۱۳۹۰ فروردین ۲۱, یکشنبه

جشن تفاهم برسرجنازۀ یک امیرارتش: سپهبد علی صیاد شیرازی!

The Rescue



1- مرحوم سپهبد علی صیاد شیرازی درسال 1343 وارد دانشکدۀ افسری نیروی زمینی ارتش شد وازمهرماه 1346 خورشیدی با درجۀ ستواندومی خدمت خودش را در ارتش شاهنشاهی ایران آغاز کرد. نامبرده که درهنگام پیروزی انقلاب اسلامی سروانی ارشد بود، خیلی زود مورد توجه قرارگرفت وهنوز مدتی ازارتقاء درجه اش به سرگردی نگذشته بود که با شروع جنگ ایران وعراق وازسوی امام خمینی به فرماندهی نیروی زمینی ارتش منصوب شد.


2- ارتقاء درجۀ نامتعارف این سرگرد بی تجربه وجوان به درجۀ سرهنگی وقرار گرفتن اش دررأس نیروی زمینی ارتش وپذیرش صد درصد اشتباه -اگرنگویم خائنانه-  این ارتقاء درجه ومقام ازسوی ایشان اولین سنگ بنای فروپاشی نظم ارتش و شروع دورۀ حقارت رسمی آن بعد ازانقلاب است. زیرا که انبوهی ازافسران ارشد و باتجربه و"افسر" که همگی سمت های استادی ومعلمی وفرماندهی برایشان داشتند این ناروایی را تاب نیاوردند وعطای خدمت به میهن شان را بلقایش بخشیدند؛ ویا ارتش را ترک کردند ویا خودشان را به حاشیه کشاندند که مسئولیتی دراین آشفته بازاربعهده نگیرند. ونیروی زمینی ماند وافسرانی که یا چونان صیاد شیرازی انقلابی بدون تفکربودند ویا حداکثربجهت نیازهای معیشتی ودست بدهان بودن -البته معدودی نیزفقطبنام ایران-این خفت را گردن نهادند. وچه جای گفتن است که ارتشی با فرماندهان بدون غروروشکم گرسنه چه نقشی می تواند ایفا کند دررهبری بدنۀ گیر افتادۀ ارتش.


3- مرحوم صیاد شیرازی با تکیۀ فقط به ایمان دینی خودش همان کاری را کرد که مأموریتش بود: "ارتش را زیردست سپاه پاسداران قرار دادن" واو این کاررا بنحو احسن انجام داد وشد پارکاب محسن رضایی جوان زیرسی ساله که حد اکثر سواد و تجربه اش درامورنظامی برمی گشت به دوبار مخفی شدن درخانه های تیمی گروه منصورون دراهواز-این هم تأیید شده نیست وبعداً پیشینه سازی شده است گویا- 
تاریخ جنگ اگرروزی نوشته شود معلوم خواهد شد که ازاین بذل وبخشش صیاد جوان چه صید های درشتی به تورصدام حسین عقده ای افتادند وزندگی باختند. همانگونه که معلوم خواهد شد که چند ده گردان ازبسیجیان پاک سرشت درهوا وهوس و اشتباهات تاکتیکی فرماندهان غیرنظامی سپاه "خرج!" شدند.


4- فرماندهی صیاد شیرازی دولت مستعجل نشد واو اینقدرطولانی فرمانده ماند که بتواند کمی رشد کند وتجربه کسب کند وبفهمد که چه کلاه گشادی را قبول کرده است وآن را باطیب خاطر برسرولی نعمتش (نیروی زمینی ارتش) گذاشته است. وآن هنگامی بود که خواست جبران مافات کند وخود حالا دیگردرسن وتجربۀ یک ژنرال واقعی-ونه قلابی- را هم اززیردست آقا محسن سپاه بیرون بیاورد. اما دیگرتنها حامی اش امام خمینی هم مرده بود وجنگ هم تمام شده بود وآیت الله خامنه ای نه بصفت ونه بعقیده اعتقادی به او وقدرشناسی از او نداشت. پس ازاصل افتاد وپرتاب شد بگوشه ای کم اهمیت درمقام معاون طرح وبرنامۀ ستادکل نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران که ریاست مادام العمرش با یک دامپزشک غیرنظامی بنام فیروزآبادی بود.


5- صیاد که حتی تصورنمی کرد که این همه خیانت با تصورخدمت به هم قطارانش وکشورش کارش را بجایی برساند که ازسوی سیستم هم چونان دستمال چرکی مچاله وبگوشه ای انداخته شود؛ بیچاره وسردرگریبان ومغموم چونان اندیکاتورنویسی بازنشسته درسجل احوال دورۀ رضا شاه می رفت درستاد کل وخودش رابادمی زد که کی عمرخفیفش به پایان برسد. اوکه افسری بغایت ورزیده وتکاور وهمه فن حریف بود حتی درمقابل فرستادۀ مسعود رجوی خائن برای ترورش واکنش یک بچه دبیرستانی را هم ازخود نشان نداد. تا اگرخدمتی چنان وارونه وبی سرانجام داشت حداقل مرگ با عزت وسرفرازی را نصیب ببرد مثل همۀ سربازان واقعی. 


6- وتهران بلکه هم ایران ترکید ازاین تروراحمقانه بتمام معنی. گروه گروه توده های شهری به حرکت درآمدند تادرسوگ امیری که حالا دیگربدلیل مغضوب روحانیون بودن نفرت های پیشین مردم را تبدیل به محبت کرده بود شرکت کنند. وکردند. تا جائیکه حاکمان هم شوکه شدند ازاین همه تیزی شامۀ توده های ایرانی که می دانند چگونه اشتباهات فرزندان شان را ببخشند واورا برصدر بنشانند بکوری چشم آخوند های معاف ازخدمت وظیفۀ سربازی. لذا سریع دستورداده شد که جنازه را مصادره کنند وبا دادن یک درجۀ مرگ به سرلشکرصیادشیرازی وارتقاء درجۀ او به تنها سپهبد طول عمرجمهوری اسلامی -البته ازنوع مرده اش- این کاررا کردند. وازهمین تاریخ بود که سالروزمرگ علی صیاد شیرازی تبدیل شد به مجلس خنده وشادی و لبخند های خرکی ایل وتبار جمهوری اسلامی بروی همدیگرتا همه بگویند که "علی صیاد شیرازی" جزو جبهه وجناح آنان بود.


7- الان که گزارش تصویری مراسم بزرگداشت صیاد شیرازی را تماشا می کردم. ومشاهده کردم که چطورهمۀ تخم وترکۀ نامشروع این حاکمان ماقبل تاریخ بمصافحه وخوش وبش مشغولند؛ تا لختی بعد بیانیه صادرکنند برعلیه همدیگرکه گویی دشمنان خونی یکدیگرهستند برای خرکردن مردم ایران دراین خیمه شب بازی کثیف وخائنانه؛ با خودم گفتم اگرالیگارشی آخوندیسم همۀ خیانت هایی را که "کیش شخصیت" مسعود رجوی باعثش بود را هم ببخشند .  وبه بدنۀ سازمان مجاهدین خلق امان نامشروط بدهند بی پرسشی حتی. تا ازکشتارشان به آمری مسعودرجوی ومباشری ارتش عراق درپادگان اشرف جلوگرفته شود پاداشی زیادترازخدمت ترور صیادشیرازی نخواهد بود. چه افقی کردن یک نظامی عمودی برای آشتی کنان عمله واکرۀ یک درماندگی بنام جمهوری اسلامی، برجسته ترین خدمتی بود که قهرمان "خلق قهرمان ایران" می توانست بکند که کرد. درود می فرستم به روان آمرزیدۀ سپهبد صیاد شیرازی ومی گویم امیرپاشو وببین که چه خیراتی راه انداخته ای برسرجنازه ات: "همۀ جمهوری اسلامی دریک مسجد شادمانه" یا...هو

۱۳۹۰ فروردین ۲۰, شنبه

همۀ الیگارشی جمهوری اسلامی برعلیه رییس جمهوراحمدی نژاد!

The Scream


1- مجلس خبرگان رهبری دریک اقدام کم سابقه ودرحالی که ازنشست سالانه ورسمی اش بیشترازیک ماه نمی گذرد ودربیانیۀ پایانی همان نشست هم با دخالت دراموردولت های عربی ومسلمان موضع گیری کرده بود؛ اینبارازطریق دبیرخانه اش اقدام به صدور بیانیه ای کرده است که ظاهراً ازقیام مسلمانان برعلیه حاکمان جائرشان حمایت کند. ولی با یمن وبحرین شروع کرده که شیعه های ناراضی دارند وبه لیبی هم اشاره کرده چون که الان دیگرخط قرمزنیست چرا که هم غرب درآنجا وارد شده وهم قذافی خودش را ضد اسلام بنیاد گرا جلوه می دهد؛ اما کماکان از سوریه خبری نیست که نیست. اما منظورم این نبود ومی خواستم دم خروس بیانیۀ خبرگان را درآنجایی نشان بدهم که درپایان اراجیف تکراری؛ موضع گیری سیاستمداران را خواسته است وگفته است اگرکسی مخالفت کند خائن است. عین جمله که با هزاران ترس وملاحظه تنظیم شده است این است:

    مجلس خبرگان رهبری به همراه علماء اسلام و حوزه های علمیه در کنار دیگر مسلمانان و آزادی خواهان راستین از قیام خودجوش و داد خواهانه مسلمانان کشورهای اسلامی علیه دولت های جائر و وابسته، و به ویژه قیام مردم مظلوم بحرین حمایت کرده و سرکوب خونین آنان را محکوم می کند و سکوت اثرگذاران و صاحب نظران و سیاستمداران را حرام می داند و برلزوم ممانعت جدی سازمان های جهانی از این رفتار ددمنشانه و دخالت های نامشروع بیگانه تاکید می کند.

2- وکسی شک دارد آیا؟ که همۀ این بیانیۀ بی موقع ونالازم هدفی ندارد جزبه دیپلماسی جدید دولت که می خواهد بهرقیمتی هم شده با اعراب منطقه روابطش را گسترش وتوسعه بدهد. احمدی نژاد درطول مصاحبۀ طولانی سه ساعته اش چنان دقیق تنظیم شده بود برروی منافع ملی ایران که حتی یک بار هم کمترین اشتباهی نکرد. حتی آنجایی که گفت بیانیۀ شورای همکاری خلیج فارس برای ما ارزش حقوقی ندارد و تحت فشارامریکا تنظیم شده است نه لحنی ستیزه جویانه داشت ونه گفتارش گفتار تندی محسوب می شد درزبان دیپلماتیک. وهمین نیم جمله بود -واکنشی ونه موضع گیری- که هم تیترکیهان را تأمین کرد وهم برنامۀ صفحۀ2 بی بی سی را وهم همۀ آنانی که ازعقلانیت بروزکرده درادبیات سیاسی ومواضع رییس جمهور دربعد از بازگشت ازنیویورک سخت بیمناک و نگرانند. ولی داخلی ها مثل شریعتمداری نمی دانند چه خاکی برسرشان بریزند. وخارجی ها که الحق مهدی پرینچی انصاف بی طرفی را رعایت کرد درطول برنامۀ بی بی سی.

 3- امروزجمعه اما معلوم شد که جناح سنتی راست والیگارشی روحانیت چه روزهای سختی را برای احمدی نژاد درحال تدارک است. همۀ امامان جمعۀ سراسر کشور واز خرد وکلان دستور مانور بردومقولۀ خیزش ها وشورش های منطقه بدون اشاره به سوریه وبا پررنگ کردن بحرین ازسویی وپرداختن به ضعف مسایل فرهنگی وحمله به فرهنگ ملی را دردستور مشترک داشتند. وعلی لاریجانی هم در قم و نزد مراجع کم نگذاشته ازتذکرعلنی به رییس جمهوروتعریف وتأیید ازالیگارشی حاکم. البته آخرین و مفصل ترین بخش این سناریو مثل همیشه به علی مطهری ختم شده است که طی نامۀ مفصلی رییس جمهوررا به محاکمه کشیده است وعقده های تلنبارشده اش ازسال 85 را بیرون ریخته است.

 4- اگراین مواضع دشمنانه وآشکارا درجهت فلج کردن احمدی نژاد را بگذاریم کنار اتفاقاتی که شاخۀ نظامی این نقشه درسپاه برون مرزی ایفا می کند وبیاد بیاوریم که موضوع جاسوسی درکویت، هواپیمای حامل سلاح ومهمات توقیف شده درترکیه وجیغی که ازحکام منطقه بلند کرده اند ازبس آشکارا درمسایل داخلی شان دخالت می کند که بویژه آنان را ازهرگونه حسن نیت احمدی نژاد برای بازسازی وبهبود رابطه با همسایگان نا امید وناتوان نشان دهد؛ درمی یابیم که چه آتش تهیۀ سنگینی تدارک دیده الیگارشی روحانیت حاکم ونوچه های مکلای شان درجناح راست سنتی برعلیه مردی که می خواهد مثل یک سیاستمدارپخته عمل کند ووطنش را دوست دارد.

 5- درسوی دیگر اما امریکاست که شیطنت می کند وبا این تحلیل غلط که حکومت ایران یکپارچه است وباید ازهرگونه کوششی درنزدیکی دولت ایران به اعراب دوست امریکا درمنطقه جلوبگیرد. دولت های منطقه را تشویق می کند تا عوض گوش سپردن بنوازش های دیپلماتیک احمدی نژاد چشم هایشان را زوم کنند روی خرابکاری های سپاه وهمه را آوارکنند بر حکومت ایران. ومعلوم است که دررأس مسئول قابل دسترس در حکومت ایران دستگاه دیپلماسی احمدی نژاد فراردارد وباید این ضربه هارا تحمل کند.

 6- البته که احمدی نژاد سلاح بزرگ وپرزوری دارد وآن حمایت مردم است وبا توجه به عقلانیتی که درپیش گرفته وبویژه باصراحتی که دربارۀ توزیع پول نفت به همۀ ایرانیان بسهم مساوی درکرمانشاه اعلام کرد؛ می تواند امیدوارباشد که همراهان باز هم بیشتری ازایران دوستان را جلب وجذب کند، پاسخشان را بموقع خواهد داد. چنین باد.

7- وطبیعی است که من دراین مقطع حلوای نقداصلاحات زیربنایی احمدی نژاد را نه تنها به هیچ رنگی نخواهم معاوضه کرد بلکه با همۀ آنانی که زیر عبای علمای اعلام دریوزگی حمایت وقدرت می کنند ومی خواهند مرا ووطنم را باری دیگر به 28 سال بیهودگی وبلاتکلیفی جمهوری اسلامی بروایت خاتمی ورفسنجانی بازگردانند مناقشه ومجادله ومبارزه خواهم کرد. واز احمدی نژاد جدید وهم ایران دوست وهم سیاستمدار عاقل حمایت خواهم کرد. وخدای ناکرده اگرمجدداً سرخررا عوضی کج کند بلافاصله به مقابلش خواهم جهید. یا....هو

۱۳۹۰ فروردین ۱۹, جمعه

پمپاژنفرت درجامعه عامل اصلی مرگ دلخراش پناهجوی ایرانی درهلند!

The Seven Deadly Sins and the Four Last Things


1- خودسوزی منجربه مرگ دلخراش پناهجوی 36 سالۀ ایرانی درآمستردام هلند تکان دهنده، غم انگیزوهشداردهنده است. خودکشی عملی پیش پا افتاده ودم دستی نیست که هرانسانی آنرا بخواهد وبتواند بعنوان خلاص شدن ازمشکلات زندگی خودزندگی اش را قربانی کند. خودکشی یا بدنبال یک یآس فلسفی شدید ومزمن توأمان امکان پذیر است، یا درلحظه وغلبۀ نوعی جنون آنی وسلب تفکرواختیارازفرد ویا کشتن قهرمانانۀ خود قبل ازاینکه بی نام ونشان کشته شوی ازسوی رقیبان.

2- داوری نزدیک به قطعی درمورد مرگ بسیارتلخ وسخت پناهجوی ایرانی می تواند این باشد که خودکشی ایشان هیچکدام ازعلت های سه گانۀ فوق را نداشته است. بلکه ایشان گمان می کرده است که با یک اقدام نمادین درمیدان شهرهم خواهد توانست اهرم فشاری برای پذیرش پناهندگی خودش فراهم کند وهم هشداری به جوامع ودولت های غربی خواهد داد بنفع همۀ انسان های پناهجوو... . اما بدلیل آشفتگی ذهنی ناشی ازآرزوباختگی، محاسباتش درمورد نجات بلافاصله اش از سوی مردم ومسئولان شهری به دلیل حجم آتشی که تدارک دیده بود ممکن نشده است.


3- باید کمی صبرکنیم تا مشخصات دقیق این مرد نابود شده دردسترس قراربگیرد تا بتوانیم دقیقتر وقطعی تر حرف بزنیم ولی برای این نوشته همینقدرکافی است که مطمئن باشیم ایشان یک تحت تعقیب سیاسی ازسوی حکومت ایران نبوده است. و پناهندگی نامبرده اگرهم شکل سیاسی خورده باشد پناه جستنی ازنوع اجتماعی که به یقین دولت هلند رسیده است بوده. چرا که ما می دانیم بیش از90 درصد پناهندگان - ونه مهاجران. که گاهی این دورا خلط می کنند واینطورنیست- ایرانی به کشورهای دیگر پناهندگی با منشاء اجتماعی که می تواند کمی اقتصاد هم مخلوطش کرد است. بعبارت دیگرپناهجویان ایرانی اگرهمه هم تحت عنوان پناهندگی سیاسی ثبت نام کرده باشند پرواضح است که 90 درصد آنان درفراراز عدم ثبات سیاسی کشور وتنگناهای اجتماعی ونبود منزلت انسانی با معیارهای مدرن (پذیرش حق انتخاب سبک زندگی ازسوی دین حکومتی) است که به غرب پناهنده می شوند.


4- چون موضوع خیلی مهم است باری دیگرروشن ترمی گویم با افعال معکوس: "اگرامروزدولت ایران خواب نما شود واعلام کند که معیارهای زندگی مدرن در رعایت حق انتخاب آزادی های اجتماعی وفرهنگی وهنری را برسمیت می شناسد و حجاب اختیاری وموسیقی زیرزمینی ونحوۀ پوشش متعارف جوانان وهیجان درعرصۀ عمومی (جشن وشادی نجیب ومطابق با عرف  غالب کشور) را پذیرفته است. نه تنها ازفردا پناهندگی ایرانیان به یک دهم وکمترتقلیل می یابد بلکه ما شاهد مهاجرت معکوس مهاجران قبلی هم خواهیم بود.


5- گاهی علائمی می بینم که بسیاری مرا هالو وساده انگار وتقلیل دهندۀ مشکلات کلان به مسائل پیش پا افتاده ارزیابی می کنند وگمان می کنند که من نه ارزش دموکراسی وحقوق بشررا می دانم ونه به سبعیت ایدئولوژیک رژیم سیاسی درایران اشراف دارم ویا حتی می خواهم خون جوانان ومردان وزنانی که ریخته شده است پایمال شود وزندانی های سیاسی وآزادی خواه هم برایم مهم نیستند. درحالیکه بر عکس من اصرار دارم که قبل ازهرآزادی باید با التماس هم شده آزادیهای اجتماعی که هم دغدغۀ همه است وهم بخش عمدۀ اعلامیۀ جهانی حقوق بشرشامل این نوع آزادی هاست را درخواست، مبارزه وبرقرار کنیم که مشکل 90 درصد این پروسۀ غمبار خودکشی واعتصاب غذا ولب دوختن وبست نشستن وتحقیرهای مضاعف دول میزبان- آن هم دولت هایی مثل آذربایجان وترکیه ویونان و...- نسبت به پناهجویان را از بین ببریم. تا سرفرصت وقتی همه سر سفرۀ میهن حداقلی ازرضایت زیستن را بدست آوردیم با نیروی ذهنی وبدنی کافی ناشی ازجمع بودن بهترین فرزندان درداخل میهن بخواهیم وبتوانیم مشکلات سیاسی را هم برطرف کنیم.


6- ازسوی دیگر اما گروهی دیگرچنین برداشت کرده اند که من می گویم آزادی های اجتماعی وفرهنگی موجود درغرب را عیناً باید منتقل کنیم به داخل ایران. واین گروه فکرمرا تفکری آلوده می دانند که می خواهم بنیان ها وارزش های فرهنگ ایرانی-اسلامی را برکنم. درحالی که نظر من دقیقاً برعکس است. من می گویم با برقراری آزادی های اجتماعی موردپذیرش -نه موافقت- جامعه بیاییم ازتخریب بنیان های فرهنگ اصیل ونجابت شرقی مان حفاظت کنیم. شما غافل نباشید ازاینکه بدلیل ممنوعیت شادی برای جوانان چه فجایع تخریب فرهنگی رخ می دهد.چرا؟ برای اینکه شادی وخوشگذرانی ومیهمانی وبگوبخند که قابل جلوگیری نیست. فقط شما هنگامی که همۀ المان های زندگی روز(مدرن) را زیرزمینی می کنی وازنظارت خودت خارج می کنی تنها اتفاقی که می افتد نه تعطیل پارتی ومهمانی که افراط وزیرزمینی شدن آن است. وبسیاری ازشما می دانید که درهمین لحظۀ حاضردرایران چنان رفتارها ومهمانی های وقیح وخطرناکی برگزارمی شود که نه درغرب نمونه دارد ونه درشرق. بعبارت دیگر جوانی که ازحداقل حقوق اجتماعی اش برای زندگی محروم است هجوم می آورد به ریشه های خودش وهمه چیزرا با هم نابود می کند.


7- حرف حرف می آورد وقتی دلی پردرد باشد. پس جمع کنم این تکه های پراکنده را که هرکدام حدیثی مفصل است. مسئول مرگ این جوان شادروان محصول یک "پمپاژنفرت" دوسویه است. ازسویی رژیم ماقبل تاریخ اجازۀ کمترین گشایشی را نمی دهد وازسوی مقابل روشنفکران وتوده های دست به کیبورد وسایت ووبلاگ همۀ این بلایا را به سیاست حقیر تقلیل می دهد ومارا وملت مارا دربین دوتیغۀ "پمپاژنفرت" به افسردگی وخودکشی می رسانند." اگرفعلاً قادربه انقلاب وبراندازی وعقب نشینی آشکار حکومت نیستیم. -که نیستیم- ما هم پمپاژنفرت را متوقف کنیم وبا کمی امید و امید دادن برویم سراغ شکاف های حاکمیت وخودمان را دربین "عمل ممکن" جای بدهیم تا بلکه بتوانیم به تدریج وبا بازی ماهرانه فضای تنفسی بیشتری فراهم کنیم برای نجات مردمان معدودی که مخاطب ما هستند. این جاست که چندبارگفته ام وباز تأکید می کنم که "جنبش اجتماعی" وقتی سراسری وسیاسی شد وبه خیابان آمد یا باید پیروزشود ویا باید شکست بخورد والاّ شق سومی -چونان استخوان لای زخم- در کار نیست. جنبش سبز عملاً شکست خورده است وما باید این را بپذیریم ورسماً هم اعلام کنیم. تا این دورباطل پمپاژنفرت منجربه نابودی انسان ها تداوم نیابد.


8- زندگی درهیچ زمان ومکانی ازفرمول صفروصد تبعیت نمی کند. زندگی درهر کجا ودرهرزمان شامل یأس ها وامیدها ورنج ها وسرمستی هاست. تنها راه ما استحصال امید های واقعی زندگی دروطن است وتشویق به مقاومت ومبارزه برای امید های بیشتر وزندگی بهتر. والا مسئول همۀ خون ها ومحرومیت ها با ما هم خواهد بود. حتی جسارت می کنم که بگویم بخش عمده اش! یا...هو

۱۳۹۰ فروردین ۱۸, پنجشنبه

پمپاژنفرت درجامعه عامل اصلی مرگ دلخراش پناهجوی ایرانی درهلند!

The Seven Deadly Sins and the Four Last Things



1- خودسوزی منجربه مرگ دلخراش پناهجوی 36 سالۀ ایرانی درآمستردام هلند تکان دهنده، غم انگیزوهشداردهنده است. خودکشی عملی پیش پا افتاده ودم دستی نیست که هرانسانی آنرا بخواهد وبتواند بعنوان خلاص شدن ازمشکلات زندگی خودزندگی اش را قربانی کند. خودکشی یا بدنبال یک یآس فلسفی شدید ومزمن توأمان امکان پذیر است، یا درلحظه وغلبۀ نوعی جنون آنی وسلب تفکرواختیارازفرد ویا کشتن قهرمانانۀ خود قبل ازاینکه بی نام ونشان کشته شوی ازسوی رقیبان.


2- داوری نزدیک به قطعی درمورد مرگ بسیارتلخ وسخت پناهجوی ایرانی می تواند این باشد که خودکشی ایشان هیچکدام ازعلت های سه گانۀ فوق را نداشته است. بلکه ایشان گمان می کرده است که با یک اقدام نمادین درمیدان شهرهم خواهد توانست اهرم فشاری برای پذیرش پناهندگی خودش فراهم کند وهم هشداری به جوامع ودولت های غربی خواهد داد بنفع همۀ انسان های پناهجوو... . اما بدلیل آشفتگی ذهنی ناشی ازآرزوباختگی، محاسباتش درمورد نجات بلافاصله اش از سوی مردم ومسئولان شهری به دلیل حجم آتشی که تدارک دیده بود ممکن نشده است.


3- باید کمی صبرکنیم تا مشخصات دقیق این مرد نابود شده دردسترس قراربگیرد تا بتوانیم دقیقتر وقطعی تر حرف بزنیم ولی برای این نوشته همینقدرکافی است که مطمئن باشیم ایشان یک تحت تعقیب سیاسی ازسوی حکومت ایران نبوده است. و پناهندگی نامبرده اگرهم شکل سیاسی خورده باشد پناه جستنی ازنوع اجتماعی که به یقین دولت هلند رسیده است بوده. چرا که ما می دانیم بیش از90 درصد پناهندگان - ونه مهاجران. که گاهی این دورا خلط می کنند واینطورنیست- ایرانی به کشورهای دیگر پناهندگی با منشاء اجتماعی که می تواند کمی اقتصاد هم مخلوطش کرد است. بعبارت دیگرپناهجویان ایرانی اگرهمه هم تحت عنوان پناهندگی سیاسی ثبت نام کرده باشند پرواضح است که 90 درصد آنان درفراراز عدم ثبات سیاسی کشور وتنگناهای اجتماعی ونبود منزلت انسانی با معیارهای مدرن (پذیرش حق انتخاب سبک زندگی ازسوی دین حکومتی) است که به غرب پناهنده می شوند.


4- چون موضوع خیلی مهم است باری دیگرروشن ترمی گویم با افعال معکوس: "اگرامروزدولت ایران خواب نما شود واعلام کند که معیارهای زندگی مدرن در رعایت حق انتخاب آزادی های اجتماعی وفرهنگی وهنری را برسمیت می شناسد و حجاب اختیاری وموسیقی زیرزمینی ونحوۀ پوشش متعارف جوانان وهیجان درعرصۀ عمومی (جشن وشادی نجیب ومطابق با عرف  غالب کشور) را پذیرفته است. نه تنها ازفردا پناهندگی ایرانیان به یک دهم وکمترتقلیل می یابد بلکه ما شاهد مهاجرت معکوس مهاجران قبلی هم خواهیم بود.


5- گاهی علائمی می بینم که بسیاری مرا هالو وساده انگار وتقلیل دهندۀ مشکلات کلان به مسائل پیش پا افتاده ارزیابی می کنند وگمان می کنند که من نه ارزش دموکراسی وحقوق بشررا می دانم ونه به سبعیت ایدئولوژیک رژیم سیاسی درایران اشراف دارم ویا حتی می خواهم خون جوانان ومردان وزنانی که ریخته شده است پایمال شود وزندانی های سیاسی وآزادی خواه هم برایم مهم نیستند. درحالیکه بر عکس من اصرار دارم که قبل ازهرآزادی باید با التماس هم شده آزادیهای اجتماعی که هم دغدغۀ همه است وهم بخش عمدۀ اعلامیۀ جهانی حقوق بشرشامل این نوع آزادی هاست را درخواست، مبارزه وبرقرار کنیم که مشکل 90 درصد این پروسۀ غمبار خودکشی واعتصاب غذا ولب دوختن وبست نشستن وتحقیرهای مضاعف دول میزبان- آن هم دولت هایی مثل آذربایجان وترکیه ویونان و...- نسبت به پناهجویان را از بین ببریم. تا سرفرصت وقتی همه سر سفرۀ میهن حداقلی ازرضایت زیستن را بدست آوردیم با نیروی ذهنی وبدنی کافی ناشی ازجمع بودن بهترین فرزندان درداخل میهن بخواهیم وبتوانیم مشکلات سیاسی را هم برطرف کنیم.


6- ازسوی دیگر اما گروهی دیگرچنین برداشت کرده اند که من می گویم آزادی های اجتماعی وفرهنگی موجود درغرب را عیناً باید منتقل کنیم به داخل ایران. واین گروه فکرمرا تفکری آلوده می دانند که می خواهم بنیان ها وارزش های فرهنگ ایرانی-اسلامی را برکنم. درحالی که نظر من دقیقاً برعکس است. من می گویم با برقراری آزادی های اجتماعی موردپذیرش -نه موافقت- جامعه بیاییم ازتخریب بنیان های فرهنگ اصیل ونجابت شرقی مان حفاظت کنیم. شما غافل نباشید ازاینکه بدلیل ممنوعیت شادی برای جوانان چه فجایع تخریب فرهنگی رخ می دهد.چرا؟ برای اینکه شادی وخوشگذرانی ومیهمانی وبگوبخند که قابل جلوگیری نیست. فقط شما هنگامی که همۀ المان های زندگی روز(مدرن) را زیرزمینی می کنی وازنظارت خودت خارج می کنی تنها اتفاقی که می افتد نه تعطیل پارتی ومهمانی که افراط وزیرزمینی شدن آن است. وبسیاری ازشما می دانید که درهمین لحظۀ حاضردرایران چنان رفتارها ومهمانی های وقیح وخطرناکی برگزارمی شود که نه درغرب نمونه دارد ونه درشرق. بعبارت دیگر جوانی که ازحداقل حقوق اجتماعی اش برای زندگی محروم است هجوم می آورد به ریشه های خودش وهمه چیزرا با هم نابود می کند.


7- حرف حرف می آورد وقتی دلی پردرد باشد. پس جمع کنم این تکه های پراکنده را که هرکدام حدیثی مفصل است. مسئول مرگ این جوان شادروان محصول یک "پمپاژنفرت" دوسویه است. ازسویی رژیم ماقبل تاریخ اجازۀ کمترین گشایشی را نمی دهد وازسوی مقابل روشنفکران وتوده های دست به کیبورد وسایت ووبلاگ همۀ این بلایا را به سیاست حقیر تقلیل می دهد ومارا وملت مارا دربین دوتیغۀ "پمپاژنفرت" به افسردگی وخودکشی می رسانند." اگرفعلاً قادربه انقلاب وبراندازی وعقب نشینی آشکار حکومت نیستیم. -که نیستیم- ما هم پمپاژنفرت را متوقف کنیم وبا کمی امید و امید دادن برویم سراغ شکاف های حاکمیت وخودمان را دربین "عمل ممکن" جای بدهیم تا بلکه بتوانیم به تدریج وبا بازی ماهرانه فضای تنفسی بیشتری فراهم کنیم برای نجات مردمان معدودی که مخاطب ما هستند. این جاست که چندبارگفته ام وباز تأکید می کنم که "جنبش اجتماعی" وقتی سراسری وسیاسی شد وبه خیابان آمد یا باید پیروزشود ویا باید شکست بخورد والاّ شق سومی -چونان استخوان لای زخم- در کار نیست. جنبش سبز عملاً شکست خورده است وما باید این را بپذیریم ورسماً هم اعلام کنیم. تا این دورباطل پمپاژنفرت منجربه نابودی انسان ها تداوم نیابد.


8- زندگی درهیچ زمان ومکانی ازفرمول صفروصد تبعیت نمی کند. زندگی درهر کجا ودرهرزمان شامل یأس ها وامیدها ورنج ها وسرمستی هاست. تنها راه ما استحصال امید های واقعی زندگی دروطن است وتشویق به مقاومت ومبارزه برای امید های بیشتر وزندگی بهتر. والا مسئول همۀ خون ها ومحرومیت ها با ما هم خواهد بود. حتی جسارت می کنم که بگویم بخش عمده اش! یا...هو

۱۳۹۰ فروردین ۱۷, چهارشنبه

پیام دلقک ایرانی برای تبلیغ اندیشۀ ناب دکتر سید مرتضی مردیها!



چند وقت پیش دریک زنگ تنفس دربین زندان های متوالی عماد باقی دردانه -راستی ازاین جوهرهای ناب ومستقل انسانیت خیلی یاد نمی کنیم دراین بازی های چرک قدرت؟ واف برما- مصاحبه ای کوتاه خواندم از ایشان. عماد باقی درفرازی از مصاحبه اش که راجع به وضع خانوادۀ زندانیان درغیاب سرپرست ونان آورخانواده بود ضمن اشاره به مشکلاتی که همه می دانیم، استاد باقی یک شاخۀ خطرناکی را هم باز کرده بود درپاسخ. اونقل به مضمون چنین گفته بود که برخی ازمشاهیر واندشمندان ما هم که حتی زندانی نیستند ولی بخاطردگراندیشی شان از شغل و کرسی استادی وتدریس وچاپ کتاب های شان محروم می شوند دچار سختی های فراوانی هستند درمدیریت اقتصادی خانواده های شان.


این گفته که چونان خنجری برقلب من فرونشست همزمان نزدیک بود با محروم کردن استاد فیلسوف مردیها ازتدریس در دانشگاه علامه. ومن نمی دانم چرا احساس کردم که منظورمصداقی عمادباقی دردانه ام مردیها است. ازآن روزتاکنون روزی نیست که با بیاد آوردن این خاطرۀ احساسی باری ازگرفتگی ودلتنگی به من هجوم نیاورد. هر چند که ممکن است حس من درتعیین مصداق اشتباه کرده باشد. ولی ازاینکه یکی از برجسته ترین متفکران لیبرال حال حاضرجهان تنگی رفاه نه؛ حتی کمترین دغدغه ای ازاین بابت داشته باشد همیشه آزارم می داد ومی دهد.


چندروزپیش که یک جلد کتاب "دردفاع ازسیاست" استاد را که توسط نشر نی درسال 88 درآمده بود خواسته بودم بمن گفتند که نایاب است وتجدید چاپش غدقن. خب طبیعی بود که بشدت ناراحت بشوم. اما فامیلم ازایران لینکی را معرفی کردند که بتوان کتاب مزبوررا ازآنجا دانلود کنم. لینک این است:
http://www.4shared.com/get/dy6K0XCv/dar_defa_az_siasat_____.html


اینک بدون اینکه ازاستاد اجازه داشته باشم ورضایت ایشان راگرفته باشم. می خواهم بعنوان دلقکی پیروحقیرازشما خوانندگان فرزانه ام بخواهم که جدیدترین کتاب استاد را که همراه با کتاب "دفاع ازعقلانیت" ایشان یکی ازمهم ترین کتاب های ایشان است  را می توانید درلینک داده شده با کمتراز10 دلار]عزیزی گفت دانلودش مجانی است وچه بهتر برای شما[خریداری نمایید. لذا ازهمۀ آنانی که به صداقت من باوردارند واهل مطالعات ناب -تا حدود بسیاری هم ساده وروان نسبت به محتوای بحث وبا نثرزیبا وعامه فهم استاد است- هستند. -همه باید باشید!- خرید این گنجینه را ازدست ندهند وبه دیگر دوستان وعلاقه مندان هم توصیه کنند. با عذرخواهی ازاستاد. وفقط جهت ادای دینی که فلسفۀ ایشان به گردن اندیشۀ ایرانی دارد ویقین قطعی دارم که درآیندۀ تفکرروشنفکران ایرانی طوفانی اززیبایی برجا خواهد گذاشت. یک تعرضی هم بکنم به مهندس مشایی.


آقای رحیم مشایی عزیز؛ رفیق من اگربیکارکردن استاد که عین محرومیت جامعه از یک اندیشۀ ناب وبی ربطی به سیاست خرد وچرک، ازدست شما خارج بوده است و موج خطرناک طرحات "مبارزه با علوم انسانی آیت الله خامنه ای" فیلسوف را خانه نشین کرده است. دیگرچرا اندیشۀ ایشان را که اتفاقاً می تواند به پروژه های شما کمک هم بکند حذف کرده اید. خواهش می کنم که اگرشما بانی این عمل کثیف نبوده اید- امیدوارم که قطعاً همینطوراست- ولی این نفوذ وقدرت را دارید که تجدید چاپ کتاب های استاد را آزاد کنید. من جداً بشما هشدارمی دهم که اگربخواهید هم با الیگارشی روحانیت متحجر مبارزه کنید وهم اندیشمندانی چنین یگانه را ازگسترش اندیشه محروم کنید راه بجایی نخواهید برد. یا...هو

گفتگوی دلقک وفیلسوف؛ درباب حکومت وانقلاب!



دلقک: سلام افلاطون چطوری؛ چه خبر؟


افلاطون: سلام دلقک. داغان؛ خبرخاصی نیست.


افلاطون: راستی؛ چرا یک خبردارم برایت. سرراه که داشتم می آمدم سر ِ قرار توی برزخ؛ شاه وامام را دیدم که روی لبۀ بین برزخ وجهنم داشتند قدم می زدند ومثل همیشه داشتند تعارف تکه پاره می کردند وازهم دیگرعذرخواهی می کردند. من هم ناغافل ازپشت یک هول ِ یواش دادم جفتشان را که کم مانده بود بیفتند توی جهنم و گفتم که من گفته بودم "شاه- فیلسوف" حکومت کنند وشما باید با همدیگرحکومت می کردید تقصیرهیچکدامتان نیست. اینقدرجروبحث نکنید تا کِرم ها هم ازدست شما شاکی شوند روزقیامت.


دلقک: چه جالب ممکن است خلاصه هم بما بگویی که شاه وامام چه چیز داشتند به یکدیگرمی گفتند؟


افلاطون: هیچ چیزبابا. داشتند ازهم دیگرمعذرت می خواستند که ایران را خراب کردند. شاه می گفت ببخشید تقصیرمن بود که تند رفتم وجامعه را فروپاشاندم. امام هم اصرار می کرد که شاه اورا ببخشد ومی گفت تقصیرمن بود که حتی سرم را از سوراخ حجره ام بیرون نیاوردم که ببینم کشوراداره کردن با چه مشکلات وسختی هایی همراه است. این البته ازبیست ویک سال پیش که امام هم به جمع ما پیوست بحث همیشگی این دواست وتمامی هم ندارد. مگراینکه امام زمان بیاید ودنیا تمام شود وآن ها هم ازبلاتکلیفی برزخ رها بشوند وبروند جهنم.


دلقک: خب اینجوری اگرجلو برویم خیلی طولانی می شود وازتوی وبلاگ واینترنت می زند بیرون. پس بگذاربرویم سر "شاه -فیلسوف" تو که همۀ مارا بدبخت کرده ای؟


افلاطون: من کسی را بدبخت نکرده ام من گفته ام حکومت "شاه-فیلسوف" بهترین نوع حکومت است وسر حرفم هم ایستاده ام. نه پس؛ دموکراسی شما بهترین حکومت است که ازبام تاشام مردم را بگذارید سرکار ویک مشت دهاتی وزن وبچه وگدا گدورا جمع کنید توی میدان شهر که بیایید بگویید حاکم چکارکند.


دلقک: یواش داداش تند نرو؛ منظورما ازدموکراسی شیوۀ دموکراسی نمایندگی است ونه دموکراسی توده ای دولت-شهرهای یونان شما که ورشکسته شده یونان: کشور فیلسوفان  ازفقراقتصادی. تازه همین دموکراسی توده ای هم ازطریق اینترنت توی سویس دارد عمل می کند جواب هم داده. ولی فعلاً بگو حاکم یعنی چه؟


افلاطون: باشد پس توهم خفه شو وهی بمن متلک نپران. ببین؛ اگرزندگی را به دو "ماراتون" تشبیه کنیم. حاکم یعنی داوراین دو ماراتون. تا نگذارد دونده ها بهمدیگر پشت پا بیاندازند وتوی خط هم بروند وتقلب کنند و...؛ تا "اَبَرمَرد" نیچه قهرمان شود ونه احمدی نژاد جوجه.


دلقک: ولی این یک ساده سازی مزخرف است. حکومت امرپیچیده وچندبعدی است و قابل مقایسه با مسابقۀ ماراتن نیست.


افلاطون: خب آدم هم موجود پیچیده وچند بعدی است. هرچه آدم رشد می کند راه های بیشتری برای تقلب ودوپینگ وزوروتقلب پیدا می کند. بهمان اندازه هم ماراتون زندگی پیچیده می شود وممکن است یک داورنتواند ازپس اداره اش بربیاید وگروه داوران تشکیل شود. یا وسایل الکترونیکی برای داوری بکارگرفته شود. ولی اصل واساس که فرقی نمی کند.


دلقک: باشد پوزش می خواهم وحرفم را پس گرفتم. حالا بما بگو حکومت یعنی چه؟


افلاطون: حکومت یعنی سازمانی که همان حاکم یا گروه داوران وحاکمان ایجاد کنند برای تدارک چهارپایه وسوت وعلائم و لوازم موردنیاز داوری مسابقۀ ماراتن زندگی. تا آدم ها که همه خودخواه وبهترخواه ولذت خواه هستند موقع دویدن بسمت جلو و باز کردن راه پیشروی خودشان دیگرآدمی را آزار واذیت نکنند وبگذارند اوهم زور خودش را بزند برای برنده شدن.


دلقک: انقلاب سیاسی یعنی چه؟


افلاطون: یعنی اینکه همان حکومت را بهم زدن وساقط کردن.


دلقک: وبجایش حکومت جدیدی تشکیل دادن!


افلاطون: نه نه اشتباه نکن. انقلاب حکومت تشکیل نمی دهد. این آدم ها هستند که بعد ازمدتی که ازانقلاب سپری شد می فهمند که چه گُهی خورده اند وچون زندگی بدون حکومت مثل ماراتون بدون داورمی شود. لذا مجبورمی شوند وحکومت جدیدی تشکیل می دهند. وقطعاً بدترازحکومتی که ساقط کرده اند خواهد شد بی بروبرگرد. چون چندمدت که توی هرج ومرج وانقلاب بوده اند، زده اند پدرصاحب بچۀ کشور و امکانات وپیست وسوت وچهارپایه را درآورده وهمه را داغان کرده اند.


دلقک: گفته ات را اینطورتصحیح می کنم که انقلاب حکومت انقلابی تشکیل می دهد ونه حکومت متعارف.


افلاطون: خواهش می کنم توبه دلقکی خودت برس وفلسفه را بگذار برای من فیلسوف. اصلاً هم من چنین نظری نداشتم که توبلغورکردی. حکومت یک جور بیشتر نیست. وآن سازمانی مسئول است که باید به نیازهای جامعه اش پاسخ بدهد. این نیازها که همان درخواست ها وخواهش ها وسؤال های افراد مختلف جامعه است برای راحت ترزندگی کردن وجلوگیری ازتخاصم؛ هرچقدربیشتروسریع ترپاسخ بگیرد تا تکلیف شهروندان یا رعایا مشخص باشد؛ حکومت بهتروپیشرفته تری است. وهرچقدر سؤال ها ونیازهای بی پاسخ وتلنبارشدۀ بیشتر وبی پاسخی مانده باشد حکومتی ضعیف و ناکارآمد تری است. وبهمین خاطرهم است که انقلاب "یک حکومت بعدی" نیست. چون توی شرایط انقلاب سگ صاحبش را نمی شناسد ومعلوم نیست ازکه باید سؤال کرد واز که باید پاسخ گرفت.


دلقک: ولابد به همین خاطرهم است که آن بلای تاریخ بشریت را خلق کردی بنام شاه- فیلسوف؟

افلاطون: دقیقاً؛ چون "شاه - فیلسوف" اولاً چون یک نفراست راحت وسریع تصمیم می گیرد. ثانیاً چون شاه است همۀ جوانب دنیوی ومادی تصمیمش را می داند ودر نظر می گیرد. ثالثاً چون فیلسوف وحکیم است همۀ جوانب اُخروی ومعنوی تصمیمش را هم می داند ولحاظ می کند. پس هم سریع وهم صحیح تصمیم می گیرد. واین غایت وظیفۀ حکومت است.


دلقک: ولی تو دوهزارسال است که گوربه گورشده ای وازآن جامعۀ بسیط وساده که یک نفرشاه- فیلسوف بتواند هم بداند وهم بتواند قرن ها سپری شده است ودیگر از چنین معادلۀ رؤیایی که تو تصویرمی کنی خبری نیست.


افلاطون: چه ربطی دارد. تو ازمن راجع به شاه-فیلسوف پرسیدی. من هم وجه تسمیه اش را گفتم. توازمن راجع به جوامع مدرن نپرسیدی که من شرایط روزرا برایت بگویم. ضمن اینکه دلقک هم با اینکه آدم نیست ولی بهتراست کمی مؤدب باشد ومثلاً بگوید من دوهزارسال است رحلت کرده ام ونه گوربه گورشده ام.


دلقک: موضوع را شخصی نکن. هرکسی زبان خودش را دارد وباید تحمل کرد. پس به این ترتیب من تا حالا زده ام به شانۀ خاکی. وبی خودی. حالا بیا راجع به حکومت مدرن ومشخصاً با تمرکزبه وضع ایران صحبت کنیم.


افلاطون: حرفی ندارم ولی فعلاً من باید بروم چون بدجوری فرسوده ام. خودت کیفت کوک است والان هم می روی به شب های میدان پیکادلی تاکمی حسرت بخوری و کیف کنی؛ دیگرحواست بمن نیست که دوهزارسال است توی برزخم وجز رنگ خاک ومور وکرم و عقرب و رتیل چیزی ندیده ام ازسبزی حتی. پس گفتارمان دربارۀ حکومت مدرن وایران بماند برای شاید وقتی دیگر. یاالله. من باید بروم. راستی چرا توی برزخ یک سبز دیدم ویادم رفت بگویم آن هم مچ بند سبزی است که شاه دستش می کند وبا افتخارمی گوید پسرش برایش چال کرده. 


دلقک: ظاهراً چاره ای نیست. ولی نه با وعدۀ سرخرمن "شاید وقتی دیگر" بلکه با قرار ملاقات مشخص فردا همین موقع همین جا ودستورجلسه "حکومت مدرن ووضع ایران."


افلاطون می خندد. دلقک گریه می کند. یا...هو

۱۳۹۰ فروردین ۱۶, سه‌شنبه

گره عمامۀ ظهور برگردن روحانیان تنگی می کند! بیش باد.

Christ's Entry Into Brussels in 1889



1- بعد ازآنکه روحانیان متحجرازخدای شخصی ومهربان ویاریگرایرانیان خدایی ساختند درهیبت آخوندی با عمامه ای بزرگتر که درعرشش درآسمان هفتم برمخده ای جلوس کرده است وبا چوب جادویی دردست منتظراست که نوجوانی به غریزۀ حیوانی دخترمحبوبش را ببوسد تا آن چوب جادورا بکند توی ماتحتش واورا بلند کند و یکراست بیاندازد درقعرآتش جهنم؛ وبرای محکم کاری ازامیدی انتزاعی به عدالت و مورد نیاز بشربرای غلبه برنا امیدی وتلاش برای زندگی؛ امام مهدی موعود را کردند توی چاه جمکران که هرلحظه بیرون خواهد پرید وبا سید خراسانی و... ؛ چوب جادوی خدارا فروخواهد کرد توی نه بدترهرکه نا عادل است؛ ودنیارا نابود خواهد کرد برسرکل بشریت. وتوده را به باورایمانی رساندند که "این است وجزاین نیست". حالا خیاط توکوزه افتاده است ونمی داند با آموخته های ایمانیش به مردم چگونه باید رفتار کند که عنقریب عمامه هایشان طناب دارنابودیشان نشود دراین خرافات ایمانی! و خدارا شکروبیش باد.


2- هنگامی که داد می زدیم که دین بمعنای راه وروش یک ابزاراست مثل همۀ ابزارها وازنوع کهنه ترینش که مثل هرابزار دیگری دودَم است. وَ ای آخوند های متحجربترسید ازروزی که دَم دوم این ابزاربرگردد بقصد حلقوم خودتان؛ وبه ما می خندیدند. حالا آن دَم نامکشوف دین را یک متدین دیگرتیزکرده است وبه خرخرۀ مدعیان رسمی دین نزدیک. نام ها چه فرقی می کند احمدی نژاد باشد یا مشایی نازنین. دَمشان گرم!


3- ماجرای موعودگرایی احمدی نژاد وفیلم مستند "ظهورنزدیک است" قصه ای در همین نزدیکی نیست که دراین سه ماه اخیر خواب وخوراک برروحانیان حرام کرده است که چگونه رفع فتنه بکنند ازفتنه ای که خودشان به ایمان مردم رسانده اند. حتی ازمرزها هم فرا رفته اند وروحانی سکولاری مثل آیت الله سیستانی را هم به بازی گرفته اند که تکذیب بکند "نزدیک بودن ظهور" را ومستندات آن رادروغ ودغل و فشل می خوانند مرتب. درحالیکه مستندات این فیلم نه فشل ترونه غیرمستند تراز همۀ روایات واحادیثی است که مرحوم کافی فقط 400 سال پس از مرگ پیامبر بزرگوار اسلام گرد آوری کرده است دراصول کافی. واین نزدیک ترین ومرجع ترین نوشته ایست براحادیث سینه به سینه ای که می گویند قال الصادق وقال الباقر: فقط چهار صدسال فاصلۀ زمانی ناقابل! حداقلش این است که سناریوی این فیلم ازهالۀ نور دور سر احمدی نژاد درنیویورک ِ اولین سفرش شروع به نگاشتن شد. منتها روحانیت خرفت با دست بهم مالیدن خوشحال درحالی که فکرمی کردند این هم قاتق اضافه ای است برنانی که از خون مردم مؤمن می مکند نه تنها جلونگرفتند بلکه درتبلیغ آن هم همت مضاعف نشان دادند درسال هایی که نام همت مضاعف سید خراسانی را هم نداشت!


4- تا همین 25 بهمن که وحشت کردند وبالاخره توانستند "سیدخراسانی" (آیت الله خامنه ای) و هنرپیشۀ اول فیلم را بباوربرسانند که اوخودنیز فیلم فیلم دیگری شده است ومجوز بگیرند برای مخالفت با آن؛ کسی را یارای برزبان راندن قلابی بودن و سست بودن ومستند نبودن مستندات آن نبود. وحالا که دیگر غول ازبطری درآمده است واذهان توده را درنوردیده وبرگرداندنش به بطری محال قطعی. هرحرکتی بر بالای چوبۀ دارخرافات مثل هرچوبۀ داردیگری -چه سازنده اش خودت باشی یا دیگری- قانون ریاضی خودش را دارد وباعث تنگ ترشدن حلقۀ دارمی شود برگردنی وگریزی نیست. وچه خوب وبیش باد.


5- درخبردیدم که این بار دست بدامان آیت الله استادی شده اند درتکذیب "ظهور نزدیک است" واو که خودش یکی ازمتحجرترین روحانیان خرافی است ولی با کمی هشیاری که درهمان ابتدای دولت احمدی نژاد وقتی زمین بازی قدرت را فراخ ندید به حجره اش خزید؛ ضمن تکذیب این نوارتکثیرشده به تعداد مغز ودل توده های مقلد، حرفی اساسی هم زده است درانتها. اوگفته است که "کاشکی زودترازخواب بیدارمی شدیم". ودرست گفته است البته بضررمردم ایران درپادرهوا نگه داشتن شان برای سی سال دیگر. بلکه هم وامیدواریم که ازدَم دوم دین راهی گشوده شود به زندگی بربادرفتۀ ایرانیان نازنین! وچنین باد.


6- یادم است درهنگامه ای که هنوزخشونت منفورنبود وکشتن رقیب تنها راه رهایی نمودۀ روشنفکران چریک بود؛ یکی ازآرزوهای توده های ایرانی هم این بود که می خواستند قبل ازمرگ قطعی شان که بعدازمرگ تدریجی شان تحت لوای حکومت دینی محتوم است؛ جنازه های آخوند های سیاسی را ببینند آویخته ازتیرهای برق خیابان های شهر به طنابی عمامه های شان. وقتی این هیاهوی غریب را می بینم در مورد تکذیب امروز ظهورنزدیک است، که تأیید شدۀ دیروز خود روحانیان است از موضوع ظهور. تلخندی به لبانم می نشیند که عجب! گویا درعصر ایرانیان دکوراژه وازریخت افتاده وعصبی وعبوس وخشن که تبلیغ "خشونت ممنوع"شان  با خشونتی غیرقابل وصف در جریان است بلکه هم عمامه های آخوند ها هم راه بی خشونتی انتخاب کرده اند بردور گردن شان درقالب "نزاع برظهوری که دیگرنزدیک هم نیست بلکه ظهورکرده است: نام ها چه فرقی می کنند: مهدی باشد یا محمود یا حتی اسفندیار!" دَمشان گرم! یا...هو
..............................................
پی نوشت: "دستهایی که کمک می‌کنند بهتر از لب‌هایی است که دعا می‌کنند." کورش کبیر.
انتقاد روزنامه جمهوری اسلامی از به کارگیری جمله کورش در بنرهای یک مسابقه ورزشی
سیاست > دولت  - جمهوری اسلامی نوشت:
 شهر ملایر اخیراً شاهد برگزاری مسابقه فوتسال بین تیم هنرمندان و تیم ملی فوتسال بود. هر چند این مسابقه با هدف خیرخواهانه جمع آوری کمک به آزادی زندانیان بدهکار دیه برگزار شده بود اما وجود بنرها و پوسترهای نسبتاً قابل توجه تبلیغی، حاوی جمله‌ای از کوروش کبیر توجه و گلایه جمعی از مردم متدین و انقلابی ملایری را برانگیخت. در این بنرهای تبلیغی که از سوی حامی این برنامه ورزشی تهیه شده بود جمله‌ای با این مضمون به نقل از کوروش به چشم می‌خورد: "دستهایی که کمک می‌کنند بهتر از لب‌هایی است که دعا می‌کنند." جمعی از شهروندان ملایری به گلایه مندی از این نوشتار اظهار داشتند چرا وقتی این همه روایات و احادیث زیبا و راهگشا از ائمه معصومین(ع) وجود دارد کسانی که ادعای اصولگرایی آنان گوش فلک را کر کرده است، دست به دامن کوروش کبیر شده‌اند و آیا این حرکت در راستای ترویج مکتب ایرانی انجام نشده است؟ مجموعه پیمانکاری برگزار کننده این مسابقه در پاسخ به سئوالات مردمی اعلام کردند این خواست "حامی مالی" مسابقات بوده است.