The Rescue |
1- مرحوم سپهبد علی صیاد شیرازی درسال 1343 وارد دانشکدۀ افسری نیروی زمینی ارتش شد وازمهرماه 1346 خورشیدی با درجۀ ستواندومی خدمت خودش را در ارتش شاهنشاهی ایران آغاز کرد. نامبرده که درهنگام پیروزی انقلاب اسلامی سروانی ارشد بود، خیلی زود مورد توجه قرارگرفت وهنوز مدتی ازارتقاء درجه اش به سرگردی نگذشته بود که با شروع جنگ ایران وعراق وازسوی امام خمینی به فرماندهی نیروی زمینی ارتش منصوب شد.
2- ارتقاء درجۀ نامتعارف این سرگرد بی تجربه وجوان به درجۀ سرهنگی وقرار گرفتن اش دررأس نیروی زمینی ارتش وپذیرش صد درصد اشتباه -اگرنگویم خائنانه- این ارتقاء درجه ومقام ازسوی ایشان اولین سنگ بنای فروپاشی نظم ارتش و شروع دورۀ حقارت رسمی آن بعد ازانقلاب است. زیرا که انبوهی ازافسران ارشد و باتجربه و"افسر" که همگی سمت های استادی ومعلمی وفرماندهی برایشان داشتند این ناروایی را تاب نیاوردند وعطای خدمت به میهن شان را بلقایش بخشیدند؛ ویا ارتش را ترک کردند ویا خودشان را به حاشیه کشاندند که مسئولیتی دراین آشفته بازاربعهده نگیرند. ونیروی زمینی ماند وافسرانی که یا چونان صیاد شیرازی انقلابی بدون تفکربودند ویا حداکثربجهت نیازهای معیشتی ودست بدهان بودن -البته معدودی نیزفقطبنام ایران-این خفت را گردن نهادند. وچه جای گفتن است که ارتشی با فرماندهان بدون غروروشکم گرسنه چه نقشی می تواند ایفا کند دررهبری بدنۀ گیر افتادۀ ارتش.
3- مرحوم صیاد شیرازی با تکیۀ فقط به ایمان دینی خودش همان کاری را کرد که مأموریتش بود: "ارتش را زیردست سپاه پاسداران قرار دادن" واو این کاررا بنحو احسن انجام داد وشد پارکاب محسن رضایی جوان زیرسی ساله که حد اکثر سواد و تجربه اش درامورنظامی برمی گشت به دوبار مخفی شدن درخانه های تیمی گروه منصورون دراهواز-این هم تأیید شده نیست وبعداً پیشینه سازی شده است گویا-
تاریخ جنگ اگرروزی نوشته شود معلوم خواهد شد که ازاین بذل وبخشش صیاد جوان چه صید های درشتی به تورصدام حسین عقده ای افتادند وزندگی باختند. همانگونه که معلوم خواهد شد که چند ده گردان ازبسیجیان پاک سرشت درهوا وهوس و اشتباهات تاکتیکی فرماندهان غیرنظامی سپاه "خرج!" شدند.
4- فرماندهی صیاد شیرازی دولت مستعجل نشد واو اینقدرطولانی فرمانده ماند که بتواند کمی رشد کند وتجربه کسب کند وبفهمد که چه کلاه گشادی را قبول کرده است وآن را باطیب خاطر برسرولی نعمتش (نیروی زمینی ارتش) گذاشته است. وآن هنگامی بود که خواست جبران مافات کند وخود حالا دیگردرسن وتجربۀ یک ژنرال واقعی-ونه قلابی- را هم اززیردست آقا محسن سپاه بیرون بیاورد. اما دیگرتنها حامی اش امام خمینی هم مرده بود وجنگ هم تمام شده بود وآیت الله خامنه ای نه بصفت ونه بعقیده اعتقادی به او وقدرشناسی از او نداشت. پس ازاصل افتاد وپرتاب شد بگوشه ای کم اهمیت درمقام معاون طرح وبرنامۀ ستادکل نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران که ریاست مادام العمرش با یک دامپزشک غیرنظامی بنام فیروزآبادی بود.
5- صیاد که حتی تصورنمی کرد که این همه خیانت با تصورخدمت به هم قطارانش وکشورش کارش را بجایی برساند که ازسوی سیستم هم چونان دستمال چرکی مچاله وبگوشه ای انداخته شود؛ بیچاره وسردرگریبان ومغموم چونان اندیکاتورنویسی بازنشسته درسجل احوال دورۀ رضا شاه می رفت درستاد کل وخودش رابادمی زد که کی عمرخفیفش به پایان برسد. اوکه افسری بغایت ورزیده وتکاور وهمه فن حریف بود حتی درمقابل فرستادۀ مسعود رجوی خائن برای ترورش واکنش یک بچه دبیرستانی را هم ازخود نشان نداد. تا اگرخدمتی چنان وارونه وبی سرانجام داشت حداقل مرگ با عزت وسرفرازی را نصیب ببرد مثل همۀ سربازان واقعی.
6- وتهران بلکه هم ایران ترکید ازاین تروراحمقانه بتمام معنی. گروه گروه توده های شهری به حرکت درآمدند تادرسوگ امیری که حالا دیگربدلیل مغضوب روحانیون بودن نفرت های پیشین مردم را تبدیل به محبت کرده بود شرکت کنند. وکردند. تا جائیکه حاکمان هم شوکه شدند ازاین همه تیزی شامۀ توده های ایرانی که می دانند چگونه اشتباهات فرزندان شان را ببخشند واورا برصدر بنشانند بکوری چشم آخوند های معاف ازخدمت وظیفۀ سربازی. لذا سریع دستورداده شد که جنازه را مصادره کنند وبا دادن یک درجۀ مرگ به سرلشکرصیادشیرازی وارتقاء درجۀ او به تنها سپهبد طول عمرجمهوری اسلامی -البته ازنوع مرده اش- این کاررا کردند. وازهمین تاریخ بود که سالروزمرگ علی صیاد شیرازی تبدیل شد به مجلس خنده وشادی و لبخند های خرکی ایل وتبار جمهوری اسلامی بروی همدیگرتا همه بگویند که "علی صیاد شیرازی" جزو جبهه وجناح آنان بود.
7- الان که گزارش تصویری مراسم بزرگداشت صیاد شیرازی را تماشا می کردم. ومشاهده کردم که چطورهمۀ تخم وترکۀ نامشروع این حاکمان ماقبل تاریخ بمصافحه وخوش وبش مشغولند؛ تا لختی بعد بیانیه صادرکنند برعلیه همدیگرکه گویی دشمنان خونی یکدیگرهستند برای خرکردن مردم ایران دراین خیمه شب بازی کثیف وخائنانه؛ با خودم گفتم اگرالیگارشی آخوندیسم همۀ خیانت هایی را که "کیش شخصیت" مسعود رجوی باعثش بود را هم ببخشند . وبه بدنۀ سازمان مجاهدین خلق امان نامشروط بدهند بی پرسشی حتی. تا ازکشتارشان به آمری مسعودرجوی ومباشری ارتش عراق درپادگان اشرف جلوگرفته شود پاداشی زیادترازخدمت ترور صیادشیرازی نخواهد بود. چه افقی کردن یک نظامی عمودی برای آشتی کنان عمله واکرۀ یک درماندگی بنام جمهوری اسلامی، برجسته ترین خدمتی بود که قهرمان "خلق قهرمان ایران" می توانست بکند که کرد. درود می فرستم به روان آمرزیدۀ سپهبد صیاد شیرازی ومی گویم امیرپاشو وببین که چه خیراتی راه انداخته ای برسرجنازه ات: "همۀ جمهوری اسلامی دریک مسجد شادمانه" یا...هو