری اسلامی.

2- مورد دومی که خانم کلینتون کلید زده و تا کنون حرفی از آن نبوده توافق با شورای همکاری خلیج فارس برای ایجاد سپر دفاع موشکی مشترک با امریکاست. این موضوع تردیدی باقی نمی گذارد که امریکا در حال رفع تنها نگرانی کشورهای منطقه از هجوم بی هدف و فله ای موشک های احتمالی خامنه ای است. موشک هایی که خامنه ای ظاهراً و فقط با اتکاء به آن هاست که مرتب کشورهای عرب منطقه را تهدید می کند به انتقام سخت جمهوری اسلامی. اگر در نظر داشته باشیم که سپر موشکی ناتو هم جدیداً در ترکیه مستقر و فعال شده است به این نتیجۀ بدیهی می رسیم که خامنه ای اگر هم موشک هایی با برد بلند داشته باشد و کارآیی آنها هم مورد مانور قرار گرفته باشد امکانی برای استفاده از آنها نخواهد داشت.

3- مورد سوم اما مربوط به کنفرانس موسوم به دوستان مردم سوریه در ترکیه بود که امروز برگذار شد، و جمع بسیار بزرگی از کشورهای دنیا (80 کشور) در مقیاس های بین المللی را واداشت تا پای بیانیه ای را امضاء کنند که شورای ملی مخالفان اسد را برسمیت شناخته و یاری سیاسی و مالی و با تأخیری کوتاه مدت کمک های نظامی و تسلیحاتی به آنان را رسمیت جهانی بدهد. معنای بدیهی این اقدام این است که دلارهای سعودی و سیاست امریکایی دوست نزدیک آیت الله در منطقه را رها نخواهند کرد مگر هنگام تسلیم به خواسته هایشان. حتی با تحمیل جنگ داخلی طولانی مدت به مردم بدبخت سوریه! بنظرم می رسد که همان ضرب المثل "از قضا سرکنگبین صفرا فزود شده است" دوستی خامنه ای برای بشار اسد بیچاره. چرا که مطمئنم اگر پای ایران و خامنه ای در کار نبود در مورد رژیم اسد در سوریه؛ نه امریکا و نه اسرائیل و نه اعراب با این قوت و شدت پای ساقط کردن اسد جمع نمی شدند. زیرا که اسد با همۀ ژست های مقاومتی در منطقه؛ رژیم خطرناکی نبود و نیست برای اسرائیل. با در نظر گرفتن این موضوع هم که معلوم نیست رژیم بعد از اسد در سوریه چقدر قابل کنترل و "دشمن خوب اسرائیل" باشد مثل رژیم کنونی اسد.

4- این هر سه موردی که گفتم اما؛ چنین بنظر می رسد که جز مقدماتی برای حملۀ احتمالی به ایران خامنه ای نیست. و غرب فقط به این دلیل بمذاکرات 25 فروردین پاسخ مثبت داده بعد از مدت ها التماس ایران برای مذاکره؛ که نوعی وجاهت دوبله درست کند برای ناظران و افکار عمومی جهان که: "ما مذاکره را انتخاب کردیم ولی خامنه ای حاضر به تمکین نیست". با این پیش بینی بنظرم می رسد که مذاکرات ایران و 1+5 در استانبول مذاکراتی بشدت کوتاه خواهد بود و اگر در همان دور اول احساس شود که خامنه ای قصد پذیرفتن تعطیل غنی سازی اورانیوم را ندارد؛ غرب خیلی سریع مذاکره را قطع و شکست آن را اعلام خواهد کرد. موضوع وقتی مهمتر هم جلوه می کند که هیئت حاکمۀ تهران بشدت دچار تفرقه و ضعف و چند دستگی است. و معلوم نیست جلیلی بدبخت با ذائقۀ کدام دسته خواهد توانست مذاکراتی به این حساسیت را مدیریت کرده و از ادامۀ موضع تهاجمی شدید غرب رخصت بطلبد.

5- دو موضوع نهایی می ماند یکی اینکه غرب عملاً در حال چینش وضعیت جنگ با خامنه ای است. در حالیکه ژنرال های! خامنه ای در حال چاپ اعلامیه های متواتر کاغذی است که ما آمادۀ جنگیم و ال می کنیم و بل. در حالیکه جنگ یک امر کاملاً عبوس و ویرانگر و جدی است و با مرثیه و روضۀ آخوندی متفاوت است. جنگ را با اعلامیه و رجزهای توخالی انجام نمی دهند بلکه جنگ را با برنامه ریزی و کسب آمادگی و نشان دادن تصمیمات عملی است که پاسخ می دهند. موضوع دوم اما مربوط است به عکسی که گذاشته ام از نشست صالحی با اردوغان در پاویون دولت در فرودگاه که مورد تقاضای دوستی بود که چرا در پست گذشته به آن نپرداخته ام. واقعیت این است که درست است که حاکمان بالفعل جمهوری اسلامی در هیچ سطحی مورد قبول و نمایندۀ من و ملت ایران نیستند. ولی بازهم چون نام ایران را با خود یدک می کشند تحمل این همه حقارت و ندانم کاری و بیچارگی صالحی در مقابل اردوغان را نمی توانم تاب بیاورم. چون علاوه بر اینکه مثل موش آب کشیده شده در فرودگاه میزبان و بزیر چتر میهمان خزیده؛ در خدمت رییس اردوغان هم چنان نیم خیز و دوزانو نشسته که هر بیننده ای دلش کباب شود که آقای ترک به این نجف زادۀ عراقی صاحب منصب ایرانی پناه بده ترا خدا! گناه دارد طفلک مادر مرده! اف. یا....هو